آفت جامعه کنونی و مشکلات خانواده های ایرانی تجمل گرایی است
پیرو استفاده از تجربیات افراد مطلع، گروهی از هیئت تحریریه نشریه مسیر سبز در دی ماه هشتاد و هفت در دفتر یاران شهید، خدمت جناب آقای علیرضا دلبریان رسیده تا پیرامون مسائل مرتبط با جوانان در دوره انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گفتگویی داشته باشند.
پیرو استفاده از تجربیات افراد مطلع، گروهی از هیئت تحریریه نشریه مسیر سبز در دی ماه هشتاد و هفت در دفتر یاران شهید، خدمت جناب آقای علیرضا دلبریان رسیده تا پیرامون مسائل مرتبط با جوانان در دوره انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گفتگویی داشته باشند.
در ابتدا شایسته است بیوگرافی ایشان ذکر گردد. علیرضا دلبریان متولد یکم بهمن ماه سال چهل وچهار در شهرستان کاشمر، مدفن آیت الله مدرس، در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود.... اجازه دهید دیگر مسائل را از زبان خود ایشان بشنویم.
- جناب آقای دلبریان سوابق کاری خودتان را شرح دهید.
- ... اینجانب تحصیلات خود را در شهر کاشمر به اتمام رسانده و در سال 1360 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمده و در سال 1361 به جبهه حق علیه باطل اعزام شدم. فعالیت اینجانب در واحد تخریب لشگر 21 امام رضا(ع) به صورت تخصصی در طول جنگ ادامه پیدا نمود و تا پایان جنگ نیز در آن واحد مشغول به خدمت بوده ام.
- پس از جنگ وضعیت کاری خود را ترسیم نمایید.
- پس از جنگ تحمیلی در واحد مهندسی لشگر 5 نصر مشغول به خدمت شده و در سال 73 با تصویب کمیسیون عالی سپاه، جانباز غیر شاغل با 51% جانبازی معرفی شده و مسئول امور متقاضیان خانه سازی سپاه شدم. همچنین مسئولیت دفتر یادمان یاران شهید که وظیفه اش ثبت و ضبط خاطرات شهدای گردان یاسین بود به عهده اینجانب گذارده شد.
- با توجه به اینکه در زمان وقوع انقلاب اسلامی، نوجوانی 13 ساله بوده اید، فضای جامعه و نقش خودتان را در آن دوران شرح دهید.
- بنده در آن دوره مشغول به تحصیل در مقطع راهنمایی بوده و از آنجایی که در خانواده ام گرایشات مذهبی بروز ویژه ای داشت، مغازه پدرم محل تردد طلاب حوزه علمیه کاشمر بود؛ و این رفت و آمد ها سبب آشنایی اینجانب با مسائل انقلاب و خفقان فرهنگی اجتماعی حاکم بر جامعه شد. من به عنولن یک نوجوان با شرکت در جلسات قرآن تکیه ابوالفضلی، به همراه آموزش قرآن، با اوضاع سیاسی جامعه آشنا شدم. پاییز 57 در مدرسه نشسته بودیم که خیر رسید اولین راهپیمایی مردم کاشمر، که از مسجد حاجی جلالی به سمت میدان مرکزی کاشمر، در حال وقوع است؛ لذا به همراه عده ای از همکلاسیان به خیل عظیم مردم پیوستیم. در آن راهپیمایی تنها شعار مردم درود بر خمینی بود. اگر بخواهم فضای آن دوران را بازگویم، بارزترین نکته، تشکیل اجنماعات کوچک مردمی بود. مردمی که در دوران خفقان اطلاعاتی، از تمامی اخبار جامعه دور بودند، تنها با یاری عده ای مطلع در چنین نشست هایی به شکلی انسجام یافته درآمده و با یاری حضرت حق در مدتی کوتاه توانستند حکومت 2500 ساله پهلوی را سرنگون سازند. اوج غرور یک نوجوان 13 ساله را در لحظه ای حس کردم که عکس شاه را از بالای تخته سیاه کلاس به پایین انداخته و شکستم.
- با توجه به حضور در اجنماعات کوچک مذهبی و زندگی در خانواده ای مذهبی به نظر شما چه آفت هایی این دو جامعه را تهدید می کند؟
- از مقایسه جامعه فعلی با وضعیت زندگی مردم در دهه 50، بارزترین نکته ارتقای سطح معیشتی مردم و افزایش رفاه نسبی است. اما باید دید آیا اینها رفاه مادی و معنوی را تواما همرا داشته یا نه؟ ممکن است جامعه کنونی ما به لحاظ رفاه مادی پیشرفت های فراوانی داشته باشد، اما دغدغه های فکری و اضطراب روانی لذت استفاده از رفاه حاصل از پیشرفت تکنولوژی را از ما ربوده است. به نظر من این مشکل تنها وتنها ناشی از تجمل گرایی، دوری از ساده زیستی و قناعت است. اینهاست که سبب دوری مردم ما از حضور فعال در جامعه شده است.
گفتگو در سن 17 سالگی
- به عنوان جوانی 17 ساله، انگیزه شما از حضورتان در جبهه چه بود؟
- دلیل حضور جوانانی چون من، احقاق حقوق حقه مردم مظلوم ایران بود؛ مردمی که تازه لذت استقلال و آزادی را می چشیدند. نیتم از حضور در جبهه این بود که دشمن ایران را دشمن اسلام می دانستم و با توسل به اسلام و مذهب در این راه قدم گذاشتم.
- با وجود مشکلات مادی فراوان در خطوط مرزی ایران و خطوط مقدم جبهه، دلیل تداوم حضورتان را تا پایان جنگ چه می دانید؟
- دلیل ایستادگی و تحمل سختی را بعد از ایمان به دنیای باقی، نقش پررنگ و مسئولانه مدیران و فرماندهان می دانم. عمده آنان قبل از دیگران به گفته هایشان عمل کرده و تواضع و فروتنی را سرلوحه امورشان قرار می دانند. در برابر انتقادات زیردستان، با صداقت و صمیمیت برخورد نموده و از آن در جهت بهبود اوضاع جبهه هابهره می بردند. از قصورات سربازان چشم پوشی کرده و در کارهای روزمره جلوتر از ایشان مشغول می شدند. حتی به عینه فرماندهی را دیدم، با سرباز خاطی، که تنبیهش شنا کردن در سرمای زمستان بود، عرض کانال را شنا نمود. در پایان به تمامی مدیران توصیه می کنم ابتدا خودسازی نمایند سپس به گفته هایشان عمل نمایند.
پیرو استفاده از تجربیات افراد مطلع، گروهی از هیئت تحریریه نشریه مسیر سبز در دی ماه هشتاد و هفت در دفتر یاران شهید، خدمت جناب آقای علیرضا دلبریان رسیده تا پیرامون مسائل مرتبط با جوانان در دوره انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گفتگویی داشته باشند.
پیرو استفاده از تجربیات افراد مطلع، گروهی از هیئت تحریریه نشریه مسیر سبز در دی ماه هشتاد و هفت در دفتر یاران شهید، خدمت جناب آقای علیرضا دلبریان رسیده تا پیرامون مسائل مرتبط با جوانان در دوره انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گفتگویی داشته باشند.
در ابتدا شایسته است بیوگرافی ایشان ذکر گردد. علیرضا دلبریان متولد یکم بهمن ماه سال چهل وچهار در شهرستان کاشمر، مدفن آیت الله مدرس، در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود.... اجازه دهید دیگر مسائل را از زبان خود ایشان بشنویم.
- جناب آقای دلبریان سوابق کاری خودتان را شرح دهید.
- ... اینجانب تحصیلات خود را در شهر کاشمر به اتمام رسانده و در سال 1360 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمده و در سال 1361 به جبهه حق علیه باطل اعزام شدم. فعالیت اینجانب در واحد تخریب لشگر 21 امام رضا(ع) به صورت تخصصی در طول جنگ ادامه پیدا نمود و تا پایان جنگ نیز در آن واحد مشغول به خدمت بوده ام.
- پس از جنگ وضعیت کاری خود را ترسیم نمایید.
- پس از جنگ تحمیلی در واحد مهندسی لشگر 5 نصر مشغول به خدمت شده و در سال 73 با تصویب کمیسیون عالی سپاه، جانباز غیر شاغل با 51% جانبازی معرفی شده و مسئول امور متقاضیان خانه سازی سپاه شدم. همچنین مسئولیت دفتر یادمان یاران شهید که وظیفه اش ثبت و ضبط خاطرات شهدای گردان یاسین بود به عهده اینجانب گذارده شد.
- با توجه به اینکه در زمان وقوع انقلاب اسلامی، نوجوانی 13 ساله بوده اید، فضای جامعه و نقش خودتان را در آن دوران شرح دهید.
- بنده در آن دوره مشغول به تحصیل در مقطع راهنمایی بوده و از آنجایی که در خانواده ام گرایشات مذهبی بروز ویژه ای داشت، مغازه پدرم محل تردد طلاب حوزه علمیه کاشمر بود؛ و این رفت و آمد ها سبب آشنایی اینجانب با مسائل انقلاب و خفقان فرهنگی اجتماعی حاکم بر جامعه شد. من به عنولن یک نوجوان با شرکت در جلسات قرآن تکیه ابوالفضلی، به همراه آموزش قرآن، با اوضاع سیاسی جامعه آشنا شدم. پاییز 57 در مدرسه نشسته بودیم که خیر رسید اولین راهپیمایی مردم کاشمر، که از مسجد حاجی جلالی به سمت میدان مرکزی کاشمر، در حال وقوع است؛ لذا به همراه عده ای از همکلاسیان به خیل عظیم مردم پیوستیم. در آن راهپیمایی تنها شعار مردم درود بر خمینی بود. اگر بخواهم فضای آن دوران را بازگویم، بارزترین نکته، تشکیل اجنماعات کوچک مردمی بود. مردمی که در دوران خفقان اطلاعاتی، از تمامی اخبار جامعه دور بودند، تنها با یاری عده ای مطلع در چنین نشست هایی به شکلی انسجام یافته درآمده و با یاری حضرت حق در مدتی کوتاه توانستند حکومت 2500 ساله پهلوی را سرنگون سازند. اوج غرور یک نوجوان 13 ساله را در لحظه ای حس کردم که عکس شاه را از بالای تخته سیاه کلاس به پایین انداخته و شکستم.
- با توجه به حضور در اجنماعات کوچک مذهبی و زندگی در خانواده ای مذهبی به نظر شما چه آفت هایی این دو جامعه را تهدید می کند؟
- از مقایسه جامعه فعلی با وضعیت زندگی مردم در دهه 50، بارزترین نکته ارتقای سطح معیشتی مردم و افزایش رفاه نسبی است. اما باید دید آیا اینها رفاه مادی و معنوی را تواما همرا داشته یا نه؟ ممکن است جامعه کنونی ما به لحاظ رفاه مادی پیشرفت های فراوانی داشته باشد، اما دغدغه های فکری و اضطراب روانی لذت استفاده از رفاه حاصل از پیشرفت تکنولوژی را از ما ربوده است. به نظر من این مشکل تنها وتنها ناشی از تجمل گرایی، دوری از ساده زیستی و قناعت است. اینهاست که سبب دوری مردم ما از حضور فعال در جامعه شده است.
گفتگو در سن 17 سالگی
- به عنوان جوانی 17 ساله، انگیزه شما از حضورتان در جبهه چه بود؟
- دلیل حضور جوانانی چون من، احقاق حقوق حقه مردم مظلوم ایران بود؛ مردمی که تازه لذت استقلال و آزادی را می چشیدند. نیتم از حضور در جبهه این بود که دشمن ایران را دشمن اسلام می دانستم و با توسل به اسلام و مذهب در این راه قدم گذاشتم.
- با وجود مشکلات مادی فراوان در خطوط مرزی ایران و خطوط مقدم جبهه، دلیل تداوم حضورتان را تا پایان جنگ چه می دانید؟
- دلیل ایستادگی و تحمل سختی را بعد از ایمان به دنیای باقی، نقش پررنگ و مسئولانه مدیران و فرماندهان می دانم. عمده آنان قبل از دیگران به گفته هایشان عمل کرده و تواضع و فروتنی را سرلوحه امورشان قرار می دانند. در برابر انتقادات زیردستان، با صداقت و صمیمیت برخورد نموده و از آن در جهت بهبود اوضاع جبهه هابهره می بردند. از قصورات سربازان چشم پوشی کرده و در کارهای روزمره جلوتر از ایشان مشغول می شدند. حتی به عینه فرماندهی را دیدم، با سرباز خاطی، که تنبیهش شنا کردن در سرمای زمستان بود، عرض کانال را شنا نمود. در پایان به تمامی مدیران توصیه می کنم ابتدا خودسازی نمایند سپس به گفته هایشان عمل نمایند.
نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم
| نظرات 0 |
جمعه 23 بهمن 1388 ساعت 7:51 AM