مدح و روضه ی امام صادق علیه السلام
بازامشب بوی مرگ وبوی وباران میرسد
یک پیامی ازبقیع برجمع یاران میرسد
شهریثرب شهرتنهایی وشهربی دلیست
شهربی نام ونشان و شهرغمهای علیست
شهریثرب آسمانش بوی ماتم میدهد
بوی خاک مدفن گلهای خاتم میدهد
چه گلا نی که همه درزیرخاک پرپرشدند
دربقیع میهمان شهرحضرت مادر شدند
یک گلی مدفن بیادروی ماه نیلی است
حسن ابن الفاطمه که آشنای سیلی ست
یک گلی مدفن بیاد سرخی دشت بلاست
آن علی ابن الحسین که آشنای کربلاست
یک گلی مدفن بیاد سرخی میخ دراست
صادق ابن الفاطمه که روضه خوان مادر
است
یک گلی مدفن بیادناله ها وگریه است
باقرابن الساجداست که یاوررقیه است
بازامشب ازبقیع اوای صادق میرسد
گوئیاکه ناله ای ازیک شقایق میرسد
بازخزانی حمله وربرساقه وبرگ میرسد
درب بیت الصادق امشب قاصدمرگ میرسد
پیرمردی که زجور خصم دون خسته شده
بین کوچه با طنابی دست او بسته شده
پابرهنه پی مرکب می دویدوگریه کرد
یاد زهرای سه ساله یادی ازرقیه کرد
بی عمامه می کشیدندبین کوچه با طناب
آه واویلا عزیز فاطمه بزم شراب
هیزم سوخته دراین وقت همدم ویارش شده
نیمه ی شب شعله ی آتش پرستارش شده
با هجوم وحشیانه خانه راآذرزدند
گوئیا باردگر بر پهلوی مادر زدند
رضااعظمی