دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  12:34 PM

 

یک رود و صد مسیر، همین است زندگی
با مرگ خو بگیر! همین است زندگی

با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه
ای رود سربه زیر! همین است زندگی

تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار
دریاست یا کویر؟ همین است زندگی!

بر گِرد خویش پیله تنیدن به صد امید
این « رنج » دلپذیر همین است زندگی

پرواز در حصار فروبستهء حیات
آزاد یا اسیر، همین است زندگی

چون زخم، لب گشودن و چون شمع سوختن
« لبخند » ناگزیر، همین است زندگی

دلخوش به جمع کردن یک مشت « آرزو »
این « شادی » حقیر همین است زندگی

با « اشک » سر به خانهء دلگیر « غم » زدن
گاهی اگرچه دیر، همین است زندگی

لبخند و اشک، شادی و غم، رنج و آرزو
از ما به دل مگیر، همین است زندگی

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  12:29 PM

 

هر که ویران کرد
ویران شد در این آتش سرا

هیزم اول
پایه ی سوزاندن خود را گذاشت

 

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  12:27 PM

تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت رود
دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت

هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا
هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را گذاشت

اعتبار سر بلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت

موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت
با صدف هایی که بین ساحل و دریا گذاشت

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  12:26 PM

اگر چه هم‌قدم گردباد می‌گردم
دمی نرفته ز یادم که کمتر از گردم

چرا ز سینه من دود آه سرنزند
که کوهی از غم و آتشفشانی از دردم

نه پرخروش! که من، آبشار یخ‌زده‌ام
نه پرغرور! که آتشفشان دلسردم

فریب خورده عقلم، شکست خورده عشق
من از که شکوه کنم؟ چون به خود ستم کردم

همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است
ولی برای تو از خود شکایت آوردم

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  12:24 PM

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی
روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی

روی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولی
سهم ماهی‌های عاشق را چه خوش پرداختی

ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می‌باختی

من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
می‌توانستی نتازی بر من، اما تاختی

ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
«عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  12:22 PM

پیشکش ما به چشم یار نیامد
خواستمش جان کنم نثار، نیامد

هر چه پریدند پلک‌های تمنا
مژده پایان انتظار نیامد

جام شرابی که طعم بوسه به لب داشت
پیر شدیم و شبی به کار نیامد

هر چه درخشید ماه و جلوه‌گری کرد
هیچ پلنگی به کوهسار نیامد

آه! که هر بار یاد عشق تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد

قافله عمر هست و حوصله‌اش نیست
کیست که با زندگی کنار نیامد؟

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  10:33 AM

هر جا بهاری در کفن شد، شد! مبارک باد
هرجا نسیمی بی وطن شد، شد! مبارک باد

مستی اگر پیمانه ای را بشکند خیر است
ساقی اگر پیمان شکن شد، شد! مبارک باد

فرمود صید آهوان مست شیرین  است
وقت دویدن های من شد!  شد  مبارک باد

جایی که دل آتش بگیرد جای ماندن نیست
وقت فرار از خویشتن شد!  شد  مبارک باد

آتشفشانی تازه در راه است؛ آیا کوه
آماده ی عاشق شدن شد؟ شد! مبارک باد

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  9:37 AM

در شب باران به خاک ریخته گاهی
بوسه ی ابری که دل سپرده به ماهی

خط به خط سرنوشت من مژه ی توست
زندگی کوه بسته است به کاهی

زلف تو و عمر من ؟ چه راه درازی!
چشم تو و حال من ؟ چه روز سیاهی!

مسئله مرگ و زندگی نظر توست
می کُشی و زنده می کنی به نگاهی

حق من این زندگی نبود خدایا!
جان مرا زودتر بگیر، الهی ...

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  9:31 AM

 

هر جا بهاری در کفن شد، شد! مبارک باد
هرجا نسیمی بی وطن شد، شد! مبارک باد

مستی اگر پیمانه ای را بشکند خیر است
ساقی اگر پیمان شکن شد، شد! مبارک باد

فرمود صید آهوان مست شیرین  است
وقت دویدن های من شد!  شد  مبارک باد

جایی که دل آتش بگیرد جای ماندن نیست
وقت فرار از خویشتن شد!  شد  مبارک باد

آتشفشانی تازه در راه است؛ آیا کوه
آماده ی عاشق شدن شد؟ شد! مبارک باد

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395  9:30 AM

پیامبر اسلام(ص):

🔷کسی که مسئولیتی را بر عهده بگیرد و به مردم خیانت کند،  جایگاهش آتش دوزخ است.

الترغیب و الترهیب،ج 3، ص 176

 



تعداد کل صفحات : 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >