0
نظر

اقتصاد سیاسی

نويسنده : حسین رضایی

اقتصاد سیاسی
اقتصاد سیاسی

تهیه کننده : سید رسول زهرایی
 

 

منبع : راسخون

همه انسان‌ها در طول زندگی خود فعالیت‌های مختلفی را انجام مي‌دهند که به نحوی از انحاء به زندگی شخصی‌شان مربوط است. کسی که لباسی را انتخاب مي‌کند، کسی که غذایی را مي‌خورد، کسی که در رشته‌ای خاص تحصیل مي‌کنند، ‌به‌رغم تنوع فعالیت‌های خود تلاش مي‌کنند. تا زندگی خود را بهبود ببخشند. در ادبیات اقتصادی انسان‌ها در دو شان ظاهر مي‌شوند: یا مصرف‌کننده هستند و یا تولید کننده هر کس ممکن است از صبح تا عصر کار کند و در مقام تولیدکننده کالا یا خدمت در جامعه ظاهر شود، اما پس از کار در مقام مصرف‌کننده عمل مي‌کند و تلاش مي‌کند با استفاده از درآمد خود، از تولیدات دیگران بهره‌برداری کند. بنا به تعریف گفته مي‌شود که انسان‌ها کالاها و خدماتی را انتخاب مي‌کنند تا مصرف‌کننده که مطلوبیت یا رضایت آنها را حداکثر کند. طبیعی است که با توجه به تفاوت روحیات و علائق انسان‌ها نوع انتخاب افراد با هم متفاوت مي‌شود و هر کس مجموعه‌ای از کالاها را بر مي‌گزیند که بیشترین رضایت را برای وی به همراه آورد. طبیعی است که هیچ کس نمي‌تواند به جای دیگری تصمیم بگیرد که چه کالایی مصرف شود تا رضایت او حداکثر شود، چرا که هیچ‌کس بهتر از خود فرد از علائق، اولویت‌ها و سلیقه‌هایش اطلاع ندارد. همین انسان‌ها در مقام تولیدکننده تمام تلاش خود را مصروف آن مي‌کنند تا حداکثر سود را کسب کنند. یک مغازه‌دار، یک تولیدکننده کالا، یک ارائه‌کننده خدمات نظیر معلم یا پزشک، یک نانوا همگی تلاش مي‌کنند تا حداکثر سود را برای خود کسب کنند و این کار را یا از طریق افزایش قیمت محصولات خود و یا از طریق کاهش هزینه‌هایشان انجام مي‌دهند. توصیف یاد شده عینکی تحلیلی است که مي‌توان به چشم زد و رفتارهای متنوع و بسیار گوناگون انسان‌ها را مورد بررسی قرار داد و تحلیلی درست از آنها ارائه نمود.
با توصیف یاد شده مشخص مي‌شود که همه انسان‌ها معمولا در طول زندگی دنبال نفع خود هستند و نظام اقتصاد مدرن چارچوبی فراهم مي‌کند تا نفع طلبی افراد در راستای تحقق منافع اجتماع قرار گیرد. این مساله که انسان‌ها موجوداتی سودجو، خودخواه و نفع‌طلب هستند امری نیست که علم اقتصاد آن را کشف کرده باشد، بلکه همه انسان‌ها بنا به شهود و عقل سلیم خود با ملاحظه رفتار اطرافیان به این واقعیت مي‌رسند. آنچه علم اقتصاد انجام داده این شهود آدمیان را چارچوبی تئوریک بخشیده و از طریق آن مطالعه نظام‌مند رفتارهای آدمیان را ممکن ساخته است.
‌به‌رغم اینکه همه انسان‌ها با نگاهی واقع‌گرایانه باور دارند که در طول زندگی و در رفتارهای مختلف تلاش مي‌کنند تا نفع شخصی خود را حداکثر کنند اما وقتی مساله به سیاستمداران مي‌رسند این نگرش توسط بخشی از مردم فراموش مي‌شود و ایده‌آل‌گرایی بر ذهنیت آنها فائق مي‌آید. بسیاری از مردم در ایران و در جهان تصور مي‌کنند که سیاستمداران انسان‌هایی هستند و یا باید باشند که صرفا منفعت جامعه و یا کشور را حداکثر کنند بدون اینکه به نفع شخصی خود توجه داشته باشند. برخی چنان به این مساله اعتقاد دارند که وقتی شواهدی خلاف این مساله را مشاهده مي‌کنند به جای تجدیدنظر در این اعتقاد، گمان مي‌کنند آن سیاستمداران خاص مشکل داشته‌اند که نفع شخصی خود را مقدم بر جامعه دانسته‌اند و کما کان بر این اعتقاد پافشاری مي‌کنند که سیاستمداران باید صرفا نفع عموم مردم را حداکثر کنند. این دیدگاه در فرهنگ ایران نیز سابقه فراوان دارد. اگر به نصایح و مواعظی که در قرون گذشته توسط حکما خطاب به امرا و سیاستمداران نوشته شده رجوع شود همین دیدگاه به شدت به چشم مي‌خورد که حاکمان باید خیر ملت را در نظر گیرند و با غلبه بر هوای نفس و تبعیت از توصیه‌های بزرگان، عیال‌ا... یا همان مردم را سرپرستی کنند. در سال‌های پس از انقلاب نیز این جمله شهید بهشتی بر سر زبان‌ها بود که ما شیفته خدمتیم نه تشنه قدرت و از این حرف به عنوان استانداردی برای سیاستمداری استفاده مي‌شد. در فرهنگ سیاسی مردم آمریکا نیز این جمله آبراهام لينکلن بسیار رایج و مطرح است که سیاستمداران باید از مردم، توسط مردم و برای مردم باشند. وجه مشترک تمام این دیدگاه‌ها وجود نوعی خوش بینی و ایده آل گرایی نسبت به سیاستمداران و دنیای سیاست است. خصوصیت این نگرش این است که تصور مي‌کند همه انسان‌ها تا وقتی شهروند عادی جامعه هستند، غالبا دنبال نفع شخصی خود هستند، اما وقتی به عرصه سیاسی وارد مي‌شوند ناگهان تحول و انقلابی درونی در آنها رخ مي‌دهد که آنها را موجوداتی خیرخواه جامعه و بی توجه به نفع شخصی تبدیل مي‌کند.
در مقابل این نگرش حاکم البته تجربه افراد در زندگی نشان‌دهنده آنست که سیاستمداران واقعی از این استاندارد دور هستند. لذا در زبان توده مردم جملاتی عامیانه نظیر اینکه «فلان شخصیت دنبال پرکردن جیب خود است» و حرف‌هایی از این دست مکرر ردوبدل مي‌شود. نکته جالب اینجاست که به‌رغم اینکه این شواهد معارض با دیدگاه حاکم در طول زندگی تجربه مي‌شود و مشاهده مي‌شود که سیاستمداران در همه اعصار و در همه بخش‌های مختلف کره زمین به طور سیستماتیک از استاندارد یاده شده منحرف مي‌شوند و با آن تطبیق ندارند، اما بازهم در این دیدگاه تجدیدنظر نمي‌کنند. برخی از سیاستمداران که خود دستی در عالم سیاست داشته‌اند و از نقض این دیدگاه اطلاع دارند ترجیح مي‌دهند که در این مورد سکوت کنند چرا که یا نفع شخصی شان در تداوم این دیدگاه در جامعه است یا گمان مي‌کنند که حرفشان مورد قبول قرار نمي‌گیرد. شاید نخستین کسانی که هیمنه و غلبه این دیدگاه را به صراحت مورد چالش قرار دادند، ماکیاولی و‌ توماس‌هابز باشند. این دو کسانی هستند که به صراحت یادآور شدند که انسان‌ها در مقام قدرت در معرض وسوسه‌ها و انگیزه‌هایی قرار دارند که انطباقی با دیدگاه خوشبینانه نسبت به حکومت ندارد. از آن زمان در کنار دیدگاه خوشبینانه نسبت به سیاستمداران تا کنون دیدگاه بدبینانه به صورت یک نگاه مخالف حیات حداقلی داشته و کماکان توسط اقلیتی از هواداران مطرح شده است.
در قرن بیستم شرایطی ایجاد شد تا دلایل دیگری برای خوشبینی نسبت به دولت به معنی عام آن و سیاستمداران ایجاد شود. این مساله چیزی نبود جز وقوع بحران بزرگ و طرح دیدگاه کینز مبنی بر اینکه دولت نباید منتظر عملکرد اقتصاد بازار بماند، بلکه باید به طور فعال وارد عرصه اقتصاد شود. غلبه این دیدگاه موجب شد دولت‌های مداخله‌گر و دولت‌های رفاه در سطح اروپا گسترش یابند و هرجا که نواقصی در جریان امور مشاهده شد، بلافاصله گفته شود که دولت باید برای حذف این نواقص در اقتصاد مداخله کند. این نگرش نیز ریشه در تصور دولت به عنوان سمبل عقل کل و نهادی جست‌وجوگر خیرخواه عامه داشت و تصور مي‌شد که دولت با استفاده از اطلاعات زیاد و کارشناسان خبره بهتر از هر فرد با اطلاعات کم و مهارت ناچیز مي‌تواند مصلحت افراد را تشخیص دهد و دولت با جامع‌نگری و توجه به جوانب مختلف امور مي‌تواند تصمیماتی بهتر از هر فرد اتخاذ کند چرا که ممکن است هر کس تصمیماتی را که صرفا برای او مناسب است اختیار کند که در مجموع به زیان افراد دیگر باشد.
دیدگاه طرفدار مداخله دولت در اقتصاد در قرن بیستم حیات 70ساله داشت و با افول بلوک شرق کارایی آن زیر سوال رفت و از اعتبار افتاد. سقوط بلوک شرق موجب نشد تا برخی طرفداران مداخله دولت به کلی در مفروضات خود تجدیدنظر جدی کنند بلکه آنها با اندکی تعدیل مجددا طرفدار تنظیم‌گری دولت در اقتصاد شدند. دیدگاه لزوم تنظیم‌گری دولت اگرچه دیگر قائل نبود که دولت حضور وسیع در اقتصاد داشته باشد و جا را برای بخش خصوصی تنگ کند و دولت به جای عاملین اقتصادی (یعنی مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان) تصمیم بگیرد اما قویا اعتقاد داشت و دارد که دولت باید با استفاده از ابزارهای خود بتواند مداخلات حداقلی در اقتصاد داشته باشد و با تاثیرگذاری بر نظام انگیزشی تصمیمات انسان‌ها را دستخوش دگرگونی سازد. زمانی که دیدگاه طرفدار مداخله وسیع دولت در بلوک شرق حاکم بود و بسیاری از کشورهای بلوک غرب نیز وسوسه گرایش به این نظام را داشتند، برخی متفکرین معتقد به اقتصاد بازار نظیر فون‌هایک با نگارش آثار متعدد نواقص این نظام اقتصادی را افشا کردند و نسبت به گسترش آن هشدار دادند. این اقدامات مفید واقع شد تا جایی که وسوسه‌گرایش به اقتصاد کمونیستی فروكش کرد. با روی کار آمدن دیدگاه هواداران مداخله دولت چه در قالب تنظیم‌گری و چه در قالب دولت رفاه، اقتصاددانان هوادار اقتصاد بازار یک بار دیگر به عرصه آمدند و تحت لوای عنوان «انتخاب عمومی» یا «رویکرد جدید اقتصاد سیاسی» دیدگاه جدید را به چالش خواندند و تلاش کردند ‌به‌رغم تبلیغات یک‌سویه‌ای که صرفا منافع تنظیم‌گری و مداخلات دولت را بیان مي‌کند، روی دیگر سکه را نیز نشان دهند و مضار آن را نیز آشکار کنند.
با این توصیف مشخص مي‌شود که حوزه انتخاب عمومي‌یا (رویکرد جدید) اقتصاد سیاسی، موضعی به نفع آزادی خواهی اقتصادی دارد و نگرش چندان مثبت نسبت به دولت و دولت مداران ندارد. اگر هواداران مداخله دولت، مساله شکست بازار را برجسته مي‌کنند و بر آن تاکید مي‌ورزند، هواداران حوزه انتخاب عمومي‌ مفهوم شکست دولت را مطرح کرده و تلاش مي‌کنند نشان دهند که باید میان برخی ناکارایی‌های ناشی از بازار و ناکارایی‌های ناشی از مداخله دولت انتخاب نمود. در بهترین حالت متفکرین انتخاب عمومي‌ معتقدند اگر در برخی زمینه‌ها حضور دولت ناگزیر است و باید به آن تن داد، باید توجه داشت که این حضور بی‌تبعات نخواهد بود و باید آنها را متحمل شد. لذا انتخاب میان بد و خوب نیست بلکه در برخی مواقع انتخاب میان بد و بدتر است.
متفکرین حوزه انتخاب عمومي‌ همان چارچوب رایج در اقتصاد خرد را برای تحلیل عرصه سیاست استفاده مي‌کنند و به همین دلیل نیز مفاهیم این حوزه تحت عنوان اقتصاد سیاسی نیز مطرح مي‌شود. مفهوم اقتصاد سیاسی از گذشته رواج داشته و در طول زمان معانی مختلفی یافته است. در گذشته کتاب‌های اقتصادی تحت عنوان اقتصاد سیاسی منتشر مي‌شد. در قرن بیستم که دیدگاه مارکس غلبه یافت این دیدگاه وی که اقتصاد زیربناست و سیاست چیزی جز روبنا و تبلور تحولات زیرین اقتصادی نیست تحت عنوان اقتصاد سیاسی شناخته شد. لذا بسیاری از کتاب‌هایی که تلاش مي‌کنند در چارچوب تفکر مارکسیستی مسائل سیاسی را به مسائل اقتصادی ربط دهند، کتاب‌های اقتصاد سیاسی شناخته مي‌شوند. نکته بسیار مهم و حائز اهمیت این است که در این نگاه، از عرصه سیاست به عرصه اقتصاد حرکت مي‌شود، اما در حوزه انتخاب عمومي‌ یا رویکرد جدید اقتصاد سیاسی حرکت معکوس است و با استفاده از ادبیات و چارچوب‌ها و مدل‌سازی‌های اقتصادی تلاش مي‌شود تا پدیده‌های سیاسی تبیین گردد. دلیل این امر آن است که علم اقتصاد توانسته با استفاده از مفروضات قوی و بهره‌برداری از توانمندی‌های ابزار ریاضی، چارچوبی سازگار و موفق برای تبیین رفتارهای اقتصادی ارائه کند. به همین دلیل برخی از اقتصاددانان که سپس به بنیانگذاران حوزه انتخاب عمومي‌تبدیل شدند، وسوسه شدند تا همین چارچوب موفق و سازگار را برای تبیین پدیده‌های سیاسی به‌کار گیرند.
فرض اساسی بنیانگذاران حوزه انتخاب عمومي‌ این است که انسان، انسان است چه زمانی که به عنوان یک شهروند عادی خرید روزمره را انجام مي‌دهد و چه وقتی که به عنوان سیاستمدار وارد عرصه قدرت مي‌شوند. در هر دو حالت فرد تلاش مي‌کند منفعت خود را حداکثر کند. تنها تفاوت مهم این است که در عرصه سیاست، محدودیت‌ها متفاوت است و به همین دلیل نحوه رفتار افراد تغییر مي‌کند و منفعت طلبی سیاستمداران اشکال بسیار پیچیده‌تری به خود مي‌گیرد که فهم آن برای توده مردم گاه دشوار مي‌شود. به همین دلیل حوزه انتخاب عمومي ‌یک رسالت روشنگری و رهایی بخشی نیز برای خود قائل است و تلاش مي‌کند با استفاده از چارچوب‌های موفق اقتصادی، شبکه انگیزشی حاکم بر عرصه سیاست را شناسایی کرده و آن را به مردم معرفی نماید. اگر بتوان در توجیه اینکه انگیزه نفع طلبی در عرصه سیاسی نیز حاکم است را برای عموم مردم جهان تبیین کرد، آنگاه مي‌توان گام دوم را برداشت و نشان داد که نفع‌طلبی در عرصه رفتارهای اقتصادی و شخصی ثمرات مفیدی به همراه دارد که رشد و شکوفایی اقتصادهای مبتنی بر بازار مهم‌ترین دلیل آن هستند، اما نفع طلبی سیاستمداران مضرات متعددی به همراه دارد چرا که این نفع طلبی‌ها به زیان توده مردم تمام مي‌شود.
نکته‌ای که معمولا به ذهن هر کس مي‌رسد آنست که آیا واقعا انسان‌ها تماما موجوداتی خودخواه و منفعت‌طلب هستند؟ مگر شواهد متعددی از بروز رفتارهای دیگرخواهانه و ایثارگرانه را در زندگی مشاهده نمي‌کنیم؟ چگونه مي‌توان این شواهد را نادیده گرفت و معتقد بود که سیاستمداران نیز مشمول اصل نفع‌طلبی و خودخواهی هستند؟ پاسخ به این سوال رایج این است که تردیدی نیست که انسان‌ها رفتارهای ایثارگرانه و دیگرخواهانه‌ای نیز دارند اما باید دید که اصل حاکم بر رفتار انسان‌ها کدام است؟ آیا نفع‌طلبی حاکم است یا دیگرخواهی؟ کدام فرض به نحو بهتری مي‌تواند رفتارهای انسان‌ها را توضیح دهد؟ اتکا به کدام فرض در بلندمدت عاقلانه‌تر است. مخاطرات ناشی از اتخاذ کدام فرض کمتر است؟ اگر فرض اصلی این باشد که انسان‌ها از جمله سیاستمداران بر اساس نفع‌طلبی خود رفتار مي‌کنند شهروندان هر جا توجه بیشتری بر رفتار سیاستمداران مبذول مي‌کنند و مراقب هستند که فریب نخورند و متضرر نشوند اگرچه ممکن است این بدبینی موجب قدرناشناسی برخی اقدامات دیگرخواهانه سیاستمداران شود اما اگر فرض این باشد که سیاستمداران اصولا دیگرخواه هستند این هشیاری دیگر وجود نخواهد داشت و ای بسا این اتفاق رخ دهد که سیاستمداران از این غفلت سوء‌استفاده کرده‌اند.

موضوعات انتخاب عمومی

نقطه عزیمت تحلیلگران انتخاب عمومي‌آنست که سیاستمداران مانند هر انسان دیگری به دنبال حداکثر کردن منافع خود هستند. منافع سیاستمداران در نظام‌های دموکراتیک حداقل از طریق انتخاب مجدد محقق مي‌شود. لذا یک مساله اساسی برای هر سیاستمدار آن است که در یک مبادله با رای دهندگان قرار گیرد. سیاستمدار باید سیاست‌هایی اتخاذ کند که به نفع مردم باشد تا بتواند رای آنها را به سمت خود جذب کند. تا اینجای کار اشکالی ندارد چرا که کلیه کسانی که در حوزه کسب و کار هستند سعی مي‌کنند کالاهایی را عرضه کنند که مورد رضایت مشتری قرار گیرد. همانطور که مشتریان کالا رضایت خود را از یک کالا اظهار مي‌کنند، در عرصه سیاسی نیز مردم رضایت خود را از یک سیاست با رای دادن به حامیان این سیاست ابراز مي‌کنند. مهم‌ترین فرق میان رفتار مردم در قبال سیاستمداران نسبت تاجران این است که در این حالت مردم دارای اطلاعات کامل نیستند. وقتی کسی قصد دارد یک کالا نظیر خودرو یا یک ماشین لباسشویی خریداری کند، مي‌تواند با جست‌وجو و سوال از اطرافیان اطلاعات لازم را در مورد مارک‌های مختلف موجود کسب کند تا از این طریق کالایی را بخرد که نفع بیشتری ببرد اما این اتفاق در مورد عرصه سیاست به دلیلی که در ادامه گفته مي‌شود نمي‌افتد. رای‌دهندگان وقتی مي‌خواهند میان کاندیداها انتخاب کنند معمولا دارای اطلاعات کامل نیستند و برای آنها نمي‌ارزد که برای کامل کردن اطلاعات خود وقت و منابع خود را خرج کنند چرا که قدرت تاثیرگذاری آنها حداکثر یک رای از میان میلیون‌ها رای خواهد بود. علاوه بر آن سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی گاه دارای پیچیدگی‌هایی است که آشنا شدن و فهم آنها به‌سادگی میسر نیست. از این‌رو رای‌دهندگان انگیزه کافی برای تکمیل اطلاعات خود نسبت به کاندیداها و سیاست‌های آنها ندارند. این مساله موجب مي‌شود تا سیاستمداران قدرت آن را داشته باشند تا از عدم اطلاع شهروندان سوء‌استفاده کنند و سیاست‌های به‌ظاهر جذابی عرضه کنند که در واقع امر به زیان مردم باشد اما مردم به دلیل عدم اطلاع و شناخت کافی به این سیاست‌ها و مبلغین آن رای دهند. شاید گفته شود که بالاخره یک سیاست غلط اثرات خود را ظاهر خواهد کرد و موجب مي‌شود تا در دور بعدی عاملین این وضع رای نیاورند. پاسخ آن است که مساله به همین سادگی نیست. معمولا هیچکس مسوولیت یک سیاست غلط را به سادگی قبول نمي‌کند و هر کس سعی مي‌کند علت بروز یک وضع نامطلوب را امری دیگر یا سیاستی دیگر عنوان کند. به غیر از آن باید توجه داشت که انسان‌ها معمولا در زمان رای دادن بیشتر تحولاتی که در زمان نزدیک به رای‌گیری اتفاق بیفتد را مدنظر قرار مي‌دهند و بر آن اساس در مورد رای دادن تصمیم‌گیری مي‌کنند. ممکن است یک سیاست غلط در یک انتخابات رای آورد و اثرات منفی خود را ظرف سه‌سال بر جا گذارد و سیاستمداری که عامل اجرای این سیاست بوده در سال چهارم یک سیاست عوام‌پسند دیگر را اختیار کند. این مساله موجب مي‌شود تا اثرات منفی سیاست قبل در ذهن رای‌دهنده وزن کمي ‌داشته باشد و حتی تحت‌شعاع سیاست جدید قرار گیرد.
نکته گفته شده ممکن است این تردید را در ذهن خواننده ایجاد کند که آیا این به معنی آن است که نظام سیاسی مبتنی بر انتخابات اصلا نظام سیاسی مناسبی نیست؟ همین سوال وقتی جدی‌تر مي‌شود که دیگر نقدهای انتخاب عمومي ‌بر اجزای مختلف نظام سیاسی مدرن و دموکراسی مطرح شود. پاسخ متداول متفکرین انتخاب عمومي‌ آن است که نظام دموکراسی قطعا بهتر از دیگر نظام‌های سیاسی بشرساخته است و نمي‌توان نظام دموکراسی را بدتر از نظام دیکتاتوری دانست اما نباید در محاسن نظام دموکراتیک گرفتار اغراق شد و اشکالات آن را نادیده گرفت. بیان اشکالات نظام دموکراتیک و مدرن به معنی نفی آنها نیست بلکه هشدارهایی است برای چاره‌اندیشی به منظور رفع آنها. خوشبختانه مطالعات صورت گرفته در حوزه انتخاب عمومي ‌تاکنون توانسته برخی راه‌حل‌ها را نیز در مورد رفع این قبیل اشکالات پیشنهاد کند.
توضیحات گفته شده دریچه‌ای بود برای معرفی یکی از مهم‌ترین موضوعات اقتصاد سیاسی که همان انتخابات و رای دادن است. متخصصان انتخاب عمومي ‌به دنبال آن هستند تا بتوانند رفتار رای دهندگان و کاندیداها را از طریق مدل‌های اقتصادی مدلسازی کنند و اثرات نظام‌های مختلف انتخاباتی را بر رفتار آنها مورد بررسی قرار دهند. از این رهگذر دستاوردهایی برای بشر بوجود آمده که سابق بر این از مطالعات جامعه‌شناسان و متخصصان علوم سیاسی به‌دست نیامده بود.
مهم‌ترین نماد نظام‌های دموکراتیک و مشروطه، وجود پارلمان است. پارلمان به‌رغم اینکه نهادی آشکار با عملکرد ساده و قابل فهم به نظر مي‌رسد مجموعه‌ای بسیار پیچیده است. معمولا در هر پارلمان تعداد زیادی نماینده حضور دارند که در یک تعامل پیچیده برای ایجاد ائتلاف، رقابت و مشارکت قرار مي‌گیرند. هر نماینده تابع هدف خاص و اولویت‌های مخصوصی دارد و بنا بر هر مساله نیازمند رایزنی با دیگر نمایندگان مي‌شود تا از این طریق بتواند کار خود را به پیش ببرد. یک نمونه شناخته شده از این مساله تبادل آراي میان نمایندگان است. نماینده منطقه مي‌خواهد طرحی را در استان یا ایالت خود تصویب کند که نفع آن به همان منطقه مي‌رسد اما به تنهایی نمي‌تواند این طرح را تصویب کند و نیازمند آن است که یک اکثریتی از آن حمایت کنند، لذا ناچار مي‌شود تا آراء خود را با دیگر نمایندگان مبادله کند و با آنها قرار بگذارد که او از طرح آنها حمایت کند مشروط به اینکه آنها نیز از طرح او حمایت کنند. این اتفاق موجب مي‌شود که اقلیت مخالفی که وارد این ائتلاف نشده‌اند متضرر شوند چرا که هزینه اجرای این طرح‌ها بر سر کل مردم یک کشور از جمله مناطقی که نماینده‌های آنها در این ائتلاف وارد نشده‌اند سرشکن مي‌شود و کسانی باید بار هزینه این طرح‌ها را بر دوش بکشند که هیچ منفعتی از آن نمي‌برند. فارغ از این مساله، گاه تلاش برای اجرای یک طرح برای مردم یک منطقه خاص موجب مي‌شود که طرح‌های متعدد دیگری تصویب شود که در مجموع هزینه تحمیل شده بر مردم آن منطقه به مراتب بیشتر از منفعتی است که از اجرای آن طرح کسب مي‌کنند.
از آن گذشته در هر پارلمان موضوعات متعددی مطرح مي‌شود و کاملا طبیعی است که هیچ نماینده‌ای از همه موضوعات شناخت کافی نداشته باشد. معمولا هر موضوع مورد توجه یک اقلیت کمي‌است و تنها آنها هستند که نسبت به این مساله حساسیت دارند و اطلاعات کافی در مورد آن دارند و اکثریت مجلس نسبت به آن بی‌اطلاع هستند. لذا وقتی آن موضوع در مجلس مطرح مي‌شود اکثریت پارلمان به طور طبیعی متاثر از کسانی مي‌شوند که اطلاعات بیشتری در مورد آن دارند. لذا نمي‌توانند چندان نقش تعدیل‌کننده را برای آنها ایفا کنند.
از دیگر پدیده‌های دولت مدرن وجود بوروکراسی و بوروکرات‌ها هستند. بوروکرات‌ها افراد متخصصی هستند که در دستگاه‌های دولتی حضور باسابقه‌ای دارند و با اتکا به این حضور طولانی تجربه و شناخت عمیقی نسبت به موضوعات کاری خود پیدا مي‌کنند که بی‌بدیل است. به‌دلیل آنکه در هر کشوری یک دولت وجود دارد و دستگاه موازی برای دستگاه‌های دولتی معمولا ایجاد نمي‌شود رقیبی برای بوروکرات‌ها درست نمي‌شود و آنها انحصار اطلاعاتی بی‌مانندی نسبت به مسائل پیدا مي‌کنند. این وضعیت حتی توسط سیاستمداران نیز قابل برطرف کردن نیست چرا که سیاستمداران هر چهارسال یا هشت تغییر مي‌کنند اما بوروکرات‌ها تا زمان بازنشستگی پابرجا هستند. از منظر انتخاب عمومي‌و اقتصاد سیاسی بوروکرات‌ها نیز همانند سیاستمداران و دیگر انسان‌ها دارای این ویژگی هستند که منافع خود را حداکثر مي‌کنند و بدلیل اینکه در ساختار دولتی قرار دارند این مقصود را در چارچوب دستگاه‌های دولتی تحقق مي‌بخشند. به‌عنوان مثال امروزه مشخص شده که بوروکرات‌ها قادرند یک سیاست را اجرا کنند یا آن را ناموفق جلوه دهند. آنها به خوبی مي‌دانند چگونه با ایجاد تاخیر و با کارشکنی و بد اجرا کردن، یک سیاست را از ابتدا غلط معرفی مي‌کنند تا سیاستمداران مدافع آن سیاست در افکار عمومي‌ منفور شوند. به همین دلیل کسب رضایت بوروکرات‌ها یک مساله اساسی به شمار مي‌رود و سیاستمداران که مسوولیت دستگاه‌های مختلف را بر عهده مي‌گیرند به سادگی نمي‌توانند با بوروکرات‌ها مقابله کنند. بوروکرات‌ها معمولا سیاست‌هایی را تایید مي‌کنند که موقعیت آنها را بهبود ببخشد. به عنوان مثال به کرات مشاهده شده که بوروکرات‌ها از سیاست‌های مداخله‌گرانه دولت حمایت مي‌کنند و برای این حمایت توجیهاتی فراهم مي‌کنند اما در واقع علت این حمایت آنست که آنها مي‌خواهند ابعاد سازمان تحت نظر خود را گسترش دهند و این مساله برای آنها موجب افزایش پرستیژ، افزایش فرصت‌های ارتقا و حتی دستمزد مي‌شود. با این توضیحات مشخص مي‌شود که بوروکرات‌ها نیز منطبق با دیدگاه خوشبینانه صرفا به دنبال تحقق منفعت عامه نیستند بلکه منافع خود را به زیان منافع عمومي ‌پیگیری مي‌کنند. از این رو انتخاب عمومي‌ بر انگیزش‌ها و مسائل بوروکرات‌ها توجه خاصی را مبذول مي‌کند.
کاملا مشخص است که اجرای هر سیاست دارای برنده و بازنده خاصی باشد. همین مساله موجب مي‌شود برندگان یک سیاست بر نظام تصمیم‌گیری فشار وارد کنند تا آن سیاست را به اجرا بگذارد و مخالفان هم فشار وارد کنند تا این سیاست تصویب نشود و اگر در حال اجراست ملغی شود. به یک معنا مي‌توان گفت که سیاستگذاری همانند گوی چوگانی است که از جهات مختلف بر آن ضربه زده مي‌شود و حرکت نهایی این گوی برآیند فشارهای وارده از اطراف است. در واقعیت نیز دستگاه‌های سیاستگذار اعم از دولت یا مجلس و حتی قوه قضائیه در معرض فشار برندگان و بازندگان یک سیاست قرار مي‌گیرند تا به نفع آنها وارد عمل شوند. برندگان و بازندگان برای اینکه بتوانند به نحو موثری خواست خود را به پیش ببرند ناچار از سازماندهی هستند. در صورت تحقق این مساله گروه‌های ذی‌نفع و گروه‌های فشار ایجاد مي‌شوند. گروه‌های فشار تلاش مي‌کنند با بهره‌گیری از قدرت سازماندهی خود بتوانند منافع خود را که معمولا یک اقلیتی از جامعه هستند بر منافع اکثریت غلبه دهند و منفعتی را به هزینه اکثریت جامعه کسب کنند. مطالعه رفتارهای گروه‌های ذی‌نفع خصوصا در برابر نمایندگان پارلمان و بوروکرات‌ها یکی از موضوعات جذاب اقتصاد سیاسی به شمار مي‌آید.
رانت و انحصار یکی دیگر از مهم‌ترین مسائلی است توسط محققان عرصه انتخاب عمومي‌ مورد مطالعه قرار گرفت و ابعاد مختلف آن شناخته شد. تردیدی نیست که در هر جامعه‌ای مي‌توان نشانه‌ای از وجود رانت پیدا کرد اما میزان این رانت تعیین‌کننده رانت جو شناختن آن جامعه است. شاید کسی با این ادعا مناقشه نکند که کشورهای نفتی یکی از آشکارترین مصادیق جوامع رانتی به شمار مي‌روند اما این به آن معنی نیست که در کشورهای توسعه یافته ابدا رانت وجود ندارد. کاملا طبیعی است که هرگاه در جایی رانتی وجود داشته باشد، کسانی نیز باشند که بخواهند از این رانت متنعم و بهره‌مند شوند و برای دست یافتن به آن تلاش کنند. شناسایی اشکال مختلف رفتار رانت‌جویی، منابع ایجاد رانت و از همه مهم‌تر تحلیل اثرات منفی رفتار رانت‌جویی از مهم‌ترین موضوعات تحقیقی علاقه‌مندان حوزه انتخاب عمومي‌است.
موضوع اصلاح ساختار اقتصادی از دیگر مباحث جالبی است که متفکران اقتصاد سیاسی از زاویه‌ای خاص به آن پرداخته اند. سوال متداولی که در مورد اصلاح ساختار مطرح مي‌شود این است که چرا باید اصلاح ساختار کرد و چه منافع و چه پیامدهایی به دنبال دارد و نهایتا چگونه باید به اینکار اقدام نمود اما اقتصاددانان سیاسی به این سوال مي‌پردازند که چرا برخی سیاستمداران در برابر اجرای سیاست‌های اصلاح ساختار مقاومت مي‌کنند و چه عاملی موجب شده تا در برخی کشورها سیاستمداران نه تنها مقاومت خود را به کنار زنند بلکه خود به عامل محرک و پشتیبان اصلاح ساختار تبدیل شوند. چگونه تحولات سیاسی نظیر برگزاری انتخابات‌ مي‌تواند این فرآیند را تقویت و یا تضعیف کند. مي‌توان این پرسش‌ها را ادامه داد و موضوعات متعددی در این رابطه را مورد بررسی قرار داد.
امروزه موضوعات حوزه انتخاب عمومي‌ بسیار گسترده شده و محدود به موضوعاتی که در بالا معرفی شد نمي‌گردد. به‌دلیل توانمندی این حوزه مطالعاتی در ارائه پاسخ‌های مناسب به سوالات گوناگون، هر روز دامنه مسائل اقتصاد سیاسی گسترده‌تر مي‌شود. بررسی ریشه‌های دموکراسی و دیکتاتوری، بررسی اثرات تحولات سیاسی بر تحولات سیاستگذاری، بررسی اندازه بهینه دولت و متغیرهای مختلف موثر بر آن، بررسی نقش نهادها در تغییر رفتارهای سیاسی، بررسی شکل‌های مختلف نظام‌های اداره کشور اعم از تمرکزگرایی و فدرالیسم، خواستگاه و نقش دولت، بودجه‌ریزی و کسری بودجه.... همگی از موضوعات این حوزه مطالعاتی به شمار مي‌روند.

بنیان گذاران و محققان مطرح

تحقیقات مربوط به انتخاب عمومي‌در نیمه دوم قرن بیستم شروع شد. از مهمترین چهره‌های شاخص در این حوزه مي‌توان از کنت ارو، استیگلر، اولسون، بوکانان و تولوک نام برد. بوکانان اقتصاددان شهیر آمریکای به دلیل فعالیت‌های زیادی که در این زمینه انجام داد موفق به دریافت جایزه نوبل در سال 1986گردید. از مهم‌ترین چهره‌های دانشگاهی که در این زمینه کماکان فعالیت مي‌کنند مي‌توان به دنیس مولر در دانشگاه وین، تورستن پرسون در دانشگاه استکهلم، گویدو تابلینی در دانشگاه بوکونی، دارم آسم اغلو در دانشگاه ام‌آی‌تی و آلبرتو آلسینا در دانشگاه‌ هاروارد اشاره کرد.
عبارتست از علم قوانین تولید و توزیع نعمات مادی در مراحل مختلف تکامل جامعه انسانی. به تدریج با رشد جامعه و مناسبات اجتماعی و اقتصادی اهمیت علم اقتصاد نیز بیشتر شد[۱].
اقتصاد سیاسی یک روش مطالعه علمی درباره پدیده‌های اجتماعی است. این رهیافت بر وجود ارتباط میان مولفه‌های سیاسی و اقتصادی در شکل دادن به پدیده‌های اجتماعی مبتنی است. به همین دلیل اگرچه اغلب زیرمجموعه علم اقتصاد دانسته می‌شود، باید آن را چیزی فراتر از علم اقتصاد محض دانست؛ اقتصاد سیاسی Political Economy یا به شکل اختصاری PE است، اما علم اقتصاد Economics. مثلاً برای تحلیل رفتار انتخاباتی طبقات مختلف به منافع اقتصادی آن طبقات رجوع می‌شود و یا تأثیر اقتصادی یک تصمیم گیری سیاسی مورد مطالعه قرار می‌گیرد[۱].
اقتصاد سیاسی شاخه‌ای است از علوم اجتماعی که قوانین مربوط به تولید و توزیع درآمد و ثروت و اثرات آنرا در مراحل مختلف رشد و توسعه جامعه ی بشری مورد بررسی قرار می‌دهد. اغلب مباحثی که امروزه در علم اقتصاد مورد بررسی قرار می‌گیرد، در گذشته در قلمرو اقتصاد سیاسی بطور پراکنده مطرح میشده‌است. نخستین بار، اصطلاح اقتصاد سیاسی توسط پیروان مکتب مرکانتیلیسم (سوداگری) عنوان گردید و سپس مورد بحث علمای کلاسیک اقتصاد نظیر پتی [۲] و کنه [۳] آدام اسمیت ، دیوید ریکاردو [۴] و سی [۵] قرار گرفت.[نیازمند منبع]
اقتصاد سیاسی کلاسیک سرمایه داری طی جریان تکامل شیوه تولید سرمایه داری پدید می‌آید که نمایندگان برجسته آن نظیر آدام اسمیت و دیوید ریکاردو گام‌های مهمی در راه درک قوانین تولید و توزیع اجتماعی نعمات مادی برداشتند. این مکتب پایه‌های تحقیق علمی اقتصاد سرمایه داری را شالوده ریزی کرد ولی این مکتب نظام سرمایه داری را بدون نقص و جاودانی می‌انگاشت و مدافع بورژوازی بود که در دوران اولیه تکاملش با فئودالیسم مبارزه می‌کرد و نقش مترقی داشت.[۱]
اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هیجدهم میلادی دوران شکفتگی این مکتب در انگلستان و فرانسه بود. بهترین نمایندگان اقتصاد سیاسی کلاسیک بورژوازی در این دوران طی مبارزه خود با مبادی قرون وسطایی و فئودالی اقتصاد، استقرار اقتصاد سرمایه داری و امحاء مقررات فئودالی را درحیات اقتصادی طلب می‌کردند و از این راه می‌خواستند طبیعی بودن قوانین اقتصادی و به عبارت امروزی عینی بودن این قوانین را اثبات کنند و به همین جهت هم به تجزیه و تحلیل شیوه تولید سرمایه داری و قوانین درونی آن پرداختند. آن‌ها اساس تئوری ارزش بر پایه کار را تدوین کرده و بر این اساس مقولاتی نظیر بهره مالکانه و بهره و سود را توضیح می‌دادند[۱].
دیوید ریکاردو حتی در این تجزیه و تحلیل به وجود تناقض بین دستمزد و سود پی برد که خود اساسی برای درک تضاد سرمایه داری به شمار می‌رود. درباره اهمیت این کتاب باید گفت که یکی از منابع سه گانه مارکسیسم را همین تئوری تشکیل می‌دهد که به نحوی انتقادی و خلاق از جانب مارکس مورد استفاده قرار گرفت و در ضمن نقایص آن نشان داده شد.
وجه مشخصه نظام سرمایه داری اقتصاد تولید کالایی است. اقتصاد تولید کالایی یعنی تولید با هدف مبادله. در نظام سرمایه داری تقریباً همه کالا ها برای مبادله در بازار تولید می گردند. برای آنکه کالا بتواند در بازار مبادله شود باید دارای ارزش مصرف باشد، یعنی باید بتواند یکی از نیاز های بشر را برآورده سازد. علاوه بر ارزش مصرف، کالا باید ارزش مبادله داشته باشد. ارزش مبادله با ارزش مصرف متفاوت است. مقدار آن نیز نمی تواند با ارزش مصرف یکی باشد. چیزهایی وجود دارند که ارزش مصرف بالایی دارند ولی ارزش مبادله ندارند یا ارزش مبادله ای کمی دارند. مثل: هوا و آب. پس ارزش مبادله ای یک کالا چیست و چگونه اندازه گیری می شود؟
ارزش مبادله یک کمیت نسبی است. یعنی در جریان مبادله کالا با کالا و و مقایسه آن ها با هم معین می گردد. بدین ترتیب که مثلاً دو کالای الف برابر یک کالای ب و نیمی از کالای ب معادل سه کالای ج می باشد. در جوامع ابتدایی برخی از انواع کالاها بیشتر از بقیه کالاها خواهان داشت، بنابر این آن کالاها مثلاً چارپایان مبنای سنجش کالاها با یکدیگر قرار گرفتند. بدین ترتیب که مثلاً چهل کیلو گرم غله یا بیست متر پارچه یا سه گرم طلا معادل یک گوسفند ارزیابی می شد. کم کم رشد بیشتر تولید کالایی و مبادله، تبدیل این معادل ها به یک معادل واحد را ضروری ساخت. زیرا با کالاهای گوناگونی که نقش معادل عام را داشتند، تکامل مبادله به تاخیر می افتاد و این امر با حوائج بازار که در حال رشد بود، تضاد داشت. این تضاد با سپردن نقش معادل عام به فلزات گرانبها مانند طلا و نقره حل شد.
هنگامیکه نقش معادل عام به کالای واحدی مثل طلا محول گردید، شکل پولی ارزش پدید آمد. پول کالایی است که وظیفه اجتماعی نمایش ارزش کلیه کالاهای دیگر را انجام می دهد. با پیدایش پول، از این پس، تمام کالاها به وسیله آن ارزیابی می شدند. اما چگونه است که کالاهای متفاوت معادل و مساوی یکدیگر فرض می شوند و چرا کالاهای مختلف با نسبت معین و با کمیت و مقدار مشخص معادل و مساوی یکدیگر فرض می شوند؟
اگر کالاهای مختلف که به هیچوجه به یکدیگر شباهتی ندارند در جریان مبادله هم ارز و معادل یکدیگر به حساب می آیند معنی این امر آنست که همه آنها چیز مشترکی دارند. گفتیم که سودمندی کالاها ارزش آنها را تعیین نمی کند. آیا عرضه و تقاضا می تواند تعیین کننده ارزش باشد؟ واقعیت اینست که ارزش کالاها به عرضه و تقاضا بستگی ندارد. مثلاً شکر و نمک را در نظر بگیرید. قانون عرضه و تقاضا بر هردو کالا حاکم است. اگر تقاضا برای هردو آنها معادل عرضه باشد، ارزش یک کیلو گرم شکر باز هم بیشتر از یک کیلو گرم نمک خواهد بود. این امر نشان می دهد که عرضه و تقاضا تاثیری در ارزش ندارند. در واقع مقدار عرضه و تقاضا تغییراتی در قیمت های کالا ها به وجود می آورند. ولی مقدار ارزش را تعیین نمی کنند. بلکه درجه نوسان قیمت های بازار را در اطراف ارزش کالای مورد نظر تعیین می کنند.
وقتی تقاضا برای کالایی افزایش می یابد، در حالیکه عرضه آن کاهش می پذیرد، قیمت های بازار به سطحی خیلی بالاتر از ارزش آن جهش می کنند و از سوی دیگر هنگامی که تقاضای آن کاهش می یابد و عرضه فزونی می گیرد، قیمت های بازار به پایین تر از ارزش آن کالا سقوط میکند. تنها وقتی که تقاضا معادل عرضه باشد، قیمت های بازار بر ارزش کالای مزبور منطبق می گردند. ولی این وضعیت در تولید سرمایه داری کالا به سختی پیش می آید. نتیجه سخن اینکه عرضه و تقاضا ارزش یک کالا را تعیین نمی کنند. نه فایده مندی، نه قابلیت مورد عرضه و تقاضا واقع شدن و نه کمیابی هیچیک علت و موجب ارزش نیست. تنها کار می ماند. هرچه میزان کار لازم برای تولید این یا آن کالا بیشتر باشد، ارزش آن بالا تر و خود آن کالا گران بها تر است. طلا خیلی گران تر از زغال سنگ است زیرا کاوش و جدا ساختن آن از مواد خارجی دیگر، نیازمند صرف کاریست که خیلی بیشتر از کاری است که برای استخراج همان مقدار زغال سنگ لازم است.
ارزش، کار اجتماعی تولید کننده کالاست که در کالا تجسم خارجی یافته و با آن یکی شده است. کالا دارای دو خصوصیت و ترکیبی از ارزش مصرفی و ارزش مبادله است. کار تولید کننده که منضم و جزو کالاست، از سویی به عنوان کار مجسم و از سوی دیگر به عنوان کار مجرد ظاهر می گردد. کار مجسم کاریست که به یک شکل مشخص، مقتضی و در جهت سودمند صرف شده باشد. کار وقتی مستقل از شکل مجسم آن در نظر گرفته شود- کار به اعتبار مصرف نیروی کار انسانی- کار مجرد است. کار مجرد ارزش یک کالا را تشکیل می دهد. از آنجا که ارزش یک کالا به وسیله کار به وجود آمده است، مقدار این ارزش نیز به وسیله مقدار کاری که در کالا تجسم خارجی یافته است، اندازه گیری می شود.
مقدار ارزش یک کالا، نه بوسیله مدت کاری که انفراداً به وسیله هر تولید کننده صرف شده، بلکه زمان کار اجتماعاً لازم برای تولید کالای مورد نظر، تعیین می گردد. زمان کار اجتماعاً لازم عبارتست از مدت زمانی که برای ساختن یک واحد کالا تحت شرایط اجتماعی متوسط تولید ( تجهیزات فنی متوسط، تخصص و مهارت متوسط، تولید کننده و شدت کار متوسط) در رشته تولیدی مورد نظر لازم است. مقدار ارزش یک کالا همچنین به درجه پیچیدگی و ترکیب کار، یعنی اینکه آیا کار تخصصی یا غیر تخصصی است، بستگی دارد. کار مزدکاری که هیچگونه اموزش خاصی ندیده است، کار ساده و غیر تخصصی است. کاری که نیازمند تعلیمات مخصوصی باشد، کار تخصصی یا مرکب است. کار مرکب در هر واحد زمان بیشتر از آنچه کار ساده ارزش به وجود می آورد، خلق ارزش می کند.
در نظام سرمایه داری، زحمتکشان از آزادی شخصی برخوردارند، ولی از وسایل تولید و کار و بالنتیجه از اسباب معشیت محرومند. به این دلیل مجبورند برای سرمایه داران کار کنند. سرمایه داران برای آنکه بتوانند پول خود را به سرمایه تبدیل کنند، باید کالایی را در بازار بیابند که وقتی به کار رفت، ارزشی بیشتر از آنچه در عمل داراست به وجود آورد. این کالا نیروی کار است. نیروی کار حاصل تراکم و مجموع توانایی های جسمی و روانی انسان است که در تولید ثروت آن را به کار می برد. در هر جامعه، نیروی کار عنصر اساسی تولید است. ولی با این وجود، نیروی کار فقط در نظام سرمایه داری، یعنی وقتیکه زحمتکشان از وسایل تولید و اسباب معاش بی بهره باشند، به صورت یک کالا در می آید. در چنین شرایطی تنها چیزی که زحمتکشان می توانند به بازار عرضه نمایند، نیروی کارشان است.
نیروی کار، مانند هر کالای دیگر باید ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای داشته باشد و عملاً هم دارد. ارزش نیروی کار، مانند آنچه در مورد سایر کالا ها دیدیم، از روی زمان کار اجتماعاً لازمی که برای آن صرف شده است، تعیین می شود. توانایی انسان به انجام کار را نیروی کار می گویند. این نیروی کار تنها تا زمانی که صاحب آن زنده باشد وجود دارد ویک مزدکار برای زنده ماندن و برای دوام و بقای خود نیازمند مقدار معینی وسایل و اسباب معاش است. در نتیجه ارزش نیروی کار، با ارزش اسباب معاشی که مزدکار برای گذران خود به آنها احتیاج دارد، تعیین می گردد. نیروی کار بوسیله خانواده مزدکار پیوسته تهیه و تامین می گردد. باین دلیل ارزش نیروی کار بایستی شامل ارزش اسباب معاش لازم برای اعضای خانواده مزدکار نیز باشد.
گذشته از همه اینها مزد کار متخصص از مادر متولد نمی شود. برای داشتن کاریکه با مهارت و تخصص همراه باشد، باید هزینه ای صرف تعلیم و تحصیلات مزدکار شود. ارزش کار شامل این هزینه نیز هست. به عبارت دیگر ارزش نیروی کار، از روی ارزش مایحتاج حیاتی که برای تامین نیروی جسمی مزدکار در یک کشور معین و برای رفع نیازمندیهای اجتماعی و فرهنگی او و خانواده اش و جهت کسب شرایط لازم برای کار، مورد نیاز است، تعیین می گردد. ارزش نیروی کار، که بر حسب پول بیان شده باشد، قیمت نیروی کار است.
در نظام سرمایه داری مزدها، قیمت نیروی کار هستند. نیروی کار، به عنوان یک کالا دارای یک ارزش مصرفی نیز می باشد، که عبارت است از قابلیت و استعداد مزدکار در طی روند کار برای ایجاد ارزشی که از ارزش نیروی کارش بیشتر باشد. این خصوصیت نیروی کار است که سرچشمه ارزش اضافی یعنی آن چیزی است که مورد نظر سرمایه داران می باشد. اکنون ببینیم چگونه ارزش اضافی، با مصرف نیروی کار به وجود می آید و چگونه سرمایه دار خود را به ثروت و مکنت میرساند.
مزدکار ارزش نیروی کار (مزد) خود را نه در طول یک روز کامل کار بلکه در طی بخشی از روزانه کار مثلاً در مدت چهار ساعت به وجود می آورد. ولی سرمایه دار وی را مجبور می سازد که در روز بیش از چهار ساعت کار کند. سرمایه دار ارزش نیروی کار را بر حسب روز پرداخته است و مالک ارزش مصرفی تولید شده کالای مزبور در طول تمامی روزانه کار می باشد. به همین دلیل وی مزدکار را مجبور می کند که روزانه هشت ساعت یا ده ساعت یا حتی بیشتر از آن کار کند. طولانی کردن مدت کار روزانه موجب می شود که مزدکار ارزشی بیش از ارزش کالایی که تحت عنوان نیروی کار فروخته است، تولید کند.
تحصیل ارزش اضافی با این واقعیت تبیین می گردد که کارگران ساعاتی بیش از آنچه برای تولید ارزش نیروی کاری که فروخته اند، لازم بوده کار کرده اند. نتیجه اینکه ارزش اضافی حاصل استثمار طبفه متکی به نیروی کار بوسیله سرمایه داران است. در موسسات تولیدی سرمایه داری، مدت کار روزانه به دو بخش تقسیم می گردد: زمان کار لازم و زمان کار اضافی و متناسب با آن کار مزدکار نیز به دو بخش لازم و اضافی تقسیم می شود.
زمان کار لازم و کار لازم، آن قسمت از زمان کار و کار مصروفه مزدکار هستند که برای تولید ارزش پرداخت شده بابت نیروی کار او، یعنی ارزش اسباب معاش مورد نیاز او، لازمند و سرمایه دار در ازاء زمان کار لازم، به شکل مزد به مزدکاران پرداخت می کند. زمان کار اضافی و کار اضافی، آن قسمت از زمان کار و کار هستند که در تولید فرآورده های اضافی صرف می شوتد. در نظام سرمایه داری ، فرآورده های اضافی شکل ارزش اضافی را که سرمایه دار برای خود تصاحب می نماید، به خود می گیرد. نسبت کار اضافی یا زمان کار اضافی به کار لازم یا زمان کار لازم، درجه استثمار مزدکار را نشان می دهد. ارزش اضافی حاصل از افزایش ساعات کار روزانه را ارزش اضافی مطبق می نامند. ارزش اضافی که از کاهش زمان کار لازم و افزایش متناسب زمان کار اضافی، و افزایش متناسب زمان کار اضافی، در نتیجه افزایش بازدهی تولیدی کار به وجود می آید، ارزش اضافی نسبی نامیده می شود.
ارزش اضافی فوق العاده نوعی دیگر از ارزش اضافی نسبی است. هر سرمایه داری، در فکر استخراج حداکثر ممکن سودی است که می توان به دست آورد. به همین منظور وی ماشین آلات و تکنولوژی جدیدتر را مورد استفاده قرار می دهد و باین ترتیب بازده تولیدی کار را بالا می برد. نتیجه مستقیم اینکار آنستکه ارزش فردی فرآورده ای که در کارگاه تولیدی او ساخته می شود، از ارزش متوسط کالاهای تولید شده در رشته صنعتی مربوطه کمتر است. از آنجا که قیمت بارار یک کالا، با در نظر گرفتن شرایط متوسط حاکم بر تولید، تعیین می گردد، سرمایه دار نرخ ارزش اضافی خود را، در مقایسه با نرخ معمولی افزایش داده است. ارزش اضافی فوق العاده، مابه التفاوت ارزش اجتماعی کالاست با ارزش فردی نازلتر آن و دارای دو کیفیت خاص است. نخست اینکه اینگونه ارزش اضافی را منحصراً آن کارفرمایانی به دست می آورند که نخستین کسانی باشند که ماشین آلات تازه را نصب کرده و به کار انداخته اند. دوم اینکه سرمایه دار مورد بحث، ارزش اضافی فوق العاده را فقط موقتاً مدتی به دست خواهد آورد و دیر یا زود ماشین آلات جدید در کارگاهای تولیدی سرمایه داران دیگر نیز مورد استفاده قرار خواهند گرفت و کسی که برای نخستین بار تجهیزات جدید را به کار برده بود، این مزیت را از دست داده و از این پس دیگر، ارزش اضافی فوق العاده تحصیل نخواهد کرد.
ارزش اضافی فوق العاده نقش مهمی را در تکامل نظام سرمایه داری ایفا می کند. تلاش برای به دست آوردن این نوع ارزش اضافی، موجب تکامل خودبخودی تکنولوژی می گردد. از آنجا که هدف هر سرمایه دار به دست آوردن ثروت بیشتر است، کوشش می کند تا ماشین آلات جدید و تکنولوژی تولیدی خود را مخفی نگهدارد و به این ترتیب استفاده از آن ها را در سایر موسسات تولیدی به تاخیر اندازد. این امر، رقابت میان سرمایه داران را تشدید کرده و تضاد های بین آنان را حدت و شدت می بخشد. نتیجه نهایی اینکه برخی کارفرمایان به ورشکستگی می افتند، در حالیکه بقیه ثروتمند تر می شوند. به سخن دیگر تعقیب ارزش اضافی فوق العاده اگرچه در تکامل نیروهای مولد موثر و سودمند است، ترقی آن را به تاخیر می اندازد.
پرداخت ارزش نیروی کار به صورت مزد انجام میگیرد. مزد دو شکل دارد: مزد اسمی و مزد واقعی. مزدی که میزان آن بر حسب پول تعیین شده باشد، مزد اسمی نامیده می شود. مزد واقعی مزدی را گویند که بر حسب اسباب معیشت مزدکار بیان شود. به طور خلاصه مزد واقعی نشان می دهد که چه اسباب معاش و چه مقدار از آن را یک مزدکار می تواند با پولی که به دست می آورد برای خود و خانواده اش خریداری کند. مزد واقعی به دلیل افزایش دائمی قیمتها و در عین حال افزایش مالیاتها و هزینه های ثابت عمومی مرتب در حال کاهش است.
سرمایه داران و مزدکاران از طریق نهادهای متعلق به خود: مثل دولت، قانون، مطبوعات، رادیو، تلویزیون وغیره برای سرمایه داران و اتحادیه ها برای مزدکاران در حال نبرد دائمی بر سر میزان مزد واقعی هستند. سطح مزدها در نتیجه یک مبارزه تلخ و طولانی بین مزد کاران و سرمایه داران تعیین و تثبیت شده است. هرجا که مزدکاران در اعتصابات خویش آشتی ناپذیری و قاطعیت نشان دهند، معمولاً سرمایه داران بالاجبار وادار به توجه به خواسته های آنان و افزایش مزد هایشان می شوند.
این مبارزه اقتصادی واجد اهمیت عظیمی است. ضمن تایید این واقعیت باید دانست که تنها مبارزه اقتصادی قادر نیست مزدکاران را از بند استثمار برهاند، بلکه در این راه مبارزه سیاسی نیز اهمیت اساسی دارد.

منابع:
http://chapedemocrat.blogspot.com
ویکی پدیا
http://www.donya-e-eqtesad.com

 

0
نظر

آشنايي با بورس

نويسنده : حسین رضایی

آشنايي با بورس
آشنايي با بورس





 
بخش مالي اقتصادي هر كشور تامين‌كننده منابع مالي و فعاليتهاي حقيقي اقتصادي محسوب مي‌شود كه به دو بخش تقسيم مي‌گردد :
بازار پولي كه عمدتا توسط نظام بانكي يك كشور اداره مي‌شود كه مهمترين كاركرد آن تامين اعتبارات كوتاه مدت است. بازار سرمايه كه كاركرد اصلي آن تامين مالي بلند مدت مورد نياز در فعاليت‌هاي توليدي و خدماتي مولد مي‌باشد .
بورس يك نهاد سازمان يافته‌اي است كه از جمله نهادهاي عمده و اساسي در بازار سرمايه محسوب مي‌شود و در كنار ساير موسسات و سازمانها ، وظايف چندگانه‌اي را برعهده دارد .
كاركردهاي اساسي بورس مديريت انتقال ريسك و توزيع آن، شفافيت اطلاعات، كشف قيمت، ايجاد بازار رقابتي و همچنين يكي از كاركردهاي مهم آن جمع آوري سرمايه‌ها و پس اندازهاي كوچك براي تامين سرمايه مورد نياز فعاليتهاي اقتصادي است .
تاريخچه تاسيس اولين بورس به اواخر قرن چهارده و اوايل قرن پانزده در كشور هلند بر مي‌گردد. اما بورس به صورت مدون از دو قرن پيش شروع به فعاليت كرده است در حال حاضر با پيشرفت تكنولوژي و استفاده از ابزارهاي الكترونيكي بيشتر معاملات در بورس از طريق رايانه صورت مي‌گيرد .
مهمترين مامويت بورس كالايي بر اساس گزارشات آنكتاد كمك به ساماندهي و اصلاح ساختار بازار محصولات بخش كشاورزي از طريق شفافيت اطلاعات، كشف قيمت، توزيع ريسك و سياليت در معاملات و همچنين تامين منابع مالي مورد نياز فعالان بخش كشاورزي از طريق توسعه بازار سرمايه است كه اولي در كشورهاي درحال توسعه و دومي در كشورهاي پيشرفته و صنعتي ملاك عمل قرار مي‌گيرد .

بورس كالا چيست؟

بورس كالا ( Commodity Exchamge ) يك بازار متشكل و سازمان يافته‌اي است كه بطور منظم كالاي معيني با ساز و كاري خاص مورد معامله قرار مي‌گيرند . امروزه طبقه‌بندي‌هاي متعددي براي يك بورس كالايي وجود دارد. اما گسترش بازارهاي بخش مالي و حقيقي اقتصاد سبب شده چندين نوع از بررسيها در قالب يك تشكل متمركز قرار داشته باشند. عموما بورس‌هاي كالايي را در مقابل بورس‌هاي اوراق بهادار و بورس‌هاي اسعار تعريف مي‌كنند. به عبارتي هر آن چيزي كه در زمينه 1- فلزات و مواد معدني ( كاني ها ) 2- انرژي و 3- محصولات كشاورزي مورد مبادله قرار مي‌گيرد در زمره بورس كالايي مي‌گنجد .

اهميت قانوني بورس‌هاي كالايي

تا قبل از تصويب برنامه سوم، كشور ما براي راه اندازي بورسهاي كالا با خلاء قانوني مواجه بود، تا اينكه دست‌اندركاران تدوين لايحه و قانون برنامه سوم توسعه جمهوري اسلامي ايران به تدوين و تصويب قانوني اقدام نمودند كه شروع يك سري تحولات با اهميت اقتصادي را در عرصه مبادلات بازار ايفا خواهد نمود در ذيل به متن قانون در برنامه سوم توسعه اشاره مي‌شود :
الف: نسبت به راه‌اندازي بورس‌هاي منطقه‌اي در سطح كشور در چارچوب قانون بورس بر اقدام كند .
ب: تمهيدات قانون لازم جهت قابل معامله نمودن سلير ابزارهاي مالي در بورس اوراق بهادار، علاوه بر موارد مندرج در بند (2) ماده (1) قانون تاسيس بورس اوراق بهادار مصوب 27/2/1345 را فراهم كند .
ج: نسبت به ايجاد بورس كالا با همكاري دستگاه‌هاي ذيربط اقدام نمايد.
در ادامه آن ماده 113 قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت وزارت جهاد كشاورزي را موظف نمود نسبت به راه‌اندازي بورس محصولات كشاورزي اقدام نمايد واين قانون از ابتداي سال 1381 لازم اجراء بود .

ابزارهاي داد و ستد پذير در بورس كالا

مهم‌ترين ابزار مشقه مورد استفاده در بورس كالا، قراردادهاي آتي ( Contract futures ) و قرارداد اختيار معامله ( Contract Option ) است. در يك قرارداد آتي كه بين خريدار و فروشنده با واسطه‌گري شركت‌هاي كارگزاري منعقد مي‌گردد نوع كالاي مورد معامله، تاريخي كه كالا تحويل مي‌شود، قيمت، مقدار، مشخصات كالا از قبيل نوع استاندارد، شاخص‌ها و ... نوشته مي‌شود. در قراردادهاي اختيار معامله (برگ اختيار معامله يك نوع اوراق بهادار است) دارنده آن حق دارد، كالا يا اوراق بهادار خاصي (مثل سهم شركت‌ها ) را ظرف مدت معيني به قيمت توافقي، معامله كند. برگهاي اختيار معامله به دو دسته تقسيم مي‌شوند :

-« برگ اختيار خريد» :

دارنده اين برگ، حق دارد كالا يا سهام شركتي را به قيمتي مشخص در تاريخ معيني بخرد.

-« برگ اختيار فروش» :

دارنده اين برگ، حق دارد كالا يا سهام شركتي را به قيمتي مشخص در تاريخ معيني بفروشد. البته در يك بورس كالايي نوظهور و يا شرايط خاص كالا مي‌توان به صورت حراج حضوري و معاملات نقدي مبادله كالا را انجام داد .

بورس كالا چه منافعي را به دنبال دارد

شفافيت بازار: منظور شفافيت اطلاعات قيمت در بازار است. تصحيح ساختار بازار، منظور استفاده از بازار رقابتي است .
استاندارد كردن: افزايش كيفيت كالاهاي كشاورزي
برخورداري توليدكنندگان و تجار كالاهاي كشاورزي از مزاياي مرتب بر قوانين و مقررات حاكم بر بورس
افزايش كارآيي بازاريابي يا بهبود شبكه توزيع و كاهش حاشيه بازاريابي
تغيير الگوي كشت و افزايش توان توليدي و توان صادراتي
افزايش اشتغال در بخش كشاورزي

گروه‌هاي بهره‌مند از بورس

استفاده از بورس در انحصار گروهي خاص در جامعه نمي‌باشد تمام افراد مي‌توانند به طور مستقيم يا غير مستقيم از بورس استفاده نمايند گروه‌هاي اجتماعي كه در بورس فعاليت دارند عبارتند از :
توليدكنندگان
كارگزاران
صاحبان صنايع فرآوري و تبديل
تجار
مبادله‌گران تضميني
دلالان و واسطه‌ها
بازارسازان
اشخاص عادي و كساني كه مايلند پس‌اندازهاي خود را در اين بازار به كار اندازند

ساختار بورس

بورس زير نظر نهاد واحد نظارتي كه معمولا سياست‌هاي آن توسط بالاترين مراجع ذيربط دولتي درهر كشوراعمال مي‌گردد كه با حضور و مشاركت فعال بخش خصوصي ايجاد مي‌شود و اتاق پاياپاي كه تضمين و تسويه قراردادها را بر عهده دارد از جمله مهم‌ترين بخش‌هاي آن محسوب مي‌شود. فعاليت مي‌كند علاوه برآن واحد نظارت داخلي (در داخل بورس) هيات بازرسين و داوري اركان اصلي ساختار بورس را تشكيل مي‌دهند .

بورس‌هاي كالايي در جهان

سابقه مدرن‌ترين بورس كالاي جهان به محصول برنج در اوساكاي ژاپن در قرن 17 بر مي‌گردد همچنانكه از منابع موثق مدرنترين بورس كالا به مبادلات آتي نقل مي‌كنند. آپشن و فيوچر نيز در آمستردام هلند در قرن 17 استفاده مي‌شده است. بهر حال در جهان امروزي مبادلات آتي با يك ضرورت اجتناب‌ناپذير تبديل شده است و اكنون بورس‌هاي بزرگي در بيش از 20 كشور جهان مشاهده مي‌شود. كشورهاي همچون آمريكا، انگليس، آلمان، فرانسه، ژاپن، جمهوري كره، برزيل، استراليا و سنگاپور و بسياري كه از كشورهاي در حال توسعه داراي بورس كالا هستند و اين روند در يك دهه گذشته شدت بيشتري گرفته است .
در سال 2000 ميلادي، نزديك به 2 ميليارد قرارداد از نوع آپش و فيوچير در بورس‌هاي كالايي سراسر جهان مبادله شده است نسبت به سال 1999 حدود 16 درصد افزايش نشان مي‌دهد .
منبع: خبرگزاری فارس
/خ

 

0
نظر

قرآن ، يوسف (ع) و مديريت اقتصادي

نويسنده : حسین رضایی

قرآن ، يوسف (ع) و مديريت اقتصادي
قرآن ، يوسف (ع) و مديريت اقتصادي

نویسنده : محمدجعفر طالب پور



 

اول :

كشور پهناور مصر در شرايط ويژه اي قرار گرفته است . عزيز مصر خواب عجيبي ديده و و بواسطه ديدن آن خواب ، شديداَ پريشان و نگران است . همه علما و اهل دانش مصر ، به قصر پادشاه فرا خوانده شده اند ، تا شايد تعبيري براي اين خواب عجيب بيابند . اما هيچكدام از تعابير ارائه شده قابل قبول و پذيرش نيستند . همگي مستأصل و درمانده شده اند .
...يوسف صديق (علیه السّلام) سالهاست گرفتار زندان مصر است . تحمل زندان و دشواري آن ، تاوان حفظ عفت و پاكدامني اوست . اما گويا به خواست خدا زمان رهايي فرارسيده است و مشيت الهي بر آن است كه اين بنده درست كردار ، در نهايت عزت و سربلندي از زندان آزاد شود . ساقي ميگساري و شرابخواري پادشاه كه خود روزگاري در زندان ، گرفتار و مدتي با يوسف (علیه السّلام) همدم و هم سلول بوده است و اينك سالهاست او را فراموش كرده است ، با ديدن عجز و درماندگي پادشاه و دانشمندان مصر در تعبير خواب ، بناگاه به ياد يوسف (علیه السّلام) مي افتد و به ياد مي آورد كه روزي چگونه خوابش به نيكويي و راستي توسط يوسف (علیه السّلام) تعبير شده است و با محقق شدن تعبير يوسف (علیه السّلام) ، او از كنج زندان به قصر پادشاه و همدمي با شخص شاه رسيده است .
موضوع را با عزيز مصر درميان مي گذارد و به دستور عزيز ، يوسف (علیه السّلام) را از زندان را به نزد او مي آورند . پادشاه خواب خود را براي يوسف (علیه السّلام) بازگو مي نمايد و يوسف (علیه السّلام) نيز آن را تعبير مي كند و تعبير او معقول و مورد پذيرش همگان قرار مي گيرد . بنابراين اين تعبير پس از چند سال وفور نعمت و رونق كشاورزي و بهبود درآمد كشور ، مردم بواسطه خشكسالي و از بين رفتن محصولاتشان ، شديداً دچار قحطي و كمبود خواهند شد و روزگار براي آنان تنگ خواهد شد . بايد فكري كرد و تدبيري انديشيد . هر كس پيشنهادي دارد و براي نجات كشور از بحران پيش رو ، راهكارهاي ارائه مي نمايد . اما هيچكدام قابل قبول و اجرا نيستند . در اين ميان برنامه پيشنهادي يوسف (علیه السّلام) ويژگي خواصي دارد . هم معقول و قابل اجراست و هم قادر به حل مشكلات كشور خواهد بود . همگان نظر يوسف (علیه السّلام) را تصديق مي نمايند .
اينك ، يوسفي كه تا ديروز زنداني حكومت و مورد غضب پادشاه بود ، چنان نزد عزيز مصر در نظر مردم ، عزيز و محترم است كه همگي او را مي ستايند و او را « ناجــي كشور » مي دانند .

دوم :

مشكلات فرارو و بحران پيش آمده در كشور مصر ، مديريتي توانمند و كاردان مطلبد كه بتواند با برنامه ريزي دقيق و اتخاذ راهكارهاي علمي و صحيح و نيز نظارت و كنترل دقيق ، كشور را از بحران نجات دهد . عده اي كه فاقد صلاحيت لازم هستند ، به طمع سوء استفاده از « شرايط بحراني » كشور و رسيدن به منافع شخصي خود را نامزد مي نمايند . يوسف (علیه السّلام) نيزخود را براي اين مسئوليت خطير نامزد مي نمايد و از پادشاه مي خواهد او را مسئول و عهده دار اين كار نمايد . پادشاه او را بر مي گزيند و تمام منابع و امكانات مالي و اقتصادي كشور و نيز مديريت خزانه مصر در اختيار يوسف (علیه السّلام) قرار مي دهد. و يوسف (علیه السّلام) به مدد « امانتداري » و « كارداني » خود مديريت بحران را بعهده مي گيرد :
« رب اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم » ( سوره یوسف آیه 55 )

سوم :

اگر عليرغم تمام برنامه ريزي ها و اقدامات ارزشمندي كه تاكنون در ايران اسلامي به منظور بهبود و وضعيت اقتصادي كشور و تامين زندگي مناسب براي مردم و بالا بردن شاخص هاي رفاه در جامعه انجام شده است ، همچنان تنگناهاي اقتصادي و دشواريهاي معيشتي عرصه را براي اكثريت مردم بويژه اقشار آسيب پذير و به تعبير امام ( ره ) « پا برهنه ها » تنگ نموده است ، اگر هنوز هم هر از چندگاهي ، بحراني در حوزه توليد و توزيع و تامين اقلام اوليه و مورد نياز مردم توان كشور را به خود مشغول مي نمايد و مردم را به اعتراض و دولت را به چالش مي كشاند ، اگر عليرغم تمام امكانات ، منابع و پتانسيل هاي موجود كشور بويژه در حوزه نفت و گاز و معادن غني زير زميني و نيزموقعيت استراتژيك جغرافيايي ، نيروي انساني فراوان و مستعد ، تنوع شگفت انگيز آب و هوا و شرايط اقليمي ، زير ساختهاي مهياي صنعتي ، جايگاه ممتاز بين المللي و … هنوز هم مشكلاتي چون بيكاري ، گراني ، فقر و … از واقعيتهاي جامعه ما هستند و … ، بايد بپذيريم و اعتراف كنيم كه علاوه بر دهها فاكتور و توجيه قابل قبول داخلي و خارجي ، برخي سوء مديريت ها و كوتاهي بعضي مديران اجرايي كشور در بروز چنين معضلاتي بي تاثير نبوده است .
اگر مديريت كلان كشور در هر سطحي بويژه مديريت اقتصادي كشور و به تعبيري ديگر « بيت المـال » به دست مديراني سپرده شود كه علاوه بر داشتن « علم » و « دانش » كافي و نيز آگاهي از آخرين و پيشرفته ترين متدها و نظريه هاي اقتصادي ، به زيور « امانتداري » نيز آراسته باشند ، قطعاً وضعيت كشور بهتر از وضع كنوني خواهد شد .
آنچه از ناحيه برخي سوء مديريتها به سر اقتصاد كشور آمده است ، يا ناشي از ضعف علمي و فقدان برنامه و استراتژي مديراني ناآگاه و ناكارآمد و شايد بي كفايت بوده است و يا مربوط به ضعف تقوا و امانتداري آنان . حيف و ميل بيت المال ، هزينه كردن لجام گسيخته و همراه با ريخت و پاش ثروت ملي ، باند بازي اقتصادي ، استفاده از رانت اطلاعاتي در سرمايه گذاري اقتصادي ، فدا نمودن اولويت هاي اقتصادي براي رسيدن به منافع شخصي و گروهي و … از آسيب هاي جدي مديريت اقتصادي كشور ماست .
اگر عزم ملي بر آن است كه اقتصاد كشور سامان پذيرد و معيشت مردم آبرومندانه تامين گردد ، راهي نيست جز سپردن بيت المال مملكت به افرادي كه چون يوسف (علیه السّلام) هم « حفيظ » و « امانتدار» اند ، هم « عليم » و « كاردان » .
ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : talebpour1353
/س

 

0
نظر

اقتصاد منهاي اخلاق

نويسنده : حسین رضایی

اقتصاد منهاي اخلاق
اقتصاد منهاي اخلاق

نويسنده: حمید مولانا

 
«لغت نامه شيطان» بنگاه يا شركت مدرن سرمايه داري امروزي را اين طور تعريف مي كند: «مؤسسه اي كه هدف آن تحصيل منافع شخصي است بدون اينكه مسئوليت شخصي در قبال آن داشته باشد.» روش فساد و كلاهبرداري سرمايه داري در عصر ما درهمه نقاط دنيا، يكسان و از يك فرهنگ ويژه سرچشمه گرفته است. امروز اگر مديريت جهاني شده به همان ترتيب نيز فساد وكثافتكاري هاي مالي فرهنگ مشابهي را به وجود آورده است.
اخيراً روزنامه وال استريت ژورنال (28ژوئن) نشريه اصلي اقتصادي و مالي آمريكا حقوق و درآمد ساليانه عده اي از مديران شركت هاي بزرگ را منتشر كرد كه به خاطر فساد و كلاهبرداري چندماه گذشته از آنها بازجويي شده است. مطابق اين گزارش، حقوق ساليانه مديرعامل شركت ورشكست شده «انرون» بيش از 67ميليون دلار و وام دريافتي شخصي او از اين كمپاني عظيم گاز و انرژي درسال گذشته بالغ بر 70ميليون دلار بوده است. حقوق ساليانه مديرعامل سابق همين شركت 40ميليون دلار بوده كه قسمتي از آن به صورت سهام پرداخت گرديده است. حقوق و درآمد ساليانه رئيس شركت آسيب ديده ديگري به نام «ورلدكام» مجموعاً بيش از 11ميليون دلار اعلام شده است و حقوق ساليانه و مزاياي همقطار او در شركت ورشكست شده ديگري معروف به «تايكو» 35ميليون دلار ذكر گرديده است.
مقارن با انتشار اين اطلاعات در مورد حقوق و مزاياي ساليانه مديران اين شركت ها، نيويورك تايمز (20 ژوئن) روزنامه اصلي نخبگان آمريكا در صفحه اول خود گزارش داد كه مؤسسات بزرگ حسابداري با نقشه هاي ويژه خود درآمد حقيقي ثروتمندان را مخفي نگه داشته و با استفاده از روش هاي مختلف پولداران از پرداخت ماليات هاي گزاف مصون مي مانند. اين نشريه به تفصيل از قول يكي از مشاوران مؤسسه حسابداري «ارنست و يونگ» روش هاي فرار از ماليات بردرآمد را بيان كرده و مديران شركت ها و سوداگران وال استريت را از مشتريان و استفاده كنندگان اين روش هاي پنهاني مي داند. اين بي عدالتي و سوءاستفاده موقعي صورت گرفته كه مطابق آمار رسمي دولت درآمد ساليانه يك خانواده متوسط آمريكائي از 30هزار دلار كمتر بوده و 25درصد از جمعيت آمريكا درسطح فقر زندگي مي كنند. حداقل قيمت يك ساندويچ «مك دونالد» در آمريكا سه دلار و حداقل بليت اتوبوس يا مترو در شهرهاي اين كشور يك دلار است.
روزنامه واشنگتن پست (15ژوئن) چند هفته قبل گزارش داد كه بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا بيش از 9 ميليون دلار درسال گذشته از طريق سخنراني حق الزحمه دريافت كرده است. نرخ سخنراني او براي يك جلسه حدود 250الي 350هزار دلار بوده است كه بالاتر از نرخ حق الزحمه فعاليت «ستاره هاي» هاليوود و ورزشكاران حرفه اي است. حقوق ساليانه رئيس جمهور آمريكا در كاخ سفيد كمتر از 400هزار دلار است.
بورس وال استريت دراين چند روز اخير يك قوس نزولي جديدي را طي كرده و اصطلاح «دست هاي نامرئي بازار» كه هميشه به عنوان پيك اميدواري سرمايه داري بايد به نجات اقتصاد بحران زده ليبراليسم بشتابد تا امروز معجزه خود را ظاهر نكرده است. در قرن اخير يك رابطه مستقيم بين بحران اقتصادي و جنگ در سطح بين المللي وجود داشته است و هر قدر كه درجه اين بحران مالي شدت يافته طنين و گفتمان جنگجوئي و دخالت نظامي پرصداتر شده است. سيستم هاي اقتصادي و سياسي و نظامي هرچند كه پرقدرت باشند بدون تكيه به يك فلسفه و انديشه اجتماعي نمي توانند مشروعيت خود را پايدار كنند، هرچند كه چنين نظريات دراصل تحريف شده باشند.
طرفداران مكتب ليبراليسم كه از عصر امپراتوري انگليس تا امپراتوري امروزي آمريكا از نظام اقتصاد حاكم بر جهان حمايت و دفاع كرده اند، هميشه آدام اسميت متفكر قرن هيجدهم اسكاتلندي را به عنوان يك پيامبر خود شناخته و رساله «ثروت ملل» او را كه به سال 1776 ميلادي منتشر شد كتاب مقدس اقتصادي خود اعلام كرده اند. مدلولات و خردگرائي مالي و اقتصادي سازمان هاي ملي و بين المللي امروز غرب و سياست هاي حاصله از آن نيز اصولاً برآثار اقتصادي اين دانشمند كه در دوران منورالفكري اروپا زندگي مي كرد نهاده شده است. برنامه ريزان اقتصادي غرب از آراي آدام اسميت به عنوان يك حكم و فتوا استفاده مي كنند، فتوائي كه هيچ وقت معني اصلي آن به درستي در گفتمان دولتمردان و در محتويات رسانه ها تبيين نگرديد و تفسير و بيان آن در چارچوب مقتضيات زمان حتي از چشم بسياري از دانشجويان و معلمان اقتصادي امروز پنهان نگاه داشته شده است.
حقيقت اينست كه اگر آدام اسميت زنده بود نه تنها از سيستم اقتصادي جهاني امروز متنفر و منزجر مي شد بلكه به احتمال قوي عليه آسيب ها و بي عدالتي هايي كه به نام او امروز صورت مي گيرد در دادگاه ها اقامه دعوا مي كرد.
پس از دو قرن كه از ترويج افكار دانشمندان و متفكران غرب در سرزمين هاي اسلامي مانند ايران گذشته است، ما امروز به يك نگرش انتقادي از ادبيات اجتماعي و انساني غرب احتياج داريم. قريب به اتفاق تحصيلكرده هاي داخلي و خارجي ما متون اصلي ادبيات اجتماعي غرب را به طور مستقل مطالعه نكرده اند و آنچه آموخته اند رواياتي است ناقص و تحريف شده كه به ميل خود غربي ها به جامعه به اصطلاح روشنفكري مشرق زمين انتقال يافته است. همه از افلاطون، ماكياولي، دكارت، لاك، هيوم، روسو و امثال آنها سخن مي گويند ولي عده بسيار معدودي از متون اصلي آثار اين دانشمندان و متفكران آگاهي دارند چه برسد به اينكه اصل اينگونه ادبيات را به صورت انتقادي و در چارچوب يك الگوي تحليلي جدا از خود غرب بررسي و مطالعه كنند. نتيجه آن سرگيجه، بحث هاي كهنه و تكرار مكررات است.
از ديدگاه نئوليبراليست ها يا ليبراليست هاي جديد و معاصر، ما در عصري زندگي مي كنيم كه لغو هرگونه مقررات و موانع در كاربرد اقتصادي و انساني و فردي كه جهاني شدن بازارها را تسهيل كند، درد كنوني مردم را حل خواهد كرد. درچارچوب اين الگوي اقتصادي عدم دخالت دولت درامور شركت ها و مؤسسات خصوصي رقابت مطلوب نظر را به وجود خواهد آورد و اين خود به اختراعات و پيشرفت هاي جديد در رشته هاي مختلف مانند پزشكي و تكنولوژي اطلاعات منتهي مي شود. همان طوري كه نخست وزير اسبق بريتانيا، مارگارت تاچر، دو دهه قبل اظهار داشت در مسير اينگونه جريان اقتصادي و روابط انساني ايدئولوژي و طريقه ديگري وجود ندارد.
تجددگرائي ليبراليسم به عنوان نئوليبراليسم در دهه دوم قرن بيستم توسط اقتصادداناني مانند «فردريك هايك» از مكتب معروف به شيكاگو سرچشمه گرفت و سياستگذاري آن عملاً در دهه آخر «جنگ سرد» در رياست جمهوري رونالد ريگان در آمريكا و درصدارت مارگارت تاچر در بريتانيا شروع گرديد. پديده به اصطلاح جهاني سازي امروزي كه مدت هاست سرزبان افتاده يكي از ميوه هاي نظام جهاني نئوليبراليسم است.
نئوليبراليست ها در تجددگرائي خود بر آراي متداول آدام اسميت تكيه كرده و سعي مي كنند نظام سرمايه داري را از ضعف و بحران ليبراليسم كلاسيك نجات دهند ومدلولات سلطه گرائي جهاني كنوني را به صورت يك انديشه و الگو به ديگران تحميل كنند. طبق نظريه آدام اسميت افراد هميشه به دنبال علاقه هاي شخصي خود هستند و زماني كه اين علاقه ها و انگيزه هاي شخصي در محيط يك بازار آزاد به كار افتد نتيجه آن در جمع منافع عامه را به وجود خواهد آورد و بدين ترتيب، افراد جامعه از اين منافع سودمند مي شوند و در آخر نيز سهمي نصيب طبقه فقير و محروم خواهد شد. ليبراليست ها و نئوليبراليست ها بدين ترتيب خود را به آدام اسميت چسبانيده وادعا مي كنند كه هيچ پيش شرط اخلاقي نبايد
مانع اين جريان «آزاد» بازارها و توليد و توزيع شود زيرا د رانتهاي اين جريان چنين مسيري اخلاق ويژه و مطلوب خود را به وجود خواهد آورد. به عبارت ديگر، طبق نظر نئوليبراليست ها اقتصاد بدون اخلاق، اقتصاد مطلوب و نيك است. بي بندوباري از مشخصات اين آزادي است.
يك مطالعه دقيق و بررسي كامل از كليات آثار آدام اسميت نشان مي دهد كه او به هيچ وجه آنگونه آزادي نامحدود و بي بندوباري اخلاقي را كه طرفداران سرمايه داري مدعي هستند تجويز نكرده بود. آدام اسميت در حقيقت استاد كرسي «فلسفه اخلاق» در دانشگاه گلاسكو در اسكاتلند بود و قبل از آنكه رساله «ثروت ملل» را بنويسد كتاب معروفي به نام «تئوري عواطف اخلاقي (وجداني)» را به سال 1759 ميلادي تأليف كرد.او دراين كتاب از خودپرستي و منافع خودي و شخصي صحبت مي كند ولي اصرار دارد كه اين خيالات خودپرستي «من» بايد روابط شخص را با«ديگران» درنظر بگيرد زيرا در طبيعت و در مراحل الهي ارزش هاي بالاتري خارج از ارزش هاي فردي و شخصي وجود دارد و تركيب و آميزش منافع شخصي با منافع عمومي يك امر ضروري است. سؤالي كه مي توان كرد اينست كه چرا طرفداران كاپيتاليسم يا سرمايه داري جديد بررساله «ثروت ملل» آدام اسميت تكيه مي كنند و از كتاب «تئوري عواطف اخلاقي» او گريزانند. اين جواب را بايد در اصطلاح «دست هاي نامرئي بازار» او و در تحريف و سوء استفاده طرفداران سرمايه داري امروزي در كنترل قيمت ها، در مستحكم كردن نظام حاكم بر جهان، در جريان فرارسرمايه و كار و در هزينه هاي نظامي جهت محافظت منافع شركت هاي غول آساي امروزي جستجو كرد.
دنياي قرن هيجدهم كه آدام اسميت در آن زندگي كرد يك جهان سرمايه داري بسيار ابتدائي و محدودي بيش نبود. او فكر مي كرد كه منافع شخصي تجار در سطح ملي به منافع ملي تبديل خواهد شد و اين منافع ملي است كه از تجاوز و دست اندازي خارجيان جلوگيري خواهد كرد. شايد او هيچ گاه فكر نكرد كه روزي منافع مؤسسات و شركت هاي فرامرزي و جهاني، انرژي اصلي ماشين اقتصاد روز را تعيين خواهد كرد و منافع فردي در انتها منافع مؤسسات بزرگ مالي و اقتصادي جهاني و رؤسا ومديران آنان خواهد شد. تحريف آثار آدام اسميت با تفسير نويسندگان آلماني در قرن نوزدهم ميلادي شروع شد. اين عده ادعا كردند كه افكار متفكر اسكاتلندي پس از سفري كه او درسال 1766 ميلادي به فرانسه كرد بيشتر متمايل به ماديات شد و اين مرز كتاب اوليه او «تئوري عواطف اخلاقي» و رساله بعدي او «ثروت ملل» را نشان مي دهد.
امروز بيش از دو قرن كه از آثار آدام اسميت مي گذرد نه تنها دكترين منافع شخصي و بازارهاي بي قيد و شرط نتوانسته است منافع و رفاه عامه را تعيين كرده و قشرهاي جامعه را به نوعي ازمساوات وعدالت بكشاند بلكه منشور «تجارت آزاد»، آزادي قدرتمندان و ثروتمندان در عرصه بي عدالتي نظام هاي ملي و جهاني ماست. به طور مسلم اين بازار آزاد نيست كه عدالت را در جامعه ايجاد كرده و روابط و عواطف انساني را بهبود خواهد بخشيد بلكه اين اصول معنوي و تكاليف متعال است كه مي تواند از بيدادگري ها و تبهكاري هاي بشري جلوگيري كند.
منبع: سایت باشگاه اندیشه /س

0
نظر

تقاضا

نويسنده : حسین رضایی

تقاضا
تقاضا

 
تقاضا یعنی میل و خواست و توانایی یک فرد برای دریافت کالا یا خدمتی.منحنی تقاضا مکان هندسی مجموعه نقاطی است که یک فرد برای بدست آوردن کالا یا خدماتی حاضر به پرداخت چه میزان پول است.و یک تولید کننده به ازای هر قیمتی مایل به چقدر تولید است.
شیب منحنی تقاضا منفی است،یعنی اینکه هر چقدر قیمت افزایش یابد مقدار تقاضا کاهش می‌یابد.عوامل زیادی بجز قیمت بر روی تقاضای افراد موثر است که از آنجمله می‌توان به قیمت کالاهای جانشین و مکمل ، سلیقه مصرف کنندگان ، انتظارات از آینده و میزان درآمد مصرف کنندگان اشاره نمود.
قانون تقاضا نیز به این معنی که با افزایش قیمت، مقدار تقاضا کاهش یافته و در مقابل با کاهش قیمت، مقدار تقاضا افزایش می‌یابد.به رابطه منفی قیمت و تقاضا قانون تقاضا می‌گویند.

انتقال منحنی تقاضا

با جابجا شدن منحنی تقاضا به سمت راست و افزایش تقاضا٬ قیمت ازp1 به p2 رسیده و مقدار تولید نیز از q1 به q2 افزایش یافته است.
در تعریف منحنی تقاضای یک کالا ٬ به جز قیمت سایر عوامل موثر بر قیمت ثابت در نظر گرفته شده‌اند.این عوامل شامل :تعداد مصرف‌کنندگان در بازار ٬ سلیقه آنان ٬ درآمد آنان و قیمت کالاهای جانشین و مکمل آنها.در صورتی که یکی از این عوامل تغییر کند منحنی تقاضا جابجا می‌شود.مثلا اگر سلیقه مصرف‌کنندگان در استفاده بیشتر از این کالا برانگیخته شود و یا اگر درآمد پولی آنان افزایش یابد یا اگر قیمت کالاهای مکمل افزایش و کالاهای جانشین کاهش یابد ٬ منحنی به سمت راست و بالا جابجا می‌شود و بلعکس.در این صورت قیمت و مقدار تعادلی آن کالا نیز افزایش می‌یابد.

 


منبع:ویکی پدیا

 

0
نظر

داد و ستدهای دوران جاهلیّت

نويسنده : حسین رضایی

 داد و ستدهای دوران جاهلیّت
 

 

نویسنده: سعید افغانی
برگردان: سیّدکاظم صدر



 

1-پرتاب ریگ: الرَّمْی بِالحِصاة

این مبادله به شكل‌های گوناگون در بازار دُومَةُ الجَنْدَلْ رواج داشته است. در یك شكل، فروشنده به خریدار می‌گوید: ریگی پرتاب كن، به هر پارچه‌ای اصابت كرد آن را به یك درهم به تو می‌فروشم. چنانچه خریدار ریگ را پرتاب كند، معامله قطعی می‌شود. و یا می‌گوید اگر توانستی ریگی به فلان پارچه بیاندازی، در صورت اصابت، آن را به فلان مبلغ به تو می‌فروشم. در شكل سوم، برای فروش گوسفند مرسوم بوده كه ریگ به هر گوسفندی كه می‌خورد، فروشنده آن را مبلغ معینی می‌فروخت. در شكل‌های دیگر مبادله بدین صورت بوده كه فروشنده اعلام می‌كرد به هر كالایی ریگ اصابت كند آن را به خریدار می‌فروشد و یا مالك زمینی به خریدار اظهار می‌داشت تا هر جا كه بتوانی سنگ را پرتاب كنی، آن مقدار زمین را به تو می‌فروشم.
از صورتهای دیگر این گونه مبادلات این بود كه مشتری مشتی ریگ برمی‌داشت و می‌گفت به تعداد ریگ‌های در دست من باید كالا به من بدهی. برعكس، فروشنده ممكن بود در ازاء فروش كالا، مشتی ریگ بردارد و به ازاء هر ریگ در مشتش یك درهم از خریدار طلب كند. یا به خریدار اگر این ریگ را انداختم معامله انجام شده است. بالاخره، اگر عده‌ای خواهان كالائی بودند هر كدامشان كه به خرید كالا راضی می‌شد سنگ را می‌انداخت. این مبادلات به قمار بیشتر شباهت دارد تا به معامله؛ زیرا همه باغبن و ناآگاهی و غفلت همراه است. به همین دلیل همه این معاملات در اسلام ممنوع شد.

2-مُنابَذَه

این معامله به سه شكل صورت می‌گرفت. فروشنده و خریدار با هم قرار می‌گذارند كه اگر پارچه را یكی برای دومی پرت كند، پارچه به فلان مبلغ فروخته می‌شود و بیع قطعی می‌گردد. یا هر كدام پارچه‌ای به سوی هم بیاندازند، بدون اینكه پارچه را قبلاً دیده باشند و یا اینكه با انداختن ریگ همانند شكل قبلی معامله كنند. منابذه نیز از نظر ماهیت شبیه ریگ‌اندازی است. به همین جهت منابذه نیز در اسلام ممنوع شد.

3-مُلامَسَه

این مبادله نیز به سه صورت انجام می‌گرفته است. نخست اینكه فروشنده پارچه تا شده را به خریدار می‌فروخته، بدون اینكه وی حق داشته باشد پارچه را ببیند؛ یا در تاریكی پارچه را به او می‌فروخته است. دوم اینكه لمس پارچه توسط خریدار و فروشنده باعث قطعی شدن معامله می‌شد؛ همانند منابذه بدون ذكر قبول و ایجاب (صیغه معامله). سوم اینكه لمس یا دست زدن به كالا را مانع خیار مجلس می‌دانستند؛ یعنی با دست زدن به جنس خرید آن اجباری می‌شد. سعید افغانی نقل می‌كند كه در بازار مَشْقَر همین معامله را یا با اشاره انجام می‌دادند، كه در این صورت معامله قطعی می‌شد و یا با صدای آهسته نجوا، بدون اینكه [در هر دو صورت] با هم صحبتی كنند. جالب است كه علت شیوه اخیر را پرهیز از دروغ گفتن، هنگام داد و ستد، ذكر كرده‌اند.
بدیهی است كه ملامسه نیز بعد از استقرار دین اسلام باطل شد.

4-مُعاوَمَه

فروختن میوه‌ی درختان را در دو، سه یا چند سال آینده معاومه می‌گفتند. به علت نامعلوم بودن مقدار كالا این معامله در اسلام باطل شد.

5-مُزابَنَه

این معامله عبارت است از فروش رطب یا خرمای نارس سردرخت، به ازای مقدار معینی از خرمای رسیده و چیده شده. همچنین فروش هر میوه سردرختی را به مقدار معینی از همان میوه یا فروش هر مقدار مجهولی را به مقدار معلومی از همان كالا، یا حتی به مقدار نامعلومی از همان مزابنه می‌گفتند. به علت غَبن و ضرر موجود، این معامله نیز در اسلام باطل شد.

6-مُحاقَله

همان مزابنه است، منتهی در زراعت؛ مثلاً گندم مزرعه به مقدار معینی گندم درو شده فروخته شده و معامله می‌شد. رسول اكرم این معامله را نیز نهی فرمود.

7-حَبلُ الحَبْلِه

خریدن جنین داخل شكم شتر و گاهی خریدن جنین آینده همین جنین فعلی را حَبلُ الحَبْلِه می‌گفتند. به علت نامعلوم بودن جنس، مبیع و همچنین زمان وصول آن، این معامله در اسلام باطل شد.

8-تَصْریه

گوسفند یا شتری را كه می‌خواستند بفروشند، از چند روز قبل، نمی دوشیدند تا پر شیر جلوه كند. این عمل را تصریه گویند كه در اسلام نهی شده است.

9-سُرار

این معامله را سعید افغانی به نقل از مقرزی چنین نقل می‌كند:
دو نفر معامله كننده با هم قرار می‌گذارند كه اگر اولی زودتر انگشترش را از دستش درآورد معامله به بهائی و اگر دومی زودتر چنین كرد مبادله به مبلغی دیگر صورت گیرد. اگر با هم همزمان درآوردند دوباره از سر شروع می‌كنند.

10-نَجْش

نجش معامله نبوده است بلكه فروشنده قبلاً با كسی تبانی می‌كرده كه در حین معامله او با افراد دیگری وارد شده و از كالا تعریف و تمجید كند و قیمت زیادی برای آن پیشنهاد كند. طبعاً نجش نیز در اسلام به علت غبن تحریم شد.

11-مَكْس

مالیاتی كه متولیان هر قبیله و دائركنندگان هر بازار از داد و ستدكنندگان می‌گرفتند مكس خوانده می‌شد. در واقع، مكس نوعی مالیات برفروش یا كالا بوده است.

12-تَلَقِّی رُكْبان

هنگامی كه كاروان تجاری به شهر نزدیك می‌شد عده‌ای به دروازه شهر به استقبال آن می‌رفتند تا با سوء استفاده از كم اطلاعی صاحبان كاروان درباره قیمت كالا‌های آنان در بازار شهر بتوانند اجناس مزبور را به بهای نازلی خریداری كنند. سپس، كالای مزبور را به بازار شهر می‌آوردند و به قیمت گزافی می‌فروختند. این واسطه‌گری، كه هیچ خدمت با ارزش افزوده‌ای ایجاد نمی‌كرد، در اسلام نهی شد.
منبع مقاله :
الأفغانی، سعید؛ (1960)، أسواق العرب فی الجاهلیة و الإسلام، دمشق، دارالفکر، صص 59-46

 

0
نظر

مزایا و معایب توزیع متمرکز

نويسنده : حسین رضایی

مزایا و معایب توزیع متمرکز
 

 






 

توزیع متمرکز نوعی استراتژی فروش است که در دسترس بودن محصول را بیشتر می‌کند. در این مقاله اطلاعاتی در مورد مزایا و معایب توزیع متمرکز آورده شده است.
وقتی که یک شرکت محصولی را تولید می‌کند، از روش‌ها و تکنیک‌های مختلفی استفاده می‌کند تا محصول به راحتی در اختیار مصرف کننده قرار گیرد. یکی از تکنیک‌های فروش، توزیع است. بدون یک برنامه‌ی توزیع خوب، هیچ محصول یا خدمتی به دست مصرف کننده نمی‌رسد. برای اینکه محصول در دسترس مصرف کننده‌ی واقعی باشد، شرکت از شبکه‌ی توزیع استفاده می‌کند. با انتخاب شبکه‌ی توزیع مناسب، فروشندگان از استراتژی توزیعی استفاده می‌کنند که از ساختار فروش و منابع شرکت تأثیر می‌پذیرد.
سه نوع اصلی از استراتژی توزیع وجود دارد: استراتژی متمرکز، انتخابی و انحصاری. در پاراگراف‌های زیر توضیحی در مورد ویژگی‌های استراتژی توزیع متمرکز همراه با فواید و مضرات آورده شده است.

توزیع متمرکز چیست؟

• استراتژی توزیع متمرکز بر در دسترس ساختن محصول در هر کجا و زمانی تمرکز می‌کند.
• شرکت از تعداد زیادی بازارهای فروش ممکن برای فروش محصولات خود استفاده می‌کند.
• آن از تمام شبکه‌های توزیع موجود استفاده می‌کند و قسمت اعظم بازار را پوشش می‌دهد.
• محصولات به صورت روزانه فروخته می‌شوند و به آگاهی گسترده از مارک نیاز ندارند.
• محصول به روشی فروخته می‌شود که مصرف کننده در هر محل ممکن با آن مواجه می‌شود. آنها می‌توانند محصول را در سوپر مارکت، ایستگاه گاز، دارو خانه و . . . پیدا کنند.
• هدف این است که محصول به فراوانی در دسترس باشد و به مسافت‌های طولانی جغرافیایی حمل شده و در محل‌های خرده فروشی زیادی توزیع شود و اطمینان یابند که مصرف کنندگان هیچ وقت از محصول محروم نمی‌مانند.
• تصویری که چنین محصولاتی دارند این است که به آسانی در دسترس هستند و کمبود ندارند. استراتژی متمرکز به طور گسترده به نوع محصول، منابع، نیاز مصرف کننده، مصرف و سرمایه‌ی فروش وابسته نیست.
• این استراتژی فواید و مضراتی دارد که بستگی به این دارد که تولید کننده تصمیم به استفاده از این استراتژی دارد یا نه.

مزایا :

# آگاهی از محصول

• چون محصولات همه جا موجودند خریداران از نوع مشابه آگاهی دارند.
• آنها محصول را به خوبی می‌شناسند و به شرکت اعتماد می‌کنند (البته به تاکتیک‌های فروش و کیفیت محصول نیز بستگی دارد).
• هدف اصلی تولید کننده افزایش شناخت از محصول در بازار است.
• محصول هم چنین از طریق تبلیغات، آگهی‌های روز نامه و تعریف‌های عموم محبوبیت پیدا می‌کند.

# افزایش فروش و درآمد

• محصولات از طریق بازارهای خرده فروشی زیادی توزیع می‌شوند و چون به طور منظم استفاده می‌شوند سریعاً نیز فروخته می‌شوند. بنابراین باعث درآمد زایی کافی می‌شوند.
• شما ممکن است خودتان هم این را تجربه کرده باشید؛ برای خرید چیزی به سوپر مارکت می‌روید اما آن را در قفسه نمی‌یابید. محصول مشابه ممکن است در انبار مغازه‌ی دیگری یا ایستگاه گاز موجود باشد به هر حال در نهایت تولید کننده از طریق در دسترس ساختن بالای اجناس، منفعت خود را می‌برد.

# کارآیی فروش

• توزیع متمرکز به افزایش کارآیی فروش کمک می‌کند.
• به عنوان تولید کننده شما از مقدار محصول و اینکه کجا مصرف می‌شود آگاه هستید و دقیقاً می‌دانید که چگونه تکنیک فروش خود را تغییر دهید تا سود بیشتری به دست آورید.
• شما حتماً تبلیغاتی را دیده‌اید که مثلاً یک مارک خمیر دندان در همان قیمت 25% اضافی پیشنهاد می‌کند یا یک محصول رایگان به هنگام خرید محصول دیگر پیشنهاد داده شود.
• وقتی که نیاز به محصول خود را می‌دانید می‌توانید روش‌های مختلفی را برای کنترل بازار فروش ابداع کنید.

# خرید آنی و بدون نیت قبلی

• خرید آنی مثل شمشیر دو لبه عمل می‌کند.
• واقعیت این است که اجناسی که به روش آنی خرید می‌شوند به طور منظم مصرف می‌شوند و مردم در مورد اینکه چه چیزی خریده‌اند و چرا خریده‌اند خیلی فکر نمی‌کنند.
• بیشتر خریدها آنی هستند و اگر آنها یک مارک را دوست نداشتند به راحتی از دیگری استفاه می‌کنند.
• با تبلیغات کافی، محصولات وفاداری مشتریان خود را به دست می‌آورند. هم چنین مشتریان از محصولات مشابهی استفاده می‌کنند. به طور عمومی محصولات به آسانی در دسترس هستند که می‌توانند از یک مارک جدید استفاده کنند اما ترجیح می‌دهند که از نوع قبلی بخرند و به آن وفادار بمانند.

# شناخت بالای مصرف کننده

• محصولاتی که به طور مکرر استفاده می‌شوند و به آسانی در دسترس هستند توجه بیشتر مصرف کنندگان را به خود جلب می‌کنند.
• در کل هدف استراتژی توزیع متمرکز این است که محصول به آسانی در دسترس باشد که مصرف کننده به هر کجا رفت با آن مواجه شود.
• بعد از یک دوره مصرف، محصول جزو بخش مهمی از زندگی مصرف کننده می‌شود و بدون توجه به اینکه که از آن مارک استفاده می‌کند یا نه ، بیلبردها و تبلیغات به یاد آوری مارک محصول کمک می‌کند.

معایب:

# هزینه‌ی توزیع

• اگرچه تعداد زیاد محصولات منجر به درآمد زیاد می‌شود اما تولید کننده‌ها با مشکل تفاوت فروش مواجه هستند.
• فروش اجناس در بازارهای خرده فروشی متفاوت است. بعضی از آنها فروش بیشتری دارند و بعضی کمتر می‌فروشند.
• بعضی بازارها ممکن است نسبت به انتظار، کمتر بفروشند و بعضی محصولات به فروش نروند اما هزینه‌ی تولید و توزیع تغییری نمی‌کند.
• بنابراین شرکت هزینه‌های توزیع را بدون توجه به فروش کم در محل‌های مختلف تقسیم می‌کند و منجر به کمبود در مرکز می‌شود.

# مشکلات اداره کردن خرده فروشان

• محل‌های خرده فروشی در فواصل طولانی پخش شده‌اند و بعضی اوقات اداره کردن تعداد زیاد بازارهای خرده فروشی دشوار است.
• بعضی اوقات تولید کننده حتی از برخی بازارهای خرده فروشی که ممکن است در فواصل دور، حومه یا اطراف شهر باشد، اطلاعی ندارد.

# وابستگی به واسطه یا دلال

• شبکه‌های توزیع فروش متمرکز به صورت زیر است:
تولید کننده – مصرف کننده، تولید کننده – عمده فروش – مصرف کننده، تولید کننده – عمده فروش – خرده فروش – مصرف کننده
• این استراتژی از خرده فروشی‌های بسیاری استفاده می‌کند که استفاده از یک آژانس بین آنها را اجتناب ناپذیر می‌کند.
• توزیع در بین خرده فروشان توسط آژانس کنترل می‌شود پس در چنین وضعیتی شرکت مجبور است به واسطه یا دلال اعتماد کند که این تا حدودی ریسک پذیر است.

# محصولات کم قیمت

• محصولات کم قیمت مابه التفاوت کمی دارند و درآمد به دست آمده پولی است که بعد از کم کردن هزینه‌ها باقی می‌ماند.
• این اجناس به سرمایه‌ی برگشتی سریعی نیاز دارند تا شرکت بتواند سود و منفعت خود را به دست آورد.

تولید کننده‌ها باید با توجه به نیاز خود استراتژی توزیع مناسب را انتخاب کنند. برای مثال اگر هدف شرکت پوشش گسترده محصول باشد باید از توزیع متمرکز استفاده کند. اگر شرکت می‌خواهد که نام و مارک خود را حفظ کند استراتژی انحصاری بهتر است. استراتژی انتخابی وقتی مناسب است که شرکت به ترکیبی از هر دو یعنی پوشش گسترده محصول و آگاهی از مارک نیاز دارد.


/ج

0
نظر

بازاریابی با رویکردی اسلامی

نويسنده : حسین رضایی

 بازاریابی با رویکردی اسلامی: بازنگری تئوری آمیخته بازاریابی
 

 

نویسندگان: منیجه بحرینی زاده (1)، احمد الله‌یاری بوزنجانی (2)




 

چکیده

از جمله مواردی که پس از 32 سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی همواره نیاز به آن احساس می‌شده، تحول در علوم انسانی با رویکردی اسلامی بالاخص در حوزه‌های اقتصاد و بازرگانی می‌باشد. در این میان، نگاهی به حوزه‌ی بازرگانی از جمله علم بازاریابی بیانگر این است که عمده مباحث موجود در این علم از جمله تصمیم‌های مربوط به آمیخته بازاریابی شامل شیوه‌های قیمت‌گذاری محصولات، ویژگی محصولات، تبلیغات محصولات و امور مربوط به توزیع آنها که هسته‌ی اصلی این علم را تشکیل می‌دهد تحت تاثیر نظریه‌های غربی بوده و به همین شیوه نیز در دانشگاه‌ها تدریس می‌گردد. این نظریات که تحت تأثیر ارزشهای کاپیتالیستی مطرح گردیده، تمرکز عمده‌شان بر امور مادی بوده و هدف نهایی آنها کسب حداکثر سود از طریق رضایت‌مندی مشتریان هدف می‌باشد. در این میان، مطالعه ‌آیات و روایات اسلامی ذهن هر محققی را متوجه معیارهایی خواهد ساخت که اسلام در رابطه با تصمیم‌های آمیخته بازاریابی مطرح نموده، معیارهائی که در موفقیت کسب‌و‌کارهای امروزی بسیار موثر بوده و بسیاری از صاحب‌نظران غربی به‌تازگی به نتایج آن دست‌یافته و رویکردهای جدید در بازاریابی را بر مبنای آن مطرح نموده‌اند. لذا هدف از تحقیق حاضر پاسخگویی به این پرسش اصلی است که آمیخته بازاریابی با رویکردی اسلامی چگونه تبیین می شود؟
این مطالعه از نوع توصیفی است. برای تبیین موضوع و پاسخگویی به سؤالات تحقیق، روش کتابخانه ای و تحلیل محتوا استفاده می شود. بدین ترتیب با مرور پیشینه تئوری آمیخته بازاریابی و بررسی این موضوع با استناد بر منابع ناب اسلامی همچون قرآن، نهج‌البلاغه، روایات ائمه معصومین (علیه‌السّلام) و ...، عناوین مقاله در چهار سرفصل عمده محصول اسلامی، قیمت‌گذاری اسلامی، تبلیغات با معیارهای اسلامی و توزیع منطبق بر موازین اسلامی بیان شده و نهایتاً مدلی از آمیخته بازاریابی اسلامی ارائه خواهیم داد.
کلید واژه ها: بازاریابی اسلامی، آمیخته بازاریابی، محصول، قیمت، ترفیع، توزیع.

مقدمه

اسلام، قالب‌هایی را برای شکل‌دهی رفتارهای اخلاقی جمعیت در حال گسترش مصرف‌کنندگان مسلمان در سراسر جهان فراهم ساخته است. این مصرف‌کننده‌ها، حدود 1/57میلیارد نفر از جمعیت کلّ جهان را تشکیل می‌دهند و نماینده اکثریت حاضر در حدود 50 کشور دنیا هستند. به علاوه شمار فزاینده کشورهای مسلمان نمایانگر مشتریان دولتمندتر در جهان است. جنبشی در حال رشد برای شکل‌دهی تجارت مسلمانان به وجود آمده است. همچنین اوضاع سیاسی جاری نشان می‌دهد که شمار کشورهای با حاکمیت اسلامی رو به افزایش است و در کشورهایی که اکثریت آنان مسلمان هستند، فشار مردمی برای «اسلامی سازی» به شکلی که افراد را برای به‌کارگیری قوانین اسلامی در تمامی وجوه زندگی و تفکراتشان برمی‌گرداند، وجود دارد. آموزش‌های اسلامی و باورهای دینی به‌طور کامل، در تمام فعالیت‌های اقتصادی کشورهای مسلمان یکسان است. این باورها بر این پایه‌اند که کلّ زندگی هر فرد نمایانگر مجموعه‌ای از فعالیت‌هاست که برای او مسئولیت ایجاد می‌کنند و خداوند آن‌ها را محاسبه خواهد کرد. بنابراین، معاملات تجاری نیز بخشی از زندگی روزمره افراد هستند. در اسلام هرگونه معامله‌ای نمایانگر کاری است که باید طبق قوانین اسلامی و آموزه‌های اسلام انجام شود. پس عجیب نیست اگر بدانیم که بازاریابی در اسلام به اخلاق و توجهات خاص نیاز دارد و رشته‌ای جداگانه است که براساس اعمال شخص پیامبر (صلّی‌الله‌ علیه‌ وآله و سلم) و بزرگان دین تعریف می‌شود. بر همین اساس هر فعالیت تجاری از دیدگاه اسلامی، توسط دو اصل انجام می‌شود: 1. تابعیت دستورات اخلاقی خداوند؛ 2. توجه به منافع فردی و اجتماعی، که نشانه منع از آسیب‌رسانی به دیگران است و بنابراین، از گسترش عملکردهای غیراخلاقی پیش‌گیری می‌کند. اسلام هیچ تمایزی بین ابعاد دنیوی و معنوی قائل نیست، که می‌تواند با اقدامات معاصر بازاریابی غربی که براساس حداکثر سوددهی است در تعارض باشد. طبق دیدگاه اسلامی، حرفه‌هایی که صرفاً براساس اهداف مادی هستند، مانع از تفکر عاقلانه افراد خواهند شد و آن‌ها را تبدیل به برده‌های شرکت‌های بازاریابی خواهند کرد؛ لذا ما در این مقاله برآنیم تا آمیخته بازاریابی شامل عناصر محصول، قیمت، ترفیع و توزیع را با رویکردی اسلامی تبیین نماییم. بدین‌ترتیب، با مرور پیشینه تئوری آمیخته بازاریابی و بررسی این موضوع با استناد بر منابع ناب اسلامی همچون قرآن، نهج‌البلاغه، روایات ائمه معصویمن (علیهم‌السّلام) و...، عناوین مقاله در چهار سرفصل عمده محصول اسلامی، قیمت‌گذاری اسلامی، تبلیغات با معیارهای اسلامی و توزیع منطبق بر موازین اسلامی بیان شده و در نهایت مدلی از آمیخته بازاریابی اسلامی ارائه خواهیم داد.

تاریخچه تجارت در اسلام

از چندین هزار سال پیش، تجارت در میان اعراب معمول و متداول بوده است. آنان علاوه بر صدور کالاهای محلّی، واسطه بازرگانی بین اروپا و خاور دور نیز بوده‌اند و در تجارت با هندیان، با بابلی‌ها رقابت می‌کردند. (بناءرضوی، 1367: 27) شهر مکه از مراکز مهم تجارت مستقل اعراب به‌شمار می‌آمد، چنان‌که سایر مراکز تجارتی اعراب را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. (همان: 30) به هنگام ظهور اسلام وضع اقتصادی و نظام مالی عرب به درجه‌ای نرسیده بود که بتواند پاسخگوی حکومت وسیع و مقتدر اسلامی باشد و یا اثری از خود بر جای نهد. بنابراین، اسلام نظامی نو و برنامه‌ای کاملاً جدید ارائه داد؛ نظامی‌ که با روش‌های معاملاتی و کسب درآمد معمول در آن ایام کاملاً تفاوت داشت و با بسیاری از آن‌ها از قبیل ربا، غارت، استثمار و... به مبارزه پرداخت؛ به ویژه کوشید تا در نظام اقتصاد اسلامی اصل تعاون و برادری جای غارت و چپاولگری موجود در شیوه اقتصادی جاهلیت را بگیرد. (همان: 43) اولین اقدام پیامبر اسلام پس از هجرت به مدینه پایه‌گذاری یک جامعه نوین بود؛ جامعه‌ای که در آن دین با دیگر جنبه‌های زندگی پیوندی محکم داشت. اقدامات و تصمیم گیری‌های اقتصادی پیامبر در مدینه باعث رونق اقتصاد عربستان گردید. از جمله ارزش‌های نوینی که اسلام در زمینه‌های اقتصادی برای جامعه مدینه آورد، عبارت بود از: تبیین حقوق اقتصادی، حفظ مصالح جامعه و فرد و کنترل آن‌ها از طریق قواعد عدم اتلاف، لاضرر، حرمت احتکار، تنظیم معاملات، تبیین مکاسب محرمه و نامشروع مانند کم‌فروشی، قمار و غیره. (همان: 48-47) پس از پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز، ائمه معصومین (علیهم‌السّلام) معاملات و کسب‌وکارهای موجود در بازارهای زمان خود را به دقت نظارت می‌نمودند و ضمن توصیه مردم به فراگیری احکام تجارت، در صورتی‌که موردی خلاف معیارهای اسلامی مشاهده می‌نمودند، به افراد تذکر می‌دادند. به عنوان نمونه: از حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) منقول است که بر منبر می‌فرمود که‌ای گروه سوداگران! اول یاد گیرید مسائل تجارت را، پس از آن مشغول تجارت شوید. همچنین ایشان هر روز بامداد در بازارهای کوفه می‌گشتند و می‌فرمودند که چون مشغول خرید و فروش می‌شوید، اول خیر خود را از خدا بطلبید و خرید و فروش را به سهولت بکنید و کار را تنگ مگیرید تا برکت بیابید و نزدیکی و مهربانی بکنید با مشتری‌ها و بردباری را زینت خود گردانید و از قسم خوردن و دروغ گفتن کناره گیرید و ستم بر مردم مکنید و با مظلومان انصاف از خود بدهید و نزدیک ربا و سود مروید و کیل و وزن را تمام بدهید و از ترازو دزدی مکنید. (مجلسی، 1386) در واقع، آشنایی با اصول اعتقادی و جهان‌بینی اسلامی موجب گردید تا انگیزه‌های تازه‌ای برای فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی در مردم به وجود آید. در نتیجه درآمدها افزایش یافت، صنعت، تجارت و فعالیت‌های اقتصادی پیشرفت کرد و عمل صالح شمرده شد. (بناءرضوی، 1367: 50) مطالعات عصر حاضر نیز بیانگر این است که رعایت اخلاقیات اسلامی در امر بازاریابی نتایج چشم‌گیری را برای شرکت‌ها به همراه خواهد داشت. به عنوان نمونه مطالعات عبدالقادر و همکارانش (2008) که در زمینه تأثیر بازاریابی اسلامی بر رضایت مشتری در صنعت بانکداری انجام گرفت، بیانگر این است که رعایت اخلاقیات اسلامی در این زمینه، موجب رضایت مشتری، وفاداری مشتری و همچنین اعتماد وی به بانک‌های اسلامی می‌گردد.

رویکرد اسلامی به عناصر بازاریابی

اساسا آمیخته بازاریابی در سال 1960 به وسیله مک‌کارتی به عنوان مجموعه‌ای از متغیرها ارائه گردید و متعاقباً بوردن در سال 1964 این متغیرها را آمیخته بازاریابی نامید. مفهوم آمیخته بازاریابی برای سال‌های متمادی به عنوان مفهوم اصلی بازاریابی، در جایی که بسیاری از تئوری‌های دیگر بسط و توسعه یافته بودند، عموماً پذیرفته شده بود. طبق تئوری آمیخته بازاریابی عناصر چهار «p» یعنی محصول، قیمت، توزیع و ترفیع هسته اصلی فعالیت‌های بازاریابی را تشکیل می‌دهند.

محصول

هر چیزی که خدمتی ارائه دهد و یا نیازی را برآورده سازد، می‌توان محصول قلمداد نمود. (روستا و همکارانش، 1376: 8) قرآن برای اشاره به محصولات قابل مصرف از دو قید حلال و طیب استفاده می‌نماید. حلال چیزی است که ممنوعیتی نداشته باشد، و طیب به چیزهای پاکیزه گفته می‌شود که موافق طبع سالم انسانی است و نقطه مقابل خبیث، که طبع آدمی از آن تنفر دارد. تعبیر به طیبات (پاکیزه‌ها)، هم پاکیزگی ظاهری را شامل می‌شود و ارزش داشتن برای مصرف، و هم پاکیزگی معنوی، یعنی اموال شبهه‌ناک و حرام؛ زیرا افراد باایمان از پذیرش همه این‌ها کراهت دارند. (مکارم شیرازی و همکاران، 1385) به عنوان نمونه آیه 168 سوره مبارکه بقره می‌فرماید: «یا أَیهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیبًا؛ ای مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید!» این آیه دلیل بر این است که اصل اولی در همه غذاهایی که روی زمین وجود دارد حلیت است، و غذاهای حرام جنبه استثنایی دارد؛ بنابراین، حرام بودن چیزی دلیل می‌خواهد، نه حلال بودن آن؛ و از آنجا که قوانین تشریعی باید با قوانین تکوینی هماهنگ باشد، طبع آفرینش نیز این ‌چنین اقتضا می‌کند. به عبارت روشن‌تر آنچه خدا آفریده، حتماً فایده‌ای داشته و برای استفاده بندگان بوده، بنابراین، معنی ندارد که اصل اولی تحریم باشد. نتیجه اینکه هر غذایی که ممنوعیت آن با دلیل صحیح ثابت نشده، مادام که منشأ فساد و زیان و ضرری برای فرد و اجتماع نباشد، طبق آیه شریفه فوق حلال است. (مکارم شیرازی و همکاران، 1385) در آیات مختلف از قرآن مجید استفاده از غذاهایی که برای بدن انسان ضرر دارد نهی شده و تأکید بر استفاده از غذاهایی است که برای فرد جامعه انسانی مفید است. برای مثال قرآن در آیه 172 سوره مبارکه بقره می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از نعمت‌های پاکیزه‌ای که به شما روزی داده‌ایم، بخورید» و در آیه بعد نیز می‌فرماید: «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیكُمُ الْمَیتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ اللَّهِ؛ خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است.» (مکارم شیرازی و همکارانش، 1385) در ضمن تفسیر آیات فوق می‌گویند: بدون شک غذاهایی که در آیه فوق تحریم شده، همچون سایر محرمات الهی فلسفه خاصی دارد و با توجه کامل به وضع جسم و جان انسان با تمام ویژگی‌هایش تشریع شده است؛ در روایات اسلامی نیز زیان‌های هر یک مشروحاً آمده، و پیشرفت‌های علمی بشر پرده از روی آن برداشته است. مثلاً در کتاب اصول کافی پیرامون گوشت مردار از امام صادق (علیه‌السّلام) چنین می‌خوانیم: «اما المیتة فانّه لم ینل منها احد الاّ ضعف بدنه، و ذهبت قوّته و انقطع نسله و لا یموت آکل المیتة الاّ فجاة»: امام بعد از ذکر مقدمه‌ای در مورد اینکه تمام این احکام به خاطر مصالح بشر است می‌فرماید: «اما مردار را هیچ ‌کس از آن نمی‌خورد مگر اینکه بدنش ضعیف و رنجور می‌شود، نیروی او را می‌کاهد، و نسل را قطع می‌کند، و آن‌ کس که به این کار ادامه دهد با سکته و مرگ ناگهانی از دنیا می‌رود.» این مفاسد ممکن است به خاطر آن باشد که دستگاه گوارش نمی‌تواند از مردار خون سالم و زنده بسازد، به علاوه مردار کانونی است از انواع میکرب‌ها، اسلام علاوه بر اینکه خوردن گوشت مردار را تحریم کرده، آن را نجس هم دانسته تا مسلمانان کاملاً از آن دوری کنند. دومین چیزی که در آیه تحریم شده، خون است: «وَ الدم». خون‌خواری، هم زیان جسمی دارد و هم اثر سوء اخلاقی، چرا که خون ماده کاملاً آماده‌ای است برای پرورش انواع میکرب‌ها. سومین چیزی که در آیه تحریم شده، خوردن گوشت خوک است: «وَ لَحمَ الخِنزیر». خوک حتی نزد اروپاییان که بیشتر گوشت آن را می‌خورند، سمبل بی‌غیرتی است، و حیوانی است کثیف. خوک در امور جنسی فوق‌العاده بی‌تفاوت و لاابالی است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات که از نظر علم ثابت است، تأثیر این غذا در خصوص لاابالی‌گری در مسائل جنسی نیز مشهود است. چهارمین چیزی که تحریم شده، گوشت‌هایی است که نام غیر خدا هنگام ذبح بر آن برده شود: «و ما اهل به لغیر الله». نباید فراموش کرد که لازم نیست نام خدا و غیر خدا در ماهیت گوشت از نظر بهداشتی اثری بگذارد، زیرا محرمات در اسلام روی جهات مختلفی است: گاهی تحریم چیزی به خاطر بهداشت و حفظ جسم است، و گاهی به خاطر تهذیب روح و زمانی به خاطر حفظ نظام اجتماع، و تحریم گوشت‌هایی که به نام بت‌ها ذبح می‌شود، درحقیقت جنبه معنوی و اخلاقی و تربیتی دارد؛ آن‌ها انسان را از خدا دور می‌کند، و اثر روانی و تربیتی نامطلوبی دارد، چرا که از سنت‌های شرک و بت‌پرستی است و تجدیدکننده خاطره آن‌هاست. (مکارم شیرازی و همکاران، 1385)
علاوه بر موارد فوق، اسلام به مسئله اسراف و بهره‌برداری از منابع طبیعی-که امروزه با توجه به کمبود منابع بسیار اهمیت یافته- نیز تأکید بسیاری دارد. از بُعد اقتصادی، اسراف یعنی صرف مال در راه‌های غیرضروری و تجاوز از حدّ اعتدال و متعارف در تولید، توزیع و مصرف کالا و خدمات. (بناءرضوی، 1367: 68) نمونه این موارد آیات مختلفی از قرآن مجید است که اسراف در آن‌ها نهی شده است. برای مثال در آیه 31 سوره مبارکه اعراف پس از اشاره به مواهب الهی که نوشیدنی‌ها و خوراکی‌های پاکیزه می‌باشد، بلافاصله به عدم اسراف اشاره می‌نماید: «كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ (از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد!» (اعراف: 31). نمونه‌ای دیگر از این آیات، آیه شریفه 141 سوره مبارکه انعام می‌باشد که در آن اسراف نهی شده است: «لَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» (انعام: 141). چه بسا اسراف و تبذیر در منطقه‌ای از زمین باعث محرومیت منطقه دیگری شود، و یا اسراف و تبذیر انسان‌های امروز باعث محرومیت نسل‌های آینده گردد. آن روز که ارقام و آمار، همچون امروز دست انسان‌ها نبود، اسلام هشدار داد که در بهره گیری از مواهب خدا در زمین، اسراف و تبذیل روا مدارید. قرآن در آیات فراوانی شدیداً مسرفان را محکوم کرده است. در آیاتی مسرفان را اصحاب دوزخ می‌شمرد: «وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ» (غافر: 43) و از اطاعت فرمان مسرفان، نهی می‌کند: «لَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ» (شعراء: 151). و مجازات الهی را در انتظار مسرفان می‌شمرد: «مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِینَ» (ذاریات: 34). و اسراف را یک برنامه فرعونی قلمداد می‌کند: «وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ» (یونس: 83). و مسرفان دروغگو را محروم از هدایت الهی می‌شمرد: «إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ» (غافر: 28). و سرانجام سرنوشت آن‌ها را هلاکت و نابودی معروفی می‌کند: «وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِینَ» (انبیاء: 9). نکته قابل ذکر این است که کلمه اسراف کلمه بسیار جامعی است که هرگونه زیاده‌روی در کمیت و کیفیت و بیهوده‌گرایی و اتلاف و مانند آن را شامل می‌شود، و این روش قرآن است که به هنگام تشویق به استفاده کردن از مواهب آفرینش، فوراً جلو سوءاستفاده را گرفته و به اعتدال توصیه می‌کند. (مکارم شیرازی و همکارانش، 1385)
عدم آلودگی هوا و محیط زیست از جمله موارد دیگری است که اسلام در تولید محصولات مورد توجه قرار داده است. در این زمینه پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای کنترل و اداره صحیح تولید، توزیع و مصرف معیارهایی را وضع کرد که از جمله آن‌ها، قاعده عدم اتلاف و عدم تسبیب است. به موجب این قاعده هرگاه یک واحد تولیدی برای حیات و بهداشت مردم ضرر داشته باشد، مثل آلودگی هوا و محیط زیست، باید متوقف گردد و یا به جای دیگری منتقل شود و در صورت امکان باید مقدار ضرر به حداقل کاهش یابد و بقیه خسارات به نحوی جبران گردد. (بناءرضوی، 1367: 68-67) مکارم شیرازی (1360) نیز در مطالعات خود بیان می‌نماید: اگر استفاده از منابع طبیعی موجب ضرر و زیان جامعه گردد، به حکم «قانون لاضرر» که از قوانین مسلّم اسلامی است، می‌توان جلوی آن را گرفت؛ بنابراین، بهره‌گیری از منابع مباح طبیعی برای افراد نامحدود نیست، بلکه حکومت اسلامی حق دارد که در هر زمان و هر منطقه حدود و ضوابطی برای آن تعیین نماید.
کیفیت محصول نیز از جمله مواردی است که در احادیث و آیات به آن اشاره گردیده است. در این‌باره اسلام از عبارت «غش» استفاده نموده است. غش را به اصطلاح بازار امروز، بایستی تقلب در جنس نامید که متأسفانه در روزگار ما بسیار رواج دارد. غش، آمیختن جنس عالی است با جنسی که هم‌قدر در قیمت با آن نیست، آن‌گاه مجموع را به نام آن جنس خالص عالی و به همان قیمت فروختن. برای مثال آب در شیر کردن و به نام شیر خالص فروختن، غش است. طلا را با مس مخلوط کردن و به نام زر ناب فروختن، غش است. (صدر، 1378: 192) در حدیثی معتبر نقل است که پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از آب در شیر کردن و فروختن آن به مردم بسیار نهی کرده‌اند. (مجلسی، 1386) در روایتی نیز امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرمایند: «کان علی علیه‌السّلام یکره أن یستبدل وسقاً من تمر خیبر بوسقین من تمر المدینه لأن تمر خیبر أجودها؛ امام علی (علیه‌السّلام) دوست نداشتند که یک پیمانه از خرمای منطقه خیبر با دو پیمانه از خرمای مدینه مخلوط شود، زیرا خرمای خیبر بهتر بود». (دشتی، 1386: 201) مطالب فوق نشان از اهمیت بالایی است که اسلام برای کیفیت محصول قائل است. به عبارتی محصول باید از مواد خالص تهیه شده و فاقد مواد اولیه بدون کیفیت باشد. خداوند نیز در آیه‌ای از قرآن کریم خطاب به حضرت داوود می‌فرماید: «أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (و به او گفتیم:) زره‌های کامل و فراخ بساز، و حلقه‌ها را به‌اندازه و متناسب کن و عمل صالح به جا آورید که من به آنچه انجام می‌دهید بینا هستم) (سبأ: 11)» (مکارم شیرازی و همکارانش، 1385) در تفسیر آیه فوق بیان می‌کند: سابغات جمع (سابغ) به معنی زره کامل و فراخ است، و اسباغ نعمت نیز به معنی فراخی نعمت است. (سرد) در اصل به معنی بافتن اشیاء خشن همانند زره است؛ مفهوم جمله (و قدّر فی السّرد) همان رعایت کردن اندازه‌های متناسب در حلقه‌های زره و طرز بافتن آن است. در واقع خداوند به داود دستوری می‌دهد که باید سرمشقی برای همه صنعتگران و کارگران با ایمان جهان باشد، دستور محکم‌کاری و رعایت دقت در کیفیت و کمیت در مصنوعات، آن‌ چنانکه مصرف ‌کنندگان به خوبی و راحتی بتوانند از آن استفاده کنند، و از استحکام کامل برخوردار باشد. از این رو قرآن کریم در سوره مبارکه مطففین قبل از هر چیز به کم‌فروشان و کسانی که در کیفیت محصول کم می‌گذارند هشدار داده است: «وَیلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ؛ وای بر کم‌فروشان» (مطففین: 1)؛ و همچنین است آیات (انعام: 152) (اسراء: 35) (شعراء: 181) از قرآن کریم که در آن صراحتاً مردم را به عدم کم‌فروشی و ادا نمودن حق پیمانه دستور داده است. نکته قابل توجه اینکه آیات فوق گرچه تنها از کم‌فروشی در مورد کیل و وزن سخن می‌گوید، ولی بدون شک مفهوم آیه وسیع است و هرگونه کم‌فروشی را نیز شامل می‌شود؛ بلکه بعید نیست با استفاده از الغای خصوصیت، کم گذاردن در خدمات را نیز فراگیرد. (مکارم شیرازی و همکارانش، 1385)
با توجه به مباحث فوق، یک محصول از نظر اسلامی باید دارای ویژگی‌های زیر باشد:
1. عدم ضرر و زیان برای فرد و جامعه
2. عدم اتلاف و اسراف منابع طبیعی در فرآیند تولید
3. عدم آلودگی محیط زیست در فرآیند تولید
4. استفاده از مواد اولیه خالص و با کیفیت در تولید
5. بهره‌مند بودن از طراحی و ساخت با کیفیت
6. ارزشمند بودن از نظر مصرفی
7. بهره‌مندی از پاکیزگی و زیبایی ظاهری
8. عدم احراز ممنوعیت آن با دلائل صحیح
9. حلال بودن از نظر شرعی

