دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395  12:51 PM

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که خوبان آن نوکررهبرند

محبان رهبر علی طینتند
که در آفرینش زیک گوهرند

چوعضوی بدردآوردروزگار
مدد گیرد از صاحب ذوالفقار

همان ذوالفقاری که جنگ احد 
ثنایش نمودست پروردگار

علی بی بدیل است ومثل علی 
نزاید دگر مادرروزگار

اهانت کند گرکسی برولی
دگر عضوها رانماندقرار 

توکزمهنت دیگران بی غمی 
نزن لاف عشق علی را دمی 

علی بوده غمخواردرماندگان 
علی بوده بر درد دین مرهمی

اگر یار بیچاره ای ، یا علی.
اگر غیر این است نامحرمی 

اگردرمسیر علی بوده ای 
چرا مضطر وخسته ودرهمی

اگر منکر مرتضی بوده ای 
نشاید که نامت نهند آدمی
 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395  12:48 PM

روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. 

در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر. 
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به پیامبرش وحی فرمود که به این عابد بگو: 
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!

به نقل از: محمد غزالی، کیمیای سعادت، 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395  12:43 PM

 

امام علی نقی علیه السلام میفرمایند:
عجب و خودبینی مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پستی و نادانی نگه میدارد.

بحار الانوار جلد ۷۱ صفحه ۳۲۴
 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:38 PM

 

❣مدافعان پرچم اسلام، سرباز امام زمان هستند
❓آنهایی که مقابل خطر کاری نمیکنند چطور ميتوانند منتظر حضرت باشند؟

📝 رهبر انقلاب: کسی که وقتی کشور اسلامی مورد تهدید دشمن است، آماده‌ی دفاع از ارزشها و میهن اسلامی و پرچم برافراشته‌ی اسلام است، میتواند ادعا کند که اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهای خطر قدم خواهد گذاشت. اما کسانی که در مقابل خطر، انحراف و چرب و شیرین دنیا خود را میبازند و زانوانشان سست میشود؛ کسانی که برای مطامع شخصی خود حاضر نیستند حرکتی که مطامع آنها را به خطر میاندازد، انجام دهند؛ اینها چطور میتوانند منتظر امام زمان به حساب آیند؟ کسی که در انتظار آن مصلح بزرگ است، باید در خود زمینه‌های صلاح را آماده سازد و کاری کند که بتواند برای تحقق صلاح بایستد. ٨١/٠٧/٣٠
 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:29 PM

 

سکوت، انسان را در مقابل بسیاری از گناهان بیمه می‌کند و او را به فکر و اندیشه که سرچشمه‌ی حیات معنوی اوست دعوت می‌کند.
امام‌رضا علیه‌السلام در این‌باره می‌فرمایند:
سکوت دری از درهای حکمت است، سکوت محبت می آورد و راهنمای هر خیری است.{۱}

{۱}- کافی/ ج۲/ص۱۱۳



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:26 PM

با تو هر روز خراسان به خودش مي بالد

نه خراسان ، بلکه ايران به خودش مي بالد
نه خراسان و نه ايران به خداوند قسم
که همه عالم امكان به خودش مي بالد
چونكه روي لب تو لحظه به لحظه جاريست
ثانيه ثانيه قرآن به خودش مي بالد
منتسب بر تو شده گنبد و ايوان طلا
اين شده گنبد تابان به خودش مي بالد
من قسم مي خورم اين واژه برازنده توست
با شما واژه سلطان به خودش مي بالد

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:25 PM

 

امام رضا علیه السلام :
به خداوند گمان نيك ببر ؛ زيرا خداى عزّ و جلّ مى فرمايد : من نزد گمان بنده مؤمن خويشم ؛ اگر گمانِ او به من نيك باشد ، مطابق آن گمان با او رفتار كنم و اگر بد باشد نيز مطابق همان گمانِ بد با او عمل كنم .

 📚الكافي : 2/72/3



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:20 PM

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ
تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است
من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را
همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم

اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟

در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را می‌شناسیدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم

من همانم مهربان سال‌‏های دور
رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟

حسین منزوی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:18 PM

تصور كن در عشق او گرفتاري،ولي او نه!
تصور كن كه مثل ابر ، ميباري ولي او نه!

تصور كن كه تا جان در بدن داري گرفتاري
تو جان هم در ره عشقت بگذاري ،ولي او نه!

تبلور ميكند نوري كه در تاريك شب هايت
تجسم ميكني بر روي لب اري ولي او نه!

چه سخت است كاسه اي باشي كه لبريزست
تو صبر از كاسه ي ديوانه برداري ولي او نه!

تصور ميكني خوبي ولي در اصل ميميري
به مردن پا دهي هربار كه بيداري ولي او نه!

ترحم ميكند انگار و از تو ، مرحمت جويد
از اين ارحام بيهوده تو بيزاري ولي او نه!

همين باور كند از پايه شهري را به دل ويران
كه تو از عشق او بر چوبه ي داري ولي او نه!

همه اشعار من را خوانده و هربار مي گويند
عجب عشقي به اين كاكتوسها داري ولي او نه

زبانت بسته و دل خسته و ديوانه اي ساميار
كه تو از عشق او افسانه برداري ولي او نه

سامیار صحرایی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:17 PM

 


🌷شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
  گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

🌷می نویسم روی هر گل نام زیبای تو را
   تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

🌷هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت
  تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت دهم

🌷چشمهای خسته ام بارد ز هجرانت عزیز
  آنقدر بارم  ز دیده تا که  پیدایت  کنم

🌷هردم ازنومیدی شمارم عقده های خویش را
   تا به کی از پشت در آهسته نجوایت کنم

🌷بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت
 تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم؟؟؟

 



تعداد کل صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >