در شرايط عادي بسيار ديده شده جواناني كه به مرحله رشد مي رسند يكباره خود را از مصاحبت والدين و بزرگترها كنار كشيده و عزلت و تنهايي بر مي گزينند؛ درست مثل كرم ابريشمي كه در نهايت صبر و حوصله و آرامش به دور خود تار مي تند تا به پروانه اي تبديل شده و به پرواز در آيد.
دوران شگفت انگيز
واقعيت اين است كه اين دوران يكي از شگفت انگيزترين و توفاني ترين دوره هاي حيات جوان است. جوان در اين دوره شكافي عميق و پرتگاهي ناپيدا در درون خود احساس مي كند؛ يعني از يك طرف آرامش و بي خبري دوران كودكي را پشت سر گذاشته و از طرفي هنوز به اعتماد به نفس كامل و استحكام روحي لازم نرسيده است. يك روز رفتار و حركات بچگانه دارد و از هر مسئوليتي شانه خالي مي كند و روزي ديگر آن چنان احساس بزرگي مي كند كه مي خواهد دنيا را اصلاح كند. دراين حال گاهي ساعت ها به سكوت و انزوا پناه مي برد و گاهي به اجتماعات شلوغ و پر سر و صدا روي مي آورد طوري كه حتي بلندترين صداي موسيقي هم او را راضي و ارضائش نمي كند. يا گاهي وجود خود را متزلزل و در آستانه ويراني مي بيند و گاهي خود را متكبر و از خود راضي نشان مي دهد تا نشانه هاي عدم ثبات و تزلزل دروني خود را بپوشاند.
خيلي از پدر و مادرها متوجه اين موقعيت و ضرورت رشد فرزندان خود نشده غالباً با دلسوزي هاي بسيار و پرسش هاي مكرر و سؤالاتي مثل: چه شده، چه اتفاقي افتاده، چرا اين قدر ساكتي، چرا حرف نمي زني؟ (كه البته بيشتر جنبه خير خواهانه دارد) آرامش و امنيت روحي جوانان را برهم مي زنند. گاهي هم با عكس العمل هاي تلخي از طرف جوان خود روبرو مي شوند كه در نهايت منجر به تشكيل يك حلقه معيوب درروند ارتباط خانواده و فرزندان مي شود. در اين قبيل مواقع گاهي فرصتي پيش مي آيد كه بزرگترها مي توانند با دخالت هاي حساب شده وارد معركه شده و از بحران روحي جوانان بكاهند.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:18 AM
نظرات(0)
آثار مثبت و منفي دوستي هاي دوران نوجواني: والدين و مسئولان هميشه درباره روابط همتايان با يكديگر هشدار ميدهند اما همتايان ميتوانند تاثيرات مثبت عميقي روي يكديگر داشته باشند.از اينكه ناچارم هميشه فلان لباس را بپوشم و بهمان كار را بكنم تا دوستانم مرا بپسندند و من را در جمع خودشان راه دهند، خسته شدهام. من دوست دارم بنا به ميل و سليقه خودم زندگي كنم.
همتايان شما چه كساني هستند؟
وقتي شما بچه كوچكي بوديد معمولا والدينتان برايتان دوست پيدا ميكردند، شما را به ورزشگاه ميبردند و براي تفريحات شما برنامهريزي ميكردند. حالا كه شما نوجوان شدهايد، خودتان درباره دوستان و گروهي كه با آنها اوقاتتان را ميگذرانيد، تصميم ميگيريد. دوستان و همتايان كساني هستند كه همسن شما بوده و تجربيات و سليقه آنها مثل شماست. والدين و مسئولان هميشه درباره روابط همتايان با يكديگر هشدار ميدهند اما همتايان ميتوانند تاثيرات مثبت عميقي روي يكديگر داشته باشند. امان از دست همتايان ناجور! گاهي اوقات منشأ استرسهاي زندگي نوجوان به همتايان و دوستان برميگردد. گاهي همتايان، نوجوان فشار ميآورند تا كارهايي خلاف ميل خود انجام دهد: دزدي، مصرف مواد مخدر و سيگار و انجام كارهاي پرخطر از اين قبيل هستند. متاسفانه در بيشتر موارد، مقاومت در برابر فشار همتايان مشكل است.
طبيعي است كه بعضي از مردم فيلمهاي مورد علاقه مرا دوست ندارند، جور ديگري لباس ميپوشند يا اصلا آرايش نميكنند. دوست ندارم به ميل دوستان و همسالانم سبك خاصي را در زندگي داشته باشم. هر كس بايد آن طور كه ميخواهد زندگي كند و در عين حال به وجود و شخصيت خودش افتخار كند چون اگر همه ما شبيه هم باشيم،چهطور ميتوانيم با آدمهاي تازه و متفاوت آشنا شويم؟
اين سخنان يك دختر نوجوان است كه از فشار همتايان و همسالان خسته شده و دوست دارد خودش باشد. فشار همسالان باعث سركشي بسياري از نوجوانان و درگير شدن آنها با خانواده ميشود.
شما و دوستانتان هر روز با همديگر تصميم ميگيريد و روي انتخاب و رفتار همديگر تاثير ميگذاريد. اين مسأله تا حدي طبيعي است. بشر به طور طبيعي دوست دارد با افراد همتا و همسن خودش ارتباط برقرار كند. هر چه قدر استقلال شما بيشتر ميشود، همتايان شما به طور طبيعي نقش بيشتري در زندگيتان بازي ميكنند.
در نوجواني و جواني بيشتر وقت شما با همسن و سالانتان ميگذرد. همتايان شما ميتوانند هم رتبههايتان در مدرسه، دوستانتان در اماكن مذهبي، ورزشي و يا كلوپهاي فرهنگي باشند. معمولا همتايان و همسالان در اين سنين در شيوه لباس پوشيدن، فعاليتها و سبك و روش زندگي روي همديگر تاثير ميگذارند. معمولا آدمها براي اينكه در گروه همتايان پذيرفته شوند و مورد تحسين آنها قرار بگيرند، در تمام جهات خودشان را به آنها شبيه ميكنند.
تاثير همتايان هميشه بد نيست
گاهي گروه همتايان بدون آنكه كلمهاي حرف بزنند، به شكلي ساكت و موذيانه پيامهايي به نوجوان ميفرستند و به اين ترتيب او را وادار ميكنند تا فلان جور رفتار كند، لباس بپوشد و سبك زندگياش طور خاصي باشد. در اين شرايط نوجوان فقط در اثر فشار همتايان كارهايي ميكند كه شايد خودش مايل نباشد. در اين موارد اعتماد به نفس و نقش والدين بسيار موثراند، چون افرادي كه نميدانند در موقعيتهاي مختلف اجتماعي بايد چگونه رفتار كنند، به رفتار ديگران دقت كرده و سعي ميكنند مثل آنها رفتار كنند. د...
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:17 AM
نظرات(0)
امروز چه احساسي داريد؟ هيجان زده، خوشحال، سرزنده بشاش، تنها، بي تفاوت، جذاب، بي فکر، آزرده، بي تاب، ناراحت، غمگين، مضطرب، کـنجکـاو، فـضـول و يـا مــصمم؟هـمانطور که مي دانيد ما مي توانيم تنها در عرض يک روز به چنين احساساتي دست پيدا کنيم!!!
فکر کردن به اين موضوع نيز ترس آور است، اما اين امر هر روزه و همه روزه در زندگي خانوادگي، و شغلي اتفاق مي افتد و چنين احساساتي زماني که شما داراي فرزند نيز بشويد، تشديد خواهند شد. ما بايد ياد بگيريم که چگونه مي توانيم در مقابل احساسات يکديگر از خود عکس العمل مناسب نشان دهيم؛ البته بايد توجه داشته باشيد که انجام اين کار چندان ساده نخواهد بود.
به مجرد اينکه چشمان خود را باز مي کنيم و از خواب بلند مي شويم در خود احساس تازه اي حس مي کنيم. به خصوص اگر شما دل خوشي از صبح زود بلند شدن هم نداشته باشيد. کمي بد اخلاق و ترشرو مي شويد. حال تصور کنيد که همسر شما از خواب بلند شده و جزء افراد سحر خيز هم هست. او احساس سرور و شادماني دارد. حال با خود تصور کنيد: ترشرويي در مقابل سرور و شادي! ما در مقابل چنين احساساتي بايد از خود چه برخوردي نشان دهيم- عکس العمل تند يا صرفا پذيرش؟
چه باور کنيد و يا نه، برقراري تعادل در زندگي با احتساب به درک احساسات متغيري که در هر لحظه ممکن است در شخصيت فرد مقابل بروز کنند، امکان پذير خواهد بود. ما اين مقوله را به نام پذيرش احساسي مي شناسيم. يک نکته اساسي در اين مورد اين است که نمي توان نام خوب و يا بد بر روي احساسات گذاشت البته تا زمانيکه احساسي بر خلاف اخلاقيات و از روي خشونت ظاهر نشود (به عنوان مثال کسي را مورد ضرب و شتم قرار دهيد) و هيچ کس مسئول به وجود آوردن احساسات شخص ديگر نيست و اين خود افراد هستند که آنها را به وجود مي آورند. بنابراين دفعه آينده که انگشت خود را به سمت همسر خود نشانه رفتيد و به او گفتيد که: " تو باعث شدي که من چنين احساسي پيدا کنم" به خاطر بياوريد که خودتان مسبب آن احساس بخصوص در وجود خود هستيد. به اين دليل که شما انسان منحصر به فردي هستيد و خداوند شما را اينچنين خلق کرده است.
بيشتر مواقع ما نمي توانيم دقيقا همان احساسي که همسرمان در يک زمان مشخص احساس مي کند را درک کنيم. احساسات هر فرد به طور قابل توجهي با ديگري متفاوت است. من خودم به شخصه زماني که احساس خوشحالي مي کنم بر روي لبهايم لبخند مي نشيند و ترجيح مي دهم قدم بزنم. اما شايد احساس خوشحالي در فرد ديگري به صورت بالا و پايين پريدن ظاهر شود و او از شدت خوشحالي در پوست خود نگنجد. در هر دو مورد احساس خوشحالي وجود دارد اما راه هاي بروز آنها کاملا متفاوت است.
معمولا علت بيشتر مشکلاتي که در زندگي هاي زناشويي بروز مي کند، تنها به اين دليل است که طريقه بروز احساسات و سطوح آن در يک فرد با طرف مقابل متفاوت است، و نه زن و نه شوهر هيچ کدام تلاشي براي درک کردن طرف مقابل از خود نشان نمي دهند. آنها يکديگر را ناديده مي گيرند و تصور مي کنند که مشکلات به مرور زمان حل خواهند شد؛ اما نه متاسفانه چنين نيست.
زماني که همسر من به دليلي ناراحت است و من به هيچ وجه حتي نمي توانم سطوح اوليه ناراحتي او را درک کنم، او خيلي بيشتر عصباني و ناراحت مي شود چراکه متوجه مي شود من قادر به درک احساسات او نيستم. در مثالي مشابه شايد او قادر به هضم عواطف من نباشد: زماني که من هنگام پيروزي تيم مورد علاقه ام خوشحال مي شود و با جيغ و فرياد احساسات خود را تخليه مي کنم او تصور مي کند که من ديوانه شده ام که اين همه قليان احساسات از خودم نشان مي دهم. او هم به نوبه خود خوشحال خواهد شد اما نه به آن اندازه که من شاد مي شوم.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:16 AM
نظرات(0)
1- مطمئن گرديد که فرد مناسبي را بگزيده ايد:
واضح است نه اما حقيقت امر ان است که ازدواج چيزي نيست که بخواهيد به خاطر انگيزه هاي اني وارد آن گرديد ممکن است شما ديوانه وار هديگر ار دوست داشته باشيد اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا انکه ارزشهاي شما با ارزش هاي همسرتان متفاوت باشد اگر در مورد فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد ترديد داريد بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.
2- مطمئن شويد هر دوي شما امادگي داريد:
پيش از آنکه پيشنهاد ازدواج دهيد درباره آن که در زندگي به دنبال چه اهدافي مي باشيد حتي اهداف 50 سال آينده خود با يکديگر صحبت کنيد هر چه بيشتر با يکديگر در مورد آن چه براي شما حائز اهميت مي باشد گفتگو کنيد بيشتر متوجه آن مي گرديد که آيا با يکديگر تفاهم داريد يا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد اگر شما قادر نيستيد که مخارج خود را تامين کنيد بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.
3- از پدر و مادر وي اجازه بگيريد:
شما ابتدا بايد بدانيد که آيا اگر پيش از ازدواج با پدر و مارد وي مشورت کرده و اجازه بخواهيد آنها را خشنود مي سازد يا خير.اين نکته شايد عجيب به نظر آيد اما شما که نمي خواهيد پدر زن و مادر همسر آينده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنکه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.
4- بطريقي پيشنهاد بدهيد که خوشايند وي باشد:
به پيشنهاد ازدواج همچون يک هديه به بانوي زندگي خود بنگريد ان را بطريقي طرح ريزي کنيد که باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد آيا وي رومانتيک است و يا اهل تفريح و شوخ طبعي؟ ايا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستگاري کنيد و يا روي ديوار در خواست خود را بنويسيد؟
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:16 AM
نظرات(0)
يکي از اين الگوهاي زمان بندي شده اجتماعي، زمان ازدواج درجوانان به خصوص دختران است.ازدواج،يک امر جهاني است که در تمام جوامع و در طول تاريخ وجود داشته و به يک مجموعه از نيازهاي اساسي انسان پاسخ مي دهد.
همه جوامع براي تحقق مقاطع مهم زندگي مانند شروع شغل، زمان ازدواج، فرزنددارشدن، بازنشستگي و ...زمان بندي اجتماعي دارند که به اين انتظارات درجهبندي شده سني براي رويدادهاي خاص زندگي، ساعت اجتماعي اطلاق مي شود. به موقع يا بيموقع بودن اين مسئله، بر عزت نفس افراد تاثير بسزايي دارد زيرا افراد، خواسته يا ناخواسته به مقايسه اجتماعي از شرايط خود مي پردازند و پيشرفت و موقعيت خود را با ديگران مقايسه و ارزيابي مي کنند.
يکي از اين الگوهاي زمان بندي شده اجتماعي، زمان ازدواج درجوانان به خصوص دختران است.ازدواج،يک امر جهاني است که در تمام جوامع و در طول تاريخ وجود داشته و به يک مجموعه از نيازهاي اساسي انسان پاسخ مي دهد. بقاي نسل و پرورش فرزندان، تحقق آرزوي ديرين کودکي براي پدر و مادر بودن و دستيابي به عالي ترين سطح دوستي و صميميت، ارتباط گرم و دوجانبه عاطفي- جنسي و تقسيم کار و همکاري و همراهي در طول زندگي، در شمار اساسي ترين کارکردهاي تشکيل زندگي مشترک است.
اين پيمان، در زندگي انسان به خصوص زنان از اهميت خاصي برخوردار است، زيرا موجوديت دو انسان را از جهات مختلف به هم پيوند مي دهد. از نظر روانشناسي، توانايي در ايجاد يک رابطه صميمي که مستلزم مصالحه و گذشت است، به احساس هويت شخصي فرد بستگي دارد؛ هويتي که پايه هاي آن در دوران پيشين زندگي شکل گرفته است. افرادي که از هويت برخوردارند آماده اند هويت خود را با فرد ديگري سهيم شوند، اين مسئله نوعي از خودگذشتگي متقابل بين کساني که شريک زندگي يکديگرند،ايجاد مي کند.