قیمت

قیمت‌گذاری محصولات نیز از جمله مواردی است که در احادیث، روایات و آیات قرآنی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در این مورد اسلام مسلمانان را از سودجویی نهی نموده و بر قیمت‌گذاری عادلانه تأکید دارد. از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است هر که خرید و فروش کند، از پنج چیز اجتناب کند: از سود خوردن و قسم خوردن و عیب متاع را پوشانیدن، مدح کردن چیزی که می‌فروشد و مذمت کردن چیزی که می‌خرد. در حدیث معتبر دیگری منقول است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هر روز بامداد در بازارهای کوفه می‌گشتند و پس از پند و اندرز به بازاریان می‌فرمودند: نزدیک ربا و سود مروید و کیل و وزن را تمام بدهید و از ترازو دزدی مکنید (مجلسی، 1386: 609-610). همچنین می‌فرمودند به خریداران گران ندهید تا به شما نزدیک شوند. (دشتی، 1386: 50) در نامه‌ای که امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) خطاب به مالک اشتر نوشته‌اند فرموده‌اند: در میان بازرگانان افرادی هستند که کالا را به هر قیمتی که می‌خواهند می‌فروشند، که این سودجویی و گران‌فروشی برای همه افراد جامعه زیان‌بار، و عیب بزرگی بر زمامدار است؛ لذا باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد؛ با نرخ‌هایی که به فروشنده و خریدار زیانی نرساند. (نهج‌البلاغه، نامه 53) امام (علیه‌السّلام) در این جمله کوتاه و پرمعنا نخست دستور کلّی می‌دهد که معاملات با شرایط آسان باید انجام گیرد، آن‌گاه آن را به شکل مشروح‌تر در دو جمله بیان می‌فرماید: نخست اینکه میزان‌های سنجش باید عادلانه باشد؛ کم‌فروشی و تقلب در کار نباشد، و دیگر اینکه قیمت‌ها باید متعادل گردد و معنای تعادل در قیمت‌ها آن است که هم از تولیدکننده حمایت کنند و هم از مصرف‌کننده، زیرا هرگاه تنها به نفع مصرف‌کننده باشد و تولیدکنندگان زیان ببینند، دست از تولید می‌کشند و این خود مایه گرانی و کمبود اجناس می‌شود و اگر تنها جانب تولیدکننده در نظر گرفته شود و با منافع زیاد اجناس خود را عرضه کنند، مصرف‌کنندگان به زحمت می‌افتند. بسیاری از فقیهان و دانشمندان از این جمله امام (علیه‌السّلام) استفاده کردند که حکومت اسلامی حق قیمت‌گذاری را در مواردی که لازم می‌بیند دارد و اگر نرخ‌هایی برای مواد غذایی و غیر آن تعیین کند، همه مردم باید آن را معتبر بشمارند و تخلّف از آن ممنوع است. البته در روایاتی از قیمت‌گذاری نهی شده و قیمت‌ها براساس عرضه و تقاضا گذارده شده، از جمله در حدیثی می‌خوانیم که پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از کنار جمعی از محتکران عبور می‌کرد، دستور داد انبارهای آن‌ها را بگشایند و اجناسشان را در بازار عرضه کنند. کسی به حضرت عرض کرد: چه خوب است قیمت آن را نیز تعیین کنید. پیغمبر خشمگین شد فرمود: «أنَا أُقَومُ عَلَیهِم؟ إِنّمَا السعُر إِلَی اللهِ عَزوَجَلَ یَرفَعُهُ إذَا شَاءَ وَیَخفِضُهُ إِذَا شَاء؛ آیا من قیمت را تعیین کنم؟ قیمت به دست خداست هر زمان بخواهد آن را بالا می‌برد و هر زمان بخواهد پایین می‌آورد». این جمله اشاره لطیفی است به همان مسئله عرضه و تقاضا که به طور طبیعی قیمت‌ها را تعیین می‌کند؛ یعنی اساس در نرخ‌گذاری همان عرضه و تقاضاست؛ ولی در موارد خاصی حکومت اسلامی می‌تواند دخالت کند و قیمت‌ها را تحت کنترل درآورد. (مکارم شیرازی، 1389: 56-55) از نظر شرع، دست قانون‌گذاران بسته نیست، زیرا اینکه گفته می‌شود قیمت کالا حدّ معینی ندارد، بلکه تابع توافق خریدار و فروشنده است، مربوط به شرایط عادی اقتصادی است، ولی حکومت اسلامی می‌تواند در شرایط غیرعادی نرخ کالاها را مشخص کند. بنابراین، طبق عناوین ثانویه و در شرایط ویژه اقتصادی، می‌توان نرخ کالاها را مشخص کرد و متخلفین را مجازات نمود. (مکارم شیرازی، 1383: 23). با توجه به مباحث فوق، از منظر اسلامی قیمت‌گذاری محصولات باید تابع معیارهای زیر باشد:
1. تعیین قیمت‌ها به گونه‌ای که تولیدکننده و مصرف‌کننده متضرر نگردند.
2. عدم تخلّف از نرخ‌هایی که به وسیله حکومت اسلامی تعیین می‌گردد.
3. عدم سودمحور بودن سیاست‌های قیمت گذاری.

ترفیع محصولات

ترفیعات یا ارتقا عبارت است از مجموعه فعالیت‌های اطلاع‌رسانی، ترغیب و اثرگذاری که این سه کاملاً با هم مربوطند. (روستا و همکارانش، 1376: 365) این نوع فعالیت‌ها در واقع نوعی کوشش برای برقراری ارتباطات است. در تجارت به طور عام و در بازاریابی به طور خاص، کارایی سیستم‌ها به کارایی ارتباطات آن‌ها وابسته است. ارتباطات از عناصری تشکیل شده است که عبارتند از: پیام، فرستنده پیام، وسیله و کانال پیام و گیرنده پیام. (روستا و همکارانش، 1376) در این راستا تبلیغات برای معرفی محصول، آگاهی دادن ارائه اطلاعات صحیح و کامل در خدمت بازاریابی و جلب مشتری قرار گرفته است. (روستا و همکارانش، 1376: 373) تبلیغ به معنای رساندن پیام، شناساندن امری به دیگرا«، یا امری را خوب یا بد وانمود کردن است؛ و پیام‌های دیداری و گفتاری را شامل می‌شود که برای ترویج عقیده یا محصولی از طرف یک منبع به وسیله کانال‌های تبلیغی به گروه‌های خاصی یا به کلّ جامعه منتقل می‌گردد. (روستا و همکارانش، 1376: 372) متأسفانه این کلمه در عرف امروز، معنی منفوری پیدا کرده است، به طوری‌ که ما تبلیغ را به معنی فریبکاری و اغفال دیگران و برای قالب کردن یک کالا به کار می‌بریم، اما نباید به خاطر تحریف واقع شده، این کلمه را که در قرآن و نهج‌البلاغه به معنای صحیح به کار رفته دور انداخت. تبلیغ، خوب شناساندن و رساندن پیام است. (مطهری، 1384) تبلیغ هر چند بی اثر نیست، ولی قسمتی از آن، کار بسیار زشتی است و آن تبلیغی است که به یکی از دو وسیله محقق می‌شود: یکی مردم را گول زدن، دیگر به مردم دروغ گفتن. منظور از تبلیغات، اگر آگاهی مردم به بودن چنین کالایی باشد، کار صحیحی است؛ اگر بیان فواید کالا باشد، خوب است و همچنین اگر روشن کردن اذهان نسبت به خوبی کالا باشد. (صدر، 1378: 194) در این زمینه آیات و روایات قرآنی مردم را از بیان دروغ و ادعاهای فریبنده در تبلیغات و همچنین عیب نهادن بر کالای دیگران نهی نموده است و آن‌ها را از این کار برحذر می‌دارد. در این رابطه قرآن با عبارت «لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ» -و بر اشیاء (و اجناس) مردم، عیب نگذارید- (اعراف: 85) (هود: 85) (شعراء: 183)، مردم را از عیب‌جویی از محصولات دیگران نهی می‌نماید. از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که هر کس که معامله کند، از پنج چیز اجتناب نماید که از جمله آن‌ها مدح کردن چیزی که فروشد و عیب متاع را پوشاندن می‌باشد. همچنین روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هر روز در بازارهای کوفه می‌گشتند و پس از اندرزهای فراوان به بازاریان آن‌ها را از قسم خوردن و دروغ گفتن در معاملات نهی می‌فرمودند. از امام صادق (علیه‌السّلام) نیز روایت است که فرمودند: از ما نیست آنکه مؤمنی را فریب دهد. (مجلسی، 1386)
حضرت علی (علیه‌السّلام) در وصف منافقان فرموده‌اند: آن‌ها با اظهار یأس می‌خواهند به مطامع خویش برسند، و بازار خود را گرم سازند، و کالای خود را بفروشند؛ سخن می‌گویند، اما به اشتباه و تردید می‌اندازند؛ توصیف می‌کنند، اما فریب می‌دهند؛ در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن‌بست می‌کشانند؛ آن‌ها یاوران شیطان و زبانه‌های آتش جهنم می‌باشند. (نهج‌البلاغه، خطبه 185) بنابراین، بازاریان باید از دروغ و قسم ناحق در تبلیغات به‌ نحوی ‌که موجب اطمینان مشتریان گردد، دوری نمایند و پیام‌های تبلیغی خود را بر اساس صداقت و دور از مبالغه مطرح نمایند. شروط و عوامل موفقیت یک پیام عبارتند از: ماهیت و محتوای پیام، وسایل و ابزار پیام‌رسانی، کیفیت رساندن پیام، شرایط مبلغ (شخصیت خاص پیام‌رسان).

الف) ماهیت و محتوای پیام

اولین شرط برای موفقیت یک پیام مربوط است به غنی بودن و قدرت معنوی خود پیام و به تعبیر قرآن، حقانیت خود پیام. پیام باید در درجه اول منطقی باشد، یعنی با عقل و فکر بشر سازگار باشد. در غیر این صورت، ولو اینکه احساسی هم باشد و برای مدّتی دوام پیدا کند، اما برای همیشه قابل دوام نیست. عامل دیگر برای غنی و نیرومند بودن محتوای پیام، این است که تا حدّی احساسات عالی و رقیق بشر را اشباع کند و هماهنگ با نیازهای مختلف زندگی انسان باشد. (مطهری، 1384) خداوند متعال از این شیوه برای تربیت انسان‌ها استفاده می‌کند. به طور مثال برای دور نمودن مردم از غیبت کردن، آن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه می‌کند که با توجه به نفرت انسان از مرده‌خواری، عواطف و احساسات را برمی انگیزد: «أَیحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا»؛ آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (حجرات: 12) حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) عموی خود آزر را با لفظ (یا اَبَت) به معنای «ای پدرم» خطاب می‌فرمود تا شاید از این را دلش نرم شده، عاطفه‌اش برانگیخته و به راه راست هدایت شود. (مریم: 42) قرآن برای ترساندن مردم از تقسیم ناعادلانه ارث، عواطف پدری را تحریک کرده و فرزندان یتمیش را در مقابل چشمان او مجسم می‌سازد: «وَلْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَیهِمْ»؛ باید از خدای بترسند آنانی که اگر پس از مرگ خویش فرزندانی ناتوان بر جای گذارند از سرنوشت آن‌ها بیمناکند. (نساء: 9). (قرائتی، 1390: 77) بنابراین، استفاده از جنبه‌های احساسی در تحریک عواطف انسان‌ها می‌تواند در موفقیت پیام، تأثیری چشم‌گیر داشته باشد.

ب) وسایل و ابزار پیام‌رسانی

بدون شک، رساندن هر پیامی احتیاج به وسیله دارد که حداقل وسیله رساندن پیام، خود سخن و لفظ است و بعد از آن، کتاب و نثر و شعر و حتی میکروفن و بلندگو و در نهایت تمام وسایل ارتباط جمعی، همگی وسایل پیام‌رسانی هستند. اگر در تاریخ اسلام ملاحظه و دقت شود، می‌بینیم که قرآن کریم و معصومین (علیهم‌السّلام) نیز از وسایلی چون فصاحت، بلاغت، صوت زیبا و شعر برای رساندن پیام اسلام کمک گرفته‌اند. (مطهری، 1384) مکارم شیرازی (1360) در مطالعات خود هرگونه تبلیغات مضر و زیان‌بخش -چه زیان جسمی داشته باشد و یا اخلاقی- و استفاده از هرگونه وسایل را که مخصوص این کار است، از نظر اسلام ممنوع دانسته است؛ لذا با توجه به توسعه وسایل تبلیغاتی در دنیای امروز و نقش این‌گونه فعالیت‌ها در صلاح و فساد جامعه و کمک به توسعه مفاسد، و یا به‌عکس کمک به سازندگی جامعه عمق این دستور اسلامی‌ کاملاً مشخص می‌گردد.

روش تبلیغ (کیفیت و اسلوب رساندن پیام)

یکی از شرایط موفقیت در هر کاری انتخاب روش و اسلوب صحیح است که گفتیم از شرایط موفقیت یک پیام نیز می‌باشد. قرآن کریم برای معنی کلمه تبلیغ مؤثر خصوصیاتی ذکر نموده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. بلاغ مبین

برای معنی کلمه مبین در این تعبیر چند احتمال هست که البته قابل جمع هم می‌باشد. اصلی‌ترین معنی این واژه عبارت است از ساده و بی‌پیرایه سخن گفتن، به طوری‌که طرف مقابل و مخاطب بتواند مفهوم پیام را به راحتی و در کمال سهولت فهم و درک کند. احتمال دیگر این است که مبین یعنی بی‌پرده سخن گفتن؛ یعنی پیامبران نه تنها از مغلق‌گویی پرهیز می‌کردند و پیامشان را کاملاً قابل فهم برای همه ارائه می‌کردند، بلکه با مردم، بی‌پرده حرف می‌زدند و منظور خود را در نهایت صراحت و روشنی به مردم می‌گفتند؛ مثلاً: «أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ»؛ آیا چیزی را می‌پرستید که با دست خود می‌تراشید؟! (صافات: 95)

2. نصح

نصح در مقابل غش است و ناصح کسی است که در بیان خود خلوص کامل داشته باشد؛ یعنی هدفی جز رساندن پیام که خیر آن طرف است، نداشته باشد.

3. عدم تکلّف

تکلّف نداشتن در کلام، غیر از فصاحت است. تکلّف در واقع به معنی چیزی را به زور به خود بستن است؛ یعنی مبلّغ در مقابل مردم تظاهر به داشتن مطلبی کند که خود، درست توجیه نشده و آن را به خوبی نمی‌داند و به همین علّت از الفاظ ثقیل استفاده می‌کند که مردم، هم منظور او را نفهمند و هم او را عالم بپندارند.

4. تواضع

تواضع، نقطه مقابل استکبار است. پیام‌رسان در مقابل مردم باید کاملاً فروتن باشد؛ یعنی پر مدعایی و اظهار برتری نکند و مردم را تحقیر ننماید. (مطهری، 1384) در واقع فرد پیام‌رسان باید مردمی و دردآشنا باشد؛ همچنان که قرآن در مورد پیامبران بیان نموده است: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ»؛ (به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد) (توبه: 128)، «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»؛ (من فقط بشری هستم مثل شما) (کهف: 110)، «أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛ (ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش، نفرستادیم). (ابراهیم: 4)

5. مدارا و پرهیز از خشونت

اگر گوینده لیّن‌القول باشد، به راحتی کلامش در دل نفوذ می‌کند؛ و اگر با خشونت همراه باشد، قابل پذیرش نخواهد بود. این نکته به قدری مهم است که خدا به موسی و‌ هارون دستور می‌دهد که حتی با فرعون نیز به نرمی سخن بگویند، تا شاید خاشع شود. (مطهری، 1384) سخن مبلغ باید مؤدبانه، دوستانه، مستدل و خالی از فریاد و جنجال باشد. از نکات مهم سخن، انتخاب الفاظ و جملات منتاسب و زیباست تا گوش‌ها را از شنیدن بی‌رغبت نکند و فهم‌ها را به سختی نیندازد. (قرائتی، 1390: 34) انتخاب سخن و الفاظ مناسب از جمله مواردی است که بسیار مورد تأکید قرآن است: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»؛ (با مردم با زبان خوش سخن بگویید) (بقره: 83)، «وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ»؛ (ای رسول! با ایشان، با سخنانی نیکو مجادله کن) (نحل: 125)، «وَقُلْ لِعِبَادِی یقُولُوا الَّتِی هِی أَحْسَنُ»؛ (به بندگانم بگو که در هنگام گفتگو، نیکوترین سخن را بر زبان آورند). (اسراء: 53) البته پیام باید با توجه به نوع مخاطبان انتخاب و تنظیم گردد. در واقع روایات حاکی از آن است که پیامبران نیز این امر را در سخنان تبلیغاتی خود مدنظر قرار می‌دادند؛ «انا معاشر الأنبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم»؛ (ما گروه پیامبران مأموریم که با انسان‌ها به ‌اندازه عقلشان سخن بگوییم). (کلینی، 1382: 27)

6. توجه به عنصر زمان

انتخاب زمان مناسب برای تبلیغ، یکی از عوامل مؤثر در موفقیت مبلّغ است. او باید زمانی را برای سخن گفتن انتخاب کند که مخاطبین آماده باشند. با نظری به آیات قرآن و دعاهای معصومین می‌توان به نقش زمان در کارها، خصوصاً در برخوردهای تبلیغی پی برد. خداوند متعال قرآن را در شب قدر نازل فرموده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ» (قدر: 1) این زمان، برای فرو فرستادن قرآن بر اهمیت آن می‌افزاید. زیرا شب قدر در بهترین زمان، یعنی ماه مبارک رمضان قرار گرفته است. سه سال پس از بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه نازل شده است: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ»؛ (ای رسول ما آنچه را که به آن دستور داده شده‌ای، با صدای بلند به مردم برسان و از مشرکان روی بگردان). (حجر: 94) نزول این آیه پس از سه سال، نشان می‌دهد که قبل از آن، زمینه و شرایط برای اعلام آشکارای دین خدا و دوری از کافران و مشرکان نبوده است. حضرت موسی (علیه‌السّلام) برای نشان دادن معجزه الهی به فرعون و جادوگران او، روز زینت یعنی روز عید قبطیان را انتخاب نمود و به فرعون گفت: «مَوْعِدُكُمْ یوْمُ الزِّینَةِ وَأَنْ یحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى»؛ (وعده ما و شما روز زینت باشد و آن هم به هنگام ظهور که همه مردم برای تماشا بیرون بیایند) (طه: 59). (قرائتی، 1390: 25)

7. توجه به عنصر مکان

انتخاب مکان مناسب برای تبلیغ نیز از جمله عواملی است که در موفقیت پیام نقش به‌سزایی دارد. نگاهی به روایات و سیره معصومین می‌تواند گویای اهمیت این عامل باشد. رسول‌اکرم
(صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار کعبه در حجر اسماعیل می‌نشستند و آیات قرآن را تلاوت و تبلیغ می‌کردند. امام حسین (علیه‌السّلام) قبل از حرکت به کربلا، چند ماه در مکه ماند تا حاجیان بیایند و رسالت خود و جنایات یزید را برای زیارت کنندگان خانه خدا بیان کند تا هر یک از آنان پیام امام را به مردم منطقه خود برسانند و پس از آن به سوی کوفه و کربلا حرکت نمود. (قرائتی، 1390: 24)

د) شرایط مبلّغ (شخصیت خاص پیام‌رسان)

گفتیم که یکی از شرایط چهارگانه موفقیت یک پیام، لیاقت و شخصیت خود پیام رسان است. یک پیام رسان خود باید واجد دو شرط باشد: اول اینکه ماهیت پیام را به خوبی بشناسد، آن هم شناخت مجموعی، نه شناخت قسمت‌های جداجدا. یکی از مزیایای شناخت همه جانبه، این است که شخص در مواقع اضطراری می‌تواند تشخیص دهد که کدام قسمت باید فدای قسمت دیگر شود. دومین شرط مبلّغ و شخص حامل پیام، مهارت در به کارگیری وسایل و ابزار تبلیغ است. بوعلی می‌گوید: بدون شک، خطیب باید یک سلسله شرایط طبیعی هم داشته باشد، مثل سخنوری و قدرت بیان. (مطهری، 1384)
با توجه به مباحث فوق، از منظر اسلامی ترفیع و تبلیغ محصولات باید تابع معیارهای زیر باشد:
1. عدم بیان دروغ و ادعاهای فریبنده
2. عدم عیب نهادن بر محصولات سایر شرکت‌ها
3. عدم توصیف محصول به گونه‌ای که باعث پوشش عیب آن شود.
4. استفاده از جنبه‌های احساسی در پیام‌های تبلیغی
5. استفاده از شیوه‌های مناسب برای تبلیغات
6. انتخاب پیام‌هایی که درک و فهم آن برای افراد راحت باشد.
7. فروتنی و تواضع مبلّغ
8. استفاده از جملات مناسب و زیبا در پیام‌های تبلیغی
9. قدرت بیان مبلّغ
10. انتخاب مکان مناسب برای تبلیغ
11. انتخاب زمان مناسب برای تبلیغ

توزیع

توزیع به زبان ساده یعنی رساندن محصول مورد نظر مشتری در زمان مطلوب به مکان مورد نظر. (روستا و همکارانش، 1376: 323) اسلام در این مورد رهنمودهایی را ارائه نموده که می‌تواند در طراحی کانال‌های توزیع و همچنین تعیین واسطه‌ها و سایر امور مربوط در این زمینه به بازاریابان کمک نماید. در این زمینه، عاملی (1365) در مطالعات خود از جمله وظایف مدیران بازار را به صورت زیر نام برده:
1. برقراری امنیت در راه‌های تجاری
2. جبران آنچه که از بازرگانان تلف می‌شود. (امروزه به صورت بیمه مرسوم است)
3. جلوگیری از احتکار
4. جلوگیری از تجاوز به حریم بازار و تصرف غیر مجاز در آن‌ها
5. جلوگیری از دادوستد در مکان‌های غیرمجاز و سد معبر
6. تفتیش و بازرسی در مورد تقلب و فریب دادن در معامله
7. اجازه فعالیت به تاجرانی که شرایط و اوصاف لازم برای فعالیت اقتصادی را دارند.
8. انفاق بر کسانی که مواد غذایی وارد می‌کنند.
9. جلوگیری از ورود اهل ذمّه به حرفه صرافی
10. جلوگیری از فروش اشیای ممنوعه، مانند: فروختن شراب و مردار.
گاه می‌شود که تجار از مسیر سالم خود منحرف شده، برای دستیابی به سود بیشتر بازار سیاه ایجاد می‌کنند یا به سراغ احتکار می‌روند یا با ایجاد واسطه‌های غیر ضروری، عملاً نرخ کالاها را بالا می‌برند یا کشوری را برای اهداف سیاسی در محاصره اقتصادی و به صورت ابزاری در دست سیاستمداران قرار می‌دهند و گاه بالعکس سیاستمداران به صورت ابزاری در دست آن‌ها عمل می‌کنند؛ آن‌گونه که در دنیای امروز بسیار دیده می‌شود. احتکار به معنای گردآوری احتیاجات مردم و ذخیره کردن و به انتظار گرانی نشستن و منافع کلان بردن است و در اصل از ریشه حَکر (بر وزن مکر) به معنای ظلم و ستم و بدرفتاری گرفته شده و از آنجایی که احتکار طعام از روشن‌ترین مصداق‌های ظلم و بدرفتاری است، این واژه بر آن اطلاق شده است. در فقه اسلام بحث مشروحی درباره احتکار آمده و همه فقهای اسلام آن را حرام شمرده‌اند و روایات بسیاری در این زمینه وارد شده؛ از جمله در حدیثی که در کتب اهل سنت و امامیه وارد شده، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: «اَلمُحتَکِرُ ملعون»؛ محتکر رانده درگاه خداست». در حدیث دیگری از امام امیرالمؤمنین در غرر الحکم آمده است: « المُحتَکِرُ البَخِیلُ جَامعٌ لِمَن لاَ یَشکُرُهُ وَقَادِمٌ عَلَی مَن لاَ یَعذِرُه؛ محتکر بخیل ثروتی جمع می‌کند برای وارثانی که هرگز از او راضی نخواهند شد و بر خدایی (در محشر) وارد می‌شود که او را معذور نخواهد داشت». در حدیث دیگری از پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: «یَقُومُ المُحتَکِرُ مَکتُوبٌ بَینَ عَینَیهِ یا کافِرٌ تَبَوأ مَقعَدَکَ مِنَ النار؛ شخص محتکر در روز قیامت در حالی محشور می‌شود که در پیشانی او نوشته شده است: ای کافر جایگاه خودت را در آتش دوزخ انتخاب کن». (مکارم شیرازی، 1389: 54) لذا وقتی مردم، نیازمند متاعی هستند، جایز نیست آن متاع در انحصار فردی یا گروهی قرار گرفته و سود کلانی از آن برده شود. (دشتی، 1386: 53) در این زمینه قرآن می‌فرماید: کسانی که طلا و نقره را گنجینه (ذخیره و پنهان) می‌سازند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، آنان را به مجازات دردناکی بشارت ده؛ «الَّذِینَ یكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا ینْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» (توبه: 34). (یکنزون) از ماده (کنز) بر وزن و به معنی (گنج) است که در اصل به معنی جمع و جور کردن اجزای چیزی گفته می‌شود که به جمع آوری و نگهداری و پنهان نمودن اموال و یا اشیای گران‌قیمت اطلاق گردیده است. ذهب به معنی طلا و فضّه به معنی نقره است. بعضی از دانشمندان لغت (طبق نقل طبرسی در مجمع‌البیان) درباره این دو لغت تعبیر جالبی کرده‌اند و گفته‌اند: اینکه به (طلا) (ذهب) گفته می‌شود، برای آن است که به زودی ازدست می‌رود و بقایی ندارد. ماده (ذهاب) در لغت به معنی رفتن است و اینکه به نقره (فضه) گفته می‌شود، به خاطر آن است که به زودی پراکنده و متفرق می‌گردد (انفضاض در لغت به معنی پراکندگی است) و برای پی بردن به چگونگی حال این گونه ثروت‌ها همین نام گذاری آن‌ها کافی است. بنابراین، آیه فوق صریحاً ثروت‌اندوزی و گنجینه سازی اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور می‌دهد که اموال خویش را در راه خدا، و در طریق بهره‌گیری بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آن‌ها از گردش معاملات به شدّت بپرهیزند. (مکارم شیرازی و همکاران، 1385)
اسلام به انتخاب مکان مناسب برای معاملات و کسب‌وکار نیز اهمیت بسیاری داده است. پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد مکان بازار و عرضه محصول با بازاریان مشورت می‌کردند و نقل شده است که یک روز به یکی از بازارها، به نام نبیط رفتند و به اهل بازار فرمودند: اینجا، مکان مناسبی برای بازار و فروش نیست؛ ولی زمانی که به بازار بنی‌قینقاع رسیدند، آن مکان را مناسب اعلام کردند. (دادگر، 1378: 289) در روایتی نیز منقول است که حضرت امام موسی کاظم (علیه‌السّلام) به هشام فرمود که در تاریکی و زیر سقف متاع مفروش که متاع خوش‌قماش می‌نماید و آن غش کردن حلال نیست. (کلینی، 1386: 615) در واقع روایات فوق نشان از اهمیتی است که اسلام برای مکان کسب‌وکار قائل است.
از جمله موارد دیگری که اسلام در توزیع محصولات مدنظر قرار می‌دهد، حذف واسطه‌های غیرضروری در این زمینه است. از پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روایتی است که ایشان فرمودند: قافله که متاع آورد، کسی آن را بیرون شهر استقبال نکند، بگذارید که داخل شهر شوند، و شهری وکیل نشود در خریدن و فروختن برای بادیه‌نشینان، خدا بعضی از مسلمانان را به سبب بعضی دیگر روزی می‌دهد. (کلینی، 1386: 616-615) در نظام سرمایه‌داری گاه دیده می‌شود که یک کالا به دفعات و توسط واسطه‌های گوناگون مبادله می‌گردد، بدون اینکه هیچ منفعت و ارزش افزوده‌ای ایجاد گردد، و از این راه واسطه‌های بسیاری سود می‌برند. بدیهی است که اسلام، فعالیت‌های بازرگانی را به شیوه‌ای که در نظام سرمایه داری رایج است، محکوم می‌کند؛ زیرا عملیات مزبور، با درک اسلام از مبادله -که آن را جزئی از تولید می‌داند- منافات دارد. (صدر، 1360: 498)
در عصر حاضر، تجارت محور سیاست دولت‌های بزرگ است، زیرا امروزه نفت، طلا، محصولات کشاورزی، تولیدات صنعتی و... به کشورهای مختلف صادر می‌شود و معمولاً تجار بزرگ با دولت‌های استعمارگر در ارتباط بوده و تجارت را در انحصار خود در می‌آورند و انسان‌ها و دولت‌ها را به بردگی و ذلّت می‌کشانند. از این رو امام علی (علیه‌السّلام) در نامه‌اش به مالک به این نکته توجه داشته است و می‌فرماید: «وَ تَفقد أمورهم بِحَضرتِک وَ فِی حواشِی بِلادک»؛ مالک! امور تجار و صنعتگران را شخصاً بررسی کن، چه آنان که در شهر مشغول تجارتند، و چه آنان که در اطراف زندگی می‌کنند. وی دستور می‌دهد که به امور بازرگانان توجه کند تا اموالشان در معرض تلف و سرقت قرار نگیرد، و مسلمانان خود منبع اصیل تجارت باشند و بیگانگان از این راه تسلّطی بر جامعه اسلامی پیدا نکنند. (دشتی، 1386: 50-49) در نامه‌ای دیگر نیز ایشان خطاب به مالک می‌فرمایند: ثُمَّ استوص بِالتُّجار وَ ذوی الصَّناعات، وأوص بِهِم خَیراً: المُقیم منهُم وَالمضطرب بِماله، والمترفق ببدنه، فإنّهم مواد المنافع، وأسباب المَرافق، وجلابها مِنَ المباعد والمطارح، فِی برک و بحرک، وسهلک و جبلک، و حیثُ لاَ یَلتَئم الناس لمَوَاضعَها، وَلاَیَجتَرؤونَ علیها، فإنّهم سلمٌ لاَ تَخاف بَائقَته، وَصلحٌ لاَ تخشَی غَائلَته؛ سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آن‌ها را به نیکوکاری سفارش کن، بازرگانانی که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن می‌باشند، و بازرگانانی که با نیروی جسمانی کار می‌کنند، چرا که آنان منابع اصلی منفعت، پدیدآورندگان وسایل زندگی و آسایش، و آورندگان وسایل زندگی از نقاط دوردست و دشوار می‌باشند؛ از بیابان‌ها و دریاها، و دشت‌ها و کوهستان‌ها؛ جاهای سختی که مردم در آن اجتماع نمی‌کنند، یا برای رفتن به آنجاها شجاعت ندارند. (نهج‌البلاغه، نامه 53) در واقع در این عبارات امام با صراحت تمام، مسلمانان را به ضرورت توجه به امور بازرگانان -که بخشی از آن، شامل تأمین امنیت راه‌های تجاری و جبران خساراتی است که بازرگانان متحمل می‌شوند- آگاه می‌کند و این امور مهم را به مالک گوشزد می‌نمایند.
گاه می‌شود که طول کانال‌های توزیع بسیار طولانی است، به گونه‌ای که محصول برای رسیدن به دست مشتری باید زمانی طولانی را سپری کند و یا اینکه شیوه انبار کردن و نگهداری محصولات به گونه‌ای است که منجر به صدمه دیدن محصول، فاسد شدن آن و... می‌گردد که نهایتاً این امور موجب متضرر گشتن مشتری نهایی می‌گردد. از طرفی از جمله قواعدی که نبی مکرم‌اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نظام اقتصادی جامعه اسلامی را بر پایه آن بنا نمودند، قاعده «لاضرر و لا ضرارا فی الإسلام» می‌باشد. طبق قاعده لاضرر هر نوع فعالیت اقتصادی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم موجب ضرر به فرد و جامعه شود، از نظر اسلام حرام است. بنابراین، بر مبنای این قاعده، طول کانال‌های توزیع باید در حدّی باشد که موجب متضرر شدن مشتری نهایی نشود. به علاوه شیوه نگهداری و انبار کردن محصولات نیز باید به گونه‌ای باشد که محصولات به صورت صحیح و سالم به دست مشتری نهایی برسد؛ لذا توزیع محصولات در جامعه اسلامی باید تابع معیارهای زیر باشد:
1. عدم احتکار نمودن محصولات
2. انتخاب مکان مناسب برای عرضه محصولات
3. حذف واسطه‌های غیر ضروری در توزیع محصولات
4. عدم طولانی بودن طول کانال توزیع به گونه‌ای که مشتری نهایی متضرر گردد.
5. استفاده از شیوه‌های صحیح انبار کردن و نگهداری محصولات
با توجه به موارد بیان شده، الگوی اسلامی آمیخته بازاریابی به صورت شکل 1 ارائه می‌شود.

نتیجه‌گیری و پیشنهادات

رهنمودهای اساسی اسلام در زمینه تجارت بر پایه دو اصل تابعیت دستورات اخلاقی خداوند و توجه به منافع فردی و اجتماعی بیان گردیده است. در این راستا مطالعه سیره معصومین (علیهم‌السّلام) و آیات قرآن نشان‌دهنده رهنمودهایی است که هدایتگر جامعه مسلمانان در امور بازاریابی و کسب‌وکار خواهد بود. همان‌گونه که نشان داده شد، دامنه شمول این رهنمودها به حدّی است که می‌تواند به عنوان جایگزینی برای نظریه‌های غربی در زمینه بازاریابی و کسب‌وکار مورد استفاده قرار گرفته و در دانشگاه‌ها نیز تدریس گردد. در این مقاله سعی بر آن بوده که هر یک از ابعاد تئوری آمیخته بازاریابی با رویکردی اسلامی مورد بررسی و بازنگری قرار گیرد؛ لذا از آنجا که قوانین و رهنمودهای اسلامی در تمام امور مربوط به تجارت و کسب‌وکار باید سرلوحه کار ما باشد، شرکت‌ها و سایر مؤسسات فعال در زمینه تجارت و کسب‌وکار باید در تولید محصولات، توزیع، تبلیغ و همچنین قیمت‌گذاری آن‌ها این رهنمودها را رعایت نموده و بدین‌وسیله علاوه بر دستیابی به منافع مادی در امور کسب‌وکار، رستگاری خود را نیز تضمین نمایند. از طرفی از آنجا که عمده سرمایه انسانی مورد نیاز سازمان‌ها و سایر شرکت‌ها از بین دانش‌آموختگان دانشگاهی تأمین می‌گردد، ضروری است در تدریس دروس دانشگاهی، رویکردهای اسلامی به ویژه در امر بازاریابی و کسب‌وکار مورد توجه قرار گرفته و دانش‌آموختگانی با تفکرات اسلامی به جامعه تحویل داد.
** توضیح تصویر:

شکل 1

پی‌نوشت‌ها:

1- استادیار گروه مدیریت بازرگانی دانشگاه خلیج فارس mbahrainizadeh@pgu.ac.ir)
2- دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی دانشگاه خلیج فارس allahyarei@ymail.com)

کتابنامه :
•قرآن
1. بناءرضوی، مهدی، 1367، طرح تحلیلی اقتصاد اسلامی، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.
2. دشتی، محمد، 1386، امام علی(علیه‌السّلام) و اقتصاد، قم، انتشارات مشهور.
3. دشتی، محمد، 1385، نهج‌البلاغه، قم، ظهور شفق.
4. دادگر کرماجانی، یدالله، 1378، نگرشی بر اقتصاد اسلامی: معرفت‌ها، ارزش‌ها و روش‌ها، ویرایش مرتضی عزتی، تهران: انتشارات پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، چاپ اول.
5. روستا، احمد، ونوس، داور و ابراهیمی، عبدالحمید (1375)، مدیریت بازاریابی، چاپ سیزدهم، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).
6. صدر، سید رضا، 1378، دروغ، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
7. صدر، محمدباقر، 1360، اقتصاد ما، ترجمه: محمدمهدی فولادوند، بنیاد علوم اسلامی.
8. عاملی، سید جعفر مرتضی، 1365، بازار در سایه حکومت اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
9. قرائتی، محسن، 1390، قرآن و تبلیغ: بررسی آیات و روایات در روش تبلیغ دین، قم، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، www.tebyan.net.
10. کلینی، محمد بن یعقوب، 1382، اصول کافی، ج1 (ترجمه: سید جواد مصطفوی)، تهران، مؤسسه الوفا.
11. مطهری، مرتضی، 1384، سیری در سیره معصومین (علیه‌السّلام): خلاصه آثار شهید مطهری، تهران، دانشگاه امام صادق (علیه‌السّلام).
12. مکارم شیرازی، ناصر، 1389، پیام امیرالمؤمنین، جلد11، قم، مدرسه الإمام علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام).
13. مکارم شیرازی و همکاران، 1385، تفسیر نمونه، جزء 10، 30، 22، 8، 2، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه.
14. مکارم شیرازی، ناصر، 1360، خطوط اساسی اقتصاد اسلامی، www.makaremshirazi.org.
15. مکارم شیرازی، ناصر، 1383، 110 سرمشق از سخنان حضرت علی (علیه‌السّلام)، قم، مدرسه امام علی‌ابن‌ابی‌طالب.
16. Abul Hassan, Abdelkader Chachi and Salma Abdul Latiff(2008), "Islamic Marketing Ethics and Its Impact of Customer Satisfaction in the Islamic Banking Industry", Islamic Economy, Vol. 21 No. 1, pp: 27-46.

منبع مقاله :
جمعی از نویسندگان؛ (1394)، مجموعه مقالات نخستین کنگره‌ی بین‌المللی علوم انسانی اسلامی (جلد 3)، تهران: انتشارات آفتاب توسعه، چاپ اول



 

0
نظر

بررسی اخلاقیات بازاریابی با رویکرد اسلامی

نويسنده : حسین رضایی

 بررسی اخلاقیات بازاریابی با رویکرد اسلامی

 

نویسندگان: منیجه بحرینی‌زاده (1) مسعود حراقی (2)




 

چکیده

هر جامعه‌ای با توجه به شرایط و مسائل درونی‌اش نیازمند نظریه‌های خاص و بومی مختص به خود می‌باشد. جهان‌بینی حاکم بر علوم انسانی موجود در جمهوری اسلامی ایران به دلیل سلطه تئوری‌های غربی در مواردی با اصول جهان‌بینی اسلامی تعارض دارد. بنابراین با توجه به گذشت سی‌سال از انقلاب اسلامی نیاز به بومی سازی علوم انسانی و تغییر جهان‌بینی‌ها و استفاده از منبع وحی در تولید علم احساس می‌شود.
بازاریابی تجاری همواره به دلیل ورود مسائل غیر اخلاقی و غیر عرفی به حوزه فعالیت‌هایش با انتقادهایی رو به رو بوده است. استفاده از کلیشه‌های نامطلوب در تبلیغات مانند به تصویر کشیدن زنان به عنوان سوژه‌های جنسی، استفاده از قهرمانان ورزشی برای تبلیغ محصولات مضرر سلامت مردم و نمونه‌هایی از این قبیل، نشانه ی بارز نقض اصول اخلاقی می‌باشد. تئوری‌های بازاریابی غربی چون مبتنی بر نظام سرمایه‌داری می‌باشند، بنابراین اغلب به‌دنبال ایجاد نیاز‌های کاذب در مصرف کنندگان و ترویج مصرف گرایی در جامعه به منظور کسب منفعت بیشتر هستند، درحالی که رشد مصرف گرایی و اسراف در جامعه برخلاف مبانی اخلاقی شریعت ناب اسلام می‌باشد. بنابراین ضرورت مطالعه در زمینه‌ی اخلاق در بازاریابی با رویکرد اسلامی وجود دارد. در این مقاله انتقادهای وارده نسبت به بازاریابی، مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند و هدف اصلی از انجام این تحقیق تبیین معیارها و اصول اخلاقی در بازاریابی با رویکرد اسلامی و بررسی چالش‌های بازاریابی می‌باشد.
کلید واژه ها: اخلاق، اخلاق اسلامی در کسب و کار، اخلاق در بازاریابی، تبلیغات

مقدمه

یکی از ضروری‌ترین مسائل برای توسعه و رونق اقتصادی کشورها، توجه به «اخلاقیات تجاری» است. رعایت اصول اخلاق از سوی دولتمردان و مدیران شرکت‌ها در یک کشور به پویایی و شکوفایی یک اقتصاد سالم منجر می‌گردد. (ونوس، خانی، 1384: 2) جدایی یا عدم جدایی اخلاق از اقتصاد از دیرباز مورد توجه تمام اندیشمندان این حوزه بوده است و این موضوع بسته به نوع جهان‌بینی و انسان‌شناختی دولت‌ها در تصمیم‌گیری‌های آن‌ها تأثیرگذار بوده و بر این اساس معیارهای توسعه‌یافتگی در هر کشور به گونه‌ای متفاوت تعریف شده است. این‌گونه بینش‌ها در مورد جهان و انسان از سوی فلاسفه مشهور در هر دوره باعث ایجاد مکاتب اقتصادی مختلف با انگیزه‌های متفاوت شده است؛ از آن جمله مکتب یا نظام سرمایه‌داری، نظام سوسیالیستی، و نظام اسلام است. در عصر حاضر نظریه جدایی اخلاق از اقتصاد غالب است. اهداف توسعه در اقتصاد سرمایه‌داری به جنبه‌های فردی و مادی جامعه توجه می‌کند؛ اصالت با فرد است و به برتری حقوق اجتماعی بر فردی توجهی نمی‌شود. در اقتصاد سوسیالیستی، دولت محور همه تصمیمات و صاحب همه بخش‌های اقتصادی است و چیزی تحت عنوان «من» وجود ندارد که این دیدگاه از لحاظ کل‌گرایی و برتری حقوق اجتماعی بر حقوق فردی با الگوی اسلامی شباهت‌هایی دارد، اما به دلیل حذف بخش خصوصی و نفع شخصی با دیدگاه اسلام شکاف پیدا می‌کند. در حالی‌که در اقتصاد اسلامی به معنویت، عدالت و رفاه عمومی و حقوق تک‌تک افراد در کنار حقوق اجتماعی توجه شده است. به تعبیر قرآن کریم رسیدن به حیات طیبه که در آن نیازهای مادی و معنوی انسان تأمین شده است، مهم‌ترین هدف انسان و هدف توسعه جامعه اسلامی تلقی می‌شود و این در حالتی است که قشر محروم از امکانات مادی و... بیشترین افراد را در جوامع مختلف تشکیل می‌دهد. (کاظمی، 1389: 1)
بازاریابی نیز در هر کشوری منبعث از نظام اقتصادی آن کشور می‌باشد و قوانین و هنجارهای بازاریابی در کشورها با توجه به نظام اقتصادی آن‌ها تعریف می‌شود. مثلاً در نظام اقتصاد سرمایه‌داری چون تنها سود برای صاحبان شرکت‌ها مهم است، بازاریابی محصولات مضری مانند سیگار و مشروبات الکلی، استفاده از زنان به عنوان سوژه‌های جنسی، ترویج مصرف‌گرایی و اسراف در جامعه، تشویق مردم برای به دست آوردن محصولات جدید حتی به قیمت مقروض شدن آن‌ها، استفاده از سکس معکوس یعنی بهره‌گیری از مردان به عنوان سوژه‌های جنسی را مجاز می‌شمارد. (اورویل سی و همکاران، 2001: 299) در واقع بازاریابی از دیدگاه غربی بر خواسته‌های مشتریان نسبت به رفاه اجتماعی بیشتر تأکید می‌کند، در حالی‌که نظام اسلامی، بر کرامت فردی همراه با حفظ مصلحت جامعه تأکید دارد. نظام اسلامی تبلیغ و فروش محصولات مضر سلامت افراد جامعه و استفاده ابزاری از زنان را نهی می‌کند و با ترویج اسراف در جامعه به شدّت مخالف است.

بیان مسئله

اخلاقی بودن کسب‌وکار، امروزه به نگرانی فزاینده‌ای بین شرکت‌های بزرگ تبدیل شده است. شرکت‌های تجاری بزرگ همواره از صدمه‌ای که ممکن است رسوایی‌های اخلاقی به تصویر شرکت بزند و تأثیر آن بر سودآوری شرکت، واهمه دارند. بازاریابی به عنوان بخش مهمی از کسب‌وکار که به طور مستقیم با مشتریان سروکار دارد، نقش مهمی در ایجاد و حفظ تصویر ذهنی شرکت نزد مشتریان دارد. علاوه‌براین، امروزه بازاریابی اخلاقی به عنوان یک استراتژی در کسب‌وکار مطرح شده است. (Stevens, 2004: 12) به دلیل اهمیت استراتژیک بازاریابی و همچنین تصویری که نزد مشتریان ایجاد می‌کند، شناخت ارزش‌ها و معیارهای اخلاقی مؤثر در هر یک از اجزای بازاریابی و رعایت آن‌ها در عمل توسط مدیران بازاریابی و حتی فروشندگان مهم می‌باشد. (smith, 2002)
با در نظر داشتن ضرورت رعایت اخلاقیات در زمینه رفتارهای بازاریابی، الگوهای موجود بازاریابی معاصر چنان با سیستم اقتصاد سرمایه‌داری و تمدن غربی حاکم درآمیخته است که فرض جدایی این دو از یکدیگر فرضی باطل به‌شمار می‌رود. بر این اساس، ادعای برخورداری از اجزای اساسی تئوری‌های بازاریابی مانند روش‌های فروش، تبلیغات تجاری و پیشبرد محصول بدون آلوده شدن و فرو رفتن در کلیت آن، ادعایی صحیح نیست. (فرهنگی، 1379: 86) اکثر الگوهای بازاریابی غربی معاصر، در فروش، تبلیغ و پیشبرد محصول چهار اصل «نگاه ابزاری به انسان»، «دوری از اخلاق»، «اقناع و فریب» و «مصرف‌زدگی و اسراف» را سرلوحه تصمیمات و اقدامات بازاریابی خود قرار می‌دهند. (باهنر، 1388: 156) بنابراین، بازنگری در نظریه‌های بازاریابی غربی با درنظر داشتن دیدگاه اسلامی ضروری است و باید معیارهای اخلاقی بازاریابی را مطابق با اصول اسلامی تدوین کنیم.
هدف اصلی از این مطالعه، بیان معیارهای اخلاقی بازاریابی اسلامی می‌باشد که بازاریابان باید در عمل آن‌ها را به کار بندند و هدف دیگر از این مطالعه بیان چالش‌های اخلاقی و دیدگاه اسلام در رابطه با چالش‌هایی است که امروزه حرفه بازاریابی با آن درگیر می‌باشد.
متدولوژی و روش‌شناختی این مطالعه، از نوع توصیفی است که به صورت کتابخانه‌ای و تحلیل محتوا انجام خواهد شد. منابع اصلی برای تحلیل موضوع، پیشینه تئوری‌های بازاریابی، قرآن، نهج‌البلاغه، احادیث نبوی می‌باشد. و پرسش اصلی این پژوهش عبارت است از:
چگونه می‌توان تئوری‌های بازاریابی را با نظریه‌های اسلامی از لحاظ رعایت اخلاقیات در رفتارهای بازاریابی تطبیق داد و معیارها و ارزش‌های اسلامی اخلاقی بودن رفتارهای بازاریابی کدامند؟

پیشینه تحقیق

در حالی ‌که مسائل اخلاقی در بازاریابی موضوع جدیدی نیست، اما امروز بی‌اعتمادی عمومی نسبت به کسب‌وکارهای مدرن به طور مداوم رو به افزایش می‌باشد. (Stevens, 2004) نظرسنجی گالوپ (3) گزارش می‌کند که اخلاقیات درک‌شده در بین مشاغل مختلف نشان می‌دهد حرفه بازاریابی در میان سایر حرفه‌ها ازلحاظ شاخص‌های صداقت و استانداردهای اخلاقی پایین‌ترین رتبه را دارد. (Advertising Age, 2002) رشته بازاریابی به مدّت طولانی است که به لحاظ تعدادی از مسائل اخلاقی، از جمله مسائلی مانند تعهدات (در قبال) محصول، تاکتیک فروش شخصی، تبلیغات نادرست یا گمراه‌کننده، دامپینگ محصول، قیمت‌گذاری بالا، هدف قرار دادن مصرف‌کنندگان کم‌درآمد، به‌کار گماردن کودکان خارجی مورد انتقاد قرار دارد. (Dunfee Smith, and Ross 1999; Lawrence 2002; Laczniak 1999; Lund 2000)
تعدادی از مقاله‌ها (Gaski, 1999) اخلاقیات بازاریابی را با هدف جمع‌آوری مجموعه‌ای از تمام استانداردهای اخلاقی بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیدند که اغلب بازاریابان به علایق شخصی خودشان عمل می‌کنند و رفتارهای غیراخلاقی خود را تا زمانی که با قانون مواجه شوند، به پایان نمی‌رسانند. ارزیابی مشابهی از بررسی اخلاق در کسب‌وکار قبلاً از سوی برخی نئوکلاسیک‌ها صورت گرفته بود ادعا کرده بودند که بازاریابان را نباید با پرسش از هنجارهای اخلاقی به زحمت انداخت. (لویت، 1958) اسمیت (4) (2001) این نوع از تفکر را رد می‌کند و بیان می‌کند که «اطاعت از قانون» اغلب ضروری است ولی کافی نیست و به رفتارهای اخلاقی نیاز دارد. بازاریابانی که به رفتارهای اخلاقی اعتقادی ندارند، ممکن است تنها به رفتارهای قانونی و «اطاعت از قوانین» بسنده کنند. (Smith, 2002) در حالی‌که بازاریابان ممکن است در موقعیت‌هایی قرار گیرند که در آن‌ها قانون و علایق شخصی در تضاد با هم قرار می‌گیرند.
وای شل (5) (2000)، جدیدترین مقاله‌های اخیر در اخلاقیات بازاریابی را بازبینی می‌کند و نمای کلّی از ابعاد تحقیقات بازاریابی و معضلات اخلاقی بازاریابی را با گسترش مدل تسالیکیز (6) و فریتزسچ (7) (1989) به مسائل بازاریابی سبز، دغدغه‌های مربتط با سلامت مصرف‌کنندگان، گرایشات رفتاری مصرف‌کنندگان، مسائل مربوط به حریم خصوصی و اخلاق در زنجیره توزیع محصول، ارائه می‌کند. او استدلال می‌کند که ورود مدل‌های اخلاقی که توسط فلسفه‌های اخلاقی توسعه پیدا کرده‌اند، به ندرت «برای هدایت تصمیمات بازاریابی» مناسب هستند و مدلی در این زمینه ارائه می‌کند. (Whysall, 2000)
در مقاله‌ای با عنوان «جایگاه اصول اخلاقی در بازاریابی» که اخیراً نوشته شده است، چهارچوبی نظام‌مند برای شناخت حوزه‌هایی که ممکن است بی‌اخلاقی‌های بازاریابی در آن‌ها رخ دهد، ارائه شده است. (انصاری، طالاری، 1390)

مفهوم اخلاق

اخلاق جمع «خُلق» و «خُلُق» می‌باشد. به گفته «راغب» در کتاب «مفردات»، این دو واژه در اصل به یک ریشه باز می‌گردد، خُلق به معنی هیئت و شکل و صورتی است که انسان با چشم می‌بیند و خُلُق به معنی قوا و سجایا و صفات درونی است که با چشم دل دیده می‌شود. (راغب اصفهانی، 1412: 296) در اسلام اخلاق اسلامی شامل یک نظام اخلاقی برپایه اخلاق، عقل، قرآن و سخنان پیامبراسلام است. با توجه به ویژگی‌های علم اخلاق و منابع کلاسیک و متعارف آن در حوزه علوم اسلامی و دقت در موارد کاربرد آن در قرآن و حدیث، علم اخلاق را می‌توان به شرح زیر تعریف کرد:
«علمی که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آن‌ها را معرفی کند و شیوه تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسندیده و دوری از صفات نفسانی بد و اعمال ناپسند را نشان دهد.» (طوسی، 1387: 48)
اخلاقیات به ایجاد و توسعه استانداردهای اخلاقی‌ای اطلاق می‌شود که براساس آن‌ها می‌توان درباره اعمال و موقعیت‌ها قضاوت نمود. اخلاقیات به آن دسته از اعمال توجه می‌کنند که می‌توانند منجر به آسیب‌های واقعی یا بالقوه (مثلاً آسیب‌های اقتصادی، فیزیکی، روحی و روانی) به یک فرد یا گروه یا سازمان شوند. (اورویل سی و همکاران، 2001: 82)
«الوانی» اخلاقیات را به عنوان سیستمی از ارزش‌ها و بایدها و نبایدها تعریف می‌کند که براساس آن نیک و بدهای سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمایز می‌شود. بئوچمب (8) اخلاقیات را به عنوان «تحقیق در تئوری آنچه خوب یا بد است» و تحقیق درباره «آنچه درست یا غلط است» و در نتیجه تحقیق در «آنچه ما باید انجام بدهیم و آنچه ما نباید انجام بدهیم» تعریف کرده است. رانز (9) می‌گوید که رفتارهای اخلاقی به استانداردهای واقعی و درست رفتاری بین گروه‌ها در شرایط یکسان اشاره می‌کند. باری (10) اخلاق را مطالعه چیزهایی می‌داند که تشکیل‌دهنده رفتار خوب و بد انسان است و شامل اعمال و ارزش‌های مرتبط می‌باشد.

اهمیت اخلاق در اقتصاد از دیدگاه اسلام

دین مقدس اسلام، به صورت مستقیم و غیرمستقیم با اقتصاد پیوند دارد. در پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد، سلسله مقررات اقتصادی درباره مالکیت، تجارت و مجازات‌های مالی وجود دارد که به طور مستقیم و آشکار به این موضوع پرداخته است. برای نمونه می‌توان به حرام و ممنوع بودن داد و ستد ابزار لهو و لعب، آلات قمار و کتاب‌های گمراه‌کننده اشاره کرد. پیوند غیرمستقیم اسلام با اقتصاد از راه اخلاق است. از پیشوایان دین، روایت‌های فراوانی رباره رعایت کردن راستگویی، درستکاری و امانتداری در تجارت بیان شده است، چنانکه پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «تاجر راستگو و امین با پیغمبران، صدیقین و شهدا محشور می‌شود.» از امام صادق (علیه‌السّلام) نیز روایت است: «سه گروه بدون حساب وارد بهشت می‌شوند: امام عادل، تاجر راستگو و شخصی که عمر خود را در اطاعت خدا صرف کند». (ایوبی، 1385: 99) اسلام، ساخت نظام اقتصادی خود را بر پایه خداشناسی و معارف ایدئولوژیکی و موازین اقتصادی استوار داشته است.
اقتصاد اسلامی، ابزاری برای حفظ ارزش‌های انسانی (عدالت و کرامت و عزّت و شرافت) است. اخلاقیات و اصول اخلاقی از جمله مباحثی است که به‌کارگیری آن در جامعه مورد تأکید اسلام است. قرآن و روایات در موارد گوناگون بر امور اخلاقی تأکید می‌کنند که در اینجا مواردی از آن‌ها را برمی‌شماریم: «برخورد غیرمعقول با اموال یتیم نکنید.» (انعام: 152). «از آنچه در اختیار دارید انفاق کنید.» (حدید: 7) «از رفاه افراطی (اسراف) بپرهیزید.» (انفال: 3) «اسراف نکنید. در انجام هزینه رعایت تعادل کنید.» (نه بلندپروازی کنید و نه خست به خرج دهید). (کهف: 16) به عبارت‌دیگر، هم رفاه افراطی هم زهد افراطی محکوم شده و زندگی متعادل و متعارف مورد تأکید قرار گرفته است. ضمن آنکه دستورهای اخلاقی برای هر دو بخش خصوصی و دولتی مطرح می‌شود، دقت و اهمیت آن برای بخش دولتی بیشتر است. (قرضاوی، 1996: 268) با توجه به نظارت بخش دولتی بر امور اقتصادی و با توجه به سرمشق بودن آن برای بخش خصوصی، این مطلب اهمیت فوق‌العاده‌ای خواهد داشت.
بازاریابی یکی از مباحث اقتصادی است که به پویایی اقتصاد منجر می‌شود و مفهومی مبتنی بر خدمت و کسب فایده متقابل است. در واقع بازاریابی به معنای تأمین نیازهای انسان‌هاست و یکی از ارزش‌های قاطع که اسلام آن را صددرصد تأیید می‌کند و به واقع خدمت‌گزار خلق خدا بودن، ارزشی انسانی است؛ به‌طوری‌که پیامبراکرم فرموده: دو خصلت است که نیک‌تر از آن نیست: ایمان به خدا و سودمندی برای بندگان خدا. (نهج‌الفصاحه، حدیث 1446)

اخلاق در بازاریابی

یکی از بخش‌های مهم شرکت‌های تجاری که ممکن است با سوءاستفاده‌های اخلاقی روبه‌رو شود، بخش بازاریابی شرکت‌ها می‌باشد. وضع استانداردهای اخلاقی توسط شرکت برای هدایت کارکنان ضروری است. روش‌ها و رفتارهای غیراخلاقی می‌تواند به اعتماد میان یک شرکت و عرضه‌کنندگان و مشتریانش آسیب بزند و به این ترتیب، مانع از ایجاد روابط بلندمدّت میان آن‌ها گردد و در بلندمدّت باعث کاهش فروش و سود شرکت می‌شود. بیشتر مردم توافق دارند که مجموعه‌ای از اصول اخلاقی و یا ارزش‌ها باید بر اعمال تصمیم‌گیرندگان بازاریابی حاکم باشد و بیشتر بازاریابان نیز بر این عقیده‌اند که تصمیمات آن‌ها باید مطابق اصول پذیرفته شده‌ای (درست یا غلط) باشد، اما متأسفانه همه مشتریان و فروشندگان و عرضه کنندگانی که با یکدیگر رقابت می‌کنند، به استانداردهای اخلاقی یکسانی پایبند نیستند؛ در نتیجه گاهی مدیران بازاریابی مجبور می‌شوند کارهایی انجام دهند که با اعتقادات و آموخته‌های آن‌ها مطابقت ندارد (یا از حیث ارزش‌های فردی و یا از حیث استانداردهای رسمی شرکت) تا بتوانند یک فروش را به اتمام برسانند و یا حتی از رقابت عقب نمانند. (واکر اوریل سی و دیگران، 2001: 83)
بازاریابان از راهکارها و اصول متفاوتی برای برخورد با معضلات اخلاقی استفاده می‌کنند. این اصول می‌تواند تحت چهار عنوان کلّی سودمندگرایی، خودمحوری، مطلق‌گرایی اخلاقی و نسبی‌گرایی اخلاقی بررسی شود.
سودمندگرایی به پیامد کارها توجه می‌کند. طبق این نظریه عملی خوب محسوب می‌شود که نتیجه آن عمل به بیشترین مردم بیشترین نفع را برساند. (ریچلز، 1387: 30-34) این نظریه افراد را ترغیب می‌کند که اعمال را بر اساس نتایج آن مورد قضاوت قرار دهند و عملی را انتخاب کنند که بیشترین فایده را به جامعه می‌رساند. نظریه خودمحوری نیز به مانند سودمندگرایی بر نتایج یک عمل تمرکز می‌کند، اما برخلاف نظریه سودمندگرایی، خودمحوری منافع بلندمدّت فرد -و نه جامعه- را مقدم می‌شمارد. این نظریه، شخص را به انجام اعمالی که منافع فردی‌اش را حاصل می‌کند ترغیب می‌کند. (مصطفی منتقمی، 1389) نظریه مطلق‌گرایی اخلاقی به اصول عمومی درست و نادرست توجه دارد. طبق این نظریه، کارها جدا از نتایج خود مورد قضاوت قرار می‌گیرند. براساس این نظریه چیزی که اهمیت دارد، نه نتایج کار بلکه انگیزه و شخصیت انجام‌دهنده عمل است. نسبی‌گرایان معتقدند که تعیین درستی و نادرستی کار، خاص فرهنگ است و این قضاوت‌ها قواعدی فراگیر و قابل اجراء برای تمام موقعیت‌ها نیستند. بدین‌سان چیزی که در یک جامعه اخلاقی محسوب می‌شود، ممکن است در جامعه‌ای دیگر اخلاقی محسوب نشود. چهار نظریه‌ای که پیش‌تر مورد بحث قرار گرفت، یا بر نتایج اعمال تمرکز می‌کنند یا بر خود اعمال. (ریچلز، 1387: 98) در حالی‌که رویکرد اسلامی هم به خود عمل و هم به نتایج و پیامدهای آن توجه می‌کند و دستورات روشنی در زمینه رفتارهای اقتصادی دارد. در دین مقدس اسلام، اصول اخلاقی تمامی جنبه‌های زندگی را در بر می‌گیرد و شرایط موفقیت همیشگی یا رستگاری برای تمامی مسلمانان -چه در حال انجام دادن امور بازرگانی‌شان، چه در انجام فعالیت‌های روزانه‌شان- یکسان است. این دیدگاه متوازن و واقعی اسلام در مورد ادغام طبیعت انسان و نقش اجتماعی وی در چهار اصل بدیهی اخلاقی «وحدت»، «تعادل»، «اختیار» و «مسئولیت» خلاصه می‌شود. این اصول بین انجام کارهای درست و غلط تمایز ایجاد می‌کند و یک سلسله هنجارهایی است که مشخص می‌کند فرد باید چه کارهایی را انجام دهد و از چه کارهایی اجتناب کند. (جزئی، 1387: 135) این اصول از شرع مقدس اسلام نشئت گرفته، لذا به زمان و مکان بستگی ندارد و در همه مکان‌ها و زمان‌ها قابل اجراست. در اسلام برخلاف نظریه‌های اخلاقی غربی، عنوان می‌شود که کار اخلاقی، آن است که صرفاً برای کسب رضایت الهی باشد و مؤمن دریابد که همه مکارم اخلاقی از آن خداست. (مدرسی، 1371: 51)
اشکال عمده چهار نظریه غربی این می‌باشد که راهنمایی خاصی برای تصمیم‌گیرنده فراهم نمی‌کنند؛ دو مدیر در یک شرکت ممکن است با تبعیت از نظریه‌های اخلاقی متفاوت و یا حتی با تبعیت از یک نظریه، تصمیمات متفاوت و گاه متضادی را اتخاذ نمایند؛ (ریچلز، 1387: 90) برای جلوگیری از این امر، تدوین معیارها و ارزش‌هایی اخلاقی بازاریابی -که منطبق بر اصول اخلاقی اسلامی می‌باشد- ضروری است، که در ادامه بررسی خواهد شد:

معیارهای اخلاقی مدیران بازاریابی

1. آسیب نرساندن (ضرر نرساندن):

بدین معناست که بازاریابان، به طور آگاهانه از انجام اقدامات زیان‌آور، از طریق رعایت استانداردهای والای اخلاقی و قوانین کاربردی در تصمیمات خود پرهیز کنند.

2. تشویق به صداقت در سیستم بازاریابی:

بدین معناست که بازاریابان به منظور ایجاد اعتماد مشتری تلاش کنند و از ایجاد فریبندگی در طراحی، قیمت‌گذاری، ارتباطات، تحویل و توزیع محصول پرهیز کنند.

3. پذیرش ارزش‌های اخلاقی:

بدین معناست که بازاریابان باید با مشتری ارتباط برقرار کنند و اعتماد مصرف‌کننده را از طریق رعایت ارزش‌های اخلاق اسلامی (صداقت، مسئولیت‌پذیری، رعایت انصاف، احترام، حفظ شفافیت، رفتار شهروندی داشتن) افزایش دهند.

