گویچههای قرمز خون حاوی مولکول پیچیدهای به نام هموگلوبین میباشد که هموگلوبین از یک قسمت پروتئینی به نام گلوبین و یک رنگدانه آهندار به نام هِم تشکیل شده است. گلوبین مرکب از 4 زنجیره پلی پپتیدی است که به هر زنجیره یک پورفیرین آهندار (هِم) متصل شده است. بر اساس نوع زنجیرههای پلی پپتیدی سه نوع هموگلوبین (Hb) در انسان قابل تشخیص میباشد که شامل HbA12 که 2% هموگلوبین افراد بالغ را تشکیل میدهد و گلوبین آن مرکب از دو زنجیره آلفا و دو زنجیره دلتا میباشد.
HbF که حدود 1% هموگلوبین بالغین را تشکیل میدهد و در ساختمان گلوبین آن دو زنجیره آلفا و دو زنجیره گاما شرکت دارند، است. HbF در دوره جنین ، هموگلوبین غالب میباشد و پس از تولد بوسیله HbA1 جایگزین میگردد. یکی از راههای تخمین میزان گویچههای قرمز خون ، اندازه گیری مقدار هموگلوبین با استفاده از دستگاه اسپکترو فتومتر میباشد. در این روش که مقدار هموگلوبین برحسب گرم در دسی لیتر بیان میگردد. در مردان 18 - 14 گرم بر دسی لیتر و در زنان 16 - 12 گرم بر دسی لیتر میباشد.
نقش مولکول هموگلوبین
هموگلوبین به علت داشتن آهن که در حالت احیا شده میباشد، میتواند با اکسیژن و دیاکسید کربن ترکیب شده و به ترتیب اکسی هموگلوبین (oxyhemoglobin) و کربو آمینو هموگلوبین (carbaminohemoglobin) تشکیل دهد. با توجه به بالابودن فشار اکسیژن در ریهها ، اکسی هموگلوبین در ریهها تشکیل شده و پس از رسیدن به بافتها ، اکسیژن جدا شده و دیاکسید کربن CO2 به آن متصل میگردد.
به این ترتیب امکان حمل اکسیژن از ریهها به بافتها و دیاکسیدکربن از بافتها به ریهها امکانپذیر میگردد. از طرف دیگر سطح بسیار زیاد گویچههای قرمز نسبت به حجم آنها (به علت داشتن شکل مقعرالطرفین) سبب تسریع و تسهیل اشباع هموگلوبین با اکسیژن در ریهها میشود. علاوه بر انتقال اکسیژن توسط هموگلوبین ، این مولکول عمل دیگری نیز انجام میدهد و آن عبارت از تثبیت فشار اکسیژن در بافتها است.
تشکیل مولکول هموگلوبین
سنتز مولکول هموگلوبین در گلبولهای قرمز اولیه شروع میشود و تا زمانی که گلبول قرمز ، مغز استخوان را ترک میکند و وارد خون میشود، برای حدود یک روز به تشکیل مقادیر ناچیزی هموگلوبین ادامه میدهند. هر مولکول هم پس از تشکیل شدن با یک زنجیره پلی پپتیدی بسیار دراز موسوم به گلوبین که در ریبوزومها ساخته میشود، ترکیب شده و یکی از اجزا هموگلوبین موسوم به یک زنجیره هموگلوبین را تشکیل میدهد.
هر یک از این زنجیرهها دارای وزن مولکولی 16000 بوده و چهار عدد از آنها به نوبه خود بطور سست به یکدیگر متصل شده و مولکول کامل را میسازند. چون هر زنجیره یک گروه هم دارد، چهار اتم آهن در هر مولکول هموگلوبین وجود دارد که هر یک از آنها میتواند یک مولکول اکسیژن را حمل کند. هموگلوبین دارای وزن مولکولی 64458 دالتون است.
کم خونی داسی شکل
ناهنجاریهای زنجیرههای هموگلوبین میتواند مشخصات فیزیکی مولکول هموگلوبین را تغییر دهد. به عنوان نمونه ، در آنمی داسی شکل ، اسید آمینه والین ، جایگزین اسید گلوتامیک در یک نقطه در هر یک از دو زنجیره بتا میشود. هنگامی که این نوع هموگلوبین در معرض فشار اکسیژن پایین قرار میگیرد، بلورهای درازی در داخل گویچههای سرخ تشکیل میدهد که گاهی 15 میکرومتر طول دارند. این بلورها عبور گویچههای سرخ از مویرگهای کوچک را تقریبا غیر ممکن میسازند و انتهای تیز و سرنیزهای به احتمال زیاد غشاهای گویچهای را پاره کرده و به این ترتیب منجر به آنمی داسی شکل میشوند.
تخریب هموگلوبین
عمر گویچههای قرمز خون حدود 120 روز میباشد و پس از پایان این مدت بوسیله ماکروفاژها در طحال ، کبد و مغز استخوان فاگوسیته میشوند. پس از فاگوسیته شدن گویچه قرمز ، بخش پروتئینی هموگلوبین به اسیدهای آمینه تجزیه میشود و آهن آزاد شده به پروتئینها متصل شده و به صورت هموسیدرین یا فریتین در داخل آنها ذخیره میشود و در مواقع لازم پس از حمل به مغز استخوان ، برای سنتز هموگلوبین جدید مورد استفاده قرار میگیرد. پورفیرین به بیلیروبین تبدیل و پس از حمل به کبد به صورت محلول در آمده و همراه صفرا دفع میگردد.
تحت شرایط ویژهای نظیر قرار گیری در محلولهای هیپوتونیک و یا تحت تاثیر موادی مانند سم مار ، هموگلوبین از درون گویچههای قرمز خارج میگردد که این حالت را همولیز (hemolysis) مینامند. هموگلوبین ، پس از همولیز ، سرنوشتی مانند هموگلوبین گویچههای قرمز فاگوسیته شده پیدا میکند. به همین دلیل ، درصورتی که همولیز به حدی باشد که کبد قادر به دفع همه بیلیروبین تشکیل شده نباشد، یرقان پدید میآید که با توجه به علت پیدایش آن ، یرقان همولیتیک نامیده میشود.
-
یک شنبه 17 آبان 1388
3:48 AM
نظرات(0)
معجزاتی كه دركوتاهترین واژه متجلى شده است
آیاتی كه از ذات الله تعالى وعلم وعظمت او یاد كرده بس فراوان ، وكلماتی كه قدرت آفریدگار ویكتایی و نامهای نیكش راتوصیف می كنند چه زیباست. دراین نوشتاربه آیاتی كه از "الله" سخن گفته می پردازیم. آیاتی كه حروف اسم (الله)سبحانه وتعالى بانظمی شگفت آوردرآن متجلی است ومی پرسیم : آیا بشر
می تواند به این شكل حیرت آوركلمات رابه نظم كشد؟
دراین سفرپربارقرآنی همراه با واژه كوتاه وزیبای " الله"خواهیم دید كه چگونه خداوند تبارك وتعالی حروف اسمش را در كتابش با نظمی عجیب وفرید مرتب كرده است . نظمی كه دلالت برنزول قرآن ازسوی خدا دارد و مبین آن است كه هرحرفی در این كتاب عظیم ناطق به حق است وهررقمی ازأرقام قرآن گواه آن است كه قرآن كتاب خداوند جلَّ وعلاست.
حروفی كه خداوند تعالی به حكمتش آنها را ازمیان جمیع حروف برگزید تا خویش را " الله" بنامد , عبارتند از: الف ولام وهاء, كه با نظمی معجز درآیات كتاب الهی مرتب ومنظم شده است, تا برای همه بشریت ثابت شود كه قرآن كتاب خداست , و هر حرف قرآن نازله ازنزد اوست , این نظم معجزنظم عددی / رقمی حروف لفظ جلالة (الله)سبحانه وتعالى است , معجزه ای كه در عصر اطلاعات (المعلومات الرقمیة) تجلی یافته تا گواه صدق كتاب خدا عزَّ وجلَّ باشد.
لازم است كه به عزیزان خواننده یادآوری كنم كه حروف را آنگونه كه نوشته می شود ونه آنگونه كه تلفظ می شود محاسبه كرده - و این شیوه ای ثابت دربحثهای اعجاز عددی است - و واو عطف را نیزكلمه مستقلی – به دلیل آنكه منفصل از پس وپیش خود نوشته می شود- درنظرگرفته ایم و مرجع این بحث رسم الخط عثمانی برای قرآن است.
مَن أصْدقُ مِنَ الله؟!
یقول عزّ من قائل: ( وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً) [النساء: 4/122]، در این كلمات زیبا ربُّ العزَّة از صِدقِ كلام وصدق قول خود سخن می گوید. درتناسب عدد 7 با حروف اسم (الله)تعالى تأمل می كنیم ، این تناسب ونظم توقیع خداوند تعالى است براینكه اوگوینده این كلام است و پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم آنطور كه ملحدان ادعا می كنند گوینده آن نیست.
1- اگرحروف حروف اسم (الله)را دراین آیه كه ازخدا سخن می گوید بشماریم 7 حرف می یابیم .
2- اگرارقام را به صف شوند هم عددی كه به دست می آید مضرب 7 می باشد.
3-واگرازهركلمه ای حروف اسم (الله) راخارج كنیم بازهم عددی كه به دست می آید برابرست با:
7در7در7در7در7در100
4- واگركلمات پیش وپس اسم (الله)، ونیز عدد حروف آنها و نیز عدد حروف اسم (الله)را بشماریم دائما اعدادی ازمضربهای 7 را خواهیم یافت !
-
شنبه 16 آبان 1388
7:47 AM
نظرات(0)
راهنمایی برای خود شناسی
--------------------------------------------------------------------------------
وابستگی احساسی یا مسئولیت احساسی؟
وابستگی احساسی یعنی احساسات خوب خود را از جایی خارج خود به دست بیاورید. یعنی نیار به پر شدن از بیرون داشته باشید نه درون. فکر می کنید چه کسی مسئول سلامت احساسی شماست؟
وابستگی احساسی انواع مختلف دارد:
- وابستگی به مواد، مثل موادغذایی، موادمخدر یا الکل برای پر کردن پوچی درونی خود و از بین بردن درد.
- وابستگی به برخی فرایندها مثل خرج کردن، تماشای تلویزیون و...
-وابستگی به پول برای تعریف ارزش و کفایت خود.
-وابستگی به بدست آوردن علاقه، تایید، و توجه کسی برای به دست آوردن حس ارزشمند بودن، باکفایت بودن، دوست داشتنی بودن و ...
وقتی مسئولیت کفایت و ارزش و ایجاد حس امنیت درونی خود را به گردن نمی گیرید، در خارج از خود به دنبال آن حس ارزش، کفایت و امنیت می گردید. هر چیزی که به خودتان نمی دهید را در دیگران یا مواد و اعمال مختلف جستجو می کنید. وابستگی احساسی متضاد قبول مسئولیت شخصی برای سلامت احساسی خود است. اما هنوز هم خیلی افراد نمی دانند که این مسئولیت با خود آنهاست و اصلاً نمی دانند چطور باید این مسئولیت را بپذیرند.
قبول کردن مسئولیت احساسی به جای وابستگی احساسی یعنی چه؟
اول اینکه، به این معنی است که احساسات ما از افکار، باورها و رفتار خود ما نشئت می گیرند نه از دیگران یا محیط اطراف.
زمانیکه بفهمید و قبول کنید که این خودتان هستید که احساسات خود را ایجاد می کنید نه اینکه آن را از خارج می گیرید، آنوقت است که می توانید مسئولیت احساسی خود را بر گردن بگیرید.
مثلاً تصور کنید کسی که خیلی دوستش دارید از دستتان عصبانی می شود. اگر از لحاظ احساسی وابسته باشید، ممکن است احساس طردشدگی خود را به خاطر عصبانیت آن فرد بدانید. همچنین ممکن است در واکنش به آن عصبانیت، احساسی آزردگی، ترس، بی کفایتی، خجالت، عصبانیت، تقصیر و خیلی احساسات دیگر پیدا کنید. ممکن است خیلی راه ها را امتحان کنید تا آن فرد را از عصبانیت بیرون آورید تا خودتان احساس بهترین پیدا کنید.
اما اگر از لحاظ احساسی مسئول باشید، واکنش و احساسی کاملاً متفاوت خواهید داشت. اولین کاری که انجام می دهید این است که به خودتان می گویید که عصبانیت آن فرد هیچ ارتباطی با شما ندارد. شاید او روز بدی داشته است و می خواهد آن را سر شما خالی کند. شاید احساس آزردگی و بی کفایتی می کند و می خواهد با پایین کشیدن شما حداقل درمقابل شما احساس برتری کند. فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد، رفتار دیگران را به خود نمی گیرد و می داند که ما هیچ کنترلی روی رفتارها و احساسات دیگران نداریم. دیگران خودشان مسئول رفتارها و احساسات خود هستند.
