سر آغاز
پرداختن به مبحث مناقب و فضایل امیرالمؤمنین علی علیه السلام از این رو اهمیت دارد كه آدمی را به پیروی و اطاعت از چنین شخصیت والا و ممتازی برمی انگیزاند، چرا كه هر فطرت پاكی خواهان فضیلت و دوستدار حقیقت است. كسی را كه دارای فضیلت و كمال باشد، بر هر كس دیگری كه از فضیلت تهی است، ترجیح می دهد. اگر فردی را همواره بر مدار حق ببیند و حق را نیز بر مدار او بیابد، سر به آستانش می ساید و دل و دین به او می سپارد و پیروی او را بر می گزیند تا رنگی و نشانی از او گیرد. خداوند در قرآن می فرماید:
... أفَمَنْ یهْدی اِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ اَنْ یتَّبَعَ اَمَّنْ لایهِدّی اِلا اَنْ یهْدی فَما لَكُمْ كَیفَ تَحْكُموُنَ.(1)
آیا آن كسی كه به سوی حق هدایت می كند سزاوارتر است پیروی شود، یا آنكه خود راه یافته نیست و راه را نمی یابد مگر آنكه راهنمایی و هدایت گردد؟ پس شما را چه
می شود؟ (كه حقیقتی به این روشنی را در نمی یابید)، چگونه داوری می كنید؟
مسلماً فردی كه راه یافته و هدایت شده است، برای پیروی و اطاعت سزاوارتر و شایسته تر از كسی است كه بهره ای از كمال ندارد و خود نیازمند هدایت و راهنمایی است.
امّا راه یافتگان و هدایت شدگان را چگونه می توان شناخت؟ كسی كه خود ناقص است و نیازمند هدایت، چگونه می تواند انسان كاملی را كه راه یافته وراهبر است، بشناسد و به دیگران معرفی نماید؟ ایا شایسته نیست كه معرّفی او از سوی فرد آگاه و خبیر دیگری كه به كمال او نیز واقفیم، انجام گردد؟ مسلّماً چنین است. بنابراین سزاوار است كه شخصیت برجسته و ممتاز امیرالمؤمنین علیه السّلام از سوی مقامی معرفی گردد كه خود برتر وكاملترین باشد و بر او احاطه كامل دارد، و آن نیست مگر خداوند كه آفریدگار اوست و یا رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله كه پرونده اوست و بر تمام ویژگیها و كمالات وی آگاه است.

عدالت در لغت به معني مساوات[1]، ضد جور[2] و عدم افراط و تفريط ميباشد[3]و در اصطلاح عبارتست از رعايت استحقاق و شايستگي ها؛ تعريف عدالت به اين معنا تعبير رايج متفکران مسلمان مي باشد، لذا آنان عدالت را «اعطاء كل ذي حق حقه» معنا نموده اند، علامه طباطبايي مي گويد:
«عدالت هي اعطاء كل ذي حق من القوي حقه موضعه الذي ينبغي له عدالت؛یعنی دادن هر صاحب حق و رساندن حقوق شان به آن و گذاشتن هر چيز در جاي خودش مي باشـد »[4]
اهميت عدالت از منظر قرآن
عدالت در اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار مي باشد، خداوند در قرآن مي فرمايد:
«بِالعَدلِ قَامَتِ السََّمَاوَاتِ وَ الاَرض »[5]
«زمين و آسمان ها به واسطه عدالت بپاداشته شده اند »
«اِعدِلُوا هُوَ اَقرَبُ لِلتََّقوَي»[6]
«عدالت پيشه كنيد تا شما را به تقوا نزديك كند»
خداوند در این آیات به مؤمنين دستور مي دهد كه دائماً و مستمراً حق و عدالت را چه در گفتار و چه در رفتار بپا دارند و از آن هيچ گاه عدول نكنند تا اين كه به آن عادت كنند و مي فرمايد؛ عدالت را بپا داريد هر چند به ضرر شما يا پدر و مادرتان باشد و در اين كار ملاحظه شخص فقير و ثروتمند را نكنيد، بلكه خداوند از آنها سزاوارتر است.[7]
جايگاه علمي عدالت در اسلام
اسلام ديني است كه بنيان آن بر اساس تعادل شكل گرفته، به همين جهت انسان ها را از افراط و تفريط در همه شئون زندگي بر حذر مي دارد، تا آنچه مربوط به امور فردي انسان ميباشد، در آن تعادل برقرار گردد و همينطور در حوزه جامعه كه اساس نظام اجتماعي را در رعايت حق و عدالت مي داند، زيرا نظامي كه مبتني بر عدالت باشد پايدار خواهد ماند،«العدل اقوي اساس»عدالت محكم ترين بنيان است.[8]
وسعت ميدان طرز فكر اسلام دربارۀ زندگي و فراتر دانستن آن از ارزش هاي اقتصادي محض و توأم دانستن زندگي با ساير ارزش هايي كه اساس و قوام جامعه با آن است، قدرت اسلام را براي ايجاد توازن و تعادل در اجتماع و تحقق عدالت در تمام دايره انسانيت بيشتر مي سازد؛ عدالت در اسلام عبارت است از يك مساوات بزرگ انساني كه تعادلِ همۀ ارزش ها از جمله ارزش هاي اقتصادي را در نظر داشته و اين مساوات به طور دقيق با همۀ شرايط و مقتضيات سازش دارد[9].
