آدم در قرآن
جعفر فکرى
داستانهایی از قرآن
در قرآن بیست و پنج بار در بیست و پنج آیه از حضرت آدم (ع) یاد شده است. بحث و بررسی دربارۀ آدم از اهمیت فوقالعاده برخوردار است زیرا حضرت آدم ریشۀ انسان کنونی و نخستین بشر است، مضاف بر این آدم ابوالبشر نخستین حلقه از سلسله پیامبران الهی است. در قرآن مباحثی که دربارۀ حضرت آدم به چشم میخورد در این محورهاست:
1ـ آفرینش انسان؛
2ـ خلافت الهی آدم در زمین؛
3 ـ تعلیم اسما به آدم؛
4 ـ مسجود فرشتگان شدن آدم؛ 5 ـ اسکان آدم در بهشت و نهی از خوردن میوۀ یک درخت؛ 6ـ نافرمانی آدم؛
7ـ هبوط آدم به زمین؛
8 ـ سرنوشت فرزندان آدم.
از محتوای مجموع آیاتی که دربارۀ آدم در قرآن موجود است، به دست میآید که خلقت و آفرینش او در سه مرحله انجام گرفته است:
الف ـ تحول خاک جهت صلاحیت تبدیل شدن به انسان.
ب ـ مرحلۀ تصویر و صورتگری این موجود جدید (که پس از آفرینش انسان از گِل خشکیده در مرحلۀ آغازین آفرینش بود) و مرحله تصویرپردازی و تسویۀ اندام او.
جـ مرحلۀ دمیدن روح: نفخ روح یا دمیدن روان در کالبد انسان، مرحلۀ نهایی آفرینش این موجود و مخلوق برتر بود که فضیلت و کرامت او به خاطر همین روح الهی است زیرا این پدیدۀ چند بعدی را که از یکسو دارای عقل، فکر و اندیشه است و از سوی دیگر مجهز به غرایز انسانی و تمایلات حیوانی است موفق میسازد تا بتواند در پرتو تعدیل آنها راه کمال را پیموده و به سر منزل مقصود نائل آید و مسجود ملائکه شود.
آدمی زاده طرفه معجونی است کاز فرشته سرشته و حیوان گر کند میل این شود کم از این ور کند میل آن شود به از آن خدا در قرآن به همین حقیقت اشاره دارد و میفرماید : «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فعقوا له ساجدین؛[1]
آنگاه که او را پرداختم (اندام و صورتی متناسب به او دادم) و از روح خود در او دمیدم، بر او سجده کنید.» نکتۀ قابل توجه اینکه همه میدانیم خدا جسم و روح ندارد، پس چرا فرموده از روح خود در او دمیدم؟! در جواب باید گفت اشاره به همان بعد شریف انسانی است؛ و به خاطر شرافت و عظمت روح است که آن را به خود نسبت میدهد؛ یعنی روحی که ارزش دارد منتسب به خدا باشد.[2]
آیا آدم خلقت مستقلی داشته یا ثمرۀ تکامل انواع است؟ به طور کلی دو نظریه دربارۀ خلقت عالم و آدم موجود است؛ یکی نظریۀ فیکسیم، دیگر ترانسفورمیسم. از آهنگ آیات مربوط به آفرینش نخستین انسان چنین برمیآید که حضرت آدم(ع) آفرینش مستقلی داشته است هرچند به آن تصریح نشده است، زیرا هدف قرآن بیان تفصیلی چگونگی خلقت آدم نبوده بلکه تنها به مراحل درسآموز آن میپردازد.
