فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 41

قسمت آخر
آفریقای شرقی

فرانسیسکو گابریلی استاد دانشگاه و محقق معاصر متذکر می گردد: انعقاد مجالس سوگواری برای امام حسین(ع) از سوی شیعیان در قرن چهارم هجری عمومی و همگانی گردید و در این ایام به گونه ای مذهب شیعه رواج پیدا کرد که به آفریقای شرقی هم رسید و ایرانیان در سومالی، کنیا و تانزانیا به ساخت بناهای مقدّس و نیز متداول نمودن شعائر مذهبی مبادرت نمودند امروزه آثار شیعیان در شهرهای آفریقای شرقی به خوبی قابل مشاهده است.(1)

ابن بطوطه از سلطان کلوا سخن می گوید که در آن ایام ابوالمظفر حسن بود که به دلیل بذل و بخشش به ابوالمواهب شهرت یافت، این سلطان در سرزمین زنگبار به جنگ با کفار می رفت و غنیمت هایی را که به دست می آورد طبق فرموده قرآن عمل می کردو سهم ذوی القربی را در خزانه ای ویژه قرار می داد و چون سادات نزد او می رفتند به آنان تحویل می داد. سلطان کلوا مردی فروتن بود و با فقرا می نشست و با آنان غذا می خورد و مردمان متدین و شریف را احترام می نمود.(2) کلوه جزیره کوچکی است که در کنار آفریقای شرقی برابر تانگانیکای فعلی قرار دارد.

اساس مراسم محرم در نایروبی مرکز کنیا، شهادت امام حسین و خاندان عترت است، در کنیا برای هر دوازده روز اول محرم به جز اولین روز که آغاز سال است شیعیان با لباس سیاه رهسپار مجالس عزاداری می شوند و در سالنی که با پرده هایی سیاه پوشیده شده اجتماع

می نمایند و به سخنرانی واعظین درباره حادثه کربلا گوش می دهند و به محض آن که راوی شروع به ذکر مصیبت می کند، مردم حاضر در مجلس به گریه و ندبه می پردازند. آنگاه عزاداران اعم از زن و مرد به حرکت در می آیند و هنگامی که ذکر مصایب اوج گرفت دسته های سوگوار از جای خود بر می خیزند و به ماتم می پردازند و بر سر و سینه می زنند، جمعی هم بر شانه های خود زنجیر می کوبند و فریاد یا حسین سر می دهند. روز عاشورا عزاداری اوج می یابد، در نایروبی در نیمه روز و در مومباسا عصرها مجالس عاشورا برگزار می گردد و مردم پس از گوش سپردن به سخنان روضه خوان یا حسین گویان و سینه زنان در خیابان ها به راه می افتند و بنابر رسمی کهن به بخش قدیمی شهر می روند در این مراسم تمام مردان خصوص جوانان حضور دارند امّا زنان در این سیر و حرکت دیده نمی شوند زیرا آنان برای خود مجالس زنانه باشکوه و جداگانه دارند. همه عزاداران سیاه پوش و پا برهنه اند در جلوی سوگواران، فردی که مدیریت جمعیت عزدار را عهده دار است قرآنی را در حالی که در سینی قرار گرفته است با خود حمل می کند و به دنبالش دسته ای که تابوت و بارگاه امام حسین(ع) را بر دوش دارند و بعد از آنان دستگاه صوتی و در پشت آنان؟، دسته های زنجیر زن حرکت می کنند. نیروهای انتظامی و امنیتی راهها و خیابان ها را برای آنان باز نگاه می دارد و همه دسته ها با نظم جالبی سازماندهی می شوند.

اگرچه آگاهی های مربوط به تاریخ عاشورا به زبان انگلیسی و سواحیلی منتشر می شود ولی اغلب نوحه ها،مرثیه ها و روضه خوانی ها به زبان محلی سواحیلی است. گزارش این مراسم از طریق جراید و رسانه های جمعی و گروهی به اطلاع همگان می رسد.

در مومباسا پس از حرکت دسته های عزادار بلافاصله و در نایروبی پس از چند ساعت، شیعیان در امام باره ها جمع می شوند تا مجلس دیگری برپا دارند، در این برنامه حوادث تألم بار عاشورا و مصائب اهل بیت نبی اکرم(ص) توسط سخنرانان برای علاقه مندان باز گفته می شود. شیوه های عزاداری، مجالس وعظ و سخنرانی و چگونگی شکل گیری دسته های سینه زنی و وجود واژه هایی چون عزادار، مجلس، ماتم، امام باره و چهلم بیانگر آن است که این مراسم از فرهنگ بومی ایرانیان تأثیر پذیرفته و یا ایرانیان بدآنجا انتقال داده اند.

در سایر روزهای محرم با برپایی مجالس تعزیه، حادثه کربلا، اسارت اهل بیت امام حسین(ع)، حرکت دادن اسیران به همراه سربریده امام و شهیدان کربلا، سخنان افشاگرانه امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) و بازگشت امام چهارم به نینوا برای دفن بدن مطهر پدر، به نمایش گذاشته می شود شیعیان کنیا پایان آخرین روز صفر را که به عقیده آنان هنگام انتقام مختار و کشته شدگان قاتلان کربلاست، جشن می گیرند، طی این مراسم تمامی پارچه های سیاه برچیده می شود و لباس سیاه را از تن بیرون آورده و به شادمانی می پردازند.(3)

زنگبار از مناطقی است که بنا به نوشته دائرة المعارف چاپ لیدن در سال 72 هجری اسلام را پذیرفت و موجب گسترش آن در منطقه شد، از برخی آثار برمی آید که تشیع در این سرزمین سابقه ای هزار ساله دارد، در زنگبار به تعداد چهارده معصوم، خانه های عزاداری تأسیس شد که برخی مانند حسینیه الماتم بیش از یکصدو چهل سال سابقه دارد. این اماکن عموماً وقفی هستند. منطقه کیپوندا در شهر سنگی زنگبار محله نسبتاً بزرگی است که در موقعیت خوبی واقع شده و غالباً در اختیار شیعیان است که برای حفظ هویت خود تلاش می کنند. به همین علت همه ساله در روز اربعین اجتماع با شکوهی ترتیب می دهند و حتی اقوامی که به کشورهای دیگر رفته اند در این ایام به زنگبار باز می گردند. آنان با سوگواری برای خامس آل عبا گمشده عاطفی خود را در کوچه ها می جویند. در شب اربعین شیعیان بعد از اقامه نماز در حسینیه های حضرت عباس(ع) و الماتم جمع می شوند و روضه خوانی می نمایند، اواخر شب عزاداران حرکت می کنند و به تمام کوچه هایی که در آن ها حسینیه و ماتم سرا وجود دارد سر می زنند و در آن اماکن عزاداری را ادامه می دهند این مراسم تا دو بعد از نیمه شب ادامه می یابد. سپس در حیاط مساجد به عزاداری و زنجیرزنی می پردازند و شام صرف می کنند. مراسم روز اربعین از ساعت ده ونیم صبح آغاز می گردد، ایمان مذهبی و ارادت به امام حسین (ع) موجب شد که هر کس به تناسب و فراخوار توانایی مالی امکاناتی را برای عزاداری فراهم آورد، برخی بلیط هواپیما برای مسافران تهیه می کنند، عده ای خانه های خود را در اختیار میهمانان قرار می دهند و بعضی دیگر شیعیان را اطعام می کنند، آنان از روز هفدهم تا بیست و یکم محرم به عزاداران غذا می دهند که هزینه قابل توجهی دارد.(4)

بوروندی در کناره شرقی دریاچه تانگانیکا قرار دارد و با تانزانیا همسایه است، تاریخ ورود تشیع به این سرزمین مربوط به زمان مهاجرت تجار هند و پاکستانی است که بعد از جنگ جهانی اول در بوروندی استقرار یافتند. شیعیان در مساجد و دیگر مکان های مذهبی مراسم خود را برگزار می کنند. یکی از این برنامه، عزاداری های عاشورا است که با فرا رسیدن ماه محرم با شکوه فراوان انجام می دهند.(5)
آفریقای غربی

کشور سنگال در غرب آفریقا بین موریتانی، مالی، گینه و گینه بیسائو قرار دارد، 95% مردم این سرزمین مسلمان هستند که درصدی از آن شیعه هستند که نیمی از آنها سنگالی و نیم دیگر از تبار لبنانی ها هستند، قدیمی ترین فرقه اسلامی سنگال تیجانیه اند که بیشترین پیروان را دارد، این فرقه و قادریه بعضاً خود را به اهل بیت منتسب می دارند و با فرا رسیدن عاشورا، در زمینه قیام کربلا مراسم دارند و غالباً از طریق سخنرانی مردم را از مصائب کربلا آگاه می سازند. مراسم محرم سنگال آمیخته با آداب و رسوم بومی و با خرافات عجین گشته است. شب عاشورا مردم این سامان غذایی به نام کوس کوس که ریشه در سنت های عربی دارد، تهیه می کنند، برخی عقیده دارند بعد از خوردن غذا باید بشقاب آن را بر سر نهاد آنان بر این باورند که علت خونرنگ خورشید، ماجرای شهادت امام حسین(ع) است. مسلمانانی که به این رسوم سنتی پای بندی ندارند روز عاشورا به عبادت می پردازند، هزار بار قل هو اللّه احد و استغفراللّه می خوانند و صلوات می فرستند. مرثیه خوانی در بین فرق قادریه و تیجانیه تا حدودی رواج دارد و واقعه عاشورا را از طریق نوارهای صوتی برای مردم تشریح می نمایند. فرقه مریدیه نیز به واقعه کربلا عقیده دارند آنان با سرهای مقدّس شهیدان بازی می کردند و شادی می نمودند، روز عاشورا در سنگال تعطیل رسمی است گاهی پیش می آید که هر فرقه ای به مناسبت عاشورا روزی را تعطیل می کند.

شیعیان در مراسم محرم می کوشند چهره واقعی کربلا را به اهالی بومی سنگال معرفی کنند و تحریفاتی را که در این مورد صورت گرفته از حقایق مسلم تفکیک نمایند، این برنامه ها در محلات گوناگون به اجرا درمی آید.

لبنانی های مقیم سنگال در منزل فرد خیّری اجتماع می کنند و طی مراسمی یک نفر سخنرانی نموده و مدّاحی به مرثیه خوانی می پردازد ولی سینه زنی انجام نمی گیرد و در پایان از حاضران با دادن ناهار پذیرایی می شود در سنگال حسینیه، تکیه، یا فاطمیه وجود ندارد و مراسم محرم در مساجد انجام می گیرد.

سفارت جمهوری اسلامی ایران در سال های اخیر در ظهر عاشورا در داکار مرکز سنگال مراسمی برگزار می نماید که بعد از سخنرانی امام مسجد شیعیان که یک روحانی سنگالی است، زیارت عاشورا خوانده می شود و سپس سینه زنی انجام می گیرد، برادران شیعه که در این مراسم شرکت می نمایند با سینه زنی آشنا شده و حتی برخی نوحه ها را به زبان محلی ترجمه کرده و خود اقدام به سینه زنی می کنند، خاطرنشان می گردد در سنگال سینه زنی رسم نشده و مردم با آن مأنوس نمی باشند و آنها که کم و بیش در خصوص آن اطلاعاتی دارند نسبت به برگزاری آن توجیه نمی باشند.(6)

کشور دیگری که در ساحل غربی آفریقا قرار دارد سیرالئون می باشد که در همسایگی گینه و لیبریا واقع است و 75% سکنه 5/4 میلیونی آن مسلمان هستند، ساخت اجتماعی آن قبیله ای است و سنت های بومی مخلوط به خرافات و برنامه های افسانه ای در آن بسیار رواج دارد. به رغم وجود شیعیان در سیرالئون که منشأ لبنانی دارند تا قبل از افتتاح سفارت جمهوری اسلامی ایران در سال 1361 هـ.ش، مسلمانان سیرالئون از عاشورا اطلاعاتی نداشتند و حتی برخی از آنان از بدعت بنی امیه تأثیر پذیرفته و روز اوّل محرم را جشن می گرفتند امّا با فعالیت های ارشادی، تبلیغاتی و فرهنگی و آموزش جمهوری اسلامی ایران و نیز برگزاری سمینار، انتشار مقاله و کتاب به تدریج مسلمانان این کشور با واقعه کربلا آشنا شدند و علاقه مند دریافت آگاهی افزون تر در این باره گردیدند.

اهالی مسلمان این سامان پس از این اطلاعاتی که کسب کرده اند با شنیدن مصائب امام حسین(ع) متأثر گردیده و از گونه های خود اشک جاری می کنند.

تجار لبنانی مقیم سیرالئون در حسینیه مرکزی فری تاون مراسم عزاداری محرم را برگزار می نمایند که طی آن روحانیان لبنانی و مبلغان ایرانی سخنرانی می کنند. در انستیتوی بین المللی علوم اسلامی تحت سرپرستی سازمان مدارس و حوزه های علمیه خارج از کشور و نیز سالن اجتماعات رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران همه ساله مراسم عزاداری انجام می پذیرد. در شهرهایی چون «بو» و کنیما عدّه ای از مبلّغان حوزه علمیه قم مشغول فعالیت فرهنگی و ارشادی هستند و به مناسبت دهه محرم اقدام به مراسمی باشکوه می نمایند.(7)
اروپا
1ـ بالکان

پیروان فرقه رفاعیه، از مشهورترین طوایف اهل عرفان، در بالکان که در شهرهای پریزرن و اوراخوواتس در ایالت کوزوو، تمرکز بیشتری دارند، همه ساله از آغاز تا دهم محرم با نصب پارچه های سیاه رنگ در تکیه های ویژه خود، مراسم عزاداری برپا می کنند و در طول محرم علاوه بر امساک از غذا خوردن، شب ها بعد از اقامه نماز جماعت تا پاسی از شب رفته به نوحه خوانی و ماتم سرایی و بیان حوادث کربلا می پردازند. در روز عاشورا، سوگواران طبق آدابی ویژه، اطعام می شوند.

اقامه عزاداری در دهه اول محرم بین افراد این فرقه به مراسم ماتم مشهور است بر پیروان آن واجب می باشد علت تأکید بر نوحه خوانی و اهمیت خاص بر برپایی چنین مراسمی اگرچه ارادت به خاندان عترت است اما جهتی دیگر هم دارد و آن این است که مؤسس این فرقه که از حکما و علمای قرن دوازدهم هجری می باشد یعنی سید احمد رفاعی بر اساس شجره نامه ای نسب به امام حسین(ع) می برد، افراد این فرقه در سال 1281 هـ.ق به کوزوو آمده اند.(8)

آلبانی تبارها یکی از اقوام شبه جزیره بالکان هستند که عمدتاً در آلبانی و کوزوو زندگی می کنند با فرا رسیدن ماه محرم انبوهی از شیعیان آلبانیایی با برگزاری مراسم سوگواری سالار شهیدان به سوگ می نشینند. آبادی نسالسه با سکنه ای در حدود دوهزار نفر در شش کیلومتری شهر بویانواتس واقع در جنوب شرقی کوزوو قرار دارد، اهالی این منطقه که شیعه جعفری هستند مراسم عاشورا را به طور چشمگیری برگزار می کنند و برای این منظور در تنها تکیه این روستا گرد می آیند این تکیه قدمتی دویست ساله دارد و هفت متر مربع مساحت آن است و مردم از اطراف و اکناف برای دعا و ادای نذورات بدین مکان می آیند. روز عاشورا مردم طبق رسوم گذشته به همراه شیخ آیت شعبان، که روحانی فاضل، خوش اخلاق و با نفوذ است و به اهل بیت ارادت دارد، و کهن سال ترین زن محل به زبارت قبور مدفونین در تکیه مزبور می روند زیرا در آنجا تعدادی از عرفای مورد احترام و دارای منزلت معنوی دفن هستند، آنان برای این در گذشتگان دعا می خوانند و در کنار هر کدام از قبور شمعی روشن می کنند.

شیعیان در دهه نخست محرم جهت حفظ حرمت روز عاشورا از خوردن غذاهای خوشمزه و لذیذ و شیرینی خودداری می کنند و در تکیه بدون تکلّف کنار هم می نشینند و به سخنان شیخ شعبان در فضیلت عاشورا و وقایع محرم گوش می دهند. سپس طبق سنت اسلامی برای صرف شام به گرد میزهای غذا می نشینند و به کمک یکی از اهالی دستهای خود را کنار میز شسته و دعاهای قبل از غذا توسط چند نفر خوانده می شود.

آنگاه از طرف بزرگترها سه بار با آب و نمک افطار می کنند و شب هنگام با حلوا و فولیا(شام) پذیرایی به عمل می آید. در ادامه آشی به نام عاشوره که از پختن گندم و شیر بدست می آید در بین شرکت کنندگان توزیع می گردد. بعد از آن به اجرای اعمال و مراسم عاشورا می پردازند بدین ترتیب که همه شامل جوان و پیر و کوچک و بزرگ به طور منظم گرد هم می آیند و اذکاری را زیر لب زمزمه می کنند. در بخشی هایی از برنامه افرادی در ضمن کوبیدن طبل اشعاری حاوی اوضاع عاشورای سال 61 هجری را می خوانند که در بین اشعار فریاد یا حسین سر می دهند این مراسم تا حوالی اذان صبح ادامه دارد و با خواندن دعای توسل به چهارده معصوم(ع) مراسم خاتمه می یابد. شایان ذکر است که هدایت این مجالس و مرثیه خوانی های آن را جوانان تحصیل کرده و اشخاص دانشگاهی بر عهده دارند و با بانوان به سهم خود در تهیه و تدارک این سنت های عاشورایی شریکند.(9)

برفراز کوه تومور در شرق آلبانی مرقدی وجود دارد که اهالی اعتقاد دارند منسوب به حضرت علی(ع) و در بین مسلمانان این سامان از حرمت کم نظیری برخوردار است و همه ساله مردم در ایام عاشورا بر کنار این مکان مذهبی مراسمی را اجرا می کنند، مردم آلبانی در طول دهه محرم به عنوان همدردی با لب تشنگان کربلا، آب نمی نوشند، زینت آلات را از خود دور کرده و برای ذکر مصائب شهدای کربلا رهسپار تکایا می شوند و در این مسیر فریاد وا اماما! وا اماما سر می دهند. در این ده روز نه تنها به دلاوری های شهیدان کربلا توجه دارند بلکه حوادث و فداکاری های پیامبران و امامان را مطرح می کنند و هر شب به ذکر مناقب یک نفر از معصومین یا شهیدان اختصاص یافته است شب اول مناقب پیامبران بزرگی چون آدم، نوح، ابراهیم، یوسف، مسیح و موسی، شب دوم سجایا و مصایب رسول اکرم(ص) شب سوم مناقب و درد و رنج های حضرت علی(ع) و چگونگی شهادت آن حضرت در راه عدالت، شب چهارم سیره امام حسن مجتبی(ع) و چگونگی شهادت مظلومانه آن امام، شب پنجم بررسی تاریخ زندگانی امام حسین(ع)، شب ششم هجرت امام حسین(ع) از مدینه به حجاز و سپس کربلا، شب هفتم مناقب و ذکر خصال سفیر امام حسین(ع) در کوفه یعنی مسلم بن عقیل، شب هشتم حرکت امام حسین به جانب کوفه، شب نهم رسیدن نامه مسلم به امام حسین(ع) وشب دهم که مختص وقایع روز عاشوراست. هر شب با پایان یافتن مراسم حلوای عاشورا که سالانه آماده می شود تهیه و در تکایا به عزاداران داده می شود. پس از پایان مراسم که با دعاها و اذکار و همراه حزن و اندوه خاتمه می یابد شرکت کنندگان به خوردن حلوای عاشورا می پردازند یکی از مشهورترین شاعران آلبانیایی که مصائب اهل بیت و خصوص عاشورا را سروده است نعیم فراشری نام دارد، سرودهای حماسی وی درباره کربلا در سال 1898 میلادی چاپ شد که حاوی ده هزار بیت شعر است. نعیم در این اشعار نوعی پیوند بین سرزمین خود و کربلا برقرار می کند و از مردمان این کشور می خواهد از حماسه کربلا برای دفاع از عقیده اسلامی و حفظ استقلال سرزمین الهام گیرند و شرافت و عزت خود را از این راه بدست آورند. واقعه کربلا بر ادبیات آلبانی تأثیر بسیار عمیقی گذاشته و تنی چند از شاعران برجسته این دیار ذوق شعری خویش را در خدمت ادبیات حماسی کربلا و در رثای امام حسین(ع) به کار گرفته اند.

کشور مقدونیه که در بالکان واقع است شهر مذهبی جالبی به نام «تترود» دارد که در آن مظاهر دینی بسیار غلبه دارد، تکایا و مساجد این شهر و نیز وجود محلاتی برای برگزاری مجالس سوگواری عاشورا از نفوذ فرهنگ تشیع در این سامان حکایت دارد.(10)
دیگر مناطق اروپا

دکتر غلامعلی افروز نقل می کند: در سفری که به همراه دوستان به یکی از کشورهای اروپایی داشتم، روز یکشنبه به کلیسایی که در آن حوالی بود، رفتم. وقتی مراسم دعا و موعظه به پایان رسید. کشیش جوانی شروع به خواندن مطالبی شبیه روضه های شیعیان کرد و حاضران هم مشغول سینه زدن شدند من از این رفتار شگفت زده شدم، زیرا رسم مذکور جزء مراسم شیعیان است. بعد از خاتمه عزاداری نزد آن کشیش رفتم و از چگونگی پیدایش این سوگواری پرسیدم، گفت: مدت ها بود که احساس می نمودم مراسم کلیسا تکراری و بی روح گردیده است به همین دلیل به دنبال راهی برای ایجاد جذابیت در برنامه های کلیسا بودم تا این که به ایران رفتم و دو سال در تهران در روز عاشورا مراسم عزاداری عاشورا را از نزدیک دیدم در لبنان و سوریه هم شبیه آن را مشاهده کردم و از آنها برای حضرت عیسی(ع) الگوگیری نمودم. چند کلیسای دیگر نیز این روش را از ما تقلید کردند و جالب است بدانید که حضور جوانان در کلیساهایی که از این نوع عزاداری تأثیر پذیرفته اند، چندین برابر شده است و نیز فساد در آن مناطق به گونه چشم گیری کاهش یافته است.(11)

این برنامه، نگارنده را به یاد نکته ای دیگر انداخت که لازم است بدان اشاره کنم: یکی از آیات نقل کرده است یکی از تجار آفریقا به نام محمد شریف دیوجی که مرد دانشوری است، برنامه اش این می باشد که هر ساله دهه عاشورا را به طور رایگان برای مراسم عزاداری به یکی از نواحی آفریقا می رود. او برایم نقل کرد. در برخی نقاط که می رفتم چون واعظ نداشتند، آمادگی خود را برای خطابه اعلام نمودم، اهل یکی از آبادی ها از این بابت خوشحال شد، امّا وقت نماز که رسید هرچه گوش دادم، صدای اذان را نشنیدم، بعد در خانه ای که سیاهپوش شده و از جمعیت زیادی برای عزاداری موج می زد وارد شدم و به یکی از افراد مجلس گفتم چرا در محل شما صدای اذان شنیده نمی شود، جواب داد: ما با آن آشنایی نداریم، گفتم مگر شما مسلمان نمی باشید، جواب داد: اسلام دیگر چه مذهبی است، با شگفتی پرسیدم: پس چه آیینی دارید، گفت: بودایی هستیم. گفتم: پس چرا برای امام حسین(ع) عزاداری می کنید، پاسخ داد: در این شیوه ما از گذشتگان پیروی می کنیم، آنها با وجود آنکه بودایی مذهب بودند برای این شهید عزاداری می کردند. بالای منبر رفتم و گفتم ای مردم، چگونه است که حسین بن علی(ع) به سرزمین شما آمده است اما جدّ، پدر و دینش به محل شما نیامده است، بیایید آن حضرت را واسطه قرار دهیم تا دین او هم بیاید. از آن روز مشغول بیان احکام اسلام شدم و مبانی آن را معرفی کردم، هنوز دهه محرم تمام نشده بود که همه اهل آن آبادی اعّم از کوچک و بزرگ مسلمان و شیعه شدند.(12)

بنابراین عاشورا و عزاداری نه تنها در بین شیعیان، بلکه در میان افراد دیگر رواج دارد.

مسلمانان شیعه آلمان که در فرانکفورت، مونیخ، آخن، هانوی و هامبورگ اقامت دارند، در خصوص اجرای مراسم سوگواری اهتمام می ورزند و اغلب سینه زنی انجام می شود، در زیر زمین مرکز اسلامی هامبورگ (این مرکز توسط آیة اللّه بروجردی بنا شده است) هر ساله در دهه محرم مسلمانان پاکستانی با شمایل و شبیه سازی عزاداری می کنند که غالباً سنتی است.

دکتر حجت اللّه ایّوبی می گوید در سال 1372 هـ.ش که برای تحصیل به فرانسه رفته بودم، تصمیم گرفتم در ایام عاشورا، عازم شهر لیون شوم، در آنجا با یکی از دوستان که دانشجوی دکترای فلسفه بود، ملاقات کردم، او دلیل سوگ و ماتم را پرسید و من از مصائب کربلا برایش سخن گفتم، دانشجوی فرانسوی گفت: با وجود این که اعتقادی به این مسایل ندارم مایلم این قبیل مراسم را از نزدیک مشاهده کنم و درباره آن ها قضاوتی داشته باشم. از فرصت پیش آمده بهره گرفتم و نشانی مسجد ژیور را به او دادم با این شرط که بعد از شرکت در مراسم، احساس خودش را برایم از طریق پست الکترونیک بازگو کند.

فردای آن روز با دوستم برای شرکت در مجالس عاشورای حسینی به مسجد ژیور رفتیم و در آنجا جوانی فرانسوی، به زبان فرانسه مقتلی سوزناک خواند و صدای ناله و حزن حاضران مسجد را معطر ساخت پس از پایان روضه خوانی، مراسم سینه زنی آغاز گردید. جوانان فرانسوی با حرارتی زایدالوصف با هم دم می گرفتند بر سینه می زدند. بعد از خاتمه مراسم به سنت آتین آمدیم، فردای آن روز، ناخودآگاه به یاد ماجرای لیون افتادم، به سراغ رایانه رفتم و پیام دانشجوی فرانسوی را مشاهده کردم، او به قول خود عمل کرده و احساسات خود را به زیبایی خاص بیان کرده بود: دوست گرامی، به مسجد آمدم، چون سنگریزه ای در شن زاری بی کران برای اولین بار در عمرم در سوگ کشته ای گریستم امّا کشته ای که با وجود بیش از هزار سال هنوز زنده است. در شجاعت و مظلومیت او گریستم و وی را تحسین کردم، دیشب را با حالی توأم با شور و هیجان خوابیدم من این ویژگی را مدیون تو هستم.(13)

در انگلستان حسینیه ای به نام امام حسین(ع) زیر نظر یکی از سادات احداث شده است که در آن عزاداران ایرانی، عربی و انگلیسی به عزاداری می پردازند. همه ساله هم زمان با عاشورای حسینی مسلمانان مقیم انگلیس همراه با دیگر عاشقان اهل بیت(ع) در قالب دسته های سینه زنی مشغول سوگواری می شوند. در شهر لندن مرکز حکومت این کشور اروپایی عاشقان سالار شهیدان در قالب دسته ای بزرگ مسافت سه کیلومتری میدان ماربل آرچ واقع در شمال شرق هاید پارک تا محل مجمع اسلامی جهانی لندن را طی مسیر می کنند. حضور چشمگیر جوانان مسلمان در حالی که مشکی پوش و اشکبار به یاد مظلومیت اسوه ایثار بر سر و سینه می زدند در این مراسم برجسته و قابل توجه می باشد. عزاداران حسینی در ادامه این مراسم با تجمع در مرکز اسلامی انگلیس و مجمع جهانی اسلامی و دیگر اماکن مذهبی ویژه مسلمانان در لندن آیین های سوگواری عصر عاشورا را برپا می کنند مراسم شام غریبان نیز با جلوه ای جالب برگزار می شود.(14)

در هلند مسلمانان بزرگترین اقلیت مذهبی هستند، آنان برنامه های ویژه اعتقادی خود را به زبان های عربی، ترکی، کردی، اردو،فارسی و انگلیسی در مساجد برگزار می کنند، برخی از این اماکن، ساختمان هایی است که از شهرداری اجاره شده است. گاهی نیز مسلمان ها برخی از کلیساها را برای این مراسم اجاره می نمایند چنانچه یک طلبه عراقی در حوالی آمستردام کلیسایی را برای دهه محرم اجاره و مراسم روضه خوانی و سینه زنی را آنجا برپا کرده بود. مجلس ذکر مصائب اهل بیت و روضه خوانی چنان گسترده است که در فرودگاه فرانکفورت آلمان یک تاجر بحرینی برای دوست عرب خود روضه می خواند و دو نفری عزاداری و گریه می کردند. کردهای ایران، عراق و ترکیه که غالباً اهل سنت هستند جلسات عزاداری مفصل و گاه با شرکت بیش از هزار نفر شرکت کننده برای سید الشهداء منعقد می نمایند و در منازل خود جلسات روضه خوانی دارند.(15)

شیعیان مقیم دانمارک که غالباً از مهاجران ایران، عراق، لبنان، پاکستان و افغانستان هستند در حسینیه های خود مراسم سوگواری های محرم را برگزار می نمایند، این مراکز عبارتند از: دارالحسین که توسط شهید حکیم اداره می گردید و در سال 1990م توسط وی با کمک عراقی های مقیم کپنهاک بنیان نهاده شد. مؤسسه دارالحسین که توسط عدّه ای از شیعیان عراقی تأسیس شده است و امکانات جالبی داشته و کلاسهایی برای علاقه مندان برگزار می کند، حسینیه ایرانیان که در آن برنامه های دعای کمیل، سینه زنی و نوحه خوانی انجام می گردد، تعداد حاضران در روز تاسوعا و عاشورا در این مکان بیش از ظرفیت مرکز است امّا وجود چنان مکانی با وجود کمی ظرفیت برای ایرانیان مقیم دانمارک امیدوار کننده است. حسینیه شهید صدر که از طرف عراقی های طرفدار حزب الدعوة اداره می شود، دست اندرکاران آن غالباً تحصیل کرده اند.

مرکز فرهنگی لبنانی ها که برنامه های جالب مذهبی و اجرای مراسم به مناسبت های دینی دارند، حسینیه مرکز جعفری که پاکستانی های مقیم دانمارک در آن عزاداری می کنند، حسینیه مصلی الایمان که توسط شیخ ابوحسام و عدّه ای از عراقی ها بنیان نهاده شد، حسینیه افاغنه که به افغانی ها اختصاص دارد.(16)

در دیگر کشورهای اروپایی نیز مراسم عاشورای حسینی با حضور شیعیان و مسلمانان مقیم این سرزمین ها و نیز مسلمین محلی، صورت می گیرد.
قاره آمریکا

مهاجرین عرب، ایرانی، پاکستانی، هندی و آفریقایی که مسلمان و شیعه هستند در مناطق گوناگون این قارّه به برپایی مراسم عاشورا اهتمام می ورزند و یکی از نمونه های جالب عزاداری در منطقه کارائیب است یادآور می شود از سال 1845 تا 1917 م عدّه زیادی از شیعیان هندی به عنوان کارگر روز مزد به این منطقه انتقال یافتند و عزاداری های محرم را رواج دارند که «هوسه» نامیده شد و به نشانه اتحاد میان کارگران مهاجر و نماد نوعی سرکشی علیه حکومت مستعمراتی تبدیل گردید. در تاریخ 30 اکتبر 1884 م عدّه ای از شرکت کنندگان در سوگواری هدف گلوله پلیس که تحت حمایت جوخه سربازان انگلیسی بود قرار گرفتند که عدّه ای کشته و گروههای بسیاری زخمی شدند.

مراسم هوسه در کارائیب خصوص در کشور ترینیداد تحت تأثیر بعضی از مراسم آفریقایی قرار گرفته و هوسه نیز به نوبه خود در یکی از مراسم مهم محلی این جزیره تأثیر گذاشته است، دو مرکز اصلی مراسم محرم ترینیداد یکی شهر سن جیمز در شمال و دیگری در منطقه سدروس در جنوب غربی جزیره قرار دارد در شمال از هر چهار گروه برگزار کننده مراسم محرم سه گروهشان خانوادگی هستند ولی در جنوب این ارتباط کمتر بوده و بستگی های اجتماعی جای آن را می گیرد. در سن جیمز علاوه بر ساخته و گرداندن تجه(تعزیه) دو «ماه» بزرگ می سازند و آنها را حمل می کنند که نمایندگان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هستند.

هوسه مدلی از گنبد و بارگاه حسین بن علی(ع) است که به آن تجه هم می گویند، همراه با آن، پرچم هایی حمل می کنند و بر طبل هایی به نام های تاسا و باس می نوازند، غذایی مخصوص نیز تدارک می بینند.

سازندگان تجه از خوردن گوشت و غذای سرخ شده پرهیز می کنند و در موقع کارکردن در امام باره کفش ها را در می آورند. در سدروس مراسم با روز پرچم آغاز می شود که مصادف با هفتم محرم است. هر گروه عزادار چوک مخصوص خود را دارد، چوک فضای مربع شکلی است که در طول دوره سه روزه مراسم محل مقدسی به شمار می آید.این چوک در نزدیکی کارگاهی است که در آن تجه ساخته می شود. در روز پرچم شخصی که به نام «مجاور» خوانده می شود برای خواندن دعا به محل اجرای مراسم می آید، این ادعیه معمولاً آیاتی از قرآن است و با سوره فاتحه آغاز می گردد، بعد از مراسم دعا، در اطراف چوک پرچم های سرخ به یاد امام حسین(ع) و پرچم های سبز به نشانه امام حسن، قرار می دهند، بعد از آن، دسته راه می افتد. طبل ها به صدا در می آیند و برچم ها که اکثراً توسط زنان حمل می گردد از چوک حرکت داده می شود، در طول شب پنج نفر با سینی های مخصوص از محل اجرای مراسم خارج شده و به سمت مکانی به عنوان نماد کربلا می روند، مشتی خاک از آنجا بر می دارند و در پارچه سفیدی پیچیده و دورش نوار باریکی می بندند تا شبیه دو جنازه کوچک شود که مطابق سنت مسلمانان برای دفن حاضر شده است. این دو بسته را روی سینی می گذارند و بر روی آن عطر می پاشند و دعاهایی در همین حال می خوانند، مرثیه گویی هم رواج دارد، در آخر شب محتوای سینی ها را در گودال وسط چوک می گذارند، روز هشتم محرم مراسم تجه کوچک انجام می شود تجه کوچک را روی سر مردی می گذارند و در حالی که یک نفر با فانوس از جلو حرکت می کند و عدّه ای طبل می نوازند تجه را هفت بار در جهت خلاف عقربه های ساعت دور چوک می گردانند، دختران جوان و زنان در حالی که پرچم های زیادی دارند به تجه می پیوندند، نیمه های شب عدّه ای مخفیانه این تجه ها را به داخل آب می برند شب تاسوعا مردم برای حرکت دادن تجه بزرگ خود را مهیا می کنند. بعد از ظهر عاشورا یک دیوار متحرک کارگاه(امام باره) برداشته می شود و پایه و بخش اصلی تجه به داخل حیاط برده می شود و در آنجا تاجگذاری انجام می شود. سپس تجه را روی چرخ می گذارند تا بتوان آن را در دسته حرکت داد، سرانجام تجه را به چوک می برند و آنجا دعا می خوانند و داخل آن را عطر می پاشند. در این موقع شیرینی هایی به نام حلوا و میلدا پخش می کنند. تمام کسانی که در ساختن تجه همکاری داشته اند برای صرف غذا دعوت می شوند. حدود ساعت نه شب دوباره تجه را

حرکت می دهند که تعداد شرکت کنندگان در این مراسم بسیار زیاد و هیجان انگیز است. اواخر شب یا بامداد روز بعد(عاشورا) مجاور، تربت داخل تجه ها را بر می دارد و محتویات آنها را در نمادی که برای کربلا ساخته اند دفن می کنند. سرانجام هنگام غروب آفتاب تجه را روی شانه های خویش به دریا می برند و آنجا رها می سازند و لحظات غم انگیز و سوگ و ماتم آغاز می شود.(17)

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

18. امام حسین و ایران، کورت فریشطر،ترجمه منصوری، ص 241.

19. سفرنامه این بطوطه، ترجمه دکتر محمد علی موحد، ج دوم، ص 314 و 315.

20. عاشورا در سرزمین ها، ج 4، ص 42 ـ 39 به نقل از دائرة المعارف عقاید و مذاهب، ص 180 ـ 179.

21. جام جم، شماره 1095، نهم اسفندماه سال 1382.

22. مجموعه مقالات دومین کنگره، ج 2، ص 118؛ سرزمین اسلام، ص 441.

23. سرزمین اسلام، ص 402؛ عاشورا در سرزمین ها (قاره آفریقا)، ص 29 ـ 27.

24. عاشورا در سرزمین ها، ص 45 ـ 44.

25. نامه فرهنگ، سال هفتم، شماره مسلسل 25، بهار 1376، ص 184.

26. روزنامه جمهوری اسلامی، دوشنبه، 26 فروردین 1381، شماره 6605، ص 7.

27. سرزمین اسلام، ص 523؛آلبانی تنها کشور اروپایی که بالاترین درصد مسلمانان را دارد، مقاله نگارنده، مجله مکتب اسلام، سال 33، شماره اول، ص 71، کیهان فرهنگی، سال هشتم، شهریور 1368، مقاله محیط طباطبایی در خصوص آلبانی و نیز همان مجله، سال نهم، مرداد 1371، ص 57 ـ 56.

28. مجله زمزم، دی و بهمن 1381 و نیز ماهنامه مبلّغان، شماره 63، ص 134.

29. درسی از مکتب حسین، سید محمد شیرازی، ترجمه احمد صادق اردستانی، ص 26 ـ 25، مردان علم در میدان علم، ج 2، ص 96.

30. جام جم شماره 270، مبلغان، ش 63، ص 136.

31. گلبانگ مسجد، ش 32، ص 6.

32. مجله پیام حوزه، شماره 19، ص 78.

33. عاشورا در سرزمین، ج 3، ص 30 ـ 29.

34. تاریخ عزاداری، ص 389، مجله چشم انداز، شماره، اول، آبان 1373، ص 92 ـ 89؛ گلستان قرآن، دوره جدید، ش 59، ص 8 ـ 6.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : ابوالفضل هادی منش ، صفحه 7

اشاره

شکل گیری آیین سوگواری عاشورایی به دوران زندگی پیشوایان معصوم شیعه باز می گردد. این سنت همواره مورد تأیید و تشویق آن بزرگواران قرار می گرفته و به جرأت می توان گفت ائمه معصومین(علیهم السلام) در گسترش فرهنگ سوگواری عاشورایی بیشترین نقش را داشته اند. آن بزرگواران با برپایی مجلس های گوناگون عزاداری، یاد و خاطره شهیدان کربلا را زنده نگاه می داشتند.

اما امروزه سیل گسترده ای از آسیب ها و آفت ها به مجالس حسینی هجوم آورده است و سلایق مختلف و قرائت های گوناگون از مکتب سرخ عاشورا سبب بروز مشکلاتی در سوگواری های حسینی شده است.مشکلاتی که در دوران حضور ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز رخ می نموده است و آن برزگواران تلاش می کردند با زنده نگه داشتن این اصول ناب، مکتب شهادت را احیا کنند. این مقاله تلاش دارد تا با نگاهی به سیره سوگواری معصومین(علیهم السلام) فرصتی را برای بازگشت مجالس حسینی به اصل سوگواری صحیح و راستین ایجاد کند.
سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: همانا که در پیروی از رسول خدا، سرمشق و الگوی نیکویی وجود دارد.1 رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای همه انسان ها بهترین الگوی رفتاری و سرمشق زندگی است به گونه ای که پیروی از رفتار و اسوه سازی از کردار نیکوی ایشان، خود، برنامه ای کامل برای رستگاری بشر خواهد بود.

در سیره عملی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نمونه هایی از عزاداری وجود دارد که شیعه و سنی در باره آن اتفاق نظر دارند و هر دو، آن را نقل کرده اند. چه بسا در بسیاری موارد، خود ایشان، برپایی عزاداری را دستور داده یا در آن شرکت داشته است. مثلاً، ایشان در پایان جنگ احد دستور داد برای بزرگداشت شهیدان احد، به ویژه حضرت حمزه(علیه السلام)، مجلس عزاداری برپا کنند. «ابن مسعود» می نویسد: «رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در جنگ احد به شدت بر جنازه حمزه(علیه السلام) گریست، در حالی که مانند آن را از ایشان ندیده بودیم. جنازه او را به سوی قبله گذاشت، سپس با صدای بلند گریه کرد، به قدری که از هوش رفت. سپس فرمود: ای عموی رسول خدا! ای شیر خدا! و ای شیر رسول خدا! ای حمزه! ای عمل کننده به کارهای ثواب! ای حمزه! ای زداینده غم ها و سختی ها از چهره رسول خدا».2

همانند این مطلب در کتاب های دیگر اهل سنت، مانند «مستدرک حاکم نیشابوری» نیز به چشم می خورد. افزون بر آن، نمونه های دیگری از عزاداری پیامبر(صلی الله علیه وآله) در تاریخ آمده است از جمله: عزاداری پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شهادت حضرت جعفربن ابی طالب(علیه السلام)، عزاداری بر فرزند خردسال شان ابراهیم، عزاداری در کنار قبر مادر بزرگوارشان آمنه (علیهاالسلام)، عزاداری در کنار مزار دخترشان که در مدینه از دنیا رفت، عزاداری بر «سعد بن خولة»، و گریستن در مرگ «عثمان بن مظعون» و... که شیعه و سنی این موارد را نقل کرده اند3.

همچنین گریه و عزاداری پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بر ماجراهایی که بعدها رخ داد، نیز نقل شده است. «حافظ بن علی بن بیهقی»، به نقل از امام زین العابدین(علیه السلام) و ایشان نیز از «اسماء بنت عمیس» این گونه نقل می کند:

«من در ولادت حسن و حسین(علیهماالسلام) قابله جده ات، فاطمه(علیهاالسلام) بودم. چون حسین(علیه السلام) به دنیا آمد، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به من فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور! من نیز حسین(علیه السلام)را در پارچه سفیدی پیچیدم و نزد آن حضرت آوردم. ایشان در گوش راست او، اذان و در گوش چپش، اقامه گفت و آن را در دامن خود گذاشته و گریست. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت باد! برای چه گریه می کنید؟ فرمود: بر این پسرم می گریم. گفتم: او که هم اکنون به دنیا آمده (و باید شاد باشید). فرمود: ای اسماء! پسرم را گروهی ستمگر خواهند کشت. خدا شفاعتم را به ایشان نرساند. سپس به من فرمود: به فاطمه(علیهاالسلام) چیزی نگویی؛ چون تازه بچه دار شده است.4»

بدین ترتیب، نخستین مجلس عزاداری بر سالار شهیدان، ساعتی پس از ولادت او برپا شد. در مقتل «ابن جوزی» آمده است:

«پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای سفری آماده می شد و امام حسین(علیه السلام) در آن زمان دو سال بیشتر نداشت. حضرت در آغاز حرکت، ناگهان توقف کرد و فرمود: اِنّا للّه وَ انّا اِلَیهِ رَاجِعوُن. آنگاه اشک از چشمان شان سرازیر گردید. اصحاب، دلیل گریه را جویا شدند و ایشان در پاسخ آنان فرمود: هم اکنون جبرئیل بر من نازل شد و مرا از سرزمینی خبر داد که در کنار رود فرات واقع شده و نامش کربلاست و حسین(علیه السلام)، فرزند فاطمه(علیهاالسلام) در آن سرزمین به شهادت می رسد. اصحاب پرسیدند: قاتل او چه کسی است؟ حضرت فرمود: مردی به نام یزید، فرزندم را خواهد کشت. هم اکنون محل دفن فرزندم را می نگرم. آنگاه با حالتی بسیار غمگین از سفر منصرف شد. سپس خطبه ای خواند و پس از پایان خطبه، دست راست خود را بر سر حسن(علیه السلام) و دست چپ خود را بر سر حسین(علیه السلام) گذاشت. بعد دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا! محمد(صلی الله علیه وآله)، بنده و پیامبر توست و این دو، برگزیدگان خانواده من و اصل و ریشه من هستند. این دو را جانشین خود در میان امّتم می گذارم. خدایا! شهادت را برای حسین(علیه السلام)، مبارک گردان و او را سرور شهیدان امتم قرار ده و برای قاتل و خوار کننده اش، هیچ برکتی روا مدار!

چون سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) به این جا رسید، صدای حاضران در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: آیا بر او گریه می کنید و او را یاری نمی دهید؟! سپس از مسجد بیرون رفت. پس از چند لحظه، با چشمان اشک بار به مسجد باز گشت و با چهره ای برافروخته فرمود: ای مردم! من دو گوهر گران بها را در میان شما بر جای می گذارم؛ کتاب خدا و عترتم که با آب حیاتم و ثمره وجودم آمیخته اند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من درباره اهل بیتم، چیزی جز دوستی آنان از شما نمی خواهم و این چیزی است که پروردگارم به من دستور فرموده است. پس به هوش باشید که در روز قیامت، در کنار حوض کوثر، شما را در حالی که با اهل بیتم، دشمنی ورزیده و بر آنان ستم روا داشته باشید، دیدار نکنم.»5

گفتنی است گریه و سوگواری بر امام حسین(علیه السلام) در تاریخ پیامبران الهی نیز وجود دارد که از آن میان، به عزاداری حضرت آدم(علیه السلام) می توان اشاره کرد. با این حال، نخستین برپا کننده مجلس عزا برای امام حسین(علیه السلام) در اسلام، حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) است.
سیره ائمه معصومین(علیهم السلام)
الف) سیره امام سجاد(علیه السلام)

ایشان را یکی از «بکائون» عالم نامیده اند؛ زیرا در سجده های طولانی خویش، چنان اشک می ریخت که زمین، تر می شد. البته گریه ایشان تنها به خوف الهی خلاصه نمی شد، بلکه با گذشت بیش از بیست سال از جریان کربلا، ایشان هم چنان از گریستن بر مظلومیت خانواده خویش، به ویژه پدر بزرگوارشان دست بر نمی داشت. آن حضرت با این کار، غم ایام را بر خود هموار می کرد و با خنثی ساختن تبلیغات سوء بنی امیه، جنایات های آنان را به مردم یادآور می شد.

روزی یکی از خدمت گزاران ایشان با دیدن این حالت گفت: «فدایت شوم ای پسر رسول خدا! بیمناکم به دلیل این همه گریه و غصه تلف شوید!» حضرت فرمود: «در پیشگاه خداوند، غم و غصه فراوانی دارم و چیزی را دیده ام که تو ندیده ای! هر گاه جریان شهادت فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) را به یاد می آورم، بغض به قدری گلویم را می فشارد که نزدیک است خفه شوم...، پسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را کشتند، در حالی که تشنه بود... .یعقوب، دوازده پسر داشت و خداوند، یکی از آنان را برای مدتی از پیش چشم او دور کرد، در حالی که می دانست فرزندش زنده است. با این حال آن قدر گریست که چشمانش نابینا شد. من چگونه نگریم در حالی که در یک روز، هفده تن از خانواده ام از پدر و برادر و عمویم را پیش چشمم سر بریدند؟ چگونه اندوه من پایان یابد؟ چرا گریه نکنم، در حالی که پدرم را از آبی که برای همه حیوانات و درندگان آزاد بود، باز داشتند؟!»6.
ب) سیره امام باقر(علیه السلام)

امام باقر(علیه السلام) در دوران خفقان اموی، شاعران معاصر خویش را، به طور پنهانی فرا می خوانْد و آنگاه با برپایی مجلس عزاداری، نوحه سرایی آنان را می شنید و به همراه دیگر حاضران می گریست.7 «کمیت بن زید اسدی» یکی از شاعران است که اشعار جان سوزی در توصیف حادثه کربلا سروده است. امام باقر(علیه السلام) درباره ایشان فرمود: «اگر سرمایه ای داشتیم، در پاداش شعر کمیت به او می بخشیدیم، ولی جزای او همان دعایی است که پیامبر درباره حسّان بن ثابت فرموده است و به دلیل دفاع از اهل بیت همواره از پشتیبانی فرشته روح القدس برخوردار خواهد بود»8. همچنین ایشان در تشویق مردم به برپایی این آیین می فرمود: «در روز عاشورا برای امام حسین(علیه السلام) مجلس عزاداری برپا دارید و همراه با خانواده بر مصایب آن حضرت بگریید و شیون و زاری کنید. همچنین هنگام دیدار، بر آن حضرت بگریید و همدیگر را تعزیت دهید و بگویید: اَعظَمَ اللّهُ اُجورَنَا بِمُصابِنا بِالحُسین(علیه السلام) وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالبینَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِیّهِ الامامَ المَهدی مِن آلِ مُحمَّدٍ(صلی الله علیه وآله).9 هر کس چنین کند، من پاداش دو هزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول الله (صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) را برایش تضمین می کنم»10. در واقع، امام باقر(علیه السلام)، عزاداری عاشورایی را به شکل امروزی آن پایه ریزی کردند.
ج) سیره امام صادق(علیه السلام)

عصر امام صادق(علیه السلام) به دلیل انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس، با کشمکش های سیاسی همراه بود. از این رو، رژیم حاکم تا اندازه ای از فعالیت ها و حرکت های مذهبی غافل ماند. به همین دلیل، این گونه فعالیت ها در جامعه گسترش یافت. حضرت صادق(علیه السلام)، نیز با بهره گیری از این فرصت، به پرورش شاگردانی در زمینه های علمی و نیز گسترش شعایر مذهبی به ویژه عزاداری برای سالار شهیدان پرداخت. دوران امام صادق(علیه السلام) را باید دوره تثبیت فرهنگ عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) دانست. ایشان با تفقّد و تشویق شاعران، این مجلس ها را به طور آشکار گسترش داد به گونه ای که همگان در آن شرکت می جستند. در تاریخ آمده است: «ابو هارون، شاعر معاصر امام صادق(علیه السلام) که مردی نابینا بود، روزی نزد امام آمد. حضرت به او فرمود: ای اباهارون! از آن اشعاری که در سوگ جدم، حسین(علیه السلام)سروده ای، بخوان! سپس دستور داد زنان در مجلس حضور یابند و پشت پرده بنشینند و بر مصایب اهل بیت(علیهم السلام) گریه کنند. ابوهارون، قصیده معروف خود را در وصف کربلا و توصیف حال عاشقان زیارت آرامگاه حضرت حسین(علیه السلام) خواند به گونه ای که صدای شیون از جمعیت برخاست. حضرت امام صادق(علیه السلام) به شدت می گریست و شانه هایش تکان می خورد».11

ایشان همواره از یادآوری واقعه کربلا اندوهگین می شد و هر گاه نام حسین(علیه السلام) برده می شد، آن روز خنده از لبان ایشان محو می گردید. «ابوبصیر» می گوید:

«در محضر آن حضرت بودم که یکی از نوادگان امام حسین(علیه السلام) وارد مجلس شد. حضرت او را مورد نوازش قرار داد و بوسید. سپس فرمود: خدا خوار کند کسی را که به شما توهین کرد و انتقام شما را بگیرد! خدا لعنت کند کسانی را که پدران شما را به شهادت رساندند... . همانا پیامبران، صدیقان، شهدا و فرشتگان الهی بر حسین(علیه السلام) بسیار گریستند. آنگاه خود حضرت نیز بسیار گریه کرد و فرمود: ای ابابصیر! هرگاه چشمم به یکی از فرزندان و نسل حسین می افتد به یاد آن چه برای پدرشان و یارانش رخ داده است، حالتی به من دست می دهد که نمی توانم تاب بیاورم...».12
د) سیره امام کاظم و امام رضا(علیهماالسلام)

در دوران امام کاظم(علیه السلام) به دلیل خفقان شدید بنی عباس از رونق مجلس های عزاداری کاسته شد، زیرا عمر پربرکت آن حضرت در زندان های عباسیان گذشت. البته این وضع در زمان حضرت رضا(علیه السلام) اندکی بهبود یافت. دلیل آن نیز توطئه ولی عهدی مأمون بود که امام رضا(علیه السلام) این فرصت را غنیمت شمرد، و این سنت را زنده کرد.

«ابو علی دعبل خزاعی» شاعر توانا و علاقه مند به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) در دوران امامت امام رضا(علیه السلام) می زیست. وی در سال 198 هجری قمری در مرو به حضرت رسید که با استقبال ایشان روبه رو شد. او می گوید:

«در شهر مرو، مولایم علی بن موسی(علیه السلام) را دیدم که با حالتی محزون میان یاران خود نشسته بود. با دیدن من خوشحال شد و فرمود: خوشا به سعادتت ای دعبل که ما را با دست و زبانت یاری می کنی! سپس مرا احترام کرد، نزد خود نشانید و فرمود: دوست دارم برای من، شعری بخوانی. این روزها، روز حزن و اندوه ماست و روز شادی دشمنانمان. من نیز شعری را که تازه سروده بودم، خواندم و حضرت و خانواده و یاران ایشان به شدت گریستند».13
بزرگان دینی و امام خمینی(ره)

با آغاز غیبت کبرای صاحب العصر(عج)، که رهبری جامعه بر عهده علما و فقهای دین قرار گرفت، این روش به گونه دیگر ادامه یافت. این بزرگان با پیروی از شیوه رفتاری پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در گسترش این فرهنگ کوشیده اند. آنان چنان رابطه تنگاتنگی با مجالس روضه داشته اند که همواره خود را مدیون روضه اباعبدالله(علیه السلام) می دانستند. به همین دلیل، به همراه دسته جات عزاداری در کوچه و بازار به راه می افتادند و مانند همه مردم بر سر و سینه می زدند. افزون بر آن، برخی از این بزرگان، مجلس درس و بحث خود را نیز با یاد و خاطره شهیدان کربلا آغاز می کردند یا به پایان می رساندند.

در این میان، حضرت امام خمینی(ره)، از نقش ویژه ای برخوردار است. ایشان هنگام اقامت در کربلا، در روزهای تاسوعا و عاشورا، برای امام حسین(علیه السلام)، مجلس عزاداری برپا می کرد و خود از آغاز تا پایان مجلس، با حاضران همراه بود. همچنین در روزهای عاشورا در حسینیه جماران، مجلس روضه برگزار می کرد و به احترام نام مقدس امام حسین(علیه السلام) بر روی زمین می نشست و با فروتنی تمام، اشک می ریخت. ایشان، به قدری دل باخته نام مقدس امام حسین(علیه السلام) بود که با شنیدن صدای مداح و روضه خوان، صدای هق هق گریه هایش برمی خاست.

امام در غم از دست دادن فرزند بزرگ خود «آیت الله سید مصطفی خمینی» حتی قطره ای اشک نریخت، ولی به محض شنیدن روضه روضه خوان، اشک از دیدگانش سرازیر می گشت.

در بعد از ظهر عاشورای سال 1342، او را در مدرسه فیضیه می بینند، در حالی که به حالت نماز، تحت الحَنَک عمامه خود را باز کرده و قدری گل به جلوی عمامه خویش مالیده بود. مردم و طلاب، بزرگ مرد انقلاب اسلامی را در حالی می دیدند که در پیش مقام قدسی حسین(علیه السلام) رخ بر خاک می ساید14.
همچنین در احوال «ملا آقای دربندی» ـ از شاگردان مرحوم انصاری(ره) ـ می نویسند:

«در اقامه مصیبت حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) اهتمامی فراوان داشت و بر آن مواظبت می کرد. در این امر به گونه ای بود که در بالای منبر از شدت گریه، غش کرد و در روزعاشورا لباس های خود را از بدن در می آورد و پارچه ای به خود می بست و خاک بر سر می ریخت. و گِل به بدن می مالید و با همان شکل و صورت بر منبر می رفت و روضه خوانی می کرد».15
حضرت «آیت الله بروجردی(ره)» در شرح حال خود می فرماید:

«دورانی که در بروجرد بودم، یک مدت چشمانم کم نور شده بود و به شدت درد می کرد، تا این که روز عاشورا هنگامی که دسته های عزاداری در شهر به راه افتاده بودند، مقداری گِل از سر یکی از بچه های عزادار دسته ـ که به علامت عزاداری، گل به سر خود مالیده بود ـ برداشتم و به چشم خود کشیدم. در نتیجه، چشمانم دید و نور خود را باز یافت و دردش تمام شد».16

به همین دلیل، ایشان تا پایان عمر شریف خود، با وجود سن زیاد، به عینک و یا جراحی چشم نیاز پیدا نکرد. درباره «علامه امینی(ره)» صاحب کتاب الغدیر نیز گفته اند: «او از محبین کامل و عاشق آل محمد(علیهم السلام) بود. می توان گفت کتاب او نیز اثری از آثار این عشق بی کران است. بسیار اتفاق می افتاد که اهل منبر و نوحه خوانان از مشاهده انقلاب حال او به هنگام ذکر مصیبت، منقلب می شدند و چونان خود او، از سرِ درد می گریستند. این حالت هنگامی بیشتر اوج گرفت که گوینده مصیبت به نام بانوی کبری صدیقه زهرا(علیهاالسلام) می رسید. این جا بود که خون در رگ های پیشانی او متراکم شده و گونه هایش برافروخته می گشت و چونان کسی که از ظلمی که بر ناموس او رفته است، در برابرش سخن گویند، از چشمانش همراه اشک بی امان، شعله آتش بیرون می زد»17.

پی نوشت ها:

1ـ حشر / 7.

2ـ سیرة الحلبیة، ج 2، ص 60 .

3ـ برگرفته از «پاسخ به شبهات عزاداری».

4ـ ذخائر العقبی، ص 119.

5ـ مقتل ابن الجوزی، ج1، ص164.

6ـ مناقب آل ابی طالب، ج4، ص180.

7ـ مصباح المجتهد، ص713.

8ـ همان.

9ـ خداوند پاداش ما را در مصیبت حسین(علیه السلام) افزون کند و ما را از خون خواهان او قرار دهد همراه ولّی خدا، امام مهدی (عج) از خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله).

10ـ کامل الزیارات، جعفر بن محمد قولویه القمی، ص 174.

11ـ بحارالانوار، ج4، ص291.

12ـ همان، ج45، ص208. کامل الزیارات، ص88.

13ـ بحارالانوار، ج45، ص257.

14ـ آئین ستایشگری، ص31.

15ـ همان، ص28.

16ـ همان، ص28.

17ـ همان، ص31.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 6

بنا بر روایات و اسناد تاریخی موجود، تمامی امامان علیهم السلام در مصیبت امام حسین علیه السلام عزاداری می نموده اند و ما در این جا، تنها به ذکر نمونه های اندکی از آن چه در تاریخ نقل شده، بسنده می کنیم.
عزاداری بنی هاشم

از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است: «پس از حادثه عاشورا، هیچ بانویی از بانوان بنی هاشم، سرمه نکشید و خضاب ننمود و از خانه هیچ یک از بنی هاشم، دودی که نشانه پختن غذا باشد، بلند نشد؛ تا آن که ابن زیاد به هلاکت رسید. ما پس از فاجعه خونین عاشورا، پیوسته اشک بر چشم داشته ایم».
عزاداری امام سجاد علیه السلام

حزن امام سجاد علیه السلام بر آن حضرت، به صورتی بود که دوران زندگی او، همراه با اشک بود. عمده اشک آن حضرت، بر مصایب سیدالشهدا علیه السلام بود و آن چه بر عموها، برادران، عموزاده ها، عمه ها و خواهرانش گذشته بود؛ تا آن جا که وقتی آب می آوردند تا حضرت میل کند، اشک وی جاری می شد و می فرمود: «چگونه بیاشامم؛ در حالی که پسر پیامبر را تشنه کشتند»؟1 همچنین می فرمود: «هرگاه شهادت اولاد فاطمهعلیهاسلام را به یاد می آورم، گریه ام می گیرد».2

امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: «جدم علی بن الحسین علیه السلام هرگاه حسین بن علی علیه السلام را به یاد می آورد، آن قدر اشک می ریخت که محاسن شریفش پر از اشک می شد و بر گریه او، حاضران گریه می کردند».3
عزاداری امام محمد باقر علیه السلام

امام باقر علیه السلام در روز عاشورا، برای امام حسین علیه السلام مجلس عزا برپا می کرد و بر مصایب آن حضرت، گریه می کرد. در یکی از مجالس عزا، با حضور امام باقر علیه السلام کمیت، شعر می خواند؛ وقتی به این جا رسید که «قتیل بالطف ...»، امام باقر علیه السلام گریه زیادی کرده، فرمود «ای کمیت! اگر سرمایه ای داشتم، در پاداش این شعرت، به تو می بخشیدم؛ اما پاداش تو، همان دعایی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره حسان بن ثابت فرمود که همواره به جهت دفاع از ما اهل بیت، مورد تأیید روح القدس خواهی بود».4
عزاداری امام صادق علیه السلام

امام کاظم علیه السلام می فرماید: «چون ماه محرم فرا می رسید، دیگر پدرم خندان نبود؛ بلکه اندوه از چهره اش نمایان و اشک بر گونه اش جاری می شد تا آن که روز دهم محرم فرا می رسید. در این روز، مصیبت و اندوه امام، به نهایت می رسید. او پیوسته می گریست و می فرمود: امروز، روزی است که جدم حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید».5
عزاداری امام کاظم علیه السلام

از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمود: «چون ماه محرم فرا می رسید، کسی پدرم را خندان نمی دید و این وضع، ادامه داشت تا روز عاشورا. در این روز، پدرم را اندوه، حزن و مصیبت فرا می گرفت؛ می گریست و می گفت: در چنین روزی، حسین علیه السلام را کشتند».6
عزاداری امام رضا علیه السلام

گریه امام رضا علیه السلام در حدی بود که فرمود: «همانا روز مصیبت امام حسین علیه السلام پلک چشمان مرا مجروح نموده، اشک مرا جاری ساخته است».7 روزی دعبل، خدمت حضرت رضا علیه السلام آمد. آن حضرت درباره شعر و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام فرمود: «ای دعبل! کسی که بر مصایب جدم حسین علیه السلام گریه کند، خداوند گناهان او را می آمرزد». آن گاه حضرت بین حاضران و خانواده خود پرده ای زد تا بر مصایب امام حسین علیه السلام اشک بریزد؛ سپس به دعبل فرمود: «برای امام حسین علیه السلام مرثیه بخوان که تا زنده ای، تو یاری گر و ستاینده ما هستی. تا قدرت داری، از یاری ما کوتاهی مکن». دعبل، در حالتی که اشک از چشمانش می ریخت، اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند و صدای گریه امام رضا علیه السلام و اهل بیت آن حضرت، بلند شد.8
عزاداری امام زمان علیه السلام

بنابر روایات، امام زمان علیه السلام در زمان غیبت و ظهور، بر شهادت جدش گریه می کند. آن حضرت، خطاب به جد بزرگوارش سیدالشهدا علیه السلام می فرماید: «اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و از یاری تو دور ماندم و نبودم تا با دشمنان تو جنگ کنم و با بدخواهان تو پیکار نمایم، هم اکنون، هر صبح و شام بر شما اشک می ریزم و به جای اشک، در مصیبت شما، خون از دیده می بارم و آه حسرت از دل پردرد بر این ماجرا می کشم».9
پی نوشت:

1. مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 145.

2. صدوق، خصال، ج 1، ص 131.

3. بحارالانوار، ج 45، ص 207.

4. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 713.

5. امام حسن و امام حسین، ص 143.

6. حسین، نفس مطمئنه، ص 56.

7. بحارالانوار، ج 44، ص 284.

8. همان، ج 45، ص 257.

9. همان، ج 101، ص 320.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 34

برخی از پیش گویی های پیامبران و اولیا درباره حادثه کربلا

ابراهیم(ع) به سرزمین کربلا رسید. آرام آرام با مرکبش می گذشت که ناگهان به گودال قتل گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض کرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است که به این بلا دچار شدم؟

جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می رسانند.
حضرت آدم در کربلا

هنگامی که حضرت آدم(ع) به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جست وجو پرداخت. در میانة راه، گذارش به کربلا افتاد. پس بی اختیار، اشک از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را تسخیر کرد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی شده ام که این حال به من دست داده است؟

خطاب رسید : «ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلکه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین(ع) ـ را با ستم، به قتل می رسانند»

عرض کرد: خدایا حسین کیست؟ آیا از پیامبران است؟

ندا آمد: «نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»

عرض کرد: خدایا! قاتل او کیست؟

خطاب آمد: «نامش یزید است که ملعون آسمان ها و زمین است.»

در این هنگام، به جبرئیل رو کرد و گفت: دربارة قاتل حسین(ع) چه باید کرد؟

جبرئیل گفت: «باید او را لعن کرد».

آدم(ع) چهار بار یزید را لعن کرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین کربلا خارج شد.1
کشتی نوح در کربلا

عجله کنید: «همه سوار بر کشتی شوید. کودکان را فراموش نکنید. عذاب خداوند نازل شده است» این کلامی بود که حضرت نوح(ع) به قوم خود می گفت: از آسمان و زمین آب فوران می کرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان کرده است. همه بر کشتی سوار شدند و کشتی بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتی در راه بود که ناگهان از حرکت ایستاد. نوح(ع)، مضطرب و نگران با خود می گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا کشتی حرکت نمی کند؟

ناگهان ندا آمد: «ای نبی الله! این جا، سرزمینی است که فرزند زادة خاتم الانبیا(ص) و پسر اشرف اولیا کشته می شود.»

نوح پرسید: قاتل او کیست؟

ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان ها و زمین است.» نوح(ع) چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن کرد تا سرانجام کشتی به راه افتاد و از غرق شدن نجات پیدا کرد.2
عبور حضرت ابراهیم از قتل گاه

ابراهیم(ع) به سرزمین کربلا رسید. آرام آرام با مرکبش می گذشت که ناگهان به گودال قتل گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض کرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است که به این بلا دچار شدم؟

جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می رسانند.»

قاتل او کیست؟

جبرئیل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان ها و زمین است که قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در این هنگام، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرین کرد.3
باد و سلیمان(ع)

سلیمان بر بساط خود، در آسمان در حال حرکت بود. ناگهان، باد به جنب و جوش افتاد و بساط سلیمان از کنترل وی خارج شد. سلیمان(ع) تعجب کرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت.

پرسید: چه شده است؟

باد جواب داد: ما به

قتل گاه حسین(ع) رسیده ایم.

سلیمان پرسید: حسین(ع)

کیست؟

باد گفت: او فرزند علی بن ابی طالب و دختر خاتم الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است که در این سرزمین، به دست قومی جفاکار به قتل می رسد.

سلیمان پرسید: نام قاتلش کیست؟

پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمان ها است.

در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن کرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین کربلا دور کرد.5
موسی و کربلا

موسی(ع) با «یوشع بن نون» در راه بودند که ناگهان، نعلین موسی پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است که به چنین کیفری، در دنیا مبتلا می شوم؟

خطاب رسید: «ای موسی! نام این سرزمین کربلا است و در همین سرزمین، خون حسین(ع) ریخته می شود و به دست قومی جفاکار به قتل می رسد.»

موسی گفت: خدایا! حسین کیست؟

خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفی، آخرین فرستادة من، است.»

عرض کرد: قاتل او کیست؟ فرمود: «کسی است که ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن می کنند.»

موسی(ع) نیز رو به آسمان کرد و قاتلان حسین(ع) را لعن و نفرین کرد و با یوشع از زمین کربلا گذشت.5
عیسی(ع) و کربلا

عیسی(ع) که در جمع حواریان بود و از سرزمین کربلا می گذشت، پس از شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا در این راه نشسته ای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟

حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبی الله! نمی گذاریم از این جا بگذری، مگر آن که بر یزید، قاتل حسین، لعن کنی.

عیسی(ع) پرسید: قاتل او کیست؟

شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابان ها است، به ویژه در ایام عاشورا.

عیسی(ع) به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام حسین(ع) را لعن کرد. آن گاه شیر از سر راه کنار رفت و آنان از آن سرزمین گذشتند.6
پی نوشت ها:

1. علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص 156.

2. همان، ص 158.

3. همان.

4. همان، ص 157.

5. همان، ص 156.

6. همان، ص 157a





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : حجة الاسلام سید جواد حسینی ، صفحه 16

ای حسینی که زداغت درودیوار گریست     هر دل زنده و هر دیده بیدار گریست
   
انبیاء را همه دل سوخت به مظلومی تو     اولیاء را همگی دیده و دل زار گریست(1)

گریه و عزاداری بر امام حسین(ع) با سرنوشت بشر گره خورده است. از روزی که اوّلین بشر، یعنی حضرت آدم(ع) قدم بر این زمین و عرصه گیتی گذاشت، سخن از شهادت و عزاداری امام حسین(ع) بود و همچنان در زمان دیگر انبیاء(ع) ادامه یافت تا دوران خاتم پیامبران. انبیاء(ع) نه تنها از شهادت امام حسین(ع)خبردار شدند که بر آن گریستند، در اعمال روز سوم شعبان می خوانیم: «اللّهم انّی اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته بکته السّماء و من فیها و الارض و من علیها ولمّا یطالا بیتها؛خدایا تو را بحق مولودی در این روز می خوانیم، که وعده داده شد به شهادت او قبل از آن که متولد گردد، و آسمان و هر که در آن است و زمین و هر که بر آن است بر او گریه کردند در حالی که هنوز قدم بر ریگستان مدینه نگذاشته بود»(2) آری همه انبیاء و اولیاء بر حال او گریستند و بر قاتلان آن حضرت نیز لعن و نفرین کردند.

اولین کسی که قاتل حسین(ع) را لعن کرد، حضرت ابراهیم(ع) بود و به فرزندانش نیز دستور داد که لعن کنند و از آنها عهد و پیمان گرفت که تا آخر چنین باشند. بعد از ابراهیم(ع) حضرت موسی و داود علیهما السلام بر قاتل امام حسین(ع) لعن و نفرین کردند و از پیروان خویش خواستند که بر قاتل حسین(ع) لعن کنند و بعد از آنها حضرت عیسی(ع) بر قاتل امام حسین(ع) لعن و نفرین فرستاد و به پیروان خویش نیز سفارش فرمود.(3) همچنان ادامه یافت تا زمان حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی(ص) و تا به امروز.

آنچه پیش رو دارید، نگاهی است به آشنایی و اطلاع انبیاء(ع) از شهادت امام حسین(ع) و گریستن بر عزای آن مظلوم.
الف. حضرت آدم(ع) و آگاهی از شهادت امام حسین(ع)

1. در روایت آمده که وقتی حضرت آدم(ع) به زمین آمد، حوّا را ندید. در جستجوی او برآمد تا اینکه به سرزمین کربلا رسید. به مجرّد این که وارد کربلا گردید، سینه اش تنگ شد و غمناک گردید و پایش در همان محلّی که حسین(ع) به شهادت رسیده بود(قتلگاه)لغزید و (بر اثر افتادن) خون از پایش جاری شد. پس حضرت آدم(ع) سر به سوی آسمان بلند کرد و عرض کرد: خدای من! آیا از من گناه دیگری سر زد که این گونه عقابم کردی؟ به راستی من تا کنون تمام روی زمین را سیر کردم و در هیچ کجا چنین مصیبتی که در این زمین برایم پیش آمد، پیش نیامده بود.

«فأوحی اللّه الیه یا آدم ما حدث منک ذنبٌ، ولکن یقتل فی هذه الارض ولدک الحسین ظلماً فسال دمک موافقةً لدمه؛ پس خداوند به آدم وحی کرد که ای آدم! از تو گناهی سرنزد ولیکن در این سرزمین فرزندت حسین(ع) از راه ظلم و ستم کشته می شود. پس خون تو به خاطر همراهی خون او روان گردید.»

آدم(ع) پرسید: پروردگارا! آیا حسین پیغمبر است؟ فرمود: نه ولیکن سبط و نوه پیغمبر است. پس آدم(ع) گفت: قاتل او کیست؟ فرمود: یزید، لعن شده اهل آسمانها و زمین. پس آدم(ع) به جبرئیل گفت: من چه کاری انجام دهم؟ فرمود: یزید را لعن کن! پس او را چهار مرتبه لعن کرد.

آن گاه به سمت عرفات حرکت کرد و حوا را در آنجا یافت.(4)

2ـ از دُرالثمین در تفسیر سخن خدا که فرمود:«فتلقّی آدم من ربّه کلماتٍ؛(5) پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد.» نقل شده است که آدم(ع) در ساق عرش اسامی پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) را دید. پس جبرئیل به او تلقین کرد که بگو: «یا حمید بحق محمّد! یا عالی بحق علی!، یا فاطر بحقّ فاطمه!یا محسن بحقّ الحسن و الحسین و منک الاحسان».

وقتی به نام امام حسین(ع) رسید، «سالت دموعه و انخشع قلبه و قال یا اخی جبرئیل فی ذکر الخامس ینکسر قلبی و تسیل عبرتی قال جبرئیل ولدک هذا یصاب بمصیبةٍ تصغر عندها المصائب؛ اشکش جاری شد و قلبش خشوع پیدا کرد (و شکست) و گفت: برادرم جبرئیل در نام پنجم دلم شکست و اشکم جاری شد(راز این مسئله چیست؟) جبرئیل گفت: این فرزندت به مصیبتی گرفتار می شود که تمام مصیبت ها در مقابل آن کوچک است.»

پس گفت ای برادر! آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت: «یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً لیس له ناصرٌ ولامعین ولوتراه یا آدم و هو یقول واعطشاه واقلّة ناصراه حتّی یحول العطش بینه و بین السّماء کالدّخان؛ تشنه و غریب وتنها و بی کس کشته می شود و یاور و کمک کاری برای او نیست و اگر (در آن حال) او را می دیدی، ای آدم! (متوجه می شدی که) او می گوید: وای از تشنگی! وای از کمی یاری کننده! (آن قدر این ناله را می گوید) تا اینکه تشنگی بین او و بین آسمان همچون دود حائل می شود.» و ادامه داد: سپس او را جز با شمشیرها جواب نمی دهند و (جام) مرگ را می نوشد. پس همچون گوسفند او را از قفا سر می برند و دشمنانش اموال او را به غارت می برند و سرهای او و یارانش را به شهرها می برند، در حالی که زنان(اسیر) با آنهاست. چنین در علم(خدای) واحد منان سبقت گرفته است. «فبکی آدم و جبرئیل بکاء الثّکلی ؛ پس آدم(ع) و جبرئیل همچون زن بچّه مرده گریستند.»(6)
ب ـ حضرت نوح و خبر شهادت امام حسین(ع)
1ـ جریان خون از کشتی نوح

انس بن مالک روایت نموده که پیامبراکرم(ص) فرمود: هنگامی که خداوند خواست که قوم نوح را هلاک نماید، دستور داد که نوح زیر نظر جبرئیل کشتی بسازد، میخهای کشتی که هزار عدد بود به وسیله جبرئیل در اختیار نوح قرار گرفت نوح تمام این میخها را در ساخت کشتی به کار برد تا این که پنج عدد باقی ماند. یکی از پنج عدد را گرفت، ناگهان نوری از آن مانند ستاره درخشیدن گرفت نوح متحیر شد ناگهان صدایی از آن میخ برآمد ای نوح من به نام بهترین از پیامبران یعنی محمد بن عبداللّه هستم، نوح گفت: ای جبرئیل حال و کیفیت این میخ چگونه است که من تا کنون چنین میخی ندیده ام.

جبرئیل جواب داد این میخ به نام خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) است که باید آن را در سمت راست کشتی نصب کنی، نوح چنین کرد پس میخ دوم را برداشت از آن نیز نوری برخاست پرسید این چه بود؟ جواب داد: این میخ به نام پسر عموی پیامبر سید اوصیاء علی بن ابی طالب(ع) است و باید در سمت چپ کشتی نصب شود. نوح چنین کرد. میخ سوم را برداشت باز نوری از او پدیدار شد جبرئیل گفت: این میخ به نام فاطمه زهرا(س) است و باید در کنار پدر بزرگوارش نصب شود، نوح چنین کرد. چهارمی را برداشت از آن نیز نوری برخاست، جبرئیل گفت: این به نام امام حسن مجتبی است آن را در کنار پدرش قرار ده نوح نیز انجام داد.

امّا همین که میخ پنجم را برداشت ابتدا نوری از آن برخاست ولی وقتی آن را به کشتی کوبید خون از آن جاری شد، جبرئیل گفت: این میخ به نام حسین است و قصّه شهادت امام حسین(ع) و رفتار امّت را با او برای حضرت نوح شرح داد.(7)
2ـ گذر نوح به کربلا

در روایت آمده هنگامی که نوح سوار بر کشتی شد، تمام دنیا را سیر کرد. «فلمّا مرّت بکربلاء اخذته الارض؛ پس هنگامی که به سرزمین کربلا رسید، زمین آن را به سمت خود گرفت نوح(ع) از غرق شدن ترسید. پس پروردگارش را خواند که پروردگارا تمام دنیا را دور زدم، در هیچ کجا این چنین احساس خطر نکردم، اینجا کجاست؟ جبرئیل نازل شد و گفت: «یا نوح فی هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمّدٍ خاتم الانبیاء و ابن خاتم الاوصیاء؛ای نوح! در این محل نوه محمد(مصطفی(ص)) خاتم پیغمبران و فرزند خاتم اوصیاء (علی(ع)) کشته می شود.»

نوح(ع) گفت: قاتل او کیست؟ جبرئیل گفت: قاتلش ملعون هفت آسمان و هفت زمین است. پس نوح(ع) چهار بار او را لعنت کرد.(8)
ج: گذر ابراهیم (ع) از کربلا

در روایت آمده که ابراهیم(ع) از کربلا عبور کرد، در حالی که سوار بر اسب بود. اسب لغزید و ابراهیم(ع) افتاد و سرش شکست و خون جاری شد. ابراهیم(ع) استغفار کرد و گفت: خدایا! چه خطایی از من سر زده است؟ جبرئیل نازل شد و گفت: «یا ابراهیم ما حدث منک ذنبٌ ولکن هنا یقتل سبط خاتم الانبیاء و ابن خاتم الاوصیاء فسال دمک موافقة لدمه؛ ای ابراهیم! گناهی از تو سر نزد ولکن در این محل نوه خاتم پیامبران و فرزند خاتم اوصیاء (حسین بن علی علیهما السلام) شهید می شود. پس خون تو به موافقت خون او جاری شد.»

سؤال کرد: قاتل و کشنده او کیست؟ جواب داد: ملعون اهل آسمان و زمین. و قلم بر لوح، قاتل حسین را لعن کرد.پس خداوند به قلم وحی کرد: تو به خاطر این لعن، سزاوار ستایش و تحسین خواهی بود. آن گاه ابراهیم(ع) دستهایش را بلند کرد و یزید را بسیار لعن کرد و اسبش با زبان فصیح آمین گفت.(9)
د: اسماعیل و خبر شهادت امام حسین(ع)

در روایت آمده که حضرت اسماعیل گوسفندانش در کنار شط فرات به چرا مشغول بودند، روزی چوپانش خبر داد که گوسفندان چند روزی است که از آب شط فرات نمی آشامند علّت چیست؟ حضرت اسماعیل از خداوند متعال راز مسئله را پرسید؟ جبرئیل نازل شد و گفت: ای اسماعیل از خود گوسفندان بپرس زیرا آنها از راز آن تو را خبر می دهند؟ اسماعیل(ع) خطاب به گوسفندان فرمود: چرا از این آب نمی نوشید؟ «فقالت بلسانٍ فصیحٍ: قد بلغنا انّ ولدک الحسین(ع) سبط محمد یقتل هنا عطشاناً فنحن لانشرب من هذه المشرعة حزناً علیه؛ با زبان فصیح جواب دادند که به ما خبر رسیده که پسر تو حسین نوه محمد(مصطفی) در اینجا با لب تشنه شهید می شود پس ما به جهت اعلام حزن و اندوه بر او از این آب نمی نوشیم. آنگاه اسماعیل از قاتل حسین(ع) پرسید، گفتند: قاتل او کسی است که اهل آسمان و زمین و تمام مخلوقات او را لعن می کنند«فقال: اسماعیل اللّهم العن قاتل الحسین(ع)؛(10)پس اسماعیل عرض کرد: خدایا کشنده امام حسین(ع) را لعنت کن.»
هـ: گذر حضرت موسی(ع) به کربلا

در روایت آمده که حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون در بیابان مشغول گردش بود. وقتی که به زمین کربلا رسید، کفشش پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و از آن خون جاری شد. پس عرض کرد: پروردگارا! چه از من سر زد (که برایم چنین پیشامدی کرد)؟ «فاوحی الیه انّ هنا یقتل الحسین و هنا یسفک دمه فسال دمک موافقةً لدمه؛ پس خداوند به او وحی کرد که در اینجا حسین(ع) کشته می شود و خونش ریخته می شود و خون تو به جهت همراهی خون او جاری شد.»

عرض کرد: پروردگارا! حسین(ع) کیست؟ خطاب رسید که او نوه محمد مصطفی(ص) و پسر علی مرتضی(ع) است. عرض کرد: قاتل کیست؟ پس گفته شد: لعنت شده ماهیان دریاها، حیوانات وحشی بیابانها و پرندگان هوا می باشد. پس حضرت موسی(ع) دستهای خود را بلند کرده بر (قاتل حسین) یزید لعن کرد و یوشع آمین گفت و از آنجا گذشتند.(11)

در حدیث دیگر آمده است که موسی(ع) از خداوند خواست که به او علّت برتری امّت محمد(ص) را بر سایر امتها بگوید. خداوند فرمود: به ده خصلت است، از جمله داشتن عاشورا است: «قال موسی یا ربّ و ماالعاشوراء قال البکاء و التباکی علی سبط محمّدٍ(ص) و المرثیة و العزاء علی مصیبة ولد المصطفی؛ موسی عرض کرد که عاشور چیست؟ خداوند فرمود: مقصود گریه یا تباکی کردن و روضه خوانی و عزاداری بر مصیبت فرزند مصطفی(ص) است.» ای موسی! هر بنده ای از بندگان من که بر فرزند مصطفی در آن روزگار گریه یا تباکی یا عزاداری کند حتماً در بهشت جاودانه خواهد بود. و هر کس دارایی اش را در راه محبت او به عنوان طعام یا به هر عنوانی، درهم باشد یا دینار انفاق کند، دارایی اش را در دنیا با برکت قرار خواهیم داد، آن طور که در مقابل هر درهمی که داده، هفتاد درهم به او عنایت خواهیم کرد و در قیامت او را مورد عفو خویش قرار داده، گناهانش را می آمرزم.(12)
و: فرود سلیمان(ع) در کربلا

مرحوم مجلسی نقل می کند که سلیمان(ع) بر بساط در هوا سیر می کرد گذرش به سرزمین کربلا افتاد. ناگهان باد سه بار او را دایره وار چرخاند، به طوری که ترسید سقوط کند. آن گاه باد آرام گرفت و بساط سلیمان(ع) در کربلا فرود آمد. پرسید: چرا در اینجا فرود آمدی؟ «فقالت انّ هنا یقتل الحسین(ع) فقال و من یکون الحسین فقالت سبط محمّدٍ المختار و ابن علیّ الکرّار؛ پس باد عرض کرد: به راستی اینجا حسین(ع) کشته می شود. پس سؤال کرد: حسین کیست؟ جواب داد: نوه(پیغمبر خاتم) محمد برگزیده و پسر علی کرّار(حمله کننده به دشمن) است. پرسید: چه کسی با او می جنگد؟ جواب داد: ملعون آسمان و زمین، یزید. پس سلیمان(ع) دست به سوی آسمان بلند کرد و لعن و نفرین بر او فرستاد و جن و انس آمین گفتند: آن گاه باد بساط سلیمان(ع) را حرکت داد.(13)
ز: عیسی(ع) و یاران در کربلا

نقل شده که حضرت عیسی(ع) با یاران خود در حرکت بود که ناگهان گذرش به کربلا افتاد. در این هنگام، شیری قوی را دیدند که دستهای خود را پهن کرده و خوابیده و راه را بسته است. پس حضرت عیسی(ع) نزد شیر رفت و فرمود: چرا اینجا نشسته ای و نمی گذاری ما برویم؟ شیر با زبان فصیح و گویا جواب داد: من نمی گذارم از این راه بروید مگر وقتی که: «تلعنوا یزید قاتل الحسین(ع) فقال عیسی(ع) و من یکون الحسین قال هو سبط محمّدٍ النّبیّ الامّی و ابن علیٍ الولیٍ؛ به قاتل حسین(ع) یزید لعن کنید. پس عیسی(ع) فرمود: حسین کیست؟ گفت: سبط محمد پیغمبر امّی و فرزند مولا علی(ع).»

آن گاه پرسید: یزید کیست؟ جواب داد: نفرین شده در نزد حیوانات وحشی و درندگان. پس حضرت عیسی(ع) دستهایش را برای نفرین بر یزید بلند کرد و بعد از لعن و نفرین، یارانش همه آمین گفتند و شیر هم راه را برای آنها باز کرد و از آنجا گذشتند.»(14)
ح: پیامبر خاتم و خبر از شهادت حسین(ع)

پیامبر اکرم(ص) در موارد متعددی از شهادت امام حسین(ع) و کیفیّت آن خبر داده و مفصّل برای آن حضرت عزاداری و سوگواری کرده است. جالب این است که تعدّد اعلام پیامبر اکرم(ص) به این جهت بوده که از طرف خداوند

توسط ملائک آسمانی بارها این خبر به او اعلام شده بود. اینک به نمونه هایی اشاره می شود که بیشتر در منابع اهل سنّت آمده است:
1. گریه هنگام ولادت امام حسین(ع)

حافظ احمد بن حسن بیهقی به نقل از علی بن حسین علیهما السلام از اسماء بنت عمیس روایت می کند که گفت: «من در ولادت حسن وحسین قابله جده ات فاطمه(س) بودم. وقتی حسین(ع) به دنیا آمد، رسول خدا(ص) به سراغ من آمد و فرمود ای اسماء! فرزندم را بیاور! حسین(ع) را در پارچه سفیدی قنداق کرده، به دست آن حضرت دادم. در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواندند. آن گاه او را در دامن خود گذاشته. گریستند. عرض کردم: پدرم به فدایت چرا گریه می کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او که تازه متولد شده است! فرمود: ای اسماء! پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آن گاه فرمود: ای اسماء! این مطلب را برای فاطمه نگو، چون تازه بچه دار شده است.»(15)
2. تعبیر خواب ام الفضل

ام الفضل می گوید: به محضر رسول خدا(ص) وارد شدم و عرض کردم: دیشب خواب بسیار ناراحت کننده ای دیدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل کن! عرض کردم: در خواب دیدم که گویا قطعه ای از بدن مبارک شما جدا و در دامن من گذاشته شد. حضرت فرمودند: خیر(خواب خوبی) دیده ای. از فاطمه(س) فرزندی به دنیا می آید و در دامن تو رشد می کند. چندی بعد فاطمه(س) حسین(ع) را به دنیا آورد و چنان که پیامبر(ص) فرموده بود، حسین(ع) در کنار من (و تحت تربیت من) قرار گرفت.

روزی بر پیامبر وارد شدم. حسین(ع) را در دامن خود نشاند، «فاذاً عینا رسول اللّه تهرقان

من الدّموع فقلت یا نبیّ اللّه بابی انت و امّی مالک قال اتانی جبرئیل علیه الصّلوة و السّلام فاخبرنی انّ امّتی ستقتل ابنی فقلت هذا فقال نعم و أتانی تربةً من تربةٍ حمراء؛ناگهان چشمان رسول خدا(ص) اشک ریزان شد. عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئیل نازل شد و خبر داد که امّتم فرزندم حسین را به قتل می رسانند. گفتم: این (فرزند) را؟ فرمود: آری. سپس خاک سرخی را به من دادند. و این خاک همان خاکی بود که سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید».(16)
3. خبر شهادت در خانه ام سلمه

ام سلمه می گوید: حسن و حسین علیهماالسلام در جلو پیامبر(ص) در خانه من مشغول بازی بودند. جبرئیل نازل شد و گفت: «یا محمّد انّ امّتک تقتل ابنک هذا من بعدک فأومأبیده الی الحسین فبکی رسول اللّه(ص) و وضعه الی صدره؛ ای محمّد! امّت تو فرزندت حسین را بعد از تو شهید خواهند کرد. آن گاه رسول خدا(ص) گریست. سپس حسین را در آغوش گرفت و به سینه چسبانید.» و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. سپس خاک را بویید و فرمود: ای ام سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.(17)
4. سوگواری رسول خدا(ص) در منزل زینب

حافظ ابویعلی از زینب، دختر جحش نقل می کند:«در یکی از روزهایی که رسول خدا(ص) در منزل من بود، امام حسین(ع) که تازه راه افتاده بود، در آنجا بود. وقتی وارد اتاق رسول خدا(ص) شد، او را گرفتم. فرمود: رهایش کن! او را رها کردم. آن گاه وضو گرفت و به نماز ایستاد، در حالی که حسین(ع)

را در آغوش داشت. هرگاه به رکوع می رفت، او را به زمین می نهاد.پس از نماز شروع به گریه کرد. عرض کردم: یا رسول اللّه! امروز موضوعی از شما مشاهده کردم که تا کنون مثل آن را ندیده بودم. فرمودند: جبرئیل آمدو خبر داد که امّتم این کودک را می کشند. به جبرئیل گفتم، تربت او را به من نشان ده! جبرئیل خاک سرخ رنگی برایم آورد.»(18)
5. عزاداری رسول خدا(ص) در منزل عایشه

عایشه می گوید: روزی جبرئیل بر رسول خدا(ص) نازل شد و در حالی که حسین(ع) از شانه آن حضرت بالا می رفت و بازی می کرد، به آن حضرت گفت: «یا محمّد انّ امّتک ستقتل بعدک و یقتل ابنک هذا من بعدک و مدّ یده فأتاه بتربةٍ بیضاء و قال فی هذه الارض یقتل ابنک اسمها الطّف؛ ای محمّد! به زودی امّت تو قتل می کنند و این فرزند تو را پس از تو خواهند کشت. آن گاه جبرئیل دست برد و خاک سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین که نام آن طفّ است کشته می شود.»

پس از آنکه جبرئیل از نزد رسول خدا(ص) رفت، آن حضرت در حالی که خاک را در دست داشت و گریه می کرد، گروهی از یارانش که ابوبکر، عمر، علی(ع)(19)، حذیفه، عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند، وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف کشته می شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود.»(20)
6. گریه در هنگام روبه رو شدن با بنی هاشم

حافظ ابوبکربن ابی شیبه از عبداللّه مسعود روایت کرده است: «همراه جمعی از صحابه در محضر رسول خدا(ص) بودیم که گروهی از بنی هاشم به سوی آن حضرت می آمدند. چون چشم

پیامبر(ص) به آنان افتاد، چشمان مبارکشان غرق در اشک شد و رنگ رخسارشان دگرگون گردید. ابن مسعود می گوید: خدمت آن حضرت عرض کردم: در چهره شما آثار ناراحتی می بینم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند متعال آخرت را برای ما، بر دنیا ترجیح داده است، اهل بیتم پس از ما بلاها خواهند دید و از بلاد خویش طرد خواهند شد.»(21)
8. گریه پیامبر و اصحاب

در روایت آمده است که امام حسین(ع) کودکی دو ساله بود. پیامبر(ص) برای سفری آماده گردیدند. در همان گامهای نخستین ناگهان توقف کرده، فرمودند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون»(22) و اشک از چشمان مبارکشان جاری گردید. علّت گریه را جویا شدند، فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنی عن ارضٍ بشطّ الفرات یقال لها کربلاء یقتل فیها الحسین بن فاطمة(س)؛ هم اکنون جبرئیل مرا از سرزمینی آگاه کرد که در کنار شط فرات قرار دارد و نامش کربلاست. حسین فرزند فاطمه در آن سرزمین به شهادت می رسد.»

از قاتل او جویا شدند؟ فرمود: مردی که نامش یزید است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم اکنون محل کشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می نگرم. آن گاه پیامبر(ص) با حالت غمگین از رفتن به مسافرت منصرف شد و دست راست را بر سر حسن(ع) و دست چپ را بر سر حسین(ع) گذاشت و سپس دست به دعا برداشت: بارالها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاکان اهل بیت و برگزیدگان ذریه من و اصل و ریشه من هستند. این دو را در میان امتم به جانشینی خود می گذارم،«اللّهم فبارک له فی قتله و اجعله من سادات الشّهداء؛خدایا! شهادت را برای حسین مبارک گردان و او را سرور شهیدان قرار ده.» خدایا! برای قاتل و

خوار کننده اش برکتی قرار مده!

زمانی که سخنان پیامبر(ص) به اینجا رسید، صدای افراد حاضر در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: «اتبکون ولاتنصرونه؛آیا(بر او) گریه می کنید و او را یاری نمی کنید؟» پس از آن مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی که رنگش متغیّر و چهره اش برافروخته شده بود، به مسجد بازگشت و با چشمانی گریان فرمود:«ای مردم! دو گوهر گرانبها در میان شما بر جای می گذارم، کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند...پس مواظب باشید! شما را ملاقات نکنم، در حالی که با اهل بیتم دشمنی و بر آنان ستم کرده باشید.»(23)
9. گذر پیامبر اکرم(ص) به کربلا

از ام سلمه نقل شده است که شبی رسول خدا(ص) از نزد من بیرون رفت و مدّتی طول کشید. سپس مراجعت کرد، در حالی که ژولیده و غبارآلود بود و چیزی در دست داشت. عرض کردم: ای رسول خدا! چه شده شما را ژولیده مو و غبارآلود می بینم؟ فرمود: در این هنگام مرا به طرف یکی از سرزمین های عراق که آن را کربلا می گویند سیر دادند. پس جایگاه شهادت فرزندم حسین(ع) و عده ای از اهل بیتم را مشاهده کردم و بعد مشغول جمع آوری خاک آنجا شدم.

آن گاه دست خود را باز کرد و دیدم قدری خاک سرخ بود. فرمود: ابن را بگیر و در شیشه ای نگهداری کن! سپس آن را گرفتم و در شیشه ای از آن محافظت کردم تا وقتی که امام حسین(ع) از مکّه خارج و به طرف عراق رهسپار گردید. من پیوسته شب و روز به این شیشه نگاه می کردم و آن را باز کرده می بوییدم و می گریستم تا اینکه روز دهم، یعنی روز شهادت امام حسین(ع) فرا رسید. صبح عاشورا به شیشه نگاه کردم، خبری نبود، لیکن همین که عصر عاشورا فرا رسید، دیدم خون تازه ای از آن شیشه و خاک می جوشد. با دیدن این صحنه، صدای گریه و ناله ام بلند شد، امّا از ترس دشمن خودداری کردم و پیوسته این روز را در خاطر داشتم تا آن زمان که خبر شهادت امام حسین(ع) به مدینه رسید و آنچه دیده بودم، محقق شد.»(24)
گریه امیر مؤمنان علی(ع) در کربلا

علاوه بر انبیاء(ع) امامان معصوم(ع) نیز قبل از ولادت امام حسین(ع) برای آن حضرت سوگواری کردند که در اینجا به ذکر گریه علی(ع) در کربلا اشاره می کنیم:

ابن عباس می گوید: همراه علی(ع) در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم، به من فرمود: «یا ابن عبّاس اتعرف هذا الموضع قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال(ع) لو عرفته کمعرفتی لم تکن تجوزه حتّی تبکی کبکائی قال فبکی طویلاً حتی اخضلّت لحیته و سالت الدّموع علی صدره و بکینا معاً؛ ای ابن عباس! آیا این سرزمین را می شناسی؟ عرض کردم: خیر، ای امیرمؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را می شناختی، از اینجا عبور نمی کردی، مگر آنکه مانند من می گریستی. آن گاه شروع به گریستن کرد تا اینکه اشک محاسن ایشان را فرا گرفت و بر سینه مبارکشان جاری شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم.»

«و هو یقول اوّه اوّه مالی و لآل ابی سفیان مابی و لآل حربٍ حزب الشّیطان و اولیاء الکفر صبراً یا ابا عبداللّه...ثمّ بکی بکاءً طویلاً و بکینا معه حتّی سقط لوجهه و غشی علیه طویلا ثمّ افاق؛ علی(ع) می فرمود: ای وای ای وای (شگفتا) مرا با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیاء کفر، چه کار! (در همین حال فرمود:) ای ابا عبداللّه! صبر و مقاومت داشته باش! و آن گاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونه ای که آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدّتی به هوش آمد».(25)

اصبغ بن نباته نیز می گوید:«همراه علی(ع) از سرزمین کربلا گذر کردیم. محل شهادت شهداء کربلا را نشان داد و فرمود: در این محل جوانانی از آل محمّد(ص) کشته می شوند که آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند کرد.»(26)

همچنین عبداللّه بن نجی از پدرش نقل می کند: در کنار علی(ع) عازم جنگ صفین بودیم. ناگهان علی(ع) فریاد زد: «اصبر یا ابا عبداللّه بشطّ الفرات قلت و ماذا قال دخلت علی رسول اللّه(ص) ذات یومٍ و عیناه تفیضان قلت یا نبیّ اللّه اغضبک احدٌ ما سال عینک تفیضان قال بلی قام من عندی جبرئیل قبل محدّثین انّ الحسین یقتل بشط الفرات؛ ای اباعبداللّه! در کنار شط فرات توقف کن! عرض کردم: مگر چه شده است؟ فرمود: روزی نزد رسول خدا(ص) وارد شدم، چشمان مبارکش پر از اشک بود، عرض کردم: یا رسول اللّه! کسی شما را ناراحت کرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشک شده است؟ فرمود: نه، بلکه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در کنار شط فرات آگاه ساخت.» و گفت: آیا از خاک آنجا می خواهی؟ گفتم: بلی. آن گاه مشتی از خاک آنجا را به من داد. از آن زمان ریزش اشک امانم نداد.(27)

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

28. اصول مدّاحی، ناصری نژاد، ج 1، ص 168.

29. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال سوم شعبان، ص 270.

30. کامل الزیارات، به نقل از آشنایی با حسین، میرزا باقر زخره ای اصفهانی، قم، نامدار، اول، 1382، ص 308، با تلخیص.

31. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق، ج 44، ص 242، ح 37؛ منتخب تاریخ، ص48.

32. سوره بقره، آیه 37.

33. بحارالانوار، ج 44، ص 245، ح 44.

34. ناسخ التواریخ، مرحوم سپهر، حالات اباعبداللّه الحسین(ع)، ص 111؛ آشنایی با حسین(ع)، همان، ص 309 ـ 310.

35. بحارالانوار، ص 243، ح 38، منتخب طریحی، ص 48.

36. بحارالانوار، ج 44، ص 243، ح 39، منتخب طریحی 38.

37. همان، ص 243 ـ 244.

38. همان،ص 244 ح 41 ؛ ناسخ، ج 1، ص 284.

39. معالی السبطین، ص 143 ؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ح 14.

40. بحارالانوار، ج 44، ص 244، ح 42 ؛ منتخب طریحی، ص 50، ناسخ، ج 1، ص 274.

41. همان، ح 43 ؛همان، ناسخ، ج 1، ص 275 منتخب طریحی، ص50.

42. مقتل، حافظ ابوالمؤید خوارزمی، ج 1، فصل ششم، ص 88؛ ذخائر العقبی حافظ محب الدین طبری، باب 9، فی ذکر الحسن و الحسین، ص119.قابل ذکر است در این بخش از زحمات حسین رجبی، در کتاب، «پاسخ به شبهات عزاداری» بهره برده ایم.

43. مستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص 176، کنزالعمّال، متقی هندی، بیروت مؤسسة الرسالة، ج 12، ص 123، ح34300 ؛ المنتظم، ج 5، ص 78، و ج 6، ص 386.

44. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدین هیثمی، ج 9، ص 189، باب مناقب الحسین، ذخائر العقبی، ص 147، مسند احمد حنبل، ج 3، ص 265.

45. کنزالعمّال، ج 6، ص 223 ؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 188.

46. این ترتیب که علی(ع) سوم ذکر شده توسط عائشه انجام گرفته است.

47. مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159؛اعلام النّبوة، ماوردی، ص 83؛ الصواعق المحرقة، ابن حجر، فصل سوم، احادیث وارده درباره اهل بیت، ص 192.

48. المصنف، ابن ابی شیبه، ج 2، ص 697؛ کتاب الفتن، شماره 74، صحیح، ابن ماجه، ج 2، ص 518؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص464.

49. سوره بقره، آیه 156.

50. مقتل، عبدالرحمان بن علی معروف به ابن جوزی، ج 1، ص 164، به نقل از پاسخ به شبهات عزاداری، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری، اول، 1379، ص 75 ـ 76.

51. الارشاد، شیخ مفید، ص 250، اسرار الشهادة، ص 81؛ آشنایی ام با امام حسین(ع)، ص 313.

52. بحارالانوار، ج 44، ص 252 ـ 254.

53. امالی، شیخ صدوق، ص 534؛ المصیبة، ج 1، ص 64 ؛ مقتل خوارزمی، باب هشتم، ص 162، تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص 225؛ کتاب صفین، نصربن مزاحم، ص 58.

54. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 85؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج 3، ص288 ؛ المصنف ابن ابی شیبه، ج 8، ص 632 ؛ الفتن، ح 259، الصواعق المحرقه، ص 193.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدی اشتهاردی ، صفحه 14
فرهنگ عزاداری

سخن را با این فراز از سخن حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) آغاز می کنیم: «گریه کردن به عزای امام حسین(ع) زنده نگهداشتن نهضت است.»(1)

واژه فرهنگ دارای معانی مختلفی نسبت به مناسبت های گوناگون است، و در مجموع و به طور کلی یعنی «مجموعه علوم و معارف و هنرهای هر ملّت» و نیز به معنی «مجموعه آداب و رسوم» یا به معنی «دانش و معرفت، ادب و تربیت» آمده است، ماجرای حرکت و نهضت امام حسین(ع)، یک فرهنگ بود، فرهنگی فراگیر، فرهنگی دارای چند فرهنگ مانند: فرهنگ نهضت و قیام، فرهنگ معرفت دین، فرهنگ ایثار و فداکاری، فرهنگ ارزش ها، فرهنگ ادب و تربیت، و فرهنگ عزاداری که خود یک مکتب و کلاس جداگانه و جاودانه برای انسان سازی، و مبارزه و امر به معروف و نهی از منکر، و جنبش عواطف و احساسات برای شکوفایی ارزش ها، و به پیروزی رساندن ارزش ها بر ضد ارزش ها.

بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که فرهنگ بر دو نوع است: فرهنگ ارزشی، فرهنگ ضد ارزشی.

کربلای حسینی پایگاه فرهنگ ارزشی بر ضد پایگاه ضد ارزشی شام به سردمداری بنی امیّه و یزیدیان بود.

اینک در این گفتار بر آنیم تا فرهنگ عزاداری را بررسی کنیم، که چگونه عزاداری، فرهنگ سازی می کند، و مبدل به فرهنگ ارزشی می شود، و به طور کلی عزاداری مثبت با منفی چه فرق دارد، و عزاداری صحیح یعنی چه؟

واژه عزا، که واژه عربی است به دو معنی آمده: 1ـ به معنی نسبت دادن چیزی به چیز دیگر است. 2ـ به معنی تسلّی خاطر دادن، صبر و آرامش بخشیدن، و تحمّل و بردباری(2) و معادل فارسی آن سوگواری است، نظر به اینکه در سوگواری، نسبت به صاحبان عزا، دل گرمی و دلداری می دهند، و علاوه بر اندوه و حزن درونی خود، حزن و اندوه سوگمندان را خالی می کنند، و به جای آن امید و آرامش و صبر و تحمّل می بخشند، از آن به عزاداری و به تعبیر روایات تعزیه و تسلیت تعبیر می شود.(3) بنابراین فلسفه و اساس عزاداری آرامش بخشیدن، و دعوت به صبر و استقامت، و روحیه دادن و نابود نمودن هرگونه یأس و ناامیدی و خود زنی و خود خوری و خود باختگی است، و نتیجه آن جبران چالش ها، و ترسیم خسارت ها و نشاط بخشی به صاحبان اندوهی است که گاهی اندوهشان موجب بیماری روانی و سقوط و انحلال می شود.

عزاداری سنّتی نوعاً با گریه و ریختن اشک همراه است، اینک این سؤال مطرح می شود که اگر عزاداری برای آرامش است، پس گریه و نوحه چرا؟ پاسخ اینکه: چنانکه خاطر نشان می شود، گریه دارای انواع مختلف است، و بیشتر انواع آن آرام بخش و به اصطلاح خالی کردن، اندوه درون، و جایگزینی آن به نوسازی است.

مسأله عزاداری به صورت های مختلف در میان همه اقوام و ملت ها از قدیم و ندیم، وجود داشته و دارد، چرا که یک موضوع فطری و طبیعی است، و در برابر حوادث تلخ و پر اندوهی که در همه جا و همه وقت رخ می دهد، ناگزیر مسأله عزا پیش می آید و گریزی از آن نیست، بنابراین باید به طور صحیح و مثبت اجرا شود، و به جای اینکه ویران گر باشد، سازنده گردد مانند لیموی ترشی که از آن شربت ناب می سازند، و موجب نشاط می شود، با توجه به این مقدمه، نظر شما را به مسأله پیشینه عزاداری، و عزاداری در سوگ شهیدان کربلا، و فلسفه آن و فلسفه ارزشی بودن آن جلب می کنیم:
پیشینه عزاداری

نخست باید دانست که عزاداری اختصاص به کربلا و شهیدان آن ندارد، بلکه در همه جا، در موارد بسیار بوده و هست، مهم آن است که از آن استفاده بهینه کرد، بنابراین باید آن را از هرگونه انحراف، تصحیح کرد. به عنوان نمونه:

1ـ قابیل و هابیل دو برادر از فرزندان حضرت آدم(ع) بودند، هابیل جوانی خداشناس و باتقوا و درست کار بود، ولی قابیل در گمراهی و

مطابق بعضی از روایات، هابیل در خواب بود، قابیل با کمال ناجوانمردی به او حمله کرد و او را کشت.(5) آدم (ع) از این فاجعه آگاه شد، بسیار گریه کرد و همواره در یاد او بود، و به یاد او اشک می ریخت، وقتی که هابیل کشته شد همسرش حامله بود، پس از مدتی وضع حمل کرد، نوزاد پسر بود، آدم(ع) نام او را هابیل گذاشت.(6)

آدم در سوگ جان سوز پسر شهیدش هابیل، اشعار زیر را سرود و خواند:
تغیّرت البلاد و من علیها    فوجه الارض مغبرّ قبیح
تغیّر کلّ ذی طعمٍ و لونٍ    و قلّ بشاشة الوجه الملیح
اری طول الحیاة علیّ غمّاً    و هل انا من حیاتی مستریح
و مالی لا اجود بسکب دمعٍ    و هابیل تضمّنه الضریح
قتل هابیل قابیلاً اخاه    فوا حزنی لقد فقد الملیح

یعنی: «سرزمین ها و آنچه در آنهاست، همه دگرگون شده و چهره زمین غبار آلود و زشت گشته است.

مزه هر غذایی، و رنگ هر چیزی تغییر یافته، و چهره شاداب و غمگین اندک شده است. طول زندگی را برای خود اندوهی دراز می نگرم، آیا روزی خواهد آمد که از این زندگی پر رنج راحت شوم

چه شده است که اشک هایم جاری نمی گردند، و چشم هایم از اشک فشانی دریغ می کنند، با اینکه پیکر هابیل در میان قبر قرار گرفته است.

قابیل برادرش هابیل را کشت، وای بر این اندوه که به فراق هابیل زیبایم گرفتار شد.»(7)

2ـ نمونه دیگر، در طول تاریخ عزاداری یعقوب برای یوسف(ع) و گریه یوسف(ع) است، کوتاه سخن این که چنان که در قرآن در سوره یوسف آمده، برادران یوسف، او را از دست پدرش یعقوب گرفته و سپس او را در بیابان به چاه انداختند، و قافله ای بر سر چاه آمد و یوسف را بیرون آورد، و به مصر برده و به عنوان برده فروخت و...حضرت یعقوب چهل سال به فراق یوسف گرفتار شد. قرآن از زبان او می فرماید: «یا اسفی علی یوسف و ابیضّت عیناه من الحزن؛ وا اسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد.»(8)

امام سجاد(ع) فرمود: «یعقوب از اندوه فراق یوسف(ع) آنقدر گریست که موی سرش سفید شد، و کمرش خم گردید، و دیده اش نابینا گشت.»(9) این مطلب از امام صادق(ع) نیز نقل شده است.(10)

یوسف (ع) نیز وقتی که با دسیسه همسر عزیز مصر، به زندان افتاد، در زندان از اندوه فراق پدرش یعقوب به قدری گریه کرد که به فرموده امام صادق(ع)، زندانیان به ستوه آمدند و به او پیشنهاد کردند یا روز گریه کند یا شب، تا در یکی از این دو وقت در آسایش باشند. یوسف این پیشنهاد را پذیرفت.(11)
عزاداری پیامبر(ص) برای حمزه و جعفر و ابراهیم

مسأله عزاداری در میان پیامبران و اولیاء دیگر نیز به طور فراوان بوده است، تا آن هنگام که عصر پیامبر اسلام فرا رسید، آن حضرت نیز در سوگ عزیزان، عزاداری می کرد، و به آن دستور می داد و به عنوان نمونه: وقتی که حضرت حمزه(ع) عموی پیامبر(ص) در جنگ احد به شهادت رسید، پیامبر(ص) در کنار جنازه به خون تپیده اش بسیار گریست، و وقتی که با همراهان به مدینه آمد، از بسیاری از خانه های مدینه که شهید داده بودند صدای گریه شنیده می شد، پیامبر(ص) به یاد حمزه(س) اشک می ریخت، و مردم را به عزاداری برای حمزه(ع) تحریک کرده و فرمود: «ولکن حمزة لابواکی له الیوم!؛ولی امروز حمزه(ع) گریه کننده ندارد.»

سعد بن معاذ و اسید بن حضیر وقتی که این سخن را شنیدند به زن های انصار گفتند: «نخست بروید حضرت فاطمه (س) را در گریه کردن برای حمزه همراهی کنید، سپس برای شهدای خود گریه نمایید.» بانوان صدا و گریه بلند کردند، پیامبر(ص) و فاطمه(س) که در مسجد در عزای حمزه(ع) مجلس داشتند، بیرون آمد و پیامبر(ص) خطاب به آنها فرمود: «رحمت خدا بر شما باد، به راستی مواسات و ایثار کردید.»(12) از آن پس، حتی تا به امروز رسم شده که زن های مدینه وقتی می خواهند برای گذشتگان خود گریه کنند، نخست به یاد حضرت حمزه(ع) گریه می کنند.(13)

و در مورد شهادت جعفر طیّار(ع) که در جنگ موته در سال هفتم هجرت رخ داد، پیامبر(ص) در مدینه به خانه جعفر رفت، بچه ها و همسر او را نوازش داد و بسیار گریه کرد، و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود، از خانه بیرون آمد و با حال غمبار به خانه فاطمه (س) وارد شد، شنید گریه و نوحه فاطمه(س) برای جعفر(ع) بلند است، پیامبر(ص) فرمود: «علی مثل جعفرٍ فلتبک الباکیة؛ باید بر شخصیّتی همانند جعفر هر بانوی گریه کننده بگرید.» سپس فرمود: «برای خانواده و فرزندان جعفر، غذا درست کنید و ببرید، زیرا آنها امروز به عزاداری مشغول هستند.»(14)

پیامبر(ص) پسری به نام ابراهیم (ع) داشت، که در سال هشتم هجرت چشم به جهان گشود و در سال دهم در حالی که کمتر از دو سال داشت از دنیا رفت، مادرش ماریه قبطیه بود. پیامبر(ص) در مرگ ابراهیم گریه می کرد، شخصی عرض کرد: «تو ما را از گریه نهی می کنی، ولی خودت گریه می کنی؟» در پاسخ فرمود: «این گریه نیست، بلکه علامت رحم و مهربانی است، کسی که رحم نداشته باشد مشمول رحمت الهی نمی شود.»

پیامبر(ص) پیکر ابراهیم(ع) را به خاک سپرد، چشمانش پر از اشک شد، گریه سختی کرد، ولی فرمود: «تدمع العین، و یحزن القلب، ولانقول ما یسخط الرّب؛ چشم می گرید و قلب پر از اندوه می شود، ولی چیزی که موجب خشم خدا شود نمی گوییم.»(15)
گریه و مرثیه علی(ع) و فاطمه(س)

وقتی که پیامبر(ص) رحلت کرد، فاطمه زهرا(س) از اندوه فراق او، و ظلم هایی که بر خاندانش شده بود، شب و روز گریه می کرد و عزاداری می نمود، و با اشعار جان سوزش دیگران را نیز به گریه و عزاداری فرا می خواند، از گفتار و اشعار او در فراق پیامبر(ص) این بود:

«...پدر و مادرم به فدایت! با مرگ تو چیزی قطع شد که با مرگ دیگران قطع نشد... اگر نه این بود که تو مرا امر به صبر فرموده ای، و از بی تابی نهی کرده ای، آنقدر گریه می کردم که اشک های مخزن چشمم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه برایم باقی، و حزن و اندوهم همیشگی و دائمی می شد، تازه این ها در برابر مصیبت فراق تو کم بود...»(16)
الموت لاوالد یبقی ولا ولداً    هذا السّبیل الی ان لاتری احداً
هذا النّبیّ و لم یخلد لامّته    لو خلّد اللّه خلقاً قبله خلداً
للموت فینا سهامٌ غیر خاطئةٍ    من فاته الیوم سهمٌ لم یفته غداً

یعنی: مرگ نه پدر و مادر باقی می گذارد، و برنامه مرگ همچنان ادامه دارد تا همه بمیرند.

گریه حضرت زهرا(س) در فراق پیامبر(ص) بسیار جان سوز بود، در این مدت کوتاه بعد از پیامبر(ص) هرگز کسی او را خوشحال ندید، در هر هفته دوبار دوشنبه و پنجشنبه کنار قبر شهیدان احد می رفت و در آنجا پس از نماز و دعا گریه و عزاداری می کرد.

محمود بن لبید می گوید: پس از رحلت رسول خدا(ص) فاطمه(س) را در کنار قبر شهیدان احد می دیدم او در کنار قبر حضرت حمزه(ع) توقف می کرد، و به عزاداری می پرداخت، در یکی از روزها به محضرش رفتم و گفتم: «ای سرور زنان، سوگند به خدا از این سوز و گدازهای تو بندهای دلم پاره پاره شد.» فرمود: «سزاوار است که گریه و عزاداری کنم، چرا که برترین پدران، رسول خدا(ص) را از دست داده ام، آه چقدر مشتاق دیدارش هستم»، سپس این شعر را خواند:
اذا مات یوماً میّتٌ قلّ ذکره    و ذکر ابی مذ مات و اللّه اکثر

هرگاه روزی شخصی مرد، یادش کم می شود، ولی سوگند به خدا از آن روز که پدرم رحلت کرده، یاد او بیشتر شده است.»(18)

گاهی کنار قبر رسول خدا(ص) می آمد و با این اشعار جگر سوز، سوگواری می کرد:
ماذا علی من شمّ تربة احمدٍ    ان لا یشمّ مدی الزّمان عوالیا
صبّت علیّ مصائبٌ لو انّها    صبّت علی الایّام صرن لیالیاً

یعنی: «آن کسی که بوی خوش تربت (خاک قبر) پیامبر(ص) را می بوید، اگر در زمان طولانی، بوی خوش دیگری نبوید چه خواهد شد؟ (یعنی همین بوی خوش تا آخر عمر برای او کافی است) آن چنان باران غم و اندوه بر جانم ریخته که اگر به روزهای روشن می ریخت، آن روزها شب تیره و تار می گردید.»(19)
سابقه عزاداری برای امام حسین(ع)

عزاداری برای سوگ جان سوز امام حسین(ع) و شهیدان کربلا از عصر حضرت آدم(ع) و در میان پیامبران و اولیاء خدا همواره بوده است، دراین باره نمونه ها بسیار است، و نظر شما را به چند نمونه جلب می کنم:

1ـ صاحب الدّرالثمین در تفسیر این آیه: «فتلقّی آدم من ربّه کلماتٍ فتاب علیه؛ آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) خداوند توبه او را پذیرفت.»(20)

نقل نموده: آدم (ع) به ساق عرش نگاه کرد، نام پیامبر(ص) و امامان (ع) را در آن دید، جبرئیل آن نام ها را به او تلقین نمود و گفت بگو: «یا حمید بحق محمّدٍ، یا عالی بحقّ علیٍّ، یا فاطر بحقّ فاطمة، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان.»

آدم(ع) این نام ها را به زبان آورد، همین که نام حسین(ع) به زبانش آمد، اشکهایش جاری شد و قلبش فرو ریخت، از جبرئیل پرسید: «علّت چیست که وقتی نام پنجمی (حسین) بر زبانم جاری شود، قلبم شکسته شده و اشک هایم روان می گردد؟»

جبرئیل گفت: این پسرت دسختخوش مصیبتی می شود که همه مصیبت ها در مقایسه با آن کوچک است. آدم پرسید: آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت: او را تشنه و تنها و غریب و بی کس می کشند، شدت تشنگی او باعث می شود که بین آسمان و زمین را مانند دود می نگرد و آسمان را نمی بیند، آب می طلبد کسی جواب او را جز با زبان شمشیرها و شربت مرگ نمی دهد در حالی که فریاد می زند: «و اعطشاه! واقلّة ناصراه! آه از شدت عطش و کمی یار و یاور». سر او را مانند سر گوسفند ذبح کنند، و دشمنانش اموال و وسائل زندگیش را غارت می نمایند، و سرهای او و یارانش را بر سر نیزه ها در شهرها و راه ها می گردانند، در حالی که زنانشان همراه آن سرها هستند. در علم خداوند یکتا این چنین گذشته است.

در این هنگام آدم (ع) و جبرئیل مانند زن بچه مرده گریه و زاری کردند.(21)

2ـ مرحوم راوندی در خرایج از تاریخ محمد النّجار، به سندش از انس، و او از پیامبر(ص) ماجرای کشتی نوح(ع) را نقل می کند تا اینجا که فرمود: در آخر کار پنج میخ باقی ماند، و نوح(ع) به دستور خداوند، آنها را در پیشاپیش کشتی نصب کرد... وقتی که به میخ پنجم رسید، آن را نصب کرد، سپس بر روی آن چکش زد، نوری از آن بالا گرفت و آثار خون از آن دیده شد، جبرئیل گفت: این خون است، آنگاه ماجرای شهادت جان سوز امام حسین(ع) را برای نوح(ع) شرح داد، در این هنگام نوح (یا جبرئیل) قاتل حسین(ع) و ظلم کننده به او، و واگذار کننده آن حضرت به خودش را لعنت کرد.(22)

3ـ در ماجرای فرمان خدا به ابراهیم(ع) در مورد قربان کردن اسماعیل(ع) پس از تسلیم ابراهیم در برابر فرمان خدا، سرانجام خداوند قوچی را برای ابراهیم (ع) فرستاد تا آن را به جای اسماعیل(ع) قربانی کند. در این راستا از حضرت رضا(ع) روایت شده خداوند به ابراهیم (ع) وحی فرمود: ای ابراهیم! محبوب ترین خلق خدا در نزد تو کیست؟ ابراهیم: پروردگارا! انسانی محبوب تر از حبیبت محمّد (ص) وجود ندارد.

خداوند به او وحی کرد: آیا او (محمّد (ص)) را بیشتر دوست داری یا خودت را؟

ابراهیم: بلکه او را بیشتر از خودم دوست دارم.

خداوند به او وحی کرد: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خود را؟

ابراهیم: فرزند او را بیشتر دوست دارم.

خداوند فرمود: آیا ذبح فرزند او، از روی ظلم به دست دشمنانش برای قلب تو دردناک تر است، یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اجرای اطاعت من.

ابراهیم: پروردگارا! بلکه ذبح فرزند محمد(ص) به دست دشمنانش، برای قلبم دردناک تر است.

خداوند فرمود: ای ابراهیم! جمعی که گمان می کنند از امّت محمد(ص) هستند، به زودی حسین(ع) پسر محمّد(ص) را پس از او از روی ظلم و عدوان می کشند و سرش را مانند گوسفند ذبح می نمایند، و به این علت سزاوار غضب و خشم من خواهند شد.

دل ابراهیم(ع) با شنیدن این سخن به درد آمد و به سختی گریه کرد، و برای مصائب جان سوز امام حسین(ع) عزاداری و گریه نمود.(23)
عزاداری پیامبر(ص) و امامان(ع)

به همین ترتیب نمونه های دیگری نیز در این راستا وجود دارد که قبل از اسلام، مسأله عزاداری برای امام حسین(ع) در میان پیامبران مطرح بوده است. و در مورد عزاداری پیامبر اسلام و فاطمه(س) و علی(ع) پیرامون مصائب امام حسین(ع) نیز روایات متعدّدی ذکر شده، و همچنین عزاداری امامان(ع) بعد از شهادت امام حسین(ع) که باز به عنوان نمونه به چند فراز می پردازیم:

امام سجّاد (ع) که در جریان کربلا حضور داشت، پس از شهادت پدر، تا آخر عمر (مدت 34 سال) در موارد مختلف برای مصائب آن حضرت گریه می کرد و سوگواری می نمود.

امام باقر(ع) نیز به یاد جدّش امام حسین(ع) گریه می کرد و مجلس عزا تشکیل می داد و حاضران را به سوگواری و گریه برای امام حسین(ع) تحریص و تشویق می نمود.(24)

علی بن اسماعیل تمیمی از پدرش نقل می کند که در محضر امام صادق(ع) بودم آن حضرت از سیّد حمیری (شاعر اهلبیت) خواست تا اشعاری در ذکر مصائب امام حسین(ع) بخواند. او اشعاری خواند که آغازش این بود.
«امرر علی جدث الحسین    فقل لاعظمه الزّکیّة...

یعنی: به بدن حسین(ع) عبور کن و به استخوان های پاکش بگو! پیوسته از اشک چشم ها سیراب خواهی شد...»

راوی گوید: دیدم اشک های امام صادق(ع) مانند آب نهر جاری شد، و صدای گریه اش بلند گردید، و ناله و ندبه اهل بیتش کوچه های مدینه را پر کرد.(25)

امام رضا(ع) نیز به طور مکرر مجلس عزای جدّش حسین(ع) را تشکیل می داد، و به دعبل می فرمود: مرثیه سرایی کند به طوری که آن بزرگوار بر اثر شنیدن ذکر مصائب امام حسین(ع) مدهوش شد، و می فرمود: «انّ یوم الحسین اقرح جفوننا و اسیل دموعنا... فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون...؛ مصیبت روز شهادت حسین(ع) پلک های چشم ما را زخم کرده، و اشک های ما را مثل سیل روان ساخته، باید برای مانند مصائب حسین(ع) گریه کنندگان گریه کنند.»(26)

زیارت ناحیه امام عصر(عج) که آکنده از ذکر مصائب جان سوز امام حسین(ع) و یارانش است، نیز بیانگر عزاداری دائم آن حضرت برای مصائب جد مظلومش امام حسین(ع) است.(27)
نتیجه گیری و جمع بندی

از مطالب گذشته تا اینجا دریافتیم که مسأله عزاداری و مسأله عزاداری امام حسین(ع) به خصوص، از همان آغاز پدیدار شدن انسان همراه انسان بوده و یک موضوع فطری و طبیعی است، و کم کم به صورت یک فرهنگ درآمده، نهایت این که فرهنگ ها گاهی ارزشی و گاهی ضد ارزشی است، بر همین اساس فرهنگ عزاداری نیز گوناگون است، و در مورد فرهنگ عزاداری امام حسین(ع)، از آغاز بنابر این بوده که فرهنگ ارزشی باشد، و پایه و مایه برای مبارزه با طاغوت ها، و تثبیت امامت و حکومت عدالت خواهان و طرفداران حق گردد، برای وصول به این حقیقت باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد:

1ـ گریه که عنصر اصلی عزاداری را تشکیل می دهد، دارای انواع مختلفی است، مانند: 1ـ گریه تزویر و دروغ 2ـ گریه پشیمانی از گناه 3ـ گریه ذلّت و زبونی 4ـ گریه شوق 5 ـ گریه رحم و عاطفی 6ـ گریه از روی غم و اندوه 7ـ گریه فراق، این گریه ها به جز گریه نوع اول و سوم، هر کدام در جای خود شایسته و سازنده است، بنابراین در مورد عزاداری برای امام حسین(ع) و سایر شهیدان، هرگاه گریه به عنوان ابراز عطوفت و احساسات و گریه رحم و رأفت و رقّت قلب، و همچنین گریه فراق و گریه از روی غم و اندوه باشد، یک نوع امر به معروف و نهی از منکر است، و اظهار علاقه و برقراری رابطه عاطفی و معنوی با آرمان های امام حسین(ع) است، و چنین گریه و عزاداری، قطعاً موجب ارتباط و پیوند با امامان (ع) و مکتب آنها شده و باعث تحول و رشد خواهد شد.

2ـ در تشکیل مجلس عزاداری، طبعاً انگیزه قیام امام حسین(ع) و اهداف آن، و امور تربیتی و معارفی در کنار آن بازگو می شود، و روشن است که بیان و تبیین این امور، نقش به سزایی در پاک سازی و به سازی خواهد داشت.

3ـ فرهنگ عزاداری، با رعایت آداب صحیح و مثبت آن ـ با پرهیز از هرگونه دروغ و خرافات ـ الهام بخش ارزش هایی همچون، صبر، جوانمردی، شجاعت، غیرت، جهاد، دفاع، ایثار و فداکاری و... است، ولی اگر با خرافات آمیخته باشد، عزاداری منفی و معکوس می گردد.

4ـ فرهنگ عزاداری صحیح، می تواند روح تعاون، و انقلاب و نهضت و شورش بر ضد طاغوت و محو برنامه های طاغوتی را احیاء کند، و در فکر و عمل، بر برنامه های باطل خط بطلان بکشد، و درخت سرمایه های ارزشی را شکوفا سازد.

5 ـ فرهنگ عزاداری، نگهبان دین، و پشتوانه قوی آیین ناب بوده، و همواره عواطف را به نفع حقایق دینی به هیجان درمی آورد، و باعث نابودی بدعت ها، و ترویج سنت ها می گردد و... به راستی اگر در عزاداری ها این نکات و نکات دیگر توجه عمیق شود، پیوسته موجب آبیاری باغستان اسلام، و نشاط و شکوفایی در این راستا خواهد شد.
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. صحیفه نور، ج 10، ص 31.

2. القاموس و المنجد واژه عزی.

3. فروع کافی، ج 3، ص 203.

4. ماجرای کشته شدن هابیل به دست قابیل، در قرآن در سوره مائده آیه 27 تا 31 آمده است.

5. تفسیر قرطبی، ج 3، ص 2133.

6. بحار، ج 11، ص 228.

7. عیون اخبار الرضا (ع)، ج1، ص 243 به نقل از امام علی(ع).

8. سوره یوسف، آیه 83.

9. اللهوف، ص 210.

10. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 452.

11. بحارالانوار، ج 90، ص 336.

12. اعلام الوری، ص 94، 95.

13. اسدالغابه، ج 2، ص 48.

14. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 70 ؛ بحار، ج 21، ص 63.

15. بحارالانوار، ج 22، ص 157 و 151.

16. نهج البلاغه، خطبه 235.

17. انوار البهیّه محدّث قمی، ص 41 و 42.

18. بیت الاحزان، محدث قمی، ص 227 و 228.

19. همان، ص 225.

20. سوره بقره، آیه 37.

21. بحارالانوار، ج 44، ص 245.

22. همان، ص 231 (به طور تلخیص).

23. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 209.

24. لهوف، ص 209، بحار، ج 46، ص 109.

25. الغدیر، ج 2، ص 235.

26. بحارالانوار، ج 45، ص 257.

27. بحار، ج 101، ص 317 به بعد، و ص 265.

 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



منابع مقاله:
فصلنامه مشکوة ، شماره 53، صانعی ، سید مهدی؛


معنی فرهنگ:

آداب و عادات و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. زبان و وسیله های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است; در عین حال ممکن است بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.

اصولا هر جامعه ای برای خود روش و اسوه ویژه ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می آورد.

از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه های متمدن از جامعه های ابتدایی است. «فرهنگ » به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (1)

از ابن بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال » به کار رفته است.

صاحب مجمع البحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می گردد و «عشورا» تلفظ می شود». (2)

و نیز گفته اند که عاشورا کلمه ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانچه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین علیه السلام بی نهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (4)

گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده اند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد». (5)

در محاوره عربها این چنین است که وقتی می خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می برند و می گویند: «فلان کس از من و من از اویم » چنانچه وقتی می خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت به دیگری اظهار کنند، می گویند: «من از او نیستم و او از من نیست » شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنی لست من قیس و لاقیس منی

پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین » یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه » بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبرصلی الله علیه وآله و فرزند گرامی اش دلالت می کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی » ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین » ارتباط معنوی را می رساند. توضیح آن که «حسین منی » می فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین » می فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می رفت و اثری از اسلام باقی نمی ماند.

در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن علیهماالسلام را می دید و مناسبت اقتضا می کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می پرداخت. عده ای از راویان نقل کرده اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین علیه السلام قرار می داد و دهان بر دهانش می گذاشت. (6) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم ». (7)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبرصلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه اش (8) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می کرد.

روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.

از ام الفضل بنت حارث روایت کرده اند که او گفت: ... من حسین علیه السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (10)

لازم است مسلمین از دسایس بنی امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (11) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت بنی امیه درباریان جعل نموده بودند (12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (13)

بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (14)

بنی امیه با بنی هاشم کینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.

آنها در اصل به اسلام هیچ گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می کرد. (16)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیه السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (18)

به نظر می رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عده ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول الله » او آنان را از این گفتار منع نکرد. (19)

محققان اهل سنت به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا»، (20) ذکر نموده اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی امیه و بنی المغیرة است. (21)

سیاست بنی امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (22) چون اسلام را با منش و خواسته های مادی خود موافق نمی دیدند به انحا و وسائل گونه گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می فهمد، مثلا روایت کرده اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.

ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (23)

ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است...

«قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینة السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی می کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می نمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:

ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی نصف اساری و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم

ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسول الله در این روز کشته شد. و می گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته اند یوم الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته ای از عوام محدثان بوده اند. و یا آن که خواسته اند با اهل کتاب (24) مسالمت کنند.»

ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر داده اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.

بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیه السلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمی گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین علیه السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می جستند و حدیث جعل می کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (25) تا مردم آن واقعه حزن انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی امیه از لعن و نفرین ابدی و پی آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست بود که دستگاه تبلیغی بنی امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیه السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظلة بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (26) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (27)

اگر این شایعه پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبرصلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی اش حضرت علی علیه السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و می خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت بردارند.

بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان که بعضی گمان کرده اند - از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین علیه السلام

نهضت امام حسین علیه السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (29)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت (30) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین » نامگذاری شده است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیه السلام نازل شده و سوره حسین است (31) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه » واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه » حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (32)

او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می شود ارزش آن را به خود می گیرد و کسب می نماید.

حسین بن علی علیه السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است. (33) و نیز بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین علیه السلام حرارتی وجود دارد که هیچ گاه سرد نمی شود. (34) و نیز فرمود: «برای حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان محبتی است ». (35)

آری! حضرت سیدالشهداعلیه السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت خداوندی به او نسبت داده می شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثی از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می سازد و آن خصوصیات به او انتقال می یابد:

... ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (36)

حسین بن علی علیه السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می دارند. (37) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می کنند و کتابها و مقاله ها می نویسند. (38)

حسین بن علی علیه السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (39) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (40)

از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین علیه السلام نمی رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.

فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (41)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم الله » است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می نماید و سبب می شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام الله » نامیده می شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه 5 و سوره الجاثیه آیه 14) ایام الله ذکر شده است.

از ابن عباس روایت شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (42) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم الله » به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که عاشورا از «ایام الله » است. (43) این روز به اندازه ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می یابد درک کنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی علیه السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی علیه السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (44) از این حدیث برمی آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاة و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاة و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده اندوهگین می شده اند و به دیگران هم دستور می داده اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (45) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی دارد; زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی مان نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (47) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین علیه السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام الفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.

همچنین از کتاب «ذخایر العقبی » از ام سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می کشید، گریه می کرد. عرض کردم: چرا گریه می کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می شود. (48) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می پرداختند. دستور می داده اند، مرثیه خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه خوان ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده ایم اگر عقیده مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.

آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می گردد مردم حق را از باطل تشخیص می دهند و راه خود را بازمی یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه ای از نقاط عالم را نمی بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

در کتاب «السیاسة الحسینیة » آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می خواند و گریه می کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (49)

شیخ طوسی از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می کنی؟ - خدا چشم تو را نگریاند - فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت » قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (50) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیه السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می شد پدرم خندان دیده نمی شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام در آن روز به قتل رسید. (51)

از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی » نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق علیه السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیه السلام از وی خواست در رثای امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او در این باره اشعاری خواند که اولش این است:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیة یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبة رویة

دیدم اشکهای امام صادق علیه السلام بر عارضش فرو می ریخت و ناله و فریاد از خانه اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (52)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله ای است. (53) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله بن فضل از امام صادق علیه السلام روایت نموده می پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیه السلام از همه ایام دیگر عظیم تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی ترین خلق اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین علیه السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیه السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی بن الحسین علیه السلام تسلی و گشایش نبود. به همان گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکی از ایشان نگاه می کردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی شان نبود مگر وقتی که حسین علیه السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین علیه السلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

والحمدلله اولا و آخرا

پی نوشتها و مآخذ

1- رک: دائرة المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ ».

2- رک: لسان العرب و مجمع البحرین، ماده «عشر».

3- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ».

4- فضایل الخمسه من الصحاح الستة 3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25.

5- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب ».

6- فضایل الخمسه 3/261. عن جابر: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین علیه السلام یلعب فی الطریق مع الصبیان فاسرع النبی امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا...

7- ... فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین علیه السلام یا ابراهیم علیه السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیه السلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیه السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه 3/257 به نقل از تاریخ بغداد.

8- وسائل الشیعه، 15/97 ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین...

9- فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250.

10- ... فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاتة فاذا عینا رسول الله تهریقان من الدموع. قالت قلت یا نبی الله... رک: فضایل الخمسه 3/270. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.

11- لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آیه 21.

12- «اضواء علی السنة المحمدیة و دفاع عن الحدیث » تالیف محمود ابوریه ط 5 صفحه 126 به بعد.

13- دائرة المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیة...»

14- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه 17 و 18.

15- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص 33-32، ط. دارالهلال.

16- همان ماخذ، ص 21.

17- همان ماخذ، ص 21..

18- سموالمعنی فی سمو الذات ط 2، ص 57، تالیف عبدالله علائلی.

19- تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، 5/331.

20- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، 4/418 ذیل آیه 28 سوره ابراهیم; و نیز تفسیر قرطبی،9/364، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه 3/303 باب 26.

21- فضایل الخمسه 3/303 و 304 و 305.

22- الحسین ابوالشهدا، ص 25-23.

23- الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائرة المعارف بستانی ماده «عشر».

24- الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام » و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.

25- بحارالانوار، 44/270.

26- همان، 44/271.

27- الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.

28- ... و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی... رک: بحارالانوار، 44/329 و سمو المعنی لسمو الذات، ص 106،1359.

29- ... الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه... تاریخ طبری 5/229 ط - المطبعة الحسینیة المصریه.

30-سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همة و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلالة مدلهمة یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.

رک: بحارالانوار 44/194.

31- البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.

32- همان.

33- حسین وارث آدم، صفحه 212 به بعد.

34- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص 38.

35- همان ماخذ.

36- وسائل الشیعه،3/53 ط اسلامیه.

36- مجله رسالة الاسلام، سال 11، شماره 3، ص 264.

38- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله، سوره توبه، آیه 20.

39- سیاسة الحسینیه، ص 8، و 51 ط زهره.

40- اعیان الشیعه، 1/581... ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین...

41- تفسیر قرطبی،9/342 ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه 54.

42- کنزالعمال، 8/571، ط بیروت مؤسسة الرسالة، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.

43- مجمع البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاة موسی و قد قال یارب لم فضلت امة محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم...

44- اعیان الشیعه، 1/586 و587 و بحارالانوار 44/278.

45- ... فجعل طینة شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا... بحارالانوار67/126.

46- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه 31.

47- فضائل الخمسه،3/285. روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص 270 رجوع شود.

48- سیاسة الحسینیة، ص 50، ط سال 1351.

49- اعیان الشیعه، 1/586 ط دارالتعارف بیروت.

50- بحارالانوار، 44/283.

51- رک: اعیان الشیعه، 1/586.

52- برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار، 44/278، باب 34.

53- بحارالانوار 44/279.a





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : محمدرضا کاشفی ، صفحه 7

آیا عزاداری برای امام حسین علیه السلام، در زمان امامان علیهم السلام سابقه دارد؟

بلی، در این جا تنها به ذکر نمونه های اندکی از آن چه که در تاریخ نقل شده، بسنده می کنیم:

1. عزاداری بنی هاشم در ماتم سیدالشهدا؛ از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است: «پس از حادثه عاشورا، هیچ بانویی از بانوان بنی هاشم، سرمه نکشید و خضاب ننمود و از خانه هیچ یک از بنی هاشم دودی که نشانه پختن غذا باشد، بلند نشد تا آن که ابن زیاد به هلاکت رسید. ما پس از فاجعه خونین عاشورا پیوسته اشک بر چشم داشته ایم».1

2. عزاداری امام سجاد علیه السلام؛ حزن امام سجاد علیه السلام بر آن حضرت به صورتی بود که دوران زندگی او، همراه با اشک بود. عمده اشک آن حضرت بر مصایب سیدالشهداء علیه السلام بود و آن چه بر عموها، برادران، عموزاده ها، عمه ها و خواهرانش گذشته بود تا آن جا که وقتی آب می آوردند تا حضرت میل کند، اشک مبارک شان جاری می شد و می فرمود: چگونه بیاشامم؛ در حالی که پسر پیامبر را تشنه کشتند؟2 و می فرمود: «هرگاه شهادت اولاد فاطمه زهرا سلام الله علیها را به یاد می آورم، گریه ام می گیرد».3

امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: «جدم علی بن الحسین علیه السلام هرگاه حسین بن علی علیه السلام را به یاد می آورد، آن قدر اشک می ریخت که محاسن شریفش پر از اشک می شد و بر گریه او حاضران گریه می کردند».4

3. عزاداری امام محمد باقر علیه السلام؛ امام باقر علیه السلام در روز عاشورا برای امام حسین علیه السلام مجلس عزا برپا می کرد و بر مصایب آن حضرت گریه می کرد. در یکی از مجالس عزا، در حضور امام باقر علیه السلام، کمیت شعر می خواند. وقتی به این جا رسید که: «قتیل بالطف ...»، امام باقر علیه السلام گریه زیادی کرده، فرمود: «ای کمیت! اگر سرمایه ای داشتیم در پاداش این شعرت به تو می بخشیدیم؛ اما پاداش تو همان دعایی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره حسّان بن ثابت فرمود که همواره به جهت دفاع از ما اهل بیت علیهم السلام، مورد تأیید روح القدس خواهی بود».5

4. عزاداری امام صادق علیه السلام؛ امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «چون ماه محرم فرا می رسید، دیگر پدرم خندان نبود؛ بلکه اندوه از چهره اش نمایان می شد و اشک بر گونه اش جاری بود، تا آن که روز دهم محرم فرا می رسید. در این روز، مصیبت و اندوه امام به نهایت می رسید. پیوسته می گریست و می فرمود: امروز، روزی است که جدم حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید».6

5. عزاداری امام موسی کاظم علیه السلام؛ از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمود: «چون ماه محرم فرا می رسید، کسی پدرم را خندان نمی دید و این وضع ادامه داشت تا روز عاشورا؛ در این روز، پدرم را اندوه و حزن و مصیبت فرا می گرفت و می گریست و می گفت: در چنین روزی حسین را - که درود خدا بر او باد - کشتند».7

6. عزاداری امام رضا علیه السلام؛ گریه امام رضا علیه السلام در حدی بود که فرمود: «همانا روز مصیبت امام حسین علیه السلام ، پلک چشمان ما را مجروح نموده و اشک ما را جاری ساخته است».8

دعبل خدمت حضرت رضا علیه السلام آمد. آن حضرت درباره شعر و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام کلماتی چند فرمود؛ از جمله این که: «ای دعبل! کسی که بر مصایب جدم حسین علیه السلام گریه کند، خداوند گناهان او را می آمرزد» آن گاه حضرت بین حاضران و خانواده خود پرده ای زد تا بر مصایب امام حسین علیه السلام اشک بریزند.

سپس به دعبل فرمود: «برای امام حسین علیه السلام مرثیه بخوان که تا زنده ای، تو ناصر و مادح ما هستی؛ تا قدرت داری، از نصرت ما کوتاهی مکن». دعبل در حالتی که اشک از چشمانش می ریخت، قرائت کرد:

أفاطم لوخلت الحسین مجد لا

و قد مات عطشانا بشط فرات

صدای گریه امام رضا علیه السلام و اهل بیت آن حضرت بلند شد.9

7. عزاداری امام زمان علیه السلام ؛ بنابر روایات، امام زمان علیه السلام در زمان غیبت و ظهور، بر شهادت جدّشان گریه می کند. آن حضرت خطاب به جد بزرگوارشان سیدالشهدا علیه السلام می فرماید:

«فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور و لم اکن لمن حاربک محارباً و لمن نصب لک العداوة مناصبا فلاَنْدُبنّک صباحا و مساء و لابکین لک بدل الدموع دما، حسرة علیک و تأسفا علی ما دهاک؛10 اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و دور ماندم از یاری تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ کنم و با بدخواهان تو پیکار نمایم، هم اکنون هر صبح و شام بر شما اشک می ریزم و به جای اشک، در مصیبت شما خون از دیده می بارم و آه حسرت از دل پردرد بر این ماجرا می کشم».

در سوگ تو، با سوز درون می گریم

از نیل و فرات و شط، فزون می گریم

گر چشمه چشم من، بخشکد تا حشر

از دیده به جای اشک، خون می گریم11

تذکر: پی نوشت ها در پرسمان موجود می باشد.

پی نوشت

1. نگا: امام حسن و امام حسین، ص 145.

2. بحارالانوار، ج 44، ص 145.

3. خصال، ج 1، ص 131.

4. بحارالانوار، ج 45، ص 207.

5. مصباح المتهجد، ص 713.

6. امام حسن و امام حسین، ص 143.

7. حسین، نفس مطمئنة، ص 56.

8. بحارالانوار، ج 44، ص 284.

9. همان، ج 45، ص 257.

10. بحارالانوار، ج 101، ص 320.

11. مصطفی آرنگ به نقل از اشک حسینی، سرمایه شیعه، ص 66.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : مهدی خویی ، صفحه 4

باز این چه نوحه و چه عزا و ماتم است

«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه فِانّها مِنْ تَقوَی القلوب؛ هر کس شعائر الهی را بزرگ شمارد، آن نشانه ی روح تقوی است.»(1)

براستی که بقای اسلام، مرهون جهاد، ایثار و شهادت امام حسین (ع) در راه خداست و بدون جریان عاشورا و سیّد الشهداء (ع) قرنها پیش، بنی امیّه، اسلام را از بین برده بودند؛ پس همواره حیات دین به زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی عاشوراء وسیّد الشهدا می باشد. بنابراین، ذکر مصیبتهای امام حسین (ع) و برگزاری هر گونه عزاداری آن حضرت، از جمله شعائر الهی است که شیعیان و دوستداران اهل بیت پیامبر (ع) بدان امر شده اند و روشنی بخش این راه و مهمترین دلیل، برای برپا داشتن مجالس سوگواری سالار شهیدان، سیره ی ائمه ی معصومین (ع) در این مورد است، که بدان می پردازیم.

سیره ی امام سجاد (ع) در عزاداری
چو گل از غم کنم گریبان چاک

امام سجاد (ع) و حضرت زینب (ع) بعد از شهادت امام حسین (ع) همواره با برپایی مجالس عزا و سوگواری و ایراد خطبه های آتشین در زنده نگه داشتن یاد اباعبداللّه الحسین (ع) در قلوب همگان می کوشیدند؛ تا جایی که محیط مملّو از خفقان و سیاهی کوفه و شام را دگرگون ساخته و همگان را در سوگ یوسف آل رسول نشاندند.

از حالات حضرت سجاد (ع) در سوگواری سیّد الشهدا (ع) خطبه ی آن حضرت در مسجد امویِ شام می باشد که خطاب به یزید فرمودند: «ای یزید! محمّد (ص) جدّ توست یا جدّ من؟ اگر می گویی که جدّ توست، دروغ می گویی و کفر می ورزی و اگر اعتقاد داری که او جدّ من است، پس چرا عترت و خاندان او را کشتی؟! چرا پدرم را کشتی و حرم او و مرا اسیر کردی؟!» حضرت این سخن را گفت و دست به گریبان برد و جامه ی خود را چاک زد و گریه کرد؛ از گریه ی آن حضرت، صدای شیون و زاری از مجلس برخاست و مردم زار زار گریستند.(2)

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

امام زین العابدین (ع) آنقدر در سوگ پدرشان گریستند، که سلامتی چشمهایشان به خطر افتاد و این در حالی بود که هر گاه ظرف آبی را می گرفتنتد تا بنوشند، مُدام می گریستند!(3)

امام صادق (ع) در شدّت حزن آن حضرت می فرمودند: «حضرت سجاد (ع) چهل سال بر مصائب پدر بزرگوارش گریست؛ در حالی که روزها، روزه و شبها بیدار بود و خدا را عبادت می کرد. هنگام افطار، وقتی غذا نزدش می آوردند، در حالی که بشدّت می گریست می فرمود: چگونه آب بنوشم؟ در حالی که پدرم را با لب تشنه شهید کردند و گریه می نمود، بطوری که غذا و نوشیدنیهایش با قطرات اشک او می آمیخت. او همواره اینگونه می زیست تا به لقاء اللّه پیوست.»(4)

خادم آن حضرت نقل می کند: «روزی، دنبال حضرت به صحرا رفتم؛ امام روی تخته سنگی مشغول عبادت شد و سر به سجده گذارد و در حالی که می گریست، سر از سجده برداشت؛ به ایشان عرض کردم: مولای من! آیا وقت آن نرسیده که کمتر گریه کنید؟ فرمودند: وای بر تو! یعقوب پیامبر دوازده، پسر داشت، یکی از آنها از جلو چشم او پنهان شده بود، آنقدر گریست که مویش سپید، قدش خمیده و چشمش نابینا؛ شد حال آنکه من، پدر و برادران و عموها و دیگر عزیزانم را روی زمین، قطعه قطعه دیدم؛ در حالی که سر بر بدن نداشتند!»(5)

سیره ی امام باقر (ع) در عزاداری
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت.

امام باقر (ع) در تشویق سوگواران حسینی فرمودند: «در روز عاشورا انسان باید برای امام حسین (ع) گریه و زاری کند و به اهل منزل خود دستور دهد که برای حضرتش گریه کنند و در خانه ی خود با اظهار ناراحتی برای آن حضرت، سوگواری بر پا سازد و در خانه های یکدیگر به منظور گریه کردن برای سیّد الشهدا به ملاقات همدیگر روند و در مصیبت امام حسین (ع) به یکدیگر تسلیت بگویند؛ که اگر این کارها را بکنند، من برای آنان ضمانت می کنم که خداوند، ثواب دو هزار حج و عمره و شرکت نمودن در جنگی در رکاب رسول خدا (ص) و ائمه ی معصومین (ع) به او عطا فرماید.»(6)

سیره ی امام صادق (ع) در عزاداری
غنچه ی سرخ

روزی، کُمیت شاعر بر حضرت صادق (ع) وارد شد؛ حضرت به او فرمود: «درباره ی جدّم حسین، برایم شعر بخوان!» پس از آنکه کُمیت، اشعاری در مصیبت امام حسین (ع) خواند، امام صادق (ع) گریه ی شدیدی نمودند؛ زنان و اهل حرم حضرت هم به گریه افتادند و در اطاقهای خود صدا به گریه بلند نمودند. هنگامی که امام (ع) گریه می کردند. ناگهان زنی از پشت پرده ظاهر شد در حالی که کودکی شیر خوار و کوچک در دست داشت؛ طفل شیر خوار را در دامن امام گذاشت و امام با دیدن طفل، گریه اش بیشتر و صدایش به گریه بلند شد و زنان پشت پرده هم، صدا به گریه بلند کردند.