وجود روابط آزاد و گسترده جوانان و بدبيني نسبت به انتخاب همسر، بالارفتن هزينههاي زندگي همراه با بالارفتن توقعات افراد، سست شدن پيوندهاي خانوادگي، تقليل حمايتهاي مادي و معنوي والدين از فرزندان، افزايش پديده چند همسري و تعدد زوجين، از علل عمده اي است که دختران امروزي با احتياط زيادي براي ازدواج اقدام کرده و يا آن را دائما به تاخير مي اندازند. آيا به راستي تنها اين عوامل است که باعث به تاخير انداختن ازدواج در دختران ايراني شده است؟ چرا امروزه برخلاف گذشته، ازدواج در ميان دختران به تاخير افتاده است؟ عده اي از اين دختران تمايلي به ازدواج ندارند و حتي عده اي ديگر از تجرد خويش راضي و خشنود هستند.اين در حالي است که پژوهشهاي مختلف نشان مي دهد زنان متاهل در مجموع خوشبخت تر و راضي تر از مجردها هستند و احساس شادکامي بيشتري مي کنند. همچنين اين زنان نسبت به دختران مجرد از استرس کمتري رنج مي برند زيرا ازدواج، امنيت خاطر فراواني براي آنها به همراه دارد و اين مسئله احتمالا به علت حمايت دو جانبه اي است که در ازدواج موفق، به چشم مي خورد.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:13 AM
نظرات(0)
ازدواج مانند تولد و مرگ، يكي از اتفاقات مهم زندگي هر فردي به حساب ميآيد و از اينرو سوالات مختلفي درباره اين دوره از زندگي و بويژه آغاز آن وجود دارد كه بايد توجه ويژهاي به آنها داشت.
چند توصيه
* كارشناسان ميگويند پيش از ازدواج، فرد بايد از لحاظ عقلي و عاطفي به بلوغ رسيده باشد تا بتواند متوجه موارد زير بشود و آنها را تجزيه و تحليل كند. * عشق براي ادامه يك زندگي موفق كافي نيست. نگراني زوجها در زندگي، واقعي است و كوشش آنها براي داشتن شغل، خانه، بيمه و... اموري واقعي و جدي هستند. پيگيري اين موضوعات و عدم دستيابي به آنها، زوجهاي جوان را واقعا خسته ميكند. پس چرا بعضي افراد در سنين خيلي كم خود را درگير اين مسائل ميكنند؟ * اهداف، انتظارات و شرايط خود را براي ازدواج در نظر بگيريد و مطمئن شويد كه آيا شريك شما ميتواند اين نيازها را برآورده سازد؟ به يقين براي جوانان سخت خواهد بود تا با تجربه اندك خود بتوانند متوجه اين موضوع و همچنين نيازهاي طرف مقابل شوند. * شما بايد هنگام ازدواج كاملا از نظر احساسي و فيزيكي مستقل باشيد و وابسته به خانواده خود نباشيد. يك ازدواج موفق به دو فرد مستقل نياز دارد تا يك مجموعه كامل تشكيل دهد. بسياري از جوانان معمولا به دليل اينكه ميخواهند از شرايط بد خانوادگي جدا شوند، ازدواج ميكنند كه اين به هيچوجه راهحل مناسبي نيست. * بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي ميخواهيد؟ چه چيزي ميخواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما ميتوانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.
سوالاتي مانند چه زماني مناسبترين سن ازدواج است؟ اختلاف سني مناسب در ازدواج چقدر است؟ و... اين سوالها به همراه هزاران سوال ديگر در ذهن همه افراد وجود دارند. البته عوامل بسياري از جمله مسائل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... در تعيين جواب هريك از اين سوالها نقش دارند. از اينرو مروري بر سن ازدواج در ساير كشورها و فرهنگها و همچنين آداب و رسوم آنها ميتواند براي ما جالب باشد.
ازدواج كردن فقط به اين دليل كه فكر كنيم زمانش رسيده، ايده كاملا اشتباهي است. هركس بايد زماني ازدواج كند كه از نظر عقلي و احساسي آمادگي پذيرش زندگي جديد را داشته باشد.
در هيچ كشوري و با هيچ فرهنگي، يك سن مناسب جادويي و خاص براي ازدواج وجود ندارد. در بيشتر فرهنگها، متوسط سن ازدواج بين 18 تا 23 سال براي دختران و 19 تا 25 سال براي پسران است؛ اما به عنوان مثال در اروپاي غربي افراد ترجيح ميدهند تا اواخر دهه دوم زندگي (اوايل 30 سالگي) مجرد بمانند؛ اما در اروپاي شرقي مردم اغلب در اواسط دهه دوم عمر يعني حدود 25 سالگي ازدواج ميكنند و در آسيا نيز سن ازدواج به شرايط گوناگوني چون زندگي در شهر يا روستا، سطح تحصيلات، سطح فرهنگي خانوادهها و... بستگي دارد؛ اما در بيشتر كشورهاي آسيايي جوانان بين سنين 18 تا 25 سال ازدواج ميكنند.
در سالهاي اخير در تمام كشورها با فرهنگهاي مختلف، متوسط سن ازدواج نسبت به ساليان گذشته تفاوت كرده و افزايش نشان ميدهد. افزايش ميانگين سن ازدواج در بيشتر جوامع، پديدهاي است كه در دهههاي اخير همه آنرا پذيرفتهاند.
متوسط سن ازدواج در بيشتر كشورهاي صنعتي افزايش يافته است، اما اين مساله مختص به كشورهاي صنعتي نيست؛ كشورهاي در حال توسعه يا كمتر توسعهيافته نيز با اين موضوع مواجه هستند. البته افزايش سن ازدواج در خانمها بيشتر ديده ميشود.