تحلیل شهید مطهری دربارۀ داستان آدم در قرآن استاد شهید مطهری میگوید: «یک نکتۀ عجیب از قرآن این است که در قصۀ آدم به تعلیمات اخلاقى و تربیتى زیادى اشاره مىکند، از قبیل: شایستگى بشر براى رسیدن به مقام خلافة اللهى، استعداد فراوان بشر براى علم، خضوع فرشتگان در پیشگاه علم، استعداد بشر براى پیشى گرفتن بر فرشتگان، زیانهاى طمع، زیانهاى کبر، اثر گناه براى ساقط کردن انسان از عالىترین درجات، اثر توبه براى نجات دادن انسان و برگرداندن او به مقام قرب حق، تخدیر بشر از وساوس گمراه کنندۀ شیطانى و امثال اینها، ولى به هیچ وجه وضع خاص و استثنائى خلقت آدم به موضوع توحید و شناختن خالق ربط داده نشده است و چون غرض از ذکر داستان آدم یک سلسله تعلیمات اخلاقى و تربیتى بوده نه استشهاد به آغاز حیات براى توحید، تنها به ذکر آدم اول اکتفا شده و ذکرى از سایر انواع حیوانها نشده که حیات آنها در روى زمین به چه نحو آغاز شده است... .»[3]
در جای دیگر میگوید: «نکتۀ عجیب این است که در قرآن کریم قضیه و داستان آدم ابوالبشر آمده ولى به عنوان یک تعلیم دیگرى نه به عنوان شهادت بر توحید و اینکه به دلیل اینکه زندگى بشر به آن صورت آغاز شده پس به خدایى خدا اعتراف کنید. البتّه قرآن کریم خلقت آدم را به کیفیت خاصّى بیان فرموده که کم و بیش مىدانیم و به فرض اینکه نظریههاى علم الحیات هم به حدّ تحقیق رسیده باشد و قانون اشتقاق انواع مسلّم باشد، دلیلى در دست نیست که ممکن نیست یک انقلاب دفعى پیش آید و یک جهش عظیم رخ دهد و در مدّت کمى یک تودۀ خاک به یک انسان سوىّ معتدل تبدیل شود؛ یعنى مراحلى که باید در طول قرنها و نسلها فراهم شود، در تحت یک شرایط دیگر با سرعت فراهم گردد (و حتّى خلاف سنن جاریۀ کون هم نیست.
در سنن کون، با اختلاف شرایط و احوال، سرعت و بطوء یک حرکت تغییر مىکند) همانطورى که مانعى نیست، بر عکس، حرکتى را کندتر کنند. نظیر آنکه در شرایط معینى دورۀ کودکى و جوانى و پیرى را طولانىتر کنند و خیلى هم طولانىتر کنند.
به هر حال، مقصود توضیح این روش تعلیماتى قرآن بود که در مسئلۀ توحید به موضوع آغاز حیات متمسّک نشده و نگفته به دلیل اینکه حیات و زندگى آغازى و شروعى دارد ـ خواه از یک سلّول آغاز شده باشد یا از یک موجود چند میلیون سلّولى ـ به این دلیل خدا را بشناسید. داستان آدم ابوالبشر را هم به منظور دیگرى بیان کرده.
منظور از آن داستان تعلیمات دیگرى است و شاید کمتر داستانى است مانند داستان آدم که پر نکته باشد. این داستان براى بیان بالا بردن مقام انسان [است] و اینکه انسان اگر به مرتبۀ تعلیم اسماء الهى برسد از فرشتگان بالاتر میشود و فرشتگان در پیشگاه چنین فردى به سجده و خضوع روی میآورند ولی با تمام عظمت باید به دشمنی شیطان توجّه داشته باشد که او را از راه به در نبرد، براى تکبّر آمده که یک تکبّر، شیطان را از قرب الهى بیرون راند، براى تنبیه به خطرات طمع و سقوطى که انسان از درجات عالى به واسطۀ تخلّف اوامر الهى مىکند آمده، براى اشعار به مقام عالى و استعداد بزرگترین مقامى که انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهى است، و بالاخره به یک سلسله تعلیمات اخلاقى و عرفانى در آن قضیه اشاره شده: «وَ إذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إنِّی جاعِلٌ فِى الْأرْضِ خَلیفَةً قالوا أتَجْعَلُ فیها مَنْ یفْسِدُ فیها وَ یسْفِک الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِک وَ نُقَدِّسُ لَک قالَ إنّی أعْلَمُ ما لا تَعْلَمونَ * وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأسْماءَ کلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکةِ فَقالَ أنْبِئونی بِأسْماءِ هؤُلاءِ إنْ کنْتُمْ صادِقینَ * قالوا سُبْحانَک لا عِلْمَ لَنا إلّا ما عَلَّمْتَنا إنَّک أنتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ * قالَ یا آدَمُ أنْبِئْهُمْ بِأسْمائِهِمْ فَلَمّا أنْبَأهُمْ بِأسْمائِهِمْ قالَ ألَمْ أقُلْ لَکمْ إنّی أعْلَمُ غَیبَ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ وَ أعْلَمُ ما تُبْدونَ وَ ما کنْتُمْ تَکتُمونَ؛[4]
آن زمان که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشین قرار خواهم داد، گفتند: آیا مىخواهى مخلوقى در زمین قرار دهى که فساد و خونریزى مىکند و حال آنکه ما تو را تسبیح و حمد و تقدیس مىکنیم؟ فرمود: من چیزى مىدانم که شما نمىدانید. تمام نامها را به آدم یاد داد؛ بعد آنان را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگویید به من بگویید نام اینها چیست. گفتند: ما جز آنچه تو به ما آموختهاى نمىدانیم؛ البتّه تویى دانا و حکیم. فرمود: اى آدم! تو نامهاى آنها را به اینها بگو. چون آدم نامهاى آنها را گفت، خداوند فرمود: من به شما نگفتم که من از نهان و سرّ آسمان و زمین آگاهم؟ آنچه شما ظاهر سازید و آنچه پنهان دارید همه را مىدانم... .»[5]
تاریخ خلقت آدم از نظر تاریخی زمان آفرینش نخستین آدم قطعی و مشخص نیست و تنها از قرائن و شواهد میتوان به آن رسید.
علامه طباطبایی(ره) مینویسد: «آنچه در تاریخ یهود آمده است گویای آن است که عمر نوع بشر از روزی که در روی زمین خلق شده تاکنون بیش از حدود هفت هزار سال نیست و اعتبار عقلی هم همین را تأیید میکند.»[6]
گرچه دانشمندان ـ ژئولوژی ـ میپندارند از عمر نوع بشر بیش از میلیونها سال میگذرد و فسیلها و اسکلتهای سنگ شدۀ انسانهای قدیمی که عمر تخمینی هر یک از آنها از روی معیارهای علمی بیش از پانصد هزار سال است را دلیل بر آن گرفتهاند، اما قانع کننده نیست، زیرا معلوم نیست این فسیلها بدن سنگ شدۀ اجداد همین انسانهای کنونی باشند و احتمال دارد مربوط به انسانهای پیش از خلقت آدم ابوالبشر باشد که پیش از آنها در زمین زندگی میکرده و منقرض شدهاند.
دیدگاه قرآن دربارۀ زمان آفرینش انسان قرآن بهطور صریح متعرّض چگونگی و زمان پیدایش انسان در زمین نشده است، هرچند ممکن است از بعضی آیات مانند آیۀ 30 سورۀ بقره (و زمانی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم در زمین جانشینی بگذارم گفتند آیا در زمین کسی میگذاری که در آن فساد کند و خونها بریزد؟) چنین برآید که پیش از خلقت نوع آدم ابوالبشر، انسانهای دیگری بودهاند و دورۀ دیگری بر انسانیت گذشته است، چنانچه پارهای روایات وارده از اهل بیت(ع) نیز بر وجود انسانهایی پیش از دورۀ انسانهای کنونی دلالت دارد.
اما در عین حال هیچ دلیل قطعی بر این نظریه نیست و تنها یک برداشت و احتمال است و اگر هم بپذیریم انسانهایی بودهاند، با انسانهای فعلی تفاوت اساسی داشته و نوع دیگری بودهاند.[7]
سخنی در خلافت آدم در زمین از موضوعات مهم قرآنی در داستان حضرت آدم(ع) مسئلۀ جانشینی او در زمین است که میفرماید: «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة...؛[8]
و آنگاه که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار میدهم، آنها گفتند آیا در آنجا کسی را جانشین قرار میدهی که فساد و خونریزی میکند و ما با ثناگویی تو را تسبیح و تنزیه میکنیم (خطاب آمد) من میدانم چیزی را که شما نمی دانید.» منظور از جانشینی آدم در زمین این است که این مخلوق خاکی در زمین از جانب خدا نمایندگی دارد و نمایندگی هم در اینجا به مفهوم نمایانگری است، زیرا نمایندگی آدم از سوی خدا از چگونگی آفرینش وی سرچشمه میگیرد و او با داشتن استعدادها و کمالاتی که در وجودش به ودیعت نهاده شده، میتواند در آینده چیزهایی به دست آورد و به جایی برسد که صفات جمال و جلال خالق خود را حکایت کند و آینۀ ایزدنما شده، تجلی بخش صفات خدا گردد، به قول شاعر: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت به دیگر سخن آدم با ویژگیهای وجودی خویش و کمالاتی که در پرتو نیرو و استعداد خدادادی کسب میکند در واقع کمالات آفرینندۀ خود را به نمایش میگذارد، پس شایستگی دارد نماینده و خلیفۀ او در زمین باشد و این مقام از دسترس دیگر موجودات حتی فرشتگان خارج است.
تنها انسان است که این مواهب را داراست و میتواند شگفتیهای آفرینش را آشکار ساخته و رازهای خلقت را افشا کند و نشانهای باشد بر کمال پروردگار و علم وسیع و قدرت بیکران او و این معنای واقعی خلافت آدم در زمین است.[9]
این خلافت به گونۀ دیگر نیز تفسیربردار است که در واقع روی دیگر سکه است و آن اینکه خلافت آدم در زمین یعنی نمایندگی او در تصرف جهان، به این معنا که آفریدگار حکیم جهان را آفریده و مواهب و نعمتهایی در آن قرار داده است و از آفریدن آنها جهت و هدفی داشته است و آن هدف در صوتی تحقق میپذیرد که موجود برتری با اذن خداوند در آن تصرف کند و آن را آباد سازد و نعمتهای پنهان و ناشناختۀ جهان را کشف و قابل بهرهبرداری نماید.
آدم آن موجود برتری است که چنین شایستگی و لیاقت را داشته و چنین اجازهای از سوی خدا به او داده شده است چنانکه فرمود: «هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها؛[10]
اوست که شما را از زمین آفرید و عمران و آبادی آن را به شما واگزار کرد.» اوست که شما را از زمین آفرید و عمران و آبادی آن را به شما واگزار کرد.» از مقایسۀ این دو جمله مفهوم جانشینی آدم از سوی خدا به دست میآید که عبارت است از: اجازۀ تصرف در جهان و استفاده از مواهب آن در راه استکمال مادی و معنوی.
شاید بتوان گفت آیۀ هفتم سورۀ حدید نیز گویای همین معناست که میفرماید: «و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه؛ از آنچه که شما را در آن جانشین قرار دادهایم انفاق کنید». یعنی این جانشینی و تصرف در آفرینش و نعمتهای خداوندی از سوی خدا به آنان عطا شده است، پس به آنان فرمان میدهد: حال که به شما اجازه دادم در ملک من تصرف کنید و از نعمتهای من برخوردار شوید، پس از آن به دیگران نیز انفاق کنید. جانشینی برای نوع آدم است نه شخصیت حضرت آدم ابوالبشر از سخنی که در آفرینش انسان بین خدا و فرشتگان رد و بدل شد و فرشتگان به خدا عرض کردند این موجود فسادانگیز و خونریز است و خداوند سخن آنان را دربارۀ آدمیان نفی نکرد معلوم میشود که این جانشینی مختص شخص آدم نبوده بلکه دربارۀ نوع فرزندان آدم است.
گواه دیگر این مطلب مسئلۀ سجده بر آدم است. که در آنجا نیز معلوم شد سجده بر آدم برای شخص او نبوده بلکه نوع آدم مورد نظر بوده است و اگر بر شخص آدم سجده کردند به این جهت بود که او نمودار و نمایندۀ نوع آدمیان بوده است و این کرامت نوعی که سبب شد آدم مسجود فرشتگان گردد دلیل بر این است که نوع او نیز خلیفۀ خدا در روی زمین باشد.[11]
اما امتیازاتی که سبب شد آدم و آدمیان خلیفۀ خدا در زمین شوند و مسجود فرشتگان گردند، بحث مستقلی میطلبد که انشاءالله در مباحث آینده به آن خواهیم پرداخت.
پینوشتها:
[1] . حجر (15) آیۀ 29.
[2] . ر.ک: منشور جاوید، آیةالله سبحانی، ج 11، ص 22.
[3] . مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 13، ص 56.
[4] . بقره (2) آیات 30 تا 33.
[5] . همان، ج 3، ص 117.
[6] . ترجمۀ المیزان، ج 4، ص 222.
[7] . مباحث علمی المیزان ،ج 1، ص 427؛ ترجمۀ المیزان، ج 4، ص 223 و کتاب خلقت انسان نوشتۀ دکتر یدالله سبحانی.
[8] . بقره (2) آیۀ 30.
[9] . دربارۀ معنای خلافت انسان در زمین تفسیرهای دیگری نیز کردهاند جهت اطلاع رجوع شود به منشور جاوید، آیةالله سبحانی، ج 11، ص 8.
[10] . هود (11) آیۀ 61.
[11] . منشور جاوید، آیةالله سبحانی، ج 11، ص 8 .

بنابر حدیثی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند خدای متعال 124هزار پیغمبر مبعوث کرده است که در قرآن کریم تنها اسامی 27نفر از آنان آمده است که در این چا نامهای آنان که در قرآن آمده با اندکی توضیح ذکر می کنیم.
آدم؛ این کلمه عبری و غیر منصرف است و به معنای خاک سرخ میباشد. اصل آن «آدام» بوده که برای تعریب، الف وسط آن حذف شده است. این کلمه 25 بار در قرآن تکرار شده است. وی نخستین انسان از نسل کنونی است؛ از این روی او را ابوالبشر مینامند و نخستین پیغمبر است.
ادریس؛ این کلمه غیر عربی و غیر منصرف میباشد و دو بار در قرآن آمده است. میان شیث (جانشین آدم) و او چهار نسل فاصله است.
نوح؛ این کلمه عربی است. چون بسیار گریه میکرده به او نوح گفتهاند. این کلمه 43 بار در قرآن تکرار شده است. عمرش از همه پیامبران بیشتر بوده و دوران نبوت او 950 سال بوده است؛[1]از این روی به او شیخ الانبیاء لقب دادهاند.
هود؛ این کلمه عربی است. وی در سرزمین احقاف و میان قوم عاد زندگی میکرد. در تورات به نام «عابر» خوانده شده است. این کلمه ده بار در قرآن آمده که سه مورد آن به معنای یهودی است.[2]
صالح؛ این کلمه عربی است. وی از پیامبران عرب میباشد و در سرزمین حجر (میان شام و حجاز) مبعوث شد. معجزه او شتری بود که از درون کوه بیرون آمد که او را پیکردند؛ از این روی دچار عذاب (صیحه آسمانی) شدند. این کلمه 43 بار در قرآن تکرار شده است که در7 مورد حضرت صالح مراد است و دیگر موارد معنای لغوی آن مراد است.
ابراهیم؛ این کلمه غیر عربی و سریانی است و به معنای پدر مهربان میباشد و غیر منصرف است. وی از پیامبران اواالوالعزم میباشد که دارای کتاب و شریعت است و از پیامبرانی است که به مقام امامت رسید.[3] وی در شهر بابل در عراق به دنیا آمد و به پیامبری رسید و در دوره جوانی بتها را شکست و نمرود دستور داد او را در آتش افکنند که خدای متعال آتش را بر او گلستان کرد. این کلمه 68 بار در قرآن تکرار شده است.
اسماعیل؛ این کلمه غیر عربی است و در زبان عبری «اسما» و «ئیل» به معنای بشنو، خدا بوده است. وی فرزند بزرگ ابراهیم است و مادرش هاجر میباشد که در نوجوانی ابراهیم او را به قربانگاه برد. این کلمه 12بار در قرآن تکرار شده است که در آیه 54 سوره مریم اختلاف است که منظور از اسماعیل کیست.
اسماعیل بن حزقیل؛ طبق روایات و نظر عدهای از مفسران، اسماعیل در آیه 54 سوره مریم اسماعیل بن حزقیل است که او را اسماعیل صادق الوعد لقب دادهاند. در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده میفرماید: این اسماعیل، اسماعیل بن ابراهیم نیست. او پیامبری از پیامبران است.[4]
اسحاق؛ این کلمه غیر عربی است و غیر منصرف میباشد. وی فرزند دوم ابراهیم است که مادرش ساره میباشد. بنیاسرائیل از طریق یعقوب (فرزند اسحاق) به ابراهیم میرسند. این کلمه 15 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
لوط؛ ظاهراً این کلمه عربی است. وی در زمان حضرت ابراهیم میزیست و با آن حضرت خویشاوند بود. وی پیامبر مردم شهر سدوم بود. مردم این شهر به جهت عمل زشت همجنسبازی دچار زلزله شدید شده و نابود گشتند. این کلمه 27 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
یعقوب؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است و غیر منصرف میباشد. وی فرزند اسحاق است. لقب وی «اسرائیل» است که به معنای عبد خدا میباشد. (اسرا = عبد و ئیل = خدا) کلمه یعقوب 16 بار در قرآن تکرار شده و کلمه اسرائیل 43 بار در قرآن تکرار شده است.
یوسف؛ این کلمه عبری و است و غیر منصرف میباشد. یعقوب دوازده پسر داشت که یوسف زیباترین و محبوبترین آنان بود. داستان زندگی او به صورت یکپارچه در سوره یوسف آمده است. کلمه یوسف 24 بار در قرآن تکرار شده است.
ایوب؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است و غیر منصرف میباشد. خدای متعال برای امتحان، او را سالها به مرضی مزمن دچار کرد و او صبر و مقاومت کرد؛ از این روی صبر ایوب ضرب المثل شده است. کلمه ایوب 4 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
شعیب؛ ظاهراً این کلمه عربی است. وی در شهر مدین (شهری در کنار دریای سرخ) زندگی میکرد. کلمه شعیب 11 بار در قرآن کریم آمده است.
موسی؛ این کلمه معرب «موشه» (از آب کشیده شده) در زبان عبری است. وی از پیامبران الواالعزم و صاحب شریعت و کتاب آسمانی است و نام کتاب وی تورات میباشد. یه پیروان وی یهودی میگویند. داستان زندگی موسی و بنیاسرائیل در سورهها و آیههای متعددی آمده است، مانند سوره بقره، اعراف، طه، قصص، شعراء و... نام پدر موسی عمران و نام مادرش یوکابد است. کلمه موسی135 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
هارون؛ این کلمه عبری و به معنای محبوب است و غیر منصرف میباشد. وی برادر موسی است و در کنار او بود و موسی از خدا خواست که او را وزیرش قراردهد و خدا درخواست او را اجابت کرد و او را در نبوت شریک موسی قرارداد؛ از این روی هر دو با هم به سوی فرعون رفتند. کلمه هارون 20 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
الیاس؛ این کلمه عبرانی است و تعریب شده است. در قرآن کریم دو بار این کلمه آمده است، ولی زندگانی او توضیح نداده است. گفتهاند که او همانند خضر هماکنون زنده است.
یسع؛ ظاهراً این کلمه عبری و معرب ایشاع است. این کلمه در قرآن کریم دو بار تکرار شده است.
ذوالکفل؛ این کلمه عربی است و غیر منصرف میباشد و دو بار در قرآن کریم آمده است. چون سرپرستی بازماندگان یسع را برعهده گرفت او را به ذاالکفل لقب دادند.
