سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • مهر 1389
  • فروردین 1389
  • خرداد 1389
  • آذر 1389
  • شهریور 1389
  • تیر 1389
  • دی 1389
  • مرداد 1389
  • اردیبهشت 1389
  • بهمن 1389
  • آبان 1389
  • اسفند 1389
  • مهر 1388
  • تیر 1388
  • فروردین 1388
  • دی 1388
  • اسفند 1388
  • آذر 1388
  • خرداد 1388
  • بهمن 1388
  • آبان 1388
  • شهریور 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1945472
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند


    چگونه شاد زندگی کنیم؟
    1)      به داشته هایتان بیاندیشید.
    یکی از موانع شاد بودن تمرکز بر کمبود ها و نداشته هااست .به سلامتی خودتان فکر کنید به سلامتی اطرافیان به کارهایی که برای انجام دادن دارید و به بهتر انجام دادن آنها بیاندیشید .به حمایت هایی که دیگران از شما می کنند به تجربیاتی که اندوخته اید و ارزشی که دارند و خلاصه اینکه چشم ها راباید شست جور دیگر باید دید.
    2)     موفقیت های خودتان را برجسته سازی کنید .
    همه ما از اینکه موفق شده ایم و یا در شاهراه موفقیت گام بر میداریم شاد و خرسندیم .اما متاسفانه بسیاری از افراد موفقیت و شادی رسیدن به آن را فقط در نتیجه آن جستجو می کنند . در حالی که مسیررسیدن به موفقیت شیرین تر و مفرح تر است . طعم شیرین تلاش و کوشش همان حلاوت موفقیت و نتیجه گرفتن را دارد .مثل کوه نوردی باشید که لذت فتح قله را نه بر فراز قله که در مسیر صعود به قله می چشد  .   اگر برای موفقیت در آینده  تلاش می کنی از تلاش خودت در نیل به هدف لذت ببر تا انگیزهایت برای رسیدن به موفقیت بیشتر و بیشتر شود.
    3)رضایت جو باش  .
         به جای تکیه بر ناملایمات زندگی به آن روی سکه هم بیاندیش .به رضایت خاطر ؛ به آنچه که همه ما برای                                           دستیابی به آن در تلاشیم .رضایت خانوادگی را در زندگی خانوادگیت جستجو کن .رضایت تحصیلی را در تلاش برای   آموختنت جستجو کن . رضایت اخلاقی و عبادی ، رضایت حرفه ای ، رضایت فرهنگی ،رضایت ورزشی و ........همه و همه قطعات پازلی هستند که به زندگی ما رنگی از شادی می بخشد .
    4)   برای شاد زیستن ریا جایز نیست .واجب است .
    همه مارفتارریا آلودرا تقبیح می کنیم . ریا چیزبدی است امادرتظاهر به شادی و شاد بودن ریاجایز نیست .بلکه واجب است وانمود كنيد كه شاديد .
    5)شادي و تحرك دوقلوي دوست داشتني  .
    شادي و تحرك ،دو زوج موفق زندگي انسان هستند . اگر مي خواهيد به شادي و نشاط رواني برسيد بدنبال تحرك هاي جسمي خوشايند مثل نرمش ، ورزش و ......باشيد .در پس هر تحركي انبساط خاطري نهفته است .
    6)انتخاب كنيد ، بهترين را.
    براي همه ما مجموعه اي از خاطرات تلخ و شيرين وجود دارد كه باانديشيدن به آنها ، گذشته خود را مرور مي كنيم . ياد آوري خاطرات شيرين ، شيريني و لذت شيرين ترين لحظه هاي زندگيمان را دوباره زنده مي كند . هر چند وقت يكبار به اين خاطرات شيرين مراجعه كنید و حلاوت آن را دوياره بچشيد.
    7)ذره بين تان را بشكنيد ، ذره بين ما را بخريد .
    ذره بين بدبيني تان را بشكنيد . از آن استفاده نكنيد .دنبال يك حادثه بد و ناخوشايند را نگيريد .ازذره بين خوش بيني خود استفاده کنید و به لحظه هاي شاد زندگيتان بيش از پيش بهاء بدهيد .
    8)امان از بي انصافي.
    آنچه شادي را به باد مي دهد عصبانيت ناشي از بي انصافي ديگران است . گاهي پيراهن سفيد شاديمان با بي انصافي و اجحاف ديگران لكه دار مي شود .
    به هيچ وجه اجازه ندهيد قضاوت ديگران ، رفتار ديگران ، سليقه ديگران ، كلام ديگران يا برخورد ديگران شادي و نشاط و سرورتان را از شما بگيرد .
    9)گوش هايتان را باز كنيد شنيدن آغاز كنيد.
    بي حوصلگي ممنوع ، لطفا با علاقه ، با اشتياق ، با عشق و با كنجكاوي به ديگران گوش فرا دهيد . از اينكه مخاطب آنها هستيد لذت ببريد .اگر كسي با شما سخن مي گويد پيامش اين است : تو براي من خيلي مهمي ،من به تو اعتماد مي كنم و اسرار درونم را برايت فاش مي سازم و... اين ها نمونه هايي از پيام هاي مخفي است كه گوينده براي شنونده دارد .پي شنونده خوبي باشيد آگاهانه بشنويد و از شنيدن حرف هاي ديگران لذت ببريد .
    10) هيجان ؛ هيجان ؛ هيجان.
    شادي نوعي هيجان است . شادي از جنس هيجان است . پس به هيجان فكر كن ، به توليد هيجان فكر كن و هيجان مثبت توليد كن . گاهي ؛ هيجان زده حرف بزن و هيجان زده عمل كن .به اين ترتيب رنگ زندگي رنگي از شادي و هيجان خواهد شد.
    11)بخواب ، اما نه آنگونه كه ميخواهي ، آنگونه كه من مي گويم.
    برخي ها موقع خوابيدن ، همه اتفاقات ناخوشايند روزانه خود را مرور مي كنند و پاره اي از افراد هم با دل نگراني هاي فردا سعي مي كنند به خواب شبانه فرو روند.يكي از رموز شاد زيستن  آن  است كه هر شب موقع خوابيدن با یاد خدا به  موفقيت هايتان بيانديشيد . به شوق فردايي بهتر به خوابي شيرين فرو رويد و از خواب شبانه تان لذت ببريد .
    12)سخت نگيريد ، گذشت كنيد.
    امان از سخت گيريها ، امان از سخت گيري هاي بي مورد ؛ سخت گيريهايي كه نه لازمه زندگي است و نه به زندگيمان رنگي از آرامش و آسايش و نشاط مي بخشد .سخت گيري آفت شادماني و شاد زيستن است و گذشت بزرگراهي است كه به سرزمين وجد و سرور و درياي شادماني و نشاط منتهي مي شود .
    خداوند متعال به شما سخت نگرفته ، شما هم به ديگران سخت نگيريد . اجازه بدهيد در كنار يكديگر از انبساط خاطر و اطمينان خاطر برخوردار باشيم
    زندگي را هر جور بگيريد همانگونه خواهد گذشت پس شاد باشيد و شاد زندگي كنيد.



