در عالم هستی برخی از موجودات غیرمحسوساند و به حواس طبیعی و عادی قابل درک نیستند. یکی از این موجودات جن است. جن که در اصل معنا مفهوم «پوشیدگی» دارد، از چشم انسان پوشیده است. قرآن وجود این موجود را تصدیق کرده و سورهای به نام «جن» نیز در قرآن وجود دارد. در قرآن گاهی از این موجود به «جان» نیز یاد میشود .
ماهیت و حقیقت این موجودات چندان برای ما روشن نیست ولی از پارهای آیات و روایات میتوان به برخی از مشخصات این موجود دست یافت، از جمله:
1- از آتش آفریده شده و خلق آن پیش از خلق انسان است .
2- جن نیز مانند انسان مکلف و مسؤول است .
3- دستهای از آنها مؤمن و گروهی کافر، عدهای از آنها نیککردار و برخی از آنها زشتکردارند.
4- بعضی از آنها مرد و مذکر و پارهای دیگر زن و مؤنث هستند و تولید نسل نیز میکنند .
5- آنها زندگی میکنند و میمیرند.
6- دارای شعور و ارادهاند و میتوانند با سرعت حرکت کنند. مانند قصه حضرت سلیمان و تخت بلقیس - ملکه سبا .
7- مسخّر انسان میگردند. البته در این رابطه تنها در قرآن به قضیه حضرت سلیمان اشاره شده است که علاوه بر پرندگان، وحوش و انسانها،جنها نیز در اختیار و به فرمان حضرت سلیمان بودند .
8- در روایات آمده است که جن مؤمن برای پیامبران و امامان، مسخر میشوند و خدمت میکنند و کسانی که به اذن الهی ولایتی دارند نیزمیتوانند جنیان کافر را تحت فرمان خویش درآورند.
9- از پارهای آیات قرآنی و روایات معلوم میشود که جنیان به پیامبر خدا(ص) ایمان آوردهاند .
اما این که جن در کجای زمین قرار دارد؟ به طور واضح و مشخص مطرح نشده است هر چند برخی از روایات به اماکنی که جنیان در آنجا حضور بیشتری دارند اشاره شده است. آنچه که مسلم است جن نیز مانند انسان موجودی است جسمانی با این تفاوت که انسان از خاک و جن از آتش است. این تعبیر بیانگر قابلیت های ویژه جن به دلیل لطافت خاص جنس آنها می باشد ولی انسان به دلیل آگاهی و شعورش از جن برتر است. طبعا همانطور که انسان دارای روح است جن نیز روح دارد و از آنجا که میان روح و بدن رابطهای نزدیک وجود دارد، میتوان تصور کرد که - چنان که برخی از انسانها با ریاضت واجد شرایط سیر روحی در عوالم دیگر میشوند - برای جن نیز در شرایط خاص روحی این امکان هست که روح آنها گاهی با عالم بالا تماس حاصل کند اما به هر روی مکان اصلی آنها همین زمین است و حتی تماس با عالم بالا نیز طبق برخی آیات قرآن پس از تولد حضرت رسول(ص) برای آنها ممنوع شده است. البته برخی از روایات به اماکن خاصی اشاره کردهاند که جن در آنجا حضور بیشتری دارد و گویا مانند موطن اصلی آنها تلقی میشود، بیابانها، مناطق خلوت، مکانهای نجس، حمام، دستشویی، محل دفن مردگان و مانند آن...
در آیات (انعام، 130؛ حجر، 27؛ جن، 1 و...) بسیاری آمده است که افزون بر انسان، موجود دیگری به نام جن وجود دارد که دارای شعور است و مانند انسان مکلف بوده و در آخرت حساب رسی خواهند داشت. لذا در بسیاری موارد، خطاب قرآن کریم، متوجه جن و انس با هم است: از جمله: «فبأی آلاء ربکما تکذبان» دیگر این که سوره «رحمن» از همان ابتدا درباره جن و انس است و خود این قرینه است بر این که مراد از «من علیها» این دو می باشند.
در تفسیر سوره جن در رابطه با جنیان آمده: جن- اجسام لطیفه هستند، برای آنها حرکات سریعه، و قادر بر اعمال قویه، و برای آنها عقل و فهم، و جریان نمایند در اجسام بنی آدم مانند خون، و متشکل شوند به اشکال مختلفه و صور متنوعه.
کفعمی رحمه اللّه فرماید: عرب جن را مراتبی نامند. جنس آن را جن، و اگر ساکن با مردم شوند عامر، و اگر متعرض اطفال شوند ارواح. پس اگر خبیث باشند، شیطان خباثت زیاد باشد مارد و اگر قوه زیاد گردد، عفریت نامند. روایتی از حضرت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که می فرماید:
خلق فرمود خدا جن را پنج صنف: 1- مانند باد در هوا، 2- صنف مار، 3- عقارب، 4- صنف حشرات زمین، 5- صنف مانند بنی آدم، بر آنها حساب و عقاب باشد بنابراین جن وجود خارجی دارند، نه آنکه صرف خیال و توهم باشد چنانچه بعضی گمان کردهاند. آیه دال است بر آنکه حضرت رسالت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مبعوث بر همه خلقان است از جن و انس. و جن از عقلا، و عارف به لغات عرب، و ممیز معجزه از غیر آن، و داعی قوم خود به اسلام، و مخبر ایشان به اعجاز قرآن، و عالم به آنکه این کلام پروردگار عالمیان است، زیرا کلام بندگان، تعجبآور نیست.
تبصره: قول به وجود جن و شیاطین، متفق علیه جمیع انبیاء و عقلا و حکماست: خواجه نصیر در نقد محصل، ابن سینا در رساله حدود، میرداماد در قبسات، و دیگران قائلند. و قرآن مجید در این سوره محقق ساخته وجود آن را. و ندیدن وجود آنها، دلیل بر نبودن وجود آنها نیست، زیرا عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود. و احوال حضرت سلیمان علیه السّلام و مسخر بودن جن و انس به او، شاهد بزرگی است. و از بسیاری عقلا و مشایخ، مشاهده جن نقل شده به اشکال مختلفه. [1]
پی نوشت:
منبع: برگرفته از سایت پاسخگو وابسته به نهاد مقام معظم رهبری
1] . تفسیر اثنا عشری ج13، ص 340 [سوره الجن: آیه 1].
منبع: پایگاه حوزه، شماره 16719

«ارتداد» در لغتبه معنى بازگشت و رجوع چیزى به غیر خود است و گاهى به معنى صیرورت یعنى شدن است. در اصطلاح ارتداد یعنى حالت جدید اعتقادى که در مسلمانى با انکار یکى از اصول سه گانه دین یا نفى اصلى از اصول ضرورى دین رخ دهد به طورى که موجب انکار اصول سه گانه دین شود. رخ مىدهد در مفهوم قرآنى، ارتداد در صورتهایى همچون بازگشت از ایمان به کفر، برگشت از دین به کفر و نیز بازگشتبه گذشته به کار رفته است.
در مورد شرطهاى لازم براى تحقق ارتداد، در آیات ویژه ارتداد به شرط اختیار اشاره شده است. همچنین در قرآن آثار سویى براى ارتداد بیان شده است، از جمله حبط اعمال و زیان در آخرت; غضب و خشم و عذاب خداوند; زینتیافتن اعمال زشت فرد مرتد به دستشیطان; عدم نصرت خداوند در هدایت مرتد; و نیز توجه لعنتخدا و ملائکه و همه مردم به مرتد. براى هر یک از این آثار سوء نمونههایى در قرآن به چشم مىخورد. از جمله مواردى که قرآن کریم در خصوص مرتد از آن سخن به میان آورده، مساله توبه مرتد است. به موجب برخى از آیات مربوط به این موضوع، توبه مرتد به طور مطلق پذیرفته مىشود چه مرتد ملى و چه مرتد فطرى، چه زن و چه مرد. به موجب برخى از این آیات توبه مرتد در صورت تکرار پذیرفته نمىشود. در مقابل، روایاتى پذیرش توبه مرد مرتد فطرى را رد مىکنند که باید بین این آیات و آن روایات را به شکلى جمع نمود.
در مورد حکم فقهى ارتداد، از میان مجازاتهاى بیان شده براى مرتد، در قرآن به مساله پذیرش یا عدم پذیرش توبه مرتد و مجازات از بین رفتن پیوند زناشویى و ممنوعیت ازدواج اشاره شده است.
در فقه اهل سنت و بنا به راى برخى فقهاى شیعه، منافق و زندیق حکم مرتد را دارد. در قرآن آیاتى در خصوص ارتداد وجود دارد که در آنها از منافقان سخن به میان آمده و اختلاف نظرى که در تعابیر مربوط به منافق وجود دارد موجب اختلاف نظر در حکم فقهى منافق و زندیق شده است. از سویى مشرکان و اهل کتاب براى سوق دادن مسلمانان به سوى ارتداد تلاشهایى کردهاند و مسلمانان به واسطه ثبات در ایمان در برابر آنها پایدارى کرده و نقشه آنها را نقش بر آب نمودهاند.
شهادت فنا شدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیك شدن به هستی مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شكل است. شهادت مرگی از راه كشته شدن است، كه شهید آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبیر قرآن ((فی سبیل الله))انتخاب می كند. یعنی شهید در راهی كشته می شود كه هر دو ارزش آگاهانه و فی سبیل الله را داراست و چنین مرگی است كه به تعبیر پیامبر((ص)) شریفترین و بالاترین نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ)و علی(ع) آن را گرامی ترین نوع مردن می داند.(اَكْرُمُالمُوًتِ اَلْقُتْلُ)
شهید در لغت به معنی ((گواه)) است و در اصطلاح به كسی گویند كه در مجرای شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته می شود.
شهادت نوعی از مرگ نیست بلكه صفتی از ((حیات معقول)) است. زیرا حیات معمولی كه متاسفانه اكثریت انسانها را اداره می كند، همواره خود و ادامه بی پایان خود را می خواهد، لیكن در حیات معقول فرد آن زندگی پاك از آلودگی ها كه خود را در یك مجموعه بزرگی به نام جهان هستی در مسیر تكاملی می بیند كه پایانش منطقه جاذبه الهی است. لذا شهید همواره زنده است و حیات و ممات او همواره صفتی است برای حیات طیبه و به مصداق آیه شریفه قرآن كه می فرماید:
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءُ عند ربهم یرزقون
(169 آ ل عمران)
و گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده اند، مردگانی هستند، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند.
شهید همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حیات جاری در سطح طبیعت به حیات پشت پرده آن می باشد.
و یا در آیه ای دیگر می فرماید : ((و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لكن لاتشعرون)) كه در این آیه نیز به زنده بودن شهید اشاره نموده است.
در قرآن مجید، حدود ده آیه به صورت صریح درباره كسانی كه در راه خدا كشته شده باشند وجود دارد. از جمله مسائلی كه در این آیات به آن اشاره شده است عبارت است از زنده بودن شهید، رزق شهید، آمرزش گناهان شهید، ضایع نشدن عمل شهید، مسرت و خوشحالی شهید، وارد شدن در رحمت الهی و رستگاری شهید. در این نوشتار كوتاه اشاره ای به آنها خواهیم داشت.
حیات شهید
یكی از ویژگی هایی كه قرآن شریف برای شهیدان ذكر كرده است، مساله حیات و زنده بودن آنها است. حال باید بدانیم كه منظور قرآن از این حیات چه نوع حیاتی است؟ و مقصود قرآن چیست؟ آیا منظور از حیات، حیات مادی است؟ یا این حیات مخصوص به روح و روان شهدا است؟ آیا این حیات به جسم شهید هم مربوط می شود یا خیر؟ و دهها سوال دیگر كه باید مورد بررسی قرار گیرد و به آنها پاسخ داده شود.
حیات در لغت به معنای ((زنده بودن)) آمده است. و در اصطلاح از دیدگاه های مختلف تعاریفی از آن ارائه گردیده است.
اما مراد از حیات شهیدان كه خداوند در قرآن فرموده چیست؟
در ذیل آیه 154 سوره بقره تحت عنوان((و لا تقتلوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولكن لاتشعرون)) كه به زنده بودن شهیدان اشاره كرده و اقوال مختلفی از طرف مفسرین ارائه گردیده است.
برخی گفته اند كه منظور این است كه شهدا بزودی در قیامت زنده خواهند شد. برخی نیز گفته اند كه : كشته شدگان در راه خدا، دارای هدایت و ایمان و دین صحیح هستند، نمرده اند و زنده هستند. برخی دیگر گفته اند : مقصود این است كه، چون از شهیدان، نام نیك در این دنیا باقی مانده است زنده می باشند. مفسرین دیگر نیز اقوال دیگری را آورده اند كه هر كدام به نوعی بیان كننده حیات شهدا می باشد و همه این اقوال به زنده بودن آرمان و اهداف شهیدان در جامعه باور دارند.
رزق و روزی شهید
خداوند در قرآن كریم در سوره آل عمران در آیات 169 تا 171 می فرماید :
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون، فرحین بما آتاهم من فضله و یستبشرون بالذین…
در این آیات خداوند بعد از اینكه می فرماید شهیدان را مرده مپندارید اشاره می كند به اینكه شهیدان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند(عند ربهم یرزقون) كه در این قسمت از آیه به ارتزاق شهیدان اشاره شده است. لذا اگر نوعی حیات مجازی برای شهیدان فرض نمائیم با ارتزاق منافات دارد پس باید حیات را حقیقی در نظر گرفت. زیرا ارتزاق از ویژگی های موجود زنده و حقیقی است و چون خداوند درباره شهیدان گفته است كه نزد پروردگارشان، ارتزاق می كنند لذا شهید نمی تواند زنده حقیقی نباشد.
در این آیات، سپس خداوند می فرماید : شهدا به خاطر آنچه كه خداوند از فضل خود به آنهاارزانی نموده است خوشحال وشادمانند ، ودر تفسیر مجمع البیان آمده است كه این خوشحالی به خاطر نعمت های بهشتی است كه خداوند نصیبشان نموده است .
وبرخی نیز گفته اند این خوشحالی بخاطر رسیدن آنها به مقام حقیقی ولایت و عبودیت است.
در ادامه آیات آمده است كه : شهدا به آن مومنانی كه هنوز به آنها نپیوسته اند و بعد در پی آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده و بشارت می دهند كه از مردن نترسید واز خوف از دست دادن متاع دنیا غم مخورید . وآنها را به فضل و نعمت خدا بشارت می دهند و این كه خداوند اجر اهل ایمان را ضایع نمی كند.
بنابراین شهدا به واسطه نعمت های خدادادی مسرور و خوشحالند و می خواهند این خوشحالی را با دیگران كه به آنها ملحق می شوند تكمیل نمایند و مایلند كه به آنها بشارت داده شود كه ترس و اندوهی به خود راه ندهند .
در تفسیر مجمع البیان برای این موضوع سه دلیل ذكر نموده اند :
1-شهدا از وضع برادران مومن خود كه در دنیا زنده اند و در راه خدا به جهاد مشغول هستند اظهار سرور می نمایند.
2-قول دوم این است كه نامه ای به شهیدان ارائه می شود كه در آن اسامی برادران ایمانی آنها ، كه به درجه شهادت نایل و به آنها ملحق خواهند شد ، ثبت است و شهیدان با دیدن این اسامی خوشحال خواهند شد.
3-مراد از(( لم یلحقوا بهم)) مومنانی هستند كه در فضل ومقام به آنها نرسیده اند ولی به واسطه ایمان، مقامی عظیم دارند .
در همین رابطه حدیثی از پیامبر (ص) نقل گردیده است كه بی مناسبت نیست آن را ذكر نماییم وآن این كه :
از پیامبر اكرم (ص)نقل شده استكه شهید دارای سه خصلت است :
عند اول قطرة من دمه یكفرعنه كل خط ویری مقعده فی الجنة، و یزوج من الحور العین، و یومن من الفزع الاكبر ومن عذاب القبر، ویحلی حلی الایمان
یعنی با ریختن اولین قطره خون شهید همه خطاها وگناهانش بخشیده و نادیده گرفته می شود ودیگر این كه جایگاه خود را در بهشت می بیند و از همسران بهشتی اختیارمی كند و هم چنین از فزع اكبر ( گریه و زاری ) و عذاب قبر در امان است و از لباس های بهشتی بر او می پوشانند.
این حدیث و امثال آن دال بر جاودانگی و جایگاه رفیع و حیات حقیقی شهیدان دارد.
در حدیث دیگری از پیامبر (ص) نقل شده است كه رسول اكرم (ص) در روز احد بالای سر ((مصعب بن عمیر)) ایستاد و برای او دعا كرد و سپس گفت :
انّ رسول الله یشهد انّ هولاء شهداء عند الله یوم القیام فاتوهم زوروهم وسلمو علیهم فوالذی نفسی بیده ، لا یسلم علیهم احد الی یوم القیامه ، الاّ ردّوا علیه ، یرزقون من ثار الجن ووتح .
(كشف الاسرار،ج1 ، ص417 )
یعنی رسول خدا گواهی می دهد كه شهدا شاهدان من نزد خدا در روز قیامت هستند. بیایید و ایشان را زیارت كنید ، بر اینان سلام كنید ، كه سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هیچ كس نباشد كه بر آنها سلام كند الا اینكه جوابش را می دهند . وآنها از میوه های بهشتی وهدایای آن روزی داده می شوند .
این حدیث نیز دلالت بر زنده بودن شهدا دارد و نیز دلالت بر لزوم زیارت آنان دارد.
در آیه دیگری از قرآن كریم نیز به روزی شهدا اشاره شده است آن جا كه می فرماید :
والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا اوماتو لیرزقنّهم اللّه رزقا حسنا وان اللّه لهو خیر الرازقین لیدخلنّهم مدخلا یرضونه.
(58 و 59 سوره حج)
یعنی آنان كه در راه رضای خدا، از وطن هجرت نمودند و در راه دین خدا كشته شدند و یا مرگشان فرا رسید، البته خداوند، رزق و روزی نیكوئی در بهشت ابد نصیبشان می گرداند كه همانا خداوند بهترین روزی دهندگان است. خداوند به آنان در بهشت منزلی عنایت كند كه بسیار به آن راضی و خوشنود باشند.
در این آیه پس از این كه از رزق و روزی شهدا با نام رزق حسن و نیكو یاد می كند جایگاه آنان را در بهشت معرفی و آنرا مقام رضوان و رفیع می داند. حقیقت رزق شهدا در جهان دیگر بر ما پوشیده است لیكن می دانیم كه رزق آنها از جانب خداست.
آمرزش گناهان شهید
در قرآن كریم درباره بخشش گناهان شهید چنین آمده است.
فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لا كفّرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جناتٍ تجری من تحتها الانهار ثواباً من عند الله و الله عنده حسن الثواب
((195 آل عمران))
آنان كه از وطن خود هجرت كردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج كشیدند، جهاد كردند و كشته شدند، همانا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی كه از زیر درختان آن نهرهای آب، جاری و روان است، داخل می كنیم و این پاداشی است از جانب خدا و پاداشی كه از جانب خدا باشد نیكوست. در این آیه اشاره شد كه خداوند همه بدی های كشته شدگان در راه خدا را نادیده می گیرد و بعلاوه از جانب خود به آنان نیكوترین پاداش را عطا می كند.
در همین رابطه احادیثی نیز ذكر شده است كه به برخی از آنها اشاره می نمائیم.
قال النبی(ص) :
فاذا ودَّعهم اهلوهم بكت علیهم الحیتان و البیوت، تخرجون من ذنوبهم كما تخرج الحیة من سلخها.
(كشف الاسرار وعده الابرار، ج2، ص347)
یعنی چون رزمندگان با اهل و خانواده خود خداحافظی كنند، ماهی ها و خانه ها، بر آنها می گریند و از گناهان خود خارج می شوند، همانگونه كه مار، از پوست خود خارج می شود.
در حدیث دیگری كه قبلاً ذكر شد و پیامبر شش خصلت را برای شهیدان ذكر نمودند اولین خصلت این بود كه : اولین قطره خونی كه از شهید بر زمین ریخته می شود گناهانش بخشیده و آمرزیده می گردد. كه این لفظ در احادیث دیگری هم تكرار شده است.
امام صادق(ع) نیز در روایتی می فرمایند :
من قتل فی سبیل الله لم یعرفه الله من سیئاته
(وسایل الشیعه، ج11، ص9)
یعنی كسی كه در راه خدا به شهادت نائل شود، هیچ یك از گناهان و بدی هایش به او ارائه نخواهد شد یعنی از همه آنها چشم پوشی خواهد شد.
و در تفسیر آیهان لا خوف علیهم و لا هم یحزنون
(170 آل عمران)
نیز آورده اند كه به شهیدان بشارت می دهند كه از گناهان گذشته خوفی نداشته باشند. زیرا خداوند گناهانشان را با شهادت پاك می سازد.
و در حدیثی دیگر از پیامبر(ص) سوال شد كه چرا شهید مورد آزمایش و سوال واقع نمی شود؟ پیامبر(ص) فرمود زیرا شهید در زیر برق شمشیر آزمایش خود را به پایان رسانده است.