داود؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است. در چند جای قرآن کریم به داستان زندگی داود اشاره شده که از آن موارد داستان جنگ جالوت و طالوت است که جالوت به دست داود کشته شد[5]. این کلمه 16 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
سلیمان؛ این کلمه غیر عربی و معرب شلومه و غیر منصرف است و فرزند داود است. وی افزون بر مقام نبوت، دارای مقام پادشاهی هم بود و زبان حیوانات را میفهمید و باد و جنیان مسخر او بودند و تخت او به وسیله باد حرکت میکرد. این کلمه 17 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
22. یونس؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً از یونانی ایونس گرفته شده است و غیر منصرف میباشد. قرآن کریم او را «ذا النون»[6] و «صاحب الحوت»[7] لقب داده است. وی در نینوا مبعوث گردید. از اعجایب زندگی او این است که پس از اینکه قومش را نفرین به عذاب کرد و از میان قومش به سوی دریا فرارکرد و بر کشتی سوار شد طبق قرعه به سوی نهنگ پرتاب شد و او را بلعید و در شکم آن زنده ماند و بر اثر ذکر «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»[8]خدای متعال او را نجات داد و اگر این ذکر را نگفته بود تا روز قیامت در شکم نهنگ زندان بود.[9] این کلمه 4 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
زکریا؛ این کلمه معرب و اصل آن عبری است. وی که از متولیان بیتالمقدس بود طبق قرعه سرپرستی مریم، مادر عیسی را بر عهده گرفت. وی از دست مأموران حکومت جبار فرار کرد و به درون درختی مخفی شد که مأموران درخت را با اره دو نیم کردند. این کلمه 7 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
یحیی؛ این کلمه هم میتواند عربی باشد، برگرفته از واژه حیات و هم میتواند عبری باشد (معرب یوحنّا) وی پسر زکریا است و با عیسی پسر خاله میباشد. وی شباهتهایی به امام حسین علیه السلام دارد، از آن جمله که در شش ماهگی به دنیا آمد و به دست حاکم عیاشی سر از تنش جدا شد. این کلمه 5 بار در قرآن کریم آمده است.
عُزَیر؛ این کلمه معرب عزرا است. یکبار در قرآن کریم سوره توبه آیه 30 آمده است و مفسران گفتهاند آن شخصی که آیه 259 سوره بقره میگوید که خدای متعال او را صد سال میراند و سپس زنده کرد، عزیر است.
عیسی؛ این کلمه معرب کلمه «ایشوع» در زبان عبری است و به معنای مرد بزرگ و مبارک است. وی از پیامبران اولواالعزم است و کتاب او تورات میباشد. به پیروان وی مسیحی میگویند. مادر وی مریم از چهار زن بزرگ بهشتی است که بدون شوهر و با تمثل فرشته الهی (جبرئیل) برابر او باردار شد و در مدتی کوتاه عیسی را به دنیا آورد. و عیسی در گاهواره به سخن آمد و خود را عبدالله، پیامبر و صاحب کتاب معرفی کرد. یهودیان مخالف او میخواستند او را به دار بیاویزد، ولی خدای بزرگ او را نجات داد و فردی مشابه او را به دار آویختند. این کلمه 25 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
محمد؛ این کلمه عربی و به معنای ستوده است. و از پیامبران اواالعزم و صاحب شریعت اسلام و کتاب آسمانی او قرآن است. وی آخرین پیامبر الهی و پس از او پیامبری نخواهد آمد و هر کس پس از ایشان ادعای پیامبری کند دروغگو است. این کلمه 4 بار در قرآن کریم آمده است و یکبار به عنوان «احمد» از او یادشده است.
[1] . عنکبوت، آیه14.
2. بقره، آبه112، 136و 141.
[3] . بقره، آیه 124.
[4] . صافی، ج3، ص285؛ برهان، ج3، ص719، المیزان، ج14، ص63.
[5] . بقره، آیه246-251
[6] . انبیاء، ایه87.
[7] . قلم، آیه48.
[8] . انبیاء، آیه87.
[9] . صافات، آیه143-144.
