اعتدال در موضوع هدایت و ضلالت
قرآن میفرماید که خدا یک عدهای را گمراه میکند «یهدی من یشاء و یضل من یشاء» یضل یعنی اضلال و الضالین یعنی گمراه میکند خوب خدا گمراهش کرده؟ بله خدا گمراه کرده منتهی میگوید «و مایضل به الا الفاسقین» خدا گمراه میکند منتهی کی را گمراه میکند کسی که خودش با اراده خودش فاسق شده یا مثلا داریم که «علم الله ما فی قلوبهم» خدا میداند که این در قلبش چیه «فانزل الله سکینته» آقا بازاری به یک نفر نسیه میدهد به یک نفر نسیه نمیدهد چرا؟ میداند که ایشان خوش حساب است چون میداند خوش حساب است به او نسیه میدهد میداند که او بد حساب است نسیه نمیدهد نگو آقا این چه بازاری است به یکی میدهند به یکی نمیدهند بله به آنکسی که میدهند خوش حساب است خودش با تلاش خودش را خوش حساب کرده آبرو پیدا کرده به او نسیه میدهند او با بد رفتاری اش بد حساب اعتبارش را از دست داده پس نگوئید این بازاریها بد هستند به یکی نسیه میدهند به یکی نسیه نمیدهند بازاری نسیه میدهد بازاری نسیه نمیدهد خدا گمراه میکند خدا هدایت میکند اما کسی را گمراه میکند که ریگی توی کفشش است کسی را هدایت میکند که آماده باشد مثل خورشید، خورشید میتابد کسی که خانهاش را رو به خورشید بسازد از نور استفاده میکند کسی که خانهاش را پشت به خورشید بسازد از نور محروم میماند این را نباید بگوئیم مرگ بر خورشید میگوئیم چرا؟ بله گاهی وقتها در یکسری مسائلی ممکن است به یک کسی ظلم هایی بشود ولی ما ظالم را موردی نباید بررسی کنیم در جمع باید بررسی کنیم. سوال میکنم آیا آفرینش خوب است یا خوب نیست؟ بود بهتر است یا نبود، وجود از عدم بهتر است کشاورزی باشد خوب است یا نباشد انسان خوب است باشد یا نباشد انسان بود خوب است کشاورزی خوب است باران خوب است آبیاری خوب است همه اینها خوب است حالا در مسیری که خورشید میتابد به اقیانوس، اقیانوس بخار میرود بخارها ابر میشود باران میشود این باران به جوب میرود و کشاورزی میکنند در مسیر راه یک لانه مورچه هم خراب میشود حالا این مورچه بیاید بیرون و شعار بدهد بگوید مرگ بر خورشید با تابش اش مرگ بر اقیانوس با بخارش مرگ بر ابر مرگ بر باد مرگ بر جاذبه زمین مرگ بر باران مرگ بر بشر مرگ بر کشاورزی مرگ بر مزرعه میگوئیم چته!؟ میگوید آب رفت توی لانهام میگوئیم مورچه جان تو فکر نکن که تمام هستی محورش تو هستی در یک مسیر تکامل ممکن است یک لت و پارهایی هم باشد فرار شاه نعمتی بود آمدن امام (رحمه الله علیه) در ایران نعمتی بود البته وقتی شاه فرار میکند امام (رحمة الله علیه) میآید مردم چند میلیون میروند استقبال توی استقبال ممکن است یک ماشین هم گاز بدهد اگزوزش دود کند گرد و خاک کند یک بچه گم بشود پای کسی بند بخورد یک... ترافیک بشود بالاخره در یک تکاملی ممکن است یک حوادثی هم باشد ما نمیخواهیم...
اعتدال ما یک بحثی داریم «لاجبر و لاتفویض» گروهی همه کارها را خدا میدانند میگویند والله خدا خواسته بچهاش مریض شد میگوید والله کار خداست اصلا انگار دیگر خود انسان نقشی ندارد همه را بند به خدا میکنند بعضیها هم از خدا غافل هستند میگوید آقا چشم تو کور شود تقصیر توست تو اگر همچین میکردی تو اگر همچین میکردی بابا گاهی وقتها همه دقتهایم را کردم باز هم نشد آقا یک سوال میکنم از شما برق خانه شما... الان که اینجا روشن است مربوط به دولت است یا ملت، هر دو هم دولت باید برق را بسازد توی ساختمان هم شما میتوانی از این برق استفاده کنی میتوانی برق را کلید را بزنی میتوانی کلید را نزنی گاز چطور گاز هم دست خود آدم است اصل گاز از دولت است که لولهکشی میکند تا خانه ولی اینکه از این گاز مصرف بکند یا نکند دست خود آدم است آب چطور؟ منبع آب و لوله کشی دست دولت است اما اینکه شیر آب را باز کنیم یا ببندیم دست شماست پس هر کاری راجع به آب و گاز و برق و تلفن میکنید راجع به آن کار میکنیم اصل قدرتها از خداست اما استفاده اینها از ماست ما میتوانیم استفاده بکنیم میتوانیم استفاده نکنیم خدا آهن را خلق کرده من از این آهن خنجر درست میکنم امام حسین (علیه السلام) را بکشم یا نه از این آهن وسیله خوبی درست کنم پس اصل آفرینش مال خداست اما خداوند به ما اراده کرده که اینرا استفاده خوب بکنیم یا استفاده بد خوب خدا که میداند ما چه جوری استفاده خواهیم کرد خداوند چون فیاض است فیض یعنی بخشش خدا وظیفهاش اینست که بخشش کند خدا میداند اما دانستن خدا شما را مجبور نمیکند مثل استادی که میآید سرکلاس استاد که بعنوان استاد است باید مطالب علمی را سرکلاس برای همه بگوید آن حق استادیش است او اگر نگوید بخل است خدا اگر ما را خلق نمیکرد بخل بود یعنی کسی که میتواند از سیب زمینی و گندم اسپرم و نطفه درست کند و از نطفه انسان درست کند کسی که میتواند یک کار کاملی را بکند، نکند بخل است پس هر کسی کار کاملی میتواند بکند باید انجام بدهد شما یک سوال میکنید از من میگوئید آقای قرائتی من یک سوال دارم میگویم بفرما تا سوال کردی میگویم...!! میگوید چرا همچین شده آقای قرائتی سوال دارم دومرتبه سوال ات را تکرار میکنی میگویم...!! باز میگویی آقا سوال دارم دفعه سوم تکرار میکنی...!! عصبانی میشود میگوید این شیخ چقدر بخیل است یک سوال ما را جواب نداد آه!! چقدر بخل است شما میگوئید قرائتی بخیل است یعنی کسی که میتواند حرف بزند و نزد بخل است خدا میتواند از گندم نطفه درست بکند میتواند از نطفه انسان درست بکند اگر خدا خلق نمیکرد بخل بود. او باید خلق کند معلم اگر حرف نزند درس ندهد بخل است منتهی شاگرد با اراده خودش میتواند گوش بدهد میتواند گوش ندهد شما بگو خوب خدا نمیدانست ما چه جور هستیم؟ چرا میدانست. چرا ما را خلق کرد؟ معلم میداند این بچه با این شیطنت هایی که میکند آخر سال رفوزه میشد اما دانستن معلم بچه را رفوزه نمیکند شیطنت بچه که این شیطنت با اراده خودش است شیطنت آگاهانه آزادانه یک بچه، بچه را رفوزه میکند علم استاد نقشی در رفوزه شدن ایشان ندارد. آقا شما که اینجا نشستهاید میدانید که من حرف میزنم همه تان علم دارید که من دارم حرف میزنم یک دقیقه دیگر هم حرف خواهم زد انشاالله شما علم دارید که من دارم حرف میزنم اما علم شما من را به حرف میآورد یا خودم به اراده خودم تصمیم میگیرم شما علم دارید باینکه من حرف میزنم اما علم شما من را مجبور به حرف زدن نمیکند علم دارید فردا مدرسه باز است استاد میآید سرکلاس ولی علم شما مدرسه را باز نمیکند علم شما استاد را سرکلاس نمیآورد استاد با پای خودش و با اراده خودش میآید خدا علم دارد که کی چکاره است اما علم خدا کسی را مجبور نمیکند پس بیخود همه کارها را به خدا نسبت ندهیم. اجازه بدهید من چند تا آیه بخوانم برایتان.
دوری از افراط و تفریط در عقاید
بر ما لازم است که مردم را هدایت کنیم خوب چه جوری هدایت کنیم؟ افراط یا تفریط میگوید نه «علی الله قصد السبیل» بر خدا واجب است مردم را هدایت کند منتهی هدایتش بر خدا واجب است که هدایتش هدایت میانه باشد یعنی... قصد یعنی همان اقتصاد میگویند فلانی آدم مقتصدی است یعنی افراط و تفریط توی زندگی اش نیست آدم میانه روی است یعنی راه میانه را... خدا واجب است هدایت کند این هدایت معنا شده هدایت یعنی چه؟ هدایت یعنی «قصد السبیل» این «قصدالسبیل» تفسیر هدی است خدا واجب است هدایت کند چه جوری هدایت کند؟ راه میانه را خوب راه میانه الگو چیه؟ میگوید الگو«جعلنا امة وسطا» الگوی شما امت وسط است الگوی شما امت وسط است یعنی نه افراط نه تفریط کسی که دنبال آن راه و این رهبر برود که هم رهبر میانه رو است و هم راه میانه است هیچ افراط و تفریط ندارد چی؟ میگوید اگر رهبر... شما رفتید میشوید «امة مقتصده» ببینید راه میانه رهبر میانه است میانه مکتب است، رهبر همهاش وسط نه افراط نه تفریط اما فراط و تفریط توی جامعه ما الله اکبر یک عده علی اللهی میشوند یک عده علی بن ابی طالب (علیه السلام) را یک آدم عادی میدانند یا افراط یا تفریط حدیث داریم «هلک فی اثنان» امیر المومنین «علیه السلام» فرموده دو گروه از مردم هلاک شدند در باره من «محب غال» یک عده خیلی غلو میکند چاپلوسی میکنند مبالغه میکنند «محب» علاقمندان افراطی و «مبغض غال» بعضیها هم بغض من را دارند بعضیها چنان عشق علی (علیه السلام) دارند که در باره علی (علیه السلام) مبالغه میکنند بعضیها هم دشمن علی (علیه السلام) هستند نه افراط نه تفریط. راه میانه چیه؟ «نزلنا عن الربوبیه» صفات الهی را به ما ندهید ولی کمالات دیگر را میخواهید بگویید بگویید. حضرت عبدالعظیمی (علیه السلام) که در تهران است ثواب زیارتش ثواب زیارت کربلا را دارد ایشان عقائدش را به امام جواد وامام هادی (علیها السلام) عرضه کرد گفت ببینید من عقیدهام این است راجع به خدا عقیدهام اینست راجع به پیغمبر (صلی الله علیه واله) عقیدهام این است عقائدش را عرضه کرد امام فرمود این عقائد همهاش درست است یعنی گاهی وقتها ما یک فکری داریم باید فکرمان را به یک ولی خدا عرضه کنیم ببینید آقا من یک همچین عقیدهای دارم درست است یا نه تفسیر میخوانیم راجع به قرآن یک چیزی میفهمی نمیدانی فهم ات درست است یا نه به یک اسلام شناس با تقوا عرضه کن بگو آقا من از این آیه اینرا میفهمم درست فهمیدهام یا نه نگو آقا برداشت من اینست خوب برداشت شما باید عرضه بشود شما ساختمان میسازی به مهندس نشان میدهی عرضه عقائد مهم است در عقائد بعضی طرفدار اهل بیت هستند قرآن کنار زده شده یعنی هیئتهای عزاداری قوی هستند الحمدلله ولی جلسات تفسیر نیست کم رنگ است. بعضی جاها میبینی جلسات حفظ قرآن تواشیح ترتیل نمیدانم تجوید مسابقه تفسیر، روی قرآن هست ولی مثلا توی عزاداری کم رنگ است و حال آنکه فرمود «تارک فیکم الثقلین» قرآن و اهل بیت باید با هم باشد. افراط و تفریط درباره عقائد. گروی نسبت به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غافل هستند گروهی توی هر کاری پای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)را توی کار میکشند برای هر خیالی نام آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را میبرند.
قرآن میفرماید که خدا یک عدهای را گمراه میکند «یهدی من یشاء و یضل من یشاء» یضل یعنی اضلال و الضالین یعنی گمراه میکند خوب خدا گمراهش کرده؟ بله خدا گمراه کرده منتهی میگوید «و مایضل به الا الفاسقین» خدا گمراه میکند منتهی کی را گمراه میکند کسی که خودش با اراده خودش فاسق شده یا مثلا داریم که «علم الله ما فی قلوبهم» خدا میداند که این در قلبش چیه «فانزل الله سکینته» آقا بازاری به یک نفر نسیه میدهد به یک نفر نسیه نمیدهد چرا؟ میداند که ایشان خوش حساب است چون میداند خوش حساب است به او نسیه میدهد میداند که او بد حساب است نسیه نمیدهد نگو آقا این چه بازاری است به یکی میدهند به یکی نمیدهند بله به آنکسی که میدهند خوش حساب است خودش با تلاش خودش را خوش حساب کرده آبرو پیدا کرده به او نسیه میدهند او با بد رفتاری اش بد حساب اعتبارش را از دست داده پس نگوئید این بازاریها بد هستند به یکی نسیه میدهند به یکی نسیه نمیدهند بازاری نسیه میدهد بازاری نسیه نمیدهد خدا گمراه میکند خدا هدایت میکند اما کسی را گمراه میکند که ریگی توی کفشش است کسی را هدایت میکند که آماده باشد مثل خورشید، خورشید میتابد کسی که خانهاش را رو به خورشید بسازد از نور استفاده میکند کسی که خانهاش را پشت به خورشید بسازد از نور محروم میماند این را نباید بگوئیم مرگ بر خورشید میگوئیم چرا؟ بله گاهی وقتها در یکسری مسائلی ممکن است به یک کسی ظلم هایی بشود ولی ما ظالم را موردی نباید بررسی کنیم در جمع باید بررسی کنیم. سوال میکنم آیا آفرینش خوب است یا خوب نیست؟ بود بهتر است یا نبود، وجود از عدم بهتر است کشاورزی باشد خوب است یا نباشد انسان خوب است باشد یا نباشد انسان بود خوب است کشاورزی خوب است باران خوب است آبیاری خوب است همه اینها خوب است حالا در مسیری که خورشید میتابد به اقیانوس، اقیانوس بخار میرود بخارها ابر میشود باران میشود این باران به جوب میرود و کشاورزی میکنند در مسیر راه یک لانه مورچه هم خراب میشود حالا این مورچه بیاید بیرون و شعار بدهد بگوید مرگ بر خورشید با تابش اش مرگ بر اقیانوس با بخارش مرگ بر ابر مرگ بر باد مرگ بر جاذبه زمین مرگ بر باران مرگ بر بشر مرگ بر کشاورزی مرگ بر مزرعه میگوئیم چته!؟ میگوید آب رفت توی لانهام میگوئیم مورچه جان تو فکر نکن که تمام هستی محورش تو هستی در یک مسیر تکامل ممکن است یک لت و پارهایی هم باشد فرار شاه نعمتی بود آمدن امام (رحمه الله علیه) در ایران نعمتی بود البته وقتی شاه فرار میکند امام (رحمة الله علیه) میآید مردم چند میلیون میروند استقبال توی استقبال ممکن است یک ماشین هم گاز بدهد اگزوزش دود کند گرد و خاک کند یک بچه گم بشود پای کسی بند بخورد یک... ترافیک بشود بالاخره در یک تکاملی ممکن است یک حوادثی هم باشد ما نمیخواهیم...
شما اگر از آن بالا... فقط باید خط را گم نکنیم خط مان اینجاست. «کتاب الله» قرآن چه میگوید «و عترته» اهل بیت پیغمبر چه میگویند شما این دو خط را گم نکن حرکت تو هم مستقیم باشد صاف بیا اینجا یا صاف بیا اینجا این زاویه قائمه است اگر این وسطها باشید باز اگر حرکت تو درست باشد مستقیم بیاید اینجا باز این زاویه قائمه این پائین باشی باز اینجا زاویه قائمه است از هر کجا اگر حرکت مستقیم باشد هدف معین باشد زاویه یک جور است مساوی است یک کسی 10 تومان دارد یک تومان به فقیر می دهد یک دهم پولش راداد یکی کسی 10 میلیون دارد یک میلیون میدهد سخاوت هر دو یک جور است چون هر دو یک دهم دادند یک دهم او یک تومان است یک دهم او یک میلیون است این مساوی است. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مامور به عدالت است «و امرت لا عدل بینکم» ما مامور به عدالت هستیم «ان الله یامر بالعدل و احسان» اصلاحات باید عادلانه باشد «فاصلحوا بینهما بالعدل» اگر دو نفر با هم درگیر هستند شما خواستید اینها را آشتی بدهید باید عادلانه آشتی بدهید حرف که میزنید عادلانه حرف بزنید «واذا قلتم فاعدلوا» حرف میزنید با عدالت حرف بزنید چیزی میخواهید بنویسید «و لیکتب کاتب بالعدل» نوشتن تان عادلانه باشد. در نوشتهها، تنظیم اسناد اداری توی دادگاه یک کسی به شما گفت یک صورتی را برای من بنویس توی آن نامه عادلانه تنظیم کنید نامه را. قضاوت باید عادلانه باشد «اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل» شاهد باید عادل باشد «فاشهدوا ذواعدل منکم» کلمه عدل توی قرآن زیاد آمده «بالعدل قامت السموات و الارض» اصلا آسمانها و زمین بر اساس تعادل است اگر خورشید نزدیکتر بود خورشید دورتر بود نزدیکتر بود میسوختیم دورتر بود یخ میزدیم حرکت زمین کندتر بود تندتر بود بخار آب کم بود کمبود آب داشتیم باران داشتیم یعنی همه چیزها تنظیم شده همه چیزی تنظیم شده. اشک ما با چشم تنظیم شده کم بود باقی میآوردیم همهاش باید قطره بیندازیم توی چشممان زیاد بود دائما در حال گریه بودیم آب دهان ما زیاد تولید میشد مزاحمت بود کم تولید میشد مشکل داشتیم همه چیزی تنظیم شده از ضربان قلب تا کهکشانها از مژه چشم و اشک چشم تا آب دهان تا تعادل در زاد و ولد. شتر که از بزرگترین حیوانات اهلی است رامترین است حالا اگر واقعا حیوانها رام نبودند مثلا چه میکردیم؟ یعنی حیوانها رام نبودند اصلا زندگی فشل میشد «سخرلکم» قرآن میگوید همین که من شما را تسخیر یعنی اینها را رام کردم برای شما.
اول اینکه خود خدا آفرینش را روی عدل آفریده یعنی خود بدنتان متعادل است همین که در مقابل گرما قرار گرفت از خودش عرق تولید میکند همین که در مقابل سرما قرار گرفت خودش را جمع میکند همین که خونریزی شد مایعاتی که میخوری تبدیل به خون میشود یعنی خود بدن خودش را همیشه متعادل میکند و یک لحظه که از تعادل میرود بیرون باید برویم دکتر قند میرود بالا فشار میرود پائین نمیدانم... هر جا از تعادل برود بیرون باید برویم دکتر (این تعادل در بدن تعادل در دهان بچه و سینه مادر اگر سینه مادر ضخیم بود توی دهان نمیرفت اگر بچه وزنش سنگین بود نتوانست مادر توی شکم این بچه را تحمل کند یا نتواند قنداقش کند اگر این کمبودها را... کمبود زن و مرد، کمبود نوزاد و مادر، همه کمبودها... گداختگی درون زمین جوری است که این کوهها بتواند زمین را از اضطراب نگه دارد) در آفرینش تعادل است در توفیقات هم تعادل است یعنی همه شما یک جور میتوانید به خدا نزدیک شوید یک جمله بنویسم جمله قشنگی است در مناجات داریم «یا من» ای کسی که «یا من سوی» یعنی مساوی قرار داد «سوی التوفیق» مساوی قرار داد توفیق را «بین الضعیف و القوی» بین ضعیف و قوی یعنی چه؟ «بین الضعیف و القوی» یعنی خداوند بین ضعیف و قوی توفیق را یک جور قرار داده.
یادم هست یک وقتی این مثل را زدم طوری نیست یک نیم دقیقهای تکرار کنم چون خیلیها ندیدهاند شما اگر یک نیم دایرهای را فرض کنید قوی باشید آن بالا رهبر باشید رئیس جمهور باشید سفیر وکیل وزیر تا یک آدم عادی سردار تیمسار سرهنگ تا یک سرباز تاجر کاسب تا یک شخص عادی بوعلی سینا، رئیس دانشگاه تا یک بچه مدرسهای در هر کجا باشید آن بالا وسط یا پائین هر کجا باشید روایت داریم دعا داریم توفیقات شما یک جور است مساوی است «سواء» یعنی مساوی است یعنی چه؟ یعنی مثلا شما و بوعلی سینا یک جور هستید؟ بله نسبت به خدا یک جور میتوانید پرواز کنید یعنی شما و بوعلی سینا با هم میروید کتابخانه 2 ساعت مطالعه میکنید منتهی بوعلی سینا 100 تا مطلب میفهمد من دو تا مطلب اما چون ساعت کارمان یکی بوده ثوابمان یکی است چون «لیس للانسان الا ماسعی» آیه قرآن است «لیس» نیست «للانسان» نیست برای انسان «الا ما سعی» مگر به مقدار سعی من روز قیامت میگویم خدا من سعیام را کردم 2 ساعت کتابخانه بودم ببینید من یک پولی به شما میدهم پول یک نان به شما میدهم پول هزار نان هم به یک نفر دیگر میگویم بروید نان بخرید بیائید آن میرود یک نان میخرد آن میرود هزار نان میخرد کدامها قابل تشکرند؟ یک جورند چون او به وظیفهاش عمل کرد به مقداری که داشت آن هم به مقداری که داشت هر کدام به مقداری که داشتند کم اش نگذاشتند.
«اکبر الحمق» مواظب باشید نه خودتان گول خودتان را بخورید نه گول کتابها را بخورید یک کسی ممکن است کتابخانه خیلی قشتگی داشته باشد ولی کسی توی آن مطالعه نکند، خانهاش مهرهای بزرگ جانمازهای قشنگ اما نماز نمیخواند. ما چقدر آدم داریم که اتاقهای میهمانخوان خوبی دارد، برای اتاق پذیرایی پولهای سنگینی خرج میکند، اما حاضر نیست مثلاً بیاید یک سالن توی مدرسه بسازد برای نمازخانه بچهها یعنی برای میهمان سالی یکبار سالی دو بار پول خرج میکند اما برای نماز نسل نو که هر روز نسلش میخواهد نماز بخواند نمیآید توی دبیرستان پسرش بگوید آقا من که 5 میلیون 10 میلیون خرج میهمانخانهام کردم یک 10 میلیون میدهم یک نمازخانه توی مدرسه بسازید یا دگاری بیایند مثلاً... ما الان دهها هزار مدرسه داریم که بچهها میخواهند نماز بخوانند سالن نمازخانه ندارند و پدر بعضی از این بچهها خرج... برای تغییر ماشین تغییر لوستر تغییر اتاق پذیرایی تغییر خانه سنگ کاری روکاری منبدکاری دکورسازی یکوقت ممکن است میلیونها تومان پول دکور بدهد اما برای بچهاش کفش میخرد یعنی چند هزار تومان برای بچهاش کفش میخرد اما اگر یک کتاب هزار تومانی باشد هو هزار تومان!! یعنی برای مخ بچهاش هزار تومان سوت میکشد برای مخ بچهاش پول کم خرج میکند اما برای کفش بچهاش به راحتی پول خرج میکند اینها... نامیزانی هایی است که... دولتها همینطور یک دولت اصل را میگذارد روی اقتصاد یک دولت اصل را میگذارد روی سیاست یک دولت اصل را میگذارد روی دیانت یک دولت اصل را میگذارد روی... همه چیز باید با هم باشد سیاست و دیانت و تقوا و اقتصاد و ورزش.
ستایش «اکبر الحمق» رئیس احمقها کیه رئیس احمقها کسی است که «الاغراق فی المدح والذم» رئیس احمقها کسی است که وقتی خوشش میآید خیلی تملق میگوید وقتی عصبانی میشود خیلی انتقاد میکند این پیداست خیلی آدم احمقی است «الکر الحمق» بالاترین درجه احمقی این است که انسان در ستایش و انتقاد توازن نداشته باشد. از یک کسی خوشش میآید بگوید آقا اصلاً روی کره زمین دو تا آدم مثل تو نیست. ای کاش همه مردم مثل تو بودند، خاک زیر کفشات بخورد توی کله نمیدانم... همچین ابروی تو نمیدانم فرض کنید که کمال تو تملق میگوید ایشان از... تملق میگوید گاهی هم خودش آدم از خودش میرود بیرون مثلاً حالا نمره درسش نوزده است حالا نمره نوزده است فکر میکند خدا هم نمره نوزده به او میدهد نه، ممکن است یک کسی نمرهاش نوزده باشد ولی پهلوی خدا نمرهاش پائین باشد «انّ اکرمکم عنداللّه» خوشا بحال کسی که همه چیزهایش میزان باشد یعنی ادب 20 نماز 20 احترام به پدر و مادر 20 تحصیلات 20 مطالعات 20 فهم 20 نظافت 20 اگر همه چیزها میزان بود خیلی خوب بود اما اگر کسی هوش بالا زبان حرف بد از دهانش آمد بیرون فحش داد یعنی میزان نیست مثل زنی که میزاید کله سه کیلو است بدن یک سر کله سه کیلو بدن یک سیر خوب این میمیرد. قران خوب میخواند صوتش خوب است اما آن مقداری که روی الفاظ کار میکند روی معنی کار نمیکند خوب این نامیزان است. اگر طلبههای ما درسهایی را میخوانند اما مثلاً با نهجالبلاغه و تفسیر کم رنگ آشنا باشند خدای ناکرده، این هم نامیزان است. توی ساختمانهای ما پول منار میدهیم اما پول بلال نمیدهیم. یعنی الان منار میسازیم اما بلالی که برود روی آن اذان بگوید وجود ندارد یعنی مؤذن تربیت نمیکنیم اما محل برای مؤذن میسازیم یعنی بشقاب هست اما پلویی توی آن نیست، منار بی بلال، بشقاب بی پلو، یعنی باید منار و بلال با هم باشد، بشقاب و برنج با هم باشد، این توازن این است. بنده اگر یک قبای سفید بپوشم اما پیراهنم مشکی باشد همه میگویند چرا همچین کفشهایم تا به تا بشود. جورابهایم رنگاورنگ باشد. یک دستم را حنا ببندم یک دستم را حنا نبندم توازن... گفتم این کاریکاتورهایی که میکشند این کاریکاتورها میدانید میخواهد بگوید چه؟ میخواهند بگویند جامعه توازن ندارد، یک آدم هست شکمش گنده بغلش یک آدم هروئینی این کاریکاتورها همهاش هنرمند یک چیز روانی دارد پشت این نقشهاش ظاهرش کاریکاتور است اما پشتش از نظر روانی، از نظر سیاسی یک اهداف روانی، یک اهداف... یک نالههایی دارد نعرههایی دارد یک افکاری دارد آن افکارش را در قالب کاریکاتور نشان میدهد میگوید این چرا همچین است.
بعضیها به اسم افشاگری همه عیبها را به همه میگویند اسم آن را هم میگذارند افشاگری، نه آقا این افشاگری نیست این آبروی مؤمن را بردن است، اصلاً استیضاح وزیر هم همینطور است، اگر یک وزیری مشکل دارد نماینده برود اتاق وزیر بگوید آقای وزیر شما مشکل دارید، نماینده شما، مدیر کل شما در استان ما در شهر ما مسئول نماینده شما این غلط را کرده، این هم دلیلش فقط استیضاح باید برسد به جایی که با تذکر مسئله حل نمیشود، از قدیم گفتهاند گرهای که با دست باز میشود... از قدیم گفتهاند سری که درد نمیکند دستمالش نبندید از قدیم گفتهاند کار را به کاردان بگو. نهضت سوادآموزی بنده رئیساش هستم یکی از کلاسهای نهضت سوادآموزی در یک گوشهای یک مشکلی دارد این را مثلاً شما به چه دلیل توی روزنامه و تلویزیون... به من زنگ میزدی. ما باید آبروریزی را بگذاریم در حدی که هیچ راهی جز آبروریزی نداریم، اگر فقط یک راه داریم که بیائیم بگوئیم مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، شاه ببیند همه ایران بگویند مرگ بر شاه فرار میکند، اگر رسید که شاه دیگر قابل موعظه نیست، تذکرپذیر نیست، آنجا بسیج میشویم هورا میکشیم شاه فرار میکند اما یک چیزی را که راحت میشود گفت اصلاً اگر یک پسری بد است چرا به بابش میگوئیم، بگو آقا جان بیا این کار تو خلاف بود، چرا عکساش را برمیداری، جرا حرفهایش را توی نوار ضبط میکنی، میخواهی آبرویش را بریزی، اصلاً یک مجرمی را میخواهند شلاقش بزنند، همانجا شلاقش بزنند، چرا این را میبرند توی در دکان باباش میزنی، میخواهی باباش هم سکته کند در دکان حالا یک جوانی خلافکار بود، بنا هم بود ده تا شلاق بخورد خوب این ده تا شلاق را چرا میروی توی محله پهلوی... پهلوی پدر زنش چرا... زندگی خانوادگی اینرا چرا به هم میزنی، مجرم شلاق بخورد ولی زندگیاش به هم... وقتی این مجرم را میبرند توی محلهاش دیگر خانمش هم از خجالت فرار میکند، دیگر دخترش هم خواستگار گیرش... میگوید اِه! دختر فلانی را گرفتهای، همان که باباش را شلاق زدند، میخواهی داماد او شوی، بابا حالا یک پدری خلاف کرد، چرا دخترش را بی خواستگار میگذاری، چرا زنش را به... ببینید قوه قضائیه و قوه مقننه و قوه مجریه و خاص و عام همهمان باید به خدا پناه ببریم. اگر به خدا پناه نبریم از خط مستقیم خارج میشویم «اهدنا الصراط المستقیم» خدایا یک لحظه از راه مستقیم دور نشویم، بنابراین خیلی مهم است نه همه چیز را همه بدانند که آبروریزی است، افراط است نه، مسئولین هم ندانند که این کتمان است، خوب، مشکلات را باید به مسئولین بگوئیم که مسئولین یک فکری بکنند به همه نگوئید تفریط است، به همه بگوئیم افراط است نه تهمت بزنیم و محروم کنیم، همه را از مسئولیتها نه سوء سابقهها را نادیده بگیریم، نه تهمت نه نادیده گرفتن سوءسابقه. بعضیها تهمت میزنند عیبی هم که نیست میچسبانندو یک کسی را با تهمت فشل میکنند میدانی فلانی... همینطور یک چیزی میگویند و خیلی از این تهمت... شایعه هم چیز بردهاند آقا فلانی چه باغی دارد، چه مزرعهای دارد، فلانی چه برجی دارد، چه کاخی دارد، چی دارد، چی دارد، چی دارد، وارسی کنید اگر دارد با او بد بشوید، اگر دارد و از راه حرام دارد و خیلی سوء استفاده کرده از موقعیتش، آخر ممکن است یک کسی داشته باشد از حلال داشته باشد حالا سلیمان (علیه السلام) هم پول داشت، مگر باید آبروی حضرت سلیمان (علیه السلام) را ریخت، حضرت یوسف (علیه السلام) هم حکومت داشت، ببینید این پولی که دارد از حق پیدا کرده یا سوء استفاده کرده، اگر سوء استفاده کرده خوب... ولی عدهای را تهمت میزنیم، عدهای هم که سوء سابقه ما را نمیدانند بابا آخر این سابقهاش چنین است، حد وسط چیه؟ حد وسط این است که تهمت نزنیم اما عیبهای... سوء سابقه افراد را هم نادیده نگیریم هر پستی را به هر کس ندهیم خوب این سابقهاش خراب است.
نه تجسس و شنود و کنترل در مسائل شخصی، نه بی تفاوتی نسبت به توطئهها بعضی وقتها حالا این دیگر به وزارت اطلاعات میخورد بعضی وقتها شنودی ممکن است بگذارند که... بابا من میخواهمب ه یک کسی توی تلویزیون فحش بدهم، یک کسی میخواهد با نامزدش شوخی بکند، اگر شنود بگذاریم برای اینکه همه مسائل شخصی این افراط است، اما گاهی هم ما میفهمیم که اینها با خارج یک قراردادی توطئه دارند آنجا هم بگوئیم نه انشاءاللّه بز است، آن هم خیلی سادگی است، نباید برای زندگی شخصی تجسس کنیم، شنود بگذاریم نه باید نسبت به توطئهها که امنیت ملی را در خطر میاندازد بی تفاوت باشیم، پس کجا؟ مردم در زندگی شخصیشان هیچ کس نباید تجسس کند، شنود بگذارد، تلفنها کنترل بشود، مسائل شخصی مردم را بناید وارد بشویم به حریم خانوادگی کسی وارد نشویم، اما اگر احساس کردیم که یک خطی بین ایران و خارج هست، یک رد و بدلهایی است که اقتصاد، سیاست، امنیت و عزت ما در خطر است، آنجا باید شنود بگذاریم، آنجا باید تجسس هم بکنیم، باید عامل نفوذی هم داشته باشیم، توی زندگی شخصی نه ولی توی زندگی... یکوقت یک کسی سیلی میزند توی گوش بچهاش بیخود ما اینجا نباید الو!! کلانتری آقا این یک پدری توی خانهاش به بچهاش کتک زده به تو چه توی خانه میخواهد بزند بعد هم عذرخواهی خواهد کرد، حالا غلط هم کرد عذرخواهی میکند، مسئله شخصی را چکار داری، اما یکوقت همین آقایی که سیلی میزند یک 20 کیلو تریاک از این خانه میبرد خانه دیگر که با این تریاک میخواهد جوانها را از بین ببرد آنجا اگر دیدی تریاک حمل و نقل میکند به کلانتری بگوئید اما اگر یک گناه شخصی میکند لازم نیست به کلانتری اطلاع بدهی، پس ببینید، اینها باید مواظب باشیم کجا اطلاع بدهیم کجا اطلاع ندهیم، مسائلی که نسل جوان در خطر است، مسائلی که امنیت عمومی هرجا مسئولیت عام است باید آنجا نعره بکشیم هم... شنود بگذاریم عامل نفوذی بگذاریم، همه دقتهای لازم را انجام بدهیم، چون مسئله مهم است، اما اگر یک مسئله شخصی است و فردی است و جزیی است توی مسائل شخصی جزئی فردی حق آبروریزی، افشاگری، شفافگری نداریم.
افراط و تفریط در تعلیم و تربیت یکی از اشکالاتی که کفار به پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) میکردند میگفتند چرا قرآن یک جا نازل نشد خوب این افراط است بابا یک جیزی که ظرفیت انسان محدود است قرآن میفرماید که میگفتند «لو لا نزل علیه جملة واحدة» چرا یکمرتبه قرآن نازل نشد قرآن میفرماید بابا اگر خواسته باشیم که شما را تربیت کنیم باید آیات تدریجاً نازل بشود سیل که بیاید آب که فرود نمیرود که اگر خواسته باشیم آب به عمق زمین برود باید قطره چکان باشد یکمرتبه بکوب میخوانند دانشجوها و دبیرستانیها و همه میخوانند شبها تا صبح زیر لامپها بخوان امتحان است کنکور است یاللّه میرود توی اتاق در را قفل میکند یا شبانه روز میخواند یکبار هم میبینی اصلاً سه ماه است هیچی نخوانده.
آموزش نماز یک کار تعلیمی است بنده الان از من میپرسند بچهمان را بفرستیم قرآن حفظ کند من جواب نمیدهم جواب مثبت نمیدهم جواب منفی هم نمیدهم چون اسلام، آنچه ما بلدین از دین اینست اسلام فرمود بچهات را تا 7 سال آزادش بگذار «دع ابنک سبع سنین» بچهات را تا 7 سال کاریش نداشته باش حالا به چه دلیل من بچه 4 ساله را تحمیل کنم که قرآن حفظ کند بله یک وقت یک بچه استعدادهای فوق العاده دارد تیزهوش است نابغه است خوب نابغه حسابش جداست مثل بیام وه میدود ولی ما هر بشکه و درشکهای را خواسته باشیم هی هلاش بدهیم خوب از پا میافتد تحمیل، حتی حدیث داریم اگر حال دعا نداری کم دعا بخوان لازم نیست دعا را بخوانی تا آخر اگر نشاط داری بخوان نشاط نداری نخوان حاجیها که میروند مکه خدا اعمال مکه را قیچی گذاشته و سطلش یک پنج تا عمل انجام بدهید چند روز استراحت لباس احرام بپوش 7 بار طواف 2 رکعت بخوان سعی و صفا و مروه یک خورده مو قیچی کن آزاد، آزاد که شد دو مرتبه اعمال حج شروع میشود یعنی بین عمره و حج واشِر گذاشته طرف میبرد «کفواً احد» که گفتی خدا خمات میکند دو رکعت که خواند میگوید بنشین «اشهد أن لا اله» خوب «اشهد ان لا اله الّا اللّه» را نمیشود ایستاده بگویم؟ نه بنشین خم شو دولا شو تنوع واشر گذاشتن بین حج عمره زمانی برای استراحت و بعضی از مسائل دیگر روایاتی داریم مومن ساعاتش را چند تقسیم کند که قبلاً خواندم ساعتی را برای لذت و تفریح بگذارد روایاتی داریم همه قرآن را یک جا یک ضرب نخوان یک کسی همه لباسهایش را سبز کرد جوراب سبز عبا سبز کفش سبز دستکش سبز ریشهایش را هم سبز کرد گفتند دیگر چرا ریشات را... گفت من میخواهم یک ضرب 14 معصوم شوم.
شجاعت: اگر زیاد شجاع باشید تهور است بعضی کارها ته... آقا چند به من میدهی از اینجا بپرم بالا از اینجا بپرم پائین چندم میدهی من این 4 تا فلفل را یکضرب بخورم خوب مثلا چهار تا فلفل بخوری چه مشکلی از جامعه حل میشود از اینجا بپری پائین چه مشکلی از جامعه حل میشود این کارها شجاعت نیست تهور است تهور خیلی بد است ترس هم خیلی بد است تهور افراط است ترس تفریط است نه افراط نه تفریط شجاعت خوب است پس ببینید بخل بد بریز و بپاش هم بد وسطش سخاوت ترس بد تهور هم بد وسطش شجاعت رابطه تنگاتنگ با یک نفر بد قهر کردن و سلام نکردن به یک کسی بد افراط و تفریط وسطش هم اینست که به همه سلام کنی. همه پولهایمان را صرف یک چیز بکنیم حالا تمبر قوطی کبریت چیز دیگر... آثار عتیقه...