عواملي چون مسائل اقتصادي و فرهنگي، نقش مهمي در تعيين سن ازدواج در كشورهاي مختلف دارند. در بعضي كشورها، اعتقادات ديني هم از جمله عوامل بسيار مهم و تعيينكننده در اين موضوع است. به عنوان مثال در آمريكا، متوسط سن ازدواج با توجه به شرايط اجتماعي، آداب و رسوم خانوادگي و حتي موقعيت جغرافيايي و محل زندگي افراد تفاوت ميكند. در يك نگاه كلي، افرادي كه در شهرهاي بزرگ زندگي ميكنند، ترجيح ميدهند ديرتر ازدواج كنند و بچهدار شوند. آنها معمولا تا 30 سالگي مجرد باقي ميمانند؛ اما ساكنان مناطق روستايي معمولا زودتر و در اوايل دهه دوم زندگي ازدواج ميكنند.
در كشورهايي چون هند و پاكستان كه اين سنت وجود دارد كه والدين مراسم عروسي فرزندانشان را برگزار ميكنند و هزينهها بهعهده پدر و مادر عروس و داماد است، متوسط سن ازدواج 17 سال است و بيشتر دختران در 15 سالگي ازدواج ميكنند.
زندگي شهري، تحصيلات، آزادي و فعاليت بيشتر زنان در محيطهاي كاري، وجود رسانهها و... همگي شيوه زندگي و الگوهاي فكري افراد را تغيير دادهاند و اين بدان معناست كه افراد كنترل زندگي خود را بيشتر به دست گرفتهاند و براي ادامه زندگي خود تصميم ميگيرند.
به عنوان مثال در كشورهايي چون هندوستان عليرغم حفظ احترام والدين، دختران و پسران ديگر حاضر به ازدواجهاي كوركورانه و بدون شناخت نميشوند.
بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي ميخواهيد؟ چه چيزي ميخواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما ميتوانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.
اگر در سن ازدواج هستيد، اميدواريم با درك صحيح شرايط و با انتخابي معقول، آيندهاي خوش و توام با تفاهم و موفقيت براي خود و همراه زندگيتان فراهم آوريد و ازدواج را به تاخير نياندازيد.
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:13 AM
نظرات(0)
شکست پشت ميز و نيمکت
استفاده از آزمونها و ديگر ابزارها و فنون ارزشيابي پيشرفت تحصيلي يکي از مهمترين فعاليتهاي آموزشي معلمان است. طبق نظريههاي جديد آموزشي، معلم نه تنها در پايان دوره آموزشي، بلکه در سراسر جريان آموزشي بايد ميزان يادگيري دانشآموزان و دانشجويان خود را ارزشيابي کند که هدف اصلي از انجام آن کمک به معلم در بهبود شيوههاي آموزشي خود، تشخيص و رفع نواقص يادگيري دانش آموزان است.
دلايل شکست تحصيلي
بررسي دلايل شکست دانشآموزان در تحصيل به مطالعه دقيق احتياج دارد، تنبلي يا بيميلي را نميتوان تنها دليل عقب افتادگي تحصيلي دانست. گاهي علت شکست دانشآموزان را بايد در خانواده جستجو کرد. در خانوادههاي آشفته ارتباطات آنچنان خشک و نامردمي است که فکر و انديشه نوجوان را به خود مشغول ميکند و او را از توجه به پرداختن به درس باز ميدارد. تغيير محل سکونت و تحولات خانوادگي گاهي باعث عقب افتادگي در تحصيل ميشود. ممکن است فرد نتواند به سادگي خود را با محيط جديد وفق دهد و تغيير وضع را بپذيرد. بيشتر جواناني که به شهر و مدرسهاي انس گرفتهاند وقتي به شهر و مدرسه ديگري ميروند، مدت زيادي طول ميکشد تا خود را با محيط تازه سازگار کنند و همين موضوع باعث عقب افتادگي آنان در کارهاي مدرسه ميشود. به قلم: حميده بيات
مساله ناتوانيهاي خاص يادگيري يا مشکلات خاص دانشآموزان در يادگيري بعضي مواد آموزشي، به تازگي به طور چشم گيري توسعه پيدا کرده و توجه متخصصان و دستاندرکاران مسائل آموزشي کودکان را بيش از پيش به خود جلب کرده است. در کنار کودکان ناشنوا و نابينا و عقبمانده ذهني، کودکاني هستند بدون اين که ناشنوا يا نابينا باشند، آنچه را ميبينند درک نميکنند و گروهي ديگر از کودکان، با اين که از نظر ذهني عقب مانده بودند همانند ديگر همسالان خود از نظر هوشي، متوسط يا بالاتر از متوسط هستند، ولي با روشهاي متداول آموزشي قادر به يادگيري نيستند.
مطالعات انجام شده نشان ميدهد هر کس که به فعاليتهاي خاص علاقه داشته باشد و با شيوهاي خاص رفتار کند، چيزهاي معيني را دوست دارد و از بعضي چيزها متنفر است. اين که شايد 2 نفر را نتوانيم پيدا کنيم که رفتار کاملا همانند از ايشان سر بزند، طبعا اين پرسش را پيش ميآورد که چرا مردم رفتارهاي گوناگوني دارند؟ چرا دانشجويان در رشتههاي مختلف تحصيل ميکنند؟
چرا همه دانشآموزان و دانشجويان به يک رشته و يک درس رغبت يکسان نشان نميدهند؟ براي اينکه از يک فرد رفتاري سر بزند، بايد اول استعداد و توانايي آن را داشته باشد. دوم، آن رفتار را بخواهد مثل کسي که توانايي و استعداد نقاشي کردن را دارد، همچنين محصلي که وارد دانشگاه ميشود بايد استعداد و آمادگي ادامه تحصيل در رشته انتخابي خود را داشته باشد و نيز عامل دروني مثل ذوق شخصي و عامل ديگري مثل کسب شهرت او را به تحصيل در آن رشته برانگيزد.
هوش، استعداد، علاقه، ميل شخصي و شيوه فعاليت جوانان را در پيشرفت تحصيلي آنان بايد در نظر گرفت. برخي جوانان، استعداد برخي از رشتهها را ندارند يا علاقهاي به رشتهاي که تحصيل ميکنند ندارند و همين موضوع باعث عقب افتادگي و احيانا رد شدن آنان ميشود.
برخي از دانشآموزان در خواندن کند هستند و نميتوانند خود را با آهنگ کلاس هماهنگ کنند، اين مساله به ويژه در يادگيري زبان خارجي و رياضيات بيشتر صدق ميکند، شاگردي که در خواندن زبان خارجي ضعيف باشد يا مفاهيم رياضي را درک نکند، نميتواند همراه با کلاس پيش برود و مدت بيشتري را صرف حاضر کردن و انجام تکاليف درسي ميکند. در اين مورد لازم است تدريس با متوسط پايين کلاس هماهنگ شود تا شاگرد ضعيف بتواند بهرهاي از کلاس ببرد.
گاهي عقبماندگي در تحصيل بر اثر تشتت فکري و وضع آشفته و هيجاناتي است که به مناسبت بلوغ در نوجوانان ايجاد شده است. از يک سو بحران بلوغ و مسائل مربوط به آن و از سوي ديگر بحران هويت و مسائل ارزشي و از طرفي روابط با والدين و همسالان، نوجوان را بر سر راههاي انتخاب قرار ميدهد و واقعا نميداند از زندگي چه ميخواهد و ديگران نسبت به او چه عکسالعملي نشان ميدهند. اين امور باعث ناراحتي، افسردگي و اضطراب نوجوان و در نتيجه عقب افتادگي و شکست در تحصيل ميشود.
اودلوم معتقد است که نظام آموزشي امروز براي نيازهاي مختلف دانشآموزان در مراحل مختلف رشد و با توجه به تفاوتهاي فردي آنان کافي نيست. نظام آموزشي چنين است که به دانشآموز هرچه گفته ميشود بايد انجام دهد و اگر از قبول آن سرباز زند به نوعي تنبيه و زندگي براي او تلخ ميشود. اگر مطالب آموختني براي دانشآموزان جالب نباشد به طرف آن نميروند. جالب توجه بودن براي روان ما شبيه اشتهاي به غذا براي جسم است. همان طور که جسم غذاي ناخوشايند را رد نميکند، فکر ما نيز غذاي نامطبوع را رد ميکند.
موفقيت يک نظام آموزشي مستلزم وجود 5 رکن است:
1- برنامه تحصيلي مناسب
2- معلمان کافي و با صلاحيت
3- کتابها و وسائل درسي مناسب
4- آموزشگاههاي مطابق با وضعيت جغرافيايي و با کيفيت مناسب
5- سازمان اداري مطابق با مقتضيات اجتماعي، اقتصادي و جغرافيايي کشور، چنانچه برنامه با مرحله سني کودکان مناسب نباشد يا محتواي زياد و غير ضرور را شامل شود و کتابها از نظر محتوا کهنه يا تکراري باشد و توزيع آموزشگاهها در سطح کشور درست صورت نگيرد يا شرط ديگري تحقق نپذيرد به مشکلات تحصيلي و در نتيجه افت آن ميانجامد و سرمايه انساني، اقتصادي زيادي تلف ميشود و طبعا جبران اتلاف نيروي انساني امکانپذير نيست و چه بسا نيروهاي فکري در جهت درست و مناسب خود رشد نکنند..
