سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1389
  • اردیبهشت 1389
  • خرداد 1389
  • تیر 1389
  • مرداد 1389
  • شهریور 1389
  • مهر 1389
  • آبان 1389
  • آذر 1389
  • دی 1389
  • بهمن 1389
  • اسفند 1389
  • فروردین 1388
  • خرداد 1388
  • تیر 1388
  • شهریور 1388
  • مهر 1388
  • آبان 1388
  • آذر 1388
  • دی 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1945189
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند


    فلسفه تربيتي دين مقدس اسلام
    هدف تربيت از ديدگاه اسلام ، انسان بار آوردن و انسان نگاه داشتن همه افراد آدمي است. کلمه اسلام از ريشه عربي سلم به معناي صلح و دوستي و آرامش گرفته شده است و در قرآن کريم به معناي تسليم و رضا در برابر حق و پيشگاه خداوندي است و نيز رعايت اصول سلم و صلح و صفا در ارتباط ميان مردم را در بر دارد و شخصي که اسلام را پذيرفته باشد معمولا مسلمان ناميده مي شود يعني کسي است که: خداوند را خالق کل هستي مي داند.
    رضايت خداوند را بالاترين رضايت ها تلقي مي کند. اطاعت از دستورهاي او را بر خود واجب مي داند و نافرماني از او را گناه مي شمارد. به پيامبران الهي اعتقاد دارد و اطاعت از ايشان را اطاعت از خداوند مي داند. به معاد يا روز قيامت اعتقاد دارد که روز حسابرسي مسلمانان در طول زندگي شان است.
    در مقاله زير با توجه به مباني اصلي اعتقاد اسلامي تعليم و تربيت در اين دين مقدس بررسي شده است.
    اصولي که دين اسلام را ممتاز و مشخص مي کنند از اين قرارند:
    1- برقراري رابطه مستقيم بين انسان و خداوند
    اسلام امکان و لزوم رابطه مستقيم و بي واسطه بين خدا و انسان را نخستين شعار خود قرار داد و گفت: رستگاري بشر فقط در اين است که يک خدا را بپذيرد و هم او را بپرستد و از پرستش غير او، هر کس و در هر مقامي باشد، به کلي بپرهيزد و به اين ترتيب عبارت کوتاه قولو الاله الاالله تفلحوا نشانه بعد اول اسلام يعني توحيد و بيان و اعتقاد به آن ، نخستين گام تسليم در برابر خدا يا اسلام شد و نيز فرمود: «ما از رگ گردن به بشر نزديک تريم.» (آيه 16 سوره ق) و در جاي ديگر فرمود: «اي پيغمبر وقتي مردم درباره رابطه من با خودشان مي پرسند، به ايشان بگو که من از هر کس به ايشان نزديک ترم و دعوت آنان را اجابت مي کنم به شرط اين که از من اطاعت کنند و به من ايمان آورند.» (آيه 181 سوره بقره) به اين ترتيب ، خداوند لزوم وجود هر گونه رابطه يا واسطه بين خود و مردم را نفي کرد و ايشان را از تبعيت از همنوع بشدت منع کرد. اين اولين سنگي بود که دين اسلام در بناي کاخ آزادي معقول و صحيح انسانيت به کار برد و سياست ارتباطي خدا و بشر را روشن کرد و به اين ترتيب ، مسير و جهت مشخص براي مسلمانان تعيين کرد و او را از تعظيم بر غير خدا بازداشت و شخصيت او را محفوظ و معتبر نگاه داشت.
    (المعارف فريد و جدي ، 1380)
    2- برقراري مساوات عمومي
    مراجعه به فرهنگ هاي پيش از اسلام ، بوضوح نشان مي دهد که مردم به گروههاي کشيشان يا روحانيان (رجال دين)، حاکمان و لشگريان و طبقه عامه تقسيم مي شدند و قدرت به ترتيب به دست گروه اول و سپس گروه دوم بود و طبقه عامه کاملا زير سلطه 2 گروه بالاتر قرار داشتند و گروه مردان دين ، نيرومندترين و مسلطترين گروهها بود.اين دو گروه پيوسته مي کوشيدند حاصل دسترنج مردم (طبقه عام) را از دستشان درآورند و براي تسکين شهوات و افزايش لذتهاي خويش ، مورد استفاده قرار دهند (استعمار و استثمار)، در اين هنگام آخرين پيامبر اسلام ظهور کرد و اعلام داشت همه افراد بشر با هم برابرند و همگان فرزندان آدم و حوا هستند، سفيد را بر سياه و عرب را بر عجم ، هيچ گونه رجحان و مزيتي نيست و تنها تقوا و پاکدامني است که بعضي را بر بعضي ديگر ممتاز مي نمايد و خداوند در ارزشيابي خود از انسان فقط به همين معيار توجه دارد. چنان که مي فرمايد: «اي مردم ما شما را از يک مرد و از يک زن آفريديم و شما را به گروهها و قبيله ها تقسيم کرديم تا يکديگر را بشناسيد، گرامي ترين فرد شما پيش خدا، پرهيزگارترين شماست ؛ «يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقيکم.» (آيه 13 سوره حجرات) اسلام با بيان اين اصل برابري ، به سلطه روحي طبقات دوگانه مذکور بر عامه مردم پايان داد و اعمال نيک و فضايل حقيقي را تنها وجه امتياز بين مردم تلقي کرد. مطالعه سرگذشت خلفاي راشدين اسلام بويژه اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع) تحقق اصل برابري را به وضوح نشان مي دهد.
    پيدايش آمادگي و مهارت هاي مطلوب براي بهره مندي از يک زندگي سالم انساني ، از اهداف تربيتي اسلام است
     
    اي کاش مردم ما، بخصوص گروه به اصطلاح روشنفکر و تحصيلکرده ، به تاريخ اسلام مراجعه مي کردند يا حداقل نامه علي ع را به مالک اشتر و کلمات قصار او را همانند نوشته هاي متفکران غرب مطالعه مي کردند.
    3- برقراري اصول دموکراسي
    چنان که در اصل دوم ديديم ، گروهي از مردم خود را برترين تلقي مي کردند و مردم را به اطاعت کورکورانه از هيات حاکم ، موظف مي پنداشتند به طوري که مردم هيچ گونه حق اظهارنظر درباره تصميم ها و اعمال هيات حاکم براي خودشان قائل نبودند گويي همچون گوسفندان بي اختيار در دست چوپان مقتدر مجبورند به اراده وي حرکت کنند و فقط در جهت و مسير موردنظر او گام بردارند.وقتي اسلام آمد اين نظام استبدادي و استثماري و ستمکاري را به کلي دگرگون ساخت و توحيد و ضرورت توجه به ارزش انساني را شعار خود قرار داد. اسلام براي هر فرد حق نظارت و مراقبت در اعمال حکومت و اظهارنظر درباره شوون و امور عامه قائل شد و فرمود:
    «امور مسلمانان به مشورت ميان خودشان انجام مي گيرد؛ «و امرهم شوري بينهم » (آيه 36 سوره شوري)، «اي پيغمبر در تصميم گيري هاي خود با مومنان مشورت کن »؛ «وشماورهم في الامر.» (آيه 154 ، سوره آل عمران)
    همچنين براي تحقق اصل دموکراسي ، عمل امر به معروف و نهي از منکر را ازجمله فرايض مسلمانان قرار داد بدون اين که توجهي به طبقه و مقامش داشته باشد. حتي خداوند علل بدبختي و انحطاط و انقراض ملتهاي گذشته را نتيجه ترک امر به معروف و نهي از منکر مي داند و مي فرمايد: «گذشتگان که دچار انقراض شدند به اين سبب بود که همديگر را از ارتکاب اعمال زشت بازنمي داشتند، چه عمل بدي را مرتکب مي شدند.» (آيه 79 سوره مائده)
    اگر ما مسلمانان اين بزرگترين و اساسي ترين وظيفه اسلامي را انجام مي داديم و بي قيدي و بي تفاوتي اجتماعي را کنار مي گذاشتيم ، يقينا به چنين وضع و حالت تاسف آوري نيز گرفتار نمي شديم.
    خلاصه دين اسلام با اين اصل انساني خود به افراد بشر آموخت که هر مسلمان حق دخالت در اداره شوون و امور عمومي دارد و هيچ فردي در ساختمان و نظام اجتماعي بي نقش نيست و نمي تواند خود را از شرکت فعال در آن معاف کند و هرگز نبايد به صورت ابزار کار و آلت دست حاکمان درآيد چون او نيز انسان است و داراي حق برخورداري از همه حقوق انساني. (سروش ، 1370)
    4- مسووليت فردي همگان
    پيش از ظهور اسلام ، مردم معتقد بودند عالم روحاني تحت اراده و اختيار روسا و پيشوايان ديني است و مالک بهشت و دوزخ آنانند و رضايت خاطر ايشان مايه سعادت است! به همين سبب ، مردم تلاش مي کردند به هر وسيله اي (بذل مال و جان يا اطاعت کورکورانه) به اين پيشوايان تقرب پيدا کنند و آنان را از خود راضي نگه دارند و در نتيجه به بهشت راه يابند و از عذاب دوزخ به دور و در امان باشند.
    اما دين اسلام مقرر داشت هر کس مسوول اعمال خويش است و خوشبختي و بدبختي به اعمال و کردار هر شخص بستگي دارد و قرابت و شفاعت بزرگان و روساي ديني ، انسان را از مسووليت فردي مبرا نمي کند. چنان که خداوند مي فرمايد: «هر کس در گرو عمل خويش است ؛ کل نفس بما کسبت رهينه.» (آيه 38 سوره المدثر)
    همچنين در نظام اسلامي هيچ عملي اعم از خوب و بد، هرچند هم بسيار جزيي باشد، فراموش نمي شود و شخص عامل ، پاداش و کيفر آن را دريافت مي کند چنان که مي فرمايد: «هر کس ذره اي عمل نيک و عمل زشت انجام دهد، نتيجه اش را مي بيند؛ «فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.» (آيه هاي 7 و 8 سوره زلزال)
    مطالعه علم براي علم
     

    اسلام به دوگونه ارزش توجه دارد از يک سو توصيه مي کند مسلمانان از يافته هاي علوم مختلف براي بهبود وضع زندگي خود استفاده کنند و در مدرسه ، مطالبي به دانش آموزان و دانشجويان آموخته شود که عملا در حال يا آينده ، مورد استفاده ايشان قرار بگيرند.از سوي ديگر، تحصيل علم براي علم را هم تشويق مي کند زيرا انسان طبعا دوستدار افزايش معرفت و علم خويش است.
    آموزش حرفه اي و فني
    اسلام براي بهبود زندگي مردم اهميت خاصي قائل است و حتي سعادت دنيوي را لازمه و مقدمه سعادت اخروي مي داند به همين سبب ، آمادگي فرد را براي تامين معاش خود ضروري مي داند و آموزش حرفه هاي مختلف را به کودکان و نوجوانان توصيه مي کند.
    به اين ترتيب ، ملاحظه مي کنيم که اسلام به تربيت همه جانبه فرد معتقد است يعني فردي که دست ، قلب و مغز او با هم تربيت شوند. به بيان ديگر هم کار و هنر بداند (دست) هم از تعادل عاطفي برخوردار باشد (قلب ) و بتواند درست و منطقي بينديشد و داوري کند (مغز)
     
    خداوند براي اين که فرد مسلمان را کاملا متکي به خود کند و هر گونه امکان گريز از مسووليت را از او بگيرد، اميد او را از وابستگي به ديگران براي معاف کردن خويش از نتيجه اعمالش به کلي بريده و فرمود: «شفاعت اشخاص نيک و مقرب الهي نفعي به حال ايشان ندارد؛ فما تنفعهم شفاعه الشافعين.» (آيه 48 سوره المدثر)
    با اين اصل ، دين مقدس اسلام سلطه روسا و بزرگان را به کلي از بين برد و مردم را از ستم و زور آنها آزاد ساخت و سبب شد که افراد اعتماد به نفس پيدا کنند، به خود متکي باشند و معتقد شوند که هر فرد استعدادهاي طبيعي لازم براي تامين سعادت خود در هر دو گيتي را دارد. (اشعاري نژاد، 1383)
    هدف هاي تربيتي اسلام
    از آنچه تاکنون گفتيم ، مي توان هدف آموزش و پرورش يا تربيت در اسلام را چنين خلاصه کرد: پيدايش آمادگي و مهارت هاي مطلوب براي بهره مندي از يک زندگي سالم انساني ، اعم از آمادگي بدني ، ذهني عاطفي و اجتماعي در همه مسلمانان ايمان به اصول دين و عمل به دستورهاي ديني به منظور تامين سعادت دنيا و آخرت و اگر بخواهيم اين هدفها را کاملتر بيان کنيم ، مي توانيم چنين طبقه بندي نماييم:
    1- تربيت اخلاقي
    از ديدگاه فلسفه آموزش و پرورش جديد، اخلاق تجليگاه چگونگي روابط ميان مردم است زيرا نقش اساسي آن در جامعه ، تعيين حدود «حق و وظيفه» افراد نسبت به همديگر و ارزشيابي چگونگي رعايت و اجراي آنهاست.
    طبق نظر اسلام ، زندگي اجتماعي سالم ، اخلاق يا کردار اخلاقي سودمند را محور اساسي خود مي داند و اخلاق مطلوب را بايد در کردارهاي عيني ملاحظه کرد نه فقط در کتابها، کتاب تنها مي تواند شخص را با معاني و مفاهيم اخلاقي آشنا کند.
    2- توجه به دين و دنيا با هم
    اسلام با توجه به آنچه در اصول گفتيم ، هدف تربيت را به تربيت ديني يا اخلاقي محدود نمي کند همان طور که فقط تربيت مادي يا دنيوي را کافي نمي داند بلکه آن دو را غيرقابل تفکيک دانسته است زيرا خود انسان داراي دو جنبه متفاوت اخلاق و بدن نيست. به همين نسبت ، پيغمبر اسلام مردم را به تلاش و کوشش براي دين و دنيايشان با هم توصيه مي کند و مي فرمايد: «براي دنياي خود آن چنان بپرداز که گويي هميشه زنده اي و براي آخرتت آنچنان توجه نما که گويي فردا خواهي مرد.»
    3- توجه به جنبه هاي انتفاعي
    تربيت اسلامي مي کوشد فرد را با همه مهارت هاي لازم براي زندگي مجهز گرداند و براي تامين اين منظور، افزايش و گسترش شناخت هاي علمي را براي مسلمانان ضروري مي داند چنان که اسلام هميشه مروج کوششهاي علمي بوده است و دانشمندان متعددي در جهان اسلام پيدا شده اند که فرهنگ و تمدن معاصر بشر تا حدي مديون تلاشهاي ايشان است.


    فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی

     

    سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ،  بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی مي‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد. اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بي‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود مي ‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مي‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.

     

    از ديگر آشفتگي‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بيجا صادر مي‌كرد ، از مقام اميری بر كنار مي‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد:

    سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای
    كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.

    خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی مي‌كردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك مي‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌های يك ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند.
    در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
    در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز مي‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها مي‌دانستند.
    چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال ? و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك مي‌ديد.
    غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم مي‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را مي‌سوزاندند.
    آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله مي‌كشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع مي‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه مي‌پرسيدند:
    "كيست؟"
    مي‌گفت: "منم."
    - " از كجا مي‌آيي؟"
    - "از عروسی... "
    - "چه آورده‌اي؟"
    - "تندرستی..."
    شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

    برگردان بند 27:

    عيد بود و مرغ شب آواز مي‌خواند
    دختر نامزد شده برای داماد ،
    جوراب نقشين مي‌بافت...
    و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان مي‌كرد
    وه... كه چه رسم زيبايی است ? رسم شال اندازی ?
    هديه عيدی بستن به شال داماد...

    برگردان بند 28

    من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
    شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
    شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ،
    و شال را آويزان كردم...
    فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست
    "خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد...

    شهريار در توضيح اين رسم مي‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمي‌بايست در مراسم عيد شركت مي‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
    از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
    قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
    ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی مي‌رفتند ، سعی مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يُمن مي‌پنداشتند.
    اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی مي‌داند كه به آن هفت سينی مي‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی مي‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.
    بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام مي‌دانستند چنانكه‌هاتف اصفهانی مي‌گويد:
    نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر توده‌ی غبرا
    زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
    همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی
    بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا
    بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دريافت نمود !
    مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
    بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
    ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
    بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
    ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
    ز ريشش ريشه‌ی ايران در آب است

    در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام مي‌بريم:


    مگر نمي‌بينی كه ؛
    خورشيد به برج بره
    اندر شده
    و اندازه‌ی زمانه برابر گرديده؟
    مگر نمي‌بينی كه ؛
    مرغان پس از زبان گرفتگی
    به آواز خوانی پرداخته‌اند؟
    مگر نمي‌بينی كه ؛
    زمين از پارچه‌های رنگين گياهان
    جامه بر تن كرده؟

    پس بر نوشدن زمانه
    شاد كام مي‌باش...

     

    منبع:
    فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی. پيرايه يغمايی
    http://weblog.zendehrood.com/iranema?ArchiveID=1727




    مطهرى و فلسفه اسلامى
    به مناسبت سالروز عروج علامه شهيد مرتضى مطهرى
    فلسفه دوره هايى را گذراند كه هر دوره اى مكمل ادوار گذشته بود. تا اين كه رسيد به دو راه جداى از هم، يكى فلسفه مشاء و ديگرى فلسفه اشراق.
    در فلسفه حقايق جهان يا از راه استدلال و علم حصول و انديشه هاى بشرى جهان شناخته مى شود و يا اسرار عالم از راه صفاى درون، تهذيب جان و گردگيرى آئينه دل، در دل مى تابد، و با علم حضور مشاهده مى شود. گرچه هر يك از اين دو راه مراحلى را گذراند و هر كدام كه ادوارى را پشت سر گذاشتند در فن خود كامل شدند، اما كمال هر يك از اين دو رشته موضع گيرى آن را در برابر رشته ديگر هم بيشتر مى كرد، فلسفه اشراق وقتى به كمالش رسيد كاملاً در برابر فلسفه مشاء ايستاد، فلسفه مشاء وقتى به كمالش رسيد در برابر فلسفه اشراق ايستاد، دو مبنا و دو برداشت و دو طرز فكر از نحوه جهانبينى داشتند، تا اين كه در اثر نشر معارف اسلامى به وسيله ائمه معصومين عليهم السلام كه هم راه هاى علم حصولى را تقويت مى كردند و هم راه هاى تهذيب نفس را شكوفا مى نمودند، شاگردانى از اين مكتب برخاستند كه به اين فكر برآمدند تا هر دو را تلفيق كنند و بگويند آنچه را در فلسفه اشراق يك حكيم متأله مى بيند همان است كه در فلسفه مشاء يك حكيم الهى مى فهمد و آنچه را كه حكيم الهى مى فهمد مى توان با فلسفه اشراق و تأله مشاهده كرد.
    عده زيادى در صدد جمع ميان اين دو مشرب برآمدند، مى توان «ابن تركه» را از اين گروه بشمار آورد، او در تمهيد القواعد سعى كرد راهى را كه عارف طى مى كند و راهى را كه با اشراق و شهود طى مى شود، با راه فكر تطبيق كند و آن را مبرهن سازد.


    ادامه مطلب


    عرفان و تصوف
    اصطلاح صوفی را از واژه عربی "صوف" به معنای پشم مشتق دانسته اتد که عادت صوفیان در پوشیدن لباس و خرقه ای از پشم سفید بود و بدین سان خود را از دیگران متمایز می نمودند اصطلاح صوفیه مبین عرفانی است که به تصوف گرویده اند. تصوف مصدر باب تفعل از ریشه صوف است و این اصطلاح به معنای اعتقاد به تصوف به کار می رود.
    برخی این اصطلاح را معرب (sophos) یونانی می دانند تصوف پیام معنوی پیامبر و مجاهده شخصی برای تجربه وجوب آن از طریق مکاشفه مضمون وحی قرآنی است. معراجی که در اثنای آن پیامبر به اصرار الهی علم پیدا کرد نمونه ای از تجربه است که صوفیان به نوبه خود برای نیل به آن به مجاهده پرداختند. تصوف جزئیات سلوکی معنوی را بسط داده که درجات مراتب و اصول آن مستلزم حکمتی است که عرفان نامیده می شود و سه وجه شریعت، طریقت و حقیقت زندگی و تعلیمات صوفیان اساسی است.[1]
    در فاصله قرن دوم و سوم هجری گروهی شیعی در کوفه بودند که چنانکه از متن عین القضات همدانی برمی آید در میان آنان مردی عبدک نام بود سالکان راه خدا در دوره های گذشته متصوفه نامیده نمی شدند و عبدک اولین کسی بود که به این نام خوانده شد و به نظر می رسد که از سده سوم تا سده هفتم با ظهور سعد الدین حمویه و حیدر املی، شاه نعمت الله ولی... اثری از تصوف شیعی باقی نمانده باشد و به نظر می رسد که در درجه نخست سازمان فرقه ای صوفیه مورد نقد و ذم شیعیان قرار گرفته باشد از جمله خانقاه لباس رهبانی، نقش شیخ که به جانشینی امام و به ویژه امام غایب، پیشوا و راهنمای درونی از این حیث که غایب است میل می کرد اما نفس تعلیمات تشیع که پیروی و اطاعت از امامان و طریقت یا راه امامان
    معصوم که بهترین الگوها در گفتار و عمل می باشند خود پیوستن شیعیان به تعلیم اصرار الهي
    را نشان می دهد بی آنکه پیوستن رسمی به طریقه ای ضرورت داشته باشد چنانکه در تسنن ضرورت دارد.[2]
    معنای واژه ولایت همان پیمان دوستی و دوستی حق است که رابطه میان خدا و انسان را به صورت خدمت جوانمردی سامان می بخشد.
    صوفی را از آن جهت صوفی می خوانند که ظاهر و باطن او پاک و روشن است زیرا خود را از غیر حق پاک گردانیده نه به جز خدا امید دارند و نه از جز خدا بترسند و نه جز او را دوست دارند و نه جز او به کسی اعتماد کنند در افعال آنها ریا و عجب نباشد و هرچه بیشتر خدمت کنند بیشتر خود را مقصر می دانند.[3]
    حکما گفته اند مثل دنیا چون سایه مردم است چون به سایه روی آوری می گریزد و چون پشت بر آن نهی، از پی تو می دود. پس صوفی باید به دنیا پشت کند اگرچه در این امر تلخی باشد اما این تلخی صلاح و شیرینی به دنبال دارد مانند پدر و مادری که به فرزند خود دوای تلخی می دهند و او به دنبال آن شفا می یابد. صوفی باید به راه مصطفی (ع) برود زیرا خدای تعالی فرمود: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبکم الله. حق تعالی محبت خویش را در متابعت مصطفی نهاد و هر آنکه از ایشان تبعیت کنند نزد خدای تعالی دوست تر باشد.[4]
    و پیامبر فرمود: دشمن ترین دشمنان فرزند آدم نفس اوست و هر کس نفس را دشمن گرفت خدای تعالی آن بنده را در روز قیامت از عذاب خود ایمن گرداند و موافقت و مراقبت حق آنست که با نفس امّاره خود مبارزه نمایی.
    و در حکایت آورده اند از با یزید بسطامی که او گفت: اگر خدای تعالی مرا به آن جهان فرا خواند و آرزمیی بخواهد پس از آمرزیدن آن خواهم که دستور دهد تا به دوزخ درآیم و این نفس را در آتش غوطه ور سازم که در دنیا از آن بسیار رنجیده ام.[5]
    شبلی درباره بهشت دوزخ گفت: یا رب، بهشت و دوزخ را پنهان کن تا تو را بی واسطه پرستند. و بزرگان گفته اند خدمت کردن به طمع و خوف، خویشتن پرستیدن است نه حق پرستیدن. اما اگر هرگز بهشت نبود و همه خلق را از بیم عذاب دوزخ وادار به اطاعت می کردند جز طاعت چاره ای نبود اما بزرگان طمع را از میان برداشته و حق را عین حقیقت یافتند و تنها اطاعت او نموده که اگر ما شایسته صحبت وی نبودیم رسولی را برایمان نمی فرستاد که رسول برای افراد ناشایست نمی فرستند و این مایه فخر و مباهات است که تو را تنها بپرستیم.[6]
    در اقوال هراکلیتوس مقدار زیادی عرفان نهفته است. حکمت یک چیز دانستن اندیشه است که به وسیله آن همه چیز از خلال همه چیز گذرانده شود.
    افلاطون نیز توصیف او از غار نمونه کاملی است از اعتقاد به معرفت و واقعیتی که از محسوسات یقینی ر است. پارمیندس سرچشمه رشته ای جالب از عرفان است او واقعیت را غیر مخلوق و تغییر ناپذیر و تقسیم ناپذیر و لایزال می داند. «آنچه بتواند اندیشیده شود و بیان شود باید باشد زیرا که بودن برای آن چیز امکان دارد و بودن برای هیچ امکان ندارد» پس تغییر محال است زیرا آنچه گذشته است قابل بیان است و اگر تغییر یافته باشد چون نیست پس قابل بیان نیست. فلسفه عرفانی در همه اعصار و همه جای جهان به وسیله عقایدی که نقل شده مشخص می شود[7] و البته تأثیرات نوافلاطونی، غنوسی، عرفان هندی و ... را نیز نباید نادیده گرفت.
    بایزید بسطامی یکی از صوفیان بزرگ ایرانی که به سه وجه وجودی انانیت، انیت و هویت آگاهی داشت و جنید بغدادی که متوجه دو قطب شریعت و طریقت است و توحید را تجربه وحدت استعلایی خود خدا می خواند.[8]
    و حلاج که غایت قصوی برای همه موجودات را اتحاد با خدا می دانست خود نمایانگر آن است که اگرچه صوفیان، فیلسوفان را به ناتوانی در سلوک متهم می کنند اما با آثار سهروردی و پدید آمدن مکتب اشراق و الهیات صوفیانه در مغرب و مشرق زمین می تواند پاسخی به ضرورت ژرف فرهنگی داد که در آن تاریخ فلسفه از تاریخ معنویت جدایی ناپذیر است.
    عرفان و معرفت را در کتب لغت، علم و دانشی معنی کرده اند ولی عرفان به مفهوم عام وقوف به دقایق و رموز چیزی است مقابل علم سطحی و قشری. و عرفان به مفهوم خاص: یافتن اشیا به طریق کشف و شهود، در واقع عرفان معرفتی است مبتنی بر حالتی روحانی و توصیف ناپذیر که ارتباطی مستقیم با وجود مطلق پیدا می کند و در درجه اول در جان و ذات انسانی تجلی دارد و در مرتبه بعد در اعمال و رفتار آدمی. عارف از راه کشف و شهود و تذهیب نفس و تسلط بر هوا و هوس و از طریق عاطفه و قلب می تواند حقیقت را مشاهده کند و در نزد او دل نقش عمده ای دارد.
    قرآن کریم تذهیب نفس را بسیار مهم دانسته و در آیاتی از مهمترن اهداف انبیاء شمرده، زیرا تمام بدبختی هایی که در طول تاریخ گریبان گیر بشر بوده منشأ و مبدأ آنها طغیان نفس است.
    «قد افلح من زکاها و قد خاب من دسیها»[9] «و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله».[10]
    عرفان اسلامی در درجه اول منبع آن قران است و سپس سخنان انبیا و دیگر پیشوایان مذهبی. عرفان بی عبادت و عبادت بی عرفان کم ارزش است و به قول فخر الدین علی بن حسین واعظ کاشفی سبزواری حقیقت عبادت خضوع و خشوع و شکستگی و نیاز است که از شهود عظمت حق سبحانه و تعالی بر دل ظاهر می شود و این چنین سعادت موقوف بر محبت است و ظهور محبت موقوف بر متابعت سید اولین و آخرین....[11]
    اما درباره سیر سلاک
    اول سیر من الله است که ابواب مثالیه بر او گشوده شود و سیر آثار خلقت کند و سر احکام شریعت را به نور ایمان دریابد.
    اما سیر الی الله که در ثانی واقع شود ابواب ملکوت بر او گشوده شود
    و سیر الی الله که حقایق اشیا بر او مکشوف شود و سپس منزل توحید است و سیر مع الله و از دریای غیب الغیوب سر برآورد و سیر فی الله که محو شاهد اسما شود و متصف به صفات کبریا گردد بعد از این سیر لله است و در این سیر شعوری به جز ذات نماند. هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن
    اما سیر بالالله بقای بعد از فناست و شهود وجود مطلق.[12]
    علمای طریقت در تعداد منازل و ترتیب آنها اختلاف کرده اند تا اینکه اقل آنها را هفت و اکثر آنها را هفتصد گفته اند و بعضی به هفتاد هزار تصریح کرده اند و حقیقت سلوک تسخیر نفس و بدن است تحت ایمان و اول چیزی که بر او واجب است تحصیل علم است به احکام ایمان و اخذ آن از نبی یا وصی اشرف است و سپس چند مرحله باید در پیش گیرد
    1- ترک عادات که مانع راه خدا باشد دوم عزم سوم رفق و مدارا و دیگر وفا و مراقبت، محاسبه، مواخذه، ارادت و مراحل دیگر آن داشتن استاد و راهنما، اوراد و خلوت و فکر و در همه مراحل پیوسته باید در ربط خویش به خالق و ملاحظه مخلوقیت و عبدیت و ذلت خود به خالق و در نسبت خود به رسول و نسبت هر مخلوق به خالق واحد و شفقت و مهربانی به همه اشیا و در همه حال مراقبت داشته باشد.[13]
    آثار سلوک
     
    حصول انوار در قلب، ابتدا به شکل چراغی و بعد شعله و بعد کوکب،بعد قمر، بعد شمس و سپس به صورت برقی می باشد و یکی از آیات کریمه «الله نور السموات و الارض» شرح این مراحل است که شخص مشکوتی می شود که در آن زجاجه ای است که قلب باشد و در نهایت قلب ذکر را به روح خود می سپارد.[14] 
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    منابع:
    1-   مستملی بخاری، ابو ابراهیم اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، مقدمه و تصحیح محمد روشن، انتشارات اساطیر، 1363  
    2-   طباطبایی نجفی، سید مهدی بن سید مرتضی، رساله سیر و سلوک، منسوب به بحرالعلوم، مقدمه و شرح حسینی طهرانی، محمد حسین، انتشارات حکمت
    3-     صفی علیشاه، عرفان الحق، به اهتمام عباس منظوری، نشر اقبال
    4-     علوی مقدم، محمد، جلوه های عرفان در شعر جامی، کیهان اندیشه، نشریه مؤسسه کیهان در قم، 1369
    5-     راسل، برتراند، عرفان و منطق، ترجمه نجف دریا بندری، انتشارات سپهر، 1362
    6-     کوربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی، انتشارات کویر، 1373
     
    --------------------------------------------------------------------------------
     
    [1] - تاریخ فلسفه اسلامی، ص6 26-265
    [2]- همان، ص  280-279
    [3] - مستعملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ص 121
    [4] - همان، ص 166
    [5] - همان، ص 46
    [6] - همان، ص 53
    [7] - راسل برتراند، عرفان و منطق، ص 46تا 44
    [8] - تاریخ فلسفه اسلامی، ص 282
    [9] - شمس، آیه 9و 10
    [10] - ص، 26
    [11] - جلوه های عرفان در شعر جامی، کیهان اندیشه، ص 171- 170
    [12] - صفی علیشاه، عرفان الحق
    [13] - طباطبایی نجفی، رساله سیر و سلوک، ص 180-170
    [14] - همان، ص 196-195              


    تفكر ارزش گفت وگو در تعليم و تربيت استيو ويليامز ترجمه: وحيده بحرينى بهترين شيوه فراگيرى خوب انديشيدن يك گفت وگوى خوب است؛ گفت وگوى خوب وقتى اتفاق مى افتد كه طرفين گفت و شنود به اين اكتفا نكنند كه فقط آرا و نظراتشان را مثل گزاره هاى حاوى اطلاعات بدل كنند. در يك گفت وگوى خوب كار طرفين اين است كه پرسش كنند، استدلال ها را به دقت بررسى كنند و شقوق ديگرى را بكاوند كه مى تواند درباره موضوع مورد بحث مطرح شود. بالاتر از همه، در چنين گفت وگويى، طرفين مى كوشند همديگر را درك كنند؛ نه به اين معنا كه همواره به توافق برسند زيرا براى آنان رسيدن به نكات مورد اختلاف و سامان دادن آنها هم دقيقاً به اندازه رسيدن به توافق مهم است. پس وقتى مى گوييم همديگر را درك كنند منظورمان اين است كه به سخنان هم با دقت گوش كنند و در عين صميميت و دوستى، حتى اختلاف نظرهاى شديدى هم با يكديگر داشته باشند. گفت وگوها يا تبادل نظرها مى توانند خاطره انگيز باشند و هرگز فراموش نشوند: يادم مى آيد چند وقت پيش موقع پرداخت صورتحساب يك فروشگاه فهميدم كه صندوقدار يكى از شاگردان قديمى من است. او برايم گفت كه چقدر در آن سال ها، كه دوازده سال بيشتر نداشته است، از كلاس هاى فلسفى من لذت برده است. در همان حال حس مى كردم كه مشتريانى كه در صف پشت سر من ايستاده بودند به مسخره لبخندى بر لب دارند، اما وقتى او تقريباً تمام گفت وگوى ۶ سال پيش خود را با يكى از همكلاسى هايش درباره اينكه «آيا هر چيزى مقصود و هدفى دارد؟» كلمه به كلمه نقل كرد. به نظرم نظرشان عوض شد و حتى برخى از آنان انگار بدشان نمى آمد موقع پرداخت صورتحساب خودشان بحث و گفت و گو را ادامه دهند.ما به مثال ها يا نمونه هايى نياز داريم تا به كمك آنها نشان دهيم كه چگونه خوب انديشيدن مى تواند محصول جريان گفت و گو باشد. اما از كجا اين نمونه ها را به دست آوريم؟ در پرطرفدارترين رسانه، يعنى تلويزيون كه نمى تواند چون در تلويزيون به جنبه هاى نمايشى بيش از كندوكاو اهميت مى دهند. تهيه كنندگان برنامه هاى تلويزيونى دلشان مى خواهد آدم هايى را پيدا كنند كه نظرات مغاير دارند و بعد آنان را تشويق مى كنند كه درباره يك موضوع كه به شكل افراطى تفاوت ديدگاهشان را آشكار مى كند با هم به مشاجره و جدل بپردازند. حضار هم، مثل بچه هايى كه دور يك زمين بازى جمع شده اند تا زد و خورد بچه هاى ديگر را تماشا كنند، چشم به بگومگوهاى آنان دوخته اند و مترصد رفتار احساسى نسنجيده اند كه شأن و منزلت فرد را به باد مى دهد. در سال ۱۹۴۳ آى اى ريچاردز اين سئوال را پرسيد كه انديشه در ميان عامه مردم مغرب زمين به چه منزلتى دست يافته است؟ اين پرسش امروز هم پرسيدنى است.«ما در مقام نظر به جاى آنكه اهل تامل و مداقه باشيم بيشتر اهل پرخاش و ستيزه ايم، و متفكرانى را تحسين مى كنيم كه به جاى عميق بودن پرشورند. ما خيال مى كنيم كه تأمل و مداقه جلوى فعاليت ذهنى ما را مى گيرد و آن را كند مى كند: انديشيدن به سبك سوسول ها. اما اين خطا است. بايد معناى آن را در ذهن خود تصحيح كنيم. تأمل و مداقه يعنى انديشيدن همه جانبه و مداوم، انديشيدن به نحوى گسترده و ملموس تر كه موضوع را از جوانب گوناگون بررسى مى كند و وجوه و امكانات آن را بيش از ديگر روش ها وارسى مى كند. ما به شدت نيازمند يك بازآموزى هستيم، بازآموزى اى كه بتواند اين عادت ما را از بين ببرد كه تمايل داريم فوراً به نتايجمان برسيم، نتايجى كه بى پايه و اساس اند... (اما) كندوكاو، تأمل و توجه فعاليت هاى ذهنى اى هستند كه با چيزهايى مثل تلقين و تسلى دادن لفظى به خود يا با نزاع هاى لفظى بسيار فاصله دارند. استمرار در آنها دشوارتر است، آنها توانفرساترند. توانفرساتر از تنش در «انگيزه هاى درونى و شخصى» . در اين شيوه ها لازم است بيشتر «خودمان» باشيم و در واقع آنها هم باعث مى شوند كه بيشتر خودمان باشيم. در مقابل جروبحث و مناقشه و مشاجره شيوه هايى اند كه باعث از دست دادن (يا دورى از) خودمان مى شود و اينكه از بيرون (ايجابى يا سلبى) هدايت شويم.اگر بايد كودكان مان را فكورتر و بيشتر اهل پرسش بار آوريم، بايد هنر گفت وگو را در مراكز و مدارسى كه درس مى خوانند و در خانواده هاشان بياموزند. اما چگونه مى توان درباره اين هنر سخن گفت؟ معمولاً رويكرد همه مراكز آموزشى اين است كه با واحدهاى درسى اى كه عناوينى مثل «له وعليه» يا «ترغيب به سخن گفتن» دارند فعال مى شوند. با اين حال، اين دروس نخواهند توانست در تمرين گفت و گو پيشرفتى به وجود بياورند مگر اينكه دانش آموزان را ترغيب كنند تا مفروضاتشان را زير سئوال برند و براى آنكه ديدگاه هاى ديگران را بفهمند سخت بكوشند.


    در اين مقاله به معرفي شيخ اشراق ، تأليفات و نظام فلسفي آن پرداخته است
     
     
     
      
     
    شيخ شهاب الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي، معروف به «شيخ اشراق»، شهاب مقتول و شيخ مقتول، «مؤسس حكمت اشراق» و از حكماي بزرگ اسلام در قرن 6 ميلادي (587 هـ.ق) است. شيخ اشراق، حكمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدين جيلي، كه استاد امام فخر رازي نيز بود، فرا گرفت و در حكمت تبحر و احاطة تمام يافت سپس به تفكّر و رياضت پرداخت، و چند سالي را در عراق و شام به سياحت و مطالعه گذرانيد،‌ چنانكه مشهور است در علوم غريبه نيز تبحر بهم رسانيد.
    و در شهر حلب مورد اتهام و مخالفت فقها واقع شد،‌ و به امر صلاح الدين ايوبي، بوسيلة پسرش، ظاهر (الملك الظاهر)، توقيف شد، و بر خلاف ميل ظاهر، در حقيقت به اصرار فقها و به امر صلاح الدين،‌ در حدود سن 36 يا 38 سالگي به قتل رسيد.
     
    تأليفات شيخ اشراق:
    حكمه الاشراق - تلويحات - المشارع و المطارحات - هياكل النور -  كلمه التصوف - رساله عقل سرخ -  آواز پر جبرئيل -  روزي با جماعت صوفيان -رساله في حاله الطفوليه
     
    نظام فلسفي حکمه الاشراق:
    ـ نظام فلسفي اشراق يکي از پرارزشترين نظامهاي اسلامي است که اصول آن به صورتي که امروز شناخته شده است. به وسيلة متفکر، عارف و عالم عظيم الشأن شهاب الدبن سهرودي تدوين و تنظيم شده است، تأثير فلسفه اشراق بر تکامل فلسفه در ايران و علي الخصوص تأثير آن بر عرفان نظري، شايد بيش از کلية نظامهاي ديگر فلسفي باشد. پايه هاي تاريخي فلسفة اشراق از طرفي بر تعاليم عالية قرآن مجيد استوار است و از طرف ديگر بر مکتب هاي فلسفة افلاطوني و نو افلاطوني مبتني شده است؛ نيز بطور کلي، پايه هاي « مشرقي » (مباحث فلسفه مشرقي که ابن سينا در منطق المشرقيين به آن اشاره کرده است) هم براي آن مي توان جستجو کرد . . .
    ـ فلسفة اشراق علي رغم حکمت مشاء، که تعقل و برهان را اصيل مي داند. تعقل و برهان را مبتني بر شناخت نور موجود از موضوع مي داند. هستي از نقطه نظر فلسفه اشراق نور مجرّدي است که از اصل نورالانوار ساطع شده و عالم را فرا مي گيرد. اشراق حضوري و شهود هم در مرتبت و هم در اصالت مقدم است بر برهان و تعقل؛ و اين نکته اي است که در فلسفه هاي جديد، علي الخصوص در پديدار شناسي متعالية « هوسرل » از اهميت زيادي برخوردار است؛ با اين تفاوت که پديدار شناسي هوسرل بيان ناقصي از علم حضوري در مقابل بيان سهروردي از علم حضوري اشراقي و شناخت برمبناي مشاهده اشراق است.
    ـ آنچه به نام حکمه الاشراق و يا فلسفه اشراقي معروف است و باني آنرا سهروردي مي شناسيم، منحصراً در کتاب حکمه الاشراق بيان نشده است، بلکه فلسفه اي است جامع که سير تکامل آنرا، حداقل در چهار کتاب اصلي فلسفي سهروردي، يعني التلويحات، المشارع و المطارحات، المقاومات و حکمه الاشراق مشاهده و دنبال ميتوان کرد. اين نکته اي است که اکثر مورخان فلسفه به آن اشاره وافي نکرده اند . . .
     
    مراحل چهارگانه فلسفه اشراق:
    1ـ مرحلة اول تزکيه نفس و آماده شدن از براي مکاشفه، و درک بارق الهي، در اين مرحله موضوع مدرِک از أنائيت متعاليه خودآگاه مي شود و به وسيله مشاهده و حدس فلسفي عالم مابعدالطبيعه و هستي متعاليه را تصديق مي کند.
    2ـ مرحلة مشاهده انوار الهي و کسب انوار سانحه که مبناي شناخت و علم را تشکيل مي دهند.
    3ـ مرحلة ساختمان علم صحيح. در اين مرحله فيلسوف از حکمت بحثي و علم صوري استفاده کرده و « تجزية » خود را که در مراحل 1 و 2 تحصيل شده است در نظام صوري برهاني مورد تحليل قرار مي دهد؛ ... و ساختمان علم بنا مي شود. به عبارت ديگر، مرحله 3  مرحلة اعمال روش ساختماني علم است مبتني بر تجربيات نفساني، باطني و اشراقي. حاصل اين مرحله حصول علم يقيني است و نظامي داراي صورت و مشخصات خاصي است، که قابليت تحليل فلسفيِ مطالب را دارا مي باشد؛
    4ـ مرحله تدوين حاصله از مراحل 1 تا 3. يعني پس از تحصيل يقين فيلسوف مي بايد نتايج تجربيات خود را مدون سازد. در اين مرحله، براي تدوين نتايج، دو نوع «زبان» به کار بسته مي شود، يکي زبان فلسفي عادي که مبتني بر علم صوري است، و ديگر زبان تمثيل. از نقطه نظر سهروردي، زبان تمثيل گوياترين زبان براي بيان نتايج تجربيات اشراقي است.
     
     



    فلسفه براي كودكان چيست؟
    فلسفه براي كودكان ( p4c  ) يك برنامه ي آموزشي براي افراد ۶ تا ۱۶ سال مي باشد كه بوسيله ي پروفسور "ليپمن" و همكارانش در IAPC (انجمن ارتقا فلسفه براي كودكان) در ايالت نيوجرسي بوجود آمد . هدف وی منطقي تر کردن و آماده ي استدلال كردن كودكان  از طریق سوال يا كاوش بود وی مدل جديد يادگيري يعني گروه هاي كاوش((communities of enquiry را ارائه کردكه در آن معلم و فراگيران با يكديكر همكاري مي كنند تا نه تنها فهم خود از دنياي مادي بلكه فهم خود از دنياي شخصي و اخلاقي اطراف خود را نيزافزايش دهند.
     برگزاری اینگونهكلاس هاي فلسفه مي تواند بخشي عادي از آموزش هفتگي مدارس باشند يا به عنوان يك برنامه ي خاص براي دانش آموزان در هر سن و با هر توانايي به كار روند. براي مثال, در مدارس ابتدايي چند ساعت در هفته را ميتوان به  p4c اختصاص داد كه ابتدا مي توان از منابع نوشته شده ي p4c و سپس از نوشته هاي ادبي دانش أموزان يا از ديكر منابع آموزشي استفاده كرد. در مدارس متوسطه كلاس ها را مي توان بر اساس داستانها يا تمرينات منابع موجود p4c يا بر اساس مقالات مجلات يا فيلمها يا موضوعات اجتماعي كنوني اداره کرد. دانش آموزان مي توانند حتي موضوعات فلسفي را كه در ارتباط با برنامه ي آموزشي استاندارد هستند را بررسي كنند. با وجود اينكه همه ي دانش أموزان از فلسفه بهره مي برند.
     دو گروه از انها احتمالا اين برنامه را بطور خاص جذاب و مفيد مي دانند.
     اولا اكثر دانش أموزان با استعداد زيرا انها فرصت پيدا ميكنند تا مشغول تحقيقات فلسفي شوند كه بسيار تحريك كننده و بر انگيزاننده هستند, در ضمن اين دانش آموزان به بحث ها و مجادلات خردمندانه اي كه در ارتباط با عقايد معمول و اصلي زندگي ما ومورد بحث هستند, به خوبي باسخ مي دهند. دوما دانش آموزاني كه به نظر مي رسد در شرايط مدرسه ي سنتي عملكرد خوبي ندارند. اين گروه از دانش آموزان مي توانند به شركت در اين گروه تحقيق به خوبي باسخ دهند زيرا مشاركتي كه در ابتدا شفاهي است مي تواند فرصتي عالي براي دانش آموزاني باشد كه در خواندن و نوشتن مشكل دارند. به دليل اينكه موضوع فلسفه شامل سوالاتي است كه  ما يا از پاسخ به انها عاجزيم يا تعجب آور هستند, دانش آموزاني علاقمند به عقايد بررسي شده در كروه تحقيق مي شوند كه كشف رابطه ي موضوعات درسي برايشان مشكل است. جو اطمينان و توجه ايجاد شده در يك گروه تحقيق خوب, فضايي را فراهم ميكند كه در آن دانش آموزاني كه اعتماد به نفسشان ضعيف است بتوانند با اين تضمين كه به أنها گوش فراداده خواهد شد نظرات خود را امتحان كنند. مهارتهاي شناختي كسب شده از طريق مشاركت در گروه تحقيق را مي توان به بخشهاي ديگرآموزش نيز منتقل كرد.
    در ایران نیزكارگاه‌هاي آموزشي "فلسفه براي كودكان" براي نخستين‌بار به‌همت فرهنگسراي تفكر و با مشاركت گروه پژوهشي فكرپروري در كودكان و نوجوانان(فبك) وابسته به پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در سال جاری آغاز به كار كرد.
    اين كارگاه های آموزشي ويژه گروه‌هاي سني پيش دبستاني، دبستان و راهنمايي در قالب ‪ ۱۴‬كارگاه متناسب با شاخص‌هاي سني، جنسي و ضريب هوشي تا پايان سال ‪۸۶‬ داير خواهد بود. اين كارگاه درواقع آخرين دستاورد جنبش فلسفه كاربردي و حاصل يك قرن تلاش فيلسوفان و مربيان تعليم و تربيت براي ايجاد عرصه‌اي نو در آموزش و پرورش است.
     هدف از برگزاري اين كارگاه‌ها اصلاح وضعيت آموزش تفكر در نظام آموزشي،تربيت شهروندان معقول، منتقد و حساس به محيط، تقويت تفكر انتقادي، تفكر خلاق، تفكر مراقبتي، مسئولانه و تفكر جمعي می باشد.
     در اين كارگاه‌ها دانش‌آموزان حلقه‌وار(حلقه‌هاي كند و كاو) مي‌نشينند و با خواندن يك داستان با كمك مربي به بحث و گفت وگو مي‌پردازند و مهارت‌هاي فكري خود را تقويت مي‌كنند. گوش دادن، تامل، استدلال منطقي و اعتماد به نفس و قضاوت صحيح از سرفصل‌هاي اصلي فرآيند آموزشي دراين كارگاه است. تامل و تعمق غير جانبدارانه، شناخت مشترك ايجاد و بالابردن سواد، تخيل فلسفي و تقويت توانايي مطالعه و درك عميق متون بر اساس گفت وگو و لذت بردن از ويژگي‌هاي اين حلقه‌ها است



    از جمله مباحث مقدماتی که منطق دانان ذکر می کنند، مبحث کلیات خمس است.
    این مبحث را یکی از فلاسفه معروف اسکندرایی به نام فورفوریوس(porphyre) (متوفای304 میلادی)، چندین قرن پس از ارسطو تالیف کرد و آن را مقدمه باب مقولات (قاطیغوریاس) ارسطو قرارداد و به همین جهت نام ایساغوجی راکه در یونانی به معنای مدخل و مقدمه است، بر آن نهاد.
    بحث کلیات خمس در واقع، بحثی فلسفی و مربوط به فلسفه است، نه منطق و اولا فلاسفه هستند که در مباحث ماهیت به تفصیل در این مورد بحث می کنند.
    اما با توجه به اینکه بحث درباره حدود و تعریفات، وابسته به آشنایی با کلیات خمس است، منطق نیز این بحث را مطرح می سازد.
    کلیات خمس
    هر مفهوم کلی افراد و مصادیقی دارد. بنابراین، می توان آن را در رابطه با مصادیقش در نظر گرفت.
    بر این اساس، هر مفهوم کلیی را که نسبت به افراد و مصادیقش در نظر گرفته و رابطه اش را با افراد خودش بسنجیم، از یکی از پنج قسم زیر خارج نیست:
    نوع
    جنس
    فصل
    عرض عام
    عرض خاص
     

    نوع
    گاهی مفهوم کلی عین ذات و تمام ماهیت افراد خود می باشد و در نظر آوردن آن، مساوی است با در نظر آوردن تمام ذات افرادش. به این مفهوم کلی، نوع می گوییم.
    مانند مفهوم کلی انسان که بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود یعنی انسان ها است. به عبارت دیگر، چیزی در ذات و ماهیت افراد انسان نیست که مفهوم انسان شامل آن نباشد.
    همچنین مفهوم خط نیز مفهومی کلی و بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود است.
     

    جنس و فصل
    گاهی مفهوم کلی تنها بر جزئی از ذات افراد خود دلالت می کند؛ یعنی هنگامی که این مفهوم را در نظر می گیریم، تنها جزئی و به عبارت دیگر تنها یک جنبه از ذات افراد آن به ذهن متبادر می گردد.
    مانند مفهوم حیوان که بیان کننده جزئی از ذات افراد خود است؛ زیرا افراد حیوان از قبیل انسان و اسب و گوسفند و غیره حیوانند، اما به اضافه یک امر دیگر. (مثلا حیوانیت + ناطق بودن است که تمام ذات انسان را تشکیل می دهد، نه حیوانیت تنها).
    به تعبیر دیگر، ماهیت و ذات افراد این مفهوم، یعنی مفهوم حیوان را حیوان تشکیل می دهد به علاوه یک چیز دیگر.
    ما از مفهوم حیوان به خودی خود نمی توانیم فقط مفهوم انسان یا مفهوم اسب را استنباط کنیم، زیرا حیوانات دیگری هم در مفهوم حیوان شریکند.
    اما از سوی دیگر، آن جنبه دیگر (مانند مفهوم ناطق بودن برای انسان) نیز تنها بر جزئی از ذات انسان دلالت می کند. البته ممکن است گفته شود که ناطق بودن فقط به نوع انسان اختصاص دارد؛ اما همان طور که گفته شد، ذات کامل و تمام انسان در تعریف عبارت است از:
    حیوانیت + ناطق بودن.
    هر یک از این دو امر، جزئی از ذات انسان را بیان می کنند.
    برهمین اساس، مفهوم کلیی که بر جزء ذات افراد خود دلالت نماید بر دو قسم می شود:
    1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ مانند حیوان که اعم از ذات انسان یا ذات اسب است. به این مفهوم کلی، جنس می گوییم.
    2- مفهوم کلیی که جزء دیگر ماهیت افراد خود، ولی در واقع مساوی با ذات افرادش باشد و به آن فصل می گوییم. مانند ناطق بودن که فصل انسان است.
    در تعریف منطقی انسان، ناطق بودن تمام ذات او محسوب نمی شود، زیرا باید جزء اعم ذات انسانی که همان حیوانیت است، نیز آورده شود؛ اما از طرف دیگر، ناطق بودن مساوی است با ذات انسانی و خارج از آن معنایی ندارد.
     

    عرض عام و عرض خاص
    گاهی مفهوم کلی، خارج از ذات افراد خودش است؛ یعنی این مفهوم، ذاتی افراد خود نیست.
    مانند مفهوم کلی راه رونده که خارج از ماهیت افراد خود است؛ یعنی راه رفتن جزو ذات یا تمام ذات موجوداتی که می توانند راه بروند(افراد این کلی)، نیست؛ ولی در عین حال به صورت یک حالت و یک امر عرضی در آنها وجود دارد.
    حال، این مفهوم کلی که خارج از ذات افراد خود است، بر دو قسم است:
    1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ یعنی اختصاص به افراد یک نوع ندارد، بلکه در انواع مختلفی وجود دارد و بر هر فردی که صدق کند، از ذات و ماهیت آن فرد بیرون و اعم است.
    مانند راه رونده که خارج از ذات افراد خود است و در عین حال اختصاص به یک نوع از جانداران ندارد؛ بلکه انواع مختلفی از جانداران راه می روند.
    به این گونه مفهوم، عرض عام (مفهومی کلی که به طور عام بر بسیاری از موجودات صدق می کند و نیز عرضی آنهاست.) گفته می شود.
    2) مفهوم کلیی که خارج از ذات افراد و مصادیق خود است و در عین حال، فقط اختصاص به یک نوع و یک ذات دارد و به همین دلیل مساوی با آن است.
    مانند مفهوم کلی شاعر که خارج از ماهیت افراد خود (انسان ها) است و به صورت یک حالت و یک عرض در آنها وجود دارد. به سخن دیگر، این امر عرضی اختصاص دارد به افراد یک ذات و یک نوع و یک ماهیت؛ یعنی نوع انسان.
    تصور شاعر مساوی است با تصور انسان؛ با این حال، شاعر بودن ذاتی انسان نیست، زیرا بسیاری از انسانها هستند که شاعر نیستند.
    به این مفهوم کلی، عرض خاص یا خاصه گفته می شود.( مفهومی کلی که فقط اختصاص به یک نوع دارد و در عین حال عرضی آن بوده و خارج از ذات و حقیقت آن است.)
     

    منابع
     
    منطق مظفر، صفحه 120
    آشنایی با علوم اسلامی، جلد 1، صفحه 37
    کلیات منطق صوری، صفحه 106


    رابطه علم كلام با علوم ديگر
     
    رابطه علم كلام با علوم ديگر را مي‌توان به دو صورت كلي ترسيم كرد:
    1. علومي كه در علم كلام تأثير مي‌گذارند، يا بدين صورت كه علم كلام از آنها استفاده مي‌كند، و يا بدين صورت كه با طرح پاره‌اي پرسشها يا اشكالات علم كلام را به پاسخگويي آن پرسشها و اشكالات برمي‌انگيزد و موجب نوعي تحول در علم كلام مي‌گردد.
    2. علومي كه از علم كلام كمك مي‌گيرند. طبعاً چنين علومي، علوم ديني خواهند بود مانند تفسير و فقه، چنان كه توضيح آن خواهد آمد.
    علوم مؤثر در علم كلام
    علومي كه بر علم كلام تأثير مي‌گذارند دو گونه‌اند: دستة نخست علومي‌اند كه از مبادي علم كلام به شمار مي‌روند مانند منطق و معرفت‌شناسي، و دستة دوم علومي‌اند كه از مبادي آن نيستند، ولي از طريق تأييد يا تعارضي بر علم كلام تأثير مي‌گذارند.
    1. منطق و علم كلام
    از آنجا كه علم منطق، قوانين تفكر صحيح و روشهاي استدلال را مي‌آموزد، و علم كلام نيز علمي است نظري و استدلالي، طبعاً علم منطق از مبادي ضروري علم كلام خواهد بود، از اين روي، متكلمان اسلامي، در آغاز رساله ها و بحثهاي كلامي خود، به طور مختصر يا مفصل، دربارة منطق بحث كرده‌اند.
    2. معرفت شناسي و علم كلام
    در معرفت شناسي (ايستمولوژي)،[1] خود علم و معرفت، موضوع بحث واقع مي‌شود و مسائلي چون: حقيقت شناخت، واقع نمايي علم، ابزار معرفت، توانايي انسان برشناخت واقعيت و ... مورد بررسي قرار مي‌گيرد. گرچه اين دانش، به عنوان شاخه‌أي ممتاز از معرفت، در دو سه قرن اخير ظاهر گرديده است، ولي تأمل در بحث‌هاي فيلسوفان و متكلمان اسلامي نشان مي‌دهد كه آنان از اين بحث مهم غافل نبوده و در مناسبتهاي گوناگون پيرامون آن بحث و بررسي نموده‌اند.
    اگر به كتب كلامي مراجعه كنيم مي‌يابيم كه آنان قبل از ورود در مباحث كلامي، اموري را به عنوان مقدمه مورد بحث قرار داده اند و از آن جمله بحث‌هايي است پيرامون فكر و نظر كه از مسائل معرفت شناسي است.
    قديم‌ترين متن كلامي شيعه، كتاب «الياقوت» تأليف ابواسحاق ابراهيم بن نوبخت است.[2] وي در آغاز كتاب خود به بحث پيرامون مسائل زير پرداخته است: ماهيت فكر و نظر، تعريف و اقسام علم، آيا نظر مفيد علم است؟، دليل چيست؟، آيا دليل سمعي مفيد علم است؟.
    همچنين فخرالدين رازي، در كتاب «المحصل» مباحث گسترده‌اي را پيرامون علم و فكر و نظر مطرح نموده است كه بسياري از آنها از مسائل خاص معرفت‌شناسي مي‌باشد.[3]
    3. فلسفة اولي و علم كلام
    در فصلي ديگر به تفصيل پيرامون جهات تمايز و اشتراك علم كلام و فلسفة اولي بحث خواهيم كرد آنچه در اينجا يادآور مي‌شويم اين است كه بسياري از مسائل فلسفي از مبادي استدلالهاي كلامي بوده و نقش تعيين كننده‌أي در بحث‌هاي كلامي ايفاء مي‌كنند، اين اصل در مورد حكمت متعالية صدرايي عميق‌تر و فراگيرتر است.
    هرگاه متكلم نسبت به مباحثي مانند اصالت وجود، تشكيك در وجود، وجود رابط و مستقل، ويژگي‌هاي هستي ممكن و واجب، وحدت و اقسام آن، علت و معلول، امتناع دور و تسلسل، ويژگي‌هاي هستي مادي و مجرد، اقسام سبق و لحوق و ... آگاهي كافي نداشته باشد، از عهدة تحقيق پيرامون مسائل خداشناسي و توحيد برنخواهد آمد، مثلاً نخستين عبارت بخش كلام (مقصد سوم) تجريد العقايد محقق طوسي كه بيانگر برهان اثبات وجود خداست، چنين است: «الموجود ان كان واجباً فهو المطلوب والاّ استلزمه لاستحالة الدور و التسلسل»: اگر موجود كه اصل واقعيت آن قابل انكار نيست، واجب (الوجود بالذات) باشد مطلوب الهيين ثابت است، در غير اين صورت مستلزم واجب الوجود است، زيرا دور و تسلسل محال است.
    فهم صحيح اين برهان مبتني بر آگاهي از وجوب و امكان ذاتي و نيز براهين امتناع دور و تسلسل است كه از مباحث فلسفة اولي مي‌باشند.
    همچنين محقق طوسي از اصل «وجوب الوجود بالذات» به عنوان يك قاعدة مستحكم و فراگير كلامي بهره گرفته و بسياري از صفات جمال و جلال الهي را بر مبناي آن اثبات نموده است.
    يكي از مباحث بسيار مهم كلامي، علم پيشين خداوند به موجودات است و در روايات تصريح شده است كه هيچگونه تفاوتي ميان علم خداوند به موجودات قبل از آفرينش و پس از آفرينش آنها نيست،[4]تبيين اين اعتقاد ديني، جز بر پاية اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، اصولي مانند: تشكيك در حقيقت وجود، اتحاد عاقل و معقول، بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشيءٍ منها و ...
    تبيين عميق و دقيق صغراي برهان حدوث كه از براهين مشهور متكلمان بر اثبات وجود آفريدگار است در گرو اصل حركت جوهري است كه از انديشه‌هاي ابتكاري صدرالمتألهين به شمار مي‌رود.
    اثبات توحيد ذاتي‌(بساطت و احديت ذات خداوند) و نيز توحيد صفاتي (عينيت صفات با ذات و با يكديگر)، مبني بر اصالت وجود و وحدت حقيقي حقَّه است. اصل احديت و بساطت ذات در اصطلاح روايات به «احديُّ المعني» بودن خداوند بيان شده است. چنانكه محمّد بن مسلم از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت كرده كه فرمود: «مِنْ صِفَةِ الْقَديم اِنَّه واحِدٌ احدٌ صَمدٌ اَحِديُّ الْمَعني، وَ لَيْسَ بِمَعانٍ كَثيرَةٍ مُخْتَلِفةٍ».[5] از جمله صفات قديم (خداوند) اين است كه او يگانه و يكتا و بي‌نياز، و «احدي المعني» است و داراي معاني (صفات) متكثر و مختلف نيست، (مقصود، واقعيت صفات است نه مفاهيم آنها).
    و دهها مسئلة كلامي ديگر كه فهم صحيح آنها بدون آگاهي از اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، و بر اين اساس بايد گفت: فلسفه (امور عامه ) نيز ـ همانند منطق ـ از مبادي لازم علم كلام به شمار مي‌رود، و درست به همين دليل است كه مي‌بينيم متكلمان، قبل از ورود به بحث‌هاي كلامي (مباحث مبدأ و معاد) و پس از طرح مباحث منطقي، متعرض بحث‌هاي فلسفي شده و پيرامون مسائلي چون: وجوب و امكان، علت و معلول، حدوث و قدم، جوهر و عرض و ... بحث نموده‌اند. مشهور است كه محقق طوسي اولين كسي است كه مباحث فلسفي را در كلام وارد نمود، و به عبارت درست‌تر قواعد فلسفي را در خدمت بحثهاي كلامي قرار داد. ولي بايد گفت: اين كار قرنها قبل از وي توسط اساتيد علم كلام انجام گرفت، از آن جمله مي‌توان كتاب «ياقوت» تأليف ابراهيم بن نوبخت را نام برد، وي قبل از آنكه با اثبات صانع و توحيد و صفات الهي بپردازد، پيرامون مسائلي چون: خواص قديم و حادث، ممكن و واجب، جوهر و عرض، امتناع تسلسل و ... بحث نموده است.
    از اينجا مي‌توان به ناآزمودگي نظرية برخي كه احياناً از سردلسوزي و اخلاص به دوستداران فلسفه توصيه مي‌كنند كه قبل از آموختن فلسفه، علم كلام را بياموزند، پي برد. اينان در حقيقت تحت تأثير شايعة بي‌اساس مخالفت فلسفه با دين و عقايد ديني كه توسط اهل حديث و اشاعره شيوع يافت، قرار گرفته و بدون اطلاع كافي از بحثهاي فلسفي و كلامي و به انگيزة دفاع از حريم ديانت، يا آموختن فلسفه را تحريم نموده، و يا فرا گرفتن كلام را قبل از آن توصيه مي‌نمايند!!
    آري، در اينكه آراء فلاسفه در مواردي با آراء متكلمان تعارض دارد، شكي نيست، ولي به كدام حجت عقلي و نقلي فهم متكلمان صواب بوده و گزارش صحيح شريعت است، تا اينكه رأي آنان معيار حق و باطل در عرصة ديانت دانسته شود؟!
    از جمله مسائل مورد اختلاف فلاسفه و اكر متكلمين، مسألة اعادة معدوم است كه متكلمان آن را جايز مي‌دانند و انگيزة مخالفت آنان اين است كه معاد را از باب اعادة معدوم دانسته‌اند، ولي چنانچه استاد مطهري يادآور شده‌اند، آنان در اين باره مرتكب دو اشتباه شده‌اند: يك اشتباه شرعي و ديني كه موضوع حشر و قيامت را اعادة معدم دانسته‌اند، و يك اشتباه عقلي كه اعادة معدوم را جايز شمرده‌اند امّا فلاسفه معتقدند كه اوّلاً: اعادة معدوم محال است و اگر چيزي نيست و معدوم شد، آنچه كه دوباره بوجود مي‌آيد عين او نخواهد بود بلكه شبيه و همانند آن است و ثانياً: معاد به معني اعادة معدوم نيست، و اشياء ـ خصوصاً انسانها ـ معدوم نمي‌شوند تا اينكه پس از انعدام مجدداً مخلوق شوند، بلكه معدوميت، معدوميت نسبي است، مثلاً انساني كه مي‌ميرد از زندگي‌اي كه داشته است معدوم شده است، نه اينكه به كلي از صفحة وجود محو و نابود شده باشد.[6]
    غالب مخالفت‌هاي متكلمان، با فلاسفة بزرگ الهي از اين قبيل است، كه فعلاً مجال بررسي آنها نيست، البته بايد حساب فيلسوفان حقيقي را از متفلسفان جدا كرد.
    4. علوم تجربي و علم كلام
    مقصود از علوم تجربي، صرفاً علوم طبيعي از قبيل زيست شناسي فيزيولوژي، فيزيك، شيمي و ... نيست بلكه همة دانش‌هايي است كه شيوة بحث آنها بر پاية مشاهده، تجربه و آزمايش استوار است، كه در نتيجه پاره‌اي از علوم انساني از قبيل جامعه شناسي، روانشناسي و غيره را نيز در بر مي‌گيرد، رابطة كلام با اين نوع علوم را به دو گونه مي‌توان ترسيم كرد:
    1. تعاون و تفاهم.
    2. تعارض و تصادم.
    گاهي متكلم، مسئله‌اي كلامي را گذشته از اين كه مي‌تواند با استفاده از مبادي مستقل عقلي، تحقيق و بررسي كند، از دانش تجربي نيز بهره مي‌گيرد، مثلاً يكي از راههايي كه براي اثبات علم پيشين خداوند نسبت به موجودات پيشنهاد شده است «اتقان» و «احكام» افعال خداوند است، عالم آفرينش بر پاية اتقان و نظم دقيق و شگفت‌آوري استوار است
     
     


    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .