پرسش:
با توجه به این که تعذیب نفس در اسلام حرام است و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم طبق روایتی عزاداری بر مردگان را منع کرده است، پس فلسفه عزاداری و سینه زنی برای آن حضرت چیست؟ و آیا حدیث یا آیه ای وجود دارد که سینه زدن و عزاداری کردن را تایید کند؟
پایگاه حوزه4202، 4202
پاسخ:
طبق احکام شریعت اسلام اضرار به نفس که معتنابه(قابل اعتناء) باشد حرام است و به هیچ وجه جایز نیست.
در مراسم عزاداری اولیاء خداوند که نوعی پیوند معنوی و عاطفی با آن بزرگواران و زمینه رشد و تعالی و معرفت انسانها خواهد بود، هم این مسأله معتبر است. و کسی حق ندارد که به نفس خود ضرر معتنابه وارد کند. اگر سینه زنی و زنجیر زنی موجب سیاه و کبود و سرخ شدن بدن شود و برای آن ضرری ایجاد کند مسلماً حرام و خلاف شرع است. و این امر تنها مربوط به عزاداری نیست بلکه هر امر دیگری که موجب ضرر معتنابه باشد حرام و خلاف شرع است.
سینه زنی و اعمال شبیه به آن نوعی اظهار و عکس العمل طبیعی نسبت به فجایع و مصائب است و در مسأله عزاداری موضوعیت ندارد. ابراز عواطف و احساسات و کسب معرفت نسبت به اولیاء خداوند امری است که در روایات اهل بیت پیامبر اکرم(ص) مورد توجه واقع شده است. در تاریخ داریم که حضرت فاطمه زهرا(س) بر سر قبور شهداء احد و خصوصاً حضرت حمزه(ع) اقامه عزاداری می کردند.
و یا وقتی یاران پیامبر(ص) از جنگ احد برگشتند زنان بر کشته ها و شهدای خود گریه می کردند که پیامبر اکرم(ص) دلتنگ شده و فرمودند: (و اما حمزه فلا بواکی له) اما حمزه عمویم گریه کننده ای ندارد، که وقتی این خبر در مدینه منتشر شد زنان مدینه به خانه حضرت حمزه آمده و برای او عزاداری کردند و بعد از آن هرگاه کسی در مدینه فوت می کرد، اول مردم به خانه حمزه می آمدند بر آن حضرت گریه می کردند و سپس در منزل صاحب عزا به انجام مراسم می پرداختند. امام علی(ع) در مراسم خاکسپاری سیده النساء حضرت فاطمه(س) فرمودند: (اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد الی أن یختار الله لی دارک التی انت بها مقیم، اما اندوهم همیشگی است و شبهایم همراه بیداری تا آن دم که خداوند سر منزل تو را که در آن اقامت گزیده ای برایم انتخاب کند)[1]. و در هنگام غسل پیامبر(ص) می فرماید: (لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع لانفدنا علیک ماء الشؤون ولکان الداء مماطلا والکمد محالفاً وقلا لک، اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بی تابی نهی نموده ای آن قدر گریه می کردیم که اشکهایمان تمام شود و این درد جانگاه همیشه برایمان باقی بود و حزن و اندوهمان دائمی و تازه اینها در مصیبت تو کم بود.)[2]
گذشت زمان حق قدیم را باطل نمی کند و پا بر جا خواهد بود و چیزی که اصل آن مجوز دارد گذشت اعصار و نسل ها غبار بطلان بر آن نمی نشاند و صحت و درستی آن باقی می ماند.
در منابع تشیع روایات فراوانی نقل شده است و آن روایات برای ما اهل تشیع خصوصاً که با کتاب و عقل منافات ندارند کافی است و در آثار اهل سنت هم روایاتی از اهل البیت(ع) نقل کرده اند که در اینجا فقط به دو روایت از کتاب ذخائر العقبی اشاره می کنیم:
آمده است که ربیع بن منذر از پدرش نقل می کند که امام حسین(ع) می فرمود: (من دمعت عیناه فینا دمعة او قطرت عیناه فینا قطرة آتاه الله عزوجل الجنة)[3].
و هم چنین از امام رضا(ع) نقل کرده که فرمود: از امام صادق(ع) از زیارت امام حسین(ع) سؤال شد فرمود که:اخبرنی ابی ان من زار قبر الحسین علیه السلام عارفاً بحقه کتب الله له فی علیین و قال: ان حول قبر الحسین علیه السلام سبعین الف ملک شعثا غبرأ یبکون علیه الی یوم القیامه)[4].
[1] نهج البلاغه خطبه 202.
[2] نهج البلاغه خطبه 235.
[3] کتاب ذخائر العقبی صفحه 19، قال اخرجه احمد فی المناقب و ذکره علی بن سلطان ایضاً فی مرقاته ، صفحه 604.
[4] ذخائر العقبی صفحه 151، قال اخرجه: ابوالحسن العتیقی.
بررسی ضرورت عزاداری
پدید آورنده : محمد سهلانی ، صفحه 27
منطق قرآن این است که خداوند نمی خواهد هیچ ستمی در دنیا پنهان بماند. از این رو، خداوند به بندگان خود اجازه می دهد با افشاگری، ستم کار را رسوا کنند. خداوند نمی خواهد آه هیچ مظلومی در سینه اش خفه شود، بلکه می خواهد همه از مظلومیت او آگاه گردند و برای خشکاندن ریشه ستم و فساد به پا خیزند. این آیه به طور آشکار و مستقیم بر مشروعیت آیین عزاداری دلالت دارد.
خداوند می فرماید: «وَ مَن یُعَظِّم شَعائِرَ فَانَّها مِن تَقوَی القُلُوب؛ به یقین هر کس شعایر خدا را پاس دارد و بزرگ شمارد، کار او از پرهیزگاری است».
این آیه، همگان را به بزرگداشت شعایر الهی تشویق می کند. در مصداق شعایر، اختلاف نظر وجود دارد. گروهی، آن را شامل مناسک و اعمال حج می دانند و مصداق آن را در قربانی یا جایگاه مناسک حج خلاصه می کنند. در مقابل، گروهی دیگر آن را به معنای نشانه های دین و پیروی پروردگار می دانند که این سخن با برخی روایات نیز هماهنگی دارد.
برخی فقها و مفسران عقیده دارند که این آیه دلالت بر عموم و شمول دارد. چنان چه این نظر پذیرفته شود تعظیم همه شعایر اگر واجب نباشد استحباب و رجحان دارد؛ زیرا شعایر منسوب به خداوند بزرگ است.
بنابراین، کاری که به گونه ای یاد خداوند را به همراه داشته باشد، در شمار شعایر الهی است و بزرگداشت آن به پرهیزگاری خواهد انجامید. در این صورت برپایی مجالس عزا برای کسانی که جان خویش را در راه خدا از دست داده اند از شعایر الهی است؛ زیرا انسان را به یاد خدا می اندازد و به هم نوایی اجتماعی با جنبش آن شهیدان می انجامد. هم نوایی با فریاد جان باختگان راه حق، شرکت در حماسه آنان و زنده داشتن نام و یاد ایشان است که خشنودی خداوند را در پی دارد.
هم چنین آیات دیگری وجود دارد که پیشینه عزاداری را بیان می کند. برای نمونه، در سوره یوسف، از عزاداری و اندوه یعقوب در فراق یوسف، سخن به میان آمده است. در این سوره می خوانیم:
«وَابْیَضَّتْ عَینَاهُ مِنَ الحُزنِ؛ و چشمانش از شدت اندوه سفید شد».
در این آیه، گریستن بر فراق عزیزان از دست داده، پذیرفته شده است.
بنابراین قرآن، این سنت را تأیید می کند و آن را در شمار پاس داشت شعایر الهی می داند. و پرداختن به آن، مایه خشنودی خداوند است.
ضرورت عزاداری از دیدگاه روایات
در عرصه روایات، رویکرد ویژه ای در بحث عزاداری به چشم می خورد که آن را امری مستحب و پرفضیلت بر شمرده و برای آن اهمیت فراوانی قائل شده است.
در اینجا برخی روایات را می آوریم که در چهارچوب عزاداری و گریستن آمده است:
1. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت زهرا(علیهاالسلام) فرمود: در روز قیامت هر چشمی گریان است مگر آن چشمی که بر حسین گریسته. چنین فردی همیشه خندان خواهد بود و به نعمت های بهشتی بشارت داده می شود.
2. حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) به «ابن شبیب» می فرماید: ای پسر شبیب! محرم، ماهی است که مردم در دوران جاهلیت ستم و قتل را در آن حرام می دانستند، ولی گروهی از مسلمانان، این حرمت را نشناختند، فرزند پیامبر را به قتل رساندند و زنان و فرزندانش را به اسارت بردند. اگر خواستی بر کسی بگریی، برای حسین بن علی گریه کن؛ زیرا او را مانند گوسفند ذبح کردند. هم چنین هیجده تن از اهل بیت او را که در روی زمین، کسی شبیه آنان نبود، به شهادت رسانیدند. این مصیبت چنان بزرگ است که آسمان ها و زمین در شهادتش گریسته اند. روز عاشورا، چشم های ما را خون بار کرد، دل های ما را سوزاند، اشک ما را روان ساخت و عزیزان ما را خوار کرد. سرزمین کربلا تا روز قیامت برای ما سختی و بلا بر جای گذاشت پس بایستی گریه کنندگان بر کسی مانند حسین گریه کنند و بدانید که گریستن بر حسین، گناهان انسان را می ریزد و انسان را پاک می کند.
3. امام رضا(علیه السلام) در حدیث دیگری فرموده است: هر کس مصایبی را که بر ما روا داشته اند به یاد آورد و بر آن بگرید، در قیامت همراه با ما خواهد بود. هرکس به یاد مصایب ما بگرید و دیگران را بگریاند در روزی که همه چشم ها گریان است، چشمان او گریان نخواهد بود. هم چنین هر کس در جلسه ای بنشیند که در آن مجلس، امر ما برپا داشته می شود، در روزی که دل ها می میرد دل او زنده می شود.
4. امام صادق(علیه السلام) به فرزند بزرگوارشان فرمود: فرزندم! 10 سال در ایام حج در سرزمین منی با وقف اموال و دارایی ام، مجلس عزا برای من برپا دار تا گریه کنندگان برای من بگریند.
5. هم چنین امام صادق(علیه السلام) به «عبدالله بن حمّاد» فرمود: به من خبر رسیده است که گروه ها و دسته هایی از پیرامون کوفه و جاهای دیگر و گروهی از زنان در نیمه شعبان، به آرام گاه جدم، حسین بن علی می روند و بر او نوحه سرایی می کنند و قرآن می خوانند. همچنین گروهی به بیان داستان شهادت و بعضی دیگر نیز به مرثیه سرایی می پردازند آیا چنین است؟
حمّاد پاسخ داد: آری، من خود شاهد چنین مجلسی بوده ام.
حضرت فرمود: خدای را سپاس که گروهی از مردم را علاقه مند قرار داد تا به مدح و ستایش ما بپردازند و برای ما عزاداری کنند. دشمنانِ ما را مورد اعتراض و طعن قرار می دهند و کارهای زشت آن ستم کاران را آشکار می سازند.
6. امام صادق(علیه السلام) در جایی دیگر به «مسمّع» فرمود: ای مسمع! تو که اهل عراق هستی آیا قبر جدم حسین را زیارت می کنی؟ عرض کردم: خیر؛ زیرا من اهل بصره هستم و در همسایگی ما یکی از هواداران خلیفه زندگی می کند که پیرو هوا و هوس نفسانی اوست. هم چنین دشمنان ما از ناصبی و جز آن فراوان هستند. ترس آن دارم که به خلیفه اطلاع دهند و جان من در خطر افتد. امام فرمود: آیا مصایب کربلا را به یاد نمی آوری؟ عرض کردم: چرا به یاد می آورم. فرمود: آیا شیون و ناراحتی نمی کنی؟ گفتم: چرا، به خدا سوگند! گریه می کنم. حضرت فرمود: خدا گریه ات را بپذیرد! آگاه باش که تو از کسانی هستی که برای مصایب ما اظهار ناراحتی می کنند و تو از کسانی هستی که در شادی ما شاد و در اندوه ما، اندوهناک اند.
سپس فرمود: سپاس خدایی را که ما اهل بیت را به رحمت ویژه اش نواخت و بر دیگران برتری بخشید. ای مسمع! از زمان کشته شدن امیر مؤمنان علی زمین و زمان می گرید و گریه فرشتگان هنوز ادامه دارد.
بی تردید، این سخنان، نشان دهنده جایگاه والای گریستن بر شهیدان کربلا و مصایب اهل بیت(علیهم السلام)است. البته این گونه عزاداری به زمان و مکان ویژه ای محدود نمی گردد، بلکه امامان معصوم(علیهم السلام)هماره پیروان خود را به زنده نگه داشتن این سنت پسندیده، در هر شرایطی سفارش کرده اند تا فرهنگ مبارزه با ستم گران و یاد و خاطره جانبازی و رشادت همه شهیدان اسلام جاوید بماند.
ضرورت عزاداری از دیدگاه امام خمینی (ره)
بی شک انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و درخشش جوانان مسلمان این مرز و بوم در عرصه نبرد و شهادت، یکی از برجسته ترین پی آمدهای نهضت خون رنگ عاشورا است. حضرت امام خمینی (ره)؛ بنیان گذار انقلاب اسلامی با آگاهی از نقش سرنوشت ساز فرهنگ عاشورا در بافت اجتماعی مردم ایران، شور حسینی را در دل ها به تلاطم درآورد. ایشان توانست انقلاب اسلامی را با تکیه بر همین زلال معرفت، به پیروزی برساند. از این رو خود می فرمود:
انقلاب اسلامی ایران پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن بود.
ایشان با الگوسازی مناسب و بجا از این نهضت خونین، بر ضد مفاسد اجتماعی دوران ستم شاهی شورید و نهضت مردمی خویش را با حرکت جاوید عاشورا پیوند زد. آن رهبر خستگی ناپذیر می فرمود:
سیدالشهدا وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری، در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم دارد به مردم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند. هر قدر که می تواند با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشگر هیچ نبود. لکن تکلیف بود آن جا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا این که این امت را اصلاح کند، تا این که این عَلم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد... همه چیزهای خودش را داد برای اسلام. مگر ما، خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداست؟ چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان بدهیم.
باری، خمینی بزرگ، شور حسینی به دل ها بخشید تا مردم از تکلیف خود در برابر جامعه و مبارزه با طاغوت آگاه گردند. ایشان با سرلوحه قرار دادن منطق عاشورایی، مردم را به رویارویی با طاغوت فرا خواند:
[محرم] ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغِ باطله بر جبهه ستم کاران و حکومت های شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سرنیزه را آموخت... ماهی که باید مشت گره کرده آزادی خواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.
حضرت امام خمینی (ره) با پیوند دادن دل ها به یکدیگر، مردم را بر محور وحدت بخش عاشورا، گرد آورد. ایشان موج فزاینده احساسات انقلابی جامعه را با یادکرد شهیدان نهضت خونین کربلا و برپایی مجلس های سوگواری جهت بخشید و با این پشتوانه بزرگ روحی، آنان را به میدان مبارزه کشانید تا حسینی بودن و حسینی رفتن را در صحنه کارزار نشان دهد.
ضرورت عزاداری از دیدگاه مقام معظم رهبری
شکوهمندی عاشورا
مقام معظم رهبری نیز با نگرشی ژرف به حادثه کربلا و عینیت بخشیدن به نقش و رسالت افراد، چهره واقعی آنان را به تصویر کشیده و با نمونه سازی جامعه کنونی کوشیده است جنبه های گونان و شکوهمند واقعه عاشورا را بازگو کند. ایشان با اشاره به این نکته که تاریخ قابل تکرار است، بر افزایش آگاهی و بینش تاریخی ـ اجتماعی قشرهای گوناگون جامعه به ویژه خواص تأکید می کند.
مقام معظم رهبری با نگرشی جامعه شناختی به مسئله عاشورا؛ فداکاری و شهادت طلبی را در این واقعه، علت تامّه این جنبش می داند و آن را در مقایسه با سایر نهضت های اسلامی پیش و پس از آن، قیامی منحصر به فرد معرفی می کند. به نظر ایشان، فداکاری یاران اباعبدالله(علیه السلام) سبب شد، عاشورا نه تنها در تاریخ اسلام، بلکه در تاریخ بشریت، به الگویی جاودانه تبدیل شود.
مقام معظم رهبری می فرماید:
مسأله عاشورا یک مسأله تمام نشدنی و همیشگی است. چرا این حادثه در تاریخ اسلام این قدر تأثیرات بزرگی داشته است؟ به نظر بنده، مسأله عاشورا از این جهت، کمال اهمیت را دارد که فداکاری و از خودگذشتگی که در این قضیه انجام گرفت، یک فداکاری و از خودگذشتگی استثنایی بود.
ضرورت عزاداری از دیدگاه اهل سنت
آن چه از کتاب های معتبر اهل سنت برداشت می شود، مباح دانستن عزاداری و گریستن بدون فریاد است. دانشمندان اهل سنت در باره فریاد زدن در گریه اختلاف نظر دارند. پیروان «شافعی» و «احمد حنبل» این کار را مباح می دانند، ولی پیروان «مالکی» و «ابو حنیفه» این گونه گریه و عزاداری را جایز نمی دانند.
«عبدالرحمن جزایری» در کتاب «الفقه علی المذاهب الاربعه» می نویسد:
از دید مالکیه و حنفیه، گریه صدادار و همراه با فریاد زدن حرام است، اما از نظر شافعیه و حنبلیه، این عمل مباح و روا است، چنان که اشک ریختن و گریه بدون بی تابی و فریاد به اتفاق جمیع علمای اهل سنت مباح است.
یکی دیگر از دانشمندان اهل سنت در این باره می نویسد:
اگر گریه برای دلسوزی بر میت و ترس از عذاب خداوند باشد، کراهت ندارد، اما اگر برای جزع و تسلیم نشدن در برابر قضای الهی باشد مکروه و یا حرام است. این حکم در صورتی است که گریه با صدا باشد، اما بدون صدا هیچ اشکالی ندارد. از روایات چنین به دست می آید که گریه پیش از مرگ جایز است، چنان که پس از مرگ نیز چنین است؛ زیرا پیامبر نزد قبر یکی از دختران شان گریه کردند و هم چنین در زیارت قبر مادر بزرگوارشان، آمنه همراه اصحاب گریستند.
البته در دیگر کتاب های اهل سنت مانند: «فتاوی الهندیة» و «فتاوی الغیاثیة» نیز مطالبی مشابه آمده است که از آن ها چشم می پوشیم.
پی نوشت ها:
1. حج، 32.
2. عواید الایام، ص31.
3. یوسف، 84.
4. همان، ص 293.
5. همان، ص 285.
6. بحارالانوار، ج 44، ص 278.
7. همان، ج12باب جواز کسب النائحه بالحق لا بالباطل.
8. کامل الزیارات، ص539.
9. کامل الزیارت، ص101.
10. صحیفه نور، ج18، ص12.
11. صحیفه نور، ج2، ص208.
12. سخنرانی 12/11/71، به نقل از کتاب برشعلی از حماسه و حضور، ص 67.
13. صحیفه نور، ج 13، ص 225.
14. الفقه عن المذاهب الاربعه، ج 1، ص 484.
15. ارشاد السّاری، ج 2، ص 414، باب قول النبی.
ای اباعبدالله ! هیچ روزی همچون روز تو ( عاشورا ) نیست . مضمون سخنی از زین العابدین (ع) است . روزی امام سجاد (ع) به پسر عباس (ع) نگاه کرد و گریست . یاد از روز اُحُد کرد که حمزه در آن کشته شد ، سپس یاد از موته کرد که جعفربن ابی طالب آنجا به شهادت رسید .
سپس فرمود : « لایومَ کیومِ الحُسَینِ ، اِزْدَلَفَ اِلَیهِ ثَلاثُونَ اَلف رَجُلٍ یزْعُمُونَ اَنهُم مِنْ هذِهِ الاُمةِ کلٌ یتَقَربُ اِلَی اللهِ عَزوَجَل بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللهِ یذَکرُهُم فَلایتعِظُونَ حَتی قَتَلُوهُ بَغْیا وَظُلما وَعُدوانا ... »
، (1158) هیچ روزی چون روز حسین (ع) نیست ، که سی هزار نفر بر ضد او گرد آمدند که همه خود را از این امت می پنداشتند و همه با ریختن خون او به خدا تقرب می جستند . او آنان را به یاد خدا می انداخت ، اما آنان پند نمی گرفتند ، تا آنکه او را از روی ستم و تجاوز و دشمنی کشتند . خداوند ، « عباس » را رحمت کند که ایثار کرد و امتحان داد و جان خویش را فدای برادرش کرد ... » (1159)
امام حسن مجتبی و امیرالمؤ منین (ع) نیز خطاب به سیدالشهداء (ع) فرموده اند : « لایومَ کیومِک یااباعَبدِالله »
(1160) گر چه همه شهادتها و مصیبتهای اهل بیت پیامبر ، سنگین و اندوه بار است ، اما آنچه در کربلا گذشت ، بالاترین داغ و سوگ بود و هیچ حادثه ای به دلخراشی عاشورا و هیچ امامی و شهیدی به مظلومیت اباعبدالله (ع) و فرزندان او نیست . این است که از جمله فوق ، بعنوان تسلای خاطر
صفحه 391
داغدیدگان هم استفاده می شود و این توصیه ائمه است که هرگاه مصیبتی برای شما پیش آمد ، از عاشورا و مصائب اهل بیت علیهم السلام یاد کنید ، تا تحمل داغ بر شما آسان شود . مرثیه خوانان نیز ، هرگاه از هر امامی روضه بخوانند ، یا از هر مصیبت جانگدازی یاد کنند ، در پایان با نقل جمله بالا ، گریز به کربلا می زنند ، که بالاترین سوگهاست و بحق ، با توجه به مصائب اهل بیت در کربلا ، هر غم و مصیبتی کوچک و قابل تحمل می شود .
1158 - ناسخ التواریخ ، ج 4 ، ص 73 ( به نقل از امالی صدوق ) ، بحارالانوار ، ج 22 ، ص 274 .
1159 - معالی السبطین ، ج 2 ، ص 10 ، مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 86 .
1160 - همان .
پرسش:
آیا مصیبت شهادت حضرت زهرای اطهر(سلام الله علیها) سنگین تر است یا مصیبت شهادت امام حسین(ع)؟
پاسخ:
1ـ چهارده معصوم(ع) حقیقت واحدی دارند، به تعبیر دیگر «کلهمنور واحد»، همه آنها جلوه کاملی از صفات الهیاند که هر کدام بنا بر شرایط زمان، بروز و جلوه خاصی داشتهاند.
اتحاد نور معصومین«علیهم السلام»، به صراحت در روایات بسیاری از سنی و شیعه وارد شده است، برای مثال:« قال الله تعالی: «یا محمد انیخلقتک و خلقت علیا و فاطمة و الحسن و الحسین و الائمة من ولده نورا من نوری و عرضت ولایتکم علی اهل السماوات و الارض، فمن قبلها کان عندی من المؤمنین و من جحدها کان عندی منالکافرین یا محمد لو ان عبدا من عبیدی عبدنی حتی ینقطع و یصیر کالشن البالی ثم اتانی جاحدا لولایتکم ما غفرت له حتی یقرب بولایتکم...»[1]حدیث فوق از احادیث معراج است که حق تعالی خطاب به حضرت رسول «صلی الله علیه وآله» میفرماید: ای محمد(ص)! من تو و علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه نسل حسین را از نور خودآفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمین عرضه داشتم، پس هر کس آن را بپذیرد،در پیشگاه من از مؤمنان به شمار میآید و هر کس آن را انکار کند، نزد من از کافران محسوب میگردد. ای محمد(ص)! اگر بندهای از بندگانم سر بر آستان عبودیت من بساید تا بدانجا که جسمش فرسوده و نزار شود، سپس در حالتی نزد من آید که منکر ولایت شما باشد،هرگز او را نخواهم آمرزید، تا آن که به ولایتشما تقرب جوید...
البته در ضمیر نا آشکار و آشکار هر مؤمنی، محبت پیغمبر خدا(ص)، امیر المؤمنین(ع)، حضرت زهرا(س) و سایر ائمه هدی(س) هست و همه مؤمنین با یادآوری این مصائب، متاثر می شوند، ولی برای بعضیاز آنها، جریان هایی پیش آمده است که آن جریانها توانسته، لااقل قسمتی از واقعیت آنهارا نشان دهد و بارز و ظاهر کند. و الا فرق نمیکند، همه آنها نور واحد هستند. امامحسین علیه السلام در قضایا و مسائل عاشورا از وجود مقدسش، آنقدر فضائل ظهور و بروزکرد که، امکان ندارد کسی واقعا مؤمن باشد و در عمق دل و روحش، امام حسین علیه السلامرا دوست نداشته باشد.
2ـ طبق روایات زیادی که در بیان مصائب وارده بر معصومین(س) رسیده و طبق زیارات متعدده امام حسین(ع) مانند زیارت عاشورا، زیارت اول و نیمه ماه رجب و.... هیچ مصیبتی به عظمت و بزرگی مصیبت اباعبدالله (ع) و واقعه عاشورا نمی رسد.
از اهتمام سایر ائمه معصومین(س)، بر حفظ و نگهداری و پاس و بزرگداشتن واقعه عاشورا نیز، می توان این نکته را استنباط کرد، گر چه اهداف واقعی از این برنامه چیزی دیگری بوده است.
3- در حقیقت با ظلمی که بر حضرت زهرا(س) روا داشته اند، بذر و تخم همه مظالم، بدیها و جور و ستمهایی که از این به بعد، بر سایر ائمه(س) و حتی واقعه عاشورا روا داشته شد، در همان مصیبت حضرت فاطمه(س) کاشته شد، فلذا عذاب آن ظالمین، به مراتب بیشتر از بقیه، و ظالمین بعدی باشد و فی الواقع در آن واقعه بود که آن انحراف بزرگ ایجاد شد و اسلام و مسلمین از مسیر اصلی و صراط مستقیم خارج شدند.
[1] بحارالانوار، ج 36، ص 261.ش
پرسش:
چرا ما فقط برای امام حسین(ع) این همه عزاداری می کنیم و برای بقیه ائمه اینگونه عزاداری نمی کنیم ؟
پاسخ:
اگر چه همه ائمه علیهم السلام در راه دین نهایت تلاش و فداکاری را نمودند و جان خود را فدا کردند اما در این میان فداکاری امام حسین علیه السلام و تلاشهای او و رنجها و مصیبتهایی که دید از مصائب سائر ائمه علیهم السلام بیشتر بوده است. و بُعد مظلومیت ایشان جلوه ی ویژه ای دارد. زیرا آن حضرت علاوه بر اینکه خود در راه خدا شهید شد، یاران و فرزندانشان نیز مظلومانه به شهادت رسیدند و حتی طفل شیر خواره را نیز فدا کردند، آنهم با لب تشنه و بعد از کشته شدن هم بدن آن حضرت مورد تهاجم سم اسبان قرار می گیرد و عیالات و خانواده اش اسیر می شوند و اموال و خیام آن حضرت آتش زده می شود و فرزندانش مورد آزار اذیت و اهانت قرار می گیرند. پس عمق فاجعه بسیار زیاد است و به همین خاطراست که عزاداری برای آن حضرت هم بسیار مفصل تر است، و خدای متعال هم محبت خاصی را در دلهای دوستداران آن حضرت افکنده است علاوه بر این، تمامی ائمه ما نسبت به عزاداری امام حسین (ع) عنایت خاصی داشتند و در هر جای مناسبی، ذکری از مصائب امام حسین (ع) می فرمودند.
برای اطلاع بیشتر شما را به مطالعة کتابهایی که در این زمینه تألیف شده است مانند حماسة حسینی شهید مطهری (ره)، قصة کربلا بضمیمه قصة انتقام علی نظر منفرد توصیه می کنیم.
پدید آورنده : سید احمد هاشمی ، صفحه 153
قال النبی صلی الله علیه وآله: «ان الحسین ... مصباح هدی و سفینة نجاة; (1) همانا حسین علیه السلام چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
آتش افروزان تاریک دل اموی برای خاموش کردن این چراغ و غرق نمودن این کشتی برآمدند، اما غافل از آن که «یریدون ان یطفئوا نور الله بافوههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون »;
« می خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمی گذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.»
آنان پس از آن که با لب تشنه در کنار آب او را به شهادت رساندند، در صحنه فرهنگی، آن روز را مبارک فرض کرده و با همه توان تبلیغی خود مبارکی آن را در فرهنگ مردم القا کردند.
در مقابل، خداباوران ، هر لحظه محبت و عشق حسین را در دل شعله ورتر کرده و هیچ گاه نگذاشتند در گذر تاریخ، این نور الهی کم فروغ شود. تاریخ هر روز شاهد عزا و گریه و ناله عاشقان حسینی بود و در این مسیر آنان از امتحان های گوناگون سربلند بیرون آمدند.
روزی برای زیارت مرقد امام حسین علیه السلام در کشور عراق دست ها فدا می کردند عزاداری امام حسین علیه السلام یا شادی نوروز؟
و ایامی در ایران برای برگزاری مجلس عزای حسینی سرکوبی ماموران رضاخان قلدر را پذیرا می شدند.
و این بار گردش طبیعت و کره خاکی آنان را به امتحان کشیده تا ببیند مومنان چگونه عشق و محبت و عزا و ناله و زجه خود را نشان داده و عاشورا را هر چند با یک عید ملی تلاقی کند، هیچ وقت مبارک تلقی نمی کنند.
آری ملائکه آسمان و همه عالمیان نظاره گرند تا ببینند ایرانیان مؤمن بر طبیعت چیره شده و در اسفند زمستانی و فروردین بهاری به یاد لب عطشان حسین گریه می کنند و لباس عزا به تن کرده و بر همه خواسته های نفسانی غالب می آیند.
شنیدنی و قابل عبرت است که حدود 36 سال پیش نیز تلاقی محرم و نوروز باستانی صورت گرفت و در آن دوران ستم شاهی ، مردم ایران تحت تاثیر فرهنگ حاکم آن روز عزاداری خود را کمرنگ تر انجام دادند.
بی درنگ به فرزند مرحوم شیخ عباس قمی مولف مفاتیح الجنان; جناب حجت الاسلام محدث زاده در عالم رؤیا تفهیم شد که به جهت این غفلت راه کربلا و عتبات بسته خواهد شد. و شاهد بودیم که بیش از سی سال این راه سعادت و توفیق بر ملت بسته شدو چه خسران های بزرگی در این مدت دیدیم و چه انسان هائی که در این مدت موفق به زیارت مرقد حسینی و علوی نشدند و برای همیشه بی توفیق به دیار دیگر شتافتند.
پی نوشت:
1) بحارالانوار، ج 36، ص 205.
پدید آورنده : نوشتاری از علامه سیدمرتضی عسکری قدس سره ، صفحه 1
نوشتاری از علامه سیدمرتضی عسکری قدس سره
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین
لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الاخر و ذکر اللّه کثیرا، براستی که رسول خدا صلی اللّه علیه وآله برای شما اسوه و سرمشق نیکویی است، برای آنان که به خدا و روز قیامت امید داشته و خدا را بسیار یاد می کنند. احزاب / 21
از متن کتاب و سنت ازبرگیریم
عز و شرف گذشته از سر گیریم
ما مسلمانان یکپارچه، از درون و از راه مسایل اختلافی با خود نزاع برخاستیم و دشمنان اسلام از برون و از راهی که ندانستیم، وحدتمان را به تفرقه و شوکتمان را به ضعف کشاندند تا از دفاع ناتوانمان کردند و بر ما چیرگی یافتند؛ در حالی که خدای سبحان فرموده است:
و اطیعوا اللّه و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم، خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید که ناتوان شوید و قدرت و شوکت شما برود انفال/46
آری:
ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر، هر مصیبتی به شما رسد دست آورد خودتان است و خداوند بسیاری را نیز، می بخشد شوری/30
پس شایسته آن است که امروز و هر روز، به کتاب و سنت بازگردیم و وحدت کلمه خود را بر محور کتاب و سنت باز یابیم که خدای متعال می فرماید: فان تنازعتم فی شی فروده الی اللّه و الرسول، پس اگر در چیزی نزاع کردید حکم آن را به خدا و رسول باز گردانید. نساء/59
ما نیز، در این سلسله از بحث ها به کتاب و سنت مراجعه کرده و ابزار روشنگر را همان در مسایل مورد اختلاف را از کتاب و سنت می گیریم تا به اذن خدای متعال وسیله وحدت کلمه و یکپارچگی دوباره مان گردد.
الف روایاتی که می گوید: پیامبر بر متوفی گریست و بر آن ترغیب فرمود :
1 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله در بیماری سعد بن عباده:
در صحیح مسلم از عبداللّه بن عمر روایت کند که گفت: سعد بن عباده بیمار شد و رسول خدا صلی اللّه علیه وآله، برای عیادت، همراه با عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص و عبداللّه بن مسعود به دیدار او رفتند. بر بالینش که رسیدند مدهوشش یافتند. پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: آیا جان سپرده است؟ گفتند: نه، ای رسول خد پیامبر صلی اللّه علیه وآله به گریه افتاد. مردم نیز که گریستن رسول خدا صلی اللّه علیه وآله را دیدند به گریه افتادند. فرمود: آیا نمی شنوید؟ خداوند بر سرشک دیده عذاب نمی کند، و بر اندوه دل نیز، ولی به خاطر این با اشاره به زبان خود عذاب می کند یا می بخشاید. 1
2 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر پسرشان حضرت ابراهیم (ع):
در صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود و سنن ابن ماجه از انس بن مالک روایت کنند که گفت: 2 با رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وارد شدیم... ابراهیم در حال جان سپردن بود. چشمان پیامبر اشک ریزان شد، عبدالرحمان بن عوف گفت: ای رسول خد شما هم؟ فرمود: پسر عوف این رحمت است سپس بر آن افزود و فرمود: درست می بینی دیده گریان است و دل اندوهبار، ولی هرگز چیزی جز آنچه که پروردگارمان را خشنود کند بر زبان نیاوریم. ای ابراهیم براستی که ما از جدایی تو اندوهگینیم . 3
این روایت در سنن ابن ماجه چنین است: انس بن مالک گوید: هنگامی که ابراهیم پسر رسول خدا صلی اللّه علیه وآله جان سپرد، پیامبر صلی اللّه علیه وآله به حاضران فرمود: او را در کفن هایش نپوشانید تا برای آخرین بار دیارش کنم. سپس بر بالینش آمده بر روی او خم شد و گریست . 4
در سنن ترمذی آمده است: جابر بن عبداللّه گوید: پیامبر صلی اللّه علیه وآله دست عبدالرحمان بن عوف را گرفت و با وی بر بالین پسرش ابراهیم آمد و او را که در حال جان سپردن بود در بر گرفت و بر دامن نهاد و گریستن آغازید.
عبدالرحمان بن عوف گفت: آیا گریه می کنی؟ مگر شما نبودی که از گریه کردن باز می داشتنی ؟
فرمود: نه، من از فغان و فریاد دو گروه احمق و سفیه گناهکار باز داشتم: آنان که هنگام مصیبت چهره می خراشند و گریبان می درند و ناله های شیطانی سر می دهند. 5
3 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر نوه خویش:
در صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود و سنن نسائی روایت کنند: دختر پیامبر صلی اللّه علیه وآله برای آن حضرت پیام داد: نزد ما بیا که، پسری از من جانسپار است. پیامبر برخاست و همراه با سعد بن عباده و مردانی از اصحاب خویش به دیدار آنها آمدند. کودک را که در حال نفس زدن و جان دادن بود نزد آن حضرت آوردند. سرشک دیدگان پیامبر صلی اللّه علیه وآله به جوشش آمد. سعد گفت: ای رسول خد چه می بینم؟ فرمود: این رحمت و عطوفتی است که خداوند در دل های بندگانش قرار داده است، و خداوند تنها بندگان رحیم و مهربان خود را مورد رحمت و بخشایش قرار می دهد. 6
4 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر عموی بزرگوارشان، حضرت حمزه(ع):
در طبقات ابن سعد، مغازی واقدی، مسند احمد و دیگر کتب مکتب خلفا روایت کنند:
رسول خدا صلی اللّه علیه وآله پس از جنگ احد هنگامی که صدای گریه از خانه های انصار بر کشته هایشان را شنید، دیدگانش اشکبار شد و گریست و فرمود: ولی حمزه گریه کننده ای ندارد سعد بن معاذ که آن را شنید به نزد زنان بنی عبدالاشمل شتافت و آنان را به سوی پیامبر صلی اللّه علیه وآله و تسلیت بر او و گریستن بر حمزه فرا خواند. پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر ایشان دعا کرد و آنان را بازگردانید. پس از آن واقعه، هیچ یک از زنان انصار بر مرده ای نگریست مگر آنکه ابتدا بر حمزه گریه کرد و پس از آن بر مرده خویش گریست . 7
5 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر شهدای جنگ موته:
در صحیح بخاری روایت کند: پیامبر صلی اللّه علیه وآله چگونه شهید شدن زید و جعفر و ابن رواحه را، پیش از رسیدن خبر آنان، برای مردم توصیف کرد و فرمود: زید پرچم را برگرفت و ضربت خورد و شهید شد سپس جعفر پرچم را برگرفت. او نیز شهید شد پس از آن ابن رواحه پرچم گرفت و شهید شد. پیامبر صلی اللّه علیه وآله در حالی این سخنان را می فرمود که دیدگانش سرشک می ریختند 8
6 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر جعفر بن ابی طالبع:
در استیعاب، اسد الغابه، اصابه، تاریخ ابن اثیر و دیگر کتب مکتب خلفا روایتی است که فشرده آن چنین است: هنگامی که جعفر و اصحاب او به شهادت رسیدند، رسول خدا صلی اللّه علیه وآله به خانه او رفت، فرزندانش را فرا خواند و آنان را در حالی که سرشک دیدگانش فرو می ریخت بوئید و نوازش کرد. همسر جعفر، اسماء گفت: پدر و مادرم فدایتان باد، چه چیز شما را می گریاند؟ آیا از جعفر و یاران او چیزی به شما رسیده؟ فرمود: آری، امروز شهید شدند. اسماء گفت: من برخاستم و صیحه زدم و زنان را گرد آوردم، وارد خانه فاطمه که شدم دیدم او می گرید و می گوید: وای عمویم و رسول خدا صلی اللّه علیه وآله که چنین دید فرمود: براستی که گریه کنندگان، باید بر مثل جعفر بگریند. 9
7 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر مزار مادر بزرگوارشان آمنه(س):
در صحیح مسلم، مسند احمد، سنن ابی داود، نسائی، و ابن ماجه روایت کنند: 10
ابوهریره گوید: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله قبر مادرش را زیارت کرد و گریست و همه اطرافیان را گریانید. 11
گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر فرزندش عزیزشان حضرت اما م حسین (ع)در مناسبت های گوناگون
1 حدیث ام الفضل:
در مستدرک صحیحین، تاریخ ابن عساکر، مقتل خوارزمی و دیگر کتب مکتب خلفا آمده است: 12 از ام الفضل دختر حارث روایت کنند که او بر پیامبر خدا وارد شد و گفت: ای رسول خد من در شب گذشته خواب ناخوشایندی دیدم فرمود: چه دیده ای؟ گفت: خیلی سخت است، فرمود: چیست؟ گفت: دیدم گویا قطعه ای از جسد شما جدا شد و در دامنم قرار گرفت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: چیز خوبی دیده ای، انشاءاللّه فاطمه پسری به دنیا می آورد و در دامان تو جای می گیرد؛ پس گوید: پس از آن، فاطمه همان گونه که پیامبر فرموده بود حسین را به دنیا آورد، و او در دامن من جای گرفت. روزی خدمت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله رسیدم و حسین را در دامان آن حضرت نهادم، اندکی بعد توجهش از من منصرف شد، بناگاه دیدم از دیدگان پیامبر صلی اللّه علیه وآله سیلآسا اشک می بارد گوید: گفتم: ای نبی خد پدر و مادرم به فدایت، شما را چه می شود؟ فرمود: جبرئیل علیه الصلاةوالسلام به دیدارم آمد و به من خبر داد که، امتم بزودی این پسرم را می کشند. گفتم: این را؟ فرمود: آری، او قدری از تربت سرخش را نیز برای من آورد.
حاکم صاحب مستدرک صحیحین گوید: این حدیث با شرائط شیخین بخاری و مسلم حدیثی صحیح است، ولی آن را نیاورده اند. 13
2 روایت زینب بنت جحش:
در تاریخ ابن عساکر، مجمع الزوائد، تاریخ ابن کثیر و دیگر کتب مکتب خلفا روایت کنند: 14 زینب گوید: در یکی از اوقات که رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در خانه من بود و من حسین تازه به راه افتاده را نگه می داشتم، لحظه ای از وی غافل شدم و او نزد رسول خدا صلی اللّه علیه وآله رفت.
فرمود: آزادش بگذار تا آنجا که گوید سپس دستش را بلند کرد. پس از آن که پیامبر صلی اللّه علیه وآله نمازش را به انجام رسانید؛ گفتم: ای رسول خد من امروز کاری را از شما دیدم که تا به حال ندیده بودم؟ فرمود: جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد امت من این فرزندم را می کشند گفتم: پس تربتش را به من نشان بده و او تربت سرخ رنگی برایم آورد. 15
3 روایت عایشه:
در تاریخ ابن عساکر، مقتل خوارزمی، مجمع الزوائد و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا از ابی سلمه بن عبدالرحمن روایت کنند: 16
عایشه گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه وآله که حسین را بر ران خود نشانید، جبرئیل نزد او آمد و گفت: این پسر توست ؟ فرمود: آری، گفت: ولی امتت بزودی پس از تو او را می کشند. دیدگان پیامبر صلی اللّه علیه وآله اشکبار شد. جبرئیل گفت: اگر بخواهی سرزمینی را که در آن کشته می شود به تو نشان می دهم. فرمود: آری چنین کن. جبرئیل نیز، خاکی از سرزمین طف کربلا را به آن حضرت نمایاند.
در عبارت دیگری چنین است: جبرئیل به سوی سرزمین طف در عراق اشاره کرد و تربتی سرخ فام بر گرفت و به او نشان داد و گفت: این تربت قتلگاه اوست. 17
در این باب روایات دیگری است که خبر دادن فرشتگان به رسول خدا صلی اللّه علیه وآله درباره شهادت امام حسین علیه السلام را تایید می کند. مانند:
1 روایت ام سلمه:
در مستدرک صحیحین، طبقات ابن سعد، تاریخ ابن عساکر و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا روایت کنند 18 که راوی گفته است: ام سلمه رضی اللّه عنها مرا خبر داد که: یک شب رسول خدا صلی اللّه علیه وآله برای خواب در بستر شد و اندکی بعد با حالتی افسرده بیدار گردید؛ سپس خوابید و آرام گرفت و دوباره با حالتی سبک تر از آنچه در مرحله اول دیده بودم، بیدار شد؛ سپس خوابید و باز هم در حالتی که تربت سرخ فامی در دست داشت و آن را می بوسید از خواب بیدار شد. عرض کردم: ای رسول خدا صلی اللّه علیه وآله این تربت چیست؟ فرمود: جبرئیل مرا خبر داد که این حسین علیه السلام در سرزمین عراق کشته می شود. به جبرئیل گفتم: تربت زمینی را که در آن کشته می شود به من نشان بده. و این تربت آن جاست.
حاکم گوید: این حدیث با شرایط شیخین بخاری و مسلم حدیثی صحیح است ولی آن را در کتب خود نیاورده اند. 19
2 حدیث انس بن مالک:
در مسند احمد، المعجم الکبیر طبرانی، تاریخ ابن عساکر و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا روایت کنند:20 انس بن مالک گوید: یکی از فرشتگان به نام قطر از پروردگار خود اجازه خواست تا به دیدار پیامبر صلی اللّه علیه وآله بیاید؛ خداوند اذنش داد و او در روز نوبت ام سلمه وارد شد. پیامبر صلی اللّه علیه وآله به ام سلمه فرمود: مواظب باش کسی در مجلس ما وارد نگردد. در همان حال که او بر درب اطاق بود ناگهان حسین بن علی علیه السلام سر رسید و در را گشود و وارد شد. رسول خدا صلی اللّه علیه وآله نیز، او را در بر گرفت و بوسه باران کرد. آن فرشته گفت: دوستش داری؟ فرمود: آری. گفت: امتت بزودی او را می کشند اگر بخواهی مکانی را که در آن کشته می شود به تو نشان می دهم؟ فرمود: آری می خواهم. گوید: آن فرشته مشتی از مکان کشته شدن او را برگرفت و به آن حضرت نمایاند، پس از آن قدری ماسه یا خاک سرخ آورد. ام سلمه آن را گرفت و در جامه خود نهاد. راوی حدیث، ثابت، گوید: ما در آن زمان می گفتیم: این کربلاست 21
ب روایاتی که می گوید: پیامبر صلی اللّه علیه وآله از گریه کردن نهی فرمود
و منشأ این روایات:
در صحیح مسلم و سنن نسائی از عبداللّه روایت کنند: حفصه بر حال عمر گریست. عمر گفت: آرام باش دخترم آیا نمی دانی که پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرموده: میت به خاطر گریه بستگانش بر او عذاب می بیند؟ 22
در روایت دیگری آمده است: عمر گوید: پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: میت در قبر به خاطر نوحه و زاری بر او عذاب می بیند. 23
و در دیگری: عبداللّه بن عمر گوید: هنگامی که عمر ضربت خورد، مدهوش گردید. بدین خاطر، بر او صیحه و شیون کردند.
چون به هوش آمد گفت: آیا نمی دانید که رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: میت به خاطر گریه زنده عذاب می بیند.24
استدراک عایشه بر حدیث
و رفع اشتباه از عمر و پسرش:
در صحیح بخاری، صحیح مسلم و سنن نسائی روایت کنند: ابن عباس گوید: به مدینه که رسیدیم، عمر هنوز استقرار نیافته بود که ضربت خورد، صهیب با فریاد: وای برادرم وای یاورم بر بالین او آمد. عمر گفت: آیا نمی دانی، آیا نشنیده ای که پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: میت به خاطر برخی گریه های بستگانش عذاب می بیند؟
ابن عباس گوید: من برخاستم و نزد عایشه رفتم و از آن چه گذشته بود آگاهش کردم. عایشه گفت: نه به خد رسول خدا هرگز نفرموده: میت به خاطر گریه کسی عذاب می بیند. بلکه فرموده: ان الکافر یزیده اللّه ببکاء اهله عذابا و ان اللّه لهو اضحک و ابکی، و لا تزرو وازرة وزر اخری خداوند کافر را به خاطر بستگانش بیشتر عذاب می کند، و خداوند است که می خنداند و می گریاند، و هیچ کس بار گناه دیگری را بر ندارد. قاسم بن محمد گوید: هنگامی که سخن عمر و پسرش به عایشه رسید گفت: به هر حال گوش آدمی خطا می شنود 25
در صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ترمذی و موطا مالک روایت کنند: هشام بن عروه از پدرش، گوید: در نزد عایشه گفته شد که ابن عمر گفته است: میت به خاطر گریه بستگانش بر او، عذاب می بیند. عایشه گفت: خدای بر ابا عبدالرحمن ببخشاید، چیزی را شنیده ولی خوب در نیافته، قضیه چنین بود که: جنازه یهودی را در حالی که بر او می گریستند از کنار پیامبر صلی اللّه علیه وآله عبور دادند، آن حضرت فرمود: شما می گریید و او عذاب می شود. 26
امام نووی متوفای 676 هجری در شرح صحیح مسلم، درباره روایات نهی از گریستن که از رسول خدا روایت شده، گوید: این روایات تنها از روایت عمر و پسرش عبداللّه است. عایشه آنها را انکار کرده و آن را از نسیان و فراموشی و اشتباه آن دو دانسته، و منکر صدور آن از پیامبر صلی اللّه علیه وآله شده است.27
رسول خدا صلی اللّه علیه وآله عمر را
از نهی، نهی می کند:
در سنن نسائی، سنن ابن ماجه و مسند احمد روایت کنند که: 28 سلمه بن ازرق گوید: شنیدم که ابوهریره می گفت: یکی از بستگان رسول خدا صلی اللّه علیه وآله از دنیا رفت، زنان جمع شده و بر او گریه می کردند، عمر برخاست و آنان بر او بازداشته و پراکنده می کرد، رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: عمر آنان را به حال خود واگذار که چشم ها اشکبار و دل ها مصیبت دیده داغشان تازه است.29
در مسند احمد از وهب بن کیسان از محمد بن عمرو روایت کند که: سلمةبن ازرق با عبداللّه بن عمر در بازار نشسته بودند که عده ای جنازه ای را عبور داده و بر آن می گریستند. عبداللّه بن عمر این کار را ناپسند شمرده و آنان را طرد کرد. سلمه بن ازرق به او گفت: چنین مگو زیرا من خود شاهد بودم و از ابوهریره شنیدم زنی از بستگان مروان جان سپرده بود و مروان دستور می داد زنانی را که بر او می گریستند از آنجا برانند ابوهریره که بر سر جنازه آمده بود گفت: ای اباعبدالملک آنان را به حال خود واگذار، زیرا جنازه ای را از مقابل پیامبر صلی اللّه علیه وآله عبور دادند. من و عمر بن خطاب نیز، در کنار آن حضرت بودیم. عمر شروع به راندن زنانی کرد که همراه جنازه می گریستند. رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: پسر خطاب آنان را به حال خود واگذار که جانشان مصیبت دیده، چشمشان اشکبار و داغشان تازه است 30
مقایسه روایات و نتیجه آن
روایات بخش اول اثبات کرد:
گریه کردن بر محتضر و کسی که در حال جان دادن است و کسی که جان سپرده و نیز، گریه بر مزار مردگان شهید باشد یا غیر شهید از سیره پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله می باشد.
روایات بخش دوم اثبات کرد:
رسول خدا صلی اللّه علیه وآله بارها بر فرزند شهیدشان امام حسین علیه السلام گریه کردند و با اثبات آن، گریه آن حضرت بر حسین علیه السلام به بخش اول می پیوندد و از سیره و سنت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله به شمار می آید.
روایات بخش سوم اثبات کرد:
روایات نهی پیامبر صلی اللّه علیه وآله از گریه بر میت، تنها از سوی خلیفه دوم و پسرش عبداللّه است؛ و از استدراک عایشه بر آنها که گفت: خدای ببخشاید اباعبدالرحمن را، چیزی را شنیده ولی در نیافته و سخنان دیگر صحابه مانند: ابوهریره و ابن عباس پیرامون این موضوع در می یابیم که: آنچه عمر و پسرش عبداللّه درباره نهی پیامبر صلی اللّه علیه وآله از گریستن بر میت روایت کرده اند، خطا و اشتباه است. بنابراین، گریستن بر کسی که در حال مردن است، و گریستن بر میت، و گریستن بر مزار میت، از سیره و سنت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله است. از این رو، گریه بر امام حسین علیه السلام نیز، پیروی از سیره و سنت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله می باشد.
----پی نوشت ها----
1 صحیح مسلم، جلد دوم،(ص) 636، کتاب الجنائز، باب 6.
2 عبارت از صحیح بخاری است .
3 صحیح مسلم، جلد 4،(ص) 1808، کتاب الصبیان، سنن ابی داود، جلد 3،ص193، باب البکاء علی المیت، سنن ابن ماجه، جلد1، (ص) 507. صحیح بخاری، جلد 1،(ص) 158.
4 سنن ابن ماجه، جلد1ص473، کتاب الجنائز.
5 سنن ترمذی، جلد4 ص226، کتاب الجنائز، باب الرخصه فی البکاء علی المیت. این حدیث نزد علمای حدیث شناس مکتب خلفا حدیثی حسن است .
6 صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب قول النبی صلی اللّه علیه وآله: یعذب المیت ببعض بکاء اهله علیه. کتاب المرضی، باب: عباده الصبیان جلد4،ص3 و191. کتاب التوحید، باب: ان رحمه ا لله قریب من المحسنین .
صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب: البکاء علی المیت جلد2 ص636 حدیث11. سنن ابی داود، کتاب الجنائز، باب: البکاء علی المیت جلد3 ص193 حدیث3125. سنن النسائی، جلد4 ص22، کتاب الجنائز، باب الامر بالاحتساب و الصبر. مسند احمد، جلد5 ص204 و206 و207.
7 ابن روایت را از شرح حال حمزه در طبقات ابن سعد. جلد3 ص11 چاپ دار صادر بیروت. 1377ه. آوردیم. مشروحتر آن در مغازی واقدی، جلد1 ص315-317، آمده است. و نیز، امتاع الاسماع، جلد1 ص163. مسند احمد. جلد2 ص40. تاریخ طبری، جلد2 ص532 چاپ مصر. سیره ابن هشام جلد3 ص50.
ابن عبد البر در استیعاب، و ابن اثیر در اسد الغابه نیز، فشرده آن را در شرح حال حمزه آورده اند.
8 صحیح بخاری، جلد2 ص204، کتاب فضائل الصحابه، باب: مناقب خالد. البدایه و النهایه، ابن کثیر، جلد4 ص255. سنن الکبری، بیهقی، جلد4 ص70. انساب الاشراف، جلد2 ص43. شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، جزء 15 ص73.
9 تاریخ ابن اثیر، جلد2 ص90 و دیگر کتب مورد اشاره در متن در شرح حال جعفر طیار.
10 عبارت متن از صحیح مسلم است.
11 صحیح مسلم، جلد2 ص671، کتاب الجنائز، باب36 حدیث108. مسند احمد، جلد2 ص441. سنن نسائی، جلد4 ص90، کتاب الجنائز. سنن ابن ماجه، جلد1 (ص) 501 ، حدیث1572.
12 عبارت متن از مستدرک است.
13 مستدرک صحیحین، جلد3 ص176 و فشرده آن در ص179. تاریخ ابن عساکر، حدیث631 و نزدیک به آن در حدیث630 مجمع الزوائد، جلد9 ص179. مقتل خوارزمی، جلد1 ص159 و162.
تاریخ ابن اثیر جلد6 ص230، در جلد8 ص199 نیز به اشاره کرده است. امالی شجری، ص188. فصول المهمه ابن صباغ مالکی، ص145. روض النضیر، جلد1 ص89. صواعق، ص115 و در چاپ دیگر ص190. کنز العمال، جلد6 ص223 چاپ قدیم. الخصائص الکبری، جلد2 ص125. در کتاب های مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز، در مثیر الاحزان، ص8 و لهوف ابن طاوس، ص6و7، آمده است.
14 عبارت از تاریخ ابن عساکر و فشرده آن است .
15 تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام، حدیث 629. مجمع الزوائد، جلد9 ص8 18. کنز العمال، جلد13 ص112. ابن کثیر نیز در تاریخ خود، جلد 8 ص199 به آن اشاره کرده است. در کتاب های پیروان مکتب اهل بیت نیز، در امالی شیخ طوسی، جلد1 ص323. مثیر الاحزان، ص7-10، که در پایان آن تتمه مهمی است. و هم چنین در لهوف ص7-9.
ام المومنین زینب بنت جحش زوجه رسول خدا صلی اللّه علیه وآله است.
16 عبارت خوارزمی را آوردیم .
17 طبقات ابن سعد، حدیث 269، تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام حدیث 627. مقتل خوارزمی، جلد1 ص159. مجمع الزوائد، جلد9 ص187 و 188. کنز العمال، جلد13 ص108 چاپ جدید و جلد6 (ص) 223 چاپ قدیم. الصواعق المحرقه ابن حجر، ص115. خصائص السیوطی، جلد2 ص125 و 126. جوهره الکلام للقره غولی، ص117 و امالی شیخ طوسی از کتب پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام، جلد1 (ص) 325. و امالی شجری، (ص) 177 مشروح.
18 عبارت از مستدرک است.
19 مستدرک صحیحین، جلد4 (ص) 398. المعجم الکبیر طبرانی، حدیث 55. تاریخ ابن عساکر، حدیث 619. طبقات ابن سعد، تحقیق و نشر، عبدالعزیز طباطبائی، ص42 44 ، حدیث628. تاریخ الاسلام ذهبی، جلد3 ص11. سیر اعلام النبلاء جلد3 ص194 و 195 مقتل خوارزمی، جلد1 ص158 و159. ذخایر العقبی، محب الطبری، ص148 و149. تاریخ ابن کثیر، جلد6 ص230. کنز العمال، متقی، جلد16 ص266.
20 عبارت متن از مسند احمد بن حنبل است.
21 مسند احمد، جلد3 ص242 و 265. تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام، حدیث 615 و 617 و تهذیب آن تاریخ، جلد4 (ص) 325. معجم الکبیر طبرانی، شرح حال امام حسین علیه السلام، حدیث 47. مقتل خوارزمی، جلد1 ص160 - 162. تاریخ الاسلام ذهبی، جلد3 ص10. سیر اعلام النبلا، جلد3 (ص) 194. ذخائر العقبی، ص146 و 147. مجمع الزوائد، جلد9 ص187 و ص 190 به سند دیگر، تاریخ ابن کثیر، باب: الاخبار بمقتل الحسین، جلد6 ص229 که در. عبارت آن چنین است: ما می شنیدیم که او در کربلا کشته می شود. و جلد8 ص199. کنز العمال، جلد 16 ص266. الصواعق المحرقه، ابن حجر، (ص) 115. الدلائل ابی نعیم، جلد3 (ص) 202. الروض النضیر، جلد1 ص192. المواهب اللدنیه قسطلانی، جلد2 ص195. خصائص سیوطی، جلد2 ص25. موارد الضمان بزوائد صحیح ابن حبان، ابوبکر هیتمی، ص554.
در کتب پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز، امالی شیخ طوسی ت/460 ه جلد1 ص221 که در عبارت آن چنین است: بزرگی از بزرگان ملائکه ...
22 صحیح مسلم، جلد 2 (ص) 639، کتاب الجنائز، باب: المیت یعذب ببکاء اهله علیه. سنن نسائی، جلد 4 (ص) 18، کتاب الجنائز، باب: النهی عن البکاء علی المیت.
23 صحیح مسلم، جلد 2 (ص) 639. صحیح ترمذی، جلد 4 (ص) 222، کتاب الجنائز، باب 24. سنن ابن ماجه، جلد 1 (ص) 508، کتاب الجنائز، باب: المیت یعذب بما نیح علیه.
24 صحیح مسلم، جلد 2 (ص) 639. سنن نسائی، جلد 4 (ص) 18.
25 صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب 9 حدیث 22 و 23. صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب: یعذب المیت ببکاء اهله علیه، جلد1 ص155 و156. سنن نسائی، جلد4 ص18، کتاب الجنائز، باب: النیاحه علی المیت. الاجابه لا یراد ما استدرکته عایشه علی الصحابه، زرکشی، (ص) 82، باب: استدراکها علی (ع)مر بن الخطاب.
26 صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب 9، حدیث 25، صحیح بخاری، جلد 1 (ص) 156، کتاب الجنائز، باب: المیت یعذب ببکاء بعض اهله. صحیح ترمذی، کتاب الجنائز، باب 25، جلد 4 (ص) 226 و 227. موطا مالک، جلد 1 (ص) 234، کتاب الجنائز، باب: النهی عن البکاء علی المیت.
27 شرح صحیح مسلم، الامام النووی، جلد 6 (ص) 228، کتاب الجنائز.
28 عبارت نسائی را آوردیم.
29 سنن نسائی، جلد 2 (ص) 19، باب: الرخصه فی البکاء علی المیت. مسند احمد جلد2 ص110‚273، 408، 444. سنن الن ماجه، جلد 1 (ص) 505، کتاب الجنائز، باب: ما جاء فی البکاء علی المیت، حدیث 1587.
30 مسند احمد، جلد 2 (ص) 273 و 408 و نزدیک به آن
در (ص) 333.
پدید آورنده : حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی ، صفحه 11
به مناسبت فرا رسیدن محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر و ماه عزاداری بر سید و سالار شهیدان، در این مقاله به بحث پیرامون عزاداری به نحو عام و عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع) پرداخته ایم. به یاری خداوند در مقاله آینده شرح زیارت جامعه را پی می گیریم. انشاء اللّه.
معنا و مفهوم عزاداری
عزاداری سید و سالار شهیدان ابی عبداللّه الحسین(ع) از حقایق بی تردید در دین ماست.
عزاداری مفهوم روشنی دارد، عزاداری یعنی در سوگ کسی اندوهگین بودن و ناله و زاری کردن و عزادار کسی است که غصّه دار و اندوهگین است. برای تبیین موضوع چند محور را مورد بررسی قرار می دهیم:
1 مبانی مشروعیت اصل عزاداری بر اموات.
2 عزاداری بر سید الشهداء و ریشه های قرآنی و حدیثی آن.
3 نقش مجالس عزاداری.
4 تاریخچه مخالفت با عزاداری سالار شهیدان.
مبانی مشروعیت عزاداری
اسلام مکتب فطرت است، مکتب فطری نمی تواند با عزاداری مخالف باشد زیرا حزن و اندوه به هنگام از دست دادن عزیزان امری است که فطرت انسانی با آن سرشته است هرگز ممکن نیست که دین جهانی گریه و اندوه را در از دست دادن عزیزان تا وقتی که موجب خشم و غضب خداوند نشده تحریم کند.
پیامبر اکرم(ص) خود در عزای عزیزان می گریسته و هم دستور به گریستن می داده است.
و اینک دلائل و شواهد از کتابهای اهل سنت:
1 پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب پیامبر بر جد عزیزش گریست، ام ایمن می گوید:
«انا رأیت رسول اللّه یمشی تحت سریره و هو یبکی؛(1) من پیامبر را دیدم که در پی جنازه عبدالمطلب راه می رفت در حالیکه می گریست.»
2 امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: وقتی خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم ایشان گریست، آنگاه فرمود: «اذهب فاغسله و واره غفراللّه له و رحمه؛(2) او را غسل ده، کفن کن و بخاک بسپار خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد.»
3 روزی پیامبر قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت کرد و به گفته مورخان، آن حضرت در کنار قبر مادر گریست و همراهان خود را به گریستن انداخت.(3)
4 پیامبراکرم(ص) به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهیم می گریست و می فرمود: «العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الّا ما یرضی ربّنا و انّا بک یا ابراهیم لمحزونون؛(4) چشم می گرید و قلب می سوزد و جز آنچه مورد رضایت خداست نگوئیم، ای ابراهیم، ما در فراق تو در اندوهیم.»
عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گریه بر اموات نهی نکردید حضرت فرمود: «لا ولکن نهیت عن صوتین احمقین و آخرین صوت عند مصیبته و خمش وجوه و شقّ جیوب ورثه شیطان و صوت عن نغمة لهو و هذه رحمة و من لایرحم لایُرحم؛(5) نه اما از دو صدای جاهلانه و دو کار نهی کرده ام. داد و فریاد به هنگام وارد آمدن مصیبت و خراش دادن صورت و پاره کردن گریبان و صدای گریه ای که در حلق پیچانده شود که شیطانی است و صدای نغمه لهوآمیز اما این گریه من ناشی از عطوفت و رحمت است و البته کسی که رحم نکند بر او رحم نمی شود.
5 پیامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نیز گریست و فرمود: «انّ العین تذرف و انّ الدمع یغلب و القلب یحزن و لانعصی اللّه عزّ و جلّ؛(6) چشم گریان است و اشک ریزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصیان نخواهیم کرد.»
6 فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) که نزد پیامبر بسیار محبوب بود در سال سوّم هجری درگذشت. پیامبر که او را همچون مادر خویش می دانست از رحلتش بسیار اندوهگین شد و گریست، مورّخان می گویند: «صلّی علیها و تمرّع فی قبرها و بکی؛(7) پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست.»
7 وقتی در جنگ احد حمزه به شهادت رسید پیامبر(ص) بسیار غمگین شد: «لما رای النبّی حمزة قتیلاً بکی فلما رأی ما مثل به شهق؛(8) پیامبر چون پیکر خونین حمزه را یافت گریست و چون او را مثله شده دید با صدای بلند گریه سرداد.»
8 در رحلت عثمان بن مظعون صحابی وفادارش اندوهگین شد، آورده اند: «انّ النّبی(ص) قبّل عثمان بن مظعون و هو میّت و هو یبکی؛(9) پیامبر بر جنازه او بوسه زد و گریست.»
9 پیامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به دیدار خانواده سعد بن ربیع یکی از شهدای جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازی سعد یاد کرد، خانواده سعد نیز با شنیدن سخنان پیامبر گریستند و اشک از چشمان حضرت سرازیر شد. و آنان را از گریستن نهی نکرد.(10)
نه تنها شخص پیامبر در داغ عزیزان عزادار می شد و می گریست بلکه توصیه بر گریه می کرد:
10 پس از پایان نبرد احد رسول اکرم(ص) راهی شهر مدینه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهیدان خود می گریستند، پیامبر(ص) با شنیدن مویه عزاداران از شهادت و غربت عمویش حمزه یاد کرد و فرمود: «لکن حمزة لابواکی له؛اما عمویم حمزه گریه کننده ندارد.»
اصحاب از این جمله فهمیدند که پیامبر دوست دارد که حمزه هم گریه کننده داشته باشد تا خواهرش صفیّه احساس غربت نکند. لذا بعد اندکی صدای ناله و گریه زنان انصار بلند شد که برای حمزه می گریستند.(11)
11 پس از شهادت جعفر بن ابی طالب در جنگ موته پیامبر به خانه او رفت و با حضور خویش تسلّی دل خاندان او گردید، آن حضرت به هنگام خروج چنین فرمود: «علی مثل جعفر فلیبک البواکی؛(12) باید گریه کنندگان بر همچون جعفر بگریند.»
12 روزی رسول خدا در تشییع جنازه یکی از مسلمانان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حرکت کرد. عمر تا صدای گریه زنان را شنید برآشفت و آنان را از گریستن نهی کرد، رسول خدا(ص) رو به عمر کرد و فرمود: «یا عمر دعهنّ فانّ العین دامقه و النفس مصابة و العهد قریب؛(13) ای عمر کاری به آنان نداشته باش بگذار بگریند همانا که چشم گریان است و نفس مصیب زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیک».
با این دلایل تردیدی در جواز مشروعیت عزاداری باقی نمی ماند.
تحریم عزاداری چرا؟
لیکن برخی از عالمان اهل سنت سوگواری و گریه بر اموات را تحریم کرده و با آن مخالفت کرده اند، مستند آنها سخنی است که عمر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که: «انّ المیّت لیعذّب ببکاء اهله علیه؛(14) به گفته سعید بن مسیّب عایشه به هنگام فوت پدرش ابوبکر مجلس سوگواری برپا نمود چون خبر آن به عمر رسید وی دستور داد تا از آن جلوگیری کنند.
اما عایشه از دستور او سرپیچی کرد، عمر هشام بن ولید را مأمور ساخت تا نزد عائشه رفته و با زور شلّاق از نوحه و گریه عزاداران جلوگیری نماید زنان چون از مأموریت هشام آگاه شدند مجلس را ترک کرده و پراکنده شدند آنگاه عمر این سخن را خطاب به آنان گفت: «ترون ان یعذّب ابوبکر ببکائکن انّ المیّت یعذّب ببکاء اهله علیه؛(15) می خواهید با گریه خود ابوبکر را عذاب کنید همانا مرده با گریه نزدیکان خویش عذاب می شود.»
در نقد این استدلال نکات ذیل گفتنی است:
1 این حدیث از عمر است نه از پیامبر(ص).
نووی شارح صحیح مسلم می گوید:
روایت فوق از نظر عائشه پذیرفته نشده او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه می دهد زیرا خلیفه دوم و پسرش عبداللّه این روایت را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته اند چنانکه ابن عباس می گوید: این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر(ص).(16)
2 بر فرض آنکه حدیث از پیامبر(ص) نقل شده باشد بر اساس معیاری که خود حضرت داده است پذیرفتنی نیست. چون روایتی پذیرفتنی است که با قرآن در تعارض نباشد، این روایت با قرآن در تعارض است، چون قرآن می فرماید:ولاتزر وازرة وزر اخری؛(17) هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد.»
در عذاب افتادن میّت به وسیله گریه شخص دیگر چه معنایی جز کشیدن بارگناه دیگری دارد؟
3 بر فرض صحت روایت، روایت را می توان به گونه ای دیگر معنا کرد: این معنا را با روایتی از اهل سنت می آوریم ابو داود
در سنن به نقل از عروة بن زبیر و او از عبداللّه بن عمر آورده است که جملهانّ المیّت لیعذب ببکاء اهله علیه از رسول خداست وقتی ماجرا به عائشه رسید گفت: وقتی پیامبر از کنار قبر فرد یهودی می گذشتند فرمودند صاحب این قبر معذّب است در حالی که بستگانش برای او می گریند.(18)
4 اگر این حدیث را عمر از پیامبر نقل کرده چرا خود به آن عمل نکرده است زیرا آورده اند:
«هنگامی که خبر مرگ نعمان بن مقرن المزنی به عمر رسید عمر از منزل خارج شد بر بالای منبر رفت و این خبر را به مردم رساند آنگاه دست خود را به روی سر گذاشت و گریست.»(19)
نیز آورده اند:
«برادر عمر زید بن خطّاب درگذشت و دوست او از قبیله بنی عدی بن کعب به مدینه آمد وقتی چشم عمر به او افتاد اشک از دیدگانش جاری شد و گفت زید را وانهادی و نزد من آمدی.»(20)
روایت دیگری که قائلان به تحریم عزاداری به آن استناد می کنند اینست که از عائشه نقل شده است که با رسیدن خبر شهادت جعفربن ابی طالب، زید بن حارثه، و عبداللّه بن رواحة آثار حزن و اندوه در سیمای پیامبر(ص) نمایان شد، من از گوشه ای او را که نشسته بود نظاره می کردم در آن حال مردی به حضور ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا زنان بر جعفر گریه می کنند پیامبر(ص) فرمود: «فارجع الیهن فاسکتهن فان ابین فاحث فی وجوههن التراب؛(21) برگرد و آنان را ساکت ساز اگر آرام نشدند خاک بر صورتشان بپاش.»
در نقد این استدلال نیز این نکات گفتنی است:
1 در سند این روایت شخصی به نام محمد بن اسحق بن یسار بن خبار وجود دارد که در نزد محدثان اهل سنت و علمای علم رجال آن طایفه مورد اعتماد نیست و آنان روایت ذکر شده توسط او را ضعیف و جعلی می دانند.»(22)
2 این روایت با دهها روایت دیگری که در این زمینه از پیامبر بویژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسیده در تعارض است و آنها مشهورند و این روایت شاذ و گرفتنی نیست.
باین ترتیب این واقعیت بر مسند نشست که اصل عزاداری مشروعیت دینی داشته و هیچ دلیل قابل قبولی بر منع از آن نیست.(23)
عزاداری بر سید الشهداء و ریشه قرآنی آن
اینک که مشروعیت اصل عزاداری اثبات شد می گوییم که عزاداری بر سالار شهیدان ابی عبداللّه (ع) نه تنها جایز بلکه برپایی از آن یک ارزش بزرگ است زیرا:
الف: تعظیم شعائر
عزاداری بر امام حسین(ع) مصداق بارز تعظیم شعائر است. شعائر به معنای علامت و نشانه است، شعائر اللّه یعنی نشانه های الهی، نهضت سید الشهداء از شعائر بی تردید دین است. این نهضت بود که دین را پر آوازه کرد و تا قیامت دین وامدار سالار شهیدان است. بنابراین: عزاداری بر سید الشهداء بزرگداشت شعائر دین است.
2 قرآن تعظیم شعائر الهی را از نشانه های تقوای دل می داند «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب؛(24) آن کس که شعائر الهی را بزرگ دارد، این بخشی از تقوای قلب است.»
مفسران در مصداق این شعائر مطالبی گفته اند:
1 برخی گفته اند شعائر قربانی حج است که علامت گذاری شده باشد.
2 برخی عقیده دارند که شعائر تمام مناسک و اعمال حج است.
3 برخی می گویند شعائر موضع و جایگاه اعمال و عبادات حج است.
4 گروهی دیگر می گویند شعائر به معنای نشانه های دین و طاعت خداوند است.(25)
اطلاق لفظ شعائر معنای چهارم را تأیید می کند بنابراین هر چیزی که نشانه دین باشد شعائر است. و سه معنای دیگر و معنای دیگر از جمله برپایی عزای سالار شهیدان از جمله مصادیق تعظیم شعائر الهی است که به عنوان یک ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند: «والشعائر هی العلامات الدالة و لم یقیّد بشی ء مثل الصفا و المروة و غیر ذلک فکل ما هو من شعائر اللّه و آیاته و علاماته المذکرة له فتعظیمه من تقوی اللّه ویشمله جمیع الآیات الآمرة بالتقوی؛(26) شعائر عبارت است از نشانه هایی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای که انسان را به یاد خدا بیاندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در بر می گیرد.»
3 نتیجه آنکه برگزاری عزای سالار شهیدان نشانه تقوای الهی بوده و استحباب ویژه دارد.
ب مودة فی القربی
عزاداری بر سید الشهداء امام حسین مصداق مودت قربی است که مزد رسالت است.
«قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی؛(27) بگو اجری بر رسالت از شما طلب نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم.»
دوستی نشانه دارد. دوست در شادی دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگین است. در روایتی از حضرت امیرمؤمنان علی(ع) آمده است: «ان اللّه تبارک و تعالی.... فاختارنا و اختارلنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا اولئک منّا و الینا؛(28) خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود که همواره در شادی و غم ما شریک اند و با مال و جانشان به یاری ما می شتابند، آنان از مایند و بسوی ما خواهند آمد.»
حضرت امام رضا(ع) به پسر شبیب فرمود: «اگر دوست داری که همنشین ما در بهشت باشی در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر چه آنکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»(29)
اشکی که در مجالس عزای ابی عبداللّه ریخته می شود نماد خالص ترین ابراز عشق به سالار شهیدان، همانکه پیامبر فرمود: حسین از من است و من از حسینم. می باشد. پیام این اشک اینست که حسین جان آنقدر ترا دوست دارم که هیچ چیز جز این قطره زلال اشک نمی تواند آنرا به تصویر بکشد، قلم نمی تواند، بیان نمی تواند! هنر نمی تواند! فقط اشک می تواند. این اشک، پیوند هدفی هم دارد.
اصولاً گریه و جریان قطره های اشک از چشم که دریچه قلب آدمی است چهار گونه است:
1 گریه های شوق: گریه مادری که از دیدن فرزند دلبند گمشده خویش پس از چندین سال سر داده می شود، این گریه شوق است.
2 گریه های عاطفی: اشکی که به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمی که در آغوش مادر در یک شب سرد زمستانی از فراق پدر جان میدهد از چشم جاری می شود گریه عاطفی است.
3 گریه پیوند هدف: گاهی قطره های اشک پیام آور هدف هاست آنها که می خواهند بگویند: با مرام امام حسین(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پیرو مکتب او هستیم. ممکن است این کار را با دادن شعار آتشین، با سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهی ممکن است آنها ساخته گی باشد ولی آن کس که احیاناً با شنیدن این حادثه جانسوز قطره اشکی از درون دل بیرون می فرستد صادقانه ترین حقیقت را بیان می کند. این قطره اشک اعلان وفاداری به اهداف مقدّس یاران امام حسین(ع) و پیوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستی و ظلم و ستم، اعلان بیزاری از آلودگی هاست.
4 گریه ذلت و شکست: گریه افراد ضعیف و ناتوانی که از رسیدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتی برای پیشرفت در خود نمی بینند می نشینند و عاجزانه گریه سر می دهند.
گریه در عزای سالار شهیدان از این گریه بدور است و حاشا که چنین گریه ای در شأن ساحت مقدّس ابی عبداللّه الحسین(ع) باشد که او امام عزیزان تاریخ است.
ج فریاد علیه ستم
مجلس عزای ابی عبداللّه فریاد پرخروش ظلم ستیزی است آنهم ظلمی بی نظیر در تاریخ بشریت، پسر پیامبر(ص) را دعوت کردن، لب تشنه کشتن، عزیزانش را به اسارت بردن، خیمه ها را به آتش کشیدن، اسب بر بدن عزیز خدا تاختن و...و... در کجای تاریخ اینهمه ظلم یکجا سابقه دارد؟ باید علیه آن فریاد برآورد، مجلس عزای ابی عبداللّه همان فریاد است، تریبونی است که از آغاز این حادثه دردناک تا کنون نگذاشته است که این ظلم فراموش شود و در کنار آن به احیاء اهداف ابی عبداللّه(ع) پرداخته است.
«لا یحبّ اللّه الجهر بالسوء من القول الّامن ظلم؛(30) خداوند متعال فریاد زدن به بدگوئی را دوست ندارد جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.»
از این آیه استفاده می شود که خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشاگری داده بلکه چنین فریادی محبوب ذات اقدس الهی قرار گرفته است.
عزاداری در گفتار و رفتار معصومین
سیره و سنّت قولی و فعلی معصومین(ع) بر برپایی عزاداری ابی عبداللّه به عنوان یکی از راههای احیاء نهضت ابی عبداللّه الحسین(ع) بوده است. هم سفارش به عزاداری بر سالار شهیدان داشتند هم خود مجلس عزا بر پا می کردند. امامان شیعه برای حفظ مکتب، روشهای مختلفی داشتند روشی که پس از شهادت سیدالشهداء به عنوان روش راهبردی استراتژیک بود احیاء نهضت ابی عبداللّه(ع) بود با روشهای مختلف:
الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداری ابی عبداللّه(ع).
ب: سفارش به زیارت سالار شهیدان.
ج تأکید بر استحباب سجده بر تربت امام حسین(ع).
د استحباب گریستن و گریاندن و حالت گریه کننده به خود گرفتن در عزای امام حسین(ع).
ه.دعوت به برپایی مجلس عزا برای امام حسین(ع) و بر پا داشتن مراسم عزای حضرت از سوی خود آنان.
در روایتی از حضرت امام رضا(ع) رسیده است:
«من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکب منّا کان معنا فی درجتنا یوم القیامة و من ذکّر بمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون و من جلس مجلساً یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب؛(31) آن کس که مصائب ما را بیاد آورد و بر مصائب ما بگرید، در قیامت با ما و در درجه ای که ما هستیم خواهد بود و کسی که مصیبت ما را بیاد دیگران بیاندازد و خود بگرید و دیگران را بگریاند روزی که چشمها گریان است چشم او گریان نخواهد بود. و کسی که در مجلسی بنشیند که امر ما(مکتب ما) در آن احیاء می گردد روزی که دلها می میرد قلب او نمی میرد.»
در سیره معصومان می بینیم در خفقانی ترین شرائط برای امام حسین مجلس عزا برپا می کردند و گاه مجلس عادی را هم تبدیل به مجلس عزای امام حسین(ع) می ساختند.
امام سجاد(ع) در طول 35 سال امامت خویش در هر شرائطی کربلا و عاشورا را بیاد می آورد.
امام صادق(ع) فرمود: «بکی علی بن الحسین عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الّا بکی؛(32) امام سجاد(ع) بیست سال گریه کرد و هرگاه در جلو آن حضرت غدائی گذاشته می شد می گریست.»
هرگاه غذائی نزد حضرت گذاشته می شد چشمان مبارک حضرت پر اشک می شد، روزی یکی از خدمتگزاران آن حضرت گفت: یابن رسول اللّه آیا هنوز زمان پایان حزن و اندوه شما فرا نرسیده؟ حضرت فرمود:
«ویحک انّ یعقوب کان له اثنی عشر ابناً فغیب اللّه واحداً منهم فابیضّت عیناه من الحزن و کان ابنه یوسف حیاً فی الدنیا و انا نظرت الی ابی و اخی و عمی و سبعة عشرین اهل بیتی و قوماً من انصار ابی مصرعین حولی فکیف ینقضی حزنی؛(33) یعقوب دارای دوازده فرزند بود خداوند یکی از آنان را از جلوی چشمش پنهان نمود در حالی که فرزندش زنده بود، چشمان یعقوب از اندوه سفید شد اما من در جلو چشمم شاهد بودم پدرم، برادرم، عمویم، هفده تن از اهل بیتم و گروهی از یاران پدرم را به قتل رساندند و سرهایشان را از تن جدا کردند چگونه اندوه من پایان می پذیرد.»
«مالک جهنی می گوید امام باقر(ع) درباره روز عاشورا فرمود:
«و لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء علیه بعضهم فی البیوت و لیعزّ بعضهم بعضاً بمصاب الحسین فانا ضامن علی اللّه لهم اذا احتملوا ذلک ان یعطیهم ثواب الفی حجة و عمرة و غزوة مع رسول اللّه و الائمة الراشدین؛(34) در روز عاشورا برای امام حسین زاری کرده و بگریید و اهل خانه را هم امر به گریستن به حضرت کنید، در خانه خود برای حضرت مجلس عزا برپا کرده و داغ خویش را ابراز کنید و ضمن دیدار و ملاقات همدیگر بر آن حضرت گریه کنید و یکدیگر را در داغ امام حسین(ع) تعزیت دهید و هر کس این عمل را انجام دهد برای او در نزد خدا ثواب دوهزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول خدا و امامان راشدین را ضمانت می کنم.»
راوی می گوید محضر امام صادق(ع) بودیم یادی از امام حسین بن علی(ع) کردیم، حضرت گریه کرد ما هم گریه کردیم، سپس حضرت سرش را بلند کرد و فرمود امام حسین(ع) فرمود: «من کشته اشکهایم هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه می گرید.»(35)
در روایتی آمده است روزی که نام امام حسین(ع) برده می شد تا شب لبخندی بر لبان حضرت نبود.(36)
زید شحام می گوید همراه جماعتی از اهل کوفه در خدمت امام صادق(ع) بودیم
یکی از شعرای عرب بنام جعفر بن عفان وارد شد آن حضرت او را احترام نموده و در نزدیک خود جای داد آنگاه فرمود ای جعفر! او عرض کرد لبیک! حضرت فرمود به من گفته اند تو اشعار نیکی درباره امام حسین(ع) سروده ای؟ عرض کرد،آری حضرت فرمود: اشعارت را بخوان او شعر می خواند و امام و اطرافیان می گریستند به گونه ای که قطرات اشک بر صورت و محاسن آن حضرت جاری بود سپس امام فرمود:
«یا جَعفَر وَاللّهِ لَقَد شَهَدتَ مَلائکة اللّه المُقَرّبینَ ها هنا یَسمَعُونَ قَولَکَ فیِ الحُسَینِ وَ لَقَد بَکَوا کَما بَکَینا اَو اَکثَر....؛(37) ای جعفر فرشتگانی الهی در این مجلس حاضر شدند و شعرت را شنیدند و گریه کردند همانگونه که ما گریه کردیم بلکه بیش از ما گریستند...»
امام رضا(ع) فرمود: «کان ابی اذا دخل المحرّم لایری ضاحکاً و کانت الکأبة تغلب علیه حتی تمضی منه عشرة ایام فاذا کان یوم العاشر منه کان ذالک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه؛(38) با فرا رسیدن ماه محرم پدرم موسی بن جعفر(ع) با چهره خندان دیده نمی شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا می گرفت تا روز دهم فرا می رسید آن روز روز مصیبت، اندوه و گریه آن حضرت بود.»
دعبل خزاعی شاعر بزرگ اهل بیت می گوید: در ایام محرم بر امام رضا(ع) وارد شدم حضرت فرمود دوست دارم برای من شعر بخوانی، این روزها روز حزن و اندوه ما اهلبیت و شادی دشمنان ما بویژه بنی امیه است، پس از آن امام رضا(ع) برخاست پرده ای را جهت حضور خانواده در مصیبت جدشان حسین آویزان کردند سپس فرمود دعبل برای حسین مرثیه بخوان تا زنده ای یار و مدیحه سرای ما هستی، آنگاه گریستم به گونه ای که قطرات اشک بر صورتم جاری شد و این شعر را سرودم که: افاطم لوخلت الی آخر امام رضا(ع) گریست و بهمراه حضرت خانواده و فرزندان حضرت گریستند.(39)
اینها تنها گوشه ای از رفتار و گفتار معصومین در رابطه با عزاداری سالار شهیدان بود. لیکن باید تاریخ عزاداری بر سید الشهداء را بسیار دیرینه دید و حداقل آنکه اولین برپا کننده عزای حضرت، رسول اللّه (ص) در روز ولادت حضرت و...و... بوده است. که تفصیل آن به درازا می کشد می گذریم.(40)
نقش مجالس عزاداری
مجالس عزاداری ابی عبداللّه الحسین(ع) در طول تاریخ تریبونی گسترده برای معرفی اسلام ناب محمّدی(ص) در پرتو نهضت آن حضرت بوده است.
این مجالس نقشی اساسی در احیاء نهضت ابی عبداللّه(ع) و تبیین آرمانهای بلند آن شهید سرفراز داشته است، می توان این مجالس را از مصادیق شجرهّ طیبه قرآنی نامید که قرآن ذکر می کند:
«الم ترکیف ضرب اللّه مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء. تؤتی اکلها کل حین باذن ربّها و یضرب اللّه الامثال للناس لعلهم یتذکرون؛(41) آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن در زمین ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد و خداوند برای مردم مثلها می زند شاید متذکر شوید و پند گیرید».
شجره طیبه ای که در این آیه شریفه مشبه به قرار گرفته این ویژگیها را دارد:
1 موجودی است پاک و طیّب از هر جهت.
2 دارای نظام حساب شده است، اصل و فرع دارد.
3 اصل و ریشه آن ثابت و مستحکم است.
4 شاخه های این شجره طیّبه در یک محیط پست محدود نیست بلکه بلند آسمان جایگاه اوست.
5 این شجره طیّبه پر بار است.
6 در هر فصل میوه می دهد.
7 میوه و دانش به اذن خداوند است.
مهم این نیست که آیا این شجره طیبه وجود خارجی دارد یا نه، مهم این وجه شباهتهاست، زیرا که تشبیهات زیادی در زبانهای مختلف داریم که اصلاً وجود خارجی ندارد مانند:مثلاً می گوییم قرآن همچون آفتابی است که غروب ندارد در حالی که می دانیم آفتاب همیشه غروب دارد و یا اینکه هجران من همچون شبی است که پایان ندارد.
بهرحال هدف از تشبیه، مجسّم ساختن حقایق و قرار دادن مسائل عقلی در قالب محسوس است.
این ویژگیها را بخوبی و مراحل نهضت عاشورا و مجالس ابی عبداللّه (ع) می توان دید.
ما میوه های شیرین این مجالس را از آغاز تا کنون فراوان دیده ایم. بقاء تشیع بویژه در ایران اسلامی مدیون این مجالس است. رضاخان را برای براندازی اسلام آوردند اما این مجالس حسینی بود که نگذاشت. فرزند خبیث او هم همین هدف را دنبال می کرد اما به برکت این مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست. و راز آنهمه تأکید اهل بیت(ع) و اصرار آنها بر برپائی مجالس ابی عبداللّه(ع) همین است که این مجالس است که از آرمانهای بلند سالار شهیدان پاسداری کرده و می کند و راز تأکید خلف صالح امامان، احیاگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خمینی (ره) برعزاداری سنّتی و برپایی مجالس حسینی همین است:
«الآن هزار و چهارصد سال است که با این منبرها، با این روضه ها، با این مصیبتها، و با این سینه زنیها ما را حفظ کرده اند تا حالا آورده اند اسلام را...هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش سرو سینه زن نباشد حفظ نمی شود...»(42)
مجالس حسینی به حق مصداق بوستان های بهشتی است که در روایات آمده است: «عن رسول اللّه (ص) ارتعوا فی ریاض الجنة قالوا یا رسول اللّه و ماریاض الجنة قال مجالس الذکر؛(43) در باغهای بهشت گردش کنید (از آنها بهره مند گردید) عرض کردند ای رسول خدا باغهای بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر و یاد خداوند.»
نیز فرمود:
«اذا رأیتم روضة من ریاض الجنة فارتعوا فیها قیل یا رسول اللّه(ص) و ماریاض الجنة فقال مجلس المؤمنین؛(44) هرگاه باغی از باغهای بهشت را دیدید از آن بهره مند گردید عرض شد ای پیامبر خدا باغ بهشت چیست؟ فرمود: مجلس مؤمنان.»
مجالس حسینی، هم مجالس یاد خداست و هم مجالس مؤمنان. مجالس حسینی گوهری نفیس و ارزشمند برای حفظ اسلام است، لذاست که رهزنان دین پیوسته با آن مخالف بوده و در صدد تخریب برآمدند.
تاریخ مخالفت با مجالس حسینی
اولین گروه مخالف با عزاداری و مجالس حسینی بنی امیه که خود بانی جنایات در حادثه عاشورا بودند می باشند. هشام بن عبدالملک بیش از سایر سلاطین اموی در این راه تلاش کرد، آنان تلاش کردند که روز عاشورا را روز جشن و شادی بسازند. «و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین؛(45) این روز(عاشورا) روزی است که آل زیاد و آل مروان بخاطر کشتن امام حسین (ع) شاد بودند.» ابن حجر می گوید نخستین کسی که روز عاشورا در حضور عبدالملک بن مروان و گروهی از صحابه و تابعین جشن گرفت حجاج بن یوسف ثقفی بود آنگاه اعلام شد که یادآوری قتل و شهادت حسین و مصائب آن بر گویندگان و خطباء حرام است.(46)
بعد از آنان بنی العباس این راه را دنبال کردند و نمک خورها و نمکدان شکن ها به نام محبت اهل بیت مردم را به سوی خود فراخواندند و همانند بنی امیه با اهل بیت(ع) برخورد کردند. شاعر عرب ابوالعطاء سندی می گوید:
یا لیت ظلم بنی المروان دام لنو لیت عدل بنی العباس فی النّار(47)
یعنی ای کاش ظلم و ستم بنی مروان برایمان ادامه داشت و عدالت بنی العباس در آتش بود.(48)
آنان کینه بی پایانی با سالار شهیدان ابی عبداللّه الحسین(ع) داشتند. اولین اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوی منصور عباسی و سپس فرزندش هارون صورت گرفت که دستور تخریب حرم امام حسین(ع) را صادر کردند و سپس در عصر متوکّل که بیشترین جسارتها بدستور او صورت گرفت مورخان نوشته اند: متوکّل در سالهای 233، 236، 237، 247، 17 بار دستور تخریب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها کردن بر مرقد نورانی ابی عبداللّه(ع) را صادر کرد.
ذهبی می گوید:
«و فیها امر المتوکّل بهدم قبر الحسین بن علی رضی اللّه منهما و هدم ما حوله من الدور و ان تعمل مزارع و منع النّاس من زیارته و حرثه و بقی صحرا و کان معروفا بالنصب فتألم المسلمون لذلک و فی ذلک یقول یعقوب ابن سکیت:
باللّه ان کانت امیة قداتتقتل ابن بنت نبیها مظلوماً
فلقد اتوه بنو عباس بمثلههذا لعمرک قبره مهدوماً (49)
در این سال متوکّل دستور به نابودی حرم امام حسین(ع) و خانه های اطراف آن داد و دستور داد آنجا را شخم زدند و مردم را از زیارت امام حسین(ع) ممنوع ساخت، قبر را به کلی منهدم ساخت و گنبد و بارگاه حضرت تبدیل به یک بیابان صاف شد. متوکّل معروف به دشمنی با اهل بیت بود، یعقوب بن سکیت شاعر و ادیب معروف می گوید: به خدا قسم اگر بنی امیّه پسر دختر پیامبر را مظلوم کشتند بنی العباس هم همانند آنها عمل کردند و قبرش را منهدم ساختند. آنها متأسف بودند از اینکه نبودند تا در قتل حضرت شریک باشند و آنرا با برخورد با استخوانهای ابی عبداللّه(ع) جبران کردند.»
صاحب مقاتل الطالبین که از مورخان اهل سنت است نوشته که متوکّل این جسارتها را توسط فردی بنام دیزج که یهودی الاصل بوده به انجام رسانده است.این جسارت در دوره موفق عباسی در سال 269 و در دوره المسترشد در سال 526 صورت گرفت که بسیاری از اشیاء گران قیمت آن مضجع نورانی به سرقت رفت.(50)
در کنار این اهانتها برخورد شدید با زائران و مجالس حسینی هم بوده است.
و بعد از آن برخوردها با عزاداری سالار شهیدان در سیره جباران و قلدران دیگر همانند رضاخان و صدام و تکفیری های عصر ما همچنان ادامه دارد.
همسر رضاخان (که او هم زن فاسدی بود) می گوید: «حسسینقلی خان اسفندیاری شوهر خواهرم که پزشک مخصوص رضا بود اعتقادی به حرفهای مذهبی نداشت و حتی با عزاداری امام حسین(ع) هم مخالف بود و می گفت در هیچ کجای دنیا مردم برای دشمنان خودشان عزاداری نمی کنند این عربها دشمن ملت ایران بوده اند و به ما حمله کرده اند و جان و مال و ناموس ایرانیان را مورد تعرض قرار دادند و از این قبیل حرفها می زد. رضا این حرفها را می پسندید و می گفت: من نمی فهمم چرا مردم برای عربها عزاداری می کنند.»(51)
او در پی این اعتقاد دستور اکید برای مبارزه با مجالس عزاداری که آنرا موهومات می خواند صادر کرد.(52)
در پرونده ننگین صدام این جلاد کم نظیر تاریخ برخورد با حرم سالار شهیدان نیز هست، در قصه انتفاضه شیعیان عراق صدام به بهانه مقابله با شیعیان توسط دامادش گنبد و حرم نورانی امام حسین(ع) را به توپ بست که البته هم دامادش سزای این جنایت ننگین و دیگر جنایات ننگین خود را دید، هم صدام! تازه این دنیاست، عذاب الیم در انتظار آنان است! در کنار هتک حرمت به حرم سیدالشهداء جسارتهای فراوان به مجالس عزاداری و عزاداران داشت.
به این ترتیب نتیجه ای که از این مباحث در پی آن بودیم اینست که عزاداری سالار شهیدان از حقایق و واقعیات بی تردید دین ماست، تشکیک در این امر تشکیک در امر بدیهی است، مجالس عزای حسین، مجالس نورانی الهی است باید پیوسته بر شکوه آنها افزوده گردد ولی باید توجه داشت که همیشه گوهرهای نفیس در معرض خطر ربوده شدن و آسیب دیدن هستند، باید مراقب بود از این مجالس در سمت و سو و جهتی که سالار شهیدان می پسندد استفاده گردد.
پی نوشت ها:
1. تذکرة الخواص، ص .7
2. الطبقات الکبری، ج 1، ص .123
3. المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 357؛ تاریخ المدینه ابن شیبه، ج 1، ص 118.
4. سنن ابی داود، ج 1، ص 58، سنن ابن ماجه، ج 1، ص .482
5. السیرة الحلبیه، ج 3، ص 348.
6. مجمع الزوائد هیثمی، ج 2، ص .80
7. ذخائر العقبی، ص .56
8. السیرة الحلبیه، ج 3، ص .247
9. المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 361. السنن الکبری، ج 3، ص 407. سنن ابی داود، ج 2، ص 63، سنن ابن ماجه، ج ،1 ص .445
10. المغازی واقدی، ج 1، ص 329.
11. الاستیعاب ابن عبدالبر، ج 1،ص 275، مسند احمد، ج 2، ص .40
12. انساب الاشراف بلاذری، ج 2، ص .298
13. مستدرک حاکم، ج 1، ص 381، مسند احمد، ج 2، ص 323.
14. صحیح بخاری، ج 1، ص 223، صحیح مسلم، ج 3، ص ،44 جامع الاصول، ج 11، ص .99
15. صحیح ترمذی، رقم 1002.
16. شرح النووی، ج 5، ص 308.
17. سوره فاطر، آیه 18.
18. سنن ابی داود، ج 3، ص 194، شماره 3129؛ شرح نووی، ج ،5 ص .308
19. عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسی، ج 3، ص 235، کنزالعمال، ج 15، ص 731.
20. همان.
21. المصنف ابن ابی شیبه، ج 3، ص 265؛ کنزالعمال، ج 15، ص 731.
22. تهذیب الکمال، ج 16، ص 70.
23. در این زمینه کتابهای ذیل مفید است:
1 اقناع اللائم علی اقامة المأتم تألیف علّامه سیدمحسن امین جبل عاملی، مؤسسة المعارف الاسلامیة.
2 چرائی گریه و سوگواری تألیف نجم الدین طبسی این کتاب علیرغم اختصار آن در این بحث بسیار خوب از عهده بر آمد و در تدوین این بخش از آن بهرهمند شدم.
3 وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی تألیف آیة اللّه سبحانی فصل آخر، گریه بر فراق عزیزان.
24. سوره حج، آیه 32.
25. عوائد الایام، ص 31، عائده 2.
26. تفسیر المیزان، ج 1، ص 414، ذیل آیه 165 بقره.
27. سوره شوری، آیه 23.
28. بحارالانوار، ج 44، ص 287، باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).
29. بحارالانوار، ج 44، ص 286.
30. سوره نساء، آیه .148
31. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 329، امالی شیخ طوسی، ج ،1 ص 117، اقناع اللائم، ص .193
32. مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص .179
33. کامل الزیارات، ص 107، ح 1.
34. همان، ص 174، باب 71 ثواب من زار الحسین.
35. بحارالانوار، ج 44، ص 284.
36. کامل الزیارات، ص 101 اقناع اللائم، ص .181
37. بحارالانوار، ج 44، ص .282
38. همان، ص 284.
39. همان، ج 45، ص 257.
40. مراجعه کنید به کتاب سیرتنا و سنتنا سیرة نبینا صلی اللّه علیه و آله مرحوم علامه امینی و کتاب تاریخ النیاحة علی الامام الشهید دو جلد که به فارسی تحت عنوان اشکواره کربلا چاپ شده است.
41. سوره ابراهیم، آیه 25 .24
42. صحیفه نور، ج 69، ص .70
43. بحارالانوار، ج 92، ص 162.
44. امالی شیخ صدوق، ص 68.
45. مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا.
46. الصواعق المحرقه، ص .221
47. المحاسن و المساوی ابن قتیبه، ص .246
48. در رابطه با جنایات بنی العباس و برخورد وحشیانه آنها با علویان بنگرید به مقاله «دراسة الاسالیب الّتی ابتعها العباسیون او فی تثبیت سلطهتم» در مجموعة الآثار المؤتمر العالمی الثالث للامام الرضا، ج 2، ص 81 تا صفحه، .117
49. تاریخ الاسلام ذهبی.
50. در ابنباره مصاحبههای پور امینی در روزنامه قدس 7/12/84 سال نوزدهم شماره 5222، ص 14 خواندنی است.
51. خاطرات ملکه پهلوی، ص 89 و 90.
52. دین ستیزی رژیم پهلوی ص 10، مرکز بررسی اسناد تاریخی.
پدید آورنده : حجة الاسلام سید جواد حسینی ، صفحه 22
درس آزادی به دنیا داد رفتار حسینبذر همت در جهان افشاند، افکار حسین
گرنداری دین به عالم، لااقل آزاده باشاین کلام نغز می باشد زگفتار حسین
مرگ با عزّت زعیش در مذلّت بهتر استنغمه ای می باشد از لعل درربار حسین
حادثه تلخ و جان سوز شهادت سالار شهیدان حسین بن علی(ع) و یاران با وفای او در سال 61 هجری قمری باعث شد عزاداری به صورت فرهنگ و مکتبی در جامعه اسلامی خصوصاً تشیّع بروز و ظهور نماید، و قلب ها و سرزمین ها را در نوردد، و همچنان در قلب تاریخ و جان و دل ملّت ها به پیش رود و آثار تحوّلات شگرفی را در بشریت ایجاد نماید، و صَفِ حق جویان و حقیقت طلبان را در مقابل ستمگران و ظالمان همواره تقویت نموده سرپا نگهدارد.
به موازات پیشرفت این مکتب و فرهنگ در طول تاریخ، شبهاتی پیرامون عزاداری بر اهل بیت(ع) یا از طرف دشمنان و یا از سوی مذاهب مختلف و یا از سوی اذهان حقیقت جو و حقیقت یاب مطرح بوده و هست که حَلِّ این شبهات و اشکالات در هر عصری می تواند به نوعی به رشد و بالندگی این مکتب کمک و یاری رساند.
آنچه پیش رو دارید پاسخ به اهمّ شبهاتی است که در این عصر و زمان مطرح است. امید که روح بلند سرور شهیدان ما را در ارائه صحیح و محکم پاسخ ها یاری رساند. انشاء اللّه.
پرسش 1ـ آیا پرسش و مطرح کردن شبهات عزاداری امر معقول و مطلوبی است؟
هم سؤال از علم خیزد هم جوابهمچنانکه خار و گُل از خاک و آب
در پاسخ باید گفت پیشرفت جامعه و فرهنگ آن در گرو پرسش های حقیقت جویانه و پاسخ های عاقلانه و عمیق آن است به همین جهت پیشوایان دینی، خصوصاً امامان معصوم(ع) سخت بر امر پرسش و سؤال نمودن تأکید و پافشاری نموده اند.
از جمله امام باقر(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل نموده است که فرموده است: «العلم خزائن و مفتاحها السّؤال فاسئلوا یرحمکم اللّه فانّه یؤجر فیه اربعة السّائل و المعلّم و المستمع و المجیب لهم؛(1) علم گنیجنه هایی است و کلید آن پرسش است پس سؤال کنید! خدا شما را مورد رحمتش قرار دهد، زیرا پرسش باعث می شود، چهار کس اجر برد، پرسشگر، معلّم، شنونده و کسی که جواب می دهد.»
لذا از طرح شبهات و نقد و انتقاد نباید ترسید چرا که شبهات و پاسخ آن «بنیان های معرفتی انسان را به مسائل اسلامی و مؤلّفه های فرهنگ تقویت می کند و نباید فراموش کرد که در پرتو این پشتوانه نظری، ایمان آدمی نیز تعالی می یابد، زیرا ایمان بر پایه معرفت و خردورزی شکل می گیرد. از این رو اگر توجیه و تبیین موجّهی از عزاداری ارائه گردد، (و شبهات مطرح شده برطرف شود) پایه های باور جوانان و نسل معاصر نسبت به این موضوع تقویت خواهد شد.»(2)
پرسش 2ـ آیا عزاداری ریشه قرآنی دارد؟ و یا فقط در فرهنگ تشیّع ریشه دارد؟
در پاسخ این شبهه باید گفت عزاداری ریشه قرآنی نیز دارد و آیات عدیده ای بر این امر دلالت دارد که به نمونه هایی اشاره می شود:
الف: سوگواری یعقوب در فراق یوسف
با این که یوسف فقط مفقود الاثر بود و مرگ او حتمی نبود، یعقوب، پیامبر الهی و پدر بزرگوار او آنچنان در فراق او گریه کرد که نابینا شد. چنان که در قرآن کریم می خوانیم «و قال یا اسفی علی یوسف و ابیضّت عیناه من الحزن فهو کظیمٌ؛(3) و گفت: ای اندوه (بر فراق) یوسف و چشمان او از اندوه سفید شد امّا خشم خود را فرو می برد.»
آن قدر گریه کرد که برادران یوسف از حزن و اندوه پدر به ستوه آمدند و گفتند: «تاللّه تفتؤا تذکر یوسف حتّی تکون حرضاً او تکون من الهالکین؛(4) به خدا قسم تو آن قدر یاد یوسف می کنی تا در آستانه مرگ
قرارگیری یا هلاک گردی.» او در جواب گفت: «انّما اشکوا بثّی و حزنی الی اللّه و اعلم من اللّه ما لاتعلمون؛(5) من غم و اندوهم را تنها به خدا می گویم (و شکایت نزد او می برم) و از خدا چیزهایی می دانم که شما نمی دانید.»
این آیات بخوبی گریه طولانی حضرت یعقوب را منعکس می کند و زمخشری نیز روایت کرده است که حضرت یوسف از جبرئیل مدت اندوه و گریه پدر را جویا شد؟ پاسخ داد: هفتاد سال به طول انجامید و درباره پاداش گریه او سؤال کرد: پاسخ داد: گریه او پاداش برابر هفتاد شهید را داشت.(6)
طبری از حسن بصری نقل نموده که «از هنگامی که حضرت یوسف از نزد پدر بیرون رفت تا زمانی که مراجعه کرد هشتاد سال طول کشید و در این مدّت همواره اندوه قلبی او را فرا گرفته بود و گریه می کرد تا بینایی خود را از دست داد،» و حسن بصری گفته است: «در آن روزگار در روی زمین خلیفه ای بزرگوارتر از حضرت یعقوب در پیشگاه خداوند متعال وجود نداشت.»(7)
از آیه فوق و روایات نقل شده بخوبی استفاده می شود: گریه و اندوه در سوگ عزیزان، سالیان درازی هم طول بکشد مانعی ندارد. به این جهت است که حضرت سجاد(ع) در پاسخ کسانی که به گریه های شدید و طولانی آن حضرت در سوگ پدر بزرگوارش اعتراض می کردند، فرمود: «مگر شما از گریه و عزاداری یعقوب اطلاع ندارید؟ او سالیان طولانی در فراق یوسف گریست تا بینایی خود را از دست داد، در صورتی که فرزندش حیات داشت و تنها از جلو چشمانش ناپدید شده بود. امّا من با چشمان خود دیدم که پدرم و 17 تن از اهل بیت پیامبر(ص) را شهید کردند و سرشان را از تن جدا نمودند.»(8)
ب: تعظیم شعائر الهی
قرآن کریم می فرماید: «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب؛(9) و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد این کار نشانه تقوای دلهاست.»
یکی از علمای اهل سنّت می نویسد: «شعائر جمع شعیر( یا شعیره) به معنای علامت است و هرچه که از دیدن آن خدا به یاد آید، شعائر خداست، و شعائر اللّه اختصاص به صفا و مروه ندارد.» چنانکه از دهلوی نقل شده است که «...محبّت شعایر اللّه عبارت است از محبّت قرآن و پیامبر و کعبه، بلکه هر چیز که به خدا منتسب باشد حتی اولیای خدا.»(10)
مرحوم علّامه طباطبایی می نویسد: «شعایر عبارت است از نشانه هایی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای اکه انسان را به یاد خدا بیندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در بر می گیرد.»(11)
و عزاداریها بهترین مصداق شعائر الهی است چرا که در آنجا قرآن خوانده می شود و مسائل دینی مطرح می گردد، مردم به یاد خدا و قیامت می افتند و در هجران و شهادت اولیاء خدا گریه می کنند.
ج: عزاداری فریاد مظلومان و ستمدیدگان
«لا یحبّ اللّه الجهر بالسّوء من القول الّا من ظلم؛(12) خداوند متعال فریاد زدن به بدگویی را دوست ندارد جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.»
راستی چه کسی مظلومتر از آل محمد(ص) خصوصاً امامان شیعه و شهدای کربلا سراغ دارید، گریه بر شهدای کربلا، و مظلومیّت امامان فریاد علیه همه ستمگران است حتی ستمگران این زمان.
د: عزاداری اظهار مودّت به اهل بیت(ع)
در قرآن کریم می خوانیم: «قل لااسئلکم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی؛(13) بگو اجری بر رسالتم از شما نمی خواهم مگر دوستی بستگانم را». دوستی نشانه هایی دارد یکی از آنها این است که در شادی اهل بیت شاد و در ماتم آنها اندوهناک باشد.
و امام رضا(ع) نیز فرمود: «ای پسر شبیب ان سرّک ان تکون معنا فی الدّرجات العلی من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا و علیک بولایتنا فلو انّ رجلاً تولّی حجراً لحشره اللّه معه یوم القیامة؛(14) اگر دوست می داری که همنشین ما در بهشت برین باشی، در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر، چه آن که اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»
بر اساس همین اصل بود که در کوفه و شام برخی از آنانی که به اهلبیت و اسرا بَد می گفتند وقتی متوجّه شدند که این ها اقربای پیامبر(ص) می باشند گریه و زاری می کردند و از این راه مودّت خویش را اظهار می نمودند. چنان که در گزارش جانسوز مسلم گچکار از کوفه این معنی بخوبی منعکس شده است.(15) و همچنین در داستان آن پیرمرد شامی که در ابتدا خطاب به امام سجاد(ع) و همراهان گفت: حمد و سپاس خداوندی را که شما را کشت و مغلوب کرد و مردم شهرها را از وجود شما راحت نمود و امیرمؤمنان یزید را بر شما پیروز گردانید.»
آنگاه که امام سجاد(ع) خود را معرّفی نمود و فرمود: «بخدا سوگند بدون شک ما همان خاندان رسول خدا(ص) هستیم و بحق جدّمان سوگند که ما همان خاندان می باشیم.» پیرمرد پس از شناخت آنها گریه کرد و عمّامه خود را از شدّت ناراحتی از سر گرفت و به زمین انداخت و سپس رو به آسمان نمود و گفت: «خدایا ما در پیشگاه تو از دشمنان آل محمد بیزاری می جوئیم....»(16)
پرسش 3ـ آیا در گفتار و رفتار پیامبر اکرم(ص) جایی دیده شده که در سوگ عزیزان خود و یا دیگران عزاداری نموده باشد؟!
این شبهه را بیشتر وهابیّون و سلفی ها و هم مسلکان آنها دامن می زنند برای روشن شدن حقیقت امر ما نمونه هایی را از منابع اهل سنّت ارائه می کنیم که رسول خدا(ص) در موارد و مواضع متعدد عزاداری و سوگواری نموده اند.
در ابتدا به این نکته اشاره کنیم که قرآن کریم صریحاً می فرماید: «ما آتاکم الرّسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوه؛(17) آنچه رسول آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده دوری کنید.» آوردن رسول شامل آیات قرآنی، گفتار، رفتار و تقریر آن حضرت می شود چنان که در آیه دیگر می فرماید: «لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوةٌ حسنة؛(18) به راستی در اقتدا به رسول خدا سرمشق و الگوی نیکویی است.»
نمونه هایی از سخنان و سیره رسول خدا(ص)
الف: عزاداری در سوگ شهدای احد و عمویش حمزه:
ابن مسعود می گوید: «ما راینا رسول اللّه(ص) باکیاً اشدّ من بکائه علی حمزة وضعه فی القبلة ثمّ وقف علی جنازته و انتحب حتّی نشق یقول: یا عمّ رسول اللّه!و اسد اللّه! و اسد رسول اللّه! یا حمزة! یا فاعل الخیرات یا حمزة! یا کاشف الکربات یا ذاب، یا مانع عن وجه رسول اللّه!؛(19) رسول خدا در شهادت حمزه به گونه ای به شدّت گریست که مانند آن را از آن حضرت ندیده بودیم، جنازه او را در قبله نهاد آنگاه ایستاد و با صدای بلند گریه سر داد تا این که بیهوش شد و پس از آن فرمود: ای عموی رسول خدا! ای شیر خدا و شیر رسول خدا! ای حمزه، ای انجام دهنده کار خیر، ای حمزه، ای برطرف کننده سختیها از پیامبر، ای کسیکه دشمن را از برابر رسول خدا دور کرده، وجود او را نگهداری نمودی.»
واقدی می گوید: وقتی صفیه خواهر حمزه کنار جنازه او آمد. نزد پیامبر نشست هرگاه صفیه گریه می کرد آن حضرت نیز گریه می کردند، هرگاه با صدای بلند گریه می کرد آن حضرت نیز با صدای بلند می گریستند و هرگاه حضرت فاطمه گریه می کرد آن حضرت نیز گریه می کردند.»(20)
محمد طبری می نویسد: «پیامبر از کنار خانه دو گروه از انصار به نام بنی عبدالاشهل و بنی ظفر گذشتند که بر شهیدان احد گریه و عزاداری می کردند، چشمان مبارکش پر از اشک شد و آنگاه فرمود:«لکن حمزة لابواکی له؛ حمزه گریه کننده ندارد.» سعد بن معاذ و سید بن خضیر که از یاران آن حضرت بودند در هنگام بازگشت به خانه ای از بنی عبدالاشهل دستور دادند جلسه گریه و عزاداری را رها ساخته و خانه حمزه بروند و برای عموی پیامبر گریه و عزاداری کنند.»(21)
ابن عبدالبر می گوید: «سخن پیامبر ـ لکن حمزة لابواکی له ـ به گونه ای تأثیر گذاشت که از آن پس هیچ خانمی بر مرده خود گریه نمی کرد جز آنکه در آغاز بر حمزه و آنگاه بر عزیز خود گریه می کرد.»(22)
این روایات و گزارش ها نشان می دهد که گریه و عزاداری بر شهدای راه خدا موضوعیّت دارد، و باید یاد و نام آنها گرامی داشته شود. ابن هشام می نویسد: پس از حادثه احد شعرای فراوانی برای شهیدان بویژه سالار شهیدان حمزه مرثیه سرودند، مانند حسّان بن ثابت(23) کعب بن مالک،(24) عبداللّه بن رواحه، ضراربن خطاب، صفیه خواهر حمزه.(25)
ب: عزاداری در سوگ شهادت جعفر
انس بن مالک می گوید: «پیش از آنکه خبر شهادت فرماندهان سپاه در جنگ تبوک نشر یابد پیامبر اکرم(ص) فرمود: زید، جعفر و عبداللّه رواحه شهید شده اند. آنگاه فرمود: فرماندهی جنگ را در آغاز زیدبن حارثه بر عهده داشت، پس از شهادت ایشان جعفر بن ابی طالب پرچم را برافراشت تا به شهادت رسید، آنگاه عبداللّه امیر سپاه شد وی نیز شهید شد. پس از آن چشمان مبارکش پر از اشک شد و گریست».(26)
اسما همسر جعفر می گوید: رسول خدا فرمود: ای اسما! فرزندان جعفر کجا هستند؟ من فرزندان او را خدمت آن حضرت آوردم، حضرت آنها را در آغوش کشید و مورد نوازش قرار داد سپس چشمان مبارک آن حضرت پر از اشک شد و گریه کرد. عرض کردم گویا از جعفر خبری به شما رسیده است؟ فرمود: آری امروز به شهادت رسید.(27)
ج: سعد بن عباده
سعد بن عباده رییس قبیله خزرج در حال بی هوشی بود، حضرت فرمودند: تمام کرده است آنگاه پیامبر گریست و همراهان حضرت نیز گریه کردند، برخی به آن حضرت اعتراض کردند، حضرت فرمودند: «آیا نمی دانید که خداوند کسی را به خاطر اشک چشم و اندوه قلبی عذاب نمی کند؟ آنگاه حضرت به زبانشان اشاره کردند و فرمودند: تنها زبان انسان است که باعث عذاب می گردد (بخاطر کفرگویی) مگر آن که خدا بنده اش را مورد رحمت قرار دهد و عذاب نکند.»(28)
دـ گریه در مرگ فرزندش ابراهیم
انس بن مالک می گوید: بر پیامبر وارد شدیم در حالی که ابراهیم (فرزندش) در حال جان دادن بود دیدم که پیامبر(ص) اشک می ریخت و گریه می کرد: عبدالرحمان گفت: یا رسول اللّه شما چرا گریه می کنید؟ آن حضرت فرمودند: این گریه رحمت است و اضافه کردند چشم می گرید و قلب از شدّت اندوه می سوزد، ولی سخنی که بر خلاف رضای حق باشد بر زبان نمی گویم. سپس فرمود: «و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون؛(29) ای ابراهیم ما در فراق تو محزون و اندوهگین هستیم.»
در نقل جابر آمده که عبدالرحمان بن عوف وقتی عرض کرد شما از گریه نهی فرموده اید چرا گریه می کنید؟ فرمود: من از گریه جلوگیری نکردم، بلکه از دو گونه فریاد منع کردم که معمولاً افراد احمق و فاجر از خود سر می دهند، یکی از فریاد و صدا در هنگام مصیبت همراه با خراشیدن صورت و پاره کردن گریبان و دیگری از صدایی (که در مجالس جشن و سرور مانند ناله) شیطان (بلند می شود).»(30)
هـ. گریه در فراق دخترش
انس می گوید: «یکی از دختران پیامبر(ص) در مدینه از دنیا رفت در مراسم تشییع و دفن او حضور داشتیم، دیدیم که چشمان مبارک رسول خدا(ص) در کنار قبر دخترش پر از اشک بود و گریه کرد.»(31)
وـ گریه کنار قبر مادرش آمنه
بعد از فراگیر شدن رسالت، حضرت کنار قبر مادرش آمنه رفته آنچنان گریه کردند که همراهان نیز به گریه افتادند. ابوهریره نقل کرده است که «زار النبی قبر امّه فبکی و بکی من حوله؛(32) نبی قبر مادرش را زیارت کرد پس گریه کرد و اطرافیان نیز گریه کردند.»
ز: گریه در مرگ عثمان بن مظعون
یکی از یاران بسیار خوب پیامبر عثمان بن مظعون بود. وقتی از دنیا رفت پیامبر در سوگ او گریست. عایشه می گوید: رسول خدا(ص) عثمان بن مظعون را در حالی که فوت کرده بود بوسید و گریه کرد و در تعبیر دیگر آمده که اشک از چشمان مبارکش جاری بود.»(33)
پرسش 4ـ آیا درست است که پیامبر اکرم(ص) قبل از شهادت امام حسین(ع) برای او گریه و عزاداری نموده است؟
در جواب این پرسش نیز سعی می کنیم از منابع اهل سنّت استفاده بریم که آن حضرت قبل از شهادت امام حسین(ع) به حال او گریه کرده اند، تا به امّت اسلام تعلیم دهد که بر این فرزندش سوگواری و عزاداری نمایند.
الف: هنگام ولادت
بیهقی نقل نموده که اسما بنت عمیس به علی بن الحسین(ع) گفت: «من در ولادت حسن و حسین قابله جده ات فاطمه(س) بودم وقتی حسین به دنیا آمد، رسول خدا به سراغ من آمد و فرمود: ای اسما فرزندم را بیاور، حسین را در پارچه سفیدی قنداق کرده به دست آن حضرت دادم و در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشتند وگریستند! عرض کردم پدر و مادرم فدایت، چرا گریه می کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم او که هم اکنون متولد شده است. فرمود: ای اسماء پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آنگاه فرمود: ای اسماء این مطلب را برای فاطمه مگو چون تازه بچّه دار شده است.»(34) با اینکه در مراسم ولادت رسم بر این است که شادی می کنند ولی برای اوّلین بار در تولّد نوزادی عزاداری شد.
ب: خواب ام الفضل و گریه حضرت
ام الفضل می گوید: «به محضر رسول خدا(ص) وارد شدم و عرض کردم دیشب خواب ناراحت کننده ای دیدم، حضرت فرمودند: خوابت را نقل کن. عرض کردم: خواب دیدم گویا قطعه ای از بدن مبارک شما جدا و در دامن من گذاشته شد، حضرت فرمود: خواب خوب دیده ای، از فاطمه(س) فرزندی به دنیا می آید و در دامن تو رشد می کند چندی بعد فاطمه حسین را به دنیا آورد و همان گونه که رسول خدا فرموده بود (اتفاق افتاد).
روزی بر آن حضرت وارد شدم، حسین را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشک شده و گریست. عرض کردم پدرم و مادرم به قربانت ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمود: اتانی جبرئیل علیه الصلوة والسلام فاخبرنی انّ امّتی ستقتل ابنی فقلت هذا؟ فقال نعم واتانی تربة من تربته حمراءٌ؛ جبرئیل نزدم آمد و خبر داد که امّتم فرزندم حسین را به قتل می رسانند گفتم: این فرزند را؟ فرمودند: آری، سپس خاک را به من دادند و این خاک همان خاکی بود که سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید.»(35)
ج: سوگواری در منزل ام سلمه
ام سلمه می گوید: «حسن و حسین(ع) در جلو پیامبر(ص) در خانه من مشغول بازی بودند، جبرییل نازل شد و گفت: ای محمّد! امّت تو فرزندت حسین را شهید خواهند کرد آنگاه رسول خدا(ص) گریست، سپس حسین را در آغوش گرفته و به سینه چسباند و فرمود: «ودیعةٌ عندک هذه التربة و قال رسول اللّه(ص) یا ام سلمه اذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمی انّ ابنی قد قتل؛(36) این تربت در نزد تو امانت باشد خاک را بوسیدند و فرمودند ام سلمه، هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.»
و: گریه رسول خدا در منزل عایشه
عایشه می گوید: «روزی جبرییل بر رسول خدا(ص) نازل و به آن حضرت وحی نمود، حسین نزد پیامبر(ص) وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا می رفت و بازی می کرد. جبرییل گفت: ای محمد! به زودی امّت تو فتنه می کنند و این فرزند کوچک تو را پس از تو خواهند کشت، آنگاه جبرییل دست برد و خاک سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین کشته می شود، نام آن طف است! پس از آنکه جبرییل از نزد رسول خدا(ص) رفت، آن حضرت در حالی که
خاک را در دست داشت و گریه می کرد بر گروهی از یارانش که ابوبکر، عمر، علی، حذیفه، عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرییل به من خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف کشته می شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود.»(37)
هـ. سوگواری در منزل زینب
حافظ ابویعلی از زینب دختر جحش روایت می کند «در یکی از روزهایی که رسول خدا(ص) در منزل من بود. امام حسین که تازه راه می رفت وارد اتاق رسول خدا (ص) شد او را گرفتم. فرمودند: رهایش کن او را رها کردم آنگاه وضو گرفته و به نماز ایستادند و همچنان او را در آغوش داشتند هرگاه به رکوع می رفتند او را بر زمین می نهادند. پس از نماز نشستند و گریستند. عرض کردم: یا رسول اللّه امروز موضوعی از شما مشاهده کردم که تا کنون مثل آن را ندیده بودم، فرمودند: جبرییل آمد و خبر داد که امّتم این کودک را می کشند، به جبرییل گفتم: تربت او را به من نشان ده جبرییل خاک سرخ رنگی برایم آورد.»(38)
وـ سوگواری در منزل علی(ع)
ابوالحسن عبیدی عقیقی از امام علی(ع) نقل نمود که «رسول خدا برای دیدار به منزل ما آمدند...بعد از صرف غذا دست آن حضرت را شستم و او دست بر سر و صورت و محاسن خود کشیدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشمانی اشکبار سه بار خود را به زمین انداختند. نتوانستم سبب را جویا شوم در این میان حسین از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا گریستند، حسین گفت: پدرجان از شما حرکتی دیدم که نظیر آن را تاکنون ندیده بودم! رسول خدا فرمودند: فرزندم! از دیدار شما مسرّتی یافتم که تاکنون این طور خوشحال نشده بودم امّا جبرییل حبیبم بر من نازل و مرا از کشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراکنده خواهد بود. این خبر مرا بسیار اندوهگین ساخت از خداوند متعال برای شما خواستار خیر و خوبی شدم.»(39)
زـ سوگواری اصحاب همراه رسول خدا(ص)
در روایت آمده است که امام حسین(ع) کودکی دوساله بود. پیامبر(ص) برای سفری آماده گردیدند در همان گامهای نخستین ناگهان توقف نموده و فرمودند: هم اکنون جبرییل مرا از سرزمینی آگاه نمود که در کنار شط فرات قرار دارد و نامش کربلا است، حسین فرزند فاطمه در آن سرزمین به شهادت می رسد. از قاتل او جویا شدند؟ فرمود: مردی است که نامش یزید می باشد که فرزندم را به قتل می رساند و هم اکنون محل کشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می نگرم. آنگاه پیامبر(ص) با حالت غمگینی و ناراحت از سفر برگشتند و سفر را ناتمام گذاشتند. پس از پایان یافتن سخنان، دست راست را بر سر حسن و دست چپ را بر سر حسین گذاشت سپس دست را به سوی بالا بلند نمود و فرمود: بارالها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاکان اهل بیت و برگزیدگان ذریّه من و اصل و ریشه من هستند این دو را در میان امّتم به جانشینی خود می گذارم «اللّهم فبارک له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء...؛ خدایا شهادت را برای حسین مبارک گردان و او را سرور شهیدان قرار ده، خدایا برای قاتل و خوارکننده اش برکتی قرار مده.»
زمانی که سخنان حضرت به اینجا رسید صدای مردم حاضر در مسجد به گریه بلند شد، حضرت فرمود:اتبکون ولاتنصرونه؟ آیا برای او گریه می کنید و او را یاری نمی کنید؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی که رنگشان متغیّر و چهره شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمان گریان فرمود: «ای مردم دو گوهر گرانبها در میان شما بر جای می گذارم، کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم از شما چیزی جز دوستی آنان نمی خواهم و این چیزی است که پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشید که در روز قیامت در کنار کوثر شما را ملاقات نکنم در حالی که با اهل بیتم دشمنی نموده و بر آنان ستم کرده باشید.»(40)
نزول مکرر جبرییل بر پیامبراکرم(ص) نشان دهنده اهمیّت عزاداری بر امام حسین(ع) است و این که این مسئله را هم متوجّه شوند.
پرسش 5 ـ فلسفه عزاداری بر اهل بیت خصوصاً امام و فواید آن چیست؟
1ـ اظهار مودّت و دوستی اهل بیت(ع)
قرآن کریم(41) و روایات، دوستی خاندان رسالت و اهل بیت را واجب شمرده است و یکی از مهمترین لوازم دوستی اظهار همدردی و هم دلی با آنان است.(42)
2ـ انسان سازی
عزاداری آگاهانه و عاشقانه اثرش این است که فضائل و مناقب و آرمان های فردی که برای او عزاداری می شود به عزاداران منتقل می گردد و در واقع آن فرد یا افراد به عنوان الگویی کامل در بین جامعه مطرح می شود. و الگوگیری باعث سهولت پیمودن راه هدایت و رسیدن به قلّه سعادت می شود: قرآن کریم در مورد اقتدا به پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ولکم فی رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ؛(43) برای شما در (رفتار) رسول خدا الگوی نیکویی است.»
بعد از رسول اکرم(ص) اسوه های امّت همان امامان معصوم(ع) همانهایی که در راه دین خدا مسموم شدند و یا به شهادت رسیدند می باشند، و یکی از آن اسوه ها سرور شهیدان حسین بن علی(ع) است.
خود آن بزرگوار در نامه ای به سلیمان بن صرد خزاعی و مسیّب و...نوشت: «فلکم فی ّ اسوةٌ؛(44) برای شما در رفتار من الگو است.»
و در عزاداریهاست که اوصاف سازنده الگو تبیین و ترویج می شود.
3ـ جامعه سازی
هنگامی که مجلس عزاداری عامل انسان سازی و فردسازی شد تغییرات و اصلاحات درونی انسان به عرصه جامعه نیز کشیده می شود و جامعه را نیز می سازد و آرمان و اهداف والای اهل بیت بر جامعه حکم فرما می شود، به عنوان نمونه اگر به بیانات، سخنان و شعارهای عاشورا دقّت کنیم بخوبی می توان عناصر انسان ساز و جامعه و فرهنگ ساز را مشاهده نمود، مواردی همچون:
عبادت و بندگی، ایثار و فداکاری، شجاعت، توکّل، صبر، امر به معروف و نهی از منکر، حرمت بیعت با افرادی چون یزید، شهادت طلبی، خدامحوری، ذلّت ناپذیری و...می توان نام برد.(45)
4ـ نوعی اعتراض به ظالمان زمان و حمایت از مظلومان جهان.
به همین جهت در جریان انقلاب در شبهای عاشورا یک مرتبه عزاداری تبدیل به شعار علیه نظام طاغوت شد که:
شب عاشوراست امشبپهلوی رسوا است امشب
5 ـ عامل تقویت حسّ عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران
این درسی است که بخوبی امامان خصوصاً حسین بن علی(ع) به جامعه بشری داد، و شیعیان به خوبی به آن حضرت اقتدا نمودند، لذا در طول تاریخ اسلام همیشه فرد یا افرادی از شیعیان برای عدالت و انتقام از ستمگران زمان خویش قیام نمودند، که نمونه آن را می توان قیام توابین و شیعیان کوفه، قیام مختار، قیام زید بن علی، شهدای فخ و دیگر انقلابهای شیعه دانست.
6ـ زمینه ساز اجتماع و ارتباط شیعیان با همدیگر در مسیر دفاع از حق
به همین جهت در طول تاریخ، عزاداری ها مورد نهی و نفرت ستمگران بوده است و تلاش کرده اند که جلو عزاداریها را بگیرند. و حتی در این زمان ابرقدرتهای دوران، به آن اندازه که از عزاداریها ترس دارند از مسائل دیگر بیم ندارند.
پرسش 6ـ چرا عزاداری سایر امامان مانند عزاداری امام حسین(ع) نیست؟
این به دلیل گستره کمی و کیفی واقعه عاشورا است. وضعیّت خاص جهان و مسلمانان آن عصر، حالات حاکمان مسلمان و ظلم های فراوان آنان، دربند کشیده شدن انسانیت و آزادی و تحقیر امت اسلامی، سلب امنیّت، تشدید ظلم علیه شیعیان، فراموشی آموزه های دینی همچون امر به معروف و نهی از منکر، شیوع بدعت ها و ورود آنها در حوزه دین، فراموشی اخلاق اسلامی و انسانی و... از یک سو و موقعیّت ویژه اباعبداللّه از جهت مظلومیّت و تنهایی، کیفیّت برخورد مسلمانان به ظاهر دوست با حضرت،
دوستانش بیوفا و دشمنانش بی امانبا کدامین سرکند، مشکل، دوتا دارد حسین
نوع جنگ و برخورد نامناسب با آن حضرت، اصحاب و اهل و عیال، آموزه ها و درس های متنوع تربیتی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی جریان عاشورا خصوصاً کلمات امام حسین(ع) همه و همه شکل خاص و ویژه ای به این حادثه داده است تا در طول زمان ابعاد گوناگون و پیچیده و ژرف و عمیق آن، موضوعات و مسائل فراوانی را برای تحقیق و پژوهش پیش روی محققان گذارد.(46) و این حادثه بیشتر مطرح شود به همین جهت است که رسول اکرم(ص)، امیرمؤمنان علی(ع)، حضرت زهرا(س)، امام حسن مجتبی(ع)، و امامان، پس از اباعبداللّه(ع) سخت برعزادرای و زنده نگهداشتن نام امام حسین(ع) تأکید نموده اند، و عملاً خود آن بزرگواران نیز یاد و نام حسین(ع) را گرامی می داشتند و در مناسبت ها از او یاد می کردند و برای او عزاداری و سوگواری می نمودند.(47)
باز هم به جهت همین نکته است که امام حسن مجتبی(ع) در آخرین لحظات عمر خویش که برادرش حسین(ع) برای او گریه می کرد، فرمود: «لایوم کیومک یا اباعبداللّه؛(48) روزی بسان روز تو ای حسین(سخت و دردناک) نیست.» و این جمله از امام صادق(ع) نیز نقل شده است.
از همه مهم تر داستان عاشورا و عزاداری و سوگواری برای آن به گونه ای است که یاد و نام همه امامان زنده می شود، و در واقع مکتب اهلبیت زنده می گردد.
لذا امام صادق(ع) فرمود: «فضیل آیا مجالس عزا برپا می کنید و از اهل بیت و آنچه بر آنان گذشته سخن به میان می آورید؟ فضیل عرض کرد: آری قربانت گردم. امام فرمود: این گونه مجالس را دوست دارم «فاحیوا امرنا یا فضیل» پس امر ما را زنده گردانید که هر کس امر ما را زنده کند مورد لطف و مرحمت خدا قرار می گیرد(ای) فضیل هر کس از ما یاد کند یا نزد او از ما یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک بریزد خدا گناهانش را می آمرزد اگر چه بیش از کف دریا باشد.»(49)
ای نخل دین قوی شده از جان نثاریتقربان آن بصیرت و آن هوشیاریت
سر سبز باغ دین، تو زخونت نموده ایقربان باغبانی و آن آبیاریست
تن زیر بار ذلّت و پستی نداده ایصد مرحبا به استقامت و آن پایداریت(50)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. اعلام الهدایة، المجمع العالمی لاهل البیت، چاپ اول، 1422 ق، ج 7، ص 155، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 183.
2. پرسش و پاسخ های برگزیده، ویژه محرّم، شماره 13، گروه مؤلّفان، مفاله محمد رضا کاشفی، نشر معارف، 1384، ص 165.
3. سوره یوسف، آیه 84.
4. سوره یوسف، آیه 85.
5. همان،آیه 86.
6. زمخشری تفسیر کشاف،بیروت دارالکتاب العربی، ج 2، ص 497؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 18،ص 193.
7. همان، ،2.
8. وسائل الشیعه، حرّ عاملی، بیروت، داراحیاء التراث، ج 2، ص 923 باب جواز البکاء علی المیّت؛ مناقب آل ابی طالب، علی بن شهر آشوب.
9. سوره حج، آیه 32.
10. حجةالبالغه، شاه ولی اللّه دهلوی، ص 69، الاصول الاربعه فی تردید الوهابیّه، صاحب جان هندی حنفی، ص 30.
11. علّامه طباطبایی، تفسیر المیزان، دارالکتب الاسلامیة، ج 1، ص 414، ذیل آیه 165 بقره.
12. سوره نساء، آیه 148.
13. سوره شوری، آیه 23.
14. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 44، ص 287 باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین)ع(.
15. بحارالانوار، ج 45، ص 115 - 114.
16. ر.ک:ترجمه لهوف، سید بن طاووس، ص 178 - 176.
17. سوره حشر، آیه 7.
18. سوره احزاب، آیه 21.
19. سیرة الحلبیّه، حلبی، ج 2، ص 60، منتخب کنزل العمال، ج 2، ص 40، المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، کتاب الجنائز، ج 1، ص 381، و ر.ک وسائل الشیعه، همان، ج 2، ص 924.
20. مغازی، واقدی، ج 1، ص 317 - 315.
21. تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، حوادث سنه سوّم هجری، جنگ احد، ج 2، ص 27.
22. الاستیعاب، عبداللّه محمد بن عبداللّه قرطبی، ج 1، ص 426؛ مسند، احمد حنبل، ج 2، ص 40.
23. سیرة النبویّه، ابن هشام، ج 3، ص 159.
24. همان، ص 166.
25. همان، ص 173 - 167.
26. صحیح بخاری، ج 4، باب 789، فضائل اصحاب النبی فی غزوة التبوک، فتح الباری ج 8، ص 413.
27. طبقات ابن سعد، باب تسمیة النساء المسلمات المبایعات، ج 8، ص 282.
28. جامع الاصول فی الاحادیث الرسول، محمد بن اثیر جزری، ج 11، ص 101 شماره 8573، صحیح بخاری، ج 3، ص 140، باب البکاء عند المریض.
29. صحیح بخاری، باب 828، ص 158، فتح الباری، ج 3، ص 135.
30. ولکن نهیت عن صوتین احمقین فاجرین صوت خمش وجوه وشق جیوب« جامع الاصول، همان ج 11، ص 105 شماره 8577، ترمذی گفته این حسن و صحیح است.
31. صحیح بخاری، ج 1، باب 817، کتاب الجنائز، ح 1201.
32. مسند احمد حنبل، ج 2، ص 441.
33. جامع الاصول، همان، ج 11، ص 95، شماره 8566.
34. مقتل، ابوالمؤیّد خوارزمی، ج 1، فصل ششم در فضائل حسنین، ص 88 ؛ ذخائر العقبی محب الدین طبری، ص 119، باب 9.
35. مستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص 176؛ کنزالعمّال، ج 12، ص 123، ح 34300؛ المنتظم، ج 5، ص 78، ج 6، ص 386.
36. مجمع الزوائد، نورالدین هیثمی، ج 9، ص 189، باب مناقب الحسین، ذخائر العقبی، باب ذکر رؤیا ام سلمه، ص 147، مسند احمد حنبل، ج 3، ص 265.
37. الصواعق المحرقه، ابن حجر، فصل سوم فی الاحادیث الوارده فی بعض اهل البیت، ص 192، اعلام النبوة، ماوردی، ص 83، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159.
38. مجمع الزواید، ابوبکر هیثمی، باب مناقب حسین بن علی، ج 9، ص 188، کنزالعمّال، همان، ج 6، ص 223.
39. مقتل خوارزمی، فصل چهاردهم، ج 2، ص 167.
40. مقتل ابن جوزی، ج 1، ص 164.
41. سوره شوری، آیه 42.
42. این بخش را در ذیل پرسش عزاداری در قرآن و آیه مودت توضیح داده شده.
43. سوره احزاب،آیه 21.
44. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 44، ص 381.
45. ر.ک: فرهنگ عاشورا، ص 271 - 268؛ پرسش ها و پاسخ ها، ج 13، نشر معارف، ص 168 - 167.
46. ر ک: پاسخ ها و پرسش ها، ص 179 - 178؛ با حسین، نفس مطمئنه، ص 18 - 5.
47. بحارالانوار، ج 44، ص 245 243 223، ص 293 291 282 281، و....