در قرآن کريم به نام بيست و شش تصريح شده که عبارتند از:
1- حضرت آدم « عليه السلام »[1]
2- حضرت نوح « عليه السلام »[2]
3- حضرت ابراهيم« عليه السلام »[3]
4- حضرت اسماعيل « عليه السلام »[4]
5- حضرت اسحاق« عليه السلام »[5]
6- حضرت يعقوب « عليه السلام »[6]
7- حضرت عيسي« عليه السلام »[7]
8- حضرت ايّوب« عليه السلام »[8]
9- حضرت يونُس« عليه السلام »[9]
10- حضرت هارون« عليه السلام »[10]
11- حضرت سليمان« عليه السلام »[11]
12- حضرت داوود« عليه السلام »[12]
13- حضرت يوسف « عليه السلام »[13]
14- حضرت موسي« عليه السلام »[14]
15- حضرت زکريّاء « عليه السلام »[15]
16- حضرت يحيي« عليه السلام »[16]
17- حضرت الياس« عليه السلام »[17]
18- حضرت اِليَسَع« عليه السلام »[18]
19- حضرت لوط « عليه السلام »[19]
20- حضرت ادريس« عليه السلام »[20]
21- حضرت ذوالکفل ( ذا الکفل ) « عليه السلام »[21]
22- حضرت هود« عليه السلام »[22]
23- حضرت صالح« عليه السلام »[23]
24- حضرت شُعَيب« عليه السلام »[24]
25- حضرت عُزَيز« عليه السلام »[25]
26- حضرت محمّد« عليه السلام »[26]
پيامبراني که با هم پدر و فرزند بودند
پيامبران قرآن که با يکديگر پدرو فرزند بودند ، عبارتند از:
1- حضرت ابراهيم با حضرت اسماعيل« عليهما السلام » [27]
2- حضرت ابراهيم و حضرت اسحاق« عليهما السلام »[28]
3- حضرت يعقوب با حضرت يوسف« عليهما السلام »[29]
4- حضرت داوود با حضرت سليمان « عليهما السلام »[30]
5- حضرت اسحاق با حضرت يعقوب« عليهما السلام »[31]
6- حضرت زکريّاء با حضرت يحيي« عليهما السلام »[32]
پيامبراني که با هم برادر بودند
پيامبران قرآني که با يکديگر برادر بودند ، عبارتند از:
الف: حضرت موسي با حضرت هارون« عليهما السلام »[33]
ب- حضرت اسحاق با حضرت اسماعيل« عليهما السلام »[34]
پيامبراني که پيش از تولد ، نامگذاري شدند
پنج تن از پيامبراني قرآني که پيش از تولّد نام گذاري شده اند ، عبارتند از:
1- حضرت يحيي« عليه السلام »[35]
2- حضرت اسحاق« عليه السلام »[36]
3- حضرت يعقوب « عليه السلام »[37]
4- حضرت عيسي« عليه السلام »[38]
5- حضرت محمّد« عليه السلام »[39]
منبع: دانستنيهاي عمومي قرآن ، محمّد حسين محمّدي ، ص 149 ، مبين انديشه ، چاپ اول ، تهران ، قم.
پي نوشتها:
[1] - ( آل عمران / 33 ).
[2] - (نساء /163 ).
[3] - (نساء /163 ).
[4] - (نساء /163 ).
[5] - (نساء /163 ).
[6] - (نساء /163 ).
[7] - (نساء /163 ).
[8] - (نساء /163 ).
[9] - (نساء /163 ).
[10] - (نساء /163 ).
[11] - (نساء /163 ).
[12] - (نساء /163 ).
[13] - ( غافر / 34 ).
[14]- ( مريم / 551 ).
[15] - ( انعام / 85 ).
[16] - ( آلعمران / 39 ).
[17] - (صافّات / 123 ).
[18] - ( انعام / 86 ).
[19] - ( صافّات / 133 ).
[20] - ( مريم / 56 ).
[21] - ( انبياء / 85 ).
[22] -(هود / 50 ).
[23] - ( نمل / 45 ).
[24] - ( اعراف / 85 ).
[25] - ( توبه / 30 ).
[26] - ( فتح / 29 ).
[27] - ( ابراهيم / 39 ).
[28] - ( هود / 71 ).
[29] - ( يوسف / 38 ).
[30] - ( نمل / 16 ).
[31] - ( هود / 71 ).
[32] - ( مريم / 7 ).
[33] - ( فرقان / 35 ).
[34] - ( ابراهيم / 39 ).
[35] - ( مريم / 7 ).
[36] - ( هود / 71 ).
[37] - ( هود / 71 ).
[38] - ( آل عمران / 45 ).
[39] - ( صفّ / 6 ).

