ادبیات قرآن در مورد لعن بصورت کاملا شفاف و با معرفی دقیق ویژگی ها و صفات ملعونین همراه است .
آیات مربوط به لعن و شرایط ملعونین در قرآن قریب به بیش از چهل آیه می رسد. و لذا لعن یک حقیقت بلاشک در آیین توحیدی اسلام است . لذا ما در این بحث بیشتر به دنبال مصادیق معرفی شده توسط قرآن برای لعن هستیم و
در این نوشتار به مهمترین ها می پردازیم …
۱- در سوره احزاب آیه ۵۷ خداوند می فرماید :
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِیناً
آنها که خدا و پیامبرش را آزار مىدهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خوارکنندهاى آماده کرده است.
آزار خدا و پیامبر یکی از مصادیق ملعون شدن است .
به عنوان مثال به تصریح معتبر ترین کتاب حدیثی اهل تسنن یعنی کتاب بخاری ، پیامبر فرمودند :
" فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزده است ."
در جای دیگری از همین کتاب آمده که "حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وفات یافتند در حالیکه بر ابوبکر وعمر غضبناک بودند ."
پس غضب او ، غضب پیامبر و خشم رسول خشم خداست . پس آن دو نفر نیز به جهت آزردن ایشان موجب این آیه گردیده و مورد لعن خداوند می باشند در دنیا و آخرت ؛ و عذاب دردناک برایشان آماده شده است.
در تمام زندگی پیامبر هم ببینید این دو نفر چقدر خود پیامبر را با زخم زبان هایشان و نافرمانی هایشان آزردند و رنج ها دادند !
پس تا اینجا برخی مفاهیم آیه را پی بردیم .
نکته بعدی اینکه در این آیه شریفه فعل "یؤذون" بصورت مضارع آمده یعنی هرکس تا قیامت موجب آزار خدا و پیامبرش می شود، شامل لعن الهی و عذاب خواهد شد . پس تنها به یک برهه خاص زمانی منحصر نمی شود و زمانهای بعد از حیات دنیایی پیامبر را نیز در بر می گیرد مانند حادثه عاشورا که اعظم آزارهای بر وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و اله بود .
ثانیا لعن خداوند، هم در دنیا شامل ایشان است و هم در آخرت . پس کسی تصور نکند که شاید ایشان توبه کرده باشند و خدا بخشوده باشد . خیر ! دوری از رحمت خدا موجب عدم توفیق بر توبه خواهد شد . لذا ملعون ابدی هستند . یعنی نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز ملعون (دور از رحمت الهی) هستند .
لذا نه توبه کرده اند و نه با این اوصاف سنگین در آیات اجازه و توفیق توبه برای ایشان حاصل شده است .
گناه امتی را تا قیامت به دوش می کشند و سبب انحراف میلیاردها انسان شده اند …
(انتهای آیه) و خداوند عذاب خوار کننده ای برای ایشان آماده کرده است !
نیز آزار خدا و پیامبرش هم در دین و هم در پیروی از رهبران دینی که مودت و اتباع ایشان در قرآن مورد فرمان الهی قرار گرفته است ، می تواند باشد . یعنی آزار امیرالمومنین علیه السلام- که در آیه مباهله ، نفس و جان پیامبر معرفی شده است- همان آزار پیامبر است و آزار پیامبر هم آزار خداست . همچنین است در مورد سایر اهل بیت و ذریه مطهره پیامبر علیهم السلام .
پس با این اوصاف مصادیق لعن بسیار خواهند بود .
اما در مورد اینکه شاید کسی بگوید: " این لعن در آیه مذکور مخصوص خداست و خدا خودش لعن می کند ! ما چرا باید لعن کنیم ؟ "
جواب این سوال هم در آیات زیر آمده است:
۲- (بقره/۱۵۹)
ان الذین یکتمون ما انزلنا من البیانت والهدی من بعده ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون
کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کردهایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مىکند;
و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن مىکنند;
اولا اینجا علاوه بر خدا ، به همه لعن کنندگان نیز این اذن داده شده و در اینجا مورد تاکید قرار گرفته است که غیر از خدا نیز اجازه لعن دارند .
ثانیا فعل یلعن مضارع است یعنی تا ابد جاری است . یعنی خداوند و نیز لعنت فرستندگان ، همیشه آن افراد مذکور در آیه را لعن می کنند و قطع شدنی نیست . تاقیامت …
اما توضیح آیه اینکه یک گروه از کسانی که مستحق لعن خداوند و همه لعنت کنندگان هستند ، کسانی هستند که حقایق کتاب و بیان (شرح و توضیح کتاب) را کتمان (پوشیده) کرده و جلوی نشر آن را گرفتند .
در کتب تاریخی در بین همه فرق مسلمین مورد اتفاق است که خلفای سه گانه ، جلوی نشر حدیث پیامبر(صلی الله علیه واله) و تفسیر قرآن را گرفتند . پس بدون شک جزو کتمان کنندگان بینات هستند و لذا باز هم ملعون خدا و همه لعن کنندگان .
3- در آیه بعد (بقره / ۱۶۱) می خوانیم:
انّ الّذین کفروا و ماتوا و هم کفّار اولئک علیهم لعنه اللّه و الملائکه و النّاس اجمعین
کسانى که کافر شدند و بر کفر اصرارورزیده و در حال کفر مرده اند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان خواهد بود.
4- و نیز در ال عمران ۸۶ تا ۸۸
کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ
« چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مىکند که بعد از ایمان آوردنشان کافر شدند و بعد از اینکه گواهى به حقانیت رسول دادند و پس از آمدن نشانههاى روشن براى آنها؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد!
