پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 28
3. تقسیم انقلاب به دو دوره
تقسیم انقلاب به دو دوره، یکی دیگر از مؤلفه های زدودن و تقابل با فرهنگ و ادبیات عاشورایی است. این تقسیم بندی را می توان نسخه برداری از انقلاب های دیگر به ویژه انقلاب های چپ گرا به شمار آورد که برای نخستین بار در اندیشه انحرافی یکی از افراطیون انقلاب (1) خود را نمایان ساخت. از آن پس، بر افواه برخی سیاسیون داخل نظام طرح و بسط یافت.
این تفکر انحرافی با تقسیم انقلاب به دو دوره «جنون انقلابی » و «تثبیت و قانون مندی » بر این باورند که باید در دوره نخست بر انقلاب احساسات حاکم شود و در دوره تثبیت و قانون مندی انقلاب باید حالت عقلانیت پیدا کرده و مسیر خردورزی و خردگرایی را طی کند. در این خصوص، یکی از نظریه پردازان این تفکر انحرافی می نویسد:
«ما در مسائل به طور احساسی و عاطفی برخورد می کردیم. می گفتم: انقلاب هفت، هشت سال اولش باید جنبه عاطفی و احساسی بر او حاکم باشد و تعبیر به جنون انقلابی می کردم که این جنون انقلابی را یک امر مثبت تلقی می کردم... بعدا باید یک مقدار حالت عقلانی پیدا بکند و حالت مرکزیت و قانون مندی، ولی تا قبل از آن حالت می گفتم باید همه چیز موقت باشد و در رابطه با انقلاب اسلامی دقیقا همین فکر را داشتیم. (2)
همین تقسیم بندی در اندیشه یکی دیگر از افراطیون امروز، خود را نمایان ساخته و انقلاب را به دو دوره «فنا» و دوره «بقاء» نمایان می سازد. این گروه نیز، بر این باورند که دوره امام حسین علیه السلام دوره فنا و دوره امام صادق علیه السلام دوران عقلانیت است!!
می نویسند: «اکنون ما در حال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم، در فرهنگ اربعین ما برمی گردیم و به عقب نگاه می کنیم که چه کرده ایم، آیا واقعا کفایت می کرد که ما با تضحیه پیش برویم؟ آیا ما مکلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ ما فرهنگ اربعین را شروع می کنیم که در این فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاه های معتقد به بقا و توسعه نظام رشد می کند و گسترش می یابد و از پارادایم فنا دوباره به پارادایم بقا می رسیم.
در تشیع پس از اربعین امام حسین علیه السلام هم همین اتفاق افتاده است یعنی بعد از اربعین یک گرایش زیدی وجود دارد که هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی می کند و دیگری گرایش ائمه علیهم السلام است که در فرهنگ اربعینی جای دارد و جهت گیری حرکت ها بر مبنای محاسبات عقلانی است... (3)
ایشان با مقایسه دوران نخست انقلاب و عصر امام خمینی قدس سره با حرکت امام حسین علیه السلام و یارانش، دوران کنونی انقلاب را دوران امام صادق علیه السلام به تصویر می کشد که جریان انقلاب به سمت عقلانیت و گفتمان رسیده است. وی با این تحلیل تلویحا و زیرکانه عصر امام خمینی قدس سره و حرکت های یاران امام را پایان پذیرفته قلمداد کرده و می نویسد:
«در عرفان است که عقل در مقابل عشق قرار می گیرد و دیگر محاسبه عقلانی جایی ندارد و بایستی عاشقانه عمل کرد، امام حسین عقلانی نه به درد توده ها می خورد و نه به درد روشنفکرهای ما.
این جمله امام که «ما مکلف به تکلیف هستیم نه مکلف به نتیجه » اصلا فشرده و جوهره فرهنگ عاشوراست; یعنی خیلی لزومی ندارد که دراز مدت را ببینیم و استراتژیک فکر کنیم که چه خواهد شد; ما باید ببینیم که در حال حاضر تکلیف تاکتیکی مان چیست و آن را انجام دهیم، طرف دیگرش را خدا تدارک خواهد کرد.
فرهنگ اربعین احتیاج به فقیه پروری دارد. کار امام صادق علیه السلام نیز فقیه پروری و ایجاد یک مکتب حقوقی است; فقاهتی شدن بیش تر اسلام به خاطر این است که ما کم کم وارد گفتمان بقا شده ایم.» (4)
اگر از این نگاه التقاطی روشن فکران امروز در این برداشت از شخصیت ائمه اطهارعلیهم السلام، بگذریم و به همین مساله اکتفا کنیم که نه شجاعت امام صادق علیه السلام کم تر از شجاعت امام حسین علیه السلام بوده است و نه شاگردپروری امام حسین علیه السلام، کم تر از شاگردپروری امام صادق علیه السلام و ائمه اطهار و به تبع آن شاگردان مکتب این امامان هدی چون امام خمینی شخصیتی غیرقابل تفکیک داشته، باید در خصوص تقسیم انقلاب به دو دوره، اذعان داشت که این تقسیم بندی توهین آشکار نسبت به امام خمینی و دیگر یاران امام ومتهم کردن آنان به در پیش گرفتن حرکت های غیرعقلانی و غیرقانونی در مقطعی از انقلاب است.
تقسیم انقلاب به دو دوره، در حقیقت بهانه ای است برای این مساله که دوران شهادت و شهامت به سر رسیده و باید همه مظاهر عاشورایی و فرهنگ عاشورایی را از جامعه و در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی و... زدود. چفیه رهبر انقلاب را می توان بهترین پاسخ بر این تقسیم بندی به شمار آورد، چفیه ای که رازی بس سترگ در خود دارد و برای اهل معنی و اهل معرفت سخن ها دارد که یکی از آن ها را می توان غیرقابل انفکاک بودن شخصت ائمه، حرکت ائمه علیهم السلام و امام راحل قدس سره به شمار آورد به گونه ای که می توان با حفظ آرمان شهادت و فرهنگ عاشورایی در همه حوزه ها و زمینه ها وارد شد و فرهنگ شهادت هیچ منافاتی با پایان جنگ نداشته و ندارد، فرهنگی زنده و پویاست که تمدنی را پایا و پایدار می سازد.
4. ترویج تفکر تخدیری
ترویج و تبلیغ تفکر تخدیری به اشکال گوناگونی از دیگر حرکت هایی است که در راستای کم رنگ کردن و به دنبال آن، حذف تفکر حماسی و عاشورایی از سوی دشمنان انقلاب دنبال می شود.
این حرکت به یمن سر دادن شعارهای تساهل و تسامحی از سوی برخی از افراد و جریان ها، در چند سال اخیر روند رو به رشدی داشته است. شعار تسامح و تساهل با تعریفی که از سوی ارائه کننده و حامیان آن ارائه شده، ثابت کرد که این تفکر علاوه بر زمینه سازی برای ارائه تفکرات التقاطی و الحادی، بستری مناسب برای جریان های تخدیری در جامعه شد و به چتر حمایتی مبدل گشت که در سایه سار آن جریان هایی چون جریان تصوف به بازسازی خود پرداخت.
از آنجا که فرهنگ تصوف، درست نقطه مقابل فرهنگ شهادت و جهاد است، ظهور این تفکر با ظاهر اسلامی که به خود گرفته است فرهنگ جهاد و شهادت را در عصرهای گوناگون با مخاطره روبه رو ساخته است، تفکری که امروز با تمام مظاهر خود و با اشکال گوناگون به میدان آمده است و بر آن است که با تزریق تفکرتخدیری خود به ویژه در عرصه هنر به تقابل با فرهنگ و اندیشه عاشورایی برخیزد.
در پیش گرفتن مشی صوفی مسلکانه در اندیشه و حتی رفتار ظاهری از سوی بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و هنرپیشگان در چند سال اخیر، خود گویاترین سند براین مدعاست.
از جمله اهداف تصوفی، دعوت به ظلم پذیری و توجیه حاکمیت های طاغوت و جلوه دادن بندگی و بردگی به خواست و مشیت الهی است.
نگاهی به تاریخ های نگاشته شده در دوران مغول چون «تاریخ جهان گشای جوینی » نوشته «عطاءالملک جوینی » و «مجمع الانساب » شبان کاره ای گویای حاکمیت این تفکر در این عصر و توجیه این نویسندگان در ظلم پذیری مغول ها به عنوان، خواست و اراده خداوندی است.
این تبلیغ تسلیم پذیری و مشیت دانستن اراده خداوندی در حاکمیت ظالمان از سوی جریان تصوف در عرصه ها و حوزه های گوناگون فرهنگی و هنری با اندیشه کسانی که در عرصه حوزه و سیاست، نظام اسلامی را مجبور به پذیرش معادلات جهانی و فرهنگ جهانی می کنند و به گونه ای قلم می رانند که گویا هیچ گریزی از رهیدن از دهکده جهانی نیست و باید به مذاکره و مراوده با طاغوت ها و تمدن های کفر پرداخت. کاملا هم خوانی دارد. از این رو، به جرات می توان گفت: این حرکت صوفی مسلکانه با رکت سیاسی برخی مرعوبین، حرکتی موازی با اهداف مشخص است.
حرکت درویشان و صوفیان در اقصی نقاط کشور، به ویژه مناطق شیعه نشین به قدری گسترش یافته است که روحانیون و مؤمنان برخی از مناطق در جبهه سیاسی که عصر حماسه و شهادت را عصر پایان پذیرفته قلمداد می کنند، جبهه ای دیگر را در برابر خود گشوده می بینند.
ترویج فرهنگ تخدیری و انزواطلبی در چند سال اخیر در حوزه ادبیات داستانی و چاپ و نشر کتاب های نویسندگان امریکای شمالی و امریکای جنوبی و ترویج عرفان سرخ پوستی را در راستای حذف عرفان حضوری، حماسی و عاشورایی انقلاب و امام می توان به تحلیل نهاد.
چاپ و نشر انواع کتاب های طالع بینی، کف چینی، چهره بینی... چینی و هندی، گسترش خرافات و اوهام، خواب دیدن های افراد در خصوص ظهور، آخرالزمان مسؤولین نظام، طرح شخصیت «صادق هدایت » و چاپ ده ها عنوان کتاب در خصوص شخصیت پوچ گرا و نهیلیست و ترویج افکار و اندیشه های وی را می توان همسویی این جریان ها و هدایت جریان فرهنگی کاملا سازمان دهی شده در راستای به انزوا کشاندن جوانان و جدا کردن آنان از فرهنگ حماسی عاشورا به شمار آورد.
به نظر می رسد، مرحله نخست حرکت برخی از مسؤولان و متولیان فرهنگی، که با هدف اشباع جامعه و جوانان با مفاهیم سیاسی کاری و در راستای بدبین کردن مردم از عالم سیاست بوده است; به پایان رسیده است.
دل زدگی برخی از مردم از عالم سیاست تحت عنوان «توسعه سیاسی » موجب عدم شرکت فعال مردم در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری نسبت به دوره های قبل، نشان از پیروزی و اراده پنهان برخی دارد که امروز برآنند در مرحله دوم خلا سیاسی، برخی از جوانان را با تفکر و اندیشه های غیرشیعی و انزواگرایانه پرکنند. از این رو، این اراده پنهان از همه ابزارهای سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی در راستای حذف فرهنگ عاشورایی همچنان گام برمی دارد; فرهنگی که تحریف و تخریب آن حاکمیت بیگانگان را به دنبال خواهد داشت.
پی نوشت ها:
1. منظور مهدی هاشمی معدوم است.
2. بن بست، مهدی هاشمی و ریشه های انحراف، ج 1، ص 98
3. سعید حجاریان، فرهنگ عاشورا، روزنامه آفتاب امروز 24/1/79 به نقل از بازتاب اندیشه (1و2)، ص 97
4. همان، ص 97و98
پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 34
بی شک حمله آشکارا به «عمود خیمه » انقلاب، حمله ای از پیش شکست خورده به نظر می رسید; چرا که عرق دینی و فطرت الهی مردم، این جرات را به عوامل داخلی استکبار نمی داد تا «حاکمیت قانون خدا» را مستقیما زیر سؤال برند. اما این جریان با ظرافتی خاص به تحریف و تبدیل «بینش توحیدی » پرداخته و عمود خیمه انقلاب را از زاویه ای بس مرموزانه و ریاکارانه نشانه رفته است. پایین کشاندن «قانون خدا» تا حد قوانینی که از سوی مردم تدوین می شود از یک سو، بالا بردن «رای مردم » تا مرز «رای انبیا، ائمه و دین » از سوی دیگر، از شگردهای این جریان در حمله به عمود خیمه انقلاب به شمار می رود.
تبلیغ و ترویج این مبنای فکری، که خداوند سرنوشت چگونه زیستن و چگونه بودن را بر عهده خود نهاده، نه تنها «فلسفه بعثت » پیامبران الهی و ضرورت وجود «ائمه اطهار» را به زیر سؤال می برد بلکه رابطه انسان و خدا را منقطع می نمود و راه را برای نفوذ موریانه ها در «عمود خیمه » انقلاب هموار می ساخت.
در کنار این زمینه سازی زیرکانه برای حمله به عمود خیمه انقلاب، این جریان در راستای حذف «ادبیات عاشورایی » انقلاب، حرکت هایی را آغاز کرد که مورد توجه و حمایت عناصر بیرونی و داخلی قرار گرفت.
پیش تر گفته شد که پیروزی انقلاب مبدا تاریخی را از "تخت جمشید" به "کربلا" تغییر داد.
پیروزی انقلاب آموزه های متکبرانه و شاهانه «ایوان کوروش » را به موزه تاریخ سپرد و «خیمه گاه حسین بن علی علیه السلام » را سرچشمه همه آموزه ها و ارزش های الهی قرار داد. جریان نوظهور در راستای تغییر مجدد این تاریخ، با حرکتی کاملا مرتجعانه در گام نخست، درصدد زنده کردن و مطلق کردن «ایرانیت » در برابر «اسلامیت » برآمد. این جریان گرچه به نام امام و انقلاب در آغاز ایرانیت را مرادف اسلامیت به تفسیر می نشست و در شعارهای خود بین این دو تضاد و تقابلی را به تصویر نمی کشید، اما در عمل تقابل آموزه های «خیمه گاه حسین » و «ایوان کوروش » در مطبوعات از بینش و نگرش شاهانه در لفافه حمایت از مردم جانب داری کرد.
این امر زمانی به منصه ظهور رسید که این جریان در تحلیل واژه «جمهوری اسلامی »، «جمهوریت » را از «اسلامیت » جدا و جانب کسانی را گرفت که زیر نام «جمهوریت » هوای براندازی «اسلامیت » را در سر می پروراند.
این جریان، با نادیده گرفتن هشدارهای حضرت امام قدس سره که در آن اساس تمام بدبختی های جهان اسلام را ناشی از ملی گرایی می دانستند، با محوریت قرار دادن ایرانیت در شعارهای تبلیغی و تاسیس "احزاب" هوادار نه تنها کوس رسوایی خود را در شعار حمایت از آرمان های امام به صدا درآورد، بلکه زمینه را برای طرح اندیشه نویسندگان و آثار کسانی در جامعه مهیا ساخت که روزی با رضاخان به مشهد مسافرت کرده و بر سر قبر فردوسی، احیای دوباره «ایرانیت » را به عنوان مبدا تاریخی نظام ستم شاهی رقم زدند.
دست این جریان درتغییر مبدا تاریخی انقلاب و بازگشت به عصر رضاخانی زمانی رو شد که آشکارا بر آن بودند تا سال تحویل را در تخت جمشید جشن گرفته و پیام سال جدید را از کنار «ایوان کوروش » به مردم ایران تبریک گویند. در این سال، رهبر انقلاب با حرکتی بسیار خردمندانه و معنادار با حضور در شلمچه و بر مزار شهدای عاشورایی بار دیگر به مردم محوریت مبدا تاریخی انقلاب را «کربلا» و سرچشمه همه ارزش ها را «خیمه گاه حسین علیه السلام » به تصویر کشیدند.
رهبر فرزانه انقلاب در این سال و پس از زیارت «مشهد عاشورایی شهیدان انقلاب در شلمچه » با حضور در «مشهد الرضا» در بین مردم با تاکید بر این نکته که «تخت جمشید» تنها یک بنای تاریخی است مرز بین «مبدا تاریخی » با «بنای تاریخی » را از یکدیگر متمایز ساختند.
مدافعان این جریان که در هشت سال دفاع مقدس و زمانی که عاشوراییان با تمام هستی خود از مرزهای ایران به دفاع می نشستند، در کنار شومینه ها لم داده و تنها به بحث های روشنفکرانه مشغول بودند، امروز دم از «ایرانیتی » می زنند که برای دفاع از آن، کوچک ترین هزینه ای از مال و جان نپرداخته اند!
بی شک هدف این جریان از طرح ایرانیت را حتی نمی توان دلسوزی برای ایران دانست; چرا که مدافعان واقعی «ایران »، «عاشوراییان » و «ادبیات عاشورایی »اند، در حالی که آنان در حذف این "ادبیات" و در پی "تغییر مبدا تاریخی انقلاب"اند.
ب. تحلیلی مادی گرایانه از شهادت
ارائه تحلیلی تعقلی از «شهادت » و سنجش مقام شهادت با دست آوردهای مادی، از دیگر حرکت های این جریان در راستای زدودن فرهنگ شهادت و حذف ادبیات عاشورایی در جامعه شیعی است.
ریشه این نگرش به ارائه تحلیلی از سوی نویسنده ای در پیش از انقلاب باز می گردد که پس از انکار علم غیب امام حسین علیه السلام در سفری که به شهادت وی می انجامید با نگرش «نتیجه خواهانه » به دنبال نتایج مادی و ملموس شهادت امام حسین علیه السلام برآمد; نگرشی که از سوی برخی جریان های التقاطی مورد پذیرش واقع شد و محملی برای سوء استفاده دستگاه ستم شاهی برای مبارزه با نهضت روحانیت و نظام روحانیت در پیش از انقلاب شد.
با پیروزی انقلاب و رویکرد مردم به بینش «تکلیف مدارانه » حضرت امام و «ادبیات عاشورایی » این تفکر در صحنه عمل منسوخ گردید.
در چند سال اخیر و با ظهور جریانی خاص در حوزه سیاست و فرهنگ و همخوانی نگرش های این جریان با دیدگاه های تعقل گرایانه نویسنده مزبور زمینه ای مساعد برای حذف ادبیات عاشورایی انقلاب آغاز شد.
این جریان با تاسی و تاثیرپذیری از سوی این نویسندگان و اجازه مجدد به چاپ کتاب ها و نگرش های وی در تیراژ بسیار بالا، با همان نگرش «نتیجه خواهانه » به نقد حرکت شهدا و مقایسه خون شهدا در برابر دستاوردهای جنگ تحمیلی پرداخت و درصدد دلسرد کردن خانواده های شهدا، جانبازان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس برآمد و بار دیگر به نام تثبیت انقلاب، تفکر «تکلیف مدارانه » امام و شهدا را زیر سؤال برد.
امام راحل قدس سره که حذف بینش تکلیف مدارانه را خطری عظیم برای انقلاب و ادبیات عاشورایی آن می دیدند، در پیام قبول قطعنامه 598 در تاریخ 29/4/67 تنزل دادن مقام شهادت تا مرز سنجش این واژه مقدس با معیارهای خاکی را القای اذناب امریکا دانستند و فرمودند:
«اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مساله ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی این ها خیالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است.
ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم، ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم "لا اله الاالله" را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی ام ! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تاثر و گرفتن مکانی را، با غرور و شادی بیان نکنید که این ها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.
پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند پیروزی و شکست بر آنان فرقی ندارد. امروز، روز هدایت نسل های آینده است، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.
امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضع ایم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل، طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم.» (1)
نگرانی امام از جریانی بود که با نگرش مادی خود «مقام شهادت » را با دستاوردهای ظاهری جنگ مقایسه کند هرچند که این مقایسه و این سنجش به نفع شهدا تمام شود. امام در این پیام که پایان دوره جنگ نیز بود با تاکید بر این نکته که «این ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند» مرز بین نگرش «تکلیف مدارانه » خود و شهدا را از مرز نگرش «نتیجه خواهانه » جریان های خاص جدا کرده، فرمودند:
«من در این جا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون، که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده اند، تشکر و قدردانی می کنم و همه ملت ایران را به هشیاری و صبر و مقاومت دعوت می کنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون ها و شهادت ها و ایثارها چه شد!! این ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند و نمی دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع آن لطمه ای وارد نمی سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جست وجو نماییم.» (2)
متاسفانه هنوز شش ماه از هشدار حضرت امام قدس سره نسبت به عدم ارائه تحلیل مادی نسبت به شهادت و نسنجیدن مقام شهدا با دستاوردهای خاکی نگذشته بود که برخی (3) ضمن انحصاری خواندن صدا و سیما، و درخواست برای بازگشت فراریان و تغییر در مدیریت کشور و آزادی اندیشه نخست به مقایسه مقام شهادت با دستاوردهای جنگ دست زدند و با بیان این مطلب که در جنگ جوان های بسیاری از دست داده و در مقابل به پیروزی نرسیدیم تفاوت نگرش «نتیجه خواهانه » خود را با نگرش «تکلیف مدارانه » امام به منصه ظهور رساندند.
امام راحل که هنوز تلخی کاسه زهر پذیرش قطعنامه را در کام داشتند و می دیدند که رابطه ای تنگاتنگ بین بازگشت لیبرال ها، تغییر در مدیریت کشور، آزادی اندیشه از یک طرف، و سنجش و تفسیر مادی گرایانه از شهادت و ادبیات عاشورایی از سوی دیگر وجود دارد. در تاریخ 3/12/1367 با دلی شکسته از ارائه چنین تحلیلی رسما از همه خانواده شهدا پوزش خواسته و بار دیگر بر نگرش «تکلیف مدارانه » خود و شهدا در جنگ اشاره کردند و فرمودند:
«من در این جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل های غلط این روزها رسما معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. من در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستم، راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است.» (4)
امام راحل پس از دفاع از «سنگر» ادبیات عاشورایی به دفاع از مؤلفه هایی پرداختند که در سرلوحه برنامه های خود قرار داده بودند. امام در ادامه پاسخ به تحلیل های ناروا و تحلیل گرایان مادی نگر فرمودند:
«امروز هیچ تاسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبوده اند، انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها می خوریم آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرش همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از اصول که چرا «مرگ بر آمریکا» گفتید؟ چرا جنگ کردید؟ چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده اید؟ و صدها چرای دیگر.» (5)
چگونگی طرح آن شبهات و پاسخ امام راحل قدس سره که به مراتب دردناک تر از سخنان وی در خصوص پذیرش قطعنامه است، به خوبی رابطه نزدیکی با بازگشت لیبرال ها، حذف شعار مرگ بر آمریکا، زیر سؤال رفتن اجرای حدود الهی، زیر سؤال رفتن تسخیر لانه جاسوسی، تغییر مدیریت کشور با مقوله شهادت و حذف ادبیات عاشورایی از انقلاب اسلامی دارد.
از این رو، جریانی که امروز درصدد عملی ساختن شعارهایی است که امام به صراحت در مقابل آنان موضع گیری کرد، بر آن است تا با کشاندن مقوله شهادت و شهادت طلبی به دایره تفسیر مادی و سنجش این مفهوم با معادلات خاکی، با فروپاشی این خاکریز راه را برای عملی کردن شعارهای خاص هموار سازد; چرا که «موجودیت » هر یک به منزله نفی «موجودیت » دیگری است.
ادامه دارد...
پی نوشت ها
1و2. صحیفه نور، ج 20، ص 236 / ص 239
3. منتظری، 22/11/67
4و5. سخنان امام راحل، 3/12/1367، ر. ک.به: صحیفه نور، ج 21
پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 22
انقلاب اسلامی ایران، نه تنها معادلات منطقه ای و خاورمیانه ای را بر هم زد و موجب بیداری جهان اسلام شد بلکه معادلات کل جهان را نیز دچار چالشی جدی ساخت و مکاتب سیاسی و فرهنگی رایج در دنیا را در بن بستی تحلیلی قرار داد.
این هماوردطلبی انقلاب، مرهون مؤلفه ها و شاخصه های اوست که تنها مختص این انقلاب است.
امام راحل (ره) در وصیت نامه سیاسی الهی خود، به صراحت بدین نکته اشاره کردند: «انقلاب اسلامی چه در شکل گیری و پیدایش و چه شیوه های برخورد و مؤلفه ها و آموزه ها با سایر انقلاب های جهان متفاوت بوده و آن را از انقلاب های دیگر متمایز ساخته است.
«میشل فوکو»، که در سال 1357 و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، دو بار به ایران سفر کرد و در این سفرها از تهران، قم، و آبادان دیدن و مشاهدات خود را در کتابی به نام «ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند؟» به رشته تحریر درآورد.
انقلاب را، انقلابی جدای از انقلاب های دیگر، مطالبات مردم را مطالباتی دیگر و تحلیل گران جهانی را در بن بستی تحلیلی به تصویر می کشد و می نویسد:
«وقتی از ایران آمدم سؤالی که همه از من می کردند این بود: «این انقلاب است؟» (فقط به این علت است که در فرانسه آرای عمومی، یک صدا به چیزی که "داخلی" نباشد علاقه مند می شود) من جوابی نمی دادم، اما دلم می خواست بگویم: نه به معنی ظاهری کلمه، انقلاب نیست; یعنی نوعی از جا برخاستن و برپا ایستادن نیست، قیام انسان های دست خالی است که می خواهند باری را که بر پشت همه ما، به ویژه بر پشت ایشان، بر پشت این کارگران نفت، این کشاورزان مرزهای میان امپراتوری ها، سنگینی می کند از میان بردارند، بار نظم جهانی را. شاید این نخستین قیام بزرگ بر ضد نظام های جهانی باشد، مدرن ترین و دیوانه وارترین صورت شورش.
درماندگی آدم های سیاسی قابل درک است. کار آنان ارائه کردن راه حل است. می گویند: چاره اندیشی هایی که رژیم های نظامی ارائه می دهند، این است که راه را از نظام نایب السلطنگی برای جمهوری می گشاید. همه این راه ها، هم از نابودی شاه می گذرد، پس دیگر مردم چه می خواهند؟ آیا در واقع بیش از این چیزی می خواهند؟ اما همه می دانند که این مردم در واقع چیز دیگری می خواهند! به این دلیل است که انسان این همه تردید می کند که به ایشان فقط همین را پیشنهاد کند. به همین دلیل است که همه در بن بستند. در واقع، در حساب سیاست چنین جنبشی را در کجا باید نشاند؟» (1)
«میشل فوکو» در همان ایام مطالبات مردم را آزادی اما نه از نوع آزادی های غربی و آزادی امیال به تحلیل می گذارد و پیوند افسانه ای مردم با رهبری دینی خود را چنین قلم زنی می کند:
«ایرانی ها هم، کمی مثل دانشجویان اروپایی دهه شصت، همه چیز را می خواهند اما این همه چیزی که می خواهند "آزادی امیال" نیست، بلکه آزادی از هر چیزی است که در کشورشان و در زندگی روزانه شان نشانه حضور قدرت های جهانی است و در واقع این احزاب سیاسی - لیبرال ها یا سوسیالیست های هوادار امریکا یا مارکسیست ها - و حتی خود صحنه سیاست، به نظر ایشان هنوز کارگزار این قدرت ها هستند و همیشه بوده اند.
و از این جاست که نقش شخصیت آیة الله خمینی که به مثابه اسطوره است، روشن می شود. امروز هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی حتی به پشتیبانی همه رسانه های کشورش نمی تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند.» (2)
گذشت زمان هرگز نتوانست ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی را دچار خدشه سازد. از این رو، نویسندگانی که پس از حلت حضرت امام و حوادث پس از آن را به تحلیل گذاردند، بر همان نکته ای تاکید داشتند که «میشل فوکو» پیش از پیروزی انقلاب آن را به تصویر کشید.
«لیلی عشقی » در کتاب خود تحت عنوان "زمانی غیر زمان ها" که در خارج به رشته تحریر و به فارسی ترجمه شده است می نویسد: «این انقلاب به ما می گوید که دست کم پایان پاره ای از انقلابات فرا رسیده است. این انقلاب، انقلاب ها را دچار انقلاب ساخت، این انقلاب نه شباهتی به قبلی ها داشت و نه شباهتی به بعدی ها (هرچند رویدادهای بزرگ سیاسی، که به دنبال این انقلاب رخ داده و می دهند، باز هم انقلاب نامیده می شود.) این انقلاب پایان یک دوره و آغاز دوره دیگر بود. و به همین دلیل نیز بین این دو دوره وضعیت منحصر به فردی داشت و متفکران این انقلاب ها هم از شناسایی آن به عنوان یک انقلاب ابا داشتند، زیرا این انقلاب ناهمگنی در میان ناهمگن ها بود و برای قدرت های بزرگ هم غیرقابل تحمل تر از انقلابات دیگر بود. انقلابی از هر نظر غیرقابل معرفی.» (3)
علاوه بر اشاره "لیلی عشقی" به شباهت نداشتن و ناهمگن بودن این انقلاب با انقلاب های دیگر و ایجاد انقلاب در انقلاب های دیگر، این انقلاب را پایان یک دوره و آغاز دوره دیگر برمی شمارد. اما پایان کدام دوره و آغاز کدام دوره دیگر و با چه ادبیاتی؟!
این جاست که شهید دکتر "فتحی شقاقی" مکتب آموز امام خمینی (ره)، پایان را پایان ترس و واهمه از ابرقدرت ها و پایان سایه لیبرالیسم و سوسیالیسم و آغاز راه، آغاز منطق نخستین اسلام با ادبیات عاشورایی می داند; ادبیاتی که ماهواره های غرب را از درک رابطه این انقلاب با نهضت کربلا عاجز گذاشته است. "فتحی شقاقی" در مقدمه کتاب «جهاد اسلامی » که آن را به «امام خمینی » و «حسن النباء» تقدیم کرده است، می نویسد:
«منطق نخستین حرکت اسلام بار دیگر ظاهر شده است. رسانه های غربی و شاگردانش متحیر و سرگردان، انگشت به دهان مانده اند! با قلم هایشان که به مرکب شیطان آغشته است درباره آیة الله می نوشتند که توده های میلیونی تشنه آزادی و بازگشت به خدا گرداگرد او جمع شده اند و در حالی که، آنان هر روز برای جیمز جونز عامل کشتار جوانان امریکا در فکر یافتن بهانه ای بودند، کامپیوترهای امریکا از سر ناتوانی درمانده شدند که میان شهادت امام حسین علیه السلام در بیش از 1300 سال پیش با سرنگونی نظامی که مدرن ترین و با ثبات ترین نظام های غرب آسیا شمرده می شد. چه ارتباطی وجود دارد!»
«اکنون با تداوم و پیشرفت انقلاب، مفاهیم تازه سر برآورد و مفاهیم کهنه ناپدید می گردد...
وحشت مداوم در بین افراد مرعوب از سلطه گری و خشونت ابرقدرت ها که چونان شمشیری آخته ضد اسلام و آینده آن به نظر می رسید... این وحشت اکنون فرو می پاشد و آن توهمات رنگ می بازد، زیرا ابرقدرت ها همچون سایر موجودات روی زمین ممکن است در محاسبه حتی با کامپیوتر اشتباه کنند!
این مرحله از آن اسلام است. از این رو، توده ها زیر سایه آن پناه گرفته اند... اگر این مرحله از آن اسلام نبود، توده ها این گونه به خاطر آن بیرون نمی آمدند... کلیه احتمالات در برابر ملت های منطقه فرو ریخته است... اکنون اعلام می شود که تجربه های توان فرسا در زیر سایه لیبرالیسم و سوسیالیسم به شکست و فروپاشی انجامیده است.» (4)
از همان آغاز نهضت، پذیرش شهادت در مقابل پذیرش ذلت، شعارهای شهادت طلبانه و ادبیات عاشورایی در فریادهای مردم و رهبرشان تاسی به حسین به علی علیه السلام را در نظرگاه تحلیل گران به منصه ظهور رساند.