    فلسفه در يك مفهوم كلى به معنى آگاهى بر تمام جهان هستى است‏به مقدار توان انسانى; و به همين دليل، تمام علوم مى‏تواند در اين مفهوم كلى و جامع داخل باشد; و روى همين جهت، در اعصار گذشته كه علوم محدود و معدود بود، علم فلسفه از همه آنها بحث مى‏كرد، و فيلسوف كسى بود كه در رشته‏هاى مختلف علمى آگاهى داشت.
    در آن روزها فلسفه را به دو شاخه تقسيم مى‏كردند:
    الف - امورى كه از قدرت و اختيار انسان بيرون است كه شامل تمام جهان هستى بجز افعال انسان، مى‏شود.
    ب - امورى كه در اختيار انسان و تحت قدرت او قرار دارد; يعنى، افعال انسان.
    بخش اول را حكمت نظرى مى‏ناميدند،و آن را به سه شاخه تقسيم مى‏كردند.
    1- فلسفه اولى يا حكمت الهى كه درباره احكام كلى وجود و موجود و مبدا و معاد صحبت مى‏كرد.
    2- طبيعيات كه آن هم رشته‏هاى فراوانى داشت.
    3- رياضيات كه آن هم شاخه‏هاى متعددى را در بر مى‏گرفت.
    اما قسمتى كه مربوط به افعال انسان است، آن را حكمت عملى مى‏دانستند و آن نيز به سه شاخه تقسيم مى‏شد.
    1- اخلاق و افعالى كه مايه سعادت يا بدبختى انسان مى‏شود و همچنين ريشه‏هاى آن در درون نفس آدمى.
    2- تدبير منزل است كه مربوط است‏به اداره امور خانوادگى و آنچه تحت اين عنوان مى‏گنجد.
    3- سياست و تدبير مدن كه درباره روشهاى اداره جوامع بشرى سخن مى‏گويد.
    و به اين ترتيب آنها به اخلاق شكل فردى داده، آن را در برابر «تدبير منزل‏» و «سياست مدن‏» قرار مى‏دادند.
    بنابراين «علم اخلاق‏» شاخه‏اى از «فلسفه عملى‏» يا «حكمت عملى‏» است.
    ولى امروز كه علوم شاخه‏هاى بسيار فراوانى پيدا كرده و به همين دليل از هم جدا شده است، فلسفه و حكمت غالبا به همان معنى حكمت نظرى و آن هم شاخه اول آن، يعنى امور كلى مربوط به جهان هستى، و همچنين مبدا و معاد اطلاق مى‏شود. (دقت كنيد)
    در اين كه حكمت نظرى با ارزشتر است‏يا حكمت عملى، در ميان فلاسفه گفتگو است، گروهى اولى را با ارزشتر مى‏دانستند و گروهى دومى را، و اگر ما از زاويه‏هاى مختلف نگاه كنيم حرف هر دو گروه صحيح است كه فعلا جاى بحث آن نيست.
    اخلاق در قرآن از مكارم شيرازي
     


    آشنايي با فلسفه
     
     
     
      
     
    داستان فلسفه در ايران، مفصل و پيچيده است.
     مفصل از آن رو كه ايران زمين از روزگاران باستان؛ يعني در دوران پيش از اسلام برخوردار از - اگر نگوييم فلسفه در معنايي كه با افلاطون و ارسطو پا به عرصه نهاد- گونه‌اي انديشه حكمي- عرفاني بود كه شايد بتوان نقطه اوج آن را درگاهان زردشت و سپس ادامه آن را در پس از اسلام در فلسفه اشراقي سهروردي جستجو كرد.
    اين انديشه كه از آن به حكمت خسرواني يا حكمت فهلويون- به تعبير شيخ اشراق- ياد مي‌شود، از جنبه‌هاي راز‌ورزانه تهي نبود.  حكمت مغاني غير از ريشه‌هاي پيش زردشتي، زردشتي، ميترايي، مانوي، گنوستيكي، در پس از اسلام، از معارف اسلامي و قرآني نيز سيراب شد.
    اين مهم را مي‌توان با نگاهي به مجادلات اجتماعي و فكري يكي، دو سده نخست هجري به عيان ديد و رگه‌هاي آن را بازيافت. چنين بود كه سهروردي، ميراث بر گنجينه‌اي شد كه صدها سال پيش از وي باليده بود. اگر چه نمي‌توان نقش سهروردي را در نوزايي وبالاندن اين حكمت ديرينه از ياد برد.
    اما اين همه داستان فلسفه در ايران نيست. فلسفه در ايران آبشخور ديگري هم دارد كه آن فلسفه يونان است. چه آشنايي ايرانيان با فلسفه يونان را به پيش از اسلام باز گردانيم و چه به پس از اسلام، در يك امر نمي‌توان گمان راند و آن اين‌كه ايرانيان به ويژه پس از اسلام در آشنايي با آراي افلاطون و ارسطو و بهره‌برداري از فلسفه و منطق آنها، مبدع فلسفه جديدي با عنوان فلسفه اسلامي شدند.
    اين دو نحله فلسفي، يعني اشراقي و مشايي، اگر چه از رقابتي ظريف برخوردار بودند؛ اما نقاط مشتركي نيز با هم داشتند، كه از آن ميان مي‌توان به تاثير معارف اسلامي و فلسفه يونان بر هر دو آنها اشاره داشت.
    گرچه در نحوه و چگونگي تاثيرپذيري‌شان از اين دو آبشخور يكسان نبوده‌اند. اين بود، تا ظهور ملاصدرا- شايد آخرين فيلسوف مكتب‌ساز اسلامي- كه اين دو نحله مهم فلسفي به هم مي‌پيوندند. به بياني، ملاصدرا جامع عصاره كل مجاهدت‌هاي فكري يك ملت در تاريخ چند صد ساله خود بود.
    اما از زاويه‌اي ديگر، ملاصدرا؛ واپسين فيلسوف اسلامي، درست مصادف با دكارت؛ يعني نخستين فيلسوف دوران مدرن بود. از اين پس، فلسفه اسلامي، نيرويي تازه نفس و
    بالنده را هماورد خود مي‌ديد و شگفت آن‌كه چراغ فلسفه اسلامي حتي با ظهور فيلسوفاني چون حاج ملا‌هادي سبزواري، شيخ علي زنوزي، سيد كاظم عصار و سيد جلال الدين آشتياني در دوران معاصر، پر فروغ‌تر نگرديد.
     امروزه در ايران معاصر، فلسفه در حال و هوايي ديگر گام مي‌زند. وضعيتي كه چندان اميدوار‌كننده نيست. از سويي، فلسفه اسلامي با آن همه غناي خود، از تب و تاب افتاده و هيچ‌گونه نوآوري و تحول تازه‌اي در آن رخ نمي‌دهد. يكي از دلايل اين امر، عدم ارتباط فلسفه اسلامي با متن پوياي جامعه است.
     از سويي ديگر، ورود سيل آساي گزارش‌هاي متنوع و گونه گون از فلسفه مدرن را - گرچه نمي‌توان سودمندي آنها را نفي كرد- به جامعه معاصر ايران شاهديم.
    به گونه‌اي كه امروزه عطش سيري ناپذيري در فراگيري اين نوع فلسفه‌ها، در جامعه نمودار شده است. با توجه به اين وضعيت چه انتظاري مي‌توان داشت؟ چه مي‌توان كرد؟ امكانات ما چيستند؟ تفكر ما در كجا استقرار دارد؟
     آيا بايد چشم به تعاطي ميان فلسفه مدرن و فلسفه ايراني- اسلامي داشت؟ اين پرسش‌ها تا بي‌نهايت ادامه دارند، چرا كه امر تفكر پرسش‌زاست، اما يك نكته كاملا آشكار است و آن اين‌كه؛ بايد در جستجوي تفكر بر آمد.
     
     


    علم حضورى و علم حصولى
     
     
     