روشن است که منظور از نهادن طفل شیرخوار در دامن امام صادق (ع) به شبیه در آوردن علی اصغر شیر خوار بوده است؛ تا بدین وسیله، اثر بیشتری در حُزن و اندوه گریه کنندگان گذاشته شود.(7)

سیره امام موسی کاظم (ع) در عزاداری
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

از امام رضا (ع) در مورد عزاداری پدر بزرگوارشان، امام موسی کاظم (ع) برای سیّد الشهداء روایت است که: «پدرم، چون ماه محرم فرا می رسید. خندان دیده نمی شد و همواره محزون بود تا روز دهم محرم، که روز مصیبت و حزن و گریه ی ایشان بود.»(8)

سیره ی امام رضا (ع) در عزاداری
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

دعبل خزاعی می گوید: «روز عاشورا خدمت مولایم، علی بن موسی الرضا (ع) رسیدم؛ حضرت را دیدم که غمگین و محزون نشسته اند؛ یاران ایشان نیز همه غمگین اطرافشان حلقه زده بودند. وقتی مرا دیدند، فرمودند: «مرحبا بر تو ای دعبل!» سپس جائی برای من باز کردند و مرا نزد خود نشانیدند. سپس فرمودند: «ای دعبل! دوست دارم شعری برایم بخوانی که این روزها، روز اندوه ما أهل بیت است!» و فرمودند: «ای دعبل هر کسی بر مصیبت جدّم، حسین (ع) گریه کند، خداوند گناهانش را بیامرزد.» سپس حضرت بلند شدند و پرده ای میان ما و زنهایشان زدند و اهل بیتشان را پشت پرده نشانیدند، تا برای مصیبت جدشان گریه کنند. سپس به من فرمودند: «ای دعبل! مرثیه بخوان!» پس من، گریان شدم و اشکم جاری شد و اشعارم را خواندم، امام رضا (ع) و أهل بیتشان نیز گریستند.»(9)

سیره ی امام مهدی (عج) در عزاداری
ای کاش در عزای تو خون می گریستم

حضرت مهدی (عج) در مصیبت جدّ بزرگوارشان - در زیارت ناحیه ی مقدسه - این گونه می فرمایند:

«سلام بر تو (ای سالار شهیدان) سلام کسی که در غم عزایت مصیبت زده و اندوهگین و سرگشته و درمانده است؛ جانش فدای جان تو و اهل بیتش سپر بلای اهل بیت تو باد! پس اگر روزگاران مرا به تأخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نبودم تا با آنکه با تو جنگیدند، بجنگم و با آنانکه با تو بدشمنی برخاستند، بدشمنی برخیزم (در عوض) هر بامدادان و هر شامگاهان به یادت سرشک غم از دیده می بارم و به جای اشک، خون می گریم تا آن زمان که در اثر سوز جانفرسای مصیبتت جان سپارم...

ادامه دارد...

پی نوشت:

1- سوره ی حج، آیه 32.

2- سیره ی چهارده معصوم، ص 397.

3- تاریخ النیّاحة، ص 119.

4- ناسخ التواریخ، ج 3، ص 189.

5- الفروع من الکافی، ج 1، ص 240، بحار الانوار، ج 45، ص 188؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 89، سیاهپوشی در سوگ ائمه ی نور، ص 116.

6- رمز المصیبة، ج 1، ص 24، کامل الزیارات، ص 175، تاریخ النیّاحة، ص 123.

7- معالی السبطین، ج 1، ص 153.

8- تاریخ النیّاحة، ص 132، شهید کربلا، ص 80.

9- معالی السبطین، ج 1، ص 154، رمز المصیبة، ج 1، ص 25.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 44

سروش بیداری
دل جز عشق تو نپوید هرگز    جز محنت و درد تو نجوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد    تا مهر کسی دگر نروید هرگز

محرم ماه قیام و پیام می باشد که دل های شیدای نیکان و مشتاقان را به سوی مراد و محبوبشان معطوف سازد، ایام حماسه و عاطفه با فرا رسیدن این ماه آغاز می گردد تا شیفتگان معرفت و عاشقان ایثار را با کاروان کربلا همراه و هم نوا سازد، تا شور و شعور عاشورایی، دیگر بار احیاء گردد و ارادت علاقه مندان به سرور و سالار صاحب دلان فزونی یابد و روح انسان ها از زندان نفس رهانیده شوند و افراد مغلوب هوی و هوس از غل و زنجیر امیال فناپذیر آزاد گردند و به جانب قلّه های کمال و معنویت رهنمون گردیدند. محرم می آید تا پیام پارسایی و پرهیزگاری به ارمغان آورد و سروش بیداری سر دهد و روح سلحشوری و شهامت را زنده کند حقیقت شعار تمام با شعور کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا را فریاد نماید و آموزه های مکتب حسینی را آموزش دهد و آوای فداکاری و مقاومت در برابر بیداد را در جهان هستی طنین افکند. طلسم استکبار و استبداد را در هم شکند و به افسون ناامیدی در برابر زورگویان و قدرت طلبان به ظاهر غالب، خاتمه دهد. وسوسه خنّاسان و خدعه اغواگران را خنثی نماید و شعار «هیهات منّا الذّله» را عملی سازد و پرچم پرافتخار نهضت حسینی را در فرازین نقطه جهان به اهتزاز در می آورد. کربلا صرفاً آرایشی نظامی نمی باشد بلکه علاوه بر بعد سیاسی نوعی عشق و عاطفه و اوج عرفانی در آن دیده می شود که دل ها می توانند خود را به چنین ویژگی عاشورا نزدیک نمایند و پس از همدلی با عاشورا، انرژی و توان خود را در خدمت جامعه و در جهت رشد و بالندگی معنوی بکار گیرند. اصولاً همه تلاش ها، توصیه ها و تأکیدها بر این اساس استوار است که از صحنه های حماسی کربلا جان بگیریم نه آن که بی رمق شویم و بی تفاوت گردیم. در کربلا عقل و عاطفه و ایمان در هم می آمیزد و چنان مسؤولیتی در احیا کنندگان این قیام بوجود می آورد که آنان را هم پیام رسان باورها و اعتقادات مقدس شیعه می نماید.

فلسفه ماتم داری

اصولاً نوعی اتحاد دینی و معنوی بین امام حسین(ع) و اسلام وجود دارد زیرا رسول خدا(ص) فرموده اند: «حسین منّی و انا من الحسین، احب اللّه من احب حسینا، حسین سبط من الاسباط؛(1) یعنی حسین از من است و من از اویم، هر کس حسین را دوست بدارد، خدای را دوست داشته است، حسین فرزند زاده ای است از فرزند زادگان انبیاء». همچنین پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «انّ لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً؛(2) به درستی که برای شهادت حضرت اباعبداللّه در دل های اهل ایمان حرارتی است که هرگز به سردی نمی گراید» بنابراین به قول محدث نوری گریستن برای امام حسین(ع) اگرچه از افعال اعضاء و جوارح و خصوص چشم است امّا ریشه اصلی آن محبت قلبی است، بر اثر احتراق دل و تأثر درونی اشک از دیدگان بیرون می آید و اگر در قلب آدمی نقصانی باشد یا فرد دچار گناه و عصیان گردیده است از این فیض محروم است و نمی تواند همراهی عاطفی خود را با عاشورا بروز دهد البته دلی که این گونه با سوگواری صفا داده شد به نور معنویت و ولایت روشن می شود. و صاحبش را به سوی فضایل و مکارم سوق می دهد.(3) در منابع روایی توصیه شده است اگر کسی اشک نمی ریزد و گریه اش نمی گیرد تباکی کند و خود را به صورت گریه کنندگان درآورد و البته چنین فردی نیز مأجور است و داخل ثواب می شود.(4)

عزاداری و احیای سنت و منش ائمه هدی بارزترین تجسّم عینی تولّا و تبرّی است زیرا یکی از امور لازم و اجتناب ناپذیر برای ایجاد پیوند امت با امام رعایت همین اصل می باشد و عزاداری برای اهل بیت و خصوصاً امام حسین(ع) می تواند آن را عملی سازد بنابراین سوگواری و گریستن بر مصائب حماسه سازان عاشورا به احیای اصل امامت می انجامد و اساس دین را استحکام می بخشد.

قرآن بر تعظیم شعائر الهی تأکید دارد: «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب؛(5) و بعد سعی بین صفا و مروه و شتری را که برای ذبح در منا می برند از جمله آن می داند.(6) وقتی این امور به دلیل انتساب به خداوند از نشانه های او به شمار آید، به طریق اولویت، اولیای خداوند به دلیل ارتباط و انتساب افزون تر مصداق های روشن تری برای شعائر الهی هستند، از سوی دیگر تعظیم این شعائر مصداق هایی دارد که شادمانی در ایام سرور ائمه و سوگواری و عزاداری در سالروز مصائب و شهادت آنان از آن جمله اند چنانچه مولای متقیان فرموده اند: «انّ اللّه تبارک و تعالی اطّلع الی الارض فاختارنا کنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا...؛ خداوند تبارک و تعالی به جانب زمین توجّه فرمود، پس برگزید ما را (برای خود) و انتخاب کرد بر ایمان پیروانی که یاری می کنند ما را و در شادی و اندوه ما حضور دارند...(7)

امام صادق(ع) می فرمایند: «رحم اللّه شیعتنا واللّه هم المؤمنون، فقد واللّه شرکونا فی المصیبة بطول الحزن و الحسرة؛(8) خداوند پیروان ما را شامل رحمت خویش کند، سوگند به پروردگار که آنان همانند مؤمنین هستند، به خدا قسم با حزن و حسرت طولانی خویش (در سوگ ما) شریک و هم درد مصایب ما خاندان هستند. ریّان فرزند شبیب می گوید در اولین روز از ماه محرم به محضر امام رضا(ع) رسیدم، حضرت خطاب به من فرمود: «اگر می خواهی در درجات عالی بهشت با ماباشی، پس در ماتم ما محزون و در شادی ما شادمان باش و محبت و دوستی ما پیشه کن.»(9)

توصیه به دوستی با خویشاوندان رسول اکرم(ص) در قرآن، حکمت دیگری را برای عزاداری به اثبات می رساند زیرا قرآن می گوید: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودة فی القربی؛(10) بر این اساس، مزد رسالت دوستی با بستگان رسول اکرم(ص) است و انسان در هنگام شادی ها و ناگواری ها می تواند این علاقه را بروز دهد یعنی در مواقع موالید ائمه مسرور و در وفات و ایام شهادت، سوگوار و محزون گردد.

در سیره پیامبران

وقتی که حضرت محمد(ص) حتی هنگام تولد امام حسین(ع) و سال ها قبل از وقوع حادثه عاشورا، بر مصائب کربلا گریست و بنابر روایات متعدد که از منابع اهل سنت و شیعه رسیده، بارها حالاتی توأم با حزن و اندوه از این بابت، پیامبر از خود بروز داد، چرا علاقه مندان به خاندان رسول اکرم(ص) در شهادت فرزند پیامبرشان سوگوار نباشند و اصولاً شیعه برای عزاداری های محرم و اقامه مجالس ماتم جهت سالار شهیدان نه تنها دلایل مبتنی بر نصوص قرآنی و روایی دارد بلکه برای اینکه سوگواری های خود را عملی درست تلقی کند به سیره پیامبر و جانشینان راستین او تمسّک می نماید. علی(ع) می فرماید: نزد پیامبر رفتم در حالی که ایشان گریان بودند، گفتم پدر و مادرم به فدایت ای فرستاده الهی، چرا می گریی، آن حضرت فرمود: هم اینک پیک وحی نزدم بود و به من اطلاع داد فرزندم حسین بر کنار فرات در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود، آن گاه جبرئیل مشتی از خاک کربلا را آورد و به من بویانید.(11) ام سلمه می گوید روزی پیامبر در خانه من بود و فرمود کسی نیاید، در این حال امام حسین(ع) وارد گردید، من ناله دردناک پیامبر را می شنیدم که می گریست. وقتی باخبر شدم که حسین در آغوش یا کنار پیامبر نشسته و رسول خدا(ص) دست بر سرش می کشید و می گریست عرض کردم سوگند به خداوند تا وقتی که امام حسین(ع) وارد گردید من متوجه نشدم، پیامبر فرمود: جبرئیل نیز با ما در خانه بود و گفت: آیا حسین را دوست داری؟ گفتم بلی دوست دارم امّا نه از نوع دوستی دنیایی، جبرئیل گفت: در زمینی که کربلا نام دارد او را می کشند.(12) حتی در منابع روایی مندرج است که حضرت آدم ابوالبشر بر مصائب امام حسین(ع) گریسته و نوح از این بابت فزع و ناراحتی نشان داده، و چون حضرت ابراهیم از طریق فرشته وحی از ماجرای عاشورا باخبر شد، نالید و دلش سوخت و گریست، حضرت اسماعیل(ع) نیز نفرین اهل آسمان ها و زمین را به افرادی نمود که امام حسین(ع) راشهید می نمایند، حضرت سلیمان و حضرت موسی هم بر قاتلان اباعداللّه لعنت فرستاده و از این بابت ناراحت شده اند.(13)

ائمه هدی و سوگواری

ابوالشهداء حضرت علی(ع) قبل از حادثه عاشورا بر مصائب فرزندش سوگوار بود. ابن عباس روایت کرده است در سفری که همراه امیرمؤمنان علی(ع) به صفین می رفتم، هنگامی که به نینوا و شط فرات فرود آمدیم، امام فرمود ای فرزند عباس آیا این مکان را می شناسی، گفتم: نه، فرمود: اگر همچون من می شناختی، نمی گذشتی جز آن که می گریستی، آنگاه چنان گریست که محاسنش اشک آلود و حتی سینه اش از شدت گریه مرطوب گردید.(14) موقعی که در ماجرای جنگ صفین سپاهیان معاویه آب را بر لشکر حضرت علی(ع) بسته بودند، امام حسین (ع) آب را باز نمود و مسلمین را از تشنگی نجات داد، در آن حال حضرت علی(ع) به شدت گریست و ماجرای کربلا را یادآور گردید.(15) یک روز حضرت سیدالشهداء (ع) بر برادرش امام مجتبی(ع) وارد گردید و گریست، امام دوم علت گریه را جویا شد، امام حسین(ع) فرمود: از آنچه بر تو روای می دارند ناراحتم امام حسن(ع) فرمود: مرا سمّی دهند و کشته شوم ولی هیچ روزی مانند روز تو نمی باشد و سپس وقایع کربلا را بازگو نمود و این که آسمان و زمین بر برادرش می گریند و در روایتی آن دو امام یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند.(16) امام سجاد(ع) پس از بازگشت از شام در سخنرانی جانسوزی در مدینه، اهل این شهر را نسبت به فاجعه کربلا آگاه نمود و با بیاناتی جانسوز احساسات آن ها را تحریک و سوگوارشان ساخت آن حضرت پس از حمد و سپاس الهی متذکر گردیدند: امام حسین(ع)، سید جوانان بهشت، کشته شد، زنان و فرزندانش اسیر شدند، سر مطهر امام بر سر نیزه قرار گرفت و در شهرها گردانیده شد، ای مردم کدام یک پس از قتل امام حسین(ع) شادی می کند؟ کدام دل به یاد او افسرده نمی گردد و سیل اشکش را باز می دارد دریاها، زمین، آسمان، درختان و ماهیان دریا بر حسین گریستند، کدام دل در مصائب او شکافته نمی شود یا بر او نمی نالد، کدام گوش از شنیدن چنین خبر وحشتناکی ناشنوا نمی گردد.(17) امام سجاد(ع) با تاکتیک ویژه و با مبارزه ای استراتژیک تا بیست سال بعد از حادثه عاشورا، هر وقت بر سر سفره افطار می نشست یا غذا و ابی را مشاهده می نمود همراه با گریه و زاری می فرمود: قتل ابن رسول اللّه جائعاً و قتل ابن رسول اللّه عطشاناً... فرزند فرستاده خدا را با حالت گرسنه و لب های تشنه به شهادت رسانیدند و چون عدّه ای بر گریه فراوان امام معترض بودند در جوابشان می فرمود: یعقوب با آن که می دانست یوسفش زنده است در فراقش آنقدر گریست که نابینا شد با این وجود که یوسف

پس از پایان خطبه تاریخی و افشاگرانه امام سجاد(ع) در مسجد دمشق، شخصی به نام منهال برخاست و خطاب به ایشان عرض نمود ای فرزند رسول خدا(ص) چگونه صبح کردی؟ حضرت در جوابش فرمود: چگونه می باشد حال کسی که پدرش کشته شده، یارانش اندکند، اهل و عیالش اسیرند و بدون حامی و سرپرستند. پس مرا جز به حالت اسیری گرفتار در چنگال دشمن که سرپرست خود را از دست داده، مشاهده نمی کنی همانا من و اهل بیتم لباس سوگواری بر تن نموده ایم و جامه نو بر ما روا نمی باشد.(21)

امام باقر (ع) در سالگرد عاشورا برای امام حسین(ع) مجلس عزا برپا می نمود و بر مصائب آن حضرت می گریست. در یکی از این مجالس سوگواری که امام پنجم حضور داشت، کمیت اسدی مرثیه ای خواند وقتی به این جمله رسید که «و قتیل بالطف...» امام بسیار گریست و فرمود: اگر توانایی مالی داشتم در پاداش این سروده ات ای کمیت به تو می بخشیدیم اما عطای تو همان دعایی است که رسول اللّه درباره حسان بن ثابت فرمودند که همواره به دلیل دفاع و حمایت از ما خاندان مورد تأیید روح القدس خواهی بود.(22) در روایتی امام باقر(ع) به پیروان خویش این گونه توصیه می نمایند: بر حسین (ع) بگریید و بر اهل خانه دستور داده شود که بر حسین (ع) بگریند و در خانه مراسم عزاداری و ناله سردادن در غم آن امام باشد و اهل خانه و شیعیان به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند.(23)

امام صادق(ع) و ماتم داری

امام صادق(ع) به عبداللّه بن حمّاد فرمود: به من خبر رسیده که جماعتی از حوالی کوفه و نقاط دیگر اعم از زن و مرد در نیمه شعبان به زیارت امام حسین(ع) در کربلا می آیند و ندبه ها و مرثیه ها و وسوگواری ها دارند، وی گفت: آری چنین است. خود شاهد برخی از این سوگواری ها بوده ام، حضرت پاسخ داد سپاس خداوندی را که در میان مردم کسانی را قرار داد تا به سوی ما آیند و ما را بستایند و برای ما مرثیه بسرایند.(24) امام صادق(ع) در روایتی می فرمایند: مصیبت عاشورا از دیگر مصائب که بر اهل بیت وارد گردید سخت تر بود، راوی علت را می پرسد امام جواب می دهد زیرا حسین بن علی عصاره و یادگار اصحاب کسا بود و با رفتنش تمامی اصحاب کسا از بین رفتند.(25) گریه امام صادق(ع) در حدی بود که هرگاه اولاد امام حسین(ع) را می دید، گریه می کرد.(26)

داود رقی می گوید: خدمت حضرت امام صادق(ع) بودم، امام آب خواستند و هنگامی که میل فرمودند، دیدم چشمان مبارکش از اشک پر شد و گریستند و سپس فرمودند: ای داود خدا، قاتل حسین بن علی را لعنت کند.(27) در یکی از مجالس سوگواری که امام بر پا نموده بود، حضرت پس از استماع مرثیه ای گریه شدیدی کردند، سپس بانوان منزل که در پس پرده ای بودند، ناله سردادند، ناگاه کنیزی از پس پرده بیرون آمد و کودکی در دامان امام صادق(ع) قرار داد، اشک حضرت فزونی گرفت و گریه ایشان شدت یافت و فریاد بانوان بیشتر گردید.(28) عبداللّه فرزند سنان می گوید: سالی در روز عاشورا خدمت آقایم، امام صادق(ع) شرفیاب گردیدم، آن حضرت را با سیمایی محزون مشاهده کردم در حالی که اشک های دیدگان امام همچون مروارید بر گونه های مبارکش غلطان بود، عرض کردم چرا گریه می نمائید، فرمود: مگر از ماجرای عاشورا غفلت داری؟ آیا نمی دانی در چنین روزی چه مصائبی بر امام حسین(ع) وارد شده است؟! عرض کردم درباره روزه این روز چه می فرمائید؟ فرمود از خوردن و آشامیدن دوری نما بدون نیت روزه داری، بعد از اقامه نماز عصر با مقداری آب افطار کن، زیرا در این لحظه بود که دشمنان آب را باز کردند و از کشتن دست کشیدند.(29)

سیف بن عمیره که در زمره راویان زیارت عاشورا به نقل از امام باقر (ع) می باشد، در عصر امام صادق(ع) در قصیده ای شیعیان را به سوگواری تشویق می نماید:

ای شیعه باایمان که به یمن دوستی با امام حسین(ع) فردای قیامت امید رهایی و فلاح داری با سوز و گداز بر حسین گریه کن و اگر سرچشمه اشک تو خشک گردید قلب را با شعله های اندوه، ذوب نما و گوهر اشک را از دیدگان جاری ساز و گریه را افزایش بده. اگرچه در کربلا حضور نداشتی تا به یاری فرزند فاطمه زهرا(س) شتاب نمایی، ولی می توانی آب چشمان را با خون دل بیامیزی و با ماتم سرایی حقیقت را درباره اش بیان کنی. در روز عاشورا لباس های حزن و ماتم بر تن نما، جامه هایی با رنگ تیره یا سبز.(30)

فضیلت گریستن در بیان امام رضا(ع)

در ایام امامت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به اقتضای شرایط سیاسی، اجتماعی، فضای مساعدتری برای ترویج فرهنگ عاشورا پدید می آید و گریستن برای اباعبداللّه به عنوان هماهنگی با حماسه حسینی و موافقت با حرکت سیاسی او تلقی گردید، اشک ها مورد قدر دانی از سوی امام رضا(ع) قرار گرفت و به نوعی سوگواری حمایت از جبهه حق و تقویت اصل امام به حساب می آمد.

در بیان مفصّلی حضرت امام رضا(ع) درباره فضیلت و ارزش و آثار گریستن بر امام حسین خطاب به ریان بن شبیب نکاتی را فرموده و این احیاگری و یادآوری در خصوص حادثه کربلا مورد تأکید قرار گرفته است:

ای فرزند شبیب اگر می خواهی بر چیزی گریه نمایی،بر حسین(ع) گریه کن که او را همچون گوسفند سر بریدند همراه هیجده نفر از دودمانش که همه در عصر خویش (نسبت به همگنان خود) بی نظیر بودند، آسمان ها و زمین در شهادت او گریه کردند.(31) آن حضرت در روایتی طولانی می فرمایند: در این ماه (محرم) دشمنان خون ما را به ناحق ریختند و هتک حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما به اسارت گرفتند و خیمه ها را به آتش کشیده و به غارت اموال و امکانات پرداختند. عاشورا، روز حسین، پلک های ما را مجروح و اشک هایمان را جاری ساخت و ما از سرزمین کربلا گرفتاری و رنج به میراث بردیم. پس باید بر کسی همچون حسین(ع) گریه کنندگان، زاری نمایند که اشک ریختن بر او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.(32)

حضرت رضا(ع) تأکید نموده اند: «من ذکر مصابنا، تبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون؛(33) هر کس مصائب ما را یادآوری نماید پس بگرید و بگریاند، در آن روزی که دیدگاه ها گریان است، گریان نشود».

دعبل خزائی شاعر برجسته اهل بیت، گفته است در ایام محرم به دیدار مولایم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رفتم، امام محزون نشسته بود و یارانش در پیرامون آن حضرت دیده می شدند، وقتی امام مرا مشاهده نمود به سویم آمد و فرمود: آفرین بر تو ای دعبل، آفرین بر حامیان ما، آن که با دست و زبانش ما را یاری می نماید سپس امام مرا در کنار خویش جای داد و فرمود: ای دعبل دوست دارم برای من شعری

این توصیه ها اقتضاء می نماید که در ایام عزاداری اهل بیت (ع) مخصوصاً امام حسین(ع) آدمی حزن و تأثّر خویش را به اشکال گوناگون به زبان، گفتار و کردار و خوردن و لباس پوشیدن نشان دهد، اظهار اندوه به گفتار و کردار با گریستن، نوحه گری، لعن و نفرین فرستادن بر دشمنان خاندان عصمت، بر سر و سینه زدن و نفرت از اهل ستم عملی می شود، در مورد خوراک هم آدمی باید بکوشد در روز عاشورا حداقل تا حوالی عصر یعنی زمانی که امام به شهادت رسید و محاصره اهل بیت او خاتمه یافت از خوردن و آشامیدن اجتناب کند. از نظر پوشاک و لباس، برای اظهار همدردی باید مطابق عرف و سنت متداول جامه ای بر تن کرد که از نظر رنگ و نحوه پوشیدن مناسب عزاداری باشد که پوشیدن لباس سیاه و پوشاک خشن توصیه می گردد.

حضرت مهدی(عج) هم گریان است

حضرت مهدی(عج) در زمان غیبت، ایام ظهور و عصر رجعت بر جدّ بزرگوارش حضرت سید الشهدا(ع) سوگوار است. آن داد گستر جهان می فرماید: یا جداه، اگر روزگار موجب شد که از یاری و نصرت تو، دورمانم و در کربلا حضور نداشتم تا با دشمنان تو نبرد نمایم و با بدخواهان و اهل عداوت پیکار کنم امّا اکنون هر صبح و شام بر (ناگواری های) شما اشک می ریزم و حتی به جای گریه از دیدگان خون می بارم و آه حسرت از دل پر درد بر این فاجعه می کشم.(37) در زیارت ناحیه مقدّسه هم آمده است: مجلس ماتم برایتان در اعلی علیین برگزار گردید و حوریان بهشتی در عزایتان بر سرو صورت زدند و اهل آسمان گریستند.(38)

سوگواری بازماندگان عاشورا در کربلا

بر حسب برخی منابع تاریخی وقتی حضرت زینب کبری(س) بر بالین برادرش در صحرای نینوا آمد، جملاتی بر زبان جاری ساخت که حالت مرثیه داشت که دوست و دشمن با شنیدن آنها گریست و در واقع در همان صحرای کربلا نوعی ماتم سرایی صورت گرفت که زینب کبری(س) آن را ترتیب داد.(39)

زینب کبری(س) در کربلا این گونه نوحه گری نمود: این حسین است که در زمین کربلا در خون غوطه ور است و سرش با زجر از پشت بریده شده و عمامه و لباسش به غارت رفته است، سکینه(س) دختر امام حسین(ع) نیز دردمندانه خطاب به رسول اکرم(ص) گفت: ای پیامبر این حسین توست که روح از تنش بیرون شده و قلبش از حرکت ایستاده است. ای پیامبر این حسین توست که پیکرش در زمین کربلا به خون آغشته و برهنه روی خاک و سرش بر نیزه

بالا رفته است. پس از حرکت کاروان اسیران نوحه گران دیگری از راه رسیدند، قبیله بنی اسد بر سر زنان به قتلگاه آمدند و بدن مطهر شهیدان را به خاک سپردند، کوفیان و سایر دشمنان قیام عاشورا هم با وجود چنان شقاوت ها و سنگدلی ها وقتی از کشتن و غارت سیراب شدند با اندکی تأمل و دیدن سرهای شهداء که طلایه دار کاروان نورانی اسرا بود گریستند. رباب همسر سیدالشهداء و مادر سکینه و علی اصغر بعد از شهادت امام حسین(ع) دائماً ناله و گریه می کرد و پس از آن به مدینه بازگشت و از شدت حزن و اندوه در گذشت.(40)

گوهر افشانی و افشاگری در کوفه

وقتی اهل بیت با حالت اسارت و شرایط ناگوار به کوفه انتقال داده شدند، ابن زیاد گفت: خداوند از حسین و نافرمایان خاندان او (با این وضع) دل مراشفا داد، در این حال زینب (س) گریست و فرمود: به جان خودم قسم که بزرگ فامیل مراکشتی و شاخه های مرا بریدی و ریشه هایم را برکندی(41) مرثیه ای که زینب با مشاهده سر برادر در کوفه سرود و در آن فاجعه کربلا را به خسوف ماه و نیز غروب آن تشبیه کرد، بسیار سوزناک بوده و شهرت فراوانی دارد.(42) رباب همسر امام در مجلس ابن زیاد لعین از دیدن سر مقدّس حسین بن علی(ع) چنان بی تاب شد که از جا برخاست و سر مطهر را از طشت برداشت و ناله جانگدازی برکشید و اهل مجلس را متأثر نمود.(43)

موقعی که زینب کبری(س) فاطمه دختر امام حسین(ع)، ام کلثوم خواهر امام و امام چهارم در کوفه و در مجلس ابن زیاد سخنرانی کردند، بعد از هر خطبه مردم گریه و زاری می کردند، زن ها موها را پریشان کرده بر صورت ها لطمه می زدند و همه می گریستند بطوری که در آن روز کسی دیده نشد که گریان

نباشد. بعد از این قضایا، ناله و صدای گریه اهل کوفه اعم از مرد و زن برای حادثه کربلا و وضع اسیران ادامه داشته و از شدّت تأثر دچار وحشت و هراس بودند، نقل کرده اند وقتی فاطمه دختر امام برای کوفیان خطبه ای ایراد نمود، اواخر سخنرانی این بانو کوفیان به شدت گریستند و گفتند: تو را بس است ای دختر پاکان، قلب ما را آتش زدی و گلوهای ما را خشک نمودی، اندرون ما را شعله ور ساختی، آن گاه فاطمه سکوت اختیار کرد.

هنگامی که ام کلثوم از پشت پرده در حالی که به شدت می گریست خطبه خواند مردم چنان ضجّه زدند و خاک بر سر ریختند و مجلس ابن زیاد را به یک برنامه عزاداری تبدیل کردند .

برخی نقل کرده اند آن روز حیرت مردم را فرا گرفته بود در حالی که دست ها را بر دهان های خویش نهاده بودند می گریستند، مردم کوفه ضمن ناله و نوحه از روی رأفت و رحمت به کودکان اسیر خرما می دادند که در این حال زینب (س) فرمود صدقه بر ما اهل بیت حرام است، با شنیدن سخنان این بانو بر اسیران بیش از گذشته گریستند. زینب کبری(س) با دیدن این منظره نتواست صبر کند ومشاهده نماید کسانی که در این جنایت نقش داشته اند حال سوگوار باشند و به زنان بزرگ منش از دختران پیامبر مرثیه کنند در حالی که جز کوفیان کسی این اهانت را مرتکب نشده است از این جهت فریاد برآورد ای اهل کوفه آیا بر ما می گریید، پس چه کسی جز شما افرادی از خاندان ما را کشت.(44)

عبداللّه فرزند عفیف ازدی با قصیده پرشور و طولانی که در رثای امام حسین(ع) در حضور ابن زیاد سرود، مجلس وی را تحت تأثیر قرار داد و به همین دلیل به شهادت رسید، او در بیتی از اشعار حزن انگیز گفت: خورشید درخشان دچار کسوف و تیرگی گردید زیرا چنین مصائبی در کربلا پیش آمد و تمامی آفاق آشکارا از این بابت گریان گشتند.(45)

سیل اشک در بارگاه یزید

اهل بیت امام حسین(ع) در حالی به شام منتقل شدند که بر فراز شتران در غل و زنجیر کشیده شده و آفتاب داغ سیمای آنان را دچار سوختگی ساخته بود، دست ها بر گردن ها بسته و در بازارها گردانیده می شدند.(46) چون آنان را به داخل بارگاه یزید بردند زینب کبری(س) با مشاهده سر بریده برادر بسیار نالید و با گریه ای جانسوز صدا زد: ای حسین، ای حبیب رسول خدا، ای فرزند مکّه و منی، ای فرزند سرور زنان جهان فاطمه(س)، ای پسر دختر مصطفی. هر کس در آن مجلس بود با شنیدن این جملات سوزناک گریست.(47) فردی از شامیان نقل کرده است به هنگامی که یزید لعین بر لبان و دندان های امام حسین(ع) چوب می زد، زنی را مشاهده کردم که با دست های بسته و چشم تر با سوز دل ناله و ندبه می کرد و با خود نجوا می نمود کاش خواهرت نبود و تو را بدین وضع نمی دید.(48) روضه های زینب کبری(س) اهل مجلس را به گریه واداشت و یزید سکوت اختیار نموده بود، بعد زنی از بنی هاشم که در خانه این ستمگر زندگی می کرد برای امام حسین(ع) عزاداری می نمود و فریاد می زد ای آقای ما، ای فرزند محمد، ای پناه بانوان و یتیمان... هر کس صدای او را شنید گریست، بعد ازآن سه روز عزاداری برپا شد. این نخستین مجلس عزاداری عمومی بود که در شام برای امام حسین(ع) و خاندان و اصحابش برپا گشت، اسیران تا زمانی که در شام بودند آشکارا یا نهانی سوگواری می کردند. وقتی اسیران را از مجلس بیرون برده و به خانه یزید انتقال دادند، زنان داخل منزل تا چندین روز بر حسین بن علی (ع) نوحه سرایی می کردند. نقل کرده اند چون یزید خواست با استناد به آیه ای از قرآن بگوید هر مصیبتی که به خاندان امام حسین(ع) می رسد به سبب اعمال خودشان است، ناگهان با ناله زنان و صدای دردناک و مؤثری مواجه گردید آنها فقط زنان بنی هاشم نبودند بلکه بانوان شامی هم اشک خود را تقدیم اسیران می نمودند یزید ناچار خاموش گردید.(49)

استقبال اهل مدینه از عزیزان عزادار

ناله ها و ماتم داری های بازماندگان حادثه نینوا در بازگشت به مدینه و دیدن جای خالی امام حسین(ع) و جوانان بنی هاشم شدّت یافت، راویان نقل کرده اند وقتی اهل بیت عازم مدینه بودند، در حوالی این شهر مدتی کوتاه اقامت نمودند، ساکنین شهر پیامبر با التهاب خاصی به استقبال آن عزیزان عزادار آمدند امام سجاد(ع) در میان افراد مدینه بشیر بن جذلم را مشاهده نمود که او را خطاب قرار داد و فرمود: ای بشیر پدرت شاعر بود آیا تو هم از این توانایی بهره ای داری؟ او پاسخ داد: آری خود نیز شاعرم حضرت فرمودند در حالی که ابیاتی را بر زبان می آوری جلوتر از ما عازم مدینه شو و خبر ورود اهل بیت و مصیبت جانگداز کربلا را برای مردم شهر جدم نبی اکرم(ص) اعلان کن، بشیر اجابت کرد و اشعاری سرود و با گریه و حالت نوحه اشعاری برای مردم خواند که دو بیت آن چنین است:

یا اهل یثرب لامقام لکم بها    قتل الحسین فادمعی مدراراً
الجسم منه بکربلا مضرّج    والرأس منه علی القناة یدار(50)

یعنی: این مردم مدینه دیگر در این شهر نمانید که حسین به شهادت رسید و به این سبب سیلاب اشک از دیدگانم روان است. بدن پاکش در کربلا به خون و خاک تپیده و سر مقدّسش را بر سر نیزه ها در شهرها می گردانند. سپس افزود: این علی فرزند حسین است که با عمه ها و خواهرانش حوالی مدینه آمده اند و در آنجا سکنی گزیده اند بشیر گفت: هیچ زن پرده نشین و با حجابی در مدینه نماند مگر آنکه از پشت پرده موها را پریشان و صورت را خراشان ساخت و صدای خود را به زاری و ناله بلند نمود. جمعیت انبوهی تا بیرون مدینه آمدند و اطراف خیمه امام سجاد(ع) صدای گریه و شیون آنان بلند بود، فردی کرسی آورد و حضرت بر آن نشست و بسیار گریست و مردم نیز به ماتم سرایی پرداختند، آن مجلس یکپارچه ناله و شیون شد که با اشاره دست امام، حاضران ساکت شدند.(51)

مدینه با اهلش به گریه و زاری آمد و بقیّه کاروان حسینی را که در همین نزدیکی وداع کرده بودند، استقبال کردند، عقیلات بنی هاشم از پشت پرده ها با ندبه و فریاد وا حسیناه بیرون آمدند. در مدینه خانه ای نماند مگر این که ماتم سرا شد تا آن که از بس اشک ریختند، گریه آنان خشک شد و از بس نوحه سرایی کردند گلویشان رطوبت نداشت. رباب دختر امرءالقیس و همسر امام حسین(ع) در مدینه مجالس عزا برپا کرد، زنان مدینه با او می گریستند، آنقدر گریست تا اینکه اشکش خشک گردید امّ لقمان زینب دختر عقیل بن ابی طالب وقتی خبر شهادت عاشورائیان را شنید با حال حسرت بیرون آمد و خواهرانش ام هانی، اسماء و رمله همراهش بودند و به کشته هایشان در کربلا می گریستند که زینب دختر عقیل بن ابی طالب اشعاری را به عنوان مرثیه زمزمه کرد که ترجمه اش چنین است: چه جواب می گوئید وقتی که رسول اکرم(ص) به شما بگوید که آخرین امت هائید ولی با اهل بیت و اولادم چه کردید، آیا با شما میثاق نداشتم، به عهد خویش وفا نکردید و ذریّه و پسرعموهایم را مورد فشار قرار دادید، برخی را اسیر و بعضی را آغشته به خون ساختید، من که به شما نصیحت کردم جزایم این نبود که به خویشانم بدی روا دارید.

ام البنین فاطمه دختر حزام کلّابیه همسر

ابن عباس روایت کرده است در منزل خوابیده بودم که صدای ناله بلندی از خانه امّ سلمه همسر پیامبر در مکّه شنیدم بیرون آمدم، مشاهده کردم اهل مدینه به آنجا می روند، گفتم ای امّ المؤمنین چه شده که ناله می کنی، جوابم را نداد و به طرف زنان هاشمی رفت و گفت ای دختران عبدالمطلب به من یاری نمائید و با من گریه و زاری کنید، قسم به خداوند آقای شما و سرور جوانان بهشت کشته شده، سبط رسول اکرم و ریحانه پیامبر شهید شده است، گفتم این ماجرا را چگونه متوجّه شدی، گفت در همین لحظه رسول اکرم(ص) را در عالم رؤیا نگران و ناراحت دیدم، علّت را جویا شدم، فرمود: امروز فرزندم حسین و تعدادی از خاندانش کشته شدند، از خواب برخاستم، وارد خانه شدم، تربتی را که جبرئیل از کربلا آورد، و به پیامبر گفته بود وقتی مبدّل به خون شد امام حسین(ع) کشته می شود، در شیشه ای به توصیه پیامبر داشتم، آن را نگریستم دیدم مثل خون قربانی شده و در حال جوشش است، ابن عباس اضافه می کند: امّ سلمه مقداری از آن خون را برداشت و صورتش را با آن آغشته کرد و آن روز را ماتم گرفت و نوحه سرایی بر حسین کرده بعد قاصد خبر قتل امام حسین(ع) را آورد.

اهل بیت پیامبر صبح و شام با حزن و اندوه عمیق و غم بسیار آن مصیبت را تجدید می کردند و شخصیت های برجسته و دوستداران خاندان عترت به خدمت بازماندگان عاشورا می رسیدند و تعزیت و تسلیت می گفتند و همدردی می کردند، بعضی از آنان از شدت اندوه با رساترین کلامی که ناله آور بود و با عمیق ترین حالات که از همدردی و دلسوزی حکایت می کرد، مرثیه سرایی می کردند.

زمانی که امام حسین(ع) به شهادت رسید زنان بنی هاشم در مدینه لباس های سیاه و جامه های خشن پوشیده و از شدت گرما و سرما شکایت نمی کردند و امام زین العابدین به دلیل اشتغال آنان به سوگواری و مراسم عزاداری، برایشان غذا تدارک می دید.(52)

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. امالی صدوق، ج 1، ص 219، کنزالعمال، حسام الدین هندی، ج4، ص 240 ؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 66، فصول المهمة ابن صباغ مالکی، ص 17.

2. مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج 10، ص 318.

3. لؤلؤ و مرجان، محدث نوری، تحقیق و ویرایش حسین استاد ولی، ص 38 ـ 37.

4. بحارالانوار، ج 44، ص 288.

5. سوره حج، آیه 32.

6. بقره، آیه 158 و حج، آیه 36.

7. خصال، صدوق، ج 2، 625؛ بحارالانوار، ج 44، ص 287 ؛ امالی شیخ طوسی، ص 305، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عمادالدین طبری، حدیث 389.

8. بحار الانوار، ج 43، ص 222.

9. عیون الاخبار الرضا، صدوق، ج 1، ص 299، بحار، ج 44، ص 286.

10. سوره شورا، آیه 23.

11.ینابیع الموده، قندوزی حنفی، باب شصتم.

12. کنزالعمال، حسام الدین هندی، ج 5، ص 112.

13. بحارالانوار، ج 44، ص 243، تا 245.

14. اقناع اللائم، سید محسن امین، ص 65.

15. بحارالانوار، ج 44، ص 266.

16. همان، ص 218، الخصائص الحسینیه، ص 191.

17. بلاغة الامام، ص 112، لهوف سید بن طاووس، ص 121، بحار، ج46، ص 108.

18. بحارالانوار، ج 44، ص 145، حالات امام زین العابدین .

19. خصال، ج 1، ص 131 ؛ ج 2، ص 101.

20. بحارالانوار، ج 45، ص 149.

21. ناسخ التواریخ (زندگانی امام سجاد(ع))، لسان الملک سپهر، ج 1، ص 293 و نیز بحار، ج 45، ص 143.

22. مصباح المتهجد، ص 713 ؛ کامل الزیارات، ص 174.

23. وسایل الشیعه، ج 10، ص 398.

24. همان، ص 468.

25. بحارالانوار، ج 44، ص 269.

26. همان، ج 45، ص 208.

27. همان، ج 44، ص 303.

28. معالی السبطین، ج 1، ص 260.

29. بحارالانوار، ج 45، ص 63.

30. المنتخب، مرحوم طریحی، ج دوم، ص 435 ؛ ادب الطف، سید جواد شبر، ج 1، ص 195، اعیان الشیعه، سید محسن امین جبل عاملی، ج7، ص 326.

31. وسایل الشیعه، ج 10، ص 393 ؛ بحارالانوار، ج 45، ص 257.

32. همان، ص 283.

33. کامل الزیارات، باب 33، ص 105 ؛ ثواب الاعمال، ص 109 ؛ امالی صدوق، مجلس 129، ص 125.

34. اهل البیت فی الکتاب و السّنه، محمدی ری شهری، القسم الثامن (حقوق اهل البیت)، ص 392 ـ 390.

35. بحارالانوار، ج 45، ص 257.

36. همان، ج 101، ص 131.

37. همان، ص 320.

38. همان،ج 103، ص 323.

39. اللهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص 56.

40. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 88.

41. الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص119.

42. نفس المهموم، ص 292.

43. وقایع الایام، مرحوم خیابانی، ص 263.

44. مجالس السّنیه، ص 124 ـ 123 ؛ نهضة الحسین، ص 138 ـ 137 ؛ موسوعة آل النبی، دکتر عایشه بنت الشاطی، ص 734.

45. مقتل الحسین، ابی مخنف، ص 174.

46. بحارالانوار، ج 101، ص 322.

47. معالی السبطین، ج 2، ص 154.

48. انوار الشهادة، ص 26.

49. اقناع اللائم، ص 153، مجالس السّنیه، ص 133 و 134 و 140 ؛ موسوعة آل النبی، ص 746.

50. بحارالانوار، ج 45، ص 147.

51. اقناع اللائم، ص 162 ؛ نهضة الحسین، ص 147 ؛ تاریخ طبری، حادثه سال 61 ، ص 109 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 45 و موسوعة آل النبی، ص 748.

52. بحارالانوار، ج 45، ص 188 ؛ وسایل الشیعه، ج 2، ص 890، محاسن برقی، حدیث 195، ص 419.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



منابع مقاله:
چهل حدیث عزاداری ، محدثی، جواد؛


بسم الله الرحمن الرحیم
عزاداری، احیاء خط خون و شهادت

زندانی کردن «نور» در حصار شب، شیوه کهن ستمگران حاکم، در برخورد و مقابله با «حق» بوده است.خط فکری و سیاسی امامان شیعه، از همین رو همواره از سوی قدرتها، مورد تضییق و محدویت و انزوای تحمیلی قرار گرفته بود.

طبیعی است که در چنان شرایط، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفکر و راه و خط آنان، از اسلوبهای مؤثر شیعه به حساب می آمد و پیروان حق، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشک و عزاداری، در «احیاء امر ائمه» و زنده نگهداشتن حماسه ها و بیان فضایلشان تلاش می کردند.در آن عصر خفقان، طرح «خط امامان» ، نوعی مبارزه سیاسی اجتماعی بود و خطرها در پی داشت.
ذکرها و یادها، جهاد بود.

جلسات انس و دیدار شیعیان، وسیله ای برای الهام گیری و یافتن محورهای «وحدت مکتبی» به حساب می آمد و شعر و مرثیه و نوحه و گریستن و عزاداری بر شهیدان کربلا و سید الشهدا و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در آن عصر «نتوانستن» ها، ابعادی از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به «نور» و «ایمان» بود.

سروده های موضعدار شاعران شیعی، آنچه که به اهل بیت مربوط می شد، بطور عمده دو محور اساسی داشت: 1.مدایح.2.مراثی

استفاده از مدح و مرثیه، همواره بعنوان اهرمی در دفاع از حق و مبارزه با حکومتهای جور، مورد استفاده قرار می گرفت.برپایی مراسم سوگواری برای ائمه و احیای خاطره شکوهمند و الهام بخش حیات و جهاد و شهادتشان، همواره در تاریخ، حرکت آفرین و بیدارگر بوده است .

سنت شعر گفتن و مرثیه خواندن و گریستن و گریاندن در مجالس سوگ اهل بیت نیز، مورد تشویق و دستور امامان بود، چرا که عزاداری، رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش مسلمانان بود و رسالتی عظیم داشت.اقامه مجالس به یاد آنان، بیان رنجهای جانکاه پیشوایان حق و خون دلهای ائمه عدل، فاش ساختن و آشکار کردن ناله مظلومانه آنان در هیاهوی پرفریب اغواگران بود و عزاداری برای شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسلهای آینده تلقی می شد...و این خط همچنان ادامه یافت، تا اکنون. (1)

در اینگونه مجالس، احساس و عاطفه، به کمک شعورمی آید و مکتب عاشورا زنده می ماند و اشک، زبان گویای احساسهای عمیق یک انسان متعهد و پای بند به خط حسینی و کربلایی است.اشک، دلیل عشق است و نشانه پیوند.اشک، زبان دل است و شاهد شوق.

دلی که به حسین علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عشق دارد، بی شک در سوگ آنان می گرید و با این گریه، مهر و علاقه درونی خود را نشان می دهد و گریه بر حسین علیه السلام تجدید بیعت با «کربلا» و فرهنگ شهادت است و امضای راه خونین شهیدان .
اشک، خون می سازد و مجاهد و شهید می پرورد.

جبهه های گرم ایران اسلامی در سالهای «دفاع مقدس» ، گویاترین و زنده ترین سندی است که نشان می دهد چگونه عشق عاشورایی و مراسم نوحه خوانی و اشک ریختن بر سالار شهیدان، محرم را ماه «پیروزی خون بر شمشیر» می سازد و اشک را به سلاحی کاری و مؤثر تبدیل می کند.

سابقه عزاداری و سوگواری بر مظلومیت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار دیرینه است و خود پیامبر و علی و فاطمه و...علیهم السلام و فرشتگان و کروبیان و جن و انس بر مظلومیت «آل الله» گریسته و مجالس عزا و گریه بر پا کرده اند.حتی انبیای گذشته هم اشکی ریزان و دلی سوزان و توسل و توجهی به خاندان عصمت و اسوه های شهادت داشته اند (2).

شبهه آفرینیهای کج فهمان یا مغرضان نسبت به مسأله گریستن و عزاداری و توسل و اقامه مراسم و شعائر دینی در سوگ امامان مظلوم و شهید، جز از بی خبری آنان از تعالیم اسلام و دستورها و سنتهای پیامبر اسلام، نشأت نمی گیرد (3)

این مجموعه چهل حدیث که پیش رو دارید، برخی از احادیث مربوط به این سنت ارزشمند و سازنده را در بردارد.امید است که آشنایی با فرهنگ دینی و عمل به آن، وسیله نجات ما و سبب شفاعت «اهل بیت» از ما در روز قیامت گردد.قم جواد محدثی فروردین 1375
حدیث اول
آتش عشق حسینی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برای شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .556
حدیث دوم
عاشورا، روز غم

قال الرضا علیه السلام:

من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله عز و جل یوم القیامة یوم فرحه و سروره.

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می دهد.بحار الانوار، ج 44، ص .284
حدیث سوم
محرم، ماه سوگواری

قال الرضا علیه السلام:

کان ابی اذا دخل شهر المحرم لا یری ضاحکا و کانت الکابة تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة ایام، فاذا کان الیوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه...

امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می رسید، پدرم (موسی بن جعفر علیه السلام) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا آن که ده روز از محرم می گذشت، روز دهم محرم که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود .امالی صدوق، ص 111
حدیث چهارم
دیده های خندان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

یا فاطمة! کل عین باکیه یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.بحار الانوار، ج 44، ص .293
حدیث پنجم
سالگرد سوگ حسین

عن الصادق علیه السلام:

نیح علی الحسین بن علی سنة فی کل یوم و لیلة و ثلاث سنین من الیوم الذی اصیب فیه.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: یک سال تمام، هر شب و روز بر حسین بن علی علیه السلام نوحه خوانی شد و سه سال، در روز شهادتش سوگواری برپا گشت.بحار الانوار، ج 79، ص .102
حدیث ششم
بودجه عزاداری

قال الصادق علیه السلام:

قال لی ابی: یا جعفر! اوقف لی من منالی کذا و کذا النوادب تندبنی عشر سنین بمنی ایام منی.

امام صادق علیه السلام می فرماید: پدرم امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای جعفر ! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان کن که به مدت ده سال در «منا» در ایام حج، بر من نوحه خوانی و سوگواری کنند.بحار الانوار، ج 46، ص .220
حدیث هفتم
نوحه خوانی سنتی

عن ابی هارون المکفوف قال:

دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فقال لی: انشدنی، فأنشدته فقال: لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره...

ابو هارون مکفوف می گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم.امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان» .پس برایش اشعاری خواندم.فرمود: اینطور نه، همان طور که (برای خودتان) شعر خوانی می کنید و همانگونه که نزد قبر حضرت سید الشهدا مرثیه می خوانی.بحار الانوار، ج 44، ص .287
حدیث هشتم
پاداش شعر گفتن برای حسین علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:

ما من احد قال فی الحسین شعرا فبکی و ابکی به الا اوجب الله له الجنة و غفر له.

امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد.رجال شیخ طوسی، ص .289
حدیث نهم
سرودن برای اهل بیت علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:

من قال فینا بیت شعر بنی الله له بیتا فی الجنة.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس در راه ما و برای ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برای او خانه ای در بهشت، بنا می کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .467
حدیث دهم
اصحاب مدح و مرثیه

قال الصادق علیه السلام:

الحمد لله الذی جعل فی الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا.

امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .469
حدیث یازدهم
شعر خوانی در ایام عزا

قال الرضا علیه السلام:

یا دعبل! احب ان تنشدنی شعرا فان هذه الایام حزن کانت علینا اهل البیت علیه السلام.

امام رضا علیه السلام به دعبل (شاعر اهل بیت) فرمود: ای دعبل! دوست دارم که برایم شعری بسرایی و بخوانی، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمی است که بر ما خاندان رفته است.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567
حدیث دوازدهم
مرثیه، نصرت اهل بیت علیه السلام

عن الرضا علیه السلام:

یا دعبل! ارث الحسین علیه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حیا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای دعبل! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زنده ای، یاور و ستایشگر مایی، پی تا می توانی، از یاری ما کوتاهی مکن.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567
حدیث سیزدهم
شیعیان همراه و همدل

قال علی علیه السلام:

ان الله...اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون بفرحنا و یحزنون لحزننا.

علی علیه السلام فرمود: خداوند برای ما، شیعیان و پیروانی برگزیده است که ما را یاری می کنند، با خوشحالی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما، محزون می گردند.غرر الحکم، ج 1، ص .235
حدیث چهاردهم
کشته اشک

قال الحسین علیه السلام:

انا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمن الا بکی.

حسین بن علی علیه السلام فرمود: من کشته اشکم.هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم) گریه می کند.بحار الانوار، ج 44، ص .279
حدیث پانزدهم
یک قطره اشک

قال الحسین علیه السلام:

من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة.

حسین بن علی علیه السلام فرمود: چشمان هر کس که در مصیبتهای ما قطره ای اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جای می دهد.احقاق الحق، ج 5، ص .523
حدیث شانزدهم
بهشت، پاداش عزاداری

قال علی بن الحسین السجاد علیه السلام:

ایما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین و من معه حتی یسیل علی خدیه بوأه الله فی الجنة غرفا .

امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین بن علی علیه السلام و همراهانش اشکبار شود و اشک بر صورتش جاری گردد، خداوند او را در غرفه های بهشتی جای می دهد.ینابیع الموده، ص .429
حدیث هفدهم
به یاد فرزندان فاطمه علیها السلام

قال السجاد علیه السلام:

انی لم اذکر مصرع بنی فاطمة الا خنقتنی لذلک عبرة.

امام سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آنکه بخاطر آن، چشمانم اشکبار گشت.بحار الانوار، ج 46، ص .109
حدیث هیجدهم
سوگواری در خانه ها

قال الباقر علیه السلام:

ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فی البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین علیه السلام.

امام باقر علیه السلام نسبت به کسانی که در روز عاشورا نمی توانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستورعزاداری دادند و فرمودند: بر حسین علیه السلام ندبه و عزاداری و گریه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه اش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزاداری بر پا کند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویی در سوگ حسین علیه السلام در خانه هایشان ملاقات کنند.کامل الزیارات، ص .175
حدیث نوزدهم
اشک علی علیه السلام در سوگ شهدای کربلا

قال الباقر علیه السلام:

مر علی بکربلا فی اثنین من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عیناه للبکاء ثم قال: هذا مناخ رکابهم و هذا ملقی رحالهم و هیهنا تهراق دماؤهم، طوبی لک من تربة علیک تهراق دماء الأحبة.

امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «کربلا» گذرکردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشک آلود شد، سپس فرمود: اینجا مرکبهایشان بر زمین می خوابد، اینجا محل بارافکندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می شود! بحار الانوار، ج 44، ص 258
حدیث بیستم
اشک، حجاب دوزخ

قال الباقر علیه السلام:

ما من رجل ذکرنا او ذکرنا عنده یخرج من عینیه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنی الله له بیتا فی الجنة و جعل ذلک الدمع حجابا بینه و بین النار.

امام باقر علیه السلام پس از شنیدن سروده های «کمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ کس نیست که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه ای اشک آید، مگر آنکه خداوند برایش در بهشت، خانه ای بنا کند و آن اشک را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد.الغدیر، ج 2، ص .202
حدیث بیست و یکم
بیست سال گریه

قال الصادق علیه السلام:

بکی علی بن الحسین علیه السلام عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الا بکی.

امام صادق علیه السلام فرمود: امام زین العابدین علیه السلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی گذاشتند مگر اینکه گریه می کرد.بحار الانوار، ج 46، ص .108
حدیث بیست و دوم
ادب سوگواری

قال الصادق علیه السلام:

لما مات ابراهیم بن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حملت عین رسول الله بالدموع ثم قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب و انا بک یا ابراهیم لمحزونون.

امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم پسر رسول خدا از دنیا رفت، چشم پیامبر پر از اشک شد.سپس پیامبر فرمود: چشم، اشکبار می شود و دل غمگین می گردد، ولی چیزی نمی گوییم که خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو ای ابراهیم اندوهناکیم.بحار الانوار، ج 22، ص .157
حدیث بیست و سوم
چشمهای اشکبار

قال الصادق علیه السلام:

من ذکرنا عنده ففاضت عیناه حرم الله وجهه علی النار.

امام صادق علیه السلام فرمود: نزد هر کس که از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می کند.بحار الانوار، ج 44، ص .285
حدیث بیست و چهارم
احیاء خط اهل بیت علیهم السلام

قال الصادق علیه السلام:

تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا و احیوا امرنا.

امام صادق علیه السلام فرمود: به زیارت و دیدار یکدیگر بروید، با هم به سخن و مذاکره بنشینید و امر ما را (کنایه از حکومت و رهبری) زنده کنید.بحار الانوار، ج 71، ص .352
حدیث بیست و پنجم
مجالس حسینی

قال الصادق علیه السلام للفضیل:

تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلک المجالس احبها فأحیوا امرنا، فرحم الله من احیی امرنا.

امام صادق علیه السلام از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) می نشینید و حدیث و سخن می گویید؟ گفت: آری فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم، پس امر (امامت) ما را زنده بدارید.خدای رحمت کند کسی را که امر و راه ما را احیا کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .392
حدیث بیست و ششم
اشکهای ارزشمند

قال الصادق علیه السلام:

..رحم الله دمعتک، اما انک من الذین یعدون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، اما انک ستری عند موتک حضور آبائی لک...

امام صادق علیه السلام به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود: خدای، اشک تو را مورد رحمت قرار دهد.آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگان ما به شمار می آیند، و از آنانی که با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می گردند .آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .397
حدیث بیست و هفتم
دلهای سوخته

قال الصادق علیه السلام:

اللهم...و ارحم تلک الأعین التی جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التی کانت لنا.

امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت، چنین دعا می کرد و می فرمود: خدایا...آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.بحار الانوار، ج 98، ص .8
حدیث بیست و هشتم
گریه بر مظلومیت شیعه

قال الصادق علیه السلام:

من دمعت عینه فینا دمعة لدم سفک لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهک لنا او لأحد من شیعتنا بوأه الله تعالی بها فی الجنة حقبا.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که چشمش در راه ما گریان شود، بخاطر خونی که از ما ریخته شده است، یا حقی که از ما گرفته اند، یا آبرویی که از ما یا یکی از شیعیان ما برده وهتک حرمت کرده اند، خدای متعال به همین سبب، او را در بهشت جاودان، برای ابد جای می دهد.امالی شیخ مفید، ص .175
حدیث بیست و نهم
ثواب بی حساب

قال الصادق علیه السلام:

لکل شیی ء ثواب الا الدمعة فینا.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزی پاداش و مزدی دارد، مگر اشکی که برای ما ریخته شود (که چیزی با آن برابری نمی کند و مزد بی اندازه دارد). جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .548
حدیث سی ام
کوثر و اشک

قال الصادق علیه السلام:

ما من عین بکت لنا الا نعمت بالنظر الی الکوثر و سقیت منه.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چشمی نیست که برای ما بگرید، مگر اینکه برخوردار از نعمت نگاه به «کوثر» می شود و از آن سیرابش می کنند.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .554
حدیث سی و یکم
گریه آسمان

عن الصادق علیه السلام:

یا زرارة! ان السماء بکت علی الحسین اربعین صباحا.

امام صادق علیه السلام فرمود: ای زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن علی علیه السلام گریه کرد.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .552
حدیث سی و دوم
گریه و اندوه مطلوب

قال الصادق علیه السلام:

کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر نالیدن و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام.بحار الانوار، ج 45، ص .313
حدیث سی و سوم
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و گریه بر شهید

قال الصادق علیه السلام:

ان النبی لما جائته وفاة جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثة کان اذا دخل بیته کثر بکائه علیهما جدا و یقول: کانا یحدثانی و یؤانسانی فذهبا جمیعا.

امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید، از آن پس هر گاه وارد خانه می شد، بر آن دو شهید بشدت می گریست و می فرمود : آن دو شهید، با من هم سخن و همدم و انیس بودند، و هر دو رفتند! ...من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 177
حدیث سی و چهارم
نفسهای تسبیح

قال الصادق علیه السلام:

نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة و کتمان سرنا جهاد فی سبیل الله.ثم قال ابو عبد الله علیه السلام: یجب ان یکتب هذا الحدیث بالذهب.

امام صادق علیه السلام فرمود: نفس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.سپس امام صادق علیه السلام افزود: این حدیث را باید با طلا نوشت! امالی شیخ مفید، ص .338
حدیث سی و پنجم
فرشتگان سوگوار

قال الصادق علیه السلام:

اربعة الاف ملک عند قبر الحسین علیه السلام شعث غبر یبکونه الی یوم القیامة.

امام صادق علیه السلام فرمود: چهار هزار فرشته نزد قبر سید الشهدا علیه السلام ژولیده و غبار آلود، تا روز قیامت بر آن حضرت می گریند.کامل الزیارات، ص .119
حدیث سی و ششم
گریه بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:

یا ابن شبیب! ان کنت باکیا لشی ء فابک للحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام فانه ذبح کما یذبح الکبش.

امام رضا علیه السلام به «ریان بن شبیب» فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می کنی، بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام گریه کن، چرا که او را مانند گوسفند سر بریدند .بحار الانوار، ج 44، ص 286
حدیث سی و هفتم
مجالسی به یاد ائمه علیهم السلام

قال الرضا علیه السلام:

من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب.

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد.بحار الانوار، ج 44، ص .278
حدیث سی و هشتم
آثار گریستن بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:

فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام.

امام رضا علیه السلام فرمود: گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.بحار الانوار، ج 44، ص .284
حدیث سی و نهم
اشک و آمرزش گناه

قال الرضا علیه السلام:

یابن شبیب! ان بکیت علی الحسین علیه السلام حتی تصیر دموعک علی خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده ای می آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.امالی صدوق، ص .112
حدیث چهلم
همدلی با عترت

قال الرضا علیه السلام: ان سرک ان تکون معنا فی الدرجات العلی من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا.

امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: اگر تو را خوشحال می کند که در درجات والای بهشت با ما باشی، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادی ما خوشحال باش.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 549





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



منابع مقاله:
، ؛



امامان شیعه علیهم السلام برای اینکه نهضت خونین کربلا و محرم و عاشورا برای همیشه زنده و جاوید بماند، سعی و تلاش فراوانی نمودند و دراین راستا از پنج شیوه استفاده کردند:

1- یادآوری مصائب امام حسین علیه السلام و یاران فداکارش در مناسبت های مختلف، بخصوص در ایام محرم و عاشورا.

عن ابی عمارة المنشد قال: «ما ذکر الحسین بن علی عند ابی عبدالله علیه السلام فی یوم قط فرئی ابو عبدالله علیه السلام متبسما فی ذلک الیوم الی اللیل » (1) ابوعماره منشد می گوید: هر گاه در حضور امام صادق علیه السلام نام حسین علیه السلام برده می شد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت دیده نمی شد.

حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید:

«کان ابی اذا دخل شهر المحرم لایری ضاحکا و کانت الکابة (2) تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة ایام فاذا کان یوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه و یقول: هو الیوم الذی قتل فیه الحسین علیه السلام » (3) وقتی ماه محرم می رسید پدرم را کسی خندان نمی دید و غم و اندوه بر او چیره می گشت تا روز عاشورا فرا می رسید و روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و روز گریه او بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام کشته شد.

زمانی که منصور دوانیقی دستور داد در منزل حضرت صادق علیه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش کردند و زنان و دختران وحشت زده از آتش سوزی را دلداری دادند:

«فلما کان الغد دخل علیه بعض شیعته یسالونه فوجدوه حزینا باکیا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البکاء؟ امن الجراة علیکم اهل البیت و لیس منهم باول مرة فقال الامام علیه السلام : لا ولکن لما اخذت النار ما فی الدهلیز نظرت الی نسائی و بناتی یتراکضن فی صحن الدار من حجرة الی حجرة و من مکان الی مکان هذا و انا معهن فی الدار فتذکرت فرار عیال جدی الحسین علیه السلام یوم عاشوراء من خیمة الی خیمة و من خباء الی خباء و المنادی ینادی: احرقوا بیوت الظالمین » (4) فردای آن روز دسته ای از شیعیان خدمت آن حضرت رسیدند تا از حالش جویا شوند، دیدند آن حضرت اندوهناک و گریان است پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا از گستاخی و بی حرمتی آنان نسبت به شما - اهل بیت - این همه ناراحتید و حال آن که این اولین بار نیست که چنین می کنند.

امام علیه السلام فرمود: نه، بلکه اندوه و گریه من از این جهت است که وقتی آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه می بردند در حالی که من پیش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از این صحنه به یاد فرار خانواده جدم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر فرار می کردند و دشمن فریاد می زد: خیمه ستم کاران را به آتش بکشید!

در مورد حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمده است که روزی ابوحمزه ثمالی بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گریه دید; عرض کرد:

«سیدی! ما هذا البکاء و الجزع؟ الم یقتل عمک حمزة؟ الم یقتل جدک علی علیه السلام بالسیف ان القتل لکم عادة و کرامتکم من الله الشهادة ».

«فقال له الامام علیه السلام : شکر الله سعیک یا ابا حمزة کما ذکرت القتل لنا عادة و کرامتنا من الله الشهادة و لکن یا اباحمزة هل سمعت اذناک ام رات عیناک ان امراة منا سبیت و هتکت قبل یوم عاشورا؟ و الله یا ابا حمزة ما نظرت الی عماتی و اخواتی الا و ذکرت فرارهن فی البیداء من خیمة الی خیمة و من خباء الی خباء و المنادی ینادی احرقوا بیوت الظالمین » (5)

مولای من، این همه گریه و بی تابی برای چیست؟ آیا عموی شما حمزه کشته نشد؟ آیا جد شما - علی علیه السلام - با شمشیر کشته نشد؟ کشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطیه ای الهی از آن شما است.

امام علیه السلام فرمود: ای ابوحمزه خداوند به تو جزای خیر دهد چنان که گفتی کشته شدن برای ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانی داشته است ولی ای ابوحمزه آیا هرگز شنیده ای یا دیده ای که تا قبل از عاشورا زنی از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتک حرمت شده باشد؟ به خدا سوگند ای ابوحمزه هر وقت به عمه ها و خواهرانم نگاه می کنم به یاد فرار آن ها در بیابان می افتم که ازخیمه ای به خیمه ای و از پناهگاهی به پناهگاهی فرار می کردند و دشمن فریاد می زد: خیمه ستم کاران را به آتش بکشید!

حضرت صادق علیه السلام به داود رقی فرمود:

«انی ما شربت ماء باردا الا و ذکرت الحسین » (6) من هرگز آب سرد ننوشیدم مگر این که به یاد حسین علیه السلام افتادم.

حضرت رضا علیه السلام فرمود:

«ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزیزنا بارض کرب و بلاء و اورثناءالکرب و البلاء الی یوم الانقضاء» (7) حادثه عاشورا اشک ما را روان ساخت و خون از چشم ما جاری کرد و عزیز ما را در سرزمین غم و اندوه، خوار ساخت و تا روز قیامت برای ما غم و غصه به میراث گذاشت.

و همچنین حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود:

«ان المحرم هو الشهر الذی کان اهل الجاهلیة فیما مضی یحرمون فیه الظلم و القتال لحرمة فما عرفت هذه الامة حرمة شهرها و لا حرمة نبیها لقد قتلوا فی هذا الشهر ذریته و سبوا نساءه » (8) محرم ماهی است که اهل جاهلیت در گذشته، تجاوز و جنگ را در آن حرام می دانستند و آن را محترم می شمردند ولی این امت، حرمت ماه خود را و حرمت ماه پیامبر خود را نگاه نداشتند. در این ماه فرزندان او را کشتند و خانواده او را به اسارت بردند.

2- امامان شیعه بر مصائب امام حسین علیه السلام و اهل بیت گرامی اش گریه می کردند و با توجه به شرایط سیاسی زمان، مجالس عزاداری تشکیل می دادند و شیعیان را به عزاداری و گریه بر مصائب سالار شهیدان ترغیب و تشویق می کردند.

علقمه بن محمد حضرمی نقل می کند که حضرت باقر علیه السلام بر امام حسین علیه السلام گریه می کرد:

«ثم لیندب الحسین علیه السلام و یبکیه و یامر من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبة باظهار الجزع علیه و لیعز بعضهم بعضا بمصابهم بالحسین علیه السلام » (9) سپس به گریه و زاری بر حسین علیه السلام می پرداخت و دستور می داد به افرادی که در خانه بودند و از آنان تقیه نمی کرد، بر حسین علیه السلام گریه کنند; آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا می داشت و به یکدیگر مصیبت حسین علیه السلام را تسلیت می گفتند.

«عن عبدالله بن غالب قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فانشدته مرثیة الحسین بن علی علیهما السلام فلما انتهیت الی هذا الموضع:

لبلیة تسقوا حسینا بمسقاة الثری غیر التراب

صاحت باکیة من وراء الستر: «یا ابتاه » (10) عبدالله بن غالب گوید:

بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و برای او مرثیه حسین بن علی علیهما السلام را خواندم وقتی به این جمله رسیدم که: «چه مصیبتی که حسین را در کنار آب از خاک سیراب کردند»، از پشت پرده زنی فریاد زد: «یا ابتاه ». (11)

«عن هارون المکفوف قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فقال لی: «انشدنی ». فانشدته; فقال: «لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره » فانشدته:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیة

قال: فلما بکی امسکت انا فقال مر; فمررت، قال: ثم قال: «زدنی » قال: فانشدته:

یا مریم قومی واندبی مولاک و علی الحسین فاسعدی ببکاک

قال: فبکی و تهایج النساء. قال: فلما ان سکتن قال لی: «یا ابا هارون! من انشد فی الحسین فابکی عشرة فله الجنة .

هارون مکفوف گوید: وارد بر امام صادق علیه السلام شدم فرمود:برایم بخوان، برایش خواندم. آن حضرت فرمود: نه، آن چنان که در کنار قبرش مرثیه می خوانید بخوان و من خواندم:

از کنار نعش حسین گذر کن و به آن استخوان های پاک بگو وقتی آن حضرت به گریه افتاد سکوت کردم ولی فرمود: ادامه بده، ادامه دادم. فرمود: باز هم بخوان تا به این جا رسیدم که:

ای مریم برخیز و بر مولای خود ندبه کن و با گریه ات بر حسین رستگار شو امام علیه السلام گریه کرد و زن ها شیون سر دادند. وقتی آرام شدند، حضرت فرمود: ای ابوهارون هر کس مرثیه حسین علیه السلام بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است.

3- تشویق شعرا و دانشمندان به سرودن شعر و خواندن آن در خصوص نهضت حسین بن علی علیهما السلام و مصائب دردناک کربلا و بیان ارزش و ثواب این کار بزرگ.

حضرت صادق علیه السلام به ابی عماره شاعر فرمود:

«یا ابا عمارة! من انشد فی الحسین بن علی علیهما السلام شعرا فابکی خمسین، فله الجنة و من انشد فی الحسین علیه السلام شعرا فابکی ثلاثین، فله الجنة » (12) ای ابوهارون! هر کس در رثای حسین قصیده ای بخواند و پنجاه نفر را بگریاند پاداش او بهشت است و هر کس در رثای حسین علیه السلام ، قصیده ای بخواند و سی نفر را بگریاند پاداش او بهشت است.

امام صادق علیه السلام به ابی هارون مکفوف فرمود:

«یا ابا هارون! من انشد فی الحسین شعرا فبکی و ابکی عشرة کتب لهم الجنة » (13) ای ابوهارون! هر کس در رثای حسین قصیده ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پاداش آنان بهشت است.

حضرت امام صادق علیه السلام به صالح بن عقبه فرمود:

«من انشد فی الحسین علیه السلام بیتا من شعر فبکی و ابکی عشرة فله و لهم الجنة » (14) هر کس در رثای حسین علیه السلام یک بیت از قصیده ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند پاداش آنان بهشت است.

داستان آمدن دعبل بن علی خزاعی شاعر معروف عرب را در ایام محرم به محضر علی بن موسی الرضا علیه السلام و دعوت امام از وی برای سرودن مرثیه جدش حضرت حسین بن علی علیهما السلام را می توان در جلد 45، صفحه 257 کتاب بحارالانوار مطالعه نمود.

ائمه معصومین علیهم السلام : از شاعرانی همچون کمیت، دعبل، سید حمیری و... که در آن جو خفقان، مصائب حسین علیه السلام را به شعر در آوردند، تقدیر نموده اند.

4- ائمه طاهرین علیهم السلام : علاوه بر اینکه خودشان به زیارت حضرت حسین بن علی علیهما السلام و شهدای کربلا می رفتند شیعیان را هم برای رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایطی ترغیب و تشویق می نمودند و اجر و ثواب فراوان این زیارت را برای شیعیان تبیین می کردند.

روایات مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران فداکار آن حضرت در جلد 101 بحارالانوار، ج 10 وسائل الشیعه از صفحه 318 تا صفحه 408، کتاب کامل الزیارات از صفحه 131 تا صفحه 222 و در کتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق از صفحه 308 تا 338 آمده است.

روایات زیارت چند دسته هستند که در این مورد به چند روایت اشاره می شود و بقیه روایات را از منابع ارائه شده می توان استخراج کرد:
دسته اول: زیارت، فرض و واجب است

حضرت صادق علیه السلام به ام سعید احمسیه فرمود:

«یا ام سعید زوریه فان زیارة قبر الحسین علیه السلام واجبة علی الرجال و النساء» (15) او را زیارت کن که زیارت قبر حسین علیه السلام بر زن و مرد واجب است.

حضرت صادق علیه السلام به معاویة بن وهب فرمود:

«یا معاویة لاتدع زیارة قبر الحسین لخوف » (16) ای معاویه، زیارت قبر حسین را به خاطر هیچ ترسی، ترک مکن.

و همچنین آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود:

«هل تاتی قبر الحسین علیه السلام ؟ قلت; نعم، علی خوف و وجل، فقال: ما کان من هذا اشد فالثواب فیه علی قدر الخوف » (17) آیا به مزار حسین می روی؟ گفتم: آری، ولی با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سخت تر و ترسناکتر باشد پاداشش بیشتر است.
دسته دوم: زیارت به همراه معرفت

«عن ابی الصامت قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام و هو یقول: من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (18) ابوصامت گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که: هر کس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آینده او بخشیده می شود.
دسته سوم: فوائد زیارت

«عن ابی مسکان عن ابی عبدالله قال: «من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (19) ابومسکان از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: هر کس به مزار حسین علیه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آینده او بخشیده می شود.
دسته چهارم: اهمیت زیارت آن حضرت

«عن ابی الحسن الرضا علیهما السلام قال: من زار قبر ابی عبدالله بشط الفرات کان کمن زارالله فوق عرشه » امام رضا علیه السلام فرموده است: هر کس قبر امام حسین علیه السلام را در کنار شط فرات، زیارت کند همانند کسی است که خدا را در عرش خود، زیارت کرده باشد.
دسته پنجم: عقوبت ترک زیارت آن بزرگوار

«عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام قال: من لم یات قبر الحسین علیه السلام من شیعتنا کان منتقص الایمان، منتقص الدین و ان دخل الجنة کان دون المؤمنین فی الجنة » (20) محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: از شیعیان ما هر کس قبر حسین علیه السلام را زیارت نکند، ایمانش ناقص و دینش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامی پایین تر از دیگر مؤمنان خواهد داشت.

عن سیف بن عمیرة عن رجل عن ابی عبدالله قال: «من لم یات قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتی یموت فلیس هو لنا بشیعة.» (21) سیف بن عمیره از شخصی روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که تا آخر عمر به زیارت حسین علیه السلام نرود و تصور کند شیعه ما است، چنین شخصی شیعه ما نیست.

عن هارون بن خارجة عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «سالته عمن ترک الزیارة زیارة قبر الحسین بن علی من غیر علة قال: «هذا رجل من اهل النار» (22) هارون بن خارجه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره کسی که زیارت قبر حسین بن علی علیهما السلام را بدون عذر ترک گوید، پرسیدم. فرمود: چنین شخصی اهل دوزخ است.

فلسفه اصرار ائمه : بر زیارت حضرت سیدالشهدا این بود که چون دشمنان اسلام; یعنی، بنی امیه، بنی مروان و بنی عباس با تمام قدرت تلاش می کردند کربلا و عاشورا و قیام حسین را نابود کرده و نگذارند اثری از قبر امام باقی بماند; لذا ائمه معصومین : بر این امر عنایت ویژه ای مبذول می فرمودند; چرا که فرهنگ عاشورا و تاریخ کربلا و حرم حسین، همیشه برای حاکمان ستمگر زمان، خطرساز بوده و هست.

در جلد 45 بحارالانوار، صفحه 390 بابی تحت عنوان «جور الخلفاء علی قبره الشریف »

تجاوز خلفا بر قبر شریف آن حضرت آمده است که می توان به آن مراجعه کرد.

شخصی به نام دیزج می گوید:

«بعثنی المتوکل الی کربلاء لتغییر قبر الحسین ». «المتوکل یامر بحرث قبر الحسین علیه السلام مدة عشرین سنة » متوکل مرا به کربلا فرستاد تا آثار قبر حسین را از میان بردارم. متوکل در مدت بیست سال دستور می داد قبر حسین علیه السلام را شخم بزنند.

بنی امیه و بنی عباس، هر دو در این مورد حساسیت داشتند و در آن مشترک بودند.

5- ائمه : خودشان در نمازها از تربت امام حسین علیه السلام استفاده می کردند و شیعیان را به استفاده از آن توصیه می نمودند. در حالات امام سجاد علیه السلام آمده است:

«فکان اذا حضرته الصلاة صبه علی سجادته و سجد علیه » (23) هرگاه وقت نماز می رسید آن (تربت کربلا) را روی سجاده اش می ریخت و بر آن سجده می کرد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:

«و من کانت معه سبحة من طین قبر الحسین کتب مسبحا و ان لم یسبح بها» (24) هر کس همراهش تسبیحی از تربت قبر حسین علیه السلام باشد، از تسبیح گویان محسوب می شود گرچه با آن تسبیح نگوید.

«عن موسی بن جعفر علیه السلام قال: و لا تاخذوا من تربتی شیئا لتبرکوا به فان کل تربة لنا محرمة الا تربة جدی الحسین بن علی علیهما السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا» (25) موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: از تربت من هرگز برای تبرک بر ندارید زیرا همه تربت ها جزتربت جدم حسین بن علی علیهما السلام حرام است خداوند - عزوجل - آن را برای شیعیان و دوستداران ما شفا قرار داده است.

بقیه روایات را می توان در جلد 101 بحارالانوار از صفحه 118 تا 140; و از صفحه 140 کتاب ثواب الاعمال و جلد 10 وسائل الشیعه صفحه 408 مطالعه کرد.

اولین کسی که بر تربت امام حسین علیه السلام سجده کرد حضرت علی بن الحسین علیهما السلام بود که پس از دفن پدر، مقداری از خاک قبر را برداشته و بر آن سجده کرد و با آن خاک تسبیح درست کرد. برخی بیماران مدینه با همین تربت شفا یافتند. (26)

ائمه طاهرین علیهم السلام : با این پنج شیوه، در طول تاریخ که حکومت به دست مخالفان شیعه بود نگذاشتند نهضت خونین کربلا فراموش شود و امروز این رسالت بزرگ به عهده شیعیان میباشد که شیوه ها را شناخته و دنبال کنند; چون با زنده ماندن قیام امام حسین علیه السلام و راه او، اسلام و تشیع زنده و جاوید می ماند.
پیروزی یا شکست

امسال با آغاز ماه محرم الحرام، 1360 سال از شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران باوفایش می گذرد; پیوسته در طول این تاریخ این سئوال مطرح بوده و هست که آیا حسین بن علی علیهما السلام در این قیام و مبارزه پیروز شد یا شکست خورد؟
واژه پیروزی در لغت

واژه فوز و فاز به معنای پیروزی آمده است. در کتاب مفردات راغب ذکر شده است:

«الفوز الظفر بالخیر» (27) پیروزی، دست یافتن به خوبی است.

و حضرت علی علیه السلام هنگامی که ضربت به فرق مبارکش اصابت کرد، فرمود:

«فزت و رب الکعبة » یعنی، به خدای کعبه سوگند که پیروز شدم.

«ان الله اشتری من المؤمنین... و ذلک هو الفوز العظیم » (28) خداوند از مؤمنان خریده است... و این است رستگاری بزرگ.

در زیارت اول ماه رجب آمده است:

«فزتم و الله فوزا عظیما» به خدا سوگند به رستگاری بزرگ، دست یافتید.

خطاب به شهدای کربلا آمده است:

«اشهد انکم الشهداء و السعداء و انکم الفائزون » (29) شهادت می دهم که به راستی شما شهید و سعید هستید و به راستی شما رستگار هستید.
پیروزی مردان خدا در قرآن

«کتب الله لاغلبن انا و رسلی » (30) خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز می شویم.

لام و نون تاکید ثقلیه، نشانه قطعی و حتمی بودن پیروزی خداوند و رسولانش است.

«فان حزب الله هم الغالبون » (31) حزب خدا پیروز است.

در همه جبهه ها حزب الله پیروز است.

«و ان جندنا لهم الغالبون » (32) و لشکر ما پیروز است.

پیروزی در فرهنگ اسلام مفهوم پیروزی در فرهنگ اسلام با پیروزی در فرهنگ های دیگر متفاوت است:

1- شهادت، اسارت و صدمه دیدن در راه انجام وظیفه، پیروزی است;

«و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما» (33) و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.

«قال الحسین علیه السلام : اما والله انی لارجو ان یکون خیرا ما اراد له ربنا قتلنا او ظفرنا» (34) به خدا سوگند من امیدوارم آن چه خدا برای ما خواسته است سرانجام نیک داشته باشد، کشته شویم یا پیروز گردیم.

2- رسیدن به هدف حتی با شهادت، پیروزی است. هدف امام علیه السلام در قیام عاشورا، معرفی چهره کثیف یزید بود که در لباس جانشینی پیامبر 6 قصد نابودی اسلام و احیای جاهلیت را در سر داشت; که به آن رسید و علاوه بر این، امام علیه السلام مکتب خونین ضد استبداد و ستم را پایه گذاری کرد که تا قیامت موجب بقاء، عظمت و حفظ اسلام و فرهنگ تشیع گردید.

3- گاهی پیروزی دفعی و کوتاه مدت حاصل نمی شود; بلکه آثار آن در دراز مدت ظاهر می شود; چنانکه حضرت امام خمینی 1 در قیام 15 خرداد، پیروز نشد; لکن زمینه آگاهی و رشد جامعه را فراهم کرد که به پیروزی 22 بهمن سال 1357 منجر شد.

4- دشمنان در قیام کربلا به هیچ یک از اهداف خود نرسیدند. از جمله اهداف دشمنان اسلام، نابودی اسلام، احیای جاهلیت، سرکوب همه حرکتهای ضد استبداد، اعلام روز عاشورا به عنوان عید، فتح و پیروزی و به فراموشی سپردن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
پیروزی و شکست در روایات

«قال علی علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب » (35)

مغلوبی که حق با او باشد، پیروز است. (36)

«قال رسول الله صلی الله علیه و آله : لاتزال طائفة من امتی ظاهرین علی الحق لایضرهم من خذلهم حتی یاتی امرالله و هم کذلک » پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: همواره دسته ای از امت من پشتیبان حق اند و دشمن گزندی به آنان نمی رساند تا امر خدا فرا رسد و باز هم ایشان پشتیبان حق اند.
پیروزی در سخنان سالار شهیدان

هنگامی که حضرت تصمیم گرفت که از مدینه حرکت کند، کاغذی خواست و روی آن خطاب به بنی هاشم نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن علی بن ابی طالب الی بنی هاشم اما فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح » (37) به نام خداوند بخشنده مهربان از حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام : به بنی هاشم: آگاه باشید که هر کس با من بیاید شهید خواهد شد و هر کس نیاید به فتح و پیروزی دست نخواهد یافت.

«قال الحسین علیه السلام : لیس الموت فی سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذی لاحیاة معه » (38) حسین علیه السلام : مرگ در راه عزت، زندگی جاودان است و زندگی با ذلت مرگی است که حیات در آن راه ندارد.

«قال الحسین علیه السلام : و ان نغلب فغیر مغلبینا» (39) امام فرمودند: و اگر مغلوب شدیم، ما شکست ناپذیریم.
پیروزی در رجز علمدار کربلا

«لا ارهب الموت اذ الموت رقا» (40) از مرگ هراسی ندارم زیرا مرگ تکامل است.
پیروزی خون بر شمشیر

ابراهیم بن طلحه در مدینه از حضرت علی بن الحسین علیه السلام پرسید: چه کسی در این واقعه پیروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم می شود:

«اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم تعرف من غلب » (41) وقتی هنگام نماز رسید اذان و اقامه بگو، آن گاه پیروز را خواهی شناخت.

سهل بن سعد نقل می کند: سر بریده حضرت ابوالفضل را بر بالای نیزه دیدم که خنده بر لب دارد (یعنی، بر مرگ خنده می زند). (42)

ره توشه راهیان نور ویژه محرم 1379/1421

پی نوشتها

1 - بحارالانوار، ج 44، ص 280

2 - الکآبة: اندوه و غصه

3 - بحارالانوار، ج 44، ص 284، امالی صدوق، 288

4 - مجمع مصائب اهل البیت، الخطیب الهندوبی، ج 1، ص 24

5 - همان، ص 61

6 - امالی صدوق، ص 122

7 - بحارالانوار، ج 44، ص 284

8 - امالی صدوق، ص 112

9 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 398

10 - بحارالانوار، ج 44، ص 286

11 - یعنی امام را سنگ باران کردند.

12 - بحارالانوار، ج 44، ص 282

13 - همان، ص 288

14 - همان، ص 289

15 - کامل الزیارات، ص 131، بحار الانوار، ج 101، ص 3، ح 9

16 - همان، ص 136 و 137

17 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184

18 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184

19 - همان، ص 211

20 - همان

21 - همان، ص 212

22 - وسائل الشیعه، ج 3، ص 608

23 - همان

24 - همان، ج 10، ص 410 تا 412

25 - زندگانی امام حسین، مرحوم حسین عمادزاده، ص 855

26 - مفردات راغب، ص 387

27 - توبه، 111

28 - مفاتیح الجنان، ص 440

29 - مجادله، 21

30 - مائده، 56

31 - صافات، 172

32 - نساء، 74

33 - موسوعة، ص 362

34 - قصار الحکم، حدیث 327

35 - موسوعة، ص 362

36 - مجموعه ورام، ص 7

37 - بحارالانوار، ج 44، ص 330

38 - ادب الحسین، ص 159

39 - کتاب بر شطی از حماسه و حضور، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 185

40 - بطال العلقمی، ص 309، رقا به معنای تکامل و ترقی است

41 - الامام زین العابدین، سیدعبدالرزاق مقرم، ص 370

42 - قهرمان علقمه، دکتر احمد بهشتی، ص 303





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : اسماعیل نسّاجی زواره ، صفحه 42

بشر بدرخشد.

آن چه بیش از همه حادثه کربلا را پرفروغ و سازنده جلوه می دهد، سیره ائمه اطهار(ع) است در زنده نگه داشتن این حماسه زیبا و احیای فرهنگ آن. امامان معصوم(ع) علی رغم این که در دوران امامت خویش در محدودیت های شدیدی به سر می بردند و حاکمان مستبد اموی و عباسی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند، ولی با اتخاذ صحیح ترین تصمیم ها و موضع گیری های مناسب و با استفاده از مؤثرترین شیوه ها توانستند از فرهنگ عاشورا و دستاوردهای ارزشمند آن به صورت شایسته پاسداری کنند و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشند.

آنان این واقعه را به دید معجزه نگریسته اند و در سیره عملی خود به عنوان راهکارهای مؤثّر و زنده برای مبارزه علیه ظلم و ستم از آن بهره جسته اند که در این مقال به روش های عملی آنان جهت حفظ این نهضت از تحریفات و زنده نگه داشتن آن اشاراتی گذرا خواهیم داشت.

توصیه به سوگواری و عزاداری

عاشورا دهم ماه محرم الحرام است که از دیر باز مورد توجه و احترام مردم بوده است. ولی در فرهنگ شیعه به خاطر شهادت سومین پیشوای شیعیان و اصحاب او در سرزمین کربلا، این روز از جایگاه والایی برخوردار است. دهم ماه محرم با رخداد قیام سیدالشهداء (ع) در بین امامان(ع) و دوستداران اهل بیت (ع) به عظیم ترین روزسوگواری و ماتم تبدیل شد.(1) پیشوایان معصوم(ع) همواره جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا، شیعیان را به سوگواری و عزاداری توصیه نموده و اثرات و ثمرات این شعایر را تشریح می نمودند. راز این که ائمه هدی(ع) بر ماتم سرایی شهدای کربلا تأکید نموده اند این است که: اوّلاً دشمنان و مخالفان اهل بیت (ع) این روز را به جشن و سرور سپری می کردند و ثانیاً این عزاداری ها و سوگواری ها اگر آگاهانه، خالصانه و سازنده باشد، دل صاحب عزا را با دل حماسه سازان دشت نینوا پیوند می دهند و این ارتباط خود باعث ازدیاد معرفت و قرب به بارگاه ملکوتی خواهد شد.

امام صادق(ع) در توصیف مصایب روز عاشورا این گونه فرمودند: «وَ اَمّا یَومَ عاشوراءَ فَیَومٌ اُصیبَ فیه الحُسین صریعاً بینَ اَصحابِهِ و اصحابُهُ حَولَهُ صَرعی عُراةٌ؛(2) امّا روز عاشورا روزی است که در آن حسین(ع) میان یارانش کشته بر زمین افتاد و یاران او نیز اطراف او بر خاک افتاده و عریان بودند».

امام رضا(ع) دراین باره می فرماید: «من ترک السّعی فی حوائجه یوم عاشوراء قضی اللّه له حوائج الدّنیا و الآخرة و من کان عاشوراء یوم مصیبته جعل اللّه عزّ و جلّ یوم القیامة یوم فرجه و سروره؛(3) هر کس تلاش در رفع نیازهایش را در عاشورا به خاطر به پاداشتن عزا ترک کند، خداوند حوایج دنیا و آخرتش را برآورده سازد و هر کس عاشورا را روز مصیبت خویش قرار دهد، خداوند تبارک و تعالی روز قیامت را روز شادی و خوشحالی او قرار می دهد.»

هم چنین امام صادق(ع) فرمودند: «انّ یوم الحسین اعظم مصیبةً من جمیع سائر الایّام؛(4) روز شهادت امام حسین(ع) سوزناک ترین روزهاست.»

در سیره اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هرچه بیشتر تفحّص گردد، مشاهده می شود که آن بزرگواران برای ترویج فرهنگ عاشورا و تطبیق آن بر مصادیقش بر اساس مقتضیات هر عصر، اهتمامی وافر و تأکیدی مصرّانه داشته اند. امام باقر(ع) در تعقیب این هدف و توجه دادن مردم به ستمی که بر اهل بیت(ع) روا شده، وصیّت می کند تا ده سال در موسم حج در منی برای امام حسین(ع) و همراهانش عزاداری کنند.

آن حضرت بودجه ای را برای چنین امری اختصاص داد. عزاداری گروهی در ایام حج و سرزمین حسّاس منی، سؤالات معنا داری را در اذهان ترسیم می کند و این خود بهترین نوع مبارزه غیر مستقیم ائمه(ع) برای توجه دادن افکار عمومی بر ضد جنایات اموی بود.

ائمه هدی(ع) غیر از آن که قولاً و عملاً در سیره و رفتار خود در جهت برپایی مجالس سوگواری برای اباعبداللّه(ع) تأکید و اصرار داشته اند، از مردم خواسته اند که در این امر مهم کوتاهی نکنند و به آنان نوید داده اند که برای عزاداران حسینی پاداش بسیار ویژه ای در نظر گرفته شده است.

از منابع روایی چنین برمی آید هر کس بر مصایب ائمه خصوصاً امام حسین (ع) بگرید و از این بابت محزون گردد:

1ـ در روز جزاء با ائمه هدی(ع) محشور خواهد بود.

2ـ حضرت سیدالشهداء (ع) برای سوگوار خود از خداوند طلب آمرزش می کند.

3ـ عزادار اباعبداللّه(ع) مصداق کسی است که در شادی اهل عترت شادمان و در حزن آنان اندوهناک و محزون است.

4ـ در هنگام احتضار سوگوار اباعبداللّه(ع)، ائمه هدی(ع) حاضر می شوند و عزرائیل را به مراعات حال وی توصیه می کنند به حدی که ملک الموت از مادر نسبت به او رؤوف تر است.

5 ـ سوگوار حماسه ساز عاشورا، از آب گوارای کوثر جرعه هایی می نوشد و به میوه های جنّت متنعم می شود.

6ـ شفاعت رسول خدا(ص) شامل عزاداران امام حسین(ع) می شود.

7ـ قبر ماتم دار کربلا نورانی است و از عذاب برزخی مصون می باشد.

8 ـ خداوند از این که عزادار امام حسین(ع) را عذاب کند، پروا می کند.

9ـ سوگواران و زائران در پرتو عرش الهی در مجلس منوّر در محضر اباعبداللّه هستند.(5)

گریستن و گریاندن

گریه برای مصایب امام حسین(ع) نوعی پیوند با راه و روش و هدف آن حضرت است که باعث آمادگی برای مبارزه و جهاد در راه خدا می شود و نیروی ایمان و عقیده را از هر جهت بسیج می کند و ناامیدی و زبونی را از انسان دور می نماید. از آن جا که شهادت سالار شهیدان و یاران با وفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت بنی امیه و سال ها بعد برای بنی عباس داشت و مشروعیّت حاکمان این دو سلسله را زیر سؤال برده بود، برای این که این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امامان(ع) با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جانبازی های آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می کردند. عظمت حادثه کربلا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت تا زنده بودند آن را فراموش نکردند.

امام سجّاد(ع) در مناسبت های گوناگون بر عزیزانش گریه می کرد. اشک های آن حضرت(ع) عواطف را بر می انگیخت و در اذهان مخاطبان مظلومیّت شهدای کربلا را ترسیم می نمود. امام سجّاد (ع) بنیانگذار فرهنگ گریه در میان مؤمنان بود و طی 35 سال امامتش به این روش ادامه داد (6) تا جایی که یکی از «بکّائین پنج گانه تاریخ»(7) نامیده شد. وقتی راز آن همه گریه را از آن حضرت می پرسیدند، حضرت مصایب جانگداز کربلا را بازگو می کرد و می فرمود: مرا ملامت نکنید. بدرستی یعقوب(ع) پس از آن که یک فرزند خود را از دست داد، آن قدر گریست تا از غصّه چشم هایش سفید شد. در حالی که یقین به مرگ فرزندش نداشت. ولی من به چشم خود در نصف روز دیدم که چهارده نفر از اهل بیت مرا سربریدند.(8)

او نه تنها خود در سوگ شهدای کربلا می گریست، بلکه شیعیان و مؤمنان را نیز ترغیب به گریستن بر آن شهدا می کرد و می فرمود: «هر مؤمنی که بر شهادت حسین(ع) بگرید به طوری که اشک بر گونه هایش جاری شود، خداوند برای او غرفه هایی در بهشت آماده می سازد که تا ابد در آن اقامت خواهد گزید».(9)

امام صادق(ع) فرمودند: «علی بن الحسین(ع) به یاد عاشورا بیست سال گریست و هرگز طعامی نمی خورد مگر این که گریه می کرد».(10)

همچنین امام رضا(ع) فرمودند: «فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون فانّ البکاء علیه یحطّ الذّنوب العظام؛(11) گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین(ع) گریه کنند، زیرا گریستن بر او گناهان بزرگ را فرو می ریزد».

باز امام صادق (ع) فرمودند: «کلّ الجزع و البکاء مکروهٌ سوی الجزع و البکاء علی الحسین؛(12) هر ناله و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین(ع)».

این اشک ها و گریه ها در عزای مظلوم کربلا، فریاد مداوم علیه ستمگران و ابلاغ پیام خون مطهر شهدا بود. اگر گریه های ائمه(ع) نبود، حادثه عاشورا از خاطره ها محو می شد و شعاع این مشعل فروزان فروکش می کرد.

بیان گریه نظام هستی

مسأله گریه نظام هستی به ویژه گریه آسمان بر شهادت حضرت اباعبداللّه(ع) در روایات منقول از ائمه هدی(ع) منعکس شده است.راز این گریه اظهار عظمت مصیبت است به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است.

پس از بازگشت اهل بیت عصمت و طهارت از کربلا و ورود به مدینه امام سجاد(ع) ضمن خطبه ای چنین فرمودند: «ای مردم! پس از این مصیبت عظمی کدام یک از مردانتان تواند شاد بود یا کدامین چشم می تواند اشکش را حبس کند؟ همانا آسمان های هفت گانه بر قتل او گریستند و دریاها با امواجشان و آسمان ها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش و درختان با شاخه هایشان و ماهیان اعماق دریا و ملائکه و اهل آسمان بر شهادت او گریستند».(13)

امام صادق(ع) در روایتی به صحابی بزرگوارش زراره فرمودند: «ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین(ع) گریست و زمین چهل روز با سیاهی و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف و کوه ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند و ملائکه چهل روز بر حسین(ع) گریستند».(14)

هم چنین امام رضا(ع) در روایتی به گریه آسمان های هفت گانه و زمین اشاره نموده اند.(15)

از روایاتی که گذشت می توان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی بر شهادت امام حسین(ع) امری است قطعی که خود سند متقنی است برای زنده نگه داشتن این قیام.

ترغیب شاعران به سرودن شعر
و مرثیه

برپایی مجالس نوحه خوانی و خواندن شعر و مرثیه از عباداتی است که دارای ثواب و پاداش فراوانی در نزد پروردگار است.

امام صادق(ع) می فرماید: «الحمد لله الّذی جعل فی النّاس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا؛(16) حمد و ستایش خداوندی را که در میان مردم کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و ما را مدح می کنند و برای ما مرثیه می خوانند».

این نشان دهنده جایگاه «مرثیه» و «مدح» در فرهنگ شیعه و در راستای احیای فرهنگ اهل بیت(ع) است.

بیان مصایب و مراثی سرور شهیدان امام حسین (ع) به اندازه ای مهم و ضروری است که پیشوایان معصوم(ع) همواره بدان سفارش کرده و خواستار زنده نگه داشتن نام و یاد آن امام(ع) به این شیوه شده اند. آنان خود نیز بدین امر پای بند بوده و در بزرگداشت این واقعه جانسوز قلبی سوزان و زبانی نوحه گر داشته اند.

استاد شهید آیت اللّه مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می نویسد: «ائمه دین خواستند قیام امام حسین(ع) به صورت یک مکتب و به صورت یک مشعل فروزان همیشه باقی بماند. این یک چراغی است از حق، از حقیقت دوستی و از حقیقت خواهی. این یک ندایی است از حق طلبی، از حرّیت و آزادی، این مکتب آزادی و این مکتب مبارزه با ظلم را خواستند برای همیشه باقی بماند. در زمان خود ائمه اطهار(ع) که این دستور صادر شد، سبب شد که جریان زنده و فعّال و انقلابی به وجود آید. نام امام حسین(ع) شعار انقلاب علیه ظلم گشت، یک عدّه شاعر انقلابی به وجود آمدند مانند: کمیت اسدی، دعبل خزایی، سیّد حمیری و...کمیت اسدی می دانید کیست؟ همان کسی که با اشعارش از یک سپاه بیشتر برای بنی امیّه ضرر داشت».(17)

مشهور است که چون اهل بیت عصمت و طهارت (ع) از شام به مدینه بازگشتند، در حوالی مدینه برای مدتی کوتاه اقامت نمودند. اهالی مدینه با شور و شوق خاصی به استقبال آنان رفتند. در میان استقبال کنندگان فردی بود به نام «بشیر بن جذلم» که چون امام سجاد(ع) او را دید، فرمود: ای بشیر! پدرت شاعر بود. آیا تو هم از شاعری بهره داری، وی جواب داد: آری! خود نیز شاعر هستم. حضرت(ع) فرمودند: ابیاتی بسرای و خبر ورود اهل بیت(ع) و مصیبت جانگداز کربلا را اعلام کن. بشیر می گوید بر مرکب خود سوار و با عجله وارد مدینه شدم و صدا به گریه بلند کردم و این اشعار را خواندم:

یا اهل یثرب لامقام لکم بها     قتل الحسین و ادمعی مدرار
الجسم منه بکربلا مضرّج     و الرأس منه علی القناة یدار

یعنی: ای اهل یثرب (مدینه) دیگر در شهر نمانید چون حسین(ع) کشته شد. پس اشک فراوان از گونه ها جاری کنید. بدنش در کربلا آغشته به خون شده و سر مطهرش را بر سر نیزه کردند.

بعد از این مرثیه، شهر مدینه شکل ماتم به خود گرفت. همه اهل شهر از منازل بیرون آمدند و به گریه و زاری پرداختند و این ماتم سرایی تا چندین روز ادامه داشت.

در عصر امامت ائمه(ع) شعرایی چون کمیت اسدی، سیّد حمیری، دعبل خزایی و... به سفارش آن بزرگواران برای فداکاران کربلا به مرثیه گویی پرداختند. اشعار حماسی و عمیق این یاران اهل بیت(ع) بنی امیّه و بنی عباس را در هراس افکنده بود.(18)

شاعر و مدّاح اهل بیت(ع) «دعبل خزایی» این گونه نقل کرده است: ایام محرم بود که به زیارت امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) رفتم. دیدم آن حضرت با حالت حزن و اندوه نشسته و اصحاب هم دور او جمع شده اند. چون مرا دید، فرمود: ای دعبل! دوست دارم شعری بخوانی، زیرا این روزها غم و اندوهی است که بر خاندان ما رفته است و کسی که بر مصیبت جدّم امام حسین(ع) بگرید، خداوند گناهان او را می آمرزد. سپس آن حضرت از جای خویش برخاست و پرده ای را نصب کرد و اهل خانه را در پشت آن پرده قرار داد تا در مصایب جدّشان عزاداری کنند. در این حال رو به سوی من کرد و فرمود: برای جدّم حسین(ع) مرثیه ای بخوان. دعبل می گوید: اشعاری خواندم به طوری که صدای گریه امام رضا(ع) و اهل بیت او بلند شد.(19)

زید شجام می گوید: «با جمعی از کوفیان نزد امام جعفر صادق(ع) بودیم که جعفر بن عفان وارد شد. امام صادق(ع) او را نزدیک خود جای داد. سپس فرمود: شنیده ام تو درباره عزاداری امام حسین(ع) خوب شعر می گویی، گفت: بلی! فرمود: بگو! پس جعفر شعری درباره امام حسین(ع) سرود به طوری که امام صادق(ع) و تمام اطرافیان گریستند. سپس امام (ع) فرمود: ای جعفر! به خدا قسم دیدم ملائکه اشعار تو را درباره حسین(ع) می شنوند و آن ها هم گریه می کنند.

ای جعفر! خداوند همین الآن بهشت را بر تو واجب کرد و گناهانت را بخشید».(20)

سفارش به زیارت سالار شهیدان

از شیوه هایی که امامان (ع) برای احیای نهضت عاشورا به کار گرفتند، توجه فراوان به زیارت امام حسین(ع) بود. سفارش های فراوانی که از خاندان عترت و طهارت در باب بزرگداشت مقام آن حضرت و زیارت آن امام مظلوم در اوقات مختلف به ما رسیده است، عمق و میزان مقام الهی سالار عشق را به وضوح بیان می کند.

امام سجاد(ع) در سخنان گهر بار خویش، سفارش زیادی به زیارت امام حسین(ع) داشت. ایشان بعد از بازگشت به مدینه در بیرون شهر خیمه ای برپا کرد و چندین سال در آن اقامت گزید تا ملاقاتی با دشمنان عترت نداشته باشد. حضرت پیوسته در طول این مدت به قصد زیارت پدر و جدّ خویش به عراق می آمد، ولی کسی متوجّه نمی شد.(21)

امام صادق(ع) فرموده اند: «لو یعلم النّاس ما فی زیارة قبر الحسین(ع) من الفضل لماتوا شوقاً؛(22) اگر مردم فضیلت زیارت قبر امام حسین(ع) را می دانستند از شوق جان می باختند».

سدیر صیرفی می گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: ای سدیر! آیا هر روز حسین(ع) را زیارت می کنی، عرض کردم فدایت شوم نه، فرمود: چقدر جفاکار هستی! سپس فرمود: آیا هر جمعه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم نه، فرمود: آیا هر ماه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم نه. فرمود: آیا هر سال او را زیارت می کنی؟ عرض کردم گاهی. حضرت فرمود: شما به حسین(ع) چقدر جفا می کنید! آیا نمی دانی که خداوند عزّ و جلّ دو میلیون فرشته دارد که پریشان حال بر حسین گریه می کنند و او را زیارت می کنند و خسته نمی شوند؟

چه مانعی دارد که قبر حسین(ع) را در هر جمعه پنج بار و یا در هر روز یک بار زیارت کرده باشی؟ عرض کردم: فدایت شوم. میان ما و قبر حسین(ع) بسیار فاصله است. حضرت فرمود: زیارت را از راه دور انجام بده و آن بدین گونه است: برو بالای پشت بام و به راست و چپ توجه کن. آن وقت سر به طرف آسمان بلند کن سپس به طرف قبله توجه کن و بگو: «السلام علیک یا اباعبداللّه الحسین. السلام علیک و رحمة اللّه و برکاته» اگر چنین کنی برای تو یک زیارت می نویسند معادل یک حج و یک عمره.(23)

امام رضا (ع) فرمودند: «من زار قبر ابی عبداللّه بشطّ الفرات کان کمن زار اللّه فوق عرشه؛(24) هر کس قبر امام حسین(ع) را در کنار رود فرات زیارت کند، مانند کسی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده است».

آری از سیاست های ثابت و تغییرناپذیر امامان معصوم(ع) بعد از شهادت سالار شهیدان احیاء این نهضت بود. تأکید آنان بر عزاداری، گریه، فضایل، زیارت و... از عاشورا مشعلی جاویدان ساخت و کربلا را به صورت بزرگ ترین دژ مقاومت امت اسلامی در برابر کفر و نفاق و بیداد در آورد. امروزه با استفاده از سیره ائمه هدی(ع) عاشورای حسینی سمبل ظلم ستیزی و عدالت خواهی و راه رهایی مظلومان جهان از سلطه مستکبران شناخته می شود. اگرچه در طول تاریخ از سوی کوردلان تلاش هایی برای فراموش شدن نام حسین(ع) و خاموشی این مشعل هدایت صورت گرفته است، امّا همه این تلاش های مذبوحانه نشان وحشت آنان از جوشش خون پاک حسینی در رگ های نسل جوان است و علی رغم همه این کوشش ها هر روز گرایش دل های صالحان و مؤمنان به سوی عاشورا و محرم افزون تر و گسترده تر می گردد و محبت حسینی دل های مظلومان جهان را شیدای فرزند فاطمه (س) می کند. والسلام...

iv class="allpage"> پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. ماهنامه مبلّغان، شماره 39، ص 71.

2. اصول کافی، کلینی، ج 4، ص 147.

3. عیون اخبار الرّضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 298.

4. همان، ص 225.

5. مجله پاسدار اسلام، شماره های 267 و 268(اسفند 82 و فروردین 83) ص 29 ـ 27، برگرفته از مقاله جاری با جرعه های عاشورا، غلامرضا گلی زواره.

6. امالی شیخ صدوق، ص 140.

7. حضرت آدم(ع)، حضرت نوح(ع)، حضرت یعقوب(ع)، حضرت فاطمه(س) و امام سجاد(ع).

8 امالی شیخ صدوق، ص 140.

9. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 83.

10. بحارالانوار، مجلسی، ج 46، ص 108.

11. همان، ج 44، ص 283.

12. همان، ج 45، ص 313.

13. عوالم العلوم و المعارف، عبداللّه بحرانی، ج امام حسین(ع)، ص459.

14. بحارالانوار، ج 45، ص 207 ـ 206.

15. همان، ج 44، ص 286.

16. وسایل الشیعه، حرّ عاملی، ج 10، ص 469.

17. ده گفتار، شهید مطهری، ص 252 ـ 251.

18. مجله پاسدار اسلام، شماره 163، تیر 1374، ص 32.

19. بحارالانوار، ج 45، ص 275.

20. وسایل الشیعه، ج 4، ص 594.

21. الامام زین العابدین، علّامه مقدم، ص 42.

22. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 319.

23. وسایل الشیعه، ج 10، ص 386.

24. مأخذ قبل، ص 183.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



منابع مقاله:
مجله شیعه شناسی، شماره 8، حسین پوراحمدی؛


چکیده

سنّت عزاداری امام حسین علیه السلام از سنّت های مهم و مؤثر شیعی است که در طول تاریخ دچار تحوّلاتی گردیده است. برای دست یابی به شیوه های اصیل و دور از خرافات و تحریفات این سنّت مهم، تأسّی به امامان معصوم شیعه علیهم السلام یکی از بهترین راه ها به شمار می آید. در این مقاله، تلاش شده است در حدّ مقدور، شیوه برگزاری سنّت عزاداری بر امام حسین علیه السلام توسط امامان شیعه علیهم السلام و اهدافی که آن بزرگواران از این کار دنبال می کردند، ترسیم گردد.

مقدّمه

بی تردید، یکی از سنّت های مهم شیعی، عزاداری برای شهادت امام حسین علیه السلام ، امام سوم شیعیان، است که در عاشورای 61 ه با وضعیتی دلخراش و بی سابقه همراه با عده ای از خویشان و اصحابش در کربلا به شهادت رسید.

قیام امام حسین علیه السلام چنان تأثیری در استمرار حرکت شیعه داشته که در این باره گفته شده است: «اِنَّ الاسلامَ عَلویٌ، و التّشیّعُ حسینی»؛(1) اسلام، علوی است و تشیّع، حسینی.

امام سجّاد علیه السلام در سوگ پدر

سوگواری و بزرگداشت شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش از همان آغاز و توسط فرزندش علی بن حسین علیه السلام ملقّب به «امام سجّاد» علیه السلام و خواهر گرامی اش حضرت زینب علیهاالسلام و دیگر همراهان آن حضرت، که شاهد ماجرا بودند، برپا شده است.

امام سجّاد علیه السلام با توجه به حاکمیت مطلق و قساوت امویان، که اوج بی رحمی خود را در حادثه کربلا نشان داده بودند، دوران امامت خود را در انزوای سیاسی به سر برد و از مناقشات سیاسی کناره گیری کرد. ایشان در جریان رویارویی عبداللّه بن زبیر با حکومت اموی دخالت نکرد و حتی در قیام مردم مدینه در واقعه «حرّه» بر ضد حکومت یزید، بی طرفی اختیار کرد و به تقاضای مروان بن حکم، عامل مدینه، پناهندگی همسر و خانواده اش را پذیرفت و آن ها را به همراه خانواده خود به «ینبع» (چشمه سرای نزدیک مدینه، سمت راست کوه رضوی) برد. این در حالی بود که مروان ابتدا این خواهش را از عبداللّه بن عمر کرد، ولی او نپذیرفت.(2)

علاوه بر فراهم نبودن شرایط برای قیام امام سجّاد علیه السلام علت مهم دیگر، عظمت واقعه کربلا و رسالت بزرگی بود که این امام برای رساندن پیام عاشورا و جلوگیری از به فراموشی سپردن آن بر دوش خود احساس می کرد. وی بهترین راه مبارزه با حکومت اموی را زنده نگه داشتن حادثه عاشورا و افشای جنایات امویان در این واقعه می دانست.

امام سجّاد علیه السلام از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن خاطره عاشورا و یاد امام حسین علیه السلام و یارانش استفاده می کرد. نقل شده است که ایشان هنگام نوشیدن آب به شدت می گریست و وقتی با پرسش اطرافیان در این باره روبه رو می شد، پاسخ می داد: «چگونه گریه نکنم، در حالی که آبی را که پرندگان و جانوران وحشی از آن آزادانه استفاده می کردند، بر پدرم منع نمودند؟»(3)

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که علی بن حسین علیه السلام پس از شهادت امام حسین علیه السلام تا آخرین لحظات زندگی بر مصیبت پدرش گریه می کرد و هر گاه می خواست دست به سوی طعام ببرد و یا آب بنوشد گریه می کرد، تا جایی که یکی از غلامانش به او گفت: یابن رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، چقدر گریه می کنید؟! می ترسم خود را هلاک کنید! حضرت در جواب فرمود: «همانا اندوه و غصّه ام را به خدا شکوه می کنم و می دانم از خدا آنچه را که شما نمی دانید.»(4)

در پاسخ یکی دیگر از کسانی که به گریه های شدید ایشان معترض بود، فرمود: «وای بر تو! یعقوب پیامبر دوازده فرزند داشت که خدا یکی را از چشم پدر دور کرد. یعقوب در فراق یوسف به قدری گریه کرد که دو چشمش نابینا و سفید شد و کمرش از غصّه یوسف خمیده گشت، در حالی که فرزندش زنده و سالم بود. ولی من با دو چشمم دیدم که پدر و برادر و عموهایم و هفده تن از اهل بیت در کنارم کشته شدند، چگونه می توانم گریه نکنم؟»(5)

در برخی از روایات نقل شده است که پس از خواب عجیب و عبرت انگیزی که همسر یزید دید و برای شوهرش نقل کرد، یزید اسرای اهل بیت علیهم السلام را خواست و برای دل جویی و جلب رضایت آنان، آمادگی خود را برای برآوردن خواسته ای از آنان اعلام کرد. اهل بیت امام حسین علیه السلام گفتند: ما بیش از هر چیز دوست داریم بر حسین علیه السلام گریه و زاری کنیم. سپس یزید مقدّمات عزاداری را برای آن ها فراهم کرد و اسرای اهل بیت هفت روز بر آن حضرت ندبه و زاری کردند.(6)

نویسنده کتاب سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور علیهم السلام ، در این باره چنین آورده است: هند، همسر یزید، می گوید: در عالم خواب دیدم دری از آسمان باز شده است و فرشتگان گروه گروه به سوی سر حسین علیه السلام فرود می آیند و می گویند: السلام علیک یا ابا عبداللّه، السلام علیک یابن رسول اللّه. در ادامه، او در عالم رؤیا شاهد بوسیدن سر امام حسین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و مناظر دیگری بود. هند می گوید: ناراحت و نگران از خواب بیدار شدم و ناگهان چشمم به نوری افتاد که از سر بریده امام حسین علیه السلام متصاعد بود. با مشاهده این صحنه، به جست وجوی یزید برخاستم و او را در اتاقی تاریک یافتم که محزون و غمگین می گفت: مرا چه به کار حسین؟ خواب خویش را برای او نقل کردم و او سرش را به زیر افکنده بود.

نویسنده با ذکر این رؤیا، یزید را پشیمان و نادم از جنایت خویش در کربلا دانسته است و این موضوع را عامل برخورد ملایم وی با اهل بیت علیهم السلام می داند،(7) در حالی که باید توجه داشت ترس یزید از خشم عمومی مردم و قیام بر ضد حکومت را باید عامل اصلی مدارا با اسرای اهل بیت علیهم السلام و سعی در جلب رضایت آنان دانست. کافی است مروری بر واقعه «حَرّه» و جنایات لشکریان یزید در مدینه، که دو سال پس از واقعه کربلا روی داد، داشته باشیم تا نادم و پشیمان بودن یزید از جنایاتش در کربلا را داستانی نادرست بدانیم.

دکتر شهیدی در این باره می نویسد: «مسلم بن عقبه، فرمانده سپاه اعزامی یزید به مدینه، سه روز شهر را به اختیار سپاهیان خونخوار شام نهاد تا هرچه خواهند بکنند و چه مردان دیندار و پارسا و شب زنده دار که کشته شد و چه حرمت ها که در هم شکست و چه زنان و دختران که از تجاوز این مردم وحشی نرستند! خدا می داند از این فاجعه تنها یک حقیقت را می توان دریافت و آن اینکه در این لشکرکشی، امیر و مأمور هیچ یک از فقه اسلام آگاهی نداشتند، و اگر داشتند بدان بی اعتنا بودند.»(8)

یکی از شیوه های امامان شیعه در برگزاری عزاداری بر امام حسین علیه السلام و زنده نگه داشتن یاد و خاطره قیام عاشورا استفاده از خطیبان و شاعران و افراد خوش صدا بود. به این افراد «مُنْشِدْ» می گفتند که معادل «مدّاح» امروزی بود. البته مسلّم است این افراد، که در محضر امامان معصوم به شعرخوانی و مرثیه سرایی می پرداختند، از هرگونه گزافه گویی و غلو و سخن نادرست به دور بودند و اساسا حادثه کربلا آن قدر دلخراش و حزن انگیز است که برای تحریک احساسات، نیازی به قصه پردازی و بیان مطالب نادرست، که متأسفانه کار برخی از مدّاحان شده، نیست.

هنگام بازگشت اهل بیت علیهم السلام به مدینه، کاروان آن ها در نزدیکی شهر اقامت کوتاهی کرد. چند تن از اهالی مدینه با کاروان اسرا برخورد کردند. یکی از آنان بشیر بن جذلَمْ بود. امام سجّاد علیه السلام او را شناخت و به او فرمود: ای بشیر، پدرت شاعر بود، تو هم از شاعری بهره ای داری؟ بشیر گفت: بلی، من خود نیز شاعرم. حضرت فرمود: ابیاتی بگو و جلوتر از ما به مدینه برو و خبر ورود ما و مصیبت قتل سیدالشهداء علیه السلام را به مردم اعلام کن. بشیر این ابیات را ساخت و با گریه و صدای رسا بر مردم مدینه فراخواند:

یا اهلَ یثرب لا مُقامَ لکم بِها    قُتِلَ الحسینُ و ادمعی مِدرارٌ
الجسمُ منه بکربلاءِ مفّرجٌ    والرأسُ منه علیَ القناةِ یُدارُ.

یعنی: ای اهل مدینه، دیگر در مدینه اقامت نکنید که حسین علیه السلام شهید شد و به این سبب، سیلاب اشک از چشم من روان است. بدن شریفش در کربلا و در میان خاک و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نیزه ها در شهرها می گردانند.

بنا به قول ابی مخْنَفْ، زنی در مدینه باقی نماند، جز آنکه از خانه بیرون رفت و مردمان سیاه پوشیدند و فریاد گریه و ناله سر دادند.(9)

امام جعفر صادق علیه السلام و عزاداری امام حسین علیه السلام

شیعه امامیه بسیاری از احادیث و روایات خود، به ویژه در مسائل فقهی، را از امام ششم، جعفر بن محمّد صادق علیه السلام ، گرفته و بسیاری از سنّت ها و آداب و رسوم شیعه منسوب به ایشان است، تا آنجا که مذهب شیعه امامیه را «مذهب جعفری» می نامند. این مسئله مرهون شرایطی بود: سلسله بنی امیّه در سراشیبی سقوط قرار داشتند و خاندان عبّاسی هم هنوز قدرت تثبیت شده ای نداشتند.

امامت امام صادق علیه السلام از سال 114 تا 148 ق طول کشید که دوران نسبتا طولانی 34 ساله را شامل می شد. از این مدت، 18 سال در اواخر دوران اموی سپری شد و 16 سال در اوایل دوران خلافت عبّاسی گذشت. امام صادق علیه السلام با استفاده از این شرایط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی تلاش وافری نمود و به تدوین و تعمیق فقه و مبانی و سنن شیعی همّت گمارد و شاگردان زیادی در این جهت پرورش داد. روایات زیادی از بزرگداشت واقعه کربلا و شهادت حسین بن علی علیه السلام و یارانش توسط این امام نقل شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود:

از عبداللّه بن سنان روایت شده است که در روز عاشورا بر امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدم، در حالی که جمع زیادی اطراف ایشان را فرا گرفته بودند و ایشان چهره ای اندوهناک و غمگین و اشکبار داشت. عرض کردم: یابن رسول اللّه، از چه می گریید؟ خداوند دیده شما را نگریاند. فرمود: آیا تو در بی خبری به سر می بری؟ مگر نمی دانی در چنین روزی حسین علیه السلام به شهادت رسید؟ گریه به او امان نداد تا سخن بیشتری بگوید و همه مردم به گریه افتادند.(10)

چنانچه این روایت را درست بدانیم، به اوج خفقان عصر اموی و شدت برخورد آنان با سنّت های شیعی و به ویژه عزاداری امام حسین علیه السلام پی می بریم که حتی یاران نزدیک امامان شیعه را نیز در بی خبری نگه می داشت که البته جای تأمّل دارد.

زید الشحّام نقل می کند که روزی نزد امام صادق علیه السلام بودیم. جعفر بن عثمان وارد شد و نزدیک امام نشست. امام به او فرمود: شنیده ام که تو درباره حسین علیه السلام شعر می گویی. جعفر گفت: آری. با درخواست امام، جعفر اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند و امام و جمع حاضر گریه کردند. اشک بر چهره امام جاری گشت و فرمود: ای جعفر، فرشتگان مقرّب الهی سخن تو را شنیدند و گریه کردند، همچنان که ما گریه کردیم. سپس فرمود: «کسی که برای حسین علیه السلام شعر بگوید، خود گریه کند و دیگران را بگریاند، خدا بهشت را بر او واجب می کند و گناهانش را می آمرزد.»(11)

محمّد بن سهل می گوید: در ایام تشریق(12) به همراه کمّیت شاعر، خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسیدیم. کمّیت به امام عرض کرد: اجازه می فرمایید: شعر بخوانم؟ حضرت فرمود: بخوان که این ایّام روزهای بزرگی هستند. پس حضرت خانواده خود را گفت که نزدیک آیند و به اشعار کمّیت گوش دهند. کمّیت اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند. امام در حق کمیّت دعا کرد و برای او آمرزش طلبید.(13)

شیخ فخرالدین طریحی در کتاب منتخب روایت کرده است: چون هلال عاشورا پدیدار می شد، حضرت صادق علیه السلام اندوهناک می گردید و بر جدّ بزرگوارش سیدالشهداء علیه السلام می گریست و مردم از هر جانب به خدمت ایشان می آمدند و با او نوحه و ناله می نمودند و بر آن حضرت تعزیت می دادند و چون از گریه فارغ می گشتند، حضرت می فرمود: «ای مردم، بدانید که حسین علیه السلام نزد پروردگار خود زنده و مرزوق است و پیوسته به عزاداران خود نگاه می کند و بر نام های ایشان و پدرانشان و جایگاهی که در بهشت برای آن ها مهیّاست از همه داناتر است.»(14)

همچنین امام صادق علیه السلام از امام حسین علیه السلام نقل می کند: «اگر زائر و عزادار من بداند که خداوند چه اجری به وی عطا خواهد فرمود، هر آینه شادی او از اندوهش بیشتر خواهد بود و زائر امام حسین علیه السلام با اهل خود برنمی گردد مگر مسرور، و عزادار من از جای برنخیزد، مگر آنکه جمیع گناهانش آمرزیده می گردد و مانند روزی می شود که از مادر متولّد شده است.»(15)

تأکید امام صادق علیه السلام به زنده و گواه بودن امام حسین علیه السلام ، اشاره به آیاتی از قرآن کریم است که ویژگی های شهید را بیان می کند.(16) این مسئله بیانگر آن است که امام صادق علیه السلام تلاش می کردند فضای مسمومی را که بنی امیّه برای امامان شیعه از جمله امام حسین علیه السلام در جامعه ایجاد کرده بودند و آن ها را افرادی طاغی و یاغی نسبت به حاکم اسلامی و امیرالمؤمنین می دانستند، با برپایی مجالس عزاداری و بیان حقایقی پیرامون شخصیت و قیام امام حسین علیه السلام پاک کنند و مسلمانان را به حقایق آگاه سازند و در این باره، به قرآن، که مورد وثوق و اجماع مسلمانان است، متوسّل می شدند.

عزاداری امام حسین علیه السلام در محضر امام رضا علیه السلام

در منابع، اشاراتی به چگونگی برپایی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام توسط امامان دیگر شیعه از جمله امام موسی کاظم و امام رضا علیهماالسلام نیز شده است. در مورد امام موسی بن جعفر علیه السلام از قول فرزند بزرگوارش نقل شده است: «همین که محرّم فرامی رسید، دیگر کسی خنده ای بر لب آن حضرت نمی دید و همواره اندوهگین بود تا دهه عاشورا بگذرد و چون روز دهم فرامی رسید، این روز، روز نهایت غم و مصیبت بود و می فرمود: این است آن روزی که جدّم حسین علیه السلام در چنین روزی کشته شد.»(17)

ریّان بن شبیب نقل می کند که روز اول محرّم بر ابی الحسن الرضا علیه السلام وارد شدم. حضرت به من فرمود: «ای پسر شبیب، اگر بر حسین علیه السلام بگریی چندان که اشک بر گونه هایت جاری شود، خدای تعالی هر گناهی که کرده ای بیامرزد» سپس فرمود: «اگر می خواهی در درجات بهشت با ما باشی، برای اندوه ما اندوهناک باش و در خوشحالی ما شادمان.»(18)

دِعْبِل خُزاعی، شاعر معروف اهل بیت علیهم السلام ، روایت کرده است: در ایّام عاشورا خدمت علی بن موسی علیه السلام رسیدیم. دیدیم آن حضرت با اصحاب خود ملول و محزون نشسته اند. چون مرا دید، فرمود: «مرحبا به تو ای دعبل! مرحبا به یاری کننده ما به دست و زبان خود!» پس مرا طلبید و نزد خود نشاند و فرمود: «ای دعبل، دوست دارم که شعری برای من بخوانی که این ایّام، ایام حزن ما اهل بیت و ایام سرور اعدای ما، بخصوص بنی امیّه، بوده است. ای دعبل، کسی که بگرید و بگریاند بر مصیبت ما و آنچه که دشمنان بر ما وارد کرده اند، حق تعالی او را در زمره ما محشور گرداند. ای دعبل، کسی که در مصیبت جدّم امام حسین علیه السلام بگرید، البته خداوند گناهان او را بیامرزد» و بعد برخاست و پرده در میان ما و اهل حرم زد و ایشان را بین پرده نشانید تا در مصیبت جدّ خود بگریند. سپس به من فرمود: «ای دعبل، مرثیه بخوان برای حسین علیه السلام که تو تا زنده ای ناصر و مادح ما هستی. با این کار، به ما یاری کن و در این باره کوتاهی مکن.»

دعبل می گوید: اشک از چشمان من جاری شد و شروع به شعرخوانی در رثای امام حسین علیه السلام کردم.(19)

شیخ صدوق روایت کرده است که امام رضا علیه السلام می فرمود: «محرّم ماهی بود که مردم در زمان جاهلیت قتال و جدال را در آن حرام می دانستند. اما این امّت جفاکار حرمت این ماه را نگه نداشتند و خون ما را حلال و احترام ما را ضایع و اهل بیت ما را اسیر کردند. خیمه های اهل بیت را سوزاندند و اموال آنان را به غارت بردند و هیچ حرمتی از برای رسول اللّه صلی الله علیه و آله در حق ما لحاظ نکردند. روز قتل امام حسین علیه السلام چشم های ما را مجروح و اشک ما را جاری و عزیز ما را ذلیل گردانیدند. پس بر مثلِ حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند؛ زیرا که گریستن بر او گناهان بزرگ را محو می کند.»(20)

نتیجه

در پایان، لازم است به چند نکته در مورد اهداف و چگونگی عزاداری امام حسین علیه السلام از سوی امامان شیعه علیهم السلام اشاره شود: اول اینکه امامان شیعه با برپایی عزاداری امام حسین علیه السلام تلاش می کردند حقّانیت امام حسین علیه السلام و باطل بودن ادعاهای یزید و امویان را ثابت کنند، و این نشان دهنده آن است که جوّ عمومی جامعه اسلامی چنان مسموم بود که حتی برخی از اصحاب و یاران امامان شیعه از این موضوع غافل بودند؛(21) چنان که در بسیاری از روایات و دعاهایی که از امامان شیعه بر جای مانده اند به طور مرتّب تکرار می شود که امام حسین علیه السلام برای خدا و برپا کردن احکام اسلامی همچون نماز و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد.(22)

دوم اینکه امامان شیعه علیهم السلام با برپایی عزای امام حسین علیه السلام و منسوب کردن خویش به ایشان، سعی در اثبات حقّانیت خود و ستمگری و بطلان دشمنان و حکومت زمان خود داشتند و برپاداری عزای امام حسین علیه السلام را بهترین و مؤثرترین شیوه مبارزه در زمان خویش می دانستند. امام رضا علیه السلام وقتی مصیبت های امام حسین علیه السلام و یارانش را بیان می کرد، به جای ایشان، کلمه ما را به کار می برد: «این امّت جفاکار، خون ما را حلال و احترام ما را ضایع و اهل بیت ما را اسیر کردند و خیمه های حرم ما را سوختند و اموال ما را به غارت بردند و هیچ حرمتی از برای رسول اللّه صلی الله علیه و آله در حق ما لحاظ نکردند.»(23) در روایت معروف «سلسلة الذهب» نیز امام رضا علیه السلام شرط وارد شدن به قلعه توحید و ایمن ماندن از عذاب را پذیرفتن امامت خویش بیان می کنند.(24)

در این زمینه، امامان شیعه علیهم السلام به آیات قرآن، که مورد وثوق همه فرقه های اسلامی است، متمسّک می شدند؛ چنان که آیاتی از قرآن که در رابطه با حقوق اهل بیت پیامبر علیهم السلام بر امّت اسلامی هستند،(25) در روایت اخیر مورد توجه قرار گرفته اند و یا در روایتی دیگر به آیاتی از قرآن که خصوصیات شهید راه خدا را بیان می کند، اشاره شده است.(26)

در مورد کیفیت و مدت برگزاری مراسم عزاداری در حضور امامان شیعه علیهم السلام نیز از روایات و شواهد تاریخی چنین برمی آید که بر خلاف ادعای پنهانی بودن این مراسم در زمان ایشان، امامان شیعه علیهم السلام برای رسیدن به اهداف مقدّس خویش، سعی می کردند این مراسم را به صورت دسته جمعی، حتی اگر شده با حضور خانواده خویش، علنی و در ملأ عام و در هر فرصت ممکن برپا دارند.

ابن قولویه از ابن هارون مکفوف(27) روایت کرده است: خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسیدم، به من فرمود: در مصیبت حسین علیه السلام شعری بخوان. ابوهارون به شیوه رسمی و به قول معروف «کتابی» اشعار خود را خواند. حضرت به او فرمود: به همان نحوی که نزد قبر آن حضرت می خوانی، مرثیه سرایی کن؛ یعنی همراه با حزن و اندوه و سوز و گداز. او می گوید: پس من این بیت را خواندم:

اَمِر علی حدثِ الحسینِ    فقُل لاِعظُمهِ الزکیّه.

یعنی بر مزار حسین گذر کن و به استخوان های پاکش بگو.

و چون حضرت گریست، من ساکت شدم. فرمود: بخوان. من چند بیت دیگر خواندم، بعد فرمود: باز هم بخوان. من این بیت را خواندم:

یا مریم قومی فانّه بی مولاکِ    و علی الحسینِ فاسعدیِ ببکاکِ.

پس حضرت گریست و اهل حرم به ناله و شیون آمدند و چون ساکت شد، فرمود: «ای اباهارون، هر که شعری در مصیبت حسین علیه السلام بسراید، پس بگریاند ده نفر را، بر او بهشت واجب است» و سپس نفرات را کم کرد تا به یک نفر رسید و فرمود: «هر که بخواند شعری در مصیبت حسین علیه السلام و یک نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب است.»(28)

از این روایت برمی آید که امامان شیعه علیهم السلام عزاداری با سوز و گداز و همراه با گریه و زاری را تشویق و تبلیغ می کردند و برای آن ثواب زیادی قایل بودند. همچنین سعی می کردند اقوام و بستگان خود را نیز در این گونه مراسم شرکت دهند.

امام صادق علیه السلام با لحنی تشویق گونه خطاب به فضیل بن یسار می فرماید: «آیا مجلس تشکیل می دهید و با هم درباره ما سخن می گویید؟» فضیل می گوید: آری. امام می فرماید: «من این مجالس را دوست دارم. پس هدف ما را زنده نگه دارید. خدا رحمت کند کسی را که هدف و امر ما را احیا کند. ای فضیل، کسی که ما را به یاد آورد و یا نزدش از ما یاد شود و از دیدگانش به اندازه بال مگسی اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را بیامرزد.»(29)

نکته قابل توجه در مورد روایت اخیر، این است که برخی بخشیدن گناه در اثر عزاداری و گریستن بر امام حسین علیه السلام را بهانه ای برای مرتکب شدن گناهان و محرّمات الهی و ترک واجباتی همچون نماز قرار داده اند، و حال آنکه حضرت امام حسین علیه السلام برای ترک حرام الهی (بیعت با حاکم ظالم و فاسد) و انجام واجبات شرعی (امر به معروف و نهی از منکر) قیام کرد و در این راه به شهادت رسید. خواندن نماز ظهر عاشورا در شرایط بسیار دشوار و فرصت گرفتن از دشمن در شب آخر برای خواندن قرآن و نماز، حکایت از عشق امام حسین علیه السلام به نماز و قرآن دارد. بنابراین، شاید بتوان سیره امامان شیعه علیهم السلام و نقل برخی از این گونه روایات را این گونه تفسیر کرد که عزاداری امام حسین علیه السلام باید عامل دمیدن روح امید در آحاد جامعه اسلامی، حتی گناه کاران باشد. گریه بر امام حسین علیه السلام می تواند به گناه کاران این امید را ببخشد که در آن ها تحوّل ایجاد شود و بین آن ها و گناه فاصله ایجاد کند و آن ها را آماده انجام واجبات الهی تا حدّ شهادت در راه خدا گرداند. بنابراین، عزاداری بر امام حسین علیه السلام گناهان گذشته را می آمرزد، نه گناهان آینده را.

در کتاب وسائل الشیعه از قول امام صادق علیه السلام آمده است: «در ماجرای کربلا، زنان فاطمی در عزای حسین بن علی علیه السلام گریبان چاک نمودند و صورت ها خراشیدند و باید در مثل چنین مصیبتی، گریبان ها چاک زد.»(30)

کتاب عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، این روایت را منطبق بر فرموده حضرت صاحب الامر(عج) در زیارت «ناحیه مقدّسه» می داند. در این زیارت، از قول امام زمان علیه السلام آمده است: «چون زنان اهل بیت در روز عاشورا، اسب تو را بدان حالت دیدند، از پس پرده ها بیرون آمدند، گیسوان خود را پریشان کردند و سیلی بر صورت می نواختند.»(31)

اما چه بسا نشر این گونه روایات عامل رفتارهایی خارج از ضوابط اسلامی در دوران حکومت آل بویه گردید. بنا به نوشته مورّخانی همچون ابن کثیر و ابن خلدون، در زمان معزّالدوله دیلمی، روز عاشورا زنان با موی پریشان و چهره سیاه کرده از خانه هایشان خارج می شدند و بر سر و صورت می کوفتند و جامعه بر تن می دریدند و در عزای امام حسین علیه السلام می گریستند.(32)

روشن است که عزاداری امام حسین علیه السلام از امور مستحب است، و غیرمنطقی و غیرعقلانی و طبیعتا غیرشرعی است که پیشوایان شیعه علیهم السلام عمل مستحبی را انجام دهند که مقدّمات آن حرام شرعی باشد. از ساحت مقدّس امامان شیعه علیهم السلام و علمای راستین تشیّع، تأیید چنین اعمالی به دور است. بنابراین، باید در صحّت این گونه روایات و ادعیه، که با اصول اسلامی و سیره معصومان علیهم السلام مغایرت دارد، تردید جدّی نمود.

پی نوشت ها

1. محمدحسین مظفّر، تاریخ شیعه، ترجمه محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ص 69.

2. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل والملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1362، ج 7، ص 3103. در واقعه حرّه، که در سال 62 ق روی داد (برخی سال 63 و بعضی سال 64 نوشته اند)، عبداللّه بن حنظله با پشتیبانی مردم مدینه علیه حکومت یزید قیام کرد و پس از پیروزی بر امویان به سرکردگی مروان بن حکم، عامل یزید در مدینه، حکومت را به دست گرفت.

3. ابی الفداء (اسماعیل) ابن کثیر الدمشق، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107.

4. این عبارت ترجمه آیه ای از قرآن است: «قال اِنّما اَشکو بَثّی و حَزنی الی اللّه و اَعلمُ مِنَ اللّه مَا لاتَعلمون.» (یوسف: 86) ر. ک: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، امالی، ترجمه محمدباقر کمره ای، تهران، کتابخانه اسلامی، 1362 ش، مجلس 29، ص 141.

5. جعفر بن محمّد بن قولویه، کامل الزیارات، نجف، مطبعة المرتضویه، 1356 ق، باب 32، ص 115.

6. لوط بن یحیی بن سعید العامدی ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی محنف، بیروت، دارالحجّة البیضاء، 1419 ق / 1999 م، ج 1، ص 500 / همچنین ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1403 ق (1983 م)، ج 45، ص 196 / فخرالدین طریحی، المنتخب، قم، منشورات الرضی، 1362 ش، ج 2، ص 482.

7. علی ابوالحسنی (منذر)، سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور علیهم السلام ، قم، الهادی، 1357، ص 126.

8. جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1380، ص 190. برای اطلاع بیشتر درباره واقعه حرّه ر. ک: طبری، پیشین، ج 7، ص 3116 به بعد / عزالدین ابی الحسن ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، 1402 ق / 1982 م، ج 5، ص 2301 به بعد.

9. ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی مخنف، ج 1، ص 503 به بعد.

10. شیخ صدوق، امالی، مجلس 27.

11. سید شرف الدین، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی علیه السلام ، ترجمه علی صحّت، تهران، مرتضوی، 351، ص 68.

12. روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم ذی حجّه را که حجّاج در سرزمین «منی» بیتوته می کنند و حالت اعتکاف دارند، «ایّام تشریق» می گویند.

13. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.

14. فخرالدین طریحی، پیشین، ج 2، ص 483.

15. همان.

16. برای مثال، آیه «ولا تحسبنَّ الذین قُتلوا فی سبیلِ اللّهِ امواتا بَل احیاء عندَ ربِّهم یُرزقون.» (بقره: 155)

17. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27.

18. همان.

19. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.

20. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 129 و 130.

21. امام صادق علیه السلام در پاسخ عبداللّه بن سنان، یکی از اصحابش، که علت اندوهگین و عزادار بودن حضرت و اطرافیانش در عاشورا را پرسیده بود، فرمود: «آیا تو در بی خبری به سر می بری؟ مگر نمی دانی در چنین روزی حسین علیه السلام به شهادت رسید.» (ر. ک: علی ربّانی خلخالی، عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، قم، مکتب الحسینی، 1400 ق، ص 30.)

22. برای مثال، دعای زیارت «امین اللّه»، که منسوب به امام سجّاد علیه السلام ، و زیارت عاشورا، که به امام باقر علیه السلام منسوب است.

23. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 128.

24. «کلمة لااله الااللّه حصنی فَمن دَخلَ حصنی اَمِن مِن عذابی بشرطها و شروطها و اَنا مِن شروطها.» (ابی جعفر محمد بن علی بن الحسن بن موسی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ترجمه محمد تقی اصفهانی، بی جا، علمیه اسلامی، بی تا، ج 1، ص 374.)

25. «قُل ما اسألکم علیه اجرا الاّ المودةَ فِی القُربی.» (شوری: 23)

26. همان.

27. «مکفوف» به معنای نابیناست و به دلیل نابینا بودن ابوهارون، به او «مکفوف» می گفتند.

28. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تهران، مقدّس، 1379، ص 707 به بعد.

29. سید شرف الدین، پیشین، ص 7.

30. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، باب 31، ص 66.

31. علی ربّانی خلخالی، پیشین، ص 66.

32. ابن کثیر، پیشین، ج 11، ص 259 / عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، المسمّی بکتاب العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی ایّام العرب و العجم البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، بیروت، مؤسسة جمال للطباعة و النشر، بی تا، ج 3، ص 425.


1. دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرّس.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
حکمت و علت سینه زنی چیست؟ آیا نفس سینه زدن موضوعیت دارد؟ آیا مسائلی مانند تداعی مصیبت وارده به امام حسین (ع) و اهل بیت و یارانشان، اظهار ارادت به ایشان، بی تابی هنگام یاد آوری مصیبت وارده به اهل بیت، و مواردی از این قبیل نشانه عشق به اهل بیت(ع) است؟


پاسخ:

ارتباط روحی و انسانی با امام حسین(ع) و اهل بیت و اصحاب پاک آن حضرت علاوه  بر بعد عقلی و ایمانی، باید در بعد احساسی هم وجود داشته باشد زیرا معنای دوست داشتن یک انقلابی بزرگ آن است که علاوه بر پذیرش اندیشه او روح انقلاب در درون انسان ریشه بداوند، بزرگان ما هم در آغاز به همین منظور دستور به تشکیل مجالس عزا و مرثیه خوانی جهت تحریک عواطف و ایجاد ارتباط عاطفی به عاشورا می داده اند. گریه یکی از عناصر اساسی بیان عاطفه است اما سؤال این است که صرف گریه بدون تدبر و تعمق به حادثه عاشورا مورد نظر ائمه بوده یا خیر؟ قطعاً ارتباط ما با عاشورا نباید از طریق گریه تنها باشد و با فراسیدن محرم ما خود را فقط برای گریه آماده کنیم. ما بایستی اولاً پیام عاشورا و فلسفه قیام امام حسین(ع) را درک کنیم و سطح آگاهی و دانش خود را نسبت به این واقعه عظیم بالا برده و از این طریق ارتباط عاطفی صحیحی برقرار کرده و همان گونه که بر مصیبتهای خویش می گرییم بر مصائب عاشورا گریه کنیم. این رابطه آگاهانه سبب ریشه یافتن حادثه عاشورا در وجدان و درون انسان و موجب پویایی و سرزندگی آن احساسات و دریافتهای انسان می شود و از تبدیل شدن آن به امری صرقاً سنتی و تقلیدی جلوگیری می کند و دیگر انسان به خاطر این که دیگران گریه می کنند و یا سینه می زنند و یا کارهای دیگر می کنند به سراغ کار نمی رود و یا به خاطر رو دربایستی و خجالت و جو گرفتگی بدون این که تحت تاثیر فاجعه و مصیبت عظیم کربلا قرار نگرفته باشد عملی را انجام نمی دهد.

 در پایان به برخی از مطالبی که در همین زمینه از سایت حوزه نت، انتخاب کرده ایم، توجه کنید:

مراسم عزاداری:

به ویژه برای حضرت سید الشهدا (علیه السلام) که از افضل قربات است و در طول تاریخ دارای اثر مفید و ارزشمندی بوده از جمله:

1 - احیا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه‏داشتن و ترویج دائمی مکتب قیام و انقلاب در برابر طاغوتهاست و تربیت کننده و پرورش دهنده روح حماسه و ایثار است.

2 - عزاداری نوعی پیوند محکم عاطفی با مظلوم انقلابگر و اعتراض به ستمگر است و به تعبیر استاد مطهری(گریه بر شهید شرکت در حماسه اوست)

3 - عزاداری برای اهل بیت موجب احیای یاد، نام، فرهنگ، مکتب وهدف آنان است. به عبارت دیگر در شکل یک پیوند روحی، راه آنان به جامعه الهام گشته و پیوستگی پایداری بین پیروان مکتب و رهبران آن برقرار می‏سازد و دیگر گذشت قرون و اعصار نمی‏تواند بین آنها جدایی افکند.

همین مسأله موجب نفوذ ناپذیری امت از تاثیرات و انحرافات دشمنان می‏گردد و مکتب را هم چنان سالم نگه می‏دارد و تحریفات و اعوجاجات را به حداقل می‏رساند. از همین رو است که استعمارگران برای نابودی ملل اسلامی می‏کوشند تا رابطه آنان را با تاریخ پر افتخار صدر اسلام قطع نمایند تا با ایجاد این خلاء زمینه القای فرهنگ خود را فراهم آورند. این ها از آثار اجتماعی عزاداری است و آثار روانی و تربیتی دیگری نیز دارد.

فلسفه عزاداری بر امامان چیست؟

عاشق اگر عاشق باشد، خود می‏گرید پس چرا با برانگیختن احساساتش اشکش را در بیاوریم و آیا این اشک‏ها نقش تربیتی دارد؟

مسأله گریه و عزاداری بر حضرت سید الشهدا( علیه السلام) از افضل قربات است و فلسفه‏های سازنده و تربیتی متعددی دارد از جمله:

1- زنده داشتن یاد و تاریخ پرشکوه نهضت‏حسینی.

2- الهام روح انقلاب، آزادگی، شهادت‏طلبی، ایثار و حقیقت‏جویی.

3- پیوند عمیق عاطفی بین امت و الگوهای راستین.

4 - اقامه مجالس دینی در سطح وسیع و آشنا شدن توده‏ها با معارف دینی.

5 - پالایش روح و تزکیه نفس.

6 - اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و ... اما این که اشک و گریه خود به خود به وجود می‏آید یا باید با تلقین و برانگیختن احساسات ایجاد شود، مقوله دیگری است.

مسلما هر مسلمان پاک طینتی با یادآوردن مصائب ابا عبدالله(ع) و عظمتی که آن حضرت به وجود آورد، اشک سوز و گاه اشک شوق می‏ریزد، ولی مجالس روضه خوانی نقش تذکار و یادآوری دارند نه تلقین و این با خواندن روضه‏های صحیح و واقعی به دست می‏آید، نه پیرایه‏ها و خرافات. در ضمن خلاقیت هنری مانند بیان کردن حقایق با اشعار زیبا یا صدای خوب نیز مسأله مهمی است و نقش بسیار ارزنده‏ای در جذب توده‏ها و سیراب کردن عواطف دارد.

اصولا یکی از روش‏های بلند دین به ویژه اسلام آن است که همه چیزش با هنر آمیخته شده و همراه با زیباترین آفرینش‏های هنری توانسته است‏حقایق بلند را شیره جان مردم سازد و در اعماق وجود آنان جایگزین کند.

فلسفه قیام امام حسین( علیه السلام)

چرا مردم با اظهار این همه ارادت و دوستی نسبت به خاندان اهل‏بیت : از فلسفه قیام امام حسین( علیه السلام) اطلاع کافی ندارند؟

همان طور که گفته شد، هدف از عزاداری‏ها و مراسم محرم، احیای فلسفه عاشورا و استمرار بخشیدن به قیام خونین امام حسین(علیه السلام) است و باید این مسأله، محور سخنان گویندگان مذهبی باشد. البته گویندگان مذهبی همه یکسان و هم سطح نیستند; ولی همواره بسیاری از علما و دانشمندان دینی در پی احیای ابعاد مختلف اسلام از جمله قیام امام حسین(علیه السلام) و زدودن غبار خرافات از چهره دین و رویدادهای تاریخی اسلام بوده و هستند، لکن در برخی از مجامع نیز ممکن است به عللی آنان دور از دسترس مردم بوده، از این رو زمینه برای میدان داری عناصر دیگر فراهم گردد.

فلسفه گریه

گریه چیست و چرا انسان گریه می‏کند؟

گریه تجسم عینی تأثرات درونی و عاطفی است و دارای اقسام گوناگونی می‏باشد که هر یک آثار و نتایج ویژه‏ای دارند. از نظر روان‏شناسی گریه دارای اهمیت بسیاری است و فشار ناشی از عقده‏های انباشته در درون انسان را می‏کاهد و درمان بسیاری از آلام و رنج‏های درونی انسان می‏باشد. در حقیقت اشک چشم سوپاپ اطمینانی برای روح و جسم آدمی است که در شرایط بحرانی (اندوه و یا شادمانی فراوان) موجب تعادل او می‏گردد. از نظر عرفا نیز، گریه زیباترین و پرشکوه‏ترین جلوه تذلل بنده و اظهار عجز و تسلیم و عبودیت در پیشگاه معبود قادر متعال است.

گریه حضرت آدم بر امام حسین( علیه السلام )

آیا گریه کردن حضرت آدم بر امام حسین (علیه السلام) بیانگر جبر در زندگی انسانی است؟

این گونه حوادث یا علم پیشین الهی به افعال بندگان و پیشگویی آنها مستلزم جبر نیست. زیرا علم خدا در این موارد به چیزیDeterminism تعلق گرفته که با اراده آزاد بندگان تحقق خواهد یافت. به عبارت دیگر تفکر جبرانگار ( 41

بین علم پیشین الهی و فعل بندگان رابطه علت و معلولی می‏بیند. یعنی علم خدا را علت فرض می‏کند. زیرا می‏بیند اگر آن  چه خدا می‏داند انجام نشود نافی علم مطلق الهی می‏شود. چنانکه شاعر گوید:

می خوردن من حق ز ازل می‏دانست                      گر می نخورم علم خدا جهل بود

و این بیان همان رابطه ترتبی و علی است. در حالی که واقع قضیه خلاف این است. یعنی چون بندگان افعالی را با اراده خود انجام می‏دهند خداوند می‏داند و از جمله آنها عمل شمر، یزید و... با امام حسین (علیه السلام)است. بلی شمر، یزید و ... آزادانه می‏توانستند امام حسین (علیه السلام) را به قتل نرسانند و اگر از اراده و اختیار خود چنین استفاده‏ای می‏نمودند، خدا هم می‏دانست که نمی‏کنند و اجبار هم نمی‏کرد و گریه آدم هم در کار نمی‏بود. سر این قضیه از نظر فلسفی آن است که خداوند فوق زمان و مکان است و برای او قبل و بعدی نیست، از این رو علم او به اعمال در همه زمان‏ها شبیه علم ما به یک حادثه در زمان حال است و هم چنان که چنین علمی موجب جبری بودن اعمال مورد مشاهده ما نیست، حضور عمل نزد خداوند نیز چنین است.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:47)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ > ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.