48. شیخ صدوق، امالی، ص 77.
49. همان، ص 289 - 282.
50. آیة اللّه حاج آقا علی صافی گلپایگانی، راز دل، ص 576.
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 4
محمد بهمنی
اشاره
برخی رویدادها و آدم ها گاهی همیشگی اند و هیچ گاه از یاد نمی روند؛ سال ها پیش، به دنیا آمده اند، زیسته اند و از دنیا رفته اند؛ ولی هنوز هستند، در میان ما حضور دارند و بیش از همه کسانی که می بینیم شان و می شناسیم شان، تأثیر گذارند. محرم، از این نام هاست؛ نامی که اندوه را با غرور، شهادت را با شهامت و صبر را با شکوه، یک جا به خاطر می آورد.
سال ها پیش، هنگامی که روزها، تکراری و دل گرفته از ستم روزگار می گذشتند، خورشید، به دین کشی عادت کرده بود و ماه، با اشک های غریبانه مردان دین، شب را سحر می کرد؛ ناگهان از تبار آسمان، مردی براق نشین، با نام زیبای «حسین» (علیه السلام) پا در رکاب تقدیر نهاده، اسب چموش زمانه را به سویی دیگر کشید و در این مسیر، دیگران را به یاری طلبید.
او با یاران آسمانی اش به کربلا رسید. راهی دیگر ساخت و روشی دیگر بنیان نهاد. همه، لباس سرخ شهادت پوشیدند؛ اما این آغاز راه بود. خاندان او را هم به اسارت بردند؛ هرچند کاروان اسیران، به هر دیاری رسیدند، کربلایی دیگر آفریدند.
برخی گمان کردند که راه حسین علیه السلام در عاشورا تمام شد؛ غافل از آن که این آغاز راه بود و این دفتر، برگی دیگر به نام «اربعین» داشت.
سال ها و قرن ها می گذشت و عاشورا و اربعین؛ زنده نگاه داشته می شد؛ اما روزگار، این بار خیال دیگری داشت.
17 دی ماه 56 ، درحالی که تنها 17 روز از عاشورای آن سال می گذشت، در قم آتشی به پا شد، که آخرین قالب های کاخ یخی پهلوی را ذوب کرد.
رژیم پهلوی، از زندان، تبعید و شکنجه، بهره فراوان برده و مخالفان زیادی را از میدان بیرون کرده بود؛ ولی امام خمینی(ره) با همه فرق داشت. انگار کمر به انهدام پهلوی بسته بود! چهارده سال تبعید و دوری از وطن، نه تنها او را خاموش نکرد، که فریاد او را رساتر ساخت.
کاری باید می کردند و چاره ای باید می اندیشیدند؛ کشتن خمینی، کار آسانی بود. دستگاه ساواک هم تجربه ای بیست ساله در این کار داشت. ولی نه! نمی شد. باید چاره ای دیگر پیدا می کردند. به دستور هویدا، وزیر بهایی دربار شاه، مقاله ای در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید که خمینی را وابسته به استعمار انگلیس و شوروی معرفی کرده و شاعرپیشه و شهرت طلب خواند. انتشار این مقاله که با نام مستعار به چاپ رسید، سر آغازِ قیامی شد که یازده ماه بعد خورشید فتح و پیروزی را بر میهن اسلامی تاباند.
برخی از طلاب، آن شب را تا صبح نخوابیدند. جسارت به ساحت مرجعی فرزانه ، قلبشان را می فشرد. نگرانی و اضطراب از چشم های همه پیدا بود و سرانجام، کسی زیر لب گفت:
«ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عِرض خود می بری زحمت ما می داری»
وضعیت عجیبی بر شهر حاکم بود. 18 دی ماه، درس، منبر و حتّی نماز جماعت تعطیل شد. مدرسه خان، محل گردهم آیی طلاب بود؛ دسته جمعی به سوی منزل مراجع و روحانیان طراز اول به راه افتادند تا تکلیفشان را بپرسند. هریک از علما، به گونه ای طلاب را تأیید کردند. تا پاسی از شب، طلاب، از این خانه به خانه ای دیگر می رفتند. سرانجام شب که فرا رسید، مسجد اعظم، پذیرای جمعی بود که از جسارت به ساحت عالمی وارسته و شجاع، دل آزرده بود. پلیس با طلاب درگیر شد و آن ها را پراکنده کرد.
اینک، صبح دوشنبه است و هوا سرد؛ ولی در برابر گرمای عشق به رهبر، هیچ است. طلبه ها، طبق وعده شب پیش، در مدرسه خان جمع شده اند. کسبه، بازار را تعطیل کرده اند؛ آن ها نیز آرام و قرار ندارند. سیل جمعیت به راه می افتد؛ ولی هیچ کس گمان نمی کرد این سیل، تمام آن چه را که مراکز طاغوت تاکنون ساخته ویران خواهد کرد.
طلاب، پیشاپیش جمعیت حرکت می کنند. بازاریان نیز آمده اند. خانم ها هم نتوانسته اند در خانه آرام بنشینند. نیروهای گارد ایستاده اند، چند ماشین راه را بسته اند. جمعیت، به راه خود ادامه می دهد. جمعیت، وارد پیاده رو می شوند؛ یکی از نیروهای پلیس فریاد می زند «سد معبر حرام است» یکی از ساواکی ها که میان جمعیت پنهان شده با نقشه ای قبلی، سنگی به طرف شیشه بانک پرتاب می کند. فرمانده گارد رِنجرها به عنوان اعتراض، خطاب به جمعیت می گوید: چرا شیشه بانک را می شکنید؟ حمله آغاز می شود؛ جمعیتی دردمند و آزرده و دژخیمانی مسلح. جمعیت، به سمت کوچه ها عقب نشینی می کند. تنها وسیله دفاع طلاب در برابر آن همه نیروی ویژه ژاندارمری، سنگ و شاخه خشک درختان است. صدای شلیک گلوله، خیابان صفائیه قم را میدان جنگ کرده است. غروب سرد دی ماه، خورشید را شرمسار از خون مردم و طلاب شهید، از آسمان شهر پنهان می کند. برخی زخمی ها گرفتار می شوند، برخی دیگر، به خانه ها پناه می برند. روی دیوارها با خون نوشته اند «درود بر خمینی، مقتل شهید». همه به خانه هایشان رفته اند.
29 بهمن، اربعین کربلایی
آغازین روزهای ماه صفر با غمی که بر دل ها سنگینی می کرد، سپری شد. خبر کشتار وحشیانه قم به هر جا رسید، اوضاع را آشفته کرد. اصفهان، مشهد و نجف آباد تعطیل شد. اربعین از راه رسید. شهدای 19 دی، به تکلیف عاشورایی خود عمل کرده بودند. زمان آن بود که اربعین، حماسه ای دیگر بیافریند. روزهای سرد زمستان، یکی پس از دیگری می گذشت. چهل روز از عاشورای قم طی شد. 29بهمن، اربعین شهیدان طلبه، فرا رسید. مردمی از جنس صفا و سادگی در اربعین قم ، به سوگ نشسته بودند که خود، شهیدانِ کربلایی دیگر شدند. در تبریز نیز عزای عمومی اعلام شد. از آغاز صبح، مردم روانه مسجد شدند؛ اما پلیس با محاصره مسجد، مانع ورود مردم عزادار شد. هر لحظه، جمعیت بیش تر می شد وحشت، پلیس را به تیر اندازی بی هدف واداشت. صدای ممتد گلوله با فریاد «زنده باد خمینی» در هم آمیخته بود. سیل خروشان جمعیت به حرکت درآمد و هیچ مانعی تاب مقاومت نداشت. کیوسک پلیس آتش گرفت. مردم، مشروب فروشی ها را مورد هجوم قرار دادند. تصاویر شاه و فرح به زیر کشیده شد. پلیس، با تانک و کامیون های سرباز به صحنه آمد. مردم اسلحه ای جز آجر و سنگ نداشتند. صدای گلوله همه جا شنیده می شد، بیمارستان ها انباشته از مجروحان بود. حالا دیگر بسیاری از مردم، به شهادت رسیده اند؛ بعضی، مجروحان را به داخل خانه ها می برند ... تیراندازی و درگیری تا دوازده شب ادامه داشت؛ اربعین قم، عاشورایی دیگر شد.
*
در شهر، اعلام حکومت نظامی شده است. دولت آموزگار، تظاهرات مردم تبریز را برانگیخته بیگانگان دانست و آن را حرکتی غیرمذهبی معرفی کرد؛ حتی شاه در مصاحبه ای با خبرنگار بی بی سی گفت: شورش های قم و تبریز، نتیجه اتحاد نامقدس کمونیست ها و اشخاص بسیار مرتجع است؛ ولی هم شاه و هم حامیان خارجی اش، هیچ گاه نفهمیده بودند که «شهادت، آغاز کربلا بود؛ نه پایان آن».
فروردین؛ بهار اندوه و عزاداری
نسیم صبا، آمدن عید را شادباش می گفت؛ ولی روح خدا، عید را عزا اعلام کرد. با آن همه مصیبت که بر سر این ملت آمده، جایی برای عید نمانده.
سال 57، با غم شهدای قم و تبریز آغاز شد. نهم فروردین، اربعینی دیگر بود؛ نخستین اربعین شهدای تبریز و دومین اربعین طلاب شهید قم. همه جا سخن از قیام مردم قم و تبریز بود و مساجد، پذیرای مردم عزادار. بیش تر تجمع ها به راهپیمایی تبدیل می شد و دوباره، تنها عکس های شاه و فرح، مشروب فروشی ها و مراکز فساد بود که در آتش خشم مردم می سوخت.
عید از راه رسید؛ ولی مردم عزا گرفتند. در نخستین روزهای بهار تمام گل ها و شکوفه ها، ارغوانی روییدند. در قلب کویر، اهل دیاری به نام یزد، ماتم برادرانشان را بر پا کرده بودند که با عروج خونینشان، بر آسمان، لباسی دیگر از غم پوشاندند.
آیت الله صدوقی(ره)، دهم فروردین را در یزد، عزای عمومی اعلام کرد. مردم با حضور در مساجد، شعار می دادند و بازگشت امام را فریاد می زدند . اجتماع مردم به راهپیمایی بدل شد. الله اکبر، لااله الا الله، درود بر خمینی و مرگ بر شاه، شعارهایی بود که مدام تکرار می شد.، الله اکبر و لااله الاالله، کوبنده تر از هر اسلحه ای، پلیس را به تیراندازی واداشت. مردم به کوچه ها پناه بردند؛ ولی با کمین مأموران پلیس مواجه شدند. ماشین های آب پاش، مردم را پراکنده می کرد و با کشته و مجروح شدن عده زیادی، شهر در سکوتی سنگین فرو رفت. رژیم، با کشتن مردم تبریز، آتش قیام قم را ناخواسته افروخته تر کرد.
خبر شهادت عاشورایی این جمع، کشور حسینی و کربلایی، ایران را لرزاند. مردم، کتاب آسمانی کربلا را گشودند و پیام شهیدان عاشورای قم، تبریز، یزد و... را در اربعینشان فریاد زدند. عاشوراها و اربعین ها یکی پس از دیگری می رسید و نهال پیروزی را برای شکفتن مهیّا می ساخت. بهار و تابستان به سرعت گذشت. در تمام شهرها، روستاها و در هر کوچه و محله ای، سخن از عاشورا و کربلا، محرم و حسین بود. همه جا تعطیل بود؛ دانشجویان به دانشگاه نرفتند، اداره ها تعطیل شد.
آمد آن مردی که زنجیر غلامان را شکست
مردم به خیابان ها آمده بودند و همه، دور دست را می نگریستند. مردی از دور می آمد؛ چونان موسی، با عصایی از جنس شاخه های سبز طوبی. کاخ های یخی ظلم و دین ستیزی در گرمای خون شهیدان عاشورا و اربعین، ذوب می شد. فرعونیان، دست به دامان ساحران شدند؛ اگر او را شکست دهید، پاداشی بزرگ خواهید داشت! او تنها آمد. هیچ نداشت؛ جز ایمانی محکم به صاحب قلب ها، ناگهان، چشم ها خیره ماند؛ چه شده است؟ خواب است یا بیداری؟ دست به چشمان خود می کشند، باورشان نمی شود. آن چه می دیدند، در بیداری بود. ساحران به سجده افتاده بودند. صدای لرزان و خشم آلود فرعونیان بود که می گفت؛ شما را خواهم کشت، دست و پایتان را خواهم برید. دیگر فایده ای نداشت.* آنان نیک می دیدند عصای موسی از جنس جادو نیست.
شب ها و روزها گذشت. مردم، سر از پا نمی شناسند؛ چرا که پس از سال ها دوری و انتظار، مراد خویش را در میان خود می دیدند. دولت بی اختیار بختیار، اعلام کرد: «هیچ کس حقّ خارج شدن از منزل را ندارد!» چشم ها به سوی خمینی چرخید تا نگاه نافذ او، راه را نشان دهد. به هر کوی و برزنی می رسیدی، نوشته بود «به فرمان امام، به خانه ها نروید» و کلام نافذ او بر جان ها نشست؛ چونان بنی اسراییل که به دریای نیل رسیده بودند و باید از دریا می گذشتند. جمعیتی با دست های به دعا افراشته دریایی در پیش و فرعونیان به خون تشنه از پشت؛ تنها آرام بخش این هیاهو، ایمان بود و دیگر هیچ.
منزل امام، پر از هیاهو است. صلابت امام به کسی اجازه چون و چرا نمی داد. تلفن به صدا درآمد؛ با امام کار داشتند؛ بعد از سلام گفت؛ آقا! شما می دانید چه کار می کنید؟ آیا می توانید جواب این همه خون را بدهید؟ جواب امام زمان(علیه السلام) را چه خواهی داد؟ و او با آرامشی آسمانی و شوری حسینی پاسخ داد؛ اگر خود آقا فرموده باشند چه؟ و تلفن قطع می شود.
در میان زمستان آن سال، نهالی که در محرم کاشته شده بود و ریشه در کربلا داشت و از چشمه سار عاشورا و اربعین سیراب گشته بود، زیباتر از همه گل ها و شکوفه های بهاری به گل نشست.
پی نوشت:
*. روز 19 بهمن 1357 جمعی از افسران نیروی هوائی در مقابل امام خمینی ادای احترام کردند و به این صورت پایبندی خود با امام را نشان دادند که ابتدا از سوی رژیم پهلوی تکذیب شد ولی با بیانیه دفتر امام، که ملاقات همافران را با امام تأیید می کرد، ضربه سختی بر رژیم وارد آمد.
پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 30
فریادهای «هیهات من الذله» امام، محرم سال 1383 هجری قمری را به محرم سال 61 هجری قمری پیوند زده بود. گویی محرم، پس از گذر از قرن ها در بستر زمان و مکانی قرار گرفته بود که فلسفه واقعی عاشورا توسط فردی برای مردم تبیین و تشریح گردد و مردم نیز به مرتبه ای از شعور و شهود رسیده بودند که معنای «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را با همه وجود خود درک می کردند و خویش را در ظهر عاشورایی می دیدند که یزیدش کسی جز شاه و اربابانش نبود.
فریادهای «حسین، حسین»(ع) زمان جز فریادهای «خمینی، خمینی» مردم کوچه و بازار نبود و نوحه حجرة خونین فیضیه، چیزی جز نوحه خیمه های آتش گرفته امام حسین(ع) به شمار نمی رفت.
شعارها دیگر، شعارهای محرم سال های گذشته نبود، بوی عاشورای واقعی می داد، بوی خون و شهادت، فریادها بسان بغض در گلو مانده می شکفت و دسته دسته مردم عزادار تهران و قم و سایر شهرها، از شهادت، استقبال از مرگ خونین، ظلم ستیزی، محوریت امامت و حمایت از «حسین زمان» سخن می گفتند.
«قم شده کربلا
هر روز عاشورا
فیضیه قتلگاه
خون جگر علما
واویلاه
واویلاه
واویلاه
واویلاه
عمال اسرائیلی رسوا
کشتند در قم بی پناهان را
شد موج خون برپا
شد موج خون برپا
شد موسم یاری مولانا الخمینی
ای شیعیان برپا کنید شور حسینی
خمینی، خمینی تو زاده حسینی
جان را به کف بنهاده ای در راه قرآن»1
صبح عاشورای سال 1383 هـ . ق در شهر قم در حالی طلوع می کرد که هزاران نفر از عزاداران این شهر در منزل و کوچه های اطراف منزل امام، برای برپایی عزاداری گرد هم آمده بودند و به سخنان روحانی ای که بر فراز منبر، از فلسفه قیام عاشورای حسینی سخن می گفت، گوش فرا می دادند. در این هنگام، یکی از مقامات ساواک وارد شد و خود را نزد امام رساند؛ در کنار امام نشست و پس از معرفی خود اظهار داشت.:
«من از طرف اعلی حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمایم که اگر امروز بخواهید در مدرسه فیضیه سخنرانی نمایید، کماندوها را به مدرسه می ریزیم و آن جا را به آتش و خون می کشیم!»
امام بدون درنگ رو به او کرد و پاسخ داد:
«ما هم به کماندوهای خود دستور می دهیم که فرستادگان اعلی حضرت را تأدیب نمایند»
پاسخ امام به این مقام امنیتی، به قدری قاطعانه و محکم بود که آن مأمور هنگام خروج از جلسه راه خود را گم کرد.2
اعلان قبلی سخنرانی امام در مدرسه فیضیه در عصر روز عاشورا، جمعیت عزادار را ـ از درب منزل امام در محله یخچال قاضی تا حرم مطهر و مدرسه فیضیه ـ در انتظار قرار داده بود، بسیاری خود را برای شهادت آماده و وصیت های خود را نوشته بودند، عده ای از مردم برای پاسداری از جلسه سخنرانی امام، با سلاح های سرد و گرم بر پشت بام مدرسه فیضیه و مدرسه دارالشفا مستقر شده بودند، جمعیت در حرم مطهر، میدان آستانه و دارالشفاء و مدرسه فیضیه موج می زد که امام از منزل با ذکر صلوات و شعارهای شهادت طلبانه به کوچه گام نهاد و سوار بر ماشینی رو باز شد، ازدحام جمعیت به قدری بود که ماشین حامل امام هرگز روشن نشد و تنها با حرکت دستان مردم تا درب مدرسه فیضیه بدرقه شد. امام از ماشین پیاده شد و به سوی مدرسه فیضیه حرکت کرد.
فریاد «خمینی خمینی» شهر را به لرزه در آورده بود، جهان تشیع، آبستن عاشورایی دیگر بود، عاشورایی که محرم سال 1383 را به محرم سال 61 هجری پیوند می زد.
جمعیت، امام را در حلقه خود گرفت، امام، مردمی را می دید که اگر روز عاشورای 61 در کربلا حاضر بودند، هرگز حسین(ع) را تنها نمی گذاشتند، شیرمردان و شیرزنانی که فرزندانشان را ـ همان فرزندانی که بعدها لشکر بسیج امام را تشکیل می دادند ـ در آغوش گرفته بودند و با «حسین حسین» گفتن رمز جاودانگی حماسه عاشورا یعنی «ولایت محوری» را به فرزندان عاشورایی خود می آموختند.
امام مردمی را می دید که بعدها از آنان به بهترین مردم از ظهور اسلام تا به امروز، حتی بهتر از مردم عصر پیامبر(ص) و ائمه یاد کرد. امام هم چنان به پیش می رفت، با صلابت و شجاعت از منبر بالا رفت و لب به سخن گشود:
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الآن عصر عاشوراست...
گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می گذرانم، این سؤال برایم پیش می آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین(ع) سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا نسبت به زن های بی پناه و اطفال بی گناه مرتکب شدند! زنان و کودکان چه تقصیری داشتند؟ طفل شش ماهه حسین چه کرده بود؟ (گریه حضار) به نظر من آن ها با اساس، کار داشتند، بنی امیه و حکومت یزید، با خاندان پیغمبر مخالف بودند، بنی هاشم را نمی خواستند و غرض آن ها، از بین بردن این شجره طیبه بود. همین سؤال، این جا مطرح می شود که دستگاه جبار ایران، با مراجع سرجنگ داشت، با علماء اسلام مخالف بود، به قرآن چه کار داشتند؟3
به مدرسه فیضیه چه کار داشتند؟ به طلاب علوم دینیه چه کار داشتند؟ به سید هیجده ساله ما چه کار داشتند؟ 4
(گریه حضار) سید هیجده ساله ما به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه جبار ایران چه کرده بود؟ (گریه شدید حضار) به این نتیجه می رسیم که این ها با اساس، کار دارند، با اساس اسلام و روحانیت مخالفند؛ این ها نمی خواهند این اساس موجود باشد، این ها نمی خواهند این اساس موجود باشد، این ها نمی خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد، اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت قرآن باشد.» 5
امام خمینی با حمله شدید به اسرائیل و افشای اهداف پنهان اسرائیل برای تسلط بر ایران و زیر سؤال بردن رفراندم تشریفاتی و تقلبی شاه، به پاسخ گویی به توهین های شاه به روحانیت و مرجعیت پرداخت و ادامه داد:
«امروز به من خبر دادند که عده ای وعاظ و خطبای تهران را برده اند سازمان امنیت و تهدید کرده اند که از سه موضوع حرف نزنند: 1. از شاه بدگویی نکنند 2. به اسرائیل حمله نکنند 3. نگویید که اسلام در خطر است، و دیگر هرچه بگویند آزادنند، تمام گرفتاری ها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است، اگر از این سه موضوع بگذریم، دیگر اختلافی نداریم...» 6
خروش مقدس امام، بار دیگر روح حماسه را در کالبد عاشوراییان دمید؛ تاریخ، آبستن فریاد دیگری بود، فریاد ملتی علیه کاخ های سرخ و سفید زمان، دو ابرقدرت که نماد کاخ سبز معاویه و یزید عصر امام حسین(ع) به شمار می رفتند.
نیمه شب پانزده خرداد 1342 (هـ . ش) مصادف با 12 محرم 1383 (هـ . ق)، صدای ضجه خادمان منزل امام، در پاسخ به این سؤال دژخیمان مسلح که «خمینی کجاست» امام را از خواب بیدار کرد و امام با باز کردن در خانه و قرار گرفتن در جمع نیروهای مسلح رژیم سفاک فریاد زد «روح الله خمینی منم! چرا این ها را می زنید؟» ترس، سراپای دژخیمان را فرا گرفت و آنان با شتاب، قبل از بیدار شدن مردم، به سرعت، امام را سوار ماشین کردند؛ ماشین در حالی به حرکت درآمد که شهید مصطفی خمینی در پی امام به کوچه دوید و در حالی که چند مأمور، مانع حرکت وی به سوی ماشین شدند، فریاد زد «مردم! خمینی را بردند» فریاد مصطفی در گوش زمان پیچید. هنوز، چند ساعتی از طلوع آفتاب پانزده خرداد نگذشته بود که خیابان های قم و تهران و ورامین در دفاع از حسین زمان و خیمه گاه او، از خون عاشوراییان ولایت مدار رنگین شد، و بوی سیب، خیابان ها و کوچه های شهر قم و تهران و ورامین و ... را عطرآگین کرد، بویی که هنوز هم مشام همه آزادمردان و آزادگان جهان از هر مذهب و مشرب و مکتبی را نوازش می دهد.
امام راز ماندگاری بوی سیب،بوی شهادت، بوی غیرت و آزادگی، بوی دفاع از «ولایت» و فلسفه واقعی قیام حسین بن علی(ع) و انقلاب عاشورایی مردم را تنها بر پایی خیمه های عزاداری مردم در محرم و صفر می داند و می فرماید:
«در دفعه اول که مرا از قم گرفتند و بردند، در بین راه ـ این ـ بعضی از این مأمورینی که بودند در آن اتومبیل من، می گفت که ما که آمدیم سراغ شما از این چادرهایی7 که در قم بود، می ترسیدیم که مبادا این ها مطلع بشوند و ما نتوانیم انجام وظیفه کنیم، این ها که هیچ، قدر ت های بزرگ هم از این چادرها می ترسند.» 8
پاینده باد عمود خیمه عزاداران حسینی!
پی نوشت ها
1. سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج 1، ص 433
2. همان مدرک، ص 451
3. اشاره به حمله مدرسه فیضیه که در آن قرآن ها را پاره کردند
4. اشاره به یکی از شهدای مدرسه فیضیه، شهید سید یونس رودباری
5. همان مدرک، ص 456 ، 457
6. همان مدرک، ص 459
7. منظور چادرها و خیمه های عزاداری در سطح شهر قم برای برپایی سینه زنی است
8. قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(ره)، ص 80، صحیفه نور، ج 16، ص 208
پدید آورنده : غلام رضا گلی زواره ، صفحه 12
حماسه پرشکوه عاشورا، تداعی بخش نهضت خونین امام حسین(ع) و یارانش بر ضد استبداد، فساد و تباهی است؛ قیامی که ماهیت و محتوایی مقدس و معنوی دارد و تبلور ستیز همه جانبه و گسترده تمامی حق طلبان تاریخ علیه جفا پیشگان و قدرت های طاغوتی است. این قیام، چراغی فروزان فراروی همه آزادی خواهان جهان و انسان های بی شماری است که در صدد ترتیب دادن قیام هایی برای محو جهالت ها، تبعیض ها و زورگویی ها بوده اند؛ البته باید این واقعیت را در نظر داشت که قیام عاشورا، سنت عملی و مسلّم امام معصوم به شمار می آید و ائمه هدی بر لزوم بزرگ داشت آن تأکید کرده اند؛ بنابراین هم خود نهضت و هم تعظیم شعائرش ریشه دار و با اصالت است؛ به همین دلیل بر پایی مراسم سوگواری برای حماسه آفرینان عاشورا، یک مکتب همگانی و کلاسی تربیتی است.
شرق شناس فرانسوی، دکتر رینو می گوید: شیعیان، با برپاداشتن مراسم محرم، به صورتی داوطلبانه و عاشقانه توانسته اند مکتب خویش را به جهان معرفی کنند و نیز افرادی حق جو را از نقاط گوناگون جهان، با خویش همراه سازند، زیرا هرکس با هر گرایشی به لحاظ سرشت درونی، حامی مظلوم است.
هراس ستمگران از برپایی مجالس محرم
عاشورا هم چون خورشیدی فروزان، بر اثر مرور زمان، درخشندگی افزون تری می یابد، کاروان اسیران نینوا که طلایه داران تأثیرگستری عاشورا بودند، به هرجا رفتند، بذرهای قیام کربلا را افشاندند؛ تا جایی که دربار جنایتکار شام از آن در وحشت افتاد. از آن هنگام هر وقت که مردمانی عاشق و شجاع، خواسته اند از عاشورا الهام بگیرند و آتش در خرمن ستمگران افکنند، دشمنان را به رغم قدرت و توانایی هایی فراوان، به سوی زوال سوق داده اند.
رضاخان که از تأثیر شگفت مجالس حسینی وحشت داشت، تمامی آداب و رسوم عزاداری را که مرکز تجمع و حرکت بود و نیروگاه قیام ها به شمار می رفت، ممنوع کرد. روشن فکران خود باخته نیز درصدد تخریب و تخطئه کردن عزاداری های محرم بوده اند. میرزا فتحعلی آخوند زاده(1295 ـ 1228) که داعی و ناشر مدنیّت غربی است و قصد سنت شکنی و دور ساختن دیانت از عرصه های سیاسی و اجتماعی دارد، در مقام مخالفت با عزاداری های عاشورا بر می خیزد و تأکید می کند: «چه لزومی دارد آدمی به خاطر نقل حادثه ای که چندین قرن از آن می گذرد، اوقات خود را دائماً تلخ کند و به دلیل عملی بی خاصیت، از کسب و کار باز بماند، این عزاداری ها، نه برای ما فایده دارد و نه برای امام حسین(ع)؟!»1
قیام پانزده خرداد 1342 که طلیعه حرکت مقدس امام خمینی(ره) علیه رژیم پهلوی در شکلی گسترده به شمار می آید، با دوازدهم محرم 1383 هـ .ق مصادف بود، همین تقارن می توانست توان قیام را بالا ببرد و به استبداد و استعمار ضربه ای سهمگین وارد کند. محرم، ماه ایثار و دل کندن از دنیا، ذکر و عزاداری برای فداکاران نینواست، اعلامیه ها و بیانیه های امام نیز در جهت بهره مند شدن از چشمه حسینی برای نابودی باتلاق یزیدی بود و به همین دلیل در ابتدا خطاب به دسته ها و هیأت های مذهبی است. رژیم از این که تظاهرات مردم با ایام محرم هم زمان گردیده است، اظهار نگرانی می کند و برای کنترل حرکات احتمالی بخشنامه ای محرمانه به کلانتری ها صادر می کند که در مجالس عاشورایی جز مسایل مذهبی و ذکر مصیبت چیزی دیگری مطرح نشود، شاه نیز در این ایام، با دست زدن به یک تبلیغ روانی خود را نظرکرده معصومان می شمارد و می کوشد خود را به حربه مخالفان مجهز کند، اما این حرکت منافقانه، از خیزش نهضت جلوگیری نمی کند و دسته های عزاداری در ایام محرم در چندین شهر کشور ـ که مرکز ثقل آن ها قم و تهران است ـ در خیابان ها به حرکت در می آیند و جنبشی بزرگ را سامان می دهند. امام در قم به مقایسه بین سردمداران اموی و رژیم پهلوی می پردازد و نتیجه می گیرد که هر دو با اساس اسلام مخالفند. ایشان در مدرسه فیضیه قم، فریاد زد: «عصر، عصر روز عاشورا است»، مردم با تأثیرپذیری از عاشورا و نیز به دلیل بیانات روح بخش امام، از خود هیجان افزون تری بروز می دهند و عوامل رژیم، سراسیمه و آشفته، ناگزیر برای حفظ تشکیلات سلطنتی، به سرکوبی نهضت می پردازند و پیوند خود را با یزیدیان و امویان به اثبات می رسانند.
در اواسط سال 1357 هـ . ش یکی از مسایلی که رژیم شاه را به شدت نگران کرد، فرا رسیدن ماه محرم بود. شاه در مذاکرات خصوصی گفته بود: اگر بتوان این ماه را با آرامش پشت سرنهاد، می توان به بقای رژیم امیدوار بود، اما محرم با شعار «پیروزی خون بر شمشیر» که از حلقوم میلیون ها نفر بر می آمد، حضور خود را اعلام کرد و با تابش خود انقلاب را به پیروزی رساند و رژیم جبار پهلوی را نابود ساخت.
خورشید درخشان
در دوران رژیم طاغوتی، اگرچه مراسم عاشورا به طور گسترده در سراسر ایران برگزار می گردید، اما بیش تر عزاداری ها خالی از هرگونه حماسه و پیامی بود. در حالی که در تمامی مراحل انقلاب عاشورا سخن از دیانت، عدالت، آشتی ناپذیری با ستم و یورش به دشمن ضد ارزش هاست، با شروع نهضت امام خمینی(ره) که خود تأثیرپذیرفته از عاشورای حسینی بود، عزاداری ها شکل دیگری به خود گرفت؛ کانون اصلی خیانت و فساد معرفی شد و نیروی محرکه انقلاب مراسم عاشورا گردید و بدین سان همه سرزمین ایران به یک باره کربلا شد. از رژیم شاه به عنوان یزید زمان و از امام خمینی به عنوان حسین عصر، سخن گفته شد؛ محرم سال 57 هـ . ق حیات دیگری را به جامعه انقلابی تزریق کرد و به قول سایروس برام، نویسنده ایرلندی، تظاهرات سراپا سیاسی تاسوعا و عاشورای سال 57، به جای سوگواری مذهبی، یه یک رفراندوم پرجوش و خروش تبدیل گشت، آشکارترین اثر این حرکت، محکومیت رژیم شاه و انکار ناپذیری نقش رهبری انقلاب بود. در این ایام، مسلمانان ایرانی همه فریادهایی را که طی قرون و اعصار گذشته در گلوی خود، فرو خورده بودند و تمام نیرویی را که پادشاهان ستم پیشه در هم کوبیده بودند، در یک مبارزه سترگ و مقاومتی جانانه، متراکم ساختند ویکی از سفاک ترین ستمگران تاریخ را از تخت طاغوتی به زیر آوردند. ابتکار شگفت مردم با فریادهای الله اکبرشان بر بام ها آغاز شد و در همان شب با یاد شهیدان کربلا به خیابان ها ریختند و پیکر به خون خفته آنان مشعلی برای استمرار حرکت در شبی تاریک و رسیدن به صبح صادق گردید. فردایش نیز هم چنان با شعارهای کوبنده: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد» پیروزی خون بر شمشیر را ندا دادند.
تقارن محرم با ایام حساس مبارزه، باز هم شکوهی خاص آفرید. تظاهرات و درگیری با رژیم، هم چنان در تمام کشور با شدت ادامه یافت. دولت نظامی، با شکست روبه رو شد. وقتی بختیار بر سر کارآمد، عقب نشینی رژیم کاملاً مشخص گردید، مردم با خودآگاهی انقلابی از همان روزهای آغازین روی کارآمدن بختیار، وی را نوکری بی اختیار خواندند و امام خمینی، طی اطلاعیه ای حکومتش را دست نشانده و غیرقانونی اعلام کرد. شاه در 26 دی ماه 1357 فرار می کند و این در حالی است که امام، سه روز قبل از آن، تشکیل شورای انقلاب را اعلام می کنند. سرانجام در زمستانی سرد، رودخانه ای که از سینه عاشورا سرچشمه گرفته بود، ضمن آن که بساط استبداد را درهم پیچید، با صفا و طراوت خود، آزادگی و رهایی از یوغ سلطه را برای امت ایرانی به ارمغان آورد. امید آن که به فرموده امام خمینی، پرچم پرافتخار اسلام بر فراز قله جهان به اهتزاز درآید و به برکت خورشید عاشورا، سیاهی ها و خاموشی ها از آسمان انسانیت کنار رود و ملت های محروم و صالح و رنج دیده سرنوشت خود را به دست گیرند و از شر استبداد و استکبار، رهایی یابند.
پی نوشت ها
1. فریدون آدمیت، اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ص 191
پدید آورنده : عبد الرحیم موگهی ، صفحه
اشاره
پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم وقتی حکومت به دست انسان های نالایق افتاد، فرهنگ اصیل اسلامی به تدریج از فضای جامعه برچیده شد. ارزش های والای انسانی یکی پس از دیگری به ورطه فراموشی سپرده شد و دگرگون گردید. تبعیض نژادی، قومیت گرایی درتقسیم بیت المال و انتصاب های غیرمعقول در توزیع قدرت و مسئولیت ها، شیوع یافت.1
فاصله طبقاتی در عرصه های اقتصادی، که ارمغان دوران جاهلیت بود، دوباره در میان مسلمانان رواج یافت و روح و جان و رمق جامعه را گرفت. مردان حماسه ساز و جهادگر به سوی سست عنصری و بی تفاوتی سوق داده شدند؛ به طوری که در مدت حکومت پنج ساله امام علی علیه السلام ، به یاری آن حضرت برنخاستند و به ارزش های جاهلی رو آورده و پشت به امام معصوم، حرکت انحرافی خود را ادامه دادند.
بعد از شهادت امام علی علیه السلام مرکز حکومت اسلامی از مدینه و کوفه به شام انتقال یافت و در زمان معاویه و پسرش یزید، فساد و تباهی در سرزمین های اسلامی به اوج خود رسید. در این هنگام، امام حسین علیه السلام چون اوضاع سیاسی و اجتماعی اسلام را این گونه آشفته و مضطرب دید، قیام بر ضدّ حکومت شیطانی را آغاز کرد. آن حضرت در این راه هرگز از ملامت وتوجیه مصلحت اندیشان و مداراگران تردیدی به دل راه نداد؛ تا پای جانِ خود و یارانش در این وادی ماند و با حماسه ای تاریخی، اساس حکومت یزیدی را به یک باره ویران ساخت.
در طول تاریخ بشر، انسان های بسیاری، از مکتب حماسی اباعبداللّه الحسین علیه السلام سرمشق گرفتند و برضدّ ظلم و جور و طاغوت های زمان قیام کردند و تا مرحله بذل جان و شهادت، از حیثیت، شرف، استقلال، دین، مذهب و فرهنگ خویش دفاع نمودند که تحقیق و تفحّص پیرامون هریک، مجال دیگری می طلبد.
* * *
در این نوشتار، سعی بر این است تا به بخشی از این تأثیرگذاری که در انقلاب اسلامی ایران نمود یافت و چگونگی تأثیرپذیری حضرت امام خمینی قدس سره از نهضت اباعبداللّه الحسین علیه السلام اشاره شود و این موضوع در حدّ توان، مورد بررسی و مقایسه اجمالی قرار گیرد.
1. سازش ناپذیری
قال الحسین علیه السلام لولید بن عقبه:
«انّا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و بنا فتح اللّه و بنا ختم اللّه. و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمة، معلن بالفسق و مثلی لایبایع بمثله».2
هنگامی که یزید به جانشینی پدرش معاویه بر مسند قدرت قرار گرفت، فرمانروای مدینه را مأمور کرد تا از امام حسین علیه السلام بیعت گیرد. آن امام همام وقتی پیام یزید را دریافت، خطاب به ولید (فرمانروای مدینه) نخست مقام و منزلت خود و خاندان و اهل بیت علیهم السلام را یادآوری کرد؛ سپس به ویژگی های نابهنجار یزید مانند: عصیان، سرکشی، می گساری، آدم کشی و ترویج فساد در جامعه اشاره نموده و فرمودند:
«هرگز شخصی مانند من نمی تواند از کسی مثل یزید پیروی کرده و با او بیعت بکند.»
اماماز این لحظه مبارزه آشکار خود را با حکومت طاغوتی آغاز کرد.
پس از چهارده قرن، حضرت امام خمینی علیه السلام که یکی از فرزندان همین خاندان بود، چون تمام آن اوصاف و خصوصیات اخلاقی یزید را در عملکرد و قوانین حکومت های غرب و شرق به طور پیچیده و گسترده مشاهده نمود و رژیم شاه را هم نوکر حلقه به گوش و عامل اجرای سیاست های شیطانی غرب در ایران و منطقه دید، همانند جدّش اباعبداللّه الحسین علیه السلام زندگی در این سیستم و رژیم را بر خود و دیگران روا ندانست و برای مبارزه با همه آنها، شور حسینی را در جامعه به پا کرد.
او در نخستین روزهای نهضت، ضمن سخنرانی ها و بیانیه های متعدد، جنایت های آمریکا، اسرائیل و رژیم حاکم بر ایران را نسبت به اسلام برای مردم تشریح کرد و با استناد به جمله معروف امام حسین علیه السلام که می فرماید: «انّی لا اری الموت الاّسعادة و لا الحیوة مع الظالمین الاّ بَرَما»،3 تکلیف مردم، علما و حوزه های علمیه را در قبال این جنایت ها تبیین کردند. ایشان با الهام از همین مکتب رهایی بخش و بویژه جمله مورد بحث «و مثلی لایبایع بمثله»، در طول نهضت و در موارد مختلف چنین می فرمودند:
الف: «... برای من جای شبهه نیست که سکوت در مقابل دستگاه جبّار، علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشیّع، نابودی با ننگ است. امروز مسلمین و خصوص علماء اعلام در مقابل خدای تبارک و تعالی مسئولیت بزرگی دارند. من برای چند روز زندگی با عار و ننگ، ارزشی قائل نیستم...».4
ب: «... خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در این جا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی این جاست. باید این مملکت را از این گرفتاری ها نجات داد...».5
ج: «... آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هردو بدتر. همه از هم بدتر و همه از هم پلیدتر. اما امروز سروکار ما با این خبیث هاست؛ با آمریکاست...6 دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است، از آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از آمریکا خصوصاً متنفر است...».7
د: «... من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرت ها و ابرقدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است، ادامه می دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوبِ دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار می نمایند، سلب خواهد کرد...».8
ه: «... من بارها گفته ام رابطه ایران و آمریکا، رابطه گرگ و میش است و هرگز بین آن دو آشتی نیست...9 ما تا آخر ایستاده ایم و با آمریکا رابطه برقرار نخواهیم کرد؛ مگر این که دست از ظلم بردارد...».10
قال الحسین علیه السلام :
«اَلا و انَّ الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السّلّة و الذّلّة و هیهات منّا الذّلّة یأبی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و...».11
امام حسین علیه السلام چون وظیفه خود را مبارزه و قیام تشخیص داد، از این رو برای ادامه نهضت و سازمان دهی آن، از مدینه خارج شد. در این هنگام برخی از مشاهیر و اصحاب از روی مصلحت اندیشی، خیرخواهی و احیاناً خودباختگی، آن حضرت را به سکوت و مدارا دعوت کردند و یا آن که جهت رهایی از ظلم و ستم بنی امیه، از امام خواستند به سرزمین یمن مهاجرت کند. اباعبداللّه علیه السلام نیز مناسب حال هریک، جوابی فرموده و خروج و قیام، جهاد در راه خدا، دفاع از حریم اسلام و مبارزه با طاغوت را بر همه آنها ترجیح داد. حتی در روز عاشورا طی خطابه ای، برای چندمین بار بر این امر به عنوان یک اصل و ارزش، تأکید کرد و فرمود:
«بدانید و آگاه باشید! این حرام زاده، پسر حرام زاده مرا بر سر دو راهی قرار داده است: یا به مبارزه برخیزم و به فوز عظیم شهادت نایل آیم و یا با سکوت خود، ذلّت و خواری را برگزینم. اما ذلّت و خواری، از ما دور است و خدا و رسولش و مؤمنان، آن را سزاوار ما نمی دانند».
سپس آن حضرت تا مرحله شهادت به نهضت خود ادامه داد و درس آزادگی، رشادت و پایداری در برابر ظلم، کفر و شرک را برای امت اسلامی و همه انسان ها از خود به ودیعه گذاشت.
شبیه این اتفاق در انقلاب اسلامی برای حضرت امام خمینی قدس سره هم رخ داد. او چون حرکت حماسی خود را بر ضدّ رژیم دست نشانده اجانب شروع کرد، افراد و شخصیت های مختلف از روی حسن نیّت و ساده اندیشی و با این قبیل تصورات که «شاه، شیعه است»؛ «اگر شاه برود، مملکت کمونیستی می شود»؛ «با مشت خالی نمی توان جلوی توپ و تانک ایستاد»؛ «شاه بماند و سلطنت بکند نه حکومت» و... سعی داشتند ایشان را از ادامه مبارزه باز بدارند. همچنین از جانب عوامل ساواک و ایادی مختلف رژیم ترفندها و تلاش های پیگیری در این باره انجام پذیرفت؛12 ولی هیچ کدام سودی نبخشید. حضرت امام خمینی علیه السلام در فروردین 1341 ضمن بیانات مهمی، رژیم پهلوی را خونخوارتر از مغول معرفی نمود و با اعلام خطر جدّی، سکوت علما در برابر جنایت های شاه را، همراهی با دستگاه جبّار دانست؛13 چنان که مقاومت یک ساله او منجر به فاجعه مدرسه فیضیه در فروردین 1342 گردید که رژیم می خواست با این جنایت تاریخی، در محافل حوزوی ترس ایجاد کند و مردم و علما را به عقب نشینی وادارد. اما امام خمینی قدس سره با سخنرانی ها و بیانیه های آتشین، اقشار مختلف مردم را در صحنه مبارزه نگاه داشت و همه را به مقاومت و سلحشوری دعوت کرد. او در یکی از نامه های خود به برخی از آقایان، خطاب به مزدوران شاه چنین نوشت:
«... من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مأمورین شما حاضر کردم؛ ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبّارهای شما، حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی، بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می کنم...».14
در همین ایام که فضای اختناق و سرکوب بر کشور حاکم بود، یکی از مراجع بزرگ نجف با ارسال نامه ای از امام خمینی قدس سره و سایر مراجع و علما درخواست کرد تا از ایران خارج شده و به نجف اشرف هجرت نمایند و در جوار حرم امام علی علیه السلام به تدریس، تحقیق و زندگی آرام بسنده کنند؛ اما امام خمینی قدس سره در بخشی از جواب آن نامه، ضمن تشکر از ایشان، چنین مرقوم فرمودند:
«... ما می دانیم با هجرت مراجع و علمای اعلام ـ اعلی اللّه کلمتهم ـ مرکز بزرگ تشیّع در پرتگاه هلاکت افتاده و به دامن کفر و زندقه کشیده خواهد شد... که ما از آن بیمناکیم. ما عجالتاً در این آتش سوزان به سر برده و با خطرهای جانی صبر نموده، از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می کنیم و... ما تکلیف الهی خود را ان شاء اللّه ادا خواهیم کرد و به «اِحْدَی الْحُسْنَیَین» نایل خواهیم شد؛ یا قطع دست خائنین از حریم اسلام و قرآن کریم و یا جوار رحمت حق ـ جلّ و علا ـ انّی لا اری الموت الاّسعادة ولا الحیوة مع الظالمین الاّ برما...».15
پس از حماسه جاویدان 15 خرداد 42 و مخالفت با قرارداد ننگین «کاپیتولاسیون» در 4 آبان 43، مزدوران رژیم در هر دو مرحله، معظّم له را شبانه از منزلشان در قم ربودند و در تهران و در مکان های مختلف زندانی کردند؛ سپس به ترکیه و از آن جا به عراق تبعید نمودند. امام خمینی قدس سره در طول اقامت اجباری در نجف، بدون آن که کوچک ترین کُرنشی به سردمداران حزب بعث از خود نشان بدهد، سرافرازانه به تدریس، تحقیق و تربیت شاگردان برجسته پرداخت و در مواقع لزوم با سخنرانی و صدور بیانیه و ارسال پیام هایی، به نهضت تاریخی خود ادامه داد. در مهر ماه 1357، انقلاب اسلامی ایران با رهبری و هدایت های قاطعانه امام خمینی قدس سره به مرحله سرنوشت سازی رسید؛ چنان که دشمنان احساس خطر کردند. در این هنگام رژیم بعثی عراق به دستور و فشار رژیم شاه و با راهنمایی آمریکا، رهبر کبیر انقلاب را بر سر دو راهی سکوت و سلامتی یا خروج و در به دری قرار داد. امام امت به تأسّی از جدّش اباعبداللّه الحسین علیه السلام یک لحظه هم این ذلّت را تحمّل نکرد و تصمیم به خروج و قیام گرفت و در جواب مأموران امنیتی عراق فرمود:
«... اگر شما مسئولیت هایی در قبال ایران دارید، من نیز به نوبه خود در برابر اسلام و ملت ایران مسئول هستم و ناگزیرم وظیفه ای را که خداوند برایم تعیین کرده است و آن را یکی از تکالیف معنوی خود می دانم، انجام دهم...».16
سپس راهی مرز کویت شد. چون دولت کویت از ورود معظّم له به آن کشور ممانعت کرد، به طور موقت به کشور فرانسه مهاجرت کرد و در آن جا طی مصاحبه ای، علّت خروج خود از نجف را، چنین بیان داشت:
«... اگر من در نجف می ماندم، خود را گناهکار احساس می کردم. برای من غیرممکن است که بی تفاوت بمانم...17 اگر نگذارند در این جا (پاریس) فعالیت سیاسی خود را ادامه دهم، فرودگاه به فرودگاه سفر خواهم کرد و در آن جا خواسته های خود را بیان خواهم کرد...».18
ایشان در بخشی از پیام های خود به ملت ایران، طلاب، دانش آموزان و دانشجویان سراسر کشور ضمن تأکید بر ادامه نهضت و ارائه رهنمودهای مهم، علت هجرت خود به پاریس را چنین بیان فرمودند:
«... اکنون که من به ناچار باید ترک جوار مولی امیرالمؤمنین علیه السلام را نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم، که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده اند، به سوی فرانسه پرواز می کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است؛ مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است...».19
«... دوستان عزیز! فشار شاه موجب شد که نتوانم به فعالیت اسلامی خود که تکلیف الهی است، ادامه دهم و تصمیم گرفتم به یکی از کشورهای اسلامی مهاجرت نمایم. کویت با داشتن گذرنامه و اجازه ورود، حتی عبور از شهر تا فرودگاه را برای خود خطرناک خواند. فعلاً عازم پاریس شدم تا با تمام مشکلات به وظیفه دینی خود که خدمت به کشور اسلامی و مردم محروم وطنم است، موفق گردم...».20
قال الحسین علیه السلام لمحمّد حنفیّة:
«انّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی. اُریدُ اَنْ آمِرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ المُنْکَرِ وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی وَ اَبی علیّ بن ابی طالب علیهماالسلام ».21
امام سوم شیعیان در وصیتی به برادرش محمد حنفیّه، اهداف و انگیزه های قیام عاشورا را در سه موضوع خلاصه کرد:
1 ـ اصلاح در میان امت.
2 ـ اجرای امر به معروف و نهی از منکر.
3 ـ نشر فرهنگ و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امام علی علیه السلام .
آن حضرت به خوبی می دانست که هیچ یک از موارد فوق با وجود حاکمیت جور و ستم، امکان پذیر نیست؛ لذا نخست مبارزه با سردمدارانِ یزید را در سرلوحه برنامه های اصلاحی و مبارزاتی خویش قرار داد تا با سرنگونی آن و تشکیل یک حاکمیت الهی، زمینه را برای تحقّق کامل آن سه اصل مهم آماده سازد. و اصولاً می توان دریافت که یکی از سیره ها و سنّت های مهم و اصیل در میان انبیا، همین مبارزه با طاغوتیان و تبهکاران است و این مطلب، خود یکی از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر نیز به شمار می آید و با وجود یک حاکم جائر هرگز نمی توان زمینه ای برای اصلاح جامعه تصور کرد. بنابراین، امام حسین علیه السلام در این حرکت حماسی به هر سه موضوع عینیّت بخشید: هم به سیره و سنت انبیا و جدّ بزرگوار و پدرش عمل کرد؛ هم آمر به معروف و ناهی از منکر در بُعد حکومتی و اجتماعی شد و هم این که، یک نوع اصلاحِ عمیق و اساسی در جامعه به وجود آورد.
در اوایل دهه چهل (1341)، زمانی که سیره انبیا کلاًّ در ایران و جهان به دست فراموشی سپرده شده بود، «امر به معروف و نهی از منکر» تنها در بُعد فردی و اغلب در موارد کم اهمیت، به کار گرفته می شد و لذا اصلاح جامعه هم کاری بس دشوار، بلکه محال جلوه می نمود. حضرت امام خمینی قدس سره به پیروی از مکتب اباعبداللّه الحسین علیه السلام به جنگ با طاغوت های عصر برخاست و پرچم مبارزه با کفر و شرک جهانی را بر دوش گرفت. این، در حالی بود که در فضای آن ایام، دخالت در این گونه مسائل، خلاف شأن یک روحانی تلقّی می شد و جرأت و شهامت افزون می طلبید. البته اگر هم کسان اندکی احساس مسئولیت نموده و فعالیت های سیاسی انجام می دادند و اعتقاد به مبارزه داشتند، تنها به اظهار تأسّف و نصیحت به دولت بسنده می کردند یا نهایتاً خواستار «عمل به قانون اساسی و انتخابات آزاد»22 می شدند و هرگز با رژیم و شخص شاه درگیر نمی شدند!
ولی حضرت امام خمینی قدس سره منشأ همه گرفتاری ها را رژیم سلطنتی، شخص شاه و دولت های آمریکا، شوروی و اسرائیل دانست23 و اعلام کرد:
«با وجود رژیم شاه و ایادی بیگانگان در ایران، عمل به قانون اساسی امکان پذیر نیست و انتخابات هم هرگز آزاد نخواهد شد.»24
رهبر کبیر انقلاب در اغلب سخنرانی ها و بیانیه های خود به این مهم تأکید کرد تا این که به پشتیبانی اقشار مختلف مردم، رژیم شاه را سرنگون ساخت و اُبّهت ساختگی دولت های جهانخوار را ـ که در اذهان و تار و پود مردم به منزله یک کابوس وحشتناک جلوه گر بود ـ درهم شکست و جرأت و شهامت و قدرت ایستادگی در مقابل مستکبران را به مستضعفان عالم آموخت. ایشان با این حرکت حماسی، هم جامعه بشری، بویژه مسلمانان را به اصلاح و بازگشت به خویشتن فراخواند، هم امر به معروف و نهی از منکر را در سطح بین المللی زنده کرد و گسترش داد و هم به سیره انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام عمل نمود.
به علاوه در آن ایام، اغلب کسانی که می خواستند با فساد مبارزه کنند، همواره از ریشه آن غفلت ورزیده و تنها با شاخ و برگ های فساد درگیر می شدند و طبیعتاً این روند، ناخواسته به تقویت ریشه می انجامید و به منزله «آب در هاون کوبیدن» بود. مانند: مبارزه با افراد معمولیِ بهائیت ـ که اغلب به خاطر فقر مالی به آن فرقه گمراه روی آورده بودندـ و یا درگیر شدن با رانندگان اتوبوس و تاکسی برسر پخش موسیقی مبتذل و امثال آن؛ در حالی که بنیان گذار اصلی بهائیت و تولید کننده ترانه های مبتذل در ایران، خود رژیم شاه و نخست وزیرش امیرعباس هویدا بود که هیچ کس با آنها کاری نداشت! اگر این روند ادامه می یافت، نه تنها فساد و تباهی از بین نمی رفت، بلکه روز به روز بر وسعت و عمق آن افزوده می شد. در این هنگام حضرت امام خمینی قدس سره حرکت ریشه ای خود را آغاز کرد و همگان را به ریشه های فساد و گمراهی متوجه ساخته و در موارد گوناگون می فرمودند:
«... مطالعه باید بکنیم ببینیم ما تکلیفمان چیست؟ قرآن به ما چه گفته؟ باید چه بکنیم؟ هی ما قرآن را خوانده ایم که فرعون کذا و کذا، موسی کذا و کذا، تدبر نکردیم که خوب، آن چیزی که گفته، برای چه گفته؟ برای این که تو هم مثل موسی باشی نسبت به فرعون عصرت. تو هم عصایت را بردار مخالفت کن با این مردک...».25
«... آن وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در حجاز بودند... ابوسفیان و امثال اینها، اینها نظیر حکّام و سلاطین بودند و دارای همه چیز بودند و پیغمبر اسلام با آنها در افتاد... جلوتر بروید حضرت موسی عصایش را برداشت با فرعون، با سلطان ـ عرض می کنم ـ مصر با او در افتاد نه این که از قِبَل سلطان مصر مردم را خواب کرد. مردم را با همین عصا و با همین تبلیغات بر ضدّ سلطان عصر خویش شوراند...».26
«... علمای اسلام، پیغمبر اسلام، ائمه اسلام همیشه مخالفت با این سلاطین عصر خودشان کرده اند...».27
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حضرت امام خمینی قدس سره همچنان این روند کارساز و تفکّر طاغوت برانداز خویش را ادامه داد و مردم جهان و بخصوص مسلمانان را بر ضدّ استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا فراخواند. چنان که معظّم له در یکی از پیام های خود به مناسبت سالگرد کشتار خونین حجّاج در مکه، چنین می نویسد:
«... من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمامِ آنان از پای نخواهیم نشست؛ یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگ تری که شهادت است، می رسیم و...».28
«... البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم؛ حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را، توسعه طلبی و تفکّر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود، ملت های دربند شاهد آن خواهند بود.
ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی ـ حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد ـ جلوگیری می کنیم، ان شاء اللّه ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت قرار گرفته و باید صدای مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با آمریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود و از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروی را به صدا در آوریم...».29
به امید آن روز
پی نوشت ها:
1 ـ ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 198؛ ناسخ التواریخ، محمدتقی سپهر؛ تاریخ خلفاء، جلال الدین سیوطی.
2 ـ اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاووس، ص 23.
3 ـ صحیفه نور، ج 1، ص 25.
4 ـ همان، ص 50
5 ـ همان، ص 65.
6 ـ همان، ص 105.
7 ـ همان، ص 110.
8 و 9 ـ همان، ج 20، ص 113.
10 ـ همان، ج 19، ص 74.
11 ـ اللهوف، ص 97؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، مرکز تحقیقات باقرالعلوم(ع)، ص 423.
12 ـ در هر دو مورد، به کتب تاریخ انقلاب اسلامی مراجعه شد.
13 ـ صحیفه نور، ج 1، ص 8 و 12.
14 ـ همان، ص 40.
15 ـ همان، ص 43.
16 ـ روزنامه اطلاعات، شنبه 15/7/1357.
17 ـ همان، یکشنبه، 16/7/1357.
18 ـ کیهان، سه شنبه، 18/7/1357.
19 ـ صحیفه نور، ج 2، ص 111.
20 ـ همان، ص 115.
21 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 291.
22 ـ این خواسته ها و شعارها برای اغفال مردم و انحراف نهضت، هر از چندگاهی از جانب رژیم و شاه در مطبوعات عنوان می شد و با کمال تأسف مورد استقبال برخی محافل مذهبی و روشنفکری قرار می گرفت!
23 ـ ر.ک: صحیفه نور، ج 1، ص 56، 62، 94، 105، 106، 207، 274، ج 2، ص 4، 8، 26، 41، 67، 103، 117، 121، 132، 181 و...
24 ـ همان، ج 2، ص 82 و 87.
25 ـ همان، ص 34.
26 ـ همان، ص 165.
27 ـ همان، ص 183 و 207.
28 ـ همان، ج 20، ص 118.
29 ـ همان، ص 232.
پدید آورنده : غلامرضا ذاکر صالحی ، صفحه 120
برخی از تشریفات اجتماعی که دارای قدمت و اهمیت فراوان اند، شعائر اجتماعی گفته می شوند. شعائر می توانند درون جامعه، یگانگی هنجاری ایجاد نموده، روح جمعی را بر روح فردی غلبه دهند. در ادیانِ آئینی، شعائر در کنار «مفاهیم دینی» و «احکام دینی» یک جزء از ارکان دین را تشکیل می دهند. در اسلام، شعائر به کلیه اعمال دینی و مراسم مذهبی اطلاق می شود که علامت اطاعت از خداست. شعائر شیعی نیز طیف وسیعی از مراسم و مناسک را دربرمی گیرد. از برگزاری محافل ذکر و گریه تا زیارت خوانی و به راه انداختن مواکب و دستجات. در اولین بخش مقاله حاضر، پس از ذکر این نکته که شعائر شیعی صبغه کلامی داشته و نوعی اعلام موضع در مقابل اندیشه «ارجاء» و جبرگرایی سیاسی بوده است، پنج دوره مشخص تاریخی را در ارتباط با شعائر شیعی برمی شمریم و سپس کارکردهای اصلی شعائر دینی را تبیین می نمایئم (از قبیل الگوسازی، تقویت حافظه فرهنگیِ امّت، کمک به ایجاد ارتباط و رفتار جمعی، توسعه هنر مذهبی و...)
در بخش دوم مقاله، دیدگاه های امام خمینی پیرامون شعائر مذهبی خصوصاً شعائر شیعی و جایگاه این مقوله در حرکت احیاء دینی ایشان تبیین شده و توضیح داده شده که در حرکت احیاء دینی امام خمینی، افزایش کارآمدی این ابزار از طریق تحول کیفی و کمّی آن مورد تأکید بوده است.
تحول کیفی شعائر مذهبی از دیدگاه امام راحل شامل الف- پیرایش و مصون سازی این ابزار از تحریف و خرافه -ب- معرفی و تبیین ابعاد ناشناخته شعائر، بوده است. این بُعد نیز خود، موارد زیر را در برمی گیرد: تبیین بُعد سیاسی شعائر و کارآمدی آن در بسیج سیاسی توده ها-تکیه بر پیوند گریه و حماسه-ابزار سازماندهی اقلیت در برابر اکثریت-
کارآمدتر نمودن این ابزار از طریق جوانان. تحول کمّی مورد نظر امام راحل نیز بر اساس استقراء بیانات ایشان شامل افزایش تعداد روش های تبلیغی، افزایش تعداد شرکت کنندگان در تجمعات و افزایش وقت مراسم می باشد. پس تحول موردنظر حضرت امام در ابعاد کمّی، پررنگ تر نمودن همان حرکت تاریخی شعائر شیعی است و تحول کیفی مورد عنایت ایشان نیز مستلزم بدور ریختن قالب های شعائر سنتی نیست. بلکه لازمه اش تحکیم بنیان های مادر و اساسی آنها و بازگرداندن کارکردها و قابلیت های منحصر به فرد سیاسی –فرهنگی شعائر در عرصه حیات اجتماعی امت اسلامی و تنبّه نسبت به چهره ها و ابعاد معقول آنها در عرصه نظر و عمل است.
در بخش سوم مقاله، بسترها و زمینه های مطالعاتی مورد نیاز در جهت افزایش نقش و تأثیر شعائر مذهبی در تعمیق و استمرار حرکت احیاء دینی، تعیین شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
مقاله حاضر تلاش دارد در سه بخش «تعاریف»، «تبیین» و «پیشنهادات» ضمن پرداخت مختصری از واژه شعائر و پیشینه و کارکرد آن، ابعاد مختلف دیدگاه های بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران را پیرامون این مبحث دسته بندی و تبیین نموده و در نهایت پیشنهاداتی را در راستای استمرار تحقق این دیدگاه ها بمنظور بهره گیری مؤثرتر از ابزار شعائر دینی در راستای حرکت احیاء دینی ارائه نمایند.
بخش اول-تعاریف و مفاهیم
شعائر اجتماعی[109]
در حوزه هنجارهای گروه های بزرگ اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد به برخی از تشریفات اجتماعی که دارای قدمت و اهمیت فراوان اند «شعائر اجتماعی» یا «مناسک اجتماعی»[110] گفته می شوند.[111]
شعائر می توانند درون جامعه یگانگی هنجاری[112] ایجاد نموده، روح جمعی را بر روح فردی غلبه دهند. شعائر معمولاً آکنده از معنی کنایه ای است و بعنوان توصیف و بیان چیزهایی که مهم تلقی می شوند و لذا باید آنها را محترم داشت، انجام می گیرند. مناسک حج در اسلام مثال خوب شعائر است.[113] شعائر مهم ترین نقش را در ایجاد ارتباطات[114] ایفا می کنند.[115] علاوه بر مسئله ارتباطات، شعائر می توانند بخشی از نقش ها و کارکردهای خود را در «فرایندهای رفتار
جمعی» مانند عملی متقابل عاطفی، تلقین پذیری، تشدید احساس گمنامی در جماعت، نیز نشان دهند.
شعائر دینی
هم از حیث اهمیت، هم قدمت و نیز میزان تأثیر و گستردگی در مجموعه شعائر مورد توجه صاحب نظران علوم اجتماعی بوده اند. از طرفی در جامعه شناسی دین، سه جزء اصلی برای دین قائل اند:
الف: «مفاهیم»ی درباره چند و چون نیروهای مافوق طبیعت
ب: «احکام»ی درباره روابط و وظایف متقابل انسان و نیروهای مافوق طبیعت
ج: «شعائر» یا مناسکی موافق آن مفاهیم و احکام
بنابراین از این منظر، شعائر دینی یک ضلع از مثلث دین را تشکیل می دهد. بُعدی که بیشتر ناظر به جنبه های خارجی و ملموس دین است.
همه ادیان آئینی دارای مناسک و شعائر بوده اند. نمونه بارز و مشخص آن را در مسیحیت می یابیم. مراسم تعمید، عشاء ربانی، صلیب، سرودخوانی و نیایش دسته جمعی نمونه های روشن شعائر در عالم مسیحیت است. این مناسک در قرون وسطی در همین حوزه محدود نمی ماند و جنبه های متنوع تری را نیز دربرمی گیرد. گروه هایی از متدینین مسیحی در روز عید پاک، پرده های نقاشی شده بزرگ و جانداری را که توسط مینیاتورسازان و وقایع نگاران مسیحی تهیه می شد، حمل نموده و متونی را با ترتیب خاصی قرائت می نمودند. همین مراسم از نیمه دوم قرن دهم میلادی در فرانسه و ایتالیا در قالب کامل تری بصورت نمایش مذهبی تحت عنوان «نمایش مصائب و آلام مسیح» رواج می یابد.[116]
نکته مهم در اینجا ذکر تنوع و تعداد آئین ها و شعائر دینی نیست، بلکه تذکر این مطلب است که این مناسک ارتباط و تعامل و هماهنگی تنگاتنگی با اصل و جوهره هر دین دارند. معمولاً تحریف در حقیقت و جوهره و محتوای هر دین به درهم شکستن قداست و اهمیت شعائر آن دین انجامیده است و بالعکس، تهی شدن شعائر دینی از محتوای اصلی و اساسی هر دین نیز، کلیت آن مکتب و مذهب را بصورت جدّی زیر سؤال می برده است. نسبت شعائر دینی با اصل دین همانند نسبت شعاع نور خورشید به اصل خورشید است.
بعنوان یک نمونه تاریخی، در اواخر قرون وسطی، لبه تیز حملات مخالفان کلیسا،
متوجه مسیحیتی می شود که در زنجیره ای از شعائر خشک و بی محتوا محدود گشته و از اصل و اساس حقیقت دین دور افتاده است. جبهه اومانیسم مسئله تعصب دینی و تکیه صرف به شعائر بی محتوا را هدف می گیرد و جبهه پروتستانیسم این نکته را پیش می کشد که عموم این شعائر، جزئی از جوهره و حقیقت دین مسیحیت نبوده و بعداً به این دین اضافه شده است. شکستن مشروعیت و کارآمدی این شعائر در تهاجم گازانبری این دو حوزه فکری جدید است که منجر به انزوای کامل مسیحیت و رواج بی دینی عصر رنسانس می گردد. از طرفی این تبیین را بگونه دیگر نیز می توان مطرح نمود و آن اینکه افول محتوای ناشی از تحریف دین منجر به افول محتوای شعائر دینی مسیحیت گشته و آن وضع تأسف بار را ببار آورد. در هر حال این مثال تاریخی گویای ارتباط و تعامل نزدیک شعائر، با اساس هویت دینی است.
شعائر اسلامی
در قرآن کریم در چند مورد این اصطلاح بکار رفته است از قبیل: «ذلک و مَن یعَظِّم شعائر الله...»[117] در سوره مبارکه حج و ایه «اَنَّ الصفا و المروة من شعائر الله...»[118] در سوره مبارکه بقرة. بنا به نظر مفسرین، شعائر جمع «شعیره» به معنی علامت است که از «اشعار» به معنی اِعلام گرفته شده است. شعائر
تمامی علاماتی است که برای «طاعت» قرار داده شده است کما اینکه می فرماید «والبُدن جعلناها لکم من شعائر الله لکم فیها خیرٌ...».[119]
در مجموع، شعائر، بر سه مفهوم حل شده است: عبادات و مناسک- مکان عبادات و مناسک- زمان عبادت.[120] نماز جمعه و جماعت، حج، مساجد، مکان های تعلیم اسلام و مبارزه علیه ظلم و تایید عدل و... همه از شعائر الله هستند. شهید ثانی شعائر اسلامی را مساوی با اذان، نماز، صوم، حج و جز آن که علامت اسلام باشد دانسته است.[121]
صاحب «عوائدالایام» ابتدائاً متذکر می شود که مراد اولیه از شعائر اعمال حج است اما در ادامه، شعائر را به کلیه اعمال دینی و مراسم مذهبی که علامت اطاعت خداست اطلاق می نماید و جملگی آنها را از آنجا که اعلام دین اند واجب می شمارد.[122]
شعائر حکایتگر ایمان و برپایی آنها کاشف از تعامل واقعی قلبی است و بیانگر این نکته که ایمان قلبی قادر به حرکت و تفاعل و عطاء و تأثیر است. تفاعل قلب با ایمان همان «تقوی» است که در ادامه ایه مبارکه 32 سوره حج بدان اشاره رفته است «فانها من تقوی القلوب».
لازم به توضیح است که تکالیفی چون جهاد-آموزش سلاح و تربیت برای جهاد- اعلام حق و مبارزه با ظلم-دعوت به خدا و امر به معروف و نهی از منکر از آنجا که متضمن اعلام طاعت خدا هستند. نمونه های روشنی از شعائر اسلامی می باشند. امام راحل در پیام برائت خود «تحقق دیانت» را چیزی جز «اعلام» محبت و وفاداری نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل ندانسته اند.[123]
شعائر حسینی
دقت نظر در مجموعه روایاتی که از ائمه اطهار(س) پیرامون حادثه عاشورا نقل شده است نشان می دهد که دو محور عمده بیشتر مدنظر این روایات و احادیث می باشد: نخست تبیین فلسفه قیام عاشورا و دوّم، این مسئله که موضوع قیام امام حسین(ع) باید برای همیشه زنده بماند. پس مسئله شعائر حسینی که به معنی «اعلام» وفاداری به آرمان های حسینی و برائت از جبهه باطل است به فلسفه قیام عاشورا پهلو زده است. در حقیقت زنده نگاهداشتن شعائر عاشورا، مساوی با استمرار فلسفه و اندیشه عاشورایی در طول تاریخ است.
شعائر شیعی طیف وسیعی از مراسم و مناسک را در برمی گیرد. از برگزاری محافل ذکر تا گریه (خواه بصورت فردی خواه گروهی) تا زیارت خوانی تا به راه انداختن مواکب و دستجات... همه این اشکال متضمن مفاهیمی چون سلوک میدانی در مسیر اقتدار به ائمه اطهار(س) و تفاعل حقیقی با اهداف متعالی آن بزرگواران، تجدید عهد و معرفت نسبت به آنان و اعلام نفرت نسبت به ظلم و ظالم و دعوت و حرکت جمع به سوی اهدافِ این هدایتگران بزرگ الهی است. نکته بسیار مهمی که یکی از محققین بدان تنبّه داده است، توجه به ابعاد کلامی شعائر شیعی است. «مایکل بکتاش» در مقاله خود «تعزیه و فلسفه آن» تذکر می دهد، کسی که عزادار می شود یعنی جبرگرایی سیاسی و اندیشه «ارجاء» را قبول ندارد وگرنه قاتلان امام حسین(ع) را تبرئه می نمود. عزادار معتقد است که انسان ملعبه تقدیر نیست بنابراین نمی شود کار یزید و هوادارنش را به قیامت موکول نمود. گریستن او نوعی مخالفت در مقابل توجیه گران ظلم و نوعی عدالت خواهی است. به اعتقاد این نویسنده دقیقاً بدلیل آمیختگی شعائر شیعی با موضع کلامی است که برخی مورّخین و مقتل نویسان چون محمد رفیع طباطبایی (نظام العلما) در «مجالس حسینیه» وارد مبحث اختیار شده و در پاسخ به این سؤال که چرا خداوند متعال سیدالشهداء را از آن همه مصیبت نجات نداد، نوشته است خداوند قهراً مانع اختیار انسان نمی شود تا شقی و سعید آنچه در نهاد خود دارند بروز دهند. چون فاعل مختارند.[124] پس این موضع کلامی به شقی دانستن قاتلان سیدالشهداء(ع) منجر گردید و همین امر فلسفه اعراض و عزاداری و سیاه پوشی را در
فرهنگ شیعی تبیین می کند. بررسی بستر تاریخی شعائر شیعه نیز این موضع کلامی را تایید می کند.
شعائر شیعی که نمود بارز آن در شعائر حسینی و اعلام سوگواری نسبت به شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) متبلور است در چند مقطع تاریخی بسیار برجسته و مواج است:
1. از عصر حیات ائمه تا روی کارآمدن آل بویه، مسئله ذکر و یاد اباعبدالله و اصحاب ایشان و مظلومیت سایر ائمه اطهار(س) و خاندان ایشان حالت خصوصی، خانوادگی و محدود داشته و شکل وسیع جمعی به خود نگرفته است. هرچند سوگواری اهل بیت(س) امام حسین(ع) در مسیر کربلا تا شام و برپایی مجالس عزای حسینی توسط حضرت زینب(س) و سایر بازماندگان در شام و همچنین زیارت قبر سیدالشهدا(ع) توسط جابربن عبدالله انصاری و ضجه های گروهی توابین بر مزار شهدای کربلا و گریه های امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) در ایام حج و سایر اوقات نمونه هایی از شکل علنی سوگواری حسینی بود، اما در مجموع ابعاد اجتماعی فراگیر و وسیعی نداشت. اهمیت این مرحله در خلوص بی نظیر این شعائر است که مرهون اتصال به دوره حضور پر برکت ائمه اطهار(س) یا قرب زمانی به این دوره است.
2. با حاکمیت امرای شیعی آل بویه بر دستگاه خلافت عباسیان که پس از سپری شدن دوره ای از فشارهای سخت سیاسی-فرهنی بر جامعه شیعیان تحقق یافت، در سال 352هجری قمری بدستور معزالدوله دیلمی مراسم سوگواری عاشورا بصورت علنی و مفصل برای نخستین بار در بغداد اجرا شد و در سالگرد عید غدیر خم به دستور ایشان شهر بغداد چراغانی گردید[125] و بدین ترتیب علیرغم روی کار آمدن سلسله های غیر شیعی مسئله شعائر مذهبی –شیعی شکل علنی و شکوهمند خود را حفظ کرد.
3. دوره صفویه را باید دوره رواج و توسعه شعائر حسینی هم در شکل و هم در محتوا و آمیختگی آن با ادبیات و فولکلور عامّه نامید. آثاری چون هفت بند محتشم کاشانی و روضة الشهدای حسین واعظ کاشفی و ده ها و صدها نمونه دیگر از آثار مکتوب نظم و نشر در عرصه مرثیه سرایی و مقتل نویسی همچنین توسعه ابعاد نمایشی (کارناوالی) عزاداری ها از شاخصه های عصر صفوی است.
4. دوره قاجار از نظر پرداختن به شعائر مذهبی، دوره دور شدن نسبی از هدف و
آمیختگی بیش از حد شعائر حسینی با تجملات است. برپایی تکیه های شاهانه چون تکیه دولت، حضور سلاطین و سفرای خارجی در مراسمات و شباهت این مراسم به رژه و سان شاهانه و وقوع مضحکه بازی هایی چون داستان زینب زیادی[126] از مشخصات این دوره است. این دور شدن نسبی از هدف تا بدانجا پیش می رود که بنا به نقل تواریخ، امیر کبیر کمر به ممنوعیت تعزیه خوانی ها می بندد و البته در این راه موفق نمی شود.
5. دوران شکوهمند امام خمینی که از 15 خرداد 42 آغاز می شود و تا زمان حال استمرارا و حیات معنوی دارد، دوران توسعه در «محتوای شعائر» است. مراسم تاسوعا و عاشورای سال 42 و 57 که توانست با بهره گیری از رهنمودهای عمیق امام راحل پیکان تیز شعائر حسینی را به سمت یزید زمان نشانه رود، نمونه های روشن تلاش برای بازگشت هدف و محتوای اساسی این مراسمات مذهبی بود. توفندگی قیام در قالب برگزاری اربعین های مکرّر که با الهام از اربعین حسینی اقامه می شد و همچنین شعارهایی که متضمن تضاد جبهه حق و باطل در صورت تقابل یزید زمان-حسین زمان تجلّی می یافت، مثال های بارز دیگری از اعاده روح حماسی و حقیقی شعائر حسینی به جامعه اسلامی بود. بی مناسبت نیست در پایان این مبحث بصورت فهرست وار و اجمالی به کارکردهای شعائر مذهبی در جامعه اسلامی اشاره کنیم:
1. الگو سازی: شعائر مذهبی از طریق تحریک عواطف و همچنین جنبه های ادراکی – تعقلی به تعظیم الگوها دست می زنند. آنها به زمان ها –مکان ها- افراد و خصوصاً اعمال، تقدس می بخشند و از طریق همانند سازی (شبیه) و مشارکت دادن مخاطبین در واقعه بصورتی بسیار قوی عمل الگو سازی را به انجام می رسانند. در همه اشکال شعائر حسینی (هم در اشکال نمایشی و هم در اشکال خطابی و محاوره ای) امام حسین(ع) محور این الگوسازی است.
2. تقویت حافظه فرهنگی امت: شعائر حسینی با توجه به شکل و قالب برگزاری، همچنین محتوای پیام هایش یک نوع اعلام موجودیت و مانور فرهنگی به منظور تجدید حیات شیعه است.
3. کمک به ایجاد ارتباط و رفتار جمعی: همه این ها بعنوان ابزاری در خدمت نیل به اهداف نهضت اسلامی و سرنگونی حکومت های جور و پیدا کردن اشکال ابراز مخالفت با حکومت ظلمه کاربرد پیدا می کنند. علاوه بر ابعاد سلبی، ایجاد ارتباط
جمعی و یا بروز رفتار جمعی که شعائر، آن را تسریع می بخشند ممکن است جنبه ایجابی نیز داشته باشد. از قبیل اتصال معنوی به ائمه و معرفت نسبت به آنان.
4. توسعه کمی و کیفی هنر مذهبی: این هنرها طیف وسیعی از قبیل شعر و نثر، خطابه، خوشنویسی، نقاشی، موسیقی، پرده خوانی، شبیه خوانی و... را شامل می شود.
5. حفظ هوشیاری سیاسی مسلمین و توسعه روح حماسی و تحقق اصل تولی و تبرّی.
6. دامن زدن به شور دینی و جلوگیری از بروز ضعف در ایمان دینی و نهادهای مذهبی.
اکنون که تا حدودی با پیشینه ها و کارکردهای شعائر دینی آشنا شدیم وارد مبحث اصلی مقاله یعنی دیدگاه امام خمینی قدس سره در ارتباط با مسئله شعائر می شویم.
بخش دوم-تبیین
دیدگاه حضرت امام خمینی پیرامون شعائر شیعی با توجه به مطالبی که در بخش نخست مقاله پیرامون سیر تحول شعائر در بستر تاریخ شیعه بیان نمودیم، بررسی دیدگاه های بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی در این رابطه با عنوان قوی ترین حلقه در سیر تحول شعائر شیعی قابل مطالعه و تأمل است. این مطالعه می تواند هم جنبه های تئوریک قضیه و هم ابعاد عملی و تحقق اجتماعی این اندیشه ها را در فرایند انقلاب اسلامی ایران مدنظر قرار دهد. اجمالاً متذکر می شویم که حضرت امام شعائر عاشورایی را ابزاری برای تداوم نهضت اسلامی دانسته و ضمن معرفی ابعاد وسیع این ابزار دینی- اجتماعی به تلاش برای افزایش کارآمدی آن پرداخته اند.
حضرت امام در موارد متعددی از مجالس عزای حسینی و گریه و اجتماعات روضه خوانی تحت عنوان «حربه» نام برده اند که در اینجا ما از معادل فارسی آن (ابزار) یاد می کنیم. ایشان می فرمایند «گول این شیاطین که می خواهند این حربه را از دست شما بگیرند، نخورند... تکلیف آقایان است روضه بخوانند...».[127]
در سخنرانی دیگری یادآور می شوند رضاخان که این مجالس را تعطیل کرد منظورش این بود که این حربه را از دست ما بگیرد.[128]
در جای دیگری از اینکه مردم به عمق ارزش این ابزار پی نبرده اند اظهار نگرانی کرده اند.[129] سپس برای اینکه از زبان سیره معصومین امّت اسلامی ما را با ابعاد وسیع و کارایی مؤثر و بالای این ابزار آشنا نمایند مسئله وصیت امام باقر(ع) را مبنی بر اینکه تا ده سال پس از رحلت شان عده ای در منی جمع شوند و گریه کنند پیش کشیده و می فرمایند: «... این همین نقطه اساسی سیاسی، روانی، انسانی است که ده سال در آنجا گریه کنند...»[130]
در این بخش سخن های گفتنی بدین قرار است:
1. حضرت امام مجلس عزای حسینی را ابزاری جهت مبارزه با طاغوت می دانسته اند.
2. ایشان اعتقاد داشته اند که بدلیل برداشت های سوء نسبت به این ابزار (تفریط-افراط) این ابزار مهم تداوم نهضت عاشورا بر اغبار عدم شناخت و جهالت نسبت به آن گرفته بود و رژیم های ضداسلامی نیز سعی در پنهان نگاهداشتن ابعاد کارآمد آن داشته اند.
3. حضرت امام معتقد به لزوم افزایش کارآمدی این ابزار در عرصه نهضت اسلامی بوده اند.
4. بمنظور افزایش کارآمدی این ابزار، امام
راحل یک تحول کیفی و یک تحول کمی را در رابطه با آن طرح نموده اند.
در ارتباط با کارآمدی ابزار گریه و مجالس عزا حضرت امام می فرمایند «ما یک ملتی هستیم که با همین گریه ها یک قدرت دو هزار و پانصدساله را از بین بردیم.»[131] و باز به همین منظور از ماه محرم بعنوان تلفیقی از مصیبت و سازندگی یاد می کنند.[132] هرچند که سازنده بودنِ مصیبت در بادی امر برای ذهن هایی که با فرهنگ شیعه گری انس ندارند قدری مشکل می نماید.
به اعتقاد ما نگرش والا و عمیق حضرت امام به این ابزار محصول شناخت گسترده ایشان از نقش ترادیسیون ها یعنی سنن و نظامات و مراسم در رشد «خود» جمعی و باروری حیات اجتماعی جوامع (در حوزه جامعه شناسی) و همچنین اشراف گسترده ایشان بر موفقیت آمیز بودن ابلاغ پیام هایی است که هم از محتوا و غنای بالایی برخورداند هم از متد و شیوه انتشار مؤثر و کارآمد.(ارتباطات)
سخن ما در این است که این رهبر بزرگ انقلابی ضمن وقوف کامل به کارآمد بودن نقش اجتماعات مذهبی و مراسم عزاداری در استمرار و تعمیق نهضت حسینی هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل نسبت به افزایش کارایی آن اقدام نموده اند.
همانگونه که یادآور شدیم از دیدگاه امام راحل این افزایش کارآمدی با پیمودن دو گام میسر است:
الف-تحول کیفی
ب-تحول کمّی
الف- تحول کیفی
با جمع بندی بیانات امام راحل به این نتیجه می رسیم که ایجاد این تحول کیفی از دو راه قابل حصول است:
1. پیرایش و مصون سازی این ابزار از تحریف و خرافه
در این رابطه باید یادآوری نماییم که حضرت امام در موقعیتی هستند که اصرار بر احیاء و باروری و استفاده از ابزار عزاداری و تجمعات مذهبی دارند لذا چنانچه مسئله وجود تحریفات و خرافات را در این مراسمات بصورت گسترده طرح نمایند، نقض غرض شده و مردم اعتماد و اشتیاق خود را نسبت به آن از دست می دهند. اما با وجود این شرایط ایشان در چندین مورد بر لزوم پیراستن این ابزار از غبارها تکیه می فرمایند:
«باید این سنت ها را حفظ کنید. البته اگرچنانچه یک چیزهای ناروایی سابق بوده است و دست اشخاص بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک قدری تصفیه بشود. ...»[133]
«...همان دستجات سنتی با حفظ جهات شرعی اسلامی...»[134]
« اینجا باید یک سخنی هم در خصوص عزاداری و مجالسی که بنام حسین بن علی(ع) بپا می شود بگوئیم. ما و هیچیک از دینداران نمی گوئیم که با این اسم هرکس هرکاری می کند خوبست. چه بسا علماء بزرگ و دانشمندان بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و به نوبه خود از آن جلوگیری کردند. چنانچه همه می دانیم که در بیست و چند سال پیش از این، عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالکریم که از بزرگترین روحانیون شیعه بود، در قم شبیه خوانی را منع کرد و یکی از مجالس بسیار بزرگ را مبدل به روضه خوانی کرد و روحانیین و دانشمندان دیگر هم چیزهایی که برخلاف دستور دین بوده منع کرده و می کنند»[135]
«تکلیف مردم است دسته های سینه زنی شکوهمند بیرون بیاورند البتّه از چیزهایی که مثلاً برخلاف است پرهیز کنند...»[136]
در مجموع حضرت امام در این رابطه اساسی ترین نکات را گوشزد فرموده اند:
-ریشه تحریفات ناآگاهی از اسلام است و عمده مشکل در این زمینه درونی است نه بیرونی.
-علمای بزرگ نیز با استفاده های ناروا از مراسم عزاداری مبارزه کرده اند.
-ملاک مصونیت از تحریف عدم مخالفت شعائر با دستوارت دینی و وهن مذهب است.[137]
2. معرفی و تبیین ابعاد وسیع و ناشناخته شعائر
در این زمینه آن امام بزرگوار سخنان مبسوط و عمیق گسترده ای دارند. شاید دلیل اهتمام وسیع ایشان به این مسأله را بتوان در افول غنای ادبیات و شعائر مذهبی شیعه در عهد قاجار و پهلوی جستجو کرد زیرا در این دوره کمتر به آثار عمیق و در عین حال جذاب و ماندگاری چون «هاشمیات» کمیت «غدیریه» حمیری و «تائیه» دعبل برمی خوریم. در عوض در این دوره های اخیر با رشد مضحکه بازیهایی مانند داستان «زینب زیادی» مواجه ایم.
جالب اینجاست که شعائر حسینی هرچند در فاصله عهد قاجار و پهلوی تا شروع نهضت 15 خرداد مقداری از نظر محتوا افول کرده است اما هنوز هم از نظر قالب و محتوا می تواند بعنوان یک ابزار تیز برنده گلوی
ستمکاران از خدا بی خبر را هدف قرار دهد. لذا حضرت امام در شرایطی بسیار مساعد این نیروی بزرگ و خفته را از قوّه به فعل می رسانند و این مؤلفه یکی از راهبردهای حضرت امام برای شفاف نمودن فلسفه سیاسی شیعه تلقی می شود.
حضرت امام با طرح موارد زیر توانستند بخوبی ابعاد وسیع این ابزار را به امت اسلامی بشناسانند:
1/2- تبیین بُعد سیاسی شعائر و عزاداری ها و کارآمدی آن در بسیج سیاسی توده ها
حضرت امام جنبه غالب شعائر و عزاداری را جنبه سیاسی آن می دانند و این نوع دریافت خود را مرهون دو نکته ظریف در این رابطه می دانند. اولاً: مبالغه در استجاب برپایی و شرکت در این مجالس که این مبالغه توسط ائمه هدی از نظر ایشان دلیلی جز هویت سیاسی داشتنِ مسئله و گره خوردن آن با اصل وجود اسلام و نظام اسلامی ندارند. ثانیاً: دقت در مسئله تباکی است. چون اگر گریه کردن صرفاً از باب گریه کردن فضیلت داشته باشد بفرمایش ایشان دیگر تباکی چرا؟ صورت گریه بخود گرفتن چرا؟ این مسئله را نیز حضرت امام به سیاسی بودن قضیه مربوط می دانند.[138]همچنین ایشان جنبه غالب حج –نماز عید و نماز جمعه را نیز جنبه سیاسی آنها تلقی می نمایند.[139]
در ارتباط با بعد سیاسی شعائر می فرمایند «جوان های ما خیال نکنند که دارند یک خدمتی می کنند می روند توی مجلس، اگر صحبت عزا بشود می گویند نه، این را نگو، غلط است این حرف،... باید هر روز این کار بشود، این جنبه سیاسی دارد، جنبه اجتماعی دارد.»[140] «اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود اینها یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود.»[141] «اگر بعد سیاسی این ها را این ها بفهمند، همان غربزده ها هم مجلس بپا می کنند و عزاداری می کنند.[142] حضرت امام این گریه ها را از نوع گریه هایی می دانند که فریاد مقابل ظالم است و کمر ظالم را می شکند. ضمناً ایشان برای افزودن بر بُعد سیاسی این مراسم پیشنهاد می فرمایند که در کنار روضه خوانی مسائل روز هم بیان شود[143] که این خود ضریب دیگری بر سیاسی تر شدن این اجتماعات و شعائر محسوب می شود.
2/2- تکیه بر پیوند گریه و حماسه (ابعاد روانی)
حضرت امام یکی از ابعاد گریه و عزاداری اباعبدالله(ع) را ابعاد روانی و نقش آن در اتصال قلوب ذکر می کنند و می فرمایند این.
بُعد یکی از منافع دنیایی عزاداری است ضمن اینکه اجر فراوان اخروی نیز دارد.[144] از طرفی مسأله امام حسین(ع) موجب برانگیختن احساسات انقلابی و حماسی و ایجاد و تکوین شخصیت اجتماعی یک ملت می شود. و این همان ارتباط بین غرور ملی و دینی و حماسه است.
امام می فرمایند: « چنانچه واقعاً بفهمند و بفهمانند که مسأله چه هست و این عزاداری برای چه هست و این گریه برای چه اینقدر ارج پیدا کرده و اجر پیش خدا دارد. آنوقت ما را ملّت گریه نمی گویند. ملت ما را ملت حماسه می خوانند»[145] در ادامه، ادعیه حضرت امام سجاد(ع) را مظهری از ابعاد حماسی و عامل تجهیز قیام می شمردند و سپس اشاره می کنند که ملت ما نیز با همین سلاح گریه بر نظام دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی پیروز شد.
3/2- ابزار سازماندهی اقلیت در برابر اکثریت، هماهنگی و وحدت کلمه
امام راحل شاید در ده ها مورد یکی از علل اساسی پیروزی انقلاب اسلامی ایران را «وحدت کلمه» دانسته اند. از طرفی در مواردی ایشان علت وجود این وحدت کلمه را مجالس عزاداری و تجمعات مذهبی دانسته اند. مثلاً در جایی می فرمایند: «تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد بخاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد»[146].
گاهی نیز عامل بقای انقلاب را هماهنگی ملت می دانند و حفظ این اجتماعات مذهبی - سیاسی را عامل ایجاد این روح هماهنگ در بین مردم مسلمان به حساب می آورند: «...دسته ها بیرون بیایند سینه بزنند هر کاری می کردند بکنند. اجتماعاتشان را حفظ کنند. این اجتماعات، این هماهنگی هاست که ما را نگه داشته...»[147]
در این رابطه گاهی نیز آن حضرت با دید تاریخی به مسئله عزاداری نگریسته اند و آن را ابزاری برای سازماندهی اقلیت شیعیان در برابر اکثریت در عصر بنی امیه و بنی عباس معرفی می کنند: «اینکه برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای این ها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش، این مسئله مهم سیاسی در کار بوده است. آن روزی که این روایات صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیت بسیار کمی در مقابل قدرت های بزرگ، در آن وقت برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این
اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمانده است».[148]
حضرت امام این استراتژی را از ائمه اطهار(س) فراگرفته و در دوران مبارزه تلاش نمودند از این ابزار برای بسیج سیاسی مردم استفاده نمایند و بدین منظور از یک سازمان آماده و مهیا که همان «شبکه خطبا» بود کمال بهره برداری را نمودند و این یکی از خصوصیات رهبران و نوابغ بزرگ الهی است که بجای صرف وقت و انرژی فراوان برای تشکیل سازمان سیاسی عموماً به سازمان های موجود جهت داده و اهداف نهضت را به پیش می برند. خود ایشان می فرمایند: «اگر شخصی بخواهد که مطلبی را بگوید، سرتاسر کشور بواسطه همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یکدفعه منتشر می شود و اجتماع مردم در تحت این بیرق الهی این بیرق حسینی، اسباب اینم می شود که سازمان داده شده باشد...»[149]
4/2- کارآمدتر نمودن این ابزار از طریق جوانان
لازمه احیاء بُعد سیاسی- اجتماعی شعائر مذهبی حضور جوانان در صحنه است. لذا حضرت امام از جوان ها دعوت می کنند حول این اجتماعات مجتمع شوند. در ادامه ایشان اینکه مساجد مرکز پیرزنها و پیرمردها باشد را نشانه بی حالی یک ملت و همچنین عدم درک ابعاد سیاسی-اجتماعی این اجتماعات می دانند: «و دیگر مجالس جماعت است که مردم در هر روز مجتمع بشوند و در مساجد، نه فقط تعدادی از پیرمردها و از کارافتاده ها در آنجا جمع شوند بلکه مساجد باید از جوان ها مجتمع بشود...»[150]
ب- تحول کمّی
بازشناسی و بازسازی این ابزار بزرگ تداوم و تعمیق نهضت حسینی و ایجاد تحول کیفی در آن و تبیین ابعاد و جنبه های روانی-سیاسی-حماسی آن لازمه اش تحول کمّی این ابزار نیز هست. هم از نظر حجم تجمعات و تعداد شرکت کنندگان و هم از ناحیه خطبا و گویندگان و مقدار وقتی که برای تفسیر واقعه عاشورا و بیداری مردم و زنده نگاه داشتن یاد و حماسه شهدای کربلا صرف می گردد. بنابراین از دیدگاه حضرت امام تحول کمّی از نظر صرف وقت و انرژی بیشتر برای تبیین حادثه عاشورا پیش فرض تحول کیفی است.
حضرت امام مشخصاً بر «روضه خوانی مفصّل»، «دستجات شکوهمند و فشرده» و امثال اینها به منظور نتیجه گیری هرچه مطلوب تر در راستای اهداف نهضت اسلامی
تأکید می ورزند:
«در آخر منبر روضه بخوانند و زیاد بخوانند. دو کلمه نباشد. همانطوریکه در سابق عمل می شد. روضه خوانی بشود. مرثیه گفته بشود. شعر و نثر در فضایل اهل بیت و در مصائب آنها گفته بشود تا این مردم مهیا باشند در صحنه باشند...»[151]
«مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان... هرچه باشکوهتر و فشرده تر برپا شود و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هرچه بیشتر افراشته شود».[152] همانگونه که ملاحظه شد یکی دیگر از جنبه های تحول کمّی در عزاداری ها افزایش تعداد روش های تبلیغ حماسه عاشورا از قبیل استفاده از شعر، نثر، روضه خوانی- افزایش تعداد شرکت کنندگان در تجمعات و افزایش وقت مراسم می باشد.
جمع بندی
بعنوان جمع بندی این بخش می توان گفت حضرت امام در مسیر نهضت الهی و احیاگرانه خویش بیشتر نظر خود را معطوف به احیاء جنبه های مثبت سنت ها و شعائر مذهبی شیعه نموده و اصولاً بر قالب و شکل این شعائر صحه گذارده و بر حفظ و اشاعه آنها تأکید نموده اند. در مواردی نیز که این مناسک از خط اصلی خود دور شده و با تحریف و خرافه آمیخته گشته اند بر پیرایش و تصفیه آنها از جنبه های منفی انگشت نهاده اند. در حرکت احیاء دینی امام راحل قالبهای سنتی شعائر مذهبی عمدتاً حفظ می شود و از این قالبها بهره برداری کلامی صورت می گیرد و مشروعیت حکومت های خودکامه و غیرالهی زیر سؤال می رود. البته ایشان حرکت اصلاح دینی را صرفاً از فرم و شکل قالب مناسک آغاز ننموده اند بلکه با دمیدن روح حقیقت و جوهره دین به این قالب ها، حیات و بالندگی و پویایی بخشیده اند. این معمار بزرگ انقلاب اسلامی تلاش خود را مصروف نموده اند تا شعائر شیعه در بستر و جهت اصلی خود که مشخصات آن را از زبان ایشان بیان داشتیم قرار گیرند. در این مسیر در منظر ایشان همان امتداد تاریخی شعائر شیعه با قوت و شتاب و سلامت بیشتری باید دنبال شود و چون حرکت شعائر در پیوند دینامیک با دینی که وارد عرصه حیات اجتماعی شده و فعال و سرزنده است و به درجه ای از خلوص و شفافیت رسیده است قرار گرفته ناگزیر بستر اصلی خود را خواهد یافت. این سیستم هماهنگ که عبارت است از مغز و هسته دین
و لایه های خارجی که آن را احاطه نموده است (شعائر) در مواردی که انحراف و خطایی پیش اید در صورت حفظ خلوص اسلامی- انقلابی خود را اصلاح خواهد نمود زیرا شعائر تجلیگاه حقیقت دین اند. پس تحّول مورد نظر حضرت امام در ابعاد کمّی همچنانکه روشن است، پررنگ تر نمودن همان حرکت تاریخی شعائر است و تحول کیفی مورد عنایت ایشان نیز مستلزم بدور ریختن شعائر سنتی نیست بلکه لازمه اش تحکیم بنیان های مادر و اساسی آنها و بازگرداندن کارکردها و قابلیت های منحصر بفرد سیاسی-فرهنگی شعائر در عرصه حیات اجتماعی امت اسلامی و تنبّه نسبت به چهره ها و ابعاد مغفول آنها در عرصه نظر و عمل است.
بخش سوم- پیشنهادات
در این بخش به گامهای دیگری که محققین و مراکز مطالعات اسلامی می بایست در مسیر تحقق دیدگاه های حضرت امام در زمینه شعائر بردارند اشاره می کنیم:
الف* همانگونه که بیان شد، شعائر تجلیگاه حقیقت و گوهر دین در جامعه مؤمنان تلقی می شوند و امام با شفاف نمودن این گوهر به شعائر مذهبی حیات و جانی دوباره بخشیدند. در این رابطه در مقاله حاضر تبیینی از مجموعه دیدگاه های ایشان ارائه گردید. اما این سؤال باقی می ماند که معمار بزرگ انقلاب اسلامی در بستر حیات انقلاب اسلامی از خرداد 42 به بعد این تعامل شعائر با جوهره دین و فلسفه انقلاب اسلامی را چگونه به سامان رسانده اند؟ این تعامل چگونه عمل نموده و در کجاها تأثیر گذاشته است؟ چه فرم ها و قالب هایی را شکسته و در کجا فرمها قالب های گذشته را تقویت و تایید نموده است؟ در چه زمینه هایی شعائر مذهبی هنوز نتوانسته اند جایگاه اصلی خود را بیابند؟ و بالاخره برای پر نمودن این خلاء بین حقیقت دین و شعائر و سنّت های مذهبی موجود چه روش های عملی قابل طرح است؟
ب** در ادامه تحقیق فوق روند توسعه کمّی و کیفی شعائر مذهب می بایست از دو خاسگاه مورد ارزیابی قرار گیرد.
1-مردم، 2-حاکمیت ها
وظیفه متقابل مردم و حکومت در زمینه حفظ سنّت ها و طرد بدعت ها چیست؟ نقش حکومتها خصوصاً حکومت اسلامی در این زمینه تا چه میزان به مسئله دخالت در امور
شعائر منتهی می شود؟ و اصولاً شعائر مذهبی می بایست بصورت مردمی اقامه و اداره شوند یا بصورت دولتی و یا تلفیقی از هر دو؟
با توجه به اینکه یکی از وظایف مهم دولت اسلامی، مبارزه با بدعت ها در حوزه دین است و این وظیفه به مسئله تبلیغ و ارشاد محدود نمی شود، مکانیزم های قابل قبول اجرایی برای این مهم کدام است و نحوه مشارکت مردم و دولت بصورت مطلوب چگونه است؟ تبیین دقیق پاسخ این پرسش ها می تواند تحقق بخش آرمان های حضرت امام در بخش تحول کیفی شعائر باشد.
ج*** در حوزه افزایش میزان کارآمدی و تأثیر شعائر عاشورا که مرکز ثقل توجه حضرت امام بود، چندین مطالعه توصیه می شود: الف- مطالعه بمنظور احیای برخی شعائری که کمتر مورد توجه قرار گرفته است مانند تعزیه و شبیه خوانی، پرده خوانی و... ب- مطالعه در زمینه نحوه افزایش دائره تأثیرات روانی-اجتماعی شعائر از طریق بهره برداری از آموزه های جامعه شناختی و روان شناختی امروز از قبیل تکنیک های مؤثر پیام رسانی ج- مطالعه و امکان سنجی حرکت جوان گرایی در شعائر و بهره برداری از جلوه های هنری جدید، ضمن حفظ اصول و ماهیت اصلی شعائر دینی د- حرکت تحقیقاتی مستمر در جهت پالایش و پیرایش شعائر حسینی از تحریف و خرافه از طریق تأسیس مرکز «امام حسین(ع) شناسی» و تهیه خوراک سالم علمی برای محققین و مبلّغین مذهبی هـ- تلاش به منظور متمرکز نمودن پیام های شعائر دینی بر «نقاط اصلی» و پرهیز از تمرکز بر مسائل حاشیه ای (مسائلی چون
بحران هویت، آزادی معنوی و عدالت از مقوله هایی است که بشر امروز و بخصوص نسل جوان تشنه تبیین آن هاست و فرهنگ عاشورا می تواند بیانگر رهایی واقعی انسان سرگشته امروز از بحران هویت و کسب آزادی معنوی و عدالت واقعی باشد) و- مطالعه چگونگی تناسب بین توسعه کمّی و کیفی شعائر حسینی در عصر حاضر در قالب یک مطالعه میدانی و تهیه یک مدل معقول برای روند توسعه کمی و کیفی شعائر.
فهرست منابع
قرآن کریم.
امام خمینی، صحیفه نور، دوره 22 جلدی،وزارت ارشاد اسلامی.
امام خمینی، پیام برائت، وزارت ارشاد اسلامی، 1366.
امام خمینی، استفتائات، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
امام خمینی، کشف الاسرار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام.
آ گ برن و نیم کف، زمینه جامعه شناسی، ترجمه امیرحسین اریان پور، چاپ هشتم، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1353.
چلووسکی، پتر _ تعزیه، هنر بومی پیشرو ایران، ترجمه داود خاتمی،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367.
روسک، جوزف، مقدمه ای بر جامعه شناسی، ترجمه دکتر بهروز نبوی، انتشارات فروردین، 1369.
شهید ثانی، شرح لمعه، جلد اول، انتشارات اسلامی.
الطباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، الجزء الاول، دارالکتب الاسلامیه.
ملااحمد نراقی، عوائدالایام، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
منابع مقاله:
مجله حکومت اسلامی، شماره 27، شیدائیان، حسین؛
امام خمینی که فرهنگ عاشورا را گنجینه عظیم سیاسی دینی و پشتوانه فرهنگ غنی و انسان ساز اسلام می دانست با بهره گیری از آموزه های عاشورایی، حماسه حسینی را اساس قیام و مبارزه خویش قرار داده به احیای دین پرداخت.
نویسنده در این مقاله با نگاه به نهضت امام خمینی از دریچه الهام گیری از نهضت حسینی، احیای روح سیاسی نهضت عاشورایی توسط حضرت امام را تحلیل کرده است و گامهای عملی ایشان در این راستا را بر می شمارد. وی تربیت شاگردان، طرح تئوری حکومت اسلامی و ولایت فقیه، بهره برداری صحیح از مناسبت های اسلامی در جهت هدایت و به کارگیری مردم و الگودهی منطبق بر آموزه های قیام حسینی را به عنوان اقدامات عملی حضرت امام در تشکل بخشی شیعه، مورد بررسی قرار می دهد.
وی در همین بستر تشکیل نظام جمهوری اسلامی را برخاسته از متن مکتب حسینی و استمرار آن را آمادگی برای ظهور ولی مطلق الهی قلمداد می کند.
رمز و راز جاودانگی حادثه عظیم و حماسی عاشورا در گستره تاریخ بشریت، الهی بودن این رویداد مهم تاریخی است هر چند در تاریخ پس از عاشورا با نگرش های متفاوت و از جنبه های گوناگون درباره ابعاد و عظمت این حماسه بزرگ سخن گفته شده است که هر کدام به نوعی دارای نکات بدیع است; اکنون نیز با هر رویکردی به نهضت عاشورای حسینی، مشاهده می گردد که نکات ناگفته بسیاری وجود دارد که به تحقیق گسترده نیاز دارد تا جوانب مختلف این واقعه شناسانده شود. سؤالاتی که از عنوان این مقاله به ذهن متبادر می شود و این مقاله در صدد روشن ساختن و پاسخ گویی به آن هاست عبارتند از:
1. نگرش سیاسی امام به عاشورا چیست و چگونه آن را احیا کرد؟
2. امام با بهره گیری از این نگرش سیاسی به چه شیوه ای به شیعه تشکل بخشید؟
3. تشکل بخشی شیعه به چه شکلی تبلور یافت؟
در طول تاریخ شیعه و پس از غیبت کبری، بسیاری از عالمان دینی و متعهد، با قیام و مبارزه احیای دین اسلام را وجهه مت خویش قرار دادند که موفق ترین و شگفت انگیزترین آن ها، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی است. امام با شناخت دقیق از سیاست های استکبار جهانی در تحمیل و حمایت رژیم پهلوی در ایران و مشابهت های فراوان این رژیم باحاکمان اموی با الهام از فرهنگ احیاگر عاشورا و بهره گیری از دو عنصر تحرک آفرین دینی، یعنی «امر به معروف و نهی از منکر» و «تکلیف الهی » که شالوده و اساس شکل گیری حماسه عاشورای حسینی را پایه ریزی کردند; رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را فرو ریخت و مکتب انسان ساز اسلام را حیات مجدد بخشید و غبار تحریف و بدعت را از چهره دین زدود. از مهم ترین دلایل موفقیت امام در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی احیای نگرش سیاسی ایشان به آموزه های دینی و آمیختگی دین با سیاست بود.
درباره سیاست و تعریف آن، دیدگاه های متفاوتی ارائه شده است; برخی از متفکران مغرب زمین سیاست را معادل با «علم قدرت » ، «علم به زیر سلطه درآوردن » ، یا «علم به اطاعت وا داشتن » می دانند. هارولد.ژ.لاسکی موضوع سیاست را بررسی نهادهای رسمی کشور و دولت می داند. مک آیور، سیاست را به معنی حکومت می داند، موریس دو ورژه، استاد علم سیاست دانشگاه پاریس در این باره می گوید: سیاست وسیله ای است برای تامین نوعی نظم اجتماعی. (1)
متفکران و اندیشمندان اسلامی هم تعریف های مختلفی در مفهوم سیاست بیان نموده اند:
فارابی، رابطه فرماندهی و فرمان بری و خدمات حکومت را سیاست می داند. غزالی، سیاست را به معنای اصلاح جامعه و مردم برای نجات دنیا و آخرت آنان بیان می کند. (2)
ابن خلدون، جامعه شناس معروف اسلامی، سیاست را معادل با قدرت حکومت می داند. (3)
امام خمینی در تعریف سیاست می فرماید:
«سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت است و صلاح افراد است.» (4)
و در ادامه مطلب، مجریان صالح و شایسته این «سیاست » را معرفی می نماید:
«این مختص به انبیاست، دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند، این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آن ها به علمای بیدار اسلام.» (5)
مطلب دیگر پیوند دین و سیاست است که یکی از مباحث مهم در حوزه اندیشه سیاسی اجتماعی امروز به شمار می رود. برخی با انکار هرگونه پیوند میان این دو مقوله، تداخل یکی از آن ها را در امور دیگری موجب ناکارآمدی طرف مقابل می دانند و به جدایی کامل و پرهیز از تداخل آن ها برای حفظ حرمت هر یک توصیه می نمایند. اندیشه سکولار مروج چنین نظریه ای می باشد. نقطه مقابل این تفکر; نظریه رابطه میان دین و سیاست است، اما در نوع رابطه و قلمرو تداخل دین و سیاست در میان برخی از اندیشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد.
در اندیشه سیاسی امام آمیختگی دین و سیاست مطرح است، نه رابطه میان این دو. ایشان ضمن نقد نظریه تفکیک، معتقد بودند که دین و سیاست از یکدیگر منفک و مجزا نیستند تا با استدلال یا بررسی نوع رابطه به چگونگی پیوند یا تعامل بین این دو بپردازند ایشان دراین باره می فرماید:
«دیانت اسلام یک دیانت عادی تنها نیست و فقط وظیفه عبد و خدای تبارک و تعالی، وظیفه روحانی تنها نیست; و همین طور یک مذهب و دیانت سیاسی تنها نیست; عبادی است و سیاسی، سیاستش در عبادت مدغم است و عبادتش در سیاست مدغم، یعنی همان جنبه عبادی یک جنبه سیاسی دارد.» (6)
ایشان در تحریرالوسیله نیز در بحث و مساله خطبه های نماز جمعه چنین می نویسد:
«اسلام دین سیاست است با همه شؤون سیاست، و این معنا برای کسی که کمترین دقتی در احکام حکومتی و سیاسی اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند به خوبی و روشنی ظاهر می گردد، پس کسی که خیال می کند دین اسلام جدای از سیاست است هم سبت به معارف اسلام جاهل است و هم سیاست را نمی داند.» (7)
در اندیشه امام «دین » خاستگاه و منشا نظام سیاسی اسلام است و کلیه برنامه ها و مباحث سیاسی اسلام بر مبنای قوانین و احکام دینی پایه ریزی شده است و دلیل توسعه یافتن و فراگیر شدن حکومت اسلامی درنیمه اول قرن ظهور اسلام را آمیختگی دین و سیاست می داند و می فرماید:
«رسول الله (ص) پایه سیاست را در دیانت گذاشته است » . (8)
با توجه به آن چه که بیان گردید روشن شد که در اندیشه سیاسی امام آموزه های دینی دارای صبغه سیاسی می باشند، از این رو یکی از ابعاد احیاگری امام (ره) احیای روح سیاسی نهضت عاشورای حسینی با توجه به اهداف آن در میان اندیشمندان و شیعیان جهان است که اثرات بسیاری را در پیشبرد نهضت اسلامی به دنبال داشت، هر چند این مساله در طول تاریخ تحولات جامعه مسلمانان به فراموشی سپرده شده بود.
در فضای فرهنگی قبل از انقلاب و قیام امام هم دیدگاه ها نسبت به نهضت عاشورا توجه بیشتر به اجر و پاداش معنوی عزاداری امام حسین (ع) بدون درک صحیح از فلسفه سیاسی قیام امام حسین (ع) بود. یکی از نویسندگان درباره وضعیت سیاسی فرهنگی عزاداری شیعیان قبل از انقلاب می نویسد:
«افسوس که شیعه بیشتر بر مصائب عاشورا گریست و کمتر در مسائل عاشورا اندیشید، شیعه عاشورا را نگه داشت لیکن درست نشناساند، آفرین بر او که نگاه داشت و دریغا از او که نشناساند.» (9)
در میان برخی متفکران و صاحبان اندیشه و قلم هم بیشتر به مباحثی پرداخته می شد که به بروز اختلاف در میان پیروان حقیقی ولایت می انجامید و دستمایه ای برای بهره گیری دستگاه های امنیتی رژیم در ایجاد تنش و کشمکش میان سخنرانان مذهبی در ایام محرم و جوانان متدین می گردید (10) تا اندیشمندان از تبیین فلسفه اصلی قیام عاشورا غفلت نمایند در نتیجه عملا فرصت های مناسب ایام عزاداری به جنجال های بیهوده صرف می شد.
نگرش امام به حادثه عظیم عاشورا به عنوان یک ضایعه تاریخی نبود، بلکه ایشان در یک افق برتر قیام امام حسین (ع) را یک حرکت هدفمند و برنامه ریزی شده در جهت احیای اسلام می دانست و می فرمود:
«او [امام حسین (ع)] می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست؟» (11) «امام حسین (ع) با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود واقعه بزرگی را به وجود آورد که کاخ ستمگران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید.» (12)
ایشان فرهنگ عاشورا را گنجینه عظیم سیاسی دینی و پشتوانه فرهنگ غنی و انسان ساز تشیع می دانست و با بهره گیری از آموزه های عاشورایی به احیای دین پرداخت و حماسه حسینی را اساس قیام و مبارزه و تحول و بیداری قرار داد. نگرش امام به سیاست و اندیشه سیاسی ایشان باعث شد تا نوع نگاه به مفهوم وکارکرد سیاست در میان مردم مسلمان و حتی اندیشمندان اسلامی تغییر کند و شعائر دینی و مذهبی را آمیزه ای از دین و سیاست بدانند.امام با تفسیری جدید از مؤلفه های فرهنگ عاشورا غبار بدعت و تحریف را از فرهنگ شیعه زدود و به برخی از نظریه های ناصواب خط بطلان کشید.
«گریه » در مراسم عاشورا و عزاداری امام حسین در نظر بعضی از اندیشمندان نشانه دلسوزی و ترحم بر حادثه عاشورا قلمداد می شد و برخی آن را باعث عجز و ضعف روحی می دانستند. امام با تفسیر حدیث «تباکی » (13) به تاثیرات سیاسی گریه در جامعه اشاره می کند و ملت ایران را ملت «گریه سیاسی » (14) می نامد که این گریه نهال ایمان و جهاد را در قلوب مردم شکوفا می سازد و یک ملت حماسه ساز پدید می آورد ایشان در این باره می فرماید:
«مساله تباکی نیست، مساله سیاسی است.» (15) «مجلس عزا نه برای این است که گریه بکنند برای سیدالشهداء اجر ببرند، البته برای این هم هست...بلکه مهم آن جنبه سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه اش را کشیده اند که تا آخر باشد.» (16)
همچنین، حدیث «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را استمرار نهضت حسینی در گستره تاریخ تشیع می دانست و آن را سرلوحه زندگی شیعیان معرفی می کرد که در هر زمان و مکانی باید حسینیان به مصاف یزیدیان بروند. امام رویدادهای انقلاب و دفاع مقدس را مصداقی از این حدیث می دانست و حوادث آن را مکرر عاشورا و مخالفان و دشمنان انقلاب اسلامی را مکرر یزیدیان تفسیر می کرد.
و به بیانی دیگر این حدیث را تصویرگر صحنه مقابله اسلام و کفر و رویارویی عدل و ظلم می دانست که یعنی باید روح حماسه همواره در جامعه شیعه زنده بماند. (17) تاکید ائمه معصومین علیهم السلام بر اقامه عزای امام حسین (ع) و احیای عاشورا در جامعه بر همین نکات اشاره دارد.
راه کارهای تشکل بخشی
بخش عظیم و مهم نگرش احیاگرانه امام خمینی به نهضت عاشورای حسینی در سیره سیاسی ایشان در قیام و مبارزه علیه ظلم و تشکل بخشی به جامعه شیعه تبلور می یابد. امام نهضت خود را به پیروی از قیام خونین امام حسین (ع) و بر پایه تجربه تاریخی و عبرت آموزی از نقاط ضعف و قوت قیام های شیعیان در طول تاریخ، خصوصا مبارزات عالمان شیعی در سده های اخیر استوار کرد و مسیر مبارزه و اهداف و آینده انقلاب اسلامی را مشخص نمود.
سیره عملی ایشان قبل از قیام و پس از آن مبین این حقیقت است که امام بر پایه فرهنگ انسان ساز و عزت آفرین عاشورا، راه کارهایی را بستر تشکل بخشی به شیعه قرار داده است که به مهم ترین آن ها اشاره می شود.
1. تربیت شاگردان; حوزه درس امام به گونه ای بود که یک طلبه واقعی تربیت می کرد و فقط یک سلسله مباحث خشک علمی نبود، بلکه شاگردانی تربیت می کرد که برای آینده اسلام فایده داشته باشند. (18) و هنگامی که به درس خارج فقه می پرداخت زمینه ظهور انقلاب اسلامی را مهیا می کرد و در هر دوره شاگردانی بیشتر از دوره قبل تربیت می یافت و نسل جدید روحانیت با افکار انقلابی پدید می آمد. (19)
2. درس ولایت فقیه و حکومت اسلامی; در دورانی که در حوزه های علمیه و میان اندیشمندان هیچ گونه بحثی مستدل و جامع درباره حکومت اسلامی ارائه نمی شد و اگر هم سخنی از حکومت اسلامی به میان می آمد بیشتر با معیارهای حکومت دمکراسی در غرب مطرح می گردید; امام در سال 48 در ایام تبعید بحث مستدل و منظم حکومت اسلامی و ولایت فقیه را مطرح ساخت و با استشهاد به دلایل عقلی و نقلی مشروعیت و کارآمدی (20) حکومت اسلامی را به مجامع علمی و فرهنگی معرفی کرد، و از روحانیون درخواست نمود تا برای معرفی اسلام و حکومت اسلامی، نهضتی «عاشورایی » بر پا کنند. (21) امام با ترویج اندیشه ایجاد حکومت اسلامی در صدد حاکمیت دین و اجرای قوانین اسلامی در همه شؤون فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برآمد و بر این باور بود که تا اسلام حکومت نداشته باشد، نمی توان آن را از بدعت ها و تحریف ها حفظ نمود و این اقدام امام بیانگر برنامه ریزی و آینده نگری برای تشکل بخشیدن به دین و شیعه است.
در دوران فراگیری و شتاب انقلاب ایشان طی نامه ای به یکی از مراجع قم خواهان حمله به شخص شاه شده بود اما پاسخ شنید که نمی دانیم بعد از رفتن شاه چه خواهد شد امام گفتند: «من فکرش را کرده ام » . (22)
در اندیشه و نگرش سیاسی امام حکومت اسلامی برابر با تمام مفهوم سیاست است. (23) و معتقد بود که امام حسین (ع) برای دستیابی به حکومت اسلامی قیام کرده است; ایشان می فرماید:
«... آمده بود حکومت هم می خواست بگیرد و این یک فخری است و آن هایی که خیال می کنند که حضرت سیدالشهداء (ع) برای حکومت نیامده، خیر; این ها برای حکومت آمدند.» (24)
درباره فرستادن مسلم بن عقیل به شهر کوفه نیز می فرماید:
«او مسلم را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامی تشکیل بدهد.» (25)
قدر مسلم در پرتو ایجاد حکومت اسلامی است که عدل و قسط در جامعه فرا گیر می شود و اجرای احکام مترقی اسلام تحقق می پذیرد.
3. بهره برداری صحیح از مناسبت های اسلامی در جهت هدایت و به کارگیری مردم; سیره سیاسی امام در مبارزه با رژیم ستمشاهی و تشکیل حکومت هیچ گاه بر مبنای فعالیت برای تشکیل یک حزب یا سازمان سیاسی خاصی نبود، بلکه ایشان همانند سیره انبیاء عظام برنامه اصلی خود را بر پایه آگاهی توده های میلیونی و مسلمان ایران بنا نهاد و با شناخت کامل از تاثیرات عمیق روحی و روانی مناسبت های اسلامی خصوصا ایام عزاداری امام حسین (ع) در جان و افکار مردم به هدایت سیاسی آنان پرداخت.
امام با نگرشی نو به ابعاد سیاسی عاشورا و با توجه به انرژی متراکم و اثر بخش اما فراموش شده توده مردم به جهت دهی عزاداری های حسینی پرداخت; ایشان از آغاز نهضت به توانمندی های عظیم و کارساز مردم هدایت یافته معتقد بود و هنگامی که در سال های اول نهضت برخی از عالمان غافل از قدرت سیاسی کارآمد مردم آگاه و هدایت یافته به امام می گفتند که ما بمب نداریم که بر سر شاه بزنیم، این فقیه دوراندیش و روشن ضمیر با توجه به قابلیت هدایت یافتن مردم در پرتو زحمات و تلاش های روحانیت متعهد در ایام عزاداری و حضور در صحنه مبارزه سیاسی برای سرنگونی رژیم پهلوی فرمود:
«ما نیرویی داریم که به مراتب از بمب کارسازتر است » . (26)
امام همواره به بهره برداری صحیح از ابعاد سیاسی عاشورا در جهت تعمیق معارف دینی و سیاسی مردم همت می گماشت و می فرمود:
«این اجتماع در مجالس روضه را خیال نکنید که فقط این است که ما گریه کنیم برای سیدالشهدا، نه سیدالشهدا احتیاج به این گریه ها دارد و نه این گریه خودش فی نفسه یک کاری از آن می آید...جنبه سیاسی این مجالس بالاتر از همه جنبه های دیگری است که هست » . (27)
به سخنرانان و خطیبان هم فرمود:
«اهل منبر ایدهم الله تعالی کوشش کنند در این که مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامی و مسائل سیاسی اسلامی » . (28)
نقش مساجد و حسینیه ها در احیای فرهنگ و ارزش های حماسی عاشورا بر هیچ کس پوشیده نیست. اجتماع مردم در این مراکز بهترین فرصتی بود که امام در جهت تحکیم مبانی اعتقادی و سیاسی مردم بهره برداری نمود و به گسترش انقلاب در جمیع اقشار ملت و شهرهای مختلف ایران انجامید. نکته مهم دیگری که در پرتو این بهره برداری تبلور یافت وحدت و وفاق ملی است. با توجه به اکثریت قریب به اتفاق شیعه مذهب بودن ملت ایران، امام برای به حرکت در آوردن مردم از مناسبت های دینی خصوصا عاشورا در جهت وحدت و همدلی مردم استفاده می جست.
امام به محور وحدت جامعه اهمیت فراوانی قائل بود و با سیری در اندیشه و آثار ایشان مطالب موضوع وحدت نسبت به سایر موضوعات از درصد بیشتری برخوردار است. ایشان با تاکید بر حدیث «یدالله مع الجماعة » (29) وحدت و همدلی را زمینه ساز نزول عنایات و امدادهای الهی در حل مشکلات سیاسی اجتماعی ملت می دانست و همواره اقشار مختلف مردم را به محورهای وحدت توجه می داد.
یکی از مهم ترین و فراگیرترین محورهای وحدت که کلیه اقشار مردم را تحت یک پرچم به حرکت خود جوش دینی و مردمی وا می داشت ایام محرم و عاشورای حسینی بود.امام در این باره می فرماید:
«... [مکتب اسلام] روزهایی را پیش آورده است که با خود این روزها و انگیزه این روزها تحکیم وحدت می شود، مثل عاشورا و اربعین » . (30)
امام عاشورا را به یکی از نمادهای وحدت شیعه در جهان برای مبارزه با ظلم تبدیل ساخت که اقشار مختلف و احزاب سیاسی با هر گرایش و سلیقه ای بر اساس این محور به وفاق و همدلی برای پیروزی بر دشمن تلاش نمایند; ایشان به اثرات و نتایج مهم این وحدت در پیروزی انقلاب اسلامی اشاره می نماید:
«تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس ترویج و تبلیغ اسلام شد» . (31)
مطلب دیگر سازمان یافتن مردم در مراسم عزاداری ها برای مبارزه و منظم شدن برنامه ها بدون دخالت هیچ حزب سیاسی بود و این امر بنا به رهنمودهای امام توسط روحانیت که پرچمدار مبارزه و رهبران معنوی مردم و پیشتازان عرصه انقلاب بودند در شهرهای مختلف ایران صورت می گرفت. چهار راهپیمایی عظیم و گسترده مردم در روزهای تاسوعا، عاشورا، اربعین و بیست و هشتم صفر سال 57 که سرنوشت انقلاب اسلامی را رقم زد و تعجب سیاستمداران جهان را بر انگیخت و سردمداران استکبار جهانی را از ادامه حمایت های سیاسی رژیم پهلوی مایوس ساخت، دستاورد بهره برداری صحیح و مناسب از ایام الله عزاداری و جهت دهی به حرکت های مردمی از سوی امام بود.
4. الگودهی; از بر جسته ترین روش های سیاسی امام از آغاز دوران رهبری تا پایان حیات طیبه و مبارکشان توجه دادن مسؤولان نظام و مردم ایران به سیره ائمه معصومین علیهم السلام به خصوص تاسی به سیره امام حسین (ع) و الگوگیری از فرهنگ عاشورا بود. البته ایشان از سیاست الگوسازی دو هدف مهم و راهبردی را دنبال می کرد:
ابتدا مشروعیت بخشیدن به اقدامات و برنامه های مبارزاتی خود هنگام رویارویی با رژیم ستمشاهی و استکبار جهانی در احتجاج با مخالفان و منتقدان داخلی انقلاب اسلامی.
دوم احیای انگیزه های دینی و معنوی در مردم شیعه تا خود را شیعه واقعی قرار دهند و پیروی از ائمه (ع) را از لفظ به مرحله عمل آورند زیرا دراندیشه امام تشیع همان اسلام اصیل است و خصلت ذاتی آن مبارزه علیه ظلم است.
امام نهضت عاشورا را مناسبت ترین الگو در تمام زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می دانست. ایشان با این سیره ارزش های نهضت حسینی و فرهنگ عاشورا را در قالب نوین ارائه نمود و قیام امام حسین (ع) را به عنوان یک تابلو جامع ارزش های دینی برای راهنمایی شیعیان جهان معرفی کرد.
دراین قسمت به مهم ترین نمونه های الگودهی امام از نهضت عاشورا می پردازیم.
1/4. مبارزه با ظلم; تاسی به سیره امام حسین (ع) در مبارزه با رژیم ستمشاهی به استناد حدیث امام حسین (ع): «من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (32) امام خمینی خطاب به ملت ایران می فرماید:
«[امام حسین] تصریح می کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم به مردم می کند باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدر که می تواند» . (33)
و رژیم طاغوت را مظهر حکومت جائر معرفی می کند و مردم را به مبارزه دعوت می نماید.
2/4. سازش ناپذیری در برابر ظلم; با مطرح ساختن شعار عاشورایی «هیهات منا الذلة » (34) هیچ گاه تلاش های سازش کارانه را بر نمی تابید و به ملت ایران نیز سفارش می کرد که به پیروی از شعار امام حسین (ع) که فرمود: «انی لا اری الموت الا سعادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما» (35) به ملت ایران گوشزد نمود که:
«باید با قدرت به پیش برویم و با قدرت با همه کسانی که به ما می خواهند تجاوز و تعدی کنند مبارزه کنیم و زندگی آبرومند نداشتن و زیر بار [ظلم] بودن هزار مرتبه [بدتر] از این که انسان بمیرد، مردن بر او شرف دارد.» (36)
3/4. صبر در برابر مشکلات; امام با الهام از تحمل مصائب کربلا در فروردین سال 42 که هجوم مزدوران رژیم به مبارزان اسلامی آغاز شده بود فرمود:
«... شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایع صبر و استقامت کردند که آن چه ما امروز می بینیم نسبت به آن چیزی نیست، پیشوایان بزرگوار ما، حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دین خدا یک چنان مصائبی را تحمل کرده اند.» (37)
4/4. ایثار و فداکاری; امام با مطرح ساختن فداکاری های امام حسین میان نهضت عاشورا و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس پیوند بر قرار می سازد:
«در حالی که شهادت حضرت سیدالشهدا از همه خسارت ها بالاتر بود، ولی چون او می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست فداکاری کرد و شهید شد و ما هم باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سیدالشهدا چه کرد و چه بساط ظلمی را به هم زد و ما هم چه کرده ایم » . (38) «... [محرم] به ما تعلیم می دهد که باید همان نحوی که مولای شما حسین بن علی سلام الله علیه فداکاری کرد و همه چیز خودش را در راه اسلام فدا کرد، شما هم که شیعیان او هستید، محبان او هستید باید اقتدا به او کنید و هر چه دارید بدهید.» (39)
امام تمام ابعاد نهضت امام حسین (ع) را یک حرکت کاملا سیاسی می دانست (40) و با احیای فرهنگ عاشورا و الگو ساختن معیارهای عاشورایی، یک ملت حماسه ساز پدید آورد که با درس آموزی از مکتب امام حسین (ع) منشا تحولات عظیمی در جهان اسلام گردید و معجزه قرن را پدید آورد.
عاشورا سمبل تجلی و تبلور ارزش های ناب اسلامی در تمام ابعاد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن است که نقش مهمی در گسترش فرهنگ اسلامی در جامعه شیعه داشته است; از همین روی امام در باره مهم ترین عامل موفقیت و پیروزی انقلاب اسلامی می فرماید:
«اگر قیام حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم.» (41)
زیرا از دیدگاه ایشان عوامل معنوی الهام گرفته از فرهنگ عاشورا در پیروزی نقش دارند:
«افراد کم با بازوان قوی و قلب مطمئن و قلب متوجه به خدای تبارک و تعالی و عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، این هاست که پیروزی می آورد پیروزی را شمشیر نمی آورد، پیروزی را خون می آورد.» (42)
عینیت تشکیلات
انقلاب اسلامی ایران، استمرار نهضت های شیعی در طول تاریخ است که با شعارهای آرمان خواهانه خود برای تحقق عدل اسلامی فراز و نشیب هایی را گذرانده است. امام به این آرمان ها در جمهوری اسلامی عینیت بخشید و خطوط کلی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را بر اساس نهضت حسینی ترسیم کرد:
«این کشور ما که قیام کرد از اول هم که قیام کرد جمهوری اسلامی و استقلال کامل و نه شرقی و نه غربی را اعلام به دنیا کرد و از اول اعلام کرد به دنیا که ما نه تحت حمایت آمریکا و نه تحت حمایت شوروی و نه تحت حمایت هیچ قدرتی نیستیم، ماییم و تحت عنایات خدای تبارک و تعالی و پرچم توحید که همان پرچم امام حسین (ع) است.» (43)
از مهم ترین و برجسته ترین نمود عینی تشکل یافتگی شیعه توسط امام خمینی، حاکمیت دین در جامعه است که پس از دوران حکومت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) کم سابقه یا بی نظیر است امام در عصر پیشرفت صنعت و تکنولوژی و فن آوری و افزایش نظریه های جامعه شناسی و سیاسی کارآمدی دین اسلام را هم در زمینه نظریه پردازی و هم در عرصه اداره جامعه و تشکیل حکومت اسلامی به منصه ظهور رساند.
امام حکومت اسلامی را بر دو مبنای مستحکم ولایت فقیه (مشروعیت دینی) و مقبولیت مردمی (مردم سالاری دینی) پایه ریزی کرد و آن را قوام بخشید و نهادهای حکومتی را بر محور این دو مبنا برقرار نمود:
1. ولایت فقیه; پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت دین در جمهوری اسلامی جمله امام حسین (ع) «مجاری الامور و الاحکام بایدی العلماء بالله » (44) را محقق ساخت و رهبری دینی را در جهان بشریت با تمام ابعاد و معیارها و مشخصاتی که در احادیث ائمه معصومین (ع) در شان و رسالت فقیه بیان شده است احیا نمود. و ولایت فقیه منشا مشروعیت الهی و دینی نظام اسلامی گردید تا اجرای تمام سیاست های کلی نظام منطبق بر معیارهای اسلامی باشد. نقش محوری رهبری در هدایت جامعه اسلامی و عزل و نصب و تنفیذ حکم مسؤولیت کارگزاران عالی رتبه نظام اسلامی در جهت اجرای احکام شرع مجوزی بر مشروعیت دستگاه های اجرایی، قانون گذاری و قضایی است. (45)
امام درباره این مبنای اسلامی می فرماید:
«..فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی را دارند و تولی امور در غیبت کبری موکول به آنان است.» (46)
2. مردم سالاری دینی; با رویکردی به نهضت های پیشین عمده ترین علت شکست یا ناکامی رهبران آن ها را فقدان پشتوانه قدرتمند و گسترده مردمی مشاهده می کنیم و امام جهت نمونه علت ناکامی سید جمال الدین اسدآبادی را نداشتن چنین پایگاهی بیان کرده است، (47) از این رو ایشان همان گونه که با هدایت مردم ایران و تظاهرات میلیونی و حضور در صحنه مبارزه رژیم را ساقط نمود پس از پیروزی نیز یکی از پایه های مستحکم حکومت راحضور و نقش مردم در شکل گیری نهادهای مدنی و انقلابی حکومت قرارداد.
امام بر خلاف برخی سیاستمداران غربی که مردم سالاری مطلق یا دمکراتیکی غربی را ترویج می کنند، ایشان بر حضور مردم مسلمان در چهارچوب احکام و قوانین کلی اسلام در جهت تحقق حاکمیت دین که منشا مشروعیت سیاسی در عرصه بین المللی و استحکام نظام محسوب می گردد تاکید داشتند.
امام هم بر اسلامیت و هم بر جمهوریت تاکید داشتند و می فرمودند:
«حکومت از مردم جدا نیست.» (48)
نقش مردم پس از پیروزی انقلاب در تحقق و تثبیت نظام جمهوری اسلامی با بیعت و پذیرش دستورات امام و اجرای قانون در عرصه های گوناگون به شکل شرکت در راهپیمایی ها، رفراندوم، انتخابات مجلسین (شورای اسلامی و خبرگان رهبری) انتخابات ریاست جمهوری، حضور فعال در بسیج، حضور در جبهه برای دفاع از میهن اسلامی و... ظاهر گردید.
تبلور این دو رکن مهم نظام باعث استحکام و استمرار نظام اسلامی گردید و یگانه نهضت شیعی موفق در تاریخ به ثبت رسید.
استمرار نهضت و حکومت شیعی و آمادگی برای ظهور ولی مطلق
اندیشه و سیره سیاسی امام خمینی به تشکیل و تثبیت نظام جمهوری اسلامی محدود و بسنده نمی شود، ایشان حکومت جمهوری اسلامی را مقدمه ای برای بیداری مسلمانان و مستضعفان جهان می داند تا از زیر یوغ بردگی مدرن رهایی یابند، از این رو مظلومان جهان را به مبارزه با ستمگران و آماده ساختن جامعه برای ظهور ولی مطلق فرا می خواند. ایشان با تفسیر صحیح انتظار ظهور امام زمان (عج) و معرفی معیارهای منتظران حقیقی در فرهنگ شیعه، به تحلیل های غلط درباره انتظارات خط بطلان کشید، و انتظار ظهور را استمرار اقتدار اسلام تبیین نمود:
«ما همه انتظار فرج داریم، و باید در این انتظار خدمت بکنیم، انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است، و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند.» (49)
استمرار و گسترش حاکمیت دین غبار بدعت و تحریف را از انتظار ظهور و آمادگی برای حکومت جهانی مصلح کل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پویایی در تهیه مقدمات ظهور مهدی موعود (عج) و فراگیر شدن حکومت اسلامی در جهان فرا خواند. امام درباره مبارزه با ظلم و آماده ساختن جهان برای ظهور مهدی منتظر (عج) می فرماید:
«... ارزش دارد که انسان در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش بزند و نگذارد که این قدر ظلم زیاد بشود. ما تکلیف داریم آقا! این طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان سلام الله علیه هستیم پس دیگر بنشینیم در خانه های مان، تسبیح را در دست بگیریم و بگوییم عجل علی فرجه، عجل، با کار شما باید تعجیل بشود، شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او.» (50) «ما [اگر] بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم تکلیفمان است، ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم...فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک کنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت [مهدی] سلام الله علیه.» (51)
پی نوشت:
1) مبانی سیاست، عبدالحمید ابوالحمد، صص 22و 24 و 25.
2) همان، صص 14 و 16.
3) سیاست در اسلام، ابوالفضل عزتی، ص 152.
4) صحیفه نور، ج 13، ص 218.
5) همان.
6) همان، ج 3، ص 120.
7) تحریرالوسیله، ج 1، ص 369 (ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی) .
8) صحیفه نور، ج 17، ص 138.
9) قیام جاودانه، محمد رضا حکیمی، ص 78.
10) کتاب شهید جاوید و برخی از اندیشه های دکتر شریعتی از جمله مسائلی بود که بحث های مخالف و موافق را به دنبال داشت. برای آشنایی با دیدگاه امام در مورد فرسایش نیروهای انقلاب بر محور این موضوع ر.ک. صحیفه امام، ج 7، ص 42 و 410; ج 8، ص 460 و 533 و 534.
11) صحیفه امام، ج 17، ص 54.
12) قیام عاشورا در کلام و پیام امام، ص 30.
13) من بکی او ابکی واحدا فله الجنة و من تباکی فله الجنة » بحارالانوار، ج 44، ص 288.
14) ر.ک: صحیفه نور، ج 13، ص 156.
15) همان، ج 8، ص 26.
16) صحیفه امام، ج 16، ص 346.
17) برای آشنایی با دیدگاه های امام در این زمینه ر.ک. صحیفه امام، ج 9، ص 445 و ج 10، ص 8 و 122 و ج 16، ص 151.
18) نک: مجله حضور، ش 1، ص 24.
19) آخرین انقلاب قرن، ج 2، ص 90.
20) ر.ک.ولایت فقیه، صص 32 - 58 و کتاب البیع، ص 460 - 463.
21) همان، ص 121.
22) نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج 10، ص 232، پاورقی ش 1. نامه امام خمینی به آیة الله گلپایگانی.
23) ر.ک. صحیفه نور، ج 20، ص 28.
24) صحیفه امام، ج 21، ص 3.
25) همان، ج 2، ص 373.
26) تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج 2، ص 153.
27) صحیفه نور، ج 13، ص 153 و 154.
28) همان، ص 158.
29) سنن ترمذی، ج 3، ص 316.
30) صحیفه نور، ج 15، ص 262.
31) همان، ج 17، ص 60.
32) تاریخ طبری، ج 4، ص 304.
33) صحیفه نور، ج 2، ص 208.
34) مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7.
35) تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص 249.
36) صحیفه نور، ج 18، ص 21.
37) ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی، ص 226 - 227.
38) صحیفه نور، ج 17، ص 54.
39) همان، ج 18، ص 168.
40) ر.ک، همان، ص 177.
41) همان، ج 17، ص 60.
42) همان، ج 16، ص 68.
43) همان، ج 17، ص 62.
44) تحف العقول، ص 242.
45) ر.ک. صحیفه امام، ج 17، ص 103.
46) صحیفه نور، ج 19، ص 237.
47) صحیفه امام، ج 5، ص 290.
48) صحیفه امام، ج 8، ص 372.
49) همان، ص 374.
50) صحیفه نور، ج 18، ص 195.
51) همان، ج 20، ص 198 و 199.