در قرآن, اين ميوه ها و سبزيجات نام برده شده اند: خرما, انگور, زيتون, انار, موز, انجير, خيار, سير, عدس و پياز. تعدادي از آياتي که اين لغات در آنها تکرار شده اند, در اينجا آورده شده اند
۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۱
و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست و خرمابن و كشتزار با ميوههاى گوناگون آن و زيتون و انار شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد از ميوه آن چون ثمر داد بخوريد و حق [بينوايان از] آن را روز بهرهبردارى از آن بدهيد و[لى] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد
۲- سوره: ۱۳ , آیه: ۴
و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مىگردند و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مىدهيم بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقل مىكنند دلايل [روشنى] است
۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱
به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مىروياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مىكنند نشانهاى است
۴- سوره: ۵۶ , آیه: ۲۹
و درختهاى موز كه ميوهاش خوشه خوشه روى هم چيده است
۵- سوره: ۹۵ , آیه: ۱
سوگند به انجير و زيتون
۶- سوره: ۲ , آیه: ۶۱
و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پستتريد پس به شهر فرود آييد كه آنچه را خواستهايد براى شما [در آنجا مهيا]ست و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مىكشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند
۷- سوره: ۱۹ , آیه: ۲۵
و تنه درختخرما را به طرف خود [بگير و] بتكان بر تو خرماى تازه مىريزد

كلمه شیْطان از ماده "شطن" گرفته شده، و "شاطن" به معناى "خبيث و پست" آمده است، و شيطان به موجود رانده شده، سركش و متمرد اطلاق مى شود و به معنى روح شرير و دور از حق ، نيز آمده است.
"شيطان" اسم عام (اسم جنس) است ، در حالى كه "ابليس" اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت ديگر شيطان به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى مى گويند، ونام ابليس در باورهاي اسلامي شيطان,به معناي كسي كه ادم را فريب داده است.
شيطان به موجود موذى و مضر گفته مى شود، موجودى كه از راه راست بر كنار بوده و در صدد آزار ديگران است ، موجودى كه سعى مى كند ايجاد دودستگى نمايد، و اختلاف و فساد به راه اندازد، و اينكه به ابليس هم شيطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است كه در او وجود دارد.
شيطان معانى مختلفى دارد، كه يكى از مصداقهاى روشن آن ابليس و مصداق ديگر آن انسانهاى مفسد و منحرف كننده است.
در آموزه هاي قرآني به دو دشمن درون و بيرون اشاره شده است. گزارش هاي قرآني درباره دشمن بيرون به آن اندازه است كه حساسيت ما را برانگيزاند.
اين دشمن كه قرآن از آن به دشمن آشكار ياد مي كند، هرگز به طور مستقيم در ما تصرف نمي كند ولي با روش ها و ابزارهايي كه در دست دارد به درون نفوذ كرده و با استفاده از ابزارها و ظرفيت هاي موجود نفس آدمي را به يار و ياور خويش تبديل مي كند و دشمن درون را با خود همراه مي سازد. اين گونه است كه اعدي عدوك (دشمن ترين دشمنان انسان) كه نفس و در درون انسان است. هماهنگ و همراه با دشمن بيرون، انسان را به بردگي كشيده و از راه راست و حق و حقيقت دور مي سازد و همه ظرفيت ها و توانمندي هاي موجود در انسان را كه مي بايست در راستاي تكامل و كمال يابي به كار گرفته شود در خدمت خويش مي گيرد و آدمي را به نابودي مي كشاند.
قرآن نام اين دشمن بيروني را كه از نوع جن و جان و آفريده اي از آتش خالص و ناب است، ابليس و به تعبيري شيطان نام نهاده است. ابليس كه در زبان عبري آن را عزازئيل مي نامند به معناي رانده شده از خداست. ابليس نام خاصي براي يك فرد از نوع جن است كه در ميان فرشتگان مي زيست و همراه فرشتگان آسماني مامور به سجده به انسان شد. اين موجود كيست و چه دشمني با انسان دارد و چرا از آغاز آفرينش انسان با وي مخالفت كرده و چرا مي كوشد تا او را گمراه و بدبخت سازد؟ از چه روش هايي براي دست يابي به مقصد و مقصود خويش بهره مي برد و چرا به دشمن آشكار ناميده شده؟ اين نوشتار مي كوشد تا به طور گذرا نگاهي به اين موضوع بر پايه آموزه هاي قرآني داشته باشد. با هم اين مطلب را مي خوانيم.
كيستي ابليس
ابليس در تحليل و گزارش هاي قرآني شيطان بزرگ از جنيان (كهف آيه 50) و آفريده شده از آتش (ص آيه 76) است كه عامل اخراج آدم(ع) و حوا از بهشت گرديد. (بقره آيه 36)
اين نام برگفته از واژه بلس است. ابلاس در زبان عربي به معناي ياس و نوميدي است و ابليس را از آن رو به اين نام ياد كرده اند كه از رحمت الهي مايوس شد. (صحاح اللغه و مقاييس اللغه)
ابليس در ميان فرشتگان مي زيست و از سوي خداوند مامور به سجده بر آدم(ع) شد. (بقره آيه 34) وي به جهت خود برتر بيني از سجده به آدم سرباز زد. (ص آيه 71 تا 76) ابليس آن گاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خيرخواهي كوشيد تا او را بفريبد. (اعراف آيه 20 و 22) وي با وسوسه آدم(ع) در بهشت (همان) و شبهه افكني در ذهن او (همان) عامل لغزش و عصيان آدم از خدا (اعراف آيات 20 تا 27) شد به گونه اي كه آدم(ع) با عصيان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطميع ابليس كه به سلطنت جاويدان يا فرشتگي دست مي يابي، گرفتار دو مشكل شد: نخست اين كه با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زميني اش آشكار گشت و شرمگاه و ديگر اعضاي او نمايان شد به گونه اي كه نياز به پوششي غيراز پوشش طبيعي پيدا كرد كه در بهشت از آن برخوردار بود و عيب ها و تن خاكي اش با نقص ها و كمبودهاي نهانش هويدا شد (همان و نيز طه آيه 120 و 121) ديگر آنكه از بهشت رانده شد.
ابليس نماد تكبر
ابليس در قرآن نماد تكبر و استكبار و عصيان و نيز دشمن آشكار انسان است كه مي كوشد به هر شكل و روشي انسان را به بند كشيده و گمراه و بدبخت سازد. (اسراء آيات 61 و 62 و ص آيه 82) قرآن ريشه اين دشمني را خودبرتربيني برمي شمارد كه موجب شد اطاعت انسان را به عنوان خليفه خداوند نپذيرد و با عصيان خويش به جنگ با انسان و خدا برود.
اين دشمن در تحليل و گزارش هاي قرآني از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي شناخت خصوصيات و رفتارهاي او نمي توان از دست اذيت و آزارهايش در امان ماند. ويژگي مهم ابليس پنهان بودن وي از چشم انسان است. وجود جني او كه ريشه در آتش دارد اين امكان را برايش فراهم كرده است تا انسان را ببيند در حالي كه ديده نشود. (اعراف آيه 27) از اين روست كه قرآن به اشكال مختلف و در آيات متعددي به اين دشمن پرداخته و شيوه ها و روش هاي او را تحليل و تبيين نموده تا انسان با بهره گيري از آموزش ها و توانايي هايي كه در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسيب هاي او در امان نگه دارد.
خداوند در آيه 50 سوره كهف به انسان هشدار مي دهد كه نسبت به دشمني ابليس هوشيار باشد. با آن كه از نظر قرآن اين دشمني ابليس آشكار است (يس آيه 60) ولي به نظر مي رسد مردم كم تري به اين دشمن توجه دارند.
ابليس پنهان، دشمن آشكار
تعبير قرآن به عدو مبين يعني دشمن آشكار با توجه به اين كه ابليس موجودي ناپيدا براي آدمي است و انسان نمي تواند وي را ببيند، شايد به اين علت باشد كه ابليس به هيچ وجه حاضر به دست برداشتن از دشمني خويش با انسان نيست و آشكارا اعلام داشته كه با آدم (ع) و فرزندان وي دشمن است و تا آنان را به گمراهي و بدبختي نكشاند دست بر نمي دارد. (اعراف آيه 27)
ابليس براي رسيدن به اين مقصد از خداوند مهلت مي گيرد كه تا قيامت اين فرصت را داشته باشد مردمان را گمراه كند (اعراف آيات11 تا 15) ولي خداوند به وي مهلت مي دهد تا زماني معين اين امكان را داشته باشد كه به گمراهي مردمان مشغول باشد. (حجر آيات 32 تا 38 و ص 79 تا 81)
به نظر مي رسد اين وقت معين داراي دو مفهوم باشد نخست آنكه شايد مراد از وقت معلوم اين باشد كه وي بتواند تا زمان مرگ آدمي درروي زمين او را گمراه كند ولي اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسي داشته باشد. گمانه دوم اين است كه به وي اجازه داده شده است تا زماني كه حكومت مهدوي(ع) برپا نشده به اين كار خويش ادامه دهد ولي پس از آن قادر نباشد به گمراهي مردم اقدام كند.
قرآن ضمن گزارش كامل از علت دشمني ابليس نسبت به آدم(ع) به اين نكته اشاره مي كند كه اين دشمني، خاص فردي نيست بلكه عموم بشريت را شامل مي شود و در حقيقت ابليس سوگند خورده است تا همه بشر را گمراه و بدبخت سازد و از اطاعت و پيروي خدا باز دارد. (نساء آيه 117 تا 119 و اعراف آيه 11 تا 17 اسراء آيه 61 و 62 و ص آيه 74 و 82 و سبا آيه 20 و 21)
البته گروه بسيار اندكي را از اين مسئله جدا مي سازد كه اينان همان بندگان صالح در تعبير ابليس است. (حجر آيه 39 و 40)
به نظر مي رسد كه اين گروهي كه استثنا شده اند كساني هستند كه ابليس خود مي دانست كه راهي براي گمراهي آنان ندارد. (همان)
قرآن از دوستي انسان با ابليس كه دشمن آشكار انساني است پرهيز مي دهد (كهف آيه 50) و بيان مي كند كه ابليس مي كوشد هم چنان كه خود از امر پروردگارش سرپيچيد و راه فسق و فجور را در پيش گرفت مردم را به فسق و عصيان بكشاند و مردمان را جزو ستمگران و ظالمين قرار دهد.
(همان)
ديدگاه ابليس نسبت به انسان
ابليس موجودي مختار همانند ديگر جنيان است و مي تواند بر پايه اراده خويش اطاعت و يا عصيان پيشه گيرد. (بقره آيه 34) وي مي تواند انسان ها را با وسوسه و اغواگري از راه بدر كند و گمراه نمايد. (اعراف آيه 16 و 17 و نيز حجر آيه 39 و 40)
به نظر ابليس جنس انسان از ماده بي ارزشي آفريده شده (لجن و گل بدبو) بنابراين قابليت آن را ندارد كه مورد اطاعت و سجده قرار گيرد. (حجر آيه 32 و 33 و اسراء آيه 61) اين موجود داراي فرزند است و خود و فرزندانش به كينه رانده شدن از درگاه خدا مي كوشند تا فرزندان آدمي را گمراه و بدبخت سازند. او موجودي عصيان گر (بقره آيه 34) و ملعون و رانده شده از درگاه خداوندي است. (ص آيه 75 تا 78) و ريشه اخراج وي از جايگاه رفيع در ميان فرشتگان استكبار او بوده است. (ص آيه 75 و 77)
به نظر شيطان آدم قابل تكريم و احترام و اطاعت نيست (اسراء آيه 62) و به كينه اي كه از وي در دل دارد مي كوشد او و فرزندانش را گمراه كند. از اين رو با توجه به توانايي هايي كه در اغواگري و فريب و وسوسه دارد آدمي را به دام مي اندازد و مي كوشد تا بر پايه آن، بدبختي و شقاوت ابدي را نصيب انسان كند. وي براي دست يابي به اين هدف از روش هايي بهره مي برد كه در اين جا به برخي از آن ها با توجه به آيات قرآني اشاره مي شود.
روش هاي اغواگري ابليس
ابليس براي دست يابي به هدف خود كه سوگند خورده و به آن پاي بند است از شيوه هاي متفاوتي استفاده مي كند تا انسان، منحرف و گمراه شود. (اعراف آيه 11 تا 17) از جمله اين روش ها مي توان به آهنگ باطل اشاره كرد. وي با ايجاد صوت خاصي مي كوشد تا آدمي را از حق و حقيقت دور سازد. شيخ طبرسي در مجمع البيان ذيل همين آيه منظور از گمراه كردن با صوت و صدا را آهنگ هاي باطلي دانسته است كه مصداق آن غنا و صداهايي است كه آدمي را به گمراهي و گناه مي خواند.
