ادامه مطلب
1- محمد بن مسلم از بزرگان اصحاب و حوارى حضرت باقر و صادق عليهما السلام است .
2- دارالسلام نورى ، ج 2، ص 271.
كميت يكى از شعراى عاليقدر و مديحه سراى كم نظير ائمه طاهرين (عليهم السلام) است. علامه بزرگ حضرت آقاى امينى كه با رنج فراوان در ساليان دراز اسناد حقانيت شيعه را از لابلاى كتب اهل سنت خارج نموده و با قلم تواناى خود به دنياى امروز در ضمن صفحات پر ارج ((الغدير)) معرفى كرده است . در جلد دوم كتاب خود صفحه 187 از مروج الذهب نقل مى كند.
كميت وارد مدينه شد. شبانگاه به حضور حضرت باقر (عليه السلام ) شرفياب گرديد. قصيده ميممه خود را كه در مدح اين خانواده سروده بود به عرض رسانيد تا پايان شعر رسيد:
و قتيل بالطف غودر منهم
بين غوغاء امة و طغام
حضرت باقر (عليه السلام ) از شنيدن اين قسمت شعر گريست . فرمود
ادامه مطلب
کتاب " چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر علیه السلام "نوشته عبدالله صالحی توسط انتشارات مهدی یار به چاپ رسیده است.
از جمله سرفصل های این کتاب الکترونیک می توان به عناوین :خلاصه حالات هفتمین معصوم، پنجمین اختر امامت علیه السلام؛ مدح هفتمین ستاره فروزنده علیه السلام؛ بشارت بر نور هدایت و نشر علوم؛ شهامت و خطاب به کودکی معصوم علیه السلام؛ آئینه تمام نمای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم؛ نجات نسل دو پرنده و تسلیم نخل خشکیده؛ دخالت بیجا و خواسته هرکس؛ پدر مرده و گنج مخفی؛ موقعیت و منزلت ائمه علیهم السلام؛ شرمساری دشمن در کنار کعبه؛ ملکوت آسمان ها و طبقات زمین؛ توجیه مغرضان و بی خردان؛ جن در طواف کعبه و تبعیت از ولایت؛ کلید بدبختی و شرارت ها؛ چهار مطلب یا مباحثه تکان دهنده؛ نفرین در جایگاه حضرت شعیب علیه السلام؛ پیش گوئی از کشتار؛ مرگ شامی و حیاتی دوباره؛ حاجیان انسان نما؛ نصیحت به عمر بن عبدالعزیز و بازگشت فدک؛ آسایش دنیا و یا سعادت آخرت؛ خدا را چگونه می توان دید؛ کشاورزی و کار افتخار است؛ ارزش و اهمیت خوردنی ها؛ اطلاع از جریانات و افشای خیانت؛ هدیه به شاعر از خزینه خالی؛ بهترین دارو و درمان؛ اهمیت افطاری دادن؛ خود آرائی برای همسر؛ زائیدن گرگ باوفا؛ شرایط و حدود سفره؛ خوردن انگور و خرید بهترین مادر؛ پیرزنی، جوان شد؛ اعتراض و پاسخی دندان شکن؛ دو سؤال درباره قیامت؛ بهترین کلام در آخرین فرصت؛ تسلیم در مقابل حوادث؛ چهارده معما و پاسخ؛ انقراض بنی عباس توسط هلاکو؛ تیراندازی در کهولت سن؛ تواضع و فروتنی؛ مروری بر لحظات حساس؛ در رثای پنجمین اختر تابناک؛ پنج درس ارزشمند و آموزنده؛ چهل حدیث گهربار منتخب؛ مدح و ثنای پنجمین اختر فروزنده اشاره کرد.
گرمی هوای تابستان شدت كرده بود. آفتاب بر مدینه و باغها و مزارع اطراف مدینه به شدت می تابید. در این حال مردی به نام محمدبن منكدر- كه خود را از زهّاد و عبّاد و تارك دنیا می دانست تصادفا به نواحی بیرون مدینه آمد، ناگهان چشمش به مرد فربه و درشت اندامی افتاد كه معلوم بود در این وقت برای سركشی و رسیدگی به مزارع خود بیرون آمده و به واسطه ی فربه ی و خستگی به كمك چند نفر كه اطرافش هستند و معلوم است كس و كارهای خود او هستند راه می رود.
با خود اندیشید: این مرد كیست كه در این هوای گرم خود را به دنیا
ادامه مطلب
بی گمان شخصیت علمی امام باقر علیه السلام در دوران حیات اوبسیار برجسته و محضر او همواره مملو از دانمشندان و دانشورانی بوده است که در جستجوی سرچشمه دانش بوده اند .ان چنان که از کودکی «شکافنده دانش ها »شناخته شده و سرآمد دانمشندان و عالمان روزگار بود.
ياَ باقِرَ الْعِلْمِ لاَهْلِ التُّقى وَ خَيْرَ مَنْ لَبّى عَلَى الاَجْبُلِ(1)
باقر:شکافنده علوم
-
در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدين لقب مى خواندند زيرا علوم را می شكافت و باز مى كرد.
-
در صحاح آمده است: «تبقر، يعنى توسع در علم».
-
و در قاموس گفته شده است: محمد بن على بن حسين را باقر مى خواندند چون در علم تبحر داشت.
-
در لسان العرب نيز ذكر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا كه علم را می شكافت و به اصل آن پى می برد و فروع علم را از آن استنباط مى كرد و دامنه علوم را مى شكافت و وسعت مى داد.(2)
آوازه علم و دانش امام محمد باقر چنان در بین مردم پیچید که وی را «باقر» نامیدند، در زبان عرب آن حضرت به باقر شهرت داشت چون علم را می شکافت و اهل آن را می شناخت و شاخه های علم را گسترش می داد . در زبان عرب نیز «تبقر» به معنی توسع«گسترش داد»آمده است.(3)
ابن حجر در کتاب صواعق المحرقه می گوید: او را باقر نامیدند و بقر الارض به معنی شکافت زمین را و هویدا کرد نهفته ها و مکنونات آن را.او نیز معارف و علوم و حقایق احکام و لطایف را از گنجینه های نهان استخراج و آشکارا می کرد و این امور جز بر کسی که بصیرتش ربوده شده یا سرشت و باطنش به تباهی گراییده بر همگان مبرم و آشکار است.از این روست که
ادامه مطلب
بندگان برگزیده الهی خالق خود را تکیه گاهی می دانند که همیشه به آن توکل می کنند و در تمامی حالات به او تمسک می جویند و پیوسته از خداوند متعال مغفرت و آمرزش را طلب می کنند. امام باقر علیه السلام در این زمینه می فرماید:«از قدرت خداوند بترس و حیا کن از او که به تو نزدیکتر است»(بحارالانوار،ج68،ص336)
شناخت خداوند از نظر امام باقر علیه السلام
ابی حمزه می گوید امام محمد باقر علیه السلام به من فرمود:
همانا هر کسی خدا را بشناسد عبادت می کند،پس اگر خدا را نشناسد او را با گمراهی پرستیده است ،گفتم فدیات شوم !شناخت خدا چیست؟ فرمود: تصدیق خداوند عزو عجل و تصدیق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ولی او علی (علیه السلام) و پیروی از او و امامان هدایتگر و دشمنی با دشمنان خداوند عزوجل این است .شناخت خداوند عزو جل
صـاحـب ( كـشـف الغـمـّه ) روايت كرده از يكى از غلامان حضرت امام محمدباقر عليه السـلام كـه گـفـت : وقـتـى در خـدمـت آن حـضـرت بـه مـكـه رفـتـيـم پـس چـون آن حـضرت داخـل مـسـجـد شد و نگاهش به خانه كعبه افتاد گريست به حدى كه صداى مباركش در ميان مـسـجـد
ادامه مطلب
کمک به محرومان و نیازمندان اصل بزرگی در زندگانی امام باقر علیه السلام بود و برطرف کردن نیازهای مادی و روحی مردم را مهم ترین فعالیت های اجتماعی خود به شمار می آورد.امام آنان را دور خود جمع می کرد و سخنانشان را می شنید و دردهایشان را آرامش می بخشید. امام روزهای تعطیل (به ویژه جمعه) را به دستگیر و انفاق به مستمندان اختصاص می داد و دیگران را به این کار تشویق می کرد.
در روایتی از امام صادق آمده است :
«با وجود اینکه پدرم از نظر بنیه مالی ضعیف تر از سایر افراد خاندانش و نیز مخارج زندگی اش نیز بیشتر از بقیه بود ولی در هر روز جمعه به نیازمندان کمک می کرد حتی اگر کمک او به اندازه یک دینار بود و می فرمود: پاداش صدقه وکمک به نیازمندان در روز جمعه برتری دارد ؛همانگونه که روز جمعه نسبت به دیگر روزهای هفته دارای برتری است.»(1)
-
هر چند امام عائله زیاد و زندگی ساده ای داشت ولی بین
ادامه مطلب
رعایت بهداشت فردی نقش مهمی در زندگانی امام باقر علیه السلام داشت .هر چند در آن دوران امکانات بهداشتی بسیار محدود بود،ولی امام در همان دوران بسیار بدان اهمیت می داد و رعایت آن را به پیروان خویش نیز سفارش می کرد.
آرستگی ظاهر:
-
حضرت صادق فرمود حضرت باقر با كتم (كتم گياهى است كه با وسمه مخلوط ميكنند و بريش براى رنگ كردن ميمالند). خضاب ميكرد، شيبه اسدى گفت از حضرت
ادامه مطلب
منبع: برگرفته از کتاب "نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام"، شیخ عباس قمی, ص: 215
كار و كوششمحمّد بن منكدر مى گويد: من گمان نمى كردم على بن الحسين عليه السلام جانشينى برتر از خود بنهد، تا آنكه پسرش محمّد بن على را ديدم و خواستم او را پند دهم ولى او مرا پند داد، دوستانش گفتند: امام عليه السلام به چه چيزى تو را پند داد؟
گفت: در ساعتى بسيار گرم به بخشى از نواحى مدينه رفته بودم، حضرت امام باقر عليه السلام را ديدم كه مشغول کار بود، پيش خود گفتم: مردى از مردان بزرگ قريش در اين ساعت با اين حال در طلب دنياست! سوگند مى خورم كه او را قاطعانه موعظه كنم.
نزديك او شدم و سلام كردم، نفس زنان جواب سلامم را داد. از شدّت گرما
ادامه مطلب
از حـضـرت امـام صـادق عـليـه السـلام نقل شده اسـت كـه فـرمـود: در كـتـاب رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم اسـت كه هر وقت مماليك خود را در كارى ماءمور ساختيد كه بر ايشان دشوار گردد شما نيز در آن كار با ايشان كار كنيد.
امام جعفر عليه السـلام مـى فـرمـايـد پـدرم چون مملوكان خود را به كارى فرمان مى داد خويشتن مى آمد و نظاره مى نمود:
-
اگر آن كار دشوار و سنگين بود مى فرمود بسم اللّه و خود با ايشان به آن كـار اشـتـغـال مـى ورزيـد
-
و اگـر آن مـهـم سـبـك و هـمـوار بـود از ايـشـان بـر كـنـار مى شد. (حلیه اولیاء،ص289و302)
آزادی غلامان بد:
روایت شده است که امام باقر علیه السلام به هنگام شهادت،غلامان بد خویش را آزاد کرد و خوبان آنها را نگاه داشت.من گفتم: ای پدر اینها (بدان) را آزاد می کنی و آنها (خوبان ) را نگاه می داری؟فرمود: اینان از من اندوهناک شده اند پس این در برابر آن.( همان،ص300)
منبع: حلیه اولیاء، ص289و302
در توصيف علم امام باقر عليه السّلام، عبد اللّه بن عطاء مكّى مى گويد:
«دانشمندان را نديدم كه در برابر كسى آن گونه باشند كه در برابر امام باقر عليه السّلام كوچك هستند. من حكم بن عتيبه را با اينكه داراى مقام ارجمندى از علم در ميان قوم بود، ديدم، كه در مقابل امام باقر عليه السّلام گوئى كودكى در برابر معلّم خوداست، و جابر بن يزيد جعفى، وقتى كه از امام باقر عليه السّلام حديثى را روايت می كرد، می گفت: «حديث كرد مرا، وصىّ اوصياء، و ميراث دار دانشهاى پيامبران، محمّد پسر على بن حسين، درودهاى خدا بر آنها باد».
محمّد بن مسلم می گويد:
«هر چه در ذهنم خطور كرد، از امام باقر عليه السّلام پرسيدم، تا آنكه از سى هزار حديث از او پرسيدم، و از امام صادق عليه السّلام، از شانزده هزار حديث، سؤال نمودم».
روايت شده: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در ضمن گفتارى فرمود:
ادامه مطلب
تصريح به امامت آن بزرگوار
امام زين العابدين عليه السلام ـ وقتى از ايشان پرسيده شد: امام بعد از شما كيست؟ ـ فرمود :
مَنِ الإمامُ بَعدَكَ ؟ ـ : محمّدٌ ابْنِي ، يَبقَرُ العِلمَ بَقْرا .
فرزندم محمّد، كه دانش را ژرف مى شكافد.
كفاية الأثر:
مَرِضَ عليُّ بنُ الحسينِ عليهما السلام مَرَضَهُ الّذي تُوفّيَ فيهِ ، فجَمَعَ أولادَهُ محمّدا و الحسَنَ و عبدَ اللّه ِ و عُمرَ و زَيدا و الحسَينَ ، و أوْصى إلَى ابنِهِ محمّدٍ و كَنّاهُ الباقرَ ، و جَعلَ أمرَهُم إلَيهِ .
امام على بن الحسين عليهما السلام در بستر بيمارى اى كه به وفاتش منجر شد، افتاد. پس، فرزندان خود محمّد و حسن و عبد اللّه و عمر و زيد و حسين را جمع كرد و فرزندش محمّد را وصى قرار داد و او را باقر لقب نهاد و كار ديگر فرزندانش را به دست او سپرد.
او دانش را تا ژرفايش مى شكافد
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به جابر بن عبد اللّه انصارى ـ فرمود :
يا جابِرُ ، إنّكَ ستَبْقى حتّى تَلْقى وَلَدي محمّدَ بنَ عليِّ بنِ الحسينِ بنِ عليِّ بنِ أبي طالبٍ المعروفَ في التّوراةِ بالباقرِ ، فإذا لَقِيتَهُ فأقْرِئهُ مِنّي السّلامَ .
جابر! تو چندان زنده مى مانى كه فرزندم محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب را، كه در تورات به باقر معرفى شده است، مى بينى. هرگاه ديدارش كردى سلام مرا به او برسان.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به جابر ـ فرمود :
إنّكَ ستُدرِكُ رجُلاً مِنّي، اسمُه اسْمِي و شَمائلُهُ شَمائلي يَبْقَرُ العِلْمَ بَقْرا .
تو مردى از [ خاندان] مرا درك خواهى كرد كه نامش نام من، و رفتار و
ادامه مطلب
از امام باقر «علیه السلام» روایت شده است که حضرت فرمودند:
ترجمه حدیث:
شرح حدیث (از حاج آقا مجتبی تهرانی):
-
به شیعیان ما سفارش کنید به زیارت قبر حسین بن علی «علیهما السلام» بروند! «مُرُوا شِيعَتَنَا بِزِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ «علیه السلام». «مُرُوا شِيعَتَنَا»، یعنی به آنها تذکّر بدهید، به آنها امر کنید که به زیارت بروند. حضرت در این روایت سه اثر برای زیارت قبر امام حسین «علیه السلام» بيان میفرماید:
-
اوّل؛ اگر کسی به زیارت قبر امام حسین «علیه السلام» برود، بر روزی او افزوده میشود. زیارت قبر امام حسین «علیه السلام» وسعت رزق میآورد، «فَإِنَّ إِتْيَانَهُ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ».
-
دوم؛ زیارت قبر امام حسین «علیه السلام» طول عمر می آورد، «وَ يَمُدُّ فِي الْعُمُرِ».
-
سوم؛ انسان را از پیشامدهای ناگوار حفظ میکند، «وَ يَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ.
-
اینها آثار مادّی زیارت قبر امام حسین «علیه السلام» است که زائر قبر حضرت، در این عالم به آنها نائل میشود. این آثار غیر از آثار معنوی مطرح شده در روایات دیگر است؛ به طور مثال در برخی روایات ثواب هر گام در راه زیارت قبر امام حسین «علیه السلام» برابر حجّ و عمره عنوان شده است. آثار معنوی زیارت قبر امام حسین «علیه السلام» را فقط خدا میداند، ما نمیتوانیم آن را اندازهگیری کنیم.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
مَن عَلَّمَ بابَ هُدیً فَلَهُ مِثلُ اَجرِ مَن عَمِلَ بِهِ وَ لا یُنقَصُ اُولئِکَ مِن اُجُورِهِم شَیئاً وَ مَن عَلَّمَ بابَ ضَلالٍ کانَ عَلَیهِ مِثلُ اَوزارِ مَن عَمِلَ بِهِ وَلا یُنقَصُ اُولئِکَ مَن اَوزارِهِم شَیئاً
ترجمه حدیث:
اگر کسی به شخص و یا اشخاصی عمل نیکی یاد بدهد و یا اینکه او را راهنمایی به کار نیکی بنماید و آن شخص یا اشخاص، به آن عمل نیک عمل نمایند، شخص یاد دهنده، تمام پاداش عمل کنندگان به آن عمل نیک را میبرد، بدون اینکه ذرّه ای از پاداش آن اشخاص نزد خداوند کم گردد، و هرکس کار زشت و گمراهی را به کسی یا اشخاصی یاد بدهد و یا آنان را به عمل زشتی دعوت و یا راهنمایی کند، تمام گناه عمل کنندگان به آن کار زشت در نامۀ عمل او هم نوشته میشود. بدون آنکه ذرّه ای از گناه عاملان به آن کار زشت کاسته گردد.
شرح حدیث (از حاج آقا مجتبی تهرانی):
-
با راهنمایی و یا یاد دادن کار نیک به دیگران و با انجام آن کار نیک، یک دری از هدایت، خیر و سعادت به سوی انسان باز میشود. این تعلیم و یاد دادن، میتواند زبانی، عملی و یا نوشتنی باشد و یا ممکن است تسلسلی باشد، یعنی این کار نیک را که به دیگری یاد داده است، او هم به دیگری یاد بدهد و همین کار ادامه پیدا کند تا روز قیامت؛ بدون اینکه عمل خیری انجام دهد، پاداش عمل کننده ها برای او نوشته میشود.
-
برعکس، اگر انسان به دیگری یک راه گمراه، زشت، گناه، شیطنت، خدعه و نیرنگ را یاد بدهد، با انجام آن عمل زشت، دری از ضلالت به سوی او باز میگردد. حتی ممکن است عمل زشتی را آن شخص انجام ندهد ولی دیگران را به آن عمل راهنمایی کند.
-
در روایت داریم: الدّالُ عَلَی الخَیرِ کَفاعِلِه[1] و الدّالُ علی الشَّرِکَفَاعِلِه. ثواب و اجر راهنمایی کنده به خیر و نیکی همانند عمل کننده به آن است. و گناه راهنمایی کننده به کار زشت و شر به اندازه انجام دهندۀ آن کار زشت است.
-
راهنمایی و تعلیم انسانها به کار نیک -که پرسودترین تجارت دنیوی و اخروی است- کار انبیاء و اولیاء علیهم السلام است. برای همین هم تربیت فرزند، بستگان، دوستان، جامعه و... بسیار مهم است. انسان باید بداند که بی توجهی به این امر مهم و به انحراف کشیده شدن نزدیکانش، گناه یا مغفرتش تا روز قیامت برای پدر، مادر، مربّی و... نوشته میشود.
پی نوشت:
[1] من لا یحضره الفقیه، جلد 4، صفحه 380
منبع: اصول کافی، جلد 1، صفحه 35، نقل از سایت حاج آقا مجتبی تهرانی
جابر جعفی از امام محمد باقر علیه السلام نقل می کند که فرمودند: حضرت رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فرمودند:
يَاْتي عَلَي الناسِ زَمانٌ يَشْکُونَ فيهِ رَبَّهُمْ قُلْتُ: وَ کَيْفَ يَشْکُونَ فيهِ رَبَّهُمْ قالَ علیه السلام: يَقُولُ الرَّجُلُ وَ اللهِ ما رَبِحْتُ شَيْئاً مُنْذُ کَذا وَ کَذا ولاآکُلُ وَ لااَشْرَبُ اِلامِنْ رَأِْس مالِي، وَيْحَکَ وَ هَلْ اَصْلُ مالِکَ وَ ذِرْوَتُهُ اِلاّ مِنْ رَبِّکَ
ترجمه حدیث:
روزگار و زماني مي آيد که مردم در آن زمان از پروردگار خود شکايت مي کنند. جابر مي پرسد: مردم چگونه از پروردگار خود شکايت مي کنند؟! حضرت فرمود: شخصي مي گويد: به خدا قسم! مدتي است که سود نبرده ام و نمي خورم و نمي آشامم مگر اين که اين خوردن و آشاميدن من از سرمايه ام مي باشد. واي بر تو! آيا اين چنين نيست که سرمايه و توشه اي که جمع کرده اي، همگي از پروردگار توست؟!
شرح حدیث (از حاج آقا مجتبی تهرانی):
-
در اين روايت جابر تعجّب کرده و حيرت مي کند و از حضرت سؤال مي کند: چطور مي شود اينها از خداوند شکايت ميکنند؟ البته شکايت يک وقت اين طور است که تو اين کار را کردي، متن اين شکايت است ولي يک وقت چيزهايي مطرح مي شود که به طور مستقيم شکايت نيست ولي در ارتباط با خداوند است. اينکه سود نبرده ام و دارم از سرمايه مي خورم، واقعا شايد هم درست است و دروغ نمي گويد، ولي سرمايه ات را از کجا آوردي؟ و اينکه از آن مي خوري، مگر جز اين است که آن را خداوند به تو عطا فرمود؟!
-
انسان در تمامي حالات بايد شاکر خداوند باشد و بداند همين حرفهاي او شکايت از خداوند بزرگ است. اين ناسپاسي باعث مي شود که گره و مشکل به کار او افتاده و به چه کنم چه کنم، مبتلا و گرفتار مي شود.
-
از پيامبر اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) مي پرسيدند: حالتان چطور است؟ در جواب مي فرمودند: الحَمدُلله عَلي کُلِّ حال، ستايش مخصوص خداوند است در همه حالات.
-
شکر و سپاس قبلي عملي و زباني باعث مي شود تا خداوند مشکلات انسان را برطرف کند و هرلحظه به روزيها و نعمتهايش اضافه گردد. درقرآن سوره مبارکه ابراهيم آيه 7 مي فرمايد: «لَئِن شَکَرتُم لَأَزيدَنَّکُم» اگر شکرگزاري کنيد، نعمت شما را افزون مي کنم.
منبع: وسائل الشيعة، جلد 17، باب 53، صفحه 462، نقل از سایت آقا مجتبی تهرانی
ترجمه حدیث:
شرح حدیث (از حاج آقا مجتبی تهرانی):
- کدامیک از عبادات افضل است؟ حضرت جواب این سؤال را ندادند، بلکه مطلب اساسی تر دیگری را فرمودند:
- «مَا مِنْ شَيْءٍ»، هیچ چیز، حتّی عبادت؛ «مَا مِنْ شَيْءٍ اَحَبَّ إِلَى اللَّهِ»، هیچ چیزی نزد خداوند محبوبتر از این نیست که: «مِنْ اَنْ يُسْاَلَ وَ يُطْلَبَ مَا عِنْدَهُ»، عبد آنچه را نزد خدا دارد که همه چیز هم هست، از او تقاضا کند.
- روایات متعدّد راجع به عبادات وارد شده است که: مغز عبادت دعا است. ما بدون مغز نمیتوانیم کار کنیم. همه کارهایمان به واسطه مغز است. در عبادات هم همین گونه است. آنچه مغز عبادت است و به آن جان میدهد، دعا است. چه بسا اگر دعا در عبادت نباشد، آن عبادت محبوب عندالله نیست.
- نمیدانید دعا چه میکند! دعا مرده را زنده میکند. تمام معجزات انبیاء و کرامات اولیاء، بر محور دعا بوده است. مثلاً حضرت عیسی با دعا مرده زنده میکرد، معجزات پیامبر اکرم با دعا بوده. هیچگاه نباید از دعا غافل شویم. چون محبوبترین عمل عندالله است. فکر هم نکنیم اگر دائماً از صبح تا شب به خدا بگوییم: این را میخواهم، آن را میخواهم، مزاحم خدا شده ایم. این فکرها باطل و غلط است. چون خودمان نظر تنگیم، خیال میکنیم خدا هم نظرتنگ است.
