
در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سید الشهداء(ع) و یاران با وفای آن حضرت اندک تفاوتی
دیده می شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آن ها می پردازیم:
الف) مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی هاشم که همگی از برادران، برادر زادگان و
عموزادگان امام حسین(ع) بودند، می فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند
و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع) آنان را زیارت می کنند و
علی بن الحسین(ع) [علی اکبر] از جملۀ آنان است. برخی گفته اند : محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام
حسین(ع) نزدیک ترین محلّ است. ۱۰
ب) نیز مرحوم مفید می گوید: پس از کوچ عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی اسد که در غاضریه سکونت
داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین(ع) و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الآن قبر او
است، دفن کردند و علی بن الحسین(ع) را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدانِ اهل بیت
و اصحاب، حفره ای کندند و همۀ آنان را در آن حفره به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی(ع)
را در راه غاضریه، در همان محلّی که به شهادت رسید و اکنون قبر او است، به خاک سپردند. ۱۱
ج) در برخی از روایات آمده است: امام سجاد (ع) [با قدرت امامت و ولایت] به کربلا آمد و
بنی اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن ها جدایی افتاده بود و آنان راهی برای شناخت نداشتند؛
امام زین العابدین(ع) از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت ،با وی معانقه
کرد و با صدای بلند گریست، سپس به طرف قبر رفت و با کنار زدن مقدار کمی خاک، قبری آماده ظاهر شد.
به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: “با من کسی هست که مرا کمک کند” بعد از هموار کردن قبر
روی آن نوشت: “هذا قبر الحسین بن علی بن أبی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً؛ این قبر حسین بن علی بن
أبی طالب است، که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند”.
پس از فراغت از دفن پدر به سراغ بدن عمویش عباس(ع) رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.
سپس به بنی اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند. در یکی از آن ها شهیدان بنی هاشم و در دیگری سایر
شهیدان را به خاک سپردند. نزدیک ترین شهیدان به امام حسین(ع) فرزندش علی اکبر(ع) است. ۱۲
امام صادق(ع) در این باره به عبدالله بن حماد بصری فرمود: “امام حسین(ع) را غریبانه کشتند. بر او می گرید
کسی که او را زیارت کند و غمگین می شود کسی که نمی تواند او را زیارت کند و دلش می سوزد کسی که
قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند”. ۱۳
گرچه بعضی از مطالب در کیفیت به خاک سپاری امام حسین(ع) و این که چه کسی امام را دفن کرده، متفاوت
است، ولی از مجموع آن ها این نکته به عنوان نتیجه قابل استفاده است که: قبر علی اکبر(ع) در پایین پای امام
حسین(ع) قرار دارد. بنابراین می توان ادعا کرد ضریح کوچکی که به ضریح حضرت سید الشهداء(ع) متصل
است و در طرف پایین پای حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یک ضریح شش گوش درست شده، به
احترام علی اکبر(ع) و به نام آن حضرت است.
عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین(ع) را چنین توصیف کرده است:
“ضریح امام حسین(ع) عبارت است از یک بلندی [صندوق مانند] چوبی که از عاج زینت
شده و روی آن دو مشبک ۱۴ قرار دارد. مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقرة روشن
سفید است… به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر
طرف به اندازة یک متر کوتاه تر از مشبک خارجی متعلّق به امام حسین(ع) است و زیر آن مشبک قبر علی
بن الحسین(ع) است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است. ۱۵
.۱۲۵ – ۱۰ شیخ مفید، الارشاد (سلسله مؤلّفات شیخ مفید، ج ۱۱ ) دارالمفید الطباعه والنّشر والتوزیع، جزء ۲، ص ۱۲۶
۱۱ شیخ مفید ، همان، ص ۱۱۴ ؛جعفر خلیلی، موسوعه العتبات المقدسه، قسم کربلاء، جزء ۸، چ منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۷ ه ،
. ص۷۳
.۳۲۰ – ۱۲ عبدالرزاق الموسوی المقرم، مقتل الحسین(ع ۹، قسم الدراسات الاسلامیه- مؤسسه لبعثه، تهران، ص ۳۲۱
. ۵۳۷ ؛ المقرم، همان، ص ۳۲۱ – ۱۳ جعفر بن محمد، ابن قولویه، کامل الزیارات، مؤسسۀ نشر الفقاهه، اول، ۱۴۱۷ ، ص۵
۱۴٫هر چیز سوراخ، سوراخ پنجره مانند را مشبک گویند.
۱۵ جعفر خلیلی، موسعه القسبات المقدسه ،قسم کربلاء، مؤسسۀ الأعلیللمطبوعات، بیروت، جزء ۸، ص ۱۸۲ ، به نقل از عبدالرزاق حسنی ، موجز تاریخ البلدان العراقیه.

بررسی شخصیت زینب کبری(س) به عنوان دومین رکن واقعه عاشورا و استمرار آن تاکنون، نه تنها در گفتار و نوشتاری موجز نمیگنجد، بلکه باید با آب دریا تر کنیم انگشت و صفحات فضل ایشان را بشماریم، که آب دریا تمام میشود ولی شمار فضائل او همچنان باقی خواهد ماند.
* مقام بالای زینب کبری
در تمام عالم چه قبل از اسلام و چه بعد از آن و در جوامع مسلمان و غیر مسلمان از قدیم تا کنون و تا قیامت اول زن نظام هستی سیده النسا العالمین فاطمه زهرا(س) و بعد از او زینب کبری(س) است و این حقیقت، امری مسلم بین علما و اندیشمندان است و نیاز به توضیح و تفصیل ندارد، کسی که به تاریخ عالم و جامعه بشریت و جامعه زنان آشنایی داشته باشد در این مسئله تردیدی نخواهد داشت .
البته ممکن است در اثر عدم اطلاع به تاریخ؛ استبعادی هم صورت بگیرد، اما پس از مراجعه به تاریخ و مطالعه احوال پیشینیان این استبعاد مرتفع میشود .
* در محضر شش انسان کامل
حضرت زینب انسانهای کاملی را درک کردهاند و نه تنها درک کردند، بلکه از نظر نسبی به آن انسانها و به آن خاندان مرتبط هستند، زینب(س) فرزند علی بن ابیطالبی است که دومین شخصیت جهان آفرینش و به تعبیری نفس پیامبر است، گرچه خود علی با توجه به اینکه پیامبر، مقام خاتمیت دارد و علی خلیفه و وارث اوست و به نحوی تقدم و تأخری بین ایشان است فرمود: « َ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ ص؛ کافی ج: ۱ ص: ۹۰» لکن با توجه به آیه مباهله « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ؛ آل عمران ۶۱ » حضرت نفس پیامبر است و زینب کبری از صلب چنین شخصیتی به ظهور رسید و این شأن کمی برای ایشان نیست، زینب(س) مادری چون فاطمه زهرا(س) دارد و از رحم چنین انسانی به ظهور رسیده و جد بزرگوار ایشان رسول الله(ص) است و برادرانی مانند امام حسن و امام حسین علیهما السلام دارد و این خاندان در جهان آفرینش خاندان ممتازی هستند، پس اصل انتساب به این خاندان برای ایشان شأن بزرگی است و جدای از این انتساب، ایشان محضر انسان کامل را درک کردهاند، آنهم شش انسان کامل یعنی رسول اکرم؛ علی بن ابیطالب، فاطمه زهرا؛ حسنین، زینالعابدین و به قولی امام محمد باقر علیهم السلام و هر یک از ایشان به تنهایی یک دورهای از آفرینش هستند و انسان کامل به تنهایی افضل است از دورهای از دورههای آفرینش است و حضرت زینب(س) درک محضر چنین انسانهایی کرده است و این مطلبی است که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت و این انتساب و درک چنین شخصیتهای بزرگی در تکوین شخصیت انسان بسیار موثر است .
* ظهور امور غریبه در دوران کودکی و طفولیت
در دوران طفولیت و کودکی، اموری از این بی بی به ظهور رسید که میتواند شاهد صدقی بر این مدعا باشد؛ نقل شده است « روزى زینب کبرى(س) که کودک بودند روى زانوى پدر بزرگوارش نشستند حضرت امیر(ع) فرمود: دخترم بگو احد. گفت احد. آن حضرت فرمود: بگو اثنین: ساکت شد و به پدر گفت زبانى که احد گفت چرا دو بگوید؟ حضرت دختر را به سینه چسبانید و بوسید؛ «زندگانى فاطمه(س) ، رسولى محلاتى، ص ۲۷۲» البته این مطلب درباره حضرت عباس نیز نقل شده است، این مطالب بلند چگونه از کودکی صادر میشود و چه توجیهی برای آن میتوان داشت ؟! اینگونه سخن گفتن و درک را تنها در انسان کامل میتوان یافت .
زینب کبرى در حالی که دختر بچه کوچکی بود. گفت: بابا من را دوست دارى؟ گفت: بله! تو را دوست دارم. گفت: خدا را هم دوست دارى؟ امام گفت: بله خدا را هم دوست دارم. زینب گفت: نه نمىشود. در یک دل دو تا دوستى جمع نمىشود. بعد خود حضرت زینب گفت: تو خدا را دوست دارى، منتها چون ما بچه هستیم، به ما محبت دارى و شفقت دارى و دوستى اصلى مال خداست
گویا زینب در حقیقت به پدر بزرگوار خود درس پس میدهد و شنیدن چنین سخنی از طفلی خردسال عجیب است و حکایت از این دارد که او انسانی فوق معمول و برتر از دیگران است
* نگاهی به القاب زینب کبری
در باره این شخصیت بزرگ اسلام و افتخار جامعه زنان القاب و کنیههای فراوانی ذکر شده است، صرف نظر از کنیههای معروف سه کنیه ” ام المصائب”؛ “ام الرزیا”؛ “ام النوائب” ایشان قابل توجه میباشد، من میخواهم نسبت به این سه کنیه نگاه دیگری بر خلاف آنچه معروف و مشهور است داشته باشیم، آنچه معروف است این است که چون او از کودکی تا رحلت، مصائب زیادی دیدند لذا به او «ام المصائب» میگویند اما اگر دقت شود قضیه دقیقتر است و شریفتر از اینها است “ام ” در لغت به دو معنا است معنای اول، اساس و ریشه و معنای دوم، پناهگاه؛ ملجأ و مأوی است؛ من میخواهم معنی دوم را ترجیح دهم و شاید معنای اول به نحوی درست نباشد که بگوییم اساس و ریشه همه مصائب زینب است، بلکه معنی صحیح معنای دوم است و باید گفت: زینب پناهگاه مصیبتهاست، مصیبت که به تنهایی افراد را از پا در میآورند در مقابل عظمت زینب از پا میافتد و این معنا، معنای دقیقیتری است و باید مورد توجه قرار بگیرد.
* دیگر القاب زینب کبری
در میان القاب ایشان القاب فوقالعاده ای به چشم میخورد، اگر بخواهیم فهرستوار این القاب را ذکر کنیم عبارتند از؛ عالمة غیر معلمة، عقیلة بنیهاشم؛ معصومه صغری؛ ولیة الله؛ امینة الله، نائبة الزهرا ء؛ نائبة الحسین؛ عقیلة النساء؛ شریکة الشهدا ء؛ بلیغه؛ فصیحة؛ عابدة آل علی؛ فاضلة؛ شریکة الحسین؛ الراضی بالقضا و القدر و …
* ولیة الله
و این القاب در بین نصوص و کتب تاریخ هم از ناحیه ائمه و هم از ناحیه علما رجال و تراجم ذکر شده است و در راس همه اینها لقب ” ولیة الله” قرار دارد و هر لقبی که برای ایشان ذکر شده است همه فروعات همین مقام ولایت زینب کبری میباشد “ولایت” از ماده “ولی” است و “ولی” به معنی “شدت قرب” میباشد به نحوی که بین دو شی فاصله و حجابی وجود نداشته باشد از ریشه “ولی” هم “ولایت” به کسر “واو” ساخته میشود و هم “ولایت” به فتح “واو” ساخته میشود .
وزن “فعالة” در زبان عربی دلالت بر شانی از شئونی جمعی و اجتماعی میکند، مثل “سقایة” و “تجارة” و .. “ولایت” به معنی “تدبیر امور” است و اگر نسبت به جامعه انسانها درنظر بگیریم، یعنی تدبیر امور انسانها و اگر به معنی مطلق بگیریم یعنی “تدبیر ما سوی الله” و کل عالم هستی.
اما “ولایت” به “فتح واو” به معنی “محبت و دوستی” است و در هر دوی اینها شدت قرب ملحوظ است در “ولایت” به معنی “تدبیر امور” کسی میتواند ولایت داشته باشد که با اشیاء و موجودات و کثراتی که تدبیر آنها را بعهده دارد یکی شده باشد و با آنها اتحاد برقرار کرده باشد و اگر انسان از «مجموعه تدبیری» خودش دور شود این تدبیر محقق نمی شود و ولایت نیست، لذا در میان نصوص دینی که از “ولی” و “ولی خدا” و “مقام ولایت” صحبت میشود، اینگونه استفاده میشود که “ولی” کسی است که با مردم هست با مجموعه هست و تافته جدا بافته نیست و از آنها و در میان آنها است و «تدبیر» با دربان و حاجب و واسطه خوردن پا نمیگیرد، چون از حقایق و واقعیتها دور میماند و در “ولایت” به معنی محبت نیز اینگونه هست، “محب” باید فانی در محبوبش باشد و نباید بین او و محبوب فاصلهای باشد و “ولی الله” به معنی اول، کسی است که از جانب حق متعال تعیین شده و شان ولایت و شئون جمعی را بعهده دارد و “ولایت” به معنی دوم یعنی عاشق و فانی خدا.
لقب “ولیة الله” در باره بی بی زینب(س) کبری آمده است و هر دو معنی درباره شخصیت عظیم زینب کبری(س) صدق میکند و این یعنی زینب(س) کسی است که میتواند سرپرستی کند و در حوادث و مشکلات و مصائب خویشتن دار باشد و تسلط بر نفس داشته باشد و اداره امور را بدست گیرد و همچنین “ولی” به معنی فانی در حق نیز بر این بانوی مجلله صادق است، شما تصور کنید، اگر کودکی در خانواده مریض شود این امر چقدر آرامش روانی خانواده را مختل میکند، چه رسد به اینکه او از دنیا برود در حادثه بزرگ کربلا که اباعبدالله و یارانش با آن وضع فجیع به شهادت رسیدند و در رنگینترین صحنه تاریخ نوشته شد و به تعبیر امام صادق علیه السلام « لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؛ بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۲۱۸ » آن کسی که در صحنه حاضر شد حسین(ع) است، اما کسی که صحنه گردان جریان کربلا زینب است، زینب کارگردان حماسه عاشورا بود .
این امور خارج از طاقت بشری است که از ایشان دیده میشود، اگر ولایت نیست پس چیست ؟ زینب از همان کودکی فانی فی الله بود، چه برسد به تطورات و تکاملاتی که برای او فراهم شد ] و بقول استاد شهید مرتضی مطهری(ره): زینب با آن عظمتى که از اول داشته است- و آن عظمت را در دامن زهرا علیها السلام و از تربیت على علیه السلام به دست آورده بود- در عین حال زینبِ بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنى زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشترى دارد.(مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج۱۷، ص: ۶۰) [
اگر این لقب ” امینة الله ” بودن را اساس قرار بدهیم قضیه ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ ” بودن حضرت نیز روشن میشد زینب چون “ولی الله” است ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة؛بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۱۶۴″ است .گاهی علم انسان کسبی و رسمی است و گاهی علم او از ناحیه الهی است « وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً؛ کهف، ۶۵ » افاضه شده است و به قول خواجه حافظ شیرازی
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
بی بی زینب کبری سلام الله علیها به «غمزه» آن علوم ومعارف را بدست آورد.
* عقیلة بنیهاشم:
“عقیله بنیهاشم” از دیگر القاب آن حضرت است ” عقیلة” بر وزن “اصیله”، “الاصیل من کل شی” در میان بنیهاشم کسی که از همه با اصل و نسبتر بود و نسخه مطابق با اصل بود بی بی زینب است .
معصومه صغری:
“معصومه صغری “در مقابل “معصومه کبری” است از دیگر القاب آن حضرت لقب ” معصومه صغری ” میباشد در بین امت اسلامی ۱۴ معصوم داریم، اما این کلام به معنای این نیست که معصومی در درجات پایینتر نداشته باشیم، به تعبیر دیگر بدون شک ما ۱۴ معصوم داریم، اما افراد دیگری هم داریم که با توجه به علم و معرفت و مقام ولایت ایشان، خود را به عصمت نزدیک کردهاند، اگر پذیرفتیم ریشه عصمت در ولایت است و همه حقایق بر ولی الله آشکار است ثمره این ولایت و معرفت عصمت است، لذا میتوان برای زینب کبری سلام الله علیها مقام عصمت قائل شد بدون اینکه عدد ۱۴ معصوم نیز بهم بخورد .
* امینة الله:
از دیگر القاب ایشان لقب “امینة الله” است ایشان شخصیتی است که حق تعالی او را امین سرّ خود قرار داده و اسرار الهی را در این شخصیت به ودیعه نهاده است .
* نائبة الزهرا:
نیابت حکم خاصی دارد، زینب نائبة الزهرا(س) است و همان علو درجهای که برای اوست برای زینب(س) هم هست .برای مثال گاهی از طرف شخصیتی بزرگ نائب میشویم و مطالبی را به نیابت ازایشان به جمعی میرسانیم، نحوه برخورد ایشان با ما تفاوت خواهد داشت و احترام خاصی قائل میشدند لذا میبینیم خودنیابت حکم خاصی دارد .
* بلیغة:
از دیگر القاب حضرت ” بلیغة ” میباشد، خطبهای که ایشان در حادثه کربلا در شام و کوفه انشاء نمودند، شانه به شانه خطبههای پدر بزرگوار ایشان علی بن ابیطالب میزند؛ از حذیم بن شریک اسدىّ روایت شده است چون علىّ بن حسین علیهما السّلام را با زنان از کربلا آوردند… زینب دخت علىّ علیهما السّلام به سوى مردم اشاره کرد که خاموش باشید.
حذیم میگوید: هرگز بانویى پردهنشین گویاتر از وى ندیدم، گوئى بر زبان علىّ علیه السّلام سخن مىراند، و مردم را اشارت به سکوت فرمود، دمها فرو بسته شد و هر زنگى از بانگ بایستاد، آنگاه پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خطبه خود را شروع کرد؛ « احتجاج-ترجمه جعفرى، ج۲، ص: ۱۰۷ » .
* معلمة:
زینب کبری علاوه بر عالمه بودن؛ کرسی تدریس داشتند و مفسر بزرگ قرآن و از روات حدیث هستند، در سلسله سندخطبه ای که از حضرت فاطمه نقل شده است حضرت زینب قرار دارد و همچنین محمد بن عمر، عطا بن سایب، فاطمه بنت الحسین، از ایشان روایت نقل کردهاند .
* عابده آل علی:
عابده آل علی از دیگر القاب حضرت است و عبادت در این خاندن امری بدیهی است، امام زینالعابدین علیه السّلام در روز و شب، هزار رکعت نماز مىگزارد و دفتر عبادات على علیه السّلام را مىنگریست و آن را چون افسردهاى از دست مىافکند که «ما کجا و عبادت على علیه السّلام کجا؟!؛ «ینابیع المودة، ص ۱۵۰، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۹» و همین مسئله را نسبت به علی(ع) عرض کردند و حضرت فرمود شما عبادت رسول الله را ندیده اید و تازه خود پیامبر اکرم هم میفرمایند: « مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ وَ مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ؛ «بحارالأنوار ج: ۶۸ ص: ۲۳» لذا این امور دراین خاندان امری بدیهی است و کسی که در چنین خانوادهای بزرگ شده است، طبیعتا به سمت و سوی این امر سوق پیدا میکند، علاوه بر اینکه ولایت و علم و معرفت او در این امر تاثیر دارد، لذا ایشان عابده آل علی است به گونه ای که حضرت در حادثه کربلا و لو نشسته، نماز شبش را ترک نکرد و نمیشود به سادگی از کنار این مطالب گذشت و این حکایت از این امر دارد که او عابده آل علی است، حضرت زینب(س) در عبادت ثانى حضرت زهرا(س) بود، تمام شبها را به عبادت، تهجّد و تلاوت قرآن سپرى مىکرد. حضرت در طول عمر، تهجّد و شب زنده دارىاش ترک نشده است، حتّى در شب یازدهم محرّم امام زینالعابدین مىفرماید: در شب یازدهم محرم دیدم نشسته نماز مىخواند. نیز آن بزرگوار مىفرماید: با این همه مصیبت و اندوهى که به ما روى آورده، اما در مسیرى که به شام مىرفتیم نافلههاى شب عمهام اصلًا ترک نشد، امام حسین(ع) در آخرین وداع با خواهرش زینب به او فرمود: « یا اختاه لاتنسینى فى نافلة اللّیل»، خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن. هم چنین از فاطمه دختر امام حسین(ع) چنین نقل شده که: عمّهام زینب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز مىکرد در حالى که چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّههاىمان آرام نشده بود. نیز از امام سجاد نقل شده: هنگامى که ما را از کوفه به سوى شام حرکت مىدادند عمهام زینب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خویش را انجام مىداد و در بعضى از منازل نمازش را نشسته مىخواند، وقتى سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان کودکان تقسیم کرده بود. «زینب الکبرى، جعفر نقدى، ص ۶۲- ۶۱ »
منبع : مرکز خبر حوزه
مروری بر مباحث گذشته:
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیهالسلام) بود. گفته شد که این قیام، حرکتی هدفمند بود و همچنین صحیفهای از دروس در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، مادی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. در همه زمینهها نمونه بود، یعنی برای ابنای بشر، مجموعهای از درسها بود.
عرض کردیم اینطور نبود که این قیام حرکتی عجولانه یا حساب نشده و یا همراه با اشتباه در محاسبه باشد، بلکه بسیار دقیق و مدبّرانه بود. این قیام با دید مادّی گرایان که نتیجه را فقط در همان مسائل ظاهری میبینند، نتیجه بخش نبود، ولی با دید دیگری که همان هدف امام حسین(علیهالسلام) بود، حضرت بسیار مدّبرانه حرکت کردند و بالاخره به هدف اصلیشان از این حرکت رسیدند.
عرض کردم که هر قیام و حرکتی برای تغییر نظام اجتماعی دو رکن دارد، یک؛ رهبری، دو؛ حضور حد اکثری مردم در صحنه و این هم بر محور سه زمینه است یک؛ اعتماد نسبت به رهبری، دو؛ همسو بودن هدف رهبری باهدف اکثریت مردم در صحنه و سه؛ همسو بودن دیدگاه رهبری و اکثریت مردم در صحنه نسبت به فساد نظامی که سر کار است. به حسب ظاهر اگر این سه زمینه فراهم باشد، یک قیام نتیجه بخش است و الّا اگر هر کدام اینها نباشد، آن قیام به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
اقسام مردم در زمان امام حسین(علیهالسلام)
ما به این مناسبت وارد بحث افرادِ آن زمان و زمین، چه از نظر زمانی و چه جغرافیایی شدیم و گفتیم که میتوان مردم آن زمان را در رابطه با قیام امام حسین(علیهالسلام) به سه دسته تقسیم کرد؛
۱٫ معتقدان و یاران راستین
دسته اوّل کسانی که معتقد بودند امام حسین حق است و دستگاه بنی امیه باطل است. کمال اعتماد را هم به امام حسین داشتند و نسبت به این نظریه و اعتقادشان هم عملاً پایدار بودند، اینها عدّه قلیلی بودند که در صحنه کربلا آمدند و اکثر آنها هم شهید شدند.
۲٫ معتقدانِ عافیتطلب
دسته دوم کسانی بودند که معتقد بودند حسین(علیهالسلام) حق است و تشکیلات اموی باطل و فاسد است، قلباً به این اعتقاد داشتند، امّا بر اثر اموری از قبیل تهدید و تطمیع و تحمیق و امثال اینها، خودشان را کنار کشیدند و یا حتی ظاهراً مخالف امام حسین شدند، ولی قلباً به امام حسین اعتقاد داشتند. اکثر افراد عراق، بصره و کوفه اینچنین بودند. لذا اینها روی عقیدهشان نایستادند و بعد هم پشیمان شدند. چون اکثر افراد عراق اینچنین بودند و در نتیجه اکثریت مردم، در صحنه نیامدند. لذا این قیام به حسب ظاهر نباید نتیجه داشته باشد.
۳٫ جاهلان و دستپرودههای امویان
دسته سوم که آخرین جلسه وارد آن شدم، کسانی بودند که اصلاً شناختی نسبت به امام حسین نداشتند، نه امام حسین را میشناختند و نه معاویه را، یعنی شناخت صحیح نسبت به اینها نداشتند و هرچه که درباره رهبر این قیام، یعنی امام حسین و از آن طرف هر چه که درباره حاکم آن موقع نظام مثل معاویه و یزید به دستشان رسیده بود، از طریق همین طائفه اموی فاسد بود. اینان هیچ اطلاعی نسبت به واقعیت این افراد نداشتند و اطلاعاتشان چه نسبت به رهبر قیام مخالف و چه نسبت به حاکم نظام موجود، فقط از طریق دستگاه اموی بود.
اکثر افراد شام، اینطور بودند، یعنی در آن زمان و آن زمین اکثر افراد هیچ خبری نداشتند و حکومت هم با آن ابزارهایی که ایجاد کرده بود، کمال سوء استفاده را از این مردم کردند. حاکمان برای تحکیم حکومت خودشان و برای نرفتن مردم به سمت بنی هاشم با سه ابزار کار میکردند، تطمیع که بین مردم پول پخش میکردند، تهدید که آنها را در چند رابطه تهدید میکردند و تحمیق که بعد توضیح میدهم.
مقدّمه: اوّلین کتاب تاریخ شیعی
حالا میخواهم وارد بحثم شوم، مقدمتاً یک مسأله تاریخی را میگویم و بعد وارد بحث میشوم. میگویند که در بین تاریخ نگاران و وقایع نگاران شیعه، اولین کسی که وقایع نگاری کرد و همه هم او را میشناختند و سرشناس بود، سلیم بن قیس هلالی است. این شخص کوفی است و پنج نفر از ائمه را درک کرده است، علی(علیهالسلام)، امام حسن(علیهالسلام)، امام حسین(علیهالسلام)، امام زین العابدین(علیهالسلام) و امام باقر(علیهالسلام) را درک کرده است و به ذهن من میآید که حدوداً در سال نود هجری وفات کرده است. خوب دقت کنید، چون میخواهم مطلب مهمّی بگویم. او در دوران امام سجاد(علیهالسلام) از ترس حجّاج بن یوسف ثقفی رفت و مخفی شد و در مخفی گاهش هم مرد. کتابی که او نوشته است و گاهی از آن به اصل سلیم بن قیس تعبیر میکنند، اوّلین کتابی است که در شیعه تألیف شده است و در میان علمای شیعه و سنی معروف است.
مدح کتاب سلیم از زبان بزرگان
علمایی مثل اباعبدالله نعمانی، عالم معروف قرن چهارم، از شاگردان مرحوم کلینی و صاحب کتاب غیبت نعمانی میگوید همه علما و راویان حدیث شیعه اتّفاق نظر دارند که کتاب سلیم بن قیس یکی از بزرگترین و قدیمیترین اصول است. آنچه که در این کتاب آمده است یا مستقیماً از امیرالمؤمنین گرفته شده است یا از سلمان و ابوذر و مقداد و مانند آنها که از رسول خدا و امیرالمؤمنین حدیث گرفتند. میخواستم این نکته را بگویم که از چه کتابی نقل میکنم. چون او در آن دوران حاضر بوده است، مطلب را از او نقل میکنم.
سخنرانی امام حسین(علیه السلام) در منا، دو سال پیش از قیام عاشورا
سلیم بن قیس هلالی کوفی میگوید سنه پنجاه و هشت هجری در ماه ذی الحجه به مکّه رفتم و در منا دیدم که امام حسین از تمام علما، شخصیتها، صحابی، انصار، مهاجرین و کسانی که مختصر نفوذی در مردم داشتند، به تعبیر ما امام جمعهها، پیش نمازها، دعوت کرده است. تمام اینها را در ذی الحجه سال پنجاه و هشت هجری زیر چادری دعوت کرده است که بیایید من حرف دارم.
من در بعضی از این نقلها دیدم که آنها خیلی زیبا قضیه را نقل میکنند، میگویند که حضرت بیش از هزار نفر را دعوت کرد، از آنچه که مورخین گفتهاند مسلم است که هزار نفر جمعیت بوده است، امام حسین در آنجا یک سخنرانی کرده است، بحث من روی این سخنرانی است.[۱]
سال پنجاه و هشت هجری، یعنی دو سال قبل از مردن معاویه، چون معاویه در ماه رجب سال شصت مرد و امام حسین همان اواخر رجب از مدینه حرکت کرد و سوم شعبان وارد مکه شد و تا یوم الترویه آنجا بود و بعد در ماه ذی حجه از آنجا به سمت عراق حرکت کرد. دقیقاً حرکت امام حسین از مکه به سمت عراق دو سال قبل از این خطبه حضرت در منا است، حالا من میخواهم این خطبه را بحث کنم که ببینید امام حسین در این خطبه چه میگوید.
شناخت عمیق امام از جریانات پیش از همه
اصلاً اینجا بحث یزید مطرح نیست؛ معاویه هنوز زنده است. ولی بروید ببینید امام حسین چه میگوید؟ این که برخی میگویند امام حسین عجولانه حرکت کرد به خاطر بیاطّلاعی است! وقتی امام حسین بر سر کار آمد، بنا گذاشت که این رژیم را واژگون کند. این واقعیّت تاریخی عامه و خاصه ندارد؛ همه این خطبه را نوشتهاند. شما اگر مراجعه کنید میبینید مسعودی این خطبه را نقل میکند، ابن ابی الحدید نقل میکند، حالا بخش به بخش که میرسم اینها را میگویم، خیال نکنید که فقط از شیعه نقل میکنم.
معاویه به دنبال «براندازی دین» بود
میخواهم بحث مهمّی را بگویم که مورد نظرم هست و جلسه گذشته هم مدخل بحث من شد، اگر نظرتان باشد گفتم که اقامه نماز جمعه در چهارشنبه به قصد براندازی اسلام بوده است. حالا میخواهم قضیهای تاریخی را برایتان نقل کنم. میخواهم این قضیه را از مسعودی که معروف است و مورّخی قویتر از او نداریم، نقل کنم. البته ابن ابی الحدید هم به این مسأله اشاره کرده است. مسعودی در مروج الذهب، جلد دوم صفحه دویستوشصتوشش، در ذیل احوال مأمون میگوید: مطرّف بن مغیره گفت من و پدرم در شام میهمان معاویه بودیم. پدرم زیاد در دربار معاویه تردّد میکردد و با او رفیق بود. ثنای او را میگفت و از او تعریف میکرد، به قول ما رفیق جونجونی بودند.
مطرّف میگوید: شبی از شبها اینها با هم جلسه خصوصی داشتند، پدرم از نزد معاویه برگشت، ولی زیاد اندوهگین و ناراحت بود. من از پدرم پرسیدم که چرا ناراحتی؟ تو که پیش رفیق قدیمیات رفته بودی! هر شب میرفتید و با هم مینشستید و میگفتید و میخندیدید. چرا امشب اوقاتت تلخ است؟ گفت: این مرد، یعنی معاویه، مردی بسیار بد، بلکه پلیدترین مردم روزگار است!
مذاکره معاویه با دوستش در خلوت
چه شد که این رفیق چندین ساله یک مرتبه اینطور شد؟ گفتم: مگر چه شده است؟ گفت: من به معاویه پیشنهاد کردم اکنون که تو به مراد خود رسیدی و دستگاه خلافت اسلامی را صاحب گشتی، بهتر است که در آخر عمری با مردم به عدالت رفتار مینمودی و با بنی هاشم این قدر بد رفتاری نمیکردی! بالأخره آنها ارحام تو هستند و اکنون چیزی برای آنها باقی نمانده است که بیم آن داشته باشی که بر تو خروج کنند. اینها راخوب دقت کنید، یعنی معلوم بود که تو زدی و بستی و گرفتی برای این که رقیب را ازمیدان به در کنی، حالا دیگر کسی نیست که مردم بخواهند به سوی او بروند و او را در مقابل تو عَلَم کنند، صریح به او میگوید الان یک رهبر مخالف که بتواند در جامعه با دستگاه تو مخالف باشد، وجود ندارد.
جواب معاویه چیست؟ بروید در مروج الذهب نگاه کنید! سراغ ابن ابی الحدید برود! نمیگویم سراغ ناسخ التواریخ بروید که بگویید اعتبار ندارد و نویسندهاش شیعه است.
معاویه گفت: «هیهات، هیهات، ابوبکر خلافت کرد و عدالت گستری نمود و بیش از این نشد که بمُرد و نامش هم از بین رفت و نیز عمر و عثمان همچنین مردند با این که با مردم نیکو رفتار کردند، اما جز نامی باقی نگذاشتند و هلاک شدند. ولی برادر هاشم هر روز پنج نوبت به نام او در دنیای اسلام فریاد میکشند «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»». ببینید چه قدر خبیث است که حتی نمیخواهد اسم پیغمبر را ببرد. جمله بعدی را گوش کن «فَأَیُّ عَمَلٍ یَبْقَى بَعْدَ هَذَا لَا أُمَّ لَکَ» فحش میدهد، بگو ببینم دیگر با این وضع چه عملی باقی میماند؟[۲] «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْناً»[۳] نه به خدا قسم، جز این که نام این پیغمبر باید دفن شود و اسم او هم از بین برود. این قضیّه را مسعودی از کتاب موفقیات زبیر نقل میکند که آن هم از اصول معتبر است.
آیا بحث معاویه بر سر حکومت است؟!
