سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1389
  • اردیبهشت 1389
  • خرداد 1389
  • تیر 1389
  • مرداد 1389
  • شهریور 1389
  • مهر 1389
  • آبان 1389
  • آذر 1389
  • دی 1389
  • بهمن 1389
  • اسفند 1389
  • فروردین 1388
  • خرداد 1388
  • تیر 1388
  • شهریور 1388
  • مهر 1388
  • آبان 1388
  • آذر 1388
  • دی 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1944893
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند


    نماز در حقيقت كرنشي از سوي انسان است در محضر معبود خود كه به  اوبگويد اي خالق  و آفريننده من به خاطر اين همه نعمتي كه به من عطا نمودي متشكرم و مي دانم كه بايد در مقابل اين لطف و سپاس تو قدر شناس باشم و از ياد نبرم كه (در دين اسلام)روزي به نزد تو باز خواهم گشت و اعمال خود را عرضه بدارم و بدانم كه درتمام احوال تورا به ياد داشته باشم و از ياد تو غافل نشوم وبه همين خاطر در دين اسلام به نماز هاي يوميه سفارش شده است كه در اين باب در آينده مفصل خواهيم گفت.
    اما در اديان ديگر هر چه به عقب تر مي رويم مي بينيم كه انسانها در ابتدا جداي نظر به داشتن يا نداشتن دين و اعتقاد به خدا به يك امري از درون باور دارند كما اينكه اين نمود را در بت پرستي به وضوح مي توان ديد چرا كه اندسته از انسانها به خاطر نياز به چيزي فراتر از خود كه مي تواند نيازهاي برطرف نشده و يا گوشي شنوا براي او دارد و مي تواند حافظ اسرار او باشد پناه اورده است كما اينكه اگر ما در زمان حال نيز به دقت در علم روانشناسي غور و دقت نماييم مي بينيم كه تمامي انسانها خواستار يك محرم اسرار و گوشي شنوا مي گردنند و اناني كه بيشتردر اطراف خود مي نگرند وتوجه بيشتري دارند به خدا نزديك ترندو در لغت ايمان بيشتري دارند چرا كه بيننده حقيقي را بهتر درك كرده اند .حضرت علي (ع)در سخني به سائلي مي گويند: اگرمن خدا نمي ديدم به او ايمان نمي اوردم مويد اين مطلب است و در قرآن كريم نيز آمده است كه فاينما تولو فثم وجه الله به هر كجا بنگريد وجوه و جلوه اي از آثار خداوندي را مي بينيد.اما در اديان گذشته چون فكر بشر به اندازه حال رشد كرده نبوده و او از هوشي به مانند ما برخوردار نبوده است فلذا اين خواسته دروني خود را به صورتهايي گوناگون به ظهور رسانده است و خواستار اين بوده است كه او را ببيند و لمس كند پس به صورت هايي گونه گون چون سنگ و چوب در آورده است ودر مقابل او حركاتي موزون و داراي هدفي باطني در ادامه همان هايي كه در بالا اشاره شد انجام مي داده استو البته در اين بين اسم نماز و عبادت كم كم قرين و همنشين او شده است كما اين كه داراي صور مختلفي نيز بوده است و هر فردي مي توانسته است براي خود هرنوعي را كه باب ميلش بوده اختيار كند كما اينكه اين اختيار خود از مختلف بودن نوع نگرشها نيز تعبير مي شود .
    در مناطق مختلف جهان در تمدنهاي مختلف نيز ما اين را مي بينيم در افريقا كه اكثر افراد ان همان رسوم خود را حفظ كرده اند بسيار ديده شده اقوامي را كه بدين شيوه زندگي مي كنند در تمدنهاي كهن نيز در ابتدا بدين شيوه عمل مي نمودنند.
    اما در انسانهايي متكامل تر و فكور ماشاهد اين هستيم كه اينان در زمين و داخل سنگ و چوب وفلز به دنبال ان خواسته دروني خود نيستندبلكه در اثار قويتر و قدرتمند تر جستجو مي كنند و مي خواهند كه از خودشان برتر باشدفلذا خورشيد پرست وماه پرست وستاره پرست گرديدند


    روز خون، روز شهادت
     
    صبح عاشورا دو سپاه رو در روی هم قرار داشتند، سپاه نار و سپاه نور. حسین بن علی(ع) همان یاران اندك خویش را كه به صد نفر نمي‏رسیدند سازماندهی كرد. «زهیر» را به فرماندهی جناح راست لشكر،«حبیب» را به فرماندهی جناح چپ سپاه خود گماشت. علم را به دست پر توانِ برادرش اباالفضل سپرد و خود و بني‏هاشم در قلب سپاه قرار گرفتند.(1)
    علمداری در میدانهای نبرد قدیم نقشی حسّاس داشت. پرچمدارانِ جنگ را از با صلابت‏ترین و مقاوم‏ترین نیروهای مؤمن انتخاب مي‏كردند. امام از آن جهت علم را به عباس سپرد كه قمر بني‏هاشم، كفایت بیشتر و توان افزون‏تر برای حمل پرچم و مقاومت در میدان و استواری در رزم داشت و از دیگران شایسته‏تر بود.
    عاشورا صحنة رساندن پیام، اتمام حجّت، بیم دادن وانذار بود. چندین بار امام و یاران ویژه او، خطاب به سپاه دشمن سخن گفتند، شاید كه بر اثر این خطابه‏ها و موعظه‏ها وجدانشان بیدار شود و خون پسر پیامبر را نریزند. امّا دلهای آنان سنگتر از آن بود كه این موعظه‏ها و هشدارها در آن اثر كند.
    فاصله خیمه گاه تا میدان چند صد متر مي‏شد. در یكی از مراحلی كه امام به میدان رفت و خطاب به آن قوم سخنرانی كرد، حرفهای امام به خواهرش رسید. صدای گریه و شیون از زنان و كودكان برخاست. حضرت، عبّاس و علی اكبر را نزد آنان فرستاد كه آنان را ساكت كنند، چرا كه آنان از این پس گریه‏ها خواهند داشت.(1)
    آتش جنگ افروخته شد و ابتدا به صورت نبرد تن به تن. از طرفین، دلیر مردانی قدم در میدان میگذاشتند و مي‏جنگیدند. سپاه اندك و پرتوان امام، چه در نبرد تن به تن و چه در هجوم دسته‏جمعی، با حمله‏های دلیرانة خویش دشمن را مي‏پراكندند. زمین زیر گامهای استوارشان مي‏لرزید. مي‏رزمیدند، مجروح مي‏شدند، بر زمین می غلتیدند، مي‏كشتند و كشته مي‏شدند و زیباترین حماسه‏های جاوید را مي‏آفریدند.
    عباس بن علی همچنان علم بر دوش، هدایت و فرماندهی مي‏كرد و از بامداد عاشورا تا لحظة شهادت، یك نفس آرام نداشت. گاهی به مدد مجروحی مي‏شتافت، گاهی به یاری یك رزمنده و نجات او از محاصرة دشمن مي‏پرداخت، گاهی به حمله‏های برق آسا در میدان مي‏پرداخت و صفوف دشمن را از هم مي‏درید و چون شیر مي‏غرّید و مي‏خروشید.
    در یك نوبت، چهار نفر از یاران امام كه ازكوفه آمده و به او پیوسته بودند و اسب نافع بن هلال در اختیارشان بود در میدان مي‏جنگیدند و در محاصرة سپاه كوفه قرار گرفتند. این چهار تن عبارت بودند از عمروبن خالد، سعد، مجمع بن عبدالله و جنادة بن حارث. شرایطی بحرانی پیش امده بود و موقعیت، بازوی اباالفضل را مي‏طلبید. حسین بن علی(ع) برادرش عباس را صدا كرد و او را به یاری آنان فرستاد. حملة عباس، محاصره كنندگان را فراری داد و ان چهار نفر از صحنه نجات یافتند. آنان زخمی بودند. عباس مي‏خواست آنان را به پشت خطّ حمله و نزد امام برگرداند. امّا گفتند: عباس، ما را كجا مي‏بری؛ ما تصمیم به شهادت گرفته‏ایم، ما را واگذار. دوباره به جهاد پرداختند. آنان حمله مي‏كردند و علمدار كربلا هم همراهي‏شان مي‏كرد و نقش مدافع از آنان را داشت. آن‏قدر جنگیدند تا همه یكجا و كنار هم به شهادت رسیدند.(1)
    هجوم دشمن هر لحظه افزایش مي‏یافت و تعداد شهیدان جبهة امام نیز بیشتر مي‏شد. هرگاه كه اوضاع نبرد تیره و تار مي‏شد و هجوم سپاه كوفه شدید مي‏شد عباس پا در ركاب مي‏نهاد و با حملات خود كوفیان را تار و مار مي‏كرد. مایة آرامش خاطر حسین بن علی(ع) بود. برادرانش را به جهاد تشویق مي‏كرد. به سه برادر خویش گفت كه به میدان روند و از امام دفاع كنند.برادرانش هر سه به فیض شهادت رسیدند.(1)
    روز عاشورا از ظهر گذشته بود، نبرد ادامه داشت. یاران امام تعدادی در خاك و خون غلتیده بودند. نافع بن هلال، عابس شاكری، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، حرّ، جون، زهیر بن قین، حنظله، عمروبن جناده و خیلي‏های دیگر شهید شده بودند. تشنگی بر اردوگاه امام حاكم بود.
    نوبت به جوانان بنی هاشم رسیده بود. علی اكبر نخستین هاشمیی بود كه شربت شهادت نوشید. دیگران هم در پی او رفتند. مظلومیت، تنهایی و تشنگی بي‏تاب كننده بود. امّا عباس، همچنان پرچم مبارزه را استوار در دست داشت و سایه وار در پی امام حسین بود وخود را سپر حفاظتی او ساخته بود.
    تشنگی بر حسین بن علی(ع) غلبه كرده بود. سوار بر اسب شد و به قصد فرات، بر بلندی مشرفِ بر آب بالا امد. مي‏خواست خود را به آب فرات برساند و رفع عطش كند.عباس هم در برابر او بود و مراقب حضرت. فرمان به سپاه كوفه رسید كه مانع ورود امام به فرات شوند، چون مي‏دانستند اگرامام آب بنوشد و رمقی تازه كند، تلفاتشان بسیار خواهد بود. گروهی در برابر امام صف آرایی كردند و تیراندازی به سوی امام آغاز شد. پانصد نفر مأمور بر آب بودند و در آن هیاهو میان امام و عباس فاصله انداختند. گرد عباس را گرفتند و او را از حسین بن علی جدا كردند. امّا عباس به تنهایی با آنان درگیری شدیدی داشت و مجروح شد و خود را از آن جا به امام رساند.(1)زیارتگاه عشق
     
    خورشید خونرنگ عاشورا غروب كرد. دو روز پس از آن حادثه، پیكر مطهّر شهید بزرگ و سالار سپاه حسین(ع)، سقّای كربلا،علمدار سیدالشهدا، عباس‏بن علی(ع) توسّط گروهی از طایفة بنی اسد دركنار نهرعلقمه به خاك سپرده شد. امام سجاد(ع) كه خود را برای دفن پیكر شهدا به كربلا رسانده بود، نوبت دفن بدن امام حسین و عباس كه شد، شخصاً وارد قبر شد و آن دو پیكر خونین را درون قبر گذاشت.(1)
    مدفن مقدّس حضرت ابوالفضل(ع) درفاصله‏ای حدود سیصد متردرشرق قبرمطهّرامام حسین، دریك بلندی در سرراه غاضریه قرار دارد و مزار او جدا از مرقد سیدالشهد است تا مركزیتی برای عاشقان معنویت باشد و قبله و بارگاه ملكوتی و با صفای او هم جایی باشد برای یاد خدا و دعا و نیایش تا دستهای پر نیاز و دعا خوان به درگاه پروردگار بلند شود و به نام اباالفضل، كه باب الحوائج است، متوسّل گردد.
    مرقد حضرت عباس در كربلا همواره مورد توجّه شیفتگان حق بوده است و زائرانش با خضوع و خشوع و ادب، با چشمی اشگبار و با احترام به مقام والا و جایگاه رفیع این اسوة وفا و فتوّت، آن را زیارت مي‏كرده و مي‏كنند. و با ارج نهادن به وفا و فداكاری او، از زندگی و شهادت ان سرباز و سردار رشیدِ كربلا الهام میگیرند و درس غیرت مي‏آموزند. این خط، همچنان در فرهنگ شیعی تداوم دارد.
    عباس در دل و جان زائران موقعیتی ویژه دارد. او را به‏عنوان باب الوائجی كه در حرمش حاجت مي‏دهد مي‏شناسند. مهابت نام عباس در دل دوست و دشمن نهفته است، حتی دوستانش از قسم دروغ به نام او مي‏ترسند و بدخواهان هم از بی احترامی به مزار و زائران و حرم اباالفضل هراس دارند و از قهر و غضب عباس حساب مي‏برند.
    چه بسیار بزرگانی كه با ادب در آستان اباالفضل به زیارت خاضعانه پرداخته‏اند وچه بسیارحاجتمندانی كه با توسّل به او، حاجت خویش را از خدا گرفته‏اند. زیارت او مورد سفارش وتأكید پیشوایان دین بوده و برای آن، آداب و دستورهای خاصّی گفته‏اند كه در كتابهای دعا و زیارت امده است.
    محبوبیت اباالفضل العباس در دل شیعیان از محبّت و احترام ائمّه به آن حضرت سرچشمه میگیرد. آنان كه عاشقانه برای او نذر مي‏كنند و اطعام مي‏دهند، دلباختگان كرامت و جوانمردی و فتوّت اویند. حضرت زهرا عباس را همچون فرزند خود مي‏داند و به او عنایت ویژه دارد.
    یكی از مؤمنانی كه همه روزه حرم امام حسین(ع) را زیارت مي‏كرده، امّا حرم حضرت عباس را هفته‏ای یك‏بار زیارت مي‏كرده است، در خواب حضرت زهرا را مي‏بیند. به آن حضرت سلام مي‏دهد، امّا با بي‏اعتنایی آن بانوی پاك رو به رو مي‏شود. میگوید: پدر و مادرم فدایت، چه كرده‏ام كه از من اعراض مي‏كنی؟! می فرماید: چون تو از زیارت فرزندم اعراض مي‏كنی. میگوید: من فرزندت را هر روز زیارت مي‏كنم. حضرت زهرا مي‏فرماید: پسرم حسین را زیارت مي‏كنی، امّا پسرم عباس را كم زیارت مي‏كنی.(1)
    تعابیری كه از امام سجاد، امام صادق و حضرت ولی عصر  عجل الله فرجه در گذشته دربارة قمر بنی هاشم نقل كردیم، جایگاه رفیع او را نشان مي‏دهد و ما را مشتاق زیارتش مي‏سازد.
    امام صادق(ع) به سرزمین عراق رفت و پس از زیارت قبر حسین بن علی(ع) به سمت قبر عباس رفت، كنار آن مرقد ایستاد و زیارتنامه‏ای خطاب به او خواند(1) تا برای ما نیز الگویی برای عرض ادب به ساحت قمر بني‏هاشم باشد. این زیارتنامه، كه به روایت ابوحمزة ثمالی، از زبان امام صادق(ع) نقل شده است و متنی برای زیارت قبر آن حضرت و ترسیمی از فضایل اخلاقی و جهادی علمدار كربلاست، مفاهیمی همچون تسلیم، تصدیق، وفا، خیرخواهی، جهاد، شهادت، استمرار راه شهدای بدر و... را مورد تأكید قرار داده است. دراین جا به ترجمة قسمتهایی از زیارتنامة آن حضرت اشاره مي‏كنیم:
    »سلام خدا و رسولان و بندگان صالح خداوند و همة شهیدان و صدّیقان بر تو باد، ای فرزند امیرالمؤمنین!
    گواهی مي‏دهم كه تو نسبت به حسین بن علی(ع) آن امام مظلوم وجانشین پیامبر، تسلیم بودی و صدق و وفا داشتی.
    لعنت حق بر قاتلان تو باد، بر آنان كه حق تو را نشناختند و حرمت تو را زیر پا گذاشتند و میان تو و آب فرات، فاصله افكندند.
    شهادت مي‏دهم كه تو مظلومانه شهید شدی...
    من تابع شمایم و نصرتم برای شما آماده است و دلم تسلیم شماست.
    سلام بر تو ای بندة صالح و شایسته و مطیع خدا و رسول و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین ».
    گواهی مي‏دهم كه تو راهی را رفتی كه شهدای بدر، آن را پیمودند و مجاهدان راه خدا در ان راه با دشمنان دین جنگیدند و از دوستان خدا حمایت و دفاع كردند. خداوند، بهترین و بیشترین و كامل‏ترین پاداش به تو دهد.
    گواهی مي‏دهم كه تو نهایت تلاش را در این راه كردی. خداوند تو را در زمرة شهیدان محشور سازد و با رستگاران قرار دهد و بهترین جایگاه را در بهشت به تو عطا كند.
    شهادت مي‏دهم كه تو نه سست شدی و نه كوتاهی كردی، بلكه با بصیرت در كار خود عمل كردی، به صالحان اقتدا و از آنان پیروی كردی. خداوند بین ما و بین شما و پیامبرش و اولیایش در منزلهای بهشتیان جمع كند و ما را با شما محشور گرداند«.(1)
     
     --------------------------------------------------------------------------
     
      منابع تحقیق
     
    1 . ارشاد، شیخ مفید، كنگرهء هزارهء مفید، قم، 1413 ق.
    2 . اعیان الشیعه، سید محسن الامین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1404 ق.
    3 . بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 ق.
    4 . تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، قاهره، 1358ق.
    5 . ترجمهء نفس المهموم (محدث قمی)، شعرانی، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران.
    6 . تنقیح المقال، عبدالله مامقانی، مطبعة مرتضویه، نجف، 1352ق.
    7 . چهرهء درخشان قمر بنی هاشم، علی ربانی خلخالی، مكتبة الحسین، قم، 1375.
    8 . حیاة الامام الحسین بن علی، باقر شریف القرشی، دارالكتب العلمیه، قم، 1397 ق.
    9 . زندگانی قمر بنی هاشم، عم‏اد زاده، انتش‏ارات خ‏رد، 1322 ش.
    10 . سفینة البحار، شیخ عباس قمی، فراهانی، تهران.
    11 . العباس، عبدالرزاق الموسوی المقرّم، منشورات الشریف الرّضی، 1360 ق.
    12 . العباس بن علی، باقر شریف القرشی، دارالاضواء، بیروت، 1409 ق.
    13 . قاموس الرّجال، محمد تقی شوشتری، مركز نشر كتاب، تهران.
    14 . المحاسن والمساوی، ابراهیم بن محمد بیهقی، داربیروت للطباعة والنشر.
    15 . معالی السبطین، محمد مهدی مازندرانی حائری (چاپ سنگی)، مكتبة القرشی، تبریز.
    16 . مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
    17 . مقاتل الطالبیتین، ابوالفرج اصفهانی، دارالمعرفه، بیروت.
    18 . مقتل الحسین، عبدالرزاق الموسوی المقرّم، مكتبة بصیرتی، قم، 1394 ق.
    19 . منتهی الامال، شیخ عباس قمی، انتشارات هجرت.
    20 . یادوارهء پنجمین مراسم شب شعر عاشورا (عباس، علمدار حسین)، ستاد شعر عاشورا، شیراز.



    خواص سوره ياسين
    آيه 1- هر روز 142مرتبه بگوييد (ياسين) جهت آمرزش گناهان
    آيه 2- هر روز 100مرتبه بگوييد (وَ اَلْقُرانِ اْلحَكيمِ) جهت زيادي نعمت
    آيه 3- 131مرتبه بگوييد (اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرسَلِينَ) براي دميدن به ديوانه و مصروع
    آيه 4- 100مرتبه بگوييد(عَلي صِراطٍ مُستَقيم) جهت دوستي با خدا ومشتاق شدن به اطاعت او
    آيه 6- جهت خوف از دشمن بخواند و يا آن را نوشته و با خود داشته باشد ( لٍتُنذٍرَ قَوًماًمَا اُنذٍرَ ءَا بُاؤُهمً فَهم غافٍلونَ)
    آيه 7- جهت ترس و تنهايي 100مرتبه بگوييد( لَقَدْ حَقَّ الْقَؤلُ عَلَي اَكْثَرِهِمْ فَهُمْ غَفِلُونَ)
    آيه 11- جهت بستن زبان سر خاك قبر كهنه بخواند و گِل كند (إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍكَرِيمٍ)
    آيه 18- جهت رام كردن سركش بر كاغذ زرد بنويسد و بر او بندند( قَالُواْ إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُواْلَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ)
    آيه 20-  جهت پسر شدن زنيكه فرزندش نشود با مشك و زعفران نوشته و با خود داشته باشد (وَ جَآءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَي قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِينَ)
    آيه 24- جهت رفع چله زنان بشوييد و در آبش غسل كند.(اِنِّيِ إِذَالَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ)
    آيه 25- جهت رفع تب برنخي نخوانند و بر گردن مريض ببندند(إِنِّيِءَ امَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ)
    آيه 27- جهت درد كمر با مشك وزعفران نوشته و با خود داشته باشد(بِمَا غَفَرَلِي رِبّيِ وَجَعَلَنيِ مِنَ الْمُكْرَمِينَ)
    آيه 37- جهت رام شدن خلائق درخلوت 30مرتبه هر روز بخواند ( وَءَايَةٌ لَّهُمُ الَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُم مُّظْلِمُونَ)
    آيه 40- را اگر شب جمعه 7 مرتبه بخواند حاجت او روا مي شود ( لاَ الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أن تُدْرِكَ الْقَمَرَوَالَ الَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ)
    آيه 41- را بخواند جهت آسان گذشتن از صراط(وَءَايَةٌ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ)
    آيه 42-سه شب هر شب 30 مرتبه بخواند. انشاءالله پيغمبر اكرم(ص) راخواب مي بيند اگر در محل و رختخواب غصبي نباشد (وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِ مَايَرْكَبُونَ)
    آيه 50- جهت كشف اسرار عجيبه بخواند(فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلاَ إلَي أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ)
    آيه 51- را بخواند 7 مرتبه صلوات بفرستدو حوائج خود را ازخداوند بخواهد( فَنُفِخَ فِي الصُّرِ فَإِذَاهُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إلَي رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ)
    آيه 52- را بخواند زبان خلق بر او بسته مي شود( قَالُواْيَوَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَاوَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)
    آيه 56- اگر بنويسد و با خود داشته باشد محتاج و به ظالم گرفتار نمي شود(هُمْ وَ أَزْوَجُهُمْ فِي ظِلَلٍ عَلَي الْأَرَآئِكِ مُتَّكِئُونَ)
    آيه 57- هر كس نوشته آنرا با خود داشته باشددر عمر او بركت آيد( لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُمْ مَّايَدَّعُنَ)
    آيه 59- هر كس مداوت به خواندنش كند مثل آن است كه هزار ختم قرآن كرده است( وَامْتَزُواْالْيَمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ)
    آيه 60- در يك مربع نوشته و همراه خود داشته باشد در چشم مردم عزيز و مكرم آيد (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَبَنيِ ءَ ادَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُ وَاْالشَّيْطَنَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ)
    آيه 65- جهت اسهال بنويسيد و بخورد(الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَي أَفْوَاهِهِم وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ اَرْجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ)
    آيه 68- جهت رفع فقر هر صبح بخواند( وَمَنْ نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلاَ يَعْقِلُونَ)
    آيه 69- جهت رفع درد چشم 70 بار بخواند و بر چشم بدمَد( وَمَاعَلِّمْنَاهُ الْشِّعْرَوَمَا يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَإِلاَّذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ)
    آيه 72- براي زياد شدن شير مادران و حيوانات نوشته و بر ايشان ببندند( وَذَلَّلْنَاهَا فَمِنْهَارَكُوبُهُمْ وَمِنْهَايَأْكُلُونَ)
    آيه 73- جهت رفع گريه اطفال نوشته و براو ببندند( وَلَهُمْ فِيهَامَنَفِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلاَ يَشْكُرُونَ)
    آيه 79- جهت چشم زخم نوشته با خود دارد( قُلْ يُحْيَيهَا الَّذِي أَنشَأَهَاأَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ)
    آيه 81- جهت پنهان شدن از دشمن در راه رفتن بخواند دشمن او را نمي بيند( أَوَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضَ بَقآدِرٍ عَلَي أَن يَخْلُقُ مِثْلَهُمْ بَلَيَ وَهُوَالْخَلَّقُ الْعَلِيمُ)
    ختم سوره ياسين
    1- سوره ياسين را بخواند ،آيه (سَلامٌ قَوْلاَ مِنْ رَبِّ الْرَحيِمِ) را 70 مرتبه تكرار كند ، حاجات خود را از خداوند بخواهد.
    2- جهت حاجات مهم:5 روز ياسين بخواند، روز اول به پيامبر اكرم(ص)و روز دوم به علي (ع)و روز سوم به فاطمه زهرا(س)و روز چهارم به امام حسن مجتبي (ع)و روز پنجم به سيّدالشهداء (ع).سپس حاجت خود را بگويد وخدا را به پنج تن قسم بدهد.
    3- هر كس سوره ياسين را بنويسد و بشويد باعسل آب آنرا بخورد از تمام بلاها و درد ها شفا بيابد.
    4- ياسين را بخواند به آيه( سَلاَمُ قَوْلاً مِنْ رَبِّ الْرَّحيمِ) را 70 مرتبه تكرار كند، مطلب را از خدا بخواهد.
    5- در هنگام گرفتاري و درماندگي هر روز ياسين را بخواند و به هر (مُبيْن)كه رسيد حوائج خود را بخواهد.تا مدت 40 روز خيلي نافع است.
    6- اما صادق (ع) فرمودند: براي رفع بَرَص«سفيد شدن پوست» سوره ياسين را با عسل نوشته و آن را شسته و آب انرا بخوريد شفا مي ياببيد.
    7- امام صادق (ع) فرمودند: نوشتن سوره و آب آنرا خوردن حافظه را زياد مي كند. «7 مرتبه تكرار شود.»
                  
     
     
    فضيلت سوره ياسين از پيامبر اكرم (ص)
    اي علي سوره ياسيت را بخوان كه در آن ده بركت است :
    1-              نمي خواند آن را مگر گرسنه اي كه سير شود.
    2-              نمي خواند آن را مگر تشنه اي سيراب شود.
    3-               نمي خواند آن را مگر برهنه اي پوشيده شود.
    4-               نمي خواند آن را مگر فرد مجردي مگر ازدواج كند.(براي جوانان)
    5-              نمي خواند آن را مگر فرد نگران و ترسان در امان قرار گيرد.
    6-               نمي خواند آن را مگر زنداني و گرفتاري خلاص يابد.
    7-               نمي خواند آن را مگر مسافري در سفر كمك و ياري شود.
    8-               نمي خواند آن را مگر مريضي كه شفا يابد.
    9-               نمي خواند آن را  كسي كه گمشده اي دارد مگر گمشده اش پيدا شود.
    10-          نمي خواند آن را كسي نزد محتضر مگر اينكه جانش آسان گرفته شود.



    به نام يكتاي هستي بخش
    عنوان مقاله: شايعه ، آفت جامعه
    ((من يسمع يخل))(1)هر كه (مطلبي بشنود)خيال وتصور آن (حد اقل در ذهنش) شكل مي گيرد.اين سخن معصوم حقيقتي بزرگ را مكشوف ميكند كه متاسفانه دامنگير اكثر جوامع گرديده است. تعدادي افراد جاهلانه و يا مغرضانه به اشاعه شايعات مي پرداند كه بعضاً هيچ اصل واساسي نيز ندارد.(رب شائع لا اصل له)  و با اين كار موجبات سوء ظن وبدبيني را در آحاد جامعه ايجاد مي كند . اينگونه اشخاص با شايعه پراكني وبرچسب هاي باعث تشويش افكار مي شوند كه گاهي اوقات شخصيت ويا شخصيتهاي بر جسته را از مقبوليت اجتماعي و از چشم مردم مي اندازد زيرا با توجه به فرموده معصوم كه در طليعه كلام بيان گرديد؛فردي كه ذهنيت پاك نسبت به شخص يا اشخاصي دارد با شنيدن شايعات؛تصوري غلط نسبت به آنان در ذهن ايجاد شده وبه ظن وگمان ودر نتيجه به تصديق واعتقاد و يقين( در اثر تكرار) مبدل مي گردد. به گفته علماي اخلاق 60%گناهان از زبان صادر مي شود كه مي توان با تامل وانديشه سخن گفتن آنرا به حسنات مبدل كرد.
    اول انديشه وانگنهي گفتار                     پايه پيش آمده پس ديوار(2)
    نقش دو گانه زبان
    به قول مولوي زبان هم خرمن است و هم آتش  ؛ومي تواند موجبات سعادت ويا شقاوت آدمي را فراهم آورد
    اي زبان هم خرمني هم آتشي                           تابه كي آتش در اين خرمن زني
    اي زبان هم رنج بي درمان تويي                      اي زبان هم گنج بي پايان تويي
    وبه فرموده مولاي متقيان( راحه الانسان من اللسان ؛وبلاء الانسان من اللسان )(3)
    راحتي انسان وگرفتاري او نيز از زبان است .
    به تعبير صائب سنجيده سخن (صائب تبريزي)تنها تيغي كه لازم است محبوس باشد تيغ بران زبان است .
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    1ـ امثال و حكم دهخدا جلد4
    2ـسعدي
    3ـصد كلمه قصار
    نيست در عالم ايجاد به جز تيغ زبان                        بي گناهي كه سزاوار به حبس ابد است
    آنچه زخم زبان كند با من              زخم شمشيرجان  ستان نكند
    مي نويسند كسي بر حكيمي وارد شد و گفت فلاني در مورد شما چنين وچنان مي گفت و …
    حكيم گفت:به زيارت من آمدي و سه خيانت مرتكب شدي
    اول آنكه برادري را در دل من ناپسند نمودي
    دوم آنكه دل آسوده من را مشغول كردي
    سوم آنكه خويشتن را در نزد من فاسق و متهم نمودي(1)
    هر كه عيب دگران نزد تو آورده شمرد                  بي گمان عيب تو را پيش كسان خواهد برد(2)
    نو جوانان و جوانان وهمه افراد جامعه بايد بياموزند و بدين باور برسند كه :
    (شايعه)اغلب دروغ و بي اساس است.                      (شايعه)مخرب آرامش وامنيت است(3)
    (شايعه)ممكن است ابزار تبليغات دشمنان دين وكشور باشد
    (شايعه)آفت رشد اخلاق و معنويت است           (شايعه) يك پديده غير قابل اعتماد است
    (شايعه) آفت وحدت جامعه است                       (شايعه)غذاي بي خبران و بي خردان است
    (شايعه) زمينه ساز بي تفاوتي و رفتارهاي نا سنجيده است
    (شايعه) سست كننده مصونيت هاي اجتماعي است
    (شايعه)بستر گناه وعذاب است
    پس بياييد به فرموده شيرين ودلنشين افصح المتكلمين شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي عمل كنيم كه گفت:
    تانيك نداني كه سخن عين صواب است              بايد كه به گفتن دو لب ازهم نگشايي
    گرراست سخن گويي در بند بماني                 به زان كه دروغت دهد از بند رهايي


    سیمای اباالفضل(ع)

     

    هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

    در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل مي‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و  از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏شمار مي‏آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوي‏و بازوانی ستبر وتوانا و چهره‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.

    وقتی سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشیده‏اش پاهایش به زمین مي‏رسید و چون پای در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب مي‏رسید.(1) شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبة سیما و رفتار، یادگاری از همة عظمتها و جاذبه‏های بني‏هاشم بود. بر پیشاني‏اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت مي‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

    قلبش محكم و استوار بود همچون پارة آهن. فكرش روشن و عقیده‏اش استوار و ایمانش ریشه‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده مي‏شد.(1

    ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد مي‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو مي‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهرة «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنة نبرد اُحد و صحنة كربلا از عموی پیامبر (حمزة سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏بن علی) چنین یاد كرد:

    »هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصرة سي‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان مي‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك مي‏شوند و سرانجام، بي‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهي‏های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند«.

     آنگاه در یاداوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

    »خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او  همانند جعفربن ابي‏طالب  در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز مي‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همة شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه مي‏خورند و رشك مي‏برند«(1).

    آن ایثار و جانبازی عظیم اباالفضل، پیوسته الهام بخش فداكاري‏های بزرگ در راه عقیده و دین بوده است و جانبازان بسیاری اگر دستی در راه دوست فدا كرده‏اند، خود را رهپوی آن الگوی فداكاری مي‏دانند و اسوة ایثارشان جعفر طیار و عباس بن علی بوده است:

         چون اقتدا به جعفر طیار كرده‏ایم

              پرواز ماست با پرِ جان در فضای دوست

         در پیروی ز خطّ علمدار كربلاست

              دستی كه داده‏ایم به راه رضای دوست(1)

    بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است:

    »كانگ عگمُّنا العبّاسُ نافذگ البصیرةِ صُلبگ الایمانِ، جلااهگد معگ ابي‏عبدالله(ع) وگاگبْلی’ بلاءاً حسگناً ومضی شهیداً(1)؛

    عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید«.

    و در یكی از زیارتنامه‏های آن حضرت نیز بر این «بصیرت» و اقتدا به شایستگان اشاره شده است   «شهادت مي‏دهم كه تو با بصیرت در كار و راه خویش رفتی و شهید شدی و به صالحان اقتدا كردی»(1).

    بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگي‏های والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمة علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر »زُقّگ العِلْمگ زگقّاً«(1) كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است.

    مقام فقاهتی او بالا بود و نزد راویان، مورد وثوق به شمار مي‏رفت و دارای پارسایی فوق العاده‏ای بود. تعبیر برخی بزرگان دربارة او چنین است:

    »عباس از فقیهان و دین شناسانِ اولاد ائمّه بود و عادل، ثقه، با تقوا و پاك بود«.(1)

    و به تعبیر مرحوم قاینی: »عباس از بزرگان و فاضلانِ فقهای اهل بیت بود، بلكه او دانای استاد ندیده بود«.(1)

    این سردار رشید و شهید، علاوه بر آن كه خود به لحاظ قرب و منزلتی كه نزد پروردگار دارد در قیامت از مقام شفاعت برخوردار است، وسیلة شفاعت حضرت زهرا نیز خواهد بود. در روایت است:

    در روز رستاخیز، آنگاه كه كار سخت و دشوار گردد، پیامبر خدا، حضرت علی را نزد فاطمه خواهد فرستاد تا درجایگاه شفاعت حاضر شود. امیرمؤمنان به فاطمه میگوید: از اسباب شفاعت چه نزد خود داری و برای امروز كه روز بي‏تابی و نیازمندی است چه ذخیره كرده‏ای؟ فاطمة زهرا میگوید: یا علی، برای این جایگاه، دستهای بریدة فرزندم عباس بس است(1).

    افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همة عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسة یكی از نویسندگان دربارة این پدر و پسر توجه كنید:

    »حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قدمردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.

    عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین مي‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام مي‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او مي‏كرد، اوّل علی را مي‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) مي‏شتافت، عباس را مي‏خواند.

    عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب اوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر مي‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت«(1).با عباس(ع) در حماسة عاشورا

     

    چون مي‏خواهیم عباس بن علی(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسیم، ناچار به نقل حوادثی مي‏پردازیم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بیان این صحنه‏ها و واقعه‏ها، هم ایمان عباس را نشان مي‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوری و مردانگي‏اش را، هم تابش یقین و باور بر تیغهء شمشیر بلند عباس را، هم بصیرت در دین و ثبات در عقیده و پایمردی در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

    درجبهة كربلا مردی را مي‏بینیم كه در درگیری حق و باطل، بي‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداری از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بیكران دریا؛ صدایش رعد آسا و با صلابت. با ان همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، یك «سرباز» و یك «جانباز» در اردوی ابا عبدالله الحسین.

    هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزی بود كه در سرزمین كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روی حسین و یارانش بسته بودند. این فرمانی بود كه از كوفه رسیده بود، مي‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسین را به تسلیم و سازش وادارند.

    شمربن ذی الجوشن كه از هتّاك ترین و كین توزترین دشمنان اهل‏بیت بود، با طعنه و طنز، تشنگی امام را مطرح مي‏كرد. پس از آن كه آب را به روی فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهید نوشید تا هلاك شوید.

    عباس بن علی(ع) به سیدالشهدا گفت: ای ابا عبدالله، مگر نه این كه ما برحقّیم؟

    فرمود: آری.

    پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سیراب شدند.(1)

    حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شدیدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتیجه، تشنگی و كم آبی در خیمه‏های امام حسین(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بیشترین تأثیر را داشت. چشمها و دلها در پی عباس رشید بود تا برای این مشكل چاره‏ای بیندیشد و آبی به خیمه‏ها برساند.

    حسین بن علی(ع) برادر رشیدش عباس را مأمور كرد تا مسؤولیت تهیة آب را برای خیمه‏ها به عهده گیرد. او سقّایي‏تشنه كامان را عهده دار شد. همراه سی مرد سوار از بنی هاشم و دیگر یاران و بیست نفر پیاده، كه تحت فرمانش بودند، به‏سوی فرات روان شد. پرچم این گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نیروهای دشمن بود. برای برداشتن آب مي‏بایست با عملیاتی قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند.

    گروه به شطّ رسیدند. مشكها را پر كرده بیرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرسانی به خیمه‏ها شوند. ناچار درگیری پیش آمد. جمعی به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعی دیگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهی بودند كه نبرد مي‏كردند، هم در مرحلة اوّل كه مي‏خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.(1)

    این نخستین برخورد نظامی بین گروهی از یاران امام حسین(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نیاز به فداكاری باشد، از جان مایه بگذارد و در خدمت حسین بن علی(ع) و فرزندان پاك او باشد.

     

      امان نامه

     

    صدایی از پشت خیمه‏های امام حسین(ع) به گوش رسید. صدای ابلیس، صدای وسواس خنّاس، صدای «شمر» كه میگفت: «خواهر زادگانِ ما كجایند؟» او اباالفضل و سه برادرش را صدا مي‏زد.(1) برای آنان امان نامه آورده بود.

    یك بار دیگر نیز پیش از این، دایی اباالفضل از ابن زیاد برای او خطّ امان گرفته بود، ولی عباس مؤدّبانه آن را ردّ كرده بود.(1) این بار شمر برای جدا كردن اباالفضل از جمع یاران امام آمده بود.

    عباس ابتدا اعتنایی نكرد و گوش به آن صدا نسپرد، چون صاحب صدا و هدف او را مي‏دانست. امام حسین(ع) فرمود: برادرم عباس، هر چند او فاسق است، ولی جوابش را بده و ببین چه كار دارد.

    عباس همراه سه برادر دیگرش از خیمه بیرون آمدند. شمر امان نامه‏ای را كه از ابن زیاد، والی كوفه، برای آنان گرفته بود به عباس عرضه كرد و گفت: اگردست از حسین بكشید و به سوی ما بیایید جانتان در امان خواهد بود.

    عباس، خشمگین از این همه گستاخی و پررویی، نگاهی غضب آلود به شمر افكند و بر سرش فریاد كشید:

    »نفرین و خشم و لعنت خدا بر تو و بر «امان» تو! دستت شكسته باد ای بی آزرم پست! ایا از ما مي‏خواهی كه دست از یاری شریف‏ترین مجاهد راه خدا، حسین پسر فاطمه برداریم و او را تنها گذاریم و طوق اطاعت و فرمانبرداری لعینان و فرومایگان را به گردن افكنیم؟ آیا برای ما امان مي‏آوری درحالی كه پسر رسول خدا را امانی نیست؟!«(1).

    در نقل دیگری است كه فرمود: «امان خدا بهتر از امان عبیداللّه است»(1

    آن تبهكار سرافكنده و ناكام بازگشت. شمر مي‏خواست با جذب عباس، ضمن آن كه ضربه‏ای به سپاه حسین بن علی(ع) مي‏زند، جبهة كوفه را هم تقویت كند. بی شك، عباس دلیرمردی جنگاور بود و مظهر خشم علی(ع)، حضورش در میان اصحاب سیدالشهدا بسیار با اهمیت و مایة قوّت قلب آنان بود. امّا دشمنان حق و پیروان باطل، همیشه نادان وكوردلند. مگرعباس در این لحظه‏های سرنوشت ساز و در آستانة شهادتی شكوهمند، فرزند فاطمه را تنها میگذارد و خود را از یك سعادت ابدی محروم مي‏سازد!

    شمر به آن سوی رفت، عباس بن علی هم به سوی امام آمد. در این هنگام «زُهیر» به عباس گفت: مي‏خواهی ماجرایی را برایت نقل كنم و سخنی را كه خودم شنیده‏ام بازگویم؟

    عباس گفت: بگو.

    آنگاه زهیر بن قین ماجرای درخواستِ علی(ع) از عقیل را در مورد معرّفی زنی از قبیلة شجاعان، كه برای او فرزندی رشید و شجاع بیاورد، بازگو كرد و افزود: پدرت علی، تو را برای چنین روزی مي‏خواست؛ مبادا امروز از یاری برادر و حمایت برادرانت كوتاهی كنی!

    عباس پاسخ داد: ای زهیر، آیا در روزی این چنین، تو مي‏خواهی به من روحیه بدهی و تشویقم كنی؟ به خدا سوگند، امروز چیزی نشان دهم كه هرگز ندیده‏ای و حماسه‏ای بیافرینم كه نشنیده‏ای...(1).

         من و از حق جدا گشتن، شگفتا

              به ناحق، همصدا گشتن، شگفتا

         من و راه خطا، هیهات هیهات

              من و ترك وفا، هیهات هیهات


     

    به نام يكتاي هستي بخش

     عنوان مقاله : سعادت چيست و سعادتمند كيست؟

      سعادت در فرهنگ ملتهاي مختلف تعاريف متفاوتي دارد و هر يك از اقوام بشري سعادت را به گونه اي خاص تعريف نموده و مطابق با آن تعريف مصداق خاصي را براي آن بيان مي كنند . بعنوان مثال عده اي سعادت را در تمول و مال مي دانند واقوام ديگر جمال و عده اي ديگر  كمال را موجب سعادت مي دانند اما اگر به فرهنگ اسلامي خودمان مراجعه كنيم وبخواهيم سعادت را از نظر اسلام جويا شويم بايد به كتاب آسما ني مان يعني نسخه شفا بخش حيات آدمي و دستورالعمل زندگاني خود كه همان قرآن مبين است رجوع نماييم. قرآن كريم حياه طيبه يا سعادت حقيقي را اينگونه و در نتيجه چنين اعمالي دست يافتني مي داندكه:

    من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينه حياه  طيبه و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون (نحل آيه 97)

    هر كس عمل صالح انجام دهد خواه مرد يا زن (تفاوتي نمي كند) در حاليكه معتقد به اين( كارهاي نيك ) باشد همانا ما به او حياه پاك (زندگي سعادتمند ) عطا كرده و پاداش آن اعمال را به نيكو ترين وجه ادا مي كنيم

    پيامبر گرامي اسلام(ص) كه بنيان گذار دين مبين اسلام است سعادت را در نتيجه همنشيني با افراد سعادتمند مي دانند و در جمله اي كوتاه اما عميق مي فرمايند: ( يسعد الرجل بمصاحبه السعيد) آدمي در نتيجه مصاحبت وهمنشيني و نشستو بر خاست با افراد سعادتمند به سعادت مرسد. و به قول حافظ شيرين سخن :

    پس از سالها بدانستم اين معني                 كه كيمياي سعادت رفيق بود رفيق

                                                    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    بياموزمت كيمياي سعادت                      زهم صحبت بد جدايي جدايي

    در كلمات قصار مولي علي(ع) آمده است كه (اسعد الناس من خالط كرام الناس)

    سعادتمند ترين افراد كساني هستند كه با افراد بزرگوار معاشرت مي كنند و مي دانيم كه هم نشيني ومعاشرت انسان با افراد بزرگنيز ما را  بسوي سجايا ي اخلاقي آنها را كه درنتيجه مشاكلت و مشابهت با آنان ايجاد مي شود مي كشاند وما را نيز سعادتمند مي نمايد چرا كه معمولا محب سعي مي كند خود را هم شكل و هم مسلك محبوب خود قرار دهد و اين تشلبه و تشاكل زمينه خوشبختي ما را هم فراهم مي كند .

    امام علي (ع) در احاديثي ريگر سعادت انسان را در نتيجه كسب علم ودانش و فضيلت بيان مي كند آنجا كه مي فرمايند :

    اطلبوا العلم ترشدوا        يا              اطلبوا العلم تسعدوا

    يعني اگر مي خواهيد به پيشرفت وترقي يا سعادت وسعادتمندي برسيد در پي علم و دانش باشيد و به قول شاعر :

    سرمايه عيش جاوداني علم است                  شايسته اساس زند گاني علم است

    اسباب ترقي بشر در عالم                      تنها و فقط اگر بداني علم است

    علي (ع)مي فرمايند:

    اكتسبوا العلم تكتسبكم الحياه

    اگر حيات جاويد مي خواهيد در پي كسب و تحصيل علم باشيد

    وبقول حافظ:

    تاقدر عمر داني تحصيل معرفت كن            ازكف مده به غفلت سرمايه بقارا

    گر كيميا دهندت بي معرفت گدايي           گر معرفت خريدي بفروش كيميا را

    دانشمندي مي نويسد خوشبختي مثل خو شحالي است چيزي نيست كه در بيرون به تملك انسان دربيايد بلكه بسته به ضمير و درون هر كس مي باشد يعني اين كه ما نمي توانيم بگوييم افرادي كه داراي امكانات بهتري هستند خوشبخت ترند بلكه اين خوشبختي به طرز تلقي افراد دارد كه چگونه مي انديشند ممكن است يك نفر داراي امكانات كمتري باشد اما سلامت خود را سعادت بداند در عين قناعت خود را عزتمند و عزيز بدارد واحساس شخصيت و بزرگي نمايد پس نمي توان گفت داشتن مال مساوي اشت با خوشبختي گرچه مال ممكن است لازمه خوشبختي باشد اما شرط كافي نيست  .

    بزرگي ديگر ميي نويسد اگر تنها بخواهيم خوشبخت و سعادتمند بشو يم بسيا ر كار آساني است اشكال كار اين است كه مي خواهيم از ديگران خوشبخت تر گرديم و اين نخواهد شد چون ما ديگران را بيش از آنچه كه نيكبخت هستند نيكبخت تر تصور مي كنيم و بقول معروف (مرغ همسايه غاز است)پس باتوجه به موارد و مطا لب بالا مهمترين عوامل سعادت را مي توان اين گونه بيان كرد:

    1ـ علم ودانش و فضيلت و تلاش براي كسب آن فضايل

    2ـ همنشيني و مصاحبت با افراد سعادتمند

    3ـ داشتن نگرش وبينش خوب از زندگي و كلاً حيات انساني

    4ـ تلاش و پشتكار براي رسيدن به كمالات ومراتب عاليه

    5ـ اغتنام فرصتهاي زندگي براي كسب معارف ديني

    6ـ استفاده از حال و عدم تاسف بر گذشته و اميدواري به آينده

    اين چه حرفي است كه در عالم بالاست بهشت              هر كجا حال خوشي هست همانجاست بهشت

    عمر زاهد همه طي شد به تمناي بهشت          او ندانست كه در ترك تمناست بهشت

    از درون بد ما هست جهان چون دوزخ                گر درون تيره نباشد همه دنياست بهشت

                                                                                                                                          (حافظ)



    بانوي فداکار
    محمد ( ص) و خديجه يک کانون با صفا و گرم خانوادگي را تأأسيس کرردند . نخستين زني که دعوت پيغمبر را اجابت نمود خديجه بود . آن بانوي بزرگ تمام اموال و ثروت بي حد و حصر خويش را بدون قيد و شرط در اختيار محمد ( ص) قرار داد . خديجه از آن زنان کوتاه فکري نبود که اگر اندک مال و استقللالي براي خويش ديد اعتنا به شوهر نکند و مالش را از او دريغ دارد . او چون از هدف عالي پيغمبر آگاه بود و بدان عقيده داشت تمام اموالش را در اختيار آن حضرت گذاشت و گفت : هر طور صلاح ميداني در راه اشاعه و ترويج دين خدا خرج کن .
    هشام مي گويد : « رسول خدا خديجه را بسيار دوست مي داشت و بدو احترام مي گذاشت و در کارها با وي مشورت مي کرد . آن بانوي رشيد و روشنفکر ، وزير و مشاور خوبي براي آن حضرت بود . نخستين بانويي که به او ايمان آورد خديجه بود ، و مادامي که خديجه زنده بود محمد (ص) همسر ديگري اختيار نکرد » . (1 )
    حضرت پيغمبر مي فرمود : « خديجه يکي از بهترين زنان اين امت است » . (2 )
    پيغمبر خشمناک شد و فرمود : به خدا سوگند ! خدا بهتر از او را به من نداده است . خديجه هنگامي ايمان آورد که ديگران کفر مي ور زيدند . مرا تصديق نمود ، وقتيکه ديگران تکذيبم مي کردند . اموالش را به رايگان درر تختيار گذاشت وقتي که سايرين محرومم مي نمودند . خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد . عايشه مي گويد : تصميم گرفتم بعد از آن ، خديجه را به بدي ياد نکنم » . ( 3 )
    در روايات وارد شده که جبرئيل هر وقت بر پيغمبر ( ص) نازل مي شد عرض مي کرد : سلام خدا را به خديجه برسان و بگو : خدا قصر زيبايي در بهشت براي تو آماده کرده است . ( 4 )
    نخستين کانون اسلامي
    نخستين خانواده اسلامي که در اسلام تأسيس شد خانه محمد ( ص) و خديجه بود . تعداد نفرات آن بيش از سه تن نبودند : محمد ( ص) ، و خديجه و علي ( ع) . (5)
    آن خخانه ف کانون انقلاب اسلامي و جهاني بود و وظائف بسييار سنگيني ر عهده داشت . بايد با کفرر و ت پرستي مبارزه کند . دين توحيد را در جهان بسط و اشاعه دهد . در تمام جهان بيش از يک خانه اسلامي وجود نداشت ولي سربازان فداکار آن نخستين پايگاه توحيد ، تصميم داشتند دلهاي جهانيان را فتح کنند و عقيده توحيد را در جهان نفوذ دهند . آن پايگاه نيرومند ، از هر جهت مجهز و مسلح بود . محمد ( ص) در رأس آن قرار داشت که خدا درباره اخلاقش مي گويد : « اخلاق تو عظيم و بزرگ است » . ( 6 )
    او خديجه را بيش از حد دوست مي داشت و به شخصيتش احترام مي گذاشت .
    انس مي گويد : « گاهي هديه اي تقديم پيغمبر مي کردند ، مي فرمود : به خانه فلان زن ببريد چون دوست خديجه بود » . (1 )
    مدير داخلي و کدبانوي آن خانه ، خديجه بود که به هدف محمد ( ص) کاملا" ايمان داشت و در راه رسيدن به آن هدف مقدس ، از هيچگونه موشش و فداکاري دريغ نداشت . تمام ثروتش را در اختيار محمد گذاشت ، عرض کرد : اين خانه و اموال تعلق به مشا دارد و من کنيز و خدمتکار شما هستم .
    در موقع گرفتاريها محمد را دلداري مي داد و در رسيدن به هدف اميدوارش مي کرد . اگر کفار شکنجه و آزارش مي دادند هنگاميکه داخل خانه مي شد از مهر و محبت خديجه برخوردار مي گشت ، و از آن کانون گرم نيرو مي گرفت . در پيرامون مشکلات و حوادث سهمگين ، با آن بانوي دانشمند و رشيد مشورت مي کرد . ( 2 )
    آري فاطمه زهرا از چنين پدر و مادر فداکار و در چنين مخيط با صفا و گرم خانوادگي به دنيا آمد .
     دستور آسماني
    روزي رسول خدا ( ص) در « ابطح » نشسته بود ، جبرئيل نازل شد و عرض کرد : خداوند بزرگ ، بر تو سلام فرستاده و مي فرمايد : چهل شبانه روز از خديجه کناره گيري کن و به عبادت و تهجد مشغول باش . پيغمبر اکرم بر طبق دستور خداوند حکيم ، چهل رروز به خانه خديجه نرفت . و در آن مدت ، شبها به نماز و عبادت مي پرداخت و روزها روزه دار بود .
    توسط عمار براي خديجه پيغام فرستاد که اي بانوي عزيز ، کناره گيري من از تو بدان جهت نيست که کدورتي داشته باشم ، تو همچنان عزيز و گرامي هستي . بلکه در اين کار از دستور پروردگار جهان اطاعت مي کنم ، و خدا به مصالح آگاهتر است . اي خديجه، تو بانوي بزرگواري هستي که خداوند ، در هر روز چندين مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خويش مباهات مي کند . شبها درب خانه را ببندد و در بستر استراحت کن و منتظر دستور پروردگار عالم باش . من در اين مدت در خانه فاطمه دختر اسد خواهم ماند . خديجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار کرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خويش و اندوه تنهايي مي گريست .
    چون چهل روز بدين منوال سپري شد ، فرشته خدا فرود آمد . غذائي از بهشت آورد و عرض کرد : امشب از اين غذاهاي بهشتي تناول کن .
    رسول خدا با « غذاهاي روحاني و بهشتي افطار کرد . هنگاميکه برخاست تا آماده نماز و عبادت شود ، جبرئيل نازل شد و عرض کرد :
    اي رسول گرامي خدا ، امشب از نماز مستحبي بگذر و به سوي خانه خديجه حرکت کن زيرا خدا اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکيزه اي بيافريند .
    پيغمبر اکرم با شتاب رهسپار خانه خديجه شد .
    خديجه مي گويد : در آن شب طبق معمول ، درب خانه را بسته و در بستر استراحت کرده بودم . ناگهان صداي کوبيدن در بلند شد . گفتم : کيست ؟ که جز محمد ( ص) کسي سزاوار نيست درب اين خانه را بکوبد . آهنگ دلنشين پيغمبر به گوشم رسيد که فرمود : باز کن ، محمد هستم . شتابان در را باز کردم . با روي گشاده وارد خانه شد . طولي نکشيد که نور فاطمه ( س) از صلب پدر به خم مادر وارد شد . ( 1 )
     