کار بعدی فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد این است که به فرد عصبانی محبت می کند و سعی می نماید بفهمد که چه چیزی او را ناراحت کرده است. مثلاً ممکن است بگویید، "من عصبانیت تو را دوست ندارم اما دوست دارم بدانم که چه چیز باعث عصبانیتت شده است. دوست داری درموردش با من حرف بزنی؟" اگر فرد دست از عصبانیت خود برنداشت و یا از قبل می دانستید که این آدم حرف دلش را برایتان نخواهد گفت، آنوقت فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد خواهد گفت، "من علاقه ای به تحمل این عصبانیت ندارم. هروقت احساس کردی که می توانی با من حرف بزنی بهم بگو." فردی که مسئولیت احساسی داشته باشد از آن محدوده بیرون می رود و هیچوقت سعی نمی کند طرف مقابل خود را تغییر دهد.
فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد، رفتار دیگران را به خود نمی گیرد و می داند که ما هیچ کنترلی روی رفتارها و احساسات دیگران نداریم.
وقتی خود را از آن منطقه دور کرد، به درون خود سرمی زند تا ببیند هیچ احساس دردآوری از آن تجربه در او وجود دارد یا نه. مثلاً تصور کنید که درنتیجه آن بحث، احساس تنهایی می کنید. فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد، با درک و مهربانی آن حس تنهایی را در آغوش می کشد. بااینکار به آن حس اجازه می دهید که سریع درون شما حرکت کند تا بتوانید سریعتر به حالت عادی خود برگردید.
به جای اینکه قربانی رفتارهای سایرین باشید، باید مسئولیت احساسی خود را بپذیرید. به جای اینکه مداوم احساس عصبانیت، آزرده خاطری، اضطراب هراس و بی کفایتی کنید، باید بتوانید خودتان را به احساس امنیت و آرامش برگردانید. وقتی متوجه شدید که احساسات شما مسئولیت و وظیفه خودتان است، می توانید وابستگی های احساسی خود را کنار بگذارید. این مسئله تاثیر بسیار شگرفی در شما و روابطتان خواهد گذاشت. وقتی کسی از وابستگی احساسی به مسئولیت احساسی می رسد، روابط او پیشرفت بسیار زیادی می کند.
-
شنبه 16 آبان 1388
7:46 AM
نظرات(0)
-
شنبه 16 آبان 1388
7:46 AM
نظرات(0)
-
شنبه 16 آبان 1388
7:43 AM
نظرات(0)
http://www.4shared.com/file/42857679/c95bfad3/hoosh-masnooei.html
-
شنبه 16 آبان 1388
7:43 AM
نظرات(0)
تبیین رابطه میان بحث ارتداد و آزادی عقیده از دیرباز مورد توجه اندیشمندان، در حوزهی كلام اسلامی بوده است كه امروزه با مطرح شدن مقولات و مفاهیم نوینی همچون حقوق بشر اهمیتی دو چندان پیدا كرده است، موضوع مذكور از زوایای مختلف قابل بحث و بررسی است از جمله درباره علت و چرایی عدم جواز خروج از دین و نیز رابطه حكم ارتداد با آزادی و بالاخره بحث درباره مجازات وضع شده از ناحیه شرع رأی شخص مرتد.
در این متن مختصر میكوشیم با ذكر مقدماتی پاسخگوی مباحث مطرح شده باشیم.
الف. تبیین پرسش:
همان گونه كه عرض شد سؤال مذكور از جمله پرسشهای مطرح در سالهای اخیر است كه با تبیینهای مختلف در عرصه مطبوعات مورد توجه قرار گرفته است كه از باب نمونه به یك مورد آن اشاره میكنیم: مجله كیان در یكی از شمارههای خود مینویسد: «به راستی اگر بشر در انتخاب دین آزاد است و هیچ اكراه و فشاری قابل قبول نیست چگونه میتوان در استمرار آن كسی را مجبور كرد؟ زیرا ملاك در هر دو یك حقیقت است و آن عدم قابلیت اجبار در عقیده است اگر این اصل را بپذیریم تفاوتی در شروع واستمرار آن نخواهد بود، پس انسان در گزینش هر آیینی آزاد و رها میباشد.»(
كیان، شماره 49، ص 14.)
به عبارتی دیگر آزادی عقیده متضمن چند آزادی است:
الف. آزادی برای نفی هرگونه عقیده؛
ب. آزادی برای پذیرش هر گونه عقیده؛
ج. آزادی برای تغییر هر عقیده به عقیده دیگر.
ایجاد محدودیت در هر یك از این موارد سه گانه، آزادی عقیده را با دشواری رو در رو میسازد و چون در بخش سوم، ورود به اسلام، مجاز، ولی خروج از آن ممنوع و تحت عنوان «ارتداد» قابل پیگرد و مجازات است، از این رو، چگونه میتوان گفت كه در اسلام آزادی عقیده به شكل كامل، حمایت و تأیید شده است.
ب. ممنوعیت خروج از دین، مختص اسلام نیست
: ارتداد از موضوعاتی است كه در ادیان مختلف، جرم شناخته شده است، و برخی حقوقدانان بر این باورند كه در همه ادیان جرم شمرده میشود.(
جعفری لنگرودی، محمد جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج 1، ص 256.)
در عصر ساسانیان در مزدائیزم نیز در قوانین برای آن كیفر پیش بینی كرده بودند چنان كه فردوسی میگوید:
كه زردشت گوید به استا و زند كه هر كس كه از كردگار بلند
بپیچد به یك سال پندش دهید همان مایه سودمندش دهید
پس از سال اگر او نیاید به راه كشیدش به خنجر به فرمان شاه
در متون مقدس مسیحیت نیز از قتل كسانی كه دین را رها كنند، فراوان سخن به میان آمده است.(
ر.ك: سفر تثنیه، فصل 17، آیه 25؛ فصل 13، آیه 616، رساله پولس، باب 6.)
با توجه به شواهدی كه از ادیان مختلف دراین باره وجود دارد، مجازات مرتد را باید مادهای مشترك در همه قوانین ادیان دانست.( ر.ك: محمد حسین هیكل، الحكومة الاسلامیه، ص 122.)
باید توجه داشت كه آیة «لا اكراه فی الدین» ناظر به بحث پذیرش دین است و ارتباطی با بحث خروج از دین ندارد. این آیه حاكی از یك واقعیت درونی بشری است و آن این كه پذیرش هیچ اعتقادی از راه جبر به دست نمیآید، چرا كه پذیرش از مقوله امور قلبی است كه تنها از رهگذر دل دادگی و اختیار به دست میآید و حتی اظهار زبانی كاشف از اعتقاد قلبی نمیكند، پس همان گونه كه در پرسش نیز اشاره شده آیه مذكور ناظر به بحث پذیرش دین است نه خروج از آن امّا باید دید حكمت محدودیتهای وضع شده توسط دین برای خروج از آن چیست.
در این گفتار میكوشیم حكمتهای مختلفی كه توسط برخی اندیشمندان اسلامی ارایه شده است را ذكر كنیم.
ج. تبدیل حكمت ممنوعیت خروج از دین و وضع مجازات بر آن:
از آن جایی كه آگاهی انسانها به اسرار احكام به جز موارد ذكر شده در آیات و روایات كامل نیست،لذا آن چه كه گاه علت نامیده میشود بیشتر جنبه حكمت داشته و در همین حد اعتبار است و وقتی فلسفة حكم، در متون دینی بیان میشود، نباید آن را ضرورتاً علت تلقی كرده و حكم را تنها دایر مدار آن دانست. بلكه چه بسا ممكن است این فلسفه در حد حكمت تشریع باشد. اینك به حكمتهای ممنوعیت خروج از دین و در نتیجه وضع مجازات بر آن میپردازیم.
1. آثار و تبعات سیاسی:
در همه نظامهای سیاسی، اقدام برای براندازی جرم است. و چون در نظام سیاسی اسلام عقیده دینی پایه و اساس آن را تشكیل میدهد از این رو ارتداد اقدام برای براندازی تلقی میگردد. در حقیقت، همه نظامهای حقوقی و از آن جمله اسلام اتفاق نظردارند كه براندازی اقدامی مجرمانه و قابل تعقیب و مجازات است و آن چه بین اسلام و قوانین امروزی تفاوت میكند تحلیلشان از موضوع ارتداد است كه از نظر فقه اسلامی، مصداق براندازی شمرده میشود زیرا مكتب، زیر بنای نظام اسلامی است و برای پاسداری از كیان نظام، به ناچار باید جلوی ارتداد را گرفت ولی در نظامهای سیاسی دیگر چون دین نقشی در نظام اجتماعی ندارد و دولت صرفاً بر مبنای قوانین بشری شكل میگیرد لذا تغییر عقیده دینی، براندازی به حساب نیامده وضع قانونی ندارد، ولی به هر حال، در آن نظامها هم نسبت به تفكری كه اساس نظم اجتماعی مقبول را تهدید میكند، چنین حساسیتی وجود دارد و با آن برخورد میشود. این پاسخ تا حدودی در كلمات شهید مطهری دیده میشود.(
مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج 2، ص 316.)
2. آثار و تبعات اجتماعی:
ارتداد، از مصادیق «تعدی به حقوق دیگران» است، زیرا محیط پاك عقیده و ایمان را آلوده میسازد و از این نظر جامعه را در معرض تباهی قرار میدهد و با توجه به این كه ایمان و عقیده نقش بنیادین در رفتار و اخلاق انسانها دارد از این رو مرتد نه تنها خود را به شقاوت میافكند بلكه با آشكار كردن انحراف خویش، دیگران را نیز در معرض سقوط فكری و اخلاقی قرار میدهد پس حساسیت اسلام دربارة ارتداد از حساسیت اسلام دربارة هویت جامعه اسلامی برمیخیزد زیرا در چنین جامعهای، اظهار اسلام به معنای التزام به نظمی خاص و پذیرش هویتی ویژه است. از این رو متقابلا ارتداد؛ نوعی سركشی و عصیان بر هویت عمومی جامعه به شمار میآید كه موجب اخلال در آرامش جامعه میشود و البته شورش برجامعه در دایره خیانت بزرگ قرار میگیرد.(
فضل الله، سید محمد حسین، آزادی و دموكراسی، مجله علوم سیاسی،زمستان 77، ص 114.)
3. آثار و تبعات فردی:
از آن جایی كه اسلام دین حق و تنها آیین مقبول نزد پروردگار است خروج از آن نتیجهای جز انحطاط و شقاوت دنیوی و اخروی را در برنخواهد داشت. از این روست كه اسلام در برابر چنین انحطاط و پسارفتی جبهه گیری كرده و آن را ممنوع میسازد. آیا میتوان به ادعای آزادی عقیده خروج از دایره حق و غوطهور شدن در منجلاب فساد و تباهی و انحطاط را جایز شمرد.
روشن است كه دو حكمت نخست مبین ممنوعیت ارتداد و بایستگی مجازات مرتد در صورت اعلام و تبلیغ افكار الحادی در جامعه مسلمانان میباشند ولی اگر شخص مرتد افكار خود را نشر ننماید، هیچ گاه مستحق مجازات دنیوی نخواهد بود. امّا حكمت سوم بیانگر ممنوعیت این رویگردانی از آیین حق است كه در این صورت نیز ارتداد اگر چه كیفر دنیوی ندارد امّا جایز شمرده نمیشود.
نتیجه گیری:
همه ادیان، به بریدن از دین و جدا شدن از مسلك، حساسیت دارند و این ممانعت برای جلوگیری از دفع و خروج به مراتب بیش از تلاش برای جذب و ورود است زیرا كسی كه مكتبی را ترك كند، عملا درباره آن، اعلام بیاعتباری كرده و صلاحیت آن را برای سعادت بشر مخدوش معرفی مینماید و در نتیجه، در اطمینان و اراده دیگر مؤمنان به آن آیین نیز خلل به وجود میآورد. از این نظر ورود و خروج حكم متفاوتی پیدا میكند. چنان كه در مقررات نظامی، فرار از جبهه جنگ، جرم تلقی میشود. حتی اگر برای حضور یافتن در جبهه نبرد، الزامی هم وجود نداشته باشد. و لذا كسانی كه آزادانه وارد شدهاند حق خروج آزادانه ندارند. این امر مانند مسافری است كه با انتخاب سفر هوایی و یا دریایی و شروع آن باید مقررات خاص سفر را ملتزم شود و چه بسا تخلف او از مقررات تحمیلها و فشارهایی را برای او به وجود آورد.
بنابراین میتوان گفت همه جوامع به نوعی برای خروج از آن چه آن را تمام هویت خود میدانند سختگیرند مثلاً امروزه ملیت معیار هویت مهمی برای جوامع است تابعیت یك شخص نسبت به یك ملیت اجباری نیست ولی اگر كسی پس از قبول تابعیت آن را انكار كرد و تابعیت دیگری را پذیرفت مورد نفرت آحاد آن ملت واقع میشود. و گاه برای آن مجازات هم وضع میكنند، علت آن هم این است كه تغییر تابعیت به نوعی توهین به ملیت سابق و موجب تضعیف روحیه ملی است.
بر همین قیاس آزادی عقیده در بخش تغییر عقیده، دارای ابعاد گوناگون و آثار مختلفی در جامعه است كه هیچ آیینی نمیتواند درباره آن بیتفاوت باشد، آن چه در دین اسلام موضوع را اهمیتی مضاعف میبخشد، آن است كه دین مبنای هویت جمعی و پیوندهای اجتماعی مسلمانان است و در روابط خانوادگی، امور مالی، جزایی و غیر اینها تأثیر مستقیم دارد. در قوانین حقوقی اسلام در زمینه طهارت، ارث، نكاح، طلاق، حدود و قصاص و بسیاری ابواب دیگر پیوسته دین عامل تعیین كننده به حساب میآید و در جامعه دینی و حكومت دینی، شهروندی مقولهای عادی از هویت دینی نیست، به علاوه كه در مدیریت جامعه نیز مذهب به عنوان شرط اصلی دولتمردان و نیز سمت دهنده به برنامهها و فعالیتهای آنان، سهم تعیین كنندهای دارد. گذشته از آن كه اعتقاد دینی و اسلامی منبع اصلی تربیت و معنویت در مسلمانان شمرده میشود و اخلاق شاخهای است كه از عقیده اسلامی ارتزاق میكند.
بر این اساس،ارتداد و روی گردانی از اسلام صرفا تغییر عقیده به حساب نمیآید، بلكه در اثر آن همه ابعاد روحی و فكری و همه پیوندهای اجتماعی و سیاسی شخص دچار بحران میشود و این دگرگونی عمیق با تغییر هیچ عامل دیگری در زندگی از قبیل ملیت یا جنسیت قابل مقایسه نیست.
اگر در این جا عوامل بیرونی از جامعه و دولت اسلامی را هم ضمیمه كنیم كه با اهداف خاص سیاسی و به انگیزه توسعه طلبی و سلطه جویی بر مسلمانان، آنان را به بازگشت از آیین خود ترغیب و تحریك میكنند اهمیت موضوع افزون شده و چشمپوشی در برابر آن هرگز معقول به نظر نمیرسد. البته ممانعت از ارتداد هرگز با ایجاد محدودیت در پژوهشهای اعتقادی و طرح پرسشهای فكری و میدان یافتن گفت و گوهای دینی تلازم ندارد. زیرا آزادی پژوهش مورد قبول اسلام بوده و در همان عصری كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ بر كیفر مرتدان تأكید میورزیدند، زمینة بحث و گفت و گوهای آزاد را هم برای پژوهشگران فراهم میآوردند و آنان را از آزادی و امنیت كامل برخوردار میكردند.
برای مطالعه بیشتر میتوانید به مجله كلام اسلامی، ش 41، مقاله ارتداد، آزادی اندیشه و آزادی بیان مراجعه فرمائید.
امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ :
اندیشیدن همانند دیدن نیست، زیرا گاهی چشمها دروغ مینمایاند، اما آن كس كه از عقل نصیحت خواهد به او خیانت نمی
كند.
(نهج
البلاغه ـ حكمت 281)
سؤال:
در پذیرش دین خدای متعال در آیه كریمه «لا اكراه فی الدین» به انسانها اختیار داده است، چرا این اختیار در خارج شدن از دین وجود ندارد و فرد مرتد محسوب میشود؟
-
شنبه 16 آبان 1388
7:39 AM
نظرات(0)
آیا زمان معجزهها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟
در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه میشویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا میکند که معجزهای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند.
قرآن و ادعای اعجاز
همانگونه که میدانیم، معجزه امر خارقالعادهای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری میکند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او بهواسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند.
قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان میکند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام میداند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا میکند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان میکند حال که نمیتوانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار میهد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که میخواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده میکند و این در حالی است که یک سوره میتواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.
حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز میباشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی میکند همان فصاحت و بلاغت آیههای آن میباشد.
اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت
فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوشآهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تکتک سور قرآن مشهود است.
در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن میگذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه میکنیم در مییابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکردهاند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین میکنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت میشد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت مییابیم.
-
شنبه 16 آبان 1388
7:31 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