- «يُطْلَبَ مَا عِنْدَهُ»، آنچه پیش خدا است، تمام شدنی نیست، پس دعای تو هم نباید تمام شدنی باشد.
به امام باقر(علیه السلام) گفته شد:
كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟ قَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ: أَصْبَحْنَا غَرْقَى فِي النِّعْمَةِ مَوْقُورِينَ بِالذُّنُوبِ يَتَحَبَّبُ إِلَيْنَا إِلَهُنَا بِالنِّعَمِ وَ نَتَمَقَّتُ إِلَيْهِ بِالْمَعَاصِي وَ نَحْنُ نَفْتَقِرُ إِلَيْهِ وَ هُوَ غَنِيٌّ عَنَّا.
ترجمه حدیث:
چگونه صبح كردید؟ فرمود: صبح کردیم در حالی که غرق در نعمت الهی هستیم و از این طرف هم زير بار گناهان هستیم. معبودمان ما را با نعمتهاى خود به دوستى ميخواند و ما با معاصى او را به دشمنى مي خوانيم. و ما به او نيازمنديم، و او از ما بی نياز است.
شرح حدیث (از حاج آقا مجتبی تهرانی):
-
در روایت این شخص به امام باقر(علیه السلام) عرض میکند: «كَيفَ أَصبَحتَ»؛ یعنی حالتان چطور است؟ حضرت در جواب، حال خودشان را نميگويند. بلکه ميفرمايد: «أَصْبَحْنَا» و نمیفرماید: «اصْبَحْتُ». در واقع حضرت زبان حال
امام باقر علیه السلام فرمودند:
يَا جَابِرُ مَنْ هَذَا الَّذِي سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ أَوْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكْفِهِ أَوْ وَثِقَ بِهِ فَلَمْ يُنْجِهِ.
ترجمه حدیث:
جابر جعفي، از اصحاب امام باقر (عليه السلام) نقل ميكند که آن حضرت فرمود: اى جابر! چه كسی از خداوند چيزى خواسته و خدا حاجت او را نداده، و يا بر او توكل نموده و خدا او را كفايت نكرده و يا به وى اطمينان كرده و او نجاتش نداده است؟!
شرح حدیث (از حاج آقا مجتبی تهرانی):
-
«يَا جَابِرُ مَنْ هَذَا الَّذِي سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ»؛ در يك روايت مفصل که من بخشي از آن را خواندم امام باقر (علیه السلام) به جابر جعفی خطاب فرمودند: چه كسي است كه از خداوند تقاضا كند ولي خداوند به او عطا نكند؟ به تعبير ما، يعني به من نشان بده کسی را كه از خدا درخواست كرده باشد اما خدا به او نداده باشد!
-
اين تعبير خيلي عجيبی است؛ شاید به ذهن انسان خطور کند که چه بسا ما آنقدر از خدا چيزهایی را خواسته ايم که به ما نداده است! جواب: اشكال در من بوده، اشكال از آن طرف نيست. من آنطور كه بايد درخواست كنم، نكرده ام. یعنی اخلاص در دعا نداشته ام.
-
ما يك «اخلاص در عبادت» داريم، يك «اخلاص در دعا» داريم. اينها با هم فرق ميكند. اخلاص در عبادت معنايش اين است که من براي رضاي خدا آن عمل را انجام دهم و رضاي غير خدا نزد من مطرح نباشد. چرا كه اگر بخواهم خشنودي غير خدا را در نظر بگيرم، اين ميشود «ريا» و عبادتم ميشود «باطل». به عنوان نمونه فقط براي رضا و خشنودي خدا اين نماز را بخوانم، روزه را بگيرم. اما اخلاص در دعا يعني آن هنگامی كه دارم درخواست ميكنم، هيچكس جز خدا در ذهن من كارساز نباشد. اخلاص در دعا معنايش اين است و با اخلاص در عبادت فرق ميكند.
-
اگر اخلاص در دعا باشد و انسان از خدا درخواست کند، ردخور ندارد. امام باقر (عليه السلام) بي حساب حرف نميزند! میفرماید: ای جابر! بياور ببينم اين كيست كه از خدا خواست، و خدا به او نداد؟! معلوم ميشود تو هنگام دعا، تنها خدا در ذهنت نبوده است.
-
«أَوْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكْفِهِ»؛ بياور ببينم آن كسی را که واقعاً كارش را به خدا واگذار كرده باشد و خدا را در كار خود وكيل كرده باشد، امّا خدا او را كفايت نكرده باشد! توكّل از وكالت است. اگر بگويي من توكّل كردم و نشد، معلوم میشود در توكّلت اشكال بوده است. يعني واقعاً به خدا واگذار نكردي وگرنه او تو را كفايت ميكرد و به جاي تو كار را انجام ميداد.
-
«أَوْ وَثِقَ بِهِ فَلَمْ يُنْجِهِ»؛ وثوق به خدا، با توکّل و واگذار کردن کار به خدا تفاوت دارد. وثوق به خدا يعني اعتماد کردن به خدا. آدمی در زندگی اش گرههایی پيدا ميشود. اگر یقین دارد که پشتيبانش خدا است و گرهها را خدا باز ميكند و او است که حمايتش میکند، به خدا اعتماد کرده است.
-
حضرت در این فراز میفرماید: بياور ببينم آن كسي را كه واقعاً اعتماد به خدا کرده باشد و خدا نجاتش نداده باشد! انسان مشكلاتي در زندگي دارد که اگر تمام روي كره زمین را هم به او بدهي، برايش كارساز نيست. هيچ پولي، هيچ رياستي، هيچ چيزي چاره مشکل او نیست. گاهی این چنین گرههايی در زندگی انسان ميافتد. در اینجا نجات بخشش فقط كيست؟ لاحول ولا قوة الا بالله.
منبع: بحار الانوار، جلد 75، صفحه 183، نقل از سایت آقا مجتبی تهرانی
ترجمه حدیث:
شرح حدیث:
الف) شیعیان جغرافیایی:
ب) شیعیان ارثی:
ج) شیعیان لفظی:
ادامه مطلب
امام باقر علیه السلام فرمودند:
عَالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ خَیْرٌ مِنْ سَبْعِیْنَ اَلْفَ عَابِد (بحارالأنوار، ج 75، ص 173)
ترجمه حدیث:
عالمی که مردم از علم او بهره بگیرند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
شرح حدیث:
-
«عبادت» مسأله مهمّی است به طوری که خداوند در قرآن میفرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الجِنَّ و الإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونَ؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)».(ذاریات، 56) حتّی در تشهّد هم قبل از رسالت، عبودیّت مطرح شده است: «أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ». ولی با این همه اهمیّتی که عبادت دارد، در حدیث چنین آمده که مقام عالم از عامه بسیار برتر است. پس مقام عالم، مقام والا و باعظمتی است؛ در صورتی که او قدر این نعمت را بداند. و مردم از علم او بهره بگیرند یعنی او چراغ هدایت، ستاره درخشان و کشتی نجاتی برای هدایت مردم باشد. چنین عالمی است که از هفتاد هزار عابد بالاتر است.
-
گاهی به وسیله یک عالم میلیونها نفر هدایت میشوند که این هدایت از تمام فضایل در عالم ارزشمندتر است و به همین دلیل است که میگویند اگر قرار شود بین عبادتهای مستحبّی و تحصیل علم یکی را برگزینیم، تحصیلِ علم برتری دارد. حتّی در شبهای قدر که شب عبادت است، کسی که برای بحث و تحقیق علمی بیدار باشد، عمل برتری انجام میدهد زیرا کار علما، کار انبیا و اولیا و در نهایت کار خداست که مردم را هدایت میکنند و به همین دلیل، عالم از هفتاد هزار عابد افضل است.
-
سعی کنیم به همان اندازه که علم را فرا میگیریم آن را منتشر کنیم. کسانی که محتکران علماند در پیشگاه خدا مسوولند؛ به خصوص در این عصر و زمان که دشمنان بشریّت و جهانخواران، مانع اصلی پیشرفت اسلام هستند. در جنوب لبنان، در سرزمینهای اشغالی و در جنگ تحمیلی، اسلام مانع راه دشمنان بود، لذا تبلیغاتشان را متوجّه آن کردهاند. به کمک اینترنت که دنیا را از لحاظ اخلاقی ناامن کرده، بدترین توهینها، تخریبها و تهاجمات فرهنگی را انجام میدهند که اگر ذرّهای انسانیّت، شرف و دین داشته باشند این کار را نمیکنند.
-
گاهی میگویند که دین از سیاست جدا شود، در حالی که جدایی دین از سیاست یعنی محو اسلام، تخریب عقاید و اخلاق. اسلام دینی است که برای تمام لحظات زندگی انسان برنامه دارد؛ از لحظهای که متولّد میشود تا پایان عمر بخشی از زندگی اوست و از او جدا نمیگردد.
-
امروزه زورمندان نهادهایی تأسیس کردهاند که در آن به هیچ نوع اخلاقی ملتزم نیستند و به هر جا که مصلحت خود بدانند حمله میکنند. وقتی مردم دنیا این برنامهها را میبینند، از دروغ گفتن آنها مأیوس و خسته شده و پناهگاهی جز دین که مطابق فطرتشان است، برای خود نمییابند.
-
بنابراین ما باید از شرایط موجود استفاده کنیم، از اسلام بیشتر بدانیم، به دستورات آن بیشتر عمل کنیم، بیشتر تبلیغ و دعوت کنیم و از نقشههای شوم دشمنان آگاه و در مقابل تهاجمات آنان هوشیارتر باشیم.
-
خوشبختانه جاذبه اسلام به عنوان یک عامل مهم برای پیشرفت و تعالی انسانها، در مقابل آنها ایستاده است. حتّی در آمریکا و اروپا که مرکز این تهاجمات است، اسلام در حال پیشرفت است و این جاذبه اسلام است که به ما کمک میکند تا در مقابل آنان بایستیم.
منبع: مشکات هدایت (سلسله مباحث اخلاقی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته)، تدوین: مسعود مکارم و محمدرضا حامدی.
امام باقر عليه السلام فرمودند: در نصايح لقمان به پسرش، اين است كه گفت:
-
«پسرم! اگر درباره مرگ ترديد دارى، خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ و اگر درباره رستاخيز ترديد دارى، بيدار شدن از خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ؛ زيرا اگر انديشه كنى، مى دانى كه جان تو در دست ديگرى است و همانا خواب، به منزله مرگ است و بيدارى پس از خواب، به منزله بر انگيخته شدن پس از مرگ».
-
لقمان همچنين گفت: «اى پسرم! آن چنان [به مردم] نزديك نشو كه [از دل هاى آنان] دور شوى و آن چنان دور نشو كه خوار شوى. هر موجودى، همنوع خود را دوست مى دارد و همانا آدميزاد نيز همنوع خود را دوست مى دارد.
-
خوبى [يا متاع] خود را جز در برابر مشترىِ آن، نگستران. چنان كه ميان قوچ و گرگ، دوستى و رفاقتى نيست، ميان نيكوكار و بدكار نيز دوستى و رفاقتى نيست.
-
هر كه به زشتى [يا قير] نزديك شود، پاره اى از آن به تنش مى چسبد. همچنين، هر كه با بدكار همدستى كند، بعضى از روش هاى او را مى آموزد.
-
هر كه جدال را دوست بدارد، دشنام مى شنود،
-
و هر كه وارد جاهاى بد شود، متّهم مى شود
-
و هر كه با رفيقِ بد همراهى كند، سالم نمى ماند،
-
و هر كه زبانش را در اختيار نگيرد، پشيمان مى گردد» .
-
و گفت: «اى پسرم! با صد نفر رفاقت كن؛ ولى حتّى با يك نفر هم دشمنى نكن.
-
اى پسرم! تو هستى و بهره و اخلاق تو! بهره تو دين توست، و اخلاق تو [رابطه] بين تو و مردم است. پس به آنان كينه نورز، و اخلاق نيكو را بياموز.
-
اى پسرم! غلام نيكان باش؛ ولى فرزند بدان نباش.
-
اى پسرم! امانت را ادا كن، تا دنيا و آخرتت سالم بماند، و امين باش؛ زيرا خداى تعالى خيانتكاران را دوست ندارد.
-
اى پسرم! خود را به مردم چنان نشان نده كه از خدا مى ترسى، در حالى كه دلِ تو گنهكار است».
منبع: قصص الأنبياء: ص 190 ح 239، بحار الأنوار: ج 13 ص 417 ح 11.
خداوند متعال در قرآن مجید هدف از خلقت انسان و همه موجودات هستی را عبودیت و توحیدمحوری بیان نموده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(1)؛ من جن و انس را نیافریدم جز برای عبودیت و بندگی.
نیز فرموده است: «و لقد بعثنا فی کل امت رسولا ان اعبد و ا الله و اجتنبو الطاغوت و منهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلاله»(2)؛ میان هر امتی پیغمبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طغیانگری کناره گیری کنید. بعضشان را خدا هدایت کرد و بعض دیگرشان، ضلالت برایشان مقرر شد.
برای رسیدن به این بندگی و توحیدمداری، بیشک سبک زندگی از مهمترین لوازم آن است.
اگر انسان در همه شئون زندگی خویش و در همه فعالیتها و افعال و گفتار خود به صبغة اللهی عمل نماید و رنگ خدا را که بهترین رنگهاست بر گزیند، به یقین زندگی معنادار خواهد شد.
در روایت زیر گوشه ای از زندگی امام باقر علیه السلام نقل شده است که در آن حضرت به صورت کاربردی و مختصر، سبک زندگی اسلامی را در تهیۀ معیشت، تعلیم می دهند. همچنین در روایت دوم که از خود ایشان نقل شده است، تقدیر در معیشت را یکی از کمالات بیان فرموده اند.
من آمدم تو را موعظه كنم؛ و لی در عوض شما مرا موعظه كردى!

عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه محمّد بن منكدر می گفت: من گمان نمی كردم علی بن الحسين عليه السّلام با آن جلالت و فضلى كه داشت، فرزندى مانند خودش را بجاى گذارد، تا يكى از روزها فرزندش محمّد را ديدم، خواستم وى را موعظه كنم، ناگهان او مرا موعظه كرد.
ياران ابن منكدر پرسيدند وى چگونه تو را موعظه كرد؟ گفت: در هواى بسيار گرمى، به اطراف مدينه رفتم.
در اين هنگام با محمّد بن علی برخورد كردم. وى مرد سمينى بود و بر دو غلامش تكيه داشت. با خود گفتم: يكى از بزرگان قريش، در اين وقت روز و در اين گرما، در طلب دنيا كوشش ميكند! اينك مي روم و او را پند می دهم.
نزديك رفتم و بر او سلام كردم و جواب شنيدم. از شدت گرما، عرق می ريخت.
گفتم: خداوند تو را عافيت دهد. تو يكى از شيوخ قريش هستى! در اين وقت گرما و با اين مزاج، باز هم در طلب دنيا كوشش ميكنى؟! اگر اينك مرگ، تو را فرا رسد در اين حال چه كار ميكنى؟
محمّد بن منكدر گويد: وى در اين هنگام دستش را از غلامان رها كرد و بر زمين نشست و فرمود: اگر اكنون مرگ من رسد مرا در حال طاعت پروردگار خواهد ديد. من با اين زحمت خود، براى اهل بيتم، زندگی فراهم ميكنم و بطرف تو و امثالت، دست درازی نمی كنم. من می ترسيدم مرگ من رسد و مرا در حال نافرمانى مشاهده كند.
گفتم: خداوند تو را رحمت كند. من آمدم تو را موعظه كنم؛ و لی در عوض شما مرا موعظه كردى.(3)
تقدیر در معیشت
قال الباقر عليه السّلام: الكمال كلّ الكمال: التّفقّه فى الدّين، و الصّبر على النّائبة، و تقدير المعيشة.
امام باقر علیه السلام فرمود: كمال و تمام كمال است؛ تفقّه و بصيرت پيدا كردن در دين و صبر كردن در مصيبت و كار دشوار و اندازه آوردن امر معيشت.
يعنى مثلا آنچه در ماه، عايد او مى شود بسنجد ، پس به همان اندازه خرج كند. پس هرگاه ماهى سه تومان عايد او مىشود، روزى يك قران خرج كند و بيشتر از آن خرج ننمايد و اگر اتّفاقا يك روز زيادتر خرج كرد زيادى را كم روز ديگر گذارد تا آن كه به ذلّت قرض و سؤال از مردم گرفتار نشود.(4)
پی نوشت
1. ذاریات، 56
2. نحل، 36
3. ترجمه إعلام الورى، ص373
4. منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، ج2، ص1301
روايت شده: امام باقر عليه السّلام براى انجام حجّ، از مدينه به سوى مكّه رهسپار شد، وقتى كه در مكّه وارد مسجد الحرام شد، و به كعبه نگريست و بلند بلند گريه كرد، سپس طواف كعبه نمود، و پس از طواف، در مقام ابراهيم نماز خواند، وقتى كه سر از سجود برداشت، ديده شد كه محل سجده اش بر اثر اشك فراوانش، تر شده است.
و آن حضرت وقتى كه خنده می کرد، متوجّه خدا شده، عرض مى كرد:
اللّهمّ لا تمقتنى: «خدايا بر من خشم نكن».
امام صادق عليه السّلام فرمود:
«هنگامى كه چيزى پدرم را غمگين مى نمود، امر مى كرد تا زنان و كودكانش جمع شوند، سپس دعا مى كرد و آنها آمين می گفتند».
نيز فرمود:
«پدرم بسيار ذكر خدا می گفت، گاهى همراه او می رفتم، آن حضرت ذكر خدا می گفت، و وقتى كه با مردم گفتگو می كرد، از ذكر خدا غافل نمى گشت، و همواره مى ديدم كه زبانش به ذكر «لا اله الّا اللّه» حركت مى كند. آن حضرت ما را جمع مى كرد و به ذكر الهى امر مى نمود، تا خورشيد طلوع كند، و هر كدام از ما كه تلاوت آيات قرآن را مى توانست، او را امر به آن مى كرد، و هر كدام كه نمی توانست امر به ذكر مى كرد».
منبع: برگرفته از کتاب "نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام"، شیخ عباس قمی, ص: 215
1. ولادت امام باقر (ع):
امام باقر(ع)، پنجمين امام معصوم در یکم رجب سال 57 هجرى قمری در شهر مدينه چشم به جهان گشود [۱].
2. نام، کنیه و لقب حضرت:
او را «محمد» ناميدند و «ابو جعفر» كنيه و «باقر العلوم» يعنى «شكافنده ى دانشها» لقب آن گرامى است.
3. نسب امام باقر (ع):
وی از دو سو- پدر و مادر- نسبت به پيامبر و حضرت على و زهرا عليهم السلام مى رساند، زيرا پدر او امام زين العابدين (ع) فرزند امام حسين (ع)، و مادر او بانوى گرامى فاطمه «ام عبد الله » دختر امام مجتبى (ع) است. بدین سبب آن حضرت را ابن الخیرتین و علوی بین علویین می نامیدند.
4. دانش امام:
دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمه ى وحى بود. آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به جابر ـ فرمود :
إنّكَ ستُدرِكُ رجُلاً مِنّي، اسمُه اسْمِي و شَمائلُهُ شَمائلي يَبْقَرُ العِلْمَ بَقْرا .
تو مردى از [ خاندان] مرا درك خواهى كرد كه نامش نام من، و رفتار و كردارش ، رفتار و كردار من است و دانش را تا ژرفايش مى شكافد.
وقتى از ايشان امام سجاد علیه السلام پرسیده شد: امام بعد از شما كيست؟ ـ فرمود :
فرزندم محمّد، كه دانش را ژرف مى شكافد.
علم اما باقر علیه السلام چنان خورشید درخشان نوری برای هیچ ستاره ای باقی نمی گذاشت. «عبد الله بن عطاء مكى» مى گوید: هرگز دانشمندان را نزد كسى چنان حقير و كوچك نيافتم كه نزد امام باقر عليه السلام؛ «حكم بن عتيبه» كه در چشم مردمان جايگاه
ادامه مطلب
در توصيف علم امام باقر عليه السّلام، عبد اللّه بن عطاء مكّى مى گويد:
«دانشمندان را نديدم كه در برابر كسى آن گونه باشند كه در برابر امام باقر عليه السّلام كوچك هستند. من حكم بن عتيبه را با اينكه داراى مقام ارجمندى از علم در ميان قوم بود، ديدم، كه در مقابل امام باقر عليه السّلام گوئى كودكى در برابر معلّم خوداست، و جابر بن يزيد جعفى، وقتى كه از امام باقر عليه السّلام حديثى را روايت می كرد، می گفت: «حديث كرد مرا، وصىّ اوصياء، و ميراث دار دانشهاى پيامبران، محمّد پسر على بن حسين، درودهاى خدا بر آنها باد».
محمّد بن مسلم می گويد:
«هر چه در ذهنم خطور كرد، از امام باقر عليه السّلام پرسيدم، تا آنكه از سى هزار حديث از او پرسيدم، و از امام صادق عليه السّلام، از شانزده هزار حديث، سؤال نمودم».
روايت شده: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در ضمن گفتارى فرمود:
«هنگامى که امام حسين عليه السّلام از دنيا رفت، پسرش على عليه السّلام بعد از او امر امامت را به دست می گيرد، و او حجّت و امام است؛ و خداوند از صلب على (امام سجّاد عليه السّلام) پسرى را خارج سازد كه همنام من و شبيه ترين انسانها به من است، علم او علم من، و داورى او داورى من است، و او امام و حجّت بعد از پدرش می باشد».
روايت شده: امام باقر عليه السّلام فرمود:
«اگر براى علم خودم افراد شايسته اى را می يافتم، همانا علم توحيد، اسلام، دين و شرايع را از كلمه «صمد» آشكار می نمودم، ولى چگونه من (در اين عصر) افراد شايسته علم خود را بيابم، با اينكه امير مؤمنان على عليه السّلام كسى را كه علمش را تحمّل كند نيافت».
كوتاه سخن آنكه: امام باقر عليه السّلام اسرار گنجينه هاى معارف و احكام حقايق الهى، و حكمتها و لطائف را آشكار نمود، و اين موقعيّت علمى امام باقر عليه السّلام بر كسى مخفى نيست، مگر آن كسى كه ديده بصيرتش، نابينا گشته، و درون آلوده و ناپاك داشته باشد، از اين رو گفته شد كه آن حضرت: «شكافنده علمها، و گستراننده آن است».
و شيعيان، قبل از امام باقر عليه السّلام مناسك حجّ و حلال و حرام خود را نمى شناختند، تا آنكه امام باقر عليه السّلام شناخت اين احكام را به روى آنها گشود، و مناسك حجّ و حلال و حرام آنها را براى آنها بيان كرد، به گونه اى كه مردم (اهل تسنّن) در بيان احكام، به شيعيان، نيازمند شدند، بعد از آنكه شيعيان (قبلا) در اين جهت، به آنها نياز داشتند.
شيخ مفيد (ره) می گويد:
«از هيچيك از فرزندان امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام آشكار نشد، آن قدر كه از علم دين، آثار مذهب، شريعت، علم قرآن، و طريقت و انواع امور دينى از امام باقر عليه السّلام آشكار گشت، شخصيتهاى برجسته دين، باقیماندگان صحابه، بزرگان تابعين، رؤساى فقيهان مسلمانان، علوم را از آن حضرت گرفته و روايت مى كردند، و آن حضرت به دانستن علوم و فضائل، مشهور و ضرب المثل شد، و در شأن او آثار و اشعار تدوين گرديد.
قرطى [شاعر دانشمند] می گويد:
يا باقر العلم لاهل التّقى و خير من لبّى على الاجبل
: «اى شكافنده علم، براى پرهيزكاران، و اى بهترين كسى كه بر كوههاى مكّه لبّيك گفت» «1».
__________________________________________________
(1) ابن حجر عسقلانى، با اينكه ناصبى و دشمن سرسخت اهل بيت عليهم السّلام است، در كتاب «صواعق» در شأن امام باقر عليه السّلام می گويد: «او شكافنده و گردآورنده و آشكار كننده علم، و برافرازنده آن است، او داراى قلب با صفا، و علم و عمل درخشان، و روحى پاك و خویى شريف است، همه عمر خود را به اطاعت خدا، سپرى كرد، و در مقامات عارفان به مقامى رسيد كه زبان توصيفگران از وصف او عاجز است. او داراى گفتار بسيار در سير و سلوك و معارف می باشد كه ذكر آنها در اين مختصر نمی گنجد»
منبع: برگرفته از کتاب "نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام" از شیخ عباس قمی، ص: 207
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إیّاکَ و الإبتهاجَ بالذَّنبِ، فَإنَّ الإبتهاجَ بِهِ اَعظَمُ مِن رُکوبِهِ؛
از خوشحال شدن به گناه بپرهیز، چرا که خوشحالی از انجام گناه، از ارتکاب گناه بدتر است.
کشف الغمه، ج 2، ص 108
شرح حدیث:
معصیت، گاهی از روی غفلت و نادانی است.
در این صورت، وقتی گنهکار، آگاه و هشیار و بیدار شد و خطای خویش و عمل زشت خود را فهمید، پشیمان می شود و توبه می کند و خداوند هم از او می گذرد.
گاهی هم گنهکاران، از روی عناد و لجاجت و ستیزه جویی با مکتب انبیا و دین الهی و ارزشهای اخلاقی گناه می کنند و از گناه خویش خوشحالند و پشیمان هم نمی شوند. این گستاخی و بی پروایی بسیار زشت و عقوبتش سنگین است. آنان که به زبان، استغفار می کنند، اما در دل، همچنان هوس گناه و شوق عصیان دارند، استغفار را هم به سخره گرفته اند. گناه را، هر چند کوچک باشد، باید بزرگ شمرد و در آستان الهی معذرت خواهی و استغفار کرد.
ناچیز شمردن معصیت و اهمیت ندادن به آن، انسان را بد عاقبت می کند و رفته رفته او را در باتلاقی گرفتار می سازد که بیرون آمدن از آن دشوار است.
در روایات توبه، آمده است: «ندامت، برای توبه کافی است».
یعنی رسیدن به حالت پشیمانی پس از ارتکاب گناه، نشانه ی بیداری فطرت و روشنی چراغ وجدان است و همین کمک می کند که خطاکار، تصمیم بگیرد دیگر گناه نکند.
اما «ابتهاج» و شادمانی از گناه، نشانه ی تیره دلی و غفلت شدید است و در کسانی یافت می شود که تحت سلطه ی شیطان و نفس اماره قرار گرفته اند.
این خوشحالی از گناه، از خود گناه زشت تر و عظیم تر است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
عَجِبتُ لِمَن یَحتَمی عَنِ الطَّعامِ لِمَضرَّتِهِ، وَ لا یَحتَمی مِنَ الذَّنبِ لِمَعرَّتِهِ؛
تعجب می کنم از کسی که از طعام، به خاطر ضررش پرهیز می کند، ولی از گناه به خاطر بدی و ننگ آن پرهیز نمی کند.
کشف الغمّه، ج2، ص107
شرح حدیث:
هم جسم بیمار می شود، هم روح.
هم غذاهای مسموم و خراب، به بدن و سلامتی ما آسیب می زند، هم حرفهای زشت، اعمال بد و گناهان مختلف، روان و جان ما را آلوده و تیره می کند.
البته زیانهای روحی، از ضررهای جسمی بدتر است و اگر بیماری با اندکی درمان و پرهیز، بهبود می یابد، آثار گناه گاهی در طول عمر، بر روح انسان سایه می افکند.
کسی که به سلامت روحش بیش از سلامت جسم می اندیشد، قابل تحسین و تقدیر است.
کسی که مراقب سلامتی جسم خویش است و از هر غذایی که ضرر دارد، پرهیز می کند، اما نسبت به گناه و مفاسد اخلاقی بی تفاوت است، شایسته نکوهش است.
اظهار شگفتی امام، بجاست.
اگر طعام مسموم، «ضرر» دارد، گناه، ننگ و عار دارد و کیفر اخروی و دوری از خدا و شرمندگی در پیشگاه رسول خدا و اولیای دین، بدتر است.
کسانی تنها به خاطر احتمال این که شاید این غذاها فاسد شده باشد، از مصرف آن پرهیز می کنند. ولی ضرر و زیان و ننگ و عار گناه، احتمال نیست، بلکه یقینی است. پس در این جا بیشتر باید پرهیز کرد.
مسموم شدگان، می کوشند در اولین فرصت، با برنامه های درمانی، آثار مسمومیت را از بدن خویش دور کنند. ولی گنهکاران چه؟ آیا تلاش دارند آثار گناه را از دل و جانشان و از پرونده ی اعمالشان پاک کنند؟
توبه، راهی برای زدودن آثار سوء گناهان است.
البته ترک گناه، بهتر و مقدم تر از توبه است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إیّاکَ وَ الغیبَةَ فَإنَّها اِدامُ کِلابِ النّارِ؛
از غیبت بپرهیز، که غیبت، خوراک سگهای دوزخ است.
کشف الغمّه، ج2، ص 108
شرح حدیث:
قرآن کریم، زشتی غیبت را با یک تمثیل مؤثر بیان کرده است. می فرماید:«آیا دوست دارید که گوشت بدن مرده ی برادر خود را بخورید؟ قطعاً از آن بدتان می آید.» (حجرات (49)، آیه ی 12: «و لا یغتب بعضکم بعضاً، ایحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً؟».)
غیبت هم چنین است.
همان گونه که با خوردن گوشت، انسان می کوشد تا چاق و قوی شود، غیبت کنندگان هم با بدگویی پشت سر برادر دینی، می کوشند با بدنام کردن آنان، برای خود حیثیّت و آبرویی کسب کنند و با آلوده نشان دادن آنان، خود را پاک و بی عیب جلوه دهند.
این، همان کاستن از دیگری و افزودن به خود است و نوعی مردارخوری است.
غیبت، بازی کردن با آبروی دیگران است.
غیبت، مفاسد و عیوب پنهان را به سطح عموم می کشاند، «امنیت روانی» جامعه را به خطر می اندازد، دشمنی پدید می آورد و سبب گسست رابطه ها می شود و چه کاری بدتر از این؟
در این حدیث، زشتی غیبت را با بیان این که «غیبت، خوراک سگهای دوزخ است» به ترسیم کشیده، تا در نظر ما زشت جلوه کند و از آن بپرهیزیم.
شرط اوّل پرهیز از یک گناه، آن است که آن را بد و ناپسند بدانیم.
وقتی غیبت مؤمن، مثل خوردن گوشت مردار است،
وقتی غیبت، خوراک سگهای دوزخی است،
وقتی غیبت، سبب می شود گناهان آن فرد به پرونده ی غیبت کننده منتقل شود و ثوابهای او به نامه ی اعمال غیبت شونده برود،
پس انسان فهمیده و باکرامت، هرگز غیبت نمی کند.
نه دیگری را رسوا می سازد، نه خود را دچار قهر و غضب پروردگار می سازد.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
سُبحانَ مَن جَعَل الإعترافَ بِالنِّعمَةِ لَهُ حَمداً، سُبحانَ مَن جَعَلَ الإعترافَ بِالعَجزِ عَن الشّکرِ شُکراً؛
منزّه است خدایی که اعتراف به نعمت را، حمد خود قرار داده است. منزّه است خدایی که اعتراف به ناتوانی از شکر را، شکر محسوب می دارد.
تحف العقول، ص 283
شرح حدیث:
از روشهای هدایتی قرآن، یادآوری نعمتهای بی شمار خداوند است.
در دعاهای ما نیز، بازگو کردن عطاها و نعمتهای خدا، بسیار دیده می شود.
قرآن کریم نیز به یاد کردن از نعمتهای پروردگار دعوت می کند، «وَ اَمّا بِنَعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث.» (ضحی (93)، آیه 11.)
ما مأموریم ثناگوی پروردگار باشیم، ولی خداوند آن قدر کریم و والامرتبه است که برشمردن نعمتها و اعتراف به آنها را به جای «حمد» می پذیرد، و چه حمد و ثنایی بالاتر از یاد کردن عطایای او؟
ما مأموریم شکرگزار نعمتهای خداوند باشیم. ولی خداوند، اظهار عجز نسبت به ادای شکر نعمتها را هم به جای «شکر» از ما می پذیرد و در قرآن می فرماید که از شمردن نعمتهای او ناتوانید. (نحل (16)، آیه 18: «و اِن تعدّوا نعمة الله لا تحصوها».)
سعدی چه زیبا سروده است:
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندی اش کس نتواند که به جای آورد
(گلستان سعدی، دیباچه.)
با این حال، معرفت و حق شناسی و حق گزاری ایجاب می کند که همواره ستایشگر خداوندی باشیم که پاک و منزّه و رازق و بخشنده است و هر چه شکر کنیم، باز هم باورمان این باشد که از شکر نعمتهای بی شمارش ناتوانیم، هر چند روز و شب، ثناخوان و سپاس گوی او باشیم.
ما هر چه داریم از اوست.
و اگر توفیق شکر هم داشته باشیم، همین نیز نعمتی از سوی خداوند است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
ما مِن شَیءٍ اَحَبَّ إلَی اللهِ بَعدَ مَعرِفَتهِ مِن عِفَّةِ بَطنٍ و فَرجٍ، وَ ما مِن شَیءٍ اَحبَّ إلیَ اللهِ مِن اَن یُساَلَ؛
هیچ چیز نزد خداوند، پس از خداشناسی، محبوب تر از نگهداری شکم و شهوت از گناه نیست. و هیچ چیز نزد خدا محبوب تر از این نیست که از درگاهش سؤال کنند.
تحف العقول، ص 282
شرح حدیث:
دو چیز، بیشترین تأثیر را در انحراف و فساد انسان دارد:
یکی طمع و هوس برای خوردن و خوابیدن،
دیگری کشش و جاذبه های جنسی و تمایلات شهوانی.
به تعبیر دیگر، دو نیرو و غریزه ی «شکم» و «شهوت» که بسیار هم نیرومندند، اگر کنترل نشوند، انسان را به حرام خواری، حرام اندوزی، هوسرانی و مفاسد اخلاقی می کشانند.
«عفاف» نیز، کنترل شکم و شهوت است، چه عفاف شکم، چه عفاف شهوت.
خداوند دوست دارد بندگان برای ارضای تمایلات نفسانی خود، از راه حلال و مشروع وارد شوند و به بیراهه نروند.
وقتی طیّبات و روزیهای حلال را برای بهره وری بندگان آفریده است، چرا باید سراغ حرام رفت؟
وقتی ازدواج و تشکیل خانواده را مقرّر کرده، چرا باید برای ارضای تمایلات جنسی در پی شهوت و گناه و روابط ناسالم رفت؟
پس نگهداری شکم و غریزه ی جنسی از مفاسد و گناهان، محبوب خداست و او بندگان عفیف و پاکدامن را دوست دارد.
موضوع دیگری که محبوب خداوند است، این است که بندگان در مشکلات و نیازها، دست حاجت به پیشگاه خداوند بلند کنند و از او بخواهند.
سؤال و درخواست از دیگران بد است.
دست نیاز چو پیش توانگری کنی دراز پُل بسته ای که بگذری از آبروی خویش (صائب تبریزی.)
طلب از خدا، ذلّت و بی آبرویی نیست، بلکه عین شرافت و ارجمندی است، زیرا او بر همه چیز تواناست و از بندگان خواسته که دعا و طلب کنند و وعده ی اجابت داده است.
محبوبیّت نزد خدا، در سایه ی پارسایی، قناعت و بندگی است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
نَظَرُ المؤمِنِ فِی وَجهِ أخیهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّةِ وَ المَحبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ؛
نگاه مؤمن به چهره ی برادر مؤمنش، از روی مهرورزی و محبت نسبت به او، عبادت است.
تحف العقول، ص 282
شرح حدیث:
مبنای دین، مهرورزی و محبّت است.
مودّت و دوستی، گاهی در نگاه جلوه گر می شود، گاهی در رفتار و برخورد، گاهی در بذل و بخشش، گاهی در عفو و گذشت، گاهی در احسان و ایثار.
روابط برادران دینی باید بر پایه ی دوستی و مودّت باشد.
نگاه محبت آمیز، پیام دوستی قلبی و مهردرونی است. حتی نگاه به پدر و مادر از روی مهر و عاطفه و محبّت هم در روایات، عبادت شمرده شده و موجب اجر و پاداش الهی است.
انسان، به محبت نیاز دارد.
داشتن محبت قلبی یک مرحله است، اظهار و ابراز آن دوستی و علاقه، مرحله ی دیگر است.
این حدیث، نشان می دهد دایره ی خداپرستی و عبادت، بسی وسیع است و از حالتهای فردی و شخصی فراتر می رود و در نماز و روزه و تهجّد و ذکر، خلاصه نمی شود.
از زیباییهای دین، یکی هم این است که اگر دو مؤمن، با چشم محبت و مودّت به یکدیگر نگاه کنند و این نگاه، علاقه ی قلبی آنان را نشان دهد، همین هم نزد خداوند، عبادت به شمار می رود و مستوجب پاداش می گردد.
به فرموده ی امام علی علیه السّلام
«بالتودّد تکون المحبّةُ» (غررالحکم، حدیث 4194.)«تودّد و ابراز دوستی، محبّت می آورد.»
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی مگر بنای محبّت که خالی از خلل است. (حافظ.)
و چه زیباست، سیمای جامعه ای که در آن نگاهها آمیخته به محبّت باشد، نه آلوده به تردید و بدگمانی و دشمنی و حسادت!
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
الخَیرُ کُلُّهُ صِیانَةُ الإنسانِ نَفسَهُ؛
همه ی خیر و نیکی، آن است که انسان خودش را نگه بدارد.
بحارالانوار، ج75، ص 140
شرح حدیث:
هر چه در معرض تلف شدن و آسیب دیدن باشد، مراقبت و محافظت می طلبد. چه باغ و مزرعه و دام و حیوانات باشد.
چه سرمایه و مال التجاره و خانه و کارخانه،
چه میوه و گوشت و خوراکیها و مواد مصرفی،
و... چه اخلاق و افکار و روحیات و باورها.
انسان، آفریده ای است که دشمن خطرناکی همچون شیطان و غریزه ی قدرتمندی به نام هوای نفس و تمایلات حیوانی دارد. اگر از این گوهر مراقبت نشود، آلوده و تباه می شود و اگر مواظبت و صیانت گردد، رشد می یابد و به کمال می رسد.
خداوند، آدمی را آفرید و در نهاد او کشش به سوی خوبی و بدی را قرار داد: «فَألهَمَها فُجورَها وَ تَقواها» (شمس، 8.) و او را از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار ساخت که وجه امتیاز اوست و بهشت را پاداش کسی قرار داد که از این «نفس انسانی» حراست کند و آن را شکوفا سازد و از آلودگیها باز دارد و به تزکیه ی نفس بپردازد: «قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها.» (شمس،9)
اگر در تعلیمات اسلامی، مبارزه با هواهای نفسانی را «جهاد اکبر» دانسته اند، دلیل اهمیت این کار است و اگر در سخنان حضرت علی علیه السّلام تأدیب نفس و تعلیم نفس و مراقبت از نفس مطرح شده (نهج البلاغه، حکمت 73.)، به سبب آن است که رها بودن انسان، زمینه ی انحراف و خروج از دایره ی بندگی و ورود به قلمرو حاکمیت شیطان را فراهم می آورد.
همچنان که از یک گوهر گرانبها مواظبت می کنند تا گم نشود، همچنان که از یک گل مراقبت می کنند، تا پژمرده نگردد، روح و جان انسان هم باید محافظت شود، تا به گناه آلوده نشود.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
طَلَبُ الحَوائِجِ إلَی النّاسِ مَذلَّةٌ لِلحَیاة ِوَ مَذهَبَةٌ لِلحَیاءِ وَ استِخفافٌ بِالوَقارِ وَ هُوَ الفَقرُ الحاضِرُ؛
درخواست نیازها از مردم، مایه ی خواری زندگی، از بین برنده ی شرم و حیا و سبک کردن وقار و متانت است و خود درخواست، فقر حاضر است.
تحف العقول، ص279
شرح حدیث:
هر چند روابط اجتماعی انسانها به نحوی است که همه به هم محتاجند و کسی نمی تواند بدون کمک دیگران و به صورت انفرادی زندگی کند، و هر چند تعاون و مشارکت و همیاری و همبستگی، از توصیه های اکید دین ماست، اما اسلام، برای مؤمن خواستار کرامت و عزت نفس است و حقارت و سبک شدن او را نمی خواهد.
از این رو، حتی در صورت فقر و نیازمندی، قناعت کردن و به اندک ساختن را، بر طلبِ حاجت از دیگران و اظهار فقر و مسکنت، ترجیح می دهد. به گفته ی سعدی:
به نان خشک قناعت کنیم و جامه ی دلق که بار محنت خود به که بار منّت خلق
عده ای که گدایان حرفه اند و به تکدی گری می پردازند، حیثیّت و آبرو و کرامت خویش را زیر پا گذاشته اند.
در مَثَلهای فارسی است که فلانی، با سیلی صورتِ خود را سرخ نگه می دارد.
در قرآن هم از کسانی ستایش شده که با آنکه تهیدست و نیازمندند، از دیگران درخواست نمی کنند و به اندازه ای عفیف و بلند طبع هستند که افراد بی خبر، آنان را ثروتمند می پندارند، «یحسبُهُم الجاهلُ اغنیاءَ مِن التعفّف.» (بقره،273)
کسی که بخواهد آبرومند زندگی کند و مکانت و شرافت خود را حفظ نماید و بی وقار و سبک و خوار نگردد، باید دست نیاز به سوی مردم نگشاید و به روزی مقدّر الهی راضی و قانع باشد.
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدّر است (حافظ)
البته، مسلمانان متعهّد هم وظیفه دارند از حال و روز تهیدستان و همنوعان باخبر باشند و به آنان کمک کنند، پیش از آنکه دست نیاز بگشایند.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُهُ هانَت عَلَیهِ الدُنیا؛
هر کس نفس خود را ارجمند و باکرامت دارد، دنیا در نظرش بی مقدار خواهد شد.
تحف العقول، ص278
شرح حدیث:
خودشناسی را سودمندترین شناختها دانسته اند.
در بحث خودشناسی، یکی از محورها، شناخت ارزش وجودی انسان است، یکی هم شناخت میزان و استعداد رشد و بالندگی در مسیر عبودیت و کمال.
در روایات است: آگاه باشید که بهای وجود شما «بهشت» است، پس خود را جز به بهشت نفروشید:«لَیس لاَنفُسِکُم ثَمَنٌ الاّ الجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بها» (نهج البلاغه، حکمت 456.)
با این دیدگاه، انسان خود را عزیز می دارد و برای خود، قدر و قیمتی عظیم می شناسد و دنیا و آنچه در آن است، در نظرش بی مقدار و ناچیز جلوه می کند. در نتیجه، نه تابع نفس امّاره می شود، نه پیروی شیطان می کند، نه اسیر مادیّات می گردد، نه روح بلندش در چهاردیواری تنگ و محدود «زندان دنیا» اسیر می شود و زبان حال او این است که:
مرغ باغ ملکوتم، نیَم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم (مولوی.)
راه رها شدن از دامهای شیطان و رذایل اخلاقی و گناهان هم توجّه به همین «کرامت نفس» است که امام، آن را مبنای برتر دیدن انسان از دنیا می داند.
اولیای الهی، هرگز دل به دنیا نبستند، چون آن را ناچیز می دیدند.
امامان ما، شوق پرواز از این خاکدان داشتند، چون خود را قیمتی تر از آن می دیدند که مفتون دنیا شوند.
راه رهایی از دام دنیا، توجه به کرامت و ارزش انسان است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إتَّقُوا الکَذِبَ الصّغیرَ مِنهَ و الکَبیرَ فِی کُلِّ جِدٍّ وَ هَزلٍ، فَإنَّ الرَّجُلَ إذا کَذِبَ فِی الصَّغیرِ إجتَرَئَ عَلَی الکبیرِ؛
از دروغ بپرهیزید، چه کوچک باشد، چه بزرگ، چه جدّی باشد و چه شوخی؛ چرا که انسان اگر دروغ کوچک بگوید، بر دروغ بزرگ هم جرأت پیدا می کند.
کافی، ج 2، ص 338
شرح حدیث:
در مثلهای فارسی آمده است: «تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود».
این اشاره به یک واقعیت مهم تربیتی و اخلاقی است. خصلتها در انسان به مرور و بر اثر تکرار، نهادینه می شوند و قوت می گیرند و ریشه می دوانند.
دروغگویی، یکی از گناهان بسیار زشت و ناپسند است.
بین دروغ کوچک و بزرگ تفاوتی نیست. جدّی و شوخی آن هم فرقی ندارند.
اگر کسی در یک مورد جزئی خلاف کند و آن را کوچک بشمارد، به خلافهای بزرگتر هم کشیده می شود.
اگر گناه کوچک تکرار شود، به «گناه کبیره» تبدیل می شود.
اگر دروغ کوچک عادی گردد، راه برای دروغهای بزرگتر هم باز می شود.
در روشهای تربیتی، باید چنان باشد که کار ناپسند، چه کوچک و چه بزرگ، در نظر انسان زشت جلوه کند و قبح آن از میان نرود.
اغلب تبهکاران حرفه ای و مجرمان سابقه دار و افراد شرور، ابتدا دست به خلافهای جزئی زده اند و به مرور به یک جانی بزرگ و خلافکار قهّار تبدیل شده اند. اگر از همان آغاز، جلو جرم کوچک گرفته شود، سر از جرم بزرگ درنمی آورد.
راه خودسازی و کنترل زبان هم همین است که از امور جزئی و ساده شروع کنیم و در مسائل عادی و ناچیز، از دروغ و بیهوده گویی بپرهیزیم، تا به وادی خطاهای بزرگ کشیده نشویم.
کسی که طبق ضرب المثل یاد شده، تخم مرغ می دزدد، به تدریج جرأت پیدا می کند و شتر هم می دزدد.
مواظب زبانمان باشیم و به شوخی هم دروغ نگوییم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
کَم مِن مَفتونٍ بِحُسنِ القَولِ فیهِ وَ کَم مِن مَغرورٍ بِحُسنِ السَّترِ عَلَیهِ؛
چه بسا کسانی که فریفته ی خوش گفتاری و تعریف دیگران می شوند، و چه بسا افرادی که با پوشیده ماندن عیوب و بدیهایشان، مغرور و فریفته می شوند.
تحف العقول، ص 281
شرح حدیث:
انسان معمولاً از تعریف و ستایش دیگران خوشش می آید.
ولی حرفهای خوب و تمجیدها و ستایشها نباید انسان را به اشتباه بیندازد و خطای خود را نبیند و خویش را بی عیب و نقص پندارد.
بعضیها کالای «تملّق» می فروشند. بعضیها مشتری جدّی «چاپلوسی» اند. بیچاره کسانی که فریب تعریفها را می خورند و دچار عجب و خودپسندی می گردند و در نتیجه از اصلاح عیوبِ خویش باز می مانند. صحنه و زمینه ی دیگر غفلت و غرور، پرده پوشی خدا از عیوب بندگان است.
از ویژگیهای خداوند و صفات او «ستّار» بودن است. با آن که «علاّم الغیوب» است، «ستار العیوب» هم هست. می بیند و می گذارد، می داند و آبروداری می کند. از خطاهای بندگانش خبر دارد، ولی مچ گیری نمی کند و همین برخورد کریمانه و بزرگوارانه، سبب می شود برخی مفتون و مغرور شوند و به راه باطل خویش ادامه دهند.
در دعای کمیل، با جمله ی «کم من قبیحٍ سترته» به ستّار بودن خدا اشاره می کنیم. و با جمله ی «ولا تفضحنی بخفیِّ ما اطلعتَ علیه مِن سِرّی» از پروردگار مهربانمان می خواهیم که به خاطر علم و اطلاعی که از اسرار و کارهای پشت پرده و خلافهای پنهانی ما دارد، ما را رسوا نکند.
به هر حال، اگر در دنیا هم پرده روی اعمال زشت ما کشیده شود، آخرت روز کنار رفتن پرده ها و فاش شدن اسرار و رسوا شدن گنهکاران است. پس نباید مغرور شد.
اگر خدا رسوایمان نمی کند، تصور نکنیم که نمی داند. مدارای خدا هم حدّی دارد. به قول شاعر:
لطف حق با تو مداراها کند چون که از حدّ بگذری، رسوا کند
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إبنَ آدَم! مازِلتَ بِخیرٍ ما کانَ لَکَ واعِظٌ مِن نَفسِکَ، وَ ما کانَتِ المُحاسَبةُ مِن هَمِّکَ؛
ای فرزند آدم! تو همواره بر خیر و نیکی هستی، تا وقتی که از درون خود واعظی داشته باشی و محاسبه ی نفس مورد همّت و توجه تو باشد.
بحارالانوار، ج75، ص 147
شرح حدیث:
دو مسأله در خودسازی نقش مؤثر دارد:
1- واعظ درونی.
2- محاسبه.
واعظ درونی، همان وجدان بیدار و نفس لوّامه است که فعّال است و انسان را پند می دهد و به خیر و نیکی دعوت می کند و از بدی و گناه، باز می دارد.
محاسبه، نظارت و حسابرسی بر عملکرد روزانه، ماهانه و سالانه و در طول عمر است، تا آدمی هدف و مقصد و عمل و راه را از یاد نبرد و جلو زیان و بیراهه رفتنها را بگیرد و از افزایش جرایم و قطور شدن پرونده ی گناهان مانع شود.
خود محاسبه نیز، به نوعی واعظ درونی است.
کسی که به توصیه ی رهبران دینی و علمای اخلاق، محاسبه ی نفس را در برنامه ی روزانه داشته باشد و بر اعمال خویش مراقبت کند، اگر دید خطاهایش زیاد است و در طول روز گناهانی از او سر زده است، خود را ملامت می کند و تصمیم می گیرد از لغزشها بکاهد و با معصیت، خشم و قهر الهی را برای خود فراهم نیاورد.
اگر انسان دل بیدار داشته باشد، از هر چیز پند می گیرد.
رفت و آمد و شب و روز، آمد و شد بهار و تابستان و فصول سال، مرگ و میر انسانها، به گور آرمیدن افراد مقتدر و ثروتمند، انقراض تمدنها و ... همگی مایه ی پند است. این پندها در دل انسان باید اثر کند و با یادآوری وسایل عبرت، خود را موعظه کند تا دچار غفلت نشود.
خاقانی شروانی در قصیده ی بلند و عبرت آموز «ایوان مدائن» گوید:
دندانه ی هر قصری، پندی دهدت نو نو پندِ سرِ دندانه، بشنو ز بُنِ دندان
گوید که تو از خاکی، ما خاکِ توایم اکنون گامی دو سه بر ما نِه، اشکی دو سه هم بفشان
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إبنَ آدَمَ! اِنَّکَ مَیّتٌ وَ مَوقوفٌ بَینَ یَدَیِ الله عزَّو جلّ وَ مَسؤولٌ، فَاَعِدَّ جَواباً؛
ای فرزند آدم، تو خواهی مرد و برانگیخته شده و در پیشگاه خدای متعال ایستاده و مورد بازخواست خواهی بود. پس جوابی آماده کن.
بحارالانوار، ج 75، ص 147
شرح حدیث:
غفلت از مرگ و روز حساب، ریشه ی بسیاری از گناهان است.
آنچه دل را زنده می کند و بشر را در صراط مستقیم دینداری و عبودیت قرار می دهد، توجه به این است که «قطار عمر» روزی در «ایستگاه مرگ» می ایستد و انسانها پیاده می شوند و فرصت دنیا به پایان می رسد و مرحله ی جدیدی آغاز می گردد که به قیامت ختم می شود.
از نامهای قیامت، «یوم الحساب» است.
و نام دیگرش، «یوم البعث».
یکی اشاره به حیات مجدد و برخاستن از قبر و نشور برای قیامت دارد، دیگری اشاره به دادگاه الهی در قیامت و محاکمه ی عادلانه ی افراد و دادن جزا و کیفر به نیکوکاران و بدکاران و رفتن به بهشت یا دوزخ.
از روزهای سخت آینده، نباید غافل بود.
متّهمی که مورد بازخواست قرار می گیرد و منتظر روز «تشکیل دادگاه» است، باید برای آن روز و دفاع از خویش، جوابهای محکم و محکمه پسند داشته باشد، وگرنه محکوم می شود و باید کیفر زندان و جریمه یا اعدام و امثال آن را بپذیرد.
قیامت، دادگاه عدل الهی است. همه ی ما دوباره زنده می شویم و پای میز محاکمه می ایستیم.
از ما سؤال می کنند و باید پاسخگو باشیم.
خوشا آنان که پرونده ی اعمالشان نورانی و خالی از گناه و پر از طاعت است و نگران آن روز سخت نیستند. به قول سعدی:
«آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟»
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اِنَّما الإستِعدادَ لِلمَوتِ تَجَنُّبُ الحَرامِ وَ بَذلُ النَّدی فِی الخَیرِ؛
آمادگی برای مرگ، به آن است که از حرام بپرهیزی و دارایی خود را در راه خیر صرف کنی.
بحارالانوار، ج46، ص 66
شرح حدیث:
آینده ی قطعی و پیش روی همه «مرگ» است.
به تعبیر قرآن همه آن را خواهند چشید: «کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوت» (عنکبوت، 57.) و خواه ناخواه، دیر یا زود با آن مواجه خواهند شد. چشم به روی این حقیقت بستن و خود را به بی خیالی زدن، چیزی را عوض نمی کند.
گرگ اجل، یکایک از این گلّه می برد این گلّه را ببین که چه آسوده می چَرَد
پس باید آماده بود با کوله باری از اعمال صالح، عمر را به پایان رساند و از دالان مرگ عبور کرد و به سرای آخرت پای گذاشت.
آمادگی به چیست و چه کسی آماده است؟
در این حدیث، دو نشانه برای افراد آماده ی مرگ ذکر شده است:
یکی پرهیز از حرام، دیگری انجام کار خیر.
سعدی گوید:
برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
کسی که می داند نتیجه ی حرام خواری و گنهکاری، شرمساری است و عقوبت، باید از گناهان که جهنم آفرین هستند، پرهیز کند و بار معصیت خویش را با توبه، سبک سازد تا گرفتاریهای اخروی او کمتر شود.
کسی که می داند بهشت، نتیجه ی صالحات و اعمال نیک و خداپسندی است که در این دنیا انجام می دهد، تا می تواند از امکانات و داشته های خود خرج آخرت می کند و خانه ی آخرت را آباد می سازد.
وقتی با مرگ، همه چیز را می گذاریم و می رویم، وقتی پس از مرگ، فرصت و امکان هیچ کار خیری نیست، پس چرا تا زنده ایم، کار خیر نکنیم؟
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
یا بُنَیَّ! إیّاکَ وَ ظُلمَ مَن لا یَجِدُ عَلیکَ ناصِراً اِلاّ اللهَ؛
ای فرزندم! از ستم به کسی که جز خداوند یاور و پشتیبانی علیه تو ندارد، برحذر باش.
کافی، ج2، ص 331
شرح حدیث:
ستم در حق دیگران بسیار زشت است و ظلم به کسانی که یاور و پشتیبانی ندارند، زشت تر و بدعاقبت تر.
مضمون این حدیث، در روایات دیگری هم آمده است. احادیث مربوط به ستم، بسیار تند و هشدار دهنده است. برای نمونه:
ظلم به ضعیف، بدترین ظلمهاست. گناهی که زود دامنگیر انسان می شود، ظلم به فرد بی یاور است. خدا، از ظالمان انتقام می گیرد.
ظلمی که خدا از آن نمی گذرد، ستم افراد به یکدیگر است.
از ظلم بپرهیزید، که موجب ظلمت در قیامت است.
ظلم در دنیا، ظلمت آخرت را در پی دارد.
و ... از این گونه مضامین که در کلمات پیشوایان دین بسیار است. (ر. ک: میزان الحکمه ذیل واژه ی ظلم، احادیث 11373 به بعد.)
از دعاهایی که خیلی زود مستجاب می شود، دعا و نفرین مظلوم در حق ستمگر است، بویژه آنجا که ستمدیده، هیچ پشتوانه و یاوری جز خدا نداشته باشد. این که می گویند: «آه مظلوم، دامن ظالم را می گیرد»، حقیقتی است که در متون دینی مطرح است.
ستم هم انواع مختلفی دارد. ظلم مالی، ظلم جانی، ظلم آبرویی، از آن جمله است.
از بزرگ ترین ظلمها، تهمت به بی گناهی است که امکان دفاع از خویش و ردّ تهمت را نداشته باشد.
دیدی که خون ناحق پروانه، شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند؟
توصیه ی امام سجاد علیه السّلام به فرزندش، در واقع وصیت و رهنمود به همه ی ماست که ادّعای پیروی امامان را داریم.
چنان رفتار و زندگی کنیم که در قیامت، دچار دادخواهی مظلومان نشویم.
منبع:حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
مَن کَسی مؤمِناً کَساهُ اللهُ مِنَ الثّیابِ الخُضرِ.
هر کس مؤمن (برهنه ای) را بپوشاند، خداوند او را با جامه های سبز (بهشتی) می پوشاند.
کافی، ج 2، ص 205
شرح حدیث:
وجود فقیران در جامعه، مسؤولیت دیگران را سنگین می کند.
وظیفه ی انسانی و اسلامی ایجاب می کند که توانگران به حال مستمندان رسیدگی کنند و از داراییهای خود که عطیه ی الهی است، به آنان هم بدهند و بدانند که خداوند، در اموال ثروتمندان، حقی برای نیازمندان و محرومان قرار داده است. آن گونه که قرآن می فرماید: «و فی اموالهم حق للسائل و المحروم». (ذاریات،19.)
عدّه ای از شدت فقر، جامه ی مناسب ندارند. پوشاندن آنان و تهیه ی لباس، یا دادن پول برای خرید جامه، نوعی انفاق و کاری خداپسند است.
در سیره ی حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام نقل شده است که وی از توان مالی خود در راه کمک به محرومان نیازمند بهره می گرفت. یک بار، پارچه ای را که داشت، به حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم داد و آن حضرت آن را تکّه تکّه برید و به تعدادی از اسیران بی لباس رومی داد که خود را بپوشانند.
پاداش چنین انفاق و احسانی، بهشتی شدن و پوشیدن لباسهای سبز فردوس برین است و این وعده ی خداست که به پاس پوشاندن یک عریان، به بندگان ایثارگر می رسد.
لباس سبز، ویژه ی اهل بهشت است.
در آیات متعددی از قرآن، به این نکته اشاره شده است. (از جمله در سوره ی انسان (76)، آیه ی 21 و سوره ی کهف (18)، آیه ی 31.)
در کنار پوشاندن لباس به یک مؤمن عریان، پوشاندن عیوب برادر دینی هم کاری پسندیده است. پرهیز از هر سخن و رفتاری که آبروی کسی را ببرد و او را در نظرها خوار و حقیر سازد، پوشش اخلاقی برای دیگران است و مطلوب خداست.
توفیق الهی، یارمان باد، تا از نعمتهای او در راه کمک به بندگانش استفاده کنیم!
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إنَّ المُنافِقُ یَنهی وَ لایَنتَهی وَ یَأمُرُ بِما لا یَأتی وَ إذا قامَ إلَی الصَّلاةِ إعتَرَضَ؛
همانا منافق، (از بدی) نهی می کند ولی خودش دست نمی کشد و دستور به چیزی می دهد که خودش عمل نمی کند و چون به نماز می ایستد، رو به این سو و آن سو می گرداند.
کافی، ج 2، ص 396
شرح حدیث:
«نفاق»، دوگانگی در ظاهر و باطن و گفتار و کردار است.
آن که چیزی می گوید که به آن عقیده ندارد، یا بر خلاف عقیده اش کاری را انجام می دهد، یا در اعمالش ریا و تظاهر است، «منافق» است.
تاریخ اسلام، همیشه از نفاق پیشگان ضربه خورده و منافقان دشمنان سرسخت اسلام و مسلمانان بوده و هستند و مسلمانان باید هوشیار باشند و منافقان را بشناسند، تا از سوی آنان از پشت خنجر نخورند.
در قرآن، یک سوره به نام «منافقون» است.
در آیات فراوان دیگری (از جمله در سوره ی توبه و نساء) به معرفی آنان و ترسیم ویژگیهای اخلاقی و رفتاری و گفتاری آنان پرداخته است.
در این حدیث، سه نشانه برای منافق مطرح شده است:
1- این که از کارهایی که ناپسند است نهی می کند، ولی خودش از انجام آن کارها پرهیز نمی کند.
2- این که به کارهای خوب دستور می دهد، ولی خودش انجام نمی دهد.
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند (حافظ.)
3- وقتی نماز می خوانند، فکر و توجهشان به جای دیگر است و در واقع، نماز را نه از روی عقیده و به عنوان یک تکلیف دینی، بلکه برای این که خود را مسلمان معرفی کنند و مردم را فریب دهند، می خوانند، از این رو هنگام نماز، حضور قلب و خشوع ندارند و به این طرف و آن طرف نگاه می کنند.
آنچه مایه ی ارزش عملی است، اخلاص است.
و آنچه اعمال را بی ارزش می کند، نفاق است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
کَفی بِالمَرءِ عَیباً اَن یَنظُرَ فی عُیوبِ غَیرِه ما یَعمی عَلَیهِ مِن عَیبِ نَفسِهِ؛
در عیب انسان همین بس که در عیوب دیگران بنگرد و از دیدن همان عیب در خودش نابینا باشد.
کافی، ج 2، ص 460
شرح حدیث:
این نکته، با تعبیرهای مختلف، از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه معصومین علیه السّلام نقل شده است:
تأکید پیشوایان بر این نکته، نشانه ی اهمیت آن است و غفلت از آن، موجب انحطاط اخلاقی و ماندن در باتلاق عیوب و نقصانها می شود.
انسان معمولاً «خودخواه» است و صفت «حبّ نفس» دارد.
این صفت ناپسند، سبب می شود نتواند عیوب خود را ببیند و بشناسد، در عوض، پیوسته از این و آن عیب می گیرد، غیبت می کند، آبرو می برد، در حالی که همان عیبها در خود او هست.
در توصیه های اخلاقی بزرگان آمده است که با دوستانتان قرار بگذارید عیبهایتان را صمیمانه به شما بگویند و شما هم بپذیرید و اصلاح کنید. آنچه این برنامه را موفق و کارساز می کند، «نقدپذیری» است. اگر کسی بنا نداشته باشد تذکرات دوستانه ی دیگران را بپذیرد، هیچ وقت عیوبش اصلاح و برطرف نخواهد شد. اگر کسی عیبهای خود را ببیند، به عیبجویی از دیگران نمی پردازد.
در ادبیات ما، اشعاری وجود دارد که می گوید: طاووس، با آن همه زیبایی که در بال و پرخویش دارد و مغرورانه راه می رود، همین که چشمش به پاهای زشت خویش می افتد، خجل می شود. صائب تبریزی گوید:
دیدن پا بهتر است از بال و پر طاووس را عیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما
و این درس اخلاق برای همه ماست. باز هم از شعرهای اوست:
با وجود صد هنر، بر عیب خود دارم نظر بال طاووسی نمی گرداند از پا، فارغم
(کلیات صائب تبریزی، ص857.)
عیبجویی از دیگران برای کسی که خودش عیب دارد، زیبنده نیست.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اِنَّ القَبرَ رَوضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ اَو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النّیرانِ؛
قبر، باغی از بوستانهای بهشت است، یا حفره و گودالی از گودالهای جهنم.
بحارالانوار، ج6، ص 214
شرح حدیث:
دوران عمر هر کس به پایان می رسد.
مرگ، پایان دفتر زندگی در این دنیاست، ولی «حیات برزخی» و مرحله ی رستاخیز و حساب و کتابِ قیامت و دادرسی آن روز و بهشت و جهنّم در پیش است.
آخرت، نتیجه ی عملهای دنیوی ماست.
بهشت، تجسّم صالحاتی است که بندگان انجام می دهند.
دوزخ هم پیامد گناهان و ظلمها و عصیانهایی است که در دنیا دارند.
وضعیت خوب و بد انسان پس از مرگ، از همان قبر آغاز می شود و سؤال نکیر و منکر در شب اول قبر، از اعتقادات ماست، فشار قبر نیز که اثر برخی از صفات زشت است، به همان مرحله مربوط می شود.
امام صادق علیه السّلام فرموده است:
وقتی مؤمنی به خاک سپرده می شود، نماز در سمت راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد. کارهای نیک، سایه بر او می افکند و صبر در کناری می ایستد و چون آن دو فرشته مأمور الهی برای سؤال و جواب، سراغ میّت می آیند، صبر به نماز و زکات می گوید: هوای این دوستان را داشته باشید، اگر نتوانستید به او کمک کنید، من هستم... » (میزان الحکمه، حدیث 16268 به نقل از کافی.)
این بیان تمثیلی، نشان می دهد چگونه اعمال انسان در قبر مجسم می شوند و به او کمک می کنند و از سختیهای آن عالم نجاتش می دهند.
بدیها و گناهان هم به وسیله ی عذاب او تبدیل می شوند.
این است معنای این که قبر هر کس، یا باغی باصفا و پرنعمت از بوستانهای بهشتی است، یا گودالی پر از آتش از حفره های جهنم است.
پس عمل دنیوی ما، در وضع اخروی ما اثر دارد؛ غافل نباشیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اِنَّ القَبرَ رَوضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ اَو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النّیرانِ؛
قبر، باغی از بوستانهای بهشت است، یا حفره و گودالی از گودالهای جهنم.
بحارالانوار، ج6، ص 214
شرح حدیث:
دوران عمر هر کس به پایان می رسد.
مرگ، پایان دفتر زندگی در این دنیاست، ولی «حیات برزخی» و مرحله ی رستاخیز و حساب و کتابِ قیامت و دادرسی آن روز و بهشت و جهنّم در پیش است.
آخرت، نتیجه ی عملهای دنیوی ماست.
بهشت، تجسّم صالحاتی است که بندگان انجام می دهند.
دوزخ هم پیامد گناهان و ظلمها و عصیانهایی است که در دنیا دارند.
وضعیت خوب و بد انسان پس از مرگ، از همان قبر آغاز می شود و سؤال نکیر و منکر در شب اول قبر، از اعتقادات ماست، فشار قبر نیز که اثر برخی از صفات زشت است، به همان مرحله مربوط می شود.
امام صادق علیه السّلام فرموده است:
وقتی مؤمنی به خاک سپرده می شود، نماز در سمت راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد. کارهای نیک، سایه بر او می افکند و صبر در کناری می ایستد و چون آن دو فرشته مأمور الهی برای سؤال و جواب، سراغ میّت می آیند، صبر به نماز و زکات می گوید: هوای این دوستان را داشته باشید، اگر نتوانستید به او کمک کنید، من هستم... » (میزان الحکمه، حدیث 16268 به نقل از کافی.)
این بیان تمثیلی، نشان می دهد چگونه اعمال انسان در قبر مجسم می شوند و به او کمک می کنند و از سختیهای آن عالم نجاتش می دهند.
بدیها و گناهان هم به وسیله ی عذاب او تبدیل می شوند.
این است معنای این که قبر هر کس، یا باغی باصفا و پرنعمت از بوستانهای بهشتی است، یا گودالی پر از آتش از حفره های جهنم است.
پس عمل دنیوی ما، در وضع اخروی ما اثر دارد؛ غافل نباشیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
مَن سَرَّهُ اَن یَمُدَّاللهُ فی عُمرِهِ وَ اَن یَبسُطَ لَهُ فی رِزقِهِ فَلیَصِل رَحِمَهُ؛
هر کس خوش دارد که خداوند، عمرش را طولانی و روزی اش را فراوان کند، صله ی رحم کند.
حیاة الامام زین العابدین، ص 339
شرح حدیث:
«صله ی رَحِم» آن است که انسان به خویشاوندان خود سر بزند، از حالشان بپرسد، به مشکلاتشان رسیدگی کند، در حد توان به آنان یاری برساند.
در مقابل، «قطع رَحِم» است که به معنای قطع رابطه با بستگان و فامیل است.
حداقل صله ی رَحِم، دیدار و سلام و احوالپرسی است.
اما مساعدت و کمک و رسیدگی، مرحله ی بالاتر را می رساند.
رفت و آمدهای فامیلی، به افراد یک خاندان روحیه و نشاط و دلگرمی می دهد، در سختیها به کمک هم می شتابند و هنگام نیاز، پشتوانه ی یکدیگر می شوند. این توصیه ی اخلاقی اسلام، تأثیر فراوانی در ایجاد «همبستگی اجتماعی» دارد و الفت آفرین است.
در روایات بسیاری که درباره ی آن نقل شده، آثار و فواید زیادی برای صله رحم ذکر شده است. آنچه در این حدیث است، دو نمونه از آنهاست؛ یعنی: «طولانی شدن عمر انسان و افزایش رزق و روزی.»
در «اصول کافی»، در باب صله ی رحم، 33 حدیث از پیشوایان معصوم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که اهمیت آن را می رساند. یکی از آنها چنین است:
مردی به حضور پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم رسید و گفت: یا رسول الله! خویشاوندانم با من بدرفتاری و بی اعتنایی می کنند. آیا آنان را ترک کنم؟
حضرت فرمود: در این صورت، خداوند همه ی شما را ترک می کند.
پرسید: پس چه کنم؟
فرمود: هر کس از تو قطع رابطه کرده، با او بپیوند. هر کس تو را محروم کرده به او عطا کن و هر کس به تو ستم کرده است از او درگذر. اگر چنین کنی، خداوند پشتیبان تو در مقابل آنان خواهد بود. (الکافی، ج2، ص150، حدیث2.)
بیا تا مونس هم، یار هم، غمخوار هم باشیم... .
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اَلتّارِکُ لِلأمرِ بِالمَعروفِ وَ النَّهیِ عَنِ المُنکَرِ کَنابِذِ کِتابِ اللهِ وَراءَ ظَهرِهِ؛
آن که امر به معروف و نهی از منکر را ترک می کند، همچون کسی است که کتاب خدا را پشت سر انداخته است.
حیاة الامام زین العابدین، ص344
شرح حدیث:
نشانه ی یک جامعه ی زنده، وجود تعهّد اجتماعی و احساس مسؤولیت در افراد است.
آن که بگوید: «به من چه»، این حسّ و حیات را ندارد.
امر به معروف و نهی از منکر که از واجبات دینی است و در روایات، از آن به عنوان «اَسمی الفَرائض» یاد شده، یعنی والاترین فریضه ها، همان احساس مسؤولیت در افراد جامعه است که نسبت به خوب و بد و صالحان و فاجران بی تعهّد و بی تفاوت نباشند، به خوبیها دعوت و از بدیها نهی کنند.
این یک تکلیف دینی است و عمل به آن واجب است و ترک آن هم از گناهان به شمار می آید.
در احادیث، درباره ی جایگاه مهم این فریضه آمده است: به سبب انجام آن، فریضه های دیگر بر پا می شود و حدود الهی اجرا می گردد.
پس چون یک وظیفه ی قرآنی و دینی است که خداوند به آن امر نموده، هر که این وظیفه را ترک کند، به قرآن بی اعتنایی کرده است.
در قرآن می خوانیم: «وَلتَکُن مِنکُم اُمَّةٌ یَدعونَ إلَی الخَیرِ وَ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ (آل عمران،104.)»
باید گروهی از شما باشند که به نیکی دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.
این فراخوان قرآنی باید مورد توجه قرار گیرد، وگرنه مفاسد اجتماعی و گناهان رواج می یابد و آثار شوم آن دامنگیر همه می شود و آتش فساد، خشک و تر را با هم می سوزاند.
حضرت لقمان نیز در وصیتهایش به فرزندش، به او دستور می دهد امر به معروف و نهی از منکر کند و در این راه، بر سختیهای انجام فریضه صبر نماید (لقمان ، 17.).
فرمان خدا و توصیه ی قرآن را جدی بگیریم و به آنها عمل کنیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
عَلاماتُ المُؤمِنِ خَمسٌ: اَلوَرعُ فِی الخَلوَة وَ الصَّدَقَةُ فِی القِلَّةِ، وَ الصَّبرُ عِندَ المُصیبَةِ وَ الحِلمُ عِندَ الغَضَبِ، وَ الصّدقُ عِندَ الخَوفِ؛
نشانه های مؤمن پنج چیز است: پرهیزگاری در خلوت، صدقه در حالت نیازمندی، شکیبایی هنگام مصیبت، بردباری هنگام خشم و راستگویی هنگام ترس.
الخصال، ص 245
شرح حدیث:
اعتقاد یک «مؤمن»، این است که:
خداوند در همه جا حضور دارد و از نهان و آشکار باخبر است.
صدقه و انفاق خالصانه را خداوند پاداشی مضاعف می دهد.
مصیبتها نوعی امتحان است و شکیبایی بر آن، اجر الهی را در پی دارد.
خشم، شعله ای شیطانی است و مهار آن «جهاد با نفس» است.
صدق و راستی و راستگویی، نجات بخش انسان است.
با این باورها، اگر کسی خلوتهای خود را به گناه و خلاف نیالود، ایمان او واقعی است.
اگر کسی در عین تنگدستی و کمی ثروت، باز هم به اتکای جبران الهی، صدقه داد، مؤمن راستین است. اگر مصیبت را وسیله ای برای آزمایش دانست و صبوری کرد، اجر صابران را می برد.
اگر هنگام خشم و غضب، خود را کنترل کرد و سخن بیجا و عمل نادرست انجام نداد، اعتقادش به خدا ریشه دار است.
اگر هنگام خوف و خطر، باز هم به دروغ نپرداخت و گوهر صداقت خود را با چیزی مبادله نکرد، مؤمن حقیقی است.
با این نشانه ها، هر کس می تواند به خودش نمره و امتیاز دهد و میزان ایمان خویش را محاسبه و ارزیابی کند.
در کلاس ایمان، چه رتبه ای داریم؟
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.