من اینجا مطالب مهمّی برای گفتن دارم. او چه میخواهد بگوید؟ آیا بحث حکومت است؟ کسی که بخواهد چنین حرفی بزند، خیلی باید حمارالله باشد. اینجا اصلاً به حکومت کاری ندارد، مسأله این نیست که نمیخواهد بنی هاشم به حکومت برسند، نه، بحث چیز دیگری است. میگوید اسلام باید برچیده شود، اسلام باید از بین برود. آیا او دنبال تغییر حکومت است به این معنا که حکومت دست آنها نباشد دست ما باشد؟
خواست معاویه: «سلطنت موروثی به جای خلافت»
نه، او دنبال چیز دیگری است، او میخواهد خلافت اسلامی برود و به جایش سلطنت آن هم به نحو موروثی بیاید و دیدید که راجع به پسرش هم میخواست همین کار را کند و بعد هم صحبت تغییر احکام شرعی است. جلسه گذشته اقامه نماز جمعه در چهارشنبه را گفتم، این هم رودربایستی بود که نماز جمعه را چهارشنبه خواند والّا آن را هم نمیخواند. کسی مختصر شعور داشته باشد میفهمد. این از اوضاع پدر بود، پسر که دیگر هیچ، او غوغا کرده است، من فعلاً به او کاری ندارم، او همه اعتقاداتش را بیرون ریخت، امّا معاویه اعتقادش را آخر شب که با رفیقش نشسته بودند، به او ابراز کرد.
امام تمام حرکات دشمن را زیر نظر داشت
امام حسین عجولانه حرکت کرد؟ مدبّرانه نبود؟ حساب شده نبود؟ در حسابش اشتباه کرده بود؟ امام حسین نابغه تاریخ است، زمان پدرش، زمان امام حسن(علیهالسلام) و زمان خودش، تمام این حرکات معاویه را زیر نظر داشت، ته دل او را خوانده بود، این که وقتی آمدند گفتند«وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام»[۴]، اگر مردم به سرپرستی مثل یزید مبتلا شوند، باید فاتحه اسلام را خواند به خاطر یزید بود؟
نه آقا، بینش امام حسین نسبت به این خاندان بود، اصلاً من اثبات میکنم که این بینش نسبت به پدرش معاویه بود. چون امام حسین آن موقع از نظر الهی مأموریت نداشت، پدرش امیرالمؤمنین هست، امام حسن هست، او وظیفهای ندارد والّا همان موقع میخواست این خاندان را سرنگون کند، امام حسین نمیخواست معاویه یک آن سر کار بماند، امام حسین چنین موجودی بود. دقیقاً بررسی کرده بود که این چه خبیثی است و چه کثیفی است و میخواهد ریشه اسلام را بکند. امام حسین اینها را میدانست و این مطلب را جاهای مختلف هم گفته است.
هدف امام، خلافت هم نبود
گام اشتباه برخی همین جا است که تا آخر هم کج رفتهاند. رج رفتهاند، امّا کج رفتهاند! آیا هدف امام حسین این بود که بر سر کار بیاید؟ اصلا و ابدا. نفهمیدی هدف امام حسین چه بوده است. هدفش بقای اسلام بود، خودش هم گفته است، حتی زمان معاویه هم عقیدهاش این بود که این خبیث باید از بین برود، بحث یزید نیست، چرا عوضی رفتی؟ میگفت این طایفه ضدّ اسلام هستند، ظاهرشان را نگاه نکن! ظاهر اسلامی و همه چی دارند، در محراب هم میایستند، امّا اینها ظاهر فریبی است.
ببینید معاویه چه طور تند برمیگردد و به این رفیقش میگوید «لَا أُمَّ لَکَ» ای بی مادر، ای ولد الزنا «فَأَیُّ عَمَلٍ یَبْقَى بَعْدَ هَذَا» وقتی روزی پنج بار اسم پیامبر را در مأذنهها میبرند، دیگر آدم نمیتواند کاری کند، میگوید «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْناً» باید این نام دفن شود، حرفش صریح است.
امام میدانست پایان این راه شهادت است
امام حسین میدانست که کشته میشود، چون من اینها را قبلاً بحث کردهام دیگر تکرار نمیکنم. هر کسی هم که به سپاه امام میآید، حضرت به او میگوید از پول و ریاست و اینها خبری نیست، فقط کشته شدن است، انشاءالله بعد به دلیلش میرسم. امام حسین از هیچ کس هم دست بردار نیست، اگر عثمانی باشد، میگوید بیا کشته شو، نصرانی باشد میگوید بیا کشته شو، ای بابا دائم میگوید کشته شو، چرا کشته شوم؟ چه ثمرهای دارد؟ انشاءالله بعداً ثمرهاش را میگویم. این کشته شدن برای آن هدفی که امام حسین داشت مؤثر بود، برای امام حسین کشتنها مؤثر نبود. اگرهمه آنهایی که در کربلا در مقابل امام حسین بودند، کشته میشدند، به نظر بنده امام از نظر رسیدن به هدفش پیروز نبود، درست برعکس میگویم. هر یک از صحاب حضرت که کشته میشد، حضرت به هدف نزدیک میشد. شاید با شما اینطوری راجع به کربلا بحث نکرده باشند، شما این حرفها را جایی شنیدید؟ برای اولین بار گوش کنید. من همه اینها را اثبات میکنم.
ذکر مصیبت وهب تازه مسلمان
وهب بن عبدالله، نصرانی بوده است و به دست ابا عبدالله مسلمان شده است، میگویند این جوان ده روز بوده که ازدواج کرده است، این شخص تازه مسلمان است، هنوز اعتقادش سست است، اصلا و ابدا بیاید و کشته شود، این برای اسلام سود دارد، به نفع هدف ما است، بیاید کشته شود. در کربلا مادرش به او گفت برو ببین امام حسین تنها است. همسرش به او گفت: نه خیر نباید بروی، بین مادر و همسر درگیری شد، بالأخره به قضاوت حسین(علیهالسلام) تن دادند، همسرش گفت به یک شرط میگذارم بروی، باید دوتایی پیش امام حسین برویم، من آنجا حرفهایم را بزنم بعد تو برو، گفت باشد برویم.
اجازه خواستند و وارد خیمه شدند، آقا ما با هم اختلاف داریم، بیایید اختلافمان را حل کنید، اختلافتان چیست؟ وهب گفت من میخواهم به میدان بروم، امّا همسرم میگوید نمیگذارم بروی، او هم ابا نکرد و گفت بله من نمیگذارم برود. بگو ببینم قضیه چیست؟ گفت: اولاً اگر او به میدان برود، من یک زن جوان در این بیابان هستم، شما ضمانت کن من هم پیش زن و بچه شما بیایم و تنها نباشم، دوم؛ میدانم که اگر او شهید شد، قیامت به بهشت میرود، میخواهم من را فراموش نکند، من را هم با خودش ببرد. مینویسند: «فبکی الحسین بکاءً» امام حسین شروع کرد های های گریه کردن. رو کرد به این زن جوان گفت هر دو تا را برایت تضمین میکنم، بگذار برود.
وهب به میدان رفت، یک دستش قطع شد، یک وقت نگاه کرد دید که همسرش عمودی در دستش گرفته است و دارد وسط میدان میجنگد، جلو آمد و گفت نفهمیدم، تو که مانع جنگیدن من میشدی، چه طور شد الآن وسط میدان آمدی؟ گفت مگر نمیشنوی که حسین چه میگوید؟ «وا غربتاه وا قلت ناصرا هل من معین یعیننا فی وجه الله» مگرنمیبینی داد میزند من غریبم، من کسی را ندارم؟
[۱]. من میخواستم سال گذشته این خطبه را مطرح کنم، امّا نرسیدم، بحث من اینجا است، من تا اینجا فقط جریانات تاریخی را گفتم تا موقعیّت بحث از نظر تاریخی روشن شود.
[۲]. «لَا أُمَّ لَکَ» در عربها یعنی ایبی مادر
[۳]. بحارالأنوار، ج۳۳، ص۱۶۹
. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۲[۴]

هنگامی که سر مبارک امام حسین(ع) را وارد قنسرین (یکی از منازل شام) کردند، راهبی از داخل صومعه خود متوجه سر مقدس حضرت شد و دید نوری از دهان مبارک سر سیدالشهداء(ع) خارج می شود و به طرف آسمان بالا می رود. راهب در ازای مبلغ ده هزار درهم سر مبارک را از مأموران گرفت و داخل صومعه شد.
در این هنگام صدایی که صاحب آن دیده نمی شد به گوشش رسید که گفت: خوشا به حال تو ای راهب، خوشا به حال کسی که به حرمت صاحب این سرآگاه باشد و مقام و منزلت آن را بشناسد. راهب با شنیدن این کلمات، سر خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا، تو را به حق عیسی بن مریم(ع) سوگند می دهم که به امر و اذن تو این سر با من سخن بگوید. پس سر مبارک امام حسین(ع) زبان به سخن گشود و فرمود: ای راهب! از من چه می خواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ فرمود: من فرزند محمد مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) هستم. من کشته شده به صحرای کربلا، و مظلوم به جور و جفا در دشت نینوا، و عطشان و تشنه لب به نهر علقمه از آب فرات هستم. پس سر مبارک ساکت و خاموش شد. راهب صورت به صورت امام حسین(ع) نهاد و گفت: صورت خود را از روی مبارک تو برنمی دارم تا بگویی که در روز قیامت شفیع تو هستم. سرمقدس سیدالشهداء به سخن آمد و گفت: به دین و آیین جدم حضرت محمد مصطفی(ص) بازگرد و مسلمان شو. راهب بی درنگ شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: اشهدان لااله الا الله و اشهدان محمدا رسول الله، امام حسین(ع) نیز قبول فرمود که در روز قیامت شفیع او باشد. وقتی که صبح شد مأموران یزید سر مبارک را با ده هزار درهم از راهب گرفتند و از آنجا حرکت کردند. در میان راه وقتی به وادی رسیدند دیدند تمام درهم ها به سنگ و سفال تبدیل شده اند.(۱)
۱- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۰۳

جویبار یا رودخانه ای که از سرچشمه ی پاک، ناب و خالص جریان می یابد چون به سوی دشت و صحرا جاری می شود. صفا، طراوت و برکت به ارمغان می آورد و مزارع و باغات را سیراب می سازد و آدمیان و سایر موجودات را بهره مند می نماید. اما اگر این رودخانه طغیان کند و حالت سیلابی به خود گیرد نه تنها دیگر مزایای مزبور را در برندارد که موجب تخریب و ویرانی است. حقایق مسلم تاریخی و خصوصا واقعیت هایی که مربوط به حوادث سازنده، رشد دهنده و انسان ساز هستند تا زمانی که دچار دگرگونی نشده اند همچون چشمه ها و جویبارها صفابخش و پربار و حرکت آفرین خواهند بود، اما اگر گرفتار آفت هایی چون تحریف شوند از مقاصد عالی، اهداف والا و نورانی خویش دور افتاده و خاصیت اصلی خویش را از دست می دهند.
قرآن کریم می فرماید: «یحرفون الکلم عن مواضعه ونسوا حظا مما ذکروا به » (۱) «کلمات را از مورد خود تحریف می کنند و بخشی از آنچه را به آنان گوشزد شده بود فراموش کردند» . در جای دیگر این کلام آسمانی می خوانیم، «وقد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه وهم یعلمون » (۲) گروهی از ایشان کلام خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند!
معنای تحریف
وقتی سخنی از معنای اصلی منحرف شود به وجهی که مقصد اساسی خود را از دست بدهد و از وضع واقعی و حقیقی به شکلی دیگر درآید می گویند در آن تحریف صورت گرفته که در این صورت هدف آن کلام فدای این دگرگونی منفی و مغرضانه خواهد شد، گاهی در الفاظ و ظاهر قضایا تحریفی صورت می گیرد و در مواقعی در محتوا، پیام و هدف یک برنامه ای تحریف واقع می شود که نوع دوم از حالت اول خطرناکتر و پیچیده تر است و اصلاح در این مورد مشکل تر خواهد بود. متاسفانه در فصولی از تاریخ اسلام تحریفاتی رخ داده که سیمای حوادث راستین و وقایع حقیقی را عوض کرده و کار محققان را دشوار ساخته است. این حرکت یا به وسیله ی طرفداران و حامیان جاهل و یا مخالفان کینه توز رخ داده است. در خصوص نهضت مقدس و شکوهمند حضرت امام حسین علیه السلام باید خاطر نشان ساخت که دشمنان نتوانسته اند در آن تحریفی پدید آورند و این قیام به قدری صریح، روشن، مقدس و غیر قابل انتقاد بود که حتی بسیاری از مخالفان در برابرش سر تعظیم فرود آورده و آن را ستوده اند. ولی با کمال تاسف از سوی طرفداران جاهل مطالبی بی اساس وارد متون این بخش از تاریخ شیعه شده است.
حماسه حسینی چون خورشیدی عالمتاب بر همه ی جهان درخشندگی و فروزندگی دارد و در شرایط ظلمانی شعله ای ایجاد کرد و فریاد عدالتی در تیرگی ستم بود که حیات تازه ای در عالم اسلام به وجود آورد و معرفتی عالی و بینشی نیرومند در آن نهفته است. و مرثیه ها و روضه ها باید بیشتر این جنبه ها را مورد بررسی قرار دهند و محاسن حماسی این نهضت را مطرح کنند و پرداختن به چنین ابعادی از قیام عاشورا، از روی آوردن به تحریفات می کاهد نباید آنقدر افسانه، خرافه و مطالب دروغ به این حرکت مقدس ملحق کرد که عظمت و افتخار و الهام بخشی و اثر تربیتی آن را تیره و تار کند و چنین شکوهی را مخدوش نماید، تکیه بر خطبه های امام و اهل بیت که ایراد نموده و نیز روضه خواندن از روی بیاناتی که آن حضرت در پاسخ به افراد در مسیر مدینه تا کربلا فرموده اند و نیز بر اساس رجزهایی که آن امام بزرگوار و اصحابش در روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده اند و در کتب معتبر ثبت و ضبط شده و از روی نامه هایی که بین امام و مردم کوفه و بصره رد و بدل شده و در منابع مستند ضبط است از مواردی است که تاریخ این قیام را پرحرارت و پرتابش نگه می دارد، باید توجه داشت که این جنبش با هاله ای از قداست آمیخته است و باید برای معرفی آن از ابزارهای درست، سخن پاک و مضامین عالی بهره گرفت و غافل شدن از این واقعیت و گریستن را هدف دانستن، فرهنگ تحریفی را ترویج می کند، شهید مطهری رحمه الله می گوید: «… قهرا برای این که مردم بیشتر گریه کنند… روضه های دروغ جعل شد مردم ما هم به روضه های خیلی داغ و پرحاشیه عادت کرده اند و این خود عاملی شده که اجبارا عده ای از اهل منبر برای این که مردم گریه کنند… روضه های ضعیف می خوانند..» . (۳) .
هدف نهضت: مبارزه با تحریف
حضرت امام حسین علیه السلام در قیام پرشکوه خود در صدد برآمد تا چهره ی واقعی آیین محمدی صلی الله علیه و آله و اسلام ناب را به جهانیان معرفی کند و پیام معنوی قرآن را به تشنگان معارف برساند و از فرهنگ دینی غبارزدایی کند.
در این قیام عامل امر به معروف و نهی از منکر برجسته تر است چنان که امام حسین علیه السلام در وصیت به برادر خود محمد حنفیه فرموده اند: قیام من برای اصلاح امت جدم می باشد، می خواهم امر به معروف کنم و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جد و آیین پدرم – حضرت علی علیه السلام – رفتار کنم (۴) .
در حقیقت امام حسین علیه السلام برای مبارزه با تحریف ها قیام فرمود زیرا احساس نمود در دستگاه خلافت اسلامی انحراف شدیدی رخ نموده و این اعوجاج در شئون سیاسی اجتماعی مسلمین رخنه کرده و آنان را از رسیدن به چشمه پاک و پربهره ی توحید و رستگاری باز داشته است و برای زنده ماندن دین و بقای امت اسلامی راهی جز فداکاری و شهادت نمی باشد و گویی باید عبارت ان الله شاء ان یراک قتیلا تحقق پذیرد (۵) .
البته برخی خواسته اند یک تحریف تاریخی در این قیام ایجاد کنند و چنین تبلیغ نمایند که فراخوانی کوفیان هدف اساسی قیام کربلاست در حالی که دعوت کوفیان از موارد جزیی و فرعی این قیام است و خطبه های حماسی و پرشور امام بعد از شکست کوفه بیانگر این واقعیت می باشد شهید مطهری از این موضوع دچار شگفتی می شود که برخی خواسته اند حماسه ی کربلا را به نحوی ثابت کنند که مردم کوفه واقعا دارای قدرتی بودند و می شد به آنان اعتماد کرد در صورتی که عظمت قیام حسینی در این است که آن حضرت بدون اتکا به قدرت های سیاسی اجتماعی آن روز برپا خاست و اثر روحی این حرکت در حدی بود که نه تنها مردمان آن زمان را به تحرک وا داشت بلکه اثراتش همچنان باقی و پابرجاست (۶) . آن متفکر شهید در جای دیگر خاطر نشان می سازد:
«… نه چنان بود که بعد از دعوت مردم کوفه امام قیام کند بلکه بعد از این که امام حرکت کرد و مخالفت خود را نشان داد و مردم کوفه از قیام امام مطلع شدند و چون زمینه ی نسبتا آماده ای در آنجا وجود داشت مردم کوفه گرد هم آمدند و امام را دعوت کردند. .» . (۷) اگر دعوت کوفیان عامل اصلی نهضت بود امام می بایست در این حرکت احتیاط بیشتری می نمود و تذکرات برخی ناصحان چون عبدالله ابن عباس را مورد توجه قرار می داد.
عوامل تحریف
امویان کوشیدند تا نهضت حسینی را از سرچشمه ی اصلی قیام جدا کرده و آن را بر بستر دیگر قرار دهند و این چنین وانمود کنند که حرکت مزبور نوعی ایجاد اختلاف و تشتت در بین مسلمین بود، دشمنان کوردل و شب پرستان خفاش صفت می خواستند این حماسه ی پرشکوه و سراسر مقدس را در حد یک آشوب سیاسی ناحیه ای تنزل دهند و به همین دلیل چون مسلم بن عقیل نماینده و شخص مورد وثوق امام وارد کوفه شد، یزید به حاکم وقت – ابن زیاد – نوشت فرزند عقیل می خواهد به اخلال و فساد دست زند و بذرهای تفرقه بپاشد و فرزند زیاد چون نایب امام – مسلم را – دستگیر کرد خطاب به وی گفت: چه شد که به این شهر آمدی تا آشوب برپا کنی، مسلم در جواب گفت: بر حسب دعوت و نامه های متعدد کوفیان آمده ام و ما خواهان برقراری عدالت هستیم.
به رغم آن که دشمنان نتوانستند این حماسه را کم رنگ سازند عواملی دست به دست هم داد تا منابع مستند تاریخ کربلا توسط عده ای نادان مورد خدشه قرار گیرد. از جمله:
۱- تمایل به اسطوره سازی
الگو بر خلاف اسطوره، مجموعه ای از باورهای ایمانی و معارف اعتقادی انسان است که در عرصه ی عمل در سیمای انبیاء و اولیاء نمایان می گردد و در سیره ی چنین افرادی نباید تحریف واقع شود. و روا نیست جنبه های افسانه ای که حس اسطوره ای را در اذهان ایجاد می کند به شرح حال و چگونگی نهضت افراد مقدس وارد شود. به فرمایش شهید مطهری: «افرادی که شخصیت آن ها، شخصیت پیشوایی است، قول آن ها عمل آن ها، نهضت آن ها سند و حجت است نباید در سخنانشان، در شخصیت شان تحریف واقع شود. قسمتی از تحریفاتی که در حادثه کربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازی است » . (۸) .
حضرت آیة الله خامنه ای، مقام معظم رهبری، فرموده اند: جعل مطالب زاید و افزودن آن بر قصه ی اصلی و نسبت دادن آن به صاحب قصه در قصه معصومین علیهم السلام کذب و افترا و حرام است (۹) .
۲- گریه بر امام حسین علیه السلام و توجیه وسایل باطل
برخی تصور کرده اند چون می خواهیم بر سالار شهیدان بگرییم و این برنامه مقصد والایی است پس می شود از هر وسیله ای که به آن کمک کند، بهره گرفت. اگر چه با جعل و تحریف توام باشد. این واقعا فکر مسموم و پرآفتی است که اگر کاری با ظاهری مذهبی بروز کرد و دارای ثوابی بود، دیگر اشکالی ندارد در مسیر آن به هر حرکتی دست یازیم، اگر چه دین و مبلغان راستین آن از این کار بیزار باشند و حضرت ابا عبدالله علیه السلام هم از بابت آن در فشار باشد و خاطر مبارک آن امام همام برنجد. بزرگان دین و علمای شیعه با آن که خودشایستگی تربیت و تعلیم دیگران را داشتند باز دین و عقاید و افکار خویش را بر امام عصر خود عرضه می داشتند تا مبادا به نام دین به چیزی بر خلاف آن معتقد باشند یا به حساب دین، کاری را در جهت معارض آن انجام دهند (۱۰) .
۳- مراجعه به منابع مخدوش و تکیه بر مضامین جعلی
منابعی که از تاریخ عاشورا حکایت دارند، باید چندین مشخصه را داشته باشند، در غیر این صورت آمیخته به جعل و تحریفند و استناد به آن ها مشکلاتی را به بار می آورد و اهداف این نهضت را تحریف می کند، در وهله ی اول چون این مطالب به منابع اصیل قرآنی و روایی عرضه می گردند نباید رنگ ببازند و یا با آن ها در تعارض باشند همچنین مسایلی را که مطرح می کنند باید در شان و مقام حضرت امام حسین علیه السلام به عنوان فروغ امامت، ستاره ی درخشان آسمان ولایت و هادی انسان ها و نگهبان معارف الهی باشد، نکته ی دیگر این که در بررسی این متون تطبیق آن ها با عقل سلیم و منطق کار لازمی است که اگر خرد ناب و درک عالی انسانی قبول آن ها را مورد تامل قرار داد باید از نقلشان امتناع کرد. اگر انسان هر چه را می خواند و می شنود باور کند و برای دیگران بازگو کند بدترین جهالت را مرتکب شده است. مراجعه کننده ی به کتب مقاتل به مصداق «کونوا نقاد الکلام » باید این متن ها را با ارزیابی درست و ارزشیابی منطقی و اصولی مورد بررسی قرار دهد و از میان آن ها مطالبی را مورد گزینش قرار دهد که معارف و اندیشه افراد را ارتقا دهد، روح شنوندگان و عزاداران را به حماسه ی کربلا پیوند دهد و دل ها را به اهتزاز درآورد. شهید مطهری رحمه الله می گوید: «… اگر در آن مسیر صحیح با بیان حقایق و واقعیات بدون آن که روضه ی دروغی خوانده شود، بدون آن که جعلی شود، بدون آن که تحریفی شود… اگر اشکی از روی صداقت و حقیقت ریخت، شور و واویلا به پاشد مجلس هم کربلا شد، بسیار خوب است..» . (۱۱) روی آوردن به منابع مخدوش چون روضة الشهدای ملا حسین کاشفی، اسرار الشهادة ملا آقا دربندی و دخالت دادن فرهنگ های قبل از اسلام همچون سوگ سیاوش و غیره در وقایع کربلا و مانند آن می تواند از زمینه های تحریف باشد. همچنین رسوخ برخی سنت های بومی و شیوه های قومی و محلی که به عنوان آداب و رسوم اقوام و قبایل مطرح هستند در برخی حوادث عاشورا این نهضت را آفت زده می کند، کما این که فرهنگ حکام و سلاطین چون به مرثیه ها رسوخ یافت اعتبار آن را کم کرد.
نمونه هایی از تحریفات لفظی
۱- در برخی کتب مقتل که متاسفانه هنوز هم از آن ها استفاده می شود و در روضه ها به آن ها استناد می کنند برای ذریه ی امام دخترانی بافته، یا دخترانی را در مدینه گذاشته و برخی را شوهر داده و گروهی را از فرط تشنگی هلاک کرده و عده ای را شهید نموده اند و آمار مخالفان را به شکل اغراق آمیز نقل کرده و به ذکر وقایعی پرداخته اند که در این قیام رخ نداده است.
۲- تاکید بر این که علی اکبر نوجوانی هیجده ساله و ناکام بوده و آرزوی داماد شدن داشته و پدرش از بابت این که برایش همسری برنگزیده ناراحت است، در حالی که علی اکبر در شعبان سال سی و سوم هجری به دنیا آمده و در کربلا بیست و هشت سال سن داشته و عبارت ثمانیة و عشرین تحریف و تصحیف به ثمانیة عشر شده و علامه مقرم ثابت کرده که علی اکبر در کربلا از برادرش امام سجاد علیه السلام بزرگتر بوده است (۱۲) . همچنین برخی مطرح کرده اند که حضرت امام حسین علیه السلام از به میدان رفتن علی اکبر اکراه داشت و این تحریف در کتاب روضة الشهدای کاشفی دیده می شود ولی شیخ مفید و سید بن طاووس خاطر نشان ساخته اند وقتی آن جوان خواست به نبرد با اشقیا برود، امام بدون درنگ به وی اذن داد (۱۳) . برخوردهای احساسی و بسیار عاطفی بین علی اکبر و مادرش ام لیلی فاقد اعتبار تاریخی است و علامه مقرم اظهار می دارد; ام لیلی در کربلا نبوده و قبل از حادثه عاشورا وفات یافت.
۳- طبق برخی نقل های نادرست و تحریف شده امام حسین علیه السلام فرزند بیست و هشت ساله خود را داماد نکرده اما در بحبوحه ی حوادث کربلا که به دلیل شدت ناملایمات ناگزیر می شود نماز خوف بخواند مصمم می گردد دخترش فاطمه را به عقد ازدواج قاسم سیزده ساله درآورد. علامه مجلسی می گوید: قصه ی دامادی قاسم را در کتب معتبر ندیده ام (۱۴) و محدث نوری آن را از اخبار وهن انگیز می داند (۱۵) . محدث قمی هم این ماجرا را مخدوش می داند (۱۶) .
۴- به حضرت مسلم بن عقیل نسبت داده اند که هنگام حرکت به سوی کوفه، کشته شدن صیدی را به دست صیادی لامت بدشگونی سفر دانسته و از این جهت واهمه به دل راه می دهد. اولا نایب و مورد وثوق امام نمی تواند از یک حادثه جزیی نگران شود و نسبت دادن دروغی این گونه به مسلم بدان معنا است که العیاذ بالله او از تعالیم اسلامی آگاهی ندارد، گذشته از آن حضرت رسول صلی الله علیه و آله امت خویش را از فال بد برحذر داشته و این کار را معادل شرک دانسته است و حضرت مسلم به هیچ عنوان این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را فراموش نکرده و آویزه ی گوشش بوده و نمی توان باور کرد که چنین شخصیتی به یک رسم جاهلی موهوم که با سیره ی خاندان عصمت مغایرت دارد عمل کند (۱۷) .
۵- حضرت امام سجاد علیه السلام که به صور گوناگون می کوشید تا برخلاف موقعیت های خفقان زا خاطرات عاشورا، شهادت و روح حماسه حسینی را زنده نگه دارد و با آن موقعیت اجتماعی همه ی دیده ها را به سوی سیمای پرمهابت خود متوجه کند و آن گاه اشکی داغ تر از آتش را بر گونه ها جاری سازد تا مردم در تبلور آن قطره های اشک عاشورا را تداعی کنند در برخی روضه ها و مرثیه ها و اشعار نمایش های تعزیه به صورت انسانی بیمار و ناتوان معرفی می شود و نیز نقل می کنند که وقتی برای امام حسین علیه السلام یاوری باقی نماند و آن حضرت برای وداع به خیمه امام سجاد علیه السلام رسید امام چهارم اظهار داشت: پدر جان کار شما با این مخالفان به کجا کشیده؟ گویی بر اساس این نقل دروغ و تحریفی، آن ستاره ی تابناک امامت از اوضاع کربلا و حوادث آن کاملا بی خبر است! از اتفاق، یکی از منابع مستند و منور که ناظر واقعه کربلا بوده و این رویداد را دقیق و با ذکر جزئیات ذکر کرده امام سجاد علیه السلام است.
۶- ماجرای فاطمه ی صغری که در مدینه مانده است و توسط مرغی از ماجرای کربلا باخبر می شود و پس از آن که می فهمد پدر و برادرانش در حادثه ی نینوا کشته شده اند بی تابی می کند و بر اثر ناله های زیاد جان به جان آفرین تسلیم می کند. نیز در کتب معتبر نیامده است.
۷- حکایت سلطان قیس که در هندوستان و به هنگام شکار مورد هجوم شیری قرار می گیرد و چون این فرد نصرانی امام حسین علیه السلام را به امداد می طلبد آن حضرت در بحبوحه جنگ با اشقیا موقتا از نبرد دست برمی دارد و وی را از گزند شیر نجات می دهد و در ادامه فرد مزبور اسلام می آورد. این ماجرا نیز جزو اکاذیب است.
۸- داستان دختری یهودی که فلج بود و قطره ای از خون امام حسین علیه السلام به وسیله ی مرغی به بدنش چکید و بر اثر آن بهبود یافت نیز از افزوده های بعدی است.
۹- حکایت شیر و فضه: که به توصیه ی حضرت زینب (س) فضه کنیز حضرت زهرا (س) شیری را می آورد تا از ابدان مطهر شهدا حفاظت کند، فاقد اعتبار است.
۱۰- ماجرای پیرزنی که در زمان متوکل می خواست به زیارت امام حسین علیه السلام برود که توسط عاملان متوکل عباسی دستگیر و به دریا افکنده می شود و بعد حضرت عباس علیه السلام او را نجات می دهد، ماجرای پدید آمدن این ماجرای سراسر دروغ را آیة الله حاج شیخ محمد حسین عالم نجف آبادی برای شهید مطهری نقل کرده است (۱۸) .
تحریفات معنوی و محتوایی
۱- یکی از تحریفات معنوی این است که حضرت امام حسین علیه السلام به شهادت رسید تا امت گناهکار را نجات دهد. که با این برنامه هدف مقدس آن حضرت ناتمام جلوه داده شده است و چنین برداشتی از شفاعت به راستی موجبات انحطاط جامعه را پدید می آورد و با مبانی اعتقادی شیعه و فرهنگ ائمه در تباین است، این طرز فکر که شاید مورد پسند عوام باشد درست ضد هدف راستین امام است زیرا او نهضت خود را برای این منظور ترتیب داد تا مردم از خداوند ترس داشته باشند و از روی آوردن به گناه و معاصی برحذر باشند و به فرائض دینی توجه افزونتری کنند و روحیه ی تقوا در آن ها احیا شود، مرحوم آیتی می گوید: هیچ امکان پذیر نیست که کسی با دوری از خدا به امام حسین علیه السلام نزدیک شود و با خشم پروردگار امام را خشنود سازد و سهمی از معصیت را برای امام کنار بگذارد تا خدا نتواند از وی بازخواست کند (۱۹) ، شهید مطهری رحمه الله مخالف این باور غلط است و خاطر نشان می سازد گناه وقتی بخشیده می شود که روح انسان با معنویت امام پیوند بخورد (۲۰) . و در جای دیگر فرموده اند: «همان چرندی را که مسیحیت در مورد مسیح گفتند در مورد حسین علیه السلام گفتند، گفتند: که حسین کشته شد برای آن که بار گناه امت را به دوش بگیرد (۲۱) .» آن متفکر افزوده است اگر کسی در ماه رمضان روزه دار باشد و چنین سخنی بر زبان آورد روزه اش باطل است (۲۲) . به نظر شهید مطهری رحمه الله این چنین تصویری از شفاعت شرک در ربوبیت است و برای امام حسین علیه السلام نوعی اهانت به شمار می رود (۲۳) .
۲- القای این تفکر باطل که امام حسین علیه السلام دستگاه جداگانه ای در برابر ترازوی عدل الهی دارد و در پیشگاه خداوند اعمال صالح، عبادات خالص و رفتارهای نیک و حسنات مقبول است ولی نزد آن امام تنها گریه، ناله و بر سر و سینه زدن مورد قبول می باشد و در این دستگاه خیلی راحت تر از تشکیلات الهی می توان بهشت را به دست آورد و از آتش دوزخ رهایی یافت. البته آن چشمی که برای ابا عبدالله و یارانش نگرید و آن قلبی که نسوزد، چشم و قلب بشر نمی باشد اما این سخن با آن تحریفات فرق می کند که می گویند سومین فروغ امامت شهادت را برگزید تا مردم در مجالس حسینی شرکت یابند و بگریند و آمرزیده شوند بدون آن که سیره ی آن امام و توصیه های آن پیشوا را چراغ راه خویش قرار دهند.
۳- عده ای چنین عنوان می کنند که حماسه ی عاشورا بطور جبری و حادثه ای محتوم روی داده است، اگر این عقیده ی باطل را بپذیریم العیاذ بالله امام و یارانش را از هر گونه اراده، اختیار و تصمیم گیری سلب کرده ایم و اعتقاد به این تفکر موهوم با قرآن و فرهنگ اهل بیت مغایرت دارد به علاوه چنین تخطئه ای در اصل مهم و حیاتی قضا و قدر نوعی انحطاط فکری و عقیدتی به بار می آورد.
۴- نکته ای که متاسفانه در اغلب مرثیه ها دیده می شود این است که از زبان امام و یارانش رویداد کربلا و مصائب عاشورا به چرخ و فلک نسبت داده می شود و به عنوان زبان حال پیشوایی پاک و معصوم و مطیع اوامر الهی به روزگار و افلاک دشنام داده می شود در حالی که در روایات بسیاری از این حرکت نهی شده و اگر این اعتراض حاکی از اعتقاد به عامل مؤثر در سرنوشت انسان و در عرض اراده الهی باشد نوعی ثنویت و دوگانه پرستی به شمار می رود و خود از مظاهر شرک است و تفکر دهریون را در اذهان تداعی می کند، گذشته از آن اعتقاد به تاثیر ستارگان و افلاک در سرنوشت آدمیان در فقه اسلامی حرام است و باید دانست که امام معصوم می تواند به اذن خداوند ولایت تکوینی داشته باشد و در مخلوقات دخل و تصرف کند و فلک نمی تواند برای آن وجود مبارک سرنوشت مشخص کند.
۵- حضرت امام حسین علیه السلام با قیام خود مکتب عملی برای اسلام پدید آورد تا مسلمین و آزادگان با تاسی از او برای اصلاح امور جامعه و ترویج حسنات و محو منکرات اهتمام ورزند اما گروهی می گویند دلیل قیام امام حسین علیه السلام یک دستور خصوصی بود و طبق یک توصیه ی غیبی باید کشته می شد اگر این گونه باشد دیگر این قیام اثرات تربیتی و سازنده ای بر جامعه ندارد و قابل پیروی نیست و نقش الگودهی آن از بین می رود و نهضت امام از حوزه ی عمل بشری قابل اقتدا و اقتفا خارج شده و از زمین به آسمانی غیر قابل دسترس می رود. شهید مطهری می گوید: این تحریف معنوی نهضت امام را از حالت مکتبی بودن خارج می کند (۲۴) و دیگر الهام بخش آدمیان نخواهد بود (۲۵) .
۶- ائمه ی اطهار علیهم السلام تاکید فرموده اند که نهضت امام حسین علیه السلام باید زنده بماند و فراموش نشود و توصیه کرده اند مردم برای آن حضرت بگریند و عزاداری کنند تا هم نهضت عاشورا حفظ شود و هم آنان در پرتو این مجالس و سوگواری ها به رشد معنوی و سازندگی ایمانی برسند و بر اثر همراهی عاطفی با حماسه عاشورا به معرفت عاشورائیان نزدیک شوند و از این چراغ هدایت نور بگیرند و با کشتی نجات از توفان حوادث آسان بگذرند. ولی گروهی این هدف را مسخ کرده و گفته اند: این گریه تسلی خاطری برای حضرت زهراست در حالی که امام حسین علیه السلام با شهادت خویش به مادرش زهرا (س) پیوست و آن دو انسان والا از هم جدا نیستند که حضرت فاطمه (س) در فراق این ماجرا ناراحت باشد و احتیاج به تسلی داشته باشد البته حضرت زهرا بسیار شادمان می شود که مردم با یاد حسین علیه السلام و زنده نگه داشتن راه او به سعادت برسند و در همان مسیری حرکت کنند که فرزندش پیمود. شهید مطهری این تحریف را مورد انتقاد شدید قرار می دهد و می فرماید با چنین تصوری ما مقام آن بزرگان را که آرزوی شهادت داشته اند تنزل داده ایم (۲۶) .
۷- حضرت امام حسین علیه السلام با فداکاری کم نظیر خود موجی ایجاد کرد که برای قرون متمادی ستمگران را به هراس واداشت و دشمنان دین را لرزانید و نامش با شجاعت، معنویت و ایثار و عدالت توام می باشد، او در حد بسیار عالی برای اعتلای اسلام خون خویش را داد و چشمه ی حقیقت را جاری ساخت و به قطره های خون خود ارزش داد اما عده ای این گونه می نگرند که امام حسین علیه السلام توسط دشمنان نفله شد و بدون این که تقصیری داشته باشد توسط ستمکاران کشته شد و از این جهت باید برایش متاثر بود و گریست، شهید مطهری این تصور باطل را مورد انتقاد قرار داده (۲۷) و مرحوم آیتی می گوید: این گونه نیست که امام از روی بیچارگی تن به شهادت بدهد، این طور نبود و گوینده یا نویسنده این سخن هر که باشد سخنش سست و بی اساس است و اگر این گونه بود کجا دنیا می توانست روی این قیام مقدس حساب کند (۲۸) .
۸- هر گونه تاریخ یا مقتل یا گزارش یا مضمون شعری که حاکی از ذلت پذیری و خواهش امام حسین و یاران و خاندانش در مقابل دشمن باشد دروغ و تحریف و غیر قابل قبول است:
از آستان همت ما ذلت است دور واندر کنام غیرت ما نیستش ورود پس این که در برخی روضه ها یا مرثیه ها به شنونده یا خواننده القا می شود که امام برای به دست آوردن آب به دشمن التماس کرد با سیره ی امام مغایرت دارد و این که امام به عنوان شخصیتی والا مقام آن هم در سنین بزرگسالی (۵۷ سالگی) از غربت و تنهایی بنالد و مادر خود را صدا بزند که به او مادری کند منحط و مباین روح حسینی است، و این که در مرثیه ها از زبان امام گفته می شود که: راضی شدم که زینب خوار گردد آن وقت خاطره های نینوا را که بر کالبدهای مرده جوامع زندگی می دمد به صورت ذلت آوری ترسیم کرده ایم.
پی نوشت ها:
۱) مائده / ۱۳ .
۲) بقره / ۷۵ .
۳) حماسه ی حسینی، شهید مطهری، ج ۳، ص ۲۶۰ .
۴) مقتل خوارزمی، ج اول، ص ۱۸۸; ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰۲، نفس ال۵مهموم، حاج شیخ عباس قمی، ص ۴۵; مقتل عوالم، ص ۵۴ .
۵) نک: بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی، ص ۷۹- ۸۹ .
۶) حماسه ی حسینی، ج ۳، ص ۵۴ .
۷) همان، ج ۲، ص ۴۰ .
۸) همان، ج اول، ص ۴۱ .
۹) ارزیابی سوگواری های نمایش، غلامرضا گلی زواره، ص ۳۶ .
۱۰) بررسی تاریخ عاشورا، ص ۱۲۵ .
۱۱) حماسه ی حسینی، ج اول، ص ۱۰۲- ۱۰۳ .
۱۲) نک: علی الاکبر، عبدالرزاق المقرم، انتشارات شریف الرضی .
۱۳) رک: الارشاد و لهوف .
۱۴) جلاء العیون، علامه مجلسی، ص ۴۰۴ .
۱۵) لؤلؤ و مرجان میرزا حسین نوری، ص ۱۹۳ .
۱۶) منتهی الآمال، ج اول، ص ۷۰ .
۱۷) تحقیق درباره ی اول اربعین حضرت سید الشهداء، شهید قاضی طباطبایی، ص ۱۷۴٫ پاورقی
۱۸) سرگذشت های ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج اول، ص ۳۵- ۳۶ .
۱۹) بررسی تاریخ عاشورا، ص ۱۲۵ .
۲۰) حماسه ی حسینی، ج ۲، ص ۲۰۹ .
۲۱) همان، ج اول، ص ۲۷۶ .
۲۲) همان، ص ۷۶ .
۲۳) عدل الهی، شهید مطهری، ص ۲۶۵ .
۲۴) حماسه ی حسینی، ج ۳، ص ۸۴- ۸۵ .
۲۵) همان، ص ۲۸۶ .
۲۶) همان، ص ۹۲ و نیز ص ۲۸۶ .
۲۷) همان، ص ۸۳- ۸۴ و نیز ج اول، ص ۸۰ .
۲۸) بررسی تاریخ عاشورا، ص ۸۹ .
غلامرضا گلی زواره ، صفحه ۴۳

امام حسین(ع) میفرماید: میان ما اهلبیت ۱۲مهدى وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان علىبن ابىطالب(ع) و آخرین آنها نُهمین فرزند من است؛ و اوست قیام کننده به حق… براى او غیبتى است که گروهى در آن از دین خدا برمىگردند و گروهى دیگر بر دین خود ثابت مى مانند.
وجود مقدس امام زمان(عج) در اعتقاد شیعی به عنوان «خونخواه کشته کربلا»(۱) شناخته شده و شیعیان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسین(ع) و یارانش را یکى از آرزوهاى بزرگ خود مىدانند(۲) تا جایى که در هر عاشورا به یکدیگر اینگونه سر سلامتى مىدهند: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدى من آل محمد» (۳)
(خداوند پاداش ما را در عزاى مصیبت حسین(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله کسانى که به همراه ولىاش امام مهدى از آل محمد به خونخواهى او برمىخیزند قرار دهد.)
در یک کلام نام حسین(ع) و مهدى(ع) براى شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است، حکایتى که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و پایانبخش آن حضرت بقیة الله الاعظم(ع) است.
در هر حال از آنجا که در اذهان شیعیان این دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدایىناپذیر برخوردارند، از همین رو مناسب دیدیم که در ایام اربعین سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى که از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسیده است اشاره کنیم:
* نسب مهدى(عج)
حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در روایتهاى متعددى به این موضوع که حضرت مهدى(عج) از فرزندان و نوادگان ایشان است، اشاره کردهاند که از جمله آنها روایتى است که در زیر آمده است:
«دخلت على جدى رسولالله(ص) فاجلسنى على فخذه و قاللى: انالله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و کلّهم فىالفضل والمنزلة عندالله سواء» (۴)
(بر جدم رسول خدا، که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ایشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسین! خداوند از نسل تو ۹ امام را برگزیده است که نُهمین نفر از ایشان قیامکننده آنهاست و همه آنان در پیشگاه خداوند از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.)
این موضوع که قائم آل محمد(ص) از نسل حسین(ع) و نُهمین نواده اوست در روایات بسیارى که از طریق شیعه و اهل سنت روایتشده، آمده است و هرگونه شک و تردید نسبت به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان و آخرین ذخیره الهى را برطرف مىسازد.
«دخلت على النبى(ص) فاذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و فاه و یقول: انت ابنسید، انت امام ابنامام، انت حجّة ابنحجّة، ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم.» (۵)
(بر پیامبر خدا وارد شدم و دیدم که آن حضرت در حالى که حسین را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مىزند و مىفرماید: تو آقایى فرزند آقایى، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى، تو پدر حجتهاى نُهگانهاى، از نسل تو نُهمین حجت و قیامکننده آنان بر خواهد برخاست.»
* عدالت گسترى مهدى(عج)
عدالت و تشکیل جامعهاى بر اساس عدل از آرمانهاى همیشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى که از زندگى انسان بر کره خاک مىگذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق این آرمان، بشریت خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود کشیدهاند؛ اما جز در مقاطع کوتاهى از زندگى بشر و آنهم در سرزمینهاى محدود هرگز این آرمان به درستى تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویى دست نیافتنى براى انسان عصر حاضر است.
با توجه به همین موضوع در روایتهایى که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم شیعه وارد شده، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم را یکى از بزرگترین رسالتهاى امام مهدى(عج) برشمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سایه حکومت او امکانپذیر دانستهاند.
از جمله این روایتها روایتى است که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده و در آن آمده است:
«لولمیبق من الدنیا الا یوم واحد، لطوّل الله عزّوجلّ ذلک الیوم حتى یخرج رجل من ولدى، فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً، کذلک سمعت رسولالله(ص) یقول» (۶)
(اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را چنان طولانى مىگرداند که مردى از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده است پر از عدل و داد نماید، من این سخن را از رسول خدا، که درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.)
پیامبر گرامى اسلامى(ص) نیز قیام عدالتگستر نهمین فرزند امام حسین(ع) را چنین بیان مىکنند:
«… و جعل من صلب الحسین(ع) ائمة یقومون بامرى… التاسع منهم قائم اهل بیتى، مهدى امتى، اشبه الناس بى فى شمائله و اقواله و افعاله، یظهر بعد غیبة طویلة و حیرة مظلّة، فیعلن امر الله و یظهر دین الله… فیملأ الارض قسطاً و عدلاً، کما ملئت جوراً و ظلماً.» (۷)
… خداوند از فرزندان امام حسین، امامانى قرار داده است که امر (راه و روش آیین) مرا بر پا مىدارند. نُهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مىباشد. او شبیهترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ظاهر مىشود، آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار مىسازد… پس زمین را از عدل و داد لبریز مىکند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.)
* صابران در غیبت مهدى (ع)
یکى از ارکان انتظار فرج صبر و پایدارى است و انسان منتظر در واقع کسى است که همه سختیها و ناملایمات را به امید رسیدن به آرمان بلند خویش تحمل مىکند و از فشار و تهدید زورگویان و طعنه و تکذیب نابخردان هراس به دل راه نمىدهد، از همین رو در روایات صبر و انتظار همواره قرین یکدیگر بوده و فضیلت بسیارى براى صبرپیشگان در زمان غیبت برشمرده شده است.
حضرت سیدالشهداء(ع) که خود والاترین مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تکلیف الهى است، در بیان مقام منتظرانى که صبر و شکیبایى پیشه ساخته و بر آرمان خویش پایدارى مىورزند، مىفرماید:
«منّا اثنا عشر مهدیاً، اولهم امیرالمؤمنین علىبن ابىطالب، و آخرهم التاسع من ولدى، و هو القائم بالحق، یحیى الله به الارض بعد موتها، و یظهر به دین الحق على الدین کلّه، ولو کره المشرکون. له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت فیها علىالدینآخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متى هذا الوعد ان کنتم صادقین» اما ان الصابر فى غیبته علىالاذى و التکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدى رسولالله (ص)» (۸)
(در میان ما اهل بیت دوازده مهدى وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان علىبن ابىطالب(ع) و آخرین آنها نُهمین فرزند من است. و اوست قیام کننده به حق، خداوند به وسیله او زمین را پس از آنکه مرده است زنده مىکند و دین حق را به دست او بر همه ادیان غلبه مىدهد، اگرچه مشرکان نپسندند. براى او غیبتى است که گروهى در آن از دین خدا برمىگردند و گروهى دیگر بر دین خود ثابت مىمانند، که این گروه را اذیت کرده به آنها مىگویند: «پس این وعده چه شد اگر راست مىگویید؟» آگاه باشید آن که در زمان غیبت او بر آزار و اذیت و تکذیب صبر کند، همانند کسى است که در مقابل رکاب رسول خدا(ص) با شمشیر به جهاد برخاسته است.)
شاید بتوان گفت فضیلتهاى بىشمارى در روایات ما که براى منتظران فرج برشمردهاند به اعتبار همین صبر و شکیبایى و تحمل مشکلاتى است که منتظران واقعى فرج بر خود هموار مىکنند. چنانکه در روایتى که از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:
«… فلایستفرنک الشیطان، فان العزة لله و لرسوله و للمؤمنین، و لکن المنافقین لایعلمون، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على یرى من الاذى و الخوف، هو غدا فى زمرتنا… » (۹)
(شیطان تو را تحریک نکند. زیرا که عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است؛ لیکن منافقان نمىدانند، آیا نمىدانى کسى که منتظر امر ما (حاکمیت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بیمها و آزارهایى که مىبیند شکیبایى ورزد، در روز بازپسین در کنار ما خواهد بود… )
* خصال مهدى(عج)
امام مهدى(عج) عصاره و فشرده عالم هستى(۱۰) و وارث همه انبیا و اولیای الهى است، و خداوند متعال همه خصال نیکویى را که در بندگان صالح پیش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع کرده است. به بیان دیگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهایى دارد.
در زمینه آنچه گفته شد، روایتهاى بسیارى وارد شده که از جمله آنها مىتوان به روایت زیر که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده اشاره کرد:
«فى القائم منّا سنن من الانبیاء: سنّة من نوح، و سنّة من ابراهیم، و سنّة من موسى، و سنّة من عیسى، و سنّة من ایّوب و سنّة من محمّد(ص) فامّا من نوح فطول العمر، وامّا من ابراهیم فخفاء الولادة و اعتزال الناس، وامّا من موسى فالخوف و الغیبة، وامّا من عیسى فاختلاف الناس فیه، وامّا من ایّوب فالفرج بعد البلوى، وامّا من محمّد(ص) فالخروج بالسیف.» (۱۱)
در قائم ما (اهل بیت) سنتهایى از پیامبران الهى وجود دارد، سنتى از نوح، سنتى از ابراهیم، سنتى از عیسى، سنتى از ایوب و سنتى از محمّد(ص). از نوح طول عمر، از ابراهیم پوشیدهماندن ولادت و کنارهگیرى از مردم، از موسى ترس و غیبت از جامعه، از عیسى اختلاف مردم درباره او، از ایوب گشایش بعد از سختیها و بلایا و از محمّد(ص) قیام با شمشیر را.
پینوشتها:
۱- ر. ک: قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعاى ندبه، اصل عبارتى که در دعاى مزبور آمده چنین است: «این الطالب بدم المقتول بکربلاء».
۲- ر. ک: همان، زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا. در بخشى از زیارت یادشده چنین آمده است: «فاسئل الله الذى اکرم مقامک و اکرمنى ان یرزقنى طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد»
۳- همان جا
۴- القندوزى، سلیمانبن ابراهیم، ینابیع المودة، نجف، مکتبة الحیدریة، ۱۴۱۱ ق، ص ۵۹۰، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، قم، دارالمعروف، ۱۴۱۵ ق، ص۶۵۹، ح ۶۸۸٫
۵- حسینى ترمذى، محمد صالح، مناقب مرتضوى، ص۱۳۹، به نقل از: قرشى، على اکبر، اتفاق در مهدى موعود ۷، ص ۳۵
۶- الشیخ الصدوق، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۵۹ ق، ج ۱، ص۳۱۷، ح ۴ به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۶۶۱، ح۶۹۳
۷- همان، ج ۱، ص۲۵۷، به نقل از: حکیمى، محمد، عصر زندگى و چگونگى آینده انسان و اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴، صص۳۶-۳۵
۸- همان، ج ۱، ص۳۱۷، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، صص۶۶۶- ۶۵۵، ح۷۰۳
۹- الکلینى، محمدبن یعقوب، الکافى، ج ۸، ص۳۷، به نقل از حکیمى، محمد، همان، ص۲۹۳
۱۰- در برخى از تفاسیر کلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(ع) تفسیر شده است
۱۱- علم الیقین، ج ۲، ص۷۹۳، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، صص۶۶۹- ۶۶۸، ح ۷۱۰

وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند. تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟
در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی و در شهر مذهبی و شهید پرور بابل، فرزندی از خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود که نام او را “محمد زمان” نهادند.
“محمد زمان” از همان کودکی، دستانش به کار و زحمت آبدیده گشت. همراه با کار کشاورزی، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به سر برد و راهی دبیرستان شد و موفق به اخذ مدرک دیپلم گشت. در کنکور تجربی شرکت کرد و در رشته پزشکی قبول شد.
دل و عقلش، در زد و خورد بودند؛ یکی به رفتن به دانشگاه تشویقش مینمود و دیگری کوی عاشقان عارف، حوزه و نوکری امام زمان (عج) را دورنمایی زیبا، به او نشان میداد. منصبی که به آقایی عالم برتری داشت و محمد زمان، این جوان پاک مازنی در نجوای عاشقانهاش چنین میسرود:
همه شب در آستانت شده کار من گدایی
به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
محمدزمان، در نهایت حوزه را برگزید و مدال نوکری آن امام همام را بر گردن آویخت، نزد حضرت آیت الله ایازی (رحمه الله علیه) رفت و به تحصیل در مکتب ناب جعفری مشغول گشت. در و دیوار مدرسه رستمکلا، خلسههای جاودانه شبهای حضور محمد زمان را از یاد نخواهد برد.
شهید ولیپور در اندک مدتی نردبان ترقی را طی نمود و در علم و عمل به مدارج بالا رسید به گونهای که آیت الله ایازی به آینده علمی وی بسیار امید داشت و آیندهای پر فروغ را سرانجام وی خواند. محمد در دوران تحصیل،همچون دیگر طلاب خطّه علویان از جبهه و دفاع از میهن غافل نبود. او پرورده مکتب ناب امام صادق (علیه السلام) بود و مردانگی را نزد شیرمرد عرصة عرفان و عمل، آیت الله ایازی آموخته بود. به جبهه رفت و زیباترین غزلهای حضور را به نظاره نشست. محمد زمان به راستی عارف حقیقی و شیدای حضرت دوست بود. دست نوشتههایی چند از مناجات عارفانه وی به روشنی گواه این مدعاست:
«شهادت، زیباترین واژه دفترچه زندگانی زمین است. هر از چند گاهی، چند برگی از دفتر زمین، به نام بلند شهید، رنگ خون میگیرد و باز شرف و عزت زمینیان هابیل تبار در سرشک حسرت ملائک، راز پس پردهای را می گشاید. قلم بر آن است تا این بار به روزهای خاکی، افلاکی دیگری نظاره افکند و در چینشی از جنس نور، فانوسی رهگشا برای ما کشتی شکستگان دریای غفلت بسازد.»
و سرانجام، زندگانی خاکی شهید ولیپور در ۲۳/۳/۶۷ در عملیات «کربلای ۱۰» به سرانجام خونین خود رسید و او با اصابت ترکشی به کمر در شلمچه، بال در بال ملائک گشود.
*خاطره ای از دوست و داماد شهید:
دوست صمیمی و داماد شهید محمد زمان ولی پور تعریف می کند: فرمانده سپاه بابل به من خبر داد که برادر همسر شما شهید شدند و این در حالی بود که بیست روز از ازدواج ما می گذشت.
به بیمارستان شهید یحیی نژاد رفتم، رئیس بیمارستان مانع شد. گفت: شما تحمل نداری.
…وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند.
تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟
شب شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت:
«می دانی چرا لبخند زدم؟ به خاطر آنکه حضرت سیدالشهدا (ع) را دیدم و گفتم: السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)، او را در بغل گرفتم و لبخند زدم.»(۱)
* قسمتی از وصیتنامه روحانی و عارف شهید؛ محمدزمان ولی پور
«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»(احزاب/۲۳)
«برخی از مومنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستهاند کاملا وفا کردهاند تا به راه خدا شهید شده اند و از ایشانند آنانکه به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده هیچ عهد خود را تغییر نداده اند.»
قبل از عرایضم لازم می دانم که این بی چاره مسکین را به شما معرفی کنم: حقیر- محمد زمان ولی پور افروزی (ملکوتی)، نام پدر بزرگوارم حاج علی، نام مبارک مادر عزیزم: زهرا، متولد: ۱۳۴۱ دارنده گناهان صغیره و کبیره و … در نقطه ای از نقاط خونین سرزمین سرخگون خوزستان، در شب سوم شعبان، شب میلاد سید جوانان، سرور آزاد مردان جهان تشیع، حضرت حسین بی علی-علیه السلام-رو به کعبه و کربلایش زانو بغل زدم تا در این لحظات آخر دارالفنا با شما مردان و زنان دین و دنیا، اتمام حجت کرده تا فردای قیام قیامت عذری آورده نشود.
…خداوندا! تو خود دانی که در این دل شب، در قلبم چه می گذرد و چه رازهایی از این قطره گندیده را در قلبم نهادی، تو خود گواهی که می خواهم بفهمم این موجود قطرهای هیچ نیست.
آهای انسان! بیا درگوشه ای از زمین خداوند، پاسی از شب را تفکر کن که توی ضعیف ذلیل و بیچاره بیچیز چرا این جا آمدی؟ اگر ماموریتی داشتی انجام ده و گرنه جواب «چرا» را بده.
یا عبید الدنانیر و الدراهم، ای بندگان دینار و درهم! ای کسانی که به سکه و کاغذهای نقشه دار(اسکناس) و سنگ و گل و آجر و آهن پارهها قانع شده و گره قلبی بستهاید! گرهای ناگسستنی جز با خداوند و دینش؛ بدانید که کاخ و خانه و اشیانه و ماشین و مال التجاره همه و همه را زلزله عظیم قیامت در قلب زمین فرو می برد حتی توی قطره _انسان) را؛ نمیدانم چی بگویم ولی حقیقتا برای ما انسانها ننگ و عار است که با این همه عظمتش و روح اللهی اش به خاک و سنگ و آهن و… سرگرم شود و مثل بچه ها با آنها بازی کند. آیا حیف نیست؟ خجالت نمیکشیم؟ مگر چه شده است که این همه همهمه و تاخت و تاز و بگیر و ببند میکنیم و حرص و جوش؟
چه خبر شده که شب و نصف شب خواب و بیداری ماشین حساب و قلم در دست داریم و هی حساب میکنیم؟ راستی تو که با شریک مالی خود در اطاقی می نشینی و حساب می کنی آیا با نفس طاغی و خاطی خود که شریک جانی تو است این چنین محاسبه داری؟
ای جان برادر و خواهر:
به دیگران ننگر که چه می کنند. بخوان و برو در گوشهای دور از هیاهوی دنیاداران، کمی تفکر کن که (انشاءالله)تعالی پیروز هستید، انشاءالله که به قول آن شاعر عارف:
عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف
کاری نکردم بهر جان استغفرالله العظیم
و اما عرض ادبی حضور مقدس روحم، روح الله الخمینی، روحی له الفداء:
امام جان! با همه بزرگی ات در قلب کوچک ما جای داری؛ نه ما بلکه خداوند، شما را در قلبمان جای داد، حیف که یک نفس و یک ضربان قلب بیش ندارم.
اماما!! ما جوانان و همه انسانهای آزاده مسلمان، مدیون دیانت و سیاست و ریاضت و . . . توایم. اگر وجود مبارک شما نبود، این نفس ما را در دل چاه فرو میبرد. . .. فجزاک الله تعالی جزاء کثیرا.
و اما شما مردم:
از آحاد شما طالبم که اگر در این مدت مسائلی را از این حقیر دیدید به بزرگواری خود بخشیده و از همه شما راضی هستم، خداوند همه شما را از گزند جمیع مفاسد حفظ فرماید، انشاءالله.
خدمت انجمنهای اسلامی و ستادهای مقاومت و تمام ارگانهای لشکری و کشوریعرض کنم که: اخلاص عمل داشته و کار را برای یکدیگر نکنید و صمیمیت و اخوت و مشورت و وحدت رابیشتر کرده، تکبر و ریا و حسادت و حس انتقام جویی و… را به هر قیمتی که شده در خود بسوزانید تا سبک بال شوید.
خدمت برادران و خواهران بزرگوار خود عرض کنم که نتوانستم برادری دلسوز، همیار و همکار شما باشم لذا تقاضای عفو دارم، رجاء آن دارم که خون ما را به بازیچه نگرفته و به رخ دیگران نکشیده و خدای نخواسته توسط خونمان به امیال و آمال دنیای پست نرسید، ان شاء الله.
و اما با شما دو بزرگوار(پدر و مادرم) چه بگویم؟ روی زحمات و زجر و رنج شما پدرِ پشت خمیده و مادر دل شکسته نمیشود قیمت گذاشت، حقیر دستم خالی است لذا به عزت خونم از خداوند عزیز میخواهم که شما دو بزرگوار را پاداشی کبیر عنایت فرماید، انشاء الله… خوشا به حال والدینی که امانت را خیانت نکرده بلکه با دو دست ادب به صاحبش برگرداندند و شما هم این چنین کردید؛ اما اگر بخواهید برای شیخ محمد زمان عاصی بگریید، به یاد حضرت ابا عبدالله الحسین-علیه السلام- و علی اکبر و دیگر یارانش باشید. جزاکم الله خیرا کثیراً کثیرا.
وصایای حق الناس:
اگر کسی بر گردنم حقی دارد هر چه قدر کم باشد یا این که باید راضی باشد یا از خانواده ام دریافت کند ولی هر چه که بر گردن دیگران دارم بخشیدم. دیگر اینکه در این ۱۸ سالی که در میان اجتماع بودم به هر کسی که جسارتی کردم یا سیلی زدم یا زیر چشمی نگاه کردم یا غیبت کردم و غیبت او را شنیدم یا تکبر و عجبی کردم یا پرخاشی کردم و بالاخره هر ذرهای که به هر کسی به طریقی جسارتی کردم اعلام کنید که شیخ محمد زمان از همه آنها، به هر طریقی عذر میخواهد و جداً عاجزانه دست و پایشان را می بوسد و العفو العفو میگوید.
و در آخر عرایضم:
ای مولایم! ای باقی، ای خالق، ای سبوح، ای قدوس، ای شهید و شاهد، ای قهار، ای غفار، ای رب ودود، ای رب رؤف، ای عزیز دلم، ای سر تا سر وجودم! با تو چه طور حرف بزنم! هیچی نمیتوانم بگویم ولی این قدر بگویم که ۲۵ سال مرا مهلت دادی و صبر کردی، ۲۵ سال زنده نگه داشتی و روزی ام دادی و از خطرات جن و انس محفوظم داشتی. مولای من! خیلی خیلی به من محبت کردی اما من نتوانستم برای تو بنده باشم، نتوانستم عبدی مخلص باشم، به من فرمودی برو ولی نرفتم، فرمودی نرو ولی رفتم. نمیدانم که در «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون» (نور/۲۴) بر این بندهات چه خواهد گذشت؟ در آخر ای پروردگارم! به حق زهرای مرضیه و خون حلقوم سید الشهدا، اول مرا پاک و سبک کن و سپس مرا به سوی خود بخوان و بفرما «ارجعی الی ربک». یا احکم الحاکمین: به عزتت، پرونده اعمال دنیای ما را به مهر مقدس شهادت مختومه بگردان.
ای عزیز دلم! به عزتت خون شهدا نور دیده امت اسلام، حضرت امام خمینی «دام الله عمره شریف» را تا ظهور حضرت صاحب «روحی له فداه» نگهدار باش.
یا اجود الاجودین: به مسئولین کشوری و لشکری، احساس مسئولیت و به امت ما استقامت و ایمان، به خانوادههای شهدا قلبی همانند زینب کبری-علیها السلام- به جوانان ما بیداری و عفت نفس، تزکیه، مکارم اخلاق، بی اعتنای به دنیا، عنایت و کرامت بفرما. یا غامض المذنبین: به عزت قطرات اشک منادیان شب زنده دار مخلص، دیوان سیئات ما را به دیوان حسنات مبدل بفرما!!
۱- برگرفته از کتاب اسوه های تبلیغ؛ سیره های اخلاقی شهدای روحانی مازندران

دلم دریاچه ی غم شد دوباره
قد آیینه ها خم شد دوباره
صدای سنج و دمام اومد از دور
بخون ای دل محرم شد دوباره
بخون ای دل که دشتستون صدا شه
کمی فایز بخون دردم دوا شه
ملایک نوحه خوانان حسینند
بخون والله خدا هم از خداشه
علیرضا قزوه
ادامه مطلب

جایگاه قرآن نزد امام حسین (علیه السلام)
پیوند میان امام حسین(علیه السلام) و قرآن، بسیار مستحکم و عمیق است. آن حضرت، سخت شیفته قرآن بود، به گونهای که مونس و همدم شب و روزشان قرآن بود.
این جایگاه ویژه را از میان فرمودههای آن بزرگوار، درباره قرآن و واکنشهای ایشان در برابر آن کتاب عظیم، میتوان دریافت.
معارف عمیق قرآن
در روایتی امام حسین(علیه السلام) مراتب و معارف قرآن کریم را این گونه بیان میفرماید:
کتاب اللّه عزوجل علی أربعة أشیاء: علی العبارة و الاشارة و اللطایف و الحقایق. فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقایق للأنبیاء.[۱]
کتاب خدا بر چهار چیز استوار است: عبارات و رمزها (اشارهها) و لطایف و حقایق. عبارات آن برای توده مردم است. اشاره و رموزات، از آنِ خواص و بندگانِ ویژه است. لطایف آن برای اولیا است و حقایق آن نیز برای پیامبران و انبیا است.
در این حدیث، امام حسین(علیه السلام) ضمن بیان این که قرآن، دارای معارف عمیقی است،بهرهمندی از آن را برای همگان میسر میداند. مقصود از «عبارات»، شناختمفاهیم در حدِ ترجمه و دانستن معانی لغات است که تودههای مردم در آنسهم دارند. مقصود از «اشارات قرآن» فهم قرآن، در حد تفسیرِ آن است که درحوزه صلاحیت متخصصان قرآن و مجتهدان تفسیر است که به ابزار تفسیر مجهزند. منظور از «لطایف قرآن»، نکات و برداشتهایی است که از حد فهمِبیشتر علمای تفسیر، فراتر بوده، شرط ولایت الهی را طلب میکند، آنان که دلبه خدا سپردهاند و خدا سرپرستی آنان را بر عهده گرفته است و از یاران و حواریون خاص پیشوایان معصومند، به حوزه لطایف قرآن راه یافته، از آن بهرهمند میشوند. مقصود از «حقایق قرآن»، ذات قدسی و مکنون ملکوتی قرآن است که اتصال وتماس با آن، معصوم را میسزد و دست دیگران، از آن حوزه، کوتاه است: (لایَمَسُّـهُ إِلاّ المُطَهَّـرُونَ).[۲]
اهمیت آموزش قرآن
شدت علاقه امام حسین(علیه السلام) به قرآن کریم را تا اندازهای میتوان از حرمت نهادن و تکریم آموزگاران قرآن شناخت، به گونهای که گاهی مورد انتقاد اطرافیان قرارمیگرفت. یکی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) نزد معلمی به نام عبدالرحمان در مدینه آموزش میدید. روزی معلم، سوره حمد را به او آموخت. هنگامی که فرزند، سوره را برای پدر قرائت کرد، امام(علیه السلام)، معلم را فرا خواند و هزار دینار و هزار حلّه به او پاداش داد. وقتی به امام ـ به سبب پاداش زیاد ـ اعتراض شد، فرمود: «هدیه من کجا با تعلیم حمد برابر است».[۳]
فضیلت تلاوت قرآن
بشر بن غالب اسدی نقل میکند که روزی خدمت امام حسین(علیه السلام) رسیدم و آن حضرت درباره ارزش و ثواب خواندن قرآن فرمود: «کسی که یک آیه از قرآن را ایستاده بخواند، برای هر حرفی صد پاداش نیکو برای او نوشته میشود. اگر در غیر نماز بخواند، خداوند به هر حرفی، ده پاداش نیکو به او عطا میکند. پس اگر قرآن را بشنود، به هر حرفی یک پاداش نیکو به او عطا میکند و اگر کسی تمام قرآن را در شب بخواند، فرشتگان بر او تا صبح درود میفرستند و اگر در روز ختم کند، فرشتههای نگهبان تا شب بر او درود میفرستند و دعای او بر آورده است و به اندازه آنچه میان آسمان و زمین است، به او پاداش داده میشود».
پرسیدم: این ثواب خواننده قرآن است; اما کسی که نمیتواند قرآن بخواندچه؟ فرمود: «ای برادر بنی اسد! در شگفت مباش; زیرا خداوند، بخشنده،ستایش کننده و بزرگوار است. اگر آنچه را از قرآن میداند، بخواند، خدا این اجر را بهاو میدهد».[۴]
افتخار به قرآن
حضرت زین العابدین(علیه السلام) میفرماید: «شب عاشورا شنیدم پدرم به یارانش میفرمود:
أثنِی علی اللّه أحسن الثناء و أحمده علی السرّاء و الضّرّاء اللّهمّ إنّی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن … .[۵]
خداوند را با بهترین ثناها، ثناگویم و او را بر فراخی و تنگی ستایش میکنم. خدایا! تو را به سبب این که ما را با انتخاب پیامبر، از میان ما گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی، ستایش میکنم.
در این خطبه، حضرت با افتخارِ به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و قرآن، به همگان میفهماند که هرکس قرآن را داشته باشد، شدیدترین و سختترینِ مشکلات، پیش چشم او آسان خواهد شد.
[۱]. بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۰٫
[۲]. واقعه (۵۶) آیه ۷۹٫
[۳]. مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۱۱۷٫
[۴]. کافی، ج ۶، ص ۴۲۰٫
[۵]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲٫

عزادار حقیقی به خوبی میداند که سوگواری و برپایی مجالس بزرگداشت برای اهل بیت(ع) فقط قسمت کوچکی از وظایف الهی او نسبت به آنان است بلکه وظیفه بالاتر، توجه به درسها و عبرتهای عاشورا و عمل به آنها است. عمل به تکالیف از جمله درسهایی است که عزادار حقیقی از عاشوراییان فرا گرفته است. او خود را نسبت به امام زمانش مکلف و مسئول میداند. (۱)
عزادار، نیک میداند که باید به تنهایی در دادگاه عدل الهی نسبت به رفتار خود با امام زمانش پاسخگو باشد لذا، برای عمل به وظیفهاش منتظر هیچکس نمیماند؛ او منتظر سازمانها، نهادها و اشخاص نیست. او خودش به تنهایی برای خارج کردن امام زمان(ع) از تنهایی، غیبت، اضطرار و آوارگی تلاش میکند. او مانند شهدای کربلا که هرگز به کمی نفرات شان توجه نکردند و هر یک فقط و فقط به فکر انجام وظیفه در قبال امام مظلوم و تنهاییش بود و کاری به نتیجه و تأیید دیگران نداشت، عمل میکند. مانند «عبدالله بن حسن(ع)» که وقتی دید عمویش تنها و مجروح به روی زمین افتاده است و دشمن دور او را گرفته، خود را به عمویش رساند و هنگامی که «ابجربن کعب» (لعنة الله علیه) شمشیرش را فرود آورد که امام را بکشد، دست خود را در مقابل شمشیر او گرفت تا از امامش دفاع کند و دستش قطع شد و در آغوش عمویش حسین(ع) افتاد تا این که «حرمله» (لعنة الله علیه) او را با تیر به شهادت رساند.(۲)
2) عزادار حقیقی یا «منتظر حقیقی» در این مرحله میداند که اگر بخواهد رضایت خدا را جلب کند و به هدف خلقت و کمال نهایی و غایی وجودش نایل شود، باید به این «تنها موعظه» خداوند متعال در قرآن کریم عمل کند که فرمود:
قل إنّما أعظکم بواحدةٍ أن تقوموا لله مثنی و فرادی.(۳)
ای رسول ما، به امت بگو که من به یک سخن شما را موعظه میکنم و آن سخن این است که شما، خالص دو نفری، و یا به تنهایی برای خدا قیام کنید.
امام خمینی(ره) دربارهء این موعظه خداوند چنین می فرمایند:
خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظههایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام برای خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خُلّت رساند و از جلوههای گوناگون عالم طبیعت رهاند.
خلیل آسا در علم الیقین زن
ندای لا اُحبّ الآفلین زن
قیام الله است که موسای کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد. و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحرا کشاند. قیام برای خدا است که خاتمالنبیّین(ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها را از خانة خدا بر انداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام «قاب قوسین او أدنی» رساند. خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده، همه جهانیان را بر ما چیره کرده، و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده… موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع شخصی کرده، تا به همه سعادتهای دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید.»(۴)
آری، خودخواهی ما و ترک قیام برای خدا است که ما را به روز سیاه غیبت امام زمان(ع) و تنهایی و غربت حضرت کشانده و مستکبران را بر کشوهای اسلامی حاکم کرده است. همانطور که خود آن حضرت فرمود:
اگر شیعیان نسبت به ما وفادار و همدل بودند، ظهور ما به تأخیر نمیافتاد(۵).
راه چاره همان است که امام خمینی(ره) فرمود، یعنی موعظه خدای جهان را بخوانیم و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده، بپذیریم و ترک نفعهای شخصی کنیم و با منتقم اصلی حسین(ع) آشتی کنیم، و با وفاداری نسبت به او، برای رفع موانع ظهورش و نبرد با دشمنانش قیام لله کنیم و از این حالت دنیازدگی و انفعال خارج شویم و با کنار گذاشتن نفعهای شخصی و جیفه گندیده دنیا، برای ظهورش عملیاتی شویم.(۶) امام خمینی(ره) در جای دیگر می فرمایند: نگویید تنها هستیم، تنهایی هم باید قیام بکنیم، اجتماعی هم باید قیام کنیم، باید قیام کنیم، با هم باید قیام کنیم، همه موظفیم به اینکه برای خدا قیام کنیم.(۷)
برای خدا قیام کنید و از تنهایی و غربت نهراسید.(۸)
در زیارت عاشورا پس از اعلام برائت از بنیانگذاران ظلم به اهل بیت(ع) و نیز کسانی که آنها را از مقامشان کنار زدند و همچنین کسانی که مقدمات جنایات ظالمان را فراهم کردند. نسبت به پیروان و تابعین و دوستان آنها نیز اعلام برائت میشود، یعنی از همه کسانی که در طول تاریخ در مصیبت اعظم، به خصوص در غیبت امام زمان(ع) نقش داشته و کار آنها به نحوی مانعی بر سر راه ظهور منجی بشریت بوده است. برای همین است که بلافاصله خطاب به سیدالشهدا(ع) چنین عرض میکنیم:
ای اباعبدالله، من تا قیامت با کسانی که با شما در سلم و صلح هستند در صلحم و با کسانی که با شما در جنگ هستند، در جنگم.(۹)
به این ترتیب نظام دوستی و دشمنی عزادار حقیقی به طور کامل روشن و مشخص است. او با همه کسانی که شیعه و محبّ اهل بیت(ع) هستند و با آنها دشمنی ندارند، در صلح و دوستی است و با همه کسانی که دشمن اهل بیت(ع) و به خصوص امام زمان(ع) هستند، در جنگ است. و این دوستی و دشمنی تا قیامت ادامه دارد. اگر دشمنان امام زمان تا قیامت هم حضرت مخالفت و دشمنی داشته باشند، عزادار حقیقی هرگز از مبارزه و جهاد علیه آنها خسته و ناتوان نمییشود. لذا پس از اعلام جنگ با دشمنان آنها، ابتدا بنیانگذاران ظلم بر آنها را مورد لعن قرار میدهیم و پس از این کار انتقام حسین(ع) را به همراه امام زمان(ع) آرزو میکنیم. چرا که مبارزه با دشمنان اهل بیت بدون همراهی با امام زمان(ع) فایده ندارد و انتقام از آنان بدون آن حضرت ممکن نیست. بنابراین عنصر جهاد و مبارزه هرگز از زندگی عزادار حقیقی حذف نمیشود. او تا وقتی که با مصیبت اعظم غیبت امام زمان(ع) آن هم در اوج غربت و مظلومیت و تنهایی رو به روست، هرگز آرام و قرار ندارد. او تا لحظه با شکوه ظهور و از بین رفتن این مصیبت اعظم به مبارزه با دجّال و موانع ظهور ادامه مییدهد. و پس از ظهور نیز به جهاد در راه امامش برای انتقام امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) ادامه میدهد و رمز این که این مبارزه و جهاد همیشگی و طولانی است، این است که قرآن کریم به همه مسلمین دستور داده است که تا رفع فتنه و حاکمیت دین خدا در سراسر جهان به جهاد مقدس خود ادامه دهند:
و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنةٌ و یکون الدّین کلّه لله.(۱۰)
با کافران جهاد کنید که دیگر فتنهای باقی نماند و آیین همه ما در دین خدا باشد.
کدام فتنه و مصیبت برای جامعه انسانی بالاتر از غیبت امام زمان(ع) و محرومیت جامعه جهانی از رهبر معصوم و متخصص الهی و مظهر خدا است. عزادار حقیقی در این مقطع حساس و سرنوشتساز با تشخیص وظیفه الهی جهاد، بدون فوت وقت تا رفع این بزرگترین فتنه، و تا رسیدن به امام خود و جهاد در رکاب او، به مبارزه میپردازد. او نیک میداند بهترین زمان برای سربازی و خدمت و تقرّب نسبت به امام زمان(ع) زمانی کنونی است. نه زمان ظهور که زمان پیروزی است. چنان که قرآن کریم میفرماید:
لا یستوی منکم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجةً من الذّین أنفقوا من بعد و قاتلو و کلاً وعدالله الحسنی و الله بما تعملون خبیرٌ.(۱۱)
آن مسلمانانی که پیش از فتح مکه در راه دین انفاق و جهاد کردند با دیگران برابر نیستند آنان درجهای عظیمتر دارند، تا کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. البته خدا به هر دو طایفه وعده احسان داد. و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
قیام و جهاد برای برطرف کردن موانع ظهور ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به سربازی و جهاد در رکاب آن حضرت را دارد، زیرا قرآن کریم همراهی با امام را قبل از پیروزی با ارزشتر و مهمتر میداند. بزرگترین گناه برای عزدار در مرتبه پنجم، تنها گذاشتن امام زمان(ع) است. عزادار که در این مرتبه آگاهی زیادی نسبت به درسها و پیامهای عاشورا دارد، به وفاداری و همدلی نسبت به امام زمانش بیشترین توجه و اهتمام را دارد. او از اصحاب عاشورا درس بزرگ وفاداری نسبت به امام زمان خویش را به خوبی آموخته است. وفاداری یعنی پایبند بودن به عهد و پیمانی که بستهایم. وفای به عهد، به خصوص نسبت به امام و رهبر معصوم از بزرگترین واجبات است و پیمان شکنی و بیوفایی از بزرگترین محرمات میباشد. قرآن کریم و روایات معتبر اسلامی مملوّ از توصیه اکید به رعایت عهد و وفاداری و پرهیز از عهد شکنی و بی وفایی است. سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا درباره دو گروه دوستان و دشمنان سخن گفت. دوستان خویش را به وفاداری ستود و دشمنانش را به خاطر بیوفاییشان مورد نکوهش و سرزنش قرار داد. آن حضرت(ع) در مورد دوستان خود فرمودند:
من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحابم نمیشناسم. (۱۲)
در روز عاشورا وقتی بر بالین «مسلم بن عوسجه» آمد، این آیه شریفه را خواند:
فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.(۱۳)
از مؤمنین مردانی هستند که با عهد خویش با خدا صادق بودند، برخییشان به عهد خود وفا کرده و جان باختند، برخی هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختند.
امام(ع) درباره دشمنان خود نیز چنین فرمودند: «اهل وفا به پیمان نیستند، عهد خویش را شکسته و بیعت مرا از گردن خود کنار نهادهاید. به جانم سوگند، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین کار را کردید».(۱۴)
در «زیارت اربعین» خطاب به خود آن حضرت چنین عرض میکنیم:
شهادت میدهم که تو به عهد خود وفا کردی و تا رسیدن به یقین (شهادت) در راه او جهاد کردی.(۱۵)
پی نوشت ها:
٭ برگرفته از: کتاب عزادار حقیقی، نوشته محمد شجاعی.
۱٫ یوم ندعوا کلّ اناسٍ بامامهم؛ روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان دعوت میکنیم. (سوره اسراء (۱۷)، آیه ۷۱)
۲٫ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۵۳٫
۳٫ امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج ۱، ص ۳٫
۴٫ سوره سبأ (۳۴)، آیه ۴۶٫
۵٫ مجلسی، همان، ج ۵۳، ص ۱۷۷٫
۶٫ برای آشنایی بیشتر با کیفیت عملیاتی شدن به بخش چهارم کتاب آشتی با امام زمان(ع) مراجعه شود.
۷٫ امام خمینی(ره)، همان، ج ۱۶، ص ۲۰۱٫
۸٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۲۷٫
۹٫ زیارت عاشورا؛ یا اباعبدالله سلمّ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الی یوم القیامة
۱۰٫ سوره انفال (۸)، آیة ۳۹٫
۱۱٫ سوره حدید (۵۷)، آیة ۱۰٫
۱۲٫ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۹۵؛ فإنّی لا اعلم اصحاباً أوفی و لا خیراً من اصحابی
۱۳٫ سوره احزاب (۳۳)، آیه ۲۳٫
۱۴٫ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۶۳٫
۱۵٫ محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین. أشهد أنّک وفیت بعهدالله و جاهدت فی سبیله حتّی أتیـٰک الیقین.
اللهم عجل الولیک الفرج
اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین. «الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»
* مروری بر مباحث گذشته
ما در سنوات گذشته، بیش از ده سال در دهه اوّل محرم، بحثمان راجع به قیام امام حسین(علیهالسلام) بود و عرض کردم که این قیام و حرکت، هدفمند بود و صحیفهای از درس های گوناگون معنوی، معرفتی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. بالأخره بحث ما در سال گذشته به اینجا رسید که امام حسین(علیهالسلام) مُصلحی غیور و ضد غرور بود؛ نه کسی را مغرور کرد و نه خود مغرور بود.
قصد داشتم در ذیل بحث گذشته مطلبی را عنوان کنم که به تعبیری میتوان گفت منشأ بسیاری از شبهاتی است که نسبت به حرکت و قیام آن بزرگ مرد تاریخ بشریت، امام حسین(علیهالسلام) مطرح شده است، امّا سال گذشته با این که بیش از بیست جلسه بحث کردیم، موفق نشدم این مطلب را بگویم. لذا انشاءالله اگر خداوند توفیقی دهد و عمری عنایت بفرماید در این شبها آن مطلب را تحت عنوان «یک سؤال» مطرح میکنم.
* منشأ شبهات مربوط به قیام امام حسین(علیهالسلام)
آیا قیام و حرکت امام حسین(علیهالسلام) حرکتی عجولانه بود؟ یعنی بعد از آن که خبر مرگ معاویه به ایشان رسید و ولید از ایشان تقاضای بیعت کرد، ایشان در عرض یک یا دو شب، تصمیم گرفت که به مکه برود و بعد از مکه به سمت کوفه رفته و بعد هم آن قضایا پیش آمد؟ آیا اینها حساب نشده و عجولانه بود؟ آیا حضرت در مقابل یک عمل انجام شده، قرار گرفته بود؟ آیا حضرت در حسابگریهایش اشتباه کرده بود؟ یا نه، حرکت حضرت اصلاً عجولانه نبود و ایشان هم در مقابل عمل انجام شده قرار نگرفته و در محاسبه هم اشتباه نکرده بود؛ بلکه حرکتی مدبّرانه و حساب شده بود.
غالب اشکالات و شبهات راجع به حرکت امام حسین(علیهالسلام) بر محور همین مواردی است که من عرض کردم؛ ۱٫حرکت امام حسین عجولانه بود، ۲٫ مدبّرانه یا حساب شده نبود و ۳٫ در محاسبه اشتباه کرده بود؛ برای تأیید این اشکالات هم این طور شاهد می آورند که برای این بود که حرکت امام حسین از نظر ظاهر به نتیجه ای که حضرت می خواست نرسید. نگاه کنید که اینها چه قدر خوب اشکال را بیان میکنند!
منشأ غالب اشکالاتی که میخواهند به این حرکت کنند همین مطلب است. در حالی که مطلب، این چنین نیست و این خودش بحث مستقلی است. امّا من نمیتوانم به طور مفصّل وارد شوم، فقط مقدمتاً از نظر تاریخ این مطلب را عرض میکنم.
* اتّفاقات بعد از پیغمبر اکرم
بعد از وفات پیغمبر اکرم، خلیفه اوّل و دوم مقید بودند که تقریباً همان روشی را در پیش بگیرند که پیغمبر در میان مسلمانها به کار میگرفت. نوبت به خلیفه سوم که رسید، روش او هم تقریباً در نصف زمان خلافتش با روش رسول خدا هماهنگ بود، امّا تقریباً در شش سال باقی مانده، خط عوض کرد و از سیره پیغمبر منحرف شد. وقتی که او مُرد، به حسب ظاهر نوبت به علی(علیهالسلام) رسید.
شما در تاریخ ببینید که حضرت بعد از بیعت مردم با ایشان چه خطبههایی خواند؛ برخی مسائل را چنان تند مطرح کرد که کسی باور نداشت حضرت در اجرای فرامین الهی تا این حد جدّی و مصمّم باشد. حتّی حضرت در امور مالی گفت: کسانی که از بیت المال خوردهاند و بردهاند، بدانند ولو این که اموال بیت المال را کابین همسرانشان کرده باشند، من همه را برمیگردانم. ببینید چگونه تند بر خورد کرد که همین باعث شد عدهای از کسانی که جزء اصحاب حضرت بودند، از علی(علیهالسلام) دلزده شدند و همین موارد، منشأ جنگهای جمل و صفّین و نهروان شد. برای همین بود که علی(علیهالسلام) در عرض آن چهار سال و اندی که حکومت کرد، دیگر مهلت پیدا نکرد که کاری انجام دهد. در پایان هم همین مسائل منجر به شهادت علی(علیهالسلام) شد.
از آن به بعد، مسأله حکومت معاویه در بخشی از بلاد مسلمین، پیش آمد. دیدید که معاویه در زمان علی(علیهالسلام) باعث جنگ صفین بود، بعد از علی هم ده سال دوران خلافت واقعی امام حسن(علیهالسلام) دیدید که معاویه چه خباثتی کرد و صلح نامه ای را به حضرت تحمیل کرد.
در اینجا من از شما یک سؤال میکنم، آیا امام حسین حضور نداشت که از جریانات و اتقافات جامعه اسلامی بی خبر باشد و عجولانه تصمیم بگیرد!؟ آیا حضرت در جامعه آن موقع نبود که در یک عمل انجام شده قرار گرفته و در محاسبات خود اشتباه کند!؟ امام حسین از آن اوّل تا وفات امام حسن مجتبی در متن همه اتفاقات حاضر بود و از تمام این جریانات شناخت کافی داشت. حضرت تمام این صحنه ها بعد از پیغمبر تا آن موقعی که امام حسن از دنیا رفت، دیده بود و بعد از اینها نوبت به امامت خود حضرت رسید.
* ارکان تشکیل حکومت: «رهبری» و «مردم»
حالا اینجا برای این که من وارد بحث شوم این مطلب را عرض میکنم؛ هر حکومت، نظام یا رژیمی، چه برای براندازیاش و چه برپاییاش دو رکن دارد؛ رکن اوّل «رهبری» است و رکن دوم «وجود حدّاکثری مردم در صحنه» است و بیش از این هم نیست.
* زمینه های پیدایش و بقای حکومت
اما این دو رکن، بر سه زمینه قابل شکل گیری و اثرگذاری است؛ یعنی این زمینه ها باید باشد تا این دو رکن کاربرد داشته باشد. اگر نظامی بخواهد تداوم داشته باشد یا نظام دیگری را سرنگون کند، بایداین سه زمینه را داشته باشد.
زمینه اول؛ عبارت از اعتماد و خوشبینی اکثریت مردم به رهبری است و نظر مردم نسبت به رهبر باید چنین نظری باشد.
زمینه دوم؛ آنچه که رهبری هدفگیری کرده است و آنچه که اکثریت مردم در صحنه، هدفگیری کردهاند، همسو باشد. اگر رهبر چیزی بگوید و مردم چیز دیگری بگویند، این راه به جایی نخواهد برد، نه نظامی را به سر کار خواهد آورد و نه از بین خواهد برد. همسو بودن هدف رهبری با هدف اکثر مردم در صحنه زمینه دوم است.
زمینه سوم؛ رهبری و اکثریت مردم در صحنه نظرشان نسبت به آن نظام موجود که میخواهند آن را براندازند نظر منفی باشد. نظرشان باید نسبت به رهبری که الآن قبول کردند نظر مثبت باشد، امّا باید نسبت به آن که الآن موجود است و میخواهند ردش کنند، نظرهمه منفی باشد. این موارد خیلی طبیعی و روشن است.
* تطبیق بحث با وضعیت زمان قیام امام حسین(ع)
حالا به سراغ وقایع و صحنههایی که آن موقع بود برویم، چون من میخواهم تطبیقی صحبت کنم. در آن موقع از نظر جغرافیای نظام اسلامی، دو منطقه جغرافیایی در مسائل حکومتی نقش داشتند؛ یکی عراق که مرکز آن هم کوفه بود و دیگر شام. عراق و حجاز با هم مرتبط بودند، ولی شام اینطور نبود. شام با کوفیها، عراقیها و بصریها همسویی نداشت.
بررسی دیدگاه اکثریّت مردم عراق
لذا ما سراغ آن دو رکن رهبری و اکثریت مردم در صحنه و سه زمینه محوری این دو رکن میرویم. اوّل عراق را بررسی کنیم. در عراق مردم سه گروه بودند که حالا من سراغ اکثریّتشان میروم.
۱٫ شناسایی رهبر حق
گروه اکثریّت مردم عراق، که اهل کوفه بودند، رهبری را خوب شناسایی کرده و حق را از باطل تشخیص داده بودند. بینی و بین الله اکثریت مردم حق را از باطل تشخیص داده بودند و میدانستند کدام شخص یا شخصیّت است که بر حق است و سزاوار رهبری است. این مطلب را عراقیها و کوفیها میدانستند و در این شبهه هم نداشتند. حق را از باطل خوب تشخیص دادند و از آن طرف هم در مقابلش باطل را خوب میشناختند.
۲٫ وحدت هدف میان رهبری و مردم
امّا راجع به هدف؛ کوفیها امام حسین را خوب میشناختند و معاویه را هم خوب میشناختند، اکثریّت آنها در این تأمل نداشتند که امام حسین بر حق است و معاویه بر باطل است، این را همه را میدانستند. همه آنها حق و باطل را میشناختند. [۱] لذا در زمان هُدنه یعنی زمانی که هنوز بین امام حسین و بنی امیه درگیری و رویارویی نشده بود و نعمان بن بشیر از طرف معاویه و بنی امیه، امیر کوفه بود، وقتی مسلم بن عقیل به عنوان نماینده امام حسین به کوفه آمد، کسی که بسیار هم با یزید مخالف بود و این مخالفت را هم بیان میکرد که اینها بر باطل هستند و ما میخواهیم این رژیم را براندازیم، ببینید مردم کوفه چه طور آمدند و با او بیعت کردند!
در یک نقل دارد که وقتی مسلم به خانه مختار رفت، در این مدت کم، دوازده هزار نفر نزد او رفتند، در یک نقل دارد هجده هزارنفر رفتند و با او بیعت کردند. این چیزی است که در تاریخ آمده و مخصوص به سنّی و شیعه نیست، عامه هم این مطلب را نقل کردند. چنین جمعیتی اصلاً شوخی بردار نیست. همه با مسلم بیعت کردند.
بعد وقتی که نعمان حاضر نشد با مسلم درگیر شود و خبر به یزید رسید، او به عبیدالله، آن جانی بالذات که والی بصره بود، ولایت کوفه را داد. ببینید چه صحنه عجیبی است، وقتی وارد کوفه میشود به دارالعماره میرود، مسلم میفهمد و علیه او قیام میکند. میگویند چهار هزار نفر با مسلم آمدند و دارالعماره را محاصره کردند. آنجا سی نفر پاسبان داشت، بیست نفر هم از این اشراف و دیگر درباریان در دارالعماره محصور شده بودند. دیگر هیچ چیزی نداشتند و اگر اینها حمله میکردند، به راحتی کارشان تمام بود.
* تهدید، تحمیق و تطمیع موجب بیعت شکنی کوفیان:
امّا چه شد که اینطور شد؟ آیا این جمعیت کذایی کوفه که آمدند بیعت کردند، به طور ناگهانی و غیبی، در یک شب فهمیدند که اشتباه کرده بودند، یزید بر حق است و امام حسین بر باطل؟ آیا اینطور شد؟ لا والله! اصلاً اینطور نبود که اینها به بطلان اعتقادشان پی برده باشند و صدوهشتاد درجه چرخش پیدا کنند. کسی که این حرف را بزند هیچ بهره ای از علم و تحلیل مطالب ندارد. تمام آنها بر همان عقیده بودند.
وقتی امام حسین از مکه حرکت کردند، از افرادی که از کوفه میآمدند سؤال میکرد که چه خبر بود؟ یکی و دو مورد نیست. فرزدق میآید، عبیدالله بن حرّجحفی میآید. از هرکدام اینها که میپرسد میگویند کوفیان دلشان با تو است و شمشیرشان علیه تو است. این یعنی چه؟ میتوانی اینها را با هم جمع کنی؟ بیا این را حل کن. اینها از امام حسین برنگشتند، دلشان را باز میکردی میگفتند: حسین حق است و یزید باطل است. پس چرا اینطور شد؟
عواملی را که من در سال گذشته مطرح کردم که حکومتهای باطل آنها را به کار میگیرند، یعنی تهدید و تخویف، تحمیق و تطمیع باعث این واقعه شد.
مردم کوفه تا وقتی که احساس خطر نمیکردند، آنچه را که ته دلشان بود اظهار میکردند، نعمان بن بشیر هم که کاری به کارشان نداشت؛ با خودشان میگفتند: بزنید، بکشید. اصلاً برای همین هزار هزار در خانه مسلم میرفتند، چون حق را میدانستند و باطل را هم میدانستند، ولی وقتی او رفت و این جنایتکار بزرگ تاریخ آمد و مسأله تهدیدها و تحمیقها و تطمیعها شروع شد، موجب شد که اینها عافیت طلبی را پیش بگیرند. عقیده آنها عوض نشده بود، یقین هم داشتند ولی عملاً این کار را نکردند و نسبت به آن اعتقاد حقّی که داشتند پایداری نکردند. میخواستند وضع موجود دنیایی خودشان را حفظ کنند. یک عده به خاطر ترس و یک عده به خاطر به جایی رسیدن و پول و امثال اینها کنار کشیدند.
* انکار بنی اسراییل در قرآن
سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا می شود کسی به حق اعتقاد داشته باشد و باز بر خلاف آن عمل کند؟ بله! بهترین شاهد، آیات قرانی است. در آیات قرآنی نسبت به بنیاسراییل دارد که وقتی حضرت موسی آن معجزات را آورد بنیاسراییل انکار کردند، امّا انکار آنها درونی نبود، زبانی بود. از درون یقین داشتند که اینها همه معجزه است و حق است، امّا از نظر بیرونی، برای حفظ امور دنیاییشان انکار کردند. «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»[۲] آن معجزات و آیاتی را که حضرت موسی آورد انکار کردند و حال این که از نظر درونی یقین داشتند. با این که یقین دارد انکار میکند، با این که یقین دارد دروغ میگوید و الّا که نمیگفتند دروغ، خودش میداند دارد دروغ میگوید.
* ما چه قدر پای پیمانمان با رهبرمان هستیم؟
ما خودمان اینطوری هستیم. از آن موقعی که چشم باز کردیم، وقتی دهه عاشورا و بحث امام حسین و کوفه و اینها شده است، این کوفی ها را لعنت میکنیم، ببینم تو خودت بودی این کار را میکردی؟ امشب همه بروید با خودتان فکر کنید که اگر شماها بودید حاضر بودید که پایش بایستید تا آنجا که عمرو انصاری ایستاد.
میگویند: تا وقتی که او زنده بود در روز عاشورا یک تیر به امام حسین اصابت نکرد، یک شمشیر به سمت او نیامد. تا این که اینقدر به او تیر خورد مجبور شد به زمین افتاد و دیگر نمیتوانست بلند شود، رویش را به امام حسین کرد و گفت آیا من به آن پیمانی که بسته بودم عمل کردم؟ آقا من به آن عهدی که بسته بودم عمل کردم؟ وفاداری کردم؟ امام حسین(علیهالسلام) به او میگوید: نعم، بله «أنت أمامی فی الجنه»[۳] تو جلوتر از من در بهشت میروی، وقتی رفتی آنجا سلام من را به جدّم برسان!
من از شما سؤال میکنم؛ بین ما چند نفر اینطور هستند که پای آن چیزی که در درون میداند حق است، بایستد، اصلاً متزلزل نشود و این امور دنیایی او را فریب ندهد؟ مسأله این بود. اصلاً باور کردنش سخت است.
توسّل:
شما قضیه حضرت مسلم را شوخی نگیرید. چه طور شد این همه جمعیت دور مسلم بودند، ولی وقتی شب میشود و برای نماز مغرب به مسجد میرود سی نفر با او بودند؟ آن هجده هزار نفر یا حداقل دوازده هزار نفر کجا هستند ؟ نماز مغرب که تمام میشود و وارد صحن مسجد میشود ده تا میشوند از در مسجد که بیرون میآید، میبیند یک نفر هم با او نیست. در تاریخ مینویسند اصلاً نه خانهای و نه پناهگاهی داشت. عامّه مینویسند که مسلم در کوچههای کوفه سرگردان بود. آنها که این طور به او هجوم آوردند و بیعت کردند چه شد که کار به اینجا رسید؟ بالاخره حضرت مسلم بعد از سرگردانی به همان پیر زن طوعه میرسد، او راهش میدهد، میگوید تشنهام برای من آب بیاور. اینها را در تاریخ ببینید عبرت بگیرید. بعد هم میآید بیرون و محاصرهاش میکنند. محمد بن اشعث به او امان میدهد و آن خبیث رو میکند به مسلم میبیند مسلم دارد های های گریه میکند. میگوید برای چه داری گریه میکنی؟ برای کاری که تو قیام کردی نباید ضعف نشان بدهی که حالا تو گریه میکنی؟ گفت: «والله لا ابکی لنفسی» به خدا قسم من برای خودم گریه نمیکنم، «ولکن أبکی للحسین»[۴] من دارم برای حسین گریه میکنم، من دارم برای زن و بچّه حسین گریه میکنم که دست اینها را گرفته است و دارد سمت شماها میآید من برای این گریه میکنم. لذا وقتی میآید دارالعماره، آنجا میگوید یکی بیاید من وصیت کنم. سه تا وصیت میکند، یک؛ زره من را بفروشید و قرضهایم را بدهید. دو؛ نامهای به حسین بنویس بگو نیاید چون من او را به کوفه راهی کردم، حسین جان دست زن و بچّهات را گرفتی کجا میآیی؟ مقرم مینویسد وقتی داشتند حضرت مسلم را از پلههای دارالعماره بالا میبردند، همینطور تسبیح و تکبیر و استغفار به زبان میگفت. بالای بام رسید اوّل ایستاد و دو رکعت نماز خواند، بعد بلند شد رویش را سمت مدینه کرد السلام علیک یا اباعبدالله بر مولایش حسین سلام داد. به نظر من در تاریخ اولین کسی است که از راه دور به حسین(علیهالسلام) سلام داد. ابیعبدالله هم وفاداری کرد، در آخرین لحظات یاد مسلم کرد: «فنظر یمیناً وشمالا» یک نگاه به راست کرد و یک نگاه به چپ کرد «فلم یر من اصحابه احدا» حسین هیچ یک از اصحابش را ندید «فنادی یا مسلم بن عقیل و یا هانی بن عروه»
[۱] سوره النمل، آیه ۱۴
[۲] بحارالأنوار، ج۴۵، ص۲۲
[۳] بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۵

مراحل نهضت امام حسین (ع) :
۱٫ امتناع از بیعت با یزید و به رسمیت نشناختن حکومت وى
۲٫ هجرت شبانه و مخفیانه امام از مدینه به مکّه
۳٫ اعزام نماینده ویژه (مسلم بن عقیل ) به کوفه ، براى زمینه سازى بیعت گرفتن از شیعیان هوادار، جهت
تشکیل حکومت اسلامى
۴٫ اقامت چهارماهه امام در مکّه ، همراه با تبلیغات مؤثر و روشن گرى اذهان مردم علیه یزید
۵٫ حرکت از مکّه به سوى عراق ، براى به دست گرفتن رهبرى نهضت و پیوستن به انقلابیون کوفه
۶٫ رسیدن به کربلا و قرار گرفتن در محاصره نیروهاى دشمن ، پیش از رسیدن به کوفه (دوم محرّم )
۷٫ شهادت امام و اصحاب وى در حماسه بزرگ روز عاشورا
۸٫ بهره بردارى امام سجاد، حضرت زینب و اهل بیت (علیهم السلام ) از خون شهیدان در
طول اسارت و پس از آن و افشاگری هاى مؤ ثر و بیدارگر علیه رژیم حاکم.
۹٫ رسوایى و تزلزل موقعیت امویان

اهداف نهضت امام حسین (علیه السلام) :
۱٫ زنده کردن اسلام
۲٫ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت واقعى امویان.
۳٫ احیاى سنّت نبوى و سیره علوى.
۴٫ اصلاح جامعه و به حرکت درآوردن امت.
۵٫ از بین بردن سلطه استبدادى بنى امیه بر جهان اسلام.
۶٫ آزادسازى اراده ملت از محکومیت سلطه و زور.
۷٫ حاکم ساختن حق و پیروان آن.
۸٫ تامین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون.
۹٫ از بین بردن بدعت ها و کجروی ها

