ـ روابط سلطهجویانه
نخستین رهآورد دکترین لیبرال ـ سرمایهداری، تأثیری است که بر نوع روابط اجتماعی میگذرد و روابط برادرانه و همسان انسانی را بهروابطی برتری طلبانه و خودکامه تبدیل میکند، از نوع روابطی که میان دو طبقه "اقلیّت فرادست" و "اکثریت فرودست" وجود دارد. براساس تأثیرهای فکری، فرهنگی و اخلاقی که نظام سرمایهداری در انسانها میگذارد (برخی از آنها در بخش نخست مقاله مورد بررسی قرار گرفت) و روحیه طغیان و خودکامگی که بر مال اندوزان سایه میگسترد، پایگاه اصلی روابط اجتماعی را ویران میکند. یعنی باور انسانها و ایمان بهارزش و کرامت انسانی، یا کمرنگ میشود و یا بکلی رنگ میبازد. این ایمان با ملاکهای سرمایهداری، مفهومی نمیتواند داشته باشد. براساس همین تفکر و احساسها در جامعه سرمایهداری، روابطی غیر انسانی، حاکم است، روابطی صرفا اقتصادی و براصل "سودآوری".
بیگمان سلامت جامعه، نخست در نوع روابط اجتماعی نهفته است. نوع روابط اگر براساس باور انسانها و پذیرش ارزش واقعی همه مردم، استوار گردد و در چهارچوب قانون (بهعنوان مدافع حقوق همگان) صورت گیرد، و بالاتر نیز صعود کند و بالاتر از قانون، حتی مبانی ارزشی و اخلاقی، معیار قرار گیرد، سلامت جامعه بطور بنیادی، تضمین شده است. اینگونه روابط، از هر گونه ستمبارگی میان افراد جلوگیری میکند، از تحمیل اندیشه و استبداد فکری مانع میگردد، ریشه هرگونه سلطهجویی و تعالیطلبی را میسوزاند، رابطه طبقاتی و براساس تبعیضهای ناروا پدید نمیآید و اهرمهای قدرت اقتصادی و سیاسی، بهصورت ابزاری در دست ثروتمندان قرار نمیگیرد.
در نظامهای سرمایهداری، سرمایهداران بهاهرم اصلی قدرت یعنی سرمایه، مجهز میشوند و بههیچیک از معیارهای محدود کننده قدرت، تن نمیدهند. نه قانون را میپذیرند (آنگاه که برخلاف منافع آنان باشد) و نه اخلاق انسانی را پذیرا هستند؛ زیرا که اخلاق انسانی والهی، با اخلاق سرمایهداری، تضاد ماهوی دارد. از اینرو ماهیت روابط راقدرتمداریوسلطهجویی تشکیل میدهد.
بنابراین میتوان گفت که بالاترین و شومترین رهآورد اجتماعی سرمایهداری، طاغوتگری و بُعد استکباری آنست. همین خوی و خصلتی که در همه خودکامان و حاکمان غیر الاهی و مستبدان تاریخ وجود داشته و بشریت را بهبردگی کشیده است. پیامد حتمی این نگرش، تقسیم جامعه بهدو طبقه "سلطهطلب" و "تحت سلطه" و پیدایش جامعه طبقاتی با روابطی ظالمانه است.
انَالانسان لَیطغی ان رأه استغنی: خیر، آدمی طغیان میکند. همینکه خود راتوانگر (و ثروتمند) بیند.
«... قدرت، روش را در روابط عمومی و خصوصی و در طبیعت ارتباط کاری، تعیین میکند. ارتباطی که حرکت زندگی را بهحرکت قدرتمندان، تفسیر مینماید و ضعیفان را جز پژواک بیچاره و ناچیزی نمیداند که همه چیز خود را از قدرتمندان الهام میگیرند، و جز با ارادهای پایمال و مقهور اراده طاغیان حرکتی نمیکنند... و گاه کار تنها بهاینجا تمام نمیشود که مستضعفان در برابر اراده قهار مستکبران، احساس ناچیزی و حقارت کنند، بلکه در اینجا باوری سرکش در ذهن قدرتمندان وجود دارد که میگوید: ضعیفان توان تعیین سرنوشت خویش، و انتخاب باورها (اصول پذیرفتنی)، و پویش در زندگی را خود بخود ندادند، و باید درباره امور مربوط بهعقیده و زندگی و سرنوشت، اختیار خود را ـ دربست ـ بهدست آنان بدهند ...»
بهخاطر این پیامدهای ضدّ الاهی و ناانسانی مالاندوزی است که در ادیان و بویژه در اسلام، با خصلتهای سرمایهدارانه مبارزه شده است؛ زیرا که این روحیه تعالی طلبی و سلطهجویی، با ماهیت تفکر الاهی اسلام ناسازگار است:
تلک الدّار الاخرة نجعلها لّلذین لایریدون علوّاُ فیالارض و لافساداُ و العاقبة للمتّقین این سرای آخرت را از آنِ کسانی ساختهایم که در این جهان نه خودمان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد و سرانجام نیک از آنِ پرهیزگاران است.
و بیتردید این روحیه در رابطه با انسانها، از داشتنهای افراطی و قدرت اقتصادی ریشه گرفته است.
الّذی جمع مالاً و عدّده. یحسب انّ ماله اخلده آنکه مالی گرد آورد و بهشمارش آن پرداخت، میپندارد که داراییاش جاویدانش گرداند.
امام علی«ع»: امّا الاغنیاء من مترفّة الامم، فتعصّبوا الاثار مواقع النّعم، فقالوا: نحن اکره اموالاً و اولادا ... توانگران شادخوار هر امت (و جامعه)، نسبت بهموقعیت خود در برخورداری از نعمتهای الاهی، تعصب ورزیدند (و آن را از خویشتن دانستند و بس مهّم شمردند)، و گفتند: «ما اموال و فرزندان بیشتری داریم، و ما عذاب نخواهیم شد».
حتی رویارویی سرمایهداران با آیینهای الاهی و با هر اندیشه و هدایتی، برای همین حسّ خودبرتر بینی است:
و ما ارسلنافی قریة من نذیر الاّ قال مترفوها: انّابماارسلتم بهکافرون و قالوا: نحن اکره اموالأ و اولادأ، و ما نحن بمعذّبین در هیچ شهری بیم دهندهای (پیامبری) را بهرسالت نفرستادیم مگر اینکه شادخواران آن گفتند: ما بهاین دین که برای ابلاغ آن آمدهایداعتقادنداریم. وگفتند: مااموال و فرزندان بیشتری دادیم و ما عذاب نخواهیم شد. «مترفوها در این آیه بهمعنای جبّاران و توانگران و مرفّهان است»
استکبار و طغیان سرمایهداری بدانجا میرسد که همه ارزشها را در ثروت میداند و بههمه فضیلتها و نیکیها به دیده کاستی مینگرد:
لقد سمع اللّه قول الّذین قالوا: ان اللّه فقیر و نحن اغنیاء ... خداوند گفته کسانی را شنید که گفتند: خدا فقیر است و ما سرمایهدار و ثروتمندیم ... و این اوج استکبار و خود بزرگبینی است که نسبت به خالق کاینات چنین بیندیشند و چنین سخنی بر زبان آورند.
پیامبران الاهی را نیز چون از طبقات محروم بودند، به هیچ میگرفتند و اندیشهها و گفتار آنان را بیارزش میپنداشتند:
و قالوا لولا نزّل هذاالقرآن علی رجلمن القرتین عظیم. گفتند چرا این قرآن بر مردی از بزرگ مردان آن دو قریه نازل نشده است.
و قال لهم نبیّهم: اناللّه قدبعث لکم طالوت ملکا قالوا: انّی لهالملک علینا؟ و نحن احقّ بالملک منه ولمیؤت سعةمنالمال... پیامبر ایشان (بنیاسرائیل) بهآنان گفت: خداوند طالوت را پادشاه شما قرار داد، گفتند: چگونه میتواند بهپادشاهی برسد، در صورتی که ما برای پادشاهی از او شایستهتریم، او که مال فراوانی ندارد ...
در اندیشه لیبرال ـ سرمایهداری، معیار و محور برای هر کار و هر چیز، مال است حتی پستها و مسئولیتهای دشوار اجتماعی با این معیار داده یا گرفته میشود. و بدینسان تعالی طلبی سرمایهداران بدانجا میرسد که دینشان و خدایشان را اموالشان میدانند:
پیامبر«ص»: فواعجیأ لقوم الهتهم اموالهم شگفتا از مردمی که معبودهای ایشان مالهایشان است.
از اینرو مینگریم که در تعالیم اسلامی، "غنای کفافی"، زندگی آرمانی و اسلامی شمرده شده است، یعنی زیستی که از حدّ فقر و کمبودداری بگذرد و بهحد بسندگی و کفاف برسد، و بهمرز تکاثر و زیادهداری نزدیک نگردد و گرفتار عوارض و معایب سرمایهداری نشود، و این بهترین زندگی شناخته شده است.
امام سجاد «ع»: الّلهم انّی اسئلک خیرالمعیشة، معیشةً اقوی بها علی جمیع حاجاتی، و اتوصّل بهاالیک فیحیاة الدّنیا و فیآخرتی، من غیران تترفنی فیها فاطغی، او تقترها علیّ فاشقی ... خدایا از تو معیشتی نیک خواهانم: معیشتی که با آن همه نیازمندیهایم را برآورم، و در زندگی این دنیا و در آخرتم با آن بهقرب تو برسم، بیآنکه هر اغرق در نعمت سازی تا سر بهطغیان بردارم، یا بهاندازهای آن را اندک بدهی (فقر و کمبود) که گرفتار بدبختی شوم...
اموال از نظر راهنمایان الاهی ابزار و وسیلهای برای تأمین زندگی مقتصدانه همه انسانهاست، و وسیله اثبات هیچ ارزشی از آن دست ارزشهایی کاذب و منفی در تفکر سرمایهداران نیست.
2ـ سرمایهداری و قوانین اجتماعی
تعادل جامعه و توازن میان منافع و حقوق افراد، و ارتباط معقول میان "حقّ" و "تکلیف"، در پرتو قانون، صورت میپذیرد و بدون حاکمیت قانون اجتماعی سالم و منسجم و متوازن، پدید نخواهد آمد. قانون است که باید حسّ افزونخواهی و آزمندی گروههایی را محدود کند، و ابزار قدرت افرادی را که مایه تجاوز و سلطه است، در هم بشکند و انواع تجاوزگریها را مهار کند، و همه را به انجام وظیفه و تکلیف خویش در جامعه تشویق کند و یا ملزم سازد و بدینگونهها همگان را بهحق خویش برساند.
نوشته شده توسط حجت حاجیان پور
| نظرات 0 |
دوشنبه 22 فروردین 1390 ساعت 7:49 AM
