انتقال ژن در بهبود گياهان زراعي مقدمه مقاومت به تنشهاي زنده
دهها سال است كه انتقال ژن بين گونه هاي گياهي نقش مهمي در بهبود گياهان زراعي بازي كرده است. بهبود گياه چه در نتيجه انتخاب طبيعي و يا با تلاش هاي به نژادگران، هميشه بر اساس ظهور، ارزشيابي و گزينش تركيبات صحيح آلل ها بوده است. صفات مفيد از قبيل مقاومت به بيماري ها، حشرات و آفات از گياهان غير زراعي به واريته هاي گياهان زراعي منتقل شده است. از سال 1970، پيشرفت قابل ملاحظه اي در ابداع ابزارهاي لازم براي دستورزي اطلاعات ژنتيكي در گياهان توسط روش هاي DNA نوتركيب رخ داده است. فرايند كلي ترانسفورماسيون ژنتيكي شامل معرفي، تلفيق و بيان ژن يا ژن¬هاي خارجي در گياه پذيرنده است. گياهاني كه ژن¬هاي خارجي از منابع ژنتيكي ديگر را با خود حمل مي¬كنند و آنها را به صورت پايدار در خود جاي داده و بيان مي¬نمايند، گياهان تراريخت ناميده مي¬شوند. توليد گياهان تراريخت نتيجه كاربرد تلفيقي تكنولوژي rDNA، روش¬هاي انتقال ژن و تكنيك¬هاي كشت بافت مي¬باشد. با استفاده از اين تكنيك¬ها توليد گياهان تراريخت در محصولات غذايي- ليفي، سبزيجات و درختان ميوه و جنگلي ميسر شده است. در سالهاي اخير، بيوتكنولوژي گياهي منبعي سرشار از ابداع و خلاقيت بوده است و براي مشكلات قديمي راه حل¬هاي نويني فراهم كرده است. ژن¬هاي گياهي كلون مي¬شوند، علائم تنظيم كننده ژنتيكي رمز گشاي مي¬شوند و ژن¬ها از موجودات كاملاً غير خويشاوند ( خصوصا باكتريها و ويروسها) براي اعطاء صفات زراعي مفيد جديد، به گياهان زراعي منتقل مي¬شوند. ترانسفورماسيون ژنتيكي انتقال ژن¬هاي مطلوب ويژه را، بدون همراهي با هيچ ژن نامطلوبي از گونه¬هاي بخشنده به گياه زراعي ميسر ساخته است. در حاليكه در روش¬هاي اصلاحي مرسوم ژن¬هاي نامطلوب نيز همراه ژن¬هاي مطلوب منتقل مي¬شوند. پتانسيل وارد كردن و بيان ژنهاي خارجي گوناگون اولين بار در گياه توتون توسط اگروباكتريوم (De Block et al. 1984) و روش بدون استفاده از ناقل (Paszhowski et al. 1984) توصيف شده است. ليست گونه¬هاي گياهي كه مي¬توانند توسط ناقل آگروباكتريوم و روش بدون ناقل تراريخت شوند، به طور مداوم در حال رشد بوده و در حال حاضر توانايي تراريختي به بيش از 120 گونه گياهي و در حداقل 35 خانواده گسترش پيدا كرده است. موفقيت¬ها اغلب شامل محصولات مهم اقتصادي سبزيجات، گياهان زينتي، دارويي، درختان و گياهان مرتعي مي¬باشد. انتقال ژن و باززايي گياهان تراريخت، ديگر جزو فاكتورهاي محدود كننده در بهبود و كاربرد سيستم¬هاي ترانسفورماسيون عملي براي بسياري از گونه¬هاي گياهي نيستند. براي اين گفته، كافي است اشاره شود كه قبلاً گونه¬هاي تك لپه¬اي در خارج از حوزه ميزبانيA. tumefacims قرار مي¬گرفتند و اين امر منجر به ابداع انتقال مستقيم DNA يا روش بدون ناقل براي ترانسفورماسيون گرديد. معذالك اخيراً ترانسفورماسيون توسط آگروباكتريوم در گونه¬هاي تك لپه¬اي از قبيل گياهان غذايي مهم از جمله برنج (Hiei et al. 1994)، ذرت (Ishida et al. 1996) و گندم (Cheng et al. 1997) گزارش شده است.
اولين نسل كاربرد مهندسي ژنتيك در محصولات كشاورزي به سمت توليد گياهان تراريخت بيان كننده ژن خارجي براي مقاومت به ويروس¬ها، حشرات، علفكش¬ها يا عوامل فساد بعد از برداشت و تجمع فراورده¬هاي ذخيره¬اي تغييرشكل يافته مفيد بوده است. اين موضوعات تحت عناوين ذيل بحث شده¬اند.
ترانسفورماسيون ژنتيكي امكان ترانسفورم كردن گياهان براي بهبود مقاومت به حشرات و پاتوژنها را ميسر ساخته است و به سرعت به سمت تجاري شدن پيش مي¬رود. اين پيشرفت¬ها اساس راهكار اقتصاد پايدار و بدون استفاده از مواد شيمايي را براي كنترل آفات و بيماري¬ها تشكيل مي¬دهد. مقاومت به تنش¬هاي زنده تحت عناوين زير بحث شده¬اند.
1-مقاومت به حشرات
2- مقاومت به ويروسها
3- مقاومت به بيماريهاي قارچي و باكتريايي
-
جمعه 15 آبان 1388
4:38 AM
نظرات(0)
كرم شبتاب چگونه نور توليد ميكند؟
-
جمعه 15 آبان 1388
4:34 AM
نظرات(0)
اگر ماهی را از آب بگیرید خیلی زود به علت کمبود اکسیژن می میرد; هیچ از خود پرسیده اید که چرا این وضعیت بوقوع می پیوندد؟ در حالیکه مقدار اکسیژن موجود در حجم معینی از آب تنها یک سیزدهم مقدار اکسیژن موجود درهمان حجم از هوا است!
پس چرا وقتی در محیط جدید مقدار اکسیژن سیزده برابر می شود، ماهی به علت کمبود اکسیژن می میرد؟!
بدون شک این رویداد پی آمد عدم توانایی ماهی در وفق یابی با محیط تازه است، لذا بایستی به بررسی مکانیزمی در بدن ماهی بپردازیم که قادر نیست از اکسیژن غنی هوا استفاده نماید اما می تواند مسئله بزرگ استخراج اکسیژن را که به مقدار ناچیز در آب وجود دارد برای خود حل نموده و اکسیژن مورد نیاز خود را به این روش تامین نماید.