یک پسری آمد پهلوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفت سلام علیکم مادرم سلام رسانده گفته پیراهنت را من میخواهم، میخواهم بعنوان یادگاری پیراهن پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را داشته باشم تبرک پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم پیراهنش را در آورد و داد و بعد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) همین یک پیراهن را داشت هی میگفتند (قد قامت الصلواة) اذان گفتند پیغمبر (صلی الله علیه و آله) پیراهن نداشت از خانه بیرون بیاید نشسته بود آیه نازل شد یا رسول الله کی گفته این رقمی چرا این کار را کردی «لاتجعل یدک مغلولة الی عنقک» نه دستهایت را به گردنت قفل کن که هیچوقت توی کیسه نرود یعنی بخیل باشی «و لاتبسطها کل البسط» نه این رقمی که پیراهنت را میدهی و الان وقت نماز بی پیراهن توی خانه نشستهای یعنی پول دادن هم باید به اندازه باشد بعضی جوانهای ما هستند هر چی پول دارند تمبر میخرند 2 هزار تومان پول کتاب نمیدهد ولی هر چه ته سیگار است جمع میکند هر چه قوطی کبریت است جمع میکند قوطی چیز... اسمش هم هست... یک اسمی هم دارد... کل... کلکسیون... بلد نیستم بگویم... من فقط دکترای زبان کاشانی دارم! زبانهای دیگر را خوب بلد نیستم خوب مثلا این همه تمبر جمع کردهای این همه قوطی کبریت جمع کردهای این همه نمیدانم... گاهی وقتها مثلا فرض کنید قلیان مال زمان ناصرالدین شاه که مظفرالدین شاه هم از این قلیان کشیده آدمهایی هستند مثلا یک چیزی را بر میدارند مثلاً این افسار اسب رضا شاه بوده خوب مثلا حالا اسب رضاشاه با باقی اسبها فرق دارد آنوقت افسار اسبش را بعنوان یادبود واقعا خدا عقل را از آنها گرفته پولشان را و وقت شان را صرف یک چیزهایی میکنند که هیچ رشدی توی آن نیست خوشا بحال کسی که اگر یک کسی کار میکند کارش کار مفیدی باشد بعضی از ما پدرانمان بعضی از دوستانمان دست به یک کاری میزنند که باشد یا نباشد هیچ فرقی نمیکند کار باید یک کار مفیدی باشد نمیشود به اسم هنر آدم هر چه را میخواهد بگوید، بگوید این هم هست پول کتاب نمیدهد اما مثلا پول تمبر میدهد بخشش هم اندازه دارد خدا به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود حق نداری این رقمی بریز و بپاش کنی. مهریه گاهی دخترها مهریه شان صدها سکه هزارها سکه دیروز یک کسی به من زنگ زده که دخترم را میخواهم عقد کنم گفتم مهریه چقدر است؟ گفت یک شاخه گل خوب آن هم بیخود است یک شاخه گل یعنی... ببینید عرض کردم یکی چند هزار سکه میگیرد یکی یک شاخه گل افراط و تفریط با یکی رفیق میشود 30 بار میرود خانه آنها یک هم شاگردیهای دیگر را میبیند بغلش رد میشود سلامش نمیکند افراط و تفریط آدم باید به همه هم شاگردیهایش سلام کند همه را یک چشم ببیند البته اگر کسی درسش بهتر است اخلاقش بهتر است تقوایش بیشتر است یک خورده آدم احترام بیشتری بگیرد اما نه اینکه با یک نفر 30 دفعه برخورد کنی با یک کسی سلام نکنی افراط و تفریط توی رفاقت.
نه تذلل، نه تکبر
ذلتپذیری نکنید آقا مخلصم قربانت بروم چاکر شما هستم که چی که چی؟ تکبر هم نکنید نه تذلل نه تکبر راه میانه تواضع است کمالات دیگران را قبول بکنید اما خودباختگی نکنید مثلا اگر آمریکا، شوروی، ژاپن، آلمان، اروپا اگر یک کشور شرقی، غربی یک تکنولوژی یک کاری کرد بگوئید کارش خوب است اما حالا کارش خوب است من تسلیم او بشوم نه تسلیم او نمیشوم حالا اگر شما توی یک کوچه راه رفتی دیدی عجب خانه قشنگی است، گفت بیا ببینم این زبالههای خانه ما را هم بردار و برو میگوئیم خانه ات خوب است اما من اسیر تو نمیشوم خوب. خود باختگی، خود کم بینی، بی هویتی اینها بد است افرادی هستند اصلا فکر نمیکنند چه جوری قشنگ هستند میبیند امروز او این لباس را میپوشد او هم میپوشد گاهی هم زشت میشوند بسیاری از مدها زشت است اما چون دیگران گفتهاند انجام میدهند خودباخته. تلمق بد است حسادت هم بد است تملق یعنی نیم کیلویی را 2 کیلو ببینی چقدر واقعا تو خوب هستی! اگر نیم کیلو خوبی دیدی بیش از نیم کیلو تعریف کردی پیداست خودباخته هستی تملق، چاپلوسی اگر نیم کیلو خوبی دیدی یک سیر گفتی باز پیداست حسودی یعنی خوبی مردم را تحمل نمیکنی نه نیم کیلو را 2 کیلو کنید نه نیم کیلو را یک... هر کس هرچی هست واقع بین باشید نه کوچکها را بزرگ ببینید نه بزرگها را کوچک ببینید هرچیزی را در جای خودش هر چیزی را در جای خودش این «اهدنا الصراط المستقیم» معنایش اینست. فیزیک چقدر ارزش دارد شیمی چقدر ارزش دارد هر دو همه ارزش دارد تاریخ هم ارزش دارد ریاضی هم ارزش دارد ورزش هم ارزش دارد بهداشت هم ارزش دارد هر چیزی را در جای خودش اگر یک درسی را خیلی وقتت را صرف آن کردی یک درس را وقتت را صرف نکردی این پیداست توازن به هم خورده مثل کسی که دماغش بزرگ میشود ابرویش کوچک چی چی میشود؟! کاریکاتور میشود اصلا این کاریکاتورها میدانید چه میخواهند بگویند تمام کاریکارتورهایی که میکشند میخواهند بگویند بابا اینها نامیزان است میخواهد بگوید چرا اینطوری است این چرا دماغش گنده است این چرا کلهاش گنده است این چرا دستش گنده است این چرا پایش باریک است این کاریکاتور هایی که میکشند فلسفه کاریکاتور اینست که با زبان هنر میخواهند بگویند جامعه ما میزان نیست با چه زبانی بگویند میزان نیست کاریکاتور میکشند با کاریکاتور میگویند میزان نیست. یعنی کاریکاتور هم یک روانشناسی پشت سر... فکر نکنید حالا یک نقاش است همینطور یک کسی میکشد الکی است چیزی... نه این کاریکاتورها پشت این کاریکاتورها یک روانشناسی است یعنی یکسری مسائل است که آن مسائل در قالب هنر عرضه میشود کاریکاتور یعنی جامعه ما میزان نیست وگرنه اگر همه مردم میزان باشند خوراکشان، پوشاکشان، اقتصادشان، خانه شان، فرششان، اگر همه مردم میزان باشند دیگر کاریکاتور ندارد. یکی پرخور است شکم گنده برای او درست میکنند یکی کم خور است یک هروئینی بغلش میکشند این کاریکاتور هم میخواهد بگوید جامعه ما میزان نیست خوب «یسئلونک ماذا ینفقون» سوال کردند ما چقدر پول بدهیم به فقراء «قل العفو» بگوئید عفو عفو یعنی وسط نه زیاد بدهید نه کم بدهید.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و اهل بیته
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
نه غفلت از خدا، نه واگذاری امور به خدا
نه میتوانیم بگوئیم همه کاره خودمان هستیم من این کار را میکنم من من من هی من من نکنیم کسی که هی میگوید من یعنی از خدا غافل است هی هی نگوئیم حالا ببینیم خدا چه خواهد کرد حالا ما کار نمیکنیم اختیار با خودش نه همه کارها را به خدا واگذار کنیم که خودتان فشل و فلج بشوید و فکر کنید هیچ ارادهای ندارید نه همه کارها را به خودتان نسبت بدهید نه همه چیز را به خدا واگذارید و خودتان بیکار نه خودتان را همه کاره بدانید نه فکر کنید همه کاره خودتان هستید من پدرش را در میآورم! تو چکارهای؟ من فردا در تلویزیون خواهم گفت آقای قرائتی تو چکارهای توی تلویزیون بگویی یک پشه میآید دماغت را میگزد باد میکند خودت با دماغ گفت دیگر پشت دوربین نمیروی پس سرنوشت درسهایی از قرآن 24 ساله یا 25 ساله بند به یک پشه است آدمی که با یک پشه سرنگون میشود هی نباید بگوید من تو چکارهای یک وزنه بردار بند به یک پوست خیار است پایش را بگذارد روی پوست خیار از عقب بیفتد نخاعی بشود او را روی ویلچر بگذارند من نگوئید هر کس بگوید من خدا حالش را میگیرد حتی فرشتهها، فرشتهها به خدا گفتند بشر را برای چی خلق میکنی ما بهتریم «نحن نسبح» نحن میدانید یعنی چه؟ ما «نحن نسبح بحمدک» یعنی ما «نسبح» یعنی سبحان الله میگوئیم ما سبحان الله میگوئیم ما عبادت میکنیم این بشر را خلق نکن تا گفتند «نحن» ما خدا حالشان را گرفت یک صحنه پیش آورد که فرشتهها گفتند نه نه نه هرکاری میخواهی بکنی بکن) یک آیه داریم توی قرآن میگوید «ولاتقولن لشیء» حالا من میخوانم ببینید بعضی کلماتش هم بلدید شما تقول یعنی... «لاتقول» یعنی چه؟ نگو «ولاتقولن لشیء» شی هم یعنی شیء چیزی، نگو برای چیزی «انی» بدرستی که من «فاعل» یعنی انجام میدهم «غدا» غد یعنی فردا، نگو من فردا این کار را انجام میدهم «الا ان یشاءالله» مگر اینکه بگویی انشاءالله اگر خدا بخواهد یعنی هیچوقت کارها را به خودت نسبت نده. «و اذکر ربک اذا نسیت» اگر یکوقت فراموش کردی بگو انشاءالله اگر خدا بخواهد من دیپلم را میگیرم وارد دانشگاه میشوم هی میگوید من من... هیچ کاری را وقتی مربوط به آنیده است بگو انشاءالله کلمه انشاءالله توی دهانتان زیاد باشد امیرالمومنین (علیه السلام) میفرماید یکی از راههای خداشناسی «عرفت الله» عرف، معرفت میفرماید «عرفت الله» معرفت پیدا کردم خدا را خدا را شناختم «بفسخ العزائم» به اینکه تصمیم هایم همه وارفت یعنی خیلی کارها را عزیمت یعنی تصمیم خیلی کارها را تصمیم گرفتم اما خدا کار من را فسخ کرد یعنی تصمیم من را از بین برد از اینکه من تصمیم میگیرم یک کاری را بکنم نمیشود پیداست پشت دیوار طبیعت خبری هست یعنی اینطور نیست که همه کارها دست... یعنی شما ممکن است همه برقها را بزنی اما از اداره برق قطع باشد اگر از اداره برق قطع باشد شما همه کلیدها را هم بزنی روشن نمیشود از اداره برق قطع است.
توکل بر خدا همراه با تلاش خود
اگر خدا نخواهد شما هرچه هم تلاش کنی بی فایده است پس ببینید این حد وسط است بگو من انجام میدهم با اراده خدا من انجام میدهم انشاءالله «ان» یعنی اگر «شاء» یعنی بخواهد انشاءالله یعنی اگر خدا بخواهد به بعضیها میگوئیم بگو انشاءالله میگوید انشاءالله ندارد چرا انشاءالله ندارد آقا کامپیوتر نشان میدهد این حرفها چیه مگر هواپیماهایی که سرنگون میشوند توی آنها کامپیوتر نیست؟ توی همه هواپیماها کامپیوتر است اگر خدا خواسته باشد هواپیما سقوط کند منتظر کامپیوتر نیست برای اینکه آدم خودش را متعادل کند باید یاد ضعف خودش هم بیفتد گاهی افراد پدرشان پولدار است خانه شان قیمتی است هوش شان خوب است هوشش خوب است شکل اش خوب است پولش خوب است خانهاش خوبست فوری غرور او را میگیرد بر دهاتی مثلا حالا فکر میکند دهات عیب است دهات چه عیبی دارد؟ بسیاری از بزرگان تاریخ بچههای ده بودهاند برو سیاه برو سفید برو شرقی برو غربی برای اینکه خودتان یکوقت باد شما را نگیرد از نظر اخلاقی میگوید که مواظب باش خدا به پیغمبرش میگوید «الم یجدک یتیما فاوی» خودت هم یتیم بودهای پس حالا که یتیم دیدی «فاما الیتیم فلا تقهر» ببین خودت هم یتیم بودهای یادت رفت حالا این دیگر از قرآن نیست از من است یادت رفت توی قنداق بچه که بودی یک مگس روی دماغت مینشست دستت جان نداشت یعنی نمیتوانستی، اینقدر طاقت نداشتی که این مگس را بلند کنی هی ناراحت بودی یعنی هنر بلند کردن مگس از روی صورتت نداشتی حالا هنر پیدا کردهای آبشار بکوبی میگویند نماز بخوان ببینم فلسفه نماز چیست؟ اه! این آقا بلد نبوده یک مگس بلند کند حالا بلد شده بعد توی قنداق قاشق چایخوری بند کرده بعد یک خورده بزرگتر شده دسته گوشت کوب بلند کرده بعد نمیدانم ذره ذره کتاب برداشته بعد ذره ذره دوچرخه موتور حالا مثلا توانسته یک جوان رشید بشود تا میگوئیم نماز بخوان گردن کلفتی میکند بابا چیزی نیستی ما چیزی نیستیم اگر خدا مکیدن را یاد ما نمیداد همه ما مرده بودیم زنها بزایند مادری زائیده به سینه مادرش فوت بکند هر چه میگویی آقا، بچه جان بمک حالا همه اساتید دانشگاه را بیاورید با همه مراجع تقلید که زنمان زائید بچه مان فوت میکند بیائید یک کاری بکنید بچه عوض فوت کردن بمکد آخر آدمی که یک مکیدن بلد نباشد فلج است آدمی که با مکیدن فلج است ما چیزی نیستیم یکبار سوار هواپیما بودیم میخواستیم برویم مسافرت همه را پیاده کردند با اثاثیه گفتیم خبریه؟ مواد منفجرهای است تروریستی توی هواپیما بوده گفتند یک سوسکی رفته تو گفتیم اه!! یک موش یا سوسک گفتم بخاطر یک موش یا یک سوسک؟ گفت بله ممکن است این موش یا این سوسک یک سیمی را بجود و اگر یکی از این سیمها را بجود رابطه خلبان با فرودگاه قطع میشود همه چیزی به هم میخورد آخر یک پرواز هوایی با همه تخصصها بند به یک سوسک میشود.
تواضع در برابر اراده و قدرت خدا
انسان نباید هیچوقت متکبر باشد یادتان باشد که متکبر نباشید بخصوص در مقابل خدا من بارها این را گفتهام چند بار تا حالا این را گفتهام شما انگشت شصت را بگذارید کنار اگر تا ظهر توانستید دکمه پیراهن تان را ببندید اگر توانستید بنویسید اگر توانستید بیل دست بگیرید اگر توانستید پیچ گوشتی دست بگیرید اگر توانستید سوزن و نخ دست بگیرید تمام فن و حرفه را خدا توی این قرار داده دو سه تا وزارتخانه همین نگوئید شصت بگوئید دو سه تا وزارتخانه چند تا وزارتخانه چند تا وزارتخانه را خدا توی این جاسازی کرده و خدایی که این همه به ما چیز میدهد در مقابل خدا تواضع نکنیم «ولاتمش فی الارض مرحا» قرآن میگوید چرا متکبرانه راه میروی ژست میگیری «انک لن تخلق الارض» خیلی سفت پایت را به زمین نزن زمین سوراخ نمیشود «و لن تبلغ الجبال طولا» طولت، قدت از جبل یعنی کوه جبال یعنی کوهها یعنی خیلی همچین نکن از کوه درازتر نمیشوی خیلی هم پا به زمین نزن زمین سوراخ نمیشود کسی نیستی تو هی پا میکوبی زمین سوراخ نمیشود هی قد میکشی از کوه درازتر نمیشود که چی؟ خودت را میزان کن باد نکن عین لاستیکهای ماشین که میدهند تنظیم باد انسان باید از نظر اخلاقی خودش را تنظیم کند نه تواضع همچین موش مرده باشد و نه متکبر یک جایی را باید تواضع کند یک جایی را باید... خوب. تواضع کجا خوب است کجا خوب نیست تواضع یک جایی خوب است یک جایی خوب نیست برای خدا تواضع خوب است ما بند به او هستیم انسان در مقابل... مخلوق در مقابل خالق «اخبط الی ربهم» نسبت به خدا تواضع کن یک حدیث داریم که خداوند متعال به موسی (علیه السلام) گفت میدانی چرا تو را پیغمبر کردم میگوید نه میگوید در تو «اشد تواضعا لی» تو تواضع ات از همه مردم بیشتر بود نماز میخوانید خیلی همچین راحت نماز بخوانید بعضی آمدند نماز بخوانند حضرت فرمود «نغره کنغر الغراب» انگار کلاغ است نوک میزند پیداست نمیخواهد نماز بخواند مادر که بچهاش را میبوسد همچین نمیبوسد سفت میبوسد مادر بچهاش را دوست دارد همینطور که مادر بچهاش را دوست دارد روی عشق شما هم نمازتان را با علاقه بخوانید بعضیها نماز میخوانند مهرشان را پرت میکنند اصلا بعضیها نسبت به درس هم همینطور هستند آخر تابستان کتابش را پرت میکند با اینکه کتاب بوسیدنی است سه چیز بوسیدنی است یکی کتاب یکی دست استاد یکی در کلاس آدم باید به درس عشق بورزد ما اول سال کتابهایمان کتاب است یک خورده که هوا گرم میشود این دیگر کتاب نیست بادبزن میشود با همان کتاب بادمان را میدهیم! بعد یک خورده که میخواهیم بنشینیم هوا نم دارد میگذاریم روی آن مینشینیم موکت میشود یعنی... یعنی آخر سال که میخواهیم با بچهها شوخی کنیم دعوا کنیم میزنیم توی سر و کله... ببینید آخر این هم کتاب است هم چماق است هم موکت است هم بادبزن این پیداست کتاب پهلوی ما ارزش ندارد آدم کتاب را باید ببوسد قدیمیها چرم را بر میداشتند جلد کتاب میکردند الان همه کتابها مقوا است عوضش چرمها رفته شبرو شده به پا یعنی چرم مال مخ بود حالا چرم آمده مال پا شده چرم بالا رفته پائین مقوای پائین آمده بالا جابجا شد تواضع برای خدا.
تواضع در برابر پیامبر خدا
تواضع برای خدا و پیغمبر خدا «و یسلم تسلیما» یک آیه داریم «ان الله و ملائکة یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنو صلوا علیه و سلموا تسلیما» صلواتی بفرستید این آیه یعنی چه آیه قرآن است: «ان الله» بدرستی که خدا «و ملائکة» و ملائکه خدا و ملائکه «یصلون علی النبی» یصلون فعل ماضی است یا مضارع، مضارع فعل مضارع مال استمرار است یعنی همیشه «ان الله و ملائکة یصلون» یعنی خدا و فرشتهها دائما صلوات میفرستند بعد میگوید حالا که خدا «یصلون» است پس «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیهم» شما هم وقتی خدا صلوات میفرستد پس شما هم با خدا هماهنگ بشوید «صلوا علیه و سلموا تسلیما» تسلیما- یعنی تواضعتان عاشقانه باشد تواضع در مقابل خدا تواضع در مقابل پیغمبر تواضع در مقابل مومنین تواضع در مقابل یتیم یکبار علی (علیه السلام) آمد دید یک بچه یتیمی نشسته گفت عزیز دید همینطور نشسته گفت پسرجان عزیزم هر چه گفت عزیز دید این بچه یتیم بخاطر نداشتن پدر خیلی روحش شکسته شده امیر المومنین (علیه السلام) با زانو و دستهایش راه رفت و صدای بزغاله کرد بع!! مع!! تا بع مع کرد این بچه خندید یک کسی آمد گفت آقا تو امیر المؤمنینی رئیس حکومت اسلامی هستی صدای بزغاله میکنی زشت است فرمود من این زشتی را انجام میدهم عوضش یک یتیم خوشحال بشود تواضع در مقابل یتیم اینها تواضعهای خوبی است تواضع برای خدا، پیغمبر، امام، فقیه، استاد، والدین، مومنین، یتیم تواضع در مقابل مردم خوب اما یک جاهایی هم تواضع خوب نیست تواضع در مقابل کفار خوب نیست تواضع در مقابل منافقین خوب نیست درباره کفار قرآن میگوید: «اشداء علی الکفار» نسبت به کفار خیلی محکم باشید تواضع در مقابل گناهکار یک کسی گناهکار است در مقابل گناهکار سلامش نکن دارد گناه میکند من به او سلام نمیکنم یک آدمی یک عیب دارد هرزگی دارد بی تقوایی دارد تواضع نکنید متکبر، یک آدم خیلی متکبر است در مقابل متکبر تو هم متکبر شو چون هر چه سلامش کنی تکبر او بیشتر میشود این حالا باد دماغ دارد حالا که باد دماغ دارد... افرادی که با یک ماشین لوکسی با یک قیافه لوکسی میآیند توی خیابان میخواهند همه نگاهش کنند اگر همه مردم رسیدند رویشان را برگرداندند این فردا هم ماشین اش را عوض میکند هم لباسهایش را چون همه کارها را کرده که مردم به او نگاه کنند وقتی شما نگاهش نکردی بادش خالی میشود.
خدایا! عزتم بده «اعزنی» عزتم بده اما این عزت اعتدال باشد یعنی اینقدر عزیز نشوم که به درجه تکبر برسد «الهی عبدنی لک»، «عبدنی» یعنی خدایا توفیق عبادتم بده عبادت خوب است اما اینقدر عبادت نکنم یعنی عبادتم به جایی نرسد که عجب مرا بگیرد «و لاتفسد عبادتی بالعجب»، «الهی لا ترفعنی فی الناس درجة» یعنی در میان مردم درجهام بالا نرود «الا عن حط...عند نفسی مثلها» خدایا هرچه عظمتم توی جامعه بیشتر میشود تواضعام بیشتر میشود یعنی اگر راهنمایی هستم روز 20 تا سلام میکنم دبیرستان روزی 30 تا سلام کند الان دانشگاه ما دانشگاه چه جوری است؟ شما برو کنار خیابان دانشگاه، برو توی دانشگاه بایست ببین دانشجوها که از بغل هم رد میشوند سلام میکنند یا نه سوادشان بیشتر شده کیف شان هم قیمتی شده کفش شان هم قیمتی شده سن شان و سوادشان و کمالاتشان بالا رفته اما نسبت به هم سوادشان کمرنگ شده اگر دیدی اینها سلامشان و سوادشان و تواضع شان با هم... شما دبستانیها ادبشان بیشتر است نسبت به معلم یا دبیرستانیها دبستانیها بیشتر است یا راهنماییها راهنماییها بیشتر است یا دبیرستانیها دبیرستانیها بیشتر است یا دانشجوها اگر هرچه باسوادتر شدند ادبشان نسبت به استاد بیشتر شد علم شان مفید است چون امیر المومنین (علیه السلام) میفرماید «ثمرة العلم العبودیة» ثمره علم مفید اینست که آدم عبودیتش و تواضعش... اما اگر هرچه باسوادتر شد پرخاشتر شد برو! حرف نزن! میزنمت! اه!! اگر هرچه باسوادتر شدی ادب بیشتر شد این علامت اینست که علم ات مفید است اما اگر هرچه باسوادتر شدی ادب کم رنگ شد فتیله علم آمد بالا فتیلهاخلاق آمد پائین این معلوم میشود، علم علم مفیدی نیست «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی علم و ادب با هم برود بالا علم رفته بالا ادب آمده پائین.