ارزش‌های اخلاقی مدیران بازاریابی

1. صداقت:

بازاریابان باید در برخورد با مشتریان و سهامداران صادق و رُک باشند. برای دستیابی به این هدف باید:
- تلاش کنند تا همواره و در تمام موقعیت‌ها صادق باشند.
- محصولی را به مشتری عرضه کنند که آنچه را که هنگام ارتباط با مشتری ادعا می‌کنند، انجام دهد.
- اگر محصولات، مزایای ادعاشده را در هنگام فروش عاید مشتری نکند، آن کالا را از مشتری پس بگیرند.
- به تعهدات و وعده‌های ضمنی و صریح خودشان عمل کنند.
در اسلام به طرق مختلفی بر صادق بود در معامله، همچنین در تبلیغات تأکید شده است. آیات متعددی در قرآن کریم به درستی مکیال (وفاداری در استفاده از پیمانه جهت جداکردن کالا و خدمات برای مشتریان) و میزان (وفاداری در استفاده از ترازو برای کشیدن کالا) اشاره می‌کند. خداوند در آیات مختلف قرآن مکرر بر این موضوع تأکید کرده، که حاکی از اهمیت زیاد این موضوع در اسلام است. اکنون به برخی از این آیات اشاره می‌گردد:
- حق پیمانه را ادا کنید (و کم فروشی نکنید)، و دیگران را به خسارت نیفکنید و با ترازوی صحیح وزن کنید. (شعرا: 181 و 182)
- و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید. (انعام: 152)
- بنابراین، حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید. (اعراف: 85)
- و آسمان را برافراشت، و میزان و قانون (در آن) گذاشت، تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید، و وزن را براساس عدل برپا دارید و میزان را کم نگذارید.) (الرحمن: 9-7) (نوری، 1407: 254)
علاوه بر این، اسلام بر نشان دادن واقعیت‌ها در معامله و اجتناب از تعریف و تمجید زیاد و بی‌اساس از کالا و خدمات تأکید دارد، زیرا در صورتی‌که تعریف فروشنده از کالا با واقعیت مطابق نباشد و یا در نظر مشتری این‌طور جلوه نکند، اعتماد وی را سلب خواهد نمود. مدح بایع از متاع در اسلام مکروه است. (بهائی، 1360: 206-202)
همچنین فروشنده باید در خرید و فروش تساهل و تسامح داشته باشد و بر مشتری سخن نگیرد، به این معنا که مستحب است فروشنده در قیمت‌گذاری جنس سخت‌گیری نداشته باشد و اگر کسی که با او معامله کرده، پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را برهم بزند، بپذیرد. (خمینی، 1370: 277-273)

2. مسئولیت‌پذیری:

بازاریابان باید پیامدهای اتخاذ تصمیمات و راهبردهایشان را بپذیرند. برای دست یافتن به این هدف باید:
- برای برطرف کردن نیازهای مشتریان تلاش کنند.
- متقاعد کردن سهامداران به اینکه عمل به تعهدات اجتماعی به قدرت فزاینده اقتصادی و بازاریابی منجر می‌شود.
- احساس مسئولیت کردن نسبت به بخش‌های آسیب‌پذیر بازار مانند کودکان، سالمندان، فقیران، افراد بزرگ‌سالان بی‌سواد و دیگرانی که ممکن است به طور قابل‌ملاحظه‌ای محروم باشند.
- در نظر گرفتن ملاحظات محیط زیستی در تصمیم‌گیری‌هایشان.
اسلام بر مسئولیت پذیر بودن فروشندگان در قبال سایر اعضای جامعه تأکید دارد. در حدیث زیر نیز این مطلب بیان شده که مربوط به قحطی در مدینه در زمان امام صادق (علیه‌السّلام) بوده که حضرت دستور می‌دهند که گندمی را که اول سال خریده بودند، با جو مخلوط کنند و یا آن را بفروشند؛ چون که شایسته نیست ما غذای خوب بخوریم و مردم غذای نامناسب. (الحر العاملی، 1420: 436)
اصاب اَهلُ المَدینَه قَحطِ حَتی اَقبِل الرَجُل المِوسَر یَخلط الحِنطه بَالشعَیر، و یاکُله و یَشتَری بِبَعض الطَعام، وَ کانَ عِندَ أبی عبدالله عَلیه السّلام طَعام جَید قد اشُتراه اَول السَنه فَقال لِبَعضَ مَوالیه، اَشتر لَنا شَعیرا، فَاخَلَطه بِهذا الطَعام او بَعد فاِنا نکره إن نَاکل جَیدا و یاکُل النّاس رَدینا. ورواه الشیخ باسناده عن احمد بن محمد بن خالد مثله.

3. انصاف:

ایجاد یک تعادل عادلانه و منصفانه بین نیازهای خریدار و منافع فروشنده. برای دستیابی به این هدف باید:
- از تبلیغات و پیشبردهای دروغ، گمراه‌کننده و فریبنده برای فروش محصولاتشان اجتناب کنند.
- از دستکاری در محصول و اعمال تکنیک‌های فروشی که به اعتماد مشتری آسیب می‌زند، و نیز تاکتیک‌هایی مانند تثبیت قیمت، قیمت‌گذاری غارتگرانه و قیمت‌گذاری تبعیضی اجتناب کنند.
- از اطلاعات خصوصی و علایق مشتریان، کارمندان و همکاران محافظت کنند. گرفتن سود بالا از مشتریان از مواردی است که در اسلام نهی شده و باعث نوعی ظلم به افراد می‌شود. در داستانی که از امام جعفرصادق (علیه‌السّلام) ذکر شده، گرفتن سود بالا مذمت شده است. ماجرا از این قرار است که حضرت هزار دینار به شخصی داد تا برایشان تجارت کند و شخص در بیرون شهر به محلّی رسیدند و بازار سیاه درست کردند و قسم خوردند که کالاها را فقط به دو برابر بفروشند و پس از انجام معامله با دو هزار دینار بازگشت. امام که از ماجرا خبردار شدند، تنها اصل مال خود را برداشتند که هزار دینار بود و در جواب آن شخص فرمودند: شمشیر زدن از طلب روزی حلال آسان‌تر است. (الحر العاملی، 1420: 451)
یکی دیگر از جنبه‌های منصف بودن فروشنده، ارائه کالای با کیفیت به مشتریان می‌باشد. در حدیثی از امام صادق بر وجود برکت در خرید و فروش جنس با کیفیت به مشتری تأکید شده است که به اهمیت ارائه کالای با کیفیت به مشتری تأکید دارد:
قال لِی اَبو عَبدِالله عَلیه السّلام: ‌ای شَیِ تَعالج قُلتُ: ابیع الطعام، فقال لی: أشتر الجَید، و بَع الجَید فاِن الجد اذا بعته قیل له، بارک الله فیک، فیمن باعک. (الحر العاملی، 1420: 438-437)
همچنین در احادیث دیگر در همین رابطه فروختن جنس آفت‌زده (ذا عاهه) منع شده است و از آن به ظلم و ستم بسیار بالا تعبیر گردیده است:
قال أبو عَبدالله عَلیه السّلام: لاتَعامِلُ ذا عاهَه فَاِنهم اَظلم شَی. (الحر العاملی، 1420: 415)

4. احترام:

اذعان به کرامت انسانی از سوی تمام سهامداران و کارکنان شرکت. برای دستیابی به این هدف باید:
- برای تفاوت‌های فردی مشتریان ارزش قائل شوند و از کلیشه‌گرایی و تمسک به کلیشه‌ها (مانند جنسیت، نژاد، سن یا سوژه‌های جنسی) در تبلیغات و سایر اقدامات بازاریابی پرهیز کنند.
- به نیازهای مشتریان خود گوش فرا دهند و تمام تلاش خود را برای نظارت و بهبود رضایت مداوم مشتریان انجام دهند.
- تمام تلاش خود را برای درک و مراوده محترمانه با خریداران، تأمین‌کنندگان، واسطه‌ها و توزیع‌کنندگان از هر فرهنگی انجام دهند.
- با همه، حتی رقبا به گونه‌ای برخورد کنند که تمایل دارند با خودشان برخورد شود.
در صورت فرق گذاشتن بین مشتریان ممکن است برخی از آن‌ها این رفتار را حمل بر بی‌توجهی یا کم‌توجهی و علاقه نداشتن فروشنده برای معامله با آن‌ها تلقی کنند و با استنباطی مانند وجود بی‌عدالتی، از خرید منصرف شوند. در حدیثی که در ادامه آمده، بر این موضوع تأکید شده است:
مستحب است که فروشنده بین مشتری‌هایش در قیمت‌گذاری محصول تبعیض قائل نشود. مثلاً اگر کسی چانه می‌زند نباید به او ارزان‌تر بدهد و به کسی که چانه نمی‌زند گران تر. (الحر العاملی، 1420: 398)
در حدیث دیگری از امام صادق (علیه‌السّلام) هم بر تبعیض نگذاشتن بین مشتریانی که چانه می‌زنند و سایران که چانه نمی‌زنند، تأکید شده است.
محمد بن یَعقُوب، عَنِ الحُسینِ بنِ مُحَمَد، عَن مُعلی بِن مُحمَد، عَن بَعضِ أصحابَنا، عَن ابان، عَنِ عامر بِن جَذاعه، عَنِ اَبی عَبدُالله عَلیِه السَلام اَنَهُ قال: فی رَجُل عِنده یبیع فَسعَره سَعرا مَعلوما، فَمِن سَکت عَنُه مَمِن یُشتَری مِنه باعَه بِذلِکَ السَعر، و مِن ماکَسه و اَبی اِن یَبتاع مِنه زادَه، قال: لَو کان یَزید الرُجلَین الثَلاثَه لَم یَکُن بِذلک باسَ، فَاَما أن یَفعلَه بِمن اَبی علیهِ وکایَسه و یمنعه مَن لَم یَفعِل فَلا یُمجبنی اِلا اَن یَبیعه بَیعا واحداً. (الحر العاملی، 1420: 399-398)

5. شفافیت:

در فرهنگ و بستر شفافیت بدین‌صورت تعریف شده است: «باز بودن (11) یا گشودگی مؤسسات (دسترسی آسان به عملیات داخل شرکت) و آشکار بودن مؤسسات (وضوح)، صداقت و قابلیت درک آسان.» در این تعریف منظور از باز بودن یا گشودگی مؤسسات، دسترسی آسان به عملیات بازاریابی داخل شرکت، و منظور از آشکار بودن مؤسسات، وضوح اطلاعات بازاریابی است، که بازاریابان باید برای دستیابی به این هدف:
- برای برقراری ارتباط شفاف و عاری از هرگونه شبهه با تمام حوزه‌ها تلاش کنند.
- انتقادات سازنده مشتریان و سایر ذی‌نفعان شرکت را با روی باز بپذیرند.
- فهرست قیمت‌ها و شرایط تأمین مالی و همچنین قیمت معاملات موجود را افشا کنند.
- اقدام مناسب را در مورد ریسک‌های (خطرات) احتمالی محصول یا خدمت، تعویض قطعات و سایر اقدامات احتمالی که می‌تواند مشتریان و یا درک آن‌ها را از تصمیم خرید تحت تأثیر قرار دهد، توضیح دهند.
دین اسلام بر «حلیم بودن» فروشندگان تأکید دارد. بدین‌معنا که نباید در برخورد با مشتریان، مخصوصاً مشتریانی که امکان دارد رعایت حال فروشنده را نکنند، عصبانی شد، بلکه باید تا آنجایی که می‌شود، در رفتار با مشتریان صبور بود؛ که این، مصداق پذیرش انتقادات مشتریان با روی باز و با نهایتِ حوصله می‌باشد. (توالایی و دیگران، 1388: 6)
همچنین در این رابطه اسلام در معرض نمایش قرار دادن کالای خوب و پنهان کردن کالای بد را مکروه می‌خواند؛ چون که این رفتار باعث نوعی تبلیغات غلط و اغوای مشتری می‌گردد، به‌نحوی‌ که انگار سعی در خوب جلوه دادن تمام کالاها داریم (مشت نمونه خروار است) در حالی‌که واقعیت با این متفاوت است. (توالایی و دیگران، 1388: 3)

6. شهروندی:

تحقق مسئولیت‌های اقتصادی، حقوقی، بشردوستانه و اجتماعی برای خدمت به ذینفعان شرکت. برای دستیابی به این هدف بازاریابان باید:
- برای حفاظت از محیط زیست تلاش کنند.
- به افراد جامعه از طریق فعالیت‌های داوطلبانه و کمک‌های خیریه خدمت کنند.
- به اعضای زنجیره عرضه اطمینان دهند که تجارت برای همه شرکت‌کنندگان، از جمله تولیدکنندگان در کشورهای در حال توسعه منصفانه است.
دین مبین اسلام توجه خاصی به محیط زیست و پاک نگه داشتن و حفاظت آن دارد. به همین دلیل بازاریابان باید در عملیات خود این مورد را مدنظر قرار دهند و از تصمیمات و اقداماتی که منجر به آسیب زدن به محیط زیست خواهد شد، پرهیز کنند.
همچنین در زبان احادیث در شئون مختلف به یاری بیچارگان و مضطران تأکید شده، که یکی از آن موارد در معامله می‌باشد. برای مثال در حدیثی که در ادامه آمده، امر به تفضل به دیگران کرده و از افرادی که از این کار امتناع می‌کنند، به عنوان بدترینِ امت نام می‌برد. (توالایی و دیگران، 1388: 5)
و بِاسنادِه عَنِ الحُسین بِن مُحَمد بِنِ سُماعه، عن احمد بِن الحَسَن المَیثمی، عَنِ المُعاویه بِن وَهَب، عَن أبی اَیوب، عَن اَبی عَبدالله عَلیهِ السَلام قال: یَاتی عَلیِ الناس زَمان عضوض یَعض کُل اَمری ما فیِیده وَینسی الفَضَل، قَد قال الله: «و لا تَنسوا الفَضلِ بَینُکم»، ثُم یَنبری فِی ذلک الزَمان اقَوام یَبایُعون المُضطَرین، اُولئک هُم شَرارَ الناسِ. (الحر العاملی، 1420: 448)
البته تنها داشتن معیارهای مکتوب اخلاقی برای سازمان کافی نیست و نمی‌توان تضمین کرد که رفتار در سازمان مطابق اصول اخلاقی انجام می‌شود. برخی وجود معیارهای مکتوب اخلاقی را به عنوان وسیله‌ای در روابط عمومی می‌دانند که برای فریب دادن افراد مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ برخی آن را یک پدیده زائد و بی‌فایده می‌دانند؛ و عده‌ای هم به عنوان نوعی وسیله تزئینی می‌دانند که شرکت‌ها برای جلب نظر مشتریان خود به کار می‌برند. سازمان‌ها برای حصول اطمینان از اینکه کدهای اخلاقی توسط کارکنانشان خوانده و درک می‌شود و نیز اینکه آن‌ها به این اصول اعتقاد پیدا می‌کنند و آن‌ها را رعایت می‌نمایند، باید به صورت مرتب کارگاه‌هایی را تشکیل دهند و این اصول را یادآور شوند و افراد را نسبت به شرایطی که موجب بُروز مسئله‌هایی در زمینه اصول اخلاقی می‌شود، حساس نمایند.

چالش‌های اخلاقی بازاریابی در سال‌های اخیر

اخلاق بازاریابی در سال‌های اخیر از ابعاد مختلف به چالش کشیده شده است. اولین و مهم‌ترین بُعد، گسترش نوآوری تکنولوژیکی است. امروزه ماهواره، اینترنت، کامپیوتر، ایمیل، سیستم‌های نظارت بر خرید مشتری، مشکلات اخلاقی‌ای را در ارتباط با بازاریابی ایجاد کرده است که در گذشته مطرح نبوده‌اند و به همین طریق پیشرفت تکنولوژی در آینده نیز باعث بُروز مسائلی خواهد شد که امروزه مطرح نیست. حفظ حریم شخصی در اینترنت به صورت یکی از مسائل اخلاقی درآمده که در سال‌های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است. فضای سایبری امروزه به گونه‌ای تکامل می‌یابد که می‌تواند حریم خصوصی و دیگر حقوق اساسی و اولیه کاربران را تهدید کند. شرکت‌های تبلیغاتی و بازاریاب‌ها می‌توانند با ورود به شبکه اینترنت از اطلاعات خصوصی افراد در مورد سلیقه خرید آن‌ها، نوع تفریح و سرگرمی مورد علاقه‌شان، میزان درآمدشان، اطلاعات پزشکی، آدرس محلّ زندگی، اعضای خانواده، خریدهایی که به وسیله‌ی کارت اعتباری انجام می‌دهند و بسیاری از اطلاعات دیگر آگاه شوند. (دیوید، 1999: 57-56) افراد و مشتریان نمی‌دانند که آیا از این اطلاعات برای خدمت‌رسانی بهتر به آن‌ها استفاده خواهد شد یا نه و آیا شرکت‌ها به حریم خصوصی آن‌ها احترام خواهند گذاشت؟ در واقع امروزه با رواج شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک، توییتر و... بسیاری از اطلاعات مشتریان به صورت ناخواسته و بدون اجازه آن‌ها در اختیار شرکت‌های بازاریابی و تبلیغ‌کنندگان قرار می‌گیرد، که این کاری غیراخلاقی است و در واقع خیانت در امانت می‌باشد که در اسلام امری مذموم و ناپسندیده می‌باشد. (واکر اوریل سی و دیگران، 2001: 507-506)
از چالش‌های دیگر اخلاق در بازاریابی، استفاده از زنان، سکس و برهنه‌گرایی در تبلیغات می‌باشد. امروزه هدف غایی نظام سرمایه‌داری بالا بردن سطح تولیدات و سعی در عرضه بیشتر کالاها علی‌الخصوص محصولات لوکس و تجملاتی به وسیله‌ی ایجاد وسوسه و انگیزه‌ی خرید در مصرف‌کنندگان، برای افزایش درآمد، کسب سود و انباشت سرمایه و ثروت می‌باشد. (واکر اوریل سی و دیگران، 2001: 509) در واقع تمرکز نظام سرمایه‌داری بر دو فاکتور فروش محصولات غیرضروری و تبلیغات زرق‌وبرق‌دار می‌باشد. در نظام سرمایه‌داری یکی از راه‌های افزایش سطح تقاضای کالاهای لوکس، نشان دادن تصاویر زنان نیمه‌برهنه همراه با اجناس مورد تبلیغ می‌باشد. در این آگهی‌ها، زنان، مهیاکننده‌ی لذت بینندگانند. آن‌ها آماده و رضایتمند به‌سان موجوداتی بی‌اراده و شکیب و یا دختربچه‌های بی‌دفاع با قیافه‌هایی عشوه‌گرانه نمایش داده می‌شوند. این هرگز شمایل یک انسان بااراده و قدرتمند نیست. وضعیت زنان در تبلیغات همان وضعیتی است که تاچمن (12) آن را «فناسازی نمادین زنان» خوانده است. به ‌عبارت‌ دیگر، پیام‌های بازرگانی که در کشورهای غربی ارزش‌های اجتماعی حاکم را منعکس می‌کنند. زنان مهم نیستند، مگر در خانه و حتی در خانه نیز مردان داناتر هستند و این نکته‌ای است که از صدای گوینده مرد در تبلیغ زنانه نتیجه‌گیری می‌شود. (استریناتی، 1379: 274)
برخلاف نظام سرمایه‌داری که زن را ابزاری بی‌اراده معرفی می‌کند، اسلام همواره بر نقش کلیدی و منزلت والای زن تأکید می‌کند و حقوق برابری برای زنان و مردان متصور می‌شود، همان‌طور که در آیات زیر ذکر شده است:
یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَیكُمْ رَقِیبًا. (نساء: 1)
مقام معظم رهبری، امام خامنه‌ای نیز در بیاناتی نگاه ابزاری به زن و سوءاستفاده از مقام و موقعیت وی را این‌گونه توصیف کرده‌اند:
«دنیای استکباری سرشار از جاهلیت، در اشتباه است که خیال می‌کند ارزش و اعتبار زن به ‌این است که خود را در چشم مردان آرایش کند تا چشم‌های هرزه به او نگاه کنند و از او تمتّع گیرند و او را تحسین نمایند. بساط آن چیزی که امروز به عنوان «آزادی زن» در دنیا و از سوی فرهنگ منحط غربی پهن شده است، برپایه این است که زن را در معرض دید مرد قرار دهند تا از او تمتعات جنسی ببرند. مردان از آن‌ها لذّت ببرند و زن‌ها وسیله التذاذ مرد شوند. کسانی که در دنیا جاهل، غافل و گمراه تمدن غربی‌اند، ادعا می‌کنند طرفدار حقوق بشرند، اما در حقیقت ستمگران به زن هستند.» (سخنرانی حضرت امام خامنه‌ای، 71/9/25)
از دیگر چالش‌های اخلاقی بازاریابی، هدف قرار دادن کودکان به عنوان مخاطب تبلیغات بازاریابی و سوءاستفاده از ناآگاهی کودکان جهت فروش محصولات تجاری و دستیابی به اهداف سوداگرانه فروش می‌باشد. کودکان قادر به تشخیص برنامه از تبلیغ نیستند و متوجه نمی‌شوند که هدف از یک آگهی بازرگانی فقط فروش یک کالاست، و به این دلیل به سرعت تحت تأثیر تبلیغات تلویزیونی قرار می‌گیرند و بر تصمیم خرید والدین خود نیز تأثیر می‌گذارند. همچنین آگهی‌های تبلیغاتیِ مواد غذایی، تأثیر عمیقی بر عادات غذایی کودکان دارد و تمایل آن‌ها را برای مصرف غذا بیشتر می‌کند. بنابراین، تبلیغ مواد غذایی کم‌ارزش نظیر اسنک‌ها، ساندویچ و نوشابه که مصرف مداوم آن‌ها به دلیل زیادی نمک، چربی و شکر زمینه‌ساز بیماری‌های مزمن از جمله بیماری‌های قلبی و عروقی، چاقی و فشار خون در دوران بزرگ‌سالی می‌شود، غیراخلاقی و نادرست است. از سوی دیگر در سال‌های اخیر صنایع غذایی و آشامیدنی به کودکان و نوجوانان به عنوان یک نیروی عمده در بازار تجارت توجه کرده است و در نتیجه امروزه آن‌ها را به شدّت و به طور خاص، هدف تلاش‌های بازاریابی و تبلیغاتی خود قرار داده‌اند. بازاریابان مواد غذایی علاقه‌مندند که نوجوانان به خاطر قدرت خریدشان جزو مصرف‌کنندگان محصولات آن‌ها قرار گیرند؛ به ‌این ‌جهت از تکنیک‌های چندجانبه و کانال‌هایی برای جذب جوانان از زمانی که نوپا هستند، استفاده می‌کنند تا هم نام تجاری‌شان را پرورش دهند و هم بر رفتار خرید محصولات غذایی‌شان در آینده تأثیر بگذارند. (داوری عدالت پناه، 1387: 10)
چالش دیگر اخلاق در بازاریابی، تخریب محیط زیست توسط شرکت‌ها برای رسیدن به سود بیشتر و در مقابل، ظهور پارادایمی به نام بازاریابی سبز می‌باشد. در واقع امروزه شرکت‌ها به دلیل رقابت شدید، افزایش جمعیت، کمیابی منابع و آلودگی محیط باید علاوه بر سودآوری و فروش، به سلامت مصرف‌کننده نیز بیندیشند و همچنین موضعی مسئولانه نسبت به محیط زیست اتخاذ کنند. به عبارت دیگر، شرکت باید دارای مسئولیت اجتماعی باشد. نقطه پایانی هر فرآیند تولیدی همواره «یک محصول» است که به علّت ارزش افزوده در روند تولید، همواره درصدی از ضایعات یا توان آلایندگی را به محیط پیرامون انتقال می‌دهد. از چنین فرآیندی نمی‌توان گریخت، اما می‌توان از صدمات آن کاست و عوارض آن را در سطح قابل قبولی نگاه داشت. مسئولیت اجتماعی یک شرکت ایجاب می‌کند که شرکت‌ها سعی کنند آثار منفی سازمان بر جامعه را حذف نمایند؛ در ضمن اصول اخلاقی حکم می‌کند که شرکت‌ها مطلع باشند که فعالیت‌هایشان چگونه منافع دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. (واکر اوریل سی و دیگران، 2001: 214)
در مقابل، دین اسلام همواره بر حمایت از محیط زیست تأکید داشته است، به ‌طوری که از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «تحفظَوا مِنَ الاَرضِ فَإنَها أُمُکُم»؛ یعنی از زمین حفاظت کنید، به‌ درستی‌که آن مادر شماست. و همچنین خداوند در قرآن می‌فرماید: « إِنَّا كُلَّ شَیءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ». (قمر: 49) یعنی البته ما هر چیز را به اندازه آفریدیم. پس هر چیز مقدار و حدودی دارد و بایستی به طور صحیح و درست بهره‌برداری شود تا نابود و منهد نگردد؛ چرا که این ثروت‌های طبیعی فقط به این نسل تعلّق ندارد، بلکه این اندوخته‌ها به نسل‌های بعد از ما نیز تعلّق دارند. همچنین در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «... هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِیهَا...»؛ (هود: 61) اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت. تأکید این آیه بر این است که انسان باید در قبال محیط زیستش مسئولانه رفتار کند.

نتیجه گیری

در الگوی بازاریابی اسلامی، در مقابل الگوی غربی بازاریابی که مبتنی بر نظام سرمایه‌داری می‌باشد، چهار اصل «نگاه ابزاری به انسان»، «دوری از اخلاق»، «اقناع و فریب» و «مصرف‌زدگی و اسراف» در چرخشی معنادار، جای خود را به چهار اصل دیگر می‌دهند که عبارتند از: «کرامت انسان»، «حفظ اخلاق و معنویات انسانی»، «آگاهی‌بخشی و تأثیر قلبی» و «اقتصاد و پرهیز از اسراف».
الگوی اسلامی بازاریابی به «کرامت انسانی» که خدا ذاتاً به تمامی انسان‌ها داده است، احترام می‌گذارد. موضوع دیگری که بازاریابی اسلامی را به طور کل از الگوی غربی متمایز می‌سازد، جایگاه کلیدی اخلاقیات و معنویات در تبلیغات می‌باشد. به‌ کارگیری معنویات در تبلیغات، اساس، هدف نهایی، موضوع و شیوه تبلیغات را متحوّل می‌سازد. یکی دیگر از وجوه تمایز الگوی اسلامی، بازاریابی از الگوی بازاریابی غربی، «آگاهی بخشی» در تبلیغات می‌باشد. در تبلیغات غربی، سفارش‌دهندگان و طراحان آگهی‌های تجاری چندان به دنبال آن نیستند که مصرف‌کننده را به مصرف کالایی خاص توجیه کرده و او را به برتری کالای خود با دلائل عقلایی متقاعد کنند؛ در حالی‌که در تبلیغات اسلامی اگرچه موضوع عمل و جهت‌دهی به آن به طور جدّی مطرح است، اما این عمل تنها در صورتی مطلوب است که برخاسته از عقل و اندیشه سالم و بالاتر از آن، برخاسته از قلب و مبتنی بر اعتقادات قلبی انسان باشد. و آموزه‌های اسلامی همواره بر پرهیز از اسراف و اقناع تأکید دارد.
همچنین بازاریابان امروزه باید معیارهای اخلاقی مانند: آسیب نرساندن به دیگران (رقبا، مصرف‌کنندگان و جامعه به طور کل) یا صادق بودن با مشتری را رعایت کنند و ارزش‌های اخلاقی اسلامی (صداقت، مسئولیت‌پذیری، رعایت انصاف، احترام، حفظ شفافیت، رفتار شهروندی داشتن) را سرلوحه فعالیت‌های خود (در هر کدام از بخش‌های آمیخته بازاریابی) قرار دهند، بدین معنی که با مشتریان ارتباط برقرار کرده و اعتماد مصرف‌کنندگان را از طریق رعایت این ارزش‌های اخلاقی افزایش دهند. بازاریابان باید به تعهدات و وعده‌های ضمنی و آشکار خود پایبند بوده و تلاش نمایند تا همواره و در تمام موقعیت‌ها صادق باشند و نسبت به بخش‌های آسیب‌پذیر بازار مانند کودکان، سالمندان، فقرا و بزرگسالان بی‌سواد احساس مسئولیت کنند. همچنین بازاریابان باید به عنوان یک شهروند مسئول در قبال جامعه و محیط زیست رفتار نمایند؛ از دستکاری محصولات و به کار بردن تکنیک‌های فروشی که به اعتماد مشتری آسیب می‌زنند، اجتناب نمایند؛ برای تفاوت‌های فردی مشتریان ارزش قائل شوند و از کلیشه‌گرایی و تمسک به کلیشه‌ها (مانند جنسیت، نژاد، سن یا سوژه‌های جنسی) در تبلیغات و سایر اقدامات بازاریابی پرهیز کنند.

پیشنهادات

با توجه به آنچه گفته شد، می‌توان چندین پیشنهاد را برای فعالیت شرکت‌های بازاریابی ارائه کرد:
1. شرکت‌های بازاریابی باید نسبت به محیط زیست پیرامون خود و سلامت مصرف‌کنندگان کالاهایشان رفتارهای مسئولانه داشته باشند. به عبارت دیگر، رفتار شرکت باید همانند یک شهروند خوب اجتماعی باشد.
2. شرکت‌های بازاریابی نباید از جاذبه‌های تبلیغاتی مانند برهنه‌گرایی زنان در تبلیغات خود استفاده کند. همچنین شرکت‌های بازاریابی نباید کودکانی را که قادر به تشخیص سره از ناسره نیستنأ، مورد هجمه تبلیغات خود قرار دهند.
3. این شرکت‌ها نباید در تبلیغات خود از وعده‌های فریبنده که باعث اغوای مصرف‌کنندگان می‌شود، استفاده کنند.
4. شرکت‌های بازاریابی باید به حریم شخصی افراد در فضای سایبری احترام بگذارند و از دستبرد و استفاده از اطلاعات خانوادگی و شخصی افراد خودداری کنند.
5. همچنین شرکت‌های بازاریابی باید از تبلیغ محصولات مضر برای سلامت و خوراکی‌ها و نوشیدنی‌های غیرمجاز مانند مشروبات الکلی خودداری کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1- استادیار و عضو هیئت علمی دانشگاه Mbahrainizadeh@pgu.ac.ir)/
2- دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت. بازرگانی/Masoud.haraghi@yahoo.com
3- Gallup
4- Smith
5- Whysall
6- Tsalikis
7- Fritzsche
8- Beauchamp, Tom L
9- Runes, D. Albert
10- Barry, V. Moral
11- Openness
12- Gey Tuchman

کتابنامه :
الف) کتاب‌ها
1. استریناتی، دومنیک، 1379، نظریه‌های فرهنگ عامه، ترجمه: ثریا پاک نظر، تهران، انتشارات گام نو.
2. الوانی، سید مهدی، 1388، مدیریت عمومی، تهران، نشر نی.
3. انصاری، محمد حسین؛ طالاری، محمد، جایگاه اصول اخلاقی در بازاریابی.
4. باهرن، ناصر؛ ‌همایون، محمد‌هادی، 1388، گذرگاه‌های تبلیغات بازرگانی: از آغاز تا اسلام، تهران، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
5. البهائی، العاملی، 1360، جامع عباسی، تهران، انتشارات فراهانی.
6. تولایی، روح الله؛ آیباغی اصفهانی، سعید؛ اعظمی، امیر، رهبری و مدیریت اخلاق اسلامی.
(http://www.ensani.ir.1388)
7. جزئی، جمال، 1387، اخلاق تجاری بازاریابی در نظام اقتصادی.
8. جعفری لنگرودی، محمد جعفر، 1362، مقدمه عمومی علم حقوق، تهران، گنج دانش.
9. الحر العاملی، محمد، 1420، وسائل الشیعه (ج16 و17)، بیروت، طبع آل البیت.
10. داوری عدالت‌پناه، آمنه، 1387، تبلیغات تلویزیونی و تأثیر آن بر کودکان (http://marketingarticles.ir)
11. دیوید، فرد آر، 1999، مدیریت استراتژیک، ترجمه: علی پارساییان و سید محمد اعرابی، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی.
12. ریچلز، جیمز، 1387، فلسفه اخلاق، ترجمه: آرش اخگری، تهران، حکمت.
13. شریفی، سیدعبدالهادی، 1383، فی الأخلاق النظریه، قم، دارالکتاب الإسلامی.
14. طوسی، محمد بن محمد نصیرالدین طوسی، 1387، اخلاق ناصری، به اهتمام سید عبدالهادی قضایی، تهران، بهزاد.
15. فرهنگی، علی‌اکبر، 1379، فرهنگ مصرف‌گرایی و تبلیغات بازرگانی، مجموعه مقالات نخستین همایش و نمایشگاه صنعت تبلیغات ایران، تهران، اداره کلّ تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
16. قرضاوی، یوسف، 1996، دورالقیم و الأخلاق فی الإقتصاد الإسلامی، بیروت، مؤسسه الرساله.
17. کاظمی، مهین‌دخت، 1389، اخلاق در تجارت از دیدگاه قرآن‌کریم و فرهنگ‌سازی آن در بین جوامع اسلامی با استفاده از روابط بین‌الملل و تأثیرگذاری آن بر فقر و توسعه با رویکرد جهانی شدن. http://profdoc.um.ac.ir.
18. مدرسی، سید محمدرضا، 1371، فلسفه اخلاقی، (پژوهشی بنیادی روانی، فطری، تجربی، نظری، دینی و اخلاقی)، تهران، انتشارات صدا و سیما.
19. موسوی خمینی، روح‌الله، 1370، توضیح المسائل، تهران، انتشارات حفظ و نشر آثار امام خمینی.
20. موسوی خمینی، روح الله، 1358، صحیفه نور، تهران، انتشارات حفظ و نشر آثار امام خمینی.
21. میرزایی، علی‌اکبر، 1389، نهج‌الفصاحه، قم، چاف.
22. نوری، میرزا حسین، 1407، مستدرک الوسائل (ج13)، بیروت، مؤسسه آل البیت.
23. واکر، اورویل سی؛ بوید، ‌هاپر دابلیو، و مالنیز جان، 2001، استراتژی بازاریابی با تصمیم محور، ترجمه: سید محمد اعرابی و داور ایزدی، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی.
24. ورّام، مسعود بن عیسی، 1376، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعرف بمجموعة ورّام، تهران، چاپ علی‌اصغر حامد.
ب) مقاله‌ها
1. ایوبی، رقیه، 1385، اخلاق تجارت، مجله طوبی، شماره 10.
2. مصطفی منتقمی، فروغ، 1389، درآمدی بر اخلاق کسب‌وکار و تبلیغات در تجارت الکترونیک از منظر حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان، بررسی‌های بازرگانی، شماره 40.
3. ونوس، داور؛ خانی، جمال، 1384، اخلاقیات و بازاریابی، بررسی تطبیقی نظرات روحانیون، مدیران شرکت‌های دولتی و مدیران شرکت‌های خصوصی، پایگاه نشریات الکترونیکی دانشگاه تهران، دوره 3، شماره 1.
ج) منابع لاتین
1. Advertising Age. (2002). Dec. 9, 2002, 18.
2. Dunfee, Thomas W., N. Craig Smith, and William T. Ross. (1999). Social contracts and marketing ethics. Journal of Marketing 63, 3: (14-32).
3. Laczniak, G .R. ( 1999). Distributive justice, Catholic social teaching and morality of marketers. Journal of Public Policy Marketing. 18, 1: (125-129).
4. Lund, Daulatram. 2000. An empirical examination of marketing professionals ethical behavior in differing situations. Journal of Business Ethics. 24: (331
5. Smith, Craig.( 2001). Ethical guidelines for marketing practice: A reply to and some observations on the role of normative ethics. Journal of Business Ethics
32, 1: (3-18).
6. Stevens, Betsy. (2004). The ethics of the U.S. business executive: A study of perceptions. Journal of Business Ethics 54, 3: (163-171 ).
7. Whysall, Paul. (2000). Marketing ethics-an overview. The Marketing Review 1, 2: (95-175).

منبع مقاله :
جمعی از نویسندگان؛ (1394)، مجموعه مقالات نخستین کنگره‌ی بین‌المللی علوم انسانی اسلامی (جلد 3)، تهران: انتشارات آفتاب توسعه، چاپ اول



 

 

0
نظر

وضعیت اقتصادی و فرهنگی جزیرة‌العرب پیش از اسلام

نويسنده : حسین رضایی

 وضعیت اقتصادی و فرهنگی جزیرة‌العرب پیش از اسلام
 

 

نویسنده: دکتر سیدکاظم صدر




 

1-جغرافیای اقتصادی

منظور از جزیرة‌العرب شبه جزیره‌ای است كه به همین نام در صدر اسلام شناخته شد و میان سه قاره آسیا و اروپا و افریقا قرار داشت. این شبه جزیره از شمال محدود به شام و عراق و از طریق خشكی با مناطقی كه زیر نفوذ دولت روم و ایران بود مرتبط می‌شد. ارتباط جزیره با اروپا و آسیا از این دو راه بود. میان جزیره و قاره آفریقا و كشورهای حبشه و مصر، كه زیر نفوذ دولت روم بودند، بحر قُلزُم یا دریای سرخ قرار داشت و با استفاده از این راه دریایی ارتباط با قاره مزبور برقرار می‌شد. جنوب جزیره را مناطق یمن و عدن و عمان تشكیل می‌داد كه خود در مجاورت خلیج عدن و دریای عمان و اقیانوس هند قرار داشتند.
راه دریایی میان جزیره و هندوستان از طریق عمان برقرار می‌شد. علاوه بر راه خشكی شمال به عراق، جزیره از دریا نیز با آسیا یعنی هندوستان ارتباط داشت. بزرگترین امتیاز جزیرة‌العرب، از نظر جغرافیائی، واقع شدن بین سه قاره و ایجاد ارتباط تجاری با آنها بود (فیاض،10-12)
به جز این موارد، جزیره از سایر مواهب نسبتاً محروم بود. تنها منطقه مرطوب جزیره كه امكان كشاورزی در آن وجود داشت ناحیه جنوب آن بود كه در مَعرض بادهای مرطوب دریای هند به غرب قرار داشت. به همین جهت امكان زراعت، باغداری و دامداری از گذشته دور در جنوب جزیره وجود داشت. مجاورت با دریا امكان صید ماهی و صدف را نیز فراهم می‌كرد و داشتن ارتباط با هندوستان، باعث می‌شد كه كالاهای صادراتی آنجا از جنوب جزیره به مقصد روم فرستاده شود. این خود امكان سومی است كه رونق فعالیتهای تجاری برای اقتصاد جنوب ایجاد می‌كرد. به همین جهت، در جنوب پیوسته امكان تجمع، شهرنشینی و پیداش فرهنگ و تشكیل دولتهای مقتدر فراهم بوده است. از جمله این دولتها، حمیریان هستند (فیاض، 17) كه چندین قرن در جنوب حكومت كردند و حتی با دولتهای روم و ایران به رقابت پرداختند. منتهی در تاریخ باستان جنوب دو پدیده رخ داد كه از جلال و شكوه آن كاست. اولین رخداد پیشرفت تكنولوژی كشتیرانی توسط رومیهاست، كه توانستند از تنگه باب المندب با كشتی بگذرند و كالاهای هند را یكسره و مستقیم با كشتی تا مصر، فلسطین، یا شام حمل كنند (فیاض، 11 و 12). این پدیده سبب شد كه راه تجاری جنوب، كه در طول آن كاروانهای تجاری از جنوب گذشته و سپس از غرب جزیره از ناحیه حجاز به سوی شام و فلسطین و مصر از طریق خشكی پیش می‌رفتند، از رونق بیفتد و به همین دلیل عده بسیاری از جنوب به شمال هجرت كنند. پدپده دومی كه بسیار دیرتر از آن رخ داد تقریباً با ولادت پیامبر اسلام (سال 569 یا 570 میلادی) و شكسته شدن سد مارب در سالهای بین 542 و 570 میلادی (فیاض، 26) هم زمان بود. این سد كه عمر بسیار طولانی داشت و بارها تعمیر شده بود، بالاخره بر اثر سیل عظیم العرم، كه در قرآن نیز از آن یاده شده (سباء آیه 16، ابن هشام، 6) كاملاً شكست، و به دنبال آن ناحیه بزرگی از یمن خراب شد و مردم آن به جاهای دیگر كوچیدند.
بر خلاف جنوب، ناحیه مركزی جزیره خشك و فاقد بارندگی است. شاید در برخی نواحی تنها چند روز از سال باران ببارد. درجه حرارت بسیار بالا و فقدان رطوبت، مركز جزیره را ناحیه‌ای صحرائی و شنزار و تقریباً غیر قابل سكونت كرده است. تنها در برخی واحه‌ها مدت كوتاهی از سال زمین سبز است و امكان چرا و دامداری مقدور است. در برخی نواحی محدود دیگر مانند یثرب، طائف و خیبر بارندگی بیشتر بوده به طوری كه امكان باغداری و زراعت نیز وجود دارد. لیكن در سرتاسر مركز جزیره زندگی بسیار سخت و دشوار است. پیش از اسلام قبایل موجود در این مناطق، دائم در حال كوچ از واحه‌ای به بادیه‌ای دیگر بودند تا نقطه‌ای بیابند كه چراگاه مناسبی برای دامهای آنان باشد. این شرایط آب و هوائی طبعاً امكان سكونت و تجمع و مبادلات فكری و فرهنگی را در مركز جزیره فراهم نمی‌آورد. لذا هیچ وقت در مركز جزیره دولتی تشكیل نشد و از میان قبایل متعدد پیش از اسلام تنها قبیله قریش در مكه و ثقیف در طادف اسكان یافتند و بقیه همه در حال كوچ بودند.
این شیوه زندگی خود به خود زمینه پیدایش خرافات، انزواطلبی، برتری طلبی‌های شخصی و قبیله‌ای را فراهم می‌آورد و چه بسا سختی زندگی به كارهایی نظیر دزدی، دستبرد به قبایل دیگر و قتل و انتقام دامن می‌زد. از این رو، قتل و غارت در میان این قبایل بسیار موسوم بود. بنابراین برخی از این قبایل با بستن پیمانهایی با كاروانهای تجار، آنها را در پناه خود می‌گرفتند؛ از حمله سایر قبایل در امان نگه می‌داشتند و در مقابل ارائه این خدمت درآمدی كسب می‌كردند. همچنین به علت خشكی منطقه و سختی یافتن وادیهای سر سبز و قابل اطراق با راهنمایی كاروانها و اجاره دادن مواشی به آنها قبایل مزبور را از طریق این خدمت نیز درآمدی كسب می‌كردند. در آستانه‌ی ظهور اسلام، سه دولت نشانده در شمال جزیره حاكم بود. این دولتها از حیث اقتدار و خدمات فرهنگی هرگز به پای حمیریان و یا سالار خود ایران و روم نمی‌رسیدند. ولی، در مقابل قبایل كوچ نشین مركزی دارای قدرت و منزلتی بودند. در شمال شرقی جزیره دولت آل لخم مستقر بود كه پایتخت آن شهر حیره بود. لخمیان از دولت ایران تمكین می‌كردند و هر وقت میان ایران و روم نبردی در می‌گرفت در ركاب ایران شمشیر می‌زدند. در واقع صلح، به استحكام موقعیت خویش و توسعه آن می‌پرداختند (فیاض، 35-36). منبع اصلی درآمد آنان تجارت بود و پایتخت ایشان، حیره، بر سر راه تجاری شمال قرار داشت. بعد از آن كه راه جنوب از رونق افتاد، راه تجاری شمال معمور گشت كه سرآغاز این راه باز عمان و كالاهای وارداتی هند بود. لیكن این بار كاروانها از شمال جزیره حركت كرده و ضمن عبور از حِیرِه، دُومةُ الجَنْدَل، بُصْری و مكانهای دیگر به مقاصد غَزّه، صور، و اِیله یعنی نقاط مرتبط با روم، مصر و فلسطین حركت می‌كردند (فیاض،11). در شمال جزیره دولت آل غسان مستقر بود كه از دولت روم تبعیت می‌كرد و همان خدمات آل لخم را برای رومیان انجام می‌داد. پایتخت غسانیان شهر بُصری بود كه در مسیر راه تجاری شمال قرار داشت و سكنه آن از طریق تجارت كسب درآمد می‌كردند. دولت سوم آل كِنْدِه بود و پایتخت آن دُومةَ الجَنْدَل بر سر راه تجاری شمال قرار داشت. بالطبع، منبع درآمد ایشان نیز فعالیتهای بازرگانی بود. آل كنده تحت نفوذ دولتهای مستقر در جنوب بودند (فیاض، 27- 41).
گرچه رطوبت و بارندگی در شمال بیشتر از مركز و شدت حرارت نیز كمتر از آنجا بود و فعالیتهای كشاورزی تا حدودی توسعه داشت، ولی منشاء اصلی درآمد شمال تجارت بود. علت گستردگی تجارت در جزیره موقعیت جغرافیائی ممتاز آن و داشتن مزایای نسبی در این زمینه بود. امكانات كشاورزی هرگز به پای ایران و روم نمی‌رسید و بنا به شرایط آب و هوایی محدود بود. به علت اختلاف و ستیز دائم ایران و روم، كالاهای تجاری از هند به مقصد روم، از طریق ایران فرستاده نمی‌شد. بخش عمده‌ی آن از دریا و بخش مانده از طریق شمال و جنوب جزیره، صورت می‌گرفت. عبور از جزیره علی‌رغم سختی و نا امنی راه، امتیازاتی در برداشت. خود اهالی جزیره در جنوب و شمال فن تجارت را از نیاكان خود به ارث برده بودند و بازارهای محلی و فصلی را در مسیر این دو راه تشكیل می‌دادند. داد و ستد در این بازارها برای كاروانها سودبخش بود. علاوه بر این، از زمان هاشم جد پیامبر و به ابتكار وی مجدداً تجارت میان شام و یمن توسط قبیله قریش از سرگرفته شد؛ گرچه با مقیاس محدودتری از سابق (سوره‌ی قریش،1-2 و یعقوبی، ج 1،312 و فیاض، 57 و آیتی، 44و 40). این امر تا حدی راه تجارت جنوب را احیاء كرد. در واقع بازرگانان عرب با ایجاد ارتباط با دولتهای همسایه سعی در گسترش تجارت در جزیره داشتند. خود دولتهای ایران و روم نیز از این امر بهره می‌بردند و مال التجاره به مكه و سایر مناطق جزیره می‌فرستاند (افغانی). از این رو، پیش از ظهور اسلام و حتی پس از ولادت نبی اكرم و پیش از هجرت آن حضرت، بازار عُكاظ، كه در نزدیكی مكه قرار داشت از امنیتی كه در این شهر به علت حرم بودن برقرار بود، رونق گرفت. ضمناً حرام بودن جنگ و ستیز در تمام جزیرة‌العرب در طول ماههای حرام، یعنی ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب، كه زمان آمدن قبایل و كاروانها را به مكه – چه برای انجام مراسم حج و چه برای داد و ستدهای بازرگانی - تسهیل می‌نمود، به رونق و توسعه داد‌و‌ستدهای بازرگانی در عكاظ، ذُوالمَجاز، مَجَنَّه و حتی خود مكه و منازلی كه در امتداد مسیرهای تجاری قرار داشت می‌افزود. به این دلایل فعالیتهای بازرگانی در شمال و جنوب جزیره گسترش بسیار داشت و حتی قبایل مركز جزیره به شرحی كه گفته شد از آن بهره می‌بردند.

2-فرهنگ و آداب و رسوم

مقارن ظهور اسلام، اهالی عربستان از فرهنگ غنی برخوردار نبودند. جنوب عربستان، علی‌رغم پیشینه‌ی درخشان آن یعنی داشتن خط، باقی ماندن كتیبه‌ها در خرابه‌های سد مارب، پیشرفت معماری و غیره، پیش از ظهور اسلام، وطی چند دهه، دستخوش حملات حبشی‌ها و رومی‌ها بود تا اینكه هنگام بعثت رسول اكرم به یك دولت زیر سلطه ایران تبدیل شد (فیاض، 18). به این ترتیب، جنوب كه زمانی با ایران و روم رقابت می‌كرد، اینك تحت نفوذ ایران درآمده بود. به همین سبب سابقه فرهنگی آن تداوم نیافت و در پی از دست دادن امكانات تجارت و كشاورزی و به دنبال آن سرمایه انسانی خویش كه بر اثر مهاجرت از دست داده بود، رشد فرهنگی و شوكت فنی خود را نیز از دست داد. معذالك بازهم، اهالی جنوب متمدن‌تر از سكنه سایر مناطق جزیرة‌العرب بودند. به دلیل ارتباط با حبشه و روم، دین مسیحیت پیروان بسیاری در جنوب یافت؛ به طوری كه نجران مركز مسیحیت در جنوب گشته بود (ابن هشام، 22و فیاض، 51 و آیتی،11). یهودیان نیز در جنوب فراوان بودند و شمار آنان به جایی رسید كه درصدد گرفتن حكومت برآمدند (آیتی،11 و فیاض،25 و ابن هشام، 28).
یهودیانی كه به مدینه، خیبر و حجاز هجرت كردند، نیز از خاستگاه جنوب بودند. غیر از ایشان مشرك و بت‌پرست نیز در جنوب یافت می‌شد. (ابن هشام، 59 و 57 و فیاض، 51).
در طول تاریخ در شمال جزیرة‌العرب دولت مستقل و بادوام به ندرت حاكم بود. در آستانه ظهور اسلام سه دولت دست نشانده در منطقه استقرار داشت. تمكین از ابرقدرت و تحمیل به زیردست خصوصیت بارز دولتهای نامبرده است. با وجودی كه اكثر ساكنان شمال مسیحی بودند، حكام آل لخم به پیروی از پادشاهان ایران كه زرتشتی بودند، مسیحی نشدند. برعكس، غسانیان به پیروی از قیصران روم همه مسیحی بودند. در شمال آثاری حاكی از رواج علم و صنعت ذكر نشده است. جنگیدن همراه ایران و روم و گشایش حوزه اقتدار به هنگام صلح دو ابر قدرت، و بالاخره، درگیر بودن با قبایل مقیم مركز و جلوگیری از تجاوز آنان به مستملكات ایران و روم، فرصتی برای تحت الحمایه‌های شمال باقی نمی‌گذاشت كه به ترویج علم و ادب بپردازند. تنها تشویق زمانی بود كه شعرای بدوی در وصف آنان قصیده‌ای می‌سرودند (فیاض، 35-41)
شرایط زندگی در مركز جزیره و نوع معیشت اهالی مبین فرهنگ، اخلاق و روحیه ایشان است. زندگی كوچ نشینی و اشتغال دائم به جنگ و غارت اهمیت جنگجویی و غارتگری را زیاد می‌كند. مردان كه در این كار از زنان تواناترند ارزش بیشتری می‌یابند و زنان بی اهمیت و زائد می‌گردند. از این مهمتر، چون هنگام حمله، زنان یاور نیستند، ولی به وقت فرار سربار هستند، احتمال اسیر شدن آنان به دست دشمن زیاد است و اسارت باعث ناخالصی اصل و نسب قبیله می‌گردد. بنابراین، شأن و منزلت زنان در بین قبائل به حدی پائین آمد كه اقدام به دختركشی كردند (سوره انعام 3،152 و یعقوبی، ج1، سبحانی، ج1،23). این رسم همچنان تا ظهور اسلام دوام داشت.
قبایل یاد شده عموماً بت پرست بودند و هر قبیله‌ای بت اختصاصی داشت. بت طایفه بنی ثقیف لات نام داشت و بت قریش عزی بود. بت اوُس و خَزْرَجْ در یثرب مناه‌ی بود (یعقوبی، ج1، 331-334 و فیاض، 49). بزرگترین این بتها، كه مورد احترام و پرستش همه قبائل بود، هُبَل نام داشت و در خانه كعبه جای داده شده بود.
به جز نمونه‌های فوق، خرافات در بین طوایف شیوع بسیار داشت. قساوت و بی رحمی نیز بیداد می‌كرد.

3-دوران جاهلیت

در فرهنگ اسلام، دوران پیش از ظهور اسلام دوره جاهلیت خوانده می‌شود. علت این نامگذاری را می‌توان نخست در اعتقادات و جهان بینی اعراب و دوم در رفتارها و آداب و رسوم ایشان جستجو كرد. گرچه وضع فكری و فرهنگی اعراب مقیم مركز از ساكنان جنوب جزیرة‌العرب و شمال آن انحطاط بیشتر داشت و قبایل قریش و ثقیف نسبت به سایر قبایل آگاهتر و زیركتر بودند، معذالك، تفكر و دیدگاههای همه اعراب در نظر اسلام ناشی از جاهلیت است. از نظر قرآن هر شناختی از انسان و جهان كه مبتنی بر رابطه آنها با آفریدگار عالم باشد؛ و به خلقیت، تحول، و تكامل این دو پدیده توسط ذات باریتعالی توجه داشته باشد، اصیل و صحیح خوانده می‌شود. هر بینشی كه این ارتباط را نبیند و آن را منتسب به مخلوقات دیگر خداوند سازد، نظیر خورشید، ماه، یا ماده، آن را شرك آمیز و جاهلانه تلقی می‌كند. خداوند اولین فرد بشر، یعنی آدم را كه آفرید، معرفت شناخت خود و خدای خود را به او عطا فرمود و به وی رسالت داد تا به سایر ابناء بشر این شناخت را بیاموزد. سپس، با پیشرفت فكر و نحوه زندگی بشر، پیغمبران بسیاری فرستاد، تا انسانها را به شناخت خود و منشاء خلقت خویش هدایت كند و آنان را از تعهداتی كه نسبت به خداوند و مسئولیتهایی كه در برابر اعضاء خانواده و جامعه انسانی خویش دارند، آگاه سازد.
چنانكه می‌دانیم، حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آنكه مردم را به پرستش خداوند یكتا هدایت كرد و از پرستش ستارگان و ماه و خورشید بازداشت، به مبارزه با شرك و بت‌پرستی پرداخت و با نمرود كه ادعای خدائی داشت در افتاد (یعقوبی، ج1،23). سرانجام، مأمور شد از بابل به فلسطین و از آنجا به جزیرة‌العرب رود و در مكه به كمك پسرش اسماعیل خانه كعبه را بنا كند. حضرت ابراهیم توفیق انجام این مأموریت را یافت و مناسك حج را به اتفاق فرزندش سنت گزارد (یعقوبی، ج1،275).
حضرت اسماعیل در مكه باقی ماند، با یكی از قبایل آنجا وصلت كرد و اولاد وی در جزیرة‌العرب نشو و نما كردند. تا اینكه زمامداری خانه كعبه به عَمْر و ابن لُحَیّ رسید. وی از یكتاپرستی دست كشید و خانه كعبه را بتخانه كرد (آیتی،7). اعراب نیز از او تبعیت كردند، و بدین ترتیب، بت‌پرستی جانشین خداپرستی در جزیرة‌العرب شد. دوران جاهیلت اعراب از همین تاریخ آغاز می‌شود. گرچه تمام اجداد پیامبر اسلام موحد بودند و اعراب را به توحید دعوت می‌كردند، ولی از این دعوت گرایشی در آنها پدید نیاورد.
شرك و بت پرستی منشاء رفتارها و كردارهای اعراب شد كه نمونه‌های آن را می‌توان هنگام زمامداری عبدالمطلب مشاهده كرد. شیوع زنا و فحشاء باعث شد كه عبدالمطلب برای زناكار حد تعیین كند، عده‌ای از زنان فاحشه را تبعید نماید (یعقوبی، ج1، 363) و همچنین ازدواج با محارم را تحریم كند. كثرت دزدی موجب شد كه عبدالمطلب مجازات بریدن دست دزد را اعلام كند (همان). از بدعتهایی كه قبیله قریش برای حُجاج خانه كعبه وضع كرد و مورد قبول اعراب واقع شد این بود كه حجاج لباس احرام اولین طواف خود را، از قریش تهیه كنند وگرنه باید برهنه طواف نمایند (فیاض، 59 و یعقوبی، ج1، 336). گرچه این بدعت را قریش برای افزایش امتیاز خویش بر سایر اعراب وضع كردند، همچنان كه نحوه انجام مراسم حج و نوع چادرهای خویش را متفاوت از سایر اعراب قرار دادند، ولی همه این بدعتها مورد قبول واقع شد و اعراب مقاومت یا حساسیتی از خود نشان ندادند. طواف خانه خدا به شكل برهنه آنقدر گسترش یافت كه برای اعراب عادت شد و عبدالمطلب ناچار به تحریم آن گشت. از جمله اقدامات عبدالمطلب، هنگام ریاست قبیله قریش و تصدی خانه كعبه، تلاش برای بازسازی چاه زمزم است. قبیله قریش خواستار مشاركت در این تلاش شد. عبدالمطلب كه قصد وقف آب زمزم را داشت مشاركت ایشان را مانع از رسیدن به هدف خویش می‌دید. زیرا ممكن بود همان طور كه قریش در سایر امور حج امتیازهای انحصاری برای خود به وجود آورده بود، آب زمزم را نیز به انحصار خود درآورد. مناقشه عبدالمطلب با قریش بالا گرفت تا اینكه قرار شد به كاهنی رجوع كرده و به دستور او عمل كنند. كاهن بیرون از مكه و در فاصله زیادی از آن می‌زیست. در راه با خشكی و كمبود آب آشامیدنی مواجه شدند. رفته رفته، افراد به حال نزع افتادند و مرگ خود را از شدت عطش و بی آبی نزدیك دیدند. عده‌ای روی زمین دراز كشیده و آماده مرگ شدند و عده‌ای دیگر گودالی برای خود كندند و به عنوان قبر در آن خوابیدند (یعقوبی، ج1، 321). اعرابی كه چندی پیش ادعای میراث اسماعیل را می‌كردند و در بازسازی چاه زمزم خود سهیم می‌پنداشتند، اینك از تلاشهای هاجر، مادر اسماعیل، برای یافتن آب (وقتی كه ابراهیم به امر خدا آنها را میان صفا و مروه رها كرد و رفت) سرمشقی نگرفتند و به مرگ تسلیم شدند. از ایمان ابراهیم نیز هیچ بهره‌ای نبرده بودند و به خدای قادر و توانائی نیز معتقد نبودند، تا با نیایش و امید به لطف او، كوشش خود را برای یافتن آب مثمر بدانند. به هر حال بتی كه ایشان می‌پرستیدند و قدسیتی كه برای آن قائل بودند، توانائی نجات آنها را نداشت. لذا همه تسلیم مرگ شدند.
در این هنگام عبدالمطلب با استمداد از خدای خود نهیبی به اعراب زد و آنان را از پذیرش مرگ و ذلت سرزنش كرد و گفت بپاخیزید و در جستجوی آب برآئید، شاید خداوند مرحمتی كند و به آب دست یابیم. اتفاقاً توكل او به جا بود، پس از جستجوی چندی به بركه‌ای از آب دست یافتند و همه سیراب شدند از مرگ نجات یافتند.
یكی دیگر از رفتارهای جاهلانه اعراب، زنده بگور كردن دختران بود؛ تا مبادا در جنگ و ستیز دختران ایشان اسیر قبائل دیگر شده و به كنیزی درآیند و نژاد و خون قبیله خلوص خود را از دست دهد (آیتی، 43 و سبحانی، 30و 29). شاید این جنایت در تاریخ بشریت سابقه نداشته باشد. گرچه این كشتار، بالاترین حد قساوت است و خود بهترین گواه بر جاهلیت اعراب می‌باشد، اما ظلم‌های اعراب به زنان، منحصر به این عمل نبود. مردان زنان بیوه را به ازدواج خود در می‌آوردند تا دارائی آنان و بچه‌های یتیمشان را تصرف كنند و سپس آنها را رها می‌كردند (نساء، 19 و المیزان، ج 8، 76).
یكی دیگر از نشانه‌های جاهلیت در میان اعراب این بود كه اختلاف نظرهای موجود بین آنان از طریق مذاكره و مصالحه حل نمی‌شد و پیوسته از طریق جنگ و ستیز نظر خود را بر دیگری تحمیل می‌كردند. بالطبع، نبردهای خصمانه ایشان هیچ وقت پایان نمی‌یافت. دو قبیله اوس و خزرج سالها در مدینه به جنگ و جدال با هم مشغول بودند (یعقوبی، ج1، 395). ظهور اسلام و هجرت نبی اكرم به مدینه باعث پایان جنگهای جاهلانه ایشان شد. در ایام جوانی پیامبر اكرم، خانه كعبه در اثر سیل خراب شد و سپس بازسازی گردید. در آن هنگام سران قریش برای نحوه انتقال حجرالاسود به محل اصلی آن نتوانستند به توافق برسند و لذا همه قسم خوردند كه تا آخرین قطره خود بجنگند و از شرف قبیله‌ای خود دفاع كنند (فیاض،64).
شدت و تعدد این برخوردها به قدری زیاد بود كه برخی از سنتهائی كه خود اعراب وضع كرده بودند و نسل اندر نسل بدان احترام می‌گذاشتند گاهی زیر پا گذاشته می‌شد. مثلاً، جنگ و غارت در چهارماه از سال حرام بود. گاهی اعراب برای ادامه یا آغاز جنگ، این چهار ماه را به عقب می‌انداختند تا بتوانند به مقصود خود نائل شوند. این عمل را نَسیِئی می‌گفتند و در قرآن كریم از آن یاد شده است (طبری، 838 و المیزان، ج18،126).
یكی از نشانه‌های اقوام با فرهنگ این است كه اگر نهاد یا رسمی در شیوه زندگی آنان پدپد آید كه ما یه تسهیل ارتباط آنان و نیل به ارزشهای فرهنگی ایشان شود، این نهاد را نه تنها حفظ می‌كنند، بلكه توسعه و تكامل می‌دهند. یكی از ابتكارات قُصَیِ ابنِ كِلاب، هنگامی كه زمامداری خانه كعبه را به عهده گرفت و قبیله قریش را به عزت و شوکت رسانید، این بود كه دارالنَّدوِه برای قریش ایجاد كرد، تا هر وقت مسأله یا موضوع مهمی برای قریش پیش آید در دارالندوه جمع شوند و به رایزنی و تصمیم‌گیری بپردازند. دارالندوه برای قریش همانند یك مجلس شورا بود كه با تأسیس آن قصی قصد داشت خصلت همفكری و همكاری میان قریش توسعه یابد و طوایف مختلف اختلافات خود را از طریق بحث و تبادل نظر حل كنند.
نه تنها روح تعاون و اتحاد میان قبایل قریش پیدا نشد، بلكه اختلافات داخلی آنان نیز فروكش نكرد. اختلاف میان نوادگان قصی، هنگامی كه نوبت زمامداری خانه كعبه به آنها رسید، بالا گرفت و بَنی عَبدُالدار و بَتی عَبدمَناف سوگند یاد كردند كه برای گرفتن حق خود تا آخرین نفر خواهند جنگید (آیتی، 38). باز هنگامی كه امیه به مخالفت و رقابت با عموی خودهاشم پرداخت، اختلاف از طریق صحبت و مباحثه هرگز حل نشد، و دارالندوه نتوانست منشاء رفع اختلاف شود (فیاض،57). تنها زمانی كه سران قریش در دارالندوه برای مشورت جمع شدند، هنگام بعثت پیامبر اكرم بود و آنهم برای اتخاذ موضع واحدی برای از بین بردن نبی اكرم (فیاض، 78). سرانجام، تصمیم گرفتند كه از هر طایفه قریش، تكاوری انتخاب شود و ایشان دسته جمعی و شبانه به خانه‌ی پیامبر شبیخون زده و وجود مقدس او را به قتل برسانند. در این صورت، بنی هاشم توان گرفتن انتقام از تمام طوائف قریش را نخواهند داشت و ناچار در مقابل خونها تسلیم خواهند شد (فیاض، 78).
نظر به اینكه، همه ساله اعراب از تمام نقاط جزیرة‌العرب برای زیارت خانه كعبه عازم مكه می‌شدند پذیرائی و رفاه حجاج یكی از مسئولیتهای زمامداران خانه كعبه بود. از جمله مناصب، در زمان قُصَی، رِفادَت یعنی غذا دادن به حُجاج و سِقایَت یعنی تأمین آب برای ایشان بود (آیتی، 39). هاشم هنگامی كه ریاست خانه كعبه را عهده‌دار شد، هم خود تمام ثروتش را در این راه صرف كرد و هم قریش را دائماً به این خدمت تشویق می‌كرد (آیتی، 39). عبدالمطلب نیز، پس از رسیدن به زمامداری خانه كعبه، همین شیوه را دنبال كرد و سفره او چنان گسترده بود كه حتی پرندگان و چارپایان از آن بهره‌مند می‌شدند (آیتی، 42). علی‌رغم تمام این تأكیدها، قریش نه تنها به عرضه این خدمات نپرداختند بلكه شرط كردند كه حجاج باید غذا و لباس اولین طواف خود را از قریش بخرند و گرنه باید برهنه طواف كنند (فیاض، 49). برای زنان فقط یك پیراهن اجازه داده شد.
منبع مقاله :
صدر، سیدکاظم، (1387)، اقتصاد صدر اسلام، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، چاپ دوم