نماز شب

نماز شب
 
43327619205092465883.jpg
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که خود را بی نیاز از پند و اندرز نمی دید، روزی به جبرئیل فرمود: «برادرم! مرا اندرز ده.» جبرئیل گفت:
ای محمّد صلی الله علیه و آله! هر چه می خواهی زندگی کن، ولی بدان که سرانجام خواهی مرد و هر چه می خواهی دوست داشته باش، ولی بدان، سرانجام از آن جدا خواهی شد و هر عملی که می خواهی انجام ده، امّا بدان در نهایت عملت را مشاهده خواهی کرد و بدان که شرافت مؤمن در نماز شب اوست و... .1
نماز شب آداب ویژه ای دارد، ولی ساده ترین صورت آن چنین است: ابتدا چهار نماز دو رکعتی به نام نافله شب، سپس یک نماز دو رکعتی به نام نافله شفع و پس از آن، یک نماز یک رکعتی به نام نافله وتر خوانده می شود و بهتر است در قنوت نافله وتر، هفتاد مرتبه استغفار و سیصد مرتبه «العفو» و برای چهل مؤمن طلب مغفرت شود.

1. وسائل الشیعه، ج 5، ص 269.

ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:34 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

نماز خوف

نماز خوف
 

38111666057067276038.jpeg

مسلمانان در سخت ترین شرایط، نماز را به جماعت می خواندند. برای مثال، حتی در حال جنگ، نماز خوف را به جماعت به جا می آوردند.
نماز خوف، نخستین بار در جنگ «ذات الرقاع» خوانده شد.1 از آنجا که ترس بر مسلمانان غالب شده بود که مبادا هنگام نماز مورد تهاجم دشمن قرار گیرند، این آیه نازل شد که می فرماید:
هنگامی که سفر می کنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید، اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید؛ زیرا کافران، برای شما دشمن آشکاری هستند. (نساء: 101)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد نیمی از لشکر در قسمت جلو در برابر دشمن صف بیارایند و نیم دیگر در صف جماعت به پیامبر اقتدا کنند.
یک رکعت از نماز که خوانده شد، نیروهایی که در برابر دشمن ایستاده بودند، به سرعت جای گزین نمازگزاران شدند و رکعت دوم نماز را به پیامبر اقتدا کردند و گروه اول، رکعت دوم را فرادا خوانده و به سرعت خود را به میدان رساندند. به این ترتیب، هر دو گروه به ثواب نماز جماعت با پیامبر رسیدند و هشیارانه به مقابله با دشمن پرداختند.
یک بار دیگر نیز در سال 61 هجری، نماز خوف در کربلا و در ظهر عاشورا به امامت سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام خوانده شد.2

1. این جنگ را به دلیل اینکه در کوه هاى «ذات الرقاع» واقع شد، به این نام نامیدند.
2. بهترین پناهگاه، ص 102.

ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:33 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

تسبیحات اربعه

تسبیحات اربعه

82385503687366219034.jpg;

معراج رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، از کرامت های آن حضرت است. شب بود که سوار بر اسبی به نام «بُراق» به معراج رفت. در آن شب، پیامبر از مکه به مسجد الاقصی و از آنجا به آسمان عروج کرد. پیامبر در این معراج به مقامی رسید که هیچ یک از بندگان خدا حتی پیامبران به آن مقام نرسیده بودند. بهشت را دید و به مقام بهشتیان و جهنمیان پی برد. حتی داخل بهشت شد. در آنجا سرزمینی را دید که فرشتگان با خشت هایی از طلا و نقره بنایی را می ساختند. هر از گاه دست از کار می کشیدند. پیامبر از آنها پرسید که چرا گاهی دست از کار می کشید. در جواب گفتند: «هرگاه مؤمنی، ذکر تسبیحات اربعه را می گوید، ما برایش بنا می سازیم و هرگاه آنها از ذکر باز می ایستند، ما هم دست از کار می کشیم تا دوباره آن مؤمن، لب به تسبیح و ذکر خدا بگشاید».1
تسبیحات اربعه، یعنی عبارت «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا الله و اللّه اکبر»، بخشی از ذکر نماز است و خداوند برای این ذکر پاداش زیادی را قرار داده است. چه خوب که انسان در همه حال حتی در غیر نماز به این ذکر پر فضیلت توجه داشته باشد.

 1. حسن بن محمد دیلمى، ارشاد القلوب، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1374، ص 85.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:29 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

پدر

پدر

 84441310409995551167.jpg;

مرگ به او نزدیک شده بود. آخرین لحظات عمرش را می گذراند. دوستان و بستگانش گرد او جمع شده بودند. چهره اش بی تاب بود و اشک پهنای صورتش را گرفته بود. پیوسته ذکر می گفت. نامش حذیفه بود. از یاران حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله. کسی که در بسیاری از جنگ ها به همراه پیامبر، شرکت داشت و بعدها نیز از یاران با وفای امام علی علیه السلام به شمار می آمد. همیشه در جهاد با دشمنان خدا پیشگام بوده و هیچ گاه از مرگ نهراسیده بود. پس دلیل زاری او چه می توانست باشد. این پرسشی بود که ذهن بستگان را به خود مشغول می کرد. یکی پرسید: «یا حذیفه! پریشانی ات از چه روست؟» او در پاسخ گفت: «گریه ام برای ترس از مرگ و ترک این دنیا نیست؛ چون همیشه مرگ را دوست داشتم. بلکه گریه من برای این است که نمی دانم چگونه بر خدا وارد شوم. من از عبادت اندک خود نزد خدا شرمسارم.» آن گاه فرزندش را نزدیک خود فرا خوانده و آخرین سفارش هایش را به زبان آورد. حذیفه می گفت و نزدیکان اشک می ریختند. از حس و حال و حرف های حذیفه ترس بر اندام نزدیکان افتاده بود و آنان را به فکر وا داشت. او رو به فرزندش کرد و گفت: «ای فرزندم! بی نیازی در این است که خود را از آنچه در دست مردم است، بی نیاز بدانی و فقر و نیازمندی در این است که دست نیاز به سوی مردم دراز کنی... . فرزندم! بکوش امروزت از دیروز بهتر باشد و هنگام نماز، آن چنان نماز بگزار که گویا آخرین نماز توست و دیگر به دنیا برنمی گردی و بپرهیز از کارهایی که روزی زبان به عذرخواهی بگشایی». تنها سفارش به نماز بود که در لحظه های پایانی زمزمه زبان او شده بود و به آن تأکید می ورزید. او در سال 63 ه . ق جان به جان آفرین تسلیم کرد و تنها وصیت او که به یادگار ماند، نصیحت هایی بود که همیشه آویزه گوش پسر گردید.1


1. آخرین گفتارها، ج 3، ص 45.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:27 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]