      
      علم و معرفت محصول ارتباط خاص بين عالم و معلوم است. زمانى كه عالم، معلوم را دريافت مى كند، «معرفت» متولد مى شود. وقتى كه معلوم نزد عالم حاضر مى شود، عالم به ادراك و شناسايى معلوم اقدام مى كند. اگر معلومى نزد عالمى حاضر نگردد، قطعاً هيچ فهم و ادراكى رخ نمى دهد. دانستن، محصول يافتن است. به همين دليل، عالم زمانى معلوم را مى شناسد كه آن را دريافت كند. اگر دريافتى نباشد، شناختى نيز در كار نخواهد بود.البته تعريف «شناخت» ممكن نيست و هر آنچه در تعريف شناخت و علم و معرفت گفته شود، تعريفى حقيقى نبوده، تنها تعريفى لفظى خواهد بود. «معرفت» و «شناسايى» از مفاهيم بديهى اند و قابل تعريف نمى باشند. دليل اينكه شناخت قابل تعريف نيست آن است كه ما همه چيز را به علم مى شناسيم و آن را با علم روشن مى كنيم. حال اگر بخواهيم علم را نيز تعريف كنيم، اين تعريف در قالب دور خواهد بود، و اگر بخواهيم به غير علم تعريف كنيم و به غير علم بشناسيم، غير علم چيزى نيست كه با آن بتوان علم را مورد شناسايى قرار داد.1
    علامه طباطبائى مى نويسد: «حصول العلم لنا ضرورى، و كذلك مفهومه عندنا»2 يا مى نويسد: «وجود العلم ضرورىٌ عندنا و كذلك مفهومُه بديهىٌ لنا.»3
    مفهوم علم يكى از روشن ترين و بديهى ترين مفاهيم است و نه تنها نيازمند تعريف نيست، كه اساساً تعريف آن امكان ندارد; زيرا مفهوم واضح ترى از آن وجود ندارد كه معرّف آن واقع شود.
    صاحب اسفار در خصوص علت عدم امكان تعريف «علم» و «معرفت» و بديهى بودن آن مى نويسد: «ولا شىءَ اعرفُ مِن العِلم لانّه حالُه وجدانيةٌ نفسانيّةٌ يجدها الحىُّ العليمُ مِن ذاته ابتداءً مِن غير لبس و لا اشتباه و ما هذا شأنه يتعذّر اَن يعرف ما هو اجلى و اَظهر و لانَّ كلَّ شىء يظهر عند العقلِ بالعلمِ به فكيفَ يظهر العلمُ بشىء غير العلم؟»4
    صدرالمتالهين تصريح كرده است:
    1. هيچ چيزى روشن تر و واضح تر از علم وجود ندارد و هيچ چيز چنين شأنى ندارد كه او را روشن تر و آشكارتر كند.
    2. آگاهى انسان از مفهوم «علم»، وجدانى و حضورى است كه هر موجود زنده اى از همان ابتدا، بدون هيچ گونه ابهام و اشتباهى آن را درمى يابد.
    3. در نزد عقل، همه چيز به وسيله علم روشن مى شود. پس ممكن نيست كه علم به وسيله غير علم روشن شود.
    همچنين گفته اند: «حقيقت وجود و حقيقت علم جز يك حقيقت واحده در خارج بيش نيست كه هم حقيقت علم است و هم حقيقت وجود است. همه چيز در پيش عقل ما با نور علم شناخته مى شود و ما چگونه مى توانيم علم را به وسيله چيز ديگرى كه علم نيست و روشنايى آن را ندارد، بشناسيم؟ اين مثل آن است كه همه چيز را با نور ببينيم، اما نور را با چيز ديگرى كه فروغ ندارد، بيابيم.»5
    مفهوم لغوى و اصطلاحى «علم»
    «علم» در لغت، معادل معرفت، شناخت، آگاهى، دانستن، فهم، ادراك، شناسايى و مانند آن به كار مى رود. علم و معرفت از جمله واژه هايى هستند كه كاربردهاى گوناگون دارند; برخى از آن ها عبارتند از:
    1. اعتقاد يقينى مطابق با واقع; علم به اين معنا، در مقابل جهل و همچنين شك و ترديد قرار دارد.
    2. علم به معناى مطلق آگاهى هاى بشر; اين علم شامل تمام دانستنى هاى انسان، اعم از نظرى و عملى مى باشد.
    3. علم به معناى آگاهى هاى به دست آمده از طريق حس و تجربه. تجربه گرايان تمام معارف غيرتجربى را «غير علم» به حساب مى آورند و علم را منحصر به يافته هاى تجربى قلمداد مى نمايند.
    گفته شده است: «شناخت»6 به معناى دريافتن چيزى از طريق حواس يا طرق ديگر و حصول تصور اشيا نزد قدما به چند معنا به كار رفته است:
    1. ادراك شىء توسط بعضى حواس;
    2. مطلق علم، چه تصور باشد، چه تصديق;
    3. ادراك بسيط، چه تصور ماهيت باشد، چه تصديق به احوال و خواص آن;
    4. ادراك جزئى، چه تصور جزئى باشد، چه حكم و تصديق جزئى;
    5. ادراك جزئى ناشى از دليل;
    6. ادراكى كه پس از جهل قرار دارد.
    همچنين گفته اند: علم7 عبارت است از: مطلق ادراك، چه ادراك تصورى و چه ادراك تصديقى، چه يقينى و چه غير يقينى، به تعقّل يا حصول صورت شىء در ذهن، يا به ادراك كلى، چه مفهومى و چه حكمى، يا به اعتقاد جازم مطابق با واقع، يا به ادراك شىء چنان كه هست، يا به ادراك حقايق اشيا و علل آن ها، يا به ادراك مسائل از روى دليل، يا به ملكه حاصل از ادراك اين مسائل.
    شرط علم اين است كه به اندازه كافى متضّمن وحدت و تعميم باشد; چنان كه مردم بتوانند در صدور حكم نسبت به مسائل علم، اتحادنظر داشته باشند; صدور حكم بر اساس ذوق شخصى و علاقه فردى نباشد، بلكه مبتنى بر روابط عينى بين مسائل باشد كه به تدريج كشف مى گردد و با روش هاى معيّن تثبيت مى شود.8
    الفاظ مشابه علم
    علم، الفاظ مشابه بسيارى دارد كه هر كدام از آن ها معناى خاصى با خود حمل مى كنند. اينك برخى از آن ها را به اختصار بررسى مى كنيم:
    1. ادراك: يافت و رسيدن و وصول است; مثلا، در عبارت «ميوه را يافتم»، چون قوّه عاقله به اصل ماهيت معقول رسيد و آن را يافت، آن را از اين جنبه، «ادراك» و «يافت» گويند.
    2. شعور (دريافت): ادراك بدون ثبوت و استوارى است; يعنى ادراكى متزلزل و مضطرب باشد.
    3. تصور (انگاشتن): يعنى هنگامى كه قوّه عاقله بر معنا واقف گردد و آن را بتمامه بيابد.
    4. حفظ (نگهبانى و نگه دارى): حالتى است كه چون صورت در عقل حاصل و استوار گشت و به گونه اى گرديد كه اگر از جاى خود ناپديد گرديد، قوّه عاقله را توان آن باشد كه آن را باز گرداند.
    5. تذكر (به يادآوردن): صورت محفوظى است كه از قوّه عاقله ناپديد شده است و چون ذهن به بازگرداندن آن صورت توجه نمايد، اين توجه تذكر است.
    6. ذكر (ياد دادن): چون صورت ناپديد شده بازگشت و در حضور قرار گرفت، آن را «ذكر» گويند.
    7. معرفت (شناسايى): گفتار در تفسير آن مختلف است; چنان كه گفته اند: عبارت است از: ادراك جزئيات و علم ادراك كليات، يا عبارت است از: تصور و تصديق.
    8. فهم: عبارت است از: تصور چيزى از لفظ گوينده، و فهمانيدن عبارت است از: رسانيدن معناى لفظ به فهم شنونده.
    9. فقه: علم به مقصود گوينده از كلام اوست. چنان كه گويند: كلام تو را تفقّه كردم; يعنى به مقصود و مراد تو از اين سخن آگاه شدم.
    10. عقل: گويند: به صورت هاى مختلف است; مردم عادى، متكلّمان، فلاسفه، علماى اخلاق و غير آن ها، هر كدام در بيان معناى آن، سخنان گوناگونى دارند.
    11. حكمت: معانى گوناگونى دارد. گاهى به هر علم نيكو و عمل پسنديده گويند. گاهى به خود عمل گويند كه محكم شده و سود و صلاح آينده در آن است. يا گفته اند: حكمت عبارت است از: ادراك حقايق اشيا. يا گفته شده است: حكمت عبارت است از: فعلى كه براى آن پايانى نيكو و پسنديده است.
    12. درايت: عبارت از دانشى است كه به نوعى، از طريق حيله و زيركى حاصل مى گردد.
    13. ذهن: توانايى نفس است بر فراگيرى دانش هايى كه وى را حاصل نيست.
    14. فكر: انتقال و پيوستگى نفس است به معلومات تصديقى و تصورى از معلوماتى كه وى را حاصل و آماده است.
    15. حدس: استعداد و آمادگى نفس براى يافت و جستوجوى روزنه اى است كه مجهولى را معلوم سازد.
    16. ذكاء: نهايت مرتبه قوى حدس است. «ذكاء» يعنى به سرعت و تندى به حقيقت كارها رسيدگى كردن.
    17. فطنت (هوشيارى): بيش تر در استنباط معمّاها و سخنان مشكل و سربسته به كار مى رود.
    18. خاطر: عبارت است از: حركت نفس براى به دست آوردن دليل.
    19. وهم: برخى گفته اند عبارت از حكم به امور جزئى غير محدود براى اشخاص جزئى جسمانى است; مانند حكم برّه به دوستى مادر و دشمنى گرگ.
    20. ظن (گمان): گرايش و اعتقادى است كه چيره شده و غلبه پيدا كرده است.
    21. علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين: اوّلى مانند علم به وجود خورشيد براى نابيناست. دومى مانند ديدن خورشيد آسمان است با همين چشم. سومى متحد و يكى گرديدن نفس با مفارق عقلى (عقل فعّال) است كه منشأ تمامى معقولات است. براى اين مثالى در جهت حس يافت نمى گردد; زيرا امكان اتحاد در ميان دو چيز در جسمانيات وجود ندارد.
    22. بديهى: شناختى است كه نفس در اول فطرت و سرشت ذاتى خود از دانش هاى عمومى دارد كه در ادراك آن ها تمامى مردمان مشتركند.
    23. اوليات: همان بديهيات اند، جز آن كه به وسط و ميانگين و به هيچ چيز ديگرى نياز ندارد، جز تصور دو طرف و نسبت ميان آن دو چيز.
    24. خيال: عبارت از صورت باقى مانده در نفس، پس از پنهان شدن محسوس آن است، خواه در خواب باشد و يا در بيدارى.
    25. رويه (نظر و تأمّل): آن شناختى است كه بعد از فكر بسيار حاصل مى گردد.
    26. كياست (هوشيارى): توانايى نفس است بر استنباط و دريافت آنچه براى شخص سودمندتر است.
    27. آگاه ماهر: شناختى است كه از راه تجربه و خبرويت بدان مى رسند.
    28. رأى: عبارت است از: گردانيدن فكر و خاطر در ميان مقدّماتى كه اميد نتايج نيكو از آن ها دارد.
    29. فراست (تيزهوشى و باريك بينى): استدلال از خوى ظاهرى به نهاد باطنى و درون است.
    30. و نوع ديگر فراست، آموزشى است و آن استدلال از شكل هاى ظاهر مردمان است بر خوهاى باطنى ايشان.9
    مشابه اين الفاظ را صاحب درّة التاج و گوهر مراد با تغييراتى در تعابير، به شيوه خاص خود بيان داشته است.10
     
     


    ادامه مطلب


    موجوديت و عدم موجوديت ( 1 )
    آيا آنچه در جهان مي گذرد، حتي به صورت تفصيلي موجب است يا غير موجب؟ به عبارت ديگر : آيا قوانيني وجود دارند كه هم در نظام طبيعت و هم در نظام فكر بر سير رويدادها حكومت كنند؟ يا آنكه به خلاف، ما لااقل تا درجه اي با حكومت تصادف، اختيار و آزادي، بر حسب اينكه كدام يك از اين تعابير را برگزينيم، سرو كار داريم. هنگامي كه كسي صاعقه زده مي شود يا در بخت آزمايي جايزه بزرگ را مي برد، آيا اين امر نتيجه جبر و ضرورت است يا واقعه اي است اتفاقي؟ هنگامي كه فردي خود را از بالاي برجي پايين مي اندازد، آياي جبر دروني او را به اين كار وا مي دارد يا از تصميمي كه آزادانه گرفته است پيروي مي كند ؟
    چه بسيارند پرسشهايي از اينگونه كه در هر روزگاري فيلسوفان همه كشور ها را به خود مشغول داشته اند و در پرتو علوم طبيعي از نو مورد توجه قرار مي گيرند. به نظر مي رسد كه امروز عقول بر حسب پاسخي كه به اين پرسش ها ميدهند به دو اردوگاه متقابل تقسيم مي شوند : از يك سو طرفداران موجوديت و از سوي ديگر طرفداران عدم موجوديت.و چون طبقه بندي افراد در مقولات كاملا متمايز آسان است، هر كس كه اندكي در اين موضوع اظهار نظر كند، قهرا اين يا آن برچسب به او زده مي شود. برخورد عقايد خالي از لطف نيست، حجتهايي كه از زيركانه ترينش آغاز و به عاميانه ترينش ختم مي شود. با اين همه تير غالب احتجاجات به نشانه نمي رود و نتيجه پيكار نامعلوم مي ماند.
    در حقيقت هر دو اردوگاه استدلال هاي خود را بر مبادي مفروضي پايه گذاري ميكنند كه بديهي مي شمارند، و التفات نمي كنند كه اين مبادي مفروض در هر دسته فرق مي كند و اغلب از اين امر غافل مي مانند كه استدلال هاي مبتني بر آن مبادي مفروض را به مضمونشان ربط دهند. جاي شگفتي نيست كه اين مبادي مفروض نا همگرا، به نتايج متفاوتي رهنمون شوند و هر دسته سرسختانه به نتايج استنتاجهاي قياسي خاص خود بچسبد.
    بدين سان هر رويدادي خواه طبيعي خواه ذهني، بر حسب فرضي پيشين كه به عنوان مبدا اصلي آن رويداد اختيار ميشود ممكن است موجب يا غير موجب به نظر آيد بحث درباره مثال هايي چند سخنم را روشن خواهد كرد.
    ادامه دارد...
    ماكس پلانك، سخنراني مورخ 4 دسامبر 1937 در دانشگاه فني مونيخ
    ترجمه توسط ايليا تيموري از كتاب سخنراني ها و خاطرات، اثر ماكس پلانك


    ادامه مطلب

    ماده و صورت
    ماده و صورت از مفاهيم اساسي فلسفه هستند كه اول بار توسط ارسطو وضع شدند و در طول تاريخ حيات فلسفه، همواره مفهومي بنيادين بوده و جاي خاص خود را حفظ كرده اند.
    ما در هر چيزي مي توانيم ماده و صورت را بيابيم. به همين دليل گفته مي شود كه: وجود و حركت عالم هستي، بر اساس ماده و صورت است.
    در آغاز، آنچه ارسطو را براي اولين بار، به اين دو اصل راهنمايي كرد، تفاوتي بود كه ميان مواد سازنده شئ و ساختار شئ، مشاهده مي كرد.
    ماده
    ماده ي هر چيز يعني مواد ، عناصر و در واقع خميره اي كه شئ از آن تشكيل شده است. مثلا ماده ي لباس، پارچه، ماده ي ميز، چوب و ماده ي نمك طعام، سديم و كلر است.
    بنابراين وقتي از ماده شئ صحبت مي كنيم، منظورمان اين است كه شئ از چه موادي ساخته شده است. آن موادي را كه شئ را تشكيل داده اند، روي هم رفته، ماده شئ مي خوانيم.
    صورت
    منظور از صورت، قالب و ساختار شئ است؛ نوعي نظم و ساختار كه شئ را شكل و تعين مي بخشد. به عنوان مثال، خياط، پارچه را كه ماده لباس است شكل داده و به صورت لباس در مي آورد؛ به عبارت ديگر، خياط، به پارچه صورت مي بخشد. در اينجا، صورتِ لباس است كه آن را لباس مي كند، نه پارچه(ماده آن).
    بايد توجه داشت كه منظور از صورت فقط شكل و قيافه و ريخت ظاهري شئ نيست؛ بلكه همچنين مقصود از آن اين است كه شئ براي اينكه به وجود آمده و كاركرد داشته باشد، به چه نحو تشكل يا سازمان پيدا كرده است.
    مثلا، صورت مرغ در واقع، آن چيزي است كه همه مرغ ها به طور مشترك دارند؛ يعني مجموعه ويژگي هاي خاصي كه در هر مرغ وجود دارد و آن را مرغ مي كند؛ مانند بال، پر، تخم گذاري ... و از همه اساسي تر سازمان و ساختار مرغ يا صورت مرغ است كه به آن اين اجازه را مي دهد كه فعاليت ها و ويژگي هاي خاص يك مرغ را داشته باشد.
    به اين ترتيب، به نحوه خاص تشكل اجزاء مادي به منظور ايجاد كاركرد، صورت مي گوييم. صورت مانند ظرف و ماده مانند آب است؛ آب را در هر ظرفي بريزيم، به شكل همان ظرف در مي آيد. صورت ماده را كه هيچ گونه تعيني ندارد، شكل مي دهد.
    رابطه ماده با صورت
    صورت و ماده هميشه با هم وجود دارند و امكان ندارد يكي بدون ديگري تحقق پيدا كند. صورت، همان ساختار شئ است؛ همان ويژگي هاي شئ است و به همين علت، چيزي نيست كه بتواند از شئ جدا باشد، زيرا ويژگي شيئ از آن جدا نيست. امكان ندارد ماده اي بدون صورت موجود شود؛ زيرا هر ماده اي ظرف و قالبي مي خواهد تا در آن جاي بگيرد و متعين گردد.
    البته مي توانيم چنين چيزي را، يعني ماده صرف را كه هيچ تعيني ندارد، فرض كنيم. فلاسفه، اين ماده نامتعين و بي صورت را هيولاي اولي مي نامند و همان طور كه گفته شد، هيولاي اولي فقط فرض ذهني ماست و ممكن نيست تحقق خارجي داشته باشد.
    صورت و حقيقت شئ
    در حقيقت، اين صورت شئ است كه يك شئ را آن شئ ميكند؛ به عبارت ديگر، فعليت شئ به صورت آن است. ماده شئ هيچ چيز خاصي نيست؛ توده اي خميره است كه هيچ نامي نمي توانيم به آن بدهيم و اين خميره هر چيزي مي تواند باشد؛ يعني اين استعداد را دارد كه به هر چيزي تبديل شود. تنها وقتي كه اين ماده به صورت خاصي درآمد، نام مخصوصي به خود مي گيرد و در واقع آن هنگام است كه چيزي مي شود. به عبارت ديگر، تنها وقتي مي توانيم چه بودي و حقيقت يك شيئ را تعيين كنيم كه صورتي را پذيرفته باشد.
    همه اشيا و موجودات به سوي كمال خود در حال حركتند و اين كمال، همان صورت است. يعني همه آن ها مي خواهند به فعليت برسند. دانه مي خواهد گياه شود؛ بنابراين دانه ماده و گياه صورت آن است. بدين ترتيب گفته مي شود كه ماده قوه و صورت، فعليت شئ است.
    چيزي كه هيچ ماده اي نداشته باشد، يعني اين كه همه اش كمال و فعليت است؛ يعني صورت محض و به گفته ارسطو، اين صورت محض، خدا است.


