فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


پرسش:
چرا عزاداری امام حسین را می کنند این سوال یکی از برادران اهل سنت است که در خارج زندگی می کند و می خواهد من برای او دلیل بیاورم.


پاسخ:


فلسفه و اساس عزاداری آرامش بخشیدن، و دعوت به صبر و استقامت، و روحیه دادن و نابود نمودن هرگونه یأس و ناامیدی و خود خوری و خود باختگی است.
همدردی عاطفی و همنوایی روحی با عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اختصاص به شیعیان ندارد. این مطلب حتی در میان اهل سنت نیز به مذهب خاص و گرایش ویژه محدود نمی‏شود، بلکه حالت فراگیر دارد. از این‏رو، اهل سنت ‏به طور عموم از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اظهار اندوه و حزن کرده و در عمل هم از فجایع کربلا اظهار نفرت و انزجار نموده‏اند. البته چگونگی ابراز تالم آنان متفاوت بوده است؛ برخی همچون شیعیان، افزون بر اشک روان بر امیر کاروان عاشورا، بر آمران و مباشران این فاجعه لعن فرستاده‏اند و شماری پس از اظهار تاسف و غم نسبت‏به واقعه کربلا، پی‏آمدهای معنوی و کرامات بی‏مانند شهادت جانسوز آل رسول صلی الله علیه و آله را نگاشته و عمق جنایت عاملان عاشورا را از این رهگذر تصویر نموده‏اند .
این نکته را نیز متذکر می شویم که همان‏گونه که عاشورا یک انقلاب سیاسی در برابر دستگاه بنی‏امیه بود، یاد و نام عاشورا و زنده نگه‏داشتن شهادت امام حسین علیه السلام در پهنه اجتماع و حوزه قلم نیز به عنوان پدیده‏ای سیاسی بیش از همه مورد حساسیت و وحشت زمامداران فساد پیشه و خودسر زمانه قرار گرفت؛ آن را به عنوان یک تهدید سیاسی و چالش ریشه‏دار نگریسته و از راه‏های گوناگون به خاموشی این شعله حق و نور الهی رو آورده‏اند . هرچند اهل سنت نتوانسته‏اند عواطف و احساسات خود را به گونه بایسته به گوش تاریخ برسانند، با این همه، متون تاریخی مواردی را به ثبت رسانده است که به نوبه خود روند تاریخی مصیبت‏داری دینی و سیاسی آنان را بازگو می‏کند.[i]
در ادامه نظر شما را به مطالعه اصل مقاله در بیان سیر تاریخی سوگواری عاشورا در میان اهل سنت[ii] و همچنین مقالات و پاسخ های دیگر در این موضوع جلب می کنیم.
فلسفه عزاداری بر اهل بیت (ع)
حکمت عزاداری و سینه زنی برای امام حسین (ع)
فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان
فلسفه گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟
فلسفه عزاداری برای اهل بیت (ع)

فلسفه زنجیر زنی در عزای اهل بیت (ع)
[i]- مجله پاسدار اسلام- شماره 279و280 مقاله : فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان [ii]- همان





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 6

چرا برای بزرگداشت عاشورا، به روش بحث و گفت وگو اکتفا نمی شود؟ آیا زنده نگه داشتن یاد عاشورا، فقط منحصر به این است که انسان سینه زنی و گریه کند و شهر را سیاه پوش کند؛ مردم تا نیمه های شب به عزاداری بپردازند و حتی گاهی روزها، کار و زندگی خود را تعطیل کنند؟ به ویژه این که این امور، ضررهای اقتصادی به دنبال دارد. آیا ممکن نیست این حادثه به گونه ای تجدید شود که ضررهای اقتصادی و اجتماعی کمتری داشته باشد؟

بحث درباره شخصیت سیدالشهدا علیه السلام در قالب تشکیل میزگردها، کنفرانس ها، سخنرانی ها، نوشتن مقالات و این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقاتی، بسیار مفید و لازم است و در جامعه ما نیز انجام می شود. به برکت نام سیدالشهدا علیه السلام و عزاداری آن حضرت، بحث، گفت وگو و تحقیقات زیادی درباره این امور صورت می گیرد و مردم نیز معارف را فرا می گیرند. این فعالیت ها، لازم است؛ اما آیا برای این که ما از حادثه عاشورا بهره کامل ببریم، این اقدامات کافی است یا این که امور دیگری مثل همین عزاداری ها نیز به جای خود لازم است؟

برای جواب دادن به این سؤال، باید ابتدا نظری روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم آیا عواملی که در رفتار آگاهانه ما مؤثر هستند، فقط عوامل شناختی و معرفتی هستند یا عوامل دیگری هم در شکل دادن رفتارهای اجتماعی ما تأثیر می گذارند.

هنگامی که در رفتارهای خود دقت می کنیم، در می یابیم که در رفتارهای ما، دست کم دو دسته از عوامل، نقش اساسی را ایفا می کنند؛ یک دسته عوامل شناختی که موجب می شوند انسان، مطلبی را بفهمد و بپذیرد که به طور طبیعی، مطلب مورد نظر، از هر مقوله ای که باشد، متناسب با آن، از استدلال عقلی، تجربی یا راه های دیگر، استفاده می شود. بدون تردید، شناخت، تأثیر زیادی در رفتار ما دارد؛ اما تنها عامل مؤثر نیست و عوامل دیگری هم هستند که شاید تأثیر آنها در رفتار ما، بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلی، احساسات، عواطف، تمایلات و گرایش ها می نامند. اینها، سلسله ای از عوامل درونی و روانی هستند که در رفتار ما مؤثرند.

هرگاه شما رفتار مربوط به زندگی فردی و خانوادگی و یا رفتار اجتماعی و سیاسی خود را تحلیل کنید، خواهید دید که آن عامل اصلی که شما را به انجام آن رفتار، وا داشته، چه بسا عوامل تحریک کننده و برانگیزاننده باشد. مرحوم شهید استاد مطهری در این باره می گوید: «عاملی باید در درون ما باشد تا ما را برانگیزاند. باید برای هر کاری، میلی داشته باشیم تا آن کار را انجام دهیم. باید شور و شوقی نسبت به انجام آن کار پیدا کنیم و علاقه ای نسبت به آن کار داشته باشیم تا بر انجام آن اقدام کنیم. فقط شناخت، کافی نیست تا ما را به حرکت درآورد؛ ما به عامل روانی دیگری نیاز داریم تا ما را به سوی یک کار، برانگیزاند و به طرف انجام آن،سوق دهد. این گونه عوامل را انگیزه های روانی، احساسات و عواطف و مانند آنها می نامند. این عوامل در مجموع، میل به حرکت را در انسان به وجود می آورد؛ عشق به انجام کار را ایجاد می کند و شور و هیجان به وجود می آورد. تا این عوامل نباشند، کار انجام نمی گیرد؛ حتی اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایی برای بدن او مفید است، اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهای او تحریک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمی رود. اگر فرضاً اشتهای کسی کور شود و یا به بیماری مبتلا شود که اشتها پیدا نکند، هر چه به او بگویند که این ماده غذایی برای بدن تو خیلی مفید است، تمایلی به خوردن آن پیدا نمی کند؛ پس غیر از آن دانستن، باید این میل و انگیزه نیز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعی و سیاسی هم همین حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعی خوب و مفید است، تا انگیزه ای برای انجام آن حرکت نداشته باشد، حرکتی انجام نمی دهد».

حال، بعد از این که پذیرفتیم که برای حرکت های آگاهانه و رفتارهای انسانی، دو دسته عوامل شناختی و انگیزشی لازم است و بعد از این که دانستیم که حرکت سیدالشهدا علیه السلام چه نقش مهمی در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهیم شد که این شناخت، خود به خود برای ما، حرکت آفرین نمی شود. هنگامی دانستن و به یاد آوردن آن خاطره ها، ما را به کاری مشابه کار امام و پیمودن راه او وا می دارد که در ما نیز انگیزه ای به وجود آید و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم. خود شناخت، این میل را ایجاد نمی کند؛ بلکه باید عواطف ما تحریک و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کاری مشابه کار او انجام دهیم.

جلسات بحث و گفت وگو و سخنرانی، می تواند بخش اول را تأمین کند و شناخت لازم را به ما بدهد؛ اما عامل دیگری هم برای تقویت احساسات و عواطف لازم داریم؛ البته شناخت، یادآوری و مطالعه یک رویداد، می تواند نقش مهمی داشته باشد؛ اما نقش اساسی را چیزهایی ایفا می کنند که تأثیر مستقیمی بر احساسات و عواطف ما داشته باشند. هنگامی که صحنه ای بازسازی می شود و انسان، از نزدیک به آن صحنه می نگرد، این مشاهده با هنگامی که انسان بشنود چنین جریانی واقع شده، یا این که فقط بداند چنین حادثه ای اتفاق افتاده، بسیار تفاوت دارد. نمونه این مسئله را شما خود بارها تجربه کرده اید. شما بارها حوادث عاشورا را شنیده اید و در ذهن شما جای گرفته است و می دانید که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، چگونه به شهادت رسید؛ اما آیا دانسته های شما، اشک شما را جاری می کنند؟ وقتی در مجالس شرکت می کنید و مرثیه خوان، مرثیه می خواند، به ویژه اگر لحن خوبی هم داشته باشد و به صورت جذابی داستان کربلا را برای شما بیان کند، آن گاه می بینید که بی اختیار، اشک شما جاری می شود. این شیوه، می تواند در تحریک احساسات شما تأثیری داشته باشد که خواندن و دانستن، چنان اثری را ندارد. به همین نسبت، آن چه دیده می شود، به مراتب، مؤثرتر از شنیدنی هاست.

منظور از این توضیحات، آن است که ما علاوه بر این که باید بدانیم چرا امام حسین علیه السلام قیام کرد، باید بدانیم که چرا مظلومانه شهید شد و باید این مطلب، به گونه ای برای ما بازسازی شود که عواطف و احساسات ما برانگیخته تر شود. هر اندازه اینها در برانگیخته تر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشند، حادثه عاشورا، در زندگی ما مؤثرتر خواهد بود. بنابراین، تنها بحث و بررسی عالمانه درباره واقعه عاشورا، نمی تواند نقش عزاداری را ایفا کند؛ بلکه باید صحنه هایی در اجتماع به وجود آید که احساسات مردم را تحریک کند. همین که مردم، صبح از خانه بیرون می آیند و می بینند شهر سیاه پوش شده، پرچم های سیاه، نصب شده است، خود این تغییر حالت، دل ها را تکان می دهد. گرچه مردم می دانند فردا محرم است؛ اما دیدن پرچم سیاه، اثری را در دل آنان می گذارد که دانستن این که فردا اول محرم است، آن اثر را نمی گذارد. راه انداختن دسته های سینه زنی با آن شور و هیجان خاص خود، می تواند آثاری را به دنبال داشته باشد که هیچ کار دیگری، آن آثار را ندارد. این جاست که متوجه می شویم چرا حضرت امام، بارها می فرمود: آنچه داریم، از محرم و صفر داریم و چرا این همه اصرار داشت که عزاداری ها، به همان صورت سنتی برگزار شود؛ چون در طول سیزده قرن، تجربه شده بود که این کار، نقش عظیمی در برانگیختن احساسات و عواطف دینی مردم ایفا می کند و معجزه می آفریند.

تجربه نشان داده که بیشتر پیروزی هایی که در دوران انقلاب یا در دوران جنگ، در جبهه ها حاصل شد، بر اثر شور و نشاطی بود که مردم در ایام عاشورا و به برکت نام سیدالشهدا علیه السلام حاصل می کردند. با چه قیمتی می شود حرکتی در اجتماع ایجاد کرد که این همه شور و هیجان در مردم ایجاد کند؛ تا جایی که افراد را برای شهادت آماده کند؟ اگر بگوییم در هیچ مکتب و در هیچ جامعه ای، چنین عاملی وجود ندارد، سخن گزافی نگفته ایم.

نکته مهم دیگر آن است که مسلمانان به جهت علقه و محبتی که نسبت به امام حسین علیه السلام دارند، در فراق او، ماتم زده و سوگوارند. کسی که عزیزش را از دست داده، آن هم با فاجعه انگیزترین شکل ممکن، نمی توان به او گفت گریه نکن. این گریه، غیر از گریه سیاسی یا برگزاری مراسم در ابعاد معرفتی است. در واقع، در کنار علت های گوناگون عزاداری، نباید از این امر غافل شد که احساسات مسلمانان و شیعیان، در این جریان، جریحه دار شده، فارغ از هر حکمتی برای عزاداری است. انسان تا برای عزیز از دست رفته اش، گریه و سوگواری نکند، آرام نمی گیرد. اگر شخصی پدر مهربان و فداکار خود را از دست دهد، نمی توان به او گفت گریه نکن و فقط از اهداف و فضایل پدرت سخن بگو.

 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 38

فلسفه عزاداری بر اهل بیت علیهم السلام و فواید آن چیست؟

فلسفه وحکمت عزاداری را می توان در امور ذیل رهیابی کرد:

الف. محبت و دوستی: در قرآن و روایات، دوستی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام، بر مسلمانان واجب شده است.[1][1] روشن است که دوستی لوازمی دارد و محبِّ صادق، کسی است که شرط دوستی را- چنان که باید و شاید- به جا آورد. یکی از مهم ترین لوازم دوستی، ابراز هم دردی و هم دلی با دوستان در مواقع سوگ یا شادی آنان است؛[2][2] از این رو در احادیث، برپایی جشن و سرور در ایام شادی اهل بیت علیهم السلام و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.

حضرت علی علیه السلام در روایتی می فرماید: «پیروان ما در شادی و حزن ما شریکند»؛ «یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»[3][3]. امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: « شِیعَتُنَا جُزْءٌ مِنَّا، ... یَسُوؤُهُمْ مَا یَسُوؤُنَا وَ یَسُرُّهُمْ مَا یَسُرُّنَا»[4][4]؛ «شیعیان ما پاره ای از خود ما بوده و ... آنچه که ما را ناراحت یا خوشحال می سازد، آنان را ناراحت یا خوشحال می گرداند».

وظیفه عقلانی و شرعی، ایجاب می کند که در ایام عزاداری اهل بیت علیهم السلام، به «زبان حال»؛ یعنی با اشک، آه، ناله و زاری و از نظر خوراک، با کم خوردن و کم آشامیدن مانند افراد غم زده[5][5] و از نظر پوشاک، با لباسی که از حیث جنس ورنگ و نحوه پوشش حکایت گر اندوه و ناراحتی در عرف است، حزن و اندوه خود را آشکار سازیم.

ب. انسان سازی: از آنجا که در فرهنگ شیعی، عزاداری باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ هم دردی با آن عزیزان در واقع یادآوری فضایل، مناقب و آرمان های آنان بوده و به این وسیله انسان به سمت الگو گیری و الگو پذیری از آنان سوق می یابد.

فردی که با معرفت در مجالس عزاداری، شرکت می کند؛ شعور و شور شناخت و عاطفه را در هم می آمیزد و در پرتو آن، با انگیزه ای قوی همانند مُحّبی می شود که پر حرارت و شتابان به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.

ج. جامعه سازی: هنگامی که مجلس عزاداری موجب انسان سازی است، تغییر درونی انسان به جامعه نیز سرایت کرده و آدمی می کوشد تا آرمان های اهل بیت علیهم السلام را در جامعه حکم فرما نماید. به بیان دیگر، عزاداری بر اهل بیت علیهم السلام، زمینه را برای حفظ آرمان های آنان و پیاده کردن آنها فراهم می سازد. به همین دلیل می توان گفت: یکی از حکمت های عزاداری، ساختن جامعه بر اساس الگوی ارائه شده از سوی اسلام است.

د. انتقال فرهنگ شیعی به نسل بعد: کسی نمی تواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید، با شرکت در مجالس عزاداری، با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام آشنا می شوند. به راستی عزاداری و مجالس تعزیه، یکی از عناصر و عوامل برجسته ای است که به وسیله آنها آموزه های نظری وعملی امامان شیعیان به نسلهای آینده منتقل شود. مراسم عزاداری، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه برای تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی با گفتار و کردار اهل بیت علیهم السلام است.

با توجه به بیانات، سخنان و شعارهای عاشورا، می توان عناصر انسان ساز، جامعه ساز و فرهنگ ساز را ملاحظه کرد؛ مواردی چون:

عبادت، ایثار، شجاعت، توکّل ، صبر، امر به معروف و نهی از منکر، نابودی اسلام در شرایط سلطه یزیدیان، حرمت بیعت با کسی چون یزید، شرافت مرگِ سرخ بر زندگی ذلّت بار، اندک بودن انسان های راستین در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبی در عصر حاکمیت باطل، زینت بودن شهادت برای انسان، مبارزه با سلطه جور و طغیان، اوصاف پیشوای حق، تسلیم و رضا در برابر خواسته خدا، همراهی شهادت طلبان در مبارزاتِ حق جویانه، حرمت ذلّت پذیری برای آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ برای عبور به بهشت برین، آزادگی و جوانمردی، یاری خواهی از همه و همیشه در راه احقاق حق.[6][6]

درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین

بذر همت در جان افشاند افکار حسین

گر نداری دین به عالم، لااقل آزاده باش

این کلام نغز می باشد زگفتار حسین

مرگ با عزّت زعیش در مذلّت بهتر است نغمه ای می باشد از لعل دربار حسین

در عین حال، موارد ذیل علاوه بر موارد پیش گفته، می توانند حکت عزاداری بر امام حسین علیه السلام را تبیین کنند:

1. نوعی اعتراض به ظالمان زمان و حمایت از مظلومات جهان؛

2. عامل تقویت حسّ عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران؛

3. زمینه ساز اجتماع شیعیان جهت پیروی و دفاع از حق.[7][7]

[1][1]- شوری /23، هود /29، میزان الحکمة، ج2، ص236.

[2][2]- المحبة فی الکتاب والسنة، صص169-170 و 181-182.

[3][3]- بحار الانوار، ج44، ص287.

[4][4]- امالی، ص305.

[5][5]- طبق فرموده امام صادق علیه السلام به معاویة بن وهب، عزاداران سید الشهدا در روز عاشورا از آب و غدا دوری جویند تا آن که یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذای معمول صاحبان مصیبت سد جوع و عطش کنند». (تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن علی،ج1، صص157-159).

[6][6]- فرهنگ عاشورا، صص268-271؛ حسین، عقل سرخ، صص77-119؛ امام حسن و امام حسین علیهما السلام، صص116-121.

[7][7]- پرسشها و پاسخها.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 4

مقدّمه

در فرهنگ دینی ما، یکی از برنامه هایی که نشان دهنده پیوند و دوستی شیعه با اولیای دین و امامان معصوم است، «عزاداری» است، یعنی یاد رحلت و شهادت آنان را گرامی داشتن، در سوگ آنان ماتم به پاکردن و در عزایشان گریستن.

عزاداری از آغاز، با دستور و تأکید و توصیه خود پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ و امامان شکل گرفته است و رفته رفته میان امّت وفادار به خاندان پیامبر و علاقه مندان به عترت به صورت یک «سنّت دینی» درآمده است.

تدبیر و خواست الهی نیز در ایجاد شوق و محبت نسبت به خاندان پیامبر، بویژه سید الشهدا ـ علیه السلام ـ در تداوم این سنّت نقش داشته است. رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود:

«إِنّ لِقتل الحسین ـ علیه السلام ـ حرارةً فی قلوبِ المؤمنینَ لاتَبْرَدُ اَبداً».

«برای شهادت حسین ـ علیه السلام ـ حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.»

این شوق خداداد را، در عمق دل و جان خویش حسّ می کنیم و همچون چشمه ای در طول حیات، از زلال آن می چشیم و طراوت می یابیم.

مهر و محبّت خاندان پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ بویژه حضرت ابا عبداللّه الحسین ـ علیه السلام ـ را همچون بذری در زمین دل ما افشانده اند. ما نیز وظیفه داریم که این بذر را برویانیم و این نهال را به برگ و بار بنشانیم و در همه عمر، از ثمرات آن بهره مند شویم.

اشگ ما شاهد عشق ماست. می توانیم به عترت رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ عرض کنیم:
اگر از عاشقان دل گشت غمناک     اگر در سوگشان شد دیده نمناک
گواه عشق ما این دیده و دل     رساند اشک و غم ما را به منزل

از سوی دیگر، بر پا کردن سوگواری در ایام رحلت و شهادت معصومین ـ علیهم السلام ـ ، زنده نگهداشتن نام و یاد و خاطره و از سوی دیگر، برپا کردن سوگواری در ایام رحلت و شهادت معصومین، زنده نگهداشتن نام و یاد و خاطره و تعالیم آن پاکمردان الهی است.

آثار و برکات این احیاگری و تعظیم شعائر نیز به خود امت اسلام برمی گردد و از این رهگذر، عُلقه های دینی و پیوندهای عاطفی با اولیای دین استوارتر می شود و دینداری و تعهّد و پاک زیستی شیعیان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تقویت می شود.

با این حساب، مناسب است که هم فلسفه و انگیزه این شعائر دینی بیشتر شناخته شود، هم به سابقه و پیشینه آن اشاره گردد و هم به زمینه های بهره وری از این سنّت دیرپای مذهبی در عصر حاضر اشاره شود.

1. خطّ احیاگری در عزاداری

پیش از آنکه به نقش احیاگرانه عزادرری اشاره شود، باید به زمینه های تاریخی این برنامه دینی اشاره کرد.

با شکل گیری اسلام و قدرت یافتن آیین نبوی ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ ، دشمنان دین و پیامبر، به شکلهای مختلف در صدد برآمدندند تا این نهضت را خاموش و این حرکت را نابود کنند. برنامه «برخورد فیزیکی» با عترت پیامبر و مقابله صریح و رویاروی با خاندان رسول و به انزوا کشاندن اهل بیت پیامبر، یکی از این برنامه ها بود. این حرکت تا آنجا پیش رفت که امامان شیعه، که می بایست پس از پیامبر خدا عهده دار تداوم خطّ رسالت به صورت امامت و حاکمیّت سیاسی «ولایت» باشند، با دشمنیهای دشمنان یا کشته یا مسموم شدند. مظلومیّت شدید خاندان عصمت، از سوی دیگر بر محبوبیّت قلبی آنان می افزود و پیوسته در مدار جاذبه الهی آنان، دلهای مشتاق فراوانی می تپید و می چرخید.

دشمنان اهل بیت سعی داشتند که با فراموشاندن نام و یاد این خاندان و ایجاد فاصله میان مردم و خاندان پیامبر، خط و مرام آنان را هم به انزوا بکشانند. برای پیروان و وفاداران هم پیوسته محدودیّت ها و سختگیری های بسیار اِعمال می داشتند. ارتباط و رفت و آمد به خانه امامان و حتّی زیارت قبور آنان در بُرهه هایی از تاریخ بویژه در عصر متوکل عبّاسی، ممنوع و یک جرم سیاسی تلقّی می شد.

در چنین شرایطی، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفکّر و راه آنان و ترویج خط فکری و تعالیمشان، از اسلوبهای مؤثر شیعه در دفاع از حق و مبارزه با باطل به شمار می آمد و حتّی گریستن و سوگواری در عزای آنان و به زیارت مزار آنان رفتن، یک عملی سیاسی و مبارزاتی و افشاگرانه و محوری برای تجمّع و تشکّل شیعه محسوب می شد و از این رو نوعی عبادت و حرکت در خطّ امامان نیز به شمار می رفت. این گونه مجالس حسینی و اهل بیتی مورد تشویق و حمایت ائمّه بود. امام صادق ـ علیه السلام ـ از فُضیل پرسید: آیا دور هم می نشینید وحدیث و سخن می گویید؟ گفت: آری. حضرت فرمود:

«اِنّ تِلکَ المجالسَ اُحِبُّها، فَاَحْیُوا اَمْرَنا، فَرَحِمَ اللّه ُ مَنْ اَحْیی اَمْرَنا.»

«این گونه مجالس را دوست می دارم، پس امرِ (امامتِ) ما را زنده بدارید، خدا رحمت کند کسی را که امر (و راه و مرام) مارا احیا می کند.»

به مقتضای این حدیث، برپایی مجالس به یاد خاندان رسالت (چه در غمها و شادی ها، در تولّدها و شهادتهایشان) احیاگری نسبت به یاد آنان و مطرح ساختن فضایل آنان است و این گونه محافل، محبوب آنان است.

در حدیث دیگری حضرت رضا ـ علیه السلام ـ فرموده است:

«مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحیی فیه اَمرُنا لَم یَمُتْ قَلْبُهُ یَومَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.»

«هرکس در مجلسی بنشنید که در آن، امر (و خط و مکتب) ما احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد.»

پیروان ائمّه، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشک و عزاداری در «احیای امر ائمّه» و زنده نگهداشتن حماسه ها و مظلومیّتها و بیان فضایل آنان تلاش می کردند. در آن عصر خفقان، طرح «خطّ ائمّه»، خطرهایی را هم در پی داشت، چون آن گونه ذکرها و یادها، جهاد بود. جلسات انس و دیدار شیعیان وسیله ای برای الهام گیری و یافتن محورهای «وحدت مکتبی» به حساب می آمد و شعر و مرثیه و مدح و سوگواری بر شهیدان کربلا و سیّد الشهدا و مظلومیّت خاندان رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ در آن عصرِ «نتوانستن»ها، ابعادی از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به نور و ایمان بود. سروده های موضعدار شاعران شیعی، در دو محور «مدایح» و «مراثی» که درباره ائمّه و فضایلشان بود، همواره به عنوان اهرمی در دفاع از حق و مبارزه با حکومتهای جور، مورد استفاده قرار می گرفت و به همین خاطر، برپایی مراسم سوگواری برای ائمّه و احیای خاطره شهادتشان، الهام بخش و حرکت آفرین و بیدارگر بود.

سنّت شعر گفتن و مرثیه سرودن برای خاندان پیامبر نیز، از همین رهگذر مورد تأکید اولیای دین بود و مرثیه سرایان، مورد تقدیر و حمایت و تشویق امامان شیعه قرار می گرفتند و در دلِ شیعیان هم جای داشتند و در جامعه شیعی نیز از مکانت والایی به عنوانِ «ذاکر» ویادآور برخوردار بودند.

ابو هارون مکفوف گوید: خدمت حضرت صادق ـ علیه السلام ـ رسیدم. امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان». شعر و مرثیه خواندم. فرمود: این طور نه، همانطوری که (برای خودتان) شعر خوانی می کنید و همان گونه که نزد قبر سید الشهدا ـ علیه السلام ـ برای آن حضرت مرثیه می خوانی.

این سخن، تأکیدی بر شیوه «عزاداری سنّتی» و نوحه خوانی مردمی است که میان مردم رایج بوده و سوز و گداز بیشتری داشته است و هم ریشه در عواطف حاضران می دوانیده است.

در آن غوغا سالاریهای وابستگان به خلفا، «عزاداری» نوعی رساندن صدای مظلومیّت «آل علی» به گوش مسلمان بود و رسالتی عظیم داشت. اقامه عزا و بیان رنجهای جانکاه پیشوایان حق و خون دلهای ائمّه عدل، در عین حال انتقال فرهنگ مبارزه و شهادت به نسلهای آینده تلّقی می شد. در آنگونه مجالس، احساس ها و عواطف به کمک شعور می آمد و عاشورا زنده می ماند و اشک، زبان گویای احساسهای عمیق کسانی می شد که به خطّ حسینی و عاشورایی، پای بند بودند. اشک، دلیل عشق می شد و زبان دل و شاهد شوق.

2. تأکید و تشویق به عزاداری

سوگواری در فقدان یک عزیز، هم یک امر طبیعی و عاطفی است و نشانه فعّال بودن احساسها و عواطف بشری در یک انسان و جامعه است، هم در مورد اهل بیت پیامبر یک «دستور دینی» است. هر چند برخی از کج فهمان، در اذهان مردم شبهه می آفرینند و این اصل را زیر سؤال می برند، امّا عمل پیامبر اسلام، و امامان شیعه و توصیه های مکرّر آنان نسبت به گریستن بر سید الشهدا و یادکردن مصائب خاندان پیامبر و عزاداری برای آنان و مرثیه سرودن برایشان، زداینده هر شبهه در این زمینه است. رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ که دارای عواطفی سرشار بود، وقتی پسر کوچکش ابراهیم در حال جان دادن بود، حالت گریه یافت و چشمانش پر از اشک شد، آنگاه فرمود: چشم، اشکبار می شود و دل اندوهگین می گردد، ولی سخنی نمی گویم مگر آنچه موجب رضای خدا باشد و ما به خاطر تو، ای ابراهیم، محزونیم.

به فرموده امام صادق ـ علیه السلام ـ : وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه (در جنگ موته) به پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ رسید، از آن پس هرگاه وارد خانه می شد، بر آن دو شهید بسیار و بشدّت می گریست و می فرمود: این دو با من هم سخن و همدم و انیس بودند و هر دو رفتند.

پس گریه بر شهید و غم برای فقدان یک عزیز، کاری انسانی و مقدس و ارزشمند است که در سیره پیامبر اکرم نیز وجود داشته است. گریه بر سالار شهیدان، حضرت ابا عبداللّه ـ علیه السلام ـ در این میان نقش ویژه تری داشته و ائمّه معصومین، بر آن تأکید بسیار می کردند.

به نقل امام باقر ـ علیه السلام ـ : امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ با دو تن از یارانش از «کربلا» گذر کرد. هنگام عبور از این سرزمین، چشمانش اشک آلود و گریان شد، سپس فرمود: اینجا مرکب هایشان بر زمین می خوابد، اینجا محلّ بار افکندن آنان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می شود.

این در حالی بود که بیش از بیست سال به واقعه کربلا مانده بود و امام از شهدای سرزمین نینوا یاد کرد و برای آنان اشک ریخت.

حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ نیز قبر حضرت حمزه سید الشهدا را زیارت می کرد، اصلاح می نمود، علامت می گذاشت و هر دو سه روز یک بار، قبور شهدای اُحد را زیارت می کرد، کنار مزار، نماز می خواند، می گریست و دعا می کرد وهر جمعه قبر حضرت حمزه را دیدار کرده و نزد آن می گریست.

امام باقر ـ علیه السلام ـ به کسانی که نمی توانند روز عاشورا به زیارت سیدالشهدا در کربلا بروند، دستور می دهد که در خانه ها برای امام حسین ـ علیه السلام ـ گریه و ندبه کنند و اهل خانه را هم به گریستن و اقامه سوگواری برای آن حضرت سفارش کنند و چون به یکدیگر می رسند، به هم تسلیت و تعزیت در این مصیبت بگویند.

سابقه عزاداری و سوگواری بر مظلومیّت خاندان پیامبر، بسیار دیرینه است. خود پیامبر و حضرت علی و فاطمه زهرا و فرشتگان و کرّوبیان و جنّ و انس بر مظلومیّت «آل اللّه » گریسته و مجلس عزا برپا کرده اند. انبیای گذشته هم که پیش از به وقوع پیوستن حادثه عاشورا و مصائب خاندان پیامبر می زیستند، چون از این ماجراها آگاه شدند، اشک ریختند.

در شیوه و سیره امام کاظم ـ علیه السلام ـ به نقل از حضرت رضا ـ علیه السلام ـ چنین آمده است:

«کانَ ابی اِذا دَخَلَ شهرُ المُحرّم لایُری ضاحِکاً وکانَتِ الکِآبةُ تغلبُ علیه حتّی یَمْضیَ مِنْهُ عشرةُ ایّامٍ، فإذا کانَ الیَومُ العاشرُ کانَ ذلکَ الیومُ یَوْمَ مُصیبَتِهِ وبکائِهِ...»

«چون ماه محرّم وارد می شد، حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر آن حضرت غلبه می یافت، تا آن که ده روز از محرّم می گذشت. روز دهم (عاشورا) که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه وی بود.»

رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ خطاب به دخترش حضرت فاطمه فرمود:

«یا فاطِمةُ! کُلُّ عَینٍ باکیةٌ یوم َالقیامةِ الاّ عَیْنٌ بَکَتْ عَلی مُصابِ الحُسینِ، فانّها ضاحِکَةٌ مُستْبشِرةٌ بِنَعیمِ الجَنّةِ.»

«دخترم فاطمه جان! روز قیامت، هر چشمی گریان است، مگر دیده ای که در مصیبت و عزای حسین ـ علیه السلام ـ گریسته باشد، که آن چشم در روز قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.

امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز در به کارگیری شعر و مرثیه در برپایی سوگواری به یاد ابا عبداللّه الحسین ـ علیه السلام ـ فرموده است:

«ما مِن اَحَدٍ قالَ فی الحسینِ شِعراً فَبکی واَبْکی بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللّه ُ لَهُ الجَنَّةَ وغَفَرَ لَهُ.»

هیچ کس نیست که درباره حسین بن علی ـ علیه السلام ـ شعری بسراید و بگرید و با آن دیگران را بگریاند، مگر آنکه خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و اورا می آمرزد.»

مرثیه سرایی و مدیحه گویی در قلمرو احیای نام و یاد این خاندان است و هر دو امری ستوده و مورد تشویق ائمّه است و نوعی نصرت و یاری جبهه حق به شمار می آید. امام صادق ـ علیه السلام ـ در این زمینه فرموده است:

«الحمدُ للّه الّذی جَعَلَ فی النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا ویَمْدَحُنا وَیَرثی لَنا.»

«خداوند را سپاس، که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و مارا مدح و مرثیه می گویند.

امام صادق ـ علیه السلام ـ این سخن را به عبدالرحمن حمّاد فرمود، پس از آنکه وی به امام خبر داد که جمعی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد به کوفه می آیند و در نیمه شعبان امام حسین ـ علیه السلام ـ را زیارت می کنند و ندبه ها و سوگواریها و مرثیه خوانی ها دارند.

حضرت رضا ـ علیه السلام ـ به «دِعبل» که از شاعران برجسته و متعهّد شیعه بود، در زمینه بهره گیری از شعر برای مرثیه این خاندان چنین توصیه می فرماید:

«یا دِعبِلُ! اِرْثِ الحسینَ ـ علیه السلام ـ فَاَنْتَ ناصِرُنا و مادِحُنا مادُمْتَ حَیّاً فَلاتُقَصِّرْ عن نَصْرِنا مَا استَطَعْتَ.»

ای دعبل! برای حسین بن علی ـ علیه السلام ـ مرثیه بگو، تو تا زنده ای، یاور و ستایشگر مایی، پس تا می توانی از یاری ما کوتاهی نکن.»

حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سخنی فرموده است:

«انّ اللّه ... اِختارَ لنا شیعةً یَنْصُروننا ویَفْرَحُونَ بِفَرحِنا ویَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا.»

«خداوند متعال، برای ما پیروانی را برگزیده است که مارا نصرت و یاری می کنند. در شادی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما، محزون می گردند.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود:

«خداوند، اشک تورا مورد رحمت قرار دهد، آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگانِ ما به شمار می آیند و از آنانی که با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می شوند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود.»

در روایت دیگری چنین آمده است:

امام صادق ـ علیه السلام ـ بر سجّاده خود نشسته و برای زائران و سوگواران اهل بیت ـ علیهم السلام ـ چنین دعا می کرد:

«خدایا! آن دیدگان را که اشکهای آنها در راه ترحّم و عاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که به خاطر ما سوخته و نالان گشته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز فرمود:

«فَعَلی مثلِ الحسینِ فَلْیَبْکِ الباکُونَ، فانّ البکاءَ علیهِ یَحُطُّ الذُّنُوب العِظامَ.»

«گریه کنندگان، باید بر کسی همچون حسین ـ علیه السلام ـ گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.»

از این گونه احادیث، در منابع حدیثی بسیار است، که همه تشویق به عزاداری و گریه و مرثیه گویی، احیای یاد، رفتن به زیارت و غمگینی در راه مصیبتهای آن مظلومان است و بیان ثوابهای بی شمار این سنّت دینی، که نقش مهمّی در زنده نگهداشتن فکر و فرهنگ آن خاندان داشته و دارد و عامل استواری در پیوند نسل امروز، بویژه جوانان، با آن الگوهای پاکی و پارسایی و جهاد و شهادت و فداکاری در راه حق است، چرا که اشک، خون می سازد و مجاهد و مبارز و شهید می پرورد.

دلی که به حسین بن علی و اهل بیت پیامبر، عشق ورزد، بی شک در سوگ آنان هم می گوید و با این گریه، مهر و علاقه درونی خود را نشان می دهد و با عزاداری در سوگ آنان، تجدید بیعت با کربلا و فرهنگ شهادت و امضای راه خونین شهیدان را ابراز می دارد.

به تعبیر شهید مطهری: «گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت اوست... امام حسین ـ علیه السلام ـ به واسطه شخصیت عالی قدرش، به واسطه شهادت قهرمانه اش، مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند، یعنی سخنرانان مذهبی، بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و همرنگ کردن و هم احساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند، جهانی اصلاح خواهد شد.»

3. آثار و نتایج اجتماعی و سیاسی

همچنان که اشاره شد، عزاداری برای شهیدان، بخصوص سید الشهدا ـ علیه السلام ـ ، هم مایه بقای نام و خاطره و آثار آن حماسه جاوید است، هم تأثیر عاطفی و پیوند درونی میان عزاداران و پیشوایان حق ایجاد می کند، و هم نوعی روح مبارزه با ستم را در مردم احیا می کند.

عنصر شعر و ادبیّات، در مرثیه خوانی به آن غنا بخشیده و موجب گسترش این موج، میان توده های وفادار به خاندان پیامبر ـ علیه السلام ـ شده است. «تأثیر عاطفی» و «گسترش سریع»، دو ویژگی مهمّ در اشعار مرثیه است. مردم نیز اشعار مدح و مرثیه را می خواندند و حفظ می کردند و مجالس خود را با آنها رونق می بخشیدند. تعالیم عاشورا از خلال همین مجالس به نسلهای بعدی منتقل می شد.

امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ فرمود:

«با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثر خوانی، ما می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده.»

پس می توان گفت: عزاداری برای سید الشهدا، محور برنامه های حفظ کننده مکتب است.

«این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است و با دستور ائمّه این مجالس بوده است... ائمّه این قدر اصرار کردند به اینکه مجمع داشته باشید، گریه بکنید، چه بکنید، برای اینکه این حفظ می کند کیان مذهب مارا.»

حفظ مکتب و دستاوردهای تعالیم پیامبر، در سایه زنده نگهداشتن «فرهنگ اهل بیت» بوده است و از آنجا که حکّام جور، پیوسته تلاش برای محو این فرهنگ داشتند، عزاداری خود به خود رنگ سیاسی و مبارزاتی پیدا می کند. «بُعد سیاسی» در گریه و عزاداری، همان زنده نگهداشتن روحیه مبارزه با ستم و تشکّل انقلابیون شیعه با محوریت کربلاو شهدای عاشورا است. آن همه ثواب و اجر هم، علاوه بر جهات تربیتی و اخروی، به لحاظ آثار و برکات اجتماعی نیز می باشد.

امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ در این باره فرموده است:

«این که برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای اینها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادی اش و روحانی اش، یک مسأله مهمّ سیاسی در کار بوده است. آن روز که این روایات، صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه، مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیّت بسیار کمی، یک اقلیّت کمی در مقابل قدرتهای بزرگ. در آن وقت، برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این اقلیّت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمان ده است... شیعیان با اقلیّت آن وقت، اجتماع می کردند و شاید بسیاری از آنها هم نمی دانستند مطلب چه هست. ولی مطلب، سازماندهی یک گروه اقلیّت در مقابل آن اکثریت ها و در طول تاریخ این مجالس عزا که یک سازماندهی سرتاسری کشورها هست، کشورهای اسلامی هست، و در ایران که مهد تشیّع و اسلام و شیعه هست، در مقابل حکومتهایی که پیش می آمدند و بنای بر این داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بیت ببرند، آن چیزی که در مقابل آنها، آنها را می ترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود.»

البته این هدف و نتیجه و این بعد حساس و مهمّ، وقتی است که امت مسلمان و انبوه عزاداران از جنبه «شکلی» آن بگذرند و به «محتوا» و «جهت» و حقیقت عزاداری برسند. و گرنه، اگر شعور، پشتوانه شور و احساس و عاطفه نباشد، این گونه مجالس و شعائر و سنّتها از محتوا تهی می شوند و به تشریفاتی کم اثر، یا بی اثر تبدیل شده، عاشوراو اربعین بی خاصیت می گردند.
به یاد کربلا دلها غمین است     دلا! خون گریه کن چون اربعین است
مرام شیعه در خون ریشه دارد     نگهبانی زخط خون چنین است

امامان شیعه، از اهرم گریه و سوگواری و برپایی مجالس عزا استفاده می کردند، تا مظلومیّت حق و راه عاشورا فراموش نشود.

باز هم سخنی از امام راحل ـ قدّس سرّه ـ :

«گریه کردن بر عزای امام حسین، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همین معناست که یک جمعیّت کمی در مقابل یک امپراطور بزرگ ایستاد. امام حسین با عدّه کم همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد و «نه» گفت. هر روز باید در هر جا این «نه» محفوظ بماند و این مجالس که هست، مجالسی است که دنبال همین است که این «نه» را محفوظ بدارد. آنها از همین گریه ها می ترسند، برای اینکه گریه ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است».

هر تجمّعی بهانه و محور می خواهد. هر چه محور گردهمایی مقدس تر و ژرف تر و فراگیرتر باشد، آن تجمّعات هم دیر پاتر و پر بارتر خواهد بود. پیروان اهل بیت، با عشق و محبّتی که به آنان داشتند و باسوز و گدازی که در شهادشتان داشتند، بهترین زمینه را برای جمع شدن، دیدار و گفتگو کردن، متشکّل و منسجم شدن پیرامون خطر فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند. این برنامه ها به توصیه خود امامان بود و آثار خود را نیز در طول تاریخ نشان داد.

کربلا محور انقلابیون ضد ستم گشت. ستمگران حاکم، برای زیارت کربلا و زائران حسینی و تجمّع بر سر تربت آن شهید بزرگ، محدودیّتهایی اِعمال می کردند. این برخورد، بویژه در عصر متوکّل عباسی به اوج خود رسید. پس از او هم خلفای دیگری مثل «مسترشد» و «راشد» این سختگیری ها را روا می داشتند. در زمان هارون الرشید، زیارت حسین ـ علیه السلام ـ و تجمع بر محور مرقد او چنان مورد استقبال مردم، از شیعه و سنّی، زن و مرد، دور و نزدیک قرار گرفت و ازدحام عجیبی شد که هارون وحشت کرد و به والی کوفه نامه نوشت که قبر حسین ـ علیه السلام ـ را خراب کند. او اطراف آن را عمارت ساخت و زمین های آن را زیر کشت و زراعت برد و قبر را هم تخریب کرد. ولی علاقه مردم هرگز گسسته نشد و نام و یاد مرقد حسینی از محوریّت و مرکزیّت نیفتاد.

امروز اگر راه و فرهنگ و تعالیم اهل بیت، زنده و باقی است، در سایه همین برنامه های احیاگر و زنده ساز است. توصیه های ائمّه، زمینه و بستر مناسبی برای تشکیل مجالس و محافلی شد که عدّه ای با عنوانِ «خطیب»، «واعظ» و جمعی با عنوانِ «مدّاح»، «مرثیه خوان» و «ذاکر»، به خطابه، وعظ، ذکر مصیبت، نقل سخنان، بیان فضایل ائمه و شهدا بپردازند، برکات اینگونه مجالس همواره شامل حال امّت شده است و در ایام و مناسبتهای ویژه، دلها و اندیشه ها و تجمّع ها و تن ها را به هم پیوند داده است. کدام تشکّل سیاسی با این گستردگی و عمق و پایداری می توان یافت؟

به قول شهید پاک نژاد: «با نیم متر چوب و نیم متر پارچه سیاه، می توان موجی از احساسات بی دریغ درباره بزرگ سالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونه ای از آن دیده نمی شود. در حالی که برای تشکیل اجتماع حتّی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید. صرف نظر از املاک موقوفه حسینی، ساختمان حسینیّه ها، اطعام و اکرامها، نذرها و زیارت رفتن ها و اجتماعات مذهبی و کلیّه خارجی که طیّ ده ماه سال به عناوین مختلف در راه این سرباز فداکار به مصرف می رسد.»

منابر حسینی و جلسات وعظ دینی، در همه شهرها و بخشها و روستاها و خانه ها، همه به ذکر مصیبت و یادی از عاشورا ختم می شود و با گریستن چشمها و سوختن دلها، تعالیم مکتب در دلها بیشتر نفوذ و رسوخ می یابد و این سبب ریشه دواندن حماسه کربلا در عمق جانها و ژرفای تاریخ است.
یارب چه چشمه ای است محبّت که من از آن     یک قطره آب خوردم و دریا گریستم

همچنان که عزاداری، نشان پیوند است، پیوندها را نیز استوار و ریشه دار می سازد.
تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها     آتشی باید که خوناب کباب آید برون
رشته الفت بود در بین ما، کز قعر چاه     کی بدون رشته آب بی حساب آید برون؟

شهید مطهری در تبیین این بعد سیاسی و حماسی در عزاداری چنین می نویسد:

«در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینی ها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا، نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه باطل و در حقیقت، نوعی از خودگذشتگی است. اینجاست که عزاداری حسین بن علی ـ علیه السلام ـ یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است.»

روضه های خانگی و دسته های عزاداری و هیئتهای زنجیرزنی، پوشیدن لباس مشکی و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در برپایی مجالس و نوحه خوانی و سینه زنی و مراسم دیگر به هر شکلی که بود، هر یک به نوعی سربازگیری جبهه حسینی است و این حرکت و موج، در طول زمان ادامه داشته و دارد.

4. عزاداری سنّتی

گاهی برخی اصرار بر عوض کردن شیوه عزاداری و به هم زدن قالبها و در افکندن طرحی نو در احیای حادثه عاشورا دارند. امّا اگر نتوانیم شیوه ای جدید را رواج دهیم و آن روش سنّتی را هم از دست بدهیم، سرمایه عظیمی را از کف داده ایم. اقشار عظیمی از مردم، ارتباطشان با تشکیلات ابا عبداللّه الحسین ـ علیه السلام ـ همین دسته ها، مجالس و هیئت هاست.

این است که ائمّه دین و بزرگان اسلام و بویژه حضرت امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ بر حفظ شیوه ها و قالبها (البته با تحوّل بخشیدن به محتوا و غنی ساختن شعارها و شعرها و پیامها) اصرار ورزیده اند و از مسأله ای به نام «عزاداری سنّتی» یاد کرده اند. این شیوه ها در میان مردم نفوذ دارد و تأثیر گذاری عاطفی آن هم بیشتر است. مجلس عزاگرفتن، روضه و مرثیه خواندن، اشک ریختن، بر سینه زدن، عَلَم و پرجم سیاه برافراشتن، تشکیل هیئت های سوگواری و مجالس خانگی و سخنرانیهای مذهبی و نوحه خوانیهای مرسوم، همه از نمودهای «عزاداری سنّتی» است.

ابو هارون مکفوف گوید: روزی خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ رسیدم. حضرت فرمود: برایم شعر (در سوگ سید الشهدا) بخوان. من نیز خواندم. حضرت فرمود: نه، اینطور نه، بلکه همان گونه ای که برای خودتان شعر خوانی می کنید و همان گونه که نزد قبر سید الشهدا مرثیه می خوانی: «لا، کما تُنشِدونَ وکما تَرثیه عندَ قبرِهِ».

امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ نیز در زمینه حفظ سنن و شیوه های مردمی در عزاداری چنین فرموده است:

«ما باید حافظ این سنّتهای اسلامی، حافظ این دستجات مبارک اسلامی که در عاشورا، در محرّم و صفر در مواقع مقتضی به راه می افتد، تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند، زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنّتی خودش، از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات مُعظم و منظّم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنّتها را حفظ کنید.»

راه انداختن هیئت ها و دسته ها، نمودی از همان شیوه سنّتی در عزاداری است و اقشار عظیمتری را به این کاروان وصل می کند و شیفتگان اهل بیت، از این رهگذر خود را به نوعی وابسته به «تشکیلات حسینی» می دانند و از این عشق، الهام می گیرند. آنچه در محلّه های مختلف و شهرهای کوچک و بزرگ و مساجد و تکایا و حسینیه ها، تجمع هایی بصورت «هیئت» پدید آمده و هنوز هم ادامه دارد، به نوعی همبستگی فکری و روحی و جناحی مردم وفادار را به شبکه عاشورایی امام حسین ـ علیه السلام ـ نشان می دهد و همین دسته ها و موکب ها، چه آثار و برکات فراوانی داشته است.

مرحوم کاشف الغطاء، در تأثیر این گونه شیوه ها در بقای فرهنگ عاشورا و حفظ اهداف قیام حسینی، چنین می نویسد:

«... آغاز بیرون آمدن دسته های عزاداری برای سیدالشهدا بیش از هزار سال، در زمان معزّالدوله و رکن الدوله بود، که دسته های عزاداران، در حالی که برای حسین ـ علیه السلام ـ ندبه می کردند و شب، مشعلهایی به دست داشتند بغداد و راه هایش یکباره پر از شیون می شد. این به نقل ابن اثیر در تاریخ خودش، اواخر قرن چهارم بود... و اگر بیرون آمدن این موکبها در راه ها نبود، هدف و غرض از یادآوری حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ از بین می رفت و ثمره فاسد می شد و راز شهادت حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ منتفی می گشت.»

شکوه دسته های عزاداری و جاذبه معنوی آنها، بسیار تأثیر گذار است و موجی از احساسات دامنه دار را در دل توده های علاقه مندان به اهل بیت برمی انگیزد و نتیجه اش رسوخ بیشتر این معتقدات و عواطف دینی در ذهنها و دلهاست.

باز هم به نقلی از شهید قاضی طباطبایی اشاره می شود که ترسیم جالبی از تأثیر گذاری این شیوه سنّتی در عزاداری است:

«... در ایّام اربعین در عراق، بیشتر از یک میلیون نفوس (البته در حال حاضر به میلیون ها نفر می رسد)، با مواکب حسینی برای زیارت قبر مطهّر وارد کربلا می شوند و اجتماع عظیم محبّت آمیز، مشتمل بر تعارفات مهرانگیز و اتّحادآور و مودّت خیز فراهم می آید و آن شهر مقدّس یکپارچه عزا و ناله و ضجّه و نوحه و ندبه بر سیّد مظلومان می گردد و مواکب، از حرم حضرت سیدالشهدا خارج شده، به حرم حضرت ابو الفضل قمر بنی هاشم هجوم آور می شوند. در آن روز اثرات نهضت حسینی در جلوی چشم انسان مجسّم می شود.»

این شیوه، همان گونه که یاد شد، در جذب توده های وسیعتری به گرامی داشت حادثه کربلا و درس آموختن از آن موثر است و نقش هماهنگ کننده شیعیان را در سراسر جهان دارد. حضرت امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ در بیانات خویش، مکرّر به تأثیر آن هم در حفظ و بقای نهضت عاشورا، هم در تأثیر مثبت در انقلاب اسلامی اشاره کرده است. از جمله به این دو نقل توجه کنید:

«اگر می خواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنّتها را حفظ کنید.»

«شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود، و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه سرایی نبود، 15 خرداد پیش می آمد! هیچ قدرتی نمی توانست 15 خرداد را آن طور کند، مگر قدرت خون سید الشهدا....»

نمودهای دیگری هم از شاخصه های «عزاداری سنّتی» است، همچون: «تکیه و حسینیّه»، «نذر و وقف»، «تعزیه و شبیه خوانی»، «مقتل نویسی و واقعه نگاری» و... که هر یک به نوعی با بافتهای اعتقادی شیعیان عجین شده و مایه و رمز دوام این حرکت است. جمع بسیاری از نویسندگان و گویندگان (و در دوره های اخیر، هنرمندان و فیلمسازان) با رویکردی که به احیای شعایر عاشورایی و تبیین فلسفه نهضت حسینی داشته اند، از این شیوه های سنّتی، هم الهام گرفته اند و هم آنها را در قالبهای هنری جدید عرضه کرده اند.

در همین جا نیز، باید از کسانی که هوشیارانه به «تحریف زدایی» از فرهنگ عاشورا پرداخته اند، چه در تبیین موارد نادرست از آنچه به نام عاشورا مطرح می شود، و چه زدودن خطوط انحرافی و خرافی از چهره این حماسه مقدس، یاد کرد و تلاششان را ارج نهاد، که کوشیده اند عزاداری برای امام حسین ـ علیه السلام ـ و پیشوایان معصوم را از آنچه مایه وهن و بدنامی و دستمایه اعتراض و جوّ سازی دشمنان است، پیراسته سازند.

در یکی دو دهه اخیر، محققان ارجمندی هم با نگارش کتابهای سومندی در این موضوع، اقدامهای شیاسته ای داشته اند که کارشان ستودنی است. حتی کسانی همچون «محدّث نوری» با نگاشتن کتاب «لؤلؤ و مرجان»، در فصلی به لزوم پرهیز از دروغ و رعایت صدق در سخن، به واعظان و اهل منبر توصیه های سودمندی کرده اند.

5. نقش عزاداری در عصر حاضر

قیام کربلا درسی برای همیشه تاریخ و همه تاریخ و همه انسانها بود. بزرگداشت آن حماسه و همدلی و همراهی با آن نیز تضمین کننده سعادتِ شیعه و مسلمانان متعهّد در همه زمانهاست.

امروز در عصر حاکمیت اسلام و ولایت در کشور امام زمان ـ علیه السلام ـ با آنکه تلاش حکومت و نظام اسلامی برای پیاده کردن احکام دین در سطح جامعه است، ولی تکلیف گرامیداشت عاشورا و برگزاری پرشور مراسم سوگواری و تعظیم شعائر دینی و حفظ هرچه شکوهمندتر آیین های سنّتی درباره سید الشهدا ـ علیه السلام ـ همچنان پابرجاست. این مراسم و شعائر، تربیت کننده نسل با ایمان و شستشو دهنده روح و جان و بارور کننده ذهن و اندیشه ها نسبت به تعالیم مکتبی است.

پیوند زدن دل و جان و عواطف و احساسات نسل امروز و کودکان و نوجوانان با اهل بیت پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ و شهدای کربلا نقش بازدارنده آنان را نسبت به مفاسد دارد و «چراغ یاد» و «مشعل عزا»، آنان را در کوره راه های زندگی، به حسین ـ علیه السلام ـ و کربلا می رساند.

پیام عاشورا در مقوله «یاد» و در بسترِ «عزاداری» برای عصر حاضر نیز همین است که حماسه های خونین و امیدبخش و انگیزه آفرین شهدا را زنده نگاه داریم و به هر شکلی با برنامه ریزی های حساب شده، موضوع شهادت، رزمندگان، جبهه های نبرد، تظاهرات و راهپیمایی ها، مبارزات پش از انقلاب، شهدای عزیز، شرح حال و زندگی نامه آنان، فیلمهای دفاع مقدّس و آثار هنری، نقاشی و طراحی و پوستر و امثال این گونه مظاهر مربوط به جهاد و شهادت و ایثار را که همه الهام از «عاشورا» گرفته اند، به «یاد» آوریم و جزو فرهنگ عمومی مردم سازیم و درسهای نهضت کربلا را به مثابه یک درس عمیق، فراگیر سازیم.

عزاداری، یکی از گامها و اقدامهای جاودانه ساختن درسهای «قیام عاشورا» است.

باز هم کلامی از امام راحل ـ قدّس سرّه ـ بیاوریم، که بیش از همه به احیای شعائر عاشورایی و ترویج عزاداری سنّتی اهتمام ورزید و از این اهرم مهم، در بسیج عمومی برای قیام و انقلاب در برابر طاغوت و حماسه آفرینی در جبهه ها بر ضدّ متجاوزان، بهره گرفت. وی می فرماید:

«مسأله، مسأله گریه نیست، مسأله، مسأله تباکی نیست. مسأله، مسأله سیاسی است که ائمّه با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملّتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راههای مختلف اینها را یکپارچه کنند، تا آسیب پذیر نباشد.»

حسینیّه دل

پایان بخش این نوشته را قطعه «حسینیّه دل» قرار می دهم، که چند سال پیش به عنوان یک قطعه ادبی عاشورایی نگاشته و عرضه شد:

عاشورا، سقّای تشنه کامان عزّت بود،

با مشکی پر از اشک، بر دوش آزادگی.

و کربلا، «تکیه» گاه سینه زنان حق و «حسینیّه» ذاکران عدل بود.

روز عاشورا، امام حسین ـ علیه السلام ـ پشت خیمه های شهادت. خندقی کند، تا امویان نتوانند به حریم امامت نزدیک شوند.

آن روز، تیری که از کمان «حرمله» رها شد، نازک ترین حنجره «اصغرِ» تاریخ را درید و تیغی که از پشت دیوار کمین فرود آمد، عَلَمِ دستهای عبّاس را قلم کرد و اشک مشک را جاری ساخت.

آن روز، «حبیب»، محبوب دلها شد، «زهیر»، چون زهره ای درخشید و جانِ «جَون» فدای امام گشت و سهمی از شهد شهادت نیز قسمت «قاسم» شد و کام تشنه «شبه پیغمبر» از دست جدّش سیراب شد.

آن روز در کوفه بی وفایی، کمی آن سوتر از «فرات بیداری»، کسانی نمک گیر آل امیّه شدند و بر صاحبان اصلی «ولایت»، تهمت خروج زدند و صاحبخانه را «خارجی» گفتند و نعش حریّت را زیر سُم اسبهای قدرت و ریاست، لگدکوب کردند.

و امّا... ما که شیفته و دلباخته و سوخته و گداخته «اهل بیت» بودیم، از روزی که در نهرِ جانمان فراتِ سوز و علقمه عطش جاری شد، از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریختند، از وقتی که حسین بن علی، در «دسته» دینداران، شور انداخت و شریعت را با «شریعه» جاری ساخت،

آری... از آن روز، دل ما یک حسینیّه پر شور است.

در حسینیّه دلمان، مرغهای محبّت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بیقراری می کنند.

سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که در آن با کلید «یاحسین» باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.

ما دلهای شکسته خود را وقف ابا عبداللّه ـ علیه السلام ـ کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا. و این «وقفنامه» به امضای حسین ـ علیه السلام ـ رسیده است.

صبح ها، وقتی که سفره دعا و عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری» به صورت جان می زنیم، تا «خواب غفلت» را بشکنیم. زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد... و «السلام علیک» را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشاممان می رسد. توده های بُغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!

ما، سر سفره ذکر مصیبت، قندان دلمان را پر از حبّه قندهای «یاحسین» می کنیم و نمکدان چشممان، دانه دانه اشک بر صورتِ ما می پاشد. و ما نمک گیر سفره حسین ـ علیه السلام ـ می شویم.

آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسّل، «ولایت» را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم.

غذای ما از عطای حسین ـ علیه السلام ـ است.

الحمد للّه . در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نمِ بارانِ اشک، غنیمتی است که رواق آینه کاری شده چشمان مارا شستشو می دهد.

امروز، بر سرْ درِ دلهای ما پرچمی نصب شده است که بر آن نوشته است:

«السلام علیک یا ابا عبداللّه !»





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : احمد شجاعی ، صفحه 56

اشاره:

موضوع زیارت قبور مطهر و مقدّس معصومین(ع) توسل به آن ها و سوگواری در ایّام شهادت شان، به ویژه در مورد حضرت مقدّس سیدالشهدا(ع)، از موضوعاتی است که در فرهنگ اسلامی، جایگاه رفیعی دارد. از ناحیه ذات اقدس الهی در احادیث قدسی و نیز از سوی چهارده معصوم(ع) سفارش زیادی به عزاداری سیدالشهدا(ع) شده است، که این مطلب حاکی از نقش عظیم این امر در احیای دین و زنده نگه داشتن آن است.به عبارت دیگر می توان چنین مجالسی را از مهم ترین وسایل صیانت از کیان دین و جامعه اسلامی و نیز بسط روح دین و دینداری دانست.متأسفانه عزاداری ها با همة اهمیت و جایگاه مهمی که در فرهنگ اسلامی دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتی شده است که نقش این وسیلة مهم را تا حدودی کم رنگ کرده است.در این مطلب، نویسنده می کوشد تا بعضی از شرایط ظاهری و باطنی عزاداری یک منتظر را ارائه نماید. باشد که مورد استفاده قرار گیرد.
وظیفة عزادار در قبال امام زمان(ع)

عزدار حقیقی به خوبی می داند که سوگواری و برپایی مجالس بزرگداشت برای اهل بیت(ع) فقط قسمت کوچکی از وظایف الهی او نسبت به آنان است بلکه وظیفة بالاتر، توجه به درس ها و عبرت های عاشورا و عمل به آن ها است.عمل به تکالیف از جمله درس هایی است که عزادار حقیقی از عاشوراییان فرا گرفته است. او خود را نسبت به امام زمانش مکلف و مسئول می داند.1 عزادار، نیک می داند که باید به تنهایی در دادگاه عدل الهی نسبت به رفتار خود با امام زمانش پاسخگو باشد لذا، برای عمل به وظیفه اش منتظر هیچ کس نمی ماند؛ او منتظر سازمان ها، نهادها و اشخاص نیست. او خودش به تنهایی برای خارج کردن امام زمان(ع) از تنهایی، غیبت، اضطرار و آوارگی تلاش می کند. او مانند شهدای کربلا که هرگز به کمی نفراتشان توجه نکردند و هر یک فقط و فقط به فکر انجام وظیفه در قبال امام مظلوم و تنهاییش بود و کاری به نتیجه و تأیید دیگران نداشت، عمل می کند. مانند «عبدالله بن حسن(ع)» که وقتی دید عمویش تنها و مجروح به روی زمین افتاده است و دشمن دور او را گرفته، خود را به عمویش رساند و هنگامی که «ابجربن کعب» شمشیرش را فرود آورد که امام را بکشد، دست خود را در مقابل شمشیر او گرفت تا از امامش دفاع کند و دستش قطع شد و در آغوش عمویش حسین(ع) افتاد تا این که «حرمله» او را با تیر به شهادت رساند.2عزادار حقیقی یا «منتظر حقیقی» در این مرحله می داند که اگر بخواهد رضایت خدا را جلب کند و به هدف خلقت و کمال نهایی و غایی وجودش نایل شود، باید به این «تنها موعظه» خداوند متعال در قرآن کریم عمل کند که فرمود:

قل إنّما أعظکم بواحدةٍ أن تقوموا لله مثنی و فرادی.3

ای رسول ما، به امت بگو که من به یک سخن شما را موعظه می کنم و آن سخن این است که شما، خالص دو نفری، و یا به تنهایی برای خدا قیام کنید.

امام خمینی(ره) دربارة این موعظة خداوند چنین می فرمایند:

خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام برای خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خُلّت رساند و از جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهاند.

خلیل آسا در علم الیقین زن

ندای لا اُحبّ الآفلین زن

قیام لله است که موسای کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آن ها را به باد فنا داد. و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحرا کشاند. قیام برای خدا است که خاتم النبیّین(ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت ها را از خانة خدا بر انداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام «قاب قوسین او أدنی» رساند.خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده، همة جهانیان را بر ما چیره کرده، و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده... موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع شخصی کرده، تا به همة سعادت های دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید.»4

آری، خودخواهی ما و ترک قیام برای خدا است که ما را به روز سیاه غیبت امام زمان(ع) و تنهایی و غربت حضرت کشانده و مستکبران را بر کشوهای اسلامی حاکم کرده است. همان طور که خود آن حضرت فرمود:

اگر شیعیان نسبت به ما وفادار و هم دل بودند، ظهور ما به تأخیر نمی افتاد5.

راه چاره همان است که امام خمینی(ره) فرمود، یعنی موعظة خدای جهان را بخوانیم و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده، بپذیریم و ترک نفع های شخصی کنیم و با منتقم اصلی حسین(ع) آشتی کنیم، و با وفاداری نسبت به او، برای رفع موانع ظهورش و نبرد با دشمنانش قیام لله کنیم و از این حالت دنیازدگی و انفعال خارج شویم و با کنار گذاشتن نفع های شخصی و جیفة گندیدة دنیا، برای ظهورش عملیاتی شویم.6.امام خمینی(ره) در جای دیگر می فرمایند: نگویید تنها هستیم، تنهایی هم باید قیام بکنیم، اجتماعی هم باید قیام کنیم، باید قیام کنیم، با هم باید قیام کنیم، همه موظفیم به اینکه برای خدا قیام کنیم.7

برای خدا قیام کنید و از تنهایی و غربت نهراسید.8

در زیارت عاشورا پس از اعلام برائت از بنیان گذاران ظلم به اهل بیت(ع) و نیز کسانی که آن ها را از مقامشان کنار زدند و همچنین کسانی که مقدمات جنایات ظالمان را فراهم کردند. نسبت به پیروان و تابعین و دوستان آن ها نیز اعلام برائت می شود، یعنی از همة کسانی که در طول تاریخ در مصیبت اعظم، به خصوص در غیبت امام زمان(ع) نقش داشته و کار آن ها به نحوی مانعی بر سر راه ظهور منجی بشریت بوده است. برای همین است که بلافاصله خطاب به سیدالشهدا(ع)چنین عرض می کنیم:

ای اباعبدالله، من تا قیامت با کسانی که با شما در سلم و صلح هستند در صلحم و با کسانی که با شما در جنگ هستند، در جنگم.9

به این ترتیب نظام دوستی و دشمنی عزادار حقیقی به طور کامل روشن و مشخص است. او با همة کسانی که شیعه و محبّ اهل بیت(ع) هستند و با آن ها دشمنی ندارند، در صلح و دوستی است و با همه کسانی که دشمن اهل بیت(ع) و به خصوص امام زمان(ع) هستند، در جنگ است. واین دوستی و دشمنی تا قیامت ادامه دارد. اگر دشمنان امام زمان تا قیامت هم حضرت مخالفت و دشمنی داشته باشند، عزادار حقیقی هرگز از مبارزه و جهاد علیه آن ها خسته و ناتوان نمی شود. لذا پس از اعلام جنگ با دشمنان آن ها، ابتدا بنیان گذاران ظلم بر آن ها را مورد لعن قرار می دهیم و پس از این کار انتقام حسین(ع) را به همراه امام زمان(ع) آرزو می کنیم. چرا که مبارزه با دشمنان اهل بیت بدون همراهی با امام زمان(ع) فایده ندارد و انتقام از آنان بدون آن حضرت ممکن نیست. بنابراین عنصر جهاد و مبارزه هرگز از زندگی عزادار حقیقی حذف نمی شود. او تا وقتی که با مصیبت اعظم غیبت امام زمان(ع) آن هم در اوج غربت و مظلومیت و تنهایی رو به روست، هرگز آرام و قرار ندارد.او تا لحظه با شکوه ظهور و از بین رفتن این مصیبت اعظم به مبارزه با دجّال و موانع ظهور ادامه می دهد. و پس از ظهور نیز به جهاد در راه امامش برای انتقام امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) ادامه می دهد و رمز این که این مبارزه و جهاد همیشگی و طولانی است، این است که قرآن کریم به همة مسلمین دستور داده است که تا رفع فتنه و حاکمیت دین خدا در سراسر جهان به جهاد مقدس خود ادامه دهند:

و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنةٌ و یکون الدّین کلّه لله. 10

با کافران جهاد کنید که دیگر فتنه ای باقی نماند و آیین همه ما در دین خدا باشد.

کدام فتنه و مصیبت برای جامعة انسانی بالاتر از غیبت امام زمان(ع) و محرومیت جامعة جهانی از رهبر معصوم و متخصص الهی و مظهر خدا است. عزادار حقیقی در این مقطع حساس و سرنوشت ساز با تشخیص وظیفة الهی جهاد، بدون فوت وقت تا رفع این بزرگ ترین فتنه، و تا رسیدن به امام خود و جهاد در رکاب او، به مبارزه می پردازد. او نیک می داند بهترین زمان برای سربازی و خدمت و تقرّب نسبت به امام زمان(ع) زمانی کنونی است. نه زمان ظهور که زمان پیروزی است. چنان که قرآن کریم می فرماید:

لا یستوی منکم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجةً من الذّین أنفقوا من بعد و قاتلو و کلاً وعدالله الحسنی و الله بما تعملون خبیرٌ.11

آن مسلمانانی که پیش از فتح مکه در راه دین انفاق و جهاد کردند با دیگران برابر نیستند آنان درجه ای عظیم تر دارند، تا کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. البته خدا به هر دو طایفه وعده احسان داد. و خدا به آنچه می کنید آگاه است.

قیام و جهاد برای برطرف کردن موانع ظهور ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به سربازی و جهاد در رکاب آن حضرت را دارد، زیرا قرآن کریم همراهی با امام را قبل از پیروزی با ارزش تر و مهم تر می داند. بزرگ ترین گناه برای عزدار در مرتبه پنجم، تنها گذاشتن امام زمان(ع) است. عزادار که در این مرتبه آگاهی زیادی نسبت به درس ها و پیام های عاشورا دارد، به وفاداری و هم دلی نسبت به امام زمانش بیشترین توجه و اهتمام را دارد. او از اصحاب عاشورا درس بزرگ وفاداری نسبت به امام زمان خویش را به خوبی آموخته است. وفاداری یعنی پای بند بودن به عهد و پیمانی که بسته ایم. وفای به عهد، به خصوص نسبت به امام و رهبر معصوم از بزرگ ترین واجبات است و پیمان شکنی و بی وفایی از بزرگ ترین محرمات می باشد. قرآن کریم و روایات معتبر اسلامی مملوّ از توصیة اکید به رعایت عهد و وفاداری و پرهیز از عهد شکنی و بی وفایی است. سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا دربارة دو گروه دوستان و دشمنان سخن گفت. دوستان خویش را به وفاداری ستود و دشمنانش را به خاطر بی وفایی شان مورد نکوهش و سرزنش قرار داد. آن حضرت(ع) در مورد دوستان خود فرمودند:

من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحابم نمی شناسم. 12

در روز عاشورا وقتی بر بالین «مسلم بن عوسجه» آمد، این آیة شریفه را خواند:

فهمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.13

از مؤمنین مردانی هستند که با عهد خویش با خدا صادق بودند، برخی شان به عهد خود وفا کرده و جان باختند، برخی هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختند.

امام(ع) دربارة دشمنان خود نیز چنین فرمودند: «اهل وفا به پیمان نیستند، عهد خویش را شکسته و بیعت مرا از گردن خود کنار نهاده اید. به جانم سوگند، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین کار را کردید».14

در «زیارت اربعین» خطاب به خود آن حضرت چنین عرض می کنیم:

شهادت می دهم که تو به عهد خود وفا کردی و تا رسیدن به یقین (شهادت) در راه او جهاد کردی15.
پی نوشت ها:

برگرفته از: کتاب: عزادار حقیقی، نوشتة محمد شجاعی.

1. یوم ندعوا کلّ اناسٍ بامامهم؛ روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان دعوت می کنیم. (سورة اسراء (17)، آیة 71)

2. مجلسی، بحارالأنوار، ج 45، ص 53.

3. امام خمینی(ره)، صحیفة نور، ج 1، ص 3.

4. سوره سبأ (34)، آیه 46.

5. مجلسی، همان، ج 53، ص 177.

6. برای آشنایی بیشتر با کیفیت عملیاتی شدن به بخش چهارم کتاب آشتی با امام زمان(ع) مراجعه شود.

7. امام خمینی(ره)، همان، ج 16، ص 201.

8. همان، ج 20، ص 127.

9. زیارت عاشورا؛ یا اباعبدالله سلمّ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الی یوم القیامة

10. سورة انفال (8)، آیة 39.

11. سورة حدید (57)، آیة 10.

12. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 395؛ فإنّی لا اعلم اصحاباً أوفی و لا خیراً من اصحابی

13. سوره احزاب (33)، آیه 23.

14. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 363.

15. محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین. أشهد أنّک وفیت بعهدالله و جاهدت فی سبیله حتّی أتیـٰک الیقین.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : محمد مهدی رضایی ، صفحه 9

بین حماسه غمبار عاشورا و تداوم حیات شیعه، رابطه ای عمیق و دوسویه وجود دارد. شهادت مظلومانه امام حسینعلیه السلام و هفتاد و دو تن از یاران بزرگوار او در فاجعه کربلا، علاوه بر آثار بزرگ و حیاتی که برای جامعه اسلامی و انسانی به بار آورد، این نتیجه مهم را نیز در پی داشت که اهل بیتعلیهم السلام را به عنوان نمونه های کامل پیشوایی امت به همگان معرفی نمود و نشان داد که تنها مکتب و دیدگاهی درست و بر حق و قابل دفاع است که بر اساس پیروی از آن خاندان شکل بگیرد و در همان مسیری که آنان مشخص کرده اند، حرکت کند (یعنی مکتب عظیم و ریشه دار شیعه که تجلی گاه اسلام حقیقی است).

از سوی دیگر، شیعیان نیز، در طول تاریخ پس از واقعه عاشورا، از سر شوق و شناختی که در وجودشان نسبت به سالار شهیدانعلیه السلام ریشه دوانیده بود، با برپا کردن مراسم سوگواری و به راه انداختن دسته های عزاداری، سینه زنی و تشکیل جلسات روضه و یاد کرد سیدالشهداءعلیه السلام، یکی از اساسی ترین رموز جاودانگی قیام حسینی و فرهنگ سترگ و سازنده عاشورا را رقم زدند. ایشان همواره در حفظ و تداوم این حرکت مقدس کوشیده اند و به سخنان بیهوده و... شبهه های تار عنکبوتی ای که گاه گاه از سوی عده ای نادان یا مغرض مطرح می شود، توجه نکرده اند و دشمنی کردن دشمنان اسلام و اهل بیتعلیه السلام با آنان، حتی اندکی از عشق و علاقه شان به آن امام شهید و آرمان های الهی او نکاسته است.

اکنون از برکت همین عزاداری ها و جلسات یاد کرد قیام جاودانه امام حسینعلیه السلام و اهداف والای اوست که صفوف شیعیان در برابر دشمنانشان مستحکم تر از پیش شده و مخالفان اهل بیتعلیهم السلام به تأثیرپذیری از این برنامه های مقدس، به حقانیت و ولایت خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله پی می برند و بدان اعتراف می کنند و مستبصر می گردند.

در این جا، برای توجه دادن بیشتر شما خواننده محترم، به اهمیت مسئله سوگواری بر امام حسینعلیه السلام و پیوند آن با گسترش روزافزون تشیع در دنیای دیروز و امروز، دو نمونه عینی را، به نقل از کتاب «دورالمنبر الحسینی فی التوعیه الاسلامیه1 (نقش منبر امام حسینعلیه السلام در بیدارگری اسلام)» ذکر می کنیم. مؤلف می نویسد:

1. شیخ زهیر حسّون برای من چنین نقل کرد: «روزی از کتابخانه واتیکان دیدن می کردم. در قسمت ویژه کتاب های اسلامی، چشمم به بیش از هزار کتاب خطی و چاپی درباره امام حسینعلیه السلام افتاد.

با تعجب، از مدیر کتابخانه علت را پرسیدم و او گفت: علمای واتیکان دیدند که تشیع در سال های اخیر رو به گسترش نهاده، روز به روز بر تعداد کسانی که در دنیا به مکتب اهل بیت می گروند، افزوده می شود و به این نتیجه رسیدند که علت این امر، مظلومیت امام حسینعلیه السلام است که شیعه آن را در مجالس سوگواری و ماتم و با به راه انداختن دسته های سینه زنی، زنده نگاه می دارد؛ پس عده ای از سوی واتیکان مأمور شدند که در دنیای اسلام بگردند و هر کتاب خطی و چاپی درباره امام حسینعلیه السلام را گردآوری کنند و به واتیکان منتقل نمایند، تا ایشان نیز با استفاده از روش شیعیان در یاد کرد شهادت مظلومانه امام حسینعلیه السلام، به بیان مظلومیت حضرت مسیح ـ که به باور آنها بردار شد و مظلومانه کشته گردید ـ بپردازند و از این طریق، آیین مسیحیت را گسترش دهند».

2. استاد ادریس الحسینی، در کتاب خود «لقد شیعنی الحسین (بی شک حسین مرا شیعه گردانید)» می گوید: یک روز، یکی از نزدیکانم از من پرسید: چه باعث شد که تشیع را انتخاب کنی؟ گفتم: آن کس، جدم حسینعلیه السلام بود و ضایعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به یاد صحنه های دردناک آن روز می افتم، نمی توانم آن اعمال فجیع را نتیجه اندیشه های سالم و هدایت یافته بدانم و خون های پاک اهل بیتعلیه السلام را که بر ریگ های بیابان کربلا روان گردید، همچون جریان آب های معمولی بپندارم. آن خون، خون بهترین و شریف ترین کسی بود که پیامبر صلی الله علیه وآله بارها درباره اش به مردم سفارش کرده بود...و چنین کسی نمی توانست بر باطل باشد و کشندگان او بر حق؛ زیرا قاتلان امام حسینعلیه السلام خود می دانستند که او بر امیرشان یزید به مراتب فضیلت دارد و بزرگ دنیای عرب و اسلام است؛ اما چون به مال و ارزش دنیا که یزید وعده شان داده بود، طمع کرده بودند، به کشتن فرزندزاده پیامبر صلی الله علیه وآله تن در دادند.

آری، حسینعلیه السلام مرا شیعه گردانید؛ آن گاه که یاد کرد عظیم او را در سوگواری ها و مراسم عزا و ماتم مشاهده کردم و به حقیقت حال او و معاندانش در حادثه کربلا، آگاه گردیدم. شیعه شدم با خون های تازه شهیدان کربلا که بر ریگ های بیابان طف جاری بود و با ضجه بچه ها و شیون زنان.

کربلا ورودگاه من به تاریخ است و به حقیقت و به اسلام. حال چگونه می توانم همچون عارفی رقیق القلب و شاعری نازک خیال، مجذوب آن نگردم و بدان گرایش نیابم!

پی نوشت

1. این کتاب، رساله دکترای مؤلفش، خطیب محترم، دکتر شیخ محمد باقر مقدسی، از «دانشگاه جهانی علوم اسلامی لندن» است. وی توانست در تاریخ 25/5/2000م. از رساله خود، به عنوان اولین بحث علمی و دانشگاهی درباره «منبر امام حسین علیه السلام» دفاع کند و به اخذ مدرک دکترا در علوم اسلامی نایل گردد.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : علی مختاری ، صفحه 3

اهمیت سوگواری

سوگواری برای عزیز از دست رفته، طبیعی بشر است و برخاسته از مهر و محبت، ولی اگر فرد از دست رفته، شهید، یا بزرگ باشد و در راه خدا جانبازی کرده باشد، عزایش گذشته از مهر، رنگ حیاتی و صبغه الهی دارد. عزای شهید مایه تکامل و موجب زنده نگه داشتن شهادت است.

اگر عزاداری پیشوای شهیدان نبود، کسی امروز امام حسین علیه السلام را نمی شناخت، راه حسین گم شده بود، و بشریت از هدایتهای اهل بیت علیهم السلام بی بهره و محروم بود.

اگر سوگواری امام حسین علیه السلام نبود، کسی امروز یزید و راه یزیدیان را نمی شناخت و سعادت بشری تأمین نمی شد. حسین شهید و شهادت حسینی، رهبر اجتماع بشری است، در همه زمانها و همه مکانها.

سوگواری برای شهید، نفرت طبیعی را به سوی ظالم و ستمگر برمی انگیزد، و ناله ها و اشکها، سندهای زنده ظلم ظالمان می باشند.

سوگواری شهید، در پرورش اجتماع و آموزش مردم، تأثیر کلی دارد و عزای او، هدفش را احیا می کند.

عاطفه بشری مهم ترین محرک بشر است؛ اگر به سوی خیر رهنما گردد بشر را خوشبخت و اگر به سوی شرّ رهنما شود، بشر را بدبخت می کند.

دعوت اشک، با زبان نیست، با قلم و یا رسانه نیست، دعوت اشک، دعوت با دل است. و دلربایی در تبلیغ، مؤثرترین حربه است. و این ابزار تنها به دست راهروان حسینی است.

بی جهت نیست که برای عزاداری اجر جزیل منظور شده است و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و معصومان علیهم السلام گردیده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی عموی خود حمزه را در احد در خون شناور می بیند گریه می کند.(1)

و آن گاه که به شهر برمی گردد و مشاهده می کند، در خانه های قبیله «بنی أشهل» و «بنی ظُفَر» برای شهیدانشان صدای گریه بلند است، او نیز گریه می کند و از اینکه حضرت حمزه گریه کننده نداشت، ناراحت می شود و می فرماید: «لکِنّ حَمزَةَ لا بَواکِیَ لَهُ الیَومَ؛ ولیکن امروز حمزه گریه کننده ندارد».(2)

سعد بن معاذ و اسید بن خُضَیر از این جریان مطلع شدند، موضوع را با حضرت فاطمه علیهاالسلام و زنان مدینه در میان گذاردند و سپس زنان در خانه حمزه به سوگواری پرداختند(3) و عبد اللّه بن رواحه، قصیده پرشوری سرود.(4)

همچنین با شنیدن خبر شهادت جعفر بن أبی طالب، برادر علی علیه السلام معروف به جعفر طیار ـ که در غزوه موته در جنگ با رومیان در 33 سالگی شهید شد ـ حضرت رسول صلی الله علیه و آله به خانه اسماء بنت عُمَیس، همسر شهید می رود و به او تسلیت می گوید. آن گاه به خانه فاطمه علیهاالسلام می رود و با مشاهده اشک و آه فاطمه علیهاالسلام می فرماید: «عَلی مِثلِ جَعفَرٍ فَلْتَبْکِ الْبَواکی؛(5) باید گریه کنندگان بر شخصیتی همچون جعفر گریه کنند».

امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیانش به نام فضیل پرسید: آیا تشکیل جلسه و نقل حدیث دارید؟ فضیل پاسخ مثبت می دهد، امام علیه السلام می فرماید: «إنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها، فَأحیوا أمرنا، رَحِمَ اللّه ُ مَن أحیا أمرنا، یا فُضَیلُ مَن ذَکَرَنا أو ذُکِرْنا عِندَهُ، فَخَرَجَ مِن عَینِهِ مِثلُ جَناحِ الذُّبابِ غَفَر اللّه ُ لَهُ ذُنُوبَهُ؛(6) براستی دوست دارم چنین جلساتی را، پس امر ما (ولایت و رهبری ما) را احیا کنید، رحمت خدا بر کسی باد که امر ما را زنده کند، ای فضیل! هرکه مارا یاد کند یا ما نزدش یاد شویم و در نتیجه از چشمش به قدر بال پشه ای اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را بیامرزد...»

گریه بر امام حسین علیه السلام
خیمه ماه محرم زده شد در دل ما     باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی     عشق سوزان تو آغشته به آب و گِل ما

با فرا رسیدن عزای سید الشهداء علیه السلام ، عالم و آدم و زمان و زمین سوگوار و گریان می گردد. عالم بزرگوار، جعفر بن قولویه، در باب 16، از کتاب کامل الزیارات با عنوان «بکاء جمیعِ مَا خَلَقَ اللّه ُ عَلی الحُسَین بن علیّ علیهماالسلام » پنج صفحه روایت آورده است. یکی از آن روایات سخن امام باقر علیه السلام است که فرمود: «بَکَت الإنسُ والجنُّ وَالطَّیرُ وَالوُحُوشُ عَلَی الحُسَین بن علیّ علیهماالسلام حَتّی ذَرَفَت دُمُوعُها؛(7) انس و جن و پرندگان و وحشیان بر حسین بن علی علیهماالسلام آنقدر گریستند تا اشکشان روان شد».

گویا عاشورا قلب هستی است که جهان را متأثر می سازد. و باید زنده و جاوید بماند.

گریه حضرت رسول بر امام
حسین علیه السلام

عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند: وقتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در غرفه ای بود که بر آن حضرت وحی نازل می شد، به من سفارش کرد کسی وارد آن جا نشود. در آن هنگام، حسین ـ که در آن دوران کودکی بود ـ نزد حضرت رفت، جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده بود: زمانی نمی گذرد که افرادی از ملت تو این کودک را در سرزمین «طف» از خاک عراق، شهید می کنند، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست.

جبرئیل چنین تسلیت گفت: «لا تَبکِ، فَسَوفَ یَنتَقِمُ اللّه ُ مِنهُم، بِقائِمِکُم أهلَ البَیتِ؛(8) گریه مکن؛ زیرا به زودی خداوند به دست قائم شما اهل بیت از آنان انتقام می گیرد».

در بیان امام باقر علیه السلام آمده است: «کانَ رَسُول اللّه ِ صلی الله علیه و آله إذا دَخَلَ الْحُسَیْنُ جَذَبَهُ إلیه... فَیُقَبِّلُهُ ویَبْکی... فَیَقُولُ: یابُنَیَّ أُقَبِّلُ مَوْضِعَ السُیُوفِ مِنک...؛(9) سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنان بود که هر گاه حسین علیه السلام وارد می شد، او را به خود جذب می کرد... پس او را می بوسید و می گریست... پس می فرمود: فرزندم! جای شمشیرها را بر بدنت می بوسم».

گریه امام علی علیه السلام

ابن عباس می گوید: هنگام رفتن به جنگ صفین از نینوا می گذشتیم، آن حضرت گریه مفصلی کرد به طوری که اشک از روی محاسن او جاری شد، ما هم همصدا با علی علیه السلام گریستیم...، فرمود: در این سرزمین هفده نفر از فرزندان من و فاطمه به شهادت می رسند و به آغوش خاک می روند.(10)

گریه فاطمه زهرا علیهاالسلام

طبق روایت امام صادق علیه السلام ، روزی فاطمه علیهاالسلام به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شد و حضرت را گریان یافت، از علت گریه پرسید: حضرت رسول فرمود: جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که حسین علیه السلام را گروهی از امت من به قتل می رسانند. فاطمه علیهاالسلام نیز با شنیدن این خبر سخت نگران شد و گریه و ناله سر داد، اما وقتی از مقام بلند فرزند خویش به خاطر شهادت آگاه گردید، آرامش و تسکین یافت.(11)

گریه امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام به ابوهارون مکفوف دستور می دهد مرثیه بسراید، و آن گاه که وی مرثیه خود را می خواند، مشاهده می نماید که امام علیه السلام سخت گریه می کند، و متوجه می شود که از صدای گریه امام صادق علیه السلام زنانی که پشت پرده حضور داشته اند، صدای خود را به گریه و شیون بلند کرده اند، بعد امام علیه السلام فرمود: «مَنْ أنْشَدَ فِی الْحُسَینِ علیه السلام شِعراً، فَبَکَی وأبْکی عَشَراً، کُتِبَ لَهُ الجَنَّةُ...؛(12) هرکه درباره حسین علیه السلام شعری بخواند و در نتیجه بگرید و ده نفر را بگریاند، بهشت برایش مقرر شود...».

در حدیث دیگر از ابوهارون مکفوف روایت شده است: هنگامی که در محضر امام صادق علیه السلام شعری خواندم، فرمود: «لا، کَما تُنْشِدُونَ وکَما تُرثیهِ عِندَ قَبْرِهِ؛ نه [این گونه نخوان بلکه [همان گونه که خودتان [با لحن و صوت حزین و آواز] می خوانید و همان طور که کنار قبر حسین علیه السلام می خوانی؛ بخوان».

آن گاه خواندم:

«اُمرُر علی جدث الحُسین     فَقُلْ لاَِعْظُمِهِ الزکیّة...»

و امام که گریان شد، سکوت کردم، پس فرمودند: «مرور کن؛ دوباره خواندم، سپس فرمود: بیشتر بخوان، دوباره اشعاری را خواندم، حضرت گریست، زنان هم منقلب شدند...».(13)

عزاداری زنده یا بی روح

با کمال تأسف اکنون بسیاری از عزاداریها مرده و بی روح است. هم نام اللّه و حسین علیه السلام بر زبانها و هم محبت شیطان بزرگ و کوچک و بت طاغوت در دلهاست. در این وضعیت از مردم معمولی ـ که زیر بمباران تبلیغاتی استکبار و ایادی داخلی آنها هستند ـ انتظاری نیست؛ ولی چرا روحانیان و مداحان و... احیانا مقلّد یا چاپلوس عوام می شوند؟

امروز نیازمند تبر ابراهیمی و دست توانمند علوی هستیم که با کمک پیامبران، بتهای استکباری را بشکند تا طواف عزاداری بر محوریت امامت حق بچرخد، نه بر کعبه آن دلهایی که باغ وحشی از حیوانات و شیاطین الانس والجن است.

چه شده است که سیره امامان علیهم السلام مثل برخورد امام هفتم علیه السلام با ابراهیم جمّال که تنها به سبب کرایه دادن شترانش به مأمون و علاقمندی به بازگشت او از سفر حج و پرداخت مال الاجاره، مذمت شد، از یاد رفته است؟

نمونه عزاداری زنده، شعار حماسی عزاداران ایران در 15 خرداد سال 1342 مصادف با 12 محرم بود و مراسمی که در آستانه پیروزی انقلاب بویژه عاشورا، تاسوعا و اربعین انجام شد و مهم ترین عامل سرنگونی طاغوت، و عامل پیروزی انقلاب گردید.

به عنوان نمونه کوچک دیگر، نوارهای نوحه سینه زنی که پیش از انقلاب در شهرستان جهرم تهیه و به سرعت در سراسر کشور منتشر شد، بسیار آموزنده بود. در آن مراسم عزاداران در هنگام رویارویی با مجسمه شاه در میدان شهر با مشت گره کرده فریاد می زدند:

«کاخت کنیم زیر و زبر، یَابنَ مرجانه     ای ظالم بیدادگر، یَابنَ مرجانه»

و این نشان می داد که ابن مرجانه امروز، شاه پلید است.

روح نهضت حسینی

عاشورا درسها و پیامهای فراوانی دارد، خوشبختانه اخیرا کتابهایی نظیر «پیامهای عاشورا» «عبرتهای عاشورا» «آذرخشی دیگر از آسمان کربلا» منتشر شده است؛ ولی روح نهضت حسینی یک کلمه است؛ یعنی ولایت و رهبری حق، که از مهم ترین و کلیدی ترین ارکان دین است، همان گونه که حضرت ابوعبداللّه علیه السلام می فرماید: «ونحنُ أهل البیت أَوْلی بِولایَةِ هذا الامرِ عَلیکُمْ من هذَا المُدَّعین ما لَیْسَ لَهُمْ؛(14) ما خاندان پیامبر بر تصدی این امر [و خلافت و حکومت بر شما] از این مدعیان ناحق، سزاوارتریم».

این روزها که حیثیت، عزت، ثروت و شخصیت مسلمانان در افغانستان، عراق و فلسطین لگدمال هوسبازیهای آمریکا و صهیونیستهاست و گوشه ای از برباد رفتن عزت و ناموس مردم در زندانهای ابوغریب، گوانتاناموو... نمودار شده است، اهمیت رهبری دینی بیشتر روشن می شود.

هیچ کس جز اهل بیت علیهم السلام لیاقت سروری ندارد و نوکری اینان افتخار ماست. دریغ است که یوسف زهرا علیه السلام به ثمن بخس و دراهم معدوده فروخته شود و در خط ابن سعدهایی قدم نهیم که در طمع ملک ری به سرپرستی آمریکا تلاش می کنند.


1. الاستیعاب، ج1، ص275.

2. همان.

3. بحارالانوار، ج20، ص99.

4. الاستیعاب، ج1، ص275.

5. بحارالانوار، ج22، ص276؛ اسد الغابه، ج2، ص289.

6. وسائل الشیعه، ج10، ص392.

7. کامل الزیارات، ص82، باب 26، ح1.

8. بحار، ج36، ص349.

9. کامل الزیارات، ص68 ـ 69، باب 22، ح4.

10. بحارالانوار، ج46، ص253.

11. ره توشه راهیان نور، محرم 1418، ص 340، از کامل الزیارات، ص57.

12. کامل الزیارات، ص111، باب 33، ح1.

13. همان، ص113، ح5.

14. وسائل الشیعه، ج10، ص392.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 103

شکستن حصار

فرهنگ شیعی و خط اهل بیت، که بارزترین نماد آن در «حماسه عاشورا» تجلی یافت، پیوسته از سوی امویان و عباسیان مورد هجوم بود، تا از صحنه تأثیرگذاری در اندیشه ها و عمل ها دور باشد. «انزوای تحمیلی»، سیاست رایج خط خلافت در برابر خط امامت بود.

امامان شیعه نیز برای شکستن این حصر، بر فرهنگ «یاد» تکیه داشتند و بهره گیری از زیارت و مرثیه و شعر و «احیای امر ائمه» تا سیاست بایکوت اموی و عباسی را ناکام بگذارند.

نقاب بر چهره حق افکندن و پوشاندن تابش و جلوه خورشید، سابقه ای بس طولانی دارد. آفتاب حق هم پشت ابر نمی ماند و روشنگر جهان می شود. این تمثیل، در تقابل خط امامان و خط خلفا به وضوح دیده می شود.

از سویی، به شهادت اسناد تاریخی، هتک و قتل و تبعید و زندانی ساختن ائمه و فرزندان زهرا علیهاالسلام و حتی ممنوعیت تصریح به نام آنان، تا چه رسد به زیارت حضوری و دیدار چهره به چهره، سیاستی رایج از طرف قدرت های حاکم بود و این شاید برای ناآشنایان به بازی های تاریخ، باور کردنی نباشد، ولی گواهی اسناد را چه می توان کرد؟!

از سوی دیگر، ترویج فرهنگ ذکر و شعر و زیارت و مدح و مرثیه، به خصوص احیای یاد عاشورا و مظلومیت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به عنوان یک خط مشی دراز مدت و حصارشکن و خنثی کننده توطئه به انزوا کشاندن «مکتب اهل بیت»، به روشنی دیده می شود و ماندگاری جلوه های شیعی و جاودانگی نام و یاد کربلا و عاشورا، در سایه همین فرهنگ است.

در عصر حضور

نوشتن و گفتن و نشر فکر و سرودن حماسه و مرثیه، از اسلوب های موفق تبلیغی در مورد یک اندیشه و مرام و حادثه است. وقتی اهل باطل از این شیوه بهره می گیرند، چرا پیروان حق چنین نکنند؟

در مقابل دروغ پردازی ها و جعل حدیث و پخش فضایل ساختگی نسبت به امویان و وابستگان حاکمان جور که کار «بازرگانان حدیث» بود،(1) تأکید امامان بر نقل فضایل اهل بیت عصمت و تشویق شاعران به سرودن شعر درباره خاندان پیامبر و بهره گیری از آن در تبیین و افشای مظلومیت آل الله، هم مقابله با آن «جوّ دروغ» بود، هم انجام رسالتِ «دفاع از حق».

ذکر مناقب و بیان احادیث اهل بیت، در آن جو آلوده به تزویر و دغل، ارزشی گران داشت و نوعی مبارزه به شمار می آمد، حتی در فرصتِ بالای دار هم فضایل عترت را بیان می کردند؛ همچو میثم تمار.

در آن عصر خشن و روزگار خفقان زده نسبت به «راه راست»، احیای فرهنگ اهل بیت، تلاشی مثبت و سازنده محسوب می شد و شاعران متعهد شیعه، ضمن افشاگری علیه مظالم جباران، به نشر مناقب علوی و مصائب عاشورا و خط فکری ائمه معصوم وطرح هدایتی شیعه می پرداختند، تا مردم حق طلب، در آشفته بازار آن همه خطوط گوناگون و جریان های فکری و سیاسی ساخته و پرداخته دستگاه حاکم یا منحرفانِ شهرت طلب، «عروة الوثقی» و «حبل المتینِ» استوار و اطمینان بخش و «صراط مستقیم» را بشناسند و به بی راهه نروند.(2)

برگزاری جلسات و دیدارهای حضوری و نقل احادیث ائمه و آشنا ساختن توده های هوادار اهل بیت با سخنان معصومان، در زمان حیات ائمه و عصر حضور هم جریان داشت و مورد تشویق امامان بود و از آن به عنوان «احیای امر» یاد می شد.

امام صادق علیه السلام از فضیل می پرسد: آیا می نشینید و با هم حرف می زنید و حدیث می گویید؟ می گوید: آری! جانم به فدایت. حضرت فرمودند:

«اِنَّ تِلْکَ المجالِسَ اُحِبُّها، فَاَحیُوا اَمْرَنا یا فُضَیْل، فَرَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحیی اَمْرَنا ... .»(3)

«این گونه مجالس را من دوست می دارم، پس ای فضیل! امر ما را زنده بدارید، رحمت خدا بر کسی که امر ما را احیا کند.»

در حدیث دیگری چنین توصیه فرمودند:

«تَزاوَرُوا وَ تَلاقُوا وَ تَذاکروا و اَحْیُوا اَمْرَنا.»(4)

«همدیگر را دیدار و ملاقات کنید، با هم مذاکره و گفت و گو کنید و امر ما را زنده نگاه دارید.»

این تعبیر «اَمْر» همان چیزی است که مقوم، ریشه و مبنای «فرهنگ اهل بیت» و «خطِّ امامت» است، یعنی عقیده به جایگاه و علم و عصمت و امامت آنان و اطاعت امرشان و حجت دانستن آنان در امور دین و دنیا. علامه مجلسی در تفسیر این کلمه نوشته است:

«مراد از "امر ائمه"، امامت و دلایل امامت ائمه و فضیلت ها و صفات آنان است و نیز نقل اخبار و نشر آثارشان و بحث و یادآوری علومشان و احیای دانش هایشان از طریق عنایت و توجه و نوشتن و نقل کردن، به شکلی که مانع از کهنه شدن و فراموش گشتن و فرسودگی معارف آنان گردد و به نحوی باشد که مایه حفظ آن شود.»(5)

روی این اصل، تشکیل جلسات ذکر و حدیث خوانی و منقبت خوانی و نقل معارف اهل بیت، موجب زنده شدن و زنده ماندن فکر و فرهنگ سازنده شیعی بوده و علی رغم سیاست خلفا در جهت بستنِ درِ خانه ائمه و منزوی ساختن آنان و به فراموشی سپردن این جریان حق، خورشید فروزان فضایل و جلوه های مرامشان دل ها و اندیشه ها را در تسخیر خود داشت و امامان، حاکمانِ بلامنازع و فرماندهان بی ساز و برگِ دل ها و جان ها بودند.

ذکرها و یادها نیز نوعی مبارزه بود و جلسات انس و دیدار، یافتن محور وحدت به شمار می آمد و حلقه های نقل احادیث، مایه انسجام فکری و پیوندهای عقیدتی شیعه محسوب می شد. امامان نیز مشوق این گونه برنامه های فرهنگی در عصر خودشان بودند.

اهرم شعر (مدایح و مراثی)

ارزش شعر خوب و متعهد و مکتبی، وقتی روشن تر می شود که به تباه گری سروده های منفی و شعرهای تخریبی و قالب های ادبی استخدام شده در خدمت کفر و ظلم و فساد توجه شود. در هر صورت، هر دو سلاح است، یکی «با حق»، یکی «برحق». شعر منفی و ضدارزش را جز با شعر خوب و پرمحتوا و آرمان گرا نمی توان پاسخ گفت. اگر شعر مبتذل و فاسد، «سیّئه» باشد، شعر ارزشی «حسنه» است و به مقتضای آیه «اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ السّیئةَ»،(6) باید «سیّئات شعری» را با «حسنات شعری و هنری» دفع کرد و از میدان به در برد.

دربارهای خلفا، هم برای توجیه حکومت ظالمانه خویش، هم برای به انزوا کشاندن یا لجن مال کردن رقیبان و دشمنان، از شاعران و اهرم شعر بهره می گرفتند.

در مقابل، شاعران مکتبی و پروردگان دامن اسلام و دلباختگان اهل بیت، با شمشیر شعر به میدان می رفتند و در حوزه ادب و کلام و بلاغت و شعر، به تمجید خوبی های خاندان رسالت و بیان مفاسد خلفا و ماندگار ساختن یاد مظلومیت شهدای کربلا می پرداختند.

کسانی همچون فرزدق، کمیت، دعبل، عوف بن عبدالله، عبدالله بن کثیر، عبدی کوفی و ... با زیباترین و مؤثرترین وجهی، مفاخر و فضایل ائمه را در قالب شعر بیان می کردند و با جان سوزترین تعبیرات، مظلومیت «آل علی» و شهیدان راه حق و کشتگان وادی عشق در کربلا را ترسیم می کردند.

در آن روزگار، شاعران متعهد شیعه، سنگرداران پرشور و مبارزان نستوه میدان بیان بودند و جهادشان مورد توجه ائمه بود و شاعران مکتبی، در دل حق طلبان و باطل ستیزان جا داشتند و از همین رو اغلب تحت تعقیب بودند.

به بیان مقام معظم رهبری:

«با توجه به پایگاه بلند "شعر مسلکی" در قرن های اول و دوم هجری و یادآوری این نکته که شاعر متعهد به مسلک، برجسته ترین و مؤثرترین نقش را در ترویج گرایش های مسلک خود و تبیین هدف ها و شعارهای آن به کار می برده است، طبیعی می نماید که حساب ویژه ای برای اظهارات و سروده های شاعران وابسته به جناح های سیاسی در نظر گرفته آید ... شاعران هواخواه علویان در قصاید خود که غالباً سرشار از نوعی عاطفه شورانگیز ناشی از احساس مظلومیت است، این استدلال ها را رد کرده، استدلال های دیگری و گاه از نوع همان ها بر حقانیت ادعای ائمه شیعه ارائه می نمودند ... .»(7)

به تعبیر استاد محمدرضا حکیمی:

«در شعر مذهبی، نظر کلی بر نشر مبادی دین بود و احیای حقایق ایمان و زنده کردن دل ها و جان ها و جاری ساختن خون حماسه و تعهد در رگ ها و پی ها. از این رو شاعران بزرگ شیعه، همیشه برای حکومت های فاسد، خطری بزرگ محسوب می شدند؛ زیرا آنان در خلال مدح آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، حقایق دین و صفات لازم حاکم دینی را یاد می کردند و با ذکر صفات اسلامی امامان و مقایسه و تحقیر زمامداران، دل ها را به حق و حکومت حق توجه می دادند.»(8)

حمایت امامان از شاعران متعهد

امامان شیعه، با صراحت و کنایه، با گفتار و عمل، مدافع شاعرانی بودند که سلاح شعری خویش را در این جبهه به کار می گرفتند و مدیحه سرای اهل بیت و مرثیه سرای مظلومانِ آل علی بودند. وعده پاداش های عظیم الهی، برای شاعرانی که مدح آل محمد کنند و درباره امامان شعر بسرایند، در این رابطه است. این فرموده امام صادق علیه السلام که:

«مَنْ قالَ فینا بیتَ شِعر بَنی اللّهُ لَهُ بَیْتاً فی الجَنَّةِ.»(9)

«هر که درباره ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برایش خانه ای در بهشت بنا کند.»

یکی از احادیث فراوان در این مورد است. عالمان راستین نیز در پیروی از همین خط ولایی، نظرات روشن و مثبت خویش را ابراز کرده اند.(10)

علامه امینی در تحلیل موضع حق شاعران شیعی و حمایت آنان از خاندان رسالت، درباره «سید حمیری» که یکی از این وارسته مردان مخلص اهل بیت بود و از یادآوران بزرگ عاشورا و از محبوبان و مقربان در نگاه و دل امام صادق علیه السلام به شمار می رفت، نوشته است:

«... از بسیاری از شاعران در جدیت و دعوت به بنیاد استوار، پیشی گرفت و در ستایش عترت پاک پیامبر، فراوان شعر گفت و با ایثار جان و هستی در راه تقویت روح ایمان در جامعه و احیای دل های مرده، با پراکندن و نشر فضایل "آل اللّه" وگسترش فضایل این خاندان و نکوهش و انتقاد از دشمنانشان، از دیگر شاعران، برتر و بالاتر گشت ... و به گفته ابوالفرج اصفهانی، شعرهایش یا آمیخته با مدح بنی هاشم، یا بدگویی و انتقاد از دشمنان و مخالفانشان بود.»(11)

این شیوه، بخشی از تولی و تبری به شمار می رفت که شاعران ولایی دیگر نیز در این عرصه فعال بودند. دِعبل هم یکی از چهره های فعال درا ین مورد بود و در مدح امیرالمؤمنین و مرثیه ابا عبدالله الحسین و ستایش از خط ائمه، شعرهای فراوانی سرود. روشن است که داشتن چنین خط و موضعی برای شاعران دار بر دوش گران تمام می شد. زندگی سراسر سختی و فشار و آکنده از هراس این گونه فرزانگان شیردل، نشان این حقیقت است.

مثلاً وقتی کمیت، قصیده بلندی در مدح بنی هاشم و سوگنامه زید بن علی و پسرش یحیی بن زید سرود، گزارش این قصیده به هشام بن عبدالملک رسید، به والی آن روز کوفه نوشت وسوگندش داد که دست و زبان کمیت را قطع کند. ناگهان کمیت، خانه خود را در محاصره نیروهای سواره والی دید. آنان کمیت را دستگیر و زندانی کردند.(12) این نشانگر آن است که شعرهای موضع دار چنین شاعران، تنها به ائمه معصوم منحصر نمی شد و حساسیت حاکمان جبار هم تنها به سوگ سروده های مخصوص امام حسین علیه السلام و عاشورا نبود.

اشک و عزا، سلاح شیعه

در راستای احیای «امر ائمه» و فضایل و مظلومیت و مکتب آنان، جز شعر و ادب، اشک و عزا هم به صحنه آمد و به توصیه امامان، به عظیم ترین عاملِ ماندگاری خط اهل بیت، به ویژه حادثه برانگیزنده عاشورا تبدیل شد.

در همین مورد نیز، «عزاداری» نقش خود را در «حصارشکنی» ایفا کرد و نوحه سرایی و گریه و برپایی مجالس عزا و به کارگیری سلاح اشک، اهداف ائمه را پیش برد و دشمنان ظالم را رسوا ساخت.

اگرچه سوگواری و اشک ریختن بر مظلومیت اهل بیت عصمت، در مورد همه امامان مظلوم و شهدای آل علی و اولاد فاطمه، مطرح بوده است، اما مسأله سیدالشهداء علیه السلام در این میان، ویژگی چشمگیرتری داشته و از اثرگذاری و تحول آفرینی بالاتری برخوردار بوده است. از این رو، بیشترین تأکید نیز از سوی امامان نسبت به گریه وعزا و زیارت و تربت و تجلیل از سیدالشهدا صورت گرفته است.

جعفر بن عفان یکی از مرثیه سرایان امام حسین علیه السلام است. امام صادق علیه السلام به او فرمود:

«شنیده ام درباره حسین بن علی شعر می گویی و خوب هم شعر می گویی! گفت: آری ای پسر پیامبر. آن گاه از سروده های خود در محضر امام خواند. حضرت و حاضران به شدت گریستند، آن چنان که اشک بر صورت و محاسن امام جاری شد. سپس امام فرمود: ای جعفر! به خدا قسم در لحظه ای که سوگنامه حسین علیه السلام را می خواندی، فرشتگان مقرب پروردگار، شاهد و شنوای سخنت بودند و همچون ما و بیش از ما گریستند. خداوند بهشت را بر تو لازم کرد و تو را آمرزید. آن گاه امام فرمود: هیچ کس درباره حسین علیه السلام شعری نگفت که بگرید و بگریاند، جز آن که خداوند او را بخشود و بهشت را بر او واجب ساخت.»(13)

این برنامه دینی، به عنوان سنتی شیعی که از سوی پیامبر و امامان و بزرگان دین مورد قبول بود، در قلمرو وسیعی اجرا می شد. عالمان دین و محققان نیز، تحقیقات ارزنده ای در ثبت این حوادث و نگارش تاریخچه عزاداری و گریه و نوحه بر امام حسین علیه السلام و دیگر مظلومان آل علی علیه السلام داشته و آن ها را در اختیار اهل مطالعه قرار داده اند. سنت های عزاداری مسلمانان بر سیدالشهداء علیه السلام و آیین های مذهبی ایام محرم و مناسبت های سوگواری در کوفه، کربلا، مدینه، شام، مصر و ... همچنین موضع و عملکرد دشمنان اهل بیت پیامبر در قبال این مسأله، در حافظه تاریخ و تألیفات عالمان باقی مانده است.(14)

این گونه مراسم و آمیختن حس دینی به عاطفه بشری در قالب عزاداری به یاد کربلا و عاشورا، مایه بقای مکتب و گسترش و تبلیغ معارف دین و فرهنگ اهل بیت بوده است. به فرموده امام خمینی قدس سره :

«... این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است و با دستور ائمه علیهم السلام این مجالس بوده است، خیال نکنند بعضی از این جوان های ما که این مجالس، مجالسی بوده که گریه در آن بوده است، حالا ما باید گریه دیگر نکنیم. این یک اشتباهی است که می کنند ... ائمه این قدر اصرار کردند به این که مجمع داشته باشید، گریه بکنید، چه بکنید، برای این که این حفظ می کند این کیان مذهب ما را.»(15)

در حدیثی طولانی نقل شده است که امام صادق علیه السلام به عبدالله بن حماد فرمود: به من خبر رسیده است که جمعیتی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد، در نیمه شعبان به زیارت حسین علیه السلام می آیند و سخن ها و داستان ها و ندبه ها و سوگواری و مرثیه خوانی دارند. وی گفت: آری چنین است، خود من نیز برخی از این صحنه ها را دیده ام. حضرت فرمود:

«سپاس خدایی را که در میان مردم، کسانی را قرار داده است که به سوی ما می آیند و ما را می ستایند و برای ما مرثیه می سرایند، و خداوند کسانی را دشمن ما قرار داده که بر آنان طعنه زده و ملامت می کنند و تهدیدشان کرده و کارشان را تقبیح می کنند.»(16)

این گونه گزارش های تاریخی، گویای آن است که این فرهنگ، در آن دوران بوده و تأثیر احیاگرانه خود را هم داشته است.

انتقال فرهنگ شهادت به آیندگان

در عصر خفقان عباسی، رساندن صدای مظلومیت آل علی علیه السلام به گوش مسلمانان، رسالتی عظیم بود و بیان رنج های جانکاه پیشوایان حق و خون دل خوردن های ائمه عدل، تعهدی بزرگ به شمار می آمد. فاش کردن ناله مظلومیت خاندان عصمت که در آن هیاهوی پرفریب اغواگران گم می شد، جهادی در راه حق و عدل بود.

به این تأکید، که همچون منشوری از سوی امام باقر علیه السلام خطاب به شیعیان صادر شده است دقت کنید:

«بر حسین، ندبه و گریه کنید و به اهل خانه، به آنان که پروا و تقیه ای از آنان نیست، دستور داده شود که بر حسین بگریند. در خانه ها، مراسم گریه و عزاداری، ناله سر دادن در غم حسین باشد، اهل خانه و شیعیان به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند. اگر چنین کنند، من از سوی خدا برای آنان ضامن پاداش حج و عمره و جهاد می شوم.

راوی می پرسد: چگونه به یکدیگر تسلیت بگوییم؟ امام فرمودند:

به یکدیگر بگویید: خداوند، پاداش ما را در مصیبت حسین علیه السلام عظیم بدارد و ما و شما را از خون خواهان او، در رکاب ولی خود مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم قرار دهد:

"عَظّم اللّهُ اُجورنا بِمُصابنا بالحسین علیه السلام و جَعَلَنا و ایّاکم مِنَ الطّالبینَ بِثارِهِ مَعَ وِلیِّه و الامام المهدی من آل محمد ...".»(17)

این تسلیت گویی ها و برنامه های خانگی و سوگواری برای شهید کربلا، علاوه بر ریشه دارتر ساختن باورهای ظلم ستیزانه و حمایت از مظلوم، صدای اعتراضی ضد دشمنان حق و استغاثه مظلومان علیه ستمگران است و هر خانه علوی و فاطمی که داغدار یک شهید یا مبتلابه فراق و حبس یکی از اولاد پیامبر است، وقتی در سوگ سالار شهیدان اشک می ریزد، حس عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران و تلاش جهت برپایی حکومت دین و اجرای حکم خدا در جانش شعله می کشد.

این، خاصیت هر گریه و عزاداری در عصر خفقان است که تبدیل به کانونی برای «افشاگری»، «الهام گیری»، «خط دهندگی»، «تجمع نیروها» و شناخت افراد و شناساندن چهره های پاک و الگویی است.

این آثار، نه تنها در گریه بر حسین بن علی علیه السلام است، و این انگیزه ها نه تنها محصول سوگواری برای شهدای کربلاست، بلکه هر امام شهیدی که این پایگاه قلبی و تأثیر عاطفی را بر شیعه دارد، چه امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام باشد در بقیع، چه امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام باشد در سامرا، و چه موسی بن جعفر علیهماالسلام و چه حضرت رضا علیه السلام باشد در غربت طوس.

آری، عزاداری بر شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسل های آینده است. از زبان شهید مطهری بشنویم که خود یکی از ذاکران بزرگ «حماسه حسینی» بود:

«در اصل، فلسفه اش تهییج احساسات علیه یزیدها و ابن زیادها و به سود حسین ها وحسینی ها بوده، در شرایطی که حسین علیه السلام به صورت یک مکتب، در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعیِ معین و نفی کننده راه و روش موجود معین دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن، واقعاً نوعی سربازی است. در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینی ها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا، نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقیقت، نوعی از خود گذشتگی است. اینجاست که عزاداری حسین بن علی علیهماالسلام یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است.»(18)

مگر این، چیزی جز برانگیختن روح شهادت طلبی و انتقال این فرهنگ را به نسل های آینده می رساند؟ و در جریانِ این «بستر فرهنگی» قرار گرفتن، مگر جز از راه این «موج آفرینی عاشورایی» میسر است؟

این است که ادعا می شود بقای دین در سایه نهضت عاشورا و بقای جریان کربلا و فرهنگ عاشورا در سایه عزاداری و احیاگری نسبت به آن «حماسه» بوده است.

پس، باید پاس بداریم «یاد»ها را، تا مکتب ما، جاودانه بماند و عاشورای حسینی همواره درس آموز نسل ها و عصرها باشد.


1- در این زمینه، ر.ک: الغدیر، ج 5، 9 و 10 از مرحوم علامه امینی.

2- نمونه هایی از این گونه تلاش های فرهنگی را در الغدیر ج 2 و ادبیات انقلاب در شیعه از صادق آیینه وند می توان دید.

3- بحارالانوار، ج 44، ص 282.

4- همان، ج 71، ص 352.

5- مرآة العقول، ج 9، ص 50.

6- سوره مؤمنون (23) آیه 96.

7- پیشوای صادق، ص 81.

8- ادبیات و تعهد در اسلام، ص 274.

9- وسائل الشیعة، ج 10، ص 467.

10- از جمله ر.ک: الغدیر، ج 2، ص 2 ـ 25.

11- الغدیر، ج 2، ص 240.

12- همان، ص 195.

13- وسائل الشیعة، ج 10، ص 464.

14- از جمله ر.ک: تاریخ النیاحة علی الامام الشهید، سید صالح شهرستانی، و ترجمه فارسی آن به نام تاریخچه عزاداری حسینی از زمان آدم تا زمان ما در کشورهای جهان.

15- صحیفه نور، ج 10، ص 217.

16- وسائل الشیعة، ج 10، ص 468.

17- همان، ص 399.

18- نهضت های اسلامی صد ساله اخیر، ص 88.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 7

مسئله انسان سازی، جامعه سازی و انتقال فرهنگ شیعی به نسل بعد، در مجالس امام حسین علیه السلام، قوی تر نیز می باشد؛ زیرا ماهیت قیام امام حسین علیه السلام و نیز آموزه های تربیتی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عاشورا، در رشد و بالندگی انسان و جامعه چشم گیر بوده و عناصر رویداد کربلا، مؤلفه های اساسی و اصلی را در ترسیم فرهنگ شیعی رقم زده است که توسط مراسم سوگواری به نسل بعد منتقل می شود.

با توجّه به بیانات، سخنان و شعارهای عاشورا، می توان عناصر انسان ساز، جامعه ساز و فرهنگ ساز را ملاحظه کرد؛ مواردی چون عبادت، ایثار، شجاعت، توکل، صبر، امر به معروف و نهی از منکر، نابودی اسلام در شرایط سلطه یزیدیان، حرمت بیعت با کسی چون یزید، شرافت مرگ سرخ بر زندگی ذلّت بار، اندک بودن انسان های راستین در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبی در عصر حاکمیت باطل، زینت بودن شهادت برای انسان، تکلیف مبارزه با سلطه جور و طغیان، اوصاف پیشوای حق، تسلیم و رضا در برابر خواسته خدا، همراهی شهادت طلبان در مبارزات حق جویانه، حرمت ذلّت پذیری برای آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ برای عبور به بهشت برین، آزادگی و جوان مردی، یاری خواهی از همه و همیشه در راه احقاق حق.1

درس آزادی به دنیا داد، رفتار حسین

بذر همت در جان افشاند، افکار حسین

گر نداری دین به عالم، لااقل آزاده باش

این کلام نغز می باشد زگفتار حسین

مرگ با عزّت، زعیش در مذلّت بهتر است

نغمه ای می باشد از لعل دربار حسین

در عین حال، موارد ذیل علاوه بر موارد پیش گفته، می توانند حکمت عزاداری برای امام حسین علیه السلام را تبیین کنند:

1. نوعی اعتراض به ظالمان زمان و حمایت از مظلومان جهان.

2. عامل تقویت حس عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران.

3. زمینه ساز اجتماع شیعیان جهت پیروی و دفاع از حق.

پی نوشت

1. در این خصوص نگا: فرهنگ عاشورا، صص 268 ـ 271؛ حسین، عقل سرخ، صص 77 ـ 119؛ امام حسن و امام حسین علیه مالسلام ، صص 116 ـ 121.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : محمّد کاویانی ، صفحه 22

مقدمه

در این مختصر، ابتدا، توضیحی در باب عزاداری از دیدگاه متون دینی خواهیم داد. سپس «عزاداری و سوگ (1) واقعی» و «مراسم عزاداری»(­2) را از دیدگاه روان شناسی معرفی می کنیم؛ بعد از آن از منظر یک روان شناس اجتماعی(3) آن مراسم را یک گروه اجتماعی(4) تلقی کرده و به آثار و پیامدهای آن می نگریم و در انتها به هیجان های روانی ناشی از عزاداری، مثل غم و اندوه(5)، افسردگی(6)، شادی(7)، عزت نفس(8) و... پرداخته از این رهگذر به بعضی اشکالات علمی مطرح شده، در این موضع خواهیم پرداخت. در نهایت به آسیب شناسی مراسم عزاداری نیز اشاره ای مختصر خواهیم کرد.

مراسم عزاداری از دیدگاه متون دینی

در قرآن، آیاتی که به طور صریح و مستقیم، بیان کننده ی حکم عزاداری باشد، وجود ندارد؛ امّا آنچه اکنون تحت عنوان مراسم عزاداری انجام می شود، دست تأیید چند گروه از آیات را بالای سر خود دارد:

الف) آیاتی که به فریاد کردن علیه ظلم، امر می کند یا مجوز می دهد(9)

ب) آیاتی که تحکیم ولایت را هدف خود قرار داده اند(10)

ج) آیاتی که مودّت اهل بیت را تأیید کرده اند(11)

د) آیاتی که دلالت بر سوگواری بعضی از انبیا یا دیگر اولیای الهی داشته اند، مثل سوگواری حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف(12)

هـ ) آیاتی که بزرگداشت شعائر الهی را تأکید می کنند.(13)

آیات بسیار زیادی از قرآن نیز هست که از طریق روایات معصومان، به گونه ای درباره ی امام حسین است؛ امّا از آن جا که در باب نیست، به آن نمی پردازیم؛ مثل آیه ی مباهله، که آن حضرت(ع) یکی از مصادیق آن هستند، یا آیه ی نفس مطمئنه (14) که به امام حسین(ع) تفسیر می شود؛ یا آیه ای که خداوند از بندگانش، درباره ی خون ریزی و... پیمان می گیرد(15)، در تفسیر برهان در ذیل این آیه آمده است که: وقتی این آیه نازل شد، پیامبر فرمود: «یهود، عهد خدا را نقض و رسولان او را تکذیب کردند و اولیای الهی را کشتند؛ آیا به شما خبر بدهم به مشابه آنان از یهود این امت؟» گفتند: «بله یا رسول اللّه» حضرت رسول(ع) فرمود: «قومی از امّت من که خود را از اهل ملّت من می دانند، افاضل ذریّه ی مرا می کشند، شریعت و سنت مرا عوض می کنند، فرزندانم حسن و حسین را می کشند، همان طور که یهود، زکریا و یحیی را

کشتند.»(16)

روایات زیادی نیز داریم که دلالت بر جواز گریه و عزاداری می کنند؛ امام صادق(ع) می فرماید: «بانوان در مصیبت ها، نیاز به نوحه سرایی و شیون و زاری دارند و باید اشک هایشان جاری شود، امّا نباید سخنان باطل و بیهوده بگویند...».(17)

آن حضرت در جای دیگر می فرمایند: «گریه کنندگان پنج نفر بودند: آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه بنت محمّد و علی بن الحسین. گریه ی آدم به جهت خطا و اخراج از بهشت، یعقوب در فراق یوسف و یوسف در دوری از پدر و حضرت زهرا برای پدرش و امام سجاد(ع) نیز بری شهادت پدرش گریه می کردند».(18) امام صادق(ع) به فرزندش سفارش می کند که برایش مجالس عزاداری برگزار نماید .(19) روایاتی از این نوع، بسیار فراوان است و مهم ترین اهدافش، مبارزه با ظلم و ستم بنی امیه و بنی عباس بوده است.(20)

البته بعضی از روایات اهل سنت با عزاداری مخالفت کرده اند، امّا از خود روایات اهل سنت، پاسخ آن ها نیز داده شده است. پاسخ این است که این روایات جمع شدنی هستند، و وجه جمع آن ها این است که روایات مختلف، برای نفی بعضی از کارهای ناصحیح که در عزاداری انجام می شود، آمده است؛ مثل داد و فریاد کردن، گریبان دریدن، سخن باطل گفتن و...، امّا آن ها که موافق هستند، نظر به اصل عزاداری دارند.(21)

در سیره ی معصومان(ع) و سیره ی مسلمانان نیز عزاداری دارای سابقه بوده است. مسلمانان در جنگ اُحد 70 شهید دادند؛ در مدینه هر کسی برای بستگان شهید خود گریه می کرد. چشمان پیامبر(ص) با دیدن این صحنه، پر از اشک شد و فرمودند: «اما عمویم، حمزه، گریه کننده ندارد» .(22) ابن مسعود می گوید: «پیامبر در سوگ حمزه بسیار گریه کرد، جنازه ی حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صدای بلند گریه کرد و صفات خوب حمزه را برشمرد ­.(23)

اسماء همسر جعفر بن ابی طالب، که از زن های با ایمان و وفادار صدر اسلام بوده است، می گوید: «جعفر در جنگ موته به شهادت رسید؛ بر رسول خدا(ص) وارد شدم، ایشان فرمودند: ای اسماء، فرزندان جعفر کجا هستند؟ آنان را پیش آن حضرت آوردم، آنان را در آغوش کشید و گریه کرد و گفت: جعفر امروز به شهادت رسید­.(24)

پیامبر به دفعات فراوانی در سوگ یارانش گریه کرده اند. از جمله: در عیادت آخر و بیماری احتضار سعد ابن عباده، رئیس قبیله خزرج، در کنار مزار دختر خود در مدینه، در سوگ فرزندش ابراهیم، (با بیان این سخن که، قلب از شدت اندوه می سوزد، امّا سخنی بر خلاف رضای حق نمی گویم)، در سوگ عثمان بن مظعون در مدینه، در کنار مزار مادرشان در ابواء، (پس از گذشت سالیان دراز و معبوث شدن آن حضرت به نبوت)، به هنگام یادآوری شهادت امام علی(ع) و امام حسین(ع) حتّی در هنگام ولادت امام حسین(ع) و در مکان های مختلف؛ مثل منزل های ام سلمه، ام المؤمنین زینب، عایشه، و در خانه ی امام علی(ع) و....

پس از پیامبر نیز، صحابه عزاداری می کردند، علاوه بر گریه ی مستمر حضرت زهرا(س) کسان دیگری مثل بلال، قیس، امایمن، خلیفه ی اول و دوم نیز در سوگ پیامبر گریه کردند.(25)

زنان بنی هاشم در شهادت امام حسن و امام حسین، عزاداری و گریه کردند؛ ام سلمه، ام المؤمنین، در رؤیا از شهادت امام حسین با خبر می شود و پس از بیداری به عزاداری می پردازد و زنان هاشمی را نیز به عزاداری بر حسین دعوت می کند؛ جابر بن عبداللّه انصاری، پس از غسل در فرات و پوشیدن لباس تمیز، به صورت پابرهنه و اندوهگین به سوی مزار امام حسین می رود و گریه ی فراوان می کند؛ انس ابن مالک و زید ابن ارقم، از یاران پیامبر، در سوگ امام حسین گریه کردند؛ مختار ثقفی در عزای امام حسین گریه کرد و قسم خورد که انتقام بگیرد؛ توابّین با شعار «یا لثارات الحسین» به رهبری سلیمان ابن صرد خزاعی، برای انتقام جمع شده، بر مزار امام حسین رفته، گریه و ناله می کنند؛ مردم کوفه و شام و مدینه، پس از شهادت امام حسین عزاداری می کنند؛ شعرا و سرایندگان عرب، اشعار فراوانی در سوگواری سروده اند.

یادآوری می شود که بعضی از موارد ذکر شده از سیره ی معصومان و مسلمانان، ناظر به مراسم عزاداری نبوده است بلکه سوگ و داغ دیدگی واقعی بوده است؛ امّا موارد متعددی هم بوده است که سوگ واقعی نبوده است، بلکه مراسم عزاداری بوده و با هدف تبلیغی و سیاسی انجام می شده است. ائمه ی پس از امام حسین(ع)، همه ی آنان، برای آن حضرت عزاداری کرده اند و مصیبت آن حضرت را تازه نگه داشته اند؛ بویژه امام صادق مجلس می گرفت و افراد جمع می شدند و ذکر مصیبت می شد و گریه می کردند.(26)

پس از زمان ائمه(ع) نیز توسط شیعیان عزاداری امام حسین انجام می شد، امّا تا پیش از قرن چهارم به صورت پنهان بود، همان طور که جشن و سرور در روز عید غدیر (18ذیحجه) نیز پنهان بود و از آن پس آشکار شد.

معز الدوله ی دیلمی، از سلاطین بزرگ و مقتدر آل بویه بود که در آشکار ساختن شعائر شیعه، نقش اساسی داشت و مردم بغداد را به عزاداری حسین تشویق می کرد. در سال های بین 352تا اواسط قرن پنجم مراسم عاشورا، مهم تلقی می شد و اجرا می شد. در همین سال ها فاطمیه و اسماعیلیه، مصر را به تصرف درآوردند و شهر قاهره را بنا نهادند و مراسم عاشورا در مصر نیز برگزار می شد. مراسم عزاداری، به سایر کشورهای اسلامی، شمال آفریقا، ایران و برخی کشورهای عربی رسوخ کرد. در ایران از قرن اول و دوم، تعزیه رایج بود، ولی گسترش بیشتر یافت. اکنون نیز نه تنها شیعیان، بلکه حتّی بسیاری از غیر شیعیان و غیر مسلمانان نیز، امام حسین و مراسم عزاداری حسینی را به خوبی می شناسند و برای آن احترام قائلند. امروزه به برکت جمهوری اسلامی ایران، مراسم عزاداری، به همان شیوه های مرسوم در ایران (سخنرانی، روضه خوانی، مدّاحی و سینه زنی تشکیل دادن دسته های عزاداری و...) به زبان های مختلف دیگری مثل انگلیسی، آلمانی، چینی، ژاپنی و...، نیز رواج یافته است.

ملت های دیگر، حضور و اثرگذاری این مراسم را، در پدیده های اجتماعی و سیاسی شیعیان مشاهده کرده اند. هر کس اندک تأملی کرده باشد، نقش حسین و عزاداری حسینی را در دفاع مقدّس، بخوبی می شناسد. حسین در انحصار شیعیان نیست؛ رهبر فقید هند، گاندی، از حسین بهره گرفته؛ نهضت های بوسنی و هرزگوین، لبنان، فلسطین و... از حسین بهره گرفته اند.

کسانی می توانند بخوبی، مراسم عزاداری را درک کنند که اولاً شناخت های لازم درباره ی آن را داشته باشند و ثانیاً در آن شرکت کرده و آثار عاطفی آن را تجربه ی درونی کرده باشند. برای شناخت این پدیده، علم حصولی و تحلیل عقلی لازم است، امّا بسنده نیست.

چیستی عزاداری

عزاداری در عرف عام به دو معنا اطلاق می شود:

الف) داغ دیدگی و عزاداری شخصی و بالفعل؛

ب) مراسم عزاداری که به صورت سنّتی برای بزرگان دینی و دیگران برگزار می شود.

این دو، از دیدگاه روان شناسی کاملاً متفاوت هستند. داغ دیدگی واقعی، امری است غیر اختیاری و افراد داغ دار، از مدار زندگی عادی خارج می شوند و باید به تدریج به زندگی عادی برگردند؛ امّا مراسم عزاداری، کاملاً اختیاری و برنامه ریزی شده است و بخشی از برنامه های زندگی عادی افراد محسوب می شود. داغ داری، حالتی روانی و درونی است؛ ولی مراسم عزاداری معمولاً به صورت اجتماعی صورت می گیرد. برای عادی شدن زندگی فرد داغ دار، عواملی به کمک می آیند که از جمله ی آن ها مراسم عزاداری است.

داغ دیدگی ممکن است به صورت ناگهانی و بدون آمادگی باشد؛ مثل این که عزیزی را در تصادف اتومبیل از دست بدهند و ممکن است با پیش بینی و آمادگی قبلی باشد، مثل این که عزیزی پس از یک دوره ی سخت بیماری لاعلاج، از دنیا برود. در هر دو صورت، داغ دیدگی صدق می کند، امّا ناگهانی بودن سخت تر است.

داغ دیدگی(27)

فقدان های مختلف، بار داغ دیدگی های متفاوت دارند .(28) مرگ همسر، یکی از پرفشارترین وقایع زندگی است؛ هم برای زنان و هم برای مردان. «بونل» و «برنل» (1989) بر اساس مصاحبه هایشان با بیش از 100خانواده ی داغ دیده، راهنمایی های زیر را با فرد داغ دیده کردند:

1) حداقل تا شش ماه از تصمیمات ناگهانی پس از فقدان، خودداری کنند (مانند خرید و فروش خانه و وسایل آن، تغییر شغل، ازدواج مجدد و...).

2) فرد داغ دیده، باید اطمینان داشته باشد که تجربه ی فقدان، مراحلی دارد و طی خواهد شد.

3) در حالت های خیلی شدید روحی در روزهای اولیه، استفاده از آرام بخش های ضعیف در هنگام خواب، اشکال ندارد.

4) توسط یک مشاور، در یک فضای همدلانه، فرایند مرگ برای داغ دیده بیان شود.

5) در مواردی که لازم است، از مددکار اجتماعی استفاده شود؛ مانند مردی که همسر خود را از دست داده و فرزند خردسال دارد.

پی نوشت ها:

Mourning .1 .

Mourning ceremonies .2 .

.Social Psychologist .3

.Social Group .4

.Grief .5

.Depression .6

.Happiness .7

.Self_esteem .8

9. مثل سوره ی نساء، آیه ی 148و آیات دیگر.

10. مثل سوره ی مائده، آیه ی 55 و آیات دیگر.

11. سوره ی شوری، آیه ی 23و آیات دیگر.

12. مثل سوره ی یوسف، آیه ی 84 و 85 و آیات دیگر.

13. مثل سوره ی حج، آیه ی 32 و آیات دیگر.

14. سوره ی فجر، آیات 27 تا 30.

15. سوره ی بقره، آیه ی 84.

16. برای مطالعه ی بیشتر در باب این گونه آیات، که بسیار زیاد هستند، مراجعه شود به کتاب «الحسین(ع)، من خلال القرآن الکریم»، تألیف «دکتر عبدالرسول الغفار».

17. وسایل الشیعه، ج 12، ص 90، باب جواز الکسب النائمه الحق بالباطل.

18. وسایل الشیعه، ج 2، ص 922.

19. بحارالانوار، ج 44، ص 289، باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).

20. حسین رجبی؛ پاسخ به شبهات عزاداری، ص 87.

21. همان، ص 90-101.

22. سیرة الحلبیه؛ ج 2، ص 206.

23 همان، ص 60.

24. ابن سعد، طبقات، ج 8، ص 282.

25. حسین رجبی؛ پاسخ به شبهات عزاداری، ص 50-61.

26. همان، ص 111-120.

Bevavement .27.

28. زهره خسروی؛ روان درمانی داغ دیدگی.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



منابع مقاله:
مجموعه آثار ج 17 ، مطهری، مرتضی؛


با دو سؤال مواجه خواهیم شد و خوب است که جواب اینها را قبلا بدانیم که هم خود ما روشن باشیم و هم از عهده جواب بر آییم:یکی اینکه چرا امام حسین شهید شد؟دیگر اینکه چرا ائمه دین دستور دادند که عزای امام حسین همیشه اقامه شود و در نتیجه ما وقتها و عمرها و پولها و نیروها و انرژیها هر سال در دو ماه محرم و صفر و بلکه در غیر این دو ماه صرف کنیم.

راجع به قسمت اول باید بگوییم در این زمینه خیلی حرفها گفته شده.دشمنان گفته اند امام حسین قصد حکومت داشته و کشته شد،هدف شخصی داشت و نرسید.دوستان نادان گفته اند کشته شد که گناهان امت بخشیده شود،جنبه آسمانی و خیالی به قضیه دادند،آن را گفتند که نصاری در باره مسیح گفته بودند.

حقیقت همان است که خود امام حسین علیه السلام فرمود در مواردی از قبیل:

«ما خرجت اشرا و لا بطرا...»

«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه،لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا...»

«ایها الناس من رای سلطانا جائرا...».

در قسمت دوم هم باید گفت تکالیف شرعی بدون حکمت نیست.منظور این نبوده که همدردی و تسلیتی باشد برای خاندان پیغمبر،به قول روضه خوان ها زهرا را خوشحال بکنیم. خیال می کنیم هر اندازه ما گریه کنیم تسلی خاطر بیشتری برای حضرت رسول و حضرت زهرا هست.چقدر در این صورت ما حضرت رسول و حضرت زهرا و حضرت امیر را-که همیشه آرزوی شهادت می کردند و فخر خود می دانستند-کوچک کرده ایم و خیال می کنیم هنوز هم بعد از هزار و سیصد و بیست سال در حال جزع و فزع می باشند!بلکه مقصود این است که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمی و تربیتی همیشه زنده بماند.در حقیقت جواب سؤال اول اگر درست داده شود،جواب سؤال دوم هم معلوم می گردد.

در لؤلؤ و مرجان،صفحه 3 از کامل الزیارة نقل می کند که حضرت صادق علیه السلام به عبد الله بن حماد بصری فرمود:

بلغنی ان قوما یاتونه(یعنی الحسین علیه السلام)من نواحی الکوفة و ناسا من غیرهم و نساء یندبنه و ذلک فی النصف من شعبان،فمن بین قاری یقرا و قاص یقص و نادب یندب و قائل یقول المراثی ».فقلت له:نعم،جعلت فداک قد شهدت بعض ما تصف.فقال:«الحمد لله الذی جعل فی الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی علینا و جعل عدونا من یطعن علیهم من قرابتنا او من غیرهم یهددونهم و یقبحون ما یصنعون (1).

ایضا در صفحه 38 نقل می کنند:

ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا یبرد ابدا.

پس معلوم می شود فلسفه این کار تهدید دشمن و تقبیح کارهای آنهاست،تحسین این دسته و تشویق به این نوع کار و تقبیح آن دسته و ایجاد نفرت[نسبت به]آن نوع کار است (2).

البته حضرت زهرا خوشحال می شود اما از باب اینکه نیت و هدف حضرت زهرا و حضرت رسول و حضرت امیر و حضرت امام حسین همه یکی است و آن

«یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة » (3)

است،البته خوشحال می شود که به وسیله ذکر فرزندش حسین،مردم در دنیا و آخرت سعادتمند شوند،مردم در همان راهی حرکت کنند که فرزندش حسین حرکت کرده است.

پی نوشت ها:

1) [به من خبر رسیده که در نیمه شعبان گروهی از نواحی کوفه و مردمی دیگر بر سر مزار حسین علیه السلام می آیند و نیز زنانی که برای آن حضرت نوحه گری می کنند و عده ای قرآن می خوانند و پاره ای حوادث کربلا را بیان می کنند و دسته ای نوحه گری می کنند و گروهی دیگر مرثیه می خوانند.عرض کردم:فدایت شوم،آری من نیز پاره ای از آنچه فرمودی دیده ام.فرمود:سپاس خدای را که در میان مردم گروهی را قرار داد که به نزد ما می آیند و ما را می ستایند و برای ما مرثیه می خوانند،و دشمنان ما را کسانی قرار داد که بر ایشان خرده می گیرند از خویشان ما یا غیر آنها،آنان را تهدید می کنند و اعمال ایشان را زشت می شمرند.]

2) [در حاشیه این پاراگراف،استاد شهید نوشته اند:]آیا منظور از عزاداری همدردی و تسلیت است و یا منظور بردن ثواب است؟!در صورتی که خود ثواب و کار درست و معقول دارای مصلحت ذاتی است.پس نخست باید ببینیم که آن مصلحت ذاتی که در سلسله علل حکم است چیست تا نوبت برسد به ثواب که در سلسله معلولات حکم است.

3) جمعه/2.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
چرا شیعه عزاداری می کند؟ لطفا در پرتو قرآن و حدیث پاسخ فرمائید؟

پایگاه حوزه6472، 6472
پاسخ:

پاسخ به سؤال شما، در پرتو مقدماتی میسر است:

1- فرق داغدیدگی و عزاداری:

داغدیدگی عزاداری شخصی و غیر اختیاری است و در واقع حالتی است روانی و درونی وغالباً باعث خواهد شد که شخص از مدار زندگی عادی خارج شود اما عزاداری معمولاً بصورت اجتماعی صورت می گیرد و کاملاً اختیاری و با برنامه می باشد و بخشی از برنامه های زندگی عادی افراد محسوب می شود و البته می تواند در عادی سازی زندگی فرد داغدار مفید باشد. از نظر لغت هم عزا به معنای صبر و شکیبایی در ماتم است اگرچه به معنای سوگ و مصیبت هم می آید[1].

عزی از باب تفعیل بکاررفته است و تعزیه الرجل یعنی تسلی دادن و توصیه به صبر کردن[2].

2- عواملی که درآرام بخشی داغدیده مؤثر است:

1-2 – هم دردیها و هنجارهای اجتماعی .

2–2- همسان سازی با بزرگان مورد علاقه.

3-2- تفکر منطقی، که لاجرم باید به زندگی عادی بازگشت و نباید زندگی را تعطیل کرد.

4-2- برون ریزی عاطفی از قبیل گریه و ذکر کردن غم و غصه ها با دیگران البته به نحوی که موجب ذلت و خواری شخص نگردد.

5-2- خواندن اشعار معنی دار و غمناک.

6-2- اعتقاد به معاد و ...و یادآوری آنها.

و جالب اینست که در مراسم عزاداری های معمول در ایران از همه عوامل بهره برداری می شود و البته این مورد پذیرش ماست که افراط کاریهایی در ایران مشاهده می شود که باید برای اصلاح آن اقدام نمود.

3- دلایل مخالفین عزاداری:

آنهایی که با عزاداری مخالفت می ورزند معمولاً به دلایلی استناد می جویند که در ذیل به پاره ای از آن اشاره می گردد:

1-3- دلیلی از متن دین آن را تأئید نمی کند و این نوعی بدعت است، علاوه گاهی در عزاداریها کارهای خلاف شرع انجام می شود مثل اضرار به نفس و یقه پاره کردن، صورتها را خونی نمودن، پریشان نمودن مو و بلندگریه کردن و... که در روایات از آن منع شده است.

2-3- عزاداری کردن مخالفت ورزیدن با قضا و قدرالهی است و به این معناست که ما تسلیم قضا و قدرالهی نگشته ایم  در حالیکه:

" الذین اذا اصابتهم مصیبةقالوا انا لله و انا الیه راجعون".[3]

3-3- چه لزومی دارد که برای افرادی عزاداری کنیم که قرن ها پیش شهید شده اند و به مقام والایی رسیده اند.

4- موافقین عزاداری و پاسخ به شبهات:

1-4- شبهه اول نوعاً از ناحیه وهابیت ترویج می شود و به نحوی از افکار ابن تیمیه نشأت می گیرد و برای دریافت جواب تفصیلی، باید به کتابهای مربوط مراجعه کنید[4]. اما ما به پاره ای از آن اشاره می کنیم:

آنچه اسلام بر آن مهر جواز زده است و از بدعت محسوب نمی گردد، دوگونه است.پاره ای به شخصه نص دارند مثل مراسم عید ضحی و فطر و پاره ای دیگر بر وجه کلی، منتهی اسلوب و روشهای تحقق آن به شرایط و ظروف واگذار شده است مثلاً شارع به تعلیم اولاد امر کرده است و شیوه و روش تحقق این امر را به مکلفین واگذار کرده است و لذا مسلمانان در هر زمانی از اسلوب خاصی به منظور تحقق این امر بهره می جستند و نتیجه اینکه اگر در زمان فعلی کسی از کامپیوتر و .. بمنظور تعلیم اولاد استفاده کند بدعتی را در دین انجام نداده است.و همچنین صحابه پیامبر(ص) بعد از رحلت آن حضرت، قرآنهای متعدد را جمع آوری کردند و قرآن واحدی را رواج دادند که در تاریخ از آن به توحیدالمصاحف یاد می شود، حال سؤال اینست که چرا کسی به آنها نمی گوید شما در دین مرتکب بدعت شده اید؟ چون آنها کار خودشان را مصداقی از آیه "إنا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون"[5]می دانستند، پس گرچه این کار به خصوصه در قرآن نیامده، اما کلیت آن در قران آمده است و همینطور است اقامه جشن و عزا در اعیاد و وفیات پیامبر(ص) و ائمه و بزرگان، بعنوان مثال در قرآن آیات زیادی[6]امر به تکریم پیامبر(ص) نموده است و از این جهت بین مرده و زنده پیامبر(ص) فرق نگذاشته است.

حال باید دید که اقامه مراسمی که در آن فضایل پیامبر(ص) مطرح می شود و در آن از کارهایی که اسلام نهی فرموده، انجام نمی شود و آیا تکریم پیامبر(ص) محسوب نمی شود؟ و آیا عقلاء اینرا تکریم حضرتش به حساب نمی آورند؟ و تکریم آنحضرت را منحصر به همان اسلوبی می کنند که در گذشته وجود داشته است مضافاً به اینکه آیات و روایات(متون دینی) متعددی مؤید چنین روشی(اقامه عزا برای پیامبر(ص) و اهل بیت و اولیای الهی) می باشد که در ذیل بدان اشاره می شود:

آیات:

الف – آیاتی که فریاد علیه ظلم و ستم را تجویز می کند و بدان امر می کند[7].

ب – آیاتی که تحکیم ولایت را هدف خود قرار داده اند[8].

ج – آیاتی که دلالت بر سوگواری بعضی از انبیاء یا دیگر اولیای الهی داشته اند مثل سوگواری حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف[9].

د- آیاتی که تعظیم و بزرگ داشت شعائر الهی را تائید کرده اند[10].

روایات:

الف – مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند و حمزه در این جنگ به شهادت رسید، پیامبر(ص) پس از پایان جنگ به مدینه برگشت و آنزمان که گریه  خانواده های شهداء را بر شهیدان خود دید، اشک بردیدگانش حلقه زد و فرمود: اما عمویم حمزه  گریه کننده ندارد.و این باعث شد که زنان مدینه در سوگ حمزه به یاری فاطمه آمدند و ... واینجا بود که پیامبر(ص) فرمود: خدا شما را رحمت کند که حق همدردی را اداء نموده اید[11].

ابن مسعود در این باره می گوید: پیامبر(ص) در سوگ حمزه بسیار گریه کرد، آنحضرت جنازه حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صدای بلند گریه کرد و صفات خوب حمزه را برشمرد[12].

ب – اسماء همسر جعفر می گوید: جعفر در جنگ موته به شهادت رسید، پیامبر(ص) به خانه ما آمد و فرمود فرزندان جعفر کجایند؟ آنها را به نزد آنحضرت آوردم، آنها را در آغوش کشید و گریه کرد و....و سپس دستور داد غذایی را جهت خانواده جعفر فراهم نمایند و به خانه اش ببرند و از آن روز این کار، سنت گردید[13].

و در روایتی دیگر امام صادق(ع) می فرماید: پیامبر(ص) به دختر فاطمه فرمود تا سه روز نزد اسماء بماند و در آن سه روز غذا و طعام خانواده جعفر را فراهم نماید[14].

و باز از آنحضرت است که فرمود: صرف طعام نزد خانوداه ای که مصیبت زده می باشد از شیوه مردم دوران جاهلیت است[15].

پیامبر عظیم الشأن اسلام در موارد متعدد گریه کرده است که در تاریخ ثبت و ضبط می باشد مثلاً در عیادت از سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج آنزمان که او در بیماری احتضار بود، و یا در کنار مزار دخترش در مدینه و یا در سوگ فرزندش ابراهیم و یا در سوگ عثمان بن مظعون در مدینه و یا در کنار مزار مادرشان در ابواء و یا به هنگام یاد آوری شهادت امام علی(ع) و امام حسین(ع) حتی هنگام ولادت امام حسین(ع) و در مکانهای مختلف مثل منزل ام سلمه و زینب و عایشه و خانه امام علی(ع) و...[16]

صحابه پیامبر(ص) هم در سوگ پیامبر(ص) گریه کردند مثل گریه حضرت زهرا(س) بلال، قیس، ام ایمن و حتی خلیفه اول و دوم[17]، که در این بین گریه حضرت فاطمه زهرا(س) از ویژگی خاصی برخوردار است. آنحضرت روزها دست حسنینش را می گرفت و در دم دروازه مدینه در سایه درختی مشغول گریه می شد، شبانه آمدند و آن درخت را بریدند ولی بلافاصله حضرت علی(ع) سایبانی برای آنحضرت آماده کردو...[18].

بهرحال همین گریه حربه ای بود در دست آن بانوی بزرگوار اسلام، که بدین وسیله مردم را از حقایق آگاه می کرد و به مردم اعلام می نمود که از خشم بر چه کسی گریه می کند واز مظلومیت چه کسی ناله سر می دهد. و بنظر ما شیعه بخاطر همین به اقامه مراسم عزا برای اهل بیت(ع) روی آورده است تا از این طریق به جامعه اگاهی و بیداری دهد و البته دلایل دیگری هم در این امر دخالت داشته است که در ادامه بحث بدان می پردازیم. در جریان حادثه عاشورا، خود امام حسین(ع) در کنار هرشهیدی که می آمد از وصف او می گفت و گریه می نمود، در روز یازدهم اشعاری را به دخترش سکینه آموخت که در مدینه برای شیعیان بخواند ودر آن می فرماید که برای من ندبه کنید و در همین جاست که ذکر مصیبت علی اصغر مطرح می شود[19].

حضرت زینب هم در جایگاههای متعدد برای ابی عبدالله (ع) روضه خواند، مثلاً در کوفه آنگاه که سربرادرش حسین(ع) را دید فرمود:

ما توهمت یا شقیق فوادی

کان هذا مقدراً مکتوباُ[20].

اما سجاد(ع) در خطبه ای که در مسجد اموی دمشق ایراد فرمود، روضه خوانی نمود و فرمود:

انا بن المقتول ظلما، انا بن المجزور الرأس من القفاء، انا بن العطشان حتی قضی.... انا بن من راسه علی السنان یهدی... راوی در ادامه می گوید که فلم یزل یقول انا انا حتی ضج الناس بالبکاء[21].

آنحضرت آنقدر برسیدالشهداء گریست که وی را یکی از بکائین پنج گانه لقب داده اند[22].

و می فرمود: لا تلومونی... فان یعقوب فقد سبطا من ولده فبکی حتی ابیضت عیناه من الحزن و لم یعلم انه مات و قدنظرت الی اربعة عشر رجلا من اهل بیتی یذبحون فی غداة واحدة[23]

از فراق روی یک یوسف اگر یعقوب سوخت

هجر هفتاد و دو یوسف کرده خونین دل مرا

آنگاه که بر سر سفره می نشست می فرمود: قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشاناً[24].

وهنگامیکه ظرف آبی را بر می داشت که بنوشد به گریه می افتاد و وقتی سبب را می پرسیدند، می فرمود: کیف لاابکی و قد منع ابی من الماء الذی هو مطلق للوحوش و السباع[25].

ووقتی قصابی را می دیدند که گوسفندی را ذبح می کند می فرمود:

آیا به گوسفند اب داده اید پدرم را با لب تشنه سربریدند[26].

امام باقر(ع) به فرزندش امام صادق(ع) وصیت کرد که مقداری از اموال او را وقف نماید تا پس ازمرگش، تا ده سال در ایام حج در منی، برای آنحضرتش محفل عزا اقامه کنند[27].

صاحب الغدیر(ره) درباره این فرمایش امام باقر(ع) می فرماید: این وصیت برای آن بوده که اجتماع بزرگ اسلامی در آن مکان مقدس با پیشوای حق، آشنا شود و راه ارشاد را درپیش گیرد و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد[28].

جعفر بن عفان اشعاری در سوگ اباعبدالله سرود و آنرا برای امام صادق(ع) خواند، آنحضرت بسیار گریست و فرمود: هر کسی شعری در مرثیه حسین بگوید و مردم را بگریاند خداوند بهشت را بر او واجب کرده و او را می آمرزد[29].

و یا در جایی دیگر فرمود: من تباکی للحسین(ع) فله الجنه[30].

آن کس که برای حسین(ع) خودش را به حالت گریه درآورد، برای اوست بهشت جاویدان.

ابوعماره می گوید: هرگز نمی شد که نام حسین(ع) نزد امام صادق(ع) برده شود و آنحضرت تا شب خنده کند و می فرمود: الحسین عبرت کل مؤمن یعنی حسین(ع) سبب ریزش اشک هر مؤمنی می باشد[31].

ابوهارون مکنوف در حضور امام صادق(ع) و بستگان آنحضرت، برای امام حسین(ع) مرثیه خواند که موجب گریه شدید امام ششم گردید[32].

دعبل خزاعی در روز عاشورا در مجلس عزای امام حسین(ع) که امام رضا(ع) تشکیل داده بود مرثیه خواند و موجب گردید تا آنحضرت و حاضران صدا به گریه بلند نمایند[33].

امام زمان(عج) در ضمن درودهایی که بر امام حسین(ع) می فرستند، می فرماید: السلام علی الجیوب المضرجات، سلام بر آن گریبانهایی که در سوگ امام حسین(ع) پاره پاره شد[34].

نتیجه اینکه اقامه مراسم عزاداری برای اولیای دین، از نظر اسلام امر پسندیده ای تلقی می گردد بله بعضی از مواردی که در سیره معصومین بیان گردید، ناظر به داغدیدگی بودن مراسم عزاداری اما مواردی هم بوده که عزاداری محسوب می گشته، همانند آنچه که امام صادق(ع) انجام داده است و... والبته غالباً در این گونه حرکات اهداف سیاسی و تبلیغاتی مدنظر بوده است.

ممکن است در اشکال و پاسخ به این بحث گفته شود: اگر مطلب همان است که گفته اید پس چرا پیامبر اسلام(ص) در سالگرد وفات حضرت ابراهیم (ع) که صاحب آنهمه فضایل بود، مراسم عزا برپا ننمود؟ واز شگفتی ها اینست که پیامبر(ص) در وفات فرزندش ابراهیم هم مجلس عزا برپانکرده است. و چرا در بعضی از روایات از این کار نهی شده است؟ و بر فرض هم اقامه مراسم عزا درباره امام حسین(ع) دلیل داشته باشد به چه دلیل ما جایز هستیم که برای دیگران مراسم عزاداری برپاکنیم؟

در پاسخ لازم است که بگوئیم: اولاً همانطوریکه مشاهده گردید غالب عزاداریها جنبه سیاسی داشته است یعنی شیوه ای بود برای بیان ظلمهایی که برأهل بیت(ع) پیامبر(ص) رفته بود و وسیله ای برای آگاهی دادن به مردم و آشنایی آنان با امامانشان.

و ثانیاً همانطوریکه بیان گردید در اسلام گاهی اصول کلی بیان شده و اسلوب و شیوه های تحقق آن به مردم واگذار شده یعنی مردم، به حسب آنچه که زمانه و شرایط بدانها اجازه می دهد، می توانند برای تحقق آن اصول کلی، راهکار ارائه کنند البته این راهکارها نباید با اصول دیگر اسلام در تضاد باشد یا حاوی اباطیلی باشد که اسلام به منظور برچیدن آنها آمده است.

تکریم پیامبران الهی واولیای الهی و مخصوصاً حضرت ابراهیم(ع) از مسلمیات اسلام است که پیامبر(ص) بارها آنرا به نمایش گذاشته است و اگر آنحضرت از شیوه خاص معمول در زمان ما استفاده ننموده است، بدان خاطر بوده که حضرتش برای بیان اصول همچون توحیدو...و تثبیت آن تلاش می نموده است ولذا خیلی از فروعات در زمان ائمه تبیین شده است و علاوه ما فکر می کنیم که شرایط آنروز پیامبر(ص) و محیطی که آنحضرت در آن می زیسته چنین اجازه ای را به آنحضرت نمی داده است، مردمی که برآنها جهل و نادانی(جاهلیت) سایه افکنده است درگیر، رسم و رسومات جاهلی اند[35]که در قدم اول پیامبر(ص) باید با اینها مبارزه نماید .

 امام صادق(ع) در روایتی اینگونه می فرمایند: بانوان در مصیبت ها نیاز به نوحه سرایی و شیون و زاری دارند و باید اشکها یشان جاری شود، اما نباید سخنان باطل و بیهوده بگویند[36].

و لذا ما معتقدیم: روایاتی که از آنها نهی استشمام می شود  مثل گریبان دریدن و...[37]، ناظر به این جهت می باشند.

والا برپایی مراسم عزاداری حتی برای مردم عادی، بگونه ای که در آن مراسم قرآن تلاوت گردد و از خدا و معاد و مرگ یاد شود و فضایل اهل بیت مطرح گردد، نه تنها با اصول کلی اسلام و روایاتی که از کارهای خلاف شرع نهی کرده است، تنافی ندارد، بلکه در بر دارنده فوائدی از جمله یاد مرگ و تسلی داغدیده و ... می باشد. البته نباید از این نکته غفلت ورزید که گریه بر سید الشهداء و اقامه عزا برآن امام و...گریه بر شخص فقط نیست بلکه بر مظلومیت رهبر یک مکتب و در واقع گریه بر مکتب است و لذا ممکن است کارهایی مثل اقامه هرساله مراسم عزاداری و برسینه زدن ووو، برای آن امام جایز باشد وانجام شود که برای دیگران جایز نباشد، زیرا اینجا حساب مکتب است نه فرد و لذا عده ای معتقدند حتی گریبان دریدن در اینجا اشکال ندارد.

2-4- صرف برپایی مراسم عزا و گریه نمودن، تا وقتی که در آن معصیت خدا، صورت نپذیرد دلیل بر عدم رضایتمندی از قضا و قدر الهی نیست و آنچه که شما در تاریخ می بینید که امام حسین(ع) خواهرش زینب را به صبر و خویشتن داری و.... سفارش می کند، بدان جهت بوده که در آن شرایط گریه و زاری تنها، از ناحیه یزید واطرافیانش دلیل بر ضعف زینب(س) تلقی می گشت و نباید در مقابل ستمگر بگونه ای رفتار کرد که از ضعف ستم دیده حکایت کند چرا که:

اظهار عجز پیش ستمگر روا مداراشک کباب باعث طغیان آتش است

والا امام رضا(ع) در آن هنگام که قرار شد حضرتش را از مدینه به مقصد مرو، خارج نمایند، دستور دادند که اهل خانه و بستگان گریه نمایند و وقتی گفته شد که یابن رسول الله(ص) شما به مسافرت می روید و مسافرت رفتن که گریه ندارد، فرمود بله، مسافرتی که برگشت داشته باشد...[38]

بهرحال گاهی زمانه بگونه ای است که تمام راهها برای احقاق حق بسته می شود و تنها راه ابلاغ پیام و مبارزه با ستمگر به اقامه مجلس عزا و گریه، منحصر می گردد وانگهی محزون شدن در فراق عزیز از دست رفته یک امر عاطفی است که حکایت از کمال یک انسان دارد. ابراهیم تنها فرزند پیامبر(ص) از غیرخدیجه درسال نهم هجرت، در سن 18ماهگی از دنیا رفت، پیامبر(ص) در فقدانش داغدار گردید و گریست وفرمود:

چشم گریان و دل محزون و اندوهناک است ولی سخنی که موجب خشم پروردگار گردد بر زبان جاری نخواهم ساخت، اما بدان ای ابراهیم که ما در فقدان تو اندوهناک و محزون هستیم[39]. و چون برخی به آن حضرت اعتراض کردند که ای رسول خدا مگر تو ما را از گریه نهی نکردی؟ فرمود: نه، من نگفتم در مرگ عزیزانتان گریه نکنید، زیرا گریه نشانه ترحم و مهربانی است و کسی که دلش به حال دیگران نسوزد، مورد رحمت الهی قرار نخواهد گرفت، آنچه من گفته ام این است که در سوگ و فقدان عزیزان خود فریاد نزنید و صورت خود را مخراشید و گریبان چاک نزنید و از سخنانی که نشانه اعتراض و نارضایتی از خداست، خودداری کنید.[40]

در تواریخ آمده است: در آن روز که ابراهیم از دنیا رفت، خورشید گرفت و مردم مدینه گفتند: خورشید به خاطر مرگ ابراهیم گرفته است!

رسول خدا(ص) برای رفع این اشتباه و خرافه به منبر رفت و فرمود:

ای مردم همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانه های قدرت حق تعالی هستند که تحت اراده و فرمان او هستند و برای مرگ و حیات کسی نمی گیرند و هر زمان دیدید که آندو یا یکی از آنها گرفت نماز بگزارید[41].

البته تأثیر عوامل دیگری غیر از عوامل طبیعی در پدیده های طبیعی، غیر قابل انکار است. نماز باران در باران تأثیرگذار است و دعا هم گاهی سبب ساز است و گاهی سبب سوز و یا در قرآن داریم که " و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض"[42]

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرائیده بودند قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم.

 و در روایت آمده که: هرگاه مردم از دادن زکات خودداری کنند، زمین برکتهای خود را، از هر نوع زراعت و میوه ها و کانیها دریغ دارد[43].

و قرآن درباره وجود مبارک پیامبر(ص) می فرماید: " ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم وهم سیستغفرون[44].

و حضرت ابراهیم(ع) بعد از رحلت پیامبر(ص) با اشاره به آیه فوق، فرموده است: در زمین دو امان از عذاب خدا وجود داشته است که یکی از آنها از میان ما رفت و دیگری باقی مانده و آن امانی که از میان ما رفته، پیامبر عظیم الشان اسلام بوده است وآن امانی که باقی مانده است استغفار به درگاه الهی است[45].

و باز آمده است که اگر کره زمین از امام معصوم(ع) خالی بماند، واژگون خواهد شد[46].

درباره امام حسین(ع) هم روایاتی وارد شده است که بعد از شهادت آنحضرت آفتاب به رنگ سرخ طلوع و غروب کرد[47]. و یا آمده که همه مخلوقات متأثر شده اند[48]. و.... علامه طباطبایی (ره) در توضیح می فرمایند: امام حسین(ع) چون ولی خدا بود و صاحب ولایت کلیه و با همه عالم در ارتباط بود، طبیعی است که همه مخلوقات متأثر شوند و...[49].

نتیجه اینکه تأثیر و تصرف ولی خدا از باب ولایت کلیه ای که دارد در جهان خلقت غیرقابل انکار است و همچنین موت و حیات انسان کامل، به جهت ولایتی که دارد در پدیده های طبیعی بی تأثیر نیست، همانطوریکه نماز و دعا و...بی تأثیر نیستند، اما اینکه چرا پیامبر(ص) در داستان ابراهیم آنگونه فرمود، باید گفت که اولاً فضا و شرایطی که در آن فضا پیامبر(ص) سخن گفت، آلوده به خرافات و جهالت بوده است و ثانیاً مخاطبین آن هنگام پیامبر(ص) کسانی نبوده اند که پیامبر(ص) در همان مجلس مطالب دقیق فلسفی را تبیین کند چرا که خود فرمود: أنا أمرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس بقدر عقولهم[50].

و لذا گاهی در جایی مطلبی را به صورت مطلق و کلی بیان می دارند و در جایی دیگر که زمینه های لازم وجود دارد قیودات آن را و از مجموع متون شرعی بدست می آید که عوامل دیگری غیر از عوامل طبیعی می تواند در پدیده های طبیعی تأثیر گذار باشد و البته این مطلب موافق با قواعد فلسفی و علمی هم می باشد.

3-4- برای دستیابی به پاسخ سؤال سوم، توجه و عنایت به مقدماتی ضروری به نظر می رسد:

1-3-4- تحلیلی از ماهیت گریه: گریه ظاهری دارد و باطنی، ظاهر آن یک امر فیزیولوژیکی است و باطن آن تأثرات درونی و عاطفی است که از طریق محرکهای بیرونی یا درونی مثل تفکر، حاصل می شود یعنی با تاثرات عاطفی بخشی از مغز فعال می شود و غدد اشکی چشم را فرمان می دهد که فعالیت کند و در نهایت قطرات اشک جریان پیدا کند.

باطن گریه انواعی دارد:

الف – گریه ناشی از عجز و زبونی، این گریه مخصوص افراد ضعیف و ناتوان است که از رسیدن به هدف خودشان  وامانده اند و از این جهت ناله ای از سر ضعف سر می دهند.

صائب تبریزی چنین برداشتی را از گریه شمع دارد و اینگونه می گوید:

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست

                      صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است

ب- گریه تزویر و دروغ که از آن به اشک تمساح تعبیر می آورند.

چ- گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خود که به هنگام داغدیدگی حاصل می شود و اختیاری نمی باشد و به گذشته نظر دارد و می تواند موجب افسردگی گردد و کنش وری اجتماعی فرد را مختل کند، و از این قسم است گریه کودکی که ازفقدان اسباب بازی خود، سرمی دهد.

د-  گریه ای که در اعتقادات ریشه دارد مثل آنچه که در حال مناجات حاصل می شود، فرد خود را در محضر خدا می یابد؛ رفتار و کرداد خود را ضبط شده و ناصواب می داند و به منظور توبه، از روی پشیمانی از چشمانش سیلاب اشک سرازیر می شود. امام سجاد(ع) اشکی را که مخلصانه در تاریکی شب از ترس خدا ریخته شود، محبوبترین قطره در نزد خدا می داند[51]. این نوع از گریه ناظر به حال و آینده است.

هـ - گریه ای که از فضیلت خواهی و کمال طلبی ناشی می شود، همانند گریه ای که در فقدان معلم و مربی اخلاق، پیامبر(ص) و امام و...رخ می دهد زیرا ما در عمق وجودمان کمال را تحسین می کنیم و از بودن آن کمالات ذوق زده می شویم و از فقدان آن ناراحت.

در آیه 92 سوره توبه آمده است: آنان در حالیکه از شدت اندوه اشک از چشمانشان فرو می ریخت، برمی گشتند که چرا چیزی نمی یابند تا در راه جهاد خرج کنند.

بعد از وفات پیامبر(ص) ام ایمن گریه می کرد، خلیفه از او پرسید چرا گریه می کنی؟ مگر نه این که رسول خدا(ص) در پیشگاه خداوند است؟

ام ایمن پاسخ داد گریه من بخاطر آن است که دست ما از اخبار آسمان و وحی کوتاه شده است[52].

و- گریه شوق همانند گریه مادری که از دیدن فرزند دلبند خود که گم شده بود، پس از چندین سال سرداده می شود.

 در تاریخ صدر اسلام آمده است: جعفر ابن ابی طالب بعداز جنگ خیبر از حبشه به مدینه برگشت، پیامبر(ص) به استقبالش رفت و بعد از سالها دوری وقتی چشم مبارکشان به جعفر افتاد، از شوق دیدنش به گریه افتاد"بکی فرحا برویته"[53].

ز- گریه فراق: این نوع از گریه همان گریه عاشق است که از فراق و هجران معشوق خود، سر می دهد، حافظ در ابیات زیر به این نوع از گریه اشاره دارد:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

از آن دمی که ز چشمم، برفت یار عزیز

کنار دامن من، همچو رود جیحون است

و از این قسم است گریه حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف و یا گریه زائری که با چشم گریان به أباعبدالله(ع) خطاب می کند و می گوید: یا لیتنی کنت معکم فافوزاً فوزا عظیماً[54].

ح- گریه عاطفی (گریه رحم ورأفت و یا گریه به مظلوم): آنچه در درون سینه انسان جای دارد قلب است نه سنگ، واین قلب به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمی که در آعوش مادر در یک شب زمستانی از فراق پدر جان می دهد، به لرزه درمی آید و با سرازیرنمودن سیلاب اشک نشان می دهد که سرشار از عواطف انسانی است. واز این قبیل است گریه پیامبر(ص) در مرگ ابراهیم که در همانجا فرمود: من لایرحم لایرحم[55]و گریه آنحضرت بر امام علی(ع) و امام حسین(ع) پیش از شهادت آنها و گریه و عزاداری مسلمانان در شهادت ائمه دین.

ط- گریه پیوند با هدف: گاهی قطرات اشک پیام آور هدفهاست، آنها که می خواهند بگویند مثلا با مرام امام حسین(ع) همراه و با هدفش هماهنگیم، گاهی این کار را با سرودن اشعار و دادن شعارهای آتشین ابراز می دارند وگاهی از راههای دیگر که البته احتمال دارد همه آنها ساختگی باشد اما آن کسی که احیاناً با شنیدن حادثه عاشورا، قطره اشکی از درون دل می فرستد، صادقانه تر این حقیقت را بیان می دارد، این گریه اعلان جنگی است با ظلم و ستم و اعلان وفاداری به اهداف مقدس آن امام شهید و یارانش.[56]

موج اشکم به سخن اظهار مطلب می کند

جنبش ریگ روان، بانک درا باشد مرا

البته روشن است که این نوع از گریه بدون آشنایی با اهداف پاک امام حسین(ع) میسر نمی باشد.

2-3-4-اهداف و کاربردهای گریه:

هر یک از انواع گریه می تواند جهت گیری سیاسی و فرهنگی و دینی داشته باشد، البته باید توجه داشت که گریه شیعه بر ائمه دین از نوع گریه عجز وناتوانی و یا ریا و تزویر و یا همانند حزن و گریه یک کودک که از فقدان اسباب بازی خود گریان است، و یا یک فرد بالغ که از نابودی مالش محزون است(نوع اول و دوم وسوم) نمی باشد. بعنوان مثال اشکهایی که شیعه برای حادثه کربلا می ریزد، گاهی گریه شوق است، شوق از آن همه رشادتها و شجاعتها و آزادمردیها و سخنرانیهای آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر و گاهی گریه ای است عاطفی که از شنیدن جان سپردن یک کودک شیرخوار در آغوش پدر و دست و پازدن در سیلاب خون و....حاصل می شود و گاهی ... بهرحال این گریه ها اهداف ذیل را دنبال می کند:

الف – زنده ماند قیام عاشوراء و مکتب ائمه:

باید به هنگام نوشیدن آب و...از امام حسین(ع) یاد شود و برای مظلومیت او گریست تا دیگر کسی نتواند به انکار چنین حادثه ای بپردازد همانگونه که به انکار داستان غدیرخم پرداختند.

 امام راحل(ره) در این رابطه فرمود: زنده نگه داشتن عاشورا یک مسأله بسیار مهم سیاسی عبادی است[57]. سیدالشهداء را این گریه ها حفظ کرده است.. هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد تا پایش گریه کن نباشد.... حفظ نمی شود[58].

شهید مطهری می گوید: جوانی از من پرسید اگر بناست مکتب امام حسین(ع) احیاء شود، آیا ذکر مصیبت امام هم ضرورتی دارد؟ گفتم بله، دستوری است که ائمه به ما داده اند و این دستور فلسفه ای دارد و آن اینکه هر مکتبی اگر چاشنی ای از عاطفه نداشته باشد و صرف مکتب فلسفه باشد، آنقدر در روح ما نفوذ ندارد و شانس بقاء ندارد ولی اگر چاشنی عاطفه داشته باشد این عاطفه به آن حرارت می دهد.....بدون شک مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد، درس است و باید آنرا آموخت اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت مکتب فکری بازگو کنیم، جوشش و حرارتش گرفته می شود و اساساً کهنه می گردد[59].

ب- آگاهی دادن به مردم:

همانطوریکه بیان شد گریه ائمه و برپایی مراسم عزا توسط آنها به منظور، آگاهی از فرهنگ اهل بیت صورت گرفته است[60]و اندوه شیعه، اندوه از ظلمی است که برحق رفت است، اندوه محرومیت ما از فیوضات اولیاء الهی و این نه تنها مانع از تحرک اجتماعی نیست بلکه برخورد اجتماعی و تبری را بدنبال دارد.گریه شیعه حربه و وسیله ای است برای مبارزه با ظلم وستم، وسیله ای برای رواج فرهنگ شهادت و بیدار ی ملت ها و لذا مجلس روضه برای اباعبدالله(ع) مفهوم تازه ای پیدا خواهد کرد و سر توجه ائمه و علمای شیعه به چنین مجالسی معلوم خواهد گشت، و همچنین مشخص می شود که چرا حکام زر و زور با برپایی چنین مجالسی موافق نبوده اند و حتی در پی آن بودند که نام امام حسین(ع) محو و قبر آن حضرت،نامعلوم گردد. گریه های امام سجاد(ع) هم بمنظور زنده نگاه داشتن قیام عاشورا بوده و هم آگاهاندن مردم و اما وصیت امام باقر(ع) در منی و ..به منظور آشنایی مردم با ائمه و عقاید شیعه بوده است.

 3-3-4-کارکردهای گریه:

گریه نتایج و ثمراتی دارد که در ذیل به پاره ای از آنها اشاره می شود:

الف- گریه نوعی تخلیه هیجانی است و موجب آرامش و جلای قلب می شود، این تخلیه در غیر از سه نوع اول به چرخه ی متعالی فرد مربوط می شود مثلا انسان می خواهد در اوج کمال باشد اما نیست این را درک می کند و هیجانی می شود، می خواهد ظلم و ستمی در بین نباشد، اما هست, آنرا می بیند و متأثر می گردد، تأثری که مربوط به خودش نیست و یا با یادآوری  رحمت الهی و برکات و نعماتی که دراختیار بشر قرار گرفته است، هیجانی می شود و .... این هیجان از جنس غم و اندوه نیست بلکه شوق و شادی است و در واقع این اقسام گریه امید بخش و حرکت آفرین می باشند و با افسردگی رابطه معکوس دارند، در مجالسی که اینگونه گریه در آنها باشد احساس لذت خاصی به انسان دست می دهد و غمی هم که بر انسان وارد می شود غم آخرت است نه دنیا، غم مظلومیت مظلومان است که باعث حرکت می شود و نه تنها عاملی نابهنجار در زندگی افراد نیست بلکه در مواردی نقش درمانی ایفا می کند وبرای زندگی نشاط می آفریند.

ب- هیجان ها و تأثرات روانی در بعد شناختی اثر گذاشته و کنجکاوی و در نهایت شناخت در موضوع مورد نظر را تقویت می کند.

ج – با تقویت عواطف و شناخت، آمادگی رفتاری فرد به تناسب آن شناخت ها و عواطف بیشتر می شود.

د- اینگونه گریه باعث همانندسازی با آن افراد و موضوعات موردعلاقه می شود.

هـ - با گریه، علاقه و محبت فرد نسبت به موضوع مورد نظر افزایش می یابد.

نتیجه اینکه: با عنایت به انواع و اقسام گریه ها و عزاداریها و اهداف آنها و نتایجی که در پی دارند، می توان لزوم عزاداری برای شهیدی که در قرنهای پیش به این مقام عظمی نائل شده است، را فهمید، در پرتو عزاداری و گریه برای چنین شهیدی است که راه چگونه زیستن و چگونه مردن برای انسانها گشوده خواهد شد، پس خوشا بحال آنانیکه اینگونه بر لب زمزمه دارند:

نوح اگر موجه اشکم نگرد در غم تو    

آب چشمی شمرد، واقعه طوفان را(یغمای جندقی)

در توضیح و تکمیل این بحث، نظر شما را به برداشتی از بیان شهید مطهری جلب می نمائیم:

اسلام با اینکه به گریه بر میت روی خوشی نشان نداده است اما میل دارد که مردم بر شهید گریه کنند زیرا شهید حماسه آفریده است و گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت بانشاط او و حرکت در موج اوست وچون امام حسین(ع) سید شهداء می باشد، گریه بر آن امام همام سمبل گریه بر شهید. محسوب می گردد. توضیح اینکه گریه از دو بعد قابل بررسی است، ازجهت فردی و از جهت اجتماعی. از جهت فردی باید این مساله روشن شود که دیدگاه ما نسبت به مرگ چیست؟

1- اگر رابطه روح را با بدن وانسان را با جهان از نوع رابطه زندانی با زندان و آدم در چاه افتاده با چاه و مرغ با قفس بدانیم در این صورت مردن آزادی است و حتی خودکشی امر مثبتی تلقی می شود و شادی دارد.

2- اگر مرگ را نیستی و نابودی بدانیم و زندگی را بود و وجود، قهراً بود بر نبود ترجیح دارد و همان می شود که مولوی از جالینوس نقل می کند که:

آن چنانکه گفت جالینوس راد

از هوای این جهان و این مراد

راضیم کز من بماند نیم جان

کز درون استری بینم جهان

3- اگر مرگ را انتقال از جهانی به جهان دیگر ارزیابی کنیم و رابطه روح با بدن و انسان با جهان را از نوع رابطه دانش آموز با مدرسه و کشاورز با مزرعه بدانیم، کردار بد انسان موجب ترس از مرگ می شود[61]، و اعمال خوبش باعث می گردد که شخص در آرزوی جهان دیگر باشد چون آنجا وطن اصلی اش است و در آن باید محصولش را درو کند. البته همین انسان باز از خدا طول عمر طلب می کند و با مرگ مبارزه می کند زیرا با طول عمر است که فرصت عمل و کار و تکامل بیشتری را دارد. اگر چه در دو صورت اولیای الهی از خواستن طول عمر صرف نظر می کنند:

الف- آنجایی که احساس کنند هر چه بیشتر بمانند توفیقی در طاعت بیشتر، برای آنها حاصل نمی شود[62].

ب- آنجایی که شهادت نصیب آنها گردد چون شهادت هم عمل است و هم تکامل[63].

و لذا برای شهید، شهادت بزرگترین موفقیت است و موجب شادمانی، اما در اینجا باید آنروی سکه را هم دید و از جهت اجتماعی هم این مسأله را تحلیل کرد.

شهید با جامعه اش دوگونه رابطه دارد:

 الف- رابطه اش با مردمی که اگر زنده بود آنها از وجودش بهره می بردند.

ب- با کسانی که زمینه فساد را فراهم کرده اند و شهید به مبارزه با آنها برخاسته است.بدیهی است که از لحاظ رابطه اول برای پیروان آن شهید شهادت تاثر آور و در واقع این گریه بر شهید نیست بلکه بر خود است. بله از لحاظ رابطه دوم. شهادت امر مطلوبی است گرچه زمینه اش نامطلوب بوده است اما شهادت به مثابه یک عمل جراحی موفقیت آمیز است گر چه زمینه اش یک مرض سخت نامطلوب است.

حال اگر حادثه شهادت شهید، از جهت یک امر نبایستنی بازگو و اظهار تأسف شود، مربوط می شود به قهرمانان ظلم و قاتلین شهید و موجب می شود تا افراد جامعه به امثال آن جنایتکاران تبدیل نشوند(همچنانکه می بینیم نام یزید و ... به صورتی در آمده است که هر آنکه در مکتب عزاداری واقعی امام حسین(ع) تربیت شده است از کوچکترین تشبه به آنها در عمل اباء دارد).

از این بعد افراد جامعه نمی گذارند آن چنان زمینه های نامطلوبی در جامعه پیدا شود، و اگر آن حادثه از جهت یک عمل قهرمانانه و آگاهانه و انتخاب شده بازگو شود به شهید مربوط می شود و موجب می گردد که احساسات مردم شکل و رنگ احساس آن شهید را بگیرد، و از این بعد اگر در جامه زمینه هایی که آن شهادت راایجاب کرده، پیدا شوند، افراد جامعه از شهادت شهید درس خواهند گرفت و با روح شهید هماهنگ می شوند و به مبارزه با آن زمینه ها برمی خیزند. شکی نیست که هم شکلی و هم رنگی و هم احساسی در پرتو گریه حاصل می شود نه جشن و شادمانی زیرا گریه همیشه ملازم با نوعی رقت و هیجان است و در این حالت انسان بیش از حالات دیگر، خود را به محبوبی که برای او می گرید، نزدیک می بیند و در این حال است که خود را با او متحد می بیند. چرا که خنده و شادی بیشتر جنبه خودی و شخصی و در خود فرورفتن دارد و گریه جنبه از خود بیرون آمدن وخود را فراموش کردن و با محبوب یکی شدن. واز این جهت خنده مانند شهوت است وگریه مانند عشق و راز بقای امام حسین(ع) در این است که از طرفی از ناحیه منطق و عقل حمایت می شود واز طرف دیگر در عمق احساسات مردم راه یافته است[64].

[1] فرهنگ عمید واژه عزا.

[2] مصباح المنیرفیومی ص504.

[3] بقره/156.

[4] بحوث فی الملل والنحل، آیت الله سبحانی ص 91-103 و ص 318-330.

[5] حجر/9.

[6] اعراف/157- حجرات/1و2- نور/63- نساء/59-80- آل عمران /31- توبه/24 – احزاب /53و 56 و...

[7] نساء/148.

[8] شوری /23.

[9] یوسف/84و85.

[10] حج/32، برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب "الحسین من خلال القرآن الکریم" تألیف دکتر عبدالرسول الغفار

[11] سیره الحلبیه ج2 ص206- معارف و معاریف ج 6 ص 371- بحار82/73 و46/215و22/25و20/98- قیام انقلاب مهدی(عج) ص 108- داستانهای استادص82-82.

[12] سیره الحلبیه ج2 ص 60.

[13] بحار ج 82ص 83- طبقات ابن سور ج8 ص 282.

[14] وسایل ج3 ص 236.

[15] وسایل ج3 ص 237.

[16] ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری – حسین رجبی ص 50-61 وهمچنین وفاء الوفاء ص 468 به گریه پیامبر(ص) برای امام حسین(ع) تصریح نموده است و همچنین ترجمه نفس المهموم ص34 بیان می دارد:

آن هنگام که حضرت علی (ع) در جنگ صفین(ع) از کربلا عبور نمود، بر شهادت حضرت امام حسین(ع) گریه شدیدی کرد و در ص 23 همان کتاب آمده است که وقتی جبریل جریان شهادت امام حسین(ع) را برای حضرت آدم بیان کرد، حضرتش گریه شدیدی نمود.

ر-ک: بحار الانوار ج44 ص 293: پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: همه چشمها در قیامت گریانند مگر چشمی که بر مصیبت امام حسین(ع) اشک ریخته باشد.

[17] همان.

[18] ر-ک: گریه حربه ای در دست شیعه(الف- کاویانی).

[19] شیعتی ما ان شربتم ریعذب فاذکرونی

                                او سمعتم بغریب او شهید ناندبونی

لیتکم فی یوم عاشورا جمیعاً تنظرونی     

                                کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی

و سقوه سهم بغی عوض الماء المعینی   

                                یالرزء و مصاب هد ارکان الحجونی

مستدرک ج17 ص 26- مصباح الکفعمی ص 741 .

[20] زینب الکبری – علامه الشیخ جعفر النقدی ص 112.

[21] الاحتجاج ج 2 ص 311-310 .

[22] الخصال ص 272- وسایل ج 2 ص 922.

[23] امالی صدوق مجلس 29 ص 121.

[24] لهوف ص 209 – در این کتاب آمده است که امام (ع) چهل سال بر برزگوارشان گریستند.

[25] المناقب ابن شهر آشوب ج2 ص 263.

[26] مقتل الحسین مقرم ص 377.

[27] بحارالانوار ج 44ص 289 باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).

[28] الغدیر ج2 ص 21.

[29] رجال کشی ص 187.

[30] امالی صدوق مجلس 29.

[31] ترجمه نفس المهموم ص 17.

[32] ترجمه نفس المهموم ص 15 و ترجمه آیت الله کمره ای ص 59.

[33] جلاء العیون علامه مجلسی ص 471- رک: سوگنامه آل محمد ص 6-13.

[34] الوقایع الحوادث ج3 ص 307 - سوگنامه آل محمد ص 6-15.

گریه بر سالار شهیدان کربلا و برپایی مجلس عزا برای آنحضرت، از جمله سنتهایی است که بعد از شهادت آنحضرت رواج یافت، گریه های زنان بنی هاشم و جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالک و زید بن ارقم که از یاران پیامبر(ص) بودند و همچنین اقامه عزای حسینی توسط توابین و مختار ثقفی در تاریخ ثبت و ضبط است و در تاریخ آمده است که مردم مدینه وحتی کوفه و شام، پس از شهادت آنحضرت عزاداری نمودند.

ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 50-61و 111-120.

[35] از رسمهای جاهلی این بوده که نه تنها غذا برای بازماندگان مرده تهیه نمی کردند بلکه می رفتند در نزد آنها غذا می خوردند، پیامبر(ص) در جریان شهادت جعفر بن ابی طالب به فاطمه(س) فرمود: تا سه روز در منزل جعفر بماند و برای اهل خانه غذا تهیه نماید.- معارف و معاریف ج 6 ص370 و ج 7 ص 350.

[36] وسایل الشیعه ج 12 ص 90 باب جواز الکسب النائمة الحق الا بالباطل .

[37]ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 101-87.

[38] عیون اخبار الرضا(ع) ج 2 ص 218-217 .

[39]فروع کافی ج 1 ص 55.

[40] سیره حلبیه ج 3 ص 347-348.

[41]کافی ج 3 ص 208-463 – من لایحضره الفقیة  ج 1 ص 540- بحار ج 22 ص 155.

[42] اعراف /96.

[43]الکافی: 2/347/2- میزان الحکمة با ترجمه فارسی ج5 ص 2186-2184- بحار ج100 ص 107 باب الکیل والوزن...ص 105 .

[44] انفال /9.

[45] نهج البلاغه حکمت 88 ص 483.

[46] بحار ج 36 ص 338 باب نصوص الرسول0ص)... روایت 201.

[47] بحار ج 13 باب 4 ص 104 – ج 14 باب 15 ص 17-182 و ج 45باب 40ص 211و 215و218.

البته در بعضی از روایات بیان شده که منظور گریه اهل سماء یعنی ملائکه ها می باشد.

[48] بحار ج 98باب26ص336 – الاقبال ص 712- مصباح الکفعمی ص 491.

[49] در محضر علامه طباطبایی ص 113-114 با کمی تصرف و تلخیص.

[50] بحار ج2 باب 13 ص 69- امالی شیخ طوسی باب 17ص 481 و...

[51] بحار الانوار ج 90 ص 329 باب فضل البکاء.. این چند بیت از مولوی ناظر به همین قسم از گریه است:

گریه بر هر درد بی درمان دواست              

چشم گریان چشمه فیض خداست

گریه مروارید بحر رحمت است

دیده گریان کلید جنت است

تا نگرید طفل کی نوشد لبن

تا نگرید ابر کی خندد چمن

تا نگرید کودک حلوا فروش

دیگ بخشایش نمی آید به جوش

[52] دلایل النبوة – بیهقی ج 7ص 266

[53] وسایل الشیعه ج 12 ص 226 – بحار ج 21ص24- خصال ج2ص484- عیون الاخبار الرضاء ج1 ص254.

[54] مفاتیح الجنان زیارت ششم ص426 و  زیارت اول رجب و نیمه آن و نیمه شعبان ص440 و ششمین زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه ص453 ، محجة البیضاء ج4ص90، الاقبال بالاعمال الحسنة ج2 ص66.

[55] بحار ج 23ص151.

[56] ر-ک: فلسفه شهادت، آیت الله مکارم شیرازی ص 11-13.

[57] صحیفه نور ج 13 ص 154.

[58] همان ج 8 ص 69-72.

[59]سیری در سیره نبوی ص 58 .

[60] بعنوان مثال همانطوریکه قبلاً هم بیان شد فاطمه(س) در دم دروازه مدینه می نشست وگریه می کرد یعنی جایی که مسافرین و عابرین از آنجا عبور می کردند، تا این سؤال در آنها ایجاد شود که گریه فاطمه از برای چیست؟ چه چیزی او را محزون نموده است و آیا از کسی خشمگین است و چیزی دلش را بدرد آورده است؟ و اینجا بود که فاطمه ناگفته ها را بیان کرد و این است سر اینکار مولی علی(ع) که بعد ازقطع درخت، سایبانی برای همسرش درست می کند و حاضر می شود همسرش در دید مسافرین قرار گیرد.

[61]قرآن به یهودیها خطاب می کند که اگر از اولیای الهی هستید باید مرگ برای شما یک آرزو باشد، در حالیکه اینگونه نیست.(جمعه /6).

[62] امام سجاد(ع)  می فرماید: الهی و عمرنی مادم عمری بذلةفی طاعتک فاذا کان مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک: خدایا اگر بناست عمرم در راه طاعت تو صرف شود پس عمرم را طولانی گردان و اگر بناست چراگاه شیطان گردد، مرگم را فرا رسان.

[63] و لذاست که حضرت علی(ع) درباره مرگ می فرماید: "و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد" و یا در هنگام شهادت فرمود: "فزت و رب الکعبة".

[64] ر-ک: قیام انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ به ضمیمه شهید مطهری ص123-107





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 6

چرا برادران اهل سنت در برابر عزاداری و ماتم سرایی شیفتگان امام حسین علیه السلام، تندی کرده، در موضع گیری خود آن را مولود بی خردی ودوری از سنت قلمداد می کنند؟

مستند اهل سنت، پاره ای روایات است که در آن، بر ممنوعیت گریه و عزاداری بر مرده تأکید شده است؛ امّا این روایات، بر اساس دیدگاه برخی از صاحب نظران اهل سنت، از جهت سند و محتوا مخدوش است. نووی از اندیشمندان اهل سنت می گوید: «روایات فوق از نظر عایشه پذیرفته نشده، او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه می دهد؛ زیرا خلیفه دوم و پسرش عبدالله، این روایات را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته اند» و ابن عباس می گوید: «این روایات سخن خلیفه است؛ نه سخن پیامبرصلی الله علیه وآله».1

از طرف دیگر، در تاریخ، نمونه هایی از برپایی عزاداری مردم، برای درگذشت شخصیت های اهل سنت ثبت شده است؛ مثلاً برای جوینی (م 478 ق.) عزاداری کردند. ذهبی از درگذشت جوینی و مراسم سوگواری او چنین یاد می کند:

«نخست او را در منزلش به خاک سپردند و آن گاه، پیکرش را به «مقبرة الحسین» انتقال دادند. در ماتم او منبرش را شکستند؛ بازارها را تعطیل کردند و مرثیه های فراوانی در مصیبتش خواندند. او چهارصد شاگرد و طلبه داشت. آنان در سوگ استاد خویش، قلم و قلمدان های خود را شکستند و یک سال عزاداری نمودند و عمامه های خود را به مدت یک سال از سر برداشتند؛ بدان حد که کسی جرأت به سر گذاشتن عمامه را نداشت. آنان در این مدت، در سطح شهر، به نوحه خوانی و مرثیه سرایی پرداختند و در فریاد و جزع زیاده روی کردند».2

ذهبی نیز در مورد بازتاب مرگ ابن جوزی (م 597 ق.) می نویسد: «با درگذشت او، بازارها تعطیل گردید و جمعیت زیادی در مراسم او حضور یافتند ... مردم تا پایان ماه رمضان در کنار قبر او شب را به صبح رساندند ... مراسم عزاداری را روز شنبه برپا کردیم ...».3

عجب است که مورخان به نام اهل سنت، به آسانی و با مسامحه، صحنه های سوگواری و عزاداری مردم برای عالمان سنی مذهب را گزارش و آن را بدون هیچ تحلیل و یا نقدی نقل می کنند و گاه به بزرگی از آن یاد می نمایند؛ اما در برابر عزاداری بر اهل بیت علیهم السلام و امام حسین علیه السلام به صورت غیرمنطقی موضع گیری می کنند؟ به راستی راز این دوگانگی چیست؟4
پی نوشت

1. شرح النووی، ج 5، ص 308.

2. سیر اعلام النبلاء، ج 18، ص 468.

3. همان، ص 379.

4. ر.ک: چرایی گریه و سوگواری؟، ص 19ـ34.

 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 4

چرا باید حادثه عاشورا را گرامی بداریم؟

از سلسله مباحث حضرت علامه مصباح یزدی (دام ظله)
چرا باید خاطره حادثه ای را که 5136 سال پیش اتفاق افتاده است، زنده کرد و مراسمی به یاد آن خاطره برگزار کرد؟

به سادگی می توان به هر نوجوانی تفهیم کرد که حوادث گذشته هر جامعه می تواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمی داشته باشد. تجدید آن خاطره ها در واقع نوعی بازنگری و بازسازی حادثه است، تا مردم از آن جریان استفاده کنند. اگر حادثه مفیدی بوده است و در جای خود منشأ آثار و برکاتی به شمار می رفته است، بازنگری و بازسازی آن نیز می تواند مراتبی از آن برکات را داشته باشد.

علاوه بر این، در همه جوامع انسانی مرسوم است که به نوعی، از حوادث گذشته خود یاد می کنند؛ آن ها را بزرگ شمرده و به آن ها احترام می گذارند. خواه مربوط به اشخاصی باشد که در پیشرفت جامعه خود مؤثر بوده اند. نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کسانی باشد که از جنبه سیاسی و اجتماعی، در رهایی ملت خود نقش مؤثری داشته اند و قهرمان ملی بوده اند. همه عقلای عالم برای این گونه شخصیت ها آیین های بزرگداشتی را منظور می کنند. این کار بر اساس یکی از مقدس ترین خواسته های فطری است که خدا در نهاد همه انسان ها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسی» تعبیر می کنیم. لذا این خواسته فطری همه انسان ها است که در برابر کسانی که به آن ها خدمت کرده اند حق شناسی و شکرگزاری کنند. افزون بر این که یاد آن خاطره ها، در صورتی که در سعادت جامعه تأثیر داشته باشد، می تواند عامل مؤثر دیگری را در زمان بیان خاطره ها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید می شود.

از آن جا که معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمی در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین کننده ای در سعادت مسلمان ها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است. این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازی این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب می گردد تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم.
چرا برای بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفت وگو اکتفا نمی شود؟

زنده نگه داشتن یاد عاشورا فقط منحصر به این نیست که انسان سینه زنی و گریه کند، شهر را سیاه پوش کند، مردم تا نیمه های شب به عزاداری بپردازند و حتی گاهی روزها کار و زندگی خود را تعطیل کنند؛ مخصوصاً باتوجه به این که این امور ضررهای اقتصادی به دنبال دارد. در حالی که ممکن است این خاطره ها به گونه ای تجدید شود که ضررهای اقتصادی و اجتماعی کم تری داشته باشد. این سؤال را براساس این فرض به این صورت مطرح می کنم که روحیه بسیاری از مردم با مسائل اقتصادی و مادی بیش تر سازگار است و مردم به این مسائل بیش تر توجه دارند. در این صورت آنان حوادث را بر اثر منافع یا ضررهای مادی و اقتصادی ارزیابی می کنند.

هنگامی که مردم تا نیمه شب عزاداری می کنند، روز بعد توان کار کردن ندارند. دو ماه جامعه باید نوعی سستی و رخوت را بپذیرد، برای این که یاد این حادثه زنده داشته شود. در حالی که راه های دیگری نیز برای بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد. مثلاً جلسات بحث، میزگرد یا سمینارهایی ترتیب داده شود، و با تماشای بحث و گفت وگو خاطره این حادثه برای مردم تجدید شود. دیگر چرا باید دو ماه عزاداری و گریه کردن و بر سر و سینه زدن صورت پذیرد؟ حتی اگر یک مجلس کافی نیست، می توان مجالس متعدد، کنفرانس و کنگره برپا کرد.

جواب این سؤال تا حدودی از سؤال اول پیچیده تر است. جواب این است که البته بحث درباره شخصیت سیدالشهدا(ع)، تشکیل میزگردها، کنفرانس ها، سخنرانی ها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است، و البته در جامعه ما نیز انجام می شود، اما آیا برای این که ما از حادثه عاشورا بهره برداری کامل کنیم، این اقدامات کافی است؟ جواب دادن به این سؤال متوقف بر این است که ما نظر روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم عواملی که در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختی و معرفت است یا عوامل دیگری هم در شکل دادن رفتارهای اجتماعی ما مؤثر است.

هنگامی که در رفتارهای خود دقت کنیم درمی یابیم که در رفتارهای ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسی ایفا می کنند. یک دسته عوامل شناختی، که موجب می شود انسان مطلبی را بفهمد و بپذیرد. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثیر زیادی دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست. عوامل دیگری هم هستند که شاید تأثیر آن ها در رفتار ما بیش تر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلی انگیزه ها، و به تعبیرات دیگری احساسات و عواطف، تمایلات، گرایش ها، میل ها، غرائز و عواطف می نامند. این ها سلسله ای از عوامل درونی و روانی است که در رفتار ما مؤثر است.

ما بعد از این که دانستیم حرکت سیدالشهدا(ع) چه نقش مهمی در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهیم شد این شناخت خود به خود برای ما حرکت آفرین نمی شود؛ بلکه باید عواطف ما تحریک شود و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کاری مشابه کار او انجام دهیم. پس تحقق چنین امری نیازمند دو دسته از عوامل است. جلسات بحث و گفت وگو و سخنرانی ها می تواند آن بخش اول را تأمین کند، یعنی شناخت لازم را به ما بدهد.

و درباره بخش دوم می گوییم:

این صحنه ها باید به وجود بیاید که غیر از عوامل شناخت، عامل احساسی ـ عاطفی نیز در ما تقویت شود. اگر این عواطف تحریک شود، آن گاه می تواند اثر کند. نمونه چنین تأثیری را می توانید در زندگی فردی و نیز زندگی اجتماعی خود بیابید. به خصوص در این سی ـ چهل سال اخیر که حرکت حضرت امام(ره) علیه دستگاه طاغوت و کفر شروع شد. ملاحظه کردید که در ایام محرم و صفر نام سیدالشهدا(ع) و عزاداری سیدالشهدا(ع) مردم را به حرکت وادار می کرد. این شور و هیجان جز در ایام عاشورا پیدا نمی شود و جز با همین مراسم سنتی عزاداری یا نظایر آن حاصل نمی شود.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : علی آقاجانی قناد ، صفحه 18

مبانی نظری عزاداران

عزاداری امام حسین (علیه السلام) مقوله ای الهی - انسانی است و سرشتی دوگانه دارد که آمیخته از سنت الهی و سنت بشری است. از این رو، باید مبانی آن را در این دو امر یافت. پس ناگزیر از عرضه عزاداری به منابع استنباط اسلامی هستیم که در این مقال بدان دست می یازیم.

1. عزاداری از نگاه عقل

هر مقوله ای و پدیده ای در کهکشان دانش بشری، برای ماندگاری، به سنجش در ترازوی عقل، تحکیم مبانی عقلانی و به دیگر سخن، توسعه و تقویت ظرفیت برهان پذیری آن نیاز دارد. حال آیا عزاداری امام حسین(علیه السلام) و ائمه اطهار (علیهم السلام) این استحکام عقلانی را دارد یا نه؟ آیا می توان با برهان های عقلی، به تبیین آن پرداخت یا آن که تنها با مقولاتی فراعقلانی چون عشق، قابل شرح است؟ از نگاه ما، اساس عزاداری حسینی و هسته مرکزی آن، کاملاً قابلیت برهان پذیری و تبیین عقلانی را دارد. البته ذکر این نکته لازم است که منظور، عقلانیتی چند بعدی و ناظر به تمامی جنبه های حیات انسانی است و نه فقط عقلانیت ابزاری غرب بر این پایه، جنبه های توجیه عقلانی عزاداری را بر می شماریم:

الف - اصالة الاباحة: این اصل که خاستگاهی اصولی دارد، به بیان این نکته می پردازد که اساس قضاوت در خصوص اشیاء جایز بودن و مباح بودن آن است، مگر آن که دلیلی بر جایز نبودن آن یافت شود. بنابراین، چون دلیلی بر حرام بودن عزاداری نداریم، تا هنگامی که به عمل ناشایست خارج از اصل عزاداری آلوده نشود، امری جایز است. این اصل، اگر چه دلیل تبیینی به شمار نمی آید، ولی توجیهی عقلانی است. مرحوم سید محسن امین، از مطرح کنندگان و مدافعان این اصل است.(1)

ب - از بدیهیات عقلی آن است که انسان در سوگ عزیزانش، به حزن و اندوه می نشیند و در فراق آنان، گریان و نالان می شود. رفتار هر انسان آراسته به اخلاق انسانی، هنگام از دست دادن یار، عزیز و بزرگی چنین است. درست به همان شکل که آدم بر هابیل، یعقوب بر یوسف، پیامبر(ص) بر حمزه و... گریستند و نالیدند که ما شرح گزارش این گریه ها و عزاداری ها را در قسمت عزاداری از دیدگاه قرآن و روایات خواهیم آورد. حال هر چه مقام و عظمت شخصیت از دست رفته والاتر باشد، شیوه های بیان این سوگ مندی بیش تر و پررنگ تر می شود و صورتی عقلانی پیدا می کند.

ممکن است این پرسش پیش آید که در سوگ بزرگان و نزدیکان تازه از دست رفته نیکوست، ولی آیا این که پس از هزار و چهارصد سال، هنوز بر کسی چون حسین به علی(ع) بگرییم نیز زیبنده و رواست؟

پاسخ این پرسش آن است که تشیع، مکتب امامت است و امامت، بر پایه ارتباط قلبی و عاطفی امت و امام استوار شده است. حال اگر این ارتباط قلبی و عاطفی، آن گونه عمیق است که پس از هزار و چهارصد سال نیز با ذکر و یادآوری مظلومیت امامی چون حسین بن علی(ع)، اشک در چشمان شیعه پیرو او حلقه می زند، می توان آن را غیر عقلانی خواند و به ملامتش پرداخت؟

ج ـ وجوب شکر منعم: این استدلال، استدلالی کلامی است که عزاداری را به دلیل سپاس گذاری از حسین بن علی (ع)، لازم می داند. از منظر عقلی، قدردانی و سپاس گذاری از خدمات دیگران و کارهای نیک آنها نیکو و لازم است و چنان چه این خدمت فداکارانه و ایثارگرانه هم باشد، شکر و سپاس، لزوم بیشتری پیدا می یابد. از این رو، امام حسین(ع) که در راه عظمت اسلام، زنده نگه داشتن قرآن و حمایت از مسلمانان به قیام پرداخته و همه چیز را در این راه تقدیم کرده، شایسته سپاس است. بنابراین، گرامی داشت یاد و راه او و ابراز احساسات به ساحتش، کم ترین و کوچک ترین کاری است که می توان انجام داد. حاج مهدی سراج انصاری، از روشنفکران مذهبی و روحانیون فرهیخته دهه ها ی 20 تا 30 که نقشی مهم در تکوین مطبوعات دینی داشته، از مطرح کنندگان این استدلال است. وی می نویسد: «... حسینِ بزرگ با قیام خود با مبارزه اساسی و خونین خود، بار دیگر اسلام را زنده نمود و بدین وسیله، حقی بر گردن مسلمانان جهان گذاشت که تا انقراض عالم، وظیفه هر فرد مسلمان است که در هر دوره از ادوار زندگی خود، از آن سالار شهیدان قدردانی نماید. قدردانی از آن رادمرد بزرگ آن است که با عزاداری، با تشکیل مجالس عزا، با روانه ساختن دسته های ماتم، همه ساله، فاجعه خونین زنده نگه داشته شود. این عملی که عقلاً و فطرتا یک عمل بسیار نیک است. نه تنها نباید نکوهش شود، بلکه باید هر فرد متفکری، به ترویج آن اهتمام نماید».(2)

د ـ یکی دیگر از دلایلی که می توان برای بعد عقلانی عزاداری بر شمرد و به رویکرد روان شناسانه عزاداری نظر دارد، جنبه تبلیغاتی و برانگیزاننده آن است. حال چگونه این موضوع با عقلانی بودن عزاداری پیوند می خورد؟ واقعیت آن است که منشأ تحرک و تکاپوی آدمی، بیش و پیش از عقل، احساسات اوست، به طوری که بسیاری از دین شناسان و روان شناسان بر آنند که انسان ابتدا ایمان می آورد و سپس به دنبال برهانی کردن آن می رود. از این رو، حتی عالمان و دانشمندان، از احساسات خود بی نیاز نیستند. به طور معمول این تبلیغات و تحریک احساسات است که انسان را به نفع یا ضرر کسی یا چیزی بر می انگیزد و به او شور و حال دفاع و مبارزه می بخشد. بنابراین از آنجا که شهادت حسین(ع) زنده کردن دوباره اسلام بود، برای اینکه هماره این روند و مشعل فروزان اسلام ناب جاوید و پایدار باقی بماند، به عامل برانگیزاننده نیاز دارد. در دل سنت دیرپای انسان ها، این عامل عزاداری است و به همین دلیل در سنت اسلامی و شیعی، مفهومی ویژه می یابد و نقشی بنیادین پیدا می کند.

2. عزاداری از دیدگاه قرآن و سنت

این بحث از آن جهت اهمیت دارد که دریابیم آیا در قرآن و سنت، نشانه ای بر تأیید عزاداری و صورت های آن یافت می شود یا خیر؟ تنها نشانه ای که می توان در قرآن کریم بر تأیید این مطلب یافت، موضوع گریه طولانی حضرت یعقوب در فراق یوسف و نابینایی او به جهت بسیاری گریه است؛ چنان که در آیات 84 و 85 سوره یوسف می خوانیم: و روی برتافت از ایشان و گفت دریغ بر یوسف شد، دیدگان او از اندوه (پسران او) گفتند به خدا ترک نکنی یاد کردن یوسف را تا بیماری فسرده گردی یا بشوی از نابود شدگان.

اما در سنت، مجموعه روایات، رفتارها و تقریرهای پیامبر(ص) و امامان (ع) بیش از آن است که بتوانیم همه شان را در اینجا گرد آوریم؛ بنابراین تنها به گزیده ای از آنها بسنده می کنیم.

احمد بن حنبل در مسند خود، روایتی از ابن عباس نقل می کند که هنگام وفات رقیه، دختر رسول خدا(ص) زنان بر او می گریستند. در همان حال، خلیفه دوم، عمر بن خطاب، با تازیانه آنها را از این کار نهی می کرد، ولی پیامبر(ص) مانع او شد و فرمود: بگذار تا بگریند.(3)

هم چنین در چند جای دیگر، نهی عمر از گریستن بر شهیدان و مردگان و منع پیامبر از نهی او جایز کردن آن ذکر شده است.(4)

همچنین نسایی از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که هنگام شهادت پدرم در جنگ احد، من بر پدرم می گریستم و مردم مرا از گریستن نهی می کردند، ولی از پیامبر(ص) نهی ای ندیدم.(5) سنن نسائی نیز روایتی را آورده که در آن، بر منع نکردن پیامبر از صیحه و گریه زنان، تصریح شده است.(6)

3. عزاداری امام حسین (ع) در روایات شیعی

در روایات شیعی و از زنان اهل بیت(ع)، سخنان فراوانی نقل شده که بر توصیه ایشان بر گریستن و عزاداری بر امام حسین(ع) دلالت دارد. نیز روایات بی شماری، با مضمون گریستن چهارده معصوم(ع) بر آن حضرت، حتی پیش از شهادت ایشان وارد شده که در اینجا، به برخی از آنها اشاره می کنیم.

حضرت رسول(ص) در مکان های متعددی بر فرزندش حسین(ع) گریسته است. در روز ولادت حسین(ع)، آن حضرت در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند و سپس فرزندش را در دامنش نهاد و گریست.(7)

در روایت دیگری است که «امام حسین(ع) در هنگامی که رسول خدا در حالت وحی بود، بر ایشان وارد و بر پشت پیامبر سوار شد و مشغول بازی گردید. در این حال جبرئیل عرضه داشت: امت پس از تو دچار فتنه می شوند و این فرزندت کشته می شود. پس دست برد و مقداری خاک برگرفت و گفت در این زمین که نام آن «طفّ» است. پس از رفتن جبرئیل، پیامبر در حالی که آن خاک را در دست داشت، گریه می کرد به سوی اصحابش رفت. آنان پرسیدند: ای رسول خدا برای چه گریانی؟ فرمود: جبرئیل خبر داد که پس از من فرزندم حسین، در زمینی به نام «طفّ» کشته می شود».(8)

از این دست روایات در خصوص پیامبراکرم(ص) در مورد گریستن بر امام حسین(ع) فراوان یافت می شود.(9) گریستن علی (ع) هنگام عبور از کربلا در جریان جنگ صفین نیز به صورت متواتر نقل شده است.(10)

از امام صادق(ع) روایت شده است که حضرت زهرا(س) بر مصیبت فرزندش حسین(ع) می گریست.(11) درباره گریستن، عزاداری و مجلس به پا داشتن امام صادق (ع)(12) و امام کاظم(ع)(13) نیز اخبار و گزارش در دست است. این همه روایات، بیانگر حزن و اندوه امامان در مصیبت حسین(ع) است.

پس از آنجا که گفتار، کردار و تأیید عمل دیگران از سوی آن بزرگواران حجت است، تمسک به شیوه رفتار آنها لازم خواهد بود. البته به جز این روایات، در روایات بسیار دیگری، به گریستن و برپایی مجلس عزاداری امام حسین(ع) امر شده و ثواب آن بیان گردیده است. امام صادق(ع) ابو عماره را، به خواندن شعری در رثای امام حسین(ع)(14) امر کردند. نیز امر آن حضرت به جعفربن عفان و سخن آن حضرت در این باره که هر که در مرثیه حسین(ع) بگرید و بگریاند، خداوند او را بیامرزد و بهشت را بر او واجب گرداند،(15) در زمره این احادیث قرار می گیرد. کلام امام رضا(ع) هم که فرمود: «پس به مثل حسین باید بگریند گریه کنندگان، همانا گریه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را فرو ریزد».(16)

و نیز سخن ایشان که «هر که مصیبت ما را به یاد آورد و پس از ما بگرید یا بگریاند، هنگامی که همه چشم ها گریان می شوند، او نخواهد گریست و هر که بنشیند در مجلسی که در آن امر ما احیا می شود، قلب و دل او هنگامی که همه دل ها می میرند، نخواهد مرد».(17)

از همین دست روایات است. به هر حال، روایات بر پاداشتن مجالس و گروه و نوحه بر حسین(ع) بسیار است که در این مجال، فرصت ذکر همه آنها نیست.(18)

4. عزاداری در نگاه اهل سنت

عزاداری در نگاه اهل سنت، از دو منظر قابل تبیین است:

الف - روایات متعدد اهل سنت در خصوص عزاداری در سیره پیامبر(ص) و گریستن آن حضرت بر امام حسین(ع) و مسائلی این چنینی درباره آن حضرت؛

ب - دیدگاه های مختلف عالمان سنی مذهب.

از نگاه اول، روایات بسیاری از اهل سنت وجود دارد که پیامبر و صحابه در سوگ عزیزانشان می گریسته اند و عزاداری می کرده اند ؛ همانند گریستن پیامبر بر اهل بیتش،(19) نیز گریه ایشان بر حمزه،(20) جعفر بن ابی طالب، زید بن حارثه،(21) ابراهیم و فرزندشان(22) و عثمان بن مظعون، نیز باید به مرثیه های اصحاب پیامبر در سوگ حمزه اشاره کرد. پس از شهادت حمزه کسانی چون صفیه، خواهرش، کعب مالک و حسان بن ثابت(23) او را رثا گفته اند.

البته در دیگر سو، روایاتی در مذمب شیون و گریه بر مردگان(24) در احادیث اهل سنت وجود دارد که بیشتر آنها به خلیفه دوم باز می گردد. در توضیح این احادیث چند نکته حایز اهمیت است:

اول - هم چنان که ابن عباس از قول عایشه نقل می کند - در صورت درستی این نوع احادیث از رسول خدا(ص) - آن حضرت، این گفتار را از اساس درباره زیاد شدن عذاب کافران با گریه بستگانشان فرموده است.(25)

دوم - در سیره خلیفه دوم به موارد متضاد و معارض با اینگونه روایت بر می خوریم که وی اشک ریختن و گریه کردن و سوگواری را بدون کارهای زاید اجازه می داده است؛ همانند اجازه او بر گریستن زنان بر مرگ خالد بن ولید،(26) و گریه او در مرگ نعمان.(27)

سوم - اصولا این روایات از نظر سند قابل تأمل اند.

از نگاه دوم، یعنی از نظر عالمان اهل سنت و فتاوای فقهی، آنان نیز، تحریم مطلق عزاداری جایی ندارد. نیز آنچه مکروه قلمداد شده، شیون، زاری، فریاد زدن است. ولی گریستن جایز دانسته شده است.(28)

در مجموع، عالمان اهل سنت، گریه بدون فریاد زدن را مباح دانسته اند، ولی در خصوص گریه با صدا، دو دیدگاه وجود دارد. مالکیان و حنفیان، گریه با فریاد را حرام می دانند، ولی شافعیان و حنبلی ها آن را روا دانسته اند.(29)

پی نوشت ها:

1. سید محسن امین عاملی، اقناع اللائم علی اقامة الماتم، تحقیق، محمد البدری، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چ 1، 1418هـ.ق.م،ص 53.

2. مجله آیین اسلام، شماره های 336 ـ 360 (34-1333 ش) به نقل از برگ هایی از تاریخ، حوزه علمیه قم، رسول جعفریان، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ 1، ص 1381، ص 61-62.

3. مسند احمد بن حنبل، بیروت - لبنان، دارالفکر، بی تا، ج 1، ص 335.

4. همان، ص 333.

5. سنن نسائی، شرح جلال الدین سیوطی، بیروت - لبنان، دارالمعرفه، چ 3، 1414 ق، ج 3، ص 318.

6. همان.

7. علامه مجلسی، بحار الانوار، بیروت - لبنان، دار احیاء التراث العربی، چ 3، 14، 3، ج 43، ص 239.

8. محمد بن حسن طوسی، امالی طوسی، قم، مکتبة الداوری، ج 1، ص 321، 324.

9. امالی صدوق، شیخ صدوق، بیروت- لبنان، اعلمی، ص 116.

10. وقعة الصفین، نصر بن مزاحم منقری، تحقیق عبد السلام هارون، بیروت، مؤسسة العربیة الحدیثة، چ 2، بی تا، ص 140.

11. کامل الزیارات، ابن قولویه، نجف، مطبعة الحیدریة، ص 82.

12. امالی صدوق، ص 118.

13. همان، ص 111.

14. همان، مجلس 29، ص 205.

15. اختیار معرفة الرجال، کشی، تصحیح میرداماد، تحقیق، سید مهدی رجایی، قم مؤسسه آل البیت(ع)، 1403 ق، ج 2، ص 574.

16. امالی صدوق، مجلس 27، ص 128.

17. همان، ص 269 - 268.

18. برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به اقناع اللائم علی اقامة الماتم، سید محسن امین، ص 183، 199.

19. الصواعق المحرقة، احمد بن حجر هیتمی، تصحیح عبدالوهاب عبد اللطیف، قاهره - مصر، مکتبة القاهره، بی تا، ص 239.

20. السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین حلبی، بیروت - لبنان، بی تا، ج 1، ص 534.

21. صحیح بخاری، به حاشیه سندی، بیروت ـ لبنان، دارالکتب العلمیة، چ اول، 1412 ق، ج 2، ص 393.

22. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 506.

23. سیرت رسول الله(ص)، اسحاق بن محمد همدانی، تصحیح اصغر مهدوی، تهران، خواندنی، 1361ش، ج 2، ص 673 و ص 700 - 702 و 693 -700.

24. صحیح بخاری، کتاب الخبائز، ج 2، ص 442؛ کنز العمال، حسام الدین متقی هندی، تصحیح صفوة السقاء، بیروت - لبنان، موسسة الرسالة، چ 1، 1409ق، ج 15، ص 731 ـ 733.

25. مسند احمد، ج 1، ص 42.

26. اسد الغابة فی معرفة الصحابة، عزالدین ابن اثیر، تحقیق: علی محمد معوض، عادل احمد عبدالموجود، بیروت - لبنان، دارالکتب العلمیة، چ1، 1415 ق، ج 2، ص 143.

27. کنزل العمال، ج 14، ص 727.

28. الفتاوی الهندیه فی مذهب الامام ابی حنیفة ؛ شیخ نظام و گروهی از فقهای حنفی هند، با حاشیه فتاوای قاضی خان، بیروت - لبنان، دارالفکر، چ 2، 1411 ق، ج 1، ص 162.

29. الفقه علی المذاهب الاربعة، عبد الرحمان جزیری، بیروت ـ لبنان، دارالفکر، چ 1، 1417ق، ج 1، ص 502.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:47)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ > ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.