پاداش عمل شهید
خداوند در چند مورد به پاداش بزرگ و ضایع نشدن عمل شهید در قرآن اشاره فرموده است. از جمله :
و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضلَّ اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم و یدخلهم الجنة عرفها لهم.
آیات 6-4 سوره محمد
یعنی كسانی كه در راه خدا كشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را ضایع نگرداند و آنان را به سعادت هدایت كند و امورشان را اصلاح نماید و به بهشتی كه قبلاً مقامات آن را به آنها شناسانده است، واردشان می سازد.
و جالب است كه خداوند قبل از این قسمت از آیه می فرماید : اگر خدا می خواست، از كفار انتقام می كشید و همه را بدون زحمت جنگ شما، هلاك می كرد، این برای آزمایش خلق نسبت به یكدیگر است.
(سوره محمد آیه 4)
در آیه ای دیگر می فرماید :
و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراً عظیماً.
(74 سوره نساء)
یعنی كسی كه در راه خدا جهاد كند، و در راه خدا شهید گردد، یا پیروز شود، پاداش بزرگی به او عطا خواهیم كرد.
از آیات ذكر شده چنین برداشت می گردد كه خداوند خود ضایع نشدن عمل شهید را تضمین كرده است و این گونه نیست كه اگر به ظاهر در جهاد شكست خورده باشند خون آنها ضایع شده باشد. بلكه در هر حال پیروز می شوند.
در آیه دیگری خداوند پیروزی یا شكست رزمندگان و شهید شدن یا نشدن آنها را یكی از دو نیكی قلمداد می نماید.
قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بكم ان یصیبكم الله…
(52 سوره توبه)
یعنی بگو آیا درباره ما جز یكی از دو نیكی را انتظار دارید. یا به شهادت می رسیم و یا پیروز می شویم. در هر حال خداوند خون شهید را تضمین كرده و آن را هدر نمی داند.
در زمان پیامبر(ص) نیز منافقین می گفتند اگر مومنین نزد ما بودند و به جنگ نمی رفتند، نمی مردند و كشته نمی شدند، و خداوند در جواب آنها فرمود : كه این آرزوهای باطل را حسرت دل آنها خواهد كرد و خداست كه زنده می كند و یا می میراند در هر وقت كه بخواهد.
لو كانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلك حسره فی قلوبهم والله یحیی و یمیت.
(156 سوره آل عمران)
در هر حال خداوند خون شهیدان را پاداشی نیكو كه همانا دخول در بهشت است عطا خواهد فرمود.
و یدخلهم الجنة عرفها لهم
(4، سوره محمد)
و در آن مقام به رحمت الهی نائل و به سوی خدا در بهشت خواهند بود.
لئن متّم او قتلتم لالی الله تحشرون.
(158، آل عمران)
در بیان مقام و درجات عالی شهدا و فضیلت شهادت و اجر عمل آنها احادیث فراوانی از ائمه معصومین نقل شده است كه این مبحث را با ذكر ترجمه یك حدیث از پیامبر(ص) به پایان می رسانیم.
رسول گرامی اسلام فرمودند :
نیروهای رزمنده هنگامی كه تصمیم به شركت در جنگ می گیرند، خداوند مصونیت آنها را از آتش تضمین می كند. و چون آماده جنگ شوند، فرشتگان به وجود آنها افتخار می كنند. هنگامی كه با خانواده خود وداع می كنند ماهی ها و خانه ها گریه می كنند و از گناهان خود خارج می شوند همان گونه كه مار از پوست خود خارج می شود. خداوند چهار هزار فرشته را برآنها می گمارد تا از جلو و پشت سرآنان را محافظت نمایند.
_كار نیكی انجام نمی دهند مگر اینكه مضاعف شود. در مقابل هر روز در جبهه ثوابی برابر عبادت هزار مرد عابد … برای ایشان می نویسند. چون با دشمن روبه رو می شوند قلم همه اهل دنیا از درك ثواب آنها عاجز است. و چون به مبارزه با دشمن می ایستند و تیرها را آماده نشانه رفتن به دشمن می كنند و با یكدیگر درآویزند فرشتگان بال های خود را بر سر آنها می گسترانند و برای پیروزی و ثابت قدمی آنها دعا می كنند. هنگام ضرب و زخم، همسر بهشتی و نعمت های الهی بر او فرود می آید. مرحبا به روح پاكی كه از بدنی پاك و مطهر خارج شد، بشارت باد بر تو كرامت ها و نعمت هایی كه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است و بر قلب هیچ كسی خطور نكرده است.
(كشف الاسرار وعده الابرار، ج2، ص248 و 249)
قرآن فصل جوانى را فرصت استثنايى عمر انسان مىداند. اين واقعيت در آيات متعدد، با تعبيرات گوناگون مطرح شده است.
گفتههاى قرآن در باب شناخت نيرو و استعداد جوانى به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسيم است:
گزارشها
در بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاريخى ياد مىكند كه به دست جوان طرّاحى و اجرا شده است. در اين قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده كه اشاره به آسيب پذيرى فوقالعاده اين قشر دارد، مطرح مىشود و هم از شاهكارهاى مثبت و سرنوشتساز آنان سخن به ميان مىآيد.
اقدام همراه حضرت موسى عليه السلام به نابودى غلامى (يعنى جوانى كه تازه صورتش موى و سبيل در آورده بود)، به اين دليل كه به نيروى تهديد شده نسبت به پدر و مادرش تبديل شده بود، گواهى است بر آسيب پذيرى جوان. قرآن مىگويد: «فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلاَماً فَقَتَلَهُ» (كهف /74)
«پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا اين كه به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را كشت».
همراه حضرت موسىعليه السلام راز و رمز اين اقدام به ظاهر ناخوشايند را، اين گونه توضيح داد:
«وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَكُفْراً» (كهف /80)
«اما آن نوجوان (كه كشتم) پدر و مادر با ايمان داشت و ترسيديم كه آن دو را به طغيان و كفر بكشاند.
ماجراى پسر نوح و هلاكت او به دليل مخالفت با پدرش، نمونه ديگرى است براى آسيبپذيرى جوان؛ چه آن كه تعبير «بُنَىّ» به معناى جوان است. چنانكه در آيات: يوسف /5 و لقمان /13 و صافات /12 به همين معنا مىباشد. و سيره قوم نوح نيز اين بود كه روحيه مخالفت با نوح عليه السلام را در سنين جوانى در فرزندانشان پرورش مىدادند. در روايتى آمده است:
«كان الرجل منهم يأتى بابنه و هو صغير فيقفه على رأس نوح فيقول يا بنى ان بقيت بعدى فلا تطيعن هذا المجنون» 1
«سيره هر مردى از قوم نوح اين بود كه پسرش را در خوردسالى مىآورد بالاى سر نوحعليه السلام و مىگفت: اگر بعد از من زنده بودى، از اين مرد ديوانه پيروى مكن».
سيره تبليغاتى تربيتى قوم نوح چونان جا افتاده بود كه نوحعليه السلام در مقام مناجات با پروردگارش عرض كرد:
«إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلاَ يَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً كَفَّاراً» (نوح /27)
«همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسل فاجر و كافر به دنيا نمىآورند».
موج سيره تبليغاتى مخالفان كنعان پسر نوح را نيز در سنين جوانى به دور از ديد پدرش به كام خود برد، به گونهاى كه ترس از طوفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد.
«وَنَادَى نوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِى مَعْزِلٍ يَا بُنَىَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلاَ تُكُن مَعَ الْكَافِرِينَ. قَالَ سَآوِى إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ» (هود /43 - 42)
«نوح فرزندش را كه در گوشهاى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با كافران مباش گفت: به زودى به كوهى پناه مىبرم تا مرا از آب حفظ كند».
در بخش گزارشهاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مىپردازد كه جوان صرفاً به دليل روحيه فضيلت پذيرى ويژه اين مقطع سنى به اقدام تاريخى و آموزنده دست يازيده است:
نمونه يك:
حضرت ابراهيمعليه السلام در جوانى به رشد لازم دست يافت و بر اساس آن به سراغ بت شكنى و پى آمد منفى آن شتافت.
«وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِىأَنْتُم لَهَا عَاكِفُونَ» (انبياء /51 - 52)
«ما رشد ابراهيم را از پيش به او داديم و به او آگاه بوديم آن هنگام كه به پدر و قوم او گفت اين مجسمههاى بى روح چيست كه همواره آنها را مىپرستيد».
«فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِيراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ قَالُوا مَن فَعَلَ هذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ قَالُوا سَمِعْنَا فَتىً يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ» (انبياء / 58-60)
«همه بتها را قطعه قطعه كرد مگر بزرگ آنها را، بدين منظور كه شايد به سراغ آن بيايند. گفتند: كه با بتهاى ما چنين كارى را كرده است؟ بى ترديد او از ستمگران است. گفتند: شنيدهايم كه جوان ابراهيم نام درباره بتها سخن مىگفته است».
نمونه دوم:
اسماعيل، در سنين نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش كه خواب ديده بود وى را سر مىبرد، گفت: به مأموريتت عمل كن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى يافت:
«فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِيمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَنَادَيْنَاهُ أَن يَاإِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ» (صافات /101 - 105)
«ما به ابراهيم بشارت نوجوان حليم و بردبار را داديم، هنگامى كه آن غلام در عرصه فعاليت، همكار پدرش شد، ابراهيم گفت: پسرم: خواب ديدهام كه تو را ذبح مىكنم، نظرت در اين باره چيست؟ گفت: پدرم: دستورى كه به تو داده شده اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت. وقتى هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين اسماعيل را بر زمين گذاشت، او را ندا داديم كهاى ابراهيم، آن مأموريتى كه در عالم خواب به عهدهات گذاشته شده بود، انجام دادى ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم».
نمونه سوم:
حضرت يوسفعليه السلام در سالهاى جوانى ظرف وجودش مالامال حكمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون جنسى به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بيرون آمد،
«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ» (يوسف /22 - 24)
«وقتى يوسف به كمال جسمى و روحى رسيد، به او حكم و علم داديم و اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم و آن زن كه يوسف در خانهاش بود، از او تمناى كامجويى كرد و درها را بست. گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهياست، يوسف گفت: پناه مىبرم به خداوند و او پروردگارم است كه مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمىرسند و آن زن قصد او را كرد و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمىديد - قصد وى را مىكرد. اين گونه كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم، زيرا او از بندگان مخلص ما بود».
نمونه چهارم:
موسى عليه السلام در جوانى رنگ كاخ نشينى كه رفاه زدگى و مسؤوليتنشناسى است، بر خود نگرفت؛ بلكه بر عكس در پى همكارى با مظلومان و ستيز با ستمگران بر آمد:
«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ. وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِيعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّه فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ» (قصص /14 - 15)
«وقتى موسى به كمال جسمى و عقلى رسيد، ما به او حكمت و دانش داديم و اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم. او موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را ديد كه با هم مىجنگيدند، يكى از پيروان او بود و ديگرى از دشمنانش، آن كس كه از پيروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محكمى بر سينه آن ديگرى زد و به حيات او پايان داد».
نمونه پنجم:
موسىعليه السلام پس از بعثت و رسيدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دين و مبارزه با دستگاه خودكامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گرديد و تنها مجموعهاى از كم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائيل راه او را پيش گرفتند. در حالى كه ترس شكنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سايه افكن بود.
«فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ» (يونس /82)
«پس به موسى ايمان نياوردند جز جوانانى از قوم او، در حالى كه مىترسيدند از اين كه در معرض شكنجه فرعون و سران خودشان قرار بگيرند».
در قرآن, اين ميوه ها و سبزيجات نام برده شده اند: خرما, انگور, زيتون, انار, موز, انجير, خيار, سير, عدس و پياز. تعدادي از آياتي که اين لغات در آنها تکرار شده اند, در اينجا آورده شده اند
۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۱
و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست و خرمابن و كشتزار با ميوههاى گوناگون آن و زيتون و انار شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد از ميوه آن چون ثمر داد بخوريد و حق [بينوايان از] آن را روز بهرهبردارى از آن بدهيد و[لى] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد
۲- سوره: ۱۳ , آیه: ۴
و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مىگردند و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مىدهيم بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقل مىكنند دلايل [روشنى] است
۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱
به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مىروياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مىكنند نشانهاى است
۴- سوره: ۵۶ , آیه: ۲۹
و درختهاى موز كه ميوهاش خوشه خوشه روى هم چيده است
۵- سوره: ۹۵ , آیه: ۱
سوگند به انجير و زيتون
۶- سوره: ۲ , آیه: ۶۱
و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پستتريد پس به شهر فرود آييد كه آنچه را خواستهايد براى شما [در آنجا مهيا]ست و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مىكشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند
۷- سوره: ۱۹ , آیه: ۲۵
و تنه درختخرما را به طرف خود [بگير و] بتكان بر تو خرماى تازه مىريزد