    فلسفه و علوم طبيعي
     
     
    دوريس شرودر - ترجمه كاوه فيض اللهي:

    اخلاق تكاملي مي كوشد بر شكاف ميان فلسفه و علوم طبيعي پل بزند. به اين ترتيب كه استدلال مي كند انتخاب طبيعي حسي اخلاقي را در انسان القا كرده است، طبعي براي نيك بودن. اگر چنين باشد اخلاق را مي توان همچون پديده اي كه ضمن تكامل موجوداتي اجتماعي و هوشمند خود به خود پديد مي آيد درك كرد و نه آن طور كه الاهي دانان يا فيلسوفان مي گويند، همچون نتيجه وحي الاهي يا كاربرد قواي ناطقه. از اين ديدگاه اخلاق به عنوان سازشي سودمند تفسير مي شود كه با فراهم ساختن امتيازي انتخابي شايستگي دارندگان خود را افزايش مي دهد. اين قطعاً با نگرش ادوارد ويلسون (E.Wilson) پدر زيست شناسي اجتماعي، تطبيق مي كند. ويلسون در فصل پاياني كتاب «سوسيوبيولوژي: تلفيق نوين» (1975) مي نويسد «اكنون دانشمندان و متخصصان علوم انساني همه بايد اين احتمال را در نظر بگيرند كه زمان آن فرا رسيده است تا اخلاق موقتاً از دست فيلسوفان خارج شده و زيست شناختي سازي شود.»چالشي كه پيش روي زيست شناسان تكاملي نظير ويلسون قرار دارد آن است كه نيكي1 را با ارجاع به نظريه تكامل تعريف كرده و سپس تبيين كنند چرا انسان بايد نيك باشد.
    زيست شناختي سازي اخلاق در سال 1871،با انتشار كتاب «تبار انسان» اثر چارلز داروين آغاز شد. در اين دنباله «اصل انواع» داروين ايده هايش درباره تكوين تكاملي را در مورد انسان به كار برد. او نشان داد كه انسان بايد از شكلي كم سازمان يافته تر _ در واقع از چهار پايي دم دار و پرمو... ساكن دنياي قديم (آفريقا و آسيا _ م) اشتقاق يافته باشد.
    مهم ترين مشكلي كه داروين در اين تبيين مي ديد، استاندارد بالاي كيفيات اخلاقي مشهود در انسان بود. داروين در مواجهه با اين معما، فصل بزرگي از كتاب خويش را به تبيين هاي تكاملي حس اخلاقي اختصاص داد و استدلال كرد كه بايد در دو گام اصلي تكامل يافته باشد.
    نخست آنكه، ريشه اخلاق انسان در غرايز اجتماعي نهفته است. بر بنيان همين ادعاي داروين، زيست شناسان امروزي مسئله را به شرح زير تبيين مي كنند. جامعه پذيري صفتي است كه منشاء فيلوژنتيك آن را مي توان تا زمان «اختراع» روي تخم و جوجه خوابيدن، از تخم درآوردن و مراقبت از نوزادان توسط پرندگان دنبال كرد. براي آنكه موجودي قادر به انجام مسئوليت هاي والديني باشد نيازمند مكانيسم هايي اجتماعي است كه در مراحل پيشين تاريخ تكاملي لازم نبودند. براي مثال نه آميب (كه با تقسيم دوتايي توليد مثل مي كند) و نه قورباغه (كه نوزادانش را رها مي كند تا روي پاي خود بايستند) نيازي به غرايز اجتماعي موجود در پرندگان ندارند.
    غرايز اجتماعي همزمان با تسهيل پرورش فرزندان در پرخاشجويي ذاتي نيز تعادل ايجاد كرد. تمايز ميان «براي آنها» و «براي ما» امكان پذير شد و پرخاشجويي را متوجه افرادي ساخت كه به گروه خودي تعلق نداشتند. اين رفتار آشكارا رفتاري سازشي است چرا كه بقاي خانواده آن فرد را تضمين مي كند.دوم آنكه با توسعه قواي عقلي، انسان توانست درباره اعمال گذشته و انگيزه هايشان بينديشد و به اين ترتيب با اعمال و انگيزه هاي ديگران و نيز خودش موافقت يا مخالفت كند. اين به ايجاد يك وجدان انجاميد كه تبديل به «مراقب و داور برين» تمام اعمال شد. داروين تحت تاثير مكتب فايده باوري معتقد بود كه اصل بيشترين خوشبختي، از سوي موجودي اجتماعي با ظرفيت هاي فكري بسيار تكامل يافته و داراي وجدان، ناگزير به عنوان معياري براي شايست و ناشايست در نظر گرفته خواهد شد.آيا داروين براساس اين ادعا ها مي تواند به دو پرسش بنيادي اخلاق پاسخ گويد؟ نخست آنكه چگونه مي توان خير و شر را از هم تمييز داد؟ و دوم، چرا ما بايد نيك باشيم؟
    چنانچه تمام ادعا هاي او درست باشند واقعاً خواهند توانست به پرسش هاي فوق پاسخ دهند. تمايز داروين ميان خير و شر با تمايزي كه فايده باوران لذت انديش (هدونيستي) قائل مي شوند يكسان است. داروين اصل بيشترين خوشبختي را به عنوان معيار شايست و ناشايست مي پذيرد. به اين ترتيب در صورتي مي توان حكم به نيك بودن يك عمل داد كه بيشترين خوشبختي را براي بيشترين تعداد فراهم آورد، خواه لذت را افزايش دهد خواه درد را كاهش.و پرسش دوم _ چرا بايد نيك باشيم؟ - با آن جديتي كه مثلاً براي افلاطون مطرح بود براي داروين مطرح نبود (از همه مشهورتر آنجا كه تراسيما خوس در «جمهور» از سقراط مي پرسد چرا قوي، كه نيازمند كمك نيست، بايد قاعده زرين را به عنوان رهنمود عمل بپذيرد.)داروين در پاسخ اين پرسش خواهد گفت انسان به لحاظ زيست شناختي تمايل دارد كه همدل، فداكار و اخلاقي باشد زيرا در تنازع بقا امتياز محسوب مي شود.
    پي نوشت:
    1- در ترجمه اين متن نيكي به جاي goodness، خير و شر به جاي good و evil، شايست و ناشايست به جاي right و wrong و درست و نادرست به جاي true و false به كار رفته است.-م
     
    منبع :شرق


     
    نسبيت ، زندگي ، هستي ، نيستي
    نسبيت
    يك اصل بسيار، بسيار مهم:
    همه چيز نسبي است (حتي همين جمله...!).
    اين جمله بدين معناست كه مطلق هم ميتواند وجود داشته باشد.
    بايد توجه داشت كه صرفِ امكانِ فرض وجود امر مطلق، نمي توان بر وجود آن اصرار كرد، به ديگر بيان وجود مطلق ممكن است، هر چند كه اصراري براثبات آن نيز نيست.
    فراموش نكنيم در صورتي كه قبول كنيم همه چيز مطلق است، امر نسبي امكان وقوع نخواهد داشت.
    و چنانچه بگوئيم هيچ چيز مطلق نيست، اين بدان معناست كه امر مطلق، ولو با در نظر گرفتن حالت "فرض محال" نيز غير ممكن است. و ديگر آنكه معناي عبارت فوق خود ناقض مضمون ميباشد، بدين صورت كه حتي اين عبارت نيز مطلق نميباشد، يعني آنكه ميتواند مطلقي هم وجود داشته باشد، هر چند كه اصرار و انكاري هم بر اثبات تحقق آن وجود نداشته باشد.
     
    موجود زنده
    موجود زنده چيست ؟
    موجودي را زنده خوانند كه داراي استعداد زايش باشد.
    لازم است دقت داشت كه شرط استعداد دليل توانائي نمي باشد، آنچنانكه نهال (در گياهان ) يا كودك (در آدمي) با آنكه بالفعل توانائي توليدمثل را ندارند اما زنده ناميده ميشوند، زيرا كه بالقوه مستعد زايش هستند.
    رشد و ترميم ، صورتهائي از استعدادِ زايش ميباشند، چنانچه بالندگينطفه به جنين، نوزاد، كودك، نوجوان، جوان، تا...، پيري و مرگ مثال هائي از رشد ، و بهبودِ جراحت در بدن، نشاني از ترميم ميباشد.
    سوال: آيا بذر گياهان، موجود زنده ميباشد؟
     
    بودن يا نبودن، مسئله اين است ...
    دكارت : من فكر ميكنم ، پس هستم
    پرفسور هشترودي : من هستم ، پس فكر ميكنم
    اما من فكر ميكنم : من هستم و فكر ميكنم ...!
    امّا براستي معناي هستي و نيستي ، بودن و نبودن ، وجود و عدم و ...چيست؟
    واقعيت آنست كه ما در عالم وجود قرار داريم و در جهان هستي زندگاني ميكنيم(در حقيقت درك اين مطلب كاملاً اختياري و قرارداديست و باور آن به عهده خود شماست، در غير اين صورت البته، كاملاً حق داريد كه بخواهيد فكر كنيد كه نيستيد !!! هر چند در عالم انديشه هر چيز ممكن است. ) - اما در صورت قبول هستي و وجود :
    نيستي چيست؟ و چگونه به وجود آن پي ميبريم …؟
    بافت، جنس و كيفيت آن چگونه است، در كجا قرار دارد و موقعيت آن چيست ؟
    چگونه ميتوان نيستي را لمس، تصور و ادراك كرد، يا مثال هائي از آن برشمرد ؟
    واقعيت آنست كه نيستي در معناي مطلق كلمه نيست(وجود ندارد )، و اين خود بهترين معناي نيستي مي باشد، و جالب تر آن كه اين عبارت تنها در مورد معني نيستي سخن ميراند و نه در باره وجود آن.
    هر چند كه بدليل ماهيت متفاوت هستي و نيستي وجود نيستي در عالم واقع(جهان هستي و وجود ) منطقاً محال و ناممكن ميباشد، اما از آنجا كه در عالم انديشه هيچ فرض محالي، محال نمي باشد، بنا بر اين ميتوان وجود نيستي را محتمل دانست.
     
    هستي
    آن چنان كه :
    آفتاب آمد دليل آفتاب
    باورِِ وجودِ هستي، كاملاً قراردادي است.
    در اين قرارداد، هستي شامل " همه " و " هر " ميباشد. يعني همه چيز و هر چيز در آن به وجود مي آيد.
    در حقيقت هستي، دسـتگاه آفرينش ميباشد و همه و هر چيز در آن بود مي گردد.
    با چنان قرارداد و چنين تعريفي ماهيت هستي، داراي دو جنسِ حقيقت و واقعيت ميباشد. كه زين پس آنها را در دو قالبِ جهانِ حقيقي و جهانِ واقعي خواهيم شناخت.


    زندگي چيست؟
     
    بخش اول
    چرا اين سوال مهم است؟ موجودات انساني در سراسر جهان ارزشي ويژه به زندگي مي دهند. در تمام فرهنگها ما زندگي را جشن گرفته و در عزاي مرگ مي نشينيم. اين افترا كه در بعضي فرهنگها يا بعضي بخش هاي دنيا، زندگي ارزان است، حقيقت ندارد. همه جا ما به آنچه زنده است بيشتر از اشياء فاقد زندگي ارزش مي نهيم ـ يا حداقل اغلب آدمها ادعا دارند كه چنين مي كنند. ما آگاه هستيم كه زنده ايم، و اغلب مي خواهيم تا هر اندازه كه بشود زنده بمانيم ـ گر چه بسياري از ما تحت شرايط خاصي حاضريم زندگي خودمان را بخاطر ديگران فدا كنيم. ما به اطرافمان نگاه مي كنيم و فكر مي كنيم چه چيزي ما را از ديگر چيزهاي اطرافمان متمايز مي كند، يا چه وجه اشتراكي با آنان داريم. ما در اين مورد كه زندگي از كجا آمده و آيا زندگي بعد از مرگ وجود دارد بحث مي كنيم، در شگفت هستيم آيا زندگي در ديگر بخشهاي جهان وجود دارد و آيا به موجوديت بر روي اين سياره ادامه خواهد داد.
    اغلب آدمها موافقند كه همه زندگيهاي روي زمين داراي ارزش اجتماعي برابر نيستند. اغلب ما براي زندگي انسان ارزشي بيش از زندگي گياهان يا ديگر حيوانات قائليم و در همان حال آدمها بطور روز افزوني براين حقيقت آگاه مي گردند كه بقاء و كيفيت موجودات انساني از نزديك با زندگي ديگر اشكال زندگي در اين سياره گره خورده است. انسانها همه روزه موجودات زنده را مي كشند. اينكه كه آيا كشتن گياهان يا حيوانات گوناگون درست است يا غلط مسئله اي است مربوط به ارجحيت هاي اجتماعي انسان. و بر سر چنان موضوعاتي بين مردم برخوردهاي طبقاتي وجود دارد ـ و خواهد داشت. اين برخوردها بوسيله ماهيت مناسبات بورژوائي حاكم بر جهان شكل گرفته؛ مناسبات بورژوائي منافع بشريت را بطور كلي قرباني منافع اقليتي مي كند. مثلا دنيايي فرق است بين كشتن گياهان و حيوانات براي سير كردن شكم از يك سو و از سوي ديگر نابود كردن موجودات زنده در اقيانوسها يا جنگلهاي باراني توسط كمپانيهاي نفت و چوب بري بخاطر بدست آوردن منافع سهل الوصول و غني.
    مهمترين موضوع، آگاهي براين حقيقت است كه افراد متعلق به رده هاي مختلف اجتماعي و طبقات مختلف اجتماعي ، حتي در مورد زندگي انساني ارجحيت هاي بسيار متفاوتي دارند. ما روزمره شاهد اين موضوع هستيم. افراد غني و قدرتمند براي زندگي فقرا و ستمديدگان چندان ارزشي قائل نيستند. آنها ايشان را براي كار، يا براي جنگ بكار مي برند. از نقطه نظر قدرتمندان، زندگي افراد فقير كاملا خرج كردني است. بعنوان مثال از نظر قدرتهاي حاكم در ايالات متحده جوانان گتوها (محلات فقيرنشين) و حصيرآبادها همانقدر بي ارزش و خطرناك هستند كه آشغالهاي جامعه. بسياري از نخبگان حاكم آرزو دارند كه هر چه زودتر اين جوانان از روي زمين جاروب شوند. از طرف ديگر وقتي ما به همين جوانان نگاه مي كنيم، خود و آينده مان را مي بينيم ـ ما طبقه اي از مردم را مي بينيم كه داراي پتانسيل بوجود آوردن دنيايي كاملا متفاوت و بهتر است.
    در مورد كشتن موجودات انساني ديگر چطور؟ بعضي از مردم مي گويند اين ديگر توجيه پذير نيست. ديگراني مثل ما مي گويند كه بر سر اين موضوع دنيايي تفاوت بين ستمگر و ستمديده وجود دارد. دنيايي از تفاوت بين خشونت يك تجاوز كننده به عنف و خشونت زني كه تجاوزگر را دفع مي كند، وجود دارد. دنيايي تفاوت بين ارتشي كه مي گويد "برويم عده اي آشغال كله ويت كنگ را در خدمت سيستم استثمار بكشيم" و ارتشي كه مي گويد "برويم خلق را از طريق جنگ انقلابي آزاد بنماييم" وجود دارد.
    آنهايي كه مي گويند بايد هميشه، به هر قيمتي كه شده، جان همه انسانها حفظ گردد بايد بدانند كه چنين نظري اجازه ميدهد دردها و رنجهاي بي حسابي كه انسانها روزمره و در سراسر جهان متحمل مي شوند، بدون جواب و چاره جوئي بقاء يابد. اين نيز از واقعيات زندگي است.
    انسانها با در نظر گرفتن كليه موجودات مختلف روي زمين، معمولا خط تمايز بزرگي بين آنچه ما ميگوئيم "زنده است" با آنچه كه نيست ترسيم ميكنند. اما اين واقعا به چه معناست؟ واقعيتي است كه بدن ما و تمام گياهان، جانوران، و حتي صخره ها و خاك هاي روي زمين شامل عناصري است كه مدتها قبل درون ستاره ها ساخته شدند. پس چه چيزي واقعا ما يا هر جانور يا ارگانيسم زنده ديگري را از كلوخه اي ذغال متفاوت ميكند؟جواب چندان بديهي نيست. كلوخه ذغال نميتواند بلند شده و در اطراف قدم زند، اما گياهان نيز چنين نمي كنند ـ با اين وصف گياهان نفس ميكشند! يك رودخانه براي بسياري جانوران و گياهان خانه است و خودش نيز نيروي مادي عظيمي است كه زمينهاي اطرافش را مي كند و انحناء ميبخشد ـ ولي آيا رودخانه خودش ارگانيسم زنده است؟
    واقعيت اينست كه موجودات زنده روي زمين با چيزهاي غيرزنده و بطور كلي با تمام مواد جهان وجه اشتراك فراواني دارند. فقط اينرا در نظر بگيريد كه 99 درصد جهان شناخته شده صرفا از دو عنصر شيميايي ساخته شده است: هيدروژن و هليوم. ديگر عناصر شيميايي واقعا مشترك در درون هسته هاي ستارگان زمانيكه ستارگان شروع به سوختن و فرو ريختن مينمايند، توليد ميشوند. حرارت و فشار درون آن ستارگان چنان عظيم است كه واكنشهاي دماهسته اي مانند آنچه كه در بمب هسته اي روي ميدهد، در آنها رخ ميدهد: اتمهاي هيدروژن تركيب شده و به هليوم تبديل ميشود، هليوم به كربن، كربن به اكسيژن، سپس نئون، منگنز، سيليس، سولفور، و غيره ـ منجمله نيتروژن (ازت)، كلسيم، آهن،...
    اگر بعضي از اين نام ها آشنا بنظر ميرسد به اين دليل است كه عناصر خيلي متعارف روي زمين هستند. در واقع هم اكنون چنين پنداشته ميشود كه تمام عناصر شيميايي روي زمين بغير از هيدروژن و مقداري هليوم در اصل ميلياردها سال قبل در درون ستارگان توليد شده اند و ستارگاني كه در حال خاموشي و سقوط بوده اند اين عناصر را در شكل گازها در فضا رها كردند. اين گازها بتدريج سرد شده و با تلغيظ آنها ستارگان و سيارات جديد تشكيل شد. اين پروسه ايست كه هنوز در بخشهاي ديگر كهكشان ادامه دارد. ستاره ما، خورشيد، و نه سياره اي كه بدور آن گردش ميكنند ـ منجمله زمين ـ بهمين ترتيب تشكيل شدند.
    بر روي سياره ما، تمام چيزهاي زنده اغلب از چهار عنصر اصلي ساخته شده اند: كربن، اكسيژن، نيتروژن و هيدروژن. بعنوان مثال 99 درصد اتمهاي بدن خود ما از اين چهار عنصر شيميايي ساخته شده است. حدود يك پنجم وزن بدن ما از اتمهاي كربن ساخته شده است. لذا حرف "كارل ساگان" ستاره شناس واقعا حقيقت دارد كه، ما از مواد ستاره اي درست شده ايم! ارزش دارد راجع به اين مسئله فكر كنيم، و از پيوستگي و تشابهات ما بين تمام چيزهاي روي زمين، زنده و غيرزنده، و بقيه مواد كهكشان، درك درستي بيابيم.
    البته اتمهاي متعارف روي زمين صرفا نقش آجرهاي ساختماني را دارند كه به ميليونها شكل گوناگون كنار هم چيده شده اند. انواع مختلف اتمها با يكديگر تركيب شده و واحدهاي پايه اي بنام مولكول را ميسازند. بعنوان مثال، يك واحد پايه اي يا مولكول آب از دو اتم هيدروژن و يك اتم اكسيژن درست شده است. اتمها ميتوانند به اطراف حركت كرده و جاهاي خود را با ديگر اتمها در همان يا مولكولهاي مختلف معاوضه كنند. به اين حركات واكنش هاي شيميايي ميگويند. تركيبات بسيار مختلف و تغييرات بسيار زياد همواره روي ميدهد. ماده ميتواند اشكال بينهايت زيادي بخود بگيرد و بهمين دليل است كه چيزهاي روي زمين همه يكجور نيستند. اتمها هرگز ساكن نيستند. مولفه هاي تمام ماده ها، زنده يا غير آن اين استكه همواره در حال حركتند، تغيير ميكنند، و با يكديگر فعل و انفعال دارند.
    اما اگر تمام ماده هميشه در حركت است، چه چيزي ماده "زنده" را از غير زنده متمايز ميكند؟ بر روي سياره ما حتي ساده ترين ارگانيسم هاي زنده خيلي پيچيده اند ـ باين معني كه آنها داراي مولفه هاي داخلي و سطوح سازماندهي بسيار زياد مي باشند. ارگانيسم هاي زنده بطور عموم از يك سلول زنده يا بيشتر ساخته شده اند. سلول ها واحد هاي كوچك زندگي هستند؛ اينها در اساس تجمع مولكول هايي هستند كه پوسته اي آنان را احاطه كرده كه در درون آن واكنش هاي شيميايي بسياري رخ ميدهد. بعضي ارگانيسم هاي زنده، مانند باكتري يا ارگانيسم هاي حوضچه اي ميكروسكپي، فقط داراي يك سلول هستند، درحاليكه ديگر ارگانيسم ها داراي سلول هاي بسيار زياد كه متقابلا پيوسته و وابسته اند، ميباشند. بدن انسان بطور متوسط داراي تريلون ها (يعني ميليونها ميليون) سلول زنده پيوسته ميباشد.
    ولي پيچيدگي و تشكيلات سلولي، بخودي خود، براي تعريف زندگي كافي نيست. معذالك بنظر ميايد كه ميتوان با جمع زدن تعدادي از پروسه هاي معين، زندگي را به آنصورت كه ما ميشناسيم مشخص كرد و از اين مجموعه براي متمايز كرده موجودات زنده از غير زنده استفاده نمود. اين پروسه ها عبارتند از:
    1 ـ توانائي رشد، و توانائي سوخت و ساز كردن (متابوليز) يك منبع انرژي بيروني.
    2 ـ توانائي بازتوليد.
    3 ـ توانائي جذب تغيير طي نسلها و بازتوليد آن.
    بگذاريد به هركدام از اينها بنوبت نگاهي كنيم:
    1 ـ رشد و متابوليزمتمام موجودات زنده يك نوع منبع انرژي را از جهان بيروني به درون ميكشند و آنرا متابوليز ميكنند. يعني آنرا ميسوزانند و تبديل به مواد جديدي مي كنند. موجودات زنده بدين طريق آنچه را كه براي رشد، گسترش و ابقاء بدنشان نياز دارند، تهيه مي كنند. تمام موجودات زنده همچنين نوعي از محصول زائد (فضولات) را به محيط زيست بيروني برميگردانند.
    زندگي سطوح مختلفي ازسازماندهي و تشكل دارد
    حداقل بر روي كره زمين، مادهء زنده سطوح مختلفي از سازماندهي دارد و همه "پروسه هاي زندگي" در تمام سطوح روي نمي دهد. بعنوان مثال، يك ارگانيسم تك سلولي مانند پارامسيوم تمام پروسه هائي را كه اينجا توضيح داديم انجام ميدهد. ولي در ارگانيسمي كه از تعداد زيادي سلولهاي زنده درست شده است، اين سلول هاتابعي از كل بدن هستند و ماداميكه بخشي از بدن ميباشند موجوديت مستقلي به مثابه يك ارگانيسم منفرد و مجزا ندارند. بعنوان مثال هر سلول بدن انسان بعنوان بخشي از كل بدن زنده، زنده مي باشد و در بسياري از پروسه هاي زندگي بدن شركت مي كند. اين سلول ها انرژي را سوخت و ساز مي كنند و وظايف تخصصي مانند وظايف يك سلول جگر يا يك سلول اسپرم را بعهده دارند. ولي اين واحدهاي كوچك زنده به تنهائي تمام معيارهاي يك ارگانيسم زنده را برآورده نميكنند. بطور نمونه، سلولهاي اسپرم بازتوليد نميكنند، هرچند واحدهاي كوچك از كليت ارگانيسم هايي هستند كه بازتوليد ميكنند و آنها در پروسه بازتوليد اين ارگانيسم شركت مي جويند.
    ترم "ارگانيسم" به آن سطحي از زندگي ـ كليت موجودات منفرد ـ گفته ميشود كه تمام معيارهاي زندگي را كه در اينجا بحث شد برآورده كنند، يعني: داشتن ظرفيت رشد، متابوليزم، بازتوليد، و داشتن سيستمي كه از طريق آن صفات ارثي به نسل هاي ديگر انتقال داده شود. بخاطر داشته باشيد كه اين فقط ارگانيسم هاي منفرد هستند كه "بازتوليد ميكنند" (نه ژنها يا هر واحد كوچك ديگر و همچنين نه جمعيت ها يا تيره ها يا هر كليت بزرگتري)، اما تغيير تكاملي طي چندين نسل روي ميدهد و آنهم در سطحي ديگر يعني در سطح تيره ها ـ يا "نوع" هاي كاملا متمايز. پس افراد بازتوليد مي كنند، تيره ها تكامل مي يابند.
    همه ميدانند كه آدمها و حيوانات "ميخورند". ولي آيا گياهان هم "ميخورند"؟ بله، آنها نيز اينكار را مي كنند. گياهان سبز بوسيله جذب انرژي نور خورشيد (و همچنين گاز دي اكسيد كربن و آب) عمل "خوردن" را انجام ميدهند و آنرا به انرژي شيميايي شكرها و نشاسته ها تبديل مي كنند. اين پروسه فتوسنتز ناميده ميشود. شكر و نشاسته توليد شده به ساخت برگهاي نو، ميوه، بذر و غيره ميرود. گياهان نيز به دنياي بيروني "فضولات" پس ميدهند كه توليد جانبي متابوليكي است. از شانس ما اين "فضولات" گياهان سبز، اكسيژني است كه ما براي تنفس نياز داريم!حيوانات، منجمله انسانها، منبع انرژي خودشان را بوسيله خوردن گياهان ـ كه انرژي خورشيدي را به انرژي شيميايي در شكل شكر و نشاسته تبديل كرده اند ـ و (يا) خوردن ديگر حيوانات كه بنوبه خود بخشي از آن انرژي را در بافت هاي بدن خود انبار كرده اند، تامين ميكنند. در طول اين "زنجيره غذائي" گياهان و حيوانات منابع "غذائي" خودشان را براي رشد، گسترش و تامين وظايف بدني شان مصرف مي كنند. تمام چيزهاي زنده از اين پروسه مستمر رشد و متابوليزم گذر كرده و طي آن فعالانه خودشان و جهان بيروني را تغيير ميدهند.
    2 ـ بازتوليدانواع مختلف ارگانيسم هاي زنده بازتوليد ميكنند. هيچ ارگانيسم زنده اي براي هميشه زندگي نمي كند و مطمئنا هر ارگانيسم زنده منفردي بازتوليد نمي كند. (بعنوان مثال، هر حيوان منفردي داراي فرزند نيست.) اما توانائي توليد نسل هاي جديدي از افراد جداگانه خصوصيت تمام انواع موجودات زنده مي باشد.
    اين توليد مثل به طرق بسيار انجام ميشود. بعضي موجودات تك سلولي فقط به دو سلول جديد تقسيم ميشوند. بعضي موجودات ميتوانند خودشان را كلون (توليد مثل غير جنسي مثلا از طريق شكفتن يا تقسيم شدن ـ م) كرده، افراد جديد يكساني توليد كنند. باز توليد جنسي در بسياري از انواع گياهان و حيوانات روي زمين تكوين يافته است بطوريكه سلولهاي تخمك ماده و اسپرم نر را تركيب مي كنند و بذر يا تخمك هائي با هويت و پتانسيل منحصر بفرد توليد ميكنند. توانائي باز توليد به هر طريقي كه انجام شود، صفتي كليدي در تمام موجودات زنده است.
    3 ـ طريقي براي جذب و بازتوليد تغيير طي نسلهاجذب تغيير بمعناي در خود كشيدن، تركيب كردن آن با خود، و همچنين متحقق ساختن آن است. بازتوليد كردن تغيير طي نسل ها بمعناي تكرار كردن آن و انتقال آن به ديگران است.
    احتمالا بزرگترين اختلاف بين موجودات زنده و غيرزنده طريقه فعل و انفعال آنان با دنياي خارج است. موجودات زنده بطريقي كيفيتا متفاوت جهان خارج را تغيير ميدهند و بوسيله آن تغيير مي يابند.