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:13 AM
نظرات(0)
چگونه می توان جوان را با ندای فطرت بیدار نمود؟
ایام جوانی دوران درخشندگی و فروغ زندگی است؛ دوران سرور و شادمانی است؛ دوران قوّت و قدرت است؛ دوران نشاط و امید است؛ دوران كار و كوشش و شور و هیجان است. یكی از بزرگ ترین سرمایه های هر جامعه نیروی انسانی آن است و مهم ترین بخش نیروی انسانی، نسل جوان آن است كه با قدرت و نیروی جوانی خود فرازهای سخت را بپیماید و بر مشكلات فایق آید. جوانی مرحله ی توانایی و نیرومندی ایام زندگی است كه از دو طرف به ضعف و ناتوانی پیچیده شده است. چنان چه قرآن كریم می فرماید: «الله الّذی خلقكم من ضعف ثمّ جعل من بعد ضعَف قوّه ثمّ جعل من بعد قوّه ضعفا و شیبه یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر»1 خداست، آن كس كه ابتدا شما را ناتوان آفرید؛ آن گاه پس از ناتوانی توانایی بخشید، سپس بعد از نیرومندی باز، ناتوانی و پیری داد. هر چه بخواهد می آفریند و هم اوست دانای توانا. آیه ی مباركه دوران زندگی بشر را در سه مرحله خلاصه كرده است: 1ـ مرحله ی كودكی و ضعف 2ـ مرحله ی جوانی و نیرومندی 3ـ مرحله ی پیری و ناتوانی. بشر از روزی كه متولّد می شود پیوسته در حال رشد و نمو است. ابتدا قدرت پراندن یك مگس را از خود ندارد، باید دیگری او را جابه جا كند، و در دهان او غذا بگذارد، در نهایت ناتوانی! اما روز بروز تواناتر می شود و چشم اندازهای وسیعی می بیند تا به عنفوان جوانی برسد. ارزش و اهمیت این دوره در روایات فراوان است؛ از جمله علی(ع) می فرمایند: «شیئان لما یعرف فضلهما الّا من فقدهما، الشّباب و العافیه»2 دو چیز است كه قدر و قیمت آن ها را مردم نمی شناسند مگر كسی كه آن دو را از دست داده باشد؛ یكی جوانی و دیگری تن درستی و سلامتی. در این حدیث شریف علی(ع) نعمت جوانی را در ردیف بزرگترین نعمت های الهی یعنی سلامتی آورده است و به اندازه ای جوانی را مجهول القدر دانسته كه می فرماید، تنها در موقع فقدانش به ارزش آن پی خواهیم برد. به پیری خاك بازیگاه طفلان می كنم بر سر جوان باید قدر جوانی اش را بداند چون مهم ترین دوره ی زندگی اوست. از چگونه سپری كردن این بخش از زندگی در قیامت از او سؤال می شود، چنان چه در حدیث آمده است: قال رسول الله(ص): «لما تزول قدما عبر یوم القیامه حتی یسئل عن اربع: عن عمره فیما افناه، و عن شبابه فیما ابلاه، و عن ماله من این كسبه و فیما انفقه و عن حبنا اهل البیت»3؛ رسول خدا(ص) می فرمایند: بنده در روز قیامت قدم از قدم بر نمی دارد تا این كه از چهار چیز از او سؤال شود: از عمر او، كه در چه راهی از دست داده است، از جوانی او كه در چه راهی سپری كرده است، از مال او كه از كجا به دست آورده و در چه راهی مصرف كرده است و از دوستی ما اهل بیت. از این حدیث به خوبی استفاده می شود كه اسلام تا چه اندازه به جوانی و ارزش های آن توجّه دارد! سرمایه ی جوانی در پیشگاه الهی به اندازه ای مهم است كه روز حساب از صاحبش سؤال می شود كه چگونه این دوران را گذرانده ای؟ گر چه دوران جوانی خود قسمتی از مجموع عمر انسان است، ولی این قسمت از عمر، آن قدر ارزنده و ممتاز است كه درباره ی آن پرسش ویژه می شود. علّت تأكید اسلام بر اهمیت این دوره، بدان جهت است كه با فرا رسیدن ایام جوانی، زندگی طفیلی دوران كودكی سپری می شود، جوان به گستره ی مسئولیت شخصی خود، قدم می گذارد و به انجام وظایف عمومی اش مكلّف می شود. بلوغ و جوانی كه آغاز زندگی اجتماعی بشر است در بین تمام اقوام و ملل مورد توجّه بوده است. و همه ی اقوام جوانی را یك تحوّل مهم و انقلاب پر ارج در زندگی انسان ها تلقّی می كرده اند. حتّی در بین بعضی از اقوام با فرا رسیدن دوران بلوغ و جوانی با مراسم و تشریفات خاصّی جشن می گرفته اند. آیین مقدّس اسلام در چهارده قرن قبل ضمن برنامه های سعادت بخش خود توجّه مخصوصی به نسل جوان معطوف داشته و جوانان را از نظر مادّی و معنوی، روانی و تربیتی، اخلاقی، اجتماعی دنیوی و اخروی... و خلاصه از كلیه ی جهات تحت مراقبت كامل قرار داده است.
كه شاید بشنوم زان خاك بوی نوجوانی را
جوانی شمع ره كردم كه جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را، گم كـردم جوانی را(شهریار)
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:09 AM
نظرات(0)
فرآيند انتخاب همسر براي هر فرد بالغ و مجرد، مرحله اي بسيار مهم و اغلب دشوار محسوب ميشود. شايد كمتر انتخاب ديگري ممكن است تا اين اندازه در طول زندگي زوجها مركز توجه و بسيار با اهميت تلقي گردد. الف- زمان ازدواج و امتخاب فرد مورد نظر براي ازدواج را محدود ميكنند. ب - تلاش براي پيدا كردن فرد مناسب براي ازدواج را دچار افراط و يا تفريط ميكنند. ج - از بررسي انديشمندانهي تواناييها و ضعفهاي بين فردي و شناختن فاكتورهاي قبل از ازدواج كه در موفقيت ازدواج مؤثر هستند، جلوگيري ميكنند. د- مشكلات و موانع انتخاب همسر را تداوم ميبخشند و گزينههاي بعدي براي حل مشكلات را به حداقل ميرسانند.
اما متأسفانه، در بحبوحهي دروان معاشقه (نامزدي) افراد جوان اغلب بي ملاحظه ميشوند و مشكلات اساسي را در ازدواج ناديده ميگيرند و يا اين كه آنها را بررسي نميكنند. علاوه بر اين نگرشها و عقايد خاصي در جامعهي ما رواج يافته است كه موجب نا اميدي و نارضايتي در فرآيند انتخاب همسر ميگردند. در اين ميان برخي از عقايد و باورها در فرآيند ازدواج و انتخاب همسر غيرمنطقي و محدود كننده به نظر ميرسند. باورها و يا عقايد غيرمنطقي (محدود كننده) درباره انتخاب همسر كه به عنوان باورهاي شخصي تعريف شدهاند:
به عنوان مثال يكي از اين عقايد محدود كننده ميتواند اينگونه باشد كه زوجها با اين اعتقاد وارد زندگي شوند كه تنها عشقشان نسبت به يكديگر براي غلبه كردن بر تمام مشكلات كافي است.
نگرشها و طرز تفكر منطقي و غيرمنطقي افراد درباره فرايند انتخاب همسر به هنگام ازدواج يكي از فاكتورهاي بسيار مهمي است كه ميتواند ازدواج را با موفقيت يا شكست مواجه نمايند.
آگاه بودن افراد دربارهي نگرشها و طرز تفكر و عقيدهي خودشان دربارهي انتخاب همسر و در پيش گرفتن نگرشي منطقي و واقعبينانه ميتواند در داشتن ازدواجي موفق آنها نقش بسزايي داشته باشد.
برداشت ما از نگرش مجموعه اي از شناخت ها، باورها، عقايد و واقعيت ها (دانستهها) است كه حاوي ارزشيابيهاي مثبت و منفي (احساسات) باشد. .
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:02 AM
نظرات(0)
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده، تمام احساس ها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس و...، هر کدام به روش خویش می زیستند تا این که یک روز دانایی به همه گفت: هر چه زودتر این جزیره را ترک کنید؛ زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت؛ اگر بمانید، غرق می شوید. تمام احساس ها با دستپاچگی قایق های خود را از انبارهای خانه های خود بیرون آوردند و تعمیر کردند. همه چیز از یک توفان بزرگ شروع شد و هوا به قدری خراب شد که همه به سرعت سوار قایق ها شدند و پارو زنان جزیره را ترک کردند. در این میان، عشق هم سوار قایقش بود؛ اما به هنگام دور شدن از جزیره، متوجه حیوانات جزیره شد که همگی در کنار جزیره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که او سوار بر قایق اش شود. عشق به سرعت برگشت و قایق اش را به همه حیوانات و وحشت زندانی شده سپرد. آن ها همگی سوار شدند و دیگر جایی برای عشق نماند! قایق رفت و عشق تنها در جزیره ماند. جزیره هر لحظه بیشتر به زیر آب می رفت و عشق تا زیر گردن در آب فرو رفته بود. او نمی ترسید؛ زیرا ترس جزیره را ترک کرده بود. فریاد زد و از همه احساس ها کمک خواست. اول، کسی جواب اش را نداد؛ در همان نزدیکی، قایق ثروتمندی را دید و گفت: ثروتمندی عزیز! به من کمک کن. ثروتمندی گفت: متأسفم؛ قایقم پر از پول و شمش طلاست و جایی برای تو نیست. عشق رو به غرور کرد و گفت: مرا نجات می دهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز، تو خیسی و مرا خیس می کنی. عشق رو به غم کرد و گفت: ای دوست عزیز! مرا نجات بده. غم گفت: متأسفم دوست خوبم؛ من به قدری غمگینم که یارای کمک به تو را ندارم؛ بلکه خودم احتیاج به کمک دارم. در این حین، خوشگذرانی و بیکاری از کنار عشق گذشتند؛ ولی عشق هرگز از آن ها کمک نخواست. از دور شهوت را دید و به او گفت: آیا به من کمک می کنی؟ شهوت پاسخ داد: البته که نه؛ زیرا سال ها منتظر این لحظه بودم که تو بمیری؛ یادت هست که همیشه مرا تحقیر می کردی. همه می گفتند: تو از من برتری؛ از مرگت خوشحال خواهم شد. عشق که نمی توانست ناامید باشد، رو به سوی خداوند کرد و گفت: خدایا! مرا نجات بده. ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد می زد: نگران نباش؛ تو را نجات خواهم داد. عشق به قدری آب خورده بود که نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بی هوش شد.
پس از به هوش آمدن، خود را در قایق دانایی یافت. آفتاب در آسمان پدیدار می شد و دریا آرام تر شده بود. جزیره داشت آرام آرام از زیر هجوم آب بیرون می آمد و تمام احساس ها امتحان شان را پس داده بودند. عشق برخاست و به دانایی سلام کرد و از او تشکر کرد. دانایی پاسخ سلام اش را داد و گفت: من شجاعت اش را نداشتم که به نجات تو بیایم؛ شجاعت هم که قایق اش از من دور بود، نمی توانست برای نجات تو بیاید. تعجب می کنم که تو بدون من و شجاعت، چطور برای نجات حیوانات و وحشت رفتی؟ همیشه می دانستم درون تو نیرویی هست که در هیچ کدام از ما نیست؛ تو لایق فرماندهی تمام احساس ها هستی. عشق تشکر کرد و گفت: باید بقیه را هم پیدا کنیم و به سمت جزیره برویم؛ ولی قبل از رفتن، می خواهم بدانم که چه کسی مرا نجات داد. دانایی گفت: او زمان بود. عشق با تعجب گفت: زمان؟ دانایی لبخندی زد و پاسخ داد: بله، چون فقط زمان است که می تواند بزرگی و ارزش عشق را درک کند.
-
جمعه 13 فروردین 1389
6:58 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



