‌ ‌معرفي‌ آثار برگزيده‌ اقتصاد اسلامي‌

 

‌مجله‌ اقتصاد اسلامي‌ در نظر دارد به‌ پاس‌ قدرداني‌ از مؤ‌لفان‌ و محققان‌ نمونه‌ و براي‌ اطلاع‌رساني‌ به‌ خوانندگان‌ ارجمند، در هر شماره‌ به‌ معرفي‌ يكي‌ از آثار برگزيده‌ اقتصاد اسلامي‌ بپردازد و خلاصه‌اي‌ از محتواي‌ آن‌ را ارائه‌ كند. براي‌ اين‌ شماره، كتاب‌ «سياست‌هاي‌ پولي‌ در بانكداري‌ بدون‌ ربا» نوشته‌ جناب‌ آقاي‌ سعيد فراهاني‌فرد، در نظر گرفته‌ شده‌ كه‌ در دومين‌ همايش‌ آثار برگزيده‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ جزء كتب‌ برگزيده‌ فقهي‌ - اقتصادي‌ شناخته‌ شده‌ است. در اين‌ راستا از محققان‌ و مؤ‌لفان‌ ارجمند اقتصاد اسلامي‌ كه‌ آثارشان‌ در يكي‌ از محافل‌ علمي‌ انتخاب‌ شده‌ است، دعوت‌ مي‌شود با ارسال‌ خلاصه‌ و اصل‌ كتاب، مجله‌ را در تحقق‌ اين‌ هدف‌ ياري‌ نمايند.

 

 

 

نام‌ كتاب: سياست‌هاي‌ پولي‌ در بانكداري‌ بدون‌ ربا

نويسنده: سعيد فراهاني‌فرد

 

            ‌‌            ‌‌            ‌(عضو هيئت‌ علمي‌ پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ انديشة‌ اسلامي)

ناشر: مركز انتشارات‌ دفتر تبليغات‌ اسلامي‌ حوزة‌ علميه‌ قم‌

چاپ‌ اول: مرداد 1378

قطع: وزيري‌

تعداد صفحات: 280 صفحه‌

تيراژ: 1500 نسخه‌

قيمت: 1200 ريال‌

 

خلاصه‌ مطالب‌

 

            ‌يكي‌ از مسئوليت‌هاي‌ سنگين‌ بانك‌هاي‌ مركزي، انتخاب‌ سياست‌هاي‌ پولي‌ مناسب‌ با وضعيت‌ اقتصادي‌ كشورها و اجراي‌ آن‌ از طريق‌ ابزارهاي‌ كارآمد است. از آن‌جا كه‌ غالب‌ ابزارهاي‌ سياست‌هاي‌ پولي‌ مبتني‌ بر بهره‌ است، بعد از تغيير نظام‌ بانكي‌ و اجراي‌ قانون‌ عمليات‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا، اين‌ نگراني‌ در محافل‌ علمي‌ و اجرايي‌ به‌ وجود آمد كه‌ بانك‌ مركزي‌ در اجراي‌ سياست‌هاي‌ پولي‌ دچار اختلال‌ خواهد شد. كتاب‌ «سياست‌هاي‌ پولي‌ در بانكداري‌ بدون‌ ربا» با تبيين‌ جايگاه‌ و اهداف‌ سياست‌ پولي‌ در بانكداري‌ بدون‌ ربا، در هفت‌ فصل‌ از ابعاد مختلف، ابزارهاي‌ سياست‌هاي‌ پولي‌ را بررسي‌ مي‌كند.

 

            ‌فصل‌ اول‌ به‌ بررسي‌ ادبيات‌ بحث‌ كه‌ توسط‌ انديشمندان‌ مسلمانان‌ ارائه‌ شده‌ است، اختصاص‌ يافته‌ و ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ را از اين‌ نظر مطرح‌ مي‌كند كه‌ آيا در نظام‌ جديد و با حذف‌ بهره، سياست‌ پولي‌ امكان‌ دارد؟ اهداف‌ اين‌ سياست‌ها چيست‌ و از چه‌ ابزارهايي‌ مي‌توان‌ استفاده‌ كرد؟

 

