14 معصوم و گوناگون
بر سينه ي من نوشته بين الحرمين - نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين
یک شنبه 18 آبان 1393 

جمعي از فرزندان عقيل، چه فرزندان خود او يا نوه‏ هايش از شهداي کربلا و حماسه ‏آفرينان نهضت‏ حسيني بودند که جان خويش را فداي امام کردند.پيشتر نيز مسلم بن ‏عقيل، فداي دين خدا و راه حسين‏ «ع‏» شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداي کربلا بودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب که عموزاده خويش، سيد الشهدا «ع‏» را ياري‏ کردند عبارتند از: عبدالله بن مسلم، محمد بن مسلم، جعفر بن عقيل، عبد الرحمان بن عقيل، محمد بن عقيل، عبدالله الاکبر، محمد بن ابي سعيد بن عقيل، علي بن عقيل و عبدالله بن ‏عقيل.اين نه نفر، که برخي‏شان فقيه و عالمي بزرگ بودند، هر کدام پس از نبردي ‏شورانگيز، به شهادت رسيدند. شاعري شهداي کربلا از نسل علي بن ابي طالب را هفت ‏شهيد و از نسل عقيل، نه شهيد دانسته و چنين سروده است:

عين جودي بعبرة و عويل
و اندبي ان ندبت آل الرسول

سبعة کلهم لصلب علي
قد اصيبوا و تسعة لعقيل[1] .

روز عاشورا نيز که فرزندان عقيل به ميدان مي‏رفتند، اما دعايشان مي‏کرد و کشندگان ‏آنان را لعن کرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مي‏کرد و به بهشت مژده مي‏داد: «اللهم ‏اقتل قاتل آل عقيل... صبرا آل عقيل ان موعدکم الجنة‏»[2] .
و به خاطر اين فداکاريها بود که پس از عاشورا، امام زين العابدين‏ «ع‏» به خانواده آنان ‏بيشتر عاطفه و لطف نشان مي‏داد و آنان را بر بقيه برتري مي‏داد، وقتي از او در اين باره‏ مي‏پرسيدند، مي‏فرمود: من رفتار و عملکردشان را روز عاشورا با ابا عبدالله‏ «ع‏» به ياد مي‏آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مي‏يابد.از اين رو، امام سجاد «ع‏» با اموالي که ‏مختار پس از خروج، به آن حضرت داد، خانه‏ هايي براي آل عقيل ساخت که حکومت ‏اموي آنها را خراب کرده بود.[3] .


پی نوشتها :
[1] حياة الامام الحسين، ج 3، ص 249.
[2] همان.
[3] حياة الام زين العابدين، ج 1، ص 186.
http://www.ashoora.ir



یک شنبه 18 آبان 1393 

از لقبهاي سيد الشهدا «ع‏» است که پنجمين نفر از «اصحاب کسا» است.پيامبر «ص‏» درخانه‏ «ام سلمه‏» بود که آيه‏ «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم ‏تطهيرا» (احزاب 33) نازل شد.رسول خدا، فاطمه و علي و حسن و حسين عليهم السلام را جمع کردو همه را زير يک کساء و عبايي قرار داد و چنين گفت: «اللهم هؤلاء اهل بيتي فاذهب عنهم‏ الرجس و طهرهم تطهيرا». شاعر در همين مورد گفته است:

ان النبي محمدا و وصيه
و ابنيه و ابنته البتول الطاهرة

اهل العباء و انني بولائهم
ارجو السلامة و النجا في الآخرة[1] .

حديث کسا نيز در مقام و فضيلت اين پنج تن وارد شده است.[2] .


پی نوشتها :
[1] الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 112.
[2] درباره اصحاب کساء و مناقب و فضايلشان، ر.ک: بحار الانوار: ج 37، ص 35 تا 107.
http://www.ashoora.ir



یک شنبه 18 آبان 1393 

طايفه‏اي از قريش، که نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان‏ «عبد شمس‏» مي‏رسد.اميه ‏از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام‏ «ص‏» بود و فرزندان او و کلا بني اميه همواره با بني هاشم‏ مخالف و کينه توز بودند.[1] با پيامبر به نحوي، با علي‏ «ع‏» به نحو ديگر و با امام حسن و امام‏حسين‏ «عليهما السلام‏» و ساير ائمه به گونه ديگري خصومت مي‏ورزيدند. رسول ‏خدا «ص‏» آنان را لعنت کرد.در قرآن، «شجره ملعونه‏» (سوره اسراء آيه 60) به بني اميه‏ تفسير شده است.[2] اين دودمان، با عترت پيامبر و آل علي دشمني شديد داشتند و بزرگاني از آنان درجنگهاي صدر اسلام به تيغ مسلمانان کشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودند که آن دشمنيها را با علي و آل علي نشان دادند. «اينان از زمان معاويه در سال 41 هجري به‏ حکومت رسيدند و تا سال 132 هجري حکومت داشتند و مرکز حکومتشان در شام بود.
به تبع حکومتهاي روم و فارس، بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايي راه‏ انداخته بودند.بعضي از خلفاي بني اميه عبارت بودند از: معاويه، يزيد، مروان، عبد الملک، وليد، سليمان، عمر بن عبد العزيز، هشام و... که با مروان حمار، اين سلسله منقرض شد، در جريان قيام ابو مسلم خراساني.»[3] مدت حکومتشان هزار ماه[4] بود، از زمان امام حسن‏ مجتبي‏ «ع‏» تا زمان روي کار آمدن سفاح، يعني 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طول‏ کشيد.بعضي آيه‏ «ليلة القدر خير من الف شهر» را بر هزار ماه حکومت آنان تاويل ‏کرده‏اند.[5] ابو سفيان، در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه کرد که: پس از قبيله تيم وعدي (که ابو بکر و عمر از آن بودند) اينک حکومت به دست تو افتاده است، آن را همچون توپي در ميان بني اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر، من به بهشت و جهنمي باور ندارم.[6] .
امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويي کرده بود که چنين‏ خواهد شد: «ان اول من يبدل سنتي رجل من بني امية‏» اين شعر نيز که بي‏اعتقادي امويان ‏را به خدا و قيامت و وحي مي‏رساند، از زبان يزيد نقل شده است که:

لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا وحي نزل[7] .

در زيارت عاشورا، از آل ابو سفيان، آل زياد، آل مروان و بني اميه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته‏اند.امام حسين‏ «ع‏» نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان که مي‏خواست امام ‏با يزيد بيعت کند، فرمود: از جدم شنيدم که مي‏فرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است‏ «الخلافة محرمة علي آل ابي سفيان‏».


پی نوشتها :
[1] ر.ک: «النزاع و التخاصم بين بني امية و بني هاشم‏» از: مقريزي.
[2] سفينة البحار، ج 1، ص 46.
[3] معارف و معاريف، ج 1، ص 412.درباره وقايع زمان خلفاي بني اميه و شناخت آنها، از جمله رجوع کنيد به: تتمة‏المنتهي، شيخ عباس قمي و نيز منتهي الارب (ترجمه) جلد 5 و 6.
[4] کتاب‏ «هزار ماه سياه‏» شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ک: «شيعه و زمامداران خودسر» ترجمه‏ «الشيعة و الحاکمون‏» از محمد جواد مغنيه.
[5] مروج الذهب، ج 3، ص 235.
[6] استيعاب، ج 2، ص 690.
[7] اشعار از «ابن زبعري‏» است که يزيد به آنها استشهاد کرده است.
http://www.ashoora.ir



یک شنبه 18 آبان 1393 

از جمله گروههايي که به اسلام ضربه بسيار زده‏اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت‏اند، «آل زياد» ند (و العن... آل زياد و آل مروان الي يوم القيامه).نسل ناپاک‏ «زياد»، دستشان به‏خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد که والي کوفه و بصره بود و امام حسين رادر کربلا کشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد، سميه نام داشت، از زنان زناکار صاحب‏پرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام‏ «عبيد ثقفي‏» به دنيا آمد.زياد را زياد بن عبيد مي‏گفتند.از بدعتهاي معاويه، آن بود که بر خلاف حکم پيامبر، اين زنا زاده را به دودمان بني اميه ملحق ساخت و از آن پس او را «زياد بن ابي سفيان‏» مي‏گفتند.[1] اين موضوع که به‏ «مساله استلحاق‏» معروف است، در سال 44 هجري انجام‏ گرفت و مورد اعتراض بسياري از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود که در نامه‏اش به ‏معاويه، اين کار را در رديف کشتن حجر بن عدي و عمرو بن حمق، آورده[2] و او رانکوهش کرده است.پس از انقراض امويان، مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نام ‏پدري ناشناخته، زياد بن ابيه (زياد، پسر پدرش) مي‏خواندند.[3] امام حسين‏ «ع‏» روز عاشورا در يکي از خطبه‏هايش جمله‏ «الا و ان الدعي بن‏الدعي...» دارد، که اشاره به ناپاک زادگي ابن زياد و پدرش زياد است که هر دو نسبي ‏پست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از کنيز زنا کاري به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به‏ «ابن‏مرجانه‏» مشهور بود.حاکميت ‏يافتن کسي چون پسر زياد، فاجعه‏اي بود که عزت و کرامت مسلمين و عرب را نابود کرد.زيد بن ارقم وقتي در کوفه شاهد آن بود که ابن زياد بر لبهاي سر بريده ابا عبدالله‏ «ع‏» مي‏زند، گريه کنان و با اعتراض برخاست و از مجلس ‏بيرون آمد و مي‏گفت: اي جماعت عرب!از اين پس برده شده‏ايد.پسر فاطمه را کشته و پسر مرجانه را به امارت پذيرفته‏ايد... [4] در همان ايام، آل زياد بعنوان گروهي فاسد و شيطاني به شمار مي‏رفتند.حتي يکي از شهداي کربلا به نام مالک بن انس مالکي يا انس بن‏حارث کاهلي در رجزي که در ميدان مي‏خواند، يکي از ابيات آن چنين بود:

آل علي شيعة الرحمان
آل زياد شيعة الشيطان[5] .

آل زياد، طبق روايات، دلهايي مسخ شده، دودماني ننگين و مورد خشم بودند و روز عاشورا را به خاطر کشته شدن حسين بن علي، مبارک دانسته و به شادماني روزه‏ مي‏گرفتند.[6] نيز «آل زياد» نام سلسله‏اي از خلفاست که از نسل زياد بن ابيه بودند و از سال 204 تا 409 هجري بر يمن حکومت کردند.آغاز حکومتشان از زمان هارون الرشيد بود و ماموريتشان سرکوبي علويان آن ديار.[7] .


پی نوشتها :
[1] الغدير، ج 10، ص 218.
[2] معادن الحکمه، محمد بن فيض کاشاني، ج 2، ص 35 (چاپ جامعه مدرسين)، بحار الانوار، ج 44، ص 212.
[3] الغدير، ج 10، ص 218.
[4] بحار الانوار، ج 45، ص 117.
[5] همان، ص 25 (آل علي پيروان خدايند و آل زياد پيروان شيطانند).
[6] همان، ص 95.
[7] ر.ک: دائرة المعارف تشيع، ج 1.
http://www.ashoora.ir



یک شنبه 18 آبان 1393 

خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب، بزرگ طايفه بني اميه بود.خودش و دودمانش با بني هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمني داشتند.ابوسفيان درلشکر کشيها بر ضد اسلام شرکت داشت.پسرش معاويه، با علي و امام حسن‏ «ع‏» جنگيد، نوه‏اش يزيد، حسين بن علي را در کربلا کشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند، از دين ‏رو پيامبر فرموده بود: «الخلافة محرمة علي آل ابي سفيان‏».[1] خلافت بر آل ابوسفيان حرام است. اينکه در زيارت عاشورا هم‏خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده‏اند (اللهم العن ابا سفيان، اللهم العن... و آل ابي ‏سفيان) به خاطر درگيري و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق‏ «ع‏» نزاع ميان ‏اهل بيت پيامبر و آل ابي سفيان را، نزاعي مکتبي و بر سر عقيده مي‏دانست، نه شخصي و مي‏فرمود: «انا و آل ابي سفيان اهل بيتين تعادينا في الله، قلنا: صدق الله و قالوا: کذب الله‏»[2] ؛ ما و دودمان ابوسفيان اهل دو خاندانيم که بر سر مسأله خدا با هم دشمني کرديم . ما گفتيم خدا راست گفته، آنان گفتند خدا دروغ گفته است. نيز، مايه از بين رفتن حکومتشان را دست آلودن به خون حسين‏ «ع‏» مي‏دانست: «ان آل‏ ابي سفيان قتلوا الحسين بن علي صلوات الله عليه فنزع الله ملکهم‏».[3] آل ابوسفيان حسين بن علي عليه السلام را کشتند ، خداوند هم حکومت را از آنان گرفت.
سيد الشهدا «ع‏» روز عاشورا، سپاه کوفه را که براي کشتن او آمده بودند، پيروان اين ‏دودمان خطاب کرد و چون شنيد به طرف خيمه‏ها حمله آورده‏اند، فرمود: «ويحکم يا شيعة آل ابي سفيان! ان لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا في‏دنياکم...»[4] اگر دين نداريد، آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند که در طول تاريخ، با حق ‏وعدل مبارزه کرده‏اند و براي خاموش ساختن نور خدا کوشيده‏اند، چه در ميدان بدر و احد و صفين و کربلا، چه در هر جاي دنيا و هر زمان ديگر.

پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 44، ص 326.
[2] همان، ج 33، ص 165، ج 52، ص 190.
[3] همان، ج 45، ص 301، ج 46، ص 182.
[4] همان، ج 46، ص 51.
http://www.ashoora.ir



یک شنبه 18 آبان 1393 

مقصود از آل الله و خاندان خدا، اهل بيت پيامبر «ص‏» اند.امام حسين‏ «ع‏» خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است، آنجا که مي‏فرمايد:
«نحن آل الله و ورثة رسوله‏»،[1] ؛ ما آل خدا و وارثان پيامبر اوييم. در زيارت نيمه رجب امام حسين‏ «ع‏» نيز مي‏خوانيم:
«السلام عليکم يا آل الله‏» که به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين، بخاطر شدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين‏ «ع‏» با خداوند و دين اوست و گويا خدايي‏اند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبدالله انصاري هنگام حضور بر سرمزار حسين بن علي‏ «ع‏» در اربعين شهادتش در زيارتي که خوانده، به کار برده است.
به قريش نيز «آل الله‏» مي‏گفته‏اند، زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانه ‏خدا مرتبط بودند.امام صادق‏ «ع‏» مي‏فرمايد: «انما سموا آل الله، لانهم في بيت الله‏ الحرام‏»[2] بويژه که عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت‏ آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون ‏تر شد «و عظمت قريش في العرب و سموا آل الله‏».

پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 44 ص 11 و 184.
[2] همان، ج 15 ص 258.
http://www.ashoora.ir



یک شنبه 18 آبان 1393 

فرزندان هاشم بن عبد مناف، جد اعلاي رسول خدا، و اهل بيت پيامبر، به همين جهت «بني‏هاشم» گفته مي‏شود. هاشم و اجدادش در ميان عرب، مشهور به نجابت و مرود احترام بودند و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از اين دودمان بود. امام حسين عليه‏السلام نيز در يکي از رجزهاي خويش در روز عاشورا، به اين نسب شريف اشاره کرده و به آن افتخار مي‏کند:

انا ابن علي الخير، من آل هاشم
کفاني بهذا مفخرا حين افخر

بني‏اميه، از آغاز با بني‏هاشم مخالفت و دشمني داشتند و اين بغض و عداوت در دوران ائمه نيز ادامه داشت. يزيد، چون حسين عليه‏السلام را به شهادت رسانيد و اهل بيت او را به اسارت گرفت، در مجلس جشن، با چوب خيزران بر لبهاي حسين عليه‏السلام مي‏زد و اين اشعار را مي‏خواند:

لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا حي نزل

«بني‏هاشم با ملک و سلطنت بازي کردند، نه خبري آمد و نه وحيي نازل شده».
وقتي امام حسين عليه‏السلام تصميم گرفت از مدينه خارج شود، در جمع بني‏هاشم کاغذي خواست، فورا آوردند، امام بر آن کاغذ چنين نگاشت: «به نام خداوند بخشنده‏ي مهربان، اين نامه از حسين بن علي بن ابي‏طالب براي بني‏هاشم نوشته مي‏شود، همانا هر کس از شما در اين راه به من ملحق شود کشته خواهد شد، و هر کس با من نباشد به پيروزي نخواهد رسيد.»
http://www.ashoora.ir



یک شنبه 18 آبان 1393 
نام يکي از قبايل کوفه است که به امام حسين عليه‏السلام دعوت نامه نوشتند.
http://www.ashoora.ir

 






( کل صفحات : 2 )    1   2   


پيوندهای دوستان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 363666
  • تعداد کل نظرات : 79
  • تعداد کل پست ها : 1157
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 6 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    پنج شنبه 13 آبان 1395 
امکانات
دانشنامه عاشورا پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا