تناقض در قرآن؟!
مناظره امام حسن عسگری(ع) با اسحاق كندی
«ابن شهر آشوب» مینویسد: «اسحاق كندی» كه از فلاسفه اسلام و عرب به شمار میرفت و در عراق اقامت داشت،[1] كتابی تألیف نمود بنام «تناقضهای قرآن!» او مدتهای زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار كرده و خود را به نگارش آن كتاب، مشغول ساخته بود. روزی یكی از شاگردان او به محضر امام عسگری ـ علیهالسّلام ـ شرفیاب شد. هنگامی كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود:
«آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد كه گفتههای استادتان «كندی» را پاسخ گوید؟»
یكی از شاگردان عرض كرد: «ما همگی از شاگردان او هستیم و نمیتوانیم به اشتباه استاد اعتراض كنیم.»
امام فرمود: «اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود، میتوانید، آنرا برای استاد خود نقل كنید؟»
شاگرد گفت: «آری.»
امام فرمود: «از اینجا كه برگشتی به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبّت رفتار نما و سعی كن با او انس و الفت پیدا كنی، هنگامی كه كاملاً انس و آشنایی به عمل آمد، به او بگو:
«مسألهای برای من پیش آمده است و آن اینكه آیا ممكن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی ای غیر از آنچه شما حدس میزنید اراده كرده باشد؟»
او در پاسخ خواهد گفت: بلی، ممكن است چنین منظوری داشته باشد. دراین هنگام بگو: شما چه میدانید، شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس میزنید، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به كار بردهاید؟ امام در اینجا اضافه كرد. او آدم باهوشی است، طرح این نكته كافی است كه او را متوجه اشتباه خود كند.»
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنكه زمین برای طرح مطلب مساعد گردید: سپس سؤال امام را به این نحو مطرح كرد.
«آیا ممكن است گویندهای سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده كند كه به ذهن خواننده نیاید؟ و به عبارت دیگر: مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟»
فیلسوف عراقی با كمال دقت به سؤال شاگردش گوش داد و گفت: «سؤال خود را تكرار كن.»
شاگرد سؤال را تكرار نمود.
استاد تأملی كرد و گفت: «آری، هیچ بعید نیست، امكان دارد كه چیزی در ذهن گوینده سخن باشد كه به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر كلام گوینده چیزی بفهمد كه وی خلاف آن را اراده كرده باشد.»
استاد كه میدانست شاگرد او چنین سؤالی را از پیش خود نمیتواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد كرد وگفت: «تو را قسم میدهم كه حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از كجا به فكر تو خطور كرد؟»
شاگرد: «چه ایرادی دارد كه چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟»
استاد: «نه تو هنوز زود است كه به چنین مسائلی رسیده باشی، به من بگو این سؤال را از كجا یاد گرفتی؟»
شاگرد: «حقیقت این است كه «ابو محمد» (امام حسن عسكری ـ علیهالسّلام ـ) مرا با این سؤال آشنا كرد.»
استاد: «اكنون واقع را گفتی، سپس افزود: چنین سؤالهایی تنها زیبنده این خاندان است.[2]»
آنگاه استاد با درك واقعیّت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشی روشن كردند و آنچه را كه به عقیده خود درباره «تناقضهای قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند!
[1] . فیلسوفی كه چنین كتابی نوشته بوده، پسر اسحاق كندی به نام «یعقوب» بوده است و نه خود اسحاق. وی معاصر با سه نفر از خلفای عباسی یعنی مهدی، هادی و هارون الرشید بوده است. (تاریخ فلاسفه الاسلام فی المشرق و المغرب تالیف محمد لطفی جمعه، المكتبه العلمیه، ص1)
[2] . الأن جئتَ بالحقّ و ما كانَ لِیَخْرُجَ مثلُ هذا الاّ مِن ذلك البیت.
ابن شهر آشوب، «المناقب»جلد4، 424
* پایگاه اندیشه قم

كتاب: دايرة المعارف تشيع، ج ۸، ص ۴۹۲ - نويسنده: خديجه بوترابى
زن در آفرينش در بعد روحى و جسمى از همان گوهرى آفريده شده كه مرد آفريده شده است و هر دو جنس در جوهر و ماهيت يكسان و يگانهاند و تمايز و فرقى در حقيقت و ماهيت ميان زن و مرد نيست. قرآن به صراحت از اين حقيقت پرده برمىدارد: يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها... اى مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفتش را (نيز) از او آفريد و از آن دو زنان و مردان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد (نساء، 1)، هو الذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها او است آن كس كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد (اعراف، 189) . بنابراين زن در آفرينش از همان جوهر و گوهر مرد است و انديشه يكسانى و يگانگى ماهوى زن و مرد، انديشه قرآنى است كه از آيات الاهى به روشنى به دست مىآيد . تنها در اين زمينه نظر ديگرى است كه خلقت زن را از زائده خلقت مرد تصوير مىكند، ليكن در اين نظر به برخى از حاديث استناد شده است كه در حديثى از امام صادق (ع) مردود شمرده شده است. زراره مىگويد: از امام صادق (ع) از آفرينش حوا سؤال شد كه برخى مىگويند: خداوند حوا را از دنده پايين و چپ آدم آفريد، امام (ع) فرمود: خدا منزه و برتر است از اين نسبت، آن كس كه چنين مىگويد مىپندارد كه خداوند قدرت نداشت براى آدم همسرى از غير دندهاش بيافريند! علامه مجلسى مىگويد: «مشهور ميان مورخان و مفسران اهل سنت اين است كه حوا از دنده آدم آفريده شده و به اين معنا برخى از احاديث نيز دلالت دارد، ليكن اين حديث و احاديث ديگرى اين موضوع را رد مىكند...» . آنچه محقق است و قرآن بدان اشاره دارد زن و مرد براى زندگى دنيا و نيز براى بقاء نسل بشر مكمل يكديگر هستند، بدين صورت كه ماده اوليه اين محصول يا مصنوع از مرد است و اراده سازندگى آن از خداوند توانا ولى كارخانه آن يعنى دستگاه سازندگى انسان و زحمات بار آوردن آن در اختيار زن قرار دارد و جا دارد كه براى حفظ و سلامت اين كارخانه از دستبرد نامحرمان و خرابكاران، مقررات و دستورات لازمى هم صادر گردد.
آفرينش زن در اديان الهى
در تمام مذاهب و اديان الهى آمده است كه زن و مرد از «نفس واحده» آفريده شدهاند. در عهد قديم آمده است: «پس خدا موجودات را آفريد، ليكن براى آدم معاونى موافق وى يافت نشد و خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گرداند تا بخفت پس يكى از دندههايش را گرفت و گوش در جايش پركرد و خدا آن دنده را زنى بنا كرد و او را نزد آدم آورد.
زن در تاريخ و ملل گوناگون
زن را يك موجود ضعيف و ناچيز به شمار مىآوردند. به دختران ارث نمىدادند و بعضى او را از افراد بشر و انسانيت به شمار نمىآوردند، فقط زنان را براى خدمت به مردان و اطفاى شهوت جنسى براى مردها نگاه مىداشتند. مرد مىتوانست زنهاى متعدد بگيرد و يا طلاق بدهد . اگر زن مىمرد زن بگيرد ولى اگر شوهر مىمرد، زن حق ازدواج نداشت و از معاشرت در خارج هم ممنوع بود. در هند زن تابع شوهر بود و بعد از مردن او، ديگر حق ازدواج نداشت و بايد با جسد شوهر سوزانده مىشد... و در ايام عادت ماهيانه نجس و پليد و لازم الاجتناب بود . زن در ميان ملل قبل از اسلام حد وسط بين انسان و حيوان بود از او مانند انسان ضعيفى كه بايد به انسانهاى متوسط كمك بدهد استفاده مىشد. اعراب مشرك خشن، بىرحم متعصب دختران معصوم خود را زنده به گور مىكردند. تا وقتى كه خورشيد اسلام از پس ابرهاى تاريك عربستان طلوع نمود. پيغمبر اسلام (ص) پس از ارشاد كلمه توحيد با اشاره پروردگار در قرآن اول كارى كه كرد از اين عادت شوم اعراب جلوگيرى نمود، حضرتش به زنان و دختران احترام مىگذاشت و با تمام عظمتش به زنهاى پير سلام مىكرد و چنانكه شيعه و سنى نقل كردهاند، مكرر دست دخترش فاطمه سلام الله عليها را مىبوسيد و مىفرمود: «فاطمة بضعة منى من آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذان الله» فاطمه پاره تن من است هر كس او را اذيت كند حقيقتا مرا اذيت كرده است و هر كس مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است.
نامهای فرشتگان
اسامی 6فرشته در قرآن کریم آمده است که در اینجا به آنها اشاره می کنیم:
1. جبریل؛ این کلمه در زبان عبری «گبریل» به معنای قهرمان و مرد خدا است. وی از فرشتگان بزرگ الهی است که نام او سه بار در قرآن کریم آمده است. (بقره، آیه98 و99 و تحریم، آیه4) البته در آیههایی هم بیآنکه به صراحت نام او را ذکر کند به او اشاره دارد؛ مانند: تکویر، آیه19؛ مریم، آیه17. در فارسی جبرئیل نوشته میشود. وی فرشته وحی است که آیات قرآن را بر پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله را میآورد.
2. میکال؛ این کلمه غیر عربی و غیر منصرف است. این کلمه یکبار در قرآن کریم (بقره، آیه99) آمده است و به صورت میکائیل و میکاییل نیز تلفظ میشود. و فرشته روزی است.
3. مالک؛ نام فرشتهای که گماشته بر جهنم است و به اذن خدای متعال داخل و خارج کردن جهنمیان به دست اوست در سوره زخرف آیه77 در این باره میفرماید:«وَنادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ»
4. روح؛ این کلمه 25 بار در قرآن کریم تکرار شده است که مراد از آن، فرشته و غیر فرشته است. مانند این آیهها: «یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ» «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِینُ» «یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلائِکَةُ صَفًّا»
در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل کردهاند آن حضرت میفرماید: روح فرشتهای است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل. در روایتی از ابن عباس نقل کردهاند که منظور از روح فرشته بزرگی از فرشتگان است.
5. هاروت؛
6. ماروت؛ این دو کلمه در آیه102 سوره بقره آمده است (وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ) اینها دو فرشتهای هستند که خدای متعال به شهر بابل فرستاد که به مردم شهر مطالبی آموختند و مردم از آن آموختهها در راه ناصحصح استفاده کردند.
برخی مفسران سه نام دیگر را ادعا کرده اند که فرشته اند که بعید به نظر می رسد و آن سه مورد عبارتند از:
1. رَعْد؛ برخی گفتهاند کلمه رعد در آیه «وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَیُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَهُمْ یُجادِلُونَ فِی اللهِ وَهُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ» نام فرشتهای است که مأمور ابرهاست و ابرها را به مکانهایی که باید باران در آنجا ببارد هدایت میکند؛ ولی با توجه به اینکه تسبیح خدای سبحان عمومی است و همه مخلوقات خدا را تسبیح میکنند کلمه رعد در این آیه صدایی است که از برخورد ابرها تولید میشود.
2. قعید؛ این کلمه عربی است و یکبار در قرآن کریم آمده است. «إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ» گفتهاند مراد از قعید در این آیه فرشتهای است که گناهان انسانها را مینویسد. برخی دیگر گفتهاند کلمه قعید در این آیه صفت است نه اسم و وصف فرشتگانی است که موکل انسانها هستند.
3. سکینه؛ چون در قرآن کریم آمده خدا سکینه را نازل کرد؛ برخی گفتهاند او از فرشتگان الهی است؛ ولی اینگونه نیست و به معنای لغوی آن است.
. رعد، آیه13.
. ق، آیه17.
بنابر حدیثی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند خدای متعال 124هزار پیغمبر مبعوث کرده است که در قرآن کریم تنها اسامی 27نفر از آنان آمده است که در این چا نامهای آنان که در قرآن آمده با اندکی توضیح ذکر می کنیم.
آدم؛ این کلمه عبری و غیر منصرف است و به معنای خاک سرخ میباشد. اصل آن «آدام» بوده که برای تعریب، الف وسط آن حذف شده است. این کلمه 25 بار در قرآن تکرار شده است. وی نخستین انسان از نسل کنونی است؛ از این روی او را ابوالبشر مینامند و نخستین پیغمبر است.
ادریس؛ این کلمه غیر عربی و غیر منصرف میباشد و دو بار در قرآن آمده است. میان شیث (جانشین آدم) و او چهار نسل فاصله است.
نوح؛ این کلمه عربی است. چون بسیار گریه میکرده به او نوح گفتهاند. این کلمه 43 بار در قرآن تکرار شده است. عمرش از همه پیامبران بیشتر بوده و دوران نبوت او 950 سال بوده است؛[1]از این روی به او شیخ الانبیاء لقب دادهاند.
هود؛ این کلمه عربی است. وی در سرزمین احقاف و میان قوم عاد زندگی میکرد. در تورات به نام «عابر» خوانده شده است. این کلمه ده بار در قرآن آمده که سه مورد آن به معنای یهودی است.[2]
صالح؛ این کلمه عربی است. وی از پیامبران عرب میباشد و در سرزمین حجر (میان شام و حجاز) مبعوث شد. معجزه او شتری بود که از درون کوه بیرون آمد که او را پیکردند؛ از این روی دچار عذاب (صیحه آسمانی) شدند. این کلمه 43 بار در قرآن تکرار شده است که در7 مورد حضرت صالح مراد است و دیگر موارد معنای لغوی آن مراد است.
ابراهیم؛ این کلمه غیر عربی و سریانی است و به معنای پدر مهربان میباشد و غیر منصرف است. وی از پیامبران اواالوالعزم میباشد که دارای کتاب و شریعت است و از پیامبرانی است که به مقام امامت رسید.[3] وی در شهر بابل در عراق به دنیا آمد و به پیامبری رسید و در دوره جوانی بتها را شکست و نمرود دستور داد او را در آتش افکنند که خدای متعال آتش را بر او گلستان کرد. این کلمه 68 بار در قرآن تکرار شده است.
اسماعیل؛ این کلمه غیر عربی است و در زبان عبری «اسما» و «ئیل» به معنای بشنو، خدا بوده است. وی فرزند بزرگ ابراهیم است و مادرش هاجر میباشد که در نوجوانی ابراهیم او را به قربانگاه برد. این کلمه 12بار در قرآن تکرار شده است که در آیه 54 سوره مریم اختلاف است که منظور از اسماعیل کیست.
اسماعیل بن حزقیل؛ طبق روایات و نظر عدهای از مفسران، اسماعیل در آیه 54 سوره مریم اسماعیل بن حزقیل است که او را اسماعیل صادق الوعد لقب دادهاند. در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده میفرماید: این اسماعیل، اسماعیل بن ابراهیم نیست. او پیامبری از پیامبران است.[4]
اسحاق؛ این کلمه غیر عربی است و غیر منصرف میباشد. وی فرزند دوم ابراهیم است که مادرش ساره میباشد. بنیاسرائیل از طریق یعقوب (فرزند اسحاق) به ابراهیم میرسند. این کلمه 15 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
لوط؛ ظاهراً این کلمه عربی است. وی در زمان حضرت ابراهیم میزیست و با آن حضرت خویشاوند بود. وی پیامبر مردم شهر سدوم بود. مردم این شهر به جهت عمل زشت همجنسبازی دچار زلزله شدید شده و نابود گشتند. این کلمه 27 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
یعقوب؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است و غیر منصرف میباشد. وی فرزند اسحاق است. لقب وی «اسرائیل» است که به معنای عبد خدا میباشد. (اسرا = عبد و ئیل = خدا) کلمه یعقوب 16 بار در قرآن تکرار شده و کلمه اسرائیل 43 بار در قرآن تکرار شده است.
یوسف؛ این کلمه عبری و است و غیر منصرف میباشد. یعقوب دوازده پسر داشت که یوسف زیباترین و محبوبترین آنان بود. داستان زندگی او به صورت یکپارچه در سوره یوسف آمده است. کلمه یوسف 24 بار در قرآن تکرار شده است.
ایوب؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است و غیر منصرف میباشد. خدای متعال برای امتحان، او را سالها به مرضی مزمن دچار کرد و او صبر و مقاومت کرد؛ از این روی صبر ایوب ضرب المثل شده است. کلمه ایوب 4 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
شعیب؛ ظاهراً این کلمه عربی است. وی در شهر مدین (شهری در کنار دریای سرخ) زندگی میکرد. کلمه شعیب 11 بار در قرآن کریم آمده است.
موسی؛ این کلمه معرب «موشه» (از آب کشیده شده) در زبان عبری است. وی از پیامبران الواالعزم و صاحب شریعت و کتاب آسمانی است و نام کتاب وی تورات میباشد. یه پیروان وی یهودی میگویند. داستان زندگی موسی و بنیاسرائیل در سورهها و آیههای متعددی آمده است، مانند سوره بقره، اعراف، طه، قصص، شعراء و... نام پدر موسی عمران و نام مادرش یوکابد است. کلمه موسی135 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
هارون؛ این کلمه عبری و به معنای محبوب است و غیر منصرف میباشد. وی برادر موسی است و در کنار او بود و موسی از خدا خواست که او را وزیرش قراردهد و خدا درخواست او را اجابت کرد و او را در نبوت شریک موسی قرارداد؛ از این روی هر دو با هم به سوی فرعون رفتند. کلمه هارون 20 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
الیاس؛ این کلمه عبرانی است و تعریب شده است. در قرآن کریم دو بار این کلمه آمده است، ولی زندگانی او توضیح نداده است. گفتهاند که او همانند خضر هماکنون زنده است.
یسع؛ ظاهراً این کلمه عبری و معرب ایشاع است. این کلمه در قرآن کریم دو بار تکرار شده است.
ذوالکفل؛ این کلمه عربی است و غیر منصرف میباشد و دو بار در قرآن کریم آمده است. چون سرپرستی بازماندگان یسع را برعهده گرفت او را به ذاالکفل لقب دادند.
داود؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است. در چند جای قرآن کریم به داستان زندگی داود اشاره شده که از آن موارد داستان جنگ جالوت و طالوت است که جالوت به دست داود کشته شد[5]. این کلمه 16 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
سلیمان؛ این کلمه غیر عربی و معرب شلومه و غیر منصرف است و فرزند داود است. وی افزون بر مقام نبوت، دارای مقام پادشاهی هم بود و زبان حیوانات را میفهمید و باد و جنیان مسخر او بودند و تخت او به وسیله باد حرکت میکرد. این کلمه 17 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
22. یونس؛ این کلمه غیر عربی و ظاهراً از یونانی ایونس گرفته شده است و غیر منصرف میباشد. قرآن کریم او را «ذا النون»[6] و «صاحب الحوت»[7] لقب داده است. وی در نینوا مبعوث گردید. از اعجایب زندگی او این است که پس از اینکه قومش را نفرین به عذاب کرد و از میان قومش به سوی دریا فرارکرد و بر کشتی سوار شد طبق قرعه به سوی نهنگ پرتاب شد و او را بلعید و در شکم آن زنده ماند و بر اثر ذکر «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»[8]خدای متعال او را نجات داد و اگر این ذکر را نگفته بود تا روز قیامت در شکم نهنگ زندان بود.[9] این کلمه 4 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
زکریا؛ این کلمه معرب و اصل آن عبری است. وی که از متولیان بیتالمقدس بود طبق قرعه سرپرستی مریم، مادر عیسی را بر عهده گرفت. وی از دست مأموران حکومت جبار فرار کرد و به درون درختی مخفی شد که مأموران درخت را با اره دو نیم کردند. این کلمه 7 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
یحیی؛ این کلمه هم میتواند عربی باشد، برگرفته از واژه حیات و هم میتواند عبری باشد (معرب یوحنّا) وی پسر زکریا است و با عیسی پسر خاله میباشد. وی شباهتهایی به امام حسین علیه السلام دارد، از آن جمله که در شش ماهگی به دنیا آمد و به دست حاکم عیاشی سر از تنش جدا شد. این کلمه 5 بار در قرآن کریم آمده است.
عُزَیر؛ این کلمه معرب عزرا است. یکبار در قرآن کریم سوره توبه آیه 30 آمده است و مفسران گفتهاند آن شخصی که آیه 259 سوره بقره میگوید که خدای متعال او را صد سال میراند و سپس زنده کرد، عزیر است.
عیسی؛ این کلمه معرب کلمه «ایشوع» در زبان عبری است و به معنای مرد بزرگ و مبارک است. وی از پیامبران اولواالعزم است و کتاب او تورات میباشد. به پیروان وی مسیحی میگویند. مادر وی مریم از چهار زن بزرگ بهشتی است که بدون شوهر و با تمثل فرشته الهی (جبرئیل) برابر او باردار شد و در مدتی کوتاه عیسی را به دنیا آورد. و عیسی در گاهواره به سخن آمد و خود را عبدالله، پیامبر و صاحب کتاب معرفی کرد. یهودیان مخالف او میخواستند او را به دار بیاویزد، ولی خدای بزرگ او را نجات داد و فردی مشابه او را به دار آویختند. این کلمه 25 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
محمد؛ این کلمه عربی و به معنای ستوده است. و از پیامبران اواالعزم و صاحب شریعت اسلام و کتاب آسمانی او قرآن است. وی آخرین پیامبر الهی و پس از او پیامبری نخواهد آمد و هر کس پس از ایشان ادعای پیامبری کند دروغگو است. این کلمه 4 بار در قرآن کریم آمده است و یکبار به عنوان «احمد» از او یادشده است.
[1] . عنکبوت، آیه14.
2. بقره، آبه112، 136و 141.
[3] . بقره، آیه 124.
[4] . صافی، ج3، ص285؛ برهان، ج3، ص719، المیزان، ج14، ص63.
[5] . بقره، آیه246-251
[6] . انبیاء، ایه87.
[7] . قلم، آیه48.
[8] . انبیاء، آیه87.
[9] . صافات، آیه143-144.
نامهای مردم
قرآن کریم خیلی کم اشخاص را به صراحت نام می برد؛ از این روی افراد اندکی نامشان در قرآن آمده است که در اینجا به آنها اشاره می کنیم:
1. زید؛ وی پسرخوانده رسول خدا بود که در جنگ موته به شهادت رسید. نام وی در سوره احزاب آیه 37 آمده است.
2. عمران؛ این کلمه سه بار در قرآن آمده است (سوره آلعمران، آیه33و35 و سوره تحریم، آیه12) که مراد پدر حضرت مریم است. نام پدر حضرت موسی هم عمران است که در قرآن کریم ذکر نشده است. برخی احتمال دادهاند که وی پیامبر بوده است.
3. تُبّع؛ این کلمه در دو آیه آمده است. (دخان، آیه37 و ق، آیه14) وی پیش از اسلام میزیسته است. از برخی کلمات استفاده میشود که وی از شاهان قبیله حمیر بوده که در یمن پادشاهی میکرده است و به جهت کثرت پیروانش او را «تُبّع» گفتهاند؛ ولی ظاهراً واژه تبع لقب پادشاهانی بوده که در دوران جاهلیت در یمن حکومت میکردند.
4. لقمان؛ این کلمه دو بار در قرآن کریم در سوره لقمان آمده است. وی مردی حکیم، عالم و عابد بود که خدای متعال به او عنایت داشته، توفیقاتی را نصیبش کرده بود؛ ولی پیامبر نبود.
5. جالوت؛ این کلمه 3 بار در قرآن کریم (بقره، آیه250، 251 و252) آمده و غیر منصرف است. وی یکی از پادشاهان ستمگر میان بنیاسرائیل است که در جنگی که به فرماندهی طالوت با صورت گرفت به دست داود کشته شد.
6. طالوت؛ این کلمه 2 بار در قرآن کریم (بقره، آیه248 و250) آمده و غیر منصرف است. وی به دست پیامبری پس از حضرت موسی، به فرماندهی برای مبارزه با سپاه جالوت برگزیده شد و در نبرد پیروز شد. داستان طالوت و جالوت در سوره بقره آیه247-252 آمده است.
7. قارون؛ این کلمه غیر عربی و غیر منصرف است و در چهار آیه قرآن کریم(قصص، آیه76، 79؛ عنکبوت، آیه39؛ غافر، آیه24) آمده است. از قرآن کریم استفاده میشود که وی از قوم حضرت موسی و دارای ثروت هنگفتی بوده است به گونهای ضرب المثل برای ثروتمندی شده است. وی طغیان کرد و خدای متعال او را با ثروتش در زمین فروبرد.
8. آزر؛ این کلمه غیر عربی و غیر منصرف است و یکبار در قرآن کریم (انعام، آیه74) آمده است. در مورد اینکه آیا آزر پدر حضرت ابراهیم بوده یا نه اختلاف نظر است. قرآن کریم کلمه ابیه را به کار برده است. و با توجه به آیات دیگر معلوم میشود که وی پدر واقعی ابراهیم نبوده است؛ بلکه یا عموی او بوده و یا پدر خوانده او بوده است. آن آیات چنین است. «أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَإِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»[1] در این آیه به اسماعیل که عموی یعقوب است عنوان اب گفته شده است.
«إِذْ قالَ لأَِبِیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَلا یُبْصِرُ وَلا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاًیا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لأََرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا
قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا» از این آیات استفاده میشود که آزر بتپرست بوده و گفتوگوی ابراهیم با آزر در دوره جوانی و پیش از شکستن بتها بوده است.
«وَما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لأَِبِیهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لأََوَّاهٌ حَلِیمٌ»[2] در همان دوره جوانی هنگامی که ابراهیم فهمید که آزر دشمن خداست از او بیزاری جست.
« رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ» در دوره پیری و هنگامی که خدای متعال اسماعیل و اسحاق را به او هدیه کرد و به کمک اسماعیل کعبه را ساخت از خدای رحمان میخواهد پدرش و مؤمنان را بیامرزد. از این آیات نتیجه میگیریم که آزر پدر ابراهیم نبوده است.
9. هامان؛ این کلمه معرب «هومان» عبری و به معنای ستوده و غیر منصرف میباشد و در قرآن کریم 6 بار تکرار شده است. از قرآن کریم استفاده میشود که وی مقام بلندی نزد فرعون داشته و به گفته برخی وزیر فرعون بوده است.
10. مریم؛ این کلمه معرب «میریوم» عبری یا «ماریه» یونانی است و غیر منصرف میباشد و 34 بار در قرآن کریم تکرار شده است. وی مادر حضرت عیسی میباشد و از زنان والا مقام و برتر جهان است.
11. ابو لهب؛ نام وی در سوره مسد آمده است. وی عموی پیامبر و یکی از دشمنان سرسخت پیامبر و مسلمانان بود.
. بقره، آیه134.
. توبه، آیه114