    دوران آبستني
    کم کم آثار آبستني در خديجه هويدا گشت . آن بانوي شريف و فداکار از آن روز، تا حدي از غم و غصه تنهايي نجات يافت و با کودکي که در شکم داشت انس گرفت .
    امام صادق (ع) مي فرمايد : هنگاميکه خديجه با رسول خدا ازدواج کرد زنان مکه با وي قطع رابطه نمودند ، به خانه اش نمي رفتند و سلام و عليک نمي کردند . مراقب بودند؛ کسي به خانه اش رفت و آمد نکند . بانوان اشراف ، حديجه را تنها گذاشتند و با انس و الفت نمي گرفتند ، و به همين حهت ناراحت و اندوهناک بود . کم کمم ببا تنهايي خو گرفت . ولي هنگاميکه به فاطمه ( س) آبستن شد از غم تنهايي نجات يافت و با کودکي که در شکم داشت رازو نياز ميي کرد و خوشنود بود .
    جبرئيل برراي بشاررت محمد (ص) و خديجه فرود آمد و گفت : يا رسول الله ! بچه اي که در رحم خدييجه مي باشد ، دختر ارجمندي است که نسل تو از وي به وجود خواهد آمد . او مادر امامان و پيشوايان دين است که بعد ازز انقطاع ئحي جانشين تو خواهند شد .
    پيغمبر اکرم بشارت پروردگار جهان را به خديجه ابلاغ نمود و بدان نويد فرحبخش دلش را شاد گردانيد . ( 1 )
    خديجه اي که براي ترويج توحيد و خدا پرستي از همه چيزش گذشت و به هر محروميت و فشاري تن داد ، ثروت بي پايانش را وقف اين هدف مقدس نمود ، دوستان و رفقايش را از دست داد ، محمد (ص) و هدف بزرگ او را بر ما سوي الله ترجيح داد ، وقتي از زبان رسول خدا مي شنود که خدا چنين سعادت بزرگي را نصيبش کرده که پيشوايان معصوم دين از او به وجود مي آيند ، دلش لبريز شادماني و سرور مي گردد و حس فداکاري او بيشتر تحريک مي شود و با حداي خويش و طفلي که در اندرون دار مإنوس مي گردد . ولادت فاطمه ( س) دوران آبستني سپري شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسيد . خديجه در پيچ و تاب درد واقع شد . کسي را نزد زنان قريش و دوستان سابقش فرستاد و پيغام داد : کينه هاي ديرينه را فراموش کنيد و در اين موقع خطرناک به فريادم برسيد و در امر ززايمان ياريم منيد . طولي نکشيد که فرستاده خديجه با چشم گريان برگشت و گفت : درب خانه هر کسي را کوفتم ، را هم نداد و خواهش شما را نپذيرفت . همه در پاسخ گفتند : به خديجه بگو : نصيحت ما را نپذيرفتي و بر خلاف صلاحديد ما با يتيم تهيدستي ازدواج کردي . از اين روي حاضر نيستيم به خانه ات بياييم و ياريت کنيم . وقتي خديجه پيام و زخم زبان زنان کينه توز را شنيد و از ياري آنان مأيوس شد ، اندوهگين گشت . از جهان ماده و مردم کيتنه توز چشم پوشيد و به سوي خداي جهان و عالم ديگر متوجه شد . فرشتگان خدا و حوريان بهشتي و زنان آسماني در آن موقع حساس به ياريش شتافتند و از کمکهاي غيبي پروردگار جهان برخوردار شد و فاطمه عزيز يعني اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گيتي نهاد ، و با نر تابناک ولايت ، شرق و غرب جهان را روشن ساخت . ( 1 ) تاريخ تولد در تاريخ تولد فاطمه ( س) در بين علماي اسلام اختلاف است . ليکن در بين علماي اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت تولد يافته است . ( 2 ) آرزوي پيامبر (ص ) و خديجه يکي از اسرار آفرينش اينست که هر فردي علاقه دارد داراي فرزندي باشد تا او را بر حسب دلخواه تربيت کند و به يادگار بگذارد . انسان فرزندش را از بقاياي وجود خودش محسوب مي دارد . و با فرا رسيدن مرگ ، وجودش را خاتمه يافته نمي داند، اما شخص بي فرزند ، دوران زندگي و حيات خودش را کوتاه و با فرا رسيدن مرگ ، خاتمه يافته مي پندارد، شايد دستگاه آفرينش مي خواهد بدين وسيله ، نسل انسان را از انقراض و نابودي محفوظ بدارد . پيغمبر (ص) و خديجه نيز چنين آرزويي داشتند . خديجه ايکه براي ترويج خدا پرستي و نجات بشريت از هيچگونه فداکاري دريغ نداشت ، و براي پيشبرد هدف مقدس پيغمبر اکرم از مال و خويشان و دوستانش پوشيد ، و بدون هيچ قيد و شرطي تسليم خواسته هاي محمد گشت ، حتما" علاقه داشت از محمد ( ص) فرزندي پيدا کند که از دين اسلام حمايت نمايد و دربسط و ترويج آن و به ثمر رساندن و ترويج آن و به ثمر رساندن هدف عالي محند ( ص) کوشش کند . پيغمبر اکرم مي دانشت که مرگ براي بشر حتمي است ، و در مدت محدود و کوتاه زندگي ، نمي تواند هدف بزررگ خويش را کاملا" اجرا کند و جهان بشيت را از گرداب گمراهي نجات دهد . پيغمر به خوبي مي دانست که بايد بعد از او افرادي باشند تا در تعقيب هدفش جديت و کوشش نمايند . و طبعا" دلش مي خواست که آن افراد فداکار ، از نسل خودش بوجود آيند . محمد (ص) و خديجه چنين آرزويي را داشتند ، اما متأسفانه پسرانييکه قبلا" از آنان ببوجود آمده بودند و به نام عبدالله و قاسم ناميده شدند ، در کودکي وفات کردند . به همان مقدار که پيغمبر و خديجه از آن مرگ ناگوار ، اندوهگين شدند دشمنانشان شتند . گاهي آنحضرت را به عنوان « ابتر » يعني بي فرزند مي خواندند . هنگاميکه عبدالله وفات کرد « عاص بن وائل » به جاي آنکه محند ( ص) را در مرگ فرزندش تسليت گويد ، در مجامع عمومي آنحضرت را ابتر و بي فرزند مي خواند و مي گفت : بعد از آنکه محمد بميرد اثري از وي باقي نخواهد ماند و بازخم زبان دل پيغمبر و خديجه را مجروح مي نمود . کوثر اما خدا به پيغمبر بشارت داد که خيرات و خوبيهاي زيادي به تو عطا خواهيم نمود . در پاسخ دشمنان سوره " کوثر " را فرستاد و فرمود : اي محمد ! ما کوثر را به تو داديم . پس براي خدا نماز بگزاز و قرباني کن . بدرستيکه دشمن تو ابتر و بي فرزند خواهد شد نه تو.( 1) پيغمبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) يقين داشت وعده هاي خدا تخلف بردار نيست و نسل پاک و با برکتي از او بوجود خواهد آمد که سرچشمه و منشأ تمام خوبي هاي جهان خواهد شد . هنگامي وعده خدا جامه عمل پوشيد که زهراي اطهر به دنيا آمد و از فروغ نور ولايت افق گيتي روشن شد . وقتي به رسول خدا بشارت رسيد که خدا به خديجه نوزاد دختري عطا کرد دلش از بشارت غرق شادماني و سرور شد و از دختر دار شدن نه تنها غمگين نشد بلکه بدان وسيله دلش مطمئن و آرام دشت و آثار نويد پروردگار جهان را مشاهده نمود . پيغمبر اکرم از آن مردان کوتاه فکر و نادان عصر جاهليت نبود که از وجود دختر اظهار شرمندگي کند و از شدت خشم مادر بي گناه را به باد دشنام و ستيزه گيرد و از مردم دوري جويد .(1 ) محمد (ص ) مبعوث شده بود تا با افکار پوچ و غلط مردم که براي زنان ارزشي قائل نبودند و آنان را از اجتماع حساب نمي کردند و دو شيزگان بي گناه را زنده به گور مي کردند ، مبارزه کند و بدانان بفهماند که زن نيز يکي از اعضاء حساس و مهم اجتماع است،و داراي مسئوليت و وظيفه بسيار سنگين و بزرگي است . بايد براي عظمت و ترقي اجتماع کوشش کند و در مورد وظايفي که آفرينش اقتصاد دارد انجام وظيفه نمايد . خدا خواست ارزش زن را عملا" به جهانيان بفهماند . از همين رهگذر بود که ذريه و نسل پاک پيغمبر برگزيده اش را در وجود دخترش قرار داد و چنين مقدر کرد که امامان و پيشوايان و رهبران ديني اسلام ازز نسل زهراي اطهر بوجود آيند . بدين وسيله مشت محکمي بر دهان نابخرداني زد که دختر را از اولاد خويش محسوب نمي داشتند بلکه از وجودش عار و ننگ داشتند . شير مادر هنگاميکه فاطمه ( س) را تميز و پاکيزه نمودند و قندانه اش را در دامن خديجه گذاشتند ، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را درر دهان کوچک نوزاد عزيزش نهاد و از شيره جان سيرش کررد تا به خوبي رشد و نمو نمايد . (2) خديجه از آن زنان خودخواه و ناداني نبود که بدون هيچ عذر و بهانه اي ، نوزاد را از شير مادر که خدا برايش مهيا ساخته محروم سازد . خديجه خود مي دانست يا از پيغمبر شنيده بود که براي تغذيه و بهداشت اطفال هيچ غذائي بهتر از شير مادر نيست . زيرا شير مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او کاملا" هماهنگي و تناسب دارد ، کودک مدت نه ماه در رحم مادر ، شريک غذا و هوا و خون او بوده و مستقيما" از مادرش اررتزاق مي کرده است . و از اين جهت ، ترکيبات مخصوص شير مادر ، با ساختمان ويژه طفل کاملا" تناسب دارد . علاوه بر اين ، در شير مادر تقلب راه ندارد و ميکروبهاي بيماري زا در آن نيست . خديجه چون مي توانست که آغوش پر مهر و محبت مادر و شير خوردن کودک از پستانش ، چه نقش بزرگي را در زندگي آينده نوزاد انجام مي دهد و براي سعادت او چه تأثيرات قابل توجهي دارد ، ترجيح دارد ، ترجيح داد که فاطمه عزيز را در آغوش گرم خويش پرورش دهد و به وسيله شير پاک خودش که از منبع شرافت و نجابت و دانش و فضيلت و بردباري و فداکاري و شجاعت سرچشمه مي گرفت غذا دهد . راستي مگر غير از شير پستان خديجه ، شيير ديگري مي توانست چنين عنصر پاک و کانون معرفت و شجاعتي را رشد و نمو دهد و ميوه پر برکت باغ نبوت را به ثمر رساند ؟ . نتيجه اوضاع غير عادي و حوادث و وقايع تلخ دوران کودکي حضرت زهرا ( س) بدون ترديد آثاري در روح حساس آن دو شيره گرامي گذاشت و زندگي آينده و چگونگي حرکات و افعال و روحيات و وجدانياتش تا حدودي مربوط به حوادث آن دوران بوده است و آغاز شخصيت او از همين جا سرچشمه گرفت . آثار زير را مي توان از مهمترين آنها شمرد . 1- کسيکه در يک چنين اوضاع سهمگيني رشد و نمو کند و در آغاز زندگي چنين ضربه هاي بزرگي بر روحش وارد شود ، شخصي افسرده و پژمرده و غمناک خواهد بود . به همين علت ، در احوال فاطمه ( س) نوشته اند هميشه محزون و غمناک بوده است . 2- کسيکه در يک چنين اوضاع بحراني بزرگ شود ، حتي دوران شر خوارگي و طفوليت خويش را در زندان بگذراند و از آن وقتيکه خودش را شناخته در تنگناي زندان باشد و مشاهده کند که پدر و مادر و خويشانش با چه فداکاري و از خود گذشتگي از هدف خودشان دفاع مي کنند و راي رسيدن به هدف به هر سختي و فشاري تن در مي دهند ، اما حاضر نيستند از هدف خودشان دست بردارند ، چنين شخصي طبعا" مبارز و سرسخت و با هدف بار مي آيد و در طريق رسيدن به هدف از زندان و شکنجه باک ندارد ، و بزودي از ميدان در نمي رود . 3- فاطمه ( س) چون مي ديد که پدر و مادر و خويشانش در ترويج دين اسلام و بسط توحيد و خدا پرستي چه سختيها و مشقت هايي را تحمل مي کنند و براي هدايت و نجات بشريت چه فداکاريهائي مي کنند ، از مردم انتظار داشت که بعد از پدر بزرگوارش قدر زحمات او را بدانند و در تعقيب هدف مقدسش کوشش وجديت کنند ، و از راهي که برايشان تعيين کرده منحرف نشوند . بعد از وفات مادر در سال دهم بعثت ، ابوطالب و خديجه ، در فاطمه کوتاهي ، يکي پس از ديگري از دنيا رفتند ( 1 ) اين دو حادثه ناگوار به قدري در روح پيغمبر تأثير کرد که آن سال را سال غم و اندوه ناميد . ( 2) زيرا از يک طرف بزرگترين يار و غمخوار و مشاور داخلي و شريک زندگي و مادر فرزندان خويش ، خديجه را از دست داد . از طرف ديگر ، بزرگترين پشتيبان و مدافع او حضرت ابوطالب از دنيا رفت .و به طوري که اوضاعه داخلي و خارجي آن حضرت يک مرتبه دگرگون گشت و به علت از دست رفتن اين دو حامي بزرگ ، اذيت و آزار دشمنان شروع شد . گاهي سنگش مي زدند . گاهي بدنش را خون آلود مي کردند و در اکثر اوقات ، هنگامي که با چهره اي غمناک و محزون به خانه مي آمد ، با صورت پژمرده و چشمهاي اشکبار دختر عزيزش که در فراق مادر مي گريست ، رورو مي شد . فاطمه ( س) وقتي از خانه خارج مي شد شاهد حوادث تلخي بود . گاهي مي ديد؛ پدرش را اذيت مي کنند و ناسزايش مي گويند . يک روز ديد دشمنان در مسجدالحرام نشسته اند و براي قتل پدرش نقشه مي کشند ، با چشم اشکبار به خانه بازگشت و تصميم دشمنان را براي پدر تعريف نمود . ( 3 ) روزي يکي از مشرکين ، پيامبر اکرم ( ص) را در کوچه ملاقات کرد ، مقداري خاکروبه و کثافت بر سر و صورت آن جناب پاشيد . پيامبر چيزي نگفت و با همين حال وارد خانه شد . يکي از دخترانش ( فاطمه ) به استقبال آن حضرت شتافت . آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست . پيامبر فرمود : دخترم ! گريه نکن ، مطمئن باش که خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مي دارد و پيروز مي گرداند ( 1). يک روز پيامبر در مسجدالحرام مشغول نماز بود . عده اي از مشرکين او را مسخره مي کردند و در صدد آزارش بودند . يکي از آنان بچه دان شتري را که تازه ذبح شده بود برداشت و با خون و کثافت ، در حاليکه پيامبر اکرم در مسجد حاضر بود و اين منظره را تماشا مي کرد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه دان را برداشت و بدور افکند . پيامبر از سجده برخاست و بعد از نماز بر ان جمعيت نفرين کرد ( 2 ) . آري زهراي عزيز در همان سنين خردسالي اين قبيل حوادث ناگوار را مشاهده مي کرد و به ياري پدر مي شتافت و براي پدر ، مادري مي کرد . با مردن خديجه ، طبعا" برخي از کارهاي خانه بر دوش فاطمه کوچک افتاد . زيرا آن نخستين خانه توحيد ، کدبانوي بزرگ خود را از دست داده بود و به غير از فاطمه ( س ) در خانه يادگاري نداشت . تاريخ ، اين موضوع را روشن نکرده که در آ« دوران سخت در خانه پيغمبر (ص) چه مي گذشته و زندگي آنان چگونه اداره مي شده است ، اما با چشم دل مي توان اوضاع رقت بار ساکنين آن خانه را مشاهده نمود . پيغمبر (ص) بعد از خديجه با زني به نام « سوده » ازدواج نمود ، زنان ديگري را نيز اختيار کرد . انان هم کم و بيش درباره فاطمه اظهار علاقه مي نمودند ، ليکن براي هر کودک يتيمي دشوار است جاي مادرش را خالي و زن ديگري را در جاي او مشاهده کند . نامادري هم هر چه خوب و مهربان باشد مهر و محبت بي شائبه مادر را ندارد . تنها مادر است که به وسيله نوازشهاي گرم خويش ، دل کودک را آرام مي کند و به او نيرو مي بخشد . ولي هرچه محروميت فاطمه ( س) زيادتر مي شد ، اظهار محبت پيغمبر هم به همان نسبت بيشتر مي گشت . زيرا رسول خدا بدين مطلب توجه داشت که : فاطمه از حهت مادر ، کسري محبت دارد و بايد آن کسري جبران شود و از اين جهتت و جهات ديگر ، در روايات وارد شده که : رسول دا (ص) تا صورت فاطمه را نمي بوسيد به خواب نمي رفت . ( 1 ) مطالب مذکور اجمالي است از سرگذشت حدود هشت سال از زندگي دختر پيغمبر . خديجه اي که براي ترويج توحيد و خدا پرستي از همه چيزش گذشت و به هر محروميت و فشاري تن داد ، ثروت بي پايانش را وقف اين هدف مقدس نمود ، دوستان و رفقايش را از دست داد ، محمد (ص) و هدف بزرگ او را بر ما سوي الله ترجيح داد ، وقتي از زبان رسول خدا مي شنود که خدا چنين سعادت بزرگي را نصيبش کرده که پيشوايان معصوم دين از او به وجود مي آيند ، دلش لبريز شادماني و سرور مي گردد و حس فداکاري او بيشتر تحريک مي شود و با حداي خويش و طفلي که در اندرون دار مإنوس مي گردد . ولادت فاطمه ( س) دوران آبستني سپري شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسيد . خديجه در پيچ و تاب درد واقع شد . کسي را نزد زنان قريش و دوستان سابقش فرستاد و پيغام داد : کينه هاي ديرينه را فراموش کنيد و در اين موقع خطرناک به فريادم برسيد و در امر ززايمان ياريم منيد . طولي نکشيد که فرستاده خديجه با چشم گريان برگشت و گفت : درب خانه هر کسي را کوفتم ، را هم نداد و خواهش شما را نپذيرفت . همه در پاسخ گفتند : به خديجه بگو : نصيحت ما را نپذيرفتي و بر خلاف صلاحديد ما با يتيم تهيدستي ازدواج کردي . از اين روي حاضر نيستيم به خانه ات بياييم و ياريت کنيم . وقتي خديجه پيام و زخم زبان زنان کينه توز را شنيد و از ياري آنان مأيوس شد ، اندوهگين گشت . از جهان ماده و مردم کيتنه توز چشم پوشيد و به سوي خداي جهان و عالم ديگر متوجه شد . فرشتگان خدا و حوريان بهشتي و زنان آسماني در آن موقع حساس به ياريش شتافتند و از کمکهاي غيبي پروردگار جهان برخوردار شد و فاطمه عزيز يعني اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گيتي نهاد ، و با نر تابناک ولايت ، شرق و غرب جهان را روشن ساخت . ( 1 ) تاريخ تولد در تاريخ تولد فاطمه ( س) در بين علماي اسلام اختلاف است . ليکن در بين علماي اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت تولد يافته است . ( 2 ) آرزوي پيامبر (ص ) و خديجه يکي از اسرار آفرينش اينست که هر فردي علاقه دارد داراي فرزندي باشد تا او را بر حسب دلخواه تربيت کند و به يادگار بگذارد . انسان فرزندش را از بقاياي وجود خودش محسوب مي دارد . و با فرا رسيدن مرگ ، وجودش را خاتمه يافته نمي داند، اما شخص بي فرزند ، دوران زندگي و حيات خودش را کوتاه و با فرا رسيدن مرگ ، خاتمه يافته مي پندارد، شايد دستگاه آفرينش مي خواهد بدين وسيله ، نسل انسان را از انقراض و نابودي محفوظ بدارد . پيغمبر (ص) و خديجه نيز چنين آرزويي داشتند . خديجه ايکه براي ترويج خدا پرستي و نجات بشريت از هيچگونه فداکاري دريغ نداشت ، و براي پيشبرد هدف مقدس پيغمبر اکرم از مال و خويشان و دوستانش پوشيد ، و بدون هيچ قيد و شرطي تسليم خواسته هاي محمد گشت ، حتما" علاقه داشت از محمد ( ص) فرزندي پيدا کند که از دين اسلام حمايت نمايد و دربسط و ترويج آن و به ثمر رساندن و ترويج آن و به ثمر رساندن هدف عالي محند ( ص) کوشش کند . پيغمبر اکرم مي دانشت که مرگ براي بشر حتمي است ، و در مدت محدود و کوتاه زندگي ، نمي تواند هدف بزررگ خويش را کاملا" اجرا کند و جهان بشيت را از گرداب گمراهي نجات دهد . پيغمر به خوبي مي دانست که بايد بعد از او افرادي باشند تا در تعقيب هدفش جديت و کوشش نمايند . و طبعا" دلش مي خواست که آن افراد فداکار ، از نسل خودش بوجود آيند . محمد (ص) و خديجه چنين آرزويي را داشتند ، اما متأسفانه پسرانييکه قبلا" از آنان ببوجود آمده بودند و به نام عبدالله و قاسم ناميده شدند ، در کودکي وفات کردند . به همان مقدار که پيغمبر و خديجه از آن مرگ ناگوار ، اندوهگين شدند دشمنانشان شتند . گاهي آنحضرت را به عنوان « ابتر » يعني بي فرزند مي خواندند . هنگاميکه عبدالله وفات کرد « عاص بن وائل » به جاي آنکه محند ( ص) را در مرگ فرزندش تسليت گويد ، در مجامع عمومي آنحضرت را ابتر و بي فرزند مي خواند و مي گفت : بعد از آنکه محمد بميرد اثري از وي باقي نخواهد ماند و بازخم زبان دل پيغمبر و خديجه را مجروح مي نمود . کوثر اما خدا به پيغمبر بشارت داد که خيرات و خوبيهاي زيادي به تو عطا خواهيم نمود . در پاسخ دشمنان سوره " کوثر " را فرستاد و فرمود : اي محمد ! ما کوثر را به تو داديم . پس براي خدا نماز بگزاز و قرباني کن . بدرستيکه دشمن تو ابتر و بي فرزند خواهد شد نه تو.( 1) پيغمبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) يقين داشت وعده هاي خدا تخلف بردار نيست و نسل پاک و با برکتي از او بوجود خواهد آمد که سرچشمه و منشأ تمام خوبي هاي جهان خواهد شد . هنگامي وعده خدا جامه عمل پوشيد که زهراي اطهر به دنيا آمد و از فروغ نور ولايت افق گيتي روشن شد . وقتي به رسول خدا بشارت رسيد که خدا به خديجه نوزاد دختري عطا کرد دلش از بشارت غرق شادماني و سرور شد و از دختر دار شدن نه تنها غمگين نشد بلکه بدان وسيله دلش مطمئن و آرام دشت و آثار نويد پروردگار جهان را مشاهده نمود . پيغمبر اکرم از آن مردان کوتاه فکر و نادان عصر جاهليت نبود که از وجود دختر اظهار شرمندگي کند و از شدت خشم مادر بي گناه را به باد دشنام و ستيزه گيرد و از مردم دوري جويد .(1 ) محمد (ص ) مبعوث شده بود تا با افکار پوچ و غلط مردم که براي زنان ارزشي قائل نبودند و آنان را از اجتماع حساب نمي کردند و دو شيزگان بي گناه را زنده به گور مي کردند ، مبارزه کند و بدانان بفهماند که زن نيز يکي از اعضاء حساس و مهم اجتماع است،و داراي مسئوليت و وظيفه بسيار سنگين و بزرگي است . بايد براي عظمت و ترقي اجتماع کوشش کند و در مورد وظايفي که آفرينش اقتصاد دارد انجام وظيفه نمايد . خدا خواست ارزش زن را عملا" به جهانيان بفهماند . از همين رهگذر بود که ذريه و نسل پاک پيغمبر برگزيده اش را در وجود دخترش قرار داد و چنين مقدر کرد که امامان و پيشوايان و رهبران ديني اسلام ازز نسل زهراي اطهر بوجود آيند . بدين وسيله مشت محکمي بر دهان نابخرداني زد که دختر را از اولاد خويش محسوب نمي داشتند بلکه از وجودش عار و ننگ داشتند . شير مادر هنگاميکه فاطمه ( س) را تميز و پاکيزه نمودند و قندانه اش را در دامن خديجه گذاشتند ، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را درر دهان کوچک نوزاد عزيزش نهاد و از شيره جان سيرش کررد تا به خوبي رشد و نمو نمايد . (2) خديجه از آن زنان خودخواه و ناداني نبود که بدون هيچ عذر و بهانه اي ، نوزاد را از شير مادر که خدا برايش مهيا ساخته محروم سازد . خديجه خود مي دانست يا از پيغمبر شنيده بود که براي تغذيه و بهداشت اطفال هيچ غذائي بهتر از شير مادر نيست . زيرا شير مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او کاملا" هماهنگي و تناسب دارد ، کودک مدت نه ماه در رحم مادر ، شريک غذا و هوا و خون او بوده و مستقيما" از مادرش اررتزاق مي کرده است . و از اين جهت ، ترکيبات مخصوص شير مادر ، با ساختمان ويژه طفل کاملا" تناسب دارد . علاوه بر اين ، در شير مادر تقلب راه ندارد و ميکروبهاي بيماري زا در آن نيست . خديجه چون مي توانست که آغوش پر مهر و محبت مادر و شير خوردن کودک از پستانش ، چه نقش بزرگي را در زندگي آينده نوزاد انجام مي دهد و براي سعادت او چه تأثيرات قابل توجهي دارد ، ترجيح دارد ، ترجيح داد که فاطمه عزيز را در آغوش گرم خويش پرورش دهد و به وسيله شير پاک خودش که از منبع شرافت و نجابت و دانش و فضيلت و بردباري و فداکاري و شجاعت سرچشمه مي گرفت غذا دهد . راستي مگر غير از شير پستان خديجه ، شيير ديگري مي توانست چنين عنصر پاک و کانون معرفت و شجاعتي را رشد و نمو دهد و ميوه پر برکت باغ نبوت را به ثمر رساند ؟ . نتيجه اوضاع غير عادي و حوادث و وقايع تلخ دوران کودکي حضرت زهرا ( س) بدون ترديد آثاري در روح حساس آن دو شيره گرامي گذاشت و زندگي آينده و چگونگي حرکات و افعال و روحيات و وجدانياتش تا حدودي مربوط به حوادث آن دوران بوده است و آغاز شخصيت او از همين جا سرچشمه گرفت . آثار زير را مي توان از مهمترين آنها شمرد . 1- کسيکه در يک چنين اوضاع سهمگيني رشد و نمو کند و در آغاز زندگي چنين ضربه هاي بزرگي بر روحش وارد شود ، شخصي افسرده و پژمرده و غمناک خواهد بود . به همين علت ، در احوال فاطمه ( س) نوشته اند هميشه محزون و غمناک بوده است . 2- کسيکه در يک چنين اوضاع بحراني بزرگ شود ، حتي دوران شر خوارگي و طفوليت خويش را در زندان بگذراند و از آن وقتيکه خودش را شناخته در تنگناي زندان باشد و مشاهده کند که پدر و مادر و خويشانش با چه فداکاري و از خود گذشتگي از هدف خودشان دفاع مي کنند و راي رسيدن به هدف به هر سختي و فشاري تن در مي دهند ، اما حاضر نيستند از هدف خودشان دست بردارند ، چنين شخصي طبعا" مبارز و سرسخت و با هدف بار مي آيد و در طريق رسيدن به هدف از زندان و شکنجه باک ندارد ، و بزودي از ميدان در نمي رود . 3- فاطمه ( س) چون مي ديد که پدر و مادر و خويشانش در ترويج دين اسلام و بسط توحيد و خدا پرستي چه سختيها و مشقت هايي را تحمل مي کنند و براي هدايت و نجات بشريت چه فداکاريهائي مي کنند ، از مردم انتظار داشت که بعد از پدر بزرگوارش قدر زحمات او را بدانند و در تعقيب هدف مقدسش کوشش وجديت کنند ، و از راهي که برايشان تعيين کرده منحرف نشوند . بعد از وفات مادر در سال دهم بعثت ، ابوطالب و خديجه ، در فاطمه کوتاهي ، يکي پس از ديگري از دنيا رفتند ( 1 ) اين دو حادثه ناگوار به قدري در روح پيغمبر تأثير کرد که آن سال را سال غم و اندوه ناميد . ( 2) زيرا از يک طرف بزرگترين يار و غمخوار و مشاور داخلي و شريک زندگي و مادر فرزندان خويش ، خديجه را از دست داد . از طرف ديگر ، بزرگترين پشتيبان و مدافع او حضرت ابوطالب از دنيا رفت .و به طوري که اوضاعه داخلي و خارجي آن حضرت يک مرتبه دگرگون گشت و به علت از دست رفتن اين دو حامي بزرگ ، اذيت و آزار دشمنان شروع شد . گاهي سنگش مي زدند . گاهي بدنش را خون آلود مي کردند و در اکثر اوقات ، هنگامي که با چهره اي غمناک و محزون به خانه مي آمد ، با صورت پژمرده و چشمهاي اشکبار دختر عزيزش که در فراق مادر مي گريست ، رورو مي شد . فاطمه ( س) وقتي از خانه خارج مي شد شاهد حوادث تلخي بود . گاهي مي ديد؛ پدرش را اذيت مي کنند و ناسزايش مي گويند . يک روز ديد دشمنان در مسجدالحرام نشسته اند و براي قتل پدرش نقشه مي کشند ، با چشم اشکبار به خانه بازگشت و تصميم دشمنان را براي پدر تعريف نمود . ( 3 ) روزي يکي از مشرکين ، پيامبر اکرم ( ص) را در کوچه ملاقات کرد ، مقداري خاکروبه و کثافت بر سر و صورت آن جناب پاشيد . پيامبر چيزي نگفت و با همين حال وارد خانه شد . يکي از دخترانش ( فاطمه ) به استقبال آن حضرت شتافت . آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست . پيامبر فرمود : دخترم ! گريه نکن ، مطمئن باش که خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مي دارد و پيروز مي گرداند ( 1). يک روز پيامبر در مسجدالحرام مشغول نماز بود . عده اي از مشرکين او را مسخره مي کردند و در صدد آزارش بودند . يکي از آنان بچه دان شتري را که تازه ذبح شده بود برداشت و با خون و کثافت ، در حاليکه پيامبر اکرم در مسجد حاضر بود و اين منظره را تماشا مي کرد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه دان را برداشت و بدور افکند . پيامبر از سجده برخاست و بعد از نماز بر ان جمعيت نفرين کرد ( 2 ) . آري زهراي عزيز در همان سنين خردسالي اين قبيل حوادث ناگوار را مشاهده مي کرد و به ياري پدر مي شتافت و براي پدر ، مادري مي کرد . با مردن خديجه ، طبعا" برخي از کارهاي خانه بر دوش فاطمه کوچک افتاد . زيرا آن نخستين خانه توحيد ، کدبانوي بزرگ خود را از دست داده بود و به غير از فاطمه ( س ) در خانه يادگاري نداشت . تاريخ ، اين موضوع را روشن نکرده که در آ« دوران سخت در خانه پيغمبر (ص) چه مي گذشته و زندگي آنان چگونه اداره مي شده است ، اما با چشم دل مي توان اوضاع رقت بار ساکنين آن خانه را مشاهده نمود . پيغمبر (ص) بعد از خديجه با زني به نام « سوده » ازدواج نمود ، زنان ديگري را نيز اختيار کرد . انان هم کم و بيش درباره فاطمه اظهار علاقه مي نمودند ، ليکن براي هر کودک يتيمي دشوار است جاي مادرش را خالي و زن ديگري را در جاي او مشاهده کند . نامادري هم هر چه خوب و مهربان باشد مهر و محبت بي شائبه مادر را ندارد . تنها مادر است که به وسيله نوازشهاي گرم خويش ، دل کودک را آرام مي کند و به او نيرو مي بخشد . ولي هرچه محروميت فاطمه ( س) زيادتر مي شد ، اظهار محبت پيغمبر هم به همان نسبت بيشتر مي گشت . زيرا رسول خدا بدين مطلب توجه داشت که : فاطمه از حهت مادر ، کسري محبت دارد و بايد آن کسري جبران شود و از اين جهتت و جهات ديگر ، در روايات وارد شده که : رسول دا (ص) تا صورت فاطمه را نمي بوسيد به خواب نمي رفت . ( 1 ) مطالب مذکور اجمالي است از سرگذشت حدود هشت سال از زندگي دختر پيغمبر . خديجه اي که براي ترويج توحيد و خدا پرستي از همه چيزش گذشت و به هر محروميت و فشاري تن داد ، ثروت بي پايانش را وقف اين هدف مقدس نمود ، دوستان و رفقايش را از دست داد ، محمد (ص) و هدف بزرگ او را بر ما سوي الله ترجيح داد ، وقتي از زبان رسول خدا مي شنود که خدا چنين سعادت بزرگي را نصيبش کرده که پيشوايان معصوم دين از او به وجود مي آيند ، دلش لبريز شادماني و سرور مي گردد و حس فداکاري او بيشتر تحريک مي شود و با حداي خويش و طفلي که در اندرون دار مإنوس مي گردد . ولادت فاطمه ( س) دوران آبستني سپري شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسيد . خديجه در پيچ و تاب درد واقع شد . کسي را نزد زنان قريش و دوستان سابقش فرستاد و پيغام داد : کينه هاي ديرينه را فراموش کنيد و در اين موقع خطرناک به فريادم برسيد و در امر ززايمان ياريم منيد . طولي نکشيد که فرستاده خديجه با چشم گريان برگشت و گفت : درب خانه هر کسي را کوفتم ، را هم نداد و خواهش شما را نپذيرفت . همه در پاسخ گفتند : به خديجه بگو : نصيحت ما را نپذيرفتي و بر خلاف صلاحديد ما با يتيم تهيدستي ازدواج کردي . از اين روي حاضر نيستيم به خانه ات بياييم و ياريت کنيم . وقتي خديجه پيام و زخم زبان زنان کينه توز را شنيد و از ياري آنان مأيوس شد ، اندوهگين گشت . از جهان ماده و مردم کيتنه توز چشم پوشيد و به سوي خداي جهان و عالم ديگر متوجه شد . فرشتگان خدا و حوريان بهشتي و زنان آسماني در آن موقع حساس به ياريش شتافتند و از کمکهاي غيبي پروردگار جهان برخوردار شد و فاطمه عزيز يعني اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گيتي نهاد ، و با نر تابناک ولايت ، شرق و غرب جهان را روشن ساخت . ( 1 ) تاريخ تولد در تاريخ تولد فاطمه ( س) در بين علماي اسلام اختلاف است . ليکن در بين علماي اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت تولد يافته است . ( 2 ) آرزوي پيامبر (ص ) و خديجه يکي از اسرار آفرينش اينست که هر فردي علاقه دارد داراي فرزندي باشد تا او را بر حسب دلخواه تربيت کند و به يادگار بگذارد . انسان فرزندش را از بقاياي وجود خودش محسوب مي دارد . و با فرا رسيدن مرگ ، وجودش را خاتمه يافته نمي داند، اما شخص بي فرزند ، دوران زندگي و حيات خودش را کوتاه و با فرا رسيدن مرگ ، خاتمه يافته مي پندارد، شايد دستگاه آفرينش مي خواهد بدين وسيله ، نسل انسان را از انقراض و نابودي محفوظ بدارد . پيغمبر (ص) و خديجه نيز چنين آرزويي داشتند . خديجه ايکه براي ترويج خدا پرستي و نجات بشريت از هيچگونه فداکاري دريغ نداشت ، و براي پيشبرد هدف مقدس پيغمبر اکرم از مال و خويشان و دوستانش پوشيد ، و بدون هيچ قيد و شرطي تسليم خواسته هاي محمد گشت ، حتما" علاقه داشت از محمد ( ص) فرزندي پيدا کند که از دين اسلام حمايت نمايد و دربسط و ترويج آن و به ثمر رساندن و ترويج آن و به ثمر رساندن هدف عالي محند ( ص) کوشش کند . پيغمبر اکرم مي دانشت که مرگ براي بشر حتمي است ، و در مدت محدود و کوتاه زندگي ، نمي تواند هدف بزررگ خويش را کاملا" اجرا کند و جهان بشيت را از گرداب گمراهي نجات دهد . پيغمر به خوبي مي دانست که بايد بعد از او افرادي باشند تا در تعقيب هدفش جديت و کوشش نمايند . و طبعا" دلش مي خواست که آن افراد فداکار ، از نسل خودش بوجود آيند . محمد (ص) و خديجه چنين آرزويي را داشتند ، اما متأسفانه پسرانييکه قبلا" از آنان ببوجود آمده بودند و به نام عبدالله و قاسم ناميده شدند ، در کودکي وفات کردند . به همان مقدار که پيغمبر و خديجه از آن مرگ ناگوار ، اندوهگين شدند دشمنانشان شتند . گاهي آنحضرت را به عنوان « ابتر » يعني بي فرزند مي خواندند . هنگاميکه عبدالله وفات کرد « عاص بن وائل » به جاي آنکه محند ( ص) را در مرگ فرزندش تسليت گويد ، در مجامع عمومي آنحضرت را ابتر و بي فرزند مي خواند و مي گفت : بعد از آنکه محمد بميرد اثري از وي باقي نخواهد ماند و بازخم زبان دل پيغمبر و خديجه را مجروح مي نمود . کوثر اما خدا به پيغمبر بشارت داد که خيرات و خوبيهاي زيادي به تو عطا خواهيم نمود . در پاسخ دشمنان سوره " کوثر " را فرستاد و فرمود : اي محمد ! ما کوثر را به تو داديم . پس براي خدا نماز بگزاز و قرباني کن . بدرستيکه دشمن تو ابتر و بي فرزند خواهد شد نه تو.( 1) پيغمبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) يقين داشت وعده هاي خدا تخلف بردار نيست و نسل پاک و با برکتي از او بوجود خواهد آمد که سرچشمه و منشأ تمام خوبي هاي جهان خواهد شد . هنگامي وعده خدا جامه عمل پوشيد که زهراي اطهر به دنيا آمد و از فروغ نور ولايت افق گيتي روشن شد . وقتي به رسول خدا بشارت رسيد که خدا به خديجه نوزاد دختري عطا کرد دلش از بشارت غرق شادماني و سرور شد و از دختر دار شدن نه تنها غمگين نشد بلکه بدان وسيله دلش مطمئن و آرام دشت و آثار نويد پروردگار جهان را مشاهده نمود . پيغمبر اکرم از آن مردان کوتاه فکر و نادان عصر جاهليت نبود که از وجود دختر اظهار شرمندگي کند و از شدت خشم مادر بي گناه را به باد دشنام و ستيزه گيرد و از مردم دوري جويد .(1 ) محمد (ص ) مبعوث شده بود تا با افکار پوچ و غلط مردم که براي زنان ارزشي قائل نبودند و آنان را از اجتماع حساب نمي کردند و دو شيزگان بي گناه را زنده به گور مي کردند ، مبارزه کند و بدانان بفهماند که زن نيز يکي از اعضاء حساس و مهم اجتماع است،و داراي مسئوليت و وظيفه بسيار سنگين و بزرگي است . بايد براي عظمت و ترقي اجتماع کوشش کند و در مورد وظايفي که آفرينش اقتصاد دارد انجام وظيفه نمايد . خدا خواست ارزش زن را عملا" به جهانيان بفهماند . از همين رهگذر بود که ذريه و نسل پاک پيغمبر برگزيده اش را در وجود دخترش قرار داد و چنين مقدر کرد که امامان و پيشوايان و رهبران ديني اسلام ازز نسل زهراي اطهر بوجود آيند . بدين وسيله مشت محکمي بر دهان نابخرداني زد که دختر را از اولاد خويش محسوب نمي داشتند بلکه از وجودش عار و ننگ داشتند . شير مادر هنگاميکه فاطمه ( س) را تميز و پاکيزه نمودند و قندانه اش را در دامن خديجه گذاشتند ، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را درر دهان کوچک نوزاد عزيزش نهاد و از شيره جان سيرش کررد تا به خوبي رشد و نمو نمايد . (2) خديجه از آن زنان خودخواه و ناداني نبود که بدون هيچ عذر و بهانه اي ، نوزاد را از شير مادر که خدا برايش مهيا ساخته محروم سازد . خديجه خود مي دانست يا از پيغمبر شنيده بود که براي تغذيه و بهداشت اطفال هيچ غذائي بهتر از شير مادر نيست . زيرا شير مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او کاملا" هماهنگي و تناسب دارد ، کودک مدت نه ماه در رحم مادر ، شريک غذا و هوا و خون او بوده و مستقيما" از مادرش اررتزاق مي کرده است . و از اين جهت ، ترکيبات مخصوص شير مادر ، با ساختمان ويژه طفل کاملا" تناسب دارد . علاوه بر اين ، در شير مادر تقلب راه ندارد و ميکروبهاي بيماري زا در آن نيست . خديجه چون مي توانست که آغوش پر مهر و محبت مادر و شير خوردن کودک از پستانش ، چه نقش بزرگي را در زندگي آينده نوزاد انجام مي دهد و براي سعادت او چه تأثيرات قابل توجهي دارد ، ترجيح دارد ، ترجيح داد که فاطمه عزيز را در آغوش گرم خويش پرورش دهد و به وسيله شير پاک خودش که از منبع شرافت و نجابت و دانش و فضيلت و بردباري و فداکاري و شجاعت سرچشمه مي گرفت غذا دهد . راستي مگر غير از شير پستان خديجه ، شيير ديگري مي توانست چنين عنصر پاک و کانون معرفت و شجاعتي را رشد و نمو دهد و ميوه پر برکت باغ نبوت را به ثمر رساند ؟ . نتيجه اوضاع غير عادي و حوادث و وقايع تلخ دوران کودکي حضرت زهرا ( س) بدون ترديد آثاري در روح حساس آن دو شيره گرامي گذاشت و زندگي آينده و چگونگي حرکات و افعال و روحيات و وجدانياتش تا حدودي مربوط به حوادث آن دوران بوده است و آغاز شخصيت او از همين جا سرچشمه گرفت . آثار زير را مي توان از مهمترين آنها شمرد . 1- کسيکه در يک چنين اوضاع سهمگيني رشد و نمو کند و در آغاز زندگي چنين ضربه هاي بزرگي بر روحش وارد شود ، شخصي افسرده و پژمرده و غمناک خواهد بود . به همين علت ، در احوال فاطمه ( س) نوشته اند هميشه محزون و غمناک بوده است . 2- کسيکه در يک چنين اوضاع بحراني بزرگ شود ، حتي دوران شر خوارگي و طفوليت خويش را در زندان بگذراند و از آن وقتيکه خودش را شناخته در تنگناي زندان باشد و مشاهده کند که پدر و مادر و خويشانش با چه فداکاري و از خود گذشتگي از هدف خودشان دفاع مي کنند و راي رسيدن به هدف به هر سختي و فشاري تن در مي دهند ، اما حاضر نيستند از هدف خودشان دست بردارند ، چنين شخصي طبعا" مبارز و سرسخت و با هدف بار مي آيد و در طريق رسيدن به هدف از زندان و شکنجه باک ندارد ، و بزودي از ميدان در نمي رود . 3- فاطمه ( س) چون مي ديد که پدر و مادر و خويشانش در ترويج دين اسلام و بسط توحيد و خدا پرستي چه سختيها و مشقت هايي را تحمل مي کنند و براي هدايت و نجات بشريت چه فداکاريهائي مي کنند ، از مردم انتظار داشت که بعد از پدر بزرگوارش قدر زحمات او را بدانند و در تعقيب هدف مقدسش کوشش وجديت کنند ، و از راهي که برايشان تعيين کرده منحرف نشوند . بعد از وفات مادر در سال دهم بعثت ، ابوطالب و خديجه ، در فاطمه کوتاهي ، يکي پس از ديگري از دنيا رفتند ( 1 ) اين دو حادثه ناگوار به قدري در روح پيغمبر تأثير کرد که آن سال را سال غم و اندوه ناميد . ( 2) زيرا از يک طرف بزرگترين يار و غمخوار و مشاور داخلي و شريک زندگي و مادر فرزندان خويش ، خديجه را از دست داد . از طرف ديگر ، بزرگترين پشتيبان و مدافع او حضرت ابوطالب از دنيا رفت .و به طوري که اوضاعه داخلي و خارجي آن حضرت يک مرتبه دگرگون گشت و به علت از دست رفتن اين دو حامي بزرگ ، اذيت و آزار دشمنان شروع شد . گاهي سنگش مي زدند . گاهي بدنش را خون آلود مي کردند و در اکثر اوقات ، هنگامي که با چهره اي غمناک و محزون به خانه مي آمد ، با صورت پژمرده و چشمهاي اشکبار دختر عزيزش که در فراق مادر مي گريست ، رورو مي شد . فاطمه ( س) وقتي از خانه خارج مي شد شاهد حوادث تلخي بود . گاهي مي ديد؛ پدرش را اذيت مي کنند و ناسزايش مي گويند . يک روز ديد دشمنان در مسجدالحرام نشسته اند و براي قتل پدرش نقشه مي کشند ، با چشم اشکبار به خانه بازگشت و تصميم دشمنان را براي پدر تعريف نمود . ( 3 ) روزي يکي از مشرکين ، پيامبر اکرم ( ص) را در کوچه ملاقات کرد ، مقداري خاکروبه و کثافت بر سر و صورت آن جناب پاشيد . پيامبر چيزي نگفت و با همين حال وارد خانه شد . يکي از دخترانش ( فاطمه ) به استقبال آن حضرت شتافت . آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست . پيامبر فرمود : دخترم ! گريه نکن ، مطمئن باش که خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مي دارد و پيروز مي گرداند ( 1). يک روز پيامبر در مسجدالحرام مشغول نماز بود . عده اي از مشرکين او را مسخره مي کردند و در صدد آزارش بودند . يکي از آنان بچه دان شتري را که تازه ذبح شده بود برداشت و با خون و کثافت ، در حاليکه پيامبر اکرم در مسجد حاضر بود و اين منظره را تماشا مي کرد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه دان را برداشت و بدور افکند . پيامبر از سجده برخاست و بعد از نماز بر ان جمعيت نفرين کرد ( 2 ) . آري زهراي عزيز در همان سنين خردسالي اين قبيل حوادث ناگوار را مشاهده مي کرد و به ياري پدر مي شتافت و براي پدر ، مادري مي کرد . با مردن خديجه ، طبعا" برخي از کارهاي خانه بر دوش فاطمه کوچک افتاد . زيرا آن نخستين خانه توحيد ، کدبانوي بزرگ خود را از دست داده بود و به غير از فاطمه ( س ) در خانه يادگاري نداشت . تاريخ ، اين موضوع را روشن نکرده که در آ« دوران سخت در خانه پيغمبر (ص) چه مي گذشته و زندگي آنان چگونه اداره مي شده است ، اما با چشم دل مي توان اوضاع رقت بار ساکنين آن خانه را مشاهده نمود . پيغمبر (ص) بعد از خديجه با زني به نام « سوده » ازدواج نمود ، زنان ديگري را نيز اختيار کرد . انان هم کم و بيش درباره فاطمه اظهار علاقه مي نمودند ، ليکن براي هر کودک يتيمي دشوار است جاي مادرش را خالي و زن ديگري را در جاي او مشاهده کند . نامادري هم هر چه خوب و مهربان باشد مهر و محبت بي شائبه مادر را ندارد . تنها مادر است که به وسيله نوازشهاي گرم خويش ، دل کودک را آرام مي کند و به او نيرو مي بخشد . ولي هرچه محروميت فاطمه ( س) زيادتر مي شد ، اظهار محبت پيغمبر هم به همان نسبت بيشتر مي گشت . زيرا رسول خدا بدين مطلب توجه داشت که : فاطمه از حهت مادر ، کسري محبت دارد و بايد آن کسري جبران شود و از اين جهتت و جهات ديگر ، در روايات وارد شده که : رسول دا (ص) تا صورت فاطمه را نمي بوسيد به خواب نمي رفت . ( 1 ) مطالب مذکور اجمالي است از سرگذشت حدود هشت سال از زندگي دختر پيغمبر . ناگفته نماند … ناگفته نماند که : گرچه امثال حوادث مذکور و فشاهراي روحي براي هر کودکي پيش آمد کند اعصابش را در هم خواهد کوفت و راي سقوط و ناتواني روحي و جسمي وي کافي خواهد بودف ليکن اين داوري درباره همه کس درست نيست . زيرا همين حوادث سهمگين و گرفتاريهاي مداوم و مبارزاتن پي در پي است که روح افراد ممتاز و برجسته را تقويت مي کند و استعدادهاي دروني و نيروهاي نهفته آنان را به عرصه ظهور و بروز مي آورد تا در مقابل مشکلات پايداري کنند . اگر سنگ معدن تحت حرارت فوق العاده قرار نگيرد ، طلاي ناب و گرانبهايش خارج نمي شود . اوضاع بحراني و خطرنام و حوادث و انقلابات سهمگين دوران زندگي زهرا (س) ، نه تنها خللي بر روح ان حضرت وارد نساخت بلکه برعکس ، گوهر وجودش را صيقل داد و تابناک نمود و براي هرگونه مبارزه اي آماده و نيرومندش گردانيد . فاطمه ( س) به سوي مدينه رسول خدا در سال سيزدهم بعثت – از ترس جان – ناچار شد مکه را ترک کند و به جانب مدينه ، هجرت نمايد . هنگام حرکت ، با علي و فاطمه ( س) وداع نموده به علي فرموده : امانتهاي مردم را رد کن سپس فاطمه دختر مرا و فاطمه مادر خودت را و فاطمه دختر عمويم حمزه را عده ديگري بردار و به سوي مدينه بشتاب که من در انتار شما هستم . اين ررا فرمود و به جانب مدينه حرکت نمود . علي بن ابي طالب ( ع) به دستور پيغمبر اکرم عمل نمود ، سپس فاطمه ( س) را با چندين تن ديگر ازز زنها سوار کرد و رهسپار مدينه شد . در بين راه « ابو واقد » که مدمور راندن شترها بود ، آنها را با سرعت مي برد . علي بن ابي طالب ( ع) فرمود : با زنها مدارا کن و شترها را آهسته تر بران زيرا زنان ناتوانند و تاب تحمل سختي را ندارند. ابو واقد عرض کرد مي ترسم دشمنان در تعقيب ما باشند و به ما برسند . علي ( ع) پاسخ داد : پيغمبر ( ص) به من فرمود : از طرف دشمنان به شما آزاري نخواهد رسيد . وقتي به نزديکي « ضجان » رسيدند ، هشت سوار از عقب ايشان رسيدند . علي بن ابي طالب زنان را در پناهگاهي پياده نمود و با شمشير بر دشمنان حمله کرد و پراکنده شان ساخت . آنگاه بانوان را سوار کرد و رهسپار مدينه شد . پيغمبر ( ص) وقتي به قبا رسيد دوازده روز توقف نمود تا علي به اتفاق فاطمه و سايرين به آن حضرت پيوستند . (1) رسول خدا در مکه و به روايتي در مدينه ، « سوده » را به عقد خويش درآورد و فاطمه ( س) را به خانه او برد . سپس « ام سلمه » را عقد کرد و فاطمه را بدو سپرد تا از وي نگهداري و سرپرستي کند . ام سلمه مي گويد : پيغمبر اکرم ( ص) فاطمه را به من سپرد تا در تربيتش کوشش کنم . من هم از تربيت و راهنمايي او دريغ نداشتم ولي به خدا سوگند او از من با ادب تر و داناتر بود . (2) عروسي حضرت فاطمه (س) فاطمه زهرا ( س) دختر پيغمبر اکرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود . پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند . از حيث جمال ظاهري و کمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد . به عالي ترين کمالات انساني آراسته بود . شخصيت و عظمت پيامبر اکرم روز بروز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوکت او زيادتر مي شد . به همين علت ، دختر عزيزش زهرا ( س ) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثرومتند قرار داشت و گاه و بيگاه از او خاستگاري مي کردند . اما پيغمبر اکرم ( ص) اصلا" خوشش نمي آمد کسي در اين باره سخن بگويد و با خواستگاران طوري رفتار مي کرد که مي پنداشتند مورد غضب قرار گرفته اند . ( 1) رسول خدا فاطمه را براي علي ( ع) نگاه داشته بود و دوست مي داشت از جانب او پيشنهاد بشود ( 2 ) پيغمبر از جانب خدا مأمور بود که نور را با نور کابين ببندد . (3) ابوبکر يکي از خواستگاران فاطمه (س) ود . روزي بدين منظور خدمت رسول گرامي رسيد و عرض کرد: يارسول الله ! ميل دارم با شما وصلت کنم ، آيا مي شود که فاطمه را به عقد من در آوري ؟ رسول خدا فرمود : فاطمه هنوز کوچک است و اصلا" تعيين همسر او با خداست . من نيز منتظر دستور خدايم . ابوبکر مأيوسانه برگشت . در بين راه با عمر ملاقات نمود و جريان خواستگاري خودش را با او در ميان گذاشت . عمر گفت : رسول خدا (ص) پيشنهاد ترا رد کرده و ميل نداشته دخترش را به تو بدهد . عمر نيز يک روز در ازدواج با فاطمه (س) طمع کرد و بدين منظور خدمت رسول خدا مشرف شد و فاطمه را خواستگاري نمود . پيغمبر (ص) پاسخ داد : فاطمه هنوز کوچک است و تعيين همسرش با خداست . عمر و ابوبکر چندين مرتبه تقاضاي ازدواج کردند ولي پيغمبر پيشنهادشان را نپذيرفت . « عبدالرحمن بن عوف » و « عثمان بن عفان » که هر دو از ثروتمندان بزرگ بودند به عزم خواستگاري خدمت رسول خدا رسيدند . عبدالرحمن عرض کرد با رسول الله ! اگر فاطمه (س) را به من تزويج کني ، حاضرم يکصد شتر سياه آبي چشم که بارهايشان پارچه هاي کتان اعلاي مصري باشد و ده هزار دينار مهريه اش کنم . عثمان نيز اظهار داشت : يا رسول الله من هم به همين مهر حاضرم و بر عبدالرحمن برتري دارم زودتر مسلمان شده ام . پيغمبر از سخن آنان سخت خشمناک شد و براي آنکه بفهماند به مال آنها علاقه ندارد و داستان ازدواج داستان خريد و فروش و مبادله ثروت نيست ، مشتي سنگ ريزه برگرفت و به جانب عبدالرحمنم پاشيد و فرمود : تو خيال مي کني من بنده پول و ثروت خودت بر من فخر و مباهات مي کني و مي خواهي به وسيله پول ازدواج را بر من تحميل کني ؟ (1 )



    فاطمه بانوي نمونه اسلام
      
     بخش اول - از ولادت تا ازدواج
    شخصيت هر کس تا حدود زيادي ، به اوضاع خانوادگي و شخصيت و اخلاق پدر و مادر و محيط نشو و نماي او بستگي دارد . پدر و مادرند که شالوده و اساس شخصيت فرزند را مي ريزند و او را در قالب روحيات و اخلاق خودشان ريخته تحويل جامعه مي دهند ، به طوريکه ميي توان گفت : هر فرزندي نمونه و آينه تمام نماي شخصيت پدر و مادر و طرز تربيت آنهاست .
    در تعريف و توصيف پدر فاطمه عليها السلام احتياجي به توضيح و شرح نيست ، زيرا شخصيت فوق العاده و عظمت روحي و اخلاق پسنديده و همت عالي و فداکاري و شجاعت پيغمبر اکرم ( ص ) بر هيچ مسلمان بلکه بر هيچ فرد مطلعي پوشيده نيست . در عظمت آن حضرت همين بس که خدا درباره اش مي فررمايد : « اي محمد اخلاق تو بزرگ و شگفت آور است » ( ) ما اگر بخواهيم وارد تعريف و توصيف اخلاق پدر فاطمه شويم سخن بطول مي انجامد و از مقصد باز مي مانيم .
      • مادر فاطمه ( س )
    مادر فاطمه زني بود به نام خديجه دختر خويلد . خديجه در يکي از خانواده هاي اصيل و شريف قريش به دنيا آمد و تربيت يافت . افراد خانواده اش همه دانشمند و فداکار و روحاني و حمايت کننده از خانه کعبه بودند . هنگاميکه « تبع » پادشاه يمن تصميم گرفت حجرالاسود را از مسجد الحرام به يمن منتقل کند . خويلد پدر خديجه در مقام دفاع برخاست . به واسطه مبارزات و فداکاريهاي او بود که « تبع » از تصميم خويش منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جايش حرکت نداد . (1)
    « اسد بن عبدالعزي » جد خديجه يکي از اعضاء برجسته پيمان « حلف الفضول » است . پيمان مذکور را گروهي از رجال با شخصيت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند که از مظلومين دفاع کنند و در ياري کردن درماندگان کوشش نمايند . رسول خدا نيز در آن انجمن عضويت داشت و مي فرمود : من در خانه « عبدالله بن جدعان » حاضر بودم که پيمان بسته شد و اگر مرا دعوت نمايند با کمال ميل شرکت مي کنم . ( )
    « ورقة بن نوفل » پسر عموي خديجه يکي از افرادي بود که پرستش بتها را نمي پسنديدند و از مدتها قبل در صدد تحقيق و کنجکاوي بودند تا دين حق را بيابند . « در يکي از آنان « ورقة بن نوفل » بود ، جلسه سري تشکيل دادند و درباره اعمال مردم به بحث و کنجکاوي پردداختند و نظرشان بدانجا منتهي شد که مردم در عبادت بتها سخت در اشتباهند و دين حضرت ابراهيم را از دست داده اند . بتهائي را پرستش مي کنند که نه مي شنوند و نه مي بينند و هيچ نفع و ضرري ندارند . سپس تصميم گرفتند در بلاد متفرق شوند تا دين واقعي حضرت ابراهيم را بيابند . » ( )
    « ورقة بن نوفل » پسر عموي خديجه ، همان مرد دانشمندي است که وقتي از جانب خدا به پيغمبر ( ص) وحي دشد و داستان نازل شدن جبرئيل را راي خديجه شرح داد ، خديجه براي تحقيق قضيه ، نزد او رفت و جريان را برايش شرح داد ، و از رمز آن حادثه تازه جويا شد .
    ورقة پاسخ داد : با اين اوضاع که تشريح کردي جبرئيل بر محمد نازل شده و او پيغمبر خداست . از قول من به محمد بگو : در کار خود جديت و پايداري کن . روزي ديگر « ورقة » در مسجد الحرام با پيغمبر ( ص) برخورد نمود و عرض کرد : آنچه را ديدي و شنيدي براي من شرح بده .
    پييغمبر اکرم داستان نزول فرشته را برايش بيان کرد .
    ورقة عرض کرد : به خدا سوگند ! تو پيغمبر خدا هستي ، و همان فرشته اي که بر موسي نازل شده بر تو هم نازل کرده است . آگاه باش که ترا تکذيب و اذيت خواهند نمود . از وطن تبعيد مي شود و با تو جنگ خواهند کرد . اگر من تا آن زمان زنده ماندم دين خدا را ياري مي کنم .
    سپس سر پيغمبر را بوسيد و رفت . (1 )
    از امثال اين داستانها معلوم مي شود که خاندان حديجه مردماني متفکر و کنجکاو و علاقمند به دين حضرت ابراهيم بوده اند .

    بانوي بازرگان
    گرچه تاريخ ، جزئيات زندگي آن بانوي شريف را ضبط نکرده ، ليکن همان مقدار که باقي مانده مي تواند شخصيت برجسته او را تا حدي روشن سازد .
    خديجه در آغاز جواني ، با « عتيق بن عائذ » ازدواج نمود . اما چندي نگذشت که عتيق ديده از جهان فرو بست و خديجه را با مال و ثروت سرشار تنها گذاشت .
    او چندي بي شوهر ماند و بعدها با يکي از بزرگان بني تميم ، به نام « هندبن بناس » عروسي کرد . اما هند هنوز جوان بود که از دنيا رفت و باز هم خديجه با ثروت هنگفتي تنها ماند .
    يکي از نکاتي که مي تواند روح بزرگ و همت عالي و حريت و استقلال نفساني آن بانوي شريف را روشن سازد اينست که خديجه ، ثروت هنگفتي را که از شوهر اول و دومش به ارث برده بود راکد نگذاشت و در راه رباخواري که معمول آن زمانها بود نيز نينداخت ، بلکه آن را در راه تجارت و بازرگاني به کار بست . و افرادي درستکار را استخدام نمود و به وسيله آنان به تجارت پرداخت .
    خديجه از راه مشروع تجارت ، بر ثروتش افزوده گشت و به طوريکه نوشته اند :
    « هزاران شتر در دست کارکنانش بود که اطراف کشورها مانند مصر و شام و حبشه به تجارت مشغول بودند » . ( 1 )
    « ابن هشام » مي نويسد : « خديجه زن شريف و ثوتمندي بود که به تجارت اشتغال داشت مرداني را اجير کرده بود که برايش تجارت مي کردند ». ( 2 )
    ناگفته پيداست که اداره کردن يک چنان کاروان بزرگ بازرگاني آن هم در آن عصر و در جزيرةالعرب کار آساني نبود ، بويژه اگر مديرش يک زن باشد ، آن هم زمانيکه زنان از حقوق اجتماعي محروم بودند و بسياري از مردان بي رحم دختران بي گناه ررا زنده بگور مي کردند . پس آن بانوي بزرگ بايد داراي نبوغ فوق العاده و شخصيت برجسته و استقلال نفساني و اطلاعات کافي بباشد تا بتواند آن تجارت مفصل و بزرگ را اداره کند .
      بانوي مستقل
    يکي از نکات برجسته و درخشان زندگي خديجه داستان ازدواج او با پيغمبر ( ص ) است . بعد از آنکه شوهر اول و دوم خديجه وفات نمودند ، يک حالت استقلال و آزادي مخصوصي در آن بانوي بزرگ پيدا شد و همانند عاقل ترين و رشيدترين مردان به تجارت مي پرداخت و تن به ازدواج نمي داد . با اينکه از جهت اصالت و نجابت خانوادگي و مال و ثروت فراوان ، خواستگاران زيادي داشت و حاضر بودند مهريه هاي سنگيني بدهند و با وي ازدواج کنند ، ولي او از قبول شوهر جدا" امتناع مي ورزيد . اما نکته جالب اينجاست که همين خديجه ايکه حاضر نبود به هيچ قيمتي ، با سران و اشراف عرب و مردان ثروتمند ازدواج کند ، با کمال شوق و علاقه حاضر شد با محمد که شخص يتيم تتاريخ خبر مي دهد که خواستگاران متشخص و آبرومندي حتي از ملوک و ثروتمندان برايش مي آمدند ولي به ازدواج راضي نمي شد ، اما در مورد وصلت با محمد نه تنها راضي شد بلکه خودش با کمال اصرار و علاقه پيششنهاد ازدواج نمود و مهريه اش را نيز در مال خودش قرار داد ، به طوريکه اين موضوع اسباب سخريه و سرزنش شد.
    با توجه بدين مطلب که زنها معمولا" به ثروت و تجملات زندگي خيلي علاقه دارند و نهايت آرزويشان اين است که شوهر ثروتمند و آبرومندي نصيبشان گردد تا در خانه اش به آرامش و تجمل و خوشگذراني سرگرم باشند ، به خوبي روشن مي شود که خديجه در مورد ازدواج ، انديشه و افکار عاليتري داشته و در انتظار شوهر فوق العاده و شخصيتي برجسته اي بوده است . معلوم مي شود خديجه شوهر ثروتمند و پولدار نمي خواسته بلکه درجستجوي شخصيت برجسته روحاني بوده که جهاني را از گرداب بدبختي و جهالت نجات دهد .
    تاريخ به ما خبر مي دهد که خديجه از بعض دانشمندان عصر خويش شنيده بود که محمد ( ص) پيغمبر آخر الزمان است . و خودش بدان موضوع عقيده داشت . بعد از آنکه مدتي محمد را به عنوان کاروان تجارت انتحاب نمود – و شايد خود اين عمل يک نوع آزمايشي بوده تا بدان وسيله در پيرامون اظهارات دانشمندان آزمايش کند- و « مسيره » غلام خودش را ناظر جريان سفر قررار داد و ان غلام وقايع و حوادث شگفت آوري را از محمد براي خديجه تعريف کرد ، آن بانوي شريف و رشيد ، شخص مطلوب و گمشده اش را يافت . آن حضرت را احضار نمود و گفت : اي محمد من چون تورا شريف و امانتدار و خوش خلق و راست گو يافته ام ، ميل دارم با تو ازدواج کنم . ( 1)
    محمد ( ص) قضيه را با عموها و خويشانش در ميان نهاد . آنان به عنوان خواستگار نزد عموي خديجه رفتند و مقصدشان را در ضمن خطبه اي اضهار داشتند .
    عموي خديجه که يکي از دانشمندان بود خواست پاسخ دهد ولي چون نتوانست به خوبي سخن بگويد ، خود خديجه از غايت شوق با زبان فصيح ، گفت : اي عمو ! شما گررچه در سحن گفتن از من سزاوار تريد اما از خودم بيشتر اختيارم را نداريد . سپس عرض کرد : اي محمد ! خودم را به تو تزويج کردم و مهرم را در مال خودم قرار دادم . به عمويت بفرما براي وليمه عروسي شتري بکشد . ( 1 )
    تاريخ مي گويد : خديجه « ورقه » را واسطه قرار داد تا وسيله ازدواج بامحمد ( ص) را فراهم سازد ، هنگاميکه ورقه به او بشارت داد که محمد و خويشانش را به ازدواج راضي کردم ، خديجه به پاس اين خدمت بزرگ ، خلعتي به وي عطا کررد که پانصد اشرفي ارزش داشت . (2 )
    وقتي محمد ( ص) خواست از خانه خارج شود خديجه عرض کرد : اين خانه ، خانه تو و من کنيز تو هستم ، هر وقت خواستي به سراي خويش درآي. ( 3 )
    اين ازدواج براي پيغمبر اکرم خيلي ارزش داشت ، زيرا از يک طرف فقير و تهيدست بود و به همين علت يا علل ديگر تا سن بيست و پنج سالگي نتوانست ازدواج کند . از طرف ديگر بي خانمان و تنها بود و احساس تنهايي مي کرد و بوسيله اين ازدواج مبارک ، هم نيازمنديش برطرف شد و هم يار و غمگسار و مشاور خوبي پيدا کرد .
     


    به مناسبت سالروز عروج علامه شهيد مرتضى مطهرى
    فلسفه دوره هايى را گذراند كه هر دوره اى مكمل ادوار گذشته بود. تا اين كه رسيد به دو راه جداى از هم، يكى فلسفه مشاء و ديگرى فلسفه اشراق.
    در فلسفه حقايق جهان يا از راه استدلال و علم حصول و انديشه هاى بشرى جهان شناخته مى شود و يا اسرار عالم از راه صفاى درون، تهذيب جان و گردگيرى آئينه دل، در دل مى تابد، و با علم حضور مشاهده مى شود. گرچه هر يك از اين دو راه مراحلى را گذراند و هر كدام كه ادوارى را پشت سر گذاشتند در فن خود كامل شدند، اما كمال هر يك از اين دو رشته موضع گيرى آن را در برابر رشته ديگر هم بيشتر مى كرد، فلسفه اشراق وقتى به كمالش رسيد كاملاً در برابر فلسفه مشاء ايستاد، فلسفه مشاء وقتى به كمالش رسيد در برابر فلسفه اشراق ايستاد، دو مبنا و دو برداشت و دو طرز فكر از نحوه جهانبينى داشتند، تا اين كه در اثر نشر معارف اسلامى به وسيله ائمه معصومين عليهم السلام كه هم راه هاى علم حصولى را تقويت مى كردند و هم راه هاى تهذيب نفس را شكوفا مى نمودند، شاگردانى از اين مكتب برخاستند كه به اين فكر برآمدند تا هر دو را تلفيق كنند و بگويند آنچه را در فلسفه اشراق يك حكيم متأله مى بيند همان است كه در فلسفه مشاء يك حكيم الهى مى فهمد و آنچه را كه حكيم الهى مى فهمد مى توان با فلسفه اشراق و تأله مشاهده كرد.
    عده زيادى در صدد جمع ميان اين دو مشرب برآمدند، مى توان «ابن تركه» را از اين گروه بشمار آورد، او در تمهيد القواعد سعى كرد راهى را كه عارف طى مى كند و راهى را كه با اشراق و شهود طى مى شود، با راه فكر تطبيق كند و آن را مبرهن سازد.
    شيخ اشراق در فلسفه اشراق حكما را به ۳ قسم تقسيم كرد، يك قسم حكيم متأله باحث است، قسم دوم حكيم متأله محض است، قسم سوم حكيم باحث محض.
    قسم اول حكيمى است كه هم اسرار و عالم را با دل مى بيند و هم آنچه را كه فهميد مى تواند با علم حصولى و تصور و تصديق پياده كند و به قالب برهان درآورد.
    قسم دوم كسى است كه اسرار عالم را از راه تهذيب دل مشاهده كرد، جهانبينى شهودى و اشراقى داشت و دارد ولى توان طرح آن را بر مبناى علم حصولى و فكرى ندارد و اهل بحث نيست. قسم سوم حكيمى است كه اهل فكر و بحث است نه اهل دل و شهود و اشراق. مى تواند قضاياى نظرى را به قضاياى بديهى ارجاع دهد، خوب بفهمد و خوب بفهماند. اما اهل ديدن نيست.
    آن گاه شيخ اشراق مى گويد مراتب فضل و درجات معنوى اين ۳ قسم آن است كه قسم اول از همه والاتر است بعد قسم دوم و بعد قسم سوم.
    لذا به اين فكر افتاد آنچه را كه مشاهده كرد با قلم بنويسد آنچه را كه مشاهده كرد با بيان بگويد، ولى موفق نشد و از عهده اين كار برنيامد، زيرا آنچه را كه يافت حق يافت ولى وقتى خواست پياده كند، در قالب اصالت ماهيت پياده كرد و اين اصل ماهوى نتوانست آن مشاهدات عرفانى او را ارائه دهد.
    طرف تفكر اصالت ماهيت هرگز نمى تواند مبين و روشنگر مشاهدات يك عارف و حكيم متأله باشد. آنگاه كه تنها فلسفه اشراق و فلسفه مشاء التيامى پيدا نكردند ، بلكه اين شكاف ماند و يا بيشتر شد. اين شكافت ماند لذا بعد از شيخ اشراق اين دو روش بود تا رسيد به عصر اساتيد صدرالمتألهين، آنها هم گرچه كم و بيش در نثر و نظمشان و در خلال كلماتشان صحبت از شهود اشراق و عرفان مى كردند اما نشد آنچه را كه عارف مى يابد مدلل كنند.
    مرحوم محقق داماد - استاد صدرالمتألهين در علوم عقليه - در اين راه موفق نشد، خيلى ها سعى مى كردند كه جمع كنند و كامياب نشدند تا اين كه نوبت به صدرالمتألهين رسيد. چون آن دوره دوره تحول و انتقال بود . در فلسفه هاى مشاء روش هاى استدلالى اصالت وجود و اصالت ماهيت از يك طرف دور مى زد، در فلسفه هاى اشراق هم همين دو ديد بى نقش نبود، صدرالمتألهين اوايل عمرش و دورانى از تفكر فلسفى اش را با اصالت ماهيت گذراند، چون آن عصر، عصر نبوغ اصالت ماهيت بود، با اصالت ماهيت دورانى از عمر فلسفى اش را گذراند.
    وقتى صدرالمتألهين در سايه تهذيب نفس و كوشش ها و مجاهدت ها موفق شد پى به اصالت وجود ببرد و مرحله تكاملى فلسفه استدلالى را طى كند، آن گاه توانست مسأله اصالت وجود را بعد از تثبيت، از بند تباين وجودى درآورد، او را در سرزمين وسيع تشكيك منتقل كند و از راه تشكيك وجود جمع ميان فلسفه مشاء و فلسفه اشراق كند كه در حقيقت جمع ميان عرفان است و جدال، عرفان است و برهان. صدرالمتألهين اصرار دارد كه انجام اين خدمت بزرگ جز به رهبرى قرآن كريم ميسر نيست و مى گويد قرآن كريم است كه هم راه عرفان را از دل آغازمى كند و هم راه برهان را از فكر شروع مى كند.
    وقتى در دوره هاى فلسفه هاى اسلامى با راهنمايى هاى قرآن كريم، عرفان و برهان آن نزاع را پشت سر گذاشتند و هماهنگ شدند ديگر در حوزه هاى فلسفه اسلامى صحبت از مشاء و اشراق نبود، صحبت از عرفان و حكمت كه در مقابل هم باشند، نبود. اين مطلب را ابن تركه در تمهيد القواعد دارد، همان طور كه منطق زمينه است براى فلسفه، فلسفه و از فلسفه به عرفان مى رسد، از پيمودن اين درجات به آن مقام كاملتر مى رسد. وقتى در فلسفه هاى اسلامى و در حوزه هاى اسلامى اين مطلب جا افتاد، در طى اين چهار قرن شاگردان و استادانى كه آمدند و مؤلفان و محققانى كه آمدند، همين محور را حفظ و تكميل كردند و شكوفا نمودند، چون ديگر درگيرى ميان اين دو طرز فكر نيست. تا اين كه نوبت رسيد به عصر علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه.
    علامه طباطبايى توانست آثار صدرالمتألهين را در محدوده وسيعى از حوزه هاى علمى اسلامى ايران و خارج ايران با قلم و بيان منتقل كند و ترويج نمايد. در محضر درس علامه طباطبايى چند نوع بهره برده مى شد، علامه يك درس عمومى داشت كه در آن، درس سطح فلسفه مطرح بود، يك درس خصوصى داشت كه خارج فلسفه مطرح بود. آنها كه فلسفه مشاء و حكمت متعاليه را ديده بودند، مجاز بودند در حوزه خصوصى درس استاد علامه طباطبايى كه خارج فلسفه بود - و همان زمينه بود كه براى نوشتن كتاب بداية الحكمه و نهاية الحكمه - شركت كنند. وقتى آن حوزه درس خارج فلسفه تمام شد، شروع به عرفان كردند. تمهيد القواعد ابن تركه را تدريس كردند؛ وقتى دوره عرفان تمام شد، شروع كردند به مسأله كتاب و سنت، بحث هاى عميق آيات و رواياتى كه در جوامع روايى ما درباره توحيد، نبوت، علم النفس، معاد، بهشت، جهنم، برزخ، صراط، حساب و ديگر مسائلى كه در جوامع روايى ما به بركت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به ما رسيده است، به آنها پرداختند، يعنى اول از منطق و فلسفه شروع كردند، به عرفان رسيدند، آنگاه به خدمت قرآن كريم و احاديث رفته و پايان پذيرفت، چون راه همين بود كه از مقدمه انسان به نتيجه برسد.
    در بيش از ۳۰ سال كه علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه اين رحل احياى تفكر اسلامى را در حوزه علميه قم پهن كردند، شاگردان زيادى به محضر ايشان باريافتند و در محضر ايشان شركت كردند. عده اى در مرحله اول حضور پيدا كردند و در مرحله دوم موفق نشدند، عده اى در مرحله دوم بودند، در مرحله سوم نبودند، گروهى در مرحله سوم بودند، در مرحله چهارم و پنجم نبودند، عده معدودى كه همه اين مراحل را با استاد بودند و در همه مراحل حضور علمى داشتند هم در نحوه تدريس فلسفه مشاء هم در نحوه تدريس حكمت متعاليه و هم در عرفان و هم در تفسير و هم در حديث حضور همه جانبه داشتند و يكى از آنها، بلكه يكى از مهمترين آنها را مى توان آيت الله شهيد مرحوم مرتضى مطهرى، رضوان الله تعالى عليه ناميد. شهيد مطهرى رضوان الله عليه در كنار سفره اى نشست كه فلسفه اش پخته بود. زيرا بعد از التيام ميان فلسفه اشراق و مشاء، بعد از هماهنگى عرفان و برهان، بعد از حضور عرفان و برهان در خدمت قرآن كريم اين فلسفه پخته شد، كامل شد و رسا شد.

    استادى چون علامه طباطبايى كه هم در قرآن كريم حكيمى نامور بود و هم در عرفان عارفى نامدار بود و هم در فلسفه حكيمى نامى بود، حضور داشت و هم خود شهيد مطهرى دلى داشت دلباخته به قرآن كريم. مغزى داشت سرسپرده به عرفان، جانى داشت وابسته به برهان متفكر بود، اهل دل بود، اهل معنى بود آنچه در تمام برخوردها با شهيد مطهرى كاملاً محسوس بود چه در جلسات خصوصى و چه در حضور استاد در جلسه خصوصى استاد حريت و آزادى شهيد مطهرى بود، او داراى دلى بود آزاد و داراى مغزى بود آزاد؛ قهراً داراى زبان و قلمى آزاد بود.
    من بارها درباره شهيد مطهرى فكر مى كردم كه او در تداوم كداميك از محققان اسلامى ما قدم بر مى داشت، به كداميك از محققان پيشين ما شبيه تر بود، ديدم او از سرزمينى برخاست كه محقق طوسى از آن سرزمين برخاست، مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى از آن سرزمين برخاست، نمى خواهم بگويم فاصله ميان محقق طوسى و شهيد مطهرى كم نيست فاصله ميان شهيد مطهرى و محقق طوسى خيلى است، وقتى علامه حلى مى گويد من شاگرد خواجه نصيرم كه در عصر خودم به عظمت خواجه كسى را نيافتم، عده اى گفته اند نگو در عصر خودم، خواجه اصولاً كم نظير است، در تمام ادوار كم نظير است، اما نمونه مختصرى از محقق طوسى است؛ محقق طوسى اهل تحرير بود، محرر بود، در تمام رشته ها محرر بود در عرفان محرر خوبى بود، در برهان محرر خوبى بود، در رياضيات با تمام شعبش محرر خوبى بود، در اخلاقيات محرر خوبى بود، در ديگر معارف اسلامى محرر خوبى بود.
    محرر تنها به كسى نمى گويند كه مطلب را تحرير كند، قلم حر و آزادى داشته باشد، انشاء حر و آزادى داشته باشد، ادبياتش آزاد باشد، او را نمى گويند. محرر ممكن است اديب نامور باشد، او محرر نيست، محرر تنها به كسى نمى گويند كه بيان رسايى داشته باشد، مطلب را خوب و در كمال آزادى و بدون حشو و زوايد بيان كند، محرر به كسى مى گويند كه دلش از بند آز و شهوت و غضب رها باشد تا اسرار عالم به طور آزاد در جان او بتابد. محرر به كسى مى گويند كه فكرش از وهم و خيال رها باشد كه بتواند در جهان بينى يك فيلسوف آزاد باشد و خيال در طرز تفكر فلسفى او راه پيدا نكند، در عقل و نظر حر و آزاد باشد، درست بفهمد، در عقل عملى حر و آزاد باشد هر چه را فهميد پياده كند. شرك آلودش نكند، هوس آلودش نكند، آزآلودش نكند، با طمع دربند نگذارد. اگر آزاد بود اسرار عالم در بعد مشاهدات اشراقى و عرفانى به طور آزاد و به طور رها در جان او ظهور مى كند و همان اسرار به عنوان مسائل فلسفى و علم هاى حصولى بدون آنكه وهم يا خيال نقشى داشته باشند در طرز تفكر او وصول پيدا مى كند. اين هم در عقل نظرى آزادانديش است و هم در عقل عملى. اگر اسرار عالم به طور آزاد در جان او ظهور كرد و اگر مسائل برهانى به طور آزاد در مغز او ظهور كرد آنگاه مى تواند با بيان آزاد تبيين كند، با قلم رها و بدون پيچيدگى آن را بيان كند. اين كه مى بينيم آثار شهيد مطهرى رضوان الله عليه خوب قابل فهم است و قلم او كم و زياد ندارد، بيان او پيچيده نيست و او بيانگر خوبى است چون فهمنده خوبى بود و يابنده خوبى وقتى خوب بيابد و آزاد بيابد، آزاد بيان مى كند، آزاد مى نويسد چون انسانى است آزاده.


    سخناني از امام صادق «ع» (قسمت دوم)

     

     

    • دعا برمي گرداند قضا و حكم مقدري را كه سخت محكم شده، پس بسيار دعا كن كه دعا كليد هر رحمت و كاميابي براي هر حاجتي است، و بدانچه نزد خدا است نتوان رسيد جز با دعا، و براستي كه هيچ دري نيست كه آنرا زياد بكوبند جز آنكه زمينه و وسيله فراهم شود تا به روي كوبنده اش باز شود.   اصول كافي، ج4، ص232، ط اسلاميه ـ فلاح السائل، ص28

     

    • كسي كه پيشدستي در دعا نمايد (و هميشه و در هر حال به درگاه خدا دعا كند) در وقت نزول بلا دعايش مستجاب گردد و فرشتگان گويند: صدايي آشنا است، و دعايش باز نگردد. و كسي كه پيشدستي در دعا نكند (و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد) دعايش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گويند: اين آواز را نشناسيم.   اصول كافي، ج4، ص219 و 220

     

    • كسي كه بخواهد دعايش در حال سختي به اجابت رسد بايد در حال آسايش بسيار دعا كند.   اصول كافي، ج4، ص219 و 220

     

    • چهار دسته هستند كه دعايشان مستجاب نمي شود: 1ـ مردي كه در خانه بنشيند و بگويد: خدايا! به من روزي ده. خداوند به او مي گويد: مگر به تو دستور ندادم كه دنبال آن برو و در طلبش باش؟ 2ـ مردي كه زني در خانه دارد (و از او به تنگ آمده است) و دعا كند كه خدايا مرا از شر اين زن آسوده كن. خداوند به او مي گويد: مگر طلاق او را در اختيار تو قرار ندادم؟ 3ـ مردي كه مالي دارد و آن را تباه سازد و بيهوده خرج كند، آنگاه بگويد: خدايا به من روزي بده. خدا به او مي گويد: آيا من به تو دستور ندادم كه در خرج كردن ميانه رو باش و مالت را تباه نكن؟ 4ـ مردي كه مالي دارد و بدون شاهد و سند آن را قرض دهد (و بدهكار مالش را به او پس ندهد و آن مرد پيوسته به درگاه خدا دعا كند) خدا به او گويد: مگر من به تو دستور ندادم كه بي شاهد و سند قرض نده؟   بحارالانوار، ج93، ص360

     

    • هر گاه دلتان شكست دعا كنيد، زيرا دل تا پاك و خالص نشود شكسته نمي شود.   مكارم الاخلاق، ص315

     

    • حسن خلق روزي را فراخ كند.   بحارالانوار، ج71، ص396

     

    • چهار چيز است كه در هر كس باشد ايمانش كامل است و اگر از سر تا پايش گناه باشد چيزي از او كم نكند، فرمود: آنها راستگويي، امانت پردازي، شرم و حسن خلق است.   اصول كافي، ج3، ص159

     

    • بردباري براي ياري و نصرت انسان كافي است.   اصول كافي، ج3، ص175

     

    • اگر بردبار نيستي خود را به بردباري وادار كن.

     

    • سه چيز است كه مؤمن بر آنها حسابرسي و بازپرسي نشود: غذايي را كه مي خورد، جامه اي كه مي پوشد، همسر شايسته اي كه كمك كار او باشد و او را از انحراف جنسي حفظ نمايد.   تهذيب، ج7، ص401

     

    • امام صادق به جراح مدائني گويد: نمي خواهي مكارم اخلاق را برايت باز گويم؟ گفت: مي خواهم. فرمود:چشم پوشي از مردم، مواسات مرد با برادرش در مال و يادكردن خدا بسيار.   خصال صدوق، ج1، ص133

     

    • سه چيز است كه مردم طاقت آنرا ندارند: چشم پوشي از مردم، مواسات برادر با برادر ديني در مال خود و بسيار ياد خدا كردن.   معاني الاخبار، ص191

     

    • خداي تبارك و تعالي رسول خود را به مكارم اخلاق مخصوص فرمود پس خود را بيازماييد اگر آنها در شما هست خداي را سپاسگزار باشيد و زياده آنرا بجوييد و آنها را ده تا ذكر كرد: يقين، قناعت، شكيبايي، سپاسگزاري، بردباري، خوش خلقي، سخاوت، غيرت، شجاعت، جوانمردي.   خصال صدوق، ج1، ص133

     

    • مكارم ده چيز است كه اگر توانستي آنها در تو باشد آنها را فراهم كن زيرا ممكن است اينها در مرد باشد و در فرزندش نباشد و در فرزند باشد و در پدر نباشد، در برده باشد و در آزاده نباشد (يعني موروثي نيست): خضوع و ترس صادق، راستگويي در گفتار، پرداخت امانت، صله رحم، پذيرايي از مهمان، اطعام سائل، پاداش احسان، حفظ حرمت همسايه، حرمت داري از رفيق همراه و سرآمد همه اينها شرم و حياست.   خصال، ج2، ص431

     

    • وصيت امام صادق به عبداله بن جندب: اي پسر جندب پيوند كن با كسي كه از تو بريده، و عطا كن به كسي كه تو را محروم كرده، و نيكي كن به كسي كه به تو ستم كرده، درگذر همانگونه كه خود دوست داري از تو درگذرند، پس به عفو خدا نسبت به خودت پند گير، آيا نديدي كه خورشيد خدا بر نيكان و بدان بتابد، و بارانش بر صالحان و خطاكاران ببارد!   تحف العقول، ص 305

     

    • سه چيز است كه در هر كس بود خصلتهاي ايمان را به كمال رسانده: كسي كه بر ستم بردباري كند، و خشمش را فرو خورد، و به حساب خدا گذارده بگذرد و ببخشد، از كساني است كه خداي عز و جل بي حساب او را به بهشت برد، و شفاعت او را در مردمي به شماره قبيله ربيعه و مضر بپذيرد.

     


    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .