داستان نماز

داستان نماز

78008850235986299854.jpg

1ـو در مجمع البیان از واحدی و او به سند خود از حماد بن سلمه از علی بن زیداز ابی عثمان روایت کرده که گفت: من با سلمان در زیر درختی بودیم سلمان شاخه خشکی از درخت گرفت و به شدت تکانش داد تا برگ‌هایش ریخت آنگاه گفت: ایابا عثمان آیا نمی‌پرسی چرا چنین کاری کردم؟ گفتم: چرا چنین کردی؟ گفت: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم در روزی که من با آن جناب زیر درختی بودیم همین عمل را انجام داد شاخه خشکی گرفت و به شدت تکان داد تا برگهایش ریخت و فرمود: سلمان نپرسیدی چرا چنین کردم عرض کردم چرا چنین کردی؟ فرمود مسلمان وقتی وضو می‌گیرد، و نیکو وضو می‌گیرد و نمازهای پنجگانه‌اش را به جای می‌آورد گناهانش مانند این برگها می‌ریزد آن وقت این آیه را تلاوت فرمود:(و اقم الصلاة) الخ.





[ سه شنبه 16 تیر 1394  ] [ 5:53 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]