    ادامه مطلب


    معرفت ما از جهان
     
    احمدرضا همتى مقدم

    به نظر مى رسد فلسفه مناسب براى عصر علم تجربه گرايى باشد. معرفت ما از جهان حقيقتاً معرفتى «پيشينى» (apriori) نيست بلكه بر پايه قرن ها تحقيق تجربى بنا شده است. اما مسئله اى بنيادى در اينجا مطرح است. اگر ارتباط ما با جهان به واسطه تصورات ما باشد، چگونه مى توان دريافت كه تجربه راهنمايى قابل اعتماد براى شناخت جهان است، آن گونه كه جهان هست؟ اين مسئله توسط «هيوم» بيان شده است. او استدلال مى كند اگرچه چاره اى نداريم جز اينكه چنان رفتار كنيم كه جهان خارجى وجود دارد، اما هيچ مبناى عقلانى براى باور به آن وجود ندارد. البته اكثر فلاسفه از موضع شك گرايانه او درباره جهان خارج ناراضى بودند. اگرچه موضع شك گرايانه او در قبال «مسئله استقرا» نيز مورد قبول آنان نبود. «بركلى» نيز با انكار عدم وجود هر شى اى وراى تصورات ما با اين مسئله برخورد كرد.
    «بركلى» معتقد بود ميزها، درختان و ديگر اشيا مجموعه اى از انطباعات است كه وجودى مستقل از ادراك ندارند. اما موضع او را فيلسوفانى كه ذهن علمى دارند نمى پذيرند.بركلى تمايز ميان ويژگى هاى اوليه (ويژگى هايى كه اشيا واقعاً آنها را دارا هستند) و ثانويه (ويژگى هايى كه به نظر مى رسد اشيا آنها را دارا هستند و در واقع آنها را ندارند) را به چالش كشيد. بركلى با هر نوع رئاليسم متافيزيكى (هستى شناختى) مخالف بود. او حتى «رئاليسم على» را نيز انكار مى كرد. «رئاليسم على» بيان مى كند: «اشياى خارجى مستقل از اذهان ما وجود دارند. اين اشيا از طريق حواس باعث ادراك بى واسطه در ما مى شوند.» «جان لاك» استاد او اما با «رئاليسم على» موافق بود، «لاك» رئاليسم على را با تمايز ميان ويژگى هاى اوليه / ثانويه ادغام كرد.
     


    ادامه مطلب

    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .