-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:21 AM
نظرات(0)
-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:20 AM
نظرات(0)
میلاد فرخنده مبارک باد - قسمت 1
نام : علی
لقب : هادی نقی
کنیه : ابوالحسن
نام پدر :محمد
نام مادر: سمانه مغربیه
تاریخ ولادت : 15 ذی الحجه یال 212 هجری
محل ولادت : مدینه طیبه
مدت امامت : 33 سال
مدت عمر :42 سال
تاریخ شهادت : 3 ماه رجب سال 254 هجری
علت شهادت: طعام زهر آلود
نام قاتل : متوکل عباسی
محل دفن : سامراء
تعداد فرزندان : 4 پسر و1 دختر
میلاد فرخنده :
سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورشید اشعه تابناک خود را بر روی زمین می گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علی النقی (ع) دیده بر جهان بازگشود نوزادی که باعث سربلندی وافتخار اسلام گردید وعمر خود را در راه اعتلای تعالیم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پیشبرد هدفهای الهی از هیچ نو کوشش وفعالیت ومجاهده مضایقه ننمود .
او در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئین اسلام پرداخت واصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث وآفات محفوظ داشت .
او از همان دوران نوجوانی از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت می اموخت به راهنمائی وارشاد مردم می پرداخت ودر مکتب عالی دانش وفضیلت خود ، گروههائی از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند .
او در عصر خود در دانش وفضیلت وشرف انسانی ، مجاهدتهای اسلامی نظیر وهمتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند واز خرمن علم ودانش وفضیلت او بهره ها می بردند .
سال ولادت :
دهمین ثمره باغ ولایت ودوازدهمین نهال خعصمت وطهارت ونخستین فرزند برومند پیشوای نهم در سال 212 هجری در یکی از محلات مدینه شهر نورانی پیامبر بزرگوار اسلام در محلی که موسوم به « صریا» بود دیده بر جهان گشود وبه زیباترین نامی مه در خاندان رسالت سابقه دیرین وخوش خاطره ای داشت موسوم گردید ؛ پدر ارجمندش برای وی نام « علی » را برگزید .
او که همانند جد بزرگوارش مأ موریت دفاع از اسلام واحیای حقوق مسلمانان را از جانب پروردگار عالم بعهده داشت همان کنیه ی جدش را بر خویشتن انتخاب کرد وبه ابوالحسن موسوم گردید .
لقب ابن رضا درخشان ترین عنوان وشهرت او ودیگر پیشوایان معصوم بعدی بود که آنروزها همچون ستاره درخشان در میان دهها القاب دیگر بر تارک وی می درخشید . از دیگر القاب آن حضرت می توان هادی ، ناصح ، عالم ، فقیه ، امین ، عسگری ، دلیل ، فاتح ، نقی و مرتضی را نام برد چنانچه امروز بیشتر دوستداران وشیعیان او را با لقب مشهور « هادی » میشناسند .
آن حضرت تحت تربیتهای الهی ومعنوی پدر ، هفت سال واندی زندگی کرد وبعد از وفات پدر درخشان ترین وشامخ ترین چهره ی اسلام بود که مشکلات فقهی وعلمی جهان اسلام را با دانش وبینش خود حل وفصل می نمود .
مادر :
مادر عزیز ومهربانش ، بانوی با فضیلت وتقوی ودانشمدندی یود در نهایت فداکاری ودلسوزی که یکی از بانوان صالح ودرستکار شایسته ی روزگار خود محسوب می گشت بحدی که خود امام 0ع) درباره ی او چنین میفرماید :
« مادرم عارف وآشنا به مقام امامت وولایت بود . او با عنایت ولطف پروردگار اهل رحمت وبهشت است . هرگز فریب شیطان ومکر و کید تجاوزکار وستکگر را بخود ندید واز نظر رتبه ومقام کمتر از مادر انبیاء ومردان شایسته ی الهی نبود ...» .
نام گرامی وی « سمانه » معروف به سیده وصاحب کنیه « ام الفضل مقربیه » از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان در آمده بود وبه عنوان « ام ولد » آزاد گردید وافتخارهمسری امام را پیدا نمود او یکی از آشنایان حقیقی به مقام ولایت کبری واز مدافعین سرسخت زعامت وخلافت الهی بود .