یک ماهی صدگرمی رودخانه ای در حال استراحت حدود
۵
سانتیمترمکعب اکسیژن در ساعت احتیاج دارد و وقتی فعالیت عادی خود را شروع نماید سه تا چهار برابر این مقدار اکسیژن نیاز دارد. اگر راندمان مکانیزم تنفسی آن در انتقال اکسیژن صددرصد باشد این ماهی بایستی در هر دقیقه
۱۵
تا
۳۰
سانتیمترمکعب آب را از سطح تنفسی اش عبور دهد تا اکسیژن مورد نیاز خود را تامین نماید.
جابجا کردن چنین مقدار اکسیژنی در هوا مشکل نیست، اما در آب کار و فعالیت زیادی را می طلبد زیرا چگالی آب تقریبا هزار برابر هوا، و غلظت و چسبندگی اش هم حدود صد برابر است. در انسان فقط یک الی دو درصد از اکسیژن دریافتی در ماهیچه ها برای کار شش ها مصرف می شود اما در ماهیان این مقدار بسیار بیشتر می باشد از طرفی سرعت انتشار اکسیژن در آب
۳۰۰
هزار برابر آهسته تر از هوا می باشد.
پس چگونه یک ماهی بر این مسائل غامض فائق می آید؟ مسائلی که بسیار عظیم تر از مسائل تنفسی مهره داران زمینی می باشد و چرا ماهی در شرایطی بسیار آسان تر برای تنفس در روی زمین می میرد؟ قسمتی از جواب به این سوالات در ساختار مکانیزم تنفسی ماهی و طبیعت جریان روی آنها نهفته است. آبشش های ماهی از یک سری از صفحات بدقت تقسیم شده تشکیل شده اند که در نتیجه سطح زیادی را برای تماس با آب ایجاد می نمایند و آب در یک جهت از روی آنها عبور می نماید که این با جریان کشندی در شش پستانداران تفاوت دارد.
زمانی که ماهی از آب بیرون آورده می شود و در معرض هوا قرار می گیرد از دست رفتن پشتیبانی آب همراه با کشش سطحی سبب کوچک شدن شدید سطح آبشش ها می گردد که نتیجه این عمل در اکثر موارد کاهش شدید دریافت اکسیژن و مرگ خواهد بود.
کل سطح تنفسی در تماس با جریان آب بین ماهیان مختلف متفاوت است و این منطبق با حجم فعالیت هر گونه ای از ماهیان می باشد. برای مثال در ماهیان بسیار فعال مانند ماهی خال مخالی این سطح بیش از
۱۰۰۰
میلیمترمربع برای هر گرم وزن بدن ماهی است که از ده برابر سطح خارجی بدن ماهی بزرگتر است.
برای اندازه گیری راندمان مکانیزم استخراج اکسیژن از آب، توانایی ماهی را در استخراج
۸۰
درصد اکسیژن محلول در آبی که از سطوح برانش ماهی عبور می نماید مورد نظر قرار می دهند درصورتیکه بیشترین راندمان برای یک انسان که بتواند با ورزش و تنفس شکمی یعنی تنفس از ته شش ها که این عمل در ورزش هایی مثل «تای چی چوان» و «یوگا» آموزش داده می شود فقط استفاده از
۲۵
درصد اکسیژن موجود در هوا امکانپذیر است. چنین راندمان بالایی در ماهیان بوسیله ویژگی ضدجریان تامین می شود، که رابطه ای است بین جریان خون در بدن ماهی و جریان آب و مکانیزم قدرتمند پمپاژی که بطور مستمر آب را از سطوح آبشش در تمام مدت چرخه تنفسی عبور می دهد.
● جریان ضدجریان بین جریان خون و جریان آب
اصول جریان ضدجریان در بسیار از موارد مختلف در بدن جانوران اتفاق می افتد که بدین وسیله مبادله موثر مواد محلول یا گرما بین دو مایع در جریان بوقوع می پیوندد این چنین سیستمی از گذشته های دور بوسیله مهندسین در مکانیزم مبادله گرما کاربرد داشته است کسی که برای اولین با اهمیت این پدیده را در فیزیولوژی حیوانات کشف کرد «ون دام» بود که در سال
۱۹۳۸
چگونگی عمل این پدیده را در آبشش ماهیان شرح داد.
این پدیده بدین گونه است که وقتی خون در جریان خروجی در آبشش ماهیان که کاملا از اکسیژن تهی شده است با جریان آب پر از اکسیژن برخورد می نماید بر اثر کشش زیادی که در اکسیژن آب وجود دارد(بسیار بیشتر از خون همجوارش می باشد) اکسیژن از آب به خون انتقال می یابد.
این راندمان بالا به همین ضدجریان بستگی دارد زیرا اگر ما بصورت تجربی جریان آب عبورکننده از آبشش ماهیان را برعکس نماییم استخراج اکسیژن از
۵۱
درصد به
۹
درصد کاهش می یابد. برای راندمان حداکثر، لازم است دو محلول آب و خون با همدیگر تماس نزدیکی را حاصل نمایند و سرعت جریان هر یک نسبت به دیگری تنظیم شود.
فاصله ای که در آن اکسیژن آب به گلبول های خون ماهی انتقال می یابد بسیار کوچک است زیرا گلبول های خون ماهی تقریبا به نازکی پهنای صفحات برانش ماهیان که در آنها گردش خون و آب صورت می گیرد، می باشند. خارج از این صفحات آب از هر دو طرف عبور می نماید و همچنین رابطه ای بین ضربان قلب ماهی و فرکانس تنفسی ماهی وجود دارد که بصورت یک مکانیزم واکنش دار حجم خون عبورکننده از برانش ها را تنظیم می نماید ضربان قلب معمولا از فرکانس تنفسی آهسته تر می باشد و در بعضی موارد قلب با فازهای ویژه ای از سیکل تنفسی همزمان می شوند. اما این همواره در کلیه گونه ها روی نمی دهد، برای مثال در ماهی قزل آلا فرکانس تنفسی با ضربان قلب تقریبا مساوی است و به تدریج این دو فرکانس خارج از این نظم می گردند هرچند که قلب تمایل دارد که وقتی دهان ماهی بسته است ضربه زند و در سایر موارد اغلب ضربان قلب از فرکانس تنفسی آهسته تر می باشد.
این چنین مکانیزمی این اطمینان را ایجاد می نماید که همواره مقدار کافی آب برای تامین اکسیژن خون ماهی در دسترس باشد و این بسیار مهم است زیرا حجم معینی از خون ماهی می تواند حدود
۱۰
تا
۱۵
برابر مقدار اکسیژنی را که همان حجم آب حمل می نماید دریافت کند.
-
جمعه 15 آبان 1388
3:59 AM
نظرات(0)
محققان لابراتوار الکتروفیزیولوژی دپارتمان روانشناسی دانشگاه میلان- بیکوکا با همکاری موسسه فیزیولوژی مولکولی شواری ملی تحقیقات که نتایج یافته های خود را در مجله Biological Psychology منتشر کرده اند، کشف کردند که فعالیت الکتریکی مغزی می تواند زبان مادری فردی را که در سکوت چیزی را می خواند نشان دهد. این دانشمندان منطقه ای از مغز را شناسایی کردند که "ناحیه شکل دیداری واژگان" نام دارد و در دایره نرمی شکل چپ کورتکس پس سری- گیجگاهی واقع شده است. این ناحیه به طور خودکار شکل حروف و واژگان را تشخیص می دهد. این دانشمندان در تحقیقات خود، فعالیت بیوالکتریکی مغز 15 مترجم شفاهی ایتالیایی بسیار حرفه ای را در تشخیص زبان مادری از زبانی که از سن مدرسه آموخته بودند مورد بررسی قرار دادند. این مترجمان توانایی سخن گفتن به زبان دوم خود را تقریبا در سطح زبان مادری داشتند. در آزمایش کنترل فعالیت بیوالکتریکی مغز مشاهده شد موج اول این فعالیت با عنوان N170 که در منطقه دیداری چپ مغز ظاهر شد تفاوت زیادی با موج دوم داشت. موج دوم مربوط به واژه خوانده شده با زبان مادری و یا با زبانی است که پس از پنجمین سال زندگی آموخته شده است. این پدیده نشان می دهد که یادگیری زبان مادری همزمان با یادگیری آگاهیهای مفهومی و هنجاری مثل تجربیات حسی و جسمی توسعه می یابد. این دانشمندان در این خصوص توضیح دادند: کودکی که "چاقو" را یاد می گیرد، شکل صوتی این واژه در کورتکس گیجگاهی- آهیانه پسین مغز آن پردازش می شود و همزمان اطلاعات مربوط به تیزی، سردی و برندگی آن را با لمس کردن و نگاه کردن کسب کرده و در کورتکس جسمی - حسی ذخیره می کند و اینکه تنها بزرگسالان می توانند از چاقو استفاده کنند به دلیل ارزش هنجاری است که در کورتکس جلوپیشانی مغز این افراد پردازش می شود. ه همچنین درک خطرناک بودن چاقو به دلیل ارزش حسی است که در کورتکس "مداری- پیشانی" و در "بادامه" مغز بزرگسالان توسعه می یابد. این درحالی است که یادگیری ترجمه انگلیسی "چاقو" یعنی knife پس از شکل گیری آگاهیهای فرد درباره دنیا و منطبق بر آموختن اطلاعات از نوع آواشناسی و املایی اتفاق می افتد." ثبت فعالیتهای بیوالکتریکی این مترجمان تغییرات بسیار جزئی و حساسی را در کنش زبانی این افراد نشان داد. نتایج این تحقیقات نشان می دهد زبان مادری فردی که حرف نمی زند، می تواند با پاسخ بیوالکتریکی که این فرد به واژگان می دهد، درک شود. در حقیقت افراد حتی اگر توانایی سخن گفتن را نداشته باشند، باز مغز آنها زبان مادری را درک می کند. در حقیقت یکی از مهمترین تفاوتهای میان زبان دوم و زبان مادری در این است که زبان مادری همزمان با یادگیری دنیای پیرامون آموخته می شود درحالی که یادگیری زبان دوم تنها به معنی ترجمه کنش زبانی زبان مادری است. منبع :اينترنت
زبان مادری در مغز چاپ شده است!
پژوهشگران ایتالیایی یک منطقه مغزی را کشف کردند که فعالیت الکتریکی آن می تواند نوع زبان مادری افراد را بدون اینکه نیاز به سخن گفتن باشد، نشان دهد.
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:14 PM
نظرات(0)
آغازآفر ینش ازدیدگاه قرآن ونهج البلاغه- قسمت 1 در بخش پیشین مقاله روشن شد که نظریهى «انفجار بزرگ» با اشکالات متعدد روبهرو است و تاکنون هیچ یک از اشکالها پاسخ قطعى نیافتهاند. تکامل زمین
اما آنچه از سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه و غیره به دست آمد این بود که خداوند متعال نخست جرمى آبگونه همراه هوا آفرید، از میان آن گاز و کفى پدید آمد، از جرم کفگونه، زمین آفریده شد، و از دود و گاز آن، سیارات پدید آمدند. پس مىتوان اظهار نظر کرد که کهکشانها، ستارگان و خانوادهى منظومهى شمسى در اصل از یک توده جرم آفریده شدهاند.
از قرآن مجید (طبق تفسیر اهل بیت علیهم السلام) دربارهى انبساط و تکامل تدریجى زمین مىتوان به این آیه استدلال کرد: «ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا...» (1) : «نخستین خانهاى که براى مردم قرار داده شد در سرزمین مکه است» . از این رو مردى از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال کرد چرا مکه را «ام القرى» مادر شهرها مىنامند؟ فرمود: «لان الارض دحیت من تحتها» (2) : چون زمین از زیر آن گسترش یافت.
امام صادق علیه السلام با اشاره به گسترش و تکامل تدریجى زمین از زیر کعبه فرمود: «خلقه الله قبل دحو الارض بالفى عام» (3) : خداوند بیت الله را دو هزار سال پیش از گسترش زمین آفرید.
امام رضا علیه السلام نیز دربارهى این که چرا بیت الله وسط زمین به شمار مىرود فرمود: «انه الموضع الذی من تحته دحیت الارض» (4) : کعبه جایى است که از زیر آن زمین گسترده شد.
در نتیجه در میان همه اجرام فضایى (از جمله منظومهى شمسى) نخست تودهى کوچکى به عنوان مایه نخستین زمین خلق گشته و بعد از آن اجرام فضایى، آفریده شد و سرانجام پس از هزاران سال، زمین به تدریجبه شکل کنونى درآمده است. شاهد بر این سخن حدیثى است از امام صادق علیه السلام که مردى از ایشان پرسید: مردم گمان دارند عمر دنیا هفت هزار سال است، فرمود: این چنین نیست، خداوند پنجاه هزار سال پس از آفرینش زمین آن را به حالتبیابان خشک و بدون آب و علف رها کرد. (5)
همچنین از احادیثبه دست مىآید که گسترش تدریجى زمین و تکامل و بسط آن، از زیر آب به وقوع پیوسته است، مثلا آب عقب رفته و بر ساحتخشکىها افزوده شده است، چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام مىفرماید: «فبسط الارضعلى الماء» (6) و در پى آن کوهها را به منزله سنگرگاه زمین آفرید.
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:13 PM
نظرات(0)
پیشینه ى تئورى ثبات و تحوّل انواع
اندیشمندان بر آن اند که اندیشه ى روند تطورى در طبیعت، دست کم، قدمتى برابر با
عصر فیلسوفان یونانى دارد;[1] براى نمونه، هراکلیتوس معتقد بود که همه چیز در حال
جریان و تحوّل است. وى به صراحت مى گفت: ما باید بدانیم که جنگ در همه چیز وجود
دارد و ستیزه عدل است و تمام اشیا به سبب ستیزه به وجود مى آیند و از میان مى
روند.[2]همه ى اشیا در گذرند و هیچ چیز ساکن نیست. وى در بیان مقایسه ى اشیا با
جریان یک رودخانه مى گوید: «شما نمى توانید دو بار در یک رودخانه قدم گذارید».[3
]
شاید نخستین فیلسوفى که نظریه ى ترانسفورمیسم، یعنى تغییر تدریجى صفات، انواع و
موجودات زنده را ادعا کرد، آناکسیمندر بود. وى دومین فیلسوف ملطى بعد از طالس مى
باشد. وى که یکى از اندیشمندان یونان باستان به شمار مى رود، عنصر اوّلى اشیا را
جوهر بى حد، ازلى و بى زمان مى دانست.آناکسیمندر، بر آن بود که حیات از دریا ناشى
مى شود و صور و اشکال کنونى حیوانات، به سبب سازگارى با محیط به ظهور رسیده اند و
نیز انسان در آغاز از نوع دیگرى از حیوانات تولد یافته و پدیدار شده است; زیرا دیگر
حیوانات به سرعت خوراک خود را مى یابند ولى تنها آدمى است که نیازمند به یک دوره ى
دراز مدت شیرخوارى است; به طورى که اگر او در آغاز چنان که اکنون هست مى بود، هرگز
نمى توانست زنده و باقى بماند.[4
]
در اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم، دانشمند و طبیعى دان مشهور فرانسوى به
نام کوویه
(cuvier)
، فرضیه ى آفرینش را مطرح کرد. وى بر این باور بود که جان داران
در دوران هاى مختلف زمین شناسى پدید آمده اند; ولى در اثر انقلاب هاى بزرگ و
ناگهانى در سطح زمین منقرض شدند و دوباره گروه هاى دیگرى از حیوانات به صورت کامل
ترى توسط حق تعالى آفریده شد; به همین ترتیب دوره هاى بعدى تحقق یافتند. این نظریه
در دانش زمین شناسى به کاتاستروفیسم
(catastrophisme)
یعنى انقلابات عظیم در سطح
زمین معروف است. وى هر گونه خویشاوندى میان جانوران امروزى و عهد دیرین را منکر شده
و به نظریه ى ثبات انواع اعتقاد ورزید
.
مکتب هاى فرضیه ى تکامل
مکتب لامارکیسم
مکتب نئو لامارکیسم
چگونگى
خلقت انسان از زمره ى مسائل دیرین و باستانى است که شاید از زمان پیدایش انسان مورد
بحث و بررسى قرار گرفته است. با نگاهى کوتاه به کتاب هاى آسمانى ادیانى چون یهود،
مسیحیت و اسلام، قدمت این بحث به خوبى نمایان مى شود. آن چه در این نوشتار آمده
است، تطبیقى میان آیات مربوط به خلقت انسان و نظریه هاى تکاملى مى باشد; و به عبارت
دقیق تر، مقایسه اى میان اندیشه ى دینى مفسران و متفکران و معرفت علمى عالمانِ
طبیعى، نسبت به کیفیت پیدایش انسان است. ولى روشن شدن بحث، مرهون تبیین صحیح اندیشه
و سیر تاریخى مسئله و مقایسه ى میان روى کردهاى متفاوت آن است. هدف اصلى در این
جستار، این است که سر چشمه ى حیات و زندگى انسان را بیابیم. آیا انواع گوناگون
جانوران و گیاهان از آغاز پیدایش به همین صورت و با مشخصات و ویژگى هاى مستقل و
جداگانه اى پدید آمده اند و به همین ترتیب به تولید مثل و ازدیاد جمعیت پرداخته
اند؟ یا این که همه ى آن ها به یک یا چند نوع ساده و پست باز گشت کرده و در اثر
عوامل مختلف محیطى و طبیعى، شکل هاى متنوعى پیدا نموده و آن گاه با حرکت تدریجى به
صورت هاى کامل ترى تبدیل یافته اند تا این که به منزل نوع کنونى سکونت گزیده اند
.
نظریه ى نخست که در روزگاران گذشته بیش تر مورد استقبال متفکران قرار داشت، مکتب
فیکسیسم
(fixisme)
یا ثبات انواع، و نظریه ى دوم که از اوایل قرن نوزدهم میلادى مورد
مهر و پسند اندیشمندان واقع شد، مکتب ترانسفورمیسم
(transtormisme)
یا تبدل انواع
نام دارد. دیدگاه اول، قائل به انواع خلقت هاى مستقل است; بدین معنا که انسان از
انسان و سایر حیوانات از انواع خاص خودشان پدید آمده اند; ولى دیدگاه دوم، منشا
پیدایش انواع کنونى را موجودات و انواع پیشین و مغایر معرفى مى کند
.
با وجود این که نظریه ى تحوّل، سابقه ى دیرینى
دارد ولى در زمانى طولانى مورد بى مهرى عالمان قرار داشت که البته با آمدن شخصیت
هایى مانند لامارک، داروین و... آن تئورى، تا حدودى جایگاه علمى خود را پیدا
کرد
.
در عهد کوویه، شخصیت هایى چون بوفون،
جانور شناس فرانسوى، لامارک
(lamarck)
و در نهایت داروین، پا به عرصه ى اندیشه هاى
تکامل گذاشتند; گر چه برفون
(buffon)
مسئله ى تکامل جان داران را در حد ظاهرى توصیف
کرد ولى لامارک و قوى تر از او داروین، توانستند براى آن تئورى، جایگاه علمى باز
کنند
.
دامپى یر در توضیح این مطلب مى نویسد: نخستین نظریه ى مرتبط و منطقى،
نظریه ى لامارک (1744 ـ 1829.م) است که در صدد بود بر اساس توارث انباشته ى تغییرات
که عمل محیط موجب آن است، علت تطور را تعیین کند. به نظر بوفون، اثر تغییر در محیط
بر ساخت فرد، معمولا کم است; حال آن که لامارک معتقد بود که اگر تغییرات لازم در
رفتارها، ثابت و دیرپاى شود، اعضاى قدیمى را تغییر خواهد داد یا بر اثر نیاز به
اعضاى جدید، آن ها را به وجود مى آورد; به این ترتیب، نیاکان زرافه هاى فعلى با سر
کشیدن مداوم به طرف برگ شاخه هایى که دور از دست رس آن ها بوده، گردن هاى بلند و
بلندترى پیدا کردند و تغییر ساخت که به این ترتیب پیدا شد، از راه وراثت، تکامل
یافت. اتین ژئوفروى سَنت هیلر
(etienne geoffroy saint hilaire)
و رابرت جمبرز
(r. chambers)
دو تطوّر گراى دیگرِ سده ى نوزدهم بودند که به تأثیر مستقیم محیط بر فرد
عقیده داشتند;[5]پس اولین عالم بیولوژى که به نظریه ى تحول، ارزش علمى داد، لامارک
بود که از آرا و نظریاتش استقبال چندانى نشد و این عدم استقبال، تنها به جهت
استحکام و استقرار نظریه ى ثبوت انواع نبود بلکه بدین سبب بود که مکانیسم تغییراتى
که او پیشنهاد مى نمود، مورد پذیرش اهل علم قرار نگرفت.[6
]
پیروان نظریه ى تبدّل
انواع، در اثر نگرش هاى متفاوت به ساخت هاى گوناگون طبیعت، به روى کردهاى مختلف دست
یافتند; از این رو در هر مقطع تاریخ، فرضیه هاى جدیدى جهت راندن تئورى هاى رقیب
عرضه گردید. مکتب هاى لامارکیسم
(lamarquisme)
نئو لا مارکیسم
(new lamarquisme)
داروینیسم
(darwinisme)
نئو داروینیسم
(new darwinisme)
و مکتب قایلان به جهش و
موتاسیون
(mutation)
پنج مکتب از مکاتب تئورى تبدل و تحوّل انواع به شمار مى
روند[7] که ضمن توضیح مختصر آن ها به استقبال پى آمدهایشان مى رویم
.
همان گونه که گفته شد،
لامارک ـ جانور شناس فرانسوى ـ نخستین زیست شناسى بود که فرضیه ى تحوّل را تا حدودى
بر پایه ى علمى استوار کرد. وى در سال 1801.م نظریه ى خود را با انتشار کتاب «فلسفه
ى جانور شناسى» اعلام نمود. وى قوانین طبیعى را خارج از مشیّت ازلى الهى نمى پنداشت
و محرک اصلى تکامل را نیرویى مى انگاشت که از طریق قانون استعمال و عدم استعمال،
موجب پیدایش انواع عالى تر مى شد. لامارک معتقد بود که هر موجود جان دارى در مرتبه
ى اول، بسیار پست و ساده بوده که به سبب علل و عواملى به انواع برترى تحوّل یافته
است. آن عوامل عبارتند از: شرایط محیط، استعمال و عدم استعمال اعضا، میل و اراده ى
جانور، انتقال صفات اکتسابى
.
گوهر کلام لامارک در این است که تغییرات محیط موجب
تغییر اعضا مى شود; یعنى جانور براى زیستن مجبور است بعضى از اعضاى خود را بیش تر
به کار اندازد و با تقویت و رشد برخى از اعضا و تحلیل اعضاى دیگر، به زندگى و حیات
خود ادامه دهد; به عبارت دیگر، با تغییر شرایط زندگى، نیازهاى تازه اى پدیدار مى
شود که اگر جان داران به این حاجت ها جواب مثبت ندهند، در دامن مرگ اسیر خواهند شد
و در صورتى که به تأمین آن نیازها بپردازند، به ناچار به اعضاى مناسبى محتاج مى
گردند. بدین ترتیب، تحولاتى در ساختمان آن ها تحقق مى یابد و با استعمال کم تر،
برخى از اعضا ضعیف و گاه نابود مى شوند و با استعمال و به کارگیرى بیش تر، اعضاى
جدیدى ظهور مى یابند و در نهایت این تغییرهاى اکتسابى، از طریق وراثت به نسل هاى
بعدى جان دار انتقال مى یابد
.
علت دیگر این تحول، میل و اراده ى جانور است که مى
خواهد خود را با محیط تطبیق دهد و نیازمندى هاى خود را رفع نماید
.
لامارک براى
اثبات فرضیه ى خود، تحلیل چشم در موش کور، منقار قوى برخى از پرندگان، از بین رفتن
پا در مارها، بلند شدن گردن زرافه و تبدیل گوشت خوارى اسبان به علف خوارى و... را
که جملگى در اثر عوامل ذکر شده تحقق یافته اند، به عنوان نمونه و مثال ذکر مى
کند
.
فرضیه ى نئو
لامارکیسم، به همت گوپ
(gope)
ـ طبیعى دان امریکایى ـ به عرصه ى دانش زیست شناسى
پاى نهاد. این تئورى، با نظریه ى لامارک در زمینه ى تبدّل انواع و نقش عواملى چون
شرایط محیطى، استعمال و عدم استعمال اعضا و انتقال صفات اکتسابى همدلى فراوانى
دارد; ولى در مورد اراده و تمایل جان داران براى تغییر شکل با مکتب لامارکیسم هم
آهنگ نیست و این مکتب بر آن است که به سبب تأثیر مستقیم محیط زندگى بر جانواران و
گیاهان، تغییراتى حاصل مى گردد. این تغییرات اکتسابى، به صورت ارثى به نسل هاى بعد
انتقال مى یابد
.
ژئو فروى سنت هیلر ـ طبیعى دان فرانسوى ـ نیز افکارى شبیه
لامارک داشت که با انتشار کتاب «فلسفه ى تشریح» در سال 1818.م جدال بزرگى علیه او
در نیمه ى اول قرن نوزدهم پدید آمد
.
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:11 PM
نظرات(0)
مالاریا مهمترین بیماری انگلی و یکی از مسایل مهم بهداشتی تعدادی از کشورها بخصوص کشورهای گرمسیری دنیا است.
این بیماری به صورت عفونت حاد در بیشتر موارد وخیم و گاهی طولانی و با ویژگیهای تب متناوب و لرز ، کمخونی و بزرگی طحال و گاه با ویژگیهای ساده یا کشنده دیگر خودنمایی میکند. اهمیت این بیماری به خاطر شیوع زیاد و مرگومیر قابل توجه است.
کلمه مالاریا یک کلمه ایتالیایی و به معنای هوای بد است و منظور از آن تعریف بیماری با ویژگیهای تب متناوب است که ایتالیاییها در گذشته وجود آن را ناشی از هوای بد و مناطق باتلاقی میدانستند.
بیماری مالاریا با نامهای دیگری چون پالودیسم، تب و لرز، تب نوبه و تب متناوب نامیده میشود.
علائم بیماری مالاریا در نوشتههای چین باستان توضیح داده شده است. ۲۷۰۰ سال پیش از میلاد چند علامت مشخص مالاریا که بعداً به نام بیماری مالاریا نام گرفت در نایچینگ (انگلیسی:(قانون پزشکی) توضیح داده شد. قانون نایچینگ توسط امپراتور هاونگتای (انگلیسی:
Huang Ti
) ویرایش شد. بیماری مالاریا در یونان تا قرن چهارم قبل از میلاد به خوبی شناخته میشد. بقراط علایم اولیه این بیماری را شرح داد. در سوزروتا ( (مقاله پزشکی نوشته شده به زبان سانسکریت) علایم تب مالاریا نوشته شده بود و به نیش زدن حشره معینی در ایجاد تب اشاره شده بود. تعدادی از نویسندگان رومی باتلاق را در ایجاد بیماری دخیل میدانستند. در کشور چین در سده دوم پیش از میلاد به گیاه گندواش در یک مقاله پزشکی اشاره شده بود. همچنین در آرامگاه ماواندویی واقع در شهر چانگشا کشور چین ۵۲ دارو برای درمان مالاریا پیدا شد. در سال ۳۴۰ پس از میلاد برای نخستین بار خواص ضد تب گیاه گندواش توسط جیهانگ (از خاندان ین شرقی (انگلیسی:
Yin
)توضیح داده شد. در سال ۱۹۷۱ ماده موثره گیاه کینگو توسط دانشمندان چینی جداسازی شد که به نام آرتمیزینین) نامیده شد. امروزه این ماده یک داروی قوی و موثر برای در مان مالاریا به خصوص در ترکیب با داروهای دیگر ضد مالاریا محسوب میشود.
در آمریکای جنوبی، یسوعیون (مبلغان مذهبی فرقه انجمن عیسی) خاصیت دارویی پوسته درختی را از قبایل بومی هند یادگرفتند. به واسطه همین پوسته درخت زن اشرافی (کنتس) چینکون کشور اسپانیا از تب نجات یافت. بعدها این پوسته درخت به نام پوست درخت پرویی و درخت آن نیز به نام سینکونا (انگلیسی:
Cinchona
) نامیده شد. مادهای که در پوسته این درخت وجود دارد به نام کینین معروف است. کینین یکی از داروهای موثر ضد مالاریا میباشد.
انگل مالاریا توسط پشهای به نام آنوفل به انسان منتقل میشود که شامل چندین گونه میباشد. تاریخچه باستان
کینین (اوایل قرن هفدهم)
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:09 PM
نظرات(0)
تار عنکبوت به نرمی ابریشم وبه سختی فولاد
بعلت نرم بودن تارهای عنکبوت به مثل ابریشم و سختی این تارها بمانند فولاد ، اگر راهکاری مناسب جهت پرورش ورام کردن عنکبوتها ارائه شود، آنگاه می توان ازوجود عنکبوتها درجهت رشد وتوسعه اقتصادی ،استفاده وافر نمود. بدین منظور ، پیدایش شیوه های مخصوص جهت رام کردن ونیز تکثیر وپرورش عنکبوت از دست آوردهای مهم وباارزشی خواهد بود ، که درصورت موفقیت ، ثروتهای هنگفتی را ایحاد خواهد نمود. البته محققین شیوه ای غیرازپرورش عنکبوت جهت تهیه تارعنکبوت پیدا کرده اند ، زیرا بعلت ناسازگاری عنکبوتها بایکدیگر ، که همدیگر را می بلعند ، ازطریق پروش وتکثیر عنکبوتها به موفقیتهائی نائل نگردیده اند. بهمین علت موقع را غنیمت شمرده وبا ارائه این مقاله ، ازهمه محققین وپژوهشگران عزیز ایرانی که تمامی مساعی خودرا( درجهت فراهم کردن زمینه های لازم ومناسب )برای پرورش ورام کردن عنکبوتها بکار خواهند گرفت ، صمیمانه تشکر نمایم.
تارعنکبوت ماده ای است که از لحاظ مهندسی مواد به مراتب بهتر از ابریشم های معمولی است ، اما استفاده تجاری ازآن تا کنون یک مشکل بوده است.
تارعنکبوت همانند DNA ، بال پرندگان ومروارید درون صدف ، یکی از عجایب خلقت است. این ماده علاوه براین که صاف ، شفاف وقابل انعطاف است ، بسیار سبک نیز می باشد.
وزن هزاران متر ازابریشم بافته شده ازتارعنکبوت ، به بیش از یک گرم نمی رسدو عجایب آن به همین جا خاتمه نمی یابد. تاری که عنکبوتها درساختن شبکه هایشان ازان استفاده می کنند ، مقاومت ((کولار)) را دارد ، اما به طور قابل ملاحظه ای ازأن ارتجاعی تر است . نوع دیگری ازانواع این تارها مقاومت کمتری دارند اما هیچ خاصیت ارتجاعی ندارند. این نوع ازتارها وقتی کشیده می شوند مانند شکلات تافی درهمان طول جدید شان باقی می مانند. نوع دیگری ازانواع تارعنکبوت نیزوجوددارد که عنکبوتها ازآن برای شکار حشرات بالدار استفاده می کنند. این نوع تار حتی اگر تا دوبرابر طول اولیه اش کشیده شود، دوباره به حالت اولیه اش باز می گردد.
بیش از یک قرن ، محققان رویای استفاده ازویزگیهای تارعنکبوت را در سر می پروراندند. تارهائی که ازتار کرم ابریشم بسیار متنوع ترند. اما مشکل این است که عنکبوتها مانند کرمهای ابریشم نیستند. تازمانی که به کرمهای ابریشم مقدارکافی برگ توت برای تغذیه داده شود ، درچهارگوشهائی نزدیک هم با آرامش زندگی می کنند . درمقابل ، عنکبوتها بیش از آن پرخاشگر وقلمروطلب هستند که اهلی شوند.
((جفری تورنر))، رئیس مرکز بیو تکنولوژی ((نکزیا)) درمونترال می گوید : (( این کار مانند پرورش ببر است، أنها یکدیگر را می خورند.)) اما با توجه به دست آوردهای به دست آمده از تحقیقات زیست شناسی مولکولی توسط یک تیم دردانشگاه ویومینگ، مرکز نکزیا هم اکنون درحال راه اندازی فرایندی برای تولید تارعنکبوت است بدون آن که نیازی به تحمل عنکبوتهای بدخلق وجود داشته باشد.
طی دهه گذشته ، زندی لوییس وهمکارانش به دنبال آن بودند که ژنهائی را که برای پروتئین های کلیدی رمز داشتند برای تولید چهار نوع تارعنکبوت دنبال هم چیده وبافت زا کنند.اززمانی که این ژنها تعیین ودوباره سازی شدند ، گروه ویومینگ آنهارا به داخل باکتری وارد کردند تا پروتئین های مطلوب ساخته شوند . متاسفانه مقدار محصول آن قدر کم بود که از لحاظ اقتصادی فایده ای نداشت.ازطرف دیگر درهمین زمان دکترلوییس اجازه استفاده از فناوری خودرا که شیوه ای متفاوت درپیش داشت به نکزیا داد.
مرکز نکزیا که سهامش به ۴۰ میلیون دلار دریک عرضه عمومی اولیه رسید، موفق به ساخت پروتئینهای تارعنکبوت شده است. نکزیا این کاررا با استفاده از بزهائی انجام داده است که تحت مهندسی ژنتیک بوده و پروتئینهارا درشیرشان ترشح می کنند . پروتئینها به محض جمع آوری درشیره غلیظی ازدرخت افرا ریخته می شوند ، سپس روزنه ها ی باریک آنها پر می شودتا زنجیره های پروتئین به صورت رشته هائی قوی مانند زیپ درآیند.تقریبا&#۰۳۹; همانطوری که عنکبوتها از مجرای ظریفی برای بیرون دادن تارشان استفاده می کنند. خصوصیات گله بزهای مرکز نکزیا با اغلب معیارهای تولیدتجاری تارعنکبوت مفید مطابقت دارند. آقای تورنر می گوید هم اکنون مشکلات اصلی ، افزایش تعداد گله وتسریع درفرایند تبدیل پروتئین ها به تار است. وی معتقد است این ها مشکلاتی هستند که می توان آنهارا مهار کرد.
اما ازاین تار به چه منظور می توان استفاده کرد؟ نکزیا تمایل دارد استفاده ازاین تارهارا در کاربردهای معدود وبا ارزش درپزشکی متمرکز کند . آقای تورنر معتقد است می توان از تارهای مرغوب عنکبوت به عنوان نخ بخیه درجراحیهای چشم ، عروق یا اعصاب استفاده کرد . به نظر می رسد تار عنکبوت برای این کار ایده آل باشد چراکه ضمن اینکه انعطاف پذیری ومقاومت نایلون را دارد اما هیچکدام از سختی های نایلون را هنگام گره زدن به همراه ندارد . آقای تورنر می گوید : همچنین می توان ازتار عنکبوت به عنوان زردپی یا رباط های حسی استفاده کرد.
ازمحافظ غیرپزشکی این تارها می توان به زره محافظ بدن اشاره کرد که تارها برای این منظور بسیار سبکتر وقابل انعطافتر ازکولار هستند وهمچنین طناب ماهیگیری که دراین مورد هم مزیت تارعنکبوت قابل تجزیه بودن آن توسط محیط زیست است.
همچنین تارعنکبوت برای استفاده به عنوان طناب چترنجات نیز مناسب است و یا به عنوان کابلهای سرعتگیری که درکاهش سرعت جت های جنگی هنگام فرود آمدن روی باند هواپیما استفاده می شوند . نوعی تارعنکبوت قبل از پاره شدن می تواند مقدار زیادی انرژی را جذب کند . انواع دیگر تارعنکبوت می توانند برای طراحان مدلباس مورد مصرف داشته باشند. مرکز نکزیا انتظار دارد تا چند سال آینده محصولات تجاریی وارد بازار شوند که از تارعنکبوت ساخته شده باشند .
درپایان ضمن آرزوی توفیق برای همه پژوهشگران به ویژه برای محققین کشورمان که درراه سربلندی واعتلای ایران عزیز ازهرگونه کوشش وتلاشی فروگذار نمی نمایند ، موفقیت وپیروزی آرزو نمایم.
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:08 PM
نظرات(0)
فردریک گولاندهاپکینز در ۲۰ ژوئن ۱۸۶۱ در ایستپورن انگلیس در خانوادهای متوسط دیده به جهان گشود، پدرش برادرزاده «جرارد مانلی هاپکینز» یکی از شعرای معروف انگلیس بود. فردریک هیچ وقت طعم محبت پدر را نچشید زیرا وقتی که نوزاد بود، پدرش را از دست داد.مادرش نیز فقط به فکر خودش بود و تنها تا ده سالگی مسئولیت نگهداری فردریک را به عهده گرفت، سپس او را به یک مدرسه شبانهروزی سپرد. فردریک همیشه با میکروسکوپی که از پدرش به یادگار مانده بود به تماشای اجسام ریز میپرداخت. او به ادبیات نیز علاقهمند بود و گاهی اشعار کوتاهی هم میسرود.
● ورود به عرصه علم
در سال ۱۸۷۱ مادرش او را ترک کرد و به آنفیلد در لیورپول رفت و فردریک به مدرسهای در لندن انتقال یافت. او علیرغم اینکه از مهر خانواده محروم شده بود اما در مدرسه بهترین نمرات را کسب میکرد، وقتی دوران دبیرستانش به پایان رسید، تصمیم گرفت وارد دنیای علم شیمی شود. ۱۷ ساله بود که دیپلم گرفت و با نوشتن یک مقاله در زمینه زندگی حشرات برنده جایزه انجمن ملوم لندن شد.او برای گذران زندگی در بانک سلطنتی لندن به استخدام درآمد تا بتواند از عهده هزینه تحصیل خود برآید. از این رو فردریک وارد دانشگاه لندن شد و به تحصیل در رشته شیمی پرداخت و به تجزیه و تحلیل سموم در بدن پرداخت.۲۲ ساله بود که فارغالتحصیل شده، سپس وارد دانشگاه پزشکی شد، او در آزمایشگاه به تحقیق در زمینه علم شیمی پرداخت. در سن ۲۸ سالگی مدال طلا در رشته شیمی از دانشگاه پزشکی لندن را دریافت کرد و مدرک کارشناسیاش را در زمینه سمشناسی و فیزیولوژی به دست آورد.همان زمان در دانشگاه با «جسی آ استیوز» دانشجوی رشته پزشکی آشنا شد و در سن ۳۶ سالگی با او ازدواج کرد. ثمره این ازدواج دو فرزند دختر بود. بعدها جاکیتا دختر بزرگش با نویسنده معروف انگلیسی «جی بی پریستلی» ازدواج کرد.در سال ۱۸۹۸ با ارائه یک سخنرانی در دانشگاه کمبریج مورد توجه همه اساتید علم شیمی قرار گرفت و عضو انجمن هیئت مدیره این دانشگاه شد و به کرسی استادی دست یافت. فردریک علیرغم موفقیتهای چشمگیرش در عرصه علم و دانش همیشه از لحاظ محبت والدین احساس خلاء میکرد.یک بار تصمیم گرفت به همراه همسر و دو فرزندش به دیدار مادرش برود. مادر او ازدواج کرده بود و فردریک را به طور کلی از یاد برده بود، برخورد مادر با او و خانوادهاش بسیار سرد بود، تا جایی که فردریک از اینکه به دیدار مادرش رفته، احساس پشیمانی میکرد.
● کشف ویتامینها
فردریک در آزمایشگاه، مخلوطی از انواع هیدراتهای کربن، چربیها، پروتئینها و نمکها را که برای بدن لازم است به یک گروه موش خوراند. چند هفته بعد مشاهده کرد که موشها همگی مردهاند ولی گروه دیگر موشها که در همان مدت همان مخلوط غذایی را همراه با مقدار کمی شیر خورده بودند، زنده ماندند. او نتیجه گرفت که شیر موادی دارد که برای زنده ماندن و رشد موشها لازم است اما امروزه میدانیم این مواد ضروری، ویتامینها هستند.در آن دوران دوست بسیار صمیمی فردریک «دکتر کریستین ایجکمان» بود که در زمینه بیماریها تحقیق میکرد، او ثابت کرده بود که بیماری «بری بری» در نتیجه کمبود تغذیه ایجاد میشود. این امر راه را برای کشف ویتامینها و مواد ویتامیندار مسئول بیماری بریبری یعنی «تیامین» هموار کرد. به این ترتیب ایجکمان به یاری فردریک برنده جایزه نوبل پزشکی در سال ۱۹۲۹ شد. لذا علم جدید تغذیه به سرعت گسترش یافت و اولین تحقیقات و نظریهها در مورد ویتامینها در همان سالها به وسیله فردریک انجام شد و او به خاطر همین تحقیق، جایزه انجمن سلطنتی لندن را دریافت و به لقب «سر فردریک هاپکینز» نائل آمد.فردریک، فردی بسیار پرکار بود و به هیچ وجه از کار کردن و تحقیق در آزمایشگاه و مطالعه خسته نمیشد. او در طول شبانهروز فقط ۳ ساعت میخوابید و بقیه اوقات خود را صرف کسب علم و ارائه مقالات پزشکی و شیمی میکرد. فردریک بسیار خانوادهدوست بود و همیشه میخواست فرزندانش در کنار او باشند.فردریک هاپکینز در ۱۶ می ۱۹۴۷ در حالی که مشغول تحقیقات در آزمایشگاه دانشکاه کمبریج بود به دلیل سکته قلبی در سن ۸۶ سالگی چشم از جهان فرو بست، بعدها مجسمه یادبود وی را در کمبریج بنا کردند تا نسلهای آینده این دانشمند برجسته را که گام بزرگی در علوم تغذیه گذاشت به فراموشی نسپارند.
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:08 PM
نظرات(0)
امروزه دانشمندان بدون هیچ تردیدی اطمینان پیدا کرده اند که حیات وحش در معرض خطر قرار گرفته است . در صورتی که اقدامی صورت نگیرد ، هزاران گونه ممکن است سریعاَ به مرز انقراض برسند. وظیفه ای که پیش روی جهان قرار گرفته است ، محافظت از حیات وحش به منظور تضمین اینده طولانی آنها ، می باشد . راه حل معمولاَ آنچنان که به نظر می رسد خیلی روشن و واضح نیست . بسیاری از مردم گمان می کنند که بهترین راه برای محافظت یک گونه حیوانی پرورش دادن آنست به شکلی که خود بتواند از خود محافظت بنماید.
صنوبرهای کمیاب شیلیایی ممکن بود برای مثال ، در صورتی که عاج فیلها را بدون اینکه انها را کشته و یا آسیب دیگری به آنان وارد سازند قطع کنند ، می توان عاجها را برای تامین مرتع برای فیلها به فروش رساند و یا انها را از دست شکارچیان سودجو نجات داد. اما بعضی ها فکر می کنند که تجارت عاج فیل باید کاملاَ ممنوع شود تا شکار فیل به هیچ وجه سود آور نباشد . این بحث در مورد بسیاری از حیوانات دیگر نیز صدق می کند . گیاهان نیز به محافظت و مراقبت خاصی نیازمند هستند . صنوبر (کاج) شیلیایی ، یک درخت غیر معمولی آمریکایی جنوبی ، فقط در ناحیه کوچکی از کوههای اند رشد می کند. بسیاری از درختان قطع شده اند ، اما امروزه انها را در شیلی به عنوان سمبل و آثار ملی قلمداد می کنند ، که به حفظ آینده آنها کمک خواهد کرد.
جنگلهای بارانی استوایی از تعداد
حفظ حیات وحش
حفاظت از درختان
بدون مراقبتهای مخصوص تا
کنون کاملاَ از بین رفته باشند.
محیط زیست ارزشمند
بیشماری از گونه های گیاهی
و حیوانی در هر سطحی از
ریشه تا قله درختان را
تحت حمایت خود قرار می دهند.
مردم سراسر جهان بسیار نسبت به نیاز به محافظت حیات طبیعی ، آگاه تر شده اند ، و بسیاری از کشورها قدمهای مثبتی در این مسیر بر می دارند. در سال 1992 بیشتر ملتهای جهان پیمان همکاریهای دو جانبه که از نابودی گونه های (گیاهی و حیوانی) جلوگیری می کند ، را امضا کردند . بسیاری از این کشورها قبلاَ توافقنامه ممنوعیت تجارت گونه های در معرض خطر را امضا کرده اند . محافظت از حیات وحش فقط در صورتی موفق و قابل اجرا است که توسط عمل و نه تنها حرف ، حمایت شود. ما بوسیله تخریب محیط زیست و آلوده کردن آب ، و بسیاری طرق دیگر حیات وحش را به خطر می اندازیم . برای حفظ گونه های در حال نابودی، باید روش زندگیمان را عوض کنیم.
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:05 PM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