"لیلی عشقی" در کتاب خود، دعوای مردم و امامشان با شاه و دستگاه ستم شاهی را دعوایی بر سر تعیین مبدا تاریخی برمی خواند; مردمی که به دنبال حسین علیه السلام و کربلا و شاهی که به دنبال کوروش و تخت جمشید است! وی در این کتاب می نویسد:
«انقلاب هم در عین آن که نقطه ای است که مردم سیاست خود را در آن بازسازی می کنند، روایتی بر گذشته و بازسازی بنیان چهارده قرنی ایران نیز می باشد، روایتی که به صراحت حاوی افسانه بنیان گذار است. مردمی که می خواهند به مبدا و به سرچشمه اولیه برگردند، در کربلا متوقف می شوند، در واقع، چنین بازگشت مشهوری به سرچشمه خود به معنای تعیین سرچشمه هم هست; دوگانگی واژه تاویل در اینجا به کمال قوت خود می رسد; یعنی برگشت به اول و قرار دادن آن به عنوان سرچشمه حال، دعوای ملت ایران با پادشاه خود مربوط به همین تعیین بود; وقتی مساله موجودیت مطرح می شود باید سرچشمه آن هم مشخص شود. این سرچشمه برای شاه کوروش و برای مردم امام حسین علیه السلام بود.» (5)
انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و مبدا تاریخی تغییر یافت. انقلاب اسلامی در کنار دو انقلاب بزرگ، یعنی انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب روسیه در جرگه انقلاب های مادر که انقلاب های دیگری از دامانشان زاده می شود قرار گرفت. با این تفاوت که، عمود خیمه و ادبیات این انقلاب با دو انقلاب دیگر کاملا متفاوت بود.
اگر عمود خیمه دو انقلاب دیگر «نفی خدا» و ادبیات یکی از آنان «ادبیات اومانیستی » و دیگری «ادبیات اشتراکی » بود، عمود خیمه انقلاب «توحید» و ادبیات آن «ادبیاتی عاشورایی » بود; ادبیاتی که در تمام نوشتارها، سخنرانی ها و وصیت نامه های آنانی که سنگ پایه این انقلاب را بنیان نهادند و بر سر آرمان های آن جان باختند کاملا مشهود و ملموس است. به گونه ای که هرکس واژگانی غیر از قاموس عاشورا به کار برد نه تنها در بین مردم وارث این انقلاب به شمار نمی رود، بلکه بیگانه و نامحرم تلقی و معرفی می شود.
روح شهادت طلبی و پذیرش مرگ خونین در برابر ذلت و سازش در صحیفه نور و موضع گیری های حضرت امام از آغاز نهضت و حتی پیام آن سفرکرده درباره پذیرش قطعنامه نشان از عدم عدول امام و رهروان امام از تغییر ادبیات انقلاب در برخورد با تمدن های کفر و شرک است.
در منظر حضرت امام کسی که در برابر کفر و شرک تسلیم شود، روحانی واقعی نیست و طلایه داران مردم روحانیت واقعی است که شهادت را بر ذلت پذیرا شود و مردم را به سوی تفکر عاشورایی سوق دهد. امام راحل (ره) در جایی ادبیات خود و مردم انقلابی را ادبیات عاشورایی به تصویر می کشند و می فرمایند:
«آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست، سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است که اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله های آتشمان سوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم.» (6)
در مکتب عاشورایی امام «آزادی » بزرگ تر از آزادی در دنیای «شهادت » و تاسی به حسین بن علی علیه السلام است.
«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگ تری که شهادت است می رسیم. » (7)
هویت و موجودیت خیمه انقلابی که عمود آن «توحید» و ادبیات آن «ادبیاتی عاشورایی » است، موجودیت همه مکاتب سیاسی و فرهنگی منحط را به خطر انداخت. از این رو، همه دنیا برای نخستین بار برای از پای درآوردن یک انقلاب به تفاهم رسیدند. ناکارآمدی حربه های اقتصادی، سیاسی و نظامی غرب و ایادی آنان را بر آن داشته است که با حرکتی فرهنگی هم عمود خیمه و هم ادبیات عاشورایی آن را هدف قرار دهد.
از این رو، از چند سال گذشته و در راستای تحریف و تغییر ادبیات عاشورایی انقلاب گام هایی را در محورهای گوناگون سازماندهی کرده است که مهم ترین آن را می توان، محورهای ذیل دانست که در آینده پیرامون هر یک مطالبی تقدیم می گردد.
1. تغییر مبدا تاریخی انقلاب (از کربلا به تخت جمشید)
2. ارائه تحلیل تعقلی از شهادت (سنجش ارزش شهادت با معیارهای خاکی)
3. تبدیل انقلاب به دو دوره (فنا و بقا و جنون انقلابی و تثبیت قانونمندی)
4. ترویج تفکر تساهل و انزواگری (صوفی گری - نیهلستی و عرفان های کاذب)
پی نوشت ها:
1. میشل فوکو، ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند، ص 65
2. همان، ص 64
3. زمانی غیرزمان ها، لیلی عشقی، ترجمه دکتر احمد نقیب زاده، ص 148
4. فتحی شقاقی، جهاد اسلامی، ترجمه هادی خسروشاهی، ص 20
5. زمانی غیر زمان ها، همان، ص 152 و 153
6و7. صحیفه نور، ج 20، ص 243
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 38
اشاره به دستاوردهای نهضت حسینی و انقلاب امام خمینی(ره)
شباهت های فراوانی که میان نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(قدس سره) و نهضت عاشورا به پیشوایی سیدالشهدا(ع) وجود داشته، سبب شده بود که مردم شعار دهند: «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه»
این همگونی را در ابعاد مختلفی همچون اهداف، آثار، شعارها، چهره ها، زمینه ها و ... می توان بررسی کرد در این نوشته، نگاهی گذرا به این شباهت و همگونی در زمینه دستاوردها و نتایج این دو حرکت الهی و حماسی خواهیم داشت.
دستاوردهای نهضت عاشورا
شناخت نتایج نهضت عاشورا، وقتی میسر است که شناختی از وضع جامعه و مردم و افکار و روحیات آنان در عصر بروز این حرکت مقدس داشته باشیم.
می دانیم که با نقشه های اسلام زدایانه و دین ستیزانه امویان، اسلام در آستانه زوال بود. مسلمانان نیز گروهی از روی ترس و گروهی از روی طمع، نسبت به بدعت ها و انحرافات، واکنش مناسبی نشان نمی دادند و امر به معروف و نهی از منکر نیز تعطیل شده بود. بی تفاوتی سایه بر جامعه اسلامی افکنده بود. تبلیغات منفی و فریب کارانه بنی امیه نیز افکار عمومی را در مسیر غلط شکل و سوق می داد. مردم نیز حاکمان اموی را جانشینان رسول خدا(ص) می پنداشتند روحیات جاهلی نیز زنده شده بود.
در چنان شرایطی، حسین بن علی(ع)، با امتناع از بیعت با یزید و عزیمت به سوی کوفه و کربلا، به قصد انجام امر به معروف و نهی از منکر و بیدار ساختن مردم، نهضتی برپا کرد و در این راه، تا پای جان ایستاد و به قیمت شهادت خویش، به «تکلیف الهی» خود عمل کرد.
دستاوردهای آن حماسه شهادت را می توان چنین برشمرد:
1ـ رسوایی یزیدیان و حزب حاکم اموی: آنان به نام دین، ضد دینی ترین شیوه هایی را بکار می بستند و برای محو اسلام می کوشیدند. حادثه عاشورا نقاب تزویر از سیمای آنان زدود و نهان پلید و چهره اصلی آنان بر مردم روشن شد و امویان رسوا شدند.
پرده ای ز آل سفیان روی حق گسترده بود
نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت
2ـ دمیدن روح شجاعت بر مردم: همیشه اقدام های شجاعانه دیوار ترس را فرو می ریزد و به دیگران شهامت می بخشد حادثه کربلا آن وحشت فراگیر را شکست و نهضت ها و شورش های بعدی، در ماه ها و سال های بعد دستاورد قیام شجاعانه عاشورا بود.
3ـ قطع نفوذ دینی بنی امیه بر افکار مردم: مسلمانان در رفتار اجتماعی خود از دین خویش الهام گرفتند. امویان هم به نام دین بر اهرم های سیاسی و دینی تسلط داشتند. شهادت امام حسین(ع) و اسارت اهل بیت او بر همگان روشن ساخت که سلطه امویان بر پایه دین و مشروعیت اسلامی استوار نیست و دیواری بلند میان آنان و دین وجود دارد.
4ـ احساس گناه مردم در ترک یاری حسین(ع): فریاد «هل من ناصر» امام گرچه با جان از سوی یاران شهیدش پاسخ یافت اما انبوه مردمی که مخاطب حسین بن علی بودند، فریاد نصرت خواهی او را بی جواب گذاشته و کوفیان مرعوب قدرت ابن زیاد گشتند و نه مسلم بن عقیل را یاری کردند و نه پای دعوت و امضاها و تومارهای خویش ایستادگی نشان دادند پس از عاشورا، تازیانه وجدان ملامت شان کرد و احساس گناه آنان را به فکر جبران انداخت. این بود که قیام آنها به رهبری سلیمان بن صرد و نهضت مختار به قصد جبران آن قصور و انتقام از جنایتکاران پدید آمد.
5 ـ بقای اسلام: دشمنت کشت، ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود، نور خداست
بیدارگری نهضت عاشورا ضامن بقای اسلام گشت و نقشه های دشمنان حق بر باد رفت. گرچه هزینه سنگینی پرداخت شد لیکن ارزش آن را داشت که دین خدا باقی بماند و نماز اقامه شود و زکات ادا گردد و فریضه امر به معروف: آنکه شکست خورد یزید بود و آنکه غالب گشت حسین بن علی بود. پاسخ امام سجاد(ع) به ابراهیم بن طلحه که در شهر مدینه از امام پرسید: «من الغالب»؟ چه کسی پیروز شد؟ گویای این دستاورد است. او که به طعن و طنز چنان سؤالی را کرد، امام پاسخ داد: هنگام نماز که می شود برخیز اذان و اقامه بگو، آن وقت می فهمی که غالب و پیروز چه کسی است؟ این یعنی بقای اسلام و زوال امویان.
6ـ بیداری روح مبارزه در مردم: بی شک قیام مبدأ و منشأ بسیاری از حرکت های بزرگ انقلابی شد.
الهام گرفتن از نهضت کربلا را در حوادث پس از عاشورا می توان به وضوح دید. تبدیل شدن عاشورا به یک مکتب انقلابی از دستاوردهای روشن آن خون های مقدس بود. تحلیل این مطلب مجالی وسیع می طلبد تنها این نمونه کافی است که مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) گفته است: «بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.»
از دستاوردهای دیگر نهضت عاشورا می توان به این نکته اشاره کرد:
ـ پدید آمدن مکتب جدید اخلاقی و ارزش های نوین عاشورایی
ـ تبدیل شدن عاشورا و کربلا به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت
ـ پدید آمدن منبرهای حسینی و ابزار بیدارگری و تبلیغات دینی
ـ اثبات مظلومیت اهل بیت و ظالم بودن دشمنان شان
ـ تمرکز و تشکل بیشتر شیعه در جبهه مبارزه بر محور امام حسین(ع).
ـ پیدایش تحول عظیم در شعر و ادب عاشورایی
البته آثار و نتایج آن نهضت در طول تاریخ بیش از آن است که برشمردیم لیکن به همین اندازه آن هم به صورت گذرا بسنده می کنیم.
دستاوردهای انقلاب خمینی(قدس سره)
شبیه آنچه در عصر امویان برای جامعه اسلامی پیش آمده بود در ایران حاکم بود. رژیم دست نشانده طاغوت با برنامه های دین ستیزی و اسلام زدایی در صحنه بود. آنچه آمریکا دیکته می کرد پیاده می شد عزت ملت زیر چکمه های اجانب له شده بود. خفقان پلیسی و حاکمیت ساواک. فضایی از رعب و وحشت پیش آورده بود. مردم برای حفظ جان شان و برای گرفتار نشدن تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را رها کرده بودند. عالمان درباری هم به توجیه کارهای رژیم شاه می پرداختند مقررات کشور از سوی بیگانگان رقم می خورد. فساد و فحشا نیز در جامعه جاری و ساری بود.
در چنین شرایطی، مردی از سلاله همان حسین بن علی، با الهام از همان مکتب حماسی و با بهره گیری از همان شعارهای عاشورایی مردم را که از جان و دل عمیقا به اهل بیت و عاشورا و سیدالشهدا وابسته بودند به صحنه آورد و نهضتی فراگیر را سامان داد و انقلاب اسلامی را که بزرگترین ثمره آن به ظهور رسیدن «ولایت فقیه» در حاکمیت سیاسی و احیای دوباره قدرت دین و معنویت بود.
دستاوردهای این انقلاب را نیز می توان اینگونه برشمرد:
در بعد فرهنگی و معنوی:
1ـ انقلاب ارزش ها و فروریختن معیارهای طاغوتی.
2ـ زنده شدن روحیه ایمانی، توکل بر خدا و امید به امدادهای غیبی و دعا و نیایش.
3ـ حیات مجدد روح ایثار، صبر و شهادت طلبی.
4ـ گسترش حجاب بانوان به عنوان یک ارزش اسلامی.
5 ـ برچیده شدن بساط مفاسد اجتماعی و قمار و شراب و عیاشی.
6ـ احیای هویت دینی و ملی و شخصیت مستقل و از بین رفتن روحیه غرب زدگی.
7ـ تحکیم پایه های شعائر دینی همچون نمازجمعه، عزاداری، حج، مساجد.
8 ـ تغییرات اساسی در نظام دانشگاهی و انقلاب فرهنگی در مراکز آموزش عالی.
9ـ گسترش روحیه معنوی و عرفانی در جوانان و اهمیت دادن به جهاد اکبر.
10ـ گسترش نهضت سوادآموزی و زدودن جهل و بیسوادی.
در بعد سیاسی و نظامی:
1ـ سقوط رژیم 2500 ساله شاهنشاهی و استقرار جمهوری اسلامی.
2ـ شکل گیری نهادهای جدید سیاسی، همچون مجلس خبرگان و تصویب قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری.
3ـ تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و قطع نفوذ غرب.
4ـ سقوط خط لیبرالیسم و شکست خط سازش با غرب و رابطه با آمریکا.
5 ـ طرد و انزوای ملی گرایان و متلاشی شدن منافقین و شکست حزب توده.
6ـ سقوط و رسوایی گروههای چپگرا و سازمان مارکسیستی.
7ـ حاکمیت ولایت فقیه به عنوان یک اصلی مترقی در قانون اساسی.
8 ـ حفظ استقلال سیاسی و قطع وابستگی و تحقق و استمرار خط «نه شرقی نه غربی».
9ـ رشد سیاسی و آگاهی اجتماعی فوق العاده مردم.
10ـ افزایش چشمگیر مشارکت مردم در سرنوشت خویش و برگزاری انتخابات متعدد.
11ـ گسترش ایده انقلاب اسلامی در آن سوی مرزها و تأثیر بر بیداری در جهان اسلام.
12ـ تأثیرگذاری بر مقاومت فلسطین و پیدایش انتفاضه و الگودهی به نهضت های آزادی بخش مقاومت های مردمی.
13ـ حضور فعال و اثرگذار و تعیین کننده ایران در عرصه های سیاسی و مجامع بین المللی.
14ـ تبدیل شدن جمهوری اسلامی به یک قدرت مهم در منطقه استراتژیک خاورمیانه و جهان اسلام.
15ـ تشکیل سپاه پاسداران و بسیج و حفظ اقتدار ارتش و هماهنگی بین قوای نظامی و انتظامی.
16ـ مقاومت بی نظیر ملت در دفاع هشت ساله در برابر تهاجم بیگانه و خنثی شدن توطئه های متعدد.
17ـ رشد چشمگیر قدرت تسلیحاتی و نظامی ایران و رسیدن به خودکفایی در بسیاری از عرصه ها و بسیاری دستاوردهای ریز و درشت در بعد اقتصادی، اجتماعی، داخلی و خارجی، فرهنگی و علمی و حضور چشمگیر و موفقیت آمیز در المپیادهای علمی و دستیابی به انرژی هسته ای.
در مجموع، آنچه به عنوان دستاورد کلی و بارز این انقلاب می توان برشمرد در محورهایی از قبیل:
ـ تجدید حیات اسلام در سطح جهان.
ـ مطرح شدن جدی نگرش شیعی و اسلام اهل بیت.
ـ عنوان شدن اخلاق و ایدئولوژی دینی در گستره جهان.
ـ بیداری مسلمانان و آگاهی از توطئه ها و شکست هیمنه استکبار و رسوایی آمریکا.
ـ حضور مؤثر انقلاب اسلامی در میدان های فکر، کتاب، دانش و پژوهش، چاپ و نشر.
ـ به چالش کشیدن سلطه استکبار و رژیم صهیونیستی و حکومت های وابسته به غرب.
ـ حیات یافتن اندیشه «استقلال» و «آزادی» در کالبد امت اسلامی و جهان سوم.
ـ تقویت روحیه «اعتماد به نفس» و «خوداتکایی» در ملت مسلمان.
قابل بررسی و مطالعه و تبیین است.
البته این انقلاب عظیم، با آن پشتوانه بزرگ مردمی و آن چاشنی پرقدرت اسلامی و ایده های الهی، می توانست به مراتب بیش از این، دستاوردهای مهمی داشته باشد، لیکن مانع تراشی استکبار جهانی و مزدوران داخلی آن و برخی نزاع ها و خط بازی های درونی و غفلت از اهداف اصلی انقلاب، حرکت نهضت را کند ساخت و برخی از امیدها از دست رفت.
لیکن مأیوس نباید شد، چرا که «ضرر یأس در درمان، کمتر از نشناختن درد نیست.»
آنچه دستاوردها را متمایزتر و برجسته تر می سازد، مقایسه عصر حاضر با دوران پیش از انقلاب است.
امام خمینی(ره) در سخنی چنین فرموده است:
«ملت ما بر بزرگترین قدرت های عالم غلبه کرده است دست بزرگترین قدرت های عالم را از مملکت خودش قطع کرده است، دست دشمنان بشریت را از کشور خودش قطع کرده است الگو شده است از برای همه کشورهای مستضعفین.»
از میان انبوه اعترافات غربیان به تأثیرات و دستاوردهای انقلاب اسلامی، تنها به دو نمونه به عنوان شاهد اشاره می شود. «احمد هوبر»، اندیشمند و روزنامه نگار سوئیسی می نویسد:
«امام خمینی نه تنها مسلمانان را بیدار کرد بلکه بر جهان غیر اسلام نیز از خود تأثیراتی بر جای نهادند. بدانید آن مرد سالخورده که رهبر شما بود (امام خمینی قدس سره) هرگز نمرده است، بلکه هنوز زنده است و فعال. چرا که همه این تحولات به دست ایشان ایجاد شده است.»
و پرفسور «یاوس اوسوس» از رهبران برجسته مسلمانان آلمانی زبان در اروپا می گوید: «امام خمینی، بیدارگر همه موحدان در عصر ماست احیای دین و معنویت، در روزگاری که سیطره مادیت و ابزار مادی و اندیشه های ضد معنوی جامعه بشری را در چنبره خود گرفته بود مدیون امام خمینی و یاران انقلاب اسلامی است.»
باری دستاوردهای این انقلاب عظیم بسی فراتر از این است که اشاره شد، سال ها باید بگذرد که ثمرات و نتایج آن روشن تر گردد و سیمای مسیح گونه امام راحل و عمق انقلاب او تأثیرگذاری اش بر فرهنگ کنونی و تاریخ معاصر آینده روشن تر گردد.
آنانکه امام و اسوه می دانندش از جان و دل عاشقانه می خوانندش
بگذار که من خلاصه گویم، کاین نسل زود است هنوز تا که بشناسندش
منابع: ــــــــــــــــــــــــــ
1ـ امالی، شیخ طوسی، ص66.
2ـ درسی که حسین به انسان ها آموخت، هاشمی نژاد، ص44.
3ـ حیاة الامام حسین بن علی(ع)، باقر شریف القریشی، ج3، ص636.
4ـ کلمات قصار (مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی)، ص124.
5ـ عصر امام خمینی، میراحمدرضا حاجتی، ص72.
6ـ همان.
7ـ در این زمینه، مطالعه کتاب بسیار سودمند «عصر امام خمینی» نشر بوستان کتاب قم، توصیه می شود.
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 105
حسن استفاده از میراث محرّم
از دیدگاه امام خمینی، نهضت عاشورا دین را احیا کرد و حاکمیت الله، عبودیت خداوند، زدودن طاغوت، نشاندن اوامر و نواهی الهی به جای فرهنگ منحط دستگاه اموی، ارمغان این حماسه شکوهمند بود:
«خطری که معاویه و یزید برای اسلام داشتند، این نبود که غصب خلافت کردند. این یک خطر کمتر از آن بود. خطری که اینها داشتند این بود که اسلام را به صورت سلطنت در می خواستند بیاورند. می خواستند معنویت را به صورت طاغوت در آورند... . این خطر را سید الشهداء دفع کرد...»
حضرت امام حکومت را به عنوان یک مجموعه در نظر می گیرد و نشان می دهد که چگونه تسامح، سهل انگاری و خیانت در انتخاب شخص حاکم که خود گناهی بزرگ است، می تواند فساد عملی را به سرعت به ارکان حکومت سرایت دهد و از آنجا تمام شئون اجتماعی و فرهنگی جامعه را مخدوش، عدالت را کمرنگ و دین را از محتوا خالی و نفاق و ظاهر سازی، قدرت طلبی و بازگشت به اخلاق جاهلی را ترویج کند.
آن روح قدسی با پیروی از حضرت اباعبدالله و با الهام گرفتن از فرهنگ عاشورا بر این حقیقت ثابت ـ یعنی ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیر بودن آن دو ـ بر همه اصولی که در روش و گفتار رهبر عاشورا مشاهده می کرد، تأکید می ورزید و در هدف خود از قاطعیت ویژه و عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود. حرکت انقلاب اسلامی را نیز بر اساس همین اندیشه استوار ساخته بود آثار این فرهنگ و تفکر در سیره و روش او و نیز در سخنانش به روشنی پیداست. در جایی فرموده اند:
«خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم؟ خمینی آنجا هم که بود، مجد اسلام را حفظ می کرد، می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اسلام این قدر زحمت کشیده است، خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که برخلاف مصالح اسلام باشد؟».
هنر حضرت امام در بهره وری شایسته از عاشورا دگرگونی در نگاه مردم بود. او نگاه مردم را در این رویداد از مقام ثبوتی به اثباتی کشانید و توجه مردم را بیشتر به فلسفه قیام جلب کرد تا خود حادثه. از قیام امام حسین(علیه السلام) و حماسه های عاشورا مشعلی برای حرکت و زندگی مردم ساخت و این حماسه را در متن زندگی سیاسی اجتماعی مردم وارد کرد و از آن به عنوان الگویی برای نجات انسان ها از چنگال جنود شیطان الهام گرفت و آن را پشتوانه حرکت و قیام عمومی ساخت. این نگرش چنان تأثیر شگرفی نهاد که انسان های ذلیل، ترسو، ظلم پذیر، بی اراده و فرو خفته در غفلت های فراوان را به انسان های استوار، با شهامت، ستم گریز و خودباور تبدیل ساخت و فرهنگ حسینی را در بطن اجتماع وارد و نظامی به ظاهر محکم و استوار را سرنگون کرد و تشکیلاتی دیگر به جای آن بنیان نهاد و به مردم آموخت که عاشورا فقط برای گریستن نیست، بلکه این گریه ها و مویه ها فلسفه دارد. آدمی ضمن گرامی داشت عاشورا باید بیاموزد که حسینی زندگی کند، و گر نه همچون یزیدیان خواهد بود. بنابراین فرهنگ این قیام می تواند در تمامی جوامع، درس آموز، هدایت گر و راهنما باشد و کلام نبوی که فرموده اند: «إن الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»، تحقق عینی خواهد یافت.
زنده ماندن عاشورا با این نگاه به معنای زنده ماندن همه ارزش های والای انسانی و الهی است؛ یعنی مصونیت جامعه در برابر سلطه گری ها، استبدادها و جهالت ها.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل اوضاع اجتماعی و برخی تبلیغات مسموم و منفی، اسلام در دنیا، خرافه و کهنه و غیر قابل استفاده در فرهنگ جوامع تلقی می گردید. نماز خواندن در مراکز عمومی نشانه ای از جمود به حساب می آمد. یک مسلمان گاهی گناه ترک نماز را به دلیل فشار افکار عمومی می پذیرفت. یکی از مقامات سیاسی یکی از کشورهای عربی در ماه رمضان به دیدن شاه ایران آمد. برایش چای و دیگر وسایل پذیرایی آوردند. وی به شاه می گوید: ماه رمضان است. من مسافرم، شما مگر کسالتی دارید؟ در جوابم گفت: مگر شما هم این خرافات را قبول دارید؟
رئیس حکومتی در کشوری که اکثر آن شیعه هستند، احکام قطعی قرآن و واجبات الهی را قبول نداشت. التزام به موازین شرعی را نوعی عقب افتادگی می پنداشت. استفاده از شراب و سایر مشروبات الکلی عادی بود و قمار بازی و سایر مفاسد اخلاقی و اجتماعی هیچ گونه قباحتی نداشت. در این وضع نگران کننده، امام خمینی با پیروی از امام حسین(علیه السلام) همه را از خواب غفلت بیدار کرد و مردم را به درجه ای از رشد و تعالی رسانید که احساس کردند نه تنها اسلام خرافه نیست، بلکه تنها راه نجات بشریت است.
نگاه رهبری انقلاب اسلامی به میراث گران قدر و حیات بخش عاشورا، تعالی بخش، ولی در عین حال قدردان تلاش افراد در اعصار گذشته بود. آن روح قدسی ضمن آنکه خود دارای عمیق ترین بینش درباره عاشورا و نهضت حسینی بوده نقدی سازنده و احترام آمیز به برداشت های رایج از سنت ها و سوگواری های محرم داشت و قدر و ارزش همین مجالس و محافل سنتی عزاداری و بزرگداشت های متداول و مرسوم را در حفظ اساس نهضت و انتقال پیام آن به خوبی می شناخت و بر این اعتقاد بود که « ما هر چه داریم، از محرم است» و یا اینکه: «محرم و صفر اسلام را زنده نگاه داشته است» و «با ذکر مصائب اهل بیت این مذهب تا حالا زنده مانده است». او وامداری خود را در قبال سوگواری های صادقانه و خالصانه مردم بروز می داد و گاهً با لحنی توأم با احترام، خطای روشنفکران را در کم اعتنایی و نادیده انگاشتن کوشش های گذشتگان اعلام می داشت. در عین حال، با تعبیر به اینکه همه ائمه به رغم تفاوت مقتضیات و اوضاع اجتماعی و سیاسی که به اختلاف مشی مبارزه می انجامید، «اصل مبارزه با باطل» را با جدّیت دنبال می نمود و برداشت راحت طلبانه دین مداران عافیت طلب را افشا می ساخت و از همین موضع بود که فرمود:
«لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق، به طور کوبنده فجایع و ستمگری های ستمگران هر عصر و مِصر(شهر) یادآوری شود».
امام خمینی با استفاده نیکو از میراث بزرگداشت محرم و احیا و اصلاح ابعاد فراموش یا بد فهمیده شده اش، خیل عظیم محبّان کربلا و دوستداران اهل بیت را به سرچشمه کوثر حقیقی عاشورا متصل ساخت و از توده وسیع اما خاموش و بی خطر عزاداران، مداحان، گویندگان مذهبی و مرثیه سرایانِ فاجعه کربلا لشکرهای فریادگر با هدف، شهادت طلب و فداکار سامان داد که بنیاد بیدادگری ظلم و بیگانه پرستی را در کام آتش افروخته از ایمان به «کل یوم عاشورا» فرو بلعید. به یمن این حرکت، قیام 15 خرداد 1342 آغازگر نهضتی شد که در عاشورای 1357 سند ختم مشروعیت و مقبولیت رژیم شاهنشاهی را به امضای همه مراکز خبری و محافل تصمیم گیری هواداران نظام طاغوتی رسانید و به این ترتیب یکی از مستحکم ترین نظام های یزیدی تاریخ، به مدد فهم درست نهضت عاشورا به موزه تاریخ پیوست.
قوی ترین عامل تحول جامعه
در شرایطی که تفکر ناب و اصیل اسلام مهجور بود، دینداری و اهل دیانت با هجوم آفت ها، تحرک و پویایی خود را از دست می دادند و علایم حیات یکی پس از دیگری زایل می شدند، احیاگران چگونه می توانستند نشاط و تکاپو را به این پیکر نیمه جان بازگردانند و از خواب آلودگانی که سراسر وجودشان را یأس و حرمان فراگرفته و از فرط سستی و خماری، احساس درد را هم از دست داده اند، چگونه انسان های باشور و حرارت، متعهد و اهل تکلیف و دردمند بسازد. در این شرایط امام خمینی برای ایجاد دگرگونی اساسی و بنیادی به سراغ قوی ترین عامل تحول جامعه رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب، شناخت همه جانبه جامعه و توانایی ارائه برنامه اصلاحی، به مسئله کربلا پرداخت زیرا متوجه این حقیقت بود که هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده و این حادثه صرفاً جنبه فکری و ذهنی ندارد، بلکه با پرشورترین احساسات و عواطف عجین است؛ چرا که مردم در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و در هیچ ماتمی چنین سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی این گونه به میدان نیامده اند. به علاوه، این قیام ایینه تمام نمای ارزش های انسانی است و اوج ایثار، حماسه، جهاد، مبارزه، اشتیاق معنوی و عبادت را به نمایش می گذارد. از این رو، مطرح کردن عاشورا و ترسیم چهره راستین کربلا، به معنی توجه دادن مردم به آشناترین چهره و پرجاذبه ترین حرکت توحیدی، کامل ترین سرمشق و عالی ترین حماسه در هر عصر است. به همین دلیل، یکی از نویسندگان معاصر می نویسد:
«ایت الله خمینی بیش از هر مقام شیعی که دارای منزلتی قابل قیاس با وی باشد، خاطره کربلا را با احساس حادّی از ضرورت سیاسی به کار گرفت است».
امام خمینی عقیده دارد باید عاشورایی دیگر به وجود آورد:
«اسلام را عرضه بدارید و در عرضه آن نظیر عاشورا به وجود آورید. چطور عاشورا را محکم نگه داشته و نگذاشته ایم از دست برود؟ چگونه هنوز مردم برای عاشورا سینه می زنند و اجتماع می کنند؟ سلام بر مؤسس آن. شما هم امروز کاری کنید که راجع به حکومت موجی به وجود اید، اجتماعات بر پا گردد».
امام حسین(علیه السلام) جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج ساخت و سبب بالندگی و شکوفایی آن شد. او که عصاره اسلام ناب محمدی است، قیام می کند تا نشان دهد آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند، دین نیست، بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می شود. اسلام حقیقی با چنین حکومتی سازگاری ندارد. امام خمینی نیز با اقتدا به امام حسین(علیه السلام) چنین کرد و در مقابل حکومت ستمگر همه مصایب را تحمل کرد و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سؤال برد و برای همیشه ستم آن را از سر مردم کم کرد و آزادگی و ظلم ستیزی امام حسین(علیه السلام) در وجود امام خمینی به گونه ای متجلی شده است. آن روح قدسی می گوید:
«حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم و ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد».
و در جای دیگر فرموده اند:
«امام مسلمین به ما آموخت که درحالی که ستمگران زمان به مسلمین، حکومت جائرانه می کنند، در مقابل او اگر چه قوای شما ناهماهنگ باشد، به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید، فداکاری کنید و خون نثار نمایید».
مقام معظم رهبری حضرت ایت الله خامنه ای تأکید کرده است:
«عنوان پیروزی خون بر شمشیر را امام بزرگوار از ماه محرم استحصال کردند و مردم ایران نیز با پیروی از حسین بن علی(علیه السلام) از عاشورا درس گرفتند و سرانجام خون بر شمشیر پیروز شد. حضرت امام به عنوان یک انسان حسینی و عاشورایی دنیای کفر و الحاد را به مبارزه طلبید و همه شاهد بودند که در عمل چه کرد و امروز همه ما باید عاشورایی باشیم تا حرکت دنیا به سمت صلاح برود و تسریع و زمینه ظهور ولی مطلق نیز فراهم شود. گویندگان و علمای دین باید با شمشیر حق و ذوالفقار علوی و ولوی عاشورا در مقابل تبلیغات خصمانه و خباثت آمیز دشمن بایستند و با همت و فداکاری خود بار دیگر همان معجزه بزرگ را در برابر جناح کفر مطرح کنند.»
استاد شهید علامه مرتضی مطهری گفته است:
«ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق و از ژرفای روح این ملت بر می خاست. مردمی که در طول چهارده قرن حماسه محمد9، علی(علیه السلام)، زهرا3، حسین(علیه السلام)، زینب3، سلمان، ابوذر و صدها هزار مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود. بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند. علی را، حسین را در چهره او دیدند. او را ایینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود، تشخیص دادند. او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مؤمن کرد و مردمی که سال ها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین(علیه السلام) باشند، در سر می پروراندند...، به ناگاه خود را در صحنه ای مشاهده کردند؛ آن چنان که گویی حسین(علیه السلام) را بعینه می دیدند و همین باعث شد که به پاخیزند و یکسره بانگ تکبیر بر هر چه ظلم و ستمگری است بزنند».
انقلاب اسلامی صرفاً در صدد ایجاد یک امپراطوری قوی یا سیستم رفاهی کم نظیر یا ساختار فرهنگی و سیاسی مبتنی بر نظریات علمی نبود، بلکه این حرکت عظیم با حدوث و تداومش در صدد بود که جامعه را از حضیض ذلت، به اوج عزت برساند و محرومین صالح را به مقام وراثت و خلافت الهی در زمین نایل نماید. از این جهت، وقوع این تحول بزرگ با دیگر انقلاب ها تفاوت جوهری دارد. علت اصلی پیدایش انقلاب اسلامی ایران سریان ولایت عاشورایی امام خمینی بود. اینک تداوم آن نیز در گرو حفظ و انتقال ولایت به نسل جدید و نسل های اینده خواهد بود. آنچه در فرایند این تسرّی نقش واسطه را ایفا می کند، اصل معرفت و شناخت امام خمینی و محبت و عشق نسل ها به او است که خود بهترین مقدمه برای ورود به ولایت اهل بیت: و ولایت الهی است. ولایت عاشورایی امام خمینی سر منشأ و علت محدثه انقلاب اسلامی بوده است؛ یعنی پیروزی این قیام را جز اعجاز ولایت حسین که از آستین ولایت امام خمینی بیرون آمد، نمی توان دانست. همین جاذبه معنوی و نفس رحمانی امام بود که مس ها را تبدیل به طلا ساخت و دمادم بر کالبد امّت عاشورایی خون تازه ای می دمید. تداوم انقلاب نیز به همین حضور دائمی بستگی دارد. در میان اولیای غیر معصوم، نوادری یافت می شوند که در برخورداری از شرایط ولایت تا مرز اولیای کامل الهی پیش می روند. از همین روی، گفتار و کردارشان حالتی دیگر پیدا می کند. آنان مصداق این روایت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند که فرمود:
«انَّ للهِ عباداً لیسوا بانبیاء یغبطهم النبیون؛ خداوند بندگانی دارد که گر چه پیامبر نمی باشند، ولی فرستادگان الهی به حالشان غبطه می خورند».
امام خمینی در نقطه اوج این گونه از اولیاست؛ چنان که رهبر معظم انقلاب اسلامی در وصفش فرمود:
«امام خمینی نشان داد که در کسب فضایل تا مرز ائمه معصومین پیش رفتن اضافه نیست».
استاد شهید مرتضی مطهری عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی را به عنوان ارکان تداوم انقلاب اسلامی نام می برد و رخنه فرصت طلبان، عدم اخلاص و معنویت، ابهام طرح های اینده، نفوذ اندیشه های بیگانه و تجدّدگرایی افراطی را از آفات انقلاب می داند. بی شک همان عواملی که انقلاب را پدید آورده اند، باید در استمرار این حرکت نقش ایفا کنند و قلب تپنده آن یعنی ولایت حق حضور داشته باشد، و گر نه تمام ارکان و اعضا از حرکت تکاملی باز خواهند ایستاد.
سرچشمه پیروزی
ائمه: ادامه دهنده راه انبیا هستند؛ یعنی همان تزکیه، تعلیم و برقرار کردن قسط و عدل و بیرون آوردن امت ها از تاریکی ها به سوی نور، از شرک به توحید، از تفرقه و جدایی به اتحاد و تفاهم و از ذلت به عزت. روح دعوت همه انبیا و اولیا نفی هر گونه استکبار و استبداد بوده است و شعار هر مسلمانی که حضرت امام خمینی بر آن تأکید کرده اند، این است (نه ستم را بپذیرید و نه زیر بار ظلم بروید). پیامبر آمد تا عقل سلیم مردم را شکوفا کند و آنان را به بصیرت و تفکر و تعقل وادارد حضرت علی(علیه السلام) فرموده اند: «و یثیروا لَهُمْ دفائِنَ العُقول؛ (فرستادگان الهی) آمدند تا عقل های دفن شده را بیرون آورند و به کار اندازند. دعوت مردم به معروف و نهی از منکر و دور کردن آنان از خرافات نیز از اهداف انبیاست». حضرت امام حسین(علیه السلام) نیز این اهداف را دنبال کرده و در وصیت نامه خود خطاب به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد9 و روز جزا فرموده اند: «وَ إِنّی لَمْ أخْرِجْ أشِراً وَلا بَطراً وَلا مُفْسِداً وَ لاظالِماً وَ إِنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصلاحِ فی أمَّةِ جدّی اُریدُ اَنْ آمُر بالمَعْروُفِ وَ اَنهی عَنَ المُنکَرِ و أسیر بِسیره جَدّی وَ اَبی علی بِنِ اَبی طالب؛ یعنی من برای تفریح و تفرّج خروج نکردم و نه از روی بلند منشی و نه برای فساد و خرابی و نه از روی ستم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم است. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر و به سیره و سنت جدم و ایین و روش پدرم علی(علیه السلام) رفتار کنم».
حضرت امام خمینی برای نجات مردم از آتش بیداد و تباهی های خاندان پهلوی و نیز ستیز با استکبار و رهبری انقلاب اسلامی از این مکتب و روش درس گرفت و همان راه را ادامه داد.
«... ما پیرو پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم. پیرو حضرت امیر7 هستیم. ما پیرو اباعبدالله هستیم. ما به سیدالشهداء اقتدا کرده ایم و تمام مقصد ما، مکتب ماست. همه ما باید فدای اسلام شویم و ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم، باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود. ... مِن جمله قضیه حکومت جور، باید از بین برود».
امام خمینی علل شکل گرفتن و بقای انقلاب اسلامی را مدیون و مرهون عاشورا می دانند و می گویند مردم درس قیام و مبارزه را از امام حسین(علیه السلام) فراگرفتند. ایشان در سخنانی متذکر گردیده اند:
«ما باید همه متوجه این معنا باشیم که اگر قیام حضرت سید الشهداء نبود، امروز ما نمی توانستیم پیروز شویم. انقلاب اسلامی پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است».
در جای دیگر تأکید کرده اند:
«تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد».
پی نوشت ها
صحیفه نور، ج7، ص37 و نیز ج17، ص58
همان، ج1، ص70
عیون اخبار الرضا، ج7، ص62؛ بحارالانوار، ج36، ص204؛ کمال الدین صدوق، ج1، ص264
خورشید شهادت، ج2، سخنرانی ایت الله محمد یزدی، ص65ـ66
قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص91
تفکر نوین سیاسی اسلام، حمید عنایت، ترجمه ابوطالب صارمی، ص271
ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی، ص160
عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص55
همان
روزنامه همشهری، 4 خرداد 1374، شماره 691
پیرامون انقلاب اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، ص94 ـ 95
شواهد الربوبیه، ملاصدرا، ص377
مجموعه مقالات دومین کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص96
پیرامون انقلاب اسلامی، ص95؛ نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص87
مجموعه مقالات دومین کنگره ، مقاله عباس ایزدپناه
نهج البلاغه، فرازی از خطبه اول
اعراف/156
مقتل عوالم، ص54؛ مقتل خوارزمی، ج1، ص188؛ ملحقات احقاق الحق، ج11، ص602؛ نفس المهموم، ص45
صحیفه نور، ج20، ص189
همان، ج17، ص60
همان
پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 62
اشاره: سالگرد ارتحال امام راحل، قدس سره، فرصت مناسبی برای بزرگداشت یاد و نام آن فرزانه دوران و تجلیل از بزرگ احیاگر اسلام در آغاز سده پانزدهم است.
نهضتی که امام خمینی برای احیای فرهنگ و اندیشه اسلامی آغاز کرد، عرصه های مختلف اجتماعی - سیاسی فرهنگی مسلمانان ایران و جهان را در نوردید و در مدت کوتاهی آثار آن را متجلی ساخت.
همچنانکه به مدد دم مسیحایی آن پیامبر انقلاب، فرهنگ جهاد و انتظار فرج جانی دوباره گرفت، فرهنگ عاشورا نیز پس از هزار و چهارصد پویاتر از همیشه و در گستره ای وسیعتر از پیش، جلوه گر شد.
در ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین، علیه السلام، و در آستانه دهمین سال ارتحال امام خمینی، قدس سره، بجاست که مروری دوباره داشته باشیم بر حرکتی که ایشان برای احیای خط عاشورا و نهضت خونبار سید الشهدا، علیه السلام، آغاز نمود.
خط احیاگری ائمه، علیهم السلام
آنچه در کربلا، در عاشورای سال 61 ق. اتفاق افتاد، گرچه بظاهر یک حادثه می نمود، اما حماسه ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی و حماسه، در رگهای امت اسلامی دوانید.
عاشورای حسینی، به مکتبی تبدیل شد که ستمدیدگان را بر ضد ظلم، می شوراند و پیروان مکتب شهادت را به مقابله با سلطه های غیر دینی و ضد دینی بر می انگیخت.
از این رو، امامان شیعه، به عنوان یک «خط احیاگر»و برنامه ای بسیج کننده، روی حادثه کربلا تاکید داشتند و همواره می کوشیدند که آن را زنده و سازنده نگه دارند. این خط مشی، هم یک برنامه مستقل الهام دهنده و تربیتی بود، هم نوعی مقابله با «سیاست سکوت » و «خط منزوی سازی » که از سوی قدرتهای حاکم اعمال می شد.
برنامه احیاگری و ذکر، از سوی ائمه، علیهم السلام، و سیاست به فراموشی سپردن و بی اثر ساختن و پرده پوشی بر آنچه در عاشورا گذشت، از سوی حکومتهای جور، در تقابل شدید قرار داشت، همین، سبب شد تا پیرامون محور عاشورا و کربلا، یک فرهنگ پدید آید، فرهنگی حماسی و سیاسی، بر مبنای عشق به اهل بیت، علیهم السلام، که تجلی عشق به حق و آرمانهای والای مکتب بود و سبب می شد «خط ائمه » از آن انزوای تحمیلی به در آید.
این فرهنگ و حماسه، در برخی سنتها، مراسم، عکس العملها، ابزار و وسائل، روزها و اماکن و... نمود و تجلی یافت. برخی از این نمودها از این قرار بود:
- گریه بر امام حسین، علیه السلام،
- زیارت کربلا،
- عزاداری محرم و سینه زنی و زنجیرزنی و قمه زنی،
- مجالس سوگواری بر حسین، علیه السلام، در طول سال،
- تشکیل و تاسیس هیئتهای عزاداری و توسل،
- ساختن تکیه ها و حسینیه ها و عزاخانه ها،
- نذر و وقف برای اباعبدالله الحسین، علیه السلام، و عزاداری،
- نوحه خوانی و مرثیه سرایی و پرده خوانی،
- وعظ و خطابه در محافل حسینی و روضه خوانی
- توسل به شهدای کربلا،
- برپایی و اجرای تعزیه و شبیه خوانی،
- سقایی و یاد تشنگی حسین، علیه السلام،
- نامگذاری اماکن، مساجد، تکیه ها و هیئتهای متوسلین به نام شهدای کربلا،
- قداست تربت امام حسین، علیه السلام، و مهر کربلا،
- لقب «کربلایی » برای زائر سیدالشهداء و چاووش خوانی،
- الهام بخشی فرات، قبر شش گوشه و گودال قتلگاه و قنداق اصغر، علیه السلام،
- مقتل نویسی،
- گرامیداشت اربعین،
- علمات و پرچم و توق و کتل،
- و... بسیاری از اینگونه محورها و موضوعات، که شرح و بسط تاریخی همه اینها و تحلیل و نقش آنها در زنده نگه داشتن حماسه عاشورا و شکل دادن به «فرهنگ عاشورا» کتابی عظیم خواهد شد. در این نوشته، تنها به توضیحی درباره برخی روشها که در فرهنگ اسلامی در راستای پاسداری از مکتب خون و حماسه حسینی نقش داشته و دارد، می پردازیم .
مدایح و مراثی در روزگاری که شعر و ادب، در اختیار حکام جور بود و شاعران اجیر، چه برای مدح امیران و سلاطین و چه گستاخانه برای بدگویی از خاندان عصمت و طهارت، علیهم السلام، پول می گرفتند و شعر می سرودند، امامان می کوشیدند تا از شعر، به عنوان سلاحی در دفاع از حق و مبارزه با ستم و افشای چهره تزویر استفاده شود. بخصوص شاعران شیعه درباره مظلومیت شهدای کربلا و کشتگان وادی عشق در عاشورا، با جانسوزترین تعبیرات، شعر می سرودند و «جهاد فرهنگی » آنان مورد تایید و حمایت ائمه بود.
سروده های موضعدار شاعران متعهد، در دو محور «مدایح » و «مراثی » بود و هر دو قالب در راستای تبیین «خط حق » به شمار می رفت.
امام صادق، علیه السلام، فرمود:
من قال فینا بیت شعر بنی الله له بیتا فی الجنة (1)
هر کس درباره ما خاندان، یک بیت شعر بسراید، خداوند برایش خانه ای در بهشت بنا می کند.
شاعرانی همچون دعبل، کمیت، عبدالله بن کثیر، سید حمیری و... در این خط عمل می کردند.
علامه امینی درباره سید حمیری که یکی از وارسته مردان مخلص اهل بیت و شاعران توانمند ولایت و عاشورا و یکی از مرثیه سرایان بلند پایه حماسه کربلا بود، می گوید:
حضور در هر مجلسی که در آن آل محمد، صلی الله علیه وآله، یاد نمی شد، او را ملول و خسته می کرد و هرگز به محفلی که خالی از آنان بود، انس و الفت نداشت (2) .
«دعبل » نیز در قصیده معروف «مدارس آیات »، در بخشی عمده، به سوگ شهدای آل محمد، صلی الله علیه وآله، و به خون خفتگان دشت کربلا و مرثیه اباعبدالله الحسین، علیه السلام، پرداخته است. (3)
امام صادق، علیه السلام، به یکی از شاعران خط خون، «جعفر بن عفان طائی » فرمود:
به من خبر رسیده که درباره امام حسین، علیه السلام، شعر می گویی و خوب هم شعر می گویی؟
گفت: آری.
آنگاه بخشی از شعرها و مرثیه هایش را در محضر امام صادق، علیه السلام، خواند. امام و اطرافیان بشدت گریستند، تا آنجا که سیلاب اشک بر صورت و محاسن امام جاری شد، سپس امام فرمود:
- ای جعفر! به خدا سوگند، در این لحظه که سوگنامه حسین (ع را می خواندی، فرشتگان مقرب پروردگار، شاهد و شنوای سخنت بودند و چون ما و بیش از ما گریستند، خداوند، بهشت را بر تو لازم کرد و تو را آمرزید. سپس افزود:
ما من احد قال فی الحسین، علیه السلام، شعرا فبکی و ابکی به الا اوجب الله له الجنة و غفر له. (4)
هیچ کس درباره حسین، علیه السلام، شعری نگفت که بگرید و بگرایاند، جز آنکه خداوند، او را بخشوده و بهشت را بر او واجب گرداند.
به کارگرفتن عنصر شعر، به لحاظ «تاثیر عاطفی » و «گسترش سریع »، گامی اساسی در ثبت حماسه های عاشورا در دفتر تاریخ بوده است. مردم نیز، اشعار مدح و مرثیه را می خواندند، حفظ می کردند، حتی به فرزندان خود می آموختند. تعالیم عاشورا، در خلال همین سروده ها نسل به نسل، زنده می ماند و خوگرفتگان به مدایح و مراثی، در سایه محتوای این اشعار، با فرهنگ اهل بیت می زیستند.
امام امت، قدس سره، فرموده است:
با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، ما می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده. (5)
عزاداری
بر پاکردن شعائر سوگواری بر شهیدان مظلوم، ضمن مقابله نمودن با فراموش شدن یادشان، تعلیم دهنده ارزشهای متعالی حماسه کربلاست. مراسمی که همه ساله و همه جا به یاد کربلا و عاشورا بر پا می شود، مایه بقای مکتب و گسترش تعالیم وحی و اهل بیت است.
رساندن صدای شهادت عاشورائیان به گوش تاریخ، در هیاهوی پر فریب اغواگران برای پوشاندن حقایق و لوث کردن خون شهدا، رسالتی عظیم بوده و هست. شدت علاقه ائمه به مجالس عزاداری سیدالشهداء و نیز، میزان خصومت و ناراحتی دشمنان از برپایی آنگونه محافل و اجتماعات، گویای این حقیقت است که حیات حماسه عاشورا در گرو این شعائر است، وگرنه به فراموشی سپرده می شود.
امام صادق، علیه السلام، به عبدالله بن حماد فرمود:
به من خبر رسیده که جمعیتی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد، در نیمه شعبان به زیارت حسین، علیه السلام، می آیند و سخنها و داستانها و ندبه ها و سوگواری و مرثیه دارند.
گفت: «آری چنین است، خود من نیز شاهد برخی از اینها بوده ام.»
حضرت فرمود: «سپاس خدایی را که در میان مردم، کسانی را قرار داده، تا به سوی ما آیند و ما را بستایند و برای ما مرثیه سرایند...» (6)
در حدیث دیگری امام باقر، علیه السلام، اینگونه به پیروان خویش، دستور می دهد:
بر حسین، علیه السلام، ندبه و گریه کنند، و به اهل خانه دستور داده شود که بر حسین بگریند و در خانه ها، مراسم گریه و عزاداری و ناله سر دادن در غم حسین، علیه السلام، باشد و اهل خانه و شیعیان، به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند... (7)
اینها، سبب «احیاء امر» و زنده نگه داشتن «خط اهل بیت » می شود و در نتیجه، تضمینی بر بقای مکتب است.
امام خمینی،قدس سره، می فرماید:
این مجالسی که در طول تاریخ بر پا بوده و با دستور ائمه، علیهم السلام، این مجالس بوده است... ائمه اینقدر اصرار کردند به اینکه مجمع داشته باشید، گریه بکنید، چه بکنید، برای اینکه این حفظ می کند کیان مذهب ما را... (8)
برپایی اینگونه مجالس، هر چند مخفیانه و درون خانه ها باشد، صدای اعتراضی است بر ضد دشمنان و استغاثه مظلومیتی است، علیه ظالمان و هر خانه علوی که داغدار و شهید داده است، وقتی در سوگ سالار شهیدان اشک می ریزد، حس عدالت خواهی و انتقامجویی از ستمگران در جانش شعله می کشد. این، خاصیت هر گریه و عزاداری در عصر خفقان است، که تبدیل به کانونی برای افشاگری، الهام گیری، خط دهی، تجمع نیروها، شناخت افراد و شناساندن چهره های پاک است.
امام خمینی، قدس سره، می فرماید:
مساله، مساله گریه نیست، مساله، مساله تباکی نیست، مساله، مساله سیاسی است که ائمه با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راههای مختلف، اینها را یکپارچه کنند تا آسیب پذیر نباشند. (9)
و می فرماید:
گریه کردن بر شهید، زنده نگه داشتن نهضت است. (10)
آنچه که به عنوان «بعد سیاسی » در عزاداری و گریه مطرح است، همان زنده نگه داشتن روحیه مبارزه با ستم و تشکل انقلابیون با محوریت کربلاست، آن همه ثواب و اجر هم، علاوه بر جهات تربیتی و اخروی، به لحاظ آثار و برکات اجتماعی نیز می باشد. حضرت امام، درباره ثوابهای فراوانی که برای عزاداری سیدالشهداء وارد شده می فرماید:
این که برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای اینها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش، یک مساله مهم سیاسی در کار بوده است. آن روز که این روایات، صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه، مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیت بسیار کمی در مقابل قدرتهای بزرگ. در آن وقت برای سازمان دادن، به فعالیت سیاسی این اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمان ده است... شیعیان با اقلیت آن وقت، اجتماع می کردند و شاید بسیاری از آنها هم نمی دانستند مطلب چه هست، ولی مطلب، سازماندهی به یک گروه اقلیت در مقابل آن اکثریتها و در طول تاریخ، این مجالس عزا که یک سازماندهی سرتاسری کشورهاست، کشورهای اسلامی هست، و در این ایران که مهد تشیع و اسلام و شیعه است، در مقابل حکومتهایی که پیش می آمدند و بنای بر این داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بین ببرند، آن چیزی که در مقابل آنها، آنها را می ترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود. (11)
آنچه به این برنامه غنا و تاثیر می بخشد، گذر از جنبه شکلی آن و پرداختن و رسیدن به محتوا و جهت و حقیقت آن است، اولیای دین نیز پیوسته با هشدارهایشان در این راه، ارشاد کرده اند، تا عزاداری و سوگواری، الهام بخش «فرهنگ جهاد و شهادت » باشد و به صورت یک موج تبلیغی، و مبارزاتی و حماسی درآید و در عزاداری، «احساس » به کمک «شعور» آید و شعور، پشتوانه احساس عاطفی گردد، تا اینگونه مجالس و شعائر و سنتها از محتوا تهی نشده و به تشریفاتی کم اثر، یا بی اثر تبدیل نگردد.
عزاداری مفهومی گسترده دارد، هم برنامه های وسیع شیفتگان سیدالشهداء را در دو ماه محرم و صفر در همه قلمرو کشورهای اسلامی شامل می شود، هم آنچه را که محدود و ساده، هر روز، در هر گوشه ای، خانه ای، مسجدی، برگزار می شود و یاد «اهل بیت » زنده نگه داشته می شود.
«اشک »، پاسدار «خون »
عزاداری (که از آن سخن می رفت) مفهومی گسترده تر از گریستن دارد.
«گریه » و اشک ریختن در سوگ سالار شهیدان، نشانه عشق به دودمان پاکی و فضیلت است.
اشک شاهد شوق و دلیل و نشانه پیوند است، اشک زبان دل و ترجمان محبت است،
تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها
آتشی باید که خوناب کباب آید برون
آنکه در سوگ عاشورائیان می گرید، با پای دل در کاروان حسینی گام برمی دارد و اهل همین قافله است.
از این رو، هم اشکهایی که در ماتم حسین، علیه السلام، ریخته شود، مقدس شمرده شده، هم گریستن و گریاندن ثواب دارد و هم پیشوایان دین، خودشان پیوسته چشمانی اشکبار به یاد «عاشورا» داشته اند.
اینگونه بوده است که اشکهای داغداران و دیده های گریان، پاسدار پیام خون شهیدان بوده است، چونکه گریستن بر شهادت حسین، علیه السلام، و یارانش، امضای راه خونین آنان و تجدید بیعت با «کربلا» و فرهنگ شهادت است و اشک، خون می پرورد و گریستن، حماسه می آفریند.
ائمه شیعه، شهادت و گواهی اشک را بر صداقت عشق، پذیرفته و از آن ستایش و نسبت به آن تشویق کرده اند. در این زمینه، روایات بسیاری است که نقل آنها در این نوشته نمی گنجد.
امام رضا، علیه السلام، فرموده است:
من تذکر مصابنا فبکی و ابکی، لم تبک عینه یوم تبکی العیون و من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم یموت القلوب (12)
هر کس مصیبتهای ما را به یاد آورد و بگرید و بگریاند، هرگز چشمانش در روزی که دیده ها گریان است، نمی گرید و هر که در مجلسی نشیند که امر ما در آن احیا و زنده می شود، در روز مرگ دلها، دلش نمی میرد.
در سلسله اشک بود گوهر مقصود گر هست ز یوسف خبر، این قافله دارد
در سخن مفصلی که امام رضا، علیه السلام، درباره فضیلت و ارزش و آثار گریستن بر امام حسین، علیه السلام، به «ریان بن شبیب » فرموده است، این احیاگری و یادآوری نسبت به حادثه جانگداز کربلا به چشم می خورد. حضرت به او فرمود:
ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می کنی، بر حسین، علیه السلام، گریه کن، که او را همچون گوسفند سر بریدند، همراه هجده نفر از دودمانش که همه از کسانی بودند که روی زمین بی نظیر بودند، آسمانها و زمینها در شهادت او گریستند... (13)
حضرت رضا، علیه السلام، شاید به اقتضای شرایط روزگار، تاکید بیشتری نسبت به مساله دارد. از جمله در روایتی بلند، می فرماید:
در این ماه (محرم) دشمنان، خون ما را به ناحق ریختند و هتک حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت گرفتند و خیمه های ما را به آتش کشیدند و غارت کردند... عاشورا، روز حسین، علیه السلام، پلکهای ما را مجروح و اشکهایمان را جاری ساخت و ما از سرزمین کربلا، گرفتاری و رنج به میراث بردیم. پس باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنندگان بگریند، که گریه بر او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد... (14)
این گریستن که «شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او موافقت با نشاط و حرکت اوست » (15) و این نثار اشکها بر دامن احساس و در راه حق، مورد قدردانی و رحمت خواهی از سوی امامان قرار گرفت و به نوعی نصرت جبهه حق و تقویت خط امامان محسوب می شد.
امام امت، قدس سره، در تحلیل اجتماعی مساله گریه و عزاداری برای امام حسین، علیه السلام، بیانات بلند و ارزشمندی دارد از جمله می فرماید:
ثوابهای بسیار برای عزاداران او مقرر کردند، تا مردم را بیدار نگه دارند و نگذارند اساس کربلا که پایه اش بر بنیان کردن پایه های ظلم و جور، و سوق مردم به «توحید» و «معدلت » بود، کهنه شود، با این حال، لازم است که برای عزاداری که شالوده اش بر این اساس ریخته شده، چنین ثوابهایی مقرر شود که مردم با هر فشار و سختی هم که هست، از آن ست برندارند، و گر نه با سرعت برق، زحمتهای امام حسین، علیه السلام، را پایمال می کردند، که با پایمال کردن آن زحمتهای پیغمبر اسلام و کوششهایی که برای تاسیس اساس تشیع کرده بود، بکلی پایمال می شد... (16)
همچنین درباره نقش گریه و عزاداری در حفظ مکتب عاشورا می فرماید:
سیدالشهداء را این گریه ها حفظ کرده است. مکتبش را، این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده، این سینه زنی ها و این دستجات حفظ کرده،... هر مکتبی هیاهو می خواهد. باید پایش سینه بزنند. هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زن نباشد، حفظ نمی شود... ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود، علم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم... (17)
به یاد کربلا دلها غمین است دلا خون گریه کن، چون اربعین است مرام شیعه در خون ریشه دارد نگهبانی ز خط خون چنین، است (18)
حضرت امام در سخنرانی دیگری فرموده است:
گریه کردن بر عزای امام حسین، زنده نگه داشتن نهضت و زنده نگه داشتن همین معنی است که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ، ایستاد و «نه » گفت. هر روز باید در هر جا این «نه » محفوظ بماند و این مجالس که هست، مجالسی که دنبال همین است که این «نه » را محفوظ بدارد... آنها از همین گریه ها می ترسند، برای اینکه گریه ای که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است. (19)
و فرموده است:
همین گریه ها نگه داشته ما را... همین ها هست که مملکت را حفظ کرده... تا ابد هم اگر برای سیدالشهداء گریه کنیم، برای سیدالشهداء نفعی ندارد، برای ما نفع دارد... ما این سنگر را نباید از دست بدهیم.
ائمه همواره از گریه، به عنوان سند افشاگر و فریادی علیه ظلم، استفاده کرده اند، تا مظلومیت حسین و راه عاشورا فراموش نشود.
هرچند نیست درد دل ما نوشتنی از اشک خود، دو سطر به ایما نوشته ایم (20)
مجالس وعظ و روضه
هر تجمعی بهانه و محور می خواهد، هر چه محور گردهمایی، مقدستر و ژرفتر باشد، آن تجمعات هم دیرپاتر و پربارتر خواهد بود.
پیروان اهل بیت، علیهم السلام، با عشق و محبتی که به آنان داشتند و با سوز و گدازی که در شهادتشان داشتند، بهترین گزینه را برای جمع شدن، دیدار کردن، گفتگو کردن، پیرامون خط فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند. این برنامه ها توصیه خود پیشوایان دین بود و در این دیدارها، گفتگوها، «احیای امر و زنده نگه داشتن خط ائمه بود و اگر به یاد و نام حسین، علیه السلام، و کربلا بود، حیات فلسفه عاشورا در آن نهفته بود.
امام صادق، علیه السلام، به «فضیل » فرمود:
آیا می نشینید و با هم حرف و حدیث می گویید؟ پاسخ داد: آری، جانم به فدایت، حضرت فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم. ای فضیل! «امر» ما را زنده نگه دارید. خدای رحمت کند کسی را که امر ما را احیا کند. (21)
در حدیث دیگری امام صادق، علیه السلام، به اصحاب خود فرمود:
از خدا پروا کنید، با هم برادر و نسبت به هم نیک رفتار باشید، به خاطر خدا با هم دوستی کنید، با یکدیگر پیوند و رفت و آمد و ترحم داشته باشید، همدیگر را زیارت و ملاقات کنید، مذاکره کنید و «امر» ما را زنده بدارید. (22)
همین توصیه ها، بخصوص بر محور نقل فضائل اهل بیت و گریستن بر شهید عاشورا، زمینه و بستر مناسبی برای تشکیل مجالس و محافلی شده است که عده ای با عنوان «خطیب » و «واعظ » و جمعی با عنوان «مداح » و «مرثیه خوان » و «روضه خوان » و «ذاکر» به خطابه، وعظ، ذکر مصیبت و نقل سخنان و بیان شخصیت ائمه و شهدا بپردازند. برکات اینگونه مجالس همواره شامل امت شده است و اینگونه محافل، همچون شبکه ای گسترده، بخصوص در ایام و مناسبتهایی خاص، دلها و اندیشه ها و تجمعها و تنها را به هم پیوند داده است و خود، نوعی مبارزه با دشمن و انسجام یافتن نیروهای خودی و تقویت کننده روح جمعی بوده است. به قول شهیدپاک نژاد:
... با نیم متر چوب و نیم متر پارچه سیاه، می توان موجی از احساسات بی دریغ درباره بزرگسالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونه ای از آن دیده نمی شود. در حالی که برای تشکیل اجتماع حتی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید، صرف نظر از املاک موقوفه حسینی، ساختمان حسینیه ها، اطعام و اکرامها، نذرها و زیارت رفتنها و اجتماعات مذهبی و کلیه مخارجی که طی ده ماه سال، به عناوین مختلف در راه این سرباز فداکار به مصرف می رسد. (23)
منابر حسینی و جلسات وعظ دینی، همه به ذکر مصیبت و یادی از عاشورا ختم می شود و با گریستن چشمها و سوختن دلها، تعالیم مکتب در دلها بیشتر رسوخ می یابد و این سبب ریشه دواندن حماسه کربلا در عمق جانها و ژرفای تاریخ می گردد.
امام امت ،قدس سره، در زمینه نقش این مجالس و منابر و مواعظ نیز، تعابیر ارزنده ای دارد که تنها به چند نمونه اکتفا می شود:
الآن هزار و چهار صد سال است که با این منبرها، با این مصیبتها و با این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند، تا حالا آوردند اسلام را. (24)
و در جای دیگر می فرماید:
... قدرتهای بزرگ، از این سازمانی که بدون اینکه دست واحدی در کار باشد که آنها را مجتمع کند، خود به خود ملت را به هم جوشانده اند، در سراسر یک کشور... و اگر یک مطلبی بخواهد برای اسلام خدمتی بکند و شخصی بخواهد که مطلبی را بگوید، سرتاسر کشور به واسطه همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یکدفعه منتشر می شود و اجتماع مردم در تحت این بیرق الهی، این بیرق حسینی، اسباب این می شود که سازمان داده شده باشد. (25)
پی نوشتها:
1. وسائل الشیعه، ج 10 ،ص 467.
2. الغدیر،ج 2، ص 242.
3. همان، ص 381 به بعد.
4. بحارالانوار، ج 44، ص 282، وسائل الشیعه، ج 10، ص 464.
5. صحیفه نور، ج 8، ص 71.
6. وسائل الشیعه، ج 10، ص 468.
7. همان، ص 398.
8. صحیفه نور، ج 10، ص 217.
9. همان، ج 13، ص 153.
10. همان، ج 10، ص 31.
11. همان، ج 16، ص 217.
12. وسائل الشیعه، ج 10، ص 392.
13. بحارالانوار، ج 44، ص 286، وسائل الشیعه، ج 10، ص 392.
14. بحارالانوار، ج 44، ص 283.
15. تعبیر از شهید مطهری در «شهید و قیام انقلاب مهدی »، ص 124.
16. کشف اسرار امام خمینی «ره »، ص 174.
17. صحیفه نور، ج 8، ص 69 - 70.
18. از نویسنده مقاله.
19. صحیفه نور، ج 10، ص 31.
20. صائب تبریزی.
21. بحارالانوار، ج 44، ص 282.
22. همان، ج 71، ص 352.
23. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، شهید پاک نژاد، ج 2، ص 40.
24. صحیفه نور، ج 8، ص 69.
25. همان، ج 16، ص 208.
مساله، مساله گریه نیست، مساله، مساله تباکی نیست، مساله، مساله سیاسی است که ائمه با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راههای مختلف، اینها را یکپارچه کنند تا آسیب پذیر نباشند.
عزاداری مفهومی گسترده دارد، هم برنامه های وسیع شیفتگان سیدالشهداء را در دو ماه محرم و صفر در همه قلمرو کشورهای اسلامی شامل می شود، هم آنچه را که محدود و ساده، هر روز، در هر گوشه ای، خانه ای، مسجدی، برگزار می شود و یاد «اهل بیت » زنده نگه داشته می شود.
پیروان اهل بیت، علیهم السلام، با عشق و محبتی که به آنان داشتند و با سوز و گدازی که در شهادتشان داشتند، بهترین گزینه را برای جمع شدن، دیدار کردن، گفتگو کردن، پیرامون خط فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند.
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 91
آنچه در عاشورای سال شصت و یک هجری اتفاق افتاد گرچه به ظاهر یک حادثه می نمود، اما حماسه ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی را در رگهای امت اسلامی دوانید . در واقع عاشورا به مکتبی تبدیل گردید که ستمدیدگان را بر ضد ظلم شورانید . از این رو ائمه هدی علیهم السلام بر حادثه کربلا به عنوان برنامه ای تحول آفرین، احیاگر و بسیج کننده تاکید داشتند و همواره می کوشیدند تا آن را زنده و سازنده نگه دارند .
امام خمینی رحمه الله که به حق در سخن و رهنمود، در قیام و عمل و در حفظ میراث عاشورا اسوه بی بدیلی در تاریخ معاصر تشیع بود، می فرمود: «دستور آموزنده کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باید سرمشق امت اسلامی باشد . قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین . عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمان و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که این برنامه سر لوحه زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد .» (1)
آن رهبر فرزانه در عمل این دیدگاه خود را پیاده کرد و با الهام از عاشورای حسینی در مقابل یزیدیان زمان ایستاد و بساط ظلم و ستم را از سرزمین ایران برچید .
رهبر کبیر انقلاب، پیوستگی انقلاب اسلامی با عاشورا را خودش اینگونه بیان می فرماید: «روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود و میدانهاو خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت کربلای مکرر، . . . هفده شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا کاخ ستمگری را با خون درهم کوبید . کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت .» (2)
تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از حماسه حسینی
امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام توانست مسلمانان را رهبری کرده و انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند . در واقع انقلاب اسلامی ایران در پیروی از این سرمشقها متاثر از قیام امام حسین علیه السلام است .
در این مقاله به صورت مختصر ضمن ترسیم برخی از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام، تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از آنها با رهبری امام خمینی را تبیین خواهیم کرد .
سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام
1- سازش ناپذیری با باطل و ستم
امام خمینی رحمه الله بر ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیری با آن تاکید می ورزید و در هدف خویش در این راستا از قاطعیت، عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود .
امام خمینی رحمه الله این سخن استوار امام حسین علیه السلام را به یاد داشت که خطاب به برادرش محمد حنفیه فرمود: «یا اخی والله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة (3) ; برادرم! به خدا سوگند اگر در دنیا پناه و پناهگاهی وجود نداشته باشد، هرگز با یزید بیعت نمی کنم .» بدین جهت فریاد زد: «[. . . آیا] خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم . خمینی آنجا هم که بود مجد اسلام را حفظ می کرد، [آیا] می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این قدر زحمت کشیده است [. آیا] خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد؟» (4)
امام حسین علیه السلام در منزل بیضه فرصتی بدست آورد تا با سپاهیان حر سخن گوید و حقایقی را با آنان در میان بگذارد و دلیل قیام و انگیزه مبارزه خود را اعلام کند . آن حضرت در آنجا فرمود: «ایها الناس ان رسول الله قال من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فی عباد الله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله; (5) ای مردم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می شکند، با سنت پیامبر خدا از در مخالفت برآمده، در میان بندگان خدا راه گناه و عداوت در پیش می گیرد، ولی او در مقابل چنین فرد جائری با عمل و یا گفتاری اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که او را به محل همان سلطان زورگو [آتش جهنم] داخل کند .»
امام خمینی رحمه الله نیز هشدار می داد: «اینهایی که به امور جامعه و مصیبتهای مردم اهتمام ندارند و از جنایاتی که در کشور اسلامی می شود غافلند و ساکتند و سرگرم خوردن و لذت بردن و زندگی مادی خود هستند، مصداق همان آیه شریفه اند: «یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم » (6) ; «بهره می برند و می خورند چنانکه حیوانات می خورند و جایشان جهنم است .» (7)
2- فداکاری برای احیاء حق
زنده نگاه داشتن عاشورا به معنی زنده ماندن تمام ارزشهای والای الهی و انسانی است; یعنی مصونیت جامعه در برابر تمام سلطه گریها، استبدادها و جهالتها و تلاش در جهت احیای فضایل و فداکاری در این راه . حضرت امام حسین علیه السلام انگیزه قیام خود را در این موضوع مهم و اساسی چنین بیان می دارد:
«الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله فانی لا اری الموت الا سعادة والحیاة مع الظالمین الا برما; (8)
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل رو گردانی وجود ندارد . شایسته است [در چنین وضعی] انسان با ایمان به سوی دیدار پروردگار بشتابد . پس من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال و دلتنگی نمی دانم .»
امام خمینی رحمه الله نیز بر رویش فضیلت و محو رذائل اهتمام می ورزید و در این راستا از هر گونه مجاهدت مضایقه نمی نمود . او برای رسیدن به چنین مقصد مقدسی قیام عاشورا را تذکر می داد و می فرمود: «سید الشهداء علیه السلام برای اسلام خودش را به کشتن داد .» (9) و می فرمود: «حضرت سیدالشهداء علیه السلام را کشتند اما [این کشته شدن] اطاعت خدا بود، برای خدا بود، تمام حیثیت برای او بود . از این حیث هیچ شکستی در کار نبود .» (10)
امام خمینی رحمه الله درباره حرکت خودش در راه احیای حق می فرماید: «من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خودشان بنشانم و یا در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر وفود کنم .» (11)
و در جای دیگر آمادگی خود را برای شهادت در راه پیروزی انقلاب اعلام نموده و می فرمایند: «اگر با کشتن من انقلاب به نتیجه کامل خود برسد چرا به چنین امری راضی نباشم؟» (12)
امام در جهت محو عواملی که فضیلتها را از بین برده اند و نیز برای مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان عامل رذالت و مانع احیای ارزشها فریاد می زند: «من هرگز حتی برای یک لحظه هم موضع خود را تغییر نمی دهم . این تکلیف الهی است و در صورت سکوت مسئول خواهم بود .» (13)
3- تحول روحی
حضرت امام حسین علیه السلام در یاران و اصحاب خویش آنچنان تحول روحی و فکری ایجاد نمودند که هر کدام در فداکاری و ایثار بر یکدیگر سبقت می گرفتند، مثل اینکه به یک کانون نور وصل شده بودند . همه می گفتند با قلب و سینه هایمان از تو دفاع خواهیم کرد:
گر بر کنم دل از تو و بر دارم از تو مهر
این مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
امام حسین علیه السلام خود، یاران خویش را چنین معرفی می کند:
«اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا; (14)
اما بعد، من یارانی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بیتی نیکوتر و بهتر از اهل بیت خود سراغ ندارم . پس خداوند از طرف من به شما پاداش خیر دهد .»
نمونه های وارستگی، ایثار و پایداری یاران و اهل بیت امام حسین علیه السلام را می توان در محورهای ذیل مشاهده کرد:
الف) وقتی آن حضرت در شب عاشورا فرمود: «الا و انی قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم منی ذمام; (15) آگاه باشید که به همه شما اجازه دادم، پس همه شما بدون این که هیچ بیعتی از من بر شما باشد، بروید» ، حضرت عباس علیه السلام، دیگر برادران امام، پسران برادرش و دو فرزند عبدالله بن جعفر نخستین کسانی بودند که سخن گفتند و خاطر نشان ساختند که ما چنین نخواهیم کرد . ما بعد از تو نخواهیم ماند و خداوند ما را بعد از تو زنده ندارد .
ب) در همین ماجرا، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: «والله لو علمت انی اقتل ثم احیی ثم احرق حیا ثم اذری - یفعل ذلک بی سبعین مرة - ما فارقتک حتی القی حمامی دونک فکیف لا افعل ذلک و انما هی قتلة ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها ابدا; (16) به خدا سوگند اگر بدانم که کشته می شوم، سپس زنده می شوم، آنگاه زنده زنده سوزانده شوم و دوباره زنده ام کنند و به بادم دهند و هفتاد بار این کار تکرار شود، دست از تو بر ندارم تا مرگ خویش را دریاری تو دریابم . چگونه این کار را نکنم با اینکه جز یک کشتن نیست، سپس برای آن کرامتی است که هرگز پایان نمی پذیرد .»
ج) در همان لحظات حساس به محمد بن بشر حضرمی که از اصحاب امام بود گفتند: پسرت در سرحدات ری اسیر شده است . گفت: به خدا جان او و جان خود را در راه خدا حساب می کنم . آیا من بعد از حسین علیه السلام زنده بمانم؟ وقتی که امام حسین علیه السلام سخن او را شنید فرمود: خدایت رحمت کند . برو او را از اسارت برهان . جواب داد: چگونه شما را رها کنم؟
د) در لحظات واپسین شب عاشورا دو نفر از یاران امام با هم شوخی می کردند . بریر از زهاد و پارسایان و عارفان وارسته، در آن موقع حساس از شدت شادمانی در پوست خویش نمی گنجید و مدام لبخند بر لبهایش جاری بود و مزاح می کرد، به نحوی که حالت سرور او اعتراض و انتقاد عده ای از اصحاب را برانگیخت و موجب تعجب آنان شد .
ه) در شب عاشورا، وقتی امام حسین علیه السلام فرمود هر کس از اصحاب و یاران بماند فردا شهید می شود، قاسم که این سخنان را شنید، عرض کرد: آیا من هم از کشته شدگان خواهم بود؟ امام علیه السلام به او پاسخ مثبت داد، اما قبل از آنکه به پرسش قاسم پاسخ گوید از وی پرسید: «یا بنی کیف الموت عندک; فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟» قاسم جواب داد: «یا عم احلی من العسل; (17) عموجان! از عسل شیرین تر است .»
و) عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان کاروان امام علیه السلام بود می گوید: در منزل قصر بنی مقاتل امام را خواب سبکی فرا گرفت در حالی که سوار بر اسب بود . بزودی دیدگانش را باز فرمود و دو یا سه بار آیه استرجاع را بر زبان جاری کرد . حضرت علی اکبر - که پشت سر پدرش در حال حرکت بود - چون شنید که بر زبان مبارک امام کلمه استرجاع جاری شده است، علتش را پرسید . حضرت فرمود: فرزند عزیزم، اندکی به خواب رفتم که سواری عنان اسب مرا کشید و گفت: «القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم; این جمعیت حرکت می کنند و بلاها [و مرگ] به سوی آنان حرکت می کند .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: «او لسنا علی الحق; آیا ما بر حق نیستیم؟» امام فرمود: «بلی والذی الیه مرجع العباد; سوگند به آنکه بازگشت بندگان به سوی اوست، اینچنین است .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: فاذا لانبالی، نموت محقین; (18) پس باکی نداریم، ما در حالی که بر حق هستیم می میریم .»
قویترین عامل تحول
امام خمینی رحمه الله برای ایجاد تحول اساسی و بنیادی در امت اسلامی ایران به سراغ قویترین عامل تحول روحی امت اسلامی رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب امام حسین علیه السلام و توانایی ارائه برنامه ای رشد دهنده، سوژه کربلا را به کار گرفت; زیرا می دانست هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده است . آنان در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی اینگونه به میدان نیامده اند . به علاوه این قیام آیینه تمام نمای ارزشهای انسانی و معنوی است و اوج ایثار، حماسه، عبادت و شوق ملکوتی را به نمایش می گذارد .
امام که در مکتب تربیتی حضرت سیدالشهداء رشد کرده بود، با تعالیم عاشورایی خویش مردم را متحول نمود .
او می فرمود: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم و در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (19)
«سیدالشهداء و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان . آنها به ما فهمانیدند که در مقابل حکومت جور نباید زنها بترسند . نباید مردها بترسند .» (20)
سرانجام امام در بسیج مردم علیه حکومت جور و محو اسباب ستم و تعدی، موفق به تحول روحی در مردم با استفاده از چشمه جوشان کربلا گردید . امام خود به این دگرگونی درونی مردم اشاره دارند و می فرمایند: «من خدا را شکر می کنم که . . . یک تحول اساسی در ملت ما پیدا شد . تحولهای معنوی پیدا شد که این تحولها را نمی توانیم اسمی رویش بگذاریم، الا این که به دست خدا بود .» (21) حتی امام این تحول را از پیروزی بر رژیم استبدادی مهمتر می داند و می فرماید: «تحول در ایران پیدا شده، تحول روحی که از غلبه ای که بر طاغوت بود و او را عقب زد مهمتر و تمام دنیا متحیر شدند از تحول روحی که در ملت پیدا شد .» (22)
امام از اینگونه تحول روحی و استقامت و مقاومت مردم در برابر ستم و تجاوز تقدیر می نماید و می فرماید: «اینجانب از فداکاری ملت ایران تشکر کرده و قدرت و عظمت او را در پناه قرآن و احکام اسلام از خداوند متعال با تضرع خواهانم .» (23)
4- امر به معروف و نهی از منکر
در قیام حضرت امام حسین علیه السلام سه موضوع نقش اساسی دارند:
1- بیعت: عوامل حکومت اموی اصرار داشتند که از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرند، اما آن حضرت با شدت در مقابل این تقاضا مقاومت نمود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نگردید . همین امتناع از بیعت مشعل عاشورا را روشن کرد .
2- دعوت مردم کوفه: گرچه امام حسین علیه السلام بر حسب آگاهیهای مختص امامت و پیشگوئیهای جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله به فراخوانی مردم کوفه خوشبین نبود و به لحاظ مسائل اجتماعی - سیاسی این شهر را بخوبی می شناخت، با این وجود موضوع اتمام حجت مطرح می گردد و امام حسین علیه السلام دعوت کوفیان را می پذیرد .
3- سومین عامل که نیروی محرکه قیام عاشوراست، موضوع امر به معروف و نهی از منکر می باشد . (24) حضرت امام حسین علیه السلام در وصیت به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و روز جزا، فرمودند: «و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب; (25) من برای تفریح و تکبر و فساد و ستم قیام نکردم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم می باشد . من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جد و پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتار کنم .»
امام خمینی رحمه الله نیز می فرمود:
«ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت . قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود من جمله قضیه حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود .» (26)
همچنین رهبری انقلاب اسلامی در این خصوص به حماسه حسینی توجه کرده و به مبلغان و خطیبان اصرار می کند که با استفاده از عاشورا ریشه ستم و خیانت را - که منکرات بزرگی هستند - قطع کنند: «اکنون که ماه محرم است، چون شمشیرهای الهی در دست سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالی مقام سیدالشهداست، باید حد اعلای استفاده از آن را بنمایند و با اتکا به قدرت الهی ریشه های باقی مانده این درخت ستمکاری را قطع نمایند .» (27)
امام خمینی رحمه الله در جای دیگر می گوید: «سیدالشهداء چه کرد و چه بساط ظلمی را بهم زد و ما هم چه کرده ایم . . . ما محمدرضا را از این مملکت بیرون کردیم . . . آن همه مفاسد و غیره وجود ندارد . این یک نعمت بزرگی است .» (28)
5- عزت آفرینی و شکست ناپذیری
در مکتب امام حسین علیه السلام کرامت و شرافت انسان ارزش دارند و سربلندی و عدم تسلیم در برابر دنیاطلبان و ستمگران اصل مهم و استواری می باشد . آن امام همام وقتی در محاصره کامل سپاه پلیدی قرار گرفت فرمود: «لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید; (29) نه به خدا سوگند، من دست ذلت به شما نخواهم داد و هرگز مانند بردگان فرار نمی کنم .»
روز عاشورا، امام حسین علیه السلام خطاب به اراذل و تبهکاران اموی فرمود: «الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یابی الله ذلک لنا و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت; (30) آگاه باشید که زناکار پسر زناکار مرا میان مرگ و ذلت قرار داده است، ولی ذلت از ما دور است . خدا و رسولش و انسانهای با ایمان و دامنهای پاک و پاکیزه از قبول آن برای ما امتناع می کنند .»
امام خمینی رحمه الله که از نسل آن اسوه حماسه آفرینان بود همچون اجداد طاهرینش هرگز زیر بار ذلت نرفت . او رنج تبعید و آوارگی را پذیرفت و برای خطرات جانی مهیا گشت ولی حسرت یک سازش جزئی را بر دل طاغوت و استکبار نهاد . او در مسیر مبارزه با ستم و تجاوز، و رهبری انقلاب اسلامی کرارا آموزه های عزت آفرین عاشورا را مورد تاکید و درس آموزی قرار می داد .
امام خمینی رحمه الله در یکی از بیانات خود خطاب به کارگزاران طاغوت فرمود:
«من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگوئیها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد .» (31)
آن روح قدسی در هیچ شرایطی از مواضع اصولی خود دست بر نداشت و در مقابل استکبار و اهل شرک و نفاق فریاد برآورد: «هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد . من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم . قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهم و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام خواب را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویش اصرار می نمایند سلب خواهم کرد .» (32)
امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از حماسه عاشورا و خطبه های پرهیجان امام حسین علیه السلام به دنیای استکبار چنین هشدار می دهد: «من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهانیان بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی آنان از پای نخواهیم نشست; یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است می رسیم . . . و از مرگ شرافتمندانه استقبال می کنیم ولی در هر حال پیروزی و موفقیت با ماست .» (33)
پی نوشت ها:
1) صحیفه نور، ج 9، ص 57 .
2) همان .
3) بحار الانوار، ج 44، ص 329; مقتل عوالم، ص 54 و مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188 .
4) صحیفه نور، ج 1، ص 70 .
5) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص 208; انساب الاشراف، ج 3، ص 171 .
6) محمد/12 .
7) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر شانزدهم، ص 498 .
8) مثیرالاحزان، ابن نماحلی، ص 22; تحف العقول، ص 174 و لهوف، ص 69 .
9) تبیان (آثار موضوعی)، دفتر یازدهم، ص 212 .
10) همان .
11) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر ششم، ص 55 .
12) همان . ص 60 .
13) همان . ص 61 .
14) تاریخ طبری، ج 5، ص 418; کامل ابن اثیر، ج 3، ص 285 و نفس المهموم، ص 227 .
15) نفس المهموم، صص 228- 227 .
16) همان .
17) مدینة المعاجز، ج 4، ص 214، حدیث 295; نفس المهموم، ص 230 و موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام، ص 402 .
18) ابصار العین، ص 86; مثیر الاحزان، جواهری، ص 33 و الفتوح، ابن اعثم، ص 873 .
19) صحیفه نور، ج 3، ص 225 .
20) همان، ج 17، ص 59 .
21) روزنامه اطلاعات، 20/2/1358 .
22) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر نهم، ص 224 .
23) مجموعه ای از مکتوبات امام خمینی رحمه الله، ص 370 .
24) با استفاده از بحثهای شهید مطهری رحمه الله در کتاب عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی .
25) مقتل عوالم، ص 54; مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188 و ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 602 .
26) صحیفه نور، ج 20، ص 189 .
27) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر دهم، ص 224 .
28) همان، دفتر شانزدهم، صص 549- 548 .
29) الارشاد، شیخ مفید، ج 2، صص 101- 100 .
30) نفس المهموم، ص 149; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 302 .
31) کلمات قصار (پندها و اندرزها)، امام خمینی رحمه الله، ص 228 .
32) فرازهای فروزان، از نگارنده، به نقل از صحیفه نور، ج 20، ص 227 .
33) صحیفه نور، ج 20، ص 118 .
پدید آورنده : حجة الاسلام معروف علی احمدوند ، صفحه 17
تقارن میلاد حضرت امام محمد باقر(ع) با 22 بهمن و بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر فجر آفرینان گرامی باد.
نهضت حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) حادثه ای نبود که در روز عاشورای سال 61 هجری اتفاق بیفتد و از قبل و بعد خود جدا باشد. هم ریشه در حوادث پیشین و تحوّلات اجتماعی مسلمانان از زمان رحلت پیامبراکرم(ص) تا سال 60 هجری داشت، هم پیامدهای آن و آثاری که در فکر و عمل مسلمانان داشته، تا امروز گسترده شده است و تا دامنه قیامت نیز امتداد خواهد یافت.
با وجود همه پژوهشهایی که درباره قیام سیدالشهداء انجام گرفته، به نظر می رسد هنوز زمینه های زیادی برای تحقیق و پژوهش در این زمینه وجود دارد. و هر زمان به شکلی و در قالبی نوتر، می توان درسهایی از این حادثه مهم گرفت و عبرتهایی را آموخت.
بنابراین عاشورا برای همه و همیشه پیام دارد و سزاوار است که ما همواره پای درس های این کلاس ابدی بنشینیم و به مراتب بالاتری از ایمان، دین شناسی، شناخت تکلیف و عمل به وظیفه برسیم.
حماسه جاودان امام حسین(ع) منشأ بسیاری تحولات و جنبش های آزادی بخش در جهان اسلام و حتی غیر مسلمانان گردیده است. یکی از بزرگترین انقلابهای جهان که می توان گفت در دنیا بی نظیر است. انقلاب اسلامی ایران می باشد که با الهام از نهضت حسینی و با الگوگیری از آن قیام الهی با رهبری بزرگ مرد جهان اسلام خمینی کبیر(ره) توانست تحوّلی عظیم در جامعه ایران و حتی در کل جهان اسلام بوجود آورد و نظام پوسیده دوهزار و پانصد ساله حکومت سلطنتی را در ایران سرنگون و شجره طیبه حکومت اسلامی را بر اساس قوانین و دستورات اسلام و برگرفته از قرآن و عترت پایه ریزی نماید.
اینک که در حال نگارش این سطور در آستانه بیست و نهمین سالگرد پیروزی و استقرار خود را که مقارن با ایام ماه خون و قیام محرم الحرام می باشد نکو داشت می گیرد، بسیار بجا و ستودنی است که مراکز و نشریات فرهنگی به عنوان جایگاههای تفکر و اندیشه و تأثیرگذار در فرهنگ و افکار و عقاید مردم می باشند ارتباط بین این دو قیام الهی را کاویده و به تشنگان فرهنگ و اسلام ناب محمّدی(ص) معرفی و عرضه نمایند بر همین اساس در این نوشتار هدف این است که برخی از تناسب ها و الگوگیری های انقلاب خمینی (ره) از نهضت حسینی مورد شناسایی و معرفی قرار گیرد.
از جهات مختلف انقلاب اسلامی ایران با نهضت اباعبداللّه(ع) تشابه و سنخیّت دارد که متناسب با این نوشته برخی از آنها مورد توجه قرار می گیرد.
حماسه امام حسین(ع) نهضتی بود که برخاسته از مسائل اعتقادی بود. توحید نظری و عملی در سراسر نهضت حسینی جلوه گر است. اباعبداللّه(ع) وقتی احساس کرد که اعتقاد به توحید در همه اقسام و مراتب آن در زندگی روزمره و عملی انسانها نقش ایفا نمی کند و مردم در عمل به مسائل اعتقادی پایبند نیستند. قیام نمود که اعتقاد به توحید در عبادت و اطاعت و استعانت را در جامعه اسلامی احیا نماید. امام حسین قیام نمود تا به همگان بیاموزد که خداباوری تنها نباید در ذهن و اندیشه مسلمانان بماند بلکه در همه شؤون و شرایط و زوایای زندگی آنها نقش آفرین باشد.
امام خمینی(ره) نیز وقتی مشاهده نمود که مسائل اعتقادی در میان جوامع اسلامی و ملّت مسلمان ایران تنها در مرحله نظر و اعتقاد و باور ذهنی باقی مانده است و در رفتار و کردار مسلمانان اثری از توحید به معنای واقعی آن وجود ندارد اقدام به قیام و مبارزه بر علیه رژیم طاغوت پهلوی نمود.
حضرت سیدالشهداء در قیام خویش تنها به قدرت لایزال الهی تکیه نمود، و خود را از اعتماد به غیر خدا بی نیاز اعلام نمود و فرمود: «سیغنی اللّه عنکم»(1) تکیه گاه من خداست و او مرا از شما (مردم) بی نیاز می کند. اما در پاسخ فردی که به او اعلام نمود مردم کوفه برای جنگ با او آماده شده اند فرمود: «حسبی اللّه و نعم الوکیل».(2)
رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز در شرایطی اقدام به قیام و مبارزه بر علیه طاغوت زمان نمود که برداشت عمومی مردم این بود که برای مبارزه با حکومت باید یا وابسته به شرق بود و یا غرب و جدای از آنها هیچ مبارزه ای نتیجه نخواهد داد، اما امام خمینی (ره) با تکیه بر قدرت خدا و یاری و استعانت الهی و پشتیبانی مردم رشید ایران دست به قیام و مبارزه زد و استقلال خود را از هر نیروی غربی و شرقی اعلام نمود.
امام حسین(ع) برای برگرداندن اصل امامت بعنوان یک منصب الهی به جایگاه خویش قیام نمود. وقتی دید امامت از مسیر اصلی خویش منحرف شده و نا اهلان خود را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر و زمامدار حکومت اسلامی معرفی می نمایند اقدام به مبارزه نمود تا به همگان بیاموزد که رهبر و پیشوای مردم باید دارای شرایطی خاص و از ایمان و تقوای الهی برخوردار باشد و هر فاسق و فاجری صلاحیت حکومت بر مردم را ندارد. بر اساس همین دیدگاه بود که اباعبداللّه(ع) در موارد مختلف خود را شایسته مقام رهبری و حکومت می دانست و خواستار برکناری غاصبان حکومت بود. در جایی فرمود: «به جان خودم سوگند، امام جز آنکه به کتاب خدا، حکومت و داوری کند و قیام به قسط و عدل نماید و به دین حق گردن نهد و خود را وقف راه خدا کرده باشد نیست.»(3)
امام حسین(ع) در مسیر کوفه پس از برخورد با سپاه حر فرمود: «ما دودمان پیامبریم و به عهده داری حکومت و ولایت بر شما از دیگران
که بناحق مدّعی آنند و در میان شما به ستم و تجاوز حکومت می کنند سزاوارتریم.»(4)
بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی نیز حکومت پهلوی را غاصب معرفی نمود و بر علیه زمامداران ناشایست و ستمگر او اقدام به قیام و مبارزه نمود و حکومت بر مسلمین را حق علمای دین که جانشینان به حق ائمه معصومین(ع) می باشند می دانست و مردم فهیم ایران را آگاه نمود که حاکم در حکومت اسلامی بایدعالم به احکام دین و از عدالت و تقوای الهی برخوردار باشد و هر انسان زورگو و ستمگری حق حکومت بر مردم مسلمان را ندارد و وقتی مردم ایران این حقیقت را فهمیدند از او حمایت کردند و حکومت اسلامی را به رهبری فقیهی جامع الشرایط برپا کردند.
امام حسین(ع) اعلام نمود که حتی اگر هیچ یار و یاور و حمایت کننده نداشته باشد بازهم دست بیعت به یزید نمی دهد و حکومت یزید را تأیید نمی نماید چون مشروعیت ندارد. فرمود: «و اللّه ان لم یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویه».(5)
رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران نیز در ابتدای نهضت یکه و تنها در مقابل رژیم تا دندان مسلح پهلوی قد علم نمود و بر علیه او قیام نمود و وقتی رژیم بعث عراق در سال 57 اقدام به اخراج امام خمینی نمود و دولت کویت نیز از پذیرش امام سرباز زد فرمود: اگر هیچ یک از کشورها مرا پناه ندهد سوار بر کشتی می شوم و در اعماق دریاها بر علیه حکومت ظالم و ستمگر پهلوی ساکت نمی نشینم و فریاد خویش و مردم ایران را به گوش جهانیان می رسانم.
یکی از اهداف مهم قیام سیدالشهداء مبارزه با تحریف ها و بدعت های وارد شده بر دین اسلام از سوی امویان بود و فرمود: «فانّ السنّة قد امیتت و البدعة قد احییت»(6) سنّت مرده و بدعت زنده شده است پس باید قیام نمود و بدعت ها رااز بین برد و اسلام ناب محمّدی را از اسلام ابوسفیانی و اموی جدا ساخت. امام خمینی(ره) نیز وقتی دید حکومت شخص محمدرضا پهلوی خود را مسلمان و کمر بسته امام رضا(ع) معرفی می کند و مردم کارهای او را به پای اسلام می گذارند اقدام به قیام و مبارزه نمود و فرمود: «ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمّدی(ص) برسیم.»(7) و بدین وسیله اسلام ناب
محمّدی(ص) را از اسلام آمریکایی جدا ساخت و به مردم مؤمن ایران نشان داد که اسلام غیر از آن چیزی است که حکومت پهلوی معرفی و عمل می نماید.
انقلاب حسینی برای رهایی انسان ها از قید و بندهای ذلت آور و حقارت بار خلفای دنیا طلب و زر و زورمدار اموی بود و علاوه بر اینکه خود زیر بار ظلم و ستم آنها نرفت و مرگ با عزت را بهتر ازحیات ذلیلانه دانست و فرمود: «به خدا سوگند دست ذلت به آنها نمی دهم و چون بردگان تسلیم آنها نمی شوم»(8) انقلاب خمینی(ره) نیز هم مردم ایران را از زیر ظلم و ستم و شکنجه رژیم سفاک پهلوی نجات داد و به آنها آزادی بخشید و یکی از شعارهای مردم ایران در انقلاب 57 آزادی بود و هم به مسلمین جهان نشان داد که می توان آزاد زندگی کرد و تحت سیطره حکومت چپاولگران شرق و غرب نبود.
در صحنه عاشورا کسانی حضور داشتند که اهل جهاد و مبارزه با نفس بودند و هیچ هوا و هوسی در انگیزه آنان دخیل و شریک نبود. از همین رو، بر جاذبه های مال، مقام و شهوت، عافیت و رفاه و ماندن و زیستن،...پیروز شدند. امام خمینی(ره) نیز علاوه بر مبارزه با نفس خویش دیگران را نیز دعوت به جهاد با نفس کرده و فرمود: «باید خودتان را بسازید تا بتوانید قیام کنید خود ساختن به این است که تبعیّت از احکام خدا کنید.»(9)
و در جای دیگر می فرماید: «تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمی توانید جهاد فی سبیل اللّه و دفاع از حریم الهی نمایید.»(10)
صبر و مقاومت برای مقابله با فشارهای درونی و بیرونی برای غلبه بر مشکلات در راه رسیدن به هدف یکی از اهداف مهم قیام سیدالشهداء بود، در صحنه های مختلف قیام عاشورا هم خود امام مقاوم و صبور بود و در مقابل مصائب کوچکترین ضعفی از خود نشان نداد و هم اصحاب و یاران را و اهل بیت خود را دعوت به پایداری و استقامت می نمود.
از زمزمه های عرفانی آن حضرت در واپسین لحظات حیات او این بود «صبراً علی قضائک یا ربّ، لااله سواک...صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له»(11)
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) درباره صبر و استقامت فرمود:
«مبارک باد بر خانواده های عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان و بر ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش به بنیانی مرصوص مبدّل گشته اند که نه تهدید ابرقدرتها آنان را به هراس می افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان می آیند.»(12)
حضرت سیدالشهداء(ع) برای عمل به تکلیف قیام نمودند، و هیچ چیز نتوانست او را از عمل به تکلیف باز دارد. امام امّت نیز می فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است، ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم.»(13) و این همان عمل به تکلیف است.
امام خمینی(ره) در جای دیگر فرمود: «همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ایم، نه مأمور به نتیجه».(14)
امام امت پذیرش تلخ قطعنامه 598 را تکلیف الهی می داند و حتی برای ادای تکلیف حاضر شد آبروی خویش را با خدا معامله نماید.(15)
قیام سید الشهداء بیانگر زندگی بی مرگ شهید بود و به انسانها آموخت که با آنکه شهید جان می دهد و کشته می شود، اما از نوعی حیات برتر برخوردار می شود و به تعبیر قرآن زنده جاوید می شود و نزد خداوند روزی می خورد «بل احیاء عند ربهم یرزقون» پس جان دادن برای همه پایان زندگی محسوب نمی شود. بلکه برای شهیدان آغاز مرحله ای متعالی تر و برخوردار از رزق پرورگار است. تعبیر امام خمینی(ره) درباره شهادت چنین است، فرمودند: «شهادت در راه خدا، زندگی افتخارآمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملتهاست.»(16)
صحنه عاشورا جلوه شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین(ع) بود خود حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می خواست از مکّه حرکت کند فرمود: «من کان باذلاً فینا مهجته فلیرحل معنا»(17) هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد همراه ما بیاید.
در سخنان و پیامهای حضرت امام خمینی(ره) نمونه های فراوانی از روح حسینی و عاشورایی و شهادت طلبی به چشم می خورد که برخی از آنها تقدیم می گردد، فرمودند: مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند.»(18) و در جای دیگر می فرماید: «من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.»(19)
عزّت و عظمت و ارزش دین تا حدّی است که برای بقای آن عزیزترین انسانهای پاک و حجتهای الهی خود را فدای حفظ و بقای دین می کنند و این فدا شدن را ادای حق الهی می شمارند. امام حسین(ع) خود و یاران و فرزندانش را قربانی و فدایی دین اسلام نمودند. در زیارت اربعین سیدالشهداء(ع) می خوانیم: «او خون خویش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی نجات دهد.»(20) امام خمینی(ره) درباره نقش فداکاری امام حسین(ع) برای احیای دین خدا می فرماید: «اسلام همچو عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فدای اسلام کردند.»(21)
حضرت امام، روحیه شهادت طلبی و آمادگی برای فدا شدن را که در ایران اسلامی و در میان رزمندگان اسلام بود، بارقه ای از همان روح عاشورایی می دانست و می فرمود: «ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خوی گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد، هراس آن دارد که شهادت، مکتب او نیست.»(22)
سیدالشهداء(ع) در مقابل خواست خدا و تقدیر او کاملاً راضی بودند و این را برای خود کمال می دانستند و با پشتوانه رضا هر مشکل، و بلا و سختی را صبورانه و عاشقانه تحمّل می کردند و فرمودند: «الهی رضیً بقضائک» حضرت زینب(س) بعنوان الگوی صبوری و مقاومت در مجلس ابن زیاد در کوفه وقتی والی مغرور با طعنه خطاب به آن بانوی قهرمان گفت:کار خدا را با برادرت و خاندانت چگونه دیدی؟ زینب کبری پاسخ داد: جز زیبایی چیزی ندیدم: «ما رأیت الّا جمیلا»(23) و امام خمینی(قدس سره) نیز همواره در مقابل خواست و قضاء الهی تسلیم بودو می فرمود: مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود.
یکی از جلوه های زیبای حماسه حسینی حرکت خالصانه آن حضرت بود. او فقط برای رضای خدا و انجام تکالیف الهی دست به قیام و مبارزه زد و هیچ انگیزه دیگری در نهضت آن حضرت دخیل نبود اصحاب و یاران با وفای آن امام شهید نیز خالصانه تا آخرین لحظه در رکاب آن حضرت جنگیدند و به شهادت رسیدند و بارها وفاداری خویش به راه و مرام آن حضرت را اعلام نمودند. دستگاه حسین بن علی(ع) مشتری خلوص در عمل بود. پیشوای فرزانه انقلاب اسلامی در قیام و مبارزه خویش بر علیه طاغوت زمان هیچ انگیزه ای جز رضای خدا و انجام تکلیف الهی و برقراری حکومت اسلامی چیز دیگری نبود. قیام و مبارزه اباعبداللّه الحسین(ع) و روح خدا خمینی کبیر هر دو برای خدا بود. نه برای مقام و ریاست و دنیاطلبی. حضرت امام درباره قیام سیدالشهداء می فرمود: «شکست نبود کشته شدن سیدالشهداء چون قیام لله بود، قیام لله شکست ندارد.»(24)
یکی از تکالیف مهم مسلمانان در حراست از دین و کیان خویش و مقابله با دشمنان، جهاد است، کوششی همه جانبه و فراگیر، به تناسب زمان و شرایط، برای دفع تجاوز یا دفاع از مظلوم و حفظ اسلام و جان و مال مسلمانان.
در عصر امام حسین(ع) مردم گرفتار حکومت ظالم و فاسدی شده بودند که برای مقدّسات دینی و نوامیس مسلمانان و اسلام عزیز، هیچ حرمتی قائل نبود و اسلام در سایه چنان حکومتی در معرض نابودی قرار گرفته بود. تکلیف مبارزه با حکومت ستم، امام حسین(ع) را به موضعگیری علیه یزید واداشت و این کار، مستند به سخن پیامبر بود که فرموده بود: هر کس حکومت ظالمی را ببیند که حرام الهی را حلال می شمارد و عهد خدا را می شکند و با سنّت پیامبر مخالفت می کند و در میان مردم به گناه و طغیان رفتار می کند، اگر با عمل و گفتار بر ضدّ او اقدام نکند بر خداوند است که او را به جایگاه و کیفرش برساند: «من رأی سلطاناً جائرا...»(25)
امام حسین(ع) قیام بر چنین حکومتی را واجب می دید و با امتناع از بیعت با یزید به مکّه رفت و از آنجا به کوفه عزیمت نمود، تا شیعیان را در جهاد ضدّ ستم رهبری کند.
عاشورا صحنه تجلّی تکلیف دینی جهاد بر علیه ستمگران بود و وجوب جهاد علیه کفّار و دشمنان اسلام دستور دین برای همه و در همه دورانها با همه دشمنان است. علمای دین نیز در طول قرون، پیوسته پیشگام جهاد با دشمنان اسلام و سلطه جویان بر مسلمین بوده اند.
انقلاب اسلامی ایران یکی از بارزترین حلقه های جهادی عاشورا بر ضدّ طاغوت و طغیان و ستم بود، به تعبیر امام خمینی(ره) «انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»
امام امّت، درسهای جهاد و شهادت عاشورا را برای همه و همیشه می داند و می فرماید: «عاشورا، تمام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور، آن است که این برنامه، سرلوحه زندگی امّت در هر روز و در هر سرزمین باشد. روزهایی که بر ما گذشت، عاشورای مکرّر بود و میدانها و خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت، کربلای مکرّر.»(26)
یکی از ابعاد بسیار مهمّ نهضت عاشورا بعد اصلاح گرانه آن بود. جامعه ای که از معیارهای اصیل دین و ملاکهای ارزشی فاصله بگیرد و فساد در پیکره آن ریشه بدواند، بی بند و باری در آن گسترش یابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنین جامعه ای بیش از هر چیز نیاز به اصلاح دارد و امام حسین(ع) در چنین شرایطی زندگی می کردند و بنابراین مهمترین هدف قیام خویش را اصلاح امت جدّش معرفی نمودند و فرمودند: «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی»(27)
قیام اصلاحی امام حسین(ع) خود ریشه در قیام اصلاح گرانه پیامبران داشت و الگوی بسیاری از قیامها و نهضت های اصلاحگرانه بوده است. انقلاب اسلامی ایران نیز به پیروی از نهضت حضرت اباعبداللّه(ع) برای اصلاح جامعه ایران از مفاسدی که حکومت های غاصب و ستمگر بوجود آورده بودند، صورت گرفت و هدف اصلی قیام امام خمینی(ره) اصلاح امور جهان اسلام در سطح کلان و جامعه ایرانی در بدو امر بود امام امت فرمودند: «تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمده اند تمام و همه آنها این مسأله را داشتند که فرد باید فدای جامعه شود... سیدالشهداء(ع) روی همین میزان آمد رفت خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که فرد باید فدای جامعه بشود. جامعه باید اصلاح بشود.»(28)
حماسه حسینی نشان داد که همشه فتح، به معنای پیروزی نظامی نیست، گاهی سلاح مظلومیت، برنده تر از سلاح آهنین و آتشین است و خون شهدا می تواند حکومت جابران و ستمگران را به نابودی بکشاند. امام حسین(ع) با نهضت خویش و فداکردن فرزندان و یاران با وفای خویش پایه های حکومت در ظاهر قوی و مسلح و در واقع پوسیده و منحرف از مسیر حق را سست و از هم فرو پاشید و انقلاب خمینی نیز رژیم تا دندان مسلح پهلوی را که تحت حمایت شرق و غرب نیز بود نابود کرد و این در حالی صورت گرفت که در ابتدای قیام تنها عدّه ای از جوانان متدین و بدون هیچ گونه سلاحی همراه و گوش به فرمان امام امت بودند، اما با فراگیر شدن نهضت اکثر قریب به اتفاق مردم ایران به انقلابیون پیوستند و حکومت طاغوت را نابود و حکومت اسلامی متکی به رأی و پشتیبانی مردم را جایگزین آن نمودند. امام خمینی با انقلاب خویش بر علیه طاغوت نشان داد که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یک حقیقت است و مبارزه و تقابل و روردر رویی حق و باطل همیشه بوده و خواهد بود. و در این باره فرمودند: «همه روز باید ملّت ما این معنی را داشته باشند که امروز روز عاشورا و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم، انحصار به یک زمین ندارد. انحصار به یک افراد نمی شود، قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک سرزمین کربلا نبوده، همه زمین ها باید این نقش را ایفا کنند.»(29)
عاشورای حسینی، برنامه ای احیاگرانه نسبت به دین و جلوه های گوناگون آن بود تا در سایه بذل خون و نثار جان، دین برپا شود و سیره پیامبر اسلام(ص) سرمشق عملی مسلمانان گردد و عزت دین خدا به جامعه باز گردد، نهضت خمینی نیز یک انقلاب احیاگرانه اسلام ناب محمدی(ص) و جدا کردن آن از اسلام آمریکایی بود، آنچه مردم ما قبل از انقلاب از اسلام می دانستند تنها ظواهری بدون روح و سکوت مرگبار در مقابل حکومت سلطنتی و ستمگر بود. اما امام امت این را به مردم ایران آموخت که اسلام دین سکوت نیست بلکه مکتب قیام، مبارزه و فریاد بر علیه ظالمین است و بسیاری از شعائر دینی به فراموش سپرده شده را احیا نمود که مهمترین آن را می توان تشکیل حکومت بر پایه اسلام و قوانین اسلام که در رأس آن یک فقیه دین شناس قرار داشته باشد احیاء روحیه شهادت، شجاعت، ظلم ستیزی، عدالت خواهی، یاری از مستضعفین، حمایت از دین، بی تفاوت نبودن در مقابل منکرات و ترک معروف ها، احیا و زنده کردن قرآن و سنّت در جامعه و نمونه های فراوان دیگر که همگی از ثمرات قیام خمینی است که الگو گرفته از نهضت حسینی است که حضرت اباعبداللّه(ع) هدف از قیام خود را احیای کتاب و سنت و از بین بردن بدعت ها معرفی نموده است.
هجرت در راه دین درس دیگری است که امام امت از حضرت اباعبداللّه(ع) آموخت او از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا هجرت نمود تا فریاد مبارزه خویش را به گوش جهانیان برساند و خمینی نیز با آغاز قیام در ایران با هجرت و تبعید به ترکیه و سپس به عراق و فرانسه فریاد حق طلبی خویش را به گوش مردم جهان رساند همانگونه که در نهضت حسینی بانوان نقش مهمی ایفا نمودند و با رساندن پیام قیام عاشورا آن را به ثمر رساندند در انقلاب خمینی نیز زنان متدین ایران از همان روزهای اولی مبازره وارد میدان شدند و نقش مهمی را در پیروزی انقلاب ایفا نمودند و امام با این کار حضور همراه با عفاف و پاکدامنی زنان را در صحنه های سیاسی جامعه زنده نمود و بر خط فکری کسانی که معتقد بودند زنان باید تنها در کنج خانه ها محبوس باشند خط بطلان کشید و اسلام راستین که همان اسلام ناب محمدی(ص) است را به مردم معرفی نمود و الگویی موفق از حکومت اسلامی را برای مردم مسلمان جهان نشان داد و این حقیقت را به مردم آموخت که می شود در دنیای مدرن و از لحاظ تکنیک و فناوری پیشرفته دیندار بود و حکومت دینی تشکیل
داد و بر اساس احکام و قوانین اسلام که هدف اصلی از تشریع قوانین اسلام بوده است، جامعه را اداره نمود.
پی نوشت ها ـــــــــــــــــــــــ
30. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع) پژوهشکده باقرالعلوم، ص 377، چاپ دارالمعروف، قم 1374 ق،.
31. همان، ص 378.
32. ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 35، چاپ کنگره هزاره شیخ مفید، قم، 1413 ق.
33. بحارالانوار، ج 44، ص 377، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.
34. اعیان الشیعه، سید محسن الامین، ج 1، ص 588، دارالتعارف للمطبوعات بیروت، 1404 ق.
35. حیاة الحسین بن علی، باقر شریف القرشی، ج 2، ص 322، دارالکتب العلمیه، قم، 1397 ق.
36. صحیفه نور، امام خمینی، ج 21، ص 41، وزارت ارشاد، تهران، 1361ش.
37. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 421.
38. کلمات قصار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 66.
39. همان، ص 75.
40. مقتل الحسین، مقرّم، ص 357، مکتبة بصیرتی قم، 1394 ق.
41. صحیفه نور، ج 2، ص 59.
42. همان، ج 13، ص 65.
43. کلمات قصار، ص 50، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران.
44. صحیفه نور، ج 20، ص 241.
45. همان، ج 10، ص 110.
46. بحارالانوار، ج 44، ص 366.
47. صحیفه نور، ج 14، ص 266.
48. همان، ج 20، ص 113.
49. مفاتیح الجنان، ص 468.
50. صحیفه نور، ج 4، ص 100.
51. همان، ج 13، ص 65.
52. بحارالانوار، ج 45، ص 116.
53. صحیفه نور، ج 7، ص 37.
54. کامل: ابن اثیر، ج 3،ص 280، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق.
55. صحیفه نور، ج 18، ص 12.
56. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 89، علّامه، قم.
57. صحیفه نور، ج 15، ص 148.
58. همان، ج 9، ص 202.
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 31
حسن استفاده از میراث محرّم
از دیدگاه امام خمینی، نهضت عاشورا دین را احیاء کرد و حاکمیت اللّه، عبودیت خداوند، زدودن طاغوت، نشاندن اوامر و نواهی الهی به جای فرهنگ منحط دستگاه اموی، ارمغان این حماسه شکوهمند بود.
«خطری که معاویه و یزید بر اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند. این یک خطر کمتر از آن بود. خطری که اینها داشتند این بود که اسلام را به صورت سلطنت در می خواستند بیاورند، می خواستند معنویت را به صورت طاغوت درآورند... این خطر را سیدالشهداء دفع کرد...»(1)
حضرت امام حکومت را به عنوان یک مجموعه در نظر می گیرد و نشان می دهد که چگونه تسامح، سهل انگاری و خیانت در انتخاب شخص حاکم که خود گناهی بزرگ است می تواند فساد عملی را به سرعت به ارکان حکومت سرایت دهد و از آنجا تمام شئون اجتماعی و فرهنگی جامعه را مخدوش نماید. عدالت را کم رنگ و دین را از محتوا خالی کند. نفاق و ظاهر سازی، قدرت طلبی و بازگشت به اخلاق جاهلی را ترویج نماید.
آن روح قدسی با پیروی از حضرت اباعبداللّه و با الهام گرفتن از فرهنگ عاشورا بر این حقیقت ثابت یعنی ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیر بودن آن دو یعنی بر همه اصولی که در روش و گفتار رهبر عاشورا مشاهده می نمود تأکید می ورزید و در هدف خود از قاطعیت ویژه و عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود. حرکت و انقلاب اسلامی را نیز بر اساس همین اندیشه استوار ساخته بود که آثار این فرهنگ و تفکر در سیره و روش او و نیز در سخنانش به روشنی پیداست، در جائی فرموده اند:
«خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم؟... خمینی آنجا هم که بود مجد اسلام را حفظ می کرد، می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اسلام این قدر زحمت کشیده است خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد.»(2)
هنر حضرت امام در بهره وری شایسته از عاشورا تعویض نگاه مردم بود. کاری که حضرت امام موفق به آن شد این بود که نگاه مردم را در این رویداد از مقام ثبوتی به اثباتی کشانید و توجه مردم را بیشتر به فلسفه قیام جلب کرد تا خود حادثه، از قیام امام حسین(ع) و حماسه های عاشورا مشعلی برای حرکت و زندگی مردم ساخت و این حماسه را در متن زندگی سیاسی اجتماعی مردم وارد نمود و از آن به عنوان الگویی برای نجات انسانها از چنگال جنود شیطان الهام گرفت و آن را پشتوانه حرکت و قیام عمومی ساخت. این نگرش چنان تأثیر شگرفی نهاد که انسان های ذلیل، ترسو، ظلم پذیر، بی اراده و فرو خفته در غفلت های فراوان را به انسانهای استوار با شهامت، ستم گریز و خودباور تبدیل ساخت و فرهنگ حسینی را در بطن اجتماع وارد ساخت و نظامی به ظاهر محکم و استوار را سرنگون نمود و تشکیلاتی دیگر به جای آن بنیان نهاد و به مردم آموخت عاشورا فقط برای گریستن نیست بلکه این گریه ها و مویه ها فلسفه دارد. آدمی ضمن گرامی داشت عاشورا باید بیاموزد که حسینی زندگی کند وگرنه همچون یزیدیان خواهد بود. بنابراین فرهنگ این قیام می تواند در تمامی جوامع درس آموز، هدایت گر و راهنما باشد و کلام نبوی که فرموده اند: «انّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» تحقق عینی خواهد یافت.(3)
زنده ماندن عاشورا با این نگاه به معنای زنده ماندن همه ارزشهای والای انسانی و الهی است یعنی مصونیت جامعه در برابر سلطه گری ها استبدادها و جهالت ها.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل اوضاع اجتماعی و برخی تبلیغات مسموم و منفی، اسلام در دنیا خرافه و کهنه و غیر قابل استفاده در فرهنگ جوامع تلقی می گردید. نماز خواندن در مراکز عمومی نشانه ای از جمود به حساب می آمد. یک مسلمان گاهی گناه ترک نماز را به دلیل فشار افکار عمومی می پذیرفت. یکی از مقامات سیاسی یکی از کشورهای عربی در ماه رمضان به دیدن شاه ایران آمد. برایش چای و دیگر وسایل پذیرائی آوردند. وی نقل کرده بود به شاه گفتم: ماه رمضان است من مسافرم شما مگر کسالتی دارید؟ در جوابم گفت: مگر شما هم این خرافات را قبول دارید؟(4) رئیس حکومتی در کشوری که اکثریت آن شیعه هستند احکام قطعی قرآن و واجبات الهی را قبول نداشت. التزام به موازین شرعی را نوعی عقب افتادگی می پنداشت. استفاده از شراب و سایر مشروبات الکلی عادی بود و قمار بازی و سایر مفاسد اخلاقی و اجتماعی هیچ گونه قباحتی نداشت. در این وضع نگران کننده، امام خمینی با پیروی از امام حسین(ع) همه را از خواب غفلت بیدار کرد و مردم را به درجه ای از رشد و تعالی رسانید که احساس نمودند نه تنها اسلام خرافه نیست بلکه تنها راه نجات بشریت می باشد.
نگاه رهبری انقلاب اسلامی به میراث گرانقدر و حیات بخش عاشورا، تعالی بخش ولی در عین حال قدردان تلاش افراد در اعصار گذشته بود. آن روح قدسی ضمن آن که خود عمیق ترین تحول نظری و عملی نسبت به درک عاشورا و نهضت حسینی را داشت. نقدی سازنده و احترام آمیز به برداشت های رایج از سنت ها و سوگواری های محرم داشت و قدر و ارزش همین مجالس و محافل سنتی عزاداری و بزرگداشت های متداول و مرسوم را در حفظ اساس نهضت و انتقال پیام آن به خوبی می شناخت و بر این اعتقاد بود که «ما هرچه داریم از محرم است» و یا این که «محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته است» و «با ذکر مصائب اهل بیت این مذهب تا حالا زنده مانده است» وامداری خود را نسبت به سوگواری های صادقانه و خالصانه مردم بروز می داد و بعضاً با لحنی توأم با احترام، خطای روشنفکران را در کم اعتنایی و نادیده انگاشتن کوششهای گذشتگان اعلام می داشت. در عین حال با تعبیر به این که همه ائمه به رغم تفاوت مقتضیات و اوضاع اجتماعی و سیاسی که به اختلاف مشی مبارزه می انجامید «اصل مبارزه با باطل» را با جدیت دنبال می نمودند، برداشت راحت طلبانه دینداران عافیت طلب را افشا می ساخت و از همین موضع بود که فرمود:
«لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق، بطور کوبنده فجایع و ستمگری های ستمگران هر عصر و مصر(شهر) یادآوری شود.»(5)
امام خمینی با حسن استفاده از میراث بزرگداشت محرم و احیاء و اصلاح ابعاد فراموش شده اش یا بد فهمیده شده اش خیل عظیم محبّان کربلا و دوستداران اهل بیت را به سرچشمه کوثر حقیقی عاشورا اتصال داد و از توده وسیع اما خاموش و بی خطر عزاداران، مداحان، گویندگان مذهبی و مرثیه سرایان فاجعه کربلا لشکرهای فریادگر با هدف، شهادت طلب و فداکار سامان داد که بنیاد بیدادگری ظلم و بیگانه پرستی را در کام آتش افروخته از ایمان به «کل یوم عاشورا» فرو بلعید. به یمن این حرکت قیام 15 خرداد 1342 سند آغازگر نهضتی شد که در عاشورای 1357 سند ختم مشروعیت و مقبولیت رژیم شاهنشاهی را به امضای همه مراکز خبری و محافل تصمیم گیری هواداران نظام طاغوتی رسانید و به این ترتیب یکی از مستحکم ترین نظام های یزیدی تاریخ به مَدَد فهم درست از نهضت عاشورا به موزه تاریخ پیوست.
قوی ترین عامل تحول جامعه
در شرایطی که تفکر ناب و اصیل اسلام محجور گردیده بود اهل دیانت با هجوم آفت ها تحرک و پویایی خود را از دست می دادند و علائم حیات یکی پس از دیگری زایل می گردید، احیاگران چگونه می توانستند نشاط و تکاپورا به این پیکر نیمه جان باز گردانند و از خواب آلودگانی که سراسر وجودشان را یأس و حرمان فرا گرفته و از فرط سستی و خماری، احساس درد را هم از دست داده اند. چگونه انسان های باشور و حرارت، متعهد و اهل تکلیف و دردمند بسازد. در این شرایط امام خمینی برای یک دگرگونی اساسی و بنیادی به سراغ قوی ترین عامل تحول جامعه رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب، شناخت همه جانبه جامعه و توانایی از ارائه برنامه اصلاحی، سوژه کربلا را به کار گرفت زیرا متوجه این حقیقت بود که هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده و این حادثه صرفاً جنبه فکری و ذهنی ندارد بلکه با پر شورترین احساسات و عواطف عجین می باشد چرا که در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و در هیچ ماتمی چنین سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی این گونه به میدان نیامده است.
به علاوه این قیام آیینه تمام نمای ارزش های انسانی است و اوج ایثار، حماسه، جهاد، مبارزه، اشتیاق معنوی و عبادت را به نمایش می گذارد. از این رو مطرح کردن عاشورا و ترسیم چهره راستین کربلا به معنی توجه دادن مردم به آشناترین چهره پرجاذبه ترین حرکت توحیدی، کاملترین سرمشق و عالی ترین حماسه در هر عصر می باشد. به همین دلیل یکی از نویسندگان معاصر می نویسد: «آیة اللّه خمینی بیش از هر مقام شیعی که دارای منزلتی قابل قیاس با وی باشد خاطره کربلا را با احساس حادی از ضرورت سیاسی به کار گرفته است.»(6)
امام خمینی عقیده دارد باید عاشورایی بوجود آورد:
«اسلام را عرضه بدارید و در عرضه آن نظیر عاشورا بوجود آورید چطور عاشورا را محکم نگه داشته و نگذاشته ایم از دست برود. چگونه هنوز مردم برای عاشورا سینه می زنند و اجتماع می کنند، سلام بر مؤسس آن، شما هم امروز کاری کنید که راجع به حکومت موجی بوجود آید، اجتماعات بر پا گردد.»(7)
امام حسین(ع) جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج نمود و سبب بالندگی و شکوفایی آن گردید. او که عصاره اسلام ناب محمدی است قیام می کند تانشان بدهد آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به نام دین عرضه می شود. اسلام حقیقی با چنین حکومتی سازگاری ندارد. امام خمینی نیز با اقتدا به امام حسین(ع) چنین کرد و در مقابل حکومت جابر همه مصایب را تحمّل نمود و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سؤال برد و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کرد و آزادگی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) در وجود امام خمینی متجلی گشت. آن روح قدسی می گوید:
«حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد.»(8)
و در جای دیگر فرموده اند:
«امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می کنند در مقابل او اگرچه قوای شما ناهماهنگ باشد بپاخیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمائید.»(9)
مقام معظم رهبری حضرت آیة اللّه خامنه ای تأکید نموده اند:
«عنوان پیروزی خون بر شمشیر را امام بزرگوار از ماه محرم استحصال کردند و مردم ایران نیز با پیروی از حسین بن علی(ع) از عاشورا درس گرفتند و سرانجام خون بر شمشیر پیروز شد. حضرت امام به عنوان یک انسان حسینی و عاشورایی دنیای کفر و الحاد را به مبازره طلبید و همه شاهد بودند که در عمل چه کرد و امروز همه ما باید عاشورایی باشیم تا حرکت دنیا به سمت صلاح برود تسریع و زمینه ظهور ولی مطلق نیز فراهم شود. گویندگان علمای دین باید با شمشیر حق ذوالفقار علوی و ولوی عاشورا در مقابل تبلیغات خصمانه و خباثت آمیز دشمن بایستند و با همت و فداکاری خود بار دیگر همان معجزه بزرگ را در برابر جناح کفر مطرح کند.»(10)
استاد شهید علامه مرتضی مطهری گفته است:
«ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق و از ژرفای روح این ملت برمی خاست. مردمی که در طول چهارده قرن حماسه محمد(ص)، علی، زهرا، حسین (علیهم السلام)، زینب (س) سلمان، ابوذر و صدها هزاران مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند. علی را، حسین را در چهره او دیدند. او را آیینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود تشخیص دادند. او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها به خودشان مؤمن کرد و مردمی که سال ها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین(ع) باشند رد سر می پروراندند... به ناگاه خود را در صحنه ای مشاهده کردند آن چنان که گویی حسین(ع) را به عینه می دیدند و همین باعث شد که به پاخیزند و یکسره بانک تکبیر بر هر چه ظلم و ستمگری است بزنند.»(11)
انقلاب اسلامی صرفاً در صدد ایجاد یک امپراتوری قوی با سیستم رفاهی کم نظیر یا ساختار فرهنگی و سیاسی مبتنی بر نظریات علمی نبود بلکه این حرکت عظیم با حدوث و تداومش در صدد بود که جامعه را از حضیض ذلت به اوج عزت برساند و محرومین صالح را به مقام وراثت و خلافت الهی در زمین نایل گرداند. از این جهت وقوع این تحول بزرگ با دیگر انقلاب ها تفاوت آشکاری دارد. علت اصلی پیدایش انقلاب اسلامی ایران سریان ولایت عاشورایی امام خمینی بود. اینک تداوم آن نیز در گرو حفظ و انتقال ولایت به نسل جدید و نسل های آینده خواهد بود. آنچه که در فرایند این تسرّی نقش واسطه را ایفا می کند اصل معرفت و شناخت امام خمینی و محبت و عشق نسل ها به اوست که خود بهترین مقدمه برای ورود به ولایت اهل بیت(ع) و ولایت الهی است. ولایت عاشورایی امام خمینی سرمنشأ علت محدثه انقلاب اسلامی بوده است یعنی پیروزی این قیام را جز اعجاز ولایت حسین که از آستین ولایت امام خمینی بیرون آمد نمی توان دانست. همین جاذبه معنوی و نفس رحمانی امام بود که مس ها را تبدیل به طلا ساخت و دمادم بر کالبد امّت عاشورایی خون تازه ای می دمید و موج وار شخصیت عرفانی و حماسیش در جامعه تحول و پویایی بوجود می آورد. تداوم انقلاب نیز بر همین حضور دائمی بستگی دارد. در میان اولیای غیر معصوم نوادری یافت می شود که در برخورداری از شرایط ولایت تا مرز اولیای کامل الهی پیش می روند. از همین روی گفتار و کردارشان حالتی دیگر پیدا می کند. آنان مصداق این روایت رسول اکرم(ص) هستند که فرموده اند: «ان للّه عباداً لیسوا بانبیاء یغبطهم النبیّون.»(12) خداوند بندگانی دارد که گرچه پیامبر نمی باشند ولی فرستادگان الهی به حالشان غبطه می خورند. امام خمینی در نقطه اوج این گونه از اولیاست چنانچه رهبر معظم انقلاب اسلامی در وصفش فرمود:
«امام خمینی نشان داد که در کسب فضایل تا مرز ائمه معصومین پیش رفتن اضافه نیست.»(13)
استاد شهید مرتضی مطهری عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی را به عنوان ارکان تداوم انقلاب اسلامی نام می برد و رخنه فرصت طلبان، عدم اخلاص و معنویت، ابهام طرح های آینده، نفوذ اندیشه های بیگانه و تجدد گرایی افراطی را از آفات انقلاب می داند.(14) بی شک همان عواملی که انقلاب را پدید آورده اند باید در استمرار این حرکت نقش ایفا کنند و قلب تپنده آن یعنی ولایت حق حضور داشته باشد وگرنه تمام ارکان و اعضاء از حرکت تکاملی باز خواهند ایستاد.(15)
سرچشمه پیروزی
ائمه (ع) ادامه دهنده راه انبیاء هستند یعنی همان تزکیه تعلیم و برقرار کردن قسط و عدل و بیرون آوردن امت ها از تاریکی ها به سوی نور و از شرک به توحید و از تفرقه و جدایی به اتحاد و تفاهم و از ذلت به عزت. روح دعوت همه انبیاء و اولیاء نفی هرگونه استکبار و استبداد بوده است و شعار هر مسلمانی که حضرت امام خمینی بر آن تأکید کرده اند این است (نه ستم را بپذیرید و نه زیر بار ظلم بروید) پیامبران آمدند تا عقل سلیم مردم را شکوفا کنند و آنان را به بصیرت و تفکر و تعقل وا دارند چنانچه حضرت علی(ع) فرموده اند: «و یثیروا لهم دفائن العقول(16) (فرستادگان الهی) آمده اند تا عقل های دفن شده را بیرون آورند و به کار اندازند دعوت مردم به معروف و نهی از منکر و دور کردن آنان از خرافات نیز از اهداف انبیاء است(17) حضرت امام حسین(ع) نیز این هدف را دنبال کرده و در وصیت نامه خود خطاب به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد(ص) و روز جزا فرموده اند: «و انّی لم اخرج أشراً ولابطراً و لا مفسداً و لاظالماً و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب»(18) (یعنی من خروج نکردم از برای تفریح و تفرج و نه از روی بلند منشی و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ستم بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم می باشد. من می خواهم امر به معروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی(ع) رفتار کنم).
حضرت امام خمینی برای نجات مردم از آتش بیداد و تباهی های خاندان پهلوی و نیز ستیز با استکبار و رهبری انقلاب اسلامی از این مکتب درس گرفته و همان راه را ادامه داده اند:
«ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود، ببینیم من جمله قضیه حکومت جور حکومت جور، باید از بین برود.»(19)
امام خمینی علل شکل گرفتن و بقای انقلاب اسلامی را مدیون و مرهون عاشورا می دانند و می گوید مردم درس قیام و مبارزه را از امام حسین(ع) فرا گرفتند. ایشان در سخنانی متذکر گردیده اند:
«ما باید همه متوجه این معنا باشیم که اگر قیام حضرت سیدالشهداء نبود امروز ما نمی توانستیم پیروز شویم. انقلاب اسلامی پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»(20)
در جای دیگر تأکید کرده اند:
«تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.»(21)
امام یادآور شده اند:
«این خون سیدالشهداء است که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش آورد. ملت ما از طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را در راه خداوند فدا کرد و این اقتداء به بزرگ مرد تاریخ حضرت سیدالشهداء (سلام اللّه علیه) است... .»
امام حسین(ع) فرموده اند: «لو لم یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویة»(22) (برادرم محمد حنفیّه) اگر تمام این دنیای وسیع هیچ پناهگاه و ملجأ و مأوایی نباشد باز هم با یزید فرزند معاویه بیعت نخواهم کرد. امام خمینی نیز در مرز کویت وقتی به معظم له اجازه نمی دهند، به بغداد بر می گردند و بعد به پاریس می روند. آنجا از امام می خواهند که کوچکترین کاری را انجام ندهند ایشان می فرمایند من هرکجا بروم حرفم را می زنم من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر می کنم تا به دنیا ثابت کنم که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشته اند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند ولی من صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند.(23)
امام خمینی ضمن آن که انقلاب اسلامی را نشأت گرفته از قیام سیدالشهداء(ع) می داند بین یزید و یزیدیان و شاه و اعوان شاه و انصارش مقایسه ای دارد، که:
«آن روز یزیدیان با دست جنایتکاران گور خود را کندند و تا ابد هلاکت خویش و رژیم ستمگر جنایتکار خویش را به ثبت رساندند و در 15 خردادماه 1342 پهلویان و هواداران و سردمداران جنایتکارشان با دست ستم شاهی خود گور خود را کندند و سقوط و ننگ ابدی را برای خویش به جای گذاشتند که ملت عظیم الشأن ایران بحمداللّه تعالی با قدرت و پیروزی بر گور آتشبار آنان لعنت می فرستید.»(24)
ایشان طی پیامی به مناسبت سالروز قیام 15 خرداد در تاریخ 15 خرداد 1361 فرمودند: «ملت عظیم الشأن در سالروز شوم این فاجعه انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 1342 بود با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد و اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهی واقع می شد، واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 1361 و از آن تا قیام عالمی بقیة اللّه ارواحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب ساز است.»(25)
خیلی از خواص به امام خمینی می گفتند: نمی شود در مقابل حکومت شاه قیام کرد و استقامت در برابر چنین قدرتی امکان پذیر نمی باشد! افرادی نیز سیاست را از دیانت جدا می دانستند و می گفتند گام نهادن به عرصه های سیاسی در شأن علما نمی باشد. امام خمینی در جواب آنان فرمود:
«امام حسین(ع) نیروی چندانی نداشت و قیام کرد. او هم می توانست بنشیند و بگوید تکلیف شرعی من نیست که قیام کنم. دربار اموی هم خیلی خوشحال می شد که سیدالشهداء بنشیند و حرف نزند اما مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامی تشکیل دهد. وقتی که حضرت سیدالشهداء آمد مکه و از مکه در آن حال بیرون رفت یک حرکت سیاسی بزرگ بود که در یک وقتی که مردم دارند به مکه می روند، ایشان از مکه خارج شود این یک حرکت سیاسی بود تمام حرکاتش سیاسی بود و این حرکت اسلامی سیاسی بود که بنی امیه را از بین برد و اگر این حرکت نبود اسلام پایمال شده بود.»(26)
امام خمینی در تمام مراحل انقلاب به پیروی از حسین بن علی(ع) راه مقاومت، پایداری و استقامت را پیشه خود ساخته و امت اسلامی را نیز متوجه چنین حقیقتی نمود و در بیاناتی در فروردین 1342 در مورد وظایف مسلمانان در صیانت از دیانت فرمود:
«شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصایب و فجایع صبر و استقامت کردند. آنچه امروز می بینیم نسبت به آن چیزی نیست. پیشوایان بزرگ ما حوادثی چون عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دین خدا یک چنان مصایبی را تحمل کرده اند... عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت آمیز دستگاه حاکم خود را ببازند.»(27)
در جای دیگر امام تأکید می نماید:
«ما باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سید الشهداء(ع) چه کرد و چه بساط ظلمی را بر هم زد و ما هم چه کرده ایم؟ مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداء است؟ ما چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان بدهیم. دستور این است... دستور است برای همه که کلِّ یوم عاشورا و کل ارض کربلا دستور است به این که هر روز و در هرجا باید همان نهضت را با استقامت ادامه دهید.»(28)
باران بیداری
بدون شک انقلاب اسلامی به عنوان تداوم قیام حسینی احیاء اسلام را بعد از چهارده قرن به بهترین شکل به منصه ظهور رسانید. همانگونه که قیام امام حسین(ع) عکس العملی در مقابل تحریف اصول دیانت به حساب می آمد. انقلاب اسلامی پس از قرن ها ضعف و انحطاط مسلمانان موجب مرحله جدیدی از ظهور مجدد اسلام گردید. نهضت امام حسین یک حرکت بزرگ فرهنگی است که انسان ها را از درون متحول می کند تحولی که لزوماً در مسایل سیاسی، اجتماعی زمان اثر می گذارد. انقلاب اسلامی نیز به اعتبار موقعیت رهبری آن و موضع گیری امام خمینی حرکتی فرهنگی محسوب می گردید چرا که امام در مرحله نخست جانها را متحول کرد و پس از آن توانست ساختار نظام سیاسی ایران را دگرگون کند.همانگونه که در نهضت عاشورای حسینی جان انسان ها در پرتو شهادت و فداکاری روشنایی گرفت. در انقلاب اسلامی ایران، عاشورا چراغ راه و موجد انقلاب درونی گردید. امام خمینی به صراحت در این باره فرموده اند:
«آن چیزی که در اینجا حاصل شد و باید او را جزء معجزات ما حساب بکنیم همان انقلاب درونی این ملت بود. انقلاب درونی این ملت موجب شد که انقلاب پیدا شد و همان انقلاب درونی آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خدای تبارک و تعالی موجب شد که در تمام این دوره ای که ما در آن هستیم از اول که قیام شد و بعد این انقلاب مبدّل شد و بعد پیروزی شد و تا الآن روز به روز می بینید که حضور ملت و تعهد ملت رو به افزایش است این نه برای انقلاب است بلکه برای انقلاب درونی است... پیروزی را ما باید از انقلاب درونی مردم
جستجو کنیم.»(29)
در ماجرای عاشورا آن چنان جان مردم در سایه سلطه ستم و سرکوب دچار تحریف و انحراف شده بود که تنها حماسه حسینی می توانست در درون انسان ها تحوّل ایجاد کند. در قیام کربلا حرکت امام حسین(ع) اصلاح گرایانه و مخالفت با تحریف حقیقت و انحطاط ارزشهای اسلامی و استقرار سنت های موهوم قومی و قبیله ای رژیم اموی بود.
تکیه گاه انقلاب اسلامی دگرگونی در روح و روان انسان هایی بود که هدایت آنان به دلیل فرهنگ استبدادی و سیاست های تخریبی رژیم پهلوی کم رنگ و محو شده بود و ارزشهای ایران باستان به عنوان حربه در مقابله با اسلام مطرح گردید. تغییر تقویم از هجری شمسی به شاهنشاهی، روشن ترین علامتی بود که نظام شاهنشاهی طی آن تصمیم گرفته بود پیوند ایران اسلامی را با اسلام قطع کند چنانکه روشنفکران وابسته به دربار کوشیدند هویت ایران و آداب و رسوم بومی را در مقابل ارزشهای دینی قرار دهند. امام و مردم نگاهشان به عاشورا بود و شهادت. شاه و حامیانش نگاهشان به کوروش بود و ماندن.(30)
یکی از انگیزه های اساسی امام خمینی در نهضت اسلامی ایران، عزت خواهی و تقویت روحیه سربلندی و شکست ناپذیری مردم ایران بوده است. به همین دلیل ایشان از ذلت پذیری دولت ایران که طبعاً به حساب مسلمین تلقی می گردید سخت احساس بیزاری نمود. روح بلند و عزیز بنیان گذار نظام اسلامی در ایران با شنیدن و یا مشاهده اندک حرکتی ذلیلانه متلاطم می گردید، می خروشید و سیلی به راه می انداخت و ذلیلان و آنها که حقارت مردم ایران را طالب بودند را در غرقاب آن هلاک می نمود. از پرهیجان ترین سخنرانی های ایشان،
بیانات امام علیه پیمان ذلت بار کاپیتولاسیون است. در این سخنرانی مردم تحت تأثیر احساسات رهبرشان قرار گرفتند و بیش از پانزده بار گریه شدید حضّار سخنان امام را قطع نمود.(31) امام در این بیانات به رغم تهدید جدی رژیم پهلوی در نطق خود ضمن حملات شدید به طرح اسارت بار و ذلت آور و ضد اسلامی مذکور و اعلام خطر به علما و مراجع و حوزه های علمیه و ارتش و ملت ایران با صراحت فریاد زد:
«... رئیس جمهور آمریکا باید بداند که امروز در پیش ملت ما منفورترین افراد بشر است. امروز تمام گرفتاری ما از آمریکا است.»(32)
امام در فراز یکی از سخنان خود فریاد زد:
«خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد.»(33)
و در پیامی دیگر فرمود:
«من اکنون قلب خود را بر سر نیزه های مأمورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جباری های شما حاضر نخواهم بود.»(34)
موضع گیری های فوق انگیزه رد بیعت از سوی امام حسین(ع) را به خاطر می آورد. تعبیر بلند «هیهات مناالذله»(35) این بخشی از روحیه سازش ناپذیری و عزت طلبی امام بوده است.
حضرت امام خمینی به قدری به مسئله عزت مسلمانان اهمیت می داد که می فرمود: وقتی عکس محمد رضا شاه معدوم را در برابر فلان رئیس جمهور آمریکا، که آن طور ذلیلانه در مقابل او ایستاده بود، دیدم بسیار ناراحت شدم و تلخی این منظره هنوز برای من باقی است که شاه مملکت اسلامی در برابر کافر خدانشناس، این طور اظهار کوچکی کند.(36)
دگرگونی بنیادی در ارزشهای فرهنگی
امام حسین(ع) مظهر جهاد وایثار، حماسه و خشم مقدس است. طاغوت و عوامل وابسته به او قصد داشتند عنصر اسلامی را در اعماق باورها، اندیشه ها و گرایش های امت مسلمان ایران به صورتی رخوت آور و مسخ شده درآورند و در نتیجه بسیاری از سرمایه های عظیم معنوی و اسلامی را در بین افراد جامعه آن چنان کوچک و محدود و واژگونه جلوه دادند که روح و حقیقتش تهی گردید و تنها قالبی بسیار تحریف شده از آن باقی ماند اما رهبر نستوه انقلاب اسلامی عاشورای ملت را زنده کرد و چهره تابناک امام حسین(ع) را از آن زوایای تاریک تاریخ و از پشت ابرهای تیره وارد صحنه کرد. مردمی که سالیان متمادی در بی تفاوتی بسر می بردند و در برابر سرنوشت اجتماعی خود احساس مسؤولیت نمی کردند و اسلام را صرفاً در گوشه مساجد و محافل دینی می شناختند و دین را جدای از مسایل سیاسی و اجتماعی تلقی می کردند در پرتو رهبری قاطع امام خمینی ناگهان اسلام را به گونه ای اصیل و ناب فرا گرفتند. دانستند که اسلام در متن جامعه و سیاست تحول ایجاد می کند و همه در برابر سرنوشت خویش مسؤولند.(37) شهید دکتر محمد جواد باهنر می نویسد: رهبر عالیقدرمان امام خمینی عاشورای ما را زنده کرد. در عاشورای دو روز قبل از پانزده خرداد سال 1342 جملات نوحه گری و سینه زنی همه ساله ناگهان به شعارهای تند علیه طاغوت زمان تبدیل شد. همان نیروهایی که سالیان دراز بر باد می رفت و نابود می شد و کسی خبر نداشت که چگونه این نیروهای عظیم در بطن جامعه وجود دارد ناگهان این نیروها بالا آمد و به صورت یک موج و یک اعتراض شد و دشمن را لرزاند یک دفعه صفحه عوض گردید و مردم آن شعار معروف را سر دادند که: «خمینی خمینی خدا نگهدار تو، بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو»(38) بنابراین یکی از بزرگترین برکات انقلاب اسلامی مردم ایران دگرگونی بنیادی در ارزشهای فرهنگی، در معیارهای قضاوت و ارزش گذاری مقام و شخصیت و وضع اجتماعی، فضیلت ها، کرامت ها و رفعت های انسانی بود. به قول شهید باهنر: انقلاب اسلامی در راه متجلی کردن حقایق و شناخت شخصیت ها و متبلور کردن ارزشهای واقعی به جای ارزش های طاغوتی و شیطانی بزرگترین خدمت را به بشریت کرده است.(39) شهید مظلوم آیة اللّه دکتر بهشتی در این زمینه خاطر نشان ساخته است: اگر انقلابی در ایران روی داده، جهت این انقلاب روشن است. حاکمیت صدق، حق، عدل، عفت، تقوا، مهر، عطوفت، برادری الهی، قهر و غضب فی اللّه، دوستی با دوستان خدا، دشمنی با دشمنان خدا است. انقلاب برای حاکمیت این ارزشهای متعالی و مبارزه با نفی ضد ارزشهایی بوده که سال ها و قرن ها بر زندگی ما مردم، بر اخلاق، بر روابط، در زندگی خصوصی، خانواده گی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ما حاکم بود. انقلاب برای این بود که آن ضد ارزش ها را از حاکمیت بیندازد و ارزشهای اصیل متعالی و الهی و نور را به جای ظلمات حاکم کند.(40)
این همان آرمان ها و ارزش هایی است که امام خمینی درباره اش فرموده اند:
«جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دست بردارد.»(41)
با توجه به این که نیروی محرکه انقلاب اسلامی حماسه عاشورا، روح ایمان و اعتقادات مذهبی است بنابراین باید هویت اسلامی، ارزشهای دینی و فرهنگی آن حفظ شود و کانونهایی که در جهت بارور کردن انقلاب و آشنا کردن نسل جوان با فضایل و مکارم نقش بسیاری داشتند، باید به عنوان سنگر دفاع از انقلاب و ارزش های آن حفظ و تقویت شود. لازم است منظومه منوّر عاشورای حسینی با پیام پیروزی خون بر شمشیر در الگوی رفتاری و مناسبات اجتماعی و سیاسی حضور دائم داشته باشد.
امام خمینی در سخنرانی های متعدد تکلیف را برای امت خود روشن کردند و یادآور شدند که نهضت ما در امتداد قیام حسینی است:
«تکلیف ماها را حضرت سیدالشهداء(ع) معلوم کرده است.»(42)
البته امت اسلامی این درسها را بخوبی آموختند و خود که بهترین شاگردان مکتب عاشورا بودند چنان به رشد و تعالی رسیدند که معلمان فرهنگ عاشورا گردیده تا به نسل ها و عصرهای بعد بیاموزند و حجت را بر همه تمام کنند که نهضت سیدالشهداء می تواند سرلوحه تمام امور قرار گیرد.
چنانچه ابا عبداللّه از یاران خود تقدیر می کند و می فرماید:
«همانا یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و بهتر از ایشان را نمی شناسم...»(43)
امام نیز از امت خود تقدیر می کند:
«من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول اللّه(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین(ع) و حسین بن علی(ع) می باشند آن مسلمانان عراق و کوفه که با سید الشهداء آن شد که شد. آنان که در شهادت دست آلوده نکردند یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز می بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاری ها می کنند و چه حماسه ها می آفرینند.»(44)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. صحیفه نور، ج 7، ص 37، و نیز ج 17، ص 58.
2. صحیفه نور، ج 1، ص 70.
3. نک عیون اخبار الرضا، ج 7، ص 62، بحارالانوار، ج 36، ص 204، کمال الدین صدوق، ج 1، ص 264.
4. خورشید شهادت، ج 2، سخنرانی آیة اللّه محمد یزدی، ص 66 ـ 65.
5. قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 91.
6. تفکر نوین سیاسی اسلام، حمید عنایت، ترجمه ابوطالب صارمی، ص 271.
7. ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی، ص 160.
8. عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 55.
9. همان.
10. روزنامه همشهری، 4 خرداد 1374، شماره 691.
11. پیرامون انقلاب اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، ص 95 ـ 94.
12. شواهد الربوبیه، ملاصدرا، ص 377.
13. مجموعه مقالات دومین کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 96.
14. پیرامون انقلاب اسلامی، ص 95، نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص 87.
15. مجموعه مقالات دومین کنگره...، مقاله عباس ایزدپناه.
16. نهج البلاغه، فرازی از خطبه اول.
17. نک: سوره اعراف، آیه 156.
18. مقتل عوالم، ص 54، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188، ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 602، نفس المهموم، ص 45.
19. صحیفه نور، ج 20، ص 189.
20. همان، ج 17، ص 60.
21. همان.
22. مقتل عوامل، ص 54، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188.
23. مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، ص 42.
24. صحیفه نور، ج 16، ص 179.
25. همان، ص 219.
26. همان، ج 18، ص 140.
27. همان، ج 1، ص 38.
28. کلمات قصار امام خمینی (ره)، ص 74.
29. صحیفه نور، ج 19، ص 270 ـ 269.
30. مجموعه مقالات اولین کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 223.
31. نک: کوثر(مجموعه سخنرانی های امام خمینی) ج 1، ص 165 ـ 164.
32. فرازهای فروزان، از نگارنده، ص 412.
33. صحیفه نور، ج 1، ص 65.
34. همان، ص 40.
35. مقتل خوارزمی، ج 2.
36. پابه پای آفتاب، رضا ستوده، ج 4، ص 68.
37. مباحثی پیرامون فرهنگ انقلاب اسلامی، دانشمند شهید دکتر محمد جواد باهنر، ص 61.
38. همان، ص 68.
39. همان، ص 103.
40. ارزشها در نگاه شهید بهشتی، ص 111.
41. صحیفه نور، ج 21.
42. همان، ج 17، ص 92.
43. الارشاد، ج 2، ص 93 ـ 92.
44. صحیفه انقلاب (وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی)، ص 12.
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 111
نهضت عاشورا به دلیل ماهیت اسلام خواهی، اصلاح طلبی و ستم ستیزی اش همواره الهام بخش انقلابیون و حرکت های اصلاحی بوده است. انقلاب اسلامی ایران نیز از آن سرچشمه، سیراب شد و از محتوای عاشورا الهام گرفت. این الهام گیری، هم از سوی رهبر انقلاب بود و هم از ناحیه مردم. امام امت با الهام از عاشورا، روح حماسه و غیرت دینی را در کالبد مردم دمید و آنها را به حکومت اسلامی و حاکمیت ارزش های قرآنی فرا خواند.
در این فصل برآنیم، پس از بیان دیدگاه بیان گذار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر معظم انقلاب و نیز برخی از شهیدان انقلاب درباره امام حسین علیه السلام و عاشورا، به رابطه عاشورا و انقلاب اسلامی در پیدایش پیروزی و تداوم انقلاب بپردازیم و سپس تحلیل تطبیقی از آسیب های جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین علیه السلام و امام خمینی رحمه الله ارائه دهیم.
عاشورا و امام حسین علیه السلام در کلام روح الله رحمه الله
- امام حسین علیه السلام با خون خود، اسلام را زنده کرد. شما به تبعیت از او، انقلاب و اسلام را ضمانت نمایید.
- عاشورا را زنده نگه دارید که در صورت زنده نگه داشتن عاشورا، کشور شما آسیب نخواهد خورد.
- درحالی که شهادت حضرت سید الشهدا علیه السلام از همه خسارت ها بالاتر بود، ولی چون او می دانست که چه می کند، کجا می رود و هدفش چیست، فداکاری کرد و شهید شد. ما هم باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سید الشهدا علیه السلام چه کرد و چه بساط ظلمی را به هم زد و ما هم چه کردیم.
- این خون سید الشهدا است که خون های همه ملت های اسلام را به جوش می آورد و این دسته جات عزیز عاشورا است که مردم را به هیجان می آورد و برای اسلام و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا می کند.
- حسین علیه السلام ، شخصیت عظیمی است که از عصاره وحی الهی تغذیه و در خاندان سید رسل، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سید اولیا، علی مرتضی علیه السلام ، و در دامن صدیقه طاهره علیهاالسلام بزرگ شده بود، قیام کرد و با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود، واقعه بزرگی را به وجود آورد که کاخ ستمگران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید.
- ماه محرم برای مذهب تشیع ماهی است که پیروزی در متن فداکاری و خون به دست آمده است.
- محرم، ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ همیشه حق بر باطل پیروز شده است.
- محرم چه ماه مصیبت زا و چه ماه سازنده و کوبنده ای است. ماه محرم نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظالم و شکستن ستم کار را به فدایی دادن و فدایی شدن دانست که خود سر لوحه تعلیمات اسلام برای ملت ما تا آخر دهر.
- اگر فداکاری پاسداران عظیم الشأن اسلام و شهادت جوان مردانه پاسداران و اصحاب فداکار او نبود، اسلام در خفقان رژیم بنی امیه، وارونه معرفی می شد و زحمات نبی اکرم صلی الله علیه و آله و اصحاب فداکارش به هدر می رفت.
گزیده ای از سخنان مقام معظم رهبری
زنده بودن نام و یاد امام حسین علیه السلام
هر جا فسادی باشد، امام حسین علیه السلام زنده است؛ با شیوه و عمل خود دارد می گوید که شما باید چه کار کنید. تکلیف این است. لهذا باید یاد امام حسین علیه السلام و یاد کربلا زنده باشد؛ چون یاد کربلا درس عملی را در جلوی چشم می گذارد. متأسفانه در کشورهای اسلامی دیگر، درس های عاشورا آن چنان که باید شناخته شده باشد، شناخته شده نیست در کشور ما شناخته شده بود. مردم در کشور ما، امام حسین علیه السلام را می شناختند و قیام امام حسین علیه السلام را می دانستند، روح حسینی [موجود [بود. لذا وقتی امام علیه السلام فرمود که محرم، ماهی است که خون بر شمشیر پیروز شد، امام حسین علیه السلام با عملی بزرگ، تکلیف را روشن ساخت.
ملتی که اسیر است، ملتی که در بند است، ملتی که دچار فساد سران است، ملتی که دشمنان دین بر او حکومت می کنند و زندگی و سرنوشت او را در دست گرفته اند، باید از طول زمان بفهمند که تکلیفشان چیست؟ چون امام حسین علیه السلام نشان داد که در چنین شرایطی باید چه کار کرد. با زبان نمی شود. اگر این مطلب را با صد زبان می گفت و خودش نمی رفت، ممکن نبود این پیغام، از تاریخ عبور کند و برسد. امکان نداشت. فقط نصیحت کردن و به زبان گفتن، از تاریخ عبور نمی کند. هزار جور توجیه و تأویل می کنند. باید عمل باشد، آن هم عملی چنین بزرگ، عملی چنین سخت، فداکاری با چنین عظمت و جان سوز که امام حسین علیه السلام انجام داد.
عاشورا، صحنه عبرت
عاشورا به غیر از درس، یک صحنه عبرت است. باید انسان در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند، بفهمد در چه حال و وضعیتی است، چه چیزی او را تهدید می کند و چه چیزی برای او لازم است. این را عبرت می گویند.
عوامل اصلی گمراهی مردم در زمان امام حسین علیه السلام
عوامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی دو چیز است. یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است، فراموش کردن خدا و معنویت، حساب معنویت را از زندگی جدا کردن توجه و ذکر و دعا و توسل و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن و دوم: «و اتبّعوا الشّهوات»؛ دنبال شهوت رانی رفتن، دنبال هوس ها رفتن و در یک جمله دنیاطلبی، به فکر جمع آوری ثروت، مال و التذاذ به شهوت دنیا، اینها را اصل دانستن و آرمان ها را فراموش کردن.
امام حسین علیه السلام در سیره و اندیشه شهیدان
شهید مدرس
پدرم، سید اسماعیل، اجداد طاهرین ما را سرمشق عبرت قرار می داد و می گفت: تسلیم ناپذیری در برابر زور و ستم را از جد شهیدمان سیدالشهداء بیاموزیم. یزید بن معاویه در مقابل بیعت، به آن حضرت مال و منال فراوان و زندگی آسوده وعده داد، ولی او در راه مبارزه برای حق و حقیقت و دفاع از ایمان و حقیقت خویش، آن وعده ها را نادیده گرفت و خون پاک خود و خانواده اش حتی نوجوانان و کودکان شیرخوار خانواده را فدا کرد.
شهید چمران
ای حسین علیه السلام ! در کربلا تو یکایک شهدا را در آغوش می کشیدی، می بوسیدی، وداع می کردی. آیا ممکن است هنگامی که من نیز در خاک و خون خود می غلتم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی؟... سرورم آمده ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم، با همه وجود آمده ام. تاسوعاست. گروهی بزرگ از یزیدیان با توپ ها و تانک ها و زره پوش ها و ماشین های زیاد و سربازان فراوان در حرکتند. حق با باطل روبه رو شده است. دشمن، سیل آسا پیش می آید و من می خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم.
شهید مطهری
اگر شهادت حسین بن علی علیه السلام صرفا یک جریان حزن آور می بود، اگر صرفا یک مصیبت می بود، اگر صرفا این می بود که خونی به ناحق ریخته شده و به تعبیر دیگر، صرفا نفله شدن یک شخصیت می بود، ولو شخصیت بسیار بزرگی، هرگز چنین آثاری را به دنبال خود نمی آورد. شهادت حسین بن علی علیه السلام از آن جهت این آثار را به دنبال خود آورد که نهضت او یک حماسه بزرگ اسلامی و الهی بود. از این جهت که این داستان و تاریخچه، تنها یک مصیبت و یک جنایت و ستمگری از طرف عده ای جنایت گر و ستمگر نبود، بلکه یک قهرمانیِ بسیار بسیار بزرگ از طرف همان کسی بود که جنایت ها را بر او وارد کردند.
شهید آوینی
خون حسین علیه السلام و اصحابش، کهکشانی است که بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند. بگذار اصحاب دنیا ندانند، کرم لجنزار چگونه بداند که بیرون از دنیایی که او تن می پرورد، چیست؟ زمین و آسمان او همان است و اگر او را از آن لجنزار بیرون کشند، می میرد. امت محمد صلی الله علیه و آله را آن روز جز حسین علیه السلام ملجأ و پناهی نبود. چه خود بدانند و چه ندانند، چه شکر آن نعمت بگزارند و چه نگزارند. واقعه عاشورا، دروازه ای از نور است که آنان را از ظلم آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین علیه السلام ، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند ... حسین، چشمه خورشید است.
رابطه عاشورا و انقلاب اسلامی
بررسی ادبیات سیاسی رایج در روند انقلاب اسلامی، شعارها، سخنرانی ها، بیانیه های انقلابیان و رهبران نهضت نشان می دهد که از میان عناصر مذهبی، فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسین علیه السلام در این زمینه نقش بسزایی ایفا کرده است. این بحث از دو محور قابل بررسی است:
1. اثرگذاری فرهنگ عاشورا بر پیدایش انقلاب اسلامی
الف) اثرگذاری بر اهداف و انگیزه انقلابیان
هدف و انگیزه مردم ایران از انقلاب اسلامی، نابودی ستم، استبداد و استکبار جهانی و برپایی حکومت عدل الهی و اجرای احکام اسلام به عنوان معروف و جلوگیری از وابستگی به اجانب و بیگانگان به عنوان منکر بود. اینها همان انگیزه و هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا بود. اگر یزید بن معاویه، تجاهر به فسق و فجور داشت، خاندان پهلوی نیز همان گونه عمل کردند. امام راحل رحمه الله درباره تأثیر عاشورا بر اهداف و انگیزه های انقلاب اسلامی می فرماید: «حضرت سیدالشهدا علیه السلام به همه آموخت که در مقابل ظلم و ستم در مقابل حکومت جائر چه باید کرد».
ب) اثرگذاری بر رهبری انقلاب
وجود رهبری حسین گونه همچون امام خمینی رحمه الله یکی از مهم ترین اثرگذاری های نهضت عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی بود. مردم ایران، صلابت، شهامت، شجاعت، قاطعیت، سازش ناپذیری، و روح حماسی امام حسین علیه السلام را در شخصیت امام خمینی رحمه الله متجلی می دیدند و شرایطی را که امام حسین علیه السلام برای رهبر و حاکم جامعه اسلامی توصیف می کرد، در او می یافتند. شعار «خمینی، خمینی، تو وارث حسینی»، مبیّن این امر است.
ج) اثرگذاری بر شیوه مبارزه
در فرهنگ مکتب های مادی نباید مشت به نبرد با درفش برود، ولی مردم ایران تحت تأثیر نهضت عاشورا، روحیه شهادت طلبی امام حسین علیه السلام و اصحابش را در خاطره ها تکرار کردند. امام خمینی رحمه الله می فرماید: «کیفیت مبارزه کردن ـ اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدی که همه جا را در دست دارد، با یک عده محدود باید چطور باشد ـ حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است». تأثیر فرهنگ مبارزه در عاشورا آن چنان زیبا در بیان امام خمینی رحمه الله جلوه کرد که با شکوه تمام فرمود: «خون بر شمشیر پیروز است».
د) اثرگذاری از طریق زمان ها و مکان های عزاداری
زمان های عزاداری امام حسین علیه السلام و مکان های عزاداری از قبیل مساجد، تکایا و خیمه های عزاداری امام حسین علیه السلام ، مهم ترین زمان ها و مکان ها برای فعالیت نیروهای انقلاب و بیداری مردم از مفاسد حکومت پهلوی و سازمان دهی آنان برای راه پیمایی و فعالیت های انقلابی به شمار می آمد. اساسا در سال های اوج گیری انقلاب اسلامی، در تاسوعا و عاشورای حسینی، به کلی پایه های اساسی رژیم ستم شاهی، می لرزید.
2. اثرگذاری فرهنگ عاشورا در پیروزی انقلاب اسلامی
با مرور دوره های سرنوشت ساز در پیروزی انقلاب اسلامی درمی یابیم که نقطه آغازین آنها، ایام عزاداری امام حسین علیه السلام و با الهام از آموزه های نهضت عاشورا بوده است:
الف) قیام 15 خرداد که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب شمرده می شود، به دنبال سخنرانی شدید اللحن امام خمینی رحمه الله در بعد از ظهر عاشورا؛ یعنی 13 خرداد 1342 به وقوع پیوست.
ب) 17 شهریور نیز یکی از برهه های مهم انقلاب بود که تحث تأثیر عاشورا و فرهنگ آن شکل گرفت. امام خمینی رحمه الله می فرماید: «هفده شهریور، مکرر عاشورا و میدان شهدا، مکرر کربلا و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما، مکرر یزید و وابستگان او هستند».
ج) اعلامیه تاریخی امام خمینی در روز 21 بهمن 1357 مبنی بر شکستن کودتا و حکومت نظامی رژیم، نوعی حماسه عاشورایی به شمار می رفت. مردم تحت تأثیر این اعلامیه و فرمان حسین زمان خویش به خیابان ها ریختند و توطئه رژیم را در هم شکستند.
3. اثرگذاری فرهنگ عاشورا بر حفظ و تداوم انقلاب اسلامی
فرهنگ عاشورا نه تنها عامل پیدایش اصل انقلاب و زمینه ساز پیروزی آن در مراحل گوناگون بود، بلکه همین فرهنگ، عامل اساسی حفظ و تداوم انقلاب اسلامی به شمار می رفت.
اگر انقلاب بخواهد تداوم یابد، روحیه شهادت طلبی، آزادگی و شرف، عزت نفس و مبارزه با ستم باید در عرصه های مختلف سیاست خارجی و داخلی حاکم باشد. امام خمینی رحمه الله می فرماید: «این محرم را زنده نگه دارید. ما هرچه داریم از محرم است».
آسیب های جامعه اسلامی در عصر امام حسین علیه السلام
1. آسیب های اعتقادی و مذهبی
بررسی نحله های فکری و اندیشه های دینی نشان می دهد که مهم ترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی بوده است. چنین امری سبب شد کسانی به مسند خلافت دست یابند که دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش می دانستند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می پرداختند. بنابراین، هرگونه اعتراض و انتقاد علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض به قدرت و مشیت الهی است. امام حسین علیه السلام با قیام خود، اولین اعتراض را به اندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود وارد می کند.
پیش از انقلاب اسلامی نیز جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیب های جدی بود. برداشت های دینی رایج به گونه ای بود که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری نداشت و تنها امری بود که به برخی از عبادت ها و اعمال فردی ختم می شد. چنین برداشتی از دین به وسیله حکومت های باطل در میان مردم رواج یافته بود که به نظریه «جدایی دین از سیاست» می انجامید.
رواج این اندیشه به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می کرد، با روحیه تسامح و راحت طلبی نیز سازگاری داشت.
2. آسیب های سیاسی و اجتماعی
پس از رحلت پیامبراعظم صلی الله علیه و آله ، معیارها و ضوابط اسلامی از نظر سیاسی و اجتماعی تحت الشعاع ارزش های قومی و نژادی قرار گرفت. بدین ترتیب، مهاجر بر انصار و قریش بر غیرقریش ترجیح داده شد و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی فراموش شد.
معاویه بر خلاف خلفای پیشین، حکومت سلطنتی پر تجملاتی ایجاد کرده و تصمیم گرفته بود حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی امیه، موروثی گرداند و بر خلاف سیره پیامبراعظم صلی الله علیه و آله و خلفای پس از او، پسرش یزید را که هیچ گونه شایستگی نداشت، به جانشینی خود منصوب کرد.
در حکومت موروثی شاهنشاهی، سلطه بیگانگان نیز بر سر مردم سایه انداخته بود و حق و حقوق محرومان جامعه پای مال می گشت.
3. آسیب های اقتصادی
امام حسین علیه السلام پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می گذشت، با جامعه ای کاملاً نابرابر روبه رو بود که در آن، از یک سو، قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی امیه به ثروت های کلان دست یافته بودند و از سوی دیگر، مردم در فقر و محرومیت به سر می بردند. به این ترتیب، نوعی از اشرافیت معنوی، معیاری شد برای کسب ثروت و مال بیشتر و ایجاد اشرافیت مادی. پس از آن، طبقه جدیدی از ثروتمندان و اشراف با رنگ و لعاب اسلامی در جامعه به وجود آمدند و اصل عدالت اجتماعی در معرض تهدید قرار گرفت. اگرچه عوامل متعددی در سقوط ارزش ها و معیارهای اسلامی در جامعه نقش داشتند، ولی هیچ یک از آنها به اندازه رواج روحیه دنیاطلبی و رغبت به مال اندوزی مؤثر نبوده است.
ایجاد هسته های سرمایه داری در ایران به وسیله نظام شاهنشاهی نیز سبب شد تا وابستگان به دربار و دست نشاندگان شرکت های چندملیتی با استفاده از پول نفت به ثروت های کلان دست یابند و به این وسیله به چپاول ثروت ها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند.
4. آسیب های فرهنگی و اخلاقی
پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله با بازگشت فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی، دوباره روحیه برتری جویی و مال اندوزی و راحت طلبی بر جامعه اسلامی چیره شد. هنگامی که بنی امیه حاکمیت یافتند، به تدریج، ارزش ها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف شد و قیام امام حسین علیه السلام وقتی آغاز شد که امویان آشکارا به هتک حرمت های الهی می پرداختند.
حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی نیز با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی مآبی که دچار آن شده بود، به تخریب ارزش های اخلاقی و فرهنگی جامعه پرداخت و جامعه را لهو و لعب و هرزگی فراگرفته بود.
انقلاب اسلامی، الهامی از قیام امام حسین علیه السلام
1. اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین
صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساد اندیشه دینی در آن جامعه مربوط می شود. از آنجا که جامعه اسلامی در زمان امام حسین علیه السلام دچار نوعی نگرش سطحی نسبت به دین شده بودند، امام حسین علیه السلام ، به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود می خواست تا بر تفسیرها و برداشت های رایج از دین، خط بطلان کشد و از شیوه امر به معروف و نهی از منکر به اصلاح دین جدش بپردازد؛ زیرا یقین داشت امر به معروف و نهی از منکر هنگامی که مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی؛ یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد، جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج می سازد.
امام خمینی رحمه الله نیز به پیروی از مکتب آرمانی سیدالشهدا علیه السلام ، اصلاح اندیشه های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار داده بود و با رد مسئله جدایی دین از سیاست، برداشت های غلط و رایج از دین را زدود و اسلام را دین اجتماعی معرفی کرد که باید در عرصه های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد.
2. نفی سازش با حکومت جور
سکوت در مقابل حکومت باطل و بی اعتنایی نسبت به وضع موجود جامعه، به نهادینه شدن و ثبات هرچه بیشتر معیارها و ارزش های ضددینی می انجامد و به قدرت های جابر، مشروعیت اجتماعی و سیاسی می بخشد. هنگامی که معاویه برخلاف سیره رسول اللّه از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی امیه و جانشینی فرزندش یزید بیعت خواست، با مخالفت ایشان روبه رو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است، به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی، مهر تأیید نهد. امام خمینی رحمه الله نیز با پیروی از امام حسین علیه السلام ، در مقابل حکومت جور، همه مصیبت ها را تحمل کرد و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود، مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را زیر سؤال برد.
3. اهمیت دادن به نقش مردم
امام حسین علیه السلام برای نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت ویژه ای قائل بود. دعوت مردم کوفه از امام حسین علیه السلام را می توان پدیده ای اجتماعی دانست که از قیام امام ناشی شد و در شکل و هیأت قیام تأثیر داشت. امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیده بودند، پاسخ گفته باشد.
در قیام تاریخی ایران علیه حکومت پهلوی نیز مشارکت مردم نقش تعیین کننده ای داشت. امام خمینی رحمه الله ، با الهام از انقلاب حسینی و با پشتوانه آگاهانه مردم، در راه اصلاح جامعه قدم گذاشته و با پشتوانه مردم، در برابر طاغوت ایستاد.
4. تشکیل حکومت اسلامی
اسلام، دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلام بر این عقیده اند که مهم ترین انگیزه امام حسین علیه السلام از انجام این قیام، ایجاد حکومت اسلامی بوده است.
امام خمینی رحمه الله نیز با پیروی از سیره امام حسین علیه السلام ، تشکیل نشدن حکومت حق را از مهم ترین و ریشه دارترین آسیب های جامعه اسلامی می دانست و بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این بود که «توده های آگاه وظیفه شناس و دین دار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند».
5. تبیین و احیای ارزش های اسلامی
اسلام، در بردارنده ارزش ها و هنجارهایی است که در صورت اشاعه آنها، اعضای جامعه از درون متحول می گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها، معانی خاص و شیوه های ویژه ای پیدا می کنند.
قیام امام حسین علیه السلام در سال 60 هجری، نمایشگاه این ارزش های متعالی بود و فرزند پیامبر، با چنین نهضتی، پویایی و تحرک آفرینی دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله را برای همیشه در تاریخ ثبت کرد.
امام خمینی رحمه الله نیز با اقتدا به امام حسین علیه السلام توانست به احیای این ارزش ها در جامعه اسلامی بپردازد. برخی از این ارزش ها عبارتند از:
- ایمان به جهاد فی سبیل الله و احیای روحیه مجاهده و مبارزه
- احیای روحیه شهادت طلبی «و لاتحسبن الذین قتلوا...»
- مقاومت و پشتکار و پایداری در مبارزه «فاستقم کما امرت»
- احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری «هیهات منا الذلة»
- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی
- احیای روحیه برادری و برابری
- احیای امر به معروف و نهی از منکر و دیگر امور عبادی مثل: نماز، روزه، دعا
- احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و... .
عاشورا و دفاع مقدس
آنچه سبب می شد سیل نیروی عظیم انسانی به جبهه های جنگ تحمیلی سرازیر می شود و فتح الفتوح ها بیافریند، می آفرید درس های آموخته شده از کربلا و مکتب شهادت بود. فرهنگ عاشورا و الهام از اسوه های کربلایی، حتی در وصیت نامه ها، پیشانی بندها، شعارها، سرودها، نوحه ها، تابلوهای جبهه، رمز عملیات و مجالس ختم شهیدان متجلی بود. عبارت هایی مانند: مسافر کربلا، زایر کربلا، یا زیارت یا شهادت، هیهات منا الذله، کل یومٍ عاشورا، یااباعبدالله و... همیشه زینت بخش پیشانی بندهای رزمندگان بود.
هم چنین نام گذاری برخی از عملیات ها از نهضت عاشورا الهام گرفته شده بود. عملیات محرم، مسلم بن عقیل، عاشورا، ثارالله، کربلای یک تا ده و... از این نمونه هاست. انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس در اهداف، انگیزها، شیوه مبارزه، روش های دفاع، روحیه مردم و شهادت طلبی الهام گرفته از عاشوراست و تا پایان نیز به این فرهنگ وفادار می ماند.
محورهای پیشنهادی در زمینه اثرگذاری فرهنگ عاشورا و نمودهای عینی آن بر نهضت امام خمینی رحمه الله
1. اثرگذاری سیاسی
الف) پیوند دین و سیاست
ب) اطاعت از رهبری
2. اثرگذاری اجتماعی
الف) اصلاح اجتماع
ب) اجرای عدالت اجتماعی و مبارزه با منکرات
3. اثرگذاری فرهنگی
الف) آزادگی و کرامت انسان ها
ب) نماز اول وقت
4. اثرگذاری اخلاقی
الف) اخلاص
ب) فداکاری در راه حفظ اسلام
ج) شجاعت
محورهای پیشنهادی در زمینه توطئه های دشمنان اسلام و انقلاب برای منحرف کردن جامعه امروز
- ایجاد شبهه در اصول مسلّم انقلاب اسلامی مانند ولایت فقیه
- رواج شک و تردید نسبت به خدا، دین و احکام اسلامی
- تهاجم فرهنگی علیه مقدسات دینی و ارزش های اسلامی؛ کم رنگ کردن امربه معروف و نهی از منکر
- تلاش برای گسترش فساد و رواج زمینه هایی برای نابودی طیبات و جای گزینی خبایث
- تهدید وحدت اسلامی و دامن زدن به اختلاف های داخلی و جناح بندی های سیاسی
- زیر سؤال بردن اصول مسلّم قانون اساسی
ـ راه های مقابله با توطئه دشمنان در جامعه امروز با الهام گیری از واقعه عاشورا
1. گسترش تعلیم و تربیت دینی و تعمیم تبلیغات مذهبی
2. ایجاد روحیه گذشت و جانبازی در راه دین
3. گسترش و نهادینه سازی عنصر بصیرت
4. احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر
5. پای بندی و وفاداری به ولایت فقیه
6. استفاده از تمام وسایل ارتباط جمعی در تبلیغ دین
منابع پیشنهادی در زمینه عاشورا و انقلاب اسلامی
1. مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی رحمه الله و فرهنگ عاشورا (دفتر اول - سوم)
تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله ، چاپ اول، 1375-1374، 433+433+413 صفحه.
2. گزیده انقلاب اسلامی و ریشه های آن
عمید زنجانی، عباس علی، کتاب طوبی، تهران، 1374، چاپ پنجم، 375صفحه.
3. دیدگاه ها و مجموعه مصاحبه ها به مناسبت [اولین] کنگره بین المللی امام خمینی رحمه الله و فرهنگ عاشورا(دفتر اول و دوم)
تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله ، چاپ اول، 1375-1374، 278+296صفحه.
4. فرهنگ عاشورا - شباهت جویی به جنگ های های صدر اسلام (عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس3)
سنگری، محمد رضا، عبدالهی، مهدی، قم، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، قم، چاپ اول، 1380، 343 صفحه.
5. قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی رحمه الله
تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله ، چاپ پنجم، 1376، 111صفحه.

نافعبن هلال از یاران امام علی (ع) و یکی از کوشاترین یاران امام حسین (ع) در جریان کربلا بود. وهب بن وهب مسیحی نیز که به دست امام حسین (ع) مسلمان شده بود، به همراه مادرش، نوه پیامبر اسلام را در کربلا همراهی کرد تا شهید شد.
قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوشترین عاقبتها را برای خود خریداری کردند.
شهدای کربلا را باید جزو برترین انسانهای تاریخ و همنشین انبیاء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
نافع بن هلال
نافع بن هلال، که با عناوین جَمَلی، بجلی، مرادی و بجلی مرادی در منابع تاریخی از وی یاد شده، از یاران امام علی (ع) و یکی از کوشاترین یاران امام حسین (ع) در جریان کربلا بوده است.
گفتنی است که شخص دیگری به نام هلال بن نافع، در کربلا حضور داشته که جزو سپاه عمر بن سعد و از گزارشگران حادثه کربلاست و گاه، وی با این نافع بن هلال، اشتباه گرفته شده است.
وی، یکی از چهار نفری است که در راه کوفه، در منزلی به نام «عُذَیب الهِجانات» به امام حسین (ع) پیوستند. هنگامی که امام (ع)، سخنرانی معروف خود را در شب عاشورا خطاب به یارانش ایراد کرد، در پایان فرمود: «من، مرگ را چیزی جز خوشبختی، و زندگی با ستمگران را چیزی جز ملال نمیدانم.» در این هنگام، نافع، پس از زهیر بن قین، از جا برخاست و گفت: «به خدا سوگند، ما از دیدار پروردگارمان، ناخشنود نیستیم، و براساس نیتها و بصیرتهای [درست] خود هستیم. با دوست تو، دوست و با دشمن تو، دشمنیم.»
نافع بن هلال، در رساندن آب به خانواده امام (ع) نقش مؤثری داشت. وی حوالی شب عاشورا، پرچمدار گروهی بود که مأموریت داشتند تا آب تهیه کنند.
وی هنگامی که علی بن قَرَظه، به بهانه خونخواهی برادرش به امام حسین (ع) حمله برد، راه را بر وی بست و با وارد کردن ضربهای به وسیله نیزه بر او، حمله وی را دفع کرد.
نافع بن هلال، تیراندازی ماهر بود و در روز عاشورا، دوازده نفر از سپاه دشمن را هدف قرار داد و از پا درآورد و عدهای را نیز زخمی کرد و پس از تمام شدن تیرهایش، با شمشیر خود، به صف دشمن زد، در حالی که این رجز را بر لب داشت:
من غلام یمنی جملیام
دینم، دین حسین و علی است.
وی، در نهایت، آنقدر جنگید تا هر دو بازویش شکست و به اسارت دشمن درآمد. وقتی او را نزد عمر بن سعد بردند، در حالی که خون بر محاسنش جاری بود، با شهامت تمام، خطاب به او گفت: «به خدا سوگند، من دوازده نفر از شما را کشتم، و این، جز آنهایی است که زخمی کردم. خودم را برای تلاشی که کردهام، سرزنش نمیکنم، و اگر بازو و مچی برایم مانده بود، نمیتوانستید مرا اسیر کنید.»
عمر بن سعد، به شمر دستور داد تا او را بکشد، نافع، در آخرین لحظات زندگی، خطاب به شمر گفت: «به خدا سوگند، بدان که اگر تو در زمره مسلمانان بودی، بر تو گران میآمد که با [ریختن] خون ما به دیدار خدا نائل شوی! ستایش، خدایی را که مرگ ما را به دست بدترین آفریدگانش قرار داد!»
نام وی در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدسه» میخوانیم: «سلام بر نافع بن هلال بن نافع بجلی مرادی!»
در کتاب «تاریخ الطبری»، به نقل از محمد بن قیس آمده است: نافع بن هلال جملی، نام خود را بر سوفار تیرهایش نوشته بود و با همان نشانها، آنها را پرتاب میکرد و میگفت: «من، جملیام. بر دین علیام.»
آنگاه، دوازده تن از یاران عمر بن سعد را افزون بر زخمیها، از پای درآورد.
آنقدر به او ضربه زدند تا بازوهایش شکست و اسیر شد. شمر بن ذیالجوشن، به همراه یارانش، او را گرفت و به سوی عمر بن سعد برد. عمر بن سعد به او گفت: «وای بر تو، ای نافع! چه چیز، تو را وادار کرد که این کار را با خود بکنی؟»
نافع گفت: «پروردگارم میداند که مقصودم، چه بوده است.»
آنگاه، در حالی که خون وی بر محاسنش جاری بود، میگفت: «به خدا سوگند، دوازده تن از شما را، افزون بر زخمیها، کشتهام و خود را برتلاشم، سرزنش نمیکنم؛ و اگر برایم دست و بازو مانده بود، نمیتوانستید اسیرم کنید.»
شمر به او گفت: «او را بکش. خدا، کارت را به سامان کند!»
عمر گفت: «تو او را آوردهای. اگر میخواهی، او را بکش.»
شمر هم شمشیرش را برکشید. نافع به او گفت: «بدان که ـ به خدا سوگند ـ اگر از مسلمانان بودی، بر تو گران میآمد که خدا را با [ریختن] خونهای ما، دیدار کنی. پس ستایش، خدایی را که مرگ ما را به دست بدترین آفریدگانش قرار داد!»
سپس شمر، او را کشت.
وَهْب بن وَهْب
درباره این شخص، افزون بر متونی که خواهد آمد، اطلاعی در دست نیست. گفتنی است که یکی از یاران مشهور و شجاع امام حسین (ع) که به همراه همسرش ام وهب، به کربلا آمده بود و همسرش نیز به شهادت رسید. «عبدالله بن عمیر کلبی» است که شرح حالش در شماره پیشین گذشت.
برخی متون مربوط به وهب، مشابهتها و مشترکاتی با متون مربوط به عبدالله بن عمیر دارند. همین باعث شده تا برخی محققان، معتقد شوند که وهب به بن وهب، وجود خارجی نداشته است و در واقع، همان عبدالله بن عمیر است که نامش بر اثر خلط، شخص یا اشخاص دیگری پدید آمدهاند.
به هر حال، در آنچه اکنون وجود دارد، ضمن مشابهتها و خلطها، تفاوتهای فاحشی هم بین این دو ماجرا، وجود دارد. بنابراین، ضمن آن که سخن برخی محققان، مبنی بر دو نفر بودن آنها امکان دارد؛ ولی دلایل آنها در حد اطمینانآوری نیست و دو نفر بودن آنها، بعید نیست، به ویژه بحث نصرانی بودن وهب که در برخی منابع آمده، با عبدالله بن عمیر که از یاران نامی امام حسین (ع) است، به هیچ وجه، قابل جمع نیست.
شیخ صدوق در کتاب «الامالی» به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر، از جدش امام زینالعابدین (ع) مینویسد: وهب بن وهب، به میدان آمد. او و مادرش، مسیحی بودند که به دست امام حسین (ع)، مسلمان شدند و تا کربلا به دنبال او آمده بودند. وهب، بر اسب، سوار شد و عمود خیمه را به دست گرفت و جنگید تا هفت یا هشت تن [از سپاه دشمن] را کشت و سپس، اسیر شد.
او را نزد عمر بن سعد ـ که خدا، لعنتش کند ـ آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند. او را گردن زدند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین (ع) انداختند. مادرش، شمشیر او را بر گرفت و به میدان آمد. امام حسین (ع) به او فرمود: «ای ام وهب! بنشین که خداوند، جهاد را از دوش زنان، برداشته است. تو و پسرت، با جدم محمد (ع)،در بهشت خواهید بود.»
در کتاب «الملهوف» هم آمده است: وهب بن حُباب کلبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: «ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟»
مادر گفت: «نه. راضی نمیشوم تا آن که در رکاب حسین (ع)، کشته شوی.»
همسرش نیز گفت: «تو را به خدا سوگند میدهم که مرا به [مرگ] خودت، سوگوار مکن.»
اما مادرش به او گفت: «پسر عزیزم! سخنش را نشنیده بگیر و بازگرد و پیش روی فرزند دختر پیامبرت بجنگ تا به شفاعت جدش در روز قیامت، نائل شوی.»
وهب نیز بازگشت و جنگید تا دستانش قطع شد. همسرش، عمود خیمهای را برداشت و به سوی او پیش رفت، در حالی که میگفت: «پدر و مادرم، فدایت باد! در دفاع از پاکان حرم پیامبر خدا (ع) بجنگ.»
وهب، جلو آمد تا او را به سوی زنان بازگرداند؛ اما همسرش، لباس او را گرفت و گفت: «باز نمیگردم تا این که همراه تو بمیرم.»
امام حسین (ع) فرمود: «پاداش خیر، نصیب شما خانواده باد! به سوی زنان، بازگرد، خدا، رحمتت کند!»
او نیز به سوی آنها بازگشت، و کلبی نیز پیوسته میجنگید تا کشته شد. رضوان الهی بر او باد!
همچنین در کتاب «مقتل الحسین (ع)» به نقل از خوارزمی آمده است: وهب بن عبدالله بن جَناب کلبی ـ در حالی که مادرش همراهش بود ـ بیرون آمد. مادرش به او گفت: «برخیز ـ ای پسرم ـ و فرزند دختر پیامبر خدا (ص) را یاری ده.»
او گفت: «ای مادر! چنین میکنم و ـ به یاری خدا ـ کوتاهی نخواهم کرد.»
سپس به میدان آمد، در حالی که میگفت:
اگر مرا نمیشناسید، من فرزند کلبم
به زودی، مرا و ضربههایم را خواهیم دید
و نیز یورش و هجوم مرا در نبرد
انتقام خودم را پس از گرفتن انتقام همراهانم خواهم گرفت
و سختی را در روز سختی میرانم.
جولانم در نبرد، بازی نیست.
آنگاه، حمله کرد و پیوسته میجنگید تا گروهی [از سپاهیان دشمن] را کُشت.
سپس به سوی مادر و همسرش بازگشت و نزدیک آنها ایستاد و گفت: «ای مادر! آیا از من، راضی شدی؟»
مادرش گفت: «راضی نمیشوم، مگر آن که پیشروی فرزند دختر پیامبر خدا (ع) کشته شوی.» همسرش به او گفت: «تو را به خدا سوگند میدهم که مرا به [مرگ] خود، سوگوار نکنی.»
مادرش به او گفت: «به سخنش، گوش مده و بازگرد و پیشروی فرزند دختر پیامبر خدا (ع) بجنگ تا فردا، شفیع تو نزد پروردگارت باشد.»
او نیز [برای نبرد] جلو رفت، در حالی که میگفت:
من به تو قول میدهم ـ ای ام وهب ـ
که آنان را با سرنیزه و ضربت شمشیر، بزنم
ضربه جوان مؤمن به پروردگار
تا آن که دشمن، تلخی جنگ را بچشد
من، مردی نیرومند و قوی و خویشدار هستم
و به گاه سختی، ناتوان نیستم
از [خاندان] عُلَیم بودن، برای من بس باشد، بس
چرا که تبارم، به کریمان عرب میرسد.
سپس، پیوسته جنگید تا دست راستش قطع شد؛ اما توجهی نکرد و باز جنگید تا دست چپش نیز قطع شد و سپس، کشته شد. مادرش به سوی او آمد تا خون را از چهرهاش پاک کند که شمر بن ذیالجوشن، او را دید و به یکی از غلامانش فرمان داد تا با عمود خیمه، به او بزند. [اون نیز چنین کرد] و سرش را شکست و وی را کشت. او نخستین زنی بود که در نبرد [همراه با] حسین (ع)، به شهادت رسید.
مجدالائمّه سَرَخسَکی، از ابوعبدالله حداد نقل میکند که وهب بن عبدالله، [نخست] مسیحی بود که همراه با مادرش، به دست امام حسین (ع) اسلام آورده بود. وی در مبارزه، بیست و چهار تن پیاده و دوازده تن سواره [از سپاه دشمن] را کشت و سپس، اسیر شد. او را نزد عمر بن سعد آوردند. او به و هب گفت: «حملهات، خیلی سخت بود! »
سپس، فرمان داد تا گردنش را بزنند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین (ع) بیندازند.
مادرش، سر وی را برگرفت و آن را بوسید و با عمود خیمه، [به دشمن] حمله کرد و با آن، دو تن را کشت.
امام حسین (ع) به او فرمود: «ام وهب بازگرد که جهاد، از دوش زنان، برداشته شده است». او نیز بازگشت، در حالی که میگفت: «خدای من! امید مرا، قطع مکن.»
پس امام حسین (ع) به او فرمود: «خداوند، امیدت را قطع نمیکند، ای ام وهب! تو و فرزندت، در بهشت، همراه پیامبر خدا (ص) و فرزندانش خواهی بود.»

اهلبیت و بویژه امام حسین(ع) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآناند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکى به قرآن نباشد حرکت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشههاى این حماسه را مىتوان با قرآن بدست آورد بلکه امام(ع) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن مىدانست که نمونههایى از آن را ذکر مىکنیم.
شارها:
امام حسین(ع) گوهر تابناک و چراغ درخشانى است که هماره بر تارک تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسانهاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانهاى که به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیرهى ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمهاى از حقیقتش دست یافت. امام حسین(ع) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدْل و شریک قرآن است از اینروست که در فرازى از زیارتنامهى شریفش مىخوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران؛(۱) سلام بر تو اى شریک قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.
رسولُ اللَّه(ص) فرمودند: «انى تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى یَردِا عَلَىّ الحوض»(۲) حال که ائمه(ع) بطور عام و امام حسین(ع) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندى محکمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست که در «وجود آنها کرامتها و فضیلتهاى قرآن و گنجهاى الهى نهفته است.» «فیِهْم کوائِمُ القرآن و هُمْ کُنوُز الرَّحمان»(۳) در این نوشتار بر آنیم که فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیرهى علمى و عملى آن امام همام جستجو کنیم و آیات این کتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.
اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست که عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جملهاى را به تحریر در مىآوریم.
۱٫ انس با قرآن
انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد که انسان براى آن چیز قائل است رهپویان راه یقین و سالکان وادى علم و معرفت از آنجا که محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند مىدانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است – پر منزلت و تنها طریق هدایت مىدانند از اینرو با آن انس ویژهاى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مىکنند.
قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مؤمنان مىخواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحلهى انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(۴) هر آنچه برایتان امکان دارد قرآن بخوانید».
در آیهى دیگر آنانکه در قرآن اندیشه نمىکنند مورد نکوهش قرار داده، مىفرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(۵) آیا به آیات قرآن نمىاندیشند؟ یا بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است؟»
امام حسین(ع) انس ویژهاى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونهاى از این منزلت را مىتوان در حکایت زیر مشاهده کرد:
«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(ع) «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى که آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا کرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مىتوان کار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه کرد؟!»(۶)
انس امام حسین با قرآن را مىتوان در تمام زوایاى زندگیاش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظش، سیرهى علمى و عملىاش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین کوتهبینانى که شخصیت حماسى و قیام مردانهاش را زیر سؤال مىبرند و گاه بر چسب خشونتطلبى، عدم توجه به مصالح، بىسیاستى، انتقامجویى و… را به آن حضرت نسبت مىدهند اگر ریشههاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانهجویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.
آرى، اهلبیت و بویژه امام حسین(ع) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکى به قرآن نباشد حرکت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشههاى این حماسه را مىتوان با قرآن بدست آورد بلکه امام(ع) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن مىدانست که نمونههایى از آن را ذکر مىکنیم.
الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهلبیت را معدن رسالت و… معرفى مىکند و مىفرماید: «در حالىکه یزید مردى فاسق و شرابخوار و… است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.»(۷)
ب) هنگامى که مروان اصرار مىکند که والى مدینه از امام حسین(ع) بیعت بگیرد امام(ع) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مىدارد: «اِلَیک عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(۸)
ج) آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(۹) و این همان دعایى است که حضرت موسى(ع) به هنگام خروجش با بنىاسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.
د) آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(۱۰) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مىکند.
ه) پس از ورود به مکه نامهاى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد: «وَ اَنا ادعوکم اِلى کتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ»(۱۱)
و) وقتى که عصر پنجشنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد از برادرش اباالفضل(ع) درخواست مىکند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:
«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة کتابِهِ و کثرة الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مىداند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مىداشتم» امام آن شب به خیمه باز مىگردد و تمام شب را چنین مىکند.(۱۲)
اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمىشود بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام(ع) را به دمشق آورده بر نى حمل مىکردند، من پیش روى او بودم. شخصى سورهى کهف را مىخواند تا رسید به آیهى شریفهى «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(۱۳) آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفتتر از اصحاب کهف، واقعهى شهادت و بردن من بر نى است»(۱۴)
«سلمة بن کهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم که بر نى این آیه را مىخواند «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(۱۵) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست».(۱۶)
۲٫ اخلاص و رضایت الهى
اکسیر حیاتبخشى که به کارها و افکار رنگ جاودانگى مىبخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است که کارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.
«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛(۱۷) رنگ الهى بگیرید و چه چیز از رنگ الهى نیکوتر است».
و در آیهى دیگر خداوند به پیامبر مىفرماید: «أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَ دَى؛ دو دو به تنهایى براى خدا به پا خیزید»
قرآن در ستایش طبقهاى از مجاهدان راه حق و تشویق آنها مىفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة؛(۱۸) در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى ]اینکه بهشت براى آنان باشد خریده است».
چنانکه ملاحظه مىشود خداوند در این آیه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مىشمارد اما در آیهاى دیگر در ستایش تعدادى از انسانهاى بلند پرواز مىفرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه»(۱۹) در این آیه آنانکه جانشان را با عشق به خدا مىفروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است.(۲۰)
امام حسین(ع) هدف اصلى سفر به کربلا را تحصیل رضاى الهى مىداند از اینرو در آغاز سفر و کنار قبر جدّ بزرگوارش(ص) از خداوند مىخواهد که او را به این همه موفق بدارد و راهى در پیش رویش بگذارد که رضاى او و رضاى رسولش در آن است.(۲۱)
این معنا در خطابههاى دیگر آن بزرگوار نیز کاملاً مشهود است.(۲۲)
۳٫اخلاق کریمانه
سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگیرى بینوایان نمودهایى از اخلاق کریمانهاى است که در جاى جاى قرآن مىتوان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مکتب قرآن تجسم عینى این صفات و اوصاف دیگر قرآنى است و ما در اینجا به عنوان نمونه به ذکر پارهاى از آنها مىپردازیم.
۳-۱٫ گذشت
گذشت عالىترین کرامت انسانى است بویژه آنکه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد آموزههاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأکید دارند بلکه در سطحى بالاتر توصیه مىکنند که جواب را با خوبى پاسخ دهید «وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛(۲۳) گذشت کردن شما به تقوى نزدیکتر است».
«وَ لَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛(۲۴) و نیکى با بدى یکسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع کن».
«عصام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على(ع) را مشاهده نموده و خوشنامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونهاى که حسدى که در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ایشان فرمود: آرى. شروع کردم به شتم و سب او و پدرش، حسین(ع) نگاهى رئوفانه به من کرد و فرمود: «اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین»
آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت کن اگر از ما یارى مىخواستى ما تو را کمک مىکردیم و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى مىنمودیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مىکردى تو را رهنمون مىشدیم… عصّام مىگوید آثار ندامت و پشیمانى در چهرهام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را مىبخشاید که مهربانترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم که به خواست خدا هرچه مىخواهى به بهترین وجهى آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم که مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فکر کردم که در سرتاسر زمین محبوبتر از او و پدرش نزد من هیچ کس وجود ندارد.»(۲۵)
۳-۲٫ تواضع و فروتنى
تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان که پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسانهاى ستمکشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستکبران و کافران نشانهى ذلت است. قرآنکریم از یک سو به نکوهش تکبر مىپردازد:«وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛(۲۶) در روى زمین با تکبّر راه مرو»؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِین؛(۲۷) بد جایگاهى است جایگاه متکبران» و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مىکند «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛(۲۸) بندگان خداى رحمان کسانىاند که در روى زمین به نرمى [و بدون تکبّر] گام بر مىدارند»؛ «وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِین»(۲۹) امام حسین(ع) نیز صاحب این سیرهى ارزشمند قرآنى بود.
«مسعده» گوید: گذر امامحسین(ع) به فقیرانى افتاد که گلیم خود را پهن کرده و خود را بر آن افکنده بودند (و غذا مىخوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت(ع) به زانو، نشست و با آنان هم خوراک شد. سپس این آیه فوق را تلاوت نمود آنگاه فقرا را به منزل خویش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت(ع) به منزل او آمدند. حضرت(ع) به کنیز خود فرمود: «آنچه را ذخیره مىکردى بیرون بیاور.»(۳۰)
۳-۳٫ سخاوت
«جود و سخاوت» از فضایل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانهى پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است «جود و سخاوت» نشانهى ایمان و شخصیت والاى انسانى است. در آیات قرآن هر چند واژهى «جود» و «سخاوت» به کار نرفته اما تعبیراتى دیده مىشود که بر این دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ایثار اموال و جانها، انفاق از آنچه خود به آن نیازمندیم یا آن را دوست داریم، و… از جمله تعبیرات قرآن براى توصیف سخاوت است که اکنون به چند مورد آن اشاره مىکنیم:
«یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَة…؛(۳۱)[انصار]… هر کس را که به سوى آنان کوچ کرد. دوست دارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده در دلهایشان حسد نمىیابند، هر چند در خودشان احتیاجى، [مبرم ]باشد.»
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا؛(۳۲) و غذاى (خود) را با این که به آن، علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر مىدهند (و مىگویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مىکنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهیم.»
امام حسین(ع) اسوهى سخاوت بود. روایت شده که «ابوهشام قناد» از بصره براى حسین(ع) کالا مىآورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مىبخشید.(۳۳)
«ابن عساکر» روایت کرده است: گدایى، میان کوچههاى مدینه قدم برمى داشت و گدایى مىکرد تا به در خانهى حسین(ع) رسید در را کوبید و این چنین سرود «ناامید بر مىگردد امروز آن کسى که به تو امیدوار باشد و حلقهى درخانه تو را حرکت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت کشندهى فاسقان بود».
حسین(ع) مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بیرون آمده و در سیماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده کرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبیّک یابن رسولاللَّه) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض کرد دویست درهم که فرمودى در بین اهل بیت تقسیم کنم. فرمود: آن را بیاور، کسى آمده که از آنها به این پول سزاوارتر است… اعرابى پولها را گرفت و رفت در حالى که مىگفت: «اللَّهُ اَعْلم حَیْثُ یجعل رسالَتَهُ؛(۳۴) خداوند داناتر است به اینکه رسالت خویش را نزد چه کسى قرار دهد»
۳-۴٫ احسانگرى
«أنس» گوید نزد امام حسین(ع) نشسته بودم در این هنگام یکى از کنیزان آن حضرت وارد شد و با دستهى ریحانى که به آن حضرت هدیه کرد سلام و تحیّت گفت، حضرت نیز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.
أنس مىگوید: من به آن حضرت عرض کردم: این کنیز با چند شاخهى ریحان که اهمیتى ندارد به شما تحیّت گفت، حال شما او را آزاد مىکنید؟ حضرت فرمود: حقتعالى ما را چنین تربیت کرده و فرموده است:
«وَإِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛(۳۵) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ] بر گردانید».
۴٫ امر به معروف و نهى از منکر
امر به معروف و نهى از منکر محور تحقق یافتن حکمیت ارزشها و محو پلیدیها است بناى رفیع جامعهى اسلامى بر ستون مستحکم امر به معروف و نهى از منکر گذاشته شده و امت مسلمان بهترین امتى هستند که براى امر به معروف و نهى از منکر برانگیخته شدند.
امام حسین(ع) مصداق این آیه بود: «وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَکَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(۳۶) باید از میان شما گروهى به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند»
آن بزرگوار هدف قیام خود را اصلاحطلبى و امر به معروف و نهى از منکر معرفى کرد از اولین مراحل امر به معروف که همان اندرز و نصیحت است آغاز کرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد(۳۷) و تا آخرین مرحله که گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم کوشا بود. آن حضرت در اینباره چنین مىفرماید: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد(ص) اُریدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنکر…؛ من براى اصلاح در امت جدّم محمد(ص) قیام کردم و امر به معروف و نهى از منکر را طالبم…»(۳۸)
۵٫ ایثار
ایثار یکى از جلوههاى عرفانى قیام امام حسین(ع) و بلکه از زیباترین آنهاست، جلوهاى که قرآن کریم بسیار بر آن تأکید کرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال که آیات بسیارى درباره آنها نازل شده از این جمله است؛ اوج ایثار و از خودگذشتگى را در لیلةالمبیت که على(ع) به جاى پیامبر خوابید مىتوان ملاحظه کرد و خداوند مدال «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه…»(۳۹) را دربارهى آن بزرگوار نازل کرد.
در سورهى انسان نیز درخشش دیگرى از این فداکارى را که ناظر بر اهلبیت است ملاحظه مىکنیم «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّه…»(۴۰)
اساس قیام امامحسین(ع) و یاران آن بزرگوار که برگرفته از مکتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتن براى اثبات حقیقت نمونهى بارز ایثار آن بزرگوار بود.
دستیابى حضرت اباالفضل العباس(ع) به آب و نیاشامیدن آن، جانفشانى دو تن از یاران امام(ع) در ظهر عاشورا که جهت اقامهى نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادتهایى که اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز کردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند که از بنىهاشم وارد میدان شود و بنىهاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام(ع) وارد میدان شود و(۴۱)… همه و همه نمونههایى بىمانند ایثارند که در قیام امام حسین جلوهگر شد.
«محمدعلى جناح» سیاستمدار پاکستانى در اینباره مىگوید: «هیچ نمونهاى از شجاعت بهتر از آنکه امام حسین(ع) از لحاظ فداکارى نشان داد در عالم پیدا نمىشود»(۴۲) دانشمند اروپایى «موریس دوکبرى» نیز مىنویسد: «امام حسین براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت…»(۴۳)
۶٫ توکّل
یکى دیگر از آموزههاى ارجمند قرآنى توکل است، کارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غیر اوست برکندن، به یک مبدأ خبیر قادر تکیه کردن و در راه او گام برداشتن است چرا که قرآن خود فرموده است: «و مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(۴۴) هر کس بر خدا توکل کند خدا او را کافى است»: «عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون»(۴۵)
امامحسین(ع) در طول سفر خود به کربلا، خدا را تنها تکیه گاه خود مىداند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آنکه هر دو سپاه آمادهى نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نکنید… پس [در] کارتان با شریکان خود همداستان شوید تا کارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بىتردید سرور من آن خدایى است که قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»(۴۶)
۷٫ جامع اضداد
عدهاى چنین مىپندارند که انسانهایى که اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزینىاند در صحنهى اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعکس انسانهاى حماسى و قاطع، از روحیه لطیفى برخوردار نیستند.
اما انسان قرآنى در عین صلابت و قاطعیت، رؤوف و در عین تهجّد شبانگاهى چون شیر در روز، بر دشمنان مىغرّد قرآن رهبانیت را نمىپذیرد و در عین حال قطع ارتباط با خالق را نیز رد مىکند.
از یکسو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منکر به عنوان عناصر کلیدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأکید مىکند و از دیگر سو مؤمنانى را مىستاید که شبها به نجواى با معبودشان مىپردازند.
قرآن از یک سو نجواى «وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّک»(۴۷) سر مىدهد و از سوى دیگر بانگ «وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّة»(۴۸) بر مىآورد و حسین(ع) نیز چنین بود، آمیزهاى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنویت، دعاى عرفهى امام حسین(ع) سراسر زمزمههاى عارفانه او با معبود خویش است: «اِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فکیف لایکون مساویه مساوى؛(۴۹) خدایا کسى که خوبىهایش بدى است چگونه بدیهایش بدى نباشد».
جملات عارفانهى امام حسین تنها یک روى سکهى شخصیت است اما روى دیگر شخصیت حماسى و قهرمانى است که با سلاح خون به دیدار شمشیر مىرود و چنین مىسراید که:«اِنْ کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِم اِلاَّبِقتلى یا سیوف خذینى؛(۵۰) اگر دین محمد(ص) جز با کشتن من پایدار نمىماند پس اى شمشیرها مرا دریابید.»
۸٫ جاودانگى
قرآن کریم کتابى است که با گذشت زمان رنگ کهنگى بر چهرهى مفاهیم بلندش نمىنشیند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق(ع) سؤال کرد چگونه است که قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمىشود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند: «بدان جهت که خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنانکه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلکه قرآن براى همهى اعصار جدید و نزد هر گروهى تا به قیامت تازه است.»(۵۱)
از آنجا که سرشت سیرهى گفتارى و رفتارى امامحسین(ع) با آموزههاى قرآنى عجین گشته است، شخصیت او، قیام او و سیرهى او جاودانه است. حضرت زینب، شیر زن کربلا، این جاودانگى را پیشبینى کرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مىفرماید: «… بر فراز آرامگاه پدرت قبلهاى ترتیب خواهد داد که نشانههایش کهنه نمىگردد و گذشت روزگار آن را از بین نمىبرد، هر چه ستمگران براى نابودى آن کوشش کنند، هرگز به خواستهى خود نائل نمىشوند، پیوسته شکوه و جلال آن رو به افزایش است»(۵۲)
شیخ «عبدالحسین الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همین معنا دارد که:
«گرچه جسم مطهّر حسین(ع) در صحراى کربلا مدتى اندک بدون دفن باقى ماند… لیکن قبر او در درون سینه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد»(۵۳)
۹٫ حق تلاوت قرآن
در قرآن، ایمانآورندگان به این کتاب الهى کسانى معرفى شدند که حق تلاوت را به جاى آورند:«الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئکَ یُؤْمِنُونَ بِه؛(۵۴) کسانى که کتاب آسمانى به آن دادیم و آنرا چنانکه باید مىخوانند ایشانند که بدان ایمان دارند…»
امام صادق(ع) دربارهى چگونگى رعایت حق تلاوت قرآن مىفرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مىخوانند، سعى مىکنند معنایش را بفهمند، احکام و فرامینش را به کار مىبندند و به وعدههایش امیدوارند و از عذابش مىترسند… به خدا سوگند که حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشتسر هم خواندن حروف و کلمات و تلاوت سورهها و مطالعه حواشى و هوامش آن نیست…»(۵۵)
امام حسین از کسانى بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از اینرو در قسمتى از زیارتنامهاش مىخوانیم: «أشهد أنّکَ…تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ…؛(۵۶) گواهى مىدهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیرى معناى قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینى حمد و سپاس مىگوید: «اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»(۵۷)
۱۰٫ حقگویى
قرآن کریم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِین»(۵۸)؛«وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ…»(۵۹)
امام حسین(ع) نیز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا که بر مبناى آیهى تطهیر امامان از هر گونه ناحق و پلیدى مبرّایند. در بخشى از زیارت آن بزرگوار که خطاب به ایشان است مىخوانیم: «أَنَّ الحقَّ مَعَکَ و اِلَیْکَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛(۶۰) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى»
۱۱٫ چند بُعدى بودن
قرآن کریم کتابى است که از زوایاى مختلف مىتوان به آن نگریست هر چند همهى این ابعاد در یک جهت و آن هم هدایتگرى است آیةاللَّه جوادى آملى در اینباره چنین مىنویسد: «آیات قرآن که خود را هدایتگر مردم مىداند «هدىً للنّاس»(۶۱) طورى تنظیم شده است که هر کس مىتواند به مقدار سطح فکر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشهاى بر گیرد، هم براى عارفان، حکیمان و سایر اندیشوران برنامهى هدایتى دارد و هم براى تودهى مردم و اعراب بیابانگرد… سالار شهیدان، حسینبن على(ع) همانند قرآن در چهرههاى گوناگون براى مردم جهان درخشید، براى عارفان در چهرهى دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهرهى نهضت و قیام علیه طغیانگران امویان، براى پرهیزکارى در چهرهى تارک دنیا و براى دیگران در چهرههاى دیگر…»(۶۲)
۱۲٫ حضور در محضر الهى
عارف، عالَم را محضر خدا مىداند و او را شاهد و ناظر بر جمیع امور مىشمارد. در قرآن کریم مىخوانیم که «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون …؛(۶۳) و بگو [هر کارى مىخواهید] بکنید که به زودى خدا و پیامبر و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست»
امام حسین(ع) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّک تَرى ما یُصْنَعُ بولد نبیّک؛(۶۴) خدایا تو شاهدى که با پسر پیغمبر تو چه مىکنند» همچنانکه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارک خود را زیر گلوى او گرفت وقتى که دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعین اللَّه؛ آنچه که این مصیبت را بر من آسان مىکند این است که این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مىشود»
۱۳٫ خوف و خشیت الهى
قرآن کریم مؤمنان را مىستاید که فقط از خدا مىترسند و جز او از کس دیگر هراس ندارند:«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَ لَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه …؛(۶۵) کسانى که پیامهاى خدا را ابلاغ مىکنند و از او مىترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند…»
سیرهى عملى امام حسین در جریان کربلا مصداق واقعى این آیه است چرا که اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش داشت هرگز پاى به این صحنهى پرمخاطره نمىگذاشت. امام در زمرهى عارفانه خود در دعاى عرفه چنین مىفرماید که: «الّلهم اخشاک کأنى أراک؛(۶۶) خدایا مرا آنچنان قرار ده که از تو بیمناک باشم بطورى که گویا تو را مىبینم»
۱۴٫ مقام ذکر
از دیگر اوصاف پارسایان رسیدن به مقام ذکر است. یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن، یاد خدا مایهى آرامش است: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(۶۷) و مؤمنان راستین آنانند که خرید و فروش و مشغولات دنیوى آنها را از یاد خدا غافل نمىسازد.«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّه…»(۶۸)
سرور و سالار شهیدان از جمله کسانى بود که به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مىکرد موقع حمله به دشمن ذکر «لاحول ولاقوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم»مىگفت(۶۹) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مىساخت(۷۰) هنگام رسیدن به کربلا از بلاها و مصیبتهاى آن به خدا پناه مىبرد «الّلهم أَعوذُبِکَ مَنِ الکَربِ وَ البَلاء»(۷۱)
و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مىکند که: «شیطان بر شما مسلط شده و یاد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مىخواهید، ما از خداییم و به سوى خدا باز مىگردیم.»(۷۲)
۱۵٫ صبر و تسلیم
صبر در برابر مصیبتها و تسلیم در برابر اراده الهى یکى دیگر از خصلتهاى نیک عارفان است. عارف معتقد است که آنچه در عالم وجود واقع مىشود قضاى الهى است و تا چیزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمىشود. اگرچه حرکت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغییر ناهنجارىهاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.
در قرآن کریم هفتاد بار مقولهى صبر مطرح شده که ده مورد آن مرتبط با پیامبر اکرم(ص) است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشکلات کمک بگیرید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة»(۷۳) و در آیه دیگر «صبر و تقوى» از استوارترین امور شمرده شده است «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»(۷۴)
«تسلیم» نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسلیم «خود»ى باقى نمىماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مىپسندند مورد پسند من است بلکه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مىکند.
سخن حضرت اسماعیل که در جواب «یا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُک»(۷۵) گفت: «یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِین؛(۷۶) مأموریت خود را انجام بده که اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى یافت» نشانهى دستیابى آن حضرت به مقام تسلیم و تفویض است.»(۷۷)
حسین(ع) قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و کردارش بر آن گواه، آن بزرگوار در وصیتنامهى خود که به محمد بن حنفیه نوشته فرموده است: «هر کس مرا رد کند و از یارى من سر باز زند صبر مىکنم تا خدا بین من و قوم اموى حکم کند که او بهترین حکمکنندگان است.»(۷۸)
صبحگاه عاشورا یاران خویش را چنین به صبر فرا مىخواند که: «اى کریم زادگان! صبورى کنید زیرا مرگ چونان پلى است که شما را از سختىها و آسیبها عبور داده و به بهشتهاى پهناور و نعمتهاى جاودانه مىرساند…»(۷۹)
در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مىدارد: «بر قضا و حکم تو صبر مىکنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.»(۸۰)
۱۶٫ عبادت
«عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج کمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است که نعمات فراوانى به ما عطا کرده است. قرآن کریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطههاى شیطانى، و گاه زمینهى وحى و پیامبرى و… معرفى مىکند. خداوند در این زمینه مىفرماید «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛(۸۱) و جن و انس را نیافریدیم جز براى آنکه مرا بپرستند.»
امام حسین(ع) عبدصالح خدابود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال که پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى کامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده که گفت: « حسین(ع) با فضیلت و متمسّک به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.»(۸۲)
«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزهى ماه رمضان در ماههاى دیگر هم روزهائى را روزه مىگرفت و در هیچ سال حج خانهى خدا از او فوت نشد مگر آنکه ناچار به ترک شده باشد.(۸۳)
امام حسین(ع) انس ویژهاى با نماز داشت. چنانکه قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یک شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.
در ظهر عاشورا نیز که تنور جنگ به شدت گرم شده بود وقتى صحبت از نماز شد به فکر اقامهى نماز افتاد و به شخصى که وقت نماز را به ایشان یادآورى کرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلکه اکنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید که دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند.(۸۴)
۱۷٫ عزتطلبى و ذلّت ستیزى
عزّت از آن خداست و هرکس طالب عزت است باید آن را نزد خدابجوید «مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا»(۸۵) در قرآن کریم خطاب به پیامبر خود مىفرماید که: «وَ لَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛(۸۶) یهود و نصارى هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى که از آنان تبعیت کنى» بنابراین در صورتى که پیامبر ذلت تبعیت از آنان را بپذیرد تا آنها از او خشنود مىگردند و توطئه نکنند. اما در ادامه آیه خداوند به پیامبر دستور مىدهد که بگوید: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى»(۸۷) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد کند.
اساساً نفوذناپذیرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحریف، تغییر و شکست در آن راه ندارد. از اینرو دربارهى صفت قرآن در این کتاب مىخوانیم «إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِه؛(۸۸) این کتاب نفوذناپذیر [و صاحب عزّت ]است هیچ باطلى چه از پیشِ رو یا از پشت سر به آن راه نمىیابد…»
سیرهى امام حسین(ع) نیز بر مبناى همین حبل متین الهى بود و لحظهاى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قیام او نشانگر عزتمدارى و پایدارى بر راه هدایت الهى بود.
امام(ع) در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد که: «آگاه باشید که زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر کشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.»(۸۹)
پىنوشتها:
۱) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۵۵٫
۲) منبع پیشین، ج ۲۳، ص ۱۳۳: مرحوم سید هاشم بحرینى در کتاب غایة المرام این حدیث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل کرده است.
۳) نهج البلاغه، خطبهى ۱۵۴٫
۴) مزمل/ ۲۰٫
۵) محمد/ ۲۴٫
۶) تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۱۰۰٫
۷) الفتوح، ج ۵، ص ۱۴٫
۸) احزاب/ ۳۳٫
۹) قصص/ ۲۱ و ۲۲٫
۱۰) قصص/ ۲۲ ؛ الفتوح، ج ۲، ص ۲۵٫
۱۱) تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۸٫
۱۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲ و ج ۴۵، ص ۳٫
۱۳) کهف/ ۹٫
۱۴) بحار الانوا، ج ۴۵، ص ۳۲ و ۱۸۸٫
۱۵) بقره/ ۱۳۷٫
۱۶) معالى السبطین، ج ۲، ص ۱۱۵٫
۱۷) بقره/ ۱۳۸٫
۱۸) توبه/ ۱۱۱٫
۱۹) بقره/ ۲۰۷٫
۲۰) حماسه و عرفان/ ۲۴۷٫
۲۱) بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۸٫
۲۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۷٫
۲۳) بقره/ ۲۳۷٫
۲۴) فصلت/ ۳۴٫
۲۵) سفینةالبحار، مادّهى خ ل ق، ج ۲، ص ۱۱۶٫
۲۶) اسراء/ ۳۷٫
۲۷) زمر/ ۷۲٫
۲۸) فرقان/ ۶۳٫
۲۹) شعراء/ ۲۱۵٫
۳۰) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۸۹٫
۳۱) حشر/ ۹٫
۳۲) انسان/ ۸ و ۹٫
۳۳) پرتوى از عظمت حسین(ع)، به نقل از سمعوالمعنى، ص ۱۵۰ – ۱۵۱٫
۳۴) پرتوى از عظمت حسین(ع)، ص ۱۶۸ – ۱۶۹، به نقل از سمعوالمعنى، ص ۱۵۱٫
۳۵) نساء/ ۸۶٫
۳۶) آل عمران/ ۱۰۴٫
۳۷) ر.ک: «نصیحتگرى و خیرخواهى» در همین مقاله.
۳۸) بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹٫
۳۹) بقره/ ۲۰۷٫
۴۰) انسان/ ۸ و ۹٫
۴۱) حماسه عرفان، ص ۲۴۶٫
۴۲) مجله نور دانش، سال دوم، ش ۳٫
۴۳) تاریخ سیاسى اسلام، ج ۱، ص ۴۵۱٫
۴۴) طلاق/ ۳٫
۴۵) ابراهیم/ ۱۲٫
۴۶) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶؛ تاریخالطبرى، ج ۳، ص ۳۱۸، برگرفته از آیات: اعراف۱۹۶/ و یونس/ ۷۱٫
۴۷) اسراء/ ۷۹٫
۴۸) توبه/ ۳۶٫
۴۹) دعاى عرفه، مفاتیج الجنان.
۵۰) اعیان الشیعه/ ۵۸۱٫
۵۱) بحار الانوار، ج ۱۷، ص ۲۱۳٫
۵۲) مقتل مقرم، ص ۳۹۷ – ۳۹۸٫
۵۳) قرآن،حسین،شهادت، ص ۱۱۸٫
۵۴) بقره/ ۱۲۱٫
۵۵) تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج ۲، ص ۲۳۶، نقل از میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۴۸۲۴٫
۵۶) کامل الزیارات، ص ۳۷۱٫
۵۷) تاریخ الطبرى، ج ۳، ص ۳۱۵٫
۵۸) حاقه/ ۵۱٫
۵۹) مائده۴۸/.
۶۰) بحار الانوار/ ج ۱۰۰، ص ۲۹۴ و ۲۰٫
۶۱) بقره/ ۱۸۵٫
۶۲) حماسه و عرفان، ص ۲۲۹ – ۲۳۰٫
۶۳) توبه/ ۱۰۵٫
۶۴) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۱٫
۶۵) احزاب/ ۳۹٫
۶۶) مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.
۶۷) رعد/ ۲۸٫
۶۸) نور/ ۳۷٫
۶۹) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۰٫
۷۰) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۹٫
۷۱) پیشین، ص ۳۸۱٫
۷۲) پیشین، ج ۴۵، ص ۶٫
۷۳) بقره/ ۱۵۳٫
۷۴) آلعمران/ ۱۸۶٫
۷۵) صافات/ ۱۰۲٫
۷۶) صافات/ ۱۰۲٫
۷۷) حماسه و عرفان، ص ۲۵۸٫
۷۸) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰٫
۷۹) معانى الاخبار، ص ۲۸۹٫
۸۰) مقتل مقرّم، ص ۲۸۳٫
۸۱) ذاریات/ ۵۶٫
۸۲) پرتوى از عظمت حسین(ع)، ص ۱۶۵، به نقل از اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۰٫
۸۳) منبع پیشین، به نقل از: ابوالشهداء/ ۷۳٫
۸۴) پیشین.
۸۵) فاطر/ ۱۰٫
۸۶) بقره/ ۱۲۰٫
۸۷) بقره/ ۱۲۰٫
۸۸) فصّلت/ ۴۱ – ۴۲٫
۸۹) لهوف، ص ۱۳۹، مقتل الحسین للخوارزمى، ص ۹ و ۱۰٫

به گزارش ادیان نیوز، حسن جواد پور که چهار سال از بیماری تومور مغزی رنج میبرد و در سمت چپ بدن خود هیچ تحرکی نداشت و حتی گوش چپ وی هم ناشنوا شده بود، در حرم امام حسین (ع) شفا یافت.
«محمود رسولی» مدیر کاروان مربوطه از تبریز در کربلا ضمن تایید موارد یاد شده درباره چگونگی شفای بیمار این کاروان اظهار داشت: این بیمار پس از توسل به سیدالشهدا (ع) بود که در نیمههای شب و نزدیک اذان صبح احساس کرد که شخصی او را از خواب بیدار میکند، لذا خود را برای اقامه نماز صبح در حرم آماده میکند.
وی افزود: این بیمار با حضور در حرم امام حسین(ع) و اقامه نماز صبح، متوجه میشود که گوش سمت چپش میشنود و حتی موقعی که میخواهند او را بلند کنند و به سمت هتل ببرند، پای چپ او نیز که مدت ها حرکت نداشت، حرکت میکند و اینجا بود که این بیمار متوجه می شود شفا یافته و سلامتی مجدد خود را بدست آورده است.
رسولی ادامه داد: بلافاصله پس از مراجعت به تبریز، بیمار یک بار دیگر به پزشک متخصص خود مراجعه میکند که طبق تایید دکتر که نسخه آن نیز موجود است، تومور مغزی بیمار دو سانت کوچکتر شده است.وی با نشان دادن نسخه تایید شده دکتر حمید بیضایی اسکویی فوق تخصص مغز و اعصاب مبنی بر کوچکتر شدن تومور مغزی این بیمار گفت: دکتر همچنین تصریح کرده که حال عمومی این بیمار به سرعت رو به بهبودی است و در اینکه این بیمار توسط امام حسین(ع) شفا گرفته باشد، شکی نیست.
این مدیر کاروان افزود: خانواده این بیمار نیز تصریح کرده اند که چهار سال خنده اش را هم مشاهده نکرده اند؛ اما اکنون وضعیت جسمی و روحی او عادی است و به هیچ دارویی احتیاج ندارد و مانند قبل از بیماری اش زندگی می کند./شیعه آنلاین

امام حسین(ع) در مسیر کربلا ضمن خطبه کوتاهی فرمودند:
همانا دنیا دگرگون و ناسازگار و ناآشنا گردیده، نیکی ها و خوبی هایش پشت کرده است، و از آن جز مقدار ناچیزی همچون ته مانده ظروف (غذا) باقی نمانده است، و آن نیز زندگی پستی همچون چراگاهی سخت و پرخطر است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی کنند، و از باطل دست نمی کشند؟! در چنین شرایطی بر مؤمنان شایسته و سزاوار است که مشتاق دیدار پروردگار (و شیفته شهادت و لقای خداوند) خود باشند. و من نیز مرگ را جز سعادت و شهادت و زندگی با ستمگران را جز ننگ و خواری نمی بینم. به راستی که بیشتر مردم بندگان دنیا (و زرخرید مال و ثروت) هستند و دین و دیانت بر سرزبان و لقلقه لسان آنها است، و همچون آب دهانی است که بر روی زبانشان جاری است، و دین و دیانت را تا زمانی می خواهند که امر معاش و دنیای آنان به وسیله آن تأمین باشد، اما وقتی که به بلا و امتحان در دین، مورد آزمایش قرار می گیرند، دین داران حقیقی بسیار اندک هستند. (۱)
۱- بحارالانوار، ج ۷۵، ص۱۱۶