-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:07 AM
نظرات(0)
به خصوص در مورد جهان شگفت انگیز جنین و مراحل رشد جنین کلاً اهداف نگرشی ( تغییر در رفتار ) درس زیست شناسی ( این است که ) 1- به پدیده های زیستی به عنوان نشانه های حاکمیت تدبیر الهی در جهان بنگریم 2- با مطالعه و برسی و پدیده های زیستی به علم و قدرت خالق آنها پی ببریم همانطور که در آیۀ 53 سورۀ فضیلت می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم سنر یهم آیا تنافی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق (به زودی آیات خود را راجع به کیهان و خود شناسی و به بشر ارائه خواهیم داشت تا روشن شود برای ایشان به درستی که او حق است) آیات آفاقی : همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقی بر آنها حاکم است و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوه ها و دریاها با عجائب و شگفتی های بی شمارش و موجودات گوناگون اسرار آمیزش که هر زمان اسرار تازه ای از خلقت آنها کشف می شود هر یک آیه و نشانه ای است بر حقانیت ذات پاک او . آیات انفسی : همچون آفرینش دستگاه های مختلف جسم انسان و نظامی که بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوان ها و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحم مادران ، تعداد سلولهای یک انسان متوسط 60 تریلیون است که 28 میلیارد آن سلول عصبی است و هر سلول شبیه یک کامپیوتر عمل می کند و از آن بالاتر اسرار و شگفتی های روح انسان می باشد که هر گوشه ای از آن کتابی است از معرفت پرودگار و خالق جهان . در پایان این آیه بیان لطیف و جالب را با جملۀ زیبا و پر معنای دیگری تکمیل کرده می افزاید . اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید (آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیز شاهد و گواه است .) چه شهادتی از این بر تر و بالا تر که با خط تکوین ، قدرت خویش را بر پیشانی همۀ موجودات نوشته است . در صفحه برگهای درختان ، در لا به لای گل برگها و در میان طبقات اسرار آمیز مغز و بر روی پرده های ظریف چشم بر صفحۀ آسمان و بر قلب زمین و خلاصه بر همه چیز نشانه های توحید خود را نوشته و گواهی دهده است . درقرآن مسائل علمی بیان شده است که بعد ها دانشمندان به اسرار شگفت انگیز آن پی برده اند چنانچه در آیه 3 سوره رعد می فرماید : و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین ( از تمام میوه ها دو جفت در زمین قرار دارد ) اشاره به این که درختان میوه موجودات زنده ای هستند که دارای سلولهای نر و ماده می باشند که از طریق لقاح بارور می شوند دارد . اگر لینه دانشمند و گیاه شناس معروف سوئدی در اواسط قرن 18 میلادی موفق به کشف زوجیت عمومی و همگانی در جهان گیاهان شد . قرآن مجید در 1400 سال قبل از آن ، این حقیقت را فاش ساخت و این خود یکی از معجزات علمی قرآن مجید است که بیانگر عظمت این کتاب بزرگ آسمانی می باشد . همچنین از آنجا که زندگی انسان و همۀ موجودات زنده و مخصوصاً گیاهان و میوه ها بدون نظام دقیق شب و روز امکان پذیر نیست در قسمت دیگر این آیه از این موضوع سخن به میان آورده می گوید . یغشی اللیل النهار : خداوند به وسیلۀ شب روز را می پوشاند و پرده بر آن می افکند چرا که اگر پرده تاریک شب نباشد ، نور مداوم آفتاب ، همۀ گیاهان را می سوزاند و اثری از میوه ها و بطور کلی از موجودات زنده بر صفحۀ زمین باقی نمی ماند . در پایان آیه می فرماید : ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون .( در اینها آیات و نشانه های است برای آنها که تفکر می کنند .) اما در مورد جهان شگفت انگیز جنین در هفت سوره از سوره های قرآن اشاره به آفرینش انسان و چگونگی خلقت او شده است و در آیۀ 14 سوره نوح می فرماید : و قد خلقکم اطوارا : ( خداوند شما را در اطوار و مراحل مختلفی بیافرید .) مرحلۀ اول : در آیه 12 سورۀ مومنون می فرماید : و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین . (ما انسان را از عصاره و فرآورده های خاک آفریدیم .) چرا که نطفۀ انسان مولود غذاهای گوناگونی است که از گیاهان و جانوران سرچشمه می گیرد – جانوران هم از گیاهان تغذیعه می کنند و گیاهان بخشی از مواد مورد نیاز خود را از خاک می گیرند بنابر این نطفۀ انسان که بعد ها بصورت انسان در می آید مولود خاک می باشد . در مرحلۀ دوم : در آیه 54 سورۀ فرقان می فرماید: هو الذی خلق من الماء بشراً ........ . ( اوست خدائی که بشر را از آب بیافرید ) در مرحلۀ دوم می توان گفت انسان از آب آفریده شده است . زیرا از نظر زیست شناسان ، انسان به اسفنجی می ماند که او را آب فراگرفته است یک فرد 70 کیلویی حدوداً 65 در صد وزن بدن را آب تشکیل می دهد ، 50 لیتر آب دارد و این نسبت ثابت است و غیر ممکن است که این نسبت را تغییر داد بدون اینکه دچار ناراحتی نشود اگر 20 در صد آب بدنش را از دست بدهد دیگر سلامتی خود را باز نخواهد یافت . آب در سلولهای بدن انسان دارای مقدار زیادی پتاسیم بوده و عملاً فاقد نمک است ولی آب خارج از سلولها پتاسیم ندارد بلکه مقدار زیادی نمک دارد و این ترکیب آب خارج از سلولها به آب دریائی شباهت دارد که میلیونها سال قبل اولین اشکال حیات در آن شکل می گرفت و بعد ها وقتیکه موجودات آبی به خشکی روی آوردند ، دریای درون را نیز با خود آوردند . چون بدون آن زندگی برایشان در خشکی ممکن نبود . این پدیده های شگفت انگیز گفته قرآن را تأیید می کند که می فرماید . اوست خدائی که انسان را از آب آفرید در مرحلۀ سوم : در آیۀ 2 سوره علق می فرماید: خلق الانسان من علق . ( خداوند انسان را از علق آفرید ) علق به اسپرماتوزوئید گفته می شود که به سلول ماده می رسد و با آن ترکیب می شود . در مرحلۀ چهارم : در آیۀ 2 سورۀ انسان می فرماید: انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج . ( ما انسان را از نطفه مخلوط ( سلول تخم ) پدید آورده ایم . ) ترکیب سلول جنس نر و ماده منجر به پیدایش سلولی به نام تخم می شود که تقسیمات این سلول جنین را به وجود می آورد . اگر بهترین شرایط محیطی برای سلول نر و سلول ماده فراهم شود قادر به ادامۀ زندگی نیستند و به زودی می میرند . مگر آنکه با یکدیگر ترکیب شوند و سلول تخم یا به اصطلاح قرآن امشاج به وجود آورند . پس از تقسیمات سلولی متوالی این سلول جنین اولیه به صورت توده ای از سلولها وارد رحم شده تا ادامه رشد خود را در آنجا انجام دهد در آیه دیگری می فرماید( آیه 24 سوره حشر) هو الله الخالق الباری المصور له السماء الحسنی .( اوست خدای که آفریننده و جدا کننده و نگارنده صورت انسانی است و برای اوست اسماء حسنی .) در مرحلۀ پنجم : در آیۀ 6 سورۀ العمران می فرماید : خداست آنکه صورت شما را در رحم مادران هر گونه بخواهد می نگارد خدایی که جز ذات یکتا نیست که به هر کار خواهد توانا و به همه چیز داناست . مراحل ساختمانی جنین را می توان در سه مرحله خلاصه کرد : 1- تولید توده زیادی از سلولها 2- مجزا شدن سلولها از یکدیگر و رفتن هر یک به جای خود 3- تصویر و صورت بندی جنین این سه مرحله را قرآن کریم در ضمن سه کلمه بیان داشته 1- هو الله الخالق اوست خدایی که آفریننده ( انبوه سلولها ) است 2- الباری خدایی که جدا کننده ( سلولهاست ) 3- المصور خداوند پیکر سازی که به این سلولها صورت انسانی می دهد . در سورۀ زمره آیه 6 می فرماید : خداوند شما را در شکم مادر می آفریند ، آفرینش به دنبال آفرینش دیگر که در سه تاریکی قرار دارد . به تدریج سه پرده جنین را در بر می گیرد این پرده ها ظاهراً یک پوست بیشتر نیستند ولی اگر آنرا با میکروسکوپ به دقت نگاه کنیم همانطور که در آیه قرآن ذکر شده است می بینیم که از سه پرده تشکیل شده است . 1- پرده آمینون 2- پرده کوریون 3- پرده آلان تویید مایع پرده آمینون پرده ای است که از نمو سطح خارجی جنین حاصل و از اطراف توسعه پیدا می کند تا فضایی به نام حفره آمینون در پشت جنین به وجود آورد و آنگاه در حفره آمینون مایع زلالی پدید می آورد . پرده کوریون : خارج از پرده آمینون قرار دارد و به کمک آن جنین محفوظ می ماند . پرده آلانتوئید : در ناحیه شکمی جنین است و به جذب غذا کمک می کند . فاصله میان پرده آمینون و جنین مایعی وجود دارد که هر گاه ضربه ای به شکم وارد شود این ضربه به مایع منتقل می گردد و در آن خنثی می شود . در آیۀ 14 سوره مومنون می فرماید : انشا ناه خلقا اخر فتبارک الله احسن الخااقین (سپس آفرینش و تحولی دیگر در جنین پدید آوردیم ( و از روح خود در وی دمیدیم ) آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده .) پس از صورت بندی جنین مرحلۀ دمیدن روح فرا می رسد . لازمه استقرار روح در جسم پیدا شدن بستر مناسب یا به عبارت دیگر آرایش مطلوب در اجزاء ماده است . بطور کلی با وارد شدن هر گونه نقص شدید در جسم جدا شدن روح از جسم اجباری و حتمی می گردد .
-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:04 AM
نظرات(0)
انواع پروانه
-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:03 AM
نظرات(0)
خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو خدمتگذار بر در دولتسراى تو چشم امید خلق به مهر و وفاى تو حاتم هزار بار خجل از ثناى تو شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو انشا كند چكامه مدح و ثناى تو عامه طباطبایی
اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو
اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام
پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو
اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء
اى عاشر الائمه على النقى كه هست
اى پور پاك معنى جود و كرم جواد
اى مظهر جلال و جمال خداى فرد
در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار
در دل هر آن كه داشت فروغ ولاى تو
خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن
تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى
زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید
آن گنبد منور و صحن و سراى تو
اى هادى هدایت دین مبین حق
اى آن كه مدح خوان تو باشد خداى تو
"علامه" با بضاعت فكرش كجا سزد
-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:03 AM
نظرات(0)
ساختار غده تیروئید
غده ی پروانه ای شکل کوچکی است که در جلوی گردن قرا ر دارد. این غده علیرغم کوچکی اندازه اش، نقش بسیار عمده و حیاتی در سلامت کل بدن دارد. غده تیروئید مسئول تولید و ترشح هورمون هایی به نام های تیروکسین و تری یدوتیرونین است، که میزان سوخت و ساز بدن یا سرعت مصرف انرژی و سرعت رشد و بلوغ را تنظیم می کنند. به طور کلی ترشح منظم این هورمون ها بسیاری از اعمال و ساختار بدن را از میزان ضربان قلب گرفته تا ساختار پوست ، تحت تأثیر قرار می دهد. به علاوه هورمون کلسیتونین که در سوخت وساز کلسیم و فسفر شرکت می کند، از این غده ترشح می شود. عملکرد طبیعی غده ی تیروئید به عوامل متعددی از جمله عملکرد صحیح هیپوتالاموس، غده هیپوفیز، دریافت کافی ید و تبدیل هورمون تیروکسین به تری یدو تیرونین بستگی دارد . هنگامی که هر یک ا ز عوامل فوق به هر دلیلی، از تعادل خارج شوند، فرد، متبلا به پرکاری یا کم کاری تیروئید خواهد شد. اختلال در میزان تولید و ترشح هورمون های تیروئید از شایع ترین بیماری های مربوط به غده ی تیروئید است.
-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:02 AM
نظرات(0)
سيره عملي امام هادي (ع)- قسمت 1
روزي امام هادي (ع) براي انجام کاري از سامرا بيرون رفته بودند. عربي از ايشان جستجو مي کرد. او را به مکان حضرت در خارج شهر راهنمايي کردند. پس از آنکه شرفياب شد، عرض کرد: من از اعراب کوفه و از ارادتمندان خانواده شما هستم. قرض سنگيني دارم که کسي جز شما سراغ ندارم بدهي مرا ادا نمايد. حضرت فرمودند: ناراحت نباش و دستور دادند بنشيند. آنگاه فرمود: من به تو يک راهنمايي مي کنم مبادا مخالفت با گفته من کني. به خط خودم اقرار که تو مبلغي از من طلبکاري. وقتي که به شهر آمديم به منزل من بيا و تقاضاي آن مبلغ را بنما هر چه مهلت خواستم تو درشتي کن و پول خود را بخواه و در آنچه گفتم کوتاهي نکن.
چون حضرت به شهر تشريف بردند مرد عرب وارد مجلس ايشان شد. در موقعي که عده اي حضور داشتند در ميان آنها بعضي از اطرافيان خليفه نيز بودند.
مرد عرب طلب خود را خواست. هر چه حضرت از او تقاضاي صبر و تمديد مدت کردند راضي نشد و با درشتي درخواست وجه را ميکرد. عاقبت ايشان از پرداخت فوري پوزش خواستند ولي او نپذيرفت.
اطرافيان خليفه را به فکر انداخت و مبلغ سي هزار درهم براي حضرت فرستادند.
آن بزرگوار عرب را خواستند و تمام پول را در اختيار او گذاشتند فرمودند قرض خود را بده و بقيه را صرف خانواده خويش کن.
گفت: اي پسر رسول خدا (ص)، به يک سوم از اين مبلغ کار من درست مي شد راستي چنين است«الله اعلم حيث يجعل رسالته»؛ خداوند مي داند رسالتش را در چه کساني قرار دهد.
يک بار امام (ع) به مجلس متوکل وارد شد و نزديک او نشست. متوکل در عمامه آن حضرت دقت کرده ديد قماش و پارچه آن بسيار نفيس است. از روي اعتراض گفت اين عمامه را چند خريده اي؟ فرمود: کسي که براي من آورده پانصد درهم نقره خريده است. متوکل گفت: اسراف کرده اي که عمامه اي به پانصد درهم نقره بر سر بسته اي.
امام (ع) فرمود: شنيده ام در همين روزها کنيز زيبايي به هزار دينار زر سرخ خريداري کرده اي؟!
متوکل جواب داد: صحيح است. فرمود: من به پانصد درهم عمامه اي گرفتهام براي شريفترين عضو بدنم، تو به هزار دينار زر سرخ کنيزي خريده اي براي پست ترين اعضايت. انصاف بده اسراف کدام است؟!
متوکل بسيار خجل و شرمنده گرديده گفت: انصاف آن است که ما را در اعتراض نسبت به بني هاشم صرفه اي نيست.
صقربن ابي دلف گفت: در آن هنگام که متوکل عباسي امام علي النقي (ع) را زنداني کرد من نگران شدم. براي آنکه از حضرت اطلاعي پيدا کنم به سراغ زراقي زندانبان متوکل رفتم. همينکه چشمش به من افتاد گفت: حالت چطور است؟ جواب دادم: خوب. گفت: بنشين. من ترسيدم و با خود گفتم اگر اين مرد منظورم را از آمدن به اينجا بفهمد چه خواهد شد. به همين جهت به او گفتم راه را اشتباه آمده ام.
وقتي مردم از اطرافش پراکنده شدند، پرسيد: براي چه آمده اي؟ گفتم: مايل بودم خبري بگيرم. گفت: شايد آمدهاي از آقايت خبر بگيري؟
با تعجب سؤال کردم: آقايم کيست؟ آقاي من (متوکل) است گفت: ساکت باش آقاي حقيقي همان آقاي توست. از من مترس با تو هم مذهب هستم. گفت: بنشين تا متصدي اخبار و نامه ها از خدمتش خارج شود. همينکه آن مرد بيرون شد، به غلامي گفت: دست صقر را بگير ببر در همان اتاقي که آن مرد علوي زنداني است. آن دو را با يکديگر تنها بگذار. غلام مرا نزديک اتاقي برد، اشاره کرد همينجا است داخل شو. ديدم امام (ع) بر روي حصيري نشسته در مقابلش قبري کنده اند. سلام کردم دستور داد بنشينم. آنگاه پرسيد: براي چه آمده اي. عرض کردم: آمدم از شما خبر بگيرم. در اين حال دوباره چشمم به قبر افتاد، گريه ام گرفت. آن بزرگوار متوجه شده فرمود: صقر، ناراحت نباش اينها نمي توانند مرا آزاري برسانند. خداي را سپاسگزاري کردم.
عرض کردم: آقاي من، حديثي از رسول الله (ص) نقل شده معني آن را نمي فهميم، پرسيد: کدام حديث؟ گفتم: اين فرمايش پيغمبر (ص) «لا تعادو و الايام فتعاديکم» روزها را دشمن نداريد که با شما دشمني مي ورزند.
فرمود: ايام ما خانواده هستيم تا آسمانها و زمين پايدار باشد. شنبه اسم پيغمبر (ص) است، يکشنبه اميرالمؤمنين (ع)، دوشنبه امام حسن و امام حسين (ع)، سه شنبه علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفربن محمد (ص) است. چهارشنبه موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و من هستم، پنجشنبه پسرم امام حسن عسکري و جمعه پسر پسرم (حضرت مهدي (عج ) هستند. جمعيت حق به سوي او، حضرت مهدي (عج)، اجتماع مي کنند. اوست که زمين را پر از عدل و داد مي کند همانطور که از ظلم وجور پر شده.
اين است معني ايام، مبادا با آنها در دنيا دشمني کنيد که آنها نيز در آخرت با شما دشمني خواهند کرد. آنگاه فرمود وداع کن و خارج شو که بر تو اطميناني ندارم.
يک بار متوکل سپاه خود را بر امام علي النقي حضرت هادي (ع) عرضه داشت و دستور داد هر اسب سواري توبره اسب خود را پر از خاک نمايد و در محل معيني بريزد، در اثر انباشته شدن آن خاکها پشته و تل بلندي مانند کوه درست شد که آن را «تلّ المخالي» يعني پشته توبره اسبها ناميدند.
متوکل و امام (ع) بر فراز آن تل بالا رفتند، متوکل گفت مي دانيد از چه رو شما را خواستم؟ براي اينکه سپاه مرا مشاهده نماييد. تمام لشکريان او لباسهاي مخصوص پوشيده غرق در سلاح با بهترين زينتها و با آرايش نظامي سان مي دادند. اين کار را براي ترسانيدن کساني که اراده مخالفت با او را داشتند کرده بود و متوکل از حضرت هادي (ع) مي ترسيد که مبادا يکي از اهل بيت و بستگان خود را امر به قيام نمايد.
-
دوشنبه 18 آبان 1388
4:00 AM
نظرات(0)
سيره عملي امام هادي (ع)- قسمت 2
امام (ع) پس از مشاهده سپاه متوکل فرمودند: مي خواهي من هم سپاه خود را به تو نشان دهم؟ گفت: نشان دهيد تا لشکر شما را ببينيم. دستهاي خود را به درگاه بي نياز دراز کرد و دعا نمود. در اين هنگام متوکل ديد از شرق تا غرب تمام آسمان را فرشتگان فرا گرفته اند و مانند ابر فضا را پوشانيده اند، از ترس بر زمين افتاد و غش کرد. پس از آنکه به هوش آمد، حضرت فرمودند ما در دنيا اظهار چيره دستي با شما نميکنيم و مشغول به امر آخرت هستيم. نگراني و ترس نداشته باش از آنچه خيال کرده بودي. مرا با تو در اين جهان مزاحمتي نيست!
متوکل عباسي در بدنش دمل بزرگي در آمده بود که به هيچوجه خوب نمي شد، از زيادي درد در تب سوزاني بسر مي برد، پزشکان مخصوص از معالجه فرو ماندند، مادر متوکل به حضرت امام علي النقي (ع) ارادت کامل داشت، کسي را پيش آن بزرگوار فرستاد و تقاضاي دواي مؤثر نمود.
امام (ع) فرمود: روغن گوسفند با گلاب بياميزيد و بر دمل بنهيد تا درد ساکت شود و سر بگشايد. اين دستور را که به خليفه رساندند پزشکان معالج از تجويز چنين دارويي براي دمل خنديدند. آن دوا را هيچکدام نپسنديدند.
اين خبر به مادر متوکل رسيد پزشکان را ناسزا گفت و دستور داد آنها را از پيش متوکل خارج کنند. خودش شخصاً آن دوا را تهيه کرده و بر دمل نهاد. هماندم درد فرو نشست و اثر بهبود آشکار بدون فاصله شد و سر دمل باز گرديده مواد فاسد خارج شد.
متوکل در همان روز هزار مثقال زر مسکوک سرخ در هميان گذاشت و مهر مخصوص خود را بر آن زده براي آنجناب فرستاد. بعد از چند روز حسودان به متوکل رسانيدند که حضرت هادي (ع) خيال خلافت دارد، هر سکه اي که شما به ايشان مي دهيد صرف جمع آوري اسلحه مي کند. متوکل بدگمان شد. شبي سعيد وزير دربار خود را دستور داد به وسيله نردباني از راه بام نيمه شب بدون اطلاع بر آن حضرت وارد شود و ببيند ايشان در چه حالند و آيا در منزل و خلوتخانه خاص ايشان اسلحه و اسباب و لوازم سلطنت يافت مي شود، اگر پيدا کرد براي متوکل بياورد. سعيد با چند خادم نردباني برداشته کنار ديوار منزل آن حضرت آمد به وسيله نردبان از راه بام با چند نفر وارد خانه شد، اتفاقاً شب تاريکي بود. سعيد وقتي داخل منزل گرديد سرگردان گشت که به کدام طرف برود و چگونه جستجو نمايد. در اين هنگام امام (ع) از درون خانه فرمود سعيد همانجا باش تا برايت چراغي بفرستم.
فرستاده متوکل از اين پيشامد در شگفت شد که از کجا دانست من آمده ام. چيزي نگذشت که خادمي با چراغ افروخته و يک دسته کليد پيش سعيد آمد، گفت: امام فرموده تمام خانه هاي ما را جستجوکن هر چه از وسايل جنگ پيدا کردي بردار بعد از پايان تفحص پيش من بيا.
خادم اتاقها را يکي يکي باز کرد و سعيد را راهنمايي نمود در هيچکدام از اتاقها آنچه را که در جستجويش بود پيدا نکرد. خدمت حضرت هادي (ع) رسيد و داخل خلوتخانه ايشان شد. ديد حصيري افکنده و سجاده اي بر آن گسترده رو به قبله نشسته. کنار سجاده شمشيري در غلاف نهاده است و همياني که ده هزار دينار داشت با مهر متوکل بدون اينکه مهرش دست خورده باشد در گوشه اتاق است. امام (ع) فرمود از اسباب سلطنت در اين خلوتخانه فقط همين شمشير و دينارهاست که چند روز پيش خود متوکل فرستاده. هر دو را بردار و پيش او ببر تا حقيقت گفتار سخن چينان و حسودان بر او کشف شود. سعيد آن شمشير و هميان را برداشت و نزد متوکل آورد. مشروحاً مشاهدات خود را شرح داد. متوکل همينکه هميان را سربسته به مهر خود ديد بسيار شرمنده گشت و ازکرده خويش پشيمان گرديد چند نفري که از روي حسادت سخنچيني کرده بودند کيفري بسزا داد و ده هزار دينار ديگر در هميان گذارد. با همان هميان اول، خدمت ايشان فرستاد و پوزش خواست.
-
دوشنبه 18 آبان 1388
3:58 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



