چگونه شاد زندگی کنیم؟
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:36 AM
نظرات(0)
فلسفه در يك مفهوم كلى به معنى آگاهى بر تمام جهان هستى استبه مقدار توان انسانى; و به همين دليل، تمام علوم مىتواند در اين مفهوم كلى و جامع داخل باشد; و روى همين جهت، در اعصار گذشته كه علوم محدود و معدود بود، علم فلسفه از همه آنها بحث مىكرد، و فيلسوف كسى بود كه در رشتههاى مختلف علمى آگاهى داشت.
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:35 AM
نظرات(0)
داستان فلسفه در ايران، مفصل و پيچيده است.
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:33 AM
نظرات(0)
علم و معرفت محصول ارتباط خاص بين عالم و معلوم است. زمانى كه عالم، معلوم را دريافت مى كند، «معرفت» متولد مى شود. وقتى كه معلوم نزد عالم حاضر مى شود، عالم به ادراك و شناسايى معلوم اقدام مى كند. اگر معلومى نزد عالمى حاضر نگردد، قطعاً هيچ فهم و ادراكى رخ نمى دهد. دانستن، محصول يافتن است. به همين دليل، عالم زمانى معلوم را مى شناسد كه آن را دريافت كند. اگر دريافتى نباشد، شناختى نيز در كار نخواهد بود.البته تعريف «شناخت» ممكن نيست و هر آنچه در تعريف شناخت و علم و معرفت گفته شود، تعريفى حقيقى نبوده، تنها تعريفى لفظى خواهد بود. «معرفت» و «شناسايى» از مفاهيم بديهى اند و قابل تعريف نمى باشند. دليل اينكه شناخت قابل تعريف نيست آن است كه ما همه چيز را به علم مى شناسيم و آن را با علم روشن مى كنيم. حال اگر بخواهيم علم را نيز تعريف كنيم، اين تعريف در قالب دور خواهد بود، و اگر بخواهيم به غير علم تعريف كنيم و به غير علم بشناسيم، غير علم چيزى نيست كه با آن بتوان علم را مورد شناسايى قرار داد.1
علامه طباطبائى مى نويسد: «حصول العلم لنا ضرورى، و كذلك مفهومه عندنا»2 يا مى نويسد: «وجود العلم ضرورىٌ عندنا و كذلك مفهومُه بديهىٌ لنا.»3
مفهوم علم يكى از روشن ترين و بديهى ترين مفاهيم است و نه تنها نيازمند تعريف نيست، كه اساساً تعريف آن امكان ندارد; زيرا مفهوم واضح ترى از آن وجود ندارد كه معرّف آن واقع شود.
2. آگاهى انسان از مفهوم «علم»، وجدانى و حضورى است كه هر موجود زنده اى از همان ابتدا، بدون هيچ گونه ابهام و اشتباهى آن را درمى يابد.
3. در نزد عقل، همه چيز به وسيله علم روشن مى شود. پس ممكن نيست كه علم به وسيله غير علم روشن شود.
2. مطلق علم، چه تصور باشد، چه تصديق;
3. ادراك بسيط، چه تصور ماهيت باشد، چه تصديق به احوال و خواص آن;
4. ادراك جزئى، چه تصور جزئى باشد، چه حكم و تصديق جزئى;
5. ادراك جزئى ناشى از دليل;
6. ادراكى كه پس از جهل قرار دارد.
علم، الفاظ مشابه بسيارى دارد كه هر كدام از آن ها معناى خاصى با خود حمل مى كنند. اينك برخى از آن ها را به اختصار بررسى مى كنيم:
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:30 AM
نظرات(0)
موجوديت و عدم موجوديت ( 1 )
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:29 AM
نظرات(0)
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:29 AM
نظرات(0)
دوريس شرودر - ترجمه كاوه فيض اللهي:
اخلاق تكاملي مي كوشد بر شكاف ميان فلسفه و علوم طبيعي پل بزند. به اين ترتيب كه استدلال مي كند انتخاب طبيعي حسي اخلاقي را در انسان القا كرده است، طبعي براي نيك بودن. اگر چنين باشد اخلاق را مي توان همچون پديده اي كه ضمن تكامل موجوداتي اجتماعي و هوشمند خود به خود پديد مي آيد درك كرد و نه آن طور كه الاهي دانان يا فيلسوفان مي گويند، همچون نتيجه وحي الاهي يا كاربرد قواي ناطقه. از اين ديدگاه اخلاق به عنوان سازشي سودمند تفسير مي شود كه با فراهم ساختن امتيازي انتخابي شايستگي دارندگان خود را افزايش مي دهد. اين قطعاً با نگرش ادوارد ويلسون (E.Wilson) پدر زيست شناسي اجتماعي، تطبيق مي كند. ويلسون در فصل پاياني كتاب «سوسيوبيولوژي: تلفيق نوين» (1975) مي نويسد «اكنون دانشمندان و متخصصان علوم انساني همه بايد اين احتمال را در نظر بگيرند كه زمان آن فرا رسيده است تا اخلاق موقتاً از دست فيلسوفان خارج شده و زيست شناختي سازي شود.»چالشي كه پيش روي زيست شناسان تكاملي نظير ويلسون قرار دارد آن است كه نيكي1 را با ارجاع به نظريه تكامل تعريف كرده و سپس تبيين كنند چرا انسان بايد نيك باشد.
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:27 AM
نظرات(0)
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:25 AM
نظرات(0)
بخش اول
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:24 AM
نظرات(0)
معرفت ما از جهان
به نظر مى رسد فلسفه مناسب براى عصر علم تجربه گرايى باشد. معرفت ما از جهان حقيقتاً معرفتى «پيشينى» (apriori) نيست بلكه بر پايه قرن ها تحقيق تجربى بنا شده است. اما مسئله اى بنيادى در اينجا مطرح است. اگر ارتباط ما با جهان به واسطه تصورات ما باشد، چگونه مى توان دريافت كه تجربه راهنمايى قابل اعتماد براى شناخت جهان است، آن گونه كه جهان هست؟ اين مسئله توسط «هيوم» بيان شده است. او استدلال مى كند اگرچه چاره اى نداريم جز اينكه چنان رفتار كنيم كه جهان خارجى وجود دارد، اما هيچ مبناى عقلانى براى باور به آن وجود ندارد. البته اكثر فلاسفه از موضع شك گرايانه او درباره جهان خارج ناراضى بودند. اگرچه موضع شك گرايانه او در قبال «مسئله استقرا» نيز مورد قبول آنان نبود. «بركلى» نيز با انكار عدم وجود هر شى اى وراى تصورات ما با اين مسئله برخورد كرد.
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:22 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



