محتواى سوره نوح
اين سوره چنانكه از نامش پيدا است سرگذشت نوح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بيان مى كند، در سوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سر گذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره هاى ((شعرا))، ((مؤ منون ))، ((اعراف ))، ((انبياء)) و از همه مشروحتر در سوره ((هود)) آمده كه در حدود 25 آيه درباره اين پيامبر اولوالعزم سخن مى گويد (از آيه 25 تا 49).
ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير او به سوى توحيد، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت . و ريزه كارى هائى است كه در اين مساءله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند.
با توجه به اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند، مسائل زيادى را به آنها مى آموزد، و يكى از اهداف ذكر اين ماجرا همين بوده است از جمله اينكه :
1 - به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى تواءم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند، و از هر وسيله مفيد و مؤ ثرى در اين راه بهره گيرند.
2 - به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند هر چند سالها طول بكشد، و دشمن كارشكنى كند.
-
دوشنبه 25 آبان 1388
10:41 AM
نظرات(0)
بخش اوّل: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار
در فلسفه اسلامی،
قاعدهای به نام قاعده تلازم حد و برهان وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه
برهانی كه بر مسالهای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعكس
. (
ابراهیمی دینانی، 1372: ج 3، ص 240 ـ 249). این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛
یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یك راه این است عللی كه
ضرورت مهدویت را ایجاب كرده، بررسی كنیم. به نظر میرسد مهمترین دلیل ضرورت موعود
جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است كه فلسفه خلقت نیز هست (مطهری، 1372 الف، ص 69 ـ
73).
فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است كه حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه
بعثت نیز طبق آیات متعدّدی از قرآن كریم، توحید و عدالت اجتماعی معرّفی شده كه
مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است (همان: ص 74 ـ 85)، و
مهمترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پركردن زمین از عدل و قسط است؛ امّا چنانكه
گفته شد، اگر قرار است عدالت كامل در آخرت محقّق شود، دیگر چه اصراری هست كه در
دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت
برمیگردد كه در چند بند توضیح میدهیم
:
1.
جایگاه انسان در نظام آفرینش
:
از منظر قرآن كریم، انسان به زمین نیامده كه در زمین بماند؛ بلكه آمده تا مسیر
حركت به سوی خدا را طی كند و به مقام شایسته خویش كه همان مقام خلیفه اللّهی است
برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آنگونه كه ملائكه پنداشتند، فقط موجودی
نیست كه در زمین فساد و خونریزی كند؛ بلكه سكّه وجودش، روی دیگری دارد كه همان
فلسفه آفرینش او است و در واقع آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهای متعالی
وجود او است (همان، ص 52 ـ 54
).
2.
اصل فطرت
:
با توجّه به مطلب پیشین،
انسان موجود خنثا نیست كه صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلكه در ذات خود،
شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت كمال دارد كه این جهتگیری، همان فلسفه اصلی
وجود او است و امری است كه میتوان روی آن سرمایهگذاری كرد (مطهری، 1375). این
سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد كه وجود هرگونه باطلی كاملاً تبعی و طفیلی این
سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلكه همه باطلها در اثر افراط و
تفریط در حق پدید میآیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، 1372 ب، ص 35 ـ 37). به
بیان دیگر، انسان یك ظرف خالی محض نیست كه از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر
شود؛ بلكه بذر یك سلسله بینشها وگرایشها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان
باید پرورش داده شود، نه اینكه مانند یك مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، 1371: ص
35).
3.
رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه
اسلام نه اصالت فردی محض است كه جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت
جمعی صرف است كه هیچگونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلكه باید گفت
:
افراد انسان كه هر كدام با سرمایهای فطری و سرمایهای اكتسابی از طبیعت، وارد
زندگی اجتماعی میشوند، روحاً در یكدیگر ادغام میشوند و هویت روحی جدید كه از آن
به روح جمعی تعبیر میشود، مییابند. این تركیب یك نوع تركیب طبیعی مخصوص به خود
است كه برای آن شبیه و نظیری نمیتوان یافت. این تركیب از آن جهت كه اجزا در
یكدیگر تاثیر و تأثّر عینی دارند و موجب تغییر عینی یكدیگر میگردند و اجزا هویت
جدیدی مییابند، تركیب طبیعی و عینی است؛ امّا از آن جهت كه كل و مركّب به عنوان یك
واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مركّبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مركّبات
طبیعی، تركیب، تركیب حقیقی است؛ زیرا اجزا در یكدیگر
تاثیر و تاثّر واقعی دارند و
هویت افراد هویتی دیگر میگردد و مركّب هم یك واحد واقعی است؛ یعنی صرفا هویتی
یگانه وجود دارد و كثرت اجزا تبدیل به وحدت كل شده است؛ امّا در تركیب جامعه و فرد،
تركیب، تركیب واقعی است؛ زیرا تاثیر و تأثّر و فعل و انفعال واقعی رخ میدهد و
اجزای مركّب كه همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید مییابند؛ امّا به هیچ وجه،
كثرت تبدیل به وحدت نمیشود و انسان اكمل به عنوان یك واحد واقعی كه كثرتها در او
حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اكمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و
انتزاعی دارد
(
مطهری، 1374، ص 27 ـ 26)؛
بنابراین، تحقّق سعادت فرد بماهو
فرد، لزوماً به معنای تحقّق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا كه هر دو اصالت
دارند و زمانی میتوان واقعاً سعادت انسانی را محقّق شده دانست كه افزون بر سعادت
فرد، سعادت جامعه نیز محقّق شود
.
4.
رابطه دنیا و آخرت: آخرت باطن دنیا است
بدین معنا كه عالم آخرت عالمی كاملاً مستقل نیست كه بعد از پایان زمانی دنیا،تازه
آغاز شود؛ بلكه با نظر عمیق به آیات و روایات میتوان دریافت كه آخرت در باطن دنیا
قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علّی و معلولی با
اعمال دنیایی دارد؛ بلكه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است كه در دنیا
انجام میدادهایم (مطهری، 1373 الف، ص 201، و نیز 1373 ب، ص 30 ـ 32)؛ پس میتوان
گفت: سعادت آخرتی، تجلّی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ كه در تعبیر
قرآن كریم، انسانی كه از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امكانات رفاهی در اختیارش
باشد، باز زندگیاش سخت و ناخوشایند است و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم كه به
لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش كاملند. بدین ترتیب، برای تحقّق
عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسانِ كمال
یافته در دنیا وجود داشته باشد
.
5.
انواع كمال انسانی: اعمال انسان در زندگیاش
را میتوان از حیث چهار رابطه بررسی كرد: رابطه او با خود، با خدا، با دیگر
انسانها، و با طبیعت؛ امّا میتوانیم با نظری دقیقتر بگوییم كه بازگشت این چهار
رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با دیگران
.
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:11 PM
نظرات(0)
بخش دوم: چگونگی انتظار و وظیفه ما
9.
بعد از قیام مهدی(عج): واپسین نكتهای كه در شناخت مهدویت ضرورت دارد، این
است كه حكومت مهدی آغاز حركت اصلی انسان است، نه پایان كار، و این حُسن مهم
آرمانهای اسلامی است. به تعبیر شهید مطهری، در هر مكتبی وقتی آرمانش محقّق شود،
دیگر كار آن مكتب تمام میشود و میمیرد؛ امّا انسانی كه نبردهای با باطل را به
اتمام رسانده، هنوز اصل فاستبقوا الخیرات جلو چشمش خودنمایی میكند. او كه نقصها
را برطرف كرده، تازه در ابتدای سیر صعودی خود است كه باید بالا رود و این سیر،
منتها و نهایت ندارد و هرچه بالا رود، در دستگاه هستی برای او امكان بالاتر رفتن
هست (مطهری، 1372 الف، ص 57 و 58)، و شاید فلسفه رشد فوقالعاده علمی و معنوی مردم
در عصر ظهور همین نكته باشد
.
گفتیم انقلاب مهدی(عج
)
تحوّلی عظیم در تاریخ بشر است. درخصوص تحوّلات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد كه بر
اساس هر یك، انتظار، معنای خاصّی مییابد. یك دیدگاه این است كه تحوّلات تاریخی
ضابطهمند نیست یا اگر ضابطهمند است، اراده انسانی درآن نقشی ندارد و بر روند
تاریخ، جبری حاكم است. كسی كه معتقد باشد تحوّلات تاریخی ضابطهمند نیست، باید قائل
شود به اینكه این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قیام مهدی(عج) را هم نمیتوان
تحلیل كرد؛ آنگاه انتظار، یعنی منتظر یك حادثه عجیب و غریب ماندن و كاری نكردن تا
بلكه دستی از غیب برون آید و كاری بكند. اینجا است كه باب تأویلات نادرست در خصوص
احادیث ظهور، باز میشود و حتّی برخی خواهند گفت: چون جهان باید پر از ستم شود تا
مهدی بیاید، پس ما هم به رواج ظلم كمك كنیم. كسی هم كه قائل باشد تحوّلات،
ضابطهمندند، امّا اراده انسانی در آنها نقشی ندارد نیز چارهای ندارد جز اینكه
بگوید: كاری نمیتوان كرد و یگانه كار، حركت در همین سیر جبری است و باز هم در این
منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رویكرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت
انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستمها و تبعیضها ناشی میشود؛ آنگاه
كه صلاح به نقطه صفر برسد، حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یكّهتاز
میدان شود، این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا
حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون میآید (مطهری، 1371: ص 56 ـ 64
).
دیدگاه
دوم آن است كه تحوّلات تاریخی ضابطهمندند و اراده انسانی در آنها نقش دارند كه در
بخش اوّل در واقع مبانی این دیدگاه را تبیین كردیم. در این دیدگاه نیز دوگونه تصویر
وجود دارد كه شاید بتوان تفاوت دكتر شریعتی و استاد مطهری را در مسأله انتظار در
این موضع دید. یك تصویر اگزیستانسیالیستی است كه در این تصویر، اراده انسان نقش
بسیار مهمّی دارد؛ امّا هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است كه خود انسان باید
هدف برای خود بیافریند (مطهری، 1372 الف: ص 51 ـ 46). در واقع از دید آنها، پذیرش
هر هدفی ورای انسان و حركت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس از
پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلكه هر كسی هر هدفی دلش میخواهد برای
خود برگزیند و به سمت آن حركت كند؛ امّا اشكالات این تصویر اگر بیشتر از دیدگاه
قبل نباشد، كمتر نیست. مهمترین اشكالش این است كه اصلا آفریدن ارزش به معنای دقیق
كلمه سخنی بیمعنا است. آیا به واقع معقول است كه انسان فرض كند در مقابلش هدفی
هست؛ آنگاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حركت كند. این مثل كار بت
پرستها است كه بت را میآفریدند و بعد میپرستیدند و انسان داستان آن مرد سادهلوح
را به یاد میآورد كه برای رهایی از آزار بچهها به آنها گفت: در كوچه بالاتر آش
نذری میدهند و وقتی بچهها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش میدهند و
خودش هم به آن سمت حركت كرد. هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد؛ امّا در
عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی كه حركت به سمت آن، حركت كمالی
برای خود تلقّی شود، نه حركتی به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر
انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر
هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آنگاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ
هدفی را كه عدهای پذیرفتهاند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید، و به
نظر میرسد دیدگاه دكتر شریعتی در كتاب انتظار، مكتب اعتراض چنین مبنایی داشته
باشد
.
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:10 PM
نظرات(0)
مقدّمه
بحث انتظار و ظهور مهدی موعود ـ عجل الله تعالی
فرجه الشریف ـ از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته است؛ از جمله
:
1.
مهمترین فلسفهای كه برای تحقّق قیام مهدی برشمردهاند، تحقّق عدالت فراگیر و
گسترده است. با توجّه به اینكه یكی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقّق كامل
است و با توجّه به اینكه دنیا فقط دارگذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر
تحقّق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظارِ عدالت
داشته باشیم؟
2.
در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شدهاند
:
نماز ستون دین دانسته شده، و امربه معروف و نهی از منكر، مایه قوامِ بقیه احكام،
و... . در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین
جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجّه كنیم كه در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت
میگیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نكردن و منتظر ماندن است. چگونه كاری
نكردن مهمترین و برترین كار دانسته شده است؟
3.
یكی از مباحثی كه امروزه جدّی
مطرح میشود، بحث جهانیشدن است و میدانیم حكومت مهدی(عج) نیز حكومت جهانی است
.
قیام او فلسفهای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانیشدن را میتوان همان حكومت
مهدی(عج) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانیشدن رنگ و بوی دیگری
نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آنچه امروزه به صورت جهانیشدن مطرح
شده، چیست؟
گذشته از اینگونه پرسشها كه در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح
است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالشهایی جدّی مواجه است كه شاید
مهمترین آنها این باشد كه با توجه به اینكه در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ
میدهد كه جهان پر از ظلم شده باشد، آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تاخیر
نمیاندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این
به معنای نفی وظایف اجتماعی است كه در دین بر دوش انسان گذاشته شده است (نظیر امر
به معروف و نهی از منكر)، و اگر قرار است به آن وظایف عمل كنیم، دیگر چگونه میتوان
منتظر بود؟ به بیان دیگر اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تكاملی باشد،
این سیر به همین ترتیب به آخر میرسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی؟
اینها و
سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسأله مهدویت در اسلام را میطلبد كه
میتوان كلّ مسأله را در این جمله خلاصه كرد: از ما خواسته شده: انتظار ظهور و قیام
مهدی(عج) را داشته باشیم، و مسأله ما این است كه چرا و چگونه؟
در این مقاله
قصد داریم با استفاده از اندیشههای شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست
آوریم
.
سؤال از چرایی، دوگونه پاسخ میتواند داشته باشد: یك بار، سؤال چرایی،
سؤال از علل شیء است و اینجا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از
اینكه چرا باید منتظر بود، به این برمیگردد كه چرا قیام مهدی ضرورت دارد كه
انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛
یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ امّا
بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار میگیرد. این بحث از طرفی متفرّع بر
فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلَّق آن معلوم
شود. روشن است كه انتظار حمله دشمن را داشتن، چگونگیای غیر از انتظار ورود میهمان
داشتن را اقتضا میكند. اینجا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است كه
میتوان به این پرداخت كه این قیام چگونه تحوّلی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه
انتظاری را از ما میطلبد. از طرف دیگر، زمانی میتوان سخن از آثار و نتایج این
انتظار به میان آورد كه چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری
چنان ثمرهای خواهد داشت
.
بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه میدهیم: در بخش
اوّل (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار)، درباره چرایی انتظار سخن
خواهیم گفت و در بخش دوم (نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن
.
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:10 PM
نظرات(0)
عيد در لغت از ماده عود به معني بازگشت است، و لذا به روزهايي که مشکلات از قوم و جمعيتي بر طرف ميشود و بازگشت به پيروزيها و راحتيهاي نخستين ميکند عيد گفته ميشود، و در اعياد اسلامي به مناسبت اين که در پرتو اطاعت يک ماه مبارک رمضان و يا انجام فريضه حج، صفا و پاکي فطري نخستين به روح و جان باز ميگردد و آلودگيها که بر خلاف فطرت است، از ميان ميرود، عيد گفته شده است. (1)
بسياري از آيات قرآن بر اجتماعي بودن شئون اسلامي دلالت ميکند و صفت اجتماعي بودن در تمامي احکام و قوانين اسلامي حاکم است. شارع مقدس اسلام در مسئله جهاد، اجتماعي بودن را به طور مستقيم تشريع کرده و دستور داده حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداري که دشمن دفع شود واجب است.
روزه و حج بر هر کسي که مستطيع و قادر به انجام آن دو باشد و عذري نداشته باشد واجب است، اجتماعيت، در اين دو واجب به طور مستقيم نيست. بلکه لازمه آن دو است، چون وقتي روزهدار روزه گرفت قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد کرد و در آخر در روز عيد فطر، اين اجتماع به حد کامل ميرسد، و نيز وقتي مکلف به زيارت خانه خدا گرديد قهراً با ساير مسلمانان يک جا جمع ميشود، و در روز عيد قربان اين اجتماع به حد کامل ميرسد. و نيز نمازهاي پنجگانه يوميه را بر هر مکلفي واجب کرده، و جماعت را در آن واجب نساخته، ولي اين رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافي کرده و اجتماع براي نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.
عيد فطر در قرآن
با مراجعه به قرآن شريف آياتي را ميتوان يافت که به طور مستقيم و با کمي دقت بر عيد فطر و آداب آن توجه دارند و نشان ميدهند که اين مسئله از ديد قرآن پنهان نمانده است. آن آيات عبارتنداز:
1- آيه 185 سوره مبارکه بقره:
در اين آيه خداوند متعال ضمن معرفي ماه مبارک رمضان و نزول قرآن در آن به برخي از احکام مربوط به اين ماه شريف اشاره کرده و ميفرمايد: هر يک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد بايد روزه بگيرد و کسي که در حال سفر و يا مريض بود و ماه رمضان را درک کرد در روزهاي ديگر بايد، روزه فوت شده را جبران کند. در ادامه ميفرمايد: خداوند اين احکام را به خاطر راحتي شما و نه به خاطر به سختي افتادنتان تشريع نموده است و اين که عدد را تکميل کنيد و خدا را به خاطر هدايت بزرگ بداريد.
«يريدالله بکم اليسر ولايريد بکم العسر و لتکملواالعدة و لتکبروالله علي ماهدئکم و لعلکم تشکرون».
ولتکموا... عطف به يريد و مبين علت غائي است. خداوند در تشريع احکام براي شما آساني خواسته نه سختگيري، تا روزه ايام معدود را به هر صورتي که بتوانيد چه در ماه رمضان يا غير آن به کمال رسانيد ممکن است ولتکملوا، عطف به فعل مقدر يا فليصمه باشد: تا از اين امر «فليصمه» (و هر امري) آنچه آسانست و بتوانيد، انجام دهيد و آن را تکميل نماييد، چون امر ولتکموا بعد از امر به روزه ماه رمضان است کمال ظاهري آن معناي اتمام ميباشد. و کمال معنوي آن انجام با شرايط و آداب آن است تا با گذشت ايام اراده ايماني، حاکم بر انگيزهها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده خدا ذهن را فراگير و ياد عظمت او زنده و فعال گردد يادي که بر طريق هدايت استوار شود:
و لتکبروالله علي ماهداک و در پرتو آن، نعمتها مشخص و شکرگزاري شود.
در روايات منظور از تکبير در جمله: و لتکبرواالله علي ما هديکم تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت است.
اين که هدايت به معناي ولايت باشد از باب تطبيق کلي بر مصداق است و ممکن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد که نامش را تاويل گذاشتهاند، چنانکه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو کلمه يسر و عسر فرمودهاند: يسر ولايت و عسر مخالفت با خدا و دوستي با دشمنان خداست.
پس معناي آيه اين است که تا خداوند را بزرگ بداري و اجلالش کني به خاطر آن هدايت و راهنمايي که براي شما در دينتان بيان کرد و به خاطر آن که به شما توفيق داد تا ماه رمضان را روزه بداريد اين ماه اختصاصي شما امت مسلمان ميباشد و امم ديگر از آن بيبهرهاند.
بيشتر دانشمندان گفتهاند که مقصود از ولتکبراالله، تکبيرهايي است که در شب عيد فطر وارد شده است که اين تکبيرها بعد از چهار نماز مغرب و عشاء و صبح روز عيد و نماز عيد فطر گفته ميشود. در عيد فطر اين گونه ميگويند: «اللهاکبر اللهاکبر لااله الاالله و اللهاکبر اللهاکبر و للهالحمد الحمد علي ما هدانا و له الشکر علي ما اولانا.» (2)
توضيح- برخي براي روز عيد اين تکبيرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز ذکر کردهاند. حضرت امام خميني و آيةالله اراکي جزء اين دسته از فقها ميباشند مستند اين حکم، روايتي است از قول امام صادق عليهالسلام که فرمود: در عيد فطر هم تکبير هست، عرضه داشتم تکبير که غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نماز عيد گفته شود. (3)
همچنين سعيد نقاش از امام صادق عليهالسلام روايت کرده است که فرمود: براي من در شب عيد فطر تکبير هست، اما واجب نيست بلکه مستحب است، ميگويد، پرسيدم اين تکبير در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع ميشود، عرضه داشتم: چگونه تکبير بگويم؟ فرمود: ميگويي اللهاکبر، اللهاکبر، لااله الاالله، و اللهاکبر، اللهاکبر و لله الحمد، اللهاکبر علي ما هدانا و منظور از کلام خدا که ميفرمايد: و لتکموا العدة همين است، چون معنايش اين است که نماز کامل کنيد. و خدا را در برابر اين که هدايتتان کرده تکبير کنيد (4) و تکبير همين است که بگوييد: اللهاکبر، لااله الاالله، و اللهاکبر، و لله الحمد راوي ميگويد در روايت ديگري آمده که تکبير آخر را چهار بار بايد گفت.
مرحوم علامه طباطبائي ضمن بيان دو روايت ياد شده در حل تعارض بين آن دو مينويسد: اختلاف اين دو روايت که يکي تکبير را در ظهر و عصر نيز مستحب ميداند و ديگري نميداند ممکن است حمل شود بر مراتب استحباب، يعني دومي مستحب باشد، و اولي مستحبتر، و اين که فرمود: منظور از (و لتکملوا العدة) اکمال نماز است شايد منظور اين باشد با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تکميل کنيد و باز خود تکبيرات را بگوييد. که خدا شما را هدايت کرد، و اين با معنائي که ما از ظاهر جمله، ولتکبرواالله علي ما هديکم ... فهميديم منافات ندارد، براي اين که کلام امام استفاده حکم استحبابي از مورد وجوب است. (5)
شافعي معتقد است که بايد اللهاکبر را سه بار گفت و از زمانيکه ماه ديده ميشود و تا زمانيکه امام به نماز ميايستد اين تکبيرها تکرار شود. وقتي امام بيرون آمد همراه تکبير او بايد تکبير گفت در حالي که در عيد قربان بايد همين تکبيرها را پشت سر ده نماز خواند که اولين آنها نماز ظهر روز عيد قربان تا ده نماز بعد از آن ميباشد. کساني که در شهرها هستند پشت سر ده نماز اين تکبيرها را ميگويند و کساني که در منا ميباشند پشت سر 15نماز که اول آنها نماز ظهر عيد قربان است اين تکبيرها را تکرار ميکنند. (6)
2- آيات 14 و 15 سوره مبارکه که اعلي:
در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره ميکند، نخست ميفرمايد: مسلماً رستگار ميشود کسي که خود را تزکيه کند (قد افلح من تزکي) و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلي)
به اين ترتيب عامل فلاح و رستگاري و پيروزي و نجات را سه چيز ميشمرد: تزکيه و ذکر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز، در اين که منظور از تزکيه چيست تفسيرهاي گوناگوني ذکر کردهاند: نخست اين که منظور پاکسازي روح از شرک است، به قرينه آيات قبل، و نيز به قرينه منظور پاکسازي دل از رذائل اخلاقي و انجام اعمال صالح است، به قرينه آيات فلاح در قرآن مجيد از جمله آيات آغاز سوره مومنون که فلاح را در گرو اعمال صالح ميشمرد، و به قرينه آيه 9 سوره شمس که بعد از ذکر مسئله تقوا و فجور ميفرمايد: قد افلح من زکيها: رستگار شد کسي که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زينت تقوا بياراست.
ديگر اين که منظور زکات فطره در روز عيد فطر است که نخست بايد زکات را پرداخت و بعد نماز عيد را بجا آورد.
قابل توجه اين که: در آيات فوق نخست سخن از تزکيه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است.
به گفته بعضي از مفسران مراحلي عملي مکلف سه مرحله است: نخست ازاله عقائد فاسده از قلب سپس حضور معرفةالله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آيات فوق در سه جمله کوتاه اشاره به اين سه مرحله کرده است.
اين نکته نيز قابل توجه است که نماز را فرع بر ذکر پروردگار ميشمرد، اين به خاطر آن است که تا به ياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتو افکن نشود به نماز نميايستد به علاوه نمازي ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشي از ياد او باشد، و اين که بعضي ذکر پروردگار را تنها به معني اللهاکبر يا بسمالله الرحمن الرحيم که در آغاز نماز گفته ميشود تفسير کردهاند در حقيقت بيان مصداقهاي از آن است.
همان طور که ميدانيم وظيفه پيغمبر تزکيه است. دلهاي مستمد و حق طلب و حقيقت خواه آيات را ميشنوند، متأثر ميشوند، ميپذيرند و ميگروند، و دلهاشان از نجاست شرک، با آب توحيد پاک و پاکيزه ميشود.
و ذکر اسم ربه فصلي- اسامي پروردگار همگي اوصاف ذات مقدسش هستند. ذکر ممکن است به زبان باشد، مثل معني رحمن و رحيم و آثار رحمت واسعه خداوند در همه کائنات و در وجود خودمان بينديشيم. توجه به معاني رحمت و علو و عظمت يا خالق و رازق بودن قادر متعال قهراً و قطعا خضوع و خشوع ميآورد. برجستهترين نمونه اظهار خشوع نماز است. ببينيد چگونه در سه کلمه، جميع مراحل را جمع فرموده است.
1- پاک شدن از شرک و اخلاق رذيله به توحيد و ايمان و باور داشتن اصول عقايد (تزکي).
2- در آثار قدرت و حکمت پروردگار و نعمتهاي مادي و معنوي و جسمي و روحي انديشيدن که هر ساعتي از اين تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر اين ذکر قلبي، با زبان نيز کلمه شهادت گفتن (و ذکر اسم ربه).
3- اظهار شکستگي و فروتني و کوچکي در پيشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلي) هر کس اين سه مرحله را پيمود بسر منزل فلاح و رستگاري ميرسد و اين است معني (قد افلح من تزکي).
عدهاي بر اساس روايات رسيده معتقدند که منظور از «تزکي» دادن زکات فطره و خواندن نماز عيد است (7)، بعضي نيز تزکيه را در اينجا به معني دادن صدقه مالي دانستهاند. مهم اين است که تزکيه معني وسيعي دارد که همه اين مفاهيم را در برميگيرد، هم پاکسازي روح از آلودگي شرک و هم پاکسازي از اخلاق رذيله، و هم پاکسازي عمل از محرمات، و هر گونه ريا، و هم پاکسازي مال و جان به وسيله دادن زکات در راه خدا، زيرا طبق آيه اخذ من اموالهم صدقه تطهر هم تزکيهم بها: (از اموال آنها صدقهاي (زکات) بگير تا آنها را به وسيله آن پاکسازي و تزکيه کني) دادن زکات سبب پاکي روح و جان است. بنابراين، تمام تفسيرها ممکن است در معني گسترده آيه جمع باشد.
چند روايت که در ذيل اين روايت آمده است را مرور ميکنيم: عبدالله بن مسعود گفته است که مقصود از آيه «ذکر اسم ربه فصلي» آن است که انسان زکات مال خود را بدهد و نماز را اقامه کند و بر اين اساس مرتباً ميگفت:« رحم الله امرءا تصدق ثم صلي يعني خدا بيامرزد کسي را که صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آيه ياد شده را تلاوت کرد.
عدهاي ديگر گفتهاند منظور از صدقه همان زکات فطره است که در اول ماه شوال پرداخت ميشود. و تکبيرهاي روز عيد و نماز عيد فطر را نيز شامل ميشود. و به عبدالله بن عمر نافع ميگفت: آيا صدقه دادهاي؟ اگر پاسخ ميداد بله صدقه دادهام به وي ميگفت پس بيا به مصلي برويم و نماز بخوانيم و اگر پاسخ ميداد: صدقه ندادهام به او ميگفت صدقه بده تا به مصلي برويم و نماز بخوانيم. سپس آيه ياد شده را تلاوت ميکرد.
ابوخالد گفت: نزد ابوالعاليه رفتم، به من گفت روز عيد قبل از آن که براي نماز بروي به اينجا ميآيي؟ پاسخ دادم: بله وقتي روز عيد فرارسيد به نزد وري رفتم، از من پرسيد آيا افطار کردهاي؟ پاسخ دادم: بله پرسيد آيا غسل کردهاي؟ گفتم: بله گفت: آيا صدقه دادهاي گفتم بله گفت تو را به اين خاطر به اينجا فرا خواندهام که در ابتدا اين اعمال را انجام دهي و پس از آن به مصلي بروي، آنگاه اين آيه را خواند و گفت مردم مدينه هيچ صدقهاي را برتر از آن نديدند که کسي به کس ديگر آب دهد. (8)
شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد معناي آيه قد افلح من تزکي چيست؟ فرمود: اين است که هر کس زکات فطره بدهد، رستگار ميشود. پرسيد معناي آيه و ذکر اسم ربه فصلي چيست؟ فرمود اين است که (براي نماز عيد) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است. (9)
رسول خدا صلي الله عليه و آله همواره در روزهاي عيد فطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم ميکرد و اين آيه را ميخواند: «قد افلح من تزکي و ذکر اسم ربه فصلي.» (10)
آداب نماز عيد
خداوند متعال در فرازي از آيه 31 سوره اعراف ميفرمايد: «خذوا زينتکم عند کل مسجد...» يعني هنگام رفتن به مسجد زينتهاي خود را برداريد. اين خطاب به همه فرزندان آدم به عنوان يک قانون هميشگي که شامل اعصار قرون ميشود که زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد.
اين جمله ميتواند هم اشاره به زينتهاي جسماني باشد که شامل پوشيدن لباسهاي مرتب و پاک و تميز و شانه زدن موها، و به کار بردن عطر و مانند آن ميشود، و هم شامل زينتهاي معنوي، يعني صفات انساني و ملکات اخلاقي و پاکي نيت و اخلاص و اگر ميبينيم در بعضي از روايات اسلامي تنها اشاره به لباس خوب يا شانه کردن موها شده و اگر ميبينيم تنها سخن از مراسم نماز عيد و نماز جمعه به ميان آمده است، دليل بر انحصار نيست بلکه هدف بيان مصداقهاي روشن است و همچنين اگر ميبينيم که در بعضي ديگر از روايات، زينت به معني رهبران و پيشوايان شايسته تفسير شده دليل بر وسعت مفهوم آيه است که همه زينتهاي ظاهري و باطني را در بر ميگيرد.
در کتاب المقنع گفته است: «سنت در افطار عيد قربان اين است که بعد از نماز انجام شود و در عيد فطر قبل از نماز. (11)
از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمود: اگر در روز عيد فطر براي رسول خدا صلي الله عليه و آله عطر ميآوردند اول به زنان خود ميداد. (12)
پانوشتها:
1- تفسير نمونه، ج 5، ص131.
2- تفسير ابوالفتوح رازي، ج 2، ص 18.
3- مستدرک الوسائل، جلد 6، ص 137.
4- وسايلالشيعه، ج 7، ص 455/ الکافي، کليني ج4، ص 166.
5- الميزان، علامه طباطبايي، ج2، ص 28.
6- تفسير ابوالفتوح رازي، ج2 ، ص 68.
7- بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 93، ص 104، ح 3.
8- تفسير ابوالفتوح رازي، ج12، ص 62.
9- من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج1، ص 501، ح 1474.
10- تفسيرالميزان، ج20، ص 271.
11- همان ج 6، ص 337.
12- من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 174، ح 2055.
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:07 PM
نظرات(0)
بارها با خود انديشيده ام كه چرا در جامعه ي امروز ما با وجودي كه سطح معلومات افراد بالاتر رفته و عده ي افراد ثروتمند با امكانات رفاهي آنچناني بسيار بيشتر از سابق است ، اما آن شادماني و شور و شعف زندگي قديمي ها را در افراد جامعه ي كنوني نداشته و به دنبال قرص شادي و ... براي لحظه اي شاد بودن هستند و يا زندگي فلاكت باري را مي گذرانند. شايد بگوييد چون كار ندارند يا اميد به زندگي ندارند يا اشغله هاي كاري زياد است و امثال اين ها اما جالب است كه در بين افراد بي نياز و بيكار هم اين مسائل را داريم تا افراد نيازمند و چند شغله!
هرچند نه آيت الله هستم و نه آيت الله زاده ، وليآن چه شكي در آن نيست تأثير لقمه ي حرام است كه اثر خود را مي گذارد.خانواده هايي را مي بينيم كه پدر و مادر از هيچ كوششي براي تربيت فرزندانشان دريغ نكرده اند ولي خود در تعجبند كه چرا فرزندانشان گمراه شده و به انحراف كشيده شده اند. بدون اغراق اجداد زحمت كش ما كه غالباً كشاورز و يا دامدار و ... بوده اند به اين قبيل مسائل بيشتر اعتقاد داشته و فرزنداني شايسته نيز تحويل جامعه داده اند. مي گوييد نه تحقيق كنيد...
شايد كسي به ذهنش هم خطور نكند كه لقمه ي حرام به خورد بچه هايش داده اما نمونه هاي آن در مشاغل مختلف زياد است. من معلم اگر به جاي 90 دقيقه 75 دقيقه با دانش آموزان كار كنم لقمه ي حرام به خانه برده ام . آن ميوه فروش اگر قيمت ميوه هايش مثلاً 285 تومان شد و بدون رضايت مشتري آن را به رقم 300 گرد كرد و از مشتري گرفت ، لقمه ي حرام به خورد فرزندانش داده است و خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...
از اين ها كه بگذريم صد البته مسلم است تأثير رشوه گيري ، زير ميزي ، هديه هاي زوركي ، شيريني ، دزدي عيان ، كلاهبرداري ،ربا و... كه خود بهتر از آن ها آگاهيد و بسياري با آگاهي يا بدون آگاهي در اين وادي ها قرار گرفته اند.
لقمه ي حلال و دوري از گناه باعث تقويت ايمان شده و آن خود جلوگيرنده ي بسياري از نااميدي ها ، افسردگي ها ، كجروي ها ، خودكشي ها و ديگر كشي ها ، غمگيني ها و بيماري هاي جسمي و روحي خواهد بود.
تأثير ايمان قوي در پيش گيري و مداواي بسياري از بيماري ها به اثبات رسيده و شكي در آن نيست. پس بياييم لااقل در جهت سلامت خود در اين مسير گام برداريم.
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:05 PM
نظرات(0)
مقدمه
بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند
که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفهی کارهای نیکشان از کفهی بدیهاشان
سنگینتر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نامها و صفتهایی همچون
اصحاب
الیمین
و
اصحاب الجنه
خوانده میشوند
.
بهشت معادل
واژه
«
الجنّة
»
است و در قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است
:
جنة المأموی، جنّات المأوی، جنة النعیم، جنات
الخلد، دار السلام، دارالمتقین، دار المقامة، عدن، الفردوس
.
توصیف بهشت در سه سوره الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در
برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت
های بهشتی همچون میوهها و باغها و چشمهساران و زنان پریرو با لباسهای حریر و
...
و نیز نعمتهای معنوی همچون رضوان خداوند و ... اشاره گردیده است
.
در اینکه
آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر
است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای
خود به ظواهر برخی از آیات استدلال میکنند
.
در روایات مربوط به
معراج
و روایات دیگر نیز نشانههای روشنی از
این موضوع دیده میشود. بنابراین میگویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما
برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و
دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان
همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد
.
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:04 PM
نظرات(0)
منادی امامت وتوحید
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:04 PM
نظرات(0)
1- خير پنهانى و كتمان گرفتارى
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.از گنجهاى بهشت; نيكى كردن و پنهان نمودن كار[نيك] و صبر بر مصيبتها و نهان كردن گرفتاريها (يعنى عدم شكايت از آنها) است.
2- ويژگى هاى زاهد
أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْيا مَنْ لَمْ يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ يَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ.
زاهد در دنيا كسى است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.
3- تعادل در جذب و طرد افراد
«أَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَعْصِيَكَ يَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَكُونَ حَبيبَكَ يَوْمًا ما.»
با دوستت آرام بيا، بسا كه روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بيا، بسا كه روزى دوستت شود.
4- بهاى هر كس
قيمَةُ كُلِّ امْرِء ما يُحْسِنُ.
ارزش هر كسى آن چيزى است كه نيكو انجام دهد.
5- فقيه كامل
«اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقيهِ حَقَّ الْفَقيهِ؟ مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ يَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَيْرَ فى عِلْم لَيْسَ فيهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَيْرَ فى قِراءَة لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ.»
آيا شما را از فقيه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نوميد نسازد، و از مكر خدايشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چيز ديگر نكنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفكّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.
6- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس
«إِنَّما أَخْشى عَلَيْكُمْ إِثْنَيْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»
همانا بر شما از دو چيز مىترسم: درازى آرزو و پيروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پيروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.
7-مرز دوستى
«لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَديقِكَ صَديقًا فَتَعْدى صَديقَكَ.»
با دشمنِ دوستت دوست مشو كه [با اين كار] با دوستت دشمنى مىكنى.
8-اقسام صبر
«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصيبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَىالطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.»
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترك] معصيت.
9- تنگدستى مقدَّر
مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَيَّعَ مَأْمُولاً.
وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.
هر كه تنگدست شد و نپنداشت كه اين از لطف خدا به اوست، يك آرزو را ضايع كرده و هر كه وسعت در مال يافت و نپنداشت كه اين يك غافلگيرى از سوى خداست، در جاى ترسناكى آسوده مانده است.
10- عزّت، نه ذلّت
اَلْمَنِيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ يَوْمانِ: فَيَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَيْكَ فَلا تَحْزَنْ فَبِكِلَيْهِما سَتُخْتَبَرُ.
مردن نه خوار شدن! و بى باكى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مكن، و چون به زيانت گرديد غم مخور، كه به هر دوى آن آزمايش شوى.
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
12:01 PM
نظرات(0)
در نماز خود توجه و تمركز كامل داشته باش زيرا از نماز تو آن مقدار قبول مي شود كه با توجه خوانده مي شود . (1)
تمركز ( concentration) نه تنها شرط لازم ، بلكه در بسياري موارد ، شرط كافي براي بسياري از موفقيت هاي انسان است . عرصه كاربرد تمركز ، نه فقط در فعاليت هاي مادي و محسوس انسان ، بلكه گاهي تا حد مسائل ماورائي و مرموز هستي ، گسترده است . بدين معنا كه حتي عمليات محير العقول مرتاضان هندي ، طريقه هاي پيشرفت و سير و سلوك در مكاتب عرفاني و مذهبي شرق دور ( از جمله ذن بوديسم ، يوگا و .. ) راههاي ديدن حقيقت اشياء در مقابل نگاه كردن معمولي به آنها ، در تعاليم روانشناسانه و عارفانه دون خوان به كارلوس كاستاندا ، (2) روشهاي كشف و شهود و مراقبه در سلسله هاي تصوف و عرفان اسلامي و ايراني و بسياري ديگر از مسائل معنوي از اين قبيل ، تنها از طريق دست يافتن به درجاتي از “ تمركز ” قابل وصول مي باشد .
بعنوان مثال ، حتي در انواع ورزشهايي كه خاستگاه آنها در ممالك شرق دور مي باشد ( از جمله ورزشهاي رزمي مثل كاراته ، جودو ، ساواته ، كونگ فو و ... ) شرط اصلي براي موفقيت و پيشرفت برخورداري از “ تمركز ” مي باشد . و از اين رو بخش مهمي از تمرينات اين ورزشها به “ تمرين تمركز ” اختصاص يافته است .
اما در بعد فعاليتهاي مادي و عادي روزمره انسان نيز “ تمركز حواس ” داراي نقش بسيار كليدي است .
از سردار افسانه اي فرانسويان ، “ ناپلئون بناپارت ” چنين نقل مي كنند كه مي گفت : “ تنها زماني موفق شدم كه به پيروزيهاي بزرگ در عرصه سياسي و نظامي دست پيدا كنم ، كه توانائي يافتم ، مغز خود را كشو بندي كنم !؟! و در مورد انجام هر كار تنها كشوي مربوط به آن را بگشايم و بر آن تمركز بدهم و ساير كشو هاي مربوط به ديگر كارها را ببندم . بدين معنا كه مثلا زماني كه به حل يك مسئله جنگي مشغول بودم ، تنها كشوي مربوط به آن مسئله در ذهنم بيرون بود و تنها بر روي آن كار مي كردم و در اين زمان همه كشوهاي مغزي ديگرم ، حتي كشوي مربوط به عشق “ ژوزفين ” بسته بود !” به همين قياس ، چنانچه مثلا “ يك دانش آموز يا يك دانشجو ، بتواند موقع مطالعه دروس خود ، تنها بر همان موضوع درسي مورد مطالعه تمركز كند و از ساير افكار بر حذر باشد ، موفق خواهد شد كه به پيروزي هاي چشمگيري در زمينه تحصيلي دست يابد. يا حتي يك كارمند ، يك كاسب ، يك بنا ، يك راننده و .. تنها زماني در كار خود كاملا موفق خواهد بود كه از تمركز حواس كافي ، موقع كار خود ، برخوردار باشد و در اصطلاح مشهور حواسش به كارش جمع باشد . به اين ترتيب با اين مثالها مي توان به اهميت زايد الوصف جمع بودن حواس يا همان تمركز پي برد و توجه نمود كه چنانچه در امور مختلف و بخصوص در كارهاي فكري ، باسلاح تمركز به ميدان رفت و با توجه به رابطه تنگاتنگ حافظه و تمركز حواس ، دانسته هاي جديد را با نظم و ترتيب روي يكديگر قرار داد ، قدم بزرگي در جهت تقويت حافظه نيز برداشته خواهد شد .
مطالعات مختلف علمي و پژوهشي و نظريه پردازيهاي گوناگوني نيز دردانش امروز ، در اين مورد صورت پذيرفته است كه از آن جمله مي توان به مطالعات “ گاردنر مورفي ” پيرامون canalization ( متوجه ساختن انديشه و فعاليت به موضوعي معين) اشاره كرد . (3) اما توصيه هاي مؤكد و متعددي كه در تعاليم اسلامي مبني بر “ حضور قلب ” در نماز و برخورداري از اقبال و توجه كامل به نماز به ما رسيده است ، همگي دلالت بر آن دارد كه نماز ارزشمند در درگاه الهي نمازي است كه با تمركز كامل و توجه دقيق به مضامين آن ، به جاي آورده شود و نمازي است كه با تمركز كامل و توجه دقيق به مضامين آن ، به جاي آورده شود و نمازي كه مسلسل و طوطي وار بدون حضور ذهن و قلب خوانده شود از ارزش بسيار كمي برخوردار است . و حتي در حديث معصوم (ع) آمده است كه عابدي كه بدون فهم و درك ( و در نتيجه آن بدون توجه ) عبادت مي كند ، همچون الاغ آسياب است . (4) ( كحمار الطاحونه ) بدين ترتيب اقامه كننده حقيقي نماز ، با برخورداري از حضور قلب در عبادت هاي يوميه خويش ، در واقع “ تمركز حواس ” را بارها و بارها در طول يك شبانه روز ، تمرين مي كند و از اين جهت اين صفت حسنه را در وجود خود ، ملكه مي سازد تا با بهره بردن از آن در همه عرصه هاي زندگي ، موفقيت را در همه ابعاد ممكن نصيب خويشتن سازد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محجه البيضاء ، جلد 1 صفحه 354
1.تعليمات عجيب دون خوان ، سرخپوست عارف مكزيكي ، به كارلوس كاستاندا ،مردم شناس آمريكايي ، درباره يك مكتب غني و منحصر به فرد عرفاني كه سابقه اي هزاران ساله در ميان سرخپوستان آمريكاي شمالي دارد موضوع حدود ده كتاب جنجال برانگيز است كه كاستاندا در اواخر قرن حاضر به رشته تحرير درآورده است . مجموعه اين كتابها توسط مترجمين مختلف به فارسي ترجمه شده است .
2.روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ترجمه : دكتر پور افكاري جلد 1 صفحه 553
3.سفينه البحار ، ذيل كلمه “ عبد ” ( اين نماز ، همان نمازي است كه شاعر در مورد آن سروده است : غير از خدا كه هرگز در فكر آن نبودي هر چيز كز تو گم شد وقت نماز پيداست !
-
پنج شنبه 21 آبان 1388
11:59 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



