نماز مادر برای صبر

نماز مادر برای صبر

68796090387478183950.jpg;

قافله‌ای از حاجیان در صحرا به خیمه‌ زنی رسیدند، خواستند استراحت نمایند. اجازه گرفتند و در خیمه‌اش وارد شدند. زن گفت ای زائران خانه‌ خدا خوش آمدید؛ شتران من به چَرا رفته‌اند وقتی برگشتند از شما پذیرایی می‌کنم. زن بیرون شد از دور چوپان مویه کنان می‌آمد به زن گفت: شترها نزدیک چاه آب که رسیدند هجوم آوردند و پسرت را به چاه افکندند. بدیهی است چاه‌هایی کذایی که عمق زیاد و آب فراوان دارد افتادن در آنها مُردن است و امید نجاتی نیست.

زن جلو رفت تا چوپان را آرام کند گفت ما میهمان داریم صدا نکن مبادا میهمان‌ها ناراحت شوند، میهمان نوازی، لازمه‌ مسلمانی است. فوراً دستور داد گوسفندی کُشتند و آماده برای پذیرایی شد.

وقتی زن وارد خیمه شد حاجی‌ها به او گفتند ما خیلی متأسفیم که چنین جریانی رُخ داده و در چنین موقعی مزاحم شدیم.

زن گفت آقایان حُجّاج من نمی‌خواستم شما بفهمید و متأثر شوید ولی حالا که دانستید پس اذن بدهید من دو رکعت نماز بخوانم، چراکه خدا در قرآن فرموده: «وَاستَعینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوه» به نماز طلب یاری کنید. من هم برای بردباری در این مصیبت نماز بخوانم.

((من و شما اسمی از اهل قرآن داریم، زن بیابانی به یک آیه‌ قرآن عمل می‌کند. از نماز))

بعد گفت که کدامتان می‌توانید قرآن بخوانید؟ یکی از حاجی‌ها شروع به خواندن آیات اِسترجاع کرد «وَلَنَبلَُونّهم بِشَیء مِنَ الخَوفِ وَالجُوع ... » زن گفت خدایا اگر بنا بود کسی در این دنیا بماند باید حبیبت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌ماند پروردگارا در قرآن مجیدت امرِ به صبر فرمودی و وعده‌ اَجر دادی، من در مصیبت جوانم صبر می‌کنم تو هم در عوض پاداشت را شاملِ حال من گردان و این جوانم را بیامرز.[1]

[1] . نماز عرفان


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:29 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

داستان نماز (نماز جماعت)

داستان نماز (نماز جماعت)

41812920105194547898.jpg

در مجمع البیان به سند خود از حارث از علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ آورده که فرمود: ما در مسجد در خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم و منتظر بودیم تا وقت نماز شود، مردی برخاست و عرض کرد یا رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ من به گناهی رسیدم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از وی روی برگردانید (و به نماز ایستاد) دوباره پس از آنکه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز را به پایان رسانید برخاست و همان حرف را تکرار کرد حضرت فرمود: آیا با ما نماز خواندی؟‌و برای آن به نیکوئی طهارت نگرفتی؟ گفت: چرا، فرمود: همان کفاره گناه توست.[1]

پی نوشت:

[1] . هم در المیزان و هم نمونه و مجمع البیان آمده.


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:27 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

هر کس به تناسب ارزش وجودی‌اش در دنیا تاریخ قبر می‌زدند

هر کس به تناسب ارزش وجودی‌اش در دنیا تاریخ قبر می‌زدند

86245820502052013702.jpeg

قبرستانی بود که برای هر کس به تناسب ارزش وجودی‌اش در دنیا تاریخ قبر می‌زدند. 2 سال، 4 سال، 7 سال و... کسی این را دید و پرسید مگر در این جا همه بچه می‌میرند؟ گفتند: خیر همه بزرگ سال هستند ولی در این شهر رسم است که پس از مرگ محاسبه می‌کنند فرد چند دقیقه و چند سال از عمرش مفید بوده است و به درد خورده است. ولذا افرادی 100 سال عمر می‌کنند و 2 سال آن مفید بوده، چون یا خوابیده و وقتی هم بیدار بوده، دنبال لهو و لعب و عیاشی و اعمال حیوانی بوده است. (1)

پی نوشت:

1. (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفاری، 1/ 307 )


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:26 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

نماز خربزه ای !!!

نماز خربزه ای !!! 

43114962604912693577.jpeg

عالم متقى جناب حاج شیخ محمد باقر شیخ ‌الاسلام - علیه الرحمه - فرمود: شنیدم از عالم بزرگوار وسید عالی مقدار امام جمعه بهبهانى که در اوقات تشرف به مکه معظمه روزى به عزم تشرف به مسجدالحرام و خواندن نماز در آن مکان مقدس از خانه خارج شدم اتفاقی افتاد که متوجه لطف خدا و ناسپاسى بنده شدم ، در اثناى راه ، خطرى پیش آمد و خداوند مرا از مرگ نجات داد و باکمال سلامتى از آن خطر رو به مسجد آمدم، نزدیک در مسجد، خربزه زیادى روى زمین ریخته بود و صاحبش مشغول فروش آنها بود، قیمت آن را پرسیدم گفت آن قسمت، فلان قیمت و قسمت دیگر ارزانتر و فلان قیمت است، گفتم پس از مراجعت از مسجد مى خرم و به منزل مى برم .

پس به مسجدالحرام رفتم و مشغول نماز شدم ،درحال نماز در این خیال شدم که از قسمت گران آن خربزه بخرم یا قسمت ارزانترش و چه مقدار بخرم و خلاصه تا آخر نماز در این خیال بودم و چون از نماز فارغ شده خواستم از مسجد بیرون روم ، شخصى از در مسجد وارد و نزدیک من آمد و در گوشم گفت خدایى که تو را از خطر مرگ ، امروز نجات بخشید آیا سزاوار است که در خانه او نماز خربزه اى بخوانى؟ فورا متوجه عیب خود شده و بر خود لرزیدم ، خواستم دامنش را بگیرم او را نیافتم .  

 منبع : کتاب داستان هاى شگفت ، اثر : شهید محراب آیة اللّه سیّد عبدالحسین دستغیب 


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:22 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]