تبيين علمي واژه عدالت
يك اجتماع كه مي خواهد باقي بماند بايد متعادل باشد بدين معنا كه همه چيز در آن به قدر لازم وجود داشته و نهادهاي مختلف در آن شكل گيرد، مانند نهادهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، مديريتي، قضايي، تربيتي و...، فعاليت و كارها به نحو شايسته در ميان افراد جامعه تقسيم شوند و براي هر كدام به قدر لازم افراد گماشته شود، در تعادل اجتماعي بايد ميزان احتياجات در نظر گرفته شده و متناسب با آن نيرو و خدمات ارائه گردد به گونه اي كه مصالح كل اجزاء در نظر گرفته شود تا نظام كل جامعه حفظ گردد.[10]
در صورت توجه به بخش هاي مختلف نظام اجتماعي يك نوع پويايي درجامعه شكل مي گيرد و برخورد عادلانه با همه قشرها و توزيع عادلانه و منصفانه امكانات ميان همه نهادها در جامعه و سازمان هاي اجتماعي باعث مي شود كه طبقات مختلف در سايه عدالت به بقا و حيات خود ادامه دهند[11].
برخي آيات مربوط به بحث عدالت
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى...»[12]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت، گواهى دهيد! دشمنى با جمعيّتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند! عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است!»
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما... ً»[13]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! كاملًا قيام به عدالت كنيد! براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد! (چرا كه) اگر آنها غنىّ يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند»
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...»[14]
«ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند»[15]
[1] - الاصفهاني راغب، مفردات، دمشق دار القلم، س 1416هق1996م، ص 551.
[2] - اللبناني الشرتوني سعيد خوري، اقرب الموارد في فصح العربيه، المطبعه اسوه، چ اول، س 1374ش، جزء 3، ص 494.
[3]- دهخدا علي اكبر، لغت نامه دهخدا، تهران، س 1341ش، ج 34، ص 121.
[4] - طباطبايي، محمد حسين، الميزان، بيروت مؤسسه اعلمي للمطبوعات، س 1411 هج 1991م، طبع اول، ج1، ص 371.
[5] - سوره الرحمان، آيه 7.
[6] - سوره مائده، آيه 8.
[7] - علامه طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دار احياء التراث العربي، س1412 هج 1992م طبع اول، ج 3-4، ص 154-156.
[8] - امدي, عبد الواحد, غررالحكم و درر الكلم, ذيل واژه عدالت.
[9]- سيد قطب, عدالت اجتماعي در اسلام, ترجمه سيد هادي خسرو شاهي و محمد علي گرامي, انتشارات سوره, س 1379, چ25, ص 56.
[10] - مطهري مرتضي، عدل الهي، تهران قم انتشارات صدرا، بي تا، ص 46.
[11] - هيأت تحريريه بنياد نهج البلاغه, مسايل جامعه شناسي از ديدگاه نهج البلاغه, انتشارات مدرسه مكاتباتي نهج البلاغه(اميدوار) س 1373, چ اول, ص32.
[12] - سوره مائده، آيه 8.
[13] - سوره نساء، آيه 135.
[14]- سوره حديد، آيه 25.
[15]- ترجمه آيت الله مکارم.
وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِینَ
و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید (و نماز را با جماعت بگزارید)!
«البقرة/43»
وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ
از صبر و نماز یاری جوئید؛ (و با استقامت و مهار هوسهای درونی و توجه به پروردگار ، نیرو بگیرید؛) و این کار، جز برای خاشعان، گران است.
«البقرة/45»
وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَیرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید؛ و هر کار خیری را برای خود از پیش میفرستید، آن را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت؛ خداوند به اعمال شما بیناست.
«البقرة/110»
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ
گروهی از مردم کسانی هستند که میگویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آوردهایم.» در حالی که ایمان ندارند.
«البقرة/8»
یخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یشْعُرُونَ
میخواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند؛ در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند؛ (اما) نمیفهمند.
«البقرة/9»
فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یكْذِبُونَ
در دلهای آنان یک نوع بیماری است؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایی که میگفتند، عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.
«البقرة/10»
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» میگویند: «ما فقط اصلاحکنندهایم»!
«البقرة/11»
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا یشْعُرُونَ
آگاه باشید! اینها همان مفسدانند؛ ولی نمیفهمند.
«البقرة/12»
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ
(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [= نمایندهای] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا میآوریم، و تو را تقدیس میکنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید.»
«البقرة/30»
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ
سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید، اسامی اینها را به من خبر دهید!»
«البقرة/31»
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ
فرشتگان عرض کردند: «منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم دادهای، نمیدانیم؛ تو دانا و حکیمی.»
«البقرة/32»
قَالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ
فرمود: «ای آدم! آنان را از اسامی (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامی که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»
«البقرة/33»

