نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 5:12 AM

مصرف‌ يعني استفاده از كالاها به منظور رفع نيازها و اميال مصرف نه تنها شامل خريد كالاهاي مادي، بلكه در برگيرنده خدمات نيز است.

در دنياي امروز و در جوامع پيشرفته براي مصرف گرايي مقدار زيادي وقت، انرژي، پول، خلاقيت و نوآوري تكنولوژيكي مصرف مي شود.تا جايي كه براي مصرف بيشتر و بيشتر كالاها تبليغات گوناگوني توسط رسانه هاي مختلف انجام مي شود.

مطالعه مصرف گرايي در جوامع جديد از اهميت ويژه اي برخوردار است زيرا مصرف‌گرائي نه تنها مسئله مصرف گرايان است بلكه توليد كنندگان و توزيع‌كنندگان كالاها و خدمات نياز به درك خصوصيات و ويژگي هاي آن دارند. به همين لحاظ است كه در علوم اجتماعي، جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحليل هاي همه جانبه آن مي پردازند و هر انديشمندي از يك زاويه خاص به آن توجه دارد.

مصرف گرايي نوين به شكل بي رويه يك آسيب اجتماعي است كه مستلزم شناخت علمي و سپس درمان اساسي، يا به عبارت ديگر برنامه ريزي است. مصرف گرايي بي رويه پديده اي بين المللي است و چارة آن بايد در دو بعد خرد و كلان صورت گيرد. بايد مصرف گرايي در هر جامعه را در يك زمينه وسيع تر اجتماعي در نظر گرفت زيرا امروزه توليد و توزيع از مرزهاي يك كشور گذر كرده و دورافتاده ترين نقاط يك جامعه به مركزي ترين مراكز توليد و سيستم توزيع جهاني متصل است.

هدف گزارش حاضر بررسي چهار نكته اساسي در رابطه با مصرف گرايي نوين است. نخست ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن بايد واكاوي گردد. دوم، بايد يك تجزيه و تحليل از الگوهاي مصرف‌گرايي نوين در جوامع توسعه يافته و چگونگي اشاعه و نفوذ آن بعنوان بخشي از فرهنگ جوامع در حال توسعه ارائه گردد. سوم، تعيين تفاوتهاي مصرف گرايي در بين اقشار و گروههاي اجتماعي مختلف از ديگر نكته هاي اصلي است. چهارم، مقاله به لزوم برنامه ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين خواهد پرداخت. مقاله لزوم انجام پژوهشهاي جامع در اين زمينه را بحث خواهد كرد. به نظر مي رسد هرچه مي گذرد لزوم انجام تحقيقات در اين زمينه بيشتر احساس مي گردد.


ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن

مصرف گرايي نوين در اثر گسترش سرمايه داري در اروپا بوجود آمد. يك ديدگاه در مورد توسعه سرمايه داري در اروپا بر اساس نوشته هاي جامعه شناس بزرگ ماكس وبر بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين مبني بر سخت كاركردن، صرفه جويي، سرمايه گذاري و ايجاد مؤسسه هاي اقتصادي بود كه روحيه سرمايه داري بوجود آمد و به تدريج به يك نظام اجتماعي تبديل شد. از لحاظ نظري، در اين جا يك تضاد بين تبيين پيدايش سرمايه داري و توسعه مصرف گرايي بوجود مي‌آيد. اما واقعيت امر اين است كه سرمايه‌داري از همان ابتداي پيدايش داراي يك هدف اصلي به نام (سودسازي) بوده است. براي چنين هدفي، توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه گذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مد نظر است. به عبارت ديگر در يك چرخه، هدف فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه سود بيشتر است.

ابتدا فكر مي كردند كه طبقات بالا و اشراف خريداران اصلي كالاهاي سرمايه داري بايد باشند. اما به تدريج متوجه شدند كه سرمايه داري با توليد انبوه نياز به مصرف‌كنندگان انبوده دارد. از آنجا كه طبقات بالا از كميت كافي برخوردار نبودند، پس بنابراين نياز به مصرف كنندگان انبوه به زودي نمايان شد.

در توليدهاي اوليه، نخست رفع نيازهاي بيولوژيك را مدنظر داشتند. اما از آنجا كه نيازهاي بيولوژيك انسان محدود است، لذا بايد نيازهاي غيربيولوژيك در جوامع براي مصرف كالاها بوجود آيد. نياز غيربيولوژيك هم در جايي محدود مي شد. اما توليد كنندگان مي بايستي خصلت توليد انبوه خود را بعنوان يكي از اهداف، از دست نمي دادند. به همين منظور بود كه در جوامع سرمايه داري نيازهاي كاذب بوجود آمد تا كالاهاي انبوه سريعاً مصرف شوند. مصرف انبوه بر پايه كالاهاي بي‌دوام امكان پذير بود.

در غرب، گسترش زندگي شهري و شهرنشيني با جنبه هاي رواني و اجتماعي خاص خود زمينه را براي مصرف گرايي به عنوان سبكي خاص از زندگي بوجود آمد. نخست در ابتداي قرن بيستم، اين سبك خاص با الگوهاي فرهنگي جديد در ميان افراد طبقه بالا و متوسط شهري رواج پيدا كرد. در شهرها فروشگاههاي بزرگ تأسيس شدند و فرهنگ مصرف گرايي را القاء كردند. در اين فرهنگ ويژه يك شعار اصلي رواج پيدا كرد و آن اينكه تا مي‌تواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن. بر پايه همين شعار بود كه رقابت در خريد و مصرف به عنصر اصلي اين فرهنگ تبديل شد. افراد در خريد بيشتر و مصرف بيشتر از يكديگر سبقت مي گرفتند و تقريباً مصرف گرايي به نوعي وجهه اجتماعي تبديل گرديد.


الگوهاي مصرف‌گرايي نوين

توسعه انواع فروشگاههاي بزرگ (مواد غذايي، اسباب منزل، پوشاك، وسايل الكتريكي و...) در زير يك سقف، مردم را به مصرف گرايي انبوه عادت داد. افراد در محيطي قرار مي گرفتند كه كالاهاي متنوع را در يك جا جلوي چشمان خود مي‌ديدند. هم زمان، مدگرايي بوجود آمد كه بر اساس آن كالاها براي دوره هاي معيني (يا محدودي) تبليغ و استفاده مي شدند. مردم به اين سمت هدايت مي شدند كه كالاها را در زمان محدودي استفاده كنند.

مصرف گرايي مي بايستي سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرايي بايد مهيا مي شد. در اين جوامع وسايل ارتباط جمعي به مهمترين ابزار مدگرايي و تبليغ براي كالاها تبديل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرايي در جوامع رواج پيدا كرد: نخست حراج هاي پي در پي كالاها و ديگري اشاعه كارتهاي اعتباري. در كشورهاي توسعه يافته، در طول يك سال به بهانه هاي متعدد حراج كالاها وجود دارد. در حراج كالاها، از يك روان شناسي استفاده مي شود و آن ايجاد احساس نياز كاذب است. مشتري جنسي را كه در حراج مي بيند، فكر مي كند كه نياز دارد، در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نمي داد. از سوي ديگر، فرد در بازار بايد احساس كند كه همه وقت، پول براي خريد دارد. در اينجا مسئله از طريق مكانيزم كارت هاي اعتباري حل مي شود. به عبارت ديگر هرگاه احساس نياز كردي، حتي اگر پول نقد هم نداشته باشي، با داشتن كارت اعتباري، در واقع پول به همراه خود داري. بنابراين نياز هست (اما از نوع كاذب) توانايي خريد هم هست (به شكل مصنوعي).

در جوامع توسعه يافته، همه كالاهاي خريداري شده مصرف نمي شوند زيرا نياز واقعي نبوده اند. در نتيجه سه راه براي كالاها باقي مي ماند: نخست فروش مجدد آنها با قيمت بسيار ارزان، دوم به دو ريختن آنها، و سوم بخشيدن آنها با افراد يا مؤسسه‌هاي خيريه. افراد نمي توانند اينگونه كالاها را نزد خود نگهدارند زيرا تحرك جغرافيايي افراد بسيار بالاست. بنابراين، مجدداً خريد و در چرخه باطل در غلطيدن است.

مي دانيم كه سرمايه داري به عنوان يك بسته با محتواي حداقل، اقتصادي، فرهنگي، تكنولوژيكي، اجتماعي و رواني در يك فرايند تاريخي وارد كشورهاي به اصطلاح غير سرمايه داري شده است. هدف سرمايه داري در اين كشورها نيز همان سودسازي مضاعف است. براي رسيدن به اين منظور نيز بايد فرهنگ مصرف گرايي را در اين كشورها رواج دهد. براي رواج مصرف گرايي در اين كشورها، سرمايه داري چند نوع عامل دارد. عوامل در زمينه هاي مختلفي فعاليت مي كنند. مهمترين عوامل عبارتند از: 1- تجار بزرگ، 2- خرده فروشان، 3- صاحبان تبليغات، 4- دست اندركاران وسايل ارتباط جمعي 5- توليد كنندگان كالاها و خدمات، 5- بانكها و 6- بسياري از افراد و ديگر مؤسسات.

در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف‌گرايي به شكل هاي زير نمايان مي‌شود:

1- الگوهاي مصرفي كشورهاي توسعه يافته عيناً نعل به نعل به كشورهاي در حال توسعه منتقل مي شوند.

2- وسايل ارتباط جمعي، مسافران و ديگر عومل شديداً به اين انتقال كمك مي‌كنند.

3- افراد براي نشان دادن اينكه از وجهه بالائي برخوردارند، در مصرف‌گرايي، افراطي‌تر از خارجيان عمل مي‌كنند.

4- به تدريج مصرف گرايي افراطي جزئي از فرهنگ جهان سومي مي شود.

معمولاً در كشورهاي در حال توسعه، مصرف گرايي با عدم امنيت اقتصادي توأم مي‌شود. در نتيجه، عدم امنيت اقتصادي، مصرف گرايي را تشديد مي كند. نگراني از كمبودها باعث انبار كردن اجناس مي گردد. انبار كردن اجناس به مصرف گرايي بي رويه تبديل مي شود. نهايتاً همان رفع نيازهاي غيرواقعي بوجود آمده است. البته يك مسئله در اين كشورها به انبار كردن كالاها كمك مي كند و آن تبديل كالاهاي مصرفي به كالاهاي سرمايه‌اي است. همين امر باعث مي گردد كه افراد با زمينه هاي اجتماعي متفاوت به پنهان كردن برخي از كالاها بپردازند تا اينكه در آينده از طريق افزايش قيمت، منفعتي داشته باشند. به عبارت ديگر مصرف‌گرايي به نوعي فعاليت اقتصادي تبديل مي‌شود.


مصرف‌گرايي در بين اقشار مختلف

معمولاً جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت، قدرت و وجهه (پرستيژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پايين تقسيم مي كنند. اين سه معيار، الگوهاي متفاوتي از مصرف گرايي را براي سه طبقه به بار مي آورند. هر سه طبقه، مصرف گرايي بي رويه دارند اما به شكل هاي متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طريق مصرف كالاهاي لوكس به دنبال پرستيژ بالا هستند. اينان خدماتي را كه فكر مي‌كنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان مي‌آورند را هم به مقدار زيادي مصرف مي‌كنند. طبقات اجتماعي بالا با پرستيژ و قدرت بالا، سعي مي‌كنند با مصرف‌گرايي مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرايي مفرط در واقع يك وسيله خود نشان دادن مي شود و اعضاي يك طبقه در مصرف گرايي مفرط با يكديگر رقابت شديد دارند. اين رقابت از نوع رقابتهاي كاذب است.

اعضاي طبقه متوسط، هميشه سعي مي‌كنند خود را از طبقات بالا عقب‌ تر نبينند. اينان با درآمد كمتر به رقابت با طبقه بالا مي پردازند. بازار براي تشفي كردن آنها، اجناس ظاهراً لوكس، ارزان به وفور در اختيار آنها قرار مي‌دهد. پس از خريد چنين كالاهايي است كه از لحاظ رواني يك رضايت مندي كاذب به آنها دست مي دهد. اعضاي اين طبقه اجتماعي به لحاظ كمي بيشترين مصرف را در جامعه دارند. همچنين بازار به خريد آنها وابسته است زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر است و لذا حجم خريد بالايي دارند.

اعضاي طبقه پايين با درآمدكم، با توجه به مصرف‌گرايي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهر وسيله، سهمي از كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهروسيله، سهمي از كالا و خدمات را بخود اختصاص دهد. ترس از كمبودها و عدم امنيت اقتصادي براي خانواده او را به خريدي بي رويه و انبارگونه وامي دارد. خريد اعضاي اين طبقه عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار، مازاد بر مصرف طبقة ‌عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به اين طبقه انتقال مي دهد. در واقع الگوي مصرف گرايي طبقات پايين، يك نوع سودسازي سرمايه دار از سرمايه بالقوه تلف شده است زيرا اگر طبقه پايين نبود، سرمايه دار مجبور به از دست دادن مازاد كالاهاي مصرفي طبقات متوسط بود. چنين است كه اعضاي طبقه پايين به مصرف گرايي انبوه عادت مي‌كنند. اين عادت براي او دروني شده و بخشي از فرهنگ او را تشكيل مي‌دهد.


لزوم برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين

برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين بايد در چند بعد صورت گيرد:

نخست، مصرف گرايي صحيح را بايد از طريق آموزش هاي رسمي به كودكان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. اين امر بايد از طريق مدارس صورت گيرد.

دوم، مصرف گرايي غلط و صحيح را بايد به شيوه هاي آموزش هاي غيررسمي از طريق رسانه هاي جمعي و بويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان داد.

سوم توليد در سطح جامعه با يك كنترل و نظارت فرهنگ توأم شود. نبايد گذاشت هر كالائي در جامعه توليد گردد.

چهارم، نظارت و كنترل فرهنگي به واردات عمده و خرد بايد صورت گيرد.

پنجم، عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونه اي صورت گيرد كه اعضاي طبقات متفاوت دسترسي نسبتاً مشابه اي به آنها داشته باشند.

ششم، تبليغات بايد به گونه اي باشند كه مصرف‌گرايي افراطي را اشاعه ندهند، و صرفاً به معرفي كالاها و خدمات بپردازند.

هفتم، مطالعات علمي ملي و منطقه اي پيرامون مصرف گرايي در سطح مملكت صورت گيرد و نظرسنجي از مردم شود.

هشتم، فرهنگ مصرف جمعي در زمينه هاي مختلف بجاي فرهنگ مصرف گرايي فردي اشاعه شود.

نهم، فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود. براي اين منظور ابزار جمع آوري مازادها در سراسر جامعه نصب و بكار گرفته شود.

دهم، بازيافت بعنوان يك ارزش تلقي گردد و از جوامع ديگر چگونگي عمل بازيافت به نمايش گذارده شود.


نتيجه گيري

مصرف‌گرايي بعنوان يك فرآيند اجتماعي اصلي در قرن بيستم در غرب ظاهر شد. اعضاي طبقه جامعه بالا آنرا بعنوان يك الگوي نشان دادن هويت بالا بكار مي برند. طبقه متوسط براي نشان دادن وجهه بالاي خود از مصرف گرايي استفاده مي كنند. طبقه پايين بدون توجه به مسأله نيازهاي واقعي و غيرواقعي خود در دام مصرف‌گرايي كاذب افتاده و هرچه بيشتر مي‌گذرد، بيشتر در اين دام فرو مي رود.

اگر دولتمردان با همكاري علماي اجتماعي چاره اي براي اين معضل اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي نينديشند، جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرف گرايي بي‌رويه غرب خواهد شد. كارهائي كه بايد صورت گيرد، نخست در زمينه فرهنگي است كه اعمال آموزشهاي جديد در اين زمينه مي تواند راه ساز باشد. دوم در زمينه كنترل هاي اقتصادي است بويژه براي بخش توليدي كه بايد كنترل هاي شديدي اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرمهاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود. در واقع برنامه ريزي در‌ سه زاويه يك مثلث بايد صورت گيرد:

1- برنامه ريزي در نهادهاي آموزشي

2- برنامه ريزي در بخش توليد به صورت نظارت شديد

3- برنامه ريزي در كنترل بازار و قيمت ها.بدون شك نفوذ از خارج كار برنامه ر‌يزي در اين زمينه را با مشكل روبرو مي كند، اما جاذبه‌هاي آموزشي داخلي و كنترل هاي منطقي توليدي و توزيعي مي تواند افراد را به الگوهاي مصرفي بهينه هدايت كند.




 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 4:24 AM

 
عروسي در يک تالار شيک و مجلل برگزار شده بود با ميزهاي چيده شده با گل و شيريني. چند گارسون درحال پذيرايي و رسيدگي از مهمانان بودند.

يکي از گارسون ها در قسمت غربي در سالن، مدعوين را به قسمت سنتي دعوت مي کرد. در آن جا انواع و اقسام تنقلات مثل، آلوچه، آجيل، برگه هاي آلو و زردآلو، آجيل، چايي به همراه قليان و موسيقي سنتي وجود داشت که هرکسي مشغول خوردن يکي از تنقلات بود که مهمانان با صداي هل کشان متوجه ورود عروس و داماد شدند.

با کنجکاوي تمام، بيشتر مهمانان به بدرقه عروس و داماد رفتند که در آن جا همه چشم ها به ماشين عروس و تزئين آن خيره شد. ماشين عروس از نوع آخرين مدل و بالاي چند صد ميليون تومان قيمت داشت.

تمام گل هاي به کار رفته از گران قيمت ترين گل ها بود. لباس عروس نيز با سنگ هاي تزئيني زيادي کار شده بود که به آن جلوه خاصي بخشيده بود و مشخص بود که قيمتي ميليوني دارد.

پس از کمي هل کشيدن و شاباش ريختن و آشنايي مهمانان با عروس و داماد، چند موزيک شاد در سالن پخش شد و جنب و جوشي به راه افتاد. بعد از گذشت يکي دو ساعت، از پاي بلندگو مهمانان را به صرف شام دعوت کردند.

روي ميز شام انواع و اقسام غذاها، دسرها و انواع نوشيدني ها چيده شده بود به طوري که در وهله اول آدم از ديدن اين همه غذا و دسر سردرگم مي شد. بعد از صرف شام و پايان مراسم، يک نفر که معلوم بود ازنزديکان عروس يا داماد است يك عكس بزرگ از اين زوج خوشبخت(!) را در بين مهمانان مي چرخاند و به همه نشان مي داد.

تمام مراسم اين عروسي مثل يك روياي زيبا و باورنکردني بود که شايد جوانان حاضر در اين جشن همه آرزوي اتفاق چنين روزي را براي خود مي کردند. اما اگر آن ها از مشاجرات قبل و بعد از برگزاري جشن باخبر بودند به طور قطع ديگر چنين آرزويي نمي کردند و همان عروسي ساده والدينشان را به اين همه زرق و برق پوشالي ترجيح مي دادند. يکي از دلايل اصلي برگزاري چنين جشن هايي همان حس حسادت يا چشم و هم چشمي هاي افراد به اطرافيانشان است که هميشه اين حس مخرب و دشمن زندگي در تمام طول عمر با آن ها همراه بوده و مانع لذت بردن و شاد بودن زندگيشان مي شود. به راستي يک انسان به چه قيمت حاضر به فروختن خوشبختي و سعادتش است؟

امان الله قرايي مقدم جامعه شناس و کارشناس علوم تربيتي درباره مصرف گرايي در بين جوانان امروزي به خبرنگار اجتماعي برنا اين طور مي گويد: مصرف گرايي به طور کلي از دو زاويه مورد بررسي است يکي از ديد مثبت و ديگري از ديد منفي.

درحال حاضر کشورهاي پيشرفته سعي مي کنند تا از طريق انواع تبليغات و رسانه ها، مردم را به مصرف گرايي و خريد اجناس تشويق کنند چون اگر مردم مبادرت به خريد اجناس نکنند، کارگر بي کار شده، اعتصابات، شورش ها و پس افتادگي اقتصادي به وجود مي آيد. پس مصرف گرايي از اين منظر خوب و مثبت است.

افراد در ازدواج خود بايد از افراط و تفريط بپرهيزند و جشن خود را در حد توان اقتصادي طرفين ازدواج برگزار کنند. همچنين دخترها نيز بايد به ميزان مورد نياز زندگي دو نفره وسايل خريداري کنند.

قرايي با بيان اينکه بنيان ازدواج نبايد بر پايه مصرف گرايي بنا شود مي افزايد: اگر الگوي زندگي جوانان براساس شيوه زندگي حضرت زهرا و زينب باشد، زندگيشان پايدار است. هرچه ازدواج ساده تر و بنيانش برمبناي عشق و دوستي باشد، دوامش بيشتر است. اما ازدواجي که براساس قباله باشد پايبندي نداشته و بنيان خانواده را سست مي کند به طوري که در همان روزهاي ابتدايي به جدايي کشيده مي شود.

اين استاد دانشگاه تربيت معلم اين طور ادامه مي دهد: سابقه 32 ساله تحقيقات و مطالعات من در زمينه طلاق، نشان داده است که مصرف گرايي مهم ترين عامل بروز طلاق و جدايي در بين جوانان امروزي است. طبق مطالعات به دست آمده، بروز طلاق بين طبقه پايين و مرفه جامعه کم است و بيشترين آمار طلاق در بين افراد متوسط جامعه اتفاق مي افتد.

يک ضرب المثل زيبا در زبان ما از ديرباز وجود داشته است که "هر کسي پايش را به اندازه گليمش دراز کند" اين ضرب المثل بايد مصداق زن و شوهرهاي جواني باشد که به تازگي ازدواج کرده يا در شرف ازدواج هستند. اما چنين مثالي نبايد باعث قانع بودن زن و مرد از وضعيتشان شده به طوري که ديگر هيچ گونه تلاش و فعاليتي جهت پيشرفت زندگيشان نکنند.

 

 

 
 



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 4:11 AM

پیشینه مطالعه مقوله مصرف به عنوان مقوله ای جامعه شناختی به اواخر قرن نوزدهم میلادی و آغاز قرن بیستم بازمی گردد. پیش از این، مصرف مقوله ای صرفا اقتصادی شمرده می شد و فقط از همین منظر مورد توجه قرار می گرفت. در این دوره است که برای اولین بار مصرف یا به عبارت دقیق تر شیوه مصرف کردن به منزله پدیده ای مرتبط با فرهنگ و جهان بینی ای خاص توسط ماکس وبر مورد توجه قرار می گیرد. می دانیم که وبر بر این نظر بود که پارسایی پروتستان ها و پرهیز آنان از مصرف تجملی، آن عاملی بود که علاوه بر دانش فنی و امکانات ساماندهی عقلانی تولید موجبات انباشت سرمایه هایی را فراهم کرد که تولید سرمایه دارانه را در بخشی از اروپا ممکن کرد. برشمردن تأثیر یک عامل فرهنگی بر نظم اقتصادی و اجتماعی، خود چشم انداز جدیدی را در مطالعات جامعه شناسی گشود. مقارن با همین دوره است که دو مطالعه مهم دیگر در زمینه شیوه مصرف، یکی درباره جایگاه مصرف نزد مصرف کنندگان کلان شهرها (زیمل) و دیگری در ارتباط با نحوه استفاده نوکیسه گان آمریکایی از مصرف برای تعیین هویت اجتماعی خویش (وبلن) منتشر شد.

رابرت باکاک، نویسنده کتاب «مصرف» بر این نظر است که درگیر شدن کشورهای اروپایی در دو جنگ جهانی پیاپی و تجربه رکود اقتصادی پایان دهه ۱۹۲۰ و آغاز دهه ۱۹۳۰، مانع از آن شد که جامعه شناسان به پدیده مصرف به قدر کافی توجه کنند. با پایان گرفتن جنگ دوم جهانی بود که اهمیت مصرف ناگهان به چشم آمد و جامعه شناسان، فرهنگ شناسان، مردم شناسان و حتی فلاسفه در توجه به این پدیده گوی سبقت را از اقتصاددانان ربودند. انجام این مطالعات که در سال های دو دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به اوج خود رسید، در عین حال از تغییری اساسی در ارتباط مصرف و اقتصاد و جامعه حکایت می کرد. به نظر باکاک، در پایان قرن بیستم دیگر مصرف فقط یک روند اجتماعی- فرهنگی نبوده و به مرامی تبدیل شده است که می توان از خلال تأثیرات آن بر جامعه و جماعت های کوچک تر تشکیل دهنده آن، به برآمدن دوران جدیدی در تاریخ کشورهای غربی پی برد. دورانی که به دلیل پایان دادن به دوره پیشین که مدرنیسم نام داشت توسط رابرت باکاک، پسامدرنیسم خوانده می شود.

استدلال نویسنده کتاب برای یک چنین نامگذاری آن است که او دوران مدرن را دورانی می داند که تفوق و جهانی شدنش با عقلانی شدن و محدود ماندن مصرف همراه بود، حال آنکه امروز هر چند مصرف همچنان نقش محوری خویش را در شکل دهی به تمدن غرب ایفا می کند، اما این دیگر آن مصرف عقلانی و محدود نیست، بلکه مصرف بی حد و مرزی است که با نیازهای روزمره و خواست های بنیادین افراد بی ارتباط بوده و در واقع بازگوی تمامی آمال و آرزوهای سرکوفته بشر است.

پی گرفتن این استدلال از خلال مباحث فلسفی، جامعه شناسی و روانشناسی، نویسنده کتاب را به این نتیجه می رساند که ارزش ها و ابزارهای فکری و اخلاقی برای پایان دادن به یک چنین وضعی نمی تواند مگر در خارج از خود این منظومه به دست آید. او در این زمینه نقش ارزش های برآمده از حفاظت از محیط زیست و نیز باورهای دینی را به شرط آن که خود در ورطه مصرف گرایی نیفتد به عنوان مثال هایی کارساز ارائه می دهد.

اولین فصل این کتاب ویژگی های عمده راه هایی را مورد بحث قرار می دهد که جامعه شناسان از طریق آن مصرف مورد بررسی قرار داده اند و به این می پردازد که جامعه شناسان نقش مصرف را در سده بیستم چگونه دیده اند، به طور خاص به الگوهای مصرف در بریتانیا از پایان جنگ دوم جهانی به بعد توجه شده است. در این فصل بر ویژگی های تجربی عمده مصرف مدرن در بریتانیا مروری مقدماتی خواهد شد اما به بعضی دیگر از شکل بندی های غربی نیز اشاره خواهم کرد.

قضاوت هایی که درباره مشابهت ها و تفاوت های مصرف در دهه های پنجاه و شصت و مصرف در دهه هشتاد، انجام می شود بر همین مبنا خواهد بود.

فصل دوم مفاهیم نظری عمده ای را بررسی می کند که با تحلیل مصرف مدرن مرتبط است. این بررسی شامل مفاهیم کالا، ارزش های فرهنگی و بیگانگی است.

آثار آن عده از دانشمندان علوم اجتماعی که تحت تأثیر آثار ساختارگرایان درباره زبان و نمادها بوده اند برای تحلیل مصرف مهم است. آثار لوی- استرس- دارای اهمیت خاصی است، زیرا این آثار مبنایی را به وجود آورد که براساس آن آثاری بعدی درباره مصرف مدرن به وجود آمدند (همچنان نوشته های بوردیو و بودریار، که آثار آنان در این متن مورد بررسی قرار می گیرد)... این ایده ها درباره مصرف در فصل سوم به طور کلی طرح و درباره آنها بحث خواهد شد.

فصل چهارم مفاهیم مطرح درباره هویت و ارتباط آن با مطالعه مصرف را مورد بحث قرار خواهد داد. در این فصل سعی شده است که مفید بودن این رویکرد در فهم مدرن و یا پسامدرن مصرف، به ویژه ارتباط آن با خواست ها و تغییرات در ساختار اجتماعی و فرهنگی هویت بررسی شود.

در فصل نتیجه گیری رشته های بحث به هم پیوند داده شده است. در این فصل چند تأمل نهایی درباره این که مصرف گرایی مدرن در کجا ممکن است مهم باشد بررسی می شود. تأثیر مصرف بر سایر نهادهای اجتماعی همچون مذهب نیز در این فصل گنجانده شده است، زیرا به واسطه اینهاست که مصرف گرایی در غرب مورد چالش قرار گرفته است، اما این چالش چندان از طرف سیاستمداران نیست بلکه از طرف شخصیت های مذهبی و نیز طرفداران حفظ محیط زیست مطرح شده است.

کتاب مصرف توسط خسرو صبوری ترجمه و نشر شیرازه آن را در ۱۸۰ صفحه به چاپ رسانده است.



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 4:07 AM

اصلاح الگوی مصرف باید با اصلاح فهم شایع و تصور رایج از مصرف در بین برنامه‎ریزان و مسئولین آغاز شود.

با نام‎‎گذاری سال جدید به نام سال اصلاح الگوی مصرف، صدا و سیما با دعوت از دولت‎مردان اقتصادی راه‎کارهای اصلاح این الگو را مورد ارزیابی قرار داد.

در این برنامه‎ها، نمایندگان دولت به طور صریح یا ضمنی، اجرای یارانه‎‎های نقدی و واقعی‎سازی قیمت‎ها را مؤثرترین راه و برنامه دولت، در اصلاح الگوی مصرف دانسته‎اند.

به فهم نگارنده دعوت از اقتصاددانان و وزرای اقتصادی، جهت تبیین چرایی اصلاح الگوی مصرف و از سویی طرح واقعی‎سازی قیمت‎ها و تمرکز بر روش‎های قیمتی در جهت اصلاح مصرف‎زدگی، ناشی از تلقی و تصویری سطحی‎ از انگاره «مصرف» در میان مسئولین و برنامه‎ریزان است.

آن‎چه طی یک ماه گذشته از زبان کارشناسان اقتصادی و مسئولین در خصوص راه‎کارهای اصلاح الگوی مصرف بیان شده، بیشتر حول یک موضوع است و آن واقعی‎سازی قیمت کالاهاست.

به نظر این کارشناسان اسراف و اتلاف و تبذیر در استفاده از کالاهایی مثل آب، برق، گاز، بنزین، نان و یا هر چیز دیگر بیشتر ناشی از قیمت پایین این قبیل کالاها است و به تعبیری با افزایش قیمت‎ها است که مصرف کاهش می‎یابد. اگرچه در کارایی این روش گفتنی‎ها بسیار است اما این گفتار نقد روش‎های قیمتی در اصلاح الگوی مصرف نیست.

آن‎چه مورد توجه به نظر می‎رسد این ‎است که این قبیل راه‎کارها ناشی از یک برداشت لایه‎ای و سطحی از «الگوی مصرف» است.

اصلاح الگوی مصرف باید در چارچوب نگاه سیستمی به مصرف دنبال شود. مصرف در روزگار ما در درون روندهای اجتماعی و فرهنگی دیده می‎شود که شامل نشانه‎ها و نمادهای فرهنگی و هویتی است، نه صرفا یک موضوع اقتصادی منفعت‎جویانه. اگرچه این به معنای بی‎اهمیتی عوامل اقتصادی نیست، اما این‎که نقطه آغاز در اصلاح الگوی مصرف را کجا ببینیم به این تلقی مرتبط است. امروزه کمتر جامعه‎ای است که الگوهای مصرفی را به تعبیر کینز، در وضعیت اقتصادی و درآمدی خانوار ببینید.

با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم که اهمیت مصرف به چشم آمد، جامعه‎شناسان و فلاسفه بیش از اقتصاددانان به مقوله مصرف توجه کردند. از سوی دیگر، مطالعات تجربی نیز تغییر اساسی در روابط علی - معلولی میان مصرف و اقتصاد را نشان می‎دهد.

به گفته «بوردیار» مصرف دیگر تنها ارضای یک دسته از نیازهای زیستی نیست، بلکه متضمن نشانه‎ها، نمادها ایده‎ها و ارزش‎هاست. همچنین به تعبیر بوردیار، مصرف در دوران جدید روندی است که در آن خریدار کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ حس هویت است. به عبارتی دیگر افراد، هویت چه کسی بودن را از طریق آن‎چه مصرف می‎کنند ایجاد می‎کنند.

به گفته «رابرت باکاک» در کتاب «مصرف»، انسان مصرفی جدید، دیگر همانند فردی قدیمی‎ نیست که «ماکس وبر» در اثر خود درباره «کالوینیسم»، او را به عنوان مردی توصیف می‎کند که برای خرید اقلام نسبتا پیش‎پا افتاده‎ای نظیر پوشاک و زیورآلات، احمقانه خرج نمی‎کند؛ بلکه شخص مصرف می‎کند تا هویت داشته باشد.

مصرف‎کننده امروز به عنوان گروهی تعریف می‎شود که الگوی مصرف، نقش محوری را در زندگی‎شان بازی می‎کند. این الگوی مصرف هویت‎بخش است. وبلن در کتاب «نظریه طبقه مرفه» اعضای این گروه را تحلیل می‎کند و آنان را به مثابه طبقه جدیدی می‎بیند که می‎کوشند سبک زندگی طبقات بالاتر را تقلید کنند؛ وبلن از این مصرف به عنوان «مصرف متظاهرانه» یاد می‎کند.

«گی‎دبور» نیز در کتاب «جامعه نمایش» تلاش می‎کند نشان دهد که در جوامع مدرن، همه چیز در قالب نمایش‎ها تجلی می‎کند و هر آن‎چه مستقیما زیسته می‎شود، به بازنمود تقلیل می‎یابد.

به گفته او مصرف در دنیای جدید را باید در قالب جامعه نمایش تحلیل کرد. جامعه‎ای که همه چیز در آن کالا است و خود کالا نیز برای نمایش و تصویر استفاده و رد و بدل می‎شود.

در این نظام، اشیاء آن‎گونه که واقعا هستند مصرف نمی‎شوند، بلکه همواره به عنوان بازنمود چیزهای دیگر ظاهر می‎شوند.

به تعبیر او کالا آن چیزی نیست که ارزشش در خودش باشد.

به عنوان مثال امروزه دیگر پیراهن تنها یک تن‎پوش نیست بلکه وسیله‎ای نیز برای خودنمایی است. مصرف یک غذای خاص در یک رستوران مجلل متفاوت از مصرف آن در خانه است.

امروزه کالاها و خدمات سوای کیفیت طبیعی‎شان، دارای علائم رمزی هستند و شاخص‎های یک قطربندی اجتماعی محسوب می‎شوند. بر این اساس، پرسه‎زدن در پاساژهای بزرگ و به تعبیری شیشه‎لیسی مغازه‎ها، هویت‎ساز است و در قالب مصرف و نمایش این مصرف توسط پوشش، آرایش، مد، اتومبیل و موبایل و... نشان داده می‎شود.

این وضعیت را نمی‎شود و نباید تنها با کنش‎گران اقتصادی تحلیل کرد. امروز در کشور ما افرادی را مشاهده می‎کنیم که از الگوی مصرفی مشابهی تبعیت می‎کنند، بدون این‎که در طبقه اقتصادی یا اجتماعی یا منزلتی یکسانی قرار داشته باشند. تغییرات و تحولات مصرفی یک ایرانی، آن‎چنان به سرعت رخ می‎دهد که بعد از مدت کوتاهی طبقه فرهنگی و اجتماعی او تنها با مراجعه به سه‎جلدیش قابل شناسایی است.

در جامعه امروز، کالا و مصرف کالا از شکل سنتی خود خارج شده است. وقتی جلوی ویترینی می‎ایستیم، تنها با کالای صرف مواجه نیستیم، با رمز و نمادی از یک هویت و سلیقه خاص مواجهیم که اتیکت فروش آن وعده یک هویت جدید را به خریدار می‎دهد. وعده به رخ کشیدن و احساس (تأکید می‎شود احساس) تشخص.

چند روز پیش در خبرها آمده بود که رییس اتحادیه پرده فروشان گفته است که تقاضا در این بازار، بیشتر برای پرده‎های خارجی است که اساسا هیچ کاربرد پوششی ندارند.

پرده که زمانی صرف پوشش در حفظ مناسبات مذهبی بود، امروز زده می‎شود که از درون و بیرون خانه زیبا جلوه کند.

چادر ملی می‎آید که مظهری برای نمایش مذهبی‎های جامعه، در برابر موج سیل‎آسای مدهای جدید مانتو و غیره باشد.

کالای دارای «برند» نشانه شخصیت می‎شود و وزارت بازرگانی تلاش می‎کند که برندسازی را در میان تولید کنندگان داخلی گسترش دهد.

بیست درصد قیمت تمام شده یک کالا را هزینه بسته‎بندی آن می‎گیرد.

در مصرف لوازم آرایش در رتبه چهارم جهان قرار می‎گیریم و در جراحی زیبایی، مقام اول را کسب می‎کنیم.

هر میوه‎ای گران‎تر شود، بیشتر در مهمانی‎ها استفاده می‎شود. تولید صرفا برای مصرف است و مصرف صرفا برای نمایش.

در جامعه امروز باید میان مصرف و خرید تفاوت گذاشت. خرید به منظور استفاده از ارزش‎های مصرفی کالا است، اما مصرف به منظور اهمیت ارزش نمادین کالا نزد خریدار انجام می‎شود.

در خرید سنتی، فرد بین خود و مصرف یک ارتباط مستقیم زیستی می‎بیند، اما در مصرف مدرن، فرد بین خود و مصرف، یک ارتباط نهادی و ساختی (روان‎شناختی و جامعه‎شناختی) برای تمایز یافتن برقرار می‎کند.

انوع مصرف برای کسب منزلت است و برای ورود به یک طبقه خاص و عبور به یک طبقه بالاتر.

البته امروز نوع پسامدرن مصرف هم تعریف می‎شود. در این نوع مصرف، فرد یک ارتباط نمادین و سنبلیک بین خود و کالا می‎بیند. در این‎جا او نمی‎خواهد با مصرف کردن درون یک طبقه خاص قرار گیرد، بلکه تنها می‎خواهد متمایز شود، دیده شود و نمایش دهد. این نوع مصرف به قول «بودریار» کاملا تعدیل‎ناپذیر و نامحدود است.

در گذشته بین درآمد و مصرف، ارتباط مستقیم وجود داشت. مصرف ارتباط به ارزش‎ها و نگرش‎های افراد در طبقات مختلف نداشت، اما امروز چیزی به نام «نماد» وجود دارد. هرکس بتواند این نماد را کسب کند منزلت بدست آورده است.

بین مد و نماد نیز تفاوت است، مد را افراد می‎سازند که دارای ارتباط با طبقات اجتماعی هستند، اما نماد، ساخته فرد یا افراد نیست بلکه این نماد است که فردیت می‎سازد.

در این صورت‎بندی نیز کار فرهنگ تغییر می‎کند. چراکه هرچه سطح درآمد بالاتر رود، هزینه‎ها نیز به شیوه تصاعدی رشد می‎کند. در این صورت‎بندی مردم کار نمی‎کنند برای رفع نیاز، بلکه کار می‎کنند تا استطاعت خرید محصولات مصرفی را داشته باشند. به طوری که دیگر این تصور خریدن است که انگیزه کار ایجاد می‎کند.

بنابراین در قالب این فهم از مصرف، این درآمد نیست که الگوی مصرف را می‎سازد و نمی‎توان صرفا با تعدیل قیمت‎ها، مصرف را از طریق تغییرات تبعی درآمدی اصلاح کرد.

به تعبیری این مصرف نیست که در چارچوب روابط اقتصادی تعریف می‎شود. بلکه خود اقتصاد نیز متأثر از این مصرف متظاهرانه است.

بنابراین اصلاح الگوی مصرف بدون توجه به ماهیت مصرف در دنیای جدید ممکن نیست.

چه آن‎که مصرف در کشورهای در حال توسعه و در حال گذر مثل کشور ما از ابعاد پیچیده‎تری نیز برخوردار است. به عنوان مثال ما با انسانی سر و کار داریم که صبح‎ها با لباس سنتی از روستا راه می‎افتد، سوار بر مینی‎بوس‎هایی به سبک پاکستانی تزیین شده به شهر می‎آید، در دانشگاه درس می‎خواند که نظام ارزش‎گذاری مقراض دو تکه عرضه و تقاضا تعیین می‎کند و پس از آن نماز را در مسجد دانشگاه به جماعت برگزار می‎کند و بین الصلاتین هم از امام جماعت می‎شنود که ارزش در آسمان‎ها تعیین می‎شود و انسانی نیست. بعد با دوستان شهری خود از پاساژهای بزرگ شهر عبور می‎کند، و در میدان ولی‎عصر به سینمای کلاسیک می‎رود و در نهایت در حین بازگشت به روستای خود موسیقی محلی گوش می‎کند. شب‎هنگام نیز بعد از شنیدن اخبار مربوط به جنایات غزه، مسابقه قوی‎ترین مردان ایران را می‎بیند، در حالی‎که بانک تجارت ضمن اشاره به نیت‎های خیرخواهانه سپرده‎گذاران، بنز الگانس را وعده می‎دهد خوابش می‎برد و فراموش می‎کند که زنگ ساعت را برای به چرا بردن گوسفندان تنظیم کند.

اصلاح الگوی مصرف در شرایط فرهنگ چهل تکه سخت و زمان‎بر است. چراکه ما با هویت‎ها و خرده فرهنگ و دلبستگی‎های ثابت و همگنی مواجه نیستیم.

با خرده فرهنگ‎هایی مواجهیم که اولا مدام در حال تغییرند و ثانیا دارای تناقضات و تفاوت‎های جدی درونی هستند.

بنابراین قدم اول در این اصلاح، شناخت است. شناخت وضع موجود و وضع آرمانی و در نهایت نقشه راه.



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 4:00 AM

هجوم تبليغات كالاهاي مصرفي در كشورمان

به گونه اي است كه هدايت و كنترل نيازها و خواسته هاي افكار عمومي را در چنبره خود دارند، و اگر نظارتي بر شيوه هاي تبليغي برخي شركت هاي توليدي صورت نگيرد چه بسا سليقه هاي مردم را همين تبليغات كاذب به ناكجاآباد بكشانند!

امروز بسياري از مردم كشورمان از اجناس خريداري شده مصرفي كه تبليغات گسترده اي را پشت سرخود دارند رضايت چنداني ندارند اما شركت هاي توليدي و واردكنندگان چنين كالاهاي نامرغوبي از محصول خود كاملا احساس رضايت مي كنند!

«رضا ملكشاهي» كارشناس مسائل اجتماعي در گفتگو با سرويس گزارش روز كيهان مي گويد: «بسياري از شركت هاي توليدي داخلي و شركت هايي كه به واردات كالاهاي خارجي مي پردازند به فكر سود بيشتر هستند تا كيفيت محصول، از همين رو مردم بايد به اين نكته توجه كنند كه هر كالايي بايد از مرغوبيت و استانداردهاي لازم برخوردار باشد و هيچگاه تبليغات بازگوكننده مرغوبيت واقعي اجناس نيست.»

اين كارشناس مسائل اجتماعي رواج مصرف زدگي را به زيان جامعه مي داند و مي گويد: «مصرف زدگي به تجمل گرايي دامن مي زند و سبب گسترش زرق و برق هاي كاذب در زندگي مي شود، امروز اگر دقت كرده باشيد بسياري از خانواده ها تحت تاثير تبليغات كاذب خود را گرفتار تجمل گرايي هاي افراطي كرده اند و به خريد كالاهايي مي پردازند كه چندان به آنها نيازي ندارند، ادامه وگسترش اين روند جامعه اسلامي ما را به بيماري مصرف زدگي گرفتار خواهد كرد كه خود مصرف زدگي تبعات و زيرشاخه هاي وسيعتري از جمله تجمل گرايي، ايجاد شكاف طبقاتي و چشم و هم چشمي را شامل مي شود.»

وي در ادامه مي گويد: «تجمل گرايي سبب مي گردد تا فرهنگ ماديت جايگزين معنويت شود، يعني در دنياي تجمل گرايي آن چنان كه انسان به وجود وسايلات غيرضروري و تجملي زندگي در اين جهان بها و اعتبار مي دهد، نيمي از آن را به فكر معنويت نيست و اصولا در چنين دنيايي همه چيز تجملي است و از عمق و معناي خاصي برخوردار نيست.»

يك كارشناس امور فرهنگي نيز معتقد است كه بايد تبليغات كالاهاي مصرفي نظام مند شوند و به شيوه اي هدايت گردند تا به جامعه آسيبي وارد نسازد.

وي خاطر نشان مي كند: «گويا در جامعه كنوني ما تبليغات كالاهاي موجود از هيچ قاعده و قانوني تبعيت نمي كند و هر شركتي با شگردهايي خاص به فريب مردم مي پردازند، اين در حالي است كه تبليغات نبايد آدرس غلطي براي مخاطب و وسيله اي براي فريب مشتري باشد.»



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:52 AM

زيرشاخه هاي مصرف زدگي

از جمله پيامدهاي مصرف زدگي كه جامعه را به سمت فقررواني و آسيب هاي ديگر اجتماعي به پيش مي برد، تجمل گرايي است.

حجت الاسلام رضاييان، كارشناس امور خانواده زندگي انسان را به سه بخش، زندگي ضروري، رفاهي و تجملي تقسيم مي كند و معتقد است كه در زندگي ضروري، انسان به دنبال تامين نيازهاي اوليه و ضروري است و تامين خوراك و پوشاك را سرلوحه فعاليت هاي اقتصادي روزانه خود قرار مي دهد.

در اسلام نيز اين حد از تامين معيشت براي مردم در زندگي مشترك واجب است. در زندگي رفاهي، انسان درصدد تامين رفاه بيشتر براي خانواده است و تلاش مي كند امور روزمره خود را از حد ضرورت فراتر برده، خوراك و پوشاك و مسكن بهتر و بيشتري براي خانواده خود فراهم نمايد. اين قبيل تلاش ها نيز در دستورات اسلامي ستوده شده و از آنها به «جهاد» تعبير شده است، يعني در اسلام زندگي بهتر همراه با رفاه بيشتر منع نشده است.

وي درباره زندگي تجملي مي گويد: «اما آنچه كه جامعه را به سمت هلاكت نزديك مي كند زندگي تجملي است. مصداق روشن زندگي تجملي اسراف در مصرف است، به عنوان مثال اگر شخصي كه در خانه خود داراي وسيله خوراك پزي مناسب است اما درصدد باشد كه چون در منزل اقوام و خويشاوندان نوع جديدي از اين وسيله وجود دارد، وي نيز بايد با فروش آن وسيله به سمساري، مدل جديد همان كالا را فراهم نمايد و به چشم و هم چشمي بپردازد، اين برخورد اولين گام به سمت ورطه تجمل پرستي است.»

وي مي گويد:«دنياي مادي غرب با همين تفكر مصرف زدگي و تجمل گرايي به دنياي ماديت بيشتر براي كسب لذت گرفتار آمده و در اين دنيا هويت ارزشي و انساني خود را فراموش كرده و تمامي ارزش ها و كرامت هاي معنادار انساني را بي معنا و پوچ قلمداد مي كند، ما نيز بايد مواظب باشيم در اين ميدان هلاكت گرفتار نشويم.»


صادرات كالاهاي مصرفي به ايران با هدف كم شدن ارز خارجي

انستيتو سياست خاورميانه واشنگتن، نتيجه مطالعات سال 2000 خود را منتشر كرده است و در آن تاكيد نموده كه صادرات كالاهاي مصرفي به ايران بايد از سرگرفته شود. چون اين كار باعث كم شدن ارز خارجي موجود در ايران خواهد شد.

محمد حسن قديري ابياني، دكتراي مديريت استراتژيك و سفير جمهوري اسلامي در مكزيك درباره نتيجه همين مطالعات منتشر شده واشنگتن مي گويد: «ممكن است تصور شود كه سياست هاي فوق مربوط به دشمني غرب با ايران در نظام جمهوري اسلامي است اما اسناد و مدارك نشانگر آن است كه غرب اصولاً با ملل مسلمان خصومت داشته و سياست خويش عليه مسلمانان را حتي در زمان رژيم هاي دست نشانده نيز دنبال مي كرده، و براي اعمال همين سياست ها بوده كه با كودتا و هزار طرفند و توطئه ديگر، رژيم هاي مزدوري را بر كشورها حاكم كرده است.»



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:50 AM
بخشی از آشكارترین آثار مضرات مصرف گرایی و مصرف زدگی در سطح فردی:

- اسراف و هدر دادن منابع محدود

- تشدید احساس محرومیت نسبی

- شكاف و فاصله طبقاتی

- بی توجهی به ارزش های فرهنگی و اجتماعی چون قناعت

- از بین بردن روحیه سرمایه گذاری

- كار و تلاش و تشویق راحت طلبی و تن پروری

- دنباله روی و تقلید

و...

مضرات مصرف گرایی در سطح اجتماعی

مصرف زدگی در سطح كلان اجتماعی نیز آثار مخرب بسیاری به دنبال دارد كه وابستگی و توسعه نیافتگی از مهمترین آنهاست.


معنای دقیق تری از مصرف زدگی

در واقع مصرف زدگی عبارتست از استفاده بیش از حد و مصرف نامعقول از کالاها و جایگزینی نیازهای غیر واقعی به جای نیازهای واقعی.



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:39 AM

عوامل مصرف گرایی

آنچه که امروز بر مصرف گرایی دامن می زند:

- زیاده خواهی و قانع نبودن بر دارایی های خود

- رشد فرهنگ تجمل گرایی

- روند چشم هم چشمی

- نوعی احساس کمبود یا نیازهای ذهنی و غیر واقعی در مقابل نیاز واقعی و ملموس که از تبلیغات فراگیر ارزشهای سرمایه داری سر چشمه می گیرد.

- الگو پذیری اشتباه و بدون تفکر در این زمینه از غرب نیز بسیار در این زمینه موثر بوده است.


مروجان حقیقی مصرف گرایی

غرب برای سود بیشتر خود در جهان نیاز آفرینی می کند و مصرف زدگی را رواج می دهد.

مقام معظم رهبری در سخنان خود به این مطلب این گونه اشاره کردند که: «فرهنگ مصرف‏زدگی که روز به روز زندگی ملتهای ما را بیشتر در لجنزار خود فرو می‏برد تا کمپانیهای غربی که مغز و قلب اردوگاه استکبارند بیشتر سود ببرند.»



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:25 AM

تلاش غرب براي ترويج فرهنگ مصرف گرايي در ايران

فرهنگ مصرف زدگي و تجمل گرايي در جامعه اي كه بسيار گسترده است در ادارات دولتي و غير دولتي نيز نمود مي يابد، مصرف هاي بي رويه در ادارات، تجمل گرايي ها و تغيير مكرر دكوراسيون ها، نشات گرفته از اين فرهنگ غلط است.

آنتوني پارسونز، آخرين سفير انگليس در رژيم شاه كه پس از 5 سال سفارت و فقط 5 روز قبل از فرار شاه از كشور، ايران را ترك كرد در كتاب خود تحت عنوان «غرور و سقوط» متن اظهاراتش را در سال 1974 ميلادي- 1352 شمسي- خطاب به بازرگانان انگليس و كساني كه دست اندركار تجارت و معامله با ايران بودند، چنين به رشته تحرير درآورده است: «نخستين كاري كه اينجا مي كنيد اين است كه تا مي توانيد كالاهايتان را بفروشيد و فقط در صورتي سرمايه گذاري كنيد كه براي فروش كالايتان چاره اي جز اين كار نداشته باشيد، اما اگر مجبور باشيد در اينجا سرمايه گذاري كنيد به ميزان حداقل ممكن سرمايه گذاري كنيد و صنايعي را انتخاب كنيد كه قطعات و لوازم آن از انگلستان وارد شود، مانند صنايع مونتاژ، كه در واقع سوار كردن قطعات صادراتي انگليس در ايران است. در اين محدوده و با توجه به اين نكات، من معتقدم كه ايران يكي از بهترين بازارهايي است كه شما مي توانيد براي مصرف كالاهاي خود در جهان سوم پيدا كنيد...»

دكتر قديري ابياني در تحليل خود در اين باره مي گويد: «اظهارات سفير سابق انگليس در كتاب خاطراتش كه در اوج روابط حسنه انگليس با رژيم شاه بيان شده نشان دهنده ماهيت سياست انگليس نسبت به ايران و ساير ملل جهان سوم است، مسلماً توصيه مقام هاي انگليسي به كساني كه مسئوليت طراحي و سازماندهي امور قانونگذاري، اقتصادي، گمركات، تبليغات و ... ايران را به عهده داشته اند نيز در راستاي همين سياست براي رشد مصرف گرايي در ايران بوده است.»




 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:25 AM
نقش رسانه در تبلیغ مصرف گرایی

رسانه ها نیز نقش بسیار پر رنگی در رونق و کاهش مصرف گرایی دارند. امروز صنعت تبلیغات به ویژه تبلیغات تلویزیونی به مثابه یكی از اساسی‌ترین گسترش‌دهندگان جریان مصرف‌زدگی محسوب می‌شود، مقام معظم رهبری در این زمینه نیز رهنمودهایی را داشته اند، ایشان اینگونه می فرمایند که: «تبلیغات رسانه‏یی و گاهی تبلیغ‏های خیلی پُررنگ كه مردم را به طرف مصرف‏گرایی سوق می‏دهد، با برنامه‏یی كه فرضاً شما ساخته‏اید تا مصرف‏گرایی را تقبیح كنید، عملاً در تناقض است؛ با هم هماهنگ نیست».


 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:25 AM
پیامدهای خطرناك مصرف گرایی

باید توجه داشت که از پیامدهای مصرف زدگی برای اقتصاد ما این است که آنرا وابسته تر می کند و طبق فرمایشات رهبری: «مصرف بى‌رویه و زیاد، قاعدتاً از سوى قشرهاى مرفه انجام مى‌گیرد؛ چون قشرهاى ضعیف قادر نیستند كه زیاد مصرف كنند. مصرفى كه از سوى یك قشر انجام مى‌گیرد، به زیان كشور است. یعنى هم زیان اقتصادى، هم زیان اجتماعى و هم زیان روانى و اخلاقى دارد. من مكرر عرض كرده‌ام، باز هم مى‌گویم و خواهش مى‌كنم كه مصرف‌گرایى را رها كنند. مصرف باید به اندازه باشد، نه به حداسراف و زیاده روى»


 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:24 AM

 

 مصرف گرایی یعنی استفاده از کالاها به منظور رفع نیازها و خواسته ها. این عمل نه تنها شامل خرید کالاهای مادی، بلکه دربرگیرنده خدمات نیز هست.

در جوامع نوین، مصرف گرایی به یک فعالیت اجتماعی اصلی تبدیل شده است. برای مصرف گرایی مقدار زیادی وقت، انرژی، پول، خلاقیت و نوآوری تکنولوژیکی صرف می شود. مطالعه مصرف گرایی در جوامع جدید از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا تولید کنندگان و توزیع کنندگان کالاها و خدمات نیاز به درک خصوصیات و ویژگی های آن دارند. به همین لحاظ است که جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحلیل های همه جانبه آن می پردازند و هر اندیشمندی از یک زاویه خاص به آن توجه دارد.

مصرف گرایی نوین به شکل بی رویه یک آسیب اجتماعی است که مستلزم شناخت علمی و سپس درمان اساسی، یا به عبارت دیگر برنامه ریزی است. مصرف گرایی بی رویه پدیده ای بین المللی است و چاره آن باید در دو بعد خرد و کلان صورت گیرد. باید مصرف گرایی در هر جامعه را در یک زمینه وسیع تر اجتماعی در نظر گرفت، زیرا امروزه تولید و توزیع از مرزهای یک کشور گذر کرده و دورافتاده ترین نقاط یک جامعه به مرکزی ترین مراکز تولید و سیستم توزیع جهانی متصل است.



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:17 AM

حد مطلوب مصرف

مصرف یك متغیر اقتصادی و پیش نیاز تولید در كشور است اما مصرف زدگی پدیده ای مضر و آسیب زا در اقتصاد ملی است. مصرف زدگی در اقتصاد مدرن نه تنها با فرهنگ اسلامی و تمدن ایرانی قرابت ندارد بلكه مخل و مضر اقتصاد ملی نیز محسوب می شود .

در مقابل مصرف زدگی و اسراف، صرفه جویی و میانه روی چیز خوبی است مخصوصا درباره این مورد مقام معظم رهبری اسراف را یک عیب ملی خواندند و با انتقاد از مصرف گرایی در زمینه های مختلف تأکید کردند: «میانه رویِ برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملی دربیاوریم که در این صورت تهدیدات مکرر دشمن درباره تحریم نیز حتی در صورت اجرا شدن بی اثر خواهد بود.»


چند نکته اساسی

- میانه روی در مصرف باید به صورت یک فرهنگ درآید.

- حل مسئله مصرف زدگی در کشور ما نیازمند فرهنگ سازی است.

- صدا و سیما در این فرهنگ سازی نقش مهمی را بر عهده دارد.



 نوشته شده توسط سعيد محمدابراهيم | نظرات 0 |
جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 3:08 AM
آمار وبلاگ
کل بازديد ها : 145094
تعداد کل پست ها : 979
تعداد کل نظرات : 18
تاريخ آخرين بروز رساني : چهارشنبه 16 آذر 1390 
تاريخ ايجاد بلاگ : پنج شنبه 1 بهمن 1388 

 
 

● بفرمایید که واژه مصرفگرایی به چه معناست و از چه تاریخی به طور مشخص مطرح شده؟

به تدریج از نیمه دوم قرن نوزدهم با انقلاب صنعتی شاهد ظهور واژه و مفهوم مصرف بودهایم. البته از قرن بیستم به بعد استفاده از این واژه گسترش یافت. خصوصیت انقلاب صنعتی این بود که تولید کارگاهی و محدود را که پیش از آن وجود داشت، به تولید گسترده که به اصطلاح به آن تولید انبوه میگویند، تبدیل کرد. این تولید انبوه طبعاً نیازمند مصرف انبوه هم بود. تغییری که در قرن نوزدهم اتفاق افتاد گستردهترشدن و مردمی شدن مصرف کالاها بود. از این زمان است که مصرف در معنای امروزین مطرح میشود. البته این به آن معنا نیست که قبل از این زمان مصرف وجود نداشته، بلکه مصرف قبل از آن زمان محدود بوده و تنها گروه خاصی از جامعه مصرف زیاد داشتند و بسیاری از کالاها هم فقط منحصر به یک طبقه خاص از جامعه بودند. بیشترین مصرف محدود به کالاهای غذایی است که آن هم به دلیل آنکه در جامعه کشاورزی مردم آنچه را خود تولید کردهاند، مصرف میکنند. از قرن بیستم، مصرف شروع به رشد میکند. از جنگ جهانی دوم، با به وجود آمدن دولت رفاه در اروپای غربی و امریکا مصرف به شدت افزایش مییابد و دموکراتیزه یا مردمی میشود. از این زمان به بعد است که بین مصرف و رونق اقتصادی پیوندی برقرار میشود. بسیاری از اقتصاددانان در آن زمان این بحث را مطرح میکردند که موتور رونق اقتصادی مصرف است و بنابراین، برای اینکه جامعه از لحاظ اقتصادی رشد کند باید مصرف در آن دائم رشد کند. اینجاست که بین مصرف و تولید، و مصرف و رونق اقتصادی رابطه ایجاد میشود و میتوانیم بگوییم در طول سی سالی که دولتهای رفاه توانستهاند به عنوان ایدئولوژی غالب ضرورت و امکانپذیری خودشان را بقبولانند افزایش مصرف دائم مطرح میشود و تقریباً همه در این توافق دارند که مصرف باید افزایش پیدا کند و یک مقدار بین مفاهیم مصرف و رفاه همپوشانی به وجود میآید. در اواخر دهه 1970 هم شاهد مسائلی هستیم که این ایدئولوژی مصرفگرا را زیر سؤال میبرد.



● این مسائل در چه حوزه هایی بودند؟

این مشکلات عمدتا در دو حیطه پدیدار شدند. یکی مشکل زیست محیطی بود. به هر ترتیب، آن مصرف بسیار گسترده و بدون حد و مرز بهایی دارد که ضربه خوردن محیط زیست مهمترین بهای آن است و از اواخر دهه 1970 آغاز شد، مسئله دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که باید به نوعی جلوی مصرف بیرویه گرفته شود. اما ضربه شدیدتر در دهه 1980 به ایدئولوژی مصرفگرا وارد شد و آن ضربه زیرسؤال رفتن استدلال اصلی ایدئولوژی مصرفگرا مبنی بر آنکه مصرف موتور رونق اقتصادی است بود، زیرا در این سالها نشان داده شد که نظامهای اقتصادی لزوماً از چنین قانونی تبعیت نمیکنند. بنابراین، میتوانیم بگوییم که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود است، ولی هنوز از بین نرفته و هنوز هم این بحث مطرح میشود که باید تا حد امکان مصرف را افزایش داد و باید به افراد انگیزه مصرف کردن داد. در بحران اقتصادی اخیر که شدیدترین بحرانی است که بعد از سالهای 1930 اتفاق افتاده و یک بحران ساختاری است، باز هم این بحث مطرح شده که از طریق ابزارهای ایجاد انگیزه برای مصرف این بحران حل خواهد شد. ما بروز این استدلال را در کاهش نرخ سود میبینیم که در حقیقت، به افراد پول با بهره پایین داده شود تا مصرف کنند.اما نتایجی که در امریکا از این قضیه گرفته شده این است که افراد علیرغم اینکه نرخ سود کاهش پیدا کرده و نزدیک به صفر رسیده باز هم حاضر نیستند پولشان را خرج کنند و آن پول را دوباره به بخش مالی میبرند و پسانداز میکنند. بنابراین، نشان داده میشود که نظام کاملاً با بحران مواجه شده و آن منطقی که در ابتدای دهه 1980 اقتصاددانان هشدار میدادند که باید جلویش را گرفت امروز به اوج خود رسیده و امروز هم ما همان بحث را داریم. تا زمانی که مردم و دولتهای کشورهای مختلف به این مسئله واقف نشوند که در یک جهان زندگی میکنند، مسائلی مانند محیط زیست در همه جای جهان یکسان است، جهانی شدن باعث همبستگی بسیار زیاد بین کشورها در این موارد شده و بنابراین یک کشور یا جامعه بدون توجه به جوامع دیگر نمیتواند رشد کند و ثروتمند و قدرتمند شود، ما این مشکلات را خواهیم داشت. ریشه اینها مسائلی است که برخی از جامعه شناسان و علمای علوم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را در انسان ذاتی میدانند، یعنی سیریناپذیری مصرفی انسان. ولی به هر تقدیر چه اینها ذاتی باشد و چه حاصل ایدئولوژیهای سیاسی- اقتصادیای که از این مسئله سود میبرند نتیجه یکی است، این که ایدئولوژی مصرفگرا جهان را در انتها به فاجعه میکشاند که البته این فاجعه امروز در مقابل ماست.



● فرمودید که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود قرار گرفته. اما امروز شاهد افزایش مصرفگرایی در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور خودمان هستیم. آیا نمیتوان گفت که این ایدئولوژی ضعیف نشده، بلکه تنها تمرکز خودش را از کشورهای صنعتی و غرب به کشورهای در حال توسعه و شرق تغییر داده؟

وقتی ما از کشورهای توسعه نایافته و در حال توسعه سخن میگوییم، باید مشخص کنیم که دقیقاً نظرمان چه کشورهایی است. در بین کشورهای در حال توسعه ما با دو گروه از کشورها روبهرو هستیم. یک گروه کشورهایی هستند که دارای درآمدهای ارزی بالایی هستند که عمدتاً کشورهای نفت خیز در این گروه قرار میگیرند که میتوانند درآمدهای خودشان را از انرژیهایشان به دست بیاورند و کشور ما نیز در این گروه قرار دارد. این کشورها به دلیل درآمدهای ارزی بالایی که دارند نقدینگی زیادی دارند و این نقدینگی بالا خودش را به صورت افزایش میزان مصرف نشان میدهد. در عین حال، این نقدینگی موتور دائمی تورم نیز هست و وقتی در اقتصادی تورم وجود داشته باشد، بدین معناست که اقتصاد درست کار نمیکند. امروز همه متفقالقولند که نظامهای تورمی نشاندهنده اقتصاد غیرکارآمد است و در نظامهای تورمی برنامهریزی درستی نمیتوان کرد، زیرا هیچ یک از آن عواملی که شما در اقتصاد به آن نیاز دارید در دستتان نیست و بازی قیمتها میتواند تمامی برنامه را زیر سؤال ببرد. ما به خصوص در دو- سه سال اخیر در کشورمان شاهد افزایش بسیار زیاد قیمت نفت بودیم که طبعاً این پول وارد نظام شد و البته به نظر من، یکی از بزرگترین اشتباهات طی سالهای اخیر همین وارد شدن این پولها به نظام بود که باعث افزایش مصرفگرایی شد. آثار آن هم همانطور که ملاحظه میکنید و از اول هم کاملاً قابل پیشبینی بود، تورم بسیار شدیدی است که در آینده نزدیک قدرت خرید مردم را کاهش خواهد داد. بنابراین، به نظر من بحران در اینگونه کشورها هنوز پیشرویشان است و هنوز به آنها نرسیده و این بحران به دو دلیل به ما هم خواهد رسید. یک دلیل کاهش درآمدهای نفتی است و دیگری آثار تورمی که به دلیل ورود پول و نقدینگی ایجاد شده. در نتیجه، مصرفگرایی کاهش پیدا خواهد کرد، ولی به دلیل عدم توزیع برابر منابع مالی ممکن است در اقشاری از جامعه باقی بماند. یکی از ویژگیهای کشورهای نفتی (و البته سایر کشورهای در حال توسعه) این است که توزیع منابع در آنها به شدت نابرابر و غیر عادلانه است. اما در کشورهای جهان سوم غیر نفتخیز که باید در درجه اول انرژی فوقالعاده گران بخرند و درآمدهای ارزی هم ندارند، ما شاهد مصرفگرایی نیستیم.این کشورها مدتها پیش از بحرانهای اخیر اقتصادی، ضربات شدیدی خوردهاند و به دلیل آنکه پولی برای خرج کردن ندارند مصرفگرایی هم مطرح نیست. مصرفگرایی، به خصوص در شرایط امروز، ارتباط بسیار زیادی با این مسئله دارد که درآمد ارزی شما چقدر است و مردم جامعه چه میزان قدرت خرید دارند. بنابراین، اغلب کشورهای جهان سوم این وضعیت را ندارند. در کشورهای نفتخیزی چون کشور ما نیز همانطور که گفتم، این مسئله از بین خواهد رفت.



● «وبلن» در کتاب خود به نام «نظریه طبقه تنآسا» نظریهای مطرح میکند با این مضمون که طبقه مرفه جامعه نمادهایی را نشان میدهد و از آنجا که این نمادها ارزش تلقی میشود، افراد طبقات دیگر جامعه سعی میکنند خود را به این طبقه برسانند و جزو این طبقه شوند ویا اینکه از نمادهای این طبقه استفاده میکنند. به نظر شما، این نظریه تا چه حد میتواند وضعیت مصرفگرایی در جامعه ما را به خصوص در قشر متوسط به پایین تبیین کند؟

این نظریه تا حدی درست است. به دلیل آنکه در نظامهای اجتماعی، اقشار فرودست تمایل به تبدیل شدن به طبقات فرادست دارند و یک نظام نشانهگذاری و تمایز در آن وجود دارد که از آن تبعیت میکنند. اما آنچه وبلن و بالطبع هیچ یک از نظریهپردازان بیست سال پیش نمیتوانستند ببینند انقلاب فناوری بود که به نام انقلاب اطلاعاتی مطرح شده که در حقیقت، روابط بین گروههای اجتماعی را محدود به روابط فیزیکی نمیکند. امروز تفاوتی ندارد که یک نفر پای تلویزیون بنشیند و برنامه و تصاویری را ببیند که در جامعه دیگری ساخته شده یا اینکه خودش به آن جامعه برود و آن موارد را مشاهده کند. طبعاً نه وبلن و نه هیچکس دیگر نمیتوانست حدس بزند که چنین اتفاقی میافتد. یعنی در حقیقت، ما امروز منابع تنشزای بسیار بیشتری داریم، به دلیل آنکه بسیاری از کشورهای جهان سوم به طور مجازی با جوامع توسعهیافته در ارتباط قرار میگیرند، البته با دو تیپ منبع که هیچ ربطی به هم ندارند. واقعیت این است که جامعه در حال توسعه حتی اگر منابع کشور توسعهیافته را هم داشته باشد، نمیتواند در زمان محدود به کشوری توسعهیافته تبدیل شود. منابع مالی فقط یکی از عوامل در نظامهای اجتماعی است، نه همهاش. منتها این ضربه خودش را به این صورت نشان میدهد که وقتی کسی تصاویر جامعه دیگر را میبیند و نمیتواند به آن برسد، برایش تبدیل به عقده و حسرت خواهد شد و آن را به نظام بیعدالتی تفسیر خواهد کرد، در حالی که بیعدالتی نیست، بلکه دو نظامی است که لزوماً نمیتوانند به همدیگر برسند. حالا این سؤال مطرح میشود که چه باید کرد. متأسفانه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشور خودمان این تصور وجود دارد که میتوان با روشهای آمرانه این مسئله را حل کرد. یعنی ما به افراد بگوییم که حق ندارید تلویزیونهای کشورهای دیگر را نگاه کنید. چنین چیزهایی کاملاً بیفایده است. با هیچ ابزاری نمیتوان جلوی اینگونه ارتباطات را گرفت. با روشهای آمرانه نمیتوان جلوی یک جامعه را گرفت. میتوان کنترل کرد و باید هم کنترل شود، اما مدیریت درازمدت آن امکانپذیر نیست. نظامهای اجتماعی به خصوص نظامهای اجتماعی توسعهیافته، نیمهتوسعه یافته و یا به سوی توسعه کمتر از طریق روشهای آمرانه قابل کنترل هستند. به نظر من، ایران اکنون یک کشور در حال توسعه است و به همین دلیل، کشوری را که چهار میلیون دانشجو، هفتصد شهر و بیش از 10 شهر با جمعیت میلیونی دارد نمیتوان با روشهای آمرانه در دراز مدت و به شکل کارا مدیریت کرد. روشهای آمرانه را باید تنها برای اشکال خاصی از انحرافات اجتماعی به کار برد تا آنها کنترل شوند، ولی نمیتوان وظیفه کنترل فرهنگی، هدایت فرهنگی و برنامهریزی اجتماعی و فرهنگی را برعهده ابزارهای آمرانه بگذارید. مدیریت فرهنگی کار بسیار پیچیدهای است. من معتقدم که برنامههای ماهوارهای و هر برنامه دیگری که در نظام دیگری تولید میشود میتواند بسیار مضر باشد. البته فوایدی نیز دارد. منتها من در مورد روش برخورد صحبت میکنم. روش برخورد باید هوشمندانه باشد. صرفاً با خلاقیت فرهنگی و رشد تولید است که میتوانیم باعث شویم کسی به آن سمت نرود. علت آنکه میگویم کسی به آن سمت نرود به دلیل تأثیرات منفی این برنامههاست. شما وقتی به برنامهای نگاه کنید که عملی نباشد، باعث پیشرفت نخواهد شد و به شما ضربه میزند. دقیقاً همان چیزی که وبلن تحت عنوان اختلاف طبقاتی میگوید. اختلاف طبقاتیای که قابل جبران نباشد به تنش و تصادم و آشوب اجتماعی کشیده میشود. اما مسئله این است که افراد جامعه بر اثر چه نیازها و تقاضاهایی به سراغ این برنامهها میروند.این نیاز را باید درک کرد. تا زمانی که این نیازها و تقاضا را درک نکنیم و نتوانیم بفهمیم که جامعه به چه چیزهایی نیاز دارد و چه تغییراتی کرده که به این موارد نیاز دارد، طبعاً نمیتوانیم کاری انجام دهیم و البته این کار هم درازمدت است، به این دلیل که افراد جامعه باید تربیت شوند. نظامهای تربیتی ما اشکال دارد. افراد جامعه در این نظام تربیتی یاد نمیگیرند که باید چه توقعات و انتظاراتی در زندگی داشته باشند و رابطهشان با فرهنگ خود و فرهنگهای دیگر چگونه باشد و وقتی به سنین بزرگسالی میرسند و وارد نظام میشوند، طبعاً نمیتوانند مدیریت کنند.



● به نظر میرسد اروپا برخلاف جامعه امریکا الگوی مصرف مناسبتری دارد. این تفاوت به طور مشخص چگونه است؟

اروپا برخلاف امریکا الگوی مصرفی دارد که بسیار نزدیک به میزان تولیدش است و تلاش کرده تا نظامهای اعتباری و بانکی در مصرف حرف اول را بزنند و مانع از این شده که نظام اعتباری مصرفی رشد زیادی کنند. امروز تقریباً اکثر کشورهای اروپایی قوانینی دارند که از مقروض شدن بیش از حد یک خانواده جلوگیری میکند. یعنی مثلاً در فرانسه حداکثر مبلغی که یک خانواده میتواند قرض بگیرد یک چهارم درآمدش است. همچنین، قانونی را همین اواخر به تصویب رساندهاند که یک خانواده مانند یک شرکت تجاری میتواند اعلام ورشکستگی کند. یعنی کسانی که خانوادهها را ترغیب به مصرف زیاد میکنند باید این ریسک را هم بپذیرند که آن خانواده میتواند اعلام ورشکستگی کند و در این هنگام، اتفاقی که میافتد این است که دولت وارد ماجرا میشود و قرضهای خودش را میگیرد و مابقی قرضها هم ممکن است منتفی شود. در نتیجه، با اینگونه کارها جلوی مصرفگرایی زیاد گرفته شده. همچنین، در اروپا به نسبت امریکا ایدئولوژیهای ضدمصرفگرایی همچون ایدئولوژیهای طرفدار محیط زیست بسیار قویترند. همین موارد باعث شده که مصرفگرایی به شکلی که در امریکا وجود دارد در اروپا به وجود نیاید. مثلاً تظاهر به داشتن ثروت هنوز در کشورهای اروپایی به مقدار امریکا قوی نیست.


● الگوی مصرف در جامعه ما به کدام یک از این دو نزدیکتر است؟

متأسفانه الگوی مصرف در ایران هر چه بیشتر به الگوی مصرفی امریکایی نزدیک میشود، یعنی مصرفگرایی شدید و نشان دادن این مصرفگرایی که فوقالعاده منفی است. البته لازم نیست که بگوییم ما باید به جای مدل امریکایی از مدل اروپایی تبعیت کنیم. ما خودمان مدل سنتیای داریم که اصلاً چنین مواردی که امروز شاهدش هستیم در آن مطرح نیست. شما اگر در گذشته نه چندان دور به روستاهای ما میرفتید، نمیتوانستید به سرعت تشخیص دهید که چه فردی ثروتمندتر است. ثروت در جامعه سنتی ما ارزش نبود، در حالی که متأسفانه در سالهای اخیر این مسئله در جامعه ما به صورت ارزش درآمده و افراد دائم سعی میکنند ثروت خود را به نمایش بگذارند که به نظر من، این ضدارزش است. چنین الگویی را تنها میتوان در کشورهای جهان سوم و در امریکا دید که در هر دو منطقه هم بحران وجود دارد. کسانی که ثروتشان را به رخ دیگران میکشند نباید انتظار داشته باشند که در درازمدت از این قضیه سودی ببرند. چیزی که اتفاق میافتد این است که افراد عقدهای میشوند، احساساتشان را سرکوب میکنند و در نهایت هم کار به تنش اجتماعی میکشد. ما باید قدر ارزشهای سنتیمان را بدانیم.


● به ارزشهای سنتیمان اشاره کردید. با مطالعه سنت و تاریخمان مکرر با مفاهیمی همچون قناعت و دوری از اسراف مواجه میشویم. به نظر شما، اکنون چه اتفاقی افتاده که این ارزشهای سنتی نتوانستهاند مانع مستحکمی باشند در مقابل مصرفگرایی بسیار شدیدی که شاهدش هستیم؟

اتفاقی که افتاده همان چیزی است که در همه جای جهان رخ داده. یعنی جهانیشدن در همه کشورهای جهان تعمیم یافته. منتها به دلایل اقتصادی، آن نظامی که مرکزیت آن در غرب بود به کل جهان توسعه یافت و همه جا خود را تحمیل کرد. نظامهای مختلف در سراسر جهان به شیوههای متفاوتی در برابرش مقاومت کردند. برخی بهتر و بیشتر و برخی کمتر. برای اینکه ما بتوانیم بفهمیم که چرا کمتر مقاومت کردیم باید بدانیم آنهایی که بیشتر مقاومت کردند چه کاری انجام دادند. یک مثال روشن از کشورهایی که توانستند مقاومت بیشتری کنند، هند است. چرا هند توانست تا این اندازه در برابر الگوهای غربی مقاومت کند؟ البته سنتهای هندی بسیار بیشتر از ما ضد الگوی مصرفگرایی است. اما مهمترین کاری که آنها انجام دادند این بود که به شکلی منطقی و هوشمندانه با این الگوهای مصرفگرایانه تحمیلی برخورد کردند، نه به شکل ابزاری و سطحی. یعنی به جای آنکه بخواهد از ابزارهای آمرانه مانند ممنوعیت برای مقاومت استفاده کند از موارد دیگری همچون تبلیغ فرهنگ خودش استفاده کرد، بدون اینکه از طریق ممنوعیت، به فرهنگ دیگری جذابیت بدهد. دقت داشته باشید که ممنوعیت به جای آنکه بتواند جلوی چیزی را بگیرد آن را جذاب جلوه میدهد. نتیجه قضیه بعد از بیست- سی سال این شد که خود مردم در جامعه به فرهنگ خودشان رغبت پیدا کردند. به نظر من روشهای آمرانه عامل اصلی تعمیم فرهنگهای بیگانه است.


● آیا افزایش سطح دانش یک جامعه میتواند مانعی برای مصرفگرایی باشد؟

نه لزوماً. اتفاقاً برعکس، افزایش آن چیزی که ما به آن سرمایه فرهنگی میگوییم مصارف جدیدی به وجود میآورد و باید آن را تأمین کرد. این چهار میلیون دانشجو و تعداد زیاد فارغالتحصیلانی که به جامعه فرستادهایم کتاب، موسیقی، سینما، محل تجمعات فرهنگی و فضاهای فرهنگی میخواهند. ما باید اینها را تأمین کنیم. ما از یک طرف تعداد دانشجویان را افزایش میدهیم، اما از طرف دیگر نمیتوانیم نیازهای فرهنگی آنها را تأمین کنیم و در نتیجه، بحران ایجاد میشود. توجه داشته باشید که نباید مصرفگرایی را به معنای مصرف بیش از حد و نامناسب، با مصرف اشتباه گرفت. هر جامعهای بنابه نیازهای خودش احتیاج به مصرف دارد. فرد تحصیلکرده باید مصرف فرهنگی داشته باشد.


 



  • تعداد صفحات :41
  •    
  •   
  • 20  
  • 21  
  • 22  
  • 23  
  • 24  
  • 25  
  • 26  
  • 27  
  • 28  
  • 29  
  • >  
POWERED BY RASEKHOON.NET