
روضه سلحشور با عنوان عطر حق می وزد از سمت صفات تو یا حسین با لینک مستقیم
حجم فایل : ۲٫۹۹ مگابایت | لینک دانلود : مستقیم

یک فیلسوف فرانسوی با اشاره به بحران روانی انسان غربی، ضمن تأکید بر ضرورت تمرکز امور تربیتی در غرب بر ایثارگری گفت: غرب نیازمند ایثارگری امام حسین(ع) است.
پروفسور پیر دورتگی یر فیلسوف و محقق فرانسوی در گفتوگو با برنامه «الطف» شبکه المنار لبنان درباره نگاه غرب به امام حسین(ع) گفت: غرب درباره امام حسین(ع) به ویژه در قرنهای ۱۸ و ۱۹ بسیار صحبت کرده است.
وی افزود: ولتر از شهادت امام حسین(ع) و آثار آن در ضمیر و جوان ملتها نوشته است و از آن با به بزرگی و احترام یاد کرده است و در دو نقطه از کتابش به آن اشاره کرده و سعی کرده برخی صحبتهای قبلیاش نسبت به اسلام را جبران کند.
دورتگییر با بیان اینکه در قرن ۱۹ اهتمام بیشتری برای شناخت واقعه کربلا شد، تصریح کرد: آلمانیها و فرانسویان بسیاری در این زمینه صحبت کردهاند و در فرانسه «کنت دوگو بینو» از میان سفرهایش به ایران مراسم عاشورا را به ما رسانده است و این از مهمترین گواهیهای اصلی است که در این باره به ما رسیده است.
وی در ادامه این برنامه تلویزیونی با بیان اینکه امروز در غرب فکر ایثار و قربانی شدن [برای ارزشها] از دست رفته است، تاکید کرد: نمیتوانیم بگوییم که ایثار دوباره زنده خواهد شد و این تقریبا غیرممکن است و ما اینجا و در غرب چیزی مثل ایثار امام حسین(ع) نداریم.
دورتگییر افزود: این مساله که این شخص (امام حسین) فدا شده است توسط ما مسیحیان قابل درک است اما ما اینجا از نزدیکان حضرت رسول(ص) صحبت میکنیم که پیروانش او را میکشند و این نه تنها بر ذهن بلکه بر احساس تاثیرگذار است.
وی ادامه داد: ما باید به مردم بگوییم که مسئله، مسئله ارقام و حساب و کتاب نیست بلکه او همه چیز را از دست داد اما پیروزی را به دست آورد و او [امام] حسین[ع] بود و این به معنی ضرورت بازگشت به سمت خدا در امور تربیتی است.
این فیلسوف فرانسوی با اشاره به ضرورت بررسی جوانب روانشناختی امام حسین(ع) تاکید کرد: فکر میکنم آنچه که باید امروز دنبال آن باشیم این است که جوانب روانشناختی امام حسین(ع) را بیشتر بشناسانیم و این نه تنها نیاز به شناخت بیشتر واقعه عاشورا و یا تاریخ دارد بلکه باید بدانیم که معنی ایثار و فداکاری باید هر چه بیشتر و به صورت متمرکز در امور تربیتی ما وجود داشته باشد و این آن چیزی است که امروز از دست دادهایم.
وی با اشاره به بحران روانی انسان غربی گفت: این یعنی ما ایمان به ۲ دنیا، دنیایی که در آن زندگی میکنیم و عالم غیب را از دست دادهایم.
دورتگییر افزود: لذا امام حسین(ع) به شکل کامل فداکاری کرد و این یکی از صفات انسانی است و آن رها کردن خود راه خداست و اگر امام حسین(ع) چنین کاری نمیکرد اسلام به چنین جایی نمی رسید.

زهیربن قین در روز عاشورا، فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین(ع) را برعهده داشت. عبداللهبن عمیر کلبی نیز رزمندهای شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین (ع)، به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند.
قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوشترین عاقبتها را برای خود خریداری کردند.
شهدای کربلا را باید جزو برترین انسانهای تاریخ و همنشین انبیاء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
این سلسله مطالب، نوشتاری کوتاه از شرح حال تعدادی از اولیای دشت نینوا با استناد به دانشنامه ۱۴ جلدی امام حسین (ع) است که در این بخش «زهیربن قین» و «عبدالله بن عمیر کلبی» معرفی میشوند.
زهیر بن قین
زُهَیر بن قین بن حارث بَجَلی، یکی از برجستهترین یاران امام حسین(ع) بود که در روز عاشورا، فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین(ع) برعهده او بود و نقش مؤثری در برخورد با سپاه کوفه داشت.
«بَلاذُری» وی را از هواداران عثمان میداند. دشمن نیز در عصر تاسوعا، او را عثمانی خواند. شرکت او در جنگ بَلَنجَر ـ که به فرماندهی سلمان باهلی، در دوران حکومت عثمان در گرفت ـ در دست نبودن گزارشی دال بر حضور وی در جنگهای دوران زمامداری امام علی (ع) و همچنین، مایل نبودن زهیر به ملاقات با امام حسین (ع) در مسیر مکه به کوفه، مؤید این نکته است.
با این همه، هنگامی که در منزل «زَرود» فرستاده امام (ع) او را برای دیدار با ایشان دعوت کرد، با تشویق همسرش، به حضور امام حسین (ع) رسید و طولی نکشید که با چهرهای گشاده ـ که حاکی از تحول اساسی در روحیه او بود ـ به خیمهاش بازگشت و دستور داد که آن را به نزدیکی خیمههای امام حسین (ع) منتقل کنند.
او خود نیز عصر تاسوعا، در سخنان اندرزگونهاش در مقابل دشمن، به تحول خود، اشارهای کوتاه کرد. یکی از سپاهیان کوفه به او گفت: «ای زهیر! تو در نگاه ما، از شیعیان این خانواده نبودی؛ (بلکه) عثمانی بودی؟»
زهیر، پاسخ داد: «چرا به موقعیت فعلی من، استدلال نمیکنی که از آنهایم؟! بدان ـ که به خدا سوگند ـ من هرگز نامهای برای حسین ننوشتم، پیکی به سویش نفرستادم و قول کمکی نیز به او ندادم؛ ولی راه، مرا با او در یک جا گرد آورد و همین که او را دیدم، به یاد پیامبر خدا (ع) و منزلتی افتادم که او در پیش ایشان داشت، و پی بردم که از سوی دشمنانش و گروه شما، چه بر سر او خواهد آمد، دیدم که برای حفظ حق خدا و پیامبرش که شما آن را ضایع کردهاید، باید به کمک او بشتابم، در زمره گروه او باشم و جانم را فدای او کنم.»
ما نمیدانیم که در آن ملاقات کوتاه، امام حسین (ع) به زهیر چه فرمود؛ اما از سخنانی که هنگام خداحافظی به یارانش گفت، بعید نیست که یکی از سخنان امام حسین (ع) به او، یادآوری خاطرهای مهم و شیرین از جنگ بلنجر بوده باشد.
زهیر، پس از بازگشت از محضر امام (ع) این خاطره را برای همراهانش تعریف کرد تا شاید بتواند آنان را با خود همراه کند.
وی خطاب به آنان گفت: «هر کس علاقهمند است، از من پیروی کند، وگرنه این آخرین فرصت است. من برایتان ماجرایی را نقل میکنم: در بلنجر که میجنگیدیم، خداوند، ما را پیروز کرد و به غنایمی دست یافتیم. سلمان باهلی به ما گفت: آیا از پیروزی و غنیمتهایی که خدا نصیبتان کرد، خوش حالید؟ گفتیم: آری. به ما گفت: هرگاه جوانان خاندان محمد (ع) را یافتید، شادمانیتان از این که در کنار آنان میجنگید، بیش از شادی به دست آوردن غنیمت باشد. اینک من، شما را به خدا میسپارم.»
او در ادامه سخنان خود افزود: «هر یک از شما که به شهادت علاقهمند است، برخیزد و هر کس که آن را خوش ندارد، بماند.»
از آن جمعیتی که با او بودند، کسی برنخاست، پس از این لحظه سرنوشتساز، زهیر در صف یاران استوار امام حسین (ع) قرار گرفت. شب عاشوار نیز امام حسین (ع)، خطاب به یاران خود فرمود: «بدانید که به گمانم، امروز، آخرین روزی است که با آنهاییم. من به شما، اجازه دادم و همه شما آزادید که بروید. هیچ عهدی از من برعهده شما نیست. شب، تاریکیاش را گسترده است. پس آن را مرکب خود قرار دهید (و بروید).»
زهیر ، ایستاد و با این جملات زیبا و شگفتانگیز، نسبت به آن امام (ع)، اظهار ارادت و وفاداری کرد: «به خدا سوگند، دوست دارم که کشته شوم، آن گاه، دوباره زنده گردم و باز، کشته شوم و تا هزار بار، کشته شدنم تکرار شود؛ و خداوند، با این کشته شدنم، از تو و از این جوانان خاندانت، کشته شدن را برطرف کند.»
ظهر عاشورا، زهیر، در کنار سعد بن عبدالله حنفی، همراه با نیمی از یاران باقی مانده امام (ع)، خود را سپر دفاعی ایشان قرار دادند. آنان، جلوی امام (ع) ایستادند و امام (ع)در پشت آنها نماز خواند. هنگامی که دشمن به خیمههای خانواده امام (ع)حمله کرد، زهیر ، همراه با ده تن از یاران امام (ع)، در مقابل آنها مقاومت کردند و آنها را به مواضع خود، بازگرداندند و او، این اشعار ار خطاب به امام حسین (ع) خواند:
«امروز، جدت پیامبر (ع)را دیدار میکنیم
و حسن و علی مرتضی را
و جعفر، دارنده دو بال (در بهشت)،جوان مرد دلیر را»
زهیر، پس از نبردی سنگین و قهرمانانه، به دست «کثیر بن عبدالله» و «مهاجر بن اوس»، شهید شد. لحظهای که او به زمین افتاد، امام (ع)خطاب به این مجاهد بزرگ، چنین فرمود: «خداوند، تو را از [رحمتش] دور نکند ـ ای زهیر ـ و کشندهات را لعنت نماید؛ همانند لعن کسانی که آنها را به بوزینه و خوک، تبدیل کرد!»
عبدالله بن عُمَیر کَلبی
عبدالله بن عمیر کلبی که عبدالله بن تمیم کلبی نیز گفته شده، از یاران امام علی (ع) و امام حسین (ع)، شمرده شده است.
وی در کوفه زندگی میکرد. وقتی شنید که مردم برای جنگ با امام حسین (ع)، آماده میشوند، تصمیم گرفت که برای یاری امام (ع)، خود را به کوفه برساند.
وی این تصمیم را با همسرش در میان گذاشت. وی، ضمن تأیید تصمیم شوهرش، به او گفت: «مرا نیز همراهت ببر.» آنها شبانه، خود را به کربلا رساندند.
عبدالله، رزمندهای شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین (ع)، به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند و در هجوم گروهی دشمن نیز، پس از هلاکت دو تن دیگر از آنان، به عنوان دومین شهید از یاران امام (ع) به خیل شهیدان پیوست.
پس از شهادت عبدالله، همسرش نیز ـ که در کنار جنازه او میگریست ـ به وسیله غلام شمر ـ که رستم نام داشت ـ به خیل شهیدان پیوست. در زیارتهای رجبیه» و «ناحیه مقدسه» آمده است: «سلام بر عبدالله بن عمیر کلبی!»
تاریخالطبری، که یکی از معتبرترین کتب تاریخی اسلام است، و در خصوص واقعه عاشورا، مطالبی در آن درج شده است، به نقل از «ابو مخنف» درباره «عبدالله بن عمیر کلبی» آمده است: «ابو جناب» برایم گفت: از میان ما، مردی به نام عبد الله بن عمیر، از قبیله بنی علیم بود که ساکن کوفه بود و خانهاش، نزدیک چاه جعد، در محله قبیله هَمْدان بود. همسرش به نام ام وهب دختر عبد، از قبیله نمر بن قاسط نیز با او بود. عبدالله، گروهی را در نخیله دید که آماده اعزام به سوی حسین (ع) هستند. پرس و جو کرد. به او گفتند: به سوی حسین، فرزند فاطمه، دختر پیامبر خدا، اعزام میشوند.
گفت: به خدا سوگند، بر جهاد با مشرکان، حریص بودم و اکنون، امیدوارم که پاداش جهاد با این افراد که با فرزند دختر پیامبرشان میجنگند، نزد خدا، کمتر از پاداشم در جهاد با مشرکان نباشد.
پس نزد همسرش رفت و آنچه را شنیده بد، به او خبر داد و از قصد خود، آگاهش کرد. زن گفت: درست اندیشیدهای. خداوند، تو را به درستترین امور، برساند. به انجام برسان و مرا نیز با خود، ببر. او شب هنگام، همراه همسرش خارج شد تا نزد حسین (ع) آمد و در کنارش ماند تا هنگامی که عمر بن سعد، به حسین (ع) نزدیک شد و تیری انداخت. مردم نیز تیراندازی کردند. یسار، غلام زیاد بن ابی سفیان و سالم، غلام عبیدالله بن زیاد، به مدان پا نهادند و مبارزه طلبیدند.
در پاسخ او، حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر برخاستند؛ اما حسین (ع) به آن دو فرمود: «بنشینید!»
سپس عبدالله بن عمیر کلبی برخاست و گفت: ای ابا عبدالله! خدایت رحمت کند! به من اجازه بده. به نبرد هر دو میروم.
حسین (ع) ـ که او را مردی گندمگون، قد بلند، با دستانی ستبر و چهارشانه دید ـ فرمود: «گمان میکنم که او، کشنده هماوردان خود باشد. اگر میخواهی، برو»
او به سوی آن دو غلام آمد. گفتند: «تو کیستی؟»
خود را معرفی کرد. گفتند: «تو را نمیشناسیم. زهیر بن قین یا حبیب بن مظاهر یا بریز بن خضیر، باید بیایند.»
یسار، جلوی سالم، ایستاده بود. کلبی به او گفت: «ای فرزند زن زناکار! آیا به مبارزه با یکی از مردم عادی، بی رغبتی؟ هیچ کس از مردم به سوی تو بیرون نمیآید، مگر آن که از تو بهتر است.» سپس به او هجوم برد و او را با شمشیرش زد تا مرد.
در همان هنگام زدن او، سالم به او حمله کرد که مردم، فریاد کشیدند: «غلام، به تو رسید!»
کلبی، متوجه او نشد تا او بر سرش رسید و بلافاصله، ضربهای به او زد که کلبی با دست چپش، خود را از آن ضربه حفظ کرد؛ اما انگشتان دست چپش پرید. سپس کلبی به او حمله کرد و آن قدر او را زد تا کشته شد.
سپس، در حالی که هر دو نفر را کشته بود، جلو آمد، در حالی که چنین رجز می خواند:
«اگر مرا نمیشناسید، من فرزند کلبم
خاندانم در میان علیم، مرا بس باشند، بس!
من، مردی نیرومند و قوم و خویشدار هستم
و به گاه سختیها، ناتوان نیستم.
من به تو قول میدهم ـ ای امّ وهب ـ
که با نیزه و شمشیر، بر آنان، ضربه میزنم؛
ضربه جوان مؤمن به خداوند.»
ام وهب، همسر او نیز عمود خیمهای را برداشت و به سوی شوهرش رفت و به او گفت: «پدر و مادرم، فدایت باد! برای پاکان نسل محمد (ع) بجنگ.»
او نیز به سوی زنش آمد و وی را نزد زنان، باز گرداند؛ اما زن، به لباس او چسبید و گفت: من، تو را وا نمینهم تا آن که همراه تو جان بدهم.
امام حسین (ع) او را ندا داد و فرمود: «برای خانواده شما، پاداش نیکو باد! خدا، رحمتت کند! به نزد زنان، باز گرد و کنار آنان بنشین که جنگ، بر زنان واجب نیست».
ام وهب هم به سوی زنان، بازگشت …
حسین بن عُقبه مرادی، به نقل از زبیدی برایم گفت: «… شمر بن ذی الجوشن، در جناح چپ به آنان حمله کرد؛ اما یاران حسین (ع) در برابرش ایستادگی کردند و با او و یارنش، زد و خورد کردند و سپس، از هر سو بر حسین (ع) و یارانش، هجوم آوردند و عبدالله کلبی، کشته شد. او افزون بر آن دو نفر نخست، دو تن دیگر را نیز کشت و به شدت جنگید. هانی بن ثُبَیت حَضرَمی و بُکَیر بن حیّ تَیمی از قبیله تیم الله بن ثعلبه، به او حمله کردند و او را کشتند. او دومین کشته یاران حسین (ع) بود …».
نُمَیر بن وَعْله نیز برایم گفت: «… همسر کلبی به سوی شوهرش آمد و نزد و نشست و غبار را از او زدود و گفت: «بهشت، گواریت باد!» شمر بن ذی الجوشن به غلامش رستم گفت: «با عمود خیمه، بر سرش بکوب.» او بر سر آن زن کوبید و سرش شکست. سپس همان جا، جان داد.»

نمی دانم دقیقا چند روز تا محرم باقی مانده که دیروز ظهر ،زنگ در خانه را زدند ،بچه هایی که شال مشکی داشتند ،سنی نداشتند و یک سینی دستشان بود و توی سینی ،یک پرچم سرخ (السلام علیک یا ابا عبدالله)گذاشته بودند و این مختصر ،یعنی که (کمک به هیات).کمک به مخلصانه ترین تکیه های عزا که گرداننده اش بچه ها هستند .بچه های هم سن سکینه و رقیه و کلا همه آن بچه هایی که در فراق عباس می گفتند :عمو جونم تا تو بودی ،سر و سامونی داشتیم ….از همین کارها ،ما هم می کردیم در دوران بچگی .پولی نمی شد ،اما چه برکتی داشت برای هیات متوسلین به علی اصغر شش ماهه .می رفتیم و با آن کلی پرچم و کتیبه محتشم می گرفتیم و یک قنداق چوبی و دو تا کتل قشنگ ،که همیشه سر بلند کردنش دعوا داشتیم .اگر پول کم می آمد ،عیبی نداشت ،مادرمان غم و غصه مان را که می دید دلش نازک می شد و چادر مشکی اش را می داد به ما ،تا خیمه کوچکمان بی چادر نباشد ،با این شرط که برای امام حسین (ع)خوب و جانانه و محکم سینه بزنیم .بقول مادرم ،همچین مردانه.یادش بخیر محرم های ایام کودکی ،واقعا یادش به خیر .بگذار خاطره سادات خانم را برایتان تعریف کنم که از آن خاطره هاست .هر سال ،چنین روزهایی وقتی می رفتیم در خانه اش ،لای صفحات قران پر از پولش را باز می کرد و چند تایی اسکناس نو می گذاشت داخل سینی و ما هورا می کشیدیم .سادات خانم مادر شهید سید رضاحسینی بود .جگر گوشه اش در سن ۱۹سالگی به شهادت رسید .در عملیات والفجر۸اما پیکرش ماند در آب های اروند و دیگر برنگشت .تو خودت حساب کن که از سال ۶۴تا الان که ۱۳۹۰است ،می شود چند سال چشم انتظاری ؟لطفا خیلی آرام محاسبه کن ،که خیلی طول کشیده این همه سال .همان دوران یکبار از سادات خانم حکمت اسکناس های لای قران را پرسیدم گفت اینها همه پولهای سید رضاست که به هیات شما می دهم .سید رضا از همان اول که جنگ شد می خواست به جبهه برو اما سنش کم بود و اجازه نمی دادند .اول بار فتح خرمشهر بود که عازم منطقه شد فکر کنم ۱۶ساله بود .رمضان هم ماند بعد از رمضان آمد مرخصی .خیبر و بدر هم گمانم رفت جبهه اما توی اروند به شهادت رسید و پیکرش برنگشت .سیدرضا از اولین جبهه ای که رفت برایم پول جمع می کرد وقتی که بر می گشت مرخصی هم درس می خواند و هم در مغازه ساعت فروشی کار می کرد و هر چه می گرفت با اینکه پول زیادی نمی شد می داد به من .همیشه می گفت :مادر دوست دارم از شما پول تو جیبی بگیرم که برکتش بیشتر باشد من هم اسکناس های کهنه را که محصول دسترنج خودش بود به عنوان پول توجیبی برمیگرداندم به خودش اما اسکناس های به نسبت نو را می گذاشتم لای صفحات قران .تا اینکه سید رضا بشهادت رسید دوستانش شهادتش را دیدند اما آب اروند از قرار طوری بود که نمی شد پیکر سید رضا را برگردانند از آن سال ببعد همیشه اسکناس های سید رضا را کمک می کنم به هیات عزای امام حسین .محرم سه سال پیش به یاد ایام کودکی رفتم محله قدیمی مان هنوز خانه سادات خانم سر جایش بود چند خانه آنطرفتر از ما می نشستند در زدم .خود سادات خانم در را باز کرد عصا دستش بود .اولش نشناخت بعد وقتی گفتم کمک به هیات و اسکناس های سید رضا شناخت .اما من را با یکی دیگر از بچه ها اشتباهی گرفت پرسیدم چند ساله شده ای سادات خانم ؟گفت از ۷۰یکی دو سال بیشتر گفتم هنوز می آیند کمک به هیات ؟گفت هر سال می آیند .گفتم چه برکتی داره این پول .گفت تو که نمی دونی آخه عاشورای سال پیش سید رضا آمد به خوابم و گفت :مادر هر وقت از پول های لای قران به هیات عزای امام حسین این بچه های کوچک کمک می کنی سیدالشهدا خودشان پیش همه امامان پیشانی ام را می بوسد توی همون خواب از سید رضا پرسیدم پس من کی میام پیشت گفت هر وقت اسکناس ها تموم شه دیر نیست .دیشب یکی از دوستان ساکن محله قدیمی زنگ زد که سادات خانم به رحمت خدا رفته می گفت ظاهرا یکی از اقوامشان رفته دیده لای قرانش هیچ اسکناسی باقی نمانده .کسی نمی داند بچه های کوچک کدام هیات آخرین اسکناس شهید سید رضا حسینی را از مادرش به عنوان کمک به هیات گرفته بود .سادات خانم این اولین محرمی است که در بهشت پیش جگر گوشه ات سید رضا تجربه می کنی …تو از آنجا ،ما از اینجا با هم می گوئیم (سلام بر حسین )و سینه می زنیم ،تو و پسر شهیدت خیلی نزدیک ،ما خیلی دور ،اما هر دوی مان خوب و جانانه و محکم …همچین مردانه .راستی مادر شهید ،یاد جمله سه سال پیشت افتادم :(تا عشق حسین در وجود ما شعله می کشد ،برای خامنه ای ،عاشورایی می جنگیم )
حسین قدیانی

مداحی حاج سید مهدی میرداماد برای علمدار کربلا(ع) با لینک مستقیم
حجم فایل : ۱٫۱۳ مگابایت
لینک دانلود : مستقیم
۱) استفتاء از آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظله)
سؤال ۱۴۶۰: در روز عاشورا مراسمى مانند قمه زنى و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شدن برگزار مىشود که علاوه بر اینکه باعث بدنام شدن مذهب شیعه اثنى عشرى در انظار علما و پیروان مذاهب اسلامى و مردم جهان مىشود، ضررهاى جسمى و روحى هم به این اشخاص وارد مىکند و همچنین موجب توهین به مذهب مىگردد، نظر شریف حضرتعالى در اینباره چیست؟
پاسخ: هر کارى که براى انسان ضرر داشته و یا باعث وهن دین و مذهب گردد حرام است و مؤمنین باید از آن اجتناب کنند و مخفى نیست که بیشتر این امور باعث بدنامى و وهن مذهب اهل بیت(علیهمالسلام) مىشود و این از بزرگترین ضررها و خسارتهاست.
سؤال ۱۴۶۱: آیا قمه زدن بهطور مخفى حلال است یا اینکه فتواى شریف حضرت عالى عمومیت دارد؟
پاسخ: قمه زنى علاوه بر اینکه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمىشود و سابقهاى در عصر ائمه(علیهمالسلام) و زمانهاى بعد از آن ندارد و تأییدى هم به شکل خاص یا عام از معصوم(علیهالسلام) در مورد آن نرسیده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مىشود بنا بر این در هیچ حالتى جایز نیست
۲) استفتاء از آیت الله العظمی فاضل لنکرانی قدس سره
سوال ۲۱۷۳: آیا قمه زنى جایز است؟ چنانچه در این مورد نذرى وجود داشته باشد، وظیفه چیست؟
جواب: با توجه به گرایشى که نسبت به اسلام و تشیع بعد از پیروزى انقلاب اسلامى ایران در اکثر نقاط جهان پیدا شده، و ایران اسلامى به عنوان امّ القراى جهان اسلام شناخته مى شود، و اعمال و رفتار ملت ایران به عنوان الگو و بیانگر اسلام، مطرح است لازم است در رابطه با مسایل سوگوارى و عزادارى سالار شهیدان حضرت ابى عبدالله الحسین (علیه السلام)به گونه اى عمل شود که موجب گرایش بیشتر و علاقمندى شدیدتر به آن حضرت و هدف مقدس وى گردد. پیداست در این شرایط، مسأله قمه زدن نه تنها چنین نقشى ندارد، بلکه به علّت عدم قابلیت پذیرش و نداشتن هیچگونه توجیه قابل فهم مخالفین، نتیجه سوء بر آن مترتب خواهد شد. لذا لازم است شیعیان علاقمند به مکتب امام حسین (علیه السلام) از آن خوددارى کنند. و چنانچه در این مورد نذرى وجود داشته باشد، نذر واجد شرایط صحّت و انعقاد نیست
۳) استفتاء از آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)
سؤال: حکم ضرب و جرح بدن در عزاداری اباعبدا… چیست؟ لطفا نظر خود را راجع به سینه زنی ، زنجیر زنی و
قمه زنی به طور مجزا و شفاف بیان کنید.
پاسخ: عزاداری خامس آل عبا از مهمترین شعائر دینی و رمز بقای تشیع می باشد ولی بر عزاداران عزیز لازم است از کارهایی که موجب وهن مذهب می گردد و یا آسیبی به بدن آنها وارد می کند خودداری کنند
۴) استفتاء از آیت الله العظمی سیستانی (مدظله)
سؤال: نظر آیت الله سیستانی نسبت به قمه زنی چیست؟
پاسخ: باید از کارهایی که عزاداری را خدشهدار میکند اجتناب شود
۵) استفتاء از آیت الله العظمی نوری همدانی (مدظله)
سؤال ۵۹۷ : آیا قمه زدن جایز است چنانچه در این مورد نذری وجود داشته باشد وظیفه چیست؟
پاسخ: اشکال دارد.
۶) استفتاء از آیت الله العظمی جوادی آملی (مدظله)
سؤال: قمه و زنجیر چاقویی زدن و تیغ کشیدن در مجلس عزای اهلبیت چه حکمی دارد اگر خصوصی باشد و عمومی چه حکمی دارد؟
جواب۱: چیزی که در شرایط کنونی مایهٴ وهن اسلام است مانند قمه زدن و.. جایز نیست.
جواب۲: چیزی که مایهٴ تعظیم شعائر اسلام یا سبب هتک نیست مانند زنجیر زدن جایز است
۷) استفتاء از آیت الله العظمی سبحانی (مدظله)
سؤال: آیا قمه زنى در زمان حاضر جایز است یا خیر؟
پاسخ: جایز نیست. والله العالم
۸) استفتاء از آیت الله العظمی مظاهری (مدظله)
سؤال: آیا می شود در خفا و دور از چشم بقیه قمه زد؟
پاسخ: چون در جمهوری اسلامی ممنوع است باید عمل نشود
سؤال: قمه زدن از نظر فقهی چه حکمی دارد؟
پاسخ: چون ولایت فقیه نهی از آن کردهاند همه باید از این کار پرهیز کنند گر چه مقلّد کسی باشند که جایز بداند
منبع : شیعه ها
مردم مسلمان افغانستان اعم از شیعه و سنی با آداب و رسوم خاصی شهادت سالار شهیدان را گرامی میدارند و وحدت بینظیری میان پیروان این ۲ مذهب در برگزاری مراسم سوگواری مشاهده میشود.
با فرا رسیدن ماه محرم و ایام عزاداری سالار شهیدان، بسیاری از شهرهای افغانستان از جمله کابل پایتخت این کشور، رنگ عزا به خود گرفته اند.
تغییر در سیمای شهر کابل
پوسترها و نوشتههایی بر در و دیوار کابل یاد و خاطره شهدای کربلا را در ذهن عابران زنده میکند و خودروها و موتورسکلیتهای سطح شهر نیز با حمل پرچمهای سیاه رنگ، نمادهای محرم را در سطح شهر به گردش در آورده اند.
صدای موسیقی که پیش از این از برخی فروشگاهها به گوش میرسید، جای خود را به صدای نوحه و مرثیهخوانی داده است و این مسئله تنوعی در میان ازدحام این شهر به شمار میرود.
ارادت اهل سنت به امام حسین (ع)
مسلمانان اهل سنت نیز به دلیل احترام و ارادتی که به حضرت سیدالشهدا (ع) دارند، در این ماه کمال ادب و احترام را نسبت نواده پیامبر (ص) از خود به نمایش میگذارند.
آنان با پخش تلاوت قرآن مجید، مدح و منقبت رسول اکرم(ع) در مصیبت حسینی به صورت فعال سهم میگیرند.
مسلمانان اهل سنت افغانستان در روزهای محرم با حضور بر مزار اهل قبور خود و مساجد به تبلیغ دین مبین اسلام و اهداف عاشورا میپردازند.
برنامه های دهه محرم در مساجد و حسینیه های افغانستان
مبلغان حسینی با حضور در گردهماییهای مردمی و بحث در رابطه با موضوعات مختلف برای روشن کردن اذهان عمومی تلاش میکنند.
عالمان دینی در این مراسم با تبلیغ معارف اسلامی در رابطه با ماهیت قیام عاشورا، انگیزه آغاز آن، نحوه برخورد شهدای کربلا با دستگاه ظالمانه یزید، نتیجه و دستاوردهای قیام و ضرورت الگوبرداری از آن حادثه عظیم به سخنرانی میپردازند.
سینه زنی از دیگر شیوههای عزاداری امام حسین (ع) در افغانستان است که بدون استثنا در همه کشورهای اسلامی نیز رایج است.
مردان با نظم و آهنگ خاصی به سر و سینه میزنند و هماهنگی ویژهای را در میان صفهای متعدد و طولانی عزاداران به نمایش میگذارد که این نظم به وسیله مرثیهخوانان با ریتم و آهنگ حرفهای و ماهرانه آنها شکل میگیرد.
همچنین جوانان شبها به حسینیهها میروند و به یاد مصیبت اهل بیت پیامبرشان سینه زنی میکنند.
حضور مقامات عالی رتبه افغانستان در مراسم عزاداری
از آغاز مراسمهای ماه محرم مقامات بلند پایه دولتی افغان همچون رئیس جمهور، اعضای کابینه، رئیس و اعضای دادگاه عالی و روسای مجلس سنا و پارلمان به صورت نوبتی و گروهی در حسینیهها و در جمع عزاداران حضور مییابند.
«حامد کرزای» هر ساله در روز عاشورا با حضور در یکی از مساجد یا حسینیههای بزرگ شهر کابل به مدح و ثنای نواده پیامبر اعظم (ع) میپردازد و با قرائتی از اشعار اقبال لاهوری در وصف حضرت سیدالشهدا (ع) همراه با برادران شیعه خود در عزای آن سالار شهیدان به سوگ مینشیند.
اطعام در روز عاشورا
از سنتهای حسنه مردم افغانستان چه شیعه و چه سنی، اطعام در روز عاشورا است.
فقیر یا ثروتمند، فرقی نمیکند هر کس به اندازه توان خود تلاش میکند تا برای شادی روح آن بزرگوار اطعام کند و باید گفت که این سنت در میان اهل سنت بسیار فراگیرتر است.
اتحاد شیعه و سنتی در محرم نمادی از برادری در افغانستان
ماه محرم را میتوان نماد اتحاد شیعیان و اهل سنت افغانستان گفت.
در این ماه پیروان هر ۲ مذهب با ارج گذاری به سنتهای یگدیگر، گاه به طور مشترک عزاداری میکنند و این مسئله را میتوان از آثار و برکات خون حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بیان کرد.
اصول نهضت و قیام امام حسین علیه السلام :
. اصل اصلاح طلبی در قیام حسینی.
۲ . اصل ساده زیستی.
۳ . اصل اخلاق.
۴ .اصل ارشاد.
۵ .اصل اقتدار در برابر دشمنان.
۶ .اصل خداترسی و ترس ناپذیری از غیر خدا.
۷ . اصل حق محوری و حق طلبی.
۸ . اصل حریت و آزادگی.
۹ . اصل پارسایی و وارستگی.
۱۰٫ اصل عدالتخواهی و ظلم ستیزی.
۱۱ . اصل پایبندی به عهد و پیمان.
۱۲ . اصل بندگی و عبادت پیشگی.
۱۳ . اصل غیرت دینی.
۱۴ . اصل از خود گذشتگی و فداکاری.
۱۵ . اصل عشق و محبت به پروردگار.
۱۶ . اصل مقابله با استفاده ابزاری از دین.
۱۷ . اصل احیای سنّت نبوی و عدم بدعت.
۱۸ . اصل احیای تکلیف گرایی.
۱۹ . اصل احیای آزادی و عزّت نفس.
۲۰ . اصل احیای دین.
۲۱ . اصل رهبری بر اساس بصیرت.
۲۲ . اصل تقدم منافع جامعه بر منافع فرد.
۲۳ . اصل احیای ارزش های الهی.
۲۴ . اصل تشکیل حکومت اسلامی.
۲۵ . اصل احیای کتاب و سنّت.
۲۶ . اصل شهادت طلبی.
۲۷ . اصل دفاع از زندگی آرمان خواه.
۲۸ . اصل حفظ حرمت های الهی.
۲۹ . اصل جمع آوری اطلاعات.
۳۰ . اصل مصادره اموال دشمنان.
۳۱ . اصل جذب نیرو.
۳۲ . اصل تصفیه نیرو.
۳۳ . اصل استفاده از روش های روانی و تبلیغی.
۳۴ . اصل عزّت.
۳۵ . اصل غیرت و حماسه.
۳۶٫ اصل ژرف اندیشی.
۳۷ . اصل عرفان.
۳۸ . اصل پرستش و نیایش.
۳۹ . اصل جانبازی بر سر پیمان.
۴۰ . اصل افشای استبداد و خودکامگی.
۴۱ . اصل احیای فرهنگ محبت و مهربانی.
۴۲ . اصل اصالت تکلیف ، نه نتیجه.

مداحی ابر غم (تنظیم دیجیتال) با صدای محمود کریمی با لینک مستقیم
حجم فایل : ۷٫۳۶ مگابایت | لینک دانلود : مستقیم

مجموعه صوتی روزهای همراهی کاری زیبا از موسسه رسائل به مناسبت ایام سوگواری
حضرت اباعبدالله الحسین (ع) «زیارتنامه حضرت عباس(س) با لینک مستقیم
حجم فایل : ۹٫۷ مگابایت
لینک دانلود : مستقیم
از روز دوم ماه محرم تا روز دهم آن در سال ۶۱ هجری حوادث سهمگینی رخ میدهد که تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد.
از هنگامی که ماه محرم شروع میشود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون میشود، لباس عزا بر تن میکنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوههای سرزمین نینوا را بر زبان جاری میکنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیهالسلام
روز دوم: ورود کاروان به کربلا
روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام
روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهمالسلام، طفلان زینب علیهماالسلام
روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهمالسلام
روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیهالسلام
روز هفتم: روضه عطش، علیاصغر علیهالسلام
روز هشتم: حضرت علیاکبر علیهالسلام
روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان
روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام
شماره ۵۱ دو ماهنامه «مبلغان» روز شمار رویدادهای دهه اول محرم را بدین شرح ذکر میکند:
روز دوم
-امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری به کربلا وارد شد.
- در این روز «حر بن یزید ریاحی» ضمن نامهای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه کرد.
- در این روز اباعبداللهالحسین علیهالسلام به اهل کوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه – که مورد اعتماد حضرت بودند – را از حضور خود در کربلا آگاه کرد، حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود.
روز سوم
-«عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
-امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین کربلا را که قبر مطهرش در آن واقع میشد، از اهالی «نینوا» و «غاضریه» به ۶۰ هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند.
-در این روز «عمر بن سعد» مردی بهنام «کثیر بن عبدالله» – که مرد گستاخی بود – را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت «اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم»؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت «فعلاً چنین قصدی نداریم».
هنگامی که وی نزدیک خیمهها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد «این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است»، پس سراسیمه جلو آمد و گفت «شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو»، گفت «هرگز چنین نمیکنم».
«ابوثمامه» گفت «پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی»، گفت «هرگز!»، ابوثمامه گفت « پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم، بر امام وارد شوی»، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید «برای چه به اینجا آمدهای؟»،حضرت در جواب فرمود «مردم کوفه مرا دعوت کردهاند و پیمان بستهاند، به سوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم …»
روز چهارم
-در روز چهارم محرم، «عبیدالله بن زیاد» مردم کوفه را در مسجد جمع و سخنرانی کرد، ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب کرد.
روز پنجم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد»، شخصی به نام «شبث بن ربعی » را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
- «عبیدالله بن زیاد» در این روز دستور داد تا شخصی به نام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند.
- در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
روز ششم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد» نامهای برای «عمر بن سعد» فرستاد که «من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کردهام، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من میفرستند».
- در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیهالسلام عرض کرد «یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفهای از بنیاسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت کنم»، امام علیهالسلام اجازه دادند و «حبیب بن مظاهر» شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت «بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند کرد، «عمر بن سعد» او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت میکنم …».
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» مینامیدند، برخاست و گفت «من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم»، سپس مردان قبیله که تعدادشان به ۹۰ نفر میرسید، برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حرکت کردند، در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد، آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند، هنگامی که یاران بنیاسد دانستند، تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا «عمر بن سعد» بر آنان بتازد، «حبیب بن مظاهرن به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو کرد، امام علیهالسلام فرمودند «لاحول ولا قوة الا بالله»
روز هفتم
- در روز هفتم محرم «عبیدالله بن زیاد» ضمن نامهای به «عمر بن سعد» از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
«عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با ۵۰۰ سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
- در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » – که از قبیله «بجیله » بود – فریاد برآورد «ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!»، امام حسین علیهالسلام فرمودند «خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده»،
«حمید بن مسلم» میگوید «به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم، در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آن قدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد، چنین بود تا به هلاکت رسید».
روز هشتم
- در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند، بنابراین امام حسین علیهالسلام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد، هنگامی که خبر این ماجرا به «عبیدالله بن زیاد» رسید، پیکی نزد «عمر بن سعد» فرستاد که «به من خبر رسیده است که حسین چاه میکند و آب بهدست می آورد، به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر»، عمر بن سعد به دستور وی عمل کرد.
- در این روز «یزید بن حصین همدانی» از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با «عمر بن سعد» گفتوگو کند، حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر «عمر بن سعد» وارد شد، «عمر بن سعد» گفت «ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟»، گفت «اگر تو خود را مسلمان میپنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفتهای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن مینوشند، از آنان مضایقه میکنی؟».
«عمر بن سعد» سر به زیر انداخت و گفت «ای همدانی! من میدانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفتهام و نمیدانم باید چه کنم، آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش میسوزم؟ یا دستانم به خون حسین آلوده شود، در حالی که میدانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمیبینم که بتوانم از آن گذشت کنم»، «یزید بن حصین همدانی» بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت «عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند».
- اباعبدالله الحسین علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظه» را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، شب هنگام امام حسین علیهالسلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند، امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس» و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت، «عمر بن سعد» نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات «عمر بن سعد» هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام که فرمود «آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟»، عذری آورد، یک بار گفت «میترسم خانهام را خراب کنند!»، امام علیه السلام فرمود «من خانهات را میسازم»، ابن سعد گفت «میترسم اموال و املاکم را بگیرند!»، فرمود «من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم»، عمر بن سعد گفت «من در کوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم، آنها را از دم شمشیر بگذراند»، حضرت هنگامی که مشاهده کرد، عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، از جای برخاست در حالی که میفرمود «تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد، به خدا سوگند! من میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد!»، ابن سعد با تمسخر گفت «جو ما را بس است».
- پس از این ماجرا، «عمر بن سعد» نامهای به «عبیدالله» نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیهالسلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز بر میگردم یا به مملکت دیگری میروم، «عبیدالله» در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن» سخت برآشفت و نگذاشت «عبیدالله» با پیشنهاد «عمر بن سعد» موافقت کند.
روز نهم
- در روز نهم محرم، «شمر بن ذی الجوشن» با نامهای که از «عبیدالله» داشت از «نخیله » – که لشکرگاه و پادگان کوفه بود – با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه «عبیدالله» را برای «عمر بن سعد» قرائت کرد، ابن سعد به شمر گفت «وای بر تو! خدا خانهات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای، به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم، بازداشتی و کار را خراب کردی …».
- «شمر» که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از «عبیدالله بن زیاد» اماننامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود که در این روز اماننامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیمههای امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام که مادرشان ام البنین علیهاالسلام بود) را طلبید، آنها بیرون آمدند، شمر گفت: «از عبیدالله برایتان امان گرفتهام»، آنها همگی گفتند «خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبرمان نداشته باشد؟!».
- در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر کرد، امام حسین علیهالسلام فرمود: «ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟»، حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد که اینان میگویند: «یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید».
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند: «اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم، خدای متعال میداند که من بهخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم».
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست، عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که: «چه باید کرد؟»، «عمرو بن حجاج» گفت «سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی میکردند، سزاوار بود که با آنها موافقت کنی»، عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت «ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید، شما را به عبیدالله میسپاریم و گرنه دست از شما برنخواهیم داشت».
روز عاشورا
این روز، بزرگترین مصیبت عظمایی است که بر شیعیان وارد شده است، مصیبتی که تاریخ مشابه آن را سراغ نداشته است، سید شباب اهل جنت به شهادت میرسد، خاندان آل طه به اسارت در میآیند و صحنههای شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه.
اللهم عجل الولیک الفرج

قال الحسین(ع)! من اتانا لم یعدم خصله من اربع! آیه محکمه ، و قضیه عادله ، و اخا مستفادا، و مجالسه العلماء.
امام حسین(ع) فرمود: هر کس به نزد ما آید چهار خصلت را از دست نمی دهد، (و حداقل از چهار چیز بهره مند می گردد)
۱-نشانه های محکم و استوار می شنود ۲-از قضاوتی عادلانه برخوردار می گردد ۳-با برادری سودمند و پرفایده روبه رو خواهد شد ۴-اجر و پاداش مصاحبت و هم نشینی با علما و دانشمندان را خواهد برد.(۱)
۱- کشف الغمه، ج۲، ص ۸۰۲
در شب عاشورا حضرت پرده از چشمان اصحاب برداشت و جای ایشان را نشان داد و در آن وقت بود که همه خوشحال شدند و اسم خود را بر تیرها می نوشتند.
هماهنگی حماسه و عرفان در نهضت حسینی، تبیین معنا و مفهوم عرفان حقیقی و توصیه به مبلغین در بیان صحیح وقایع محرم و عاشورا و … از جمله مباحثی بود که حجت الاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی در این گفت وگو بیان کرد که مشروح آن در ذیل می آید.
* موضوع سخن ما در باب هماهنگی حماسه و عرفان در نهضت حسینی می باشد لطفا در ابتداء مقدمه ای در خصوص این مطلب بیان کنید؟
بحث مهم نهضت حضرت اباعبدالله(ع) از منظرهای مختلفی قابل بررسی است، یکی از این نگاه ها و عمده ترین نظرها نظر عرفانی است بدون شک حماسه و نهضت در حوزه «عقل نظری» است و اگر عقل نظری، عقل عملی را حمایت و پشتیبانی نکند در نهایت سازمان و ساماندهی خوبی نخواهد یافت.
خداوند متعال عده ای را که بر اساس کفر و انکار نسبت به خدای عالم وارد مبارزه با او می شوند را به وصف «قتال» و «مبارزه» متصف می کند و می فرماید: ایشان در مسیر طاغوت در حال تلاش هستند «وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً سوره نساء آیه ۷۶» لذا تردیدی در این معنا نیست که هر حرکتی، خاستگاه علمی و عملی دارد و اگر علمی که پشتوانه این نظرات است عمیق تر و از جایگاه برتری برخوردار باشد آن حماسه نیز قوی تر خواهد شد.
* لطفا قبل از بیان حماسه حسینی از منظر عرفان بفرمایید آیا بین عرفان اسلامی و عرفان اهل بیت(ع) تفاوتی وجود دارد یا هماهنگی و اتحاد بین این دو دیدگاه برقرار است؟
اگر بخواهیم حماسه حسینی را از منظر عرفان مورد بحث و بررسی قرار دهیم مناسب است در ابتدا مقدمه ای ذکر کنیم و تفاوت عرفان اسلامی و عرفان اهل بیت(ع) را هم بیان کنیم و ببینیم در مدل عرفان اسلامی جریان نهضت اباعبدالله چگونه قابل ارزیابی است.
علوم اسلامی اعم از فقه، فلسفه، کلام، تفسیر و … از مجموعه منابعی که ما نام آن را کتاب و سنت و عقل می نهیم اشراب و سیراب می شوند، آن بخشی که از اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصاً نبی مکرم اسلام(ص) به ما رسیده است در حقیقت منابع دین ما هستند و برای این که بتوانیم این منابع را به درستی در مسیرهای مختلف بکار بگیریم باید به صورت علم درآوریم و تبدیل به علم شوند
علم فقه دارای دستگاه فکری خاصی است که اصول، مسائل، محمولات و مبادی خاص خود را دارد، تمام روایاتی که اهل بیت(ع) در باب قواعد فقهی مطرح کرده اند را در ابتداء فقها و مجتهدین در قالب دستگاه علم فقه می برند و از آن طریق احکام را استنباط می کنند؛ هیچ فقیهی نیست که بتواند بدون مدل و دستگاه طراحی شده علم فقه، حکمی را استنباط کند؛ در قرآن کریم حدود ۵۰۰ آیه، معروف به آیات الاحکام می باشند ولی هیچ فقیهی از این آیات با این که از اصیل ترین منابع دینی ما یعنی قرآن اتخاذ شده است بهره فقهی مسقیم نمی برند، بلکه در دستگاه علم فقه آن را می سنجند و همه آن چه که برای رسیدن به یک حکم شرعی مهم است را در مدل و دستگاه فقه ارزیابی می کند و آنگاه به صورت یک حکم فقهی و فرعی از فروعات دینی بیان می کند.
این اتفاق تنها نسبت به علم فقه نیست، بلکه در حوزه علم کلام هم همین گونه هست، ما آیات و روایات فراوانی داریم که در حوزه مباحث اعتقادی و «فعل الله» وارد شده است و مستقیماً در آن آیات و روایات درباره این مسائل مباحثی بیان شده است، همانطوری که می دانیم موضوع علم کلام؛ ذات الهی، اوصاف و افعال اوست، ولی متکلم این منابع را در مدل علمی و دستگاه علم کلام می برد و جوانب آن را می سنجد و با منابع دیگری که از منابع دینی محسوب می شوند می سنجد و روشمندانه و مطابق با اصولی که در علم کلام بیان شده است و بر اساس آن عقائد و محصولات، علم کلام را استنباط می کند و این روش و منهج در تمامی علوم رعایت می شود.
* آیا علم عرفان اسلامی هم از همین منهج بهره گرفته است؟
بله، علم عرفان هم از همین روش پیروی می کند؛ آیات و روایات فراوانی در مجامع روایی ما در حوزه عرفان بیان شده است که نگرش های عرفانی و شهودی اهل بیت(ع) را بیان می کنند و ما هیچ تردیدی نداریم که بسیاری از آموزه ها و تعالیمی که از سوی انبیاء الهی و پیامبر خاتم و ائمه معصومین و آیات قرآنی به ما رسیده است ناظر به منظر عرفانی می باشد؛ عرفان اصیل اسلامی ما این هاست، اما این آموزه ها تا در یک مدل علمی وارد نشود و در آن دستگاه علمی این آیات و روایات عرضه نشوند، نمی توان آن را به عنوان یک محصول علمی مطرح کرد، آن چه آن ها بیان نموده اند بالاتر از علم است، اما این معارف باید به یک مدل علمی تبدیل شوند، لذا علم فقه؛ علم کلام؛ علم فلسفه و عرفان همه این ها اسلامی اند از آن جهت که منابع آن ها اسلامی است، حتی شیوه هایی که ما در این علوم به عنوان علم اسلامی استفاده می کنیم برگرفته از همان آموزه ها و تعالیمی است که آن ها دارند؛ البته ممکن است در برخی از علوم کار بیشتر و تحقیقات وسیع تری صورت گرفته باشد، مانند فقه که از زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام شکل و رونق خاصی گرفته است و ائمه(ع) علم اجتهاد و اجتهاد فقهی را به شاگردان خود می آموختند و مجتهد می پروراندند و شاگردان متعددی در علوم مختلف داشتند، اما بعدها که کار عالمانه بر روی آن مسائل و مطالب صورت گرفت، مدل علمی تولید شد و الان فقهای ما بر اساس مدل علمی، احکام الهی را استنباط می کنند و این روایاتی که در ابواب مختلف وارد شده است را فقیه در این مدل علمی بررسی و تحقیق می کند و حکم الهی را استنباط می کند.
عرفان اسلامی هم همین گونه است، یعنی دارای دانش و دستگاه علمی خاص خود می باشد که در آن مدل علمی، آموزه های وحیانی انبیا و اولیا الهی قرار می گیرند و نتایج عرفانی را بر اساس آن الگو تحصیل می کنیم؛ یعنی این گونه نیست که آیات و روایات مرتبط به مباحث جهان شناسی مستقیماً مورد استفاده قرار بگیرد، بلکه حکماء الهی این دستگاه علمی را ساختند و بر اساس این دستگاه آموزه هایی که از منظر حکمت از اهل بیت(ع) صادر شده است را در آن دستگاه و مدل علمی قرار می دهند و طبعاً آن چه نتیجه می گیرند یک نتیجه حکیمانه می باشد البته این تحقیقات در برخی از علوم مانند علم فقه بیشتر می باشد.
* علت توسعه تحقیقات در برخی از علوم نسبت به برخی دیگر از علوم چیست؟
علت آن دو امر است، اول این که حوزه هزار و چهارصد ساله فقهی ما؛ همواره وجود داشته است و به فرموده آیت الله جوادی آملی حفظه الله: علم فقه بیش از هزار سال عمر دارد و هر روز هم بیش از هزار ساعت در حوزه های علمیه بر روی آن کار شده است و چنین علمی گستردگی و عمق فراوانی دارد و لغزش آن هم نسبت به علوم دیگر کمتر است و دلیل دوم این است که حوزه فقه مربوط به عمل مکلف است، هر چند لغزش ها در حوزه عمل لغزش های سنگینی است، اما لغزش ها در حوزه اندیشه و هستی شناسی و عقاید و جهان بینی لغزش های سنگین تری می باشد؛ این دو مسئله باعث شده است که برخی از علوم آن رونق و رواجی که برخی دیگر از علوم دارند نداشته باشند.
خلاصه این که بر این اساس علم فلسفه و عرفان هم کاملاً اسلامی می باشند و همان منابعی که علم فقه و تفسیر را تأمین می کند، علم فلسفه و عرفان اسلامی را هم تأمین می کند و لذا اگر به کتب اصیل حکمای بزرگ و الهی ما رجوع کنید، می بینیم کتاب های ایشان سرشار از آیات و روایت می باشد و توانسته اند در دستگاه فکری خود آیات و روایات را قرار بدهند و این دستگاه بر اساس آن آموزه ها شکل بگیرد.
عرفان اسلامی که مراد از آن عرفان اسلامی و شیعی است، کاملاً مستند به منابع دینی ما می باشد و از آموزه های دینی ما گرفته شده اند، این نوع معرفت، از قرآن و اهل بیت فرا گرفته شده است و روشی شهودی و برخاسته از سلوک عارفانه و عاشقانه ای است که از متن دین می باشد و عبارت است از دستوراتی که خود شرع در جهت تهذیب و فلاح و رستگاری به انسان آموخته است و همان ها مایه این نوع معرفت است، همان طوری که عقل یک مسیر معرفتی برای انسان است، قلب هم مسیر دیگری در جهت معرفت است با این تفاوت که محصول عقل، علم حصولی است و محصول قلب، علم شهودی می باشد و تفاوت هایی را به نوبه خود دارند، عرفان اسلامی برگرفته از آموزه های وحیانی است و نکاتی که اهل بیت(ع) از منظر عرفانی مطرح نموده اند در علم عرفان ما به صورت روشن آمده است.
* خاستگاه نهضت اباعبدالله از چه افقی و منظر عرفانی قابل تبیین است و از چه جایگاهی این قیام انجام شد؟
در نهضت اباعبدالله ویژگی که وجود دارد این است که حضرت بر اساس یک منظر عرفانی این نهضت را انجام دادند، چرا که اگر بخواهیم قیام و نهضت حسینی را از منظر علم فقه یا علم کلام و فلسفه بررسی کنیم، امکان پذیر نیست زیرا در آن شرایط حاد و سخت و دشواری که حکومت اموی بر جهان اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت ایجاد نموده بود، فرصتی برای حضور امام(ع) در عرصه هدایت بشری وجود نداشت و آن برخورد ظالمانه ای که از زمان رحلت نبی مکرم اسلام بر خاندان اهل بیت وارد شد در زمان حکومت اموی به بلوغ و رشد خود رسیده بود و نشان آن صلحی بود که امام حسن مجتبی(ع) داشتند؛ حضرت دیدند؛ اگر با شخص پلیدی مانند معاویه صلح نکند، این تتمه ای که از اسلام و پیروان اهل بیت مانده است از بین می رود لذا مجبور به صلح شدند لذا می بینیم با این که امام حسن مجتبی و امام حسین علیهما السلام هر دو امام هستند و به تعبیر پیامبر اکرم «الحسن و الحسین إمامان قاما أو قعدا؛ عوالی اللآلی ج: ۴ ص: ۹۳» اما شرایط بگونه ای بود که حتی فرصت برای قیام هم وجود نداشت اما بعد از مرگ معاویه پلید، فرصتی پیش آمد تا اباعبدالله(ع) از این فرصت استفاده کنند
ما می خواهیم بررسی کنیم که حضرت از چه جایگاهی قیام نمودند، اگر بخواهیم از منظر علم فقه به این مسئله نگاه کنیم علم فقه می گوید: چون جا برای امر به معروف و نهی از منکر نیست و اگر بخواهی وارد مهلکه شوید خود را به کشتن می دهید «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ؛ بقره آیه ۱۹۵» در اینجا فقه از این منظر سخن می گوید و می گوید: امر به معروف و نهی از منکر واجب است، اما باید شرایط آن مهیا باشد لذا فقه از این منظر به مسئله نگاه می کند؛ اگر از منظر علم کلام و فلسفه هم به این جریان نگاه کنیم، گرچه این علوم عهده دار جهان بینی افراد هستند و وظائف مکلفین را بیان نمی کنند، اما بهر حال عدل الهی را علم کلام و فلسفه اثبات می کند و در این شرایط خفقان و ظلم حکومت اموی شرایط برای احیای عدل مهیا نبود آن چه که اباعبدالله(ع) را برای این حرکت جاودان به راه انداخت آن منظر عرفان است.
* عرفان چه نوع نگاهی به عالم و مبدأ و معاد دارد که اینگونه می تواند مبدأ یک نهضت عظیم الهی شود؟
علم عرفان عمدتاً در دو حوزه بحث می کند، اول این که توحید چیست؟ و دوم این که موحد کیست؟ بر اساس توحید عرفانی توحید درجاتی دارد و یکی از مراتب آن توحید شهودی یا میانی است:
«رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند»
یعنی ممکن است انسان بجایی برسد که به جز خدا نبیند و آیا این که به غیر از خدا چیز دیگری هم هست یا نیست؟! این توحید گویای آن نیست؛ مطلب و معرفت بالاتری که در توحید عرفانی مطرح می باشد و حتی در کلام اهل بیت(ع) نیز بیان شده است این است که جز حق تعالی در عالم نیست و هرچه هست آیت خدا و جلوه حق متعال و تجلیات رحمان است؛ جهان مظهر خداست و او با اسم «هو الظاهر» ظهور کرد و جهان مظهر اوست، خود علی بن ابیطالب می فرماید: «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آیَةٌ هِیَ أَکْبَرُ مِنِّی وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّی؛ کافی ج: ۱ ص: ۲۰۷»؛ و همان طوری که علی(ع) در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ» جهان جلوه حق است و مجلی تجلی حق متعال است و ما آسمان و زمین را آیات الهی می دانیم و این صریح آیات و روایات اهل بیت(ع) است؛ جز حق چیزی وجود ندارد و هرچه هست نمود آن «بود» مطلق است، این نگاه عرفان است و عارف کسی است که به این نگاه برسد و بداند جز حق متعال نیست و موحد، آیینه دار جلال و جمال حق است پس توحید عرفانی این است که جز حق متعال چیزی نیست «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبیرُ؛ سوره حج آیه ۶۲» یا «إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ، سوره نجم آیه ۲۳» این ها مسمیاتی هستند که شما بر آن ها اسم گذاشته اید و الّا از نظر عارف، زمین حق است؛ آسمان حق است؛ عالم و آدم حق اند یعنی ظهور حق که باشند و حق مطلق را به اندازه خود نشان می دهند و آیت حق اند، البته آیت بودن آن ها به تفاوت ظرفیت وجودی آنها مختلف است و برخی وسیع تر هستند، پس دو نکته در عرفان اسلامی مطرح است، توحید و موحد.
انسان موحد به مرتبه ای می رسد که به جز حق، وجودی نیست؛ یعنی این که آدمی بجایی می رسد که جز خدا نمی بیند.
* بنا به گفته جناب عالی، عالم جلوه حق متعال است و این اتفاق در عالم تکوین به خوبی قابل مشاهده است، چرا که عالم تکوین از اراده الهی تخطی نمی کند، اما در عالم تشریع این حقیقت را نمی توان بخوبی دریافت، لطفا توضیحی بر این مطلب بدهید؟
بله همینطور است، این اتفاق در نظام تکوین به خوبی روشن است، ما در عوالم هستی از نفس و طبع و عقل در هر مرحله ای از مراتب هستی که باشیم این حقیقت را به خوبی میابیم، که هیچ موجودی از خود، هستی و ذاتی ندارد و هرچه هست جلوه اوست و به قول حکیم الهی در نغمه حسینی:
«آیینه بشکست و رخ یار دید»
جهان آیینه حق سبحانه و تعالی است؛ این عرفان برگرفته از اهل بیت(ع) است پس جهان «من البدو الی الختم» آیات الهی و تجلیات او هستند و آن چه که الان زمینه را برای شبهه ایجاد کرده است، فضای تشریع و اعتبار است!
در عالم اعتبار بعضاً می بینیم که جلوه هایی نشان داده می شد که این صورت ها صورت الهی نیستند، ما می توانیم بگوییم شجر و حجر صورت الهی است، یعنی به نوبه خود آیتی از آیات الهی است، اما در عالم تشریع و اعتبار جریاناتی رخ می دهد که این جریانات حیثیت های الهی ندارند، انبیاء الهی و سفیران آسمانی آمده اند تا جهان اعتبار را مثل جهان تکوین بسازند و آن ها را هم از مظهریت الهی برخوردار کنند، لذا اگر بخواهیم رسالت انبیاء الهی را از منظر عرفانی ارزیابی نماییم، می توان گفت؛ انبیاء الهی آمده اند که جهان اعتبار و بشریت را به جهات روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی به گونه ای بسازند که همان طورکه عالم تکوین آیت و مظهر الهی است، عالم تشریع هم مظهر الهی باشد، یعنی عدالت در همه جنبه های سیاسی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی حاکم باشد و حق و عدل در مناسبت های اجتماعی و روابط انسانی حکم فرما باشد.
اگر نظام هستی به دو بخش تکوین و تدوین تقسیم شود، نظام تکوین کاملاً جلوه الهی دارد «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً؛ سوره اسراء آیه ۴۴» ما اگر می خواهیم همین منظر را هم در عالم اعتبار قرار دهیم، باید احکام و حکم الهی در این عالم برقرار شود عارف می گوید: همان طوری که جهان تکوین مظهر آیات الهی است، عالم تدوین و اعتبار با همه صورت های مختلفی که دارد در آنجا هم باید ارادات الهی را ببینیم، اراده الهی در تکوین همان است که تحقق یافته است «قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی ؛ سوره طه آیه ۵۰» در نظام تشریع هم باید همان باشد که او اراده کرده است و هر اراده ای که خدا برای جامعه بشری در نظر دارد چه به لحاظ حیثیت های فردی و چه حیثیت های جمعی تحقق یابد. انبیاء الهی می آیند تا این رسالت را انجام دهند تا جهان تشریع را هم مظهر اراده خدا نمایند لذا انبیاء الهی محقق کننده اراده خدا می باشند و ایشان آمدند تا احکام و اخلاق و معارف را همه بر اساس اراده الهی بسازند اگر این شد، جهان تکوین و تشریع می شود مظهر خدا؛ اگر در خصوص امام زمان(ع) می فرمایند: در عصر ایشان جهان پر از عدل و داد می شود «هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ کافی ج: ۱ ص: ۳۳۸» به خاطر این است که در زمان ایشان جهان تشریع به گونه ای تحقق میابد که خداوند خواسته بود و عین اراده الهی در آن عصر حاکم است.
* نهضت اباعبدالله چگونه این معنا را تحقق داد؟
علم فقه، تاب این معنا را ندارد چرا که در فقه آن چه مطرح است، تولی و تبری و امر به معروف و نهی از منکر و … است، آیا در عصر امام حسین(ع) کسی می توانست تولی خود را به اهل بیت(ع) نشان بدهد؟ در زمانی که بردن نام علی بن ابیطالب را ممنوع کرده بودند و اسم مبارک ایشان را بر نعل اسب می زدند، تا لگد مال کنند، دیگر کسی جرات نداشت نام فرزندش را علی بگذارد، لذا در جامعه ای که ابراز محبت به علی جرم بود آیا کسی می توانست امر به معروف و نهی از منکر کند؟ لذا تا بخواهد امر به معروف کند فقه جلوی او را می گیرد و می گوید: باید شرایط امر به معروف محقق شود و اگر احتمال تأثیر نمی دهید و این کار را انجام دهید مرتکب گناه شده اید علم فقه از تفسیر نهضت اباعبدالله است، اما علم عرفان می تواند در تبیین این نهضت به خوبی نقش خود را ایفا کند، وقتی در نقطه آغاز حرکت یعنی مدینه به امام گفتند کجا می روید؟ و حال که می روید چرا خاندان خود را می برید؟ فرمود: «انّ اللّهَ شاءَ انْ یَراکَ قَتیلا و انَّ اللّهَ شاء انْ یَراهُنَ سَبایا ؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۴؛ مقتل الحسین، مقرّم، ص ۱۹» خدا می خواهد تو را کشته ببیند و خدا می خواهد آنان را(اهل بیت(ع)) را اسیر ببیند.
* در اینجا هیچ علمی غیر از عرفان نمی توانداین معنا را تحمل کند و این منظر را جز علم عرفان نمی تواند توجیه کند علم عرفان می گوید: جز خدا و ظهورات خدا چیزی نیست، این که قرآن می گوید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ…؛ سوره نحل آیه ۹۰» اباعبدالله می خواهد مظهر آن اراده خدا باشد؛ اگر حضرت فرمود: «وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَی بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّی یَقْضِیَ اللَّهُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ؛ بحارالأنوار ج: ۴۴ ص: ۳۲۹» و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم، بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امور امّت است؛ یعنی من می خواهم مظهر امر به معروف و نهی از منکر الهی باشیم کما این که خدای متعال امر به معروف و نهی از منکر و تباهی می کند و اگر نبود سخن رسول الله که فرمود: «انّ اللّهَ شاءَ انْ یَراکَ قَتیلا و انَّ اللّهَ شاء انْ یَراهُنَ سَبایا»، قطعا ابی عبدالله نمی توانست این کار را انجام دهد لذا همه به ایشان گفتند کجا می روید؟
این جریان باید برای همه ما درس باشد که اباعبدالله برای تحقق نهضت الهی و اراده خداوند وارد عرصه عاشورا شد و اگر گفته شود، عرفان حسینی و نهضت اباعبدالله چه نسبتی با عرفان دارد؛ باید سوال کنیم که این نهضت چه نسبتی با عرفان ندارد؟! بلکه تماماً متخذ از این نگرش عرفانی است
عرفان یعنی شهود حق و خداوند اراده کرده است که حق و عدل را در این شرایط سخت و دشوار که در اثر حرکات منافقانه معاویه و حکام ظالم؛ اسلام در آستانه محو شدن بود را احیا کند لذا قدم به قدم حضرت بر اساس نگرش عرفانی حرکت می کردند و اصحاب و یاران حضرت هم این گونه بودند، این طور نبود که کسی بر اساس ملاک های ظاهری در نهضت عاشورا حضور داشته باشد، وقتی حضرت به عبیدالله حر جعفی گفت؛ بیا به یاری من و او گفت من نمی توانم، اما اسب و شمشیرم را اهدا می کنم، حضرت فرمود: «یا ابن الحرُّ ما جئناک لفرسک وسیفک! إنّما أتیناک لنسألک النصرة، فإنْ کنت قد بخلت علینا بنفسک فلاحاجة لنا فی شی ء من مالک! ولم أکن بالذی اتخذ المضلّین عضداً لأنی قد سمعت رسول الله(ص) وهو یقول: من سمع داعیة اهل بیتی ولم ینصرهم علی حقّهم إلّا أکبّه اللّه علی وجهه فی النار؛ الفتوح، ۵: ۱۲۹- ۱۳۲، وعنه مقتل الحسین(ع)، للخوارزمی ۱: ۳۲۴- ۳۲۶، وانظر الإرشاد: ۲۰۹ وتأریخ الطبری؛ وأنساب الأشراف، ۳: ۳۸۴؛ وإبصار العین: ۱۵۱- ۱۵» من به طمع شمشیر و اسب به نزد تو نیامده ام، بلکه بدان آمده ام تا در موافقت من مرافقت نمایی و مرا بر دشمنان مدد و معاونت کنی. اگر به نَفْس خویش با ما بخیلی می کنی، ما را به مال تو حاجتی نیست و من از جدّ خویش محمّد مصطفی(ص) شنیده ام که هر که فریاد یاری خواستن اهل بیت(ع) من بشنود و ایشان را یاری ندهد، خدای تعالی او را در آتش دوزخ می افکند.
این نگرش در غیر مدل عرفان قابل ارزیابی نیست.
* آیا این نگاه عارفانه در یاران حضرت هم مشهود بود؟
قطعا یاران اباعبدالله الله هم دلداده بودند و بر اساس مدل عرفانی و قلبی وارد قیام عاشورا شدند، لذا تمام اصحاب حضرت با دلدادگی وارد عاشورا شدند.
در جریان حوادث عاشورا آن صحابی و یار وفادار امام؛ سعید بن عبدالله به حضرت عرض کرد موقع نماز است و گفت؛ یا بن رسول الله من فرسنگ ها راه آمده ام تا به اینجا رسیده ام لذا در هنگام نماز اجازه بده سپر بلای تو باشم، «مقتل الحسین(ع)، خوارزمی، ج ۲، ص ۲۰، انوارالهدی؛ الملهوف، ص ۱۶۵» و این جز با مدل عرفان قابل تفسیر و تفهیم نیست.
* هماهنگی حماسه و عرفان در نهضت حسینی را چگونه تبیین می کنید؟
حماسه هایی مانند، حماسه اباعبدالله(ع) متأثر از عرفان است و این گونه نیست که حماسه در عرض عرفان باشد، چرا که حماسه مربوط به عقل عملی است و شهود کار قلب است و عمل متأثر از شهود و فعل قلب است همه عارفان با حماسه و نهضتی که در مسیر اراده الهی است موافقند، منتهی برخی از عارفان در سفر اول و دوم عرفانی خود متوقف شده اند و برخی به سفر سوم و چهارم عرفانی خود نیز رفته اند، انبیاء الهی کسانی هستند که اسفار اربعه را پیوده اند؛ یعنی نه تنها به حق رسیده اند، بلکه از جانب حق برای هدایت خلق آمده اند تا ارادات الهی را محقق کنند از آنجا که اراده الهی به تحقق عدل و داد در سراسر عالم تعلق گرفته است، لذا هیچ عارفی با حماسه و نهضت و قیام مقابل ظلم و استبداد مخالفت ندارد، منتهی برخی به سفر چهارم نیز موفق شده اند و به دستگیری خلق آمده اند و برخی در سفر اول و دوم متوقف شده اند، لذا انبیاء الهی و اولیای حق بر اساس همین عرفان وارد میدان هدایت خلق شده اند.
از این حرکت ها نهضت امام خمینی(ره) نیز متأثر می باشد و به فرموده آیت الله جوادی آملی در کتاب بنیان مرصوص: «امام قهرمان اسفار اربعه بود؛ بنیان مرصوص ص ۸۷» و اگر عرفان امام نبود، این حرکت او قابل توجیه نبود و خیلی نمی توانستند این اقدام امام را توجیه کنند، ظلم را می دیدند و مبارزه را، راه قطعی می دانستند اما می گفتند: شرایط مناسب نیست و قیام و نهضت به کشتن دادن جامعه هست، لذا اگر این نهضت شکوهمند انقلاب اسلامی محقق شد، به خاطر این بود که امام شاگرد عرفانی اباعبدالله الحسین(ع) بود، شما اگر به پیام های امام در آن عصر نگاه کنید می بینید که ایشان بر اساس همان بینش عرفانی، نهضت خود را محقق ساخت و می فرمودند: «نگویید شرایط آماده نیست بلکه باید شرایط را آماده کرد» مهیا کردن شرایط حصولی نیست تحصیلی است و شرایط قیام را باید تحصیل کرد.این «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ..؛ سوره نحل آیه ۹۰» یعنی نهضت اباعبدالله و ابن نگرش در سراسر نهضت حسینی مشهود است.
* از حالات اباعبدالله و اصحاب ایشان در هنگامه شهادت با این نگرش مطالبی بیان نمایید؟
این نگرش ادامه یافت، تا صبح روز عاشورا و در شب عاشورا حضرت پرده از چشمان اصحاب برداشت و جای ایشان را نشان داد «علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۲۹، باب ۱۶۳، شماره ۱؛ و ر. ک: بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۷، شماره ۱»، آیا این جز عرفان است؟! لذا در شب عاشورا همه خوشحال بودند و در شب عاشورا نام خود را بر تیرها می نوشتند «رک: تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۱» تا تصور نشود ایشان انسان هایی معمولی بوده اند بلکه اصحاب حضرت از بزرگان و اصحاب و شخصیت های علمی زمان خود بودند و حالات ایشان در زمان شهادت بگونه ای بود که عاشقانه به مصاف مرگ می رفتند و شخصیت هایی مانند علی اکبر و حضرت عباس که در اوج و شکوه عرفان هستند، مسئله دیگری است، حضرت علی اکبر در حالی که هنوز زنده است می گوید: «نادی بأعلی صوته: یا أبتاه! هذا جدّی رسول الله(ص) قد سقانی بکأسه الأوفی شربة لا أظمأ بعدها أبداً! وهو یقول لک: العجَل! فإنّ لک کأساً مذخورة؛ مقتل الحسین(ع) للخوارزمی: ۲: ۳۴- ۳۶، وانظر: الإرشاد: ۲: ۱۰۶- ۱۰۷ وتأریخ الطبری: ۳: ۳۳۰- ۳۳۱، والدرّ النظیم: ۵۵۵، والأخبار الطوال: ۲۵۶، وتذکرة الخواص: ۲۳۰، وإعلام الوری: ۲: ۴۶۴، وتسلیة المجالس: ۲: ۳۱۰، ومقاتل الطالبین: ۸۶» و پرده ها کنار رفته اند تا این که نوبت به اباعبدالله(ع) می رسد و مناجات حسین(ع) در لحظات شهادت از زیباترین حالات معنوی آن حضرت است که با خدایش این چنین سخن می گوید:«یا الهی صبراً علی قضائک و لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین؛ صحیفة الامام الحسین(ع)، الشیخ جواد قیومی، ص ۱۰۰»، اگر بخواهیم به این نکته بیشتر توجه کنیم باید گفت: ایشان شهود حق داشتند و مستغرق در شهود حق بودند و برای تحقق اراده الهی به این قیام آسمانی دست زدند، هیچ چیز ایشان را نمی توانست به صحنه بیاورد و ایشان را به مقامی رساند که حضرت در شب عاشورا بفرماید: «فَانّی لا اعْلَمُ اصْحاباً اوْفی وَ لا خَیْراً مِنْ اصْحابی وَ لا اهل بیت ابَرَّ وَ لا اوْصَلَ مِنْ اهْلِ بَیْتی فَجَزاکُمُ اللَّهُ عَنّی خَیْراً؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ترجمه سید محمد صحفی، ص ۷۴»
من اصحابی باوفاتر و بهتر از یاران خود و خاندانی نیکوتر و مهربان تر از خاندان خود سراغ ندارم. خداوند از جانب من به شما پاداش خیر دهد.
یاوران امام حسین(ع) با بصیرت و شناخت کامل و ایمان به هدف، مسیر خود را با اختیار برگزیده بودند و امام(ع) در جذب آنها هرگز از تهدید، تطمیع و فریب و خدعه استفاده نکرد؛ بلکه آنان با ایمان به هدف مقدّس حسین(ع) به حمایتش برخاستند.
«اوفی» از ماده “وفی” است یعنی هرچه دارند دادند؛ این که می گویند: «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها ؛ زمر آیه ۴۲» یعنی همه چیز او را می گیرد و این که می گویند ایشان باوفا بودند یعنی همه چیز خود را در طبق اخلاص نهادند و تقدیم کردند، لذا نهضت امام حسین(ع) جز عرفان چیزی دیگری نیست و اگر بخواهیم مقایسه ای بکنیم «حماسه» قالب است و «عرفان» قلب و آن قلب این قالب را ساخته است و این که می بینیم با گذشت قرن ها با وجود همه عداوت ها و سعی دشمنان اهل بیت(ع) در مخفی کردن نور حسینی، هنوز این نهضت زنده و شکوفا و جاویدان شده چون ارادة الله است که باقی است.
در زیارت اباعبدالله(ع) در نیمه شعبان می گوییم: «وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ نُورُ اللَّهِ الَّذِی لَمْ یُطْفَأْ وَ لاَ یُطْفَأُ أَبَداً وَ أَنَّکَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی لَمْ یَهْلِکْ وَ لاَ یُهْلَکُ أَبَداً» و گواهی می دهم که تو آن نور خدایی که از ازل روشن بوده و تا ابد هیچکس آن را خاموش نتواند کرد و تو وجه باقی الهی این ها همان مطالبی است که در عرفان اسلامی می بینیم و بزرگان و حکیمان الهی ما این مطالب را در قالب علمی می برند و نتایج و محصولات علمی و عرفانی می گیرند و به حوزه علم و عرفان ارائه می دهند.
* به مناسبت ایام تبلیغی ماه محرم و عزاداری سیدالهشداء، چه توصیه هایی برای اهل منبر دارید؟
همان طوری که امام راحل فرمود: ما هرچه داریم از محرم و صفر داریم و حوزه ها به برکت این محرم و صفر بر پا هستند و اگر علم فقه و کلام و فلسفه و … داریم همه به برکت این منابر و محافل حسینی است، احیا محرم و صفر یک اصل است؛ درست است که حوزه ها این محافل و مجالس را برپا می کند، اما قوام خود این حوزه ها به این منابر و تکایا و حسینیه هاست، دو عامل همواره نهضت اباعبدالله اله را در طول تاریخ همواره آسیب می زند: اول از ناحیه دشمنان که نمی خواستند این نهضت رشد کند و دوم: دوستانی هستند که بر اساس غفلت و جهل با نهضت حسینی برخورد می کنند؛ نهضت اباعبدالله یک دستگاه پاک و منزه است که آلودگی را بر نمی تابد ممکن است مدتی کسی بخواهد با این نهضت بازی کند، اما اگر آلودگی ادامه یابد عظمت مقدس این نهضت او را کنار می زند و بازی کردن با این نهضت جایی ندارد؛ حرف های لغو و سخنانی که موجب وهن این نهضت می شود، نباید از بیان مبلغان گفته شود؛ عده ای نهضت عاشورا را تنها در حد احساسات و عواطف خلاصه می کنند و چهره اباعبدالله و ابوالفضل العباس و علی اکبر(ع) و دیگر شخصیت های بزرگ عاشورا را در یک مدل طبیعی و مادی ارزیابی می کند، آن ها چون توان این را ندارند، مدل های ملکوتی و نگرش های عقلانی را در جامعه ارائه کنند، این معارف را از ملکوت به ملک تنزیل می دهند و سخن از چشم و لب و گونه می کنند، نهضت عاشورا نهضت ملکوتی است و نباید شعر و مطلبی بگوییم که موجب نقص و تنزل این نهضت باشد.
آخرین توصیه ای که امام حسین(ع) به اهل بیت(ع) نمود این بود: به گونه ای حرف نزنید که موجب پایین آمدن قدر و منزلت قیام ما گردد و مبادا صدقه قبول کنید و مبادا مسائل مالی را مطرح کنید در نهضت اباعبدالله هم کسانی که با عزت و با صلابت باشند، قطعا اباعبدالله این عزت را برای ایشان تأمین خواهد کرد.
مرکز خبر حوزه

محل شهادت :کربلا
مزار شهید :کربلا
تاریخ شهادت : روز عاشورا سال ۶۱ هـ.ق
«موقع» فرزند «ثمامه اسدی صیداوی» از قبیله «بنی اسد» و کنیه اش «ابا موسی» میباشد؛ او که از یاران امام حسین (ع) بود، شبانه خود را به اردوی امام (ع) رسانید و پس از اینکه حضرت شروط دشمن را رد کرد، در روز عاشورا در راه دفاع از امام آنچنان جنگید که تیرهایش تمام شد و مجروح بر روی زمین افتاد. در آن هنگام قومش او را به کوفه برده و مخفی نمودند. وقتی ابن زیاد از حال او مطلع شد دستور قتل وی را صادر کرد اما جمعی از بنی اسد او را شفاعت کردند تا اینکه ابن زیاد از کشتن وی منصرف شد و او را به زنجیر کشید و به روستای زاره (۱) تبعید کرد. موقع، که در جنگ کربلا سخت مجروح شده بود، یک سال بعد در تبعیدگاهش شهید شد. او هر چند در کربلا به لقاالله نرسید ولی در عظمت و ثواب همتای شهیدان کربلا است.
۱- روستایی در بحرین یا عمان که تبعیدگاه زیاد و عبیدالله بوده است و مردم کوفه و بصره به آنجا تبعید میشدند.
منبع:کتاب شهدای انقلاب کربلا

روضهخوانی رهبر انقلاب در مصائب حضرت اباعبدالله(ع) در سال۱۳۶۷ با لینک مستقیم
حجم فایل : ۹۳۶ کیلوبایت
لینک دانلود : مستقیم