کیفر آنها، این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.
همواره در این لعن (و نفرین) مىمانند; مجازاتشان تخفیف نمىیابد; و به آنها مهلت داده نمىشود.
اولا در قرآن بارها در مورد منافقین لفظ کافر ذکر شده است .
ثانیا در آیه ۸۶ تاکید می کند که این کفار بعد از ایمانشان کافر شدند . یعنی اول ایمان آورده بودند . لذا این ادعا که منافقین و نیز مسلمانی که بعد از اسلام برگردد ، کافر شده مورد تایید قرآن است .
اما معیار کفر و ایمان نیز در احادیث متواتر فریقین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم نقل شده است که پذیرش ولایت و نیز وجود محبت امیرالمومنین علی علیه السلام در فرد مسلمان مومن است .
پس هرکس فاقد این موازین باشد یا بعد از اسلامش آن را دریافت کند ولی بر این لجاجت خود اصرار بورزد کافر است و بر کفر مرده است و بر اساس آیه های شماره ۳ و۴ مذکور در این نوشته ، جزای آنها لعن خداوند و فرشتگان و همه مردم خواهد بود . و جاودانه ماندن در عذاب و عدم تخفیف عذای ایشان .
البته در سه آیه ۸۹تا۹۱ خداوند برای کسانی که بازهم شبهه توبه برای ایشان داشته باشند می فرماید فقط توبه کسانی از ایشان پذیرفته می شود که برگردد و عمل صالح انجام دهد . اما از آنجا که توفیق توبه به آنها داده نمی شود – بخاطر اصرار به کفری که داشتند – لذا این توبه از ایشان پذیرفته نخواهد شد .
إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَّحِیمٌ (۸۹) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْراً لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الضَّآلُّونَ (۹۰) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَن یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَباً وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُوْلَـئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ (۹۱)
مگر کسانى که پس از آن، توبه کنند و اصلاح نمایند; (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، که توبه آنها پذیرفته خواهد شد;) زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است. (اما)کسانى که پس از ایمان کافر شدند و سپس بر کفر (خود) افزودند، (و در این راه اصرار ورزیدند،) هیچگاه توبه آنان، (که از روى ناچارى یا در آستانه مرگ صورت مىگیرد،) قبول نمىشود; و آنها گمراهان (واقعى)اند (چرا که هم راه خدا را گم کردهاند، و هم راه توبه را!). کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه روى زمین پر از طلا باشد، و آن را بعنوان فدیه (و کفاره اعمال بد خویش) بپردازند، هرگز از هیچیک آنها قبول نخواهد شد; و براى آنان، مجازات دردناک است; و یاورانى نخواهند داشت !!!
خلاصه؛ در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است !
منبع: پايگاه تخصصی امام شناسی و امامت پژوهی

«ارتداد» در لغتبه معنى بازگشت و رجوع چیزى به غیر خود است و گاهى به معنى صیرورت یعنى شدن است. در اصطلاح ارتداد یعنى حالت جدید اعتقادى که در مسلمانى با انکار یکى از اصول سه گانه دین یا نفى اصلى از اصول ضرورى دین رخ دهد به طورى که موجب انکار اصول سه گانه دین شود. رخ مىدهد در مفهوم قرآنى، ارتداد در صورتهایى همچون بازگشت از ایمان به کفر، برگشت از دین به کفر و نیز بازگشتبه گذشته به کار رفته است.
در مورد شرطهاى لازم براى تحقق ارتداد، در آیات ویژه ارتداد به شرط اختیار اشاره شده است. همچنین در قرآن آثار سویى براى ارتداد بیان شده است، از جمله حبط اعمال و زیان در آخرت; غضب و خشم و عذاب خداوند; زینتیافتن اعمال زشت فرد مرتد به دستشیطان; عدم نصرت خداوند در هدایت مرتد; و نیز توجه لعنتخدا و ملائکه و همه مردم به مرتد. براى هر یک از این آثار سوء نمونههایى در قرآن به چشم مىخورد. از جمله مواردى که قرآن کریم در خصوص مرتد از آن سخن به میان آورده، مساله توبه مرتد است. به موجب برخى از آیات مربوط به این موضوع، توبه مرتد به طور مطلق پذیرفته مىشود چه مرتد ملى و چه مرتد فطرى، چه زن و چه مرد. به موجب برخى از این آیات توبه مرتد در صورت تکرار پذیرفته نمىشود. در مقابل، روایاتى پذیرش توبه مرد مرتد فطرى را رد مىکنند که باید بین این آیات و آن روایات را به شکلى جمع نمود.
در مورد حکم فقهى ارتداد، از میان مجازاتهاى بیان شده براى مرتد، در قرآن به مساله پذیرش یا عدم پذیرش توبه مرتد و مجازات از بین رفتن پیوند زناشویى و ممنوعیت ازدواج اشاره شده است.
در فقه اهل سنت و بنا به راى برخى فقهاى شیعه، منافق و زندیق حکم مرتد را دارد. در قرآن آیاتى در خصوص ارتداد وجود دارد که در آنها از منافقان سخن به میان آمده و اختلاف نظرى که در تعابیر مربوط به منافق وجود دارد موجب اختلاف نظر در حکم فقهى منافق و زندیق شده است. از سویى مشرکان و اهل کتاب براى سوق دادن مسلمانان به سوى ارتداد تلاشهایى کردهاند و مسلمانان به واسطه ثبات در ایمان در برابر آنها پایدارى کرده و نقشه آنها را نقش بر آب نمودهاند.