به نظر مي رسد كه صوت، اختصاص به آهنگ هاي باطل و نوازندگي نداشته باشد بلكه گاه در گوش جان آدمي زمزمه مي كند كه ما امروزه از آن به بيماري اسكيزوفرني و يا شيزوفرني ياد مي كنيم.
بسياري از افراد روان پريش بر اين باورند كه شخصي در گوش آنان زمزمه مي كند و آنان را به گناه و يا كفر دعوت مي كند و يا مي خواهد پدر و مادر و يا خواهر خود را بكشند و يا به ديگري آسيب برسانند و يا اين كه ديگري مي كوشد تا به وي آسيب برساند. به نظر مي رسد كه ابليس اين توانايي را داراست تا در گوش برخي زمزمه شيطاني بخواند و آنان را با صوت خويش گمراه و بدبخت سازد.
شيطان براي رسيدن به مقصود خويش از سواره نظام و پياده نظام گسترده اي براي اغواي انسان استفاده مي كند (اسراء آيه 61 و 64) اين سواره نظام و پياده نظام با شيوه هاي مختلف به جنگ انسان مي آيند و از هر ابزاري براي تسلط بر بشر بهره مي برند. بنابراين انسان مي بايست بسيار هوشيار و آگاه باشد تا از شر و بدي دشمناني اين گونه قدرتمند و فراوان در امان بماند.
از روش هاي نفوذ و تسلط شيطان بر آدمي بهره گيري از سوگندهاي دروغين است. قرآن گزارش مي كند كه ابليس چگونه با بهره گيري از اين شيوه توانست بر آدم چيره شود و مهار كنش و واكنش هاي وي را در اختيار گيرد و او را وادار سازد به دست خود عصيان كند و از ميوه ممنوع بخورد و از بهشت رانده شود. (اعراف آيه 20 تا 22)
ايجاد آرزوهاي موهوم و دروغين و وعده هاي نادرست در انسان از روش هايي است كه ابليس براي دست يابي به اهداف خود از آن بهره مي برد. در داستان حضرت آدم(ع) ديده شد كه چگونه وي را به وعده جاويدانگي و سلطنت پايدار و يا فرشته شدن و در امان ماندن از آسيب هاي احتمالي و مشكلات آن، گمراه كرد و او را وادار كرد از ميوه ممنوع بخورد و از بهشت و نعمت هاي آن محروم گردد و اگر پذيرش توبه و هبوط وي به زمين نبود به عنوان شقي ابدي گرفتار دوزخ و خشم الهي مي شد. (نساء آيه 117 تا 119)
وعده هاي فريبنده شيطان از مواردي است كه خداوند در آيات 61 و 64 سوره اسراء به آن اشاره مي كند و توضيح مي دهد كه چگونه او از اين روش براي دست يابي به اهداف خود بهره مي برد.
تزيين اعمال ناپسند نزد مردم و نشان دادن كارهاي نادرست و ناروا به عنوان اعمال درست و پسنديده از روش هائي است كه ابليس براي گمراهي مردم و عصيان خداوند به كار مي گيرد. قرآن در آيه 32 تا 39 سوره حجر به اين مسئله اشاره و بيان مي كند كه چگونه ابليس توانست از اين راه آدم را بفريبد و گمراه سازد.
وسوسه گري، مهمترين روش شيطان
وسوسه گري مهم ترين و اساسي ترين شيوه اي است كه ابليس براي فريب و گمراهي مردم از آن بهره مي برد كه در داستان آدم(ع) به خوبي روشن شده است. انسان به طور كلي در برابر وسوسه ها عاجز و ناتوان است و واكنش خوبي نسبت به آن انجام نمي دهد تا از آن برهد. از اين رو بهتر است كه در برابر هر وسوسه اين را توجه داشته باشد كه آيا مطابق آموزه هاي الهي است يا مخالف آن مي باشد. دام ابليس وسوسه گري است كه در آيات چندي به آن اشاره شده است. (اعراف آيه 20 و طه آيه 120)
مكر و فريب از راه هاي ديگر ابليس است كه در آيه 20 تا 22 اعراف به آن اشاره شده است و امري است كه همگان با آن آشنا و خطر آن را مي شناسند.
ابليس براي دست يابي به اهداف خود از هر روش و شيوه اي استفاده مي كند و چيزي را فرو نمي گذارد، از اين رو سوگند خورده است كه در راه دشمني با آدم و فرزندانش از همه روش ها استفاده خواهد كرد. از اين رو در اموال و دارايي و حتي فرزندان آدم شريك مي شود تا بوسيله عزيزترين و گرامي ترين وجود بشري انسان را گمراه كند.
(اسراء آيه 61 و 64)
از ديگر راه هاي او ايجاد بي اعتقادي به آخرت در انسان است كه زمينه ساز سلطه ابليس است.
(سبا آيه 20 و 21)
البته اين سلطه چنان كه گفته شد منحصر در پيروان گمراه ابليس است (حجر آيه 32 و 42) و از اين كه بتواند بر همگان بخصوص بندگان خاص سلطه يابد عاجز است. اين بندگان خاص همان كساني هستند كه قرآن از آنان به بندگان صالح خدا و در تفاسير عرفاني به انسان كامل ياد مي شود.
اين ها نمونه هايي از روش هايي است كه قرآن به عنوان شيوه هاي ابليس براي گمراهي مردم بيان مي كند. اين روش ها به گونه اي است كه بيشتر مردم از طريق آن در دام ابليس گرفتار و بدبخت و شقي مي شوند.
ذكر اين نكته هم خالي از لطف نيست كه قرآن براي رهايي سلطه و يا مصونيت يابي از سلطه ابليس، به عوامل چندي اشاره مي كند كه انسان مي تواند با به بكارگيري آن خود را نجات دهد. از جمله عواملي كه قرآن بيان مي كند مي توان به ايمان (سباء آيه 20 و 21) و بندگي در برابر خداوند (حجر آيه 32 و 42) اشاره كرد.
شفاعت از ديدگاه قرآن
معصومه قرهداغى
حدود سى آيه در قرآن مربوط به شفاعت است كه به چند دسته تقسيم مىشوند:
1 - آياتى كه شفاعت را نفى مىكنند، مانند: «يوم لا بيع فيه و لا خلة و لا شفاعة»، روزى كه معامله و دوستى و شفاعت در آن نيست. (سوره بقره، آيه254).
2 - آياتى كه تنها به شفاعتخداوند صراحت دارند. مانند: «ما لكم من دونه من ولى و لا شفيع» برايتان غير از او هيچ ياور و شفاعت كنندهاى نيست.
(سوره سجده، آيه 4)
3 - آياتى كه از شفاعت ديگران با اذن خداوند ياد مىكنند. مانند: «من ذالذى يشفع عنده الا باذنه» چه كسى در نزد او [خداوند] شفاعت مكند مگر به اذنش. (سوره بقره، آيه 255).
4 - آياتى كه شرايط شفاعتشوندگان را بيان مىكنند. مانند:
الف) «و لا يشفعون الا لمن ارتضى» شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه مورد رضايتخدا باشد.
ب) «ما للظالمين من حميم و لا شفيع» براى ستمكاران، دوستدار و شفيعى نيست.
ج) «و سينغفرون للذين آمنوا» فرشتگان براى كسانى كه ايمان آوردهاند دعا و استغفار مىكنند.
از آيات گذشته روشن مىشود كه شفاعتبى قيد و شرط نيست و اصل شفاعت، شفاعت كننده و شفاعتشونده همه به اجازه و اذن خداوند است. علاوه بر آن، شفاعتشونده بايد واجد شرايطى باشد كه برخى از آنها ذكر شد و اگر كسى واجد شرايط نباشد مورد شفاعت قرار نمىگيرد; هر چند كه همسر پيامبر باشد. چنانكه همسر نوح و لوط(ع) به علت فسق مشمول شفاعت نمىشوند.
چنين شفاعتى مردم را تن پرور بار نمىآورد. زيرا شفاعت، تنها شامل تلاشگرانى است كه براى ادامه راه نياز به قدرتى دارند كه در كنار آنان باشد.
چنين شفاعتى ايستادن در برابر اراده خداوند نيست. زيرا خداوند هم اراده كرده است مجرم را كيفر دهد و هم خواسته كه گروهى مشمول رحمت و عفو قرار گيرند.
شفاعتبدين معنا نيست كه رحم ديگران بيش از خداست. چون اولياء خدا به لطف و رحمت او اجازه شفاعت مىگيرند.
پيداست كه شفاعت، اراده خداوند را تغيير نمىدهد بلكه همانند توبه است. آرى، گناه كارى كه اولياء خدا به او لطف كنند حالت ديگرى غير از توبه دارد. ضمنا در دنيا راه بخشش گناه متعدد است.
شفاعت از «شفع» گرفته شده و آن در اصل به معنى جفت گرفته شده است. و در واقع مثل اين است كه شخص شفيع با وسيله ناقص شفاعتشده، ضميمه مىشود و تشكيل يك زوج مىدهد كه با آن جلب منفعتيا دفع ضرر از خود مىكند. البته نه هر نفع و ضررى زيرا در مواردى كه اسباب طبيعى، ايجاب خير و شر مىنمايند مانند گرسنگى و تشنگى، هرگز شفاعت نمىطلبيم بلكه به دنبال اسباب طبيعى مىرويم. ما فقط در مورد سود و زيانها كه از ناحيه اجراى قوانين عمومى يا خصوصى اجتماع به ما متوجه مىشود، شفاعت مىطلبيم با اين توضيح كه ميان مولا و بنده و هر حاكم و محكومى احكامى وجود دارد كه اگر به آن عمل شود مستوجب پاداش خواهد بود. گاهى اين پاداش، مدح و تمجيد است و گاهى منافع مالى يا مقامى; و برعكس، اگر مكلف سرپيچى و مخالفت نمايد مستوجب كيفر و مجازات مىشود كه گاهى مذمت و توبيخ است و زمانى هم ضرر مادى يا معنوى خواهد بود. بنابر اين در باب احكام دو نوع قرار داد است: يكى قرارداد اصل حكم و ديگرى قرارداد تبعات و نتيجه حكم كه پاداش موافقت و كيفر مخالفت تعيين مىگردد.
اين يك اصل قطعى است كه در جميع انواع حكومتهاى عمومى در ميان ملتها و حكومتها نسبتبه زير دستان; حكمفرماست.
اگر كسى بخواهد بدون تهيه مقدمات به پاداشى برسد و يا از مجازاتى برهد، اينجاست كه مورد شفاعت و تاثير آن است. البته نه در همه جا و براى همه كس. چه اينكه كسى كه اصلا لياقت نيل به كمالى را دارا نيست و يا اساسا رابطهاى ميان او و آن كه شفاعت نزد او مىشود وجود ندارد. زيرا شفاعتيك سير مستقل نيست. بلكه متمم و مكمل سبب است. از طرفى تاثير شفاعتشفيع، يك تاثير گزاف و بىجهت نيستبلكه بايد شفيع متوسل به چيزى شود كه در كسى كه نزد او شفاعت مىكند مؤثر گردد و طالب شفاعت را به ثواب منظور برساند و يا از عقاب و كيفر نجات بخشد. بنابر اين شفيع از مولاى بنده در خواست نمىكند كه از مقام مولويتخود و عبوديتبندهاش صرف نظر كند. همچنين از وى تقاضا نمىكند كه از حكم و تكليف خود دستبردارد. و نيز از او نمىخواهد كه قانون مجازات خود را در همه جا يا در اين مورد معين ابطالكند.
خلاصه اينكه شفاعت كننده نه تاثيرى در مقام مولويت و عبوديت دارد و نه در حكم و نه جزاى حكم، بلكه او با قبول اين جهات سه گانه، متوسل به يكى از جهات زير شده و مقصود خود را به كمك آن عملى مىسازد:
الف) صفاتى كه در شخص مولا وجود دارد و مستوجب عفو و اغماض است مانند بزرگى و كرم و بخشش و شرافت او.
ب) اوصافى كه در بنده است و مقتضى ترحم بر او است مانند فقر و مذلت و كوچكى و پريشان حالى او.
ج) اوصافى كه در خود شفيع است مانند نزديكى او به مولا و داشتن شخصيت و مقام در نزد وى.
از اين بيانات روشن مىشود كه كاربرد شفاعت اين است كه يك رشته عوامل مؤثردر رفع عقاب را بر عوامل ايجاب كننده آن، برترى مىدهد.
در حقيقتشفاعتيعنى واسطه شدن در رساندن نفع و يا دفع ضرر از كسى به عنوان حكومت نه به عنوان مبارزه و تضاد. در ضمن، معلوم شد كه شفاعت از انواع سبب است. زيرا آن عبارت است از وساطتسبب نزديك در ميان سبب بعيد و مسبب آن.
سببيتخداوند از دو جهت ممكن است مورد توجه قرار گيرد: نخست از جهت تكوين يعنى اينكه تاثير از ناحيه او شروع مىشود و اسباب به او منتهى مىشوند. ديگر از جهت تشريع، يعنى بر ما منت گذارده و دستوراتى را مقرر داشته است و پاداشها و كيفرهايى در عالم ديگر براى پيروى يا مخالفت آنها قرار داده است و پيغمبرانى براى اتمام حجت فرستاده است.
بعضى از آيات، بيان كننده شفاعت تكوينى مىباشد. يعنى وساطت علل و اسباب در ميان او و مخلوقاتش در تنظيم وجود و بقاء آنهاست. اما بعضى از آنها در مورد شفاعت تشريعى است كه در مورد خداوند متعال، صادق است مانند آيه23 از سوره سبا، آيه109 از سوره طه، آيه26 از سوره نجم، آيه 28 از سوره انبياء و آيه86 از سوره زخرف.
اين آيات مقام شفاعت را براى عدهاى از ملائكه و افراد بشر به اذن و رضاى خداوند تثبيت مىكند و در واقع خداوند اين مقام را به آنها بخشيده بنابر اين آنان با توسل به رحمت و عفو و مغفرت و ساير صفات عاليه خداوند مىتوانند بنده گناه كارى را كه مستوجب عقوبت گرديده مشمول رحمت و آمرزش حق سازند.
بر اساس آيات قرآن كريم خداوند مىتواند بر اثر شفاعت، عملى را به عملى ديگر تبديل كند. همچنان كه ممكن است عمل موجودى را معدوم يا عمل كمى را زياد و يا عمل معدومى را موجود سازد.
خلاصه خدا هرچه اراده كند، انجام مىدهد البته همه كارهاى او از روى مصلحتى و علتى است. در اين صورت چه مانعى دارد كه يكى از اين مصالح و علل، شفاعت انبيا و اولياء و بندگان مقربش باشد كه نه گزاف است و نه ظلم.
مشمولين شفاعت
مشمولين شفاعت همان اصحاب يمينند. يعنى از دين و اعتقاد صحيح برخوردارند. از آيه اول سوره نساء استفاده مىشود، تنها گناهان كبيره است كه تا قيامتباقى مىمانند و الا كسانى كه مرتكب گناهان صغيره شدند به مفاد اين آيه، مورد عفو قرار مىگيرند.
«ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه يكفرون عنكم سيئاتكم»
منظور از دادن نامه عمل به دست راست پيروى از امام و پيشواى حق و ازدادن به دست چپ پيروى از پيشواى باطل و گمراه كننده است. باز در جاى ديگر خداوند فرموده است.
«و لا يشفعون الا لمن ارتضى»(انبياء 28).
بر اساس اين آيه، شفاعت تنها در حق كسانى است كه خدا از آنها خشنود است. در اينجا خشنود بودن را مطلق ذكر كرده و آن را مقيد به عمل و چيز ديگرى نكرده است. لذا معلوم مىشود منظور خشنودى از خود آنها يعنى از دين آنها و نه خشنودى از اعمالشان. بنابر اين مفاد اين آيه هم منطبق بر آيات سابق مىشود. از مجموع اين آيهها نتيجه مىگيريم كه مشمولين شفاعت كسانى هستند كه معتقد به دين حق مىباشند اما گناهان كبيرهاى انجام دادهاند. (1)
شافعين
شفاعتبر دو قسم است: شفاعت تكوينى و شفاعت تشريعى
شفاعت تكوينى عبارتست از وساطت علل وجودى در ميان خداوند و موجودات ديگر. از اين نظر تمام اسباب و علل وجودى، شفيع محسوب مىشوند.
شفاعت تشريعى نيز خود بر دو قسم است: يكى شفاعت كنندگان در دنيا كه سبب مغفرت، آمرزش و قرب الهى مىشوند. موارد زير را مىتوان از جمله اين شفاعت كنندگان برشمرد:
توبه، (2) قرآن (3) و ايمان (4) عمل صالح، مساجد، مكانهاى متبرك، روزهاى شريف، انبياء، ملائكه و مؤمنان.
ديگرى شفاعت كنندگان در جهان آخرت و قيامت، يعنى ملائكه، انبياء، شهدا. از آيه143 سوره بقره، اين گونه استفاده مىشود كه منظور از شهدا، شاهدان اعمال هستند. نه كشته شدگان در راه خدا.
پىنوشتها:
1- ر.ك. تفسير الميزان، ج ،ص .
2- سوره زمر، آيه 54.
3- سوره مائده، آيه16.
4- سوره حديد، آيه 28.
صله ارحام در قرآن و سنت
احمد محيطى اردكانى
يكى از سنتهاى شايسته، كه در اسلام بسيار مورد توجه است و در ماه مبارك رمضان (1) و ايام نوروز رونقى خاص دارد، صله ارحام و ديد و بازديد اقوام و آشنايان است.
عزت و قدرت و پيروزى يك ملت در سايه وحدت و همدلى است. پيوند با خويشان و انس و الفتبا آنها منشا بيشتر همبستگىهاست. ايام نوروز، با تعطيل شدن اكثر مشاغل و ادارهها، فرصتخوبى براى ديد و بازديدهاى فاميلى و گرم كردن اين كانون وحدت فراهم مىآيد.
صله ارحام در قرآن
خداوند ما را به صله ارحام بسيار سفارش كرده است. در قرآنكريم مىخوانيم:
«... واتقوا الله الذى تساءلون به والارحام ان الله كان عليكمرقيبا» (2)
و بترسيد از خدايى كه به نام او از يكديگر مىپرسيد.(همگى به عظمت او اعتراف مىكنيد و هرگاه مىخواهيد از يكديگرچيزى بپرسيد و بگيريد، نام مقدس او را مطرح مىكنيد و مىگوييدتو را به خدا ...) و از خويشاوندان بهراسيد. (كه مبادا قطعرابطه كنيد) همانا خداوند رقيب (و مراقب) شماست. (3)
«والذينيصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون الحساب... اولئك لهم عقبى الدار» (4)
(عاقلان كسانى هستند) كه آنچهخداوند متعال امر به پيوند آن كرده (مانند صله رحم و دوستىپدر و مادر و محبت اهل ايمان) اطاعت مىكنند و از خدا مىترسندو از سختى هنگام حساب مىانديشند ... اينها در عاقبت جايگاهىنيكو دارند.
«فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فىالارض و تقطعوا ارحامكماولئك الذين لعنهم الله فآصمهم و اعمى ابصار هم» (5)
آيا شما(منافقان) اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روى بگردانيد، يا درزمين فساد و قطع رحم كنيد، بازهم اميد (نجات) داريد.
همينمنافقان هستند كه خدا آنها را لعن كرده، گوش و چشمشان را كر وكور گردانيده است.
صله ارحام در روايات
آنچه از آيات و روايات استفاده مىشود، اين است كهصله ارحام واجب است و قطع آن از گناهان بزرگ شمرده مىشود.
قرآن در موارد مختلف، قاطع رحم را ملعون و از رحمت الهى دورشمرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «... از همنشينى با كسى كهاز خويشانش بريده استبپرهيز.»
چنانكه من يافتم چنين فردى درسه جاى قرآن مورد لعنت واقع شده است:
1- سوره بقره، آيه 25 ...
2- سوره رعد، آيه26...
3- سوره محمد، آيات 24 و 25 ... (6)
امام صادق(ع) فرمود: از «خالقه» (7) بپرهيزيد; زيرا انسان رانابود مىسازد.راوى پرسيد: «خالقه» چيست؟
امام فرمود: قطع رحم. (8)
امام باقر(ع) مىفرمايد: رسول خدا(ص)فرمود: به حاضران و غايبان امتم و كسانى كه هنوز به دنيانيامدهاند تا روز قيامت، سفارش مىكنم با خويشان خود بپيوندند،هرچند ميان ايشان به اندازه يك سال راه رفتن فاصله باشد.همانا صله ارحام از امورى است كه خداى متعال آن را بخشى ازدين قرار داده است. (9)
طلحه بن زيد از امام صادق(ع) چنين نقلكرده است: مردى از قبيله «خثعم»خدمت رسول خدا(ص) رسيد و عرض كرد: برترين چيز در اسلام چيست؟
فرمود: ايمان به خداوند.
پرسيد: بعد از آن چيست؟
پاسخ داد: صله رحم.
عرض كرد: بعد از آن چيست؟
فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.
پرسيد: مبغوض ترين اعمال نزد خداوند كدام است ؟
پاسخ داد: براى خدا شريك قرار دادن.
عرض كرد: پس از آن كدام است؟
فرمود: گسستن از خويشاوندان.
پرسيد: پس از آن چيست؟
پاسخ داد: به بديها دستور دادن و از خوبيها نهى كردن. (10)
ارزش پيوند با خويشان
پيامبراكرم(ص) فرمود: كسى كه با جان و مال در راه صله رحماقدام مىكند، خداوند متعال اجر صد شهيد در نامه اعمالشمىنويسد. و در برابر هر قدمى كه در اين راه بر مىدارد، چهلهزار حسنه برايش ثبت مىكند و چهل هزار گناه از او محومىگرداند و او را چهل هزار درجه بالا برد; و مانند اين است كهصد سال با صبر و استقامتخداى را بندگى كرده است. (11)
پيامبراكرم(ص) فرمود: ثواب صدقه ده برابر است. و قرض هجده برابر وارتباط با برادران دينى بيستبرابر و پيوند با خويشان بيست وچهار برابر. (12)
على بن ابىحمزه كه از اصحاب امام صادق(ع) و امامكاظم(ع) است مىگويد: از امام(ع) پرسيدم: مردى از سوى پدر ومادر و اقوام حج عمره و نماز و روزه به جاى مىآورد و صدقهمىدهد. حكم آن چيست؟
امام(ع) فرمود: اشكالى ندارد. بلكه درقبال اين اعمالى كه براى آنها انجام مىدهد، دو پاداش دريافتمىكند.
1- پاداش اعمالى كه براى آنها انجام داده.
2- پاداش صله رحمى كه به اين وسيله تحقق بخشيده است.
شناختن ارحام
پرسش اصلى در اين بحث اين است: ارحام و اقوام چه كسانى هستند;پيوند با آنها چگونه بر قرار مىشود; و قطع رحم با چه كارىتحقق مىيابد؟
در مرحله بعد بايد تحقيق كرد كه وظيفه ما در برابر برخى ازاقوام چيست؟
در شرع مقدس اسلام معناى خاصى براى «ارحام» ذكرنشده و مراد از «ارحام» معناى «عرفى» (14) آن است; يعنى مطلقنزديكان و بستگان. بنابراين خويشاوندان پدرى و مادرى را هرچندبا چند واسطه باشد، شامل مىشود و فرزندان و خويشان آنها رانيز در بر مىگيرد. (15)
برقرارى پيوند
در اسلام براى چيزهايى كه سبب پيوند با خويشان مىگردد، حد خاصىتعيين نشده; بلكه به فهم عمومى بستگى دارد. در عادات و سنتهاىمردم نزديك يا دور بودن بستگان تفاوت دارد. ممكن است عملىنسبتبه يكى از نزديكان پيوند به شمار آيد، اما نسبتبه ديگرىكه نزديكتر است، قطع رابطه باشد. در موارد ترديد، بايد جانباحتياط را مراعات كرد تا مبادا مرتكب گناه كبيره قطع رحمشويم.
پيامبر گرامى اسلام(ص) مىفرمايد: «پيوند با خويشان را حفظكنيد، هرچند با سلام كردن باشد.» (16)
كمترين چيزى كه به وسيله آناين پيوند بر قرار مىشود، رفت و آمد و سلام كردن است. اما دربعضى از موارد اكتفا به اين مقدار كافى نيست; براى مثال اگريكى از اقوام فقير باشد و ديگرى ثروتمند، صله رحم به وسيلهكمكهاى مالى و دفع ضرر از آنها تحقق مىيابد; و اگر هيچ توجهىبه مشكلات اقوام نداشته باشد; قطع رحم كرده است. در نتيجه تحققصله رحم به اوضاع و احوال و موقعيت و زمان بستگى دارد. هديهدادن، دلجويى كردن، ديد و باز ديد، خود دارى از آزار، تمسخر وتحقير نكردن، عيادت هنگام بيمارى، شركت در مجالس شادى و غم،پذيرفتن دعوت در اعياد و ميهمانيها و هر كارى كه سبب مىشودمردم بگويند اينان ارتباط خانوادگى شايستهاى دارند، سبب تحققصله رحم است.
قهر كردن، جواب سلام ندادن، ترش رويى، شركت نكردن در محافل،كمك نكردن در گرفتاريها، گلههاى نا به جا و امثال آن به قطعرحم و گسستن پيوند مىانجامد.
امام صادق(ع) مىفرمايد: پيوند باخويشان را هر چند با دادن ظرفى آب، حفظ كن. برترين چيزى كهاين پيوند را نگه مىدارد، خود دارى از آزار بستگان است. صلهرحم مرگ را به تاءخير مىاندازد. محبوبيتبه وجود مىآورد. (17)
نيكى به خويشان در مقابل بدى آنها
چنانچه بعضى از اقوام قطع رابطه كنند، باز هم جدا شدن و قطعارتباط با آنها جايز نيست. اميرمومنان(ع) مىفرمايد: «صلوا ارحامكم و ان قطعوكم» (18)
با ارحام ارتباط داشته باشيد،هرچند آنها از شما بريده باشند.
مردى در محضر امام صادق(ع) از بستگانش شكوه كرد. حضرت فرمود:خشم خود را فرو ببر. (و به آنها نيكى كن)
عرض كرد: آنها با منچنين و چنان مىكنند. (و رعايتحالم را نمىكنند) حضرت فرمود:آيا توهم مىخواهى مثل آنها قطع رحم كنى و به آنها احساننكنى؟!
اگر چنين كنى، خداوند متعال (در دنيا و آخرت) نظرلطفشرا از شما بر مىدارد. (19)
داود رقى مىگويد: خدمت امام صادق(ع)نشسته بودم. ناگاه فرمود: اى داود، روز پنجشنبه كه اعمال شما(شيعيان) بر من عرضه شد، در ميان كارهاى تو عملى مرا خوشحالكرد و آن اين بود كه تو نسبتبه پسرعمويت صله رحم انجام دادى. همانا اين پيوند تو، در برابر قطع ارتباط او، سبب نزديك شدنمرگ اوست.
داود رقى مىگويد: پسر عمويى داشتم كه معاند و خبيثبود. متوجه شدم در گرفتارى و پريشانى است. پيش از آنكه به سوىمكه حركت كنم، مقدارى پول برايش فرستادم تا زندگىاش تاءمينشود. چون به مدينه آمدم، امام صادق(ع) اين چنين مرا با خبرساخت. (20)
آثار صله رحم
پيامبر گرامى اسلام(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) براىصله رحم آثار و فوايد بسيار ذكر كردهاند. بخشى از آن عبارتاست از:
1- محبوبيت نزد خداوند.
2- بهرهمند شدن از پشتيبانى خداوند.
3- افزايش روزى.
4- طول عمر.
5- ورود به بهشت.
6- برطرف شدن فقر و بيچارگى.
7- آباد شدن شهرها.
8- آسان شدن حساب در قيامت و پاك شدن از گناه.
9- نجات از مرگهاى ناهنجار.
10- محبوبيت در خانواده و...;
بعضى از رواياتى كه در آنها بهاين آثار اشاره شده چنين است:
1- پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: هر كس براى من يك چيز راضمانت كند من براى او چهار چيز را ضمانتخواهم كرد. صله رحمانجام دهد. خداوند او را دوست دارد; روزىاش را توسعه مىدهد;عمرش را طولانى مىسازد و او را در بهشتى كه وعده داده واردمىكند. (21)
2 پيامبراسلام(ص) فرمود: صله رحم شهرها را آباد مىسازد وعمرها را طولانى مىكند، هر چند اهلش از نيكان نباشند. (22)
3- عبدالله بن طلحه مىگويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:
شخصى خدمت پيامبراكرم(ص) آمد و عرض كرد: خويشانى دارم كه منبا آنها ارتباط دارم، ولى آنها مرا مىآزارند; قصد دارم ازآنها جدا شوم.
حضرت فرمود: هركس تو را محروم ساخت، تو او را محروم نكن; هركساز تو بريد و جدا شد، تو با او قطع رابطه نكن و هركس به توستم كرد، عفوش كن.
اگر چنين كردى، خداوند عزوجل پشتيبانتخواهد بود. (23)
امامصادق(ع) فرمود: صله رحم، خلق را نيكو، آدم را سخاوتمند و نفسرا پاكيزه مىسازد. (24)
آن حضرت همچنين فرمود: صله رحم، مرگ را بهتاءخير مىاندازد; سبب دوستى درخانواده مىگردد; حساب قيامت راآسان مىكند و از گناهان آدمى مىكاهد. پس با خويشان خود پيوندبر قرار كنيد و به برادرانتان نيكى كنيد، هرچند با خوب سلامكردن و جواب سلام دادن باشد. (25)
پىنوشتها:
1- پيامبر اكرم (ص) در جمعه آخر ماه شعبان در خطبه معروف خويش فرمود:«... و صلوا ارحامكم» با خويشان خود پيوند برقرار سازيد.
2- سوره نساء، آيه 1.
3- تفسير نور، محسن قرائتى، ج 2، ص 273.
4- سوره رعد، آيه 21 و 22.
5- سوره محمد، آيه 22 و 23.
6- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، ج 1، ص 157، ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 455.
7- خالقه از ريشه« خلق» به معناى كندن يا از ريشه بركندن است.
8- ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 46.
9- گناهان كبيره، ج 1، ص 164، اصول كافى، ج 2، ص 120.
10- وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 11، ص 396، حديث 11.
11- وسائل الشيعه، ج 6، ص 286، صلة الرحم و قطيعتها، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، ص 79.
12- وسائل الشيعه، ج 11، ص 546.
13- صلة الرحم و قطيعتها، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، ص 44.
14- عرفى، يعنى فهم عمومى و عرف يعنى مردم، يا عموم مردم، يا فهم عموم مردم.
15- جمعى از علما و فقهاى بزرگوار چون شيخ طوسى(ره) در كتاب خلاف و مبسوط و ابن ادريس در سرائر، علامه مجلسى در بحار الانوار و... اين نظريه را اختيار كردهاند. شهيد ثانى( زين الدين الجبعى العاملى 911 - 965 ه ق) مىفرمايد: اصحاب در اينكه مراد از قرابت و ارحام چه كسانى است؟ نظرهاى مختلفى دارند. چون در شناخت آن نص و روايتخاصى وارد نشده است، ولى اكثر اصحاب معتقدند كه شناخت ارحام و اقارب بستگى به نظر عرف دارد.( صلة الرحم و قطيعتها، ص 85)
16- بحار الانوار، ج 74، ص 111.
17- صلة الرحم و قطيعتها، ص 48.
18- وسائل الشيعه، ج 11، ص 175.
19-ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 48.
20- بحار الانوار، ج 74، ص 93.
21- همان، ص 94.
22- همان.
23- همان، ص 100.
24- همان، ص 114.
25- همان، ص 94.
در جلسه پيش درباره آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (1) بحث كرديم و عرض كرديم كه قرائن داخلى آيه و هم شواهد خارجى - يعنى اخبارى كه از طرق شيعه و سنى در شان نزول اين آيه وارد شده است - نشان مىدهد كه اين آيه درباره موضوع غدير خم بوده است.چون بحث ما در آيات قرآن در اين زمينه استيعنى آياتى كه شيعه در اين باب استدلال مىكنند، دو سه آيه ديگر را نيز كه مورد استدلال علماى شيعه هست عرض مىكنيم براى اينكه درست روشن بشود كه سبك استدلال چيست.
يكى از آن آيات، آيه ديگرى است از سوره مائده و تقريبا شصت آيه بعد از اين آيه.آن آيه اين است: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس (2) .
لازم است مقدمهاى را عرض بكنم تا مفاد اين آيه را توضيح بدهم.اين مقدمه،
.............................................................. 1.مائده/3. 2.مائده/67.
صفحه : 910
كمكى هم به مطلبى كه در آيه پيش گفتيم مىكند.
وضع خاص آياتى كه درباره اهل بيت است
مطلبى كه واقعا رمز مانند است اين است كه به طور كلى در قرآن آياتى كه در مورد اهل بيت پيغمبر است و مخصوصا آياتى كه لااقل از نظر ما شيعيان در مورد اميرالمؤمنين است، يك وضع خاصى دارد و آن اينكه در عين اينكه دلائل و قرائن بر مطلب در خود آيه وجود دارد ولى گويى يك كوششى هست كه اين مطلب در لابلاى مطالب ديگر يا در ضمن مطلب ديگرى گفته شود و از آن گذشته شود.اين جهت را آقاى محمد تقى شريعتى در كتاب خلافت و ولايت در ابتداى بحثشان نسبتا خوب بيان كردهاند.البته ديگران هم اين مطلب را گفتهاند ولى در فارسى شايد اول بار بيانى باشد كه ايشان ذكر كردهاند.رمز مطلب چيست؟ضمن پاسخ اين سؤال جواب كسانى هم كه مىگويند اگر خدا مىخواست كه[جانشينى پيغمبر(ص)]بر على(ع)تنصيص بشود چرا اسمش در قرآن به صورت صريح نيست، داده مىشود.
آيه تطهير
مثلا آيهاى داريم به نام آيه تطهير: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (1) .
اگر ما باشيم و همين آيه و همين قسمت، مىگوييم مفاد خيلى آشكارى دارد: خدا چنين اراده كرده است و مىكند كه از شما اهل البيت پليدى را زايل كند، پاك و منزهتان بدارد «يطهركم تطهيرا» شما را به نوع خاصى تطهير و پاكيزه كند.تطهيرى كه خدا ذكر مىكند معلوم است كه تطهير عرفى و طبى نيست كه نظر به اين باشد كه بيماريها را از شما زايل مىكند، ميكروبها را از بدن شما بيرون مىكند.نمىخواهم بگويم اين، مصداق تطهير نيست، ولى مسلم تطهيرى كه اين آيه بيان مىكند، در درجه اول، از آن چيزهايى است كه خود قرآن آنها را رجس مىداند.رجس و رجز و اينجور
.............................................................. 1.احزاب/33.
صفحه : 911
چيزها در قرآن يعنى هر چه كه قرآن از آن نهى مىكند، هر چه كه گناه شمرده مىشود، مىخواهد گناه اعتقادى باشد يا گناه اخلاقى و يا گناه عملى.اينها رجس و پليدى است.اين است كه مىگويند مفاد اين آيه، عصمت اهل بيتيعنى منزه بودن آنها از هر نوع آلودگى است.
فرض كنيد ما نه شيعه هستيم و نه سنى، يك مستشرق مسيحى هستيم كه از دنياى مسيحيت آمدهايم و مىخواهيم ببينيم كتاب مسلمين چه مىخواهد بگويد.اين جمله را در قرآن مىبينيم، بعد مىرويم سراغ تاريخ و سنت و حديث مسلمين.مىبينيم نه تنها آن فرقهاى كه شيعه ناميده مىشوند و طرفدار اهل بيت هستند، بلكه آن فرقهاى هم كه طرفدارى بالخصوصى از اهل بيت ندارند، در معتبرترين كتابهايشان هنگام بيان شان نزول آيه، آن را در وصف اهل بيت پيغمبر دانستهاند و در آن جريانى كه مىگويند آيه در طى آن نازل شد، على(ع)هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين و خود رسول اكرم.و در احاديث اهل تسنن است كه وقتى اين آيه نازل شد، ام سلمه (1) كه يكى از زنهاى پيغمبر است مىآيد خدمتحضرت و مىگويد: يا رسول الله!آيا من هم جزء اهل البيتشمرده مىشوم يا نه؟مىفرمايد: تو به خير هستى ولى جزء اينها نيستى.[مدارك] اين[مطلب]هم يكى و دو تا نيست، عرض كردم در روايات اهل تسنن زياد است.
همين آيه را ما مىبينيم كه در لابلاى آيات ديگرى است و قبل و بعدش همه درباره زنهاى پيغمبر است.قبلش اين است: «يا نساء النبى لستن كاحد من النساء» (2) اى زنان پيغمبر!شما با زنان ديگر فرق داريد(البته نمىخواهد بگويد امتياز داريد)، گناه شما دو برابر است زيرا اگر گناهى بكنيد اولا آن گناه را مرتكب شدهايد و ثانيا هتك حيثيتشوهرتان را كردهايد، دو گناه است، كار خير شما هم دو برابر اجر دارد چون هر كار خير شما دو كار است، همچنانكه اينكه مىگويند ثواب كار خير سادات و گناه كار شرشان مضاعف است نه از باب اين است كه مثلا يك گناه درباره اينها با ديگران فرق دارد، بلكه بدين جهت است كه يك گناه آنها مىشود دو گناه.به عنوان مثال اگر يك
.............................................................. 1.او زنى است كه در ميان ما شيعه فوقالعاده احترام دارد، بعد از خديجه مجللترين زن پيغمبر است.در ميان اهل تسنن هم خيلى محترم است.از نظر آنها بعد از خديجه و عايشه، ام سلمه است. 2.احزاب/32.