            ‌موضوع‌ فصل‌ دوم، تبيين‌ مسائل‌ پولي‌ از نظر اقتصادي‌ است. در اين‌ فصل، مفاهيم‌ مرتبط‌ با موضوع، اهداف، آثار و ابزار سياست‌ پولي‌ از نظر اقتصاددانان‌ بررسي‌ شده‌ است. فصل‌ سوم‌ به‌ شناخت‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا و عملكرد آن‌ اختصاص‌ دارد و فصل‌ چهارم‌ تحت‌ عنوان‌ بررسي‌ مباني‌ فقهي‌ ابزارهاي‌ سياست‌ پولي، در واقع‌ نقطه‌ي‌ شروعي‌ است‌ براي‌ بحث‌هاي‌ فقهي‌ اين‌ كتاب. نگارنده‌ در اين‌ فصل‌ به‌ چند بحث‌ اساسي‌ كه‌ به‌ طور مستقيم‌ يا غيرمستقيم‌ با مشروعيت‌ ابزارهاي‌ پولي‌ در ارتباط‌ است‌ پرداخته‌ كه‌ عبارت‌اند از:

1 - تفكيك‌ بين‌ نگرش‌ خرد و كلان‌ در بررسي‌هاي‌ فقهي‌

2 - تعيين‌ ماليت‌ پول‌ و نوع‌ آن‌

3 - مسئله‌ مثلي‌ يا قيمي‌ بودن‌ پول‌

4 - مباحث‌ مربوط‌ به‌ ربا

 

            ‌از آن‌جا كه‌ بررسي‌ فقهي‌ اكثر ابزارهاي‌ سياست‌ پولي‌ در دو فصل‌ بعد متوقف‌ بر تبيين‌ ربا و محدودة‌ آن‌ مي‌باشد، در قسمت‌ پاياني‌ اين‌ فصل، اين‌ بحث‌ با تفصيل‌ گسترده‌تري‌ مطرح‌ شده‌ است.

 

            ‌در فصل‌ پنجم، مشروعيت‌ ابزارهاي‌ متداول‌ در نظام‌ ربوي‌ مورد بررسي‌ قرار گرفته‌ است‌ كه‌ عبارت‌اند از: نرخ‌ تنزيل‌ مجدد، عمليات‌ بازار باز، خريد و فروش‌ دارايي‌ها، نرخ‌ ذخيرة‌ قانوني‌ و كنترل‌ مستقيم‌ كه‌ سه‌ ابزار اول‌ از طريق‌ تغيير پاية‌ پولي‌ و دو ابزار ديگر از طريق‌ ضريب‌ فزاينده‌ پولي‌ بر حجم‌ پول‌ تأثير مي‌گذارد. نويسنده، نرخ‌ تنزيل‌ را در مسئلة‌ خريد و فروش‌ اوراق‌ قرضه، از دو جهت‌ بحث‌  مي‌كند: جهت‌ اول‌ از نظر صدور اوراق‌ مي‌باشد كه‌ با توجه‌ به‌ مبدأ صدور (قرض‌گيرنده) و خريدار اوليه‌ (قرض‌دهنده) چهار صورت‌ براي‌ آن‌ تصور شده‌ كه‌ برخي‌ از صدورها بدون‌ اشكال‌ و برخي‌ دچار اشكال‌ مي‌باشد. در واقع، خريد و فروش‌ اين‌ اوراق‌ در بازار، مبتني‌ بر جواز خريد و فروش‌ بدهي‌ها دانسته‌ شده‌ كه‌ طبق‌ تحقيق‌ نويسنده‌ چنين‌ چيزي‌ جايز نيست؛ هرچند خريد و فروش‌ اوراق‌ قرضة‌ دولتي‌ بين‌ بانك‌ مركزي‌ و بانك‌هاي‌ دولتي‌ اشكالي‌ ندارد.

 

            ‌در بررسي‌ ابزار نرخ‌ ذخيرة‌ قانوني، ابتدا ماهيت‌ سپرده‌هاي‌ بانكي‌ از نظر فقه‌ و سپس‌ مسئله‌ ذخيرة‌ قانوني‌ بررسي‌ شده‌ و اين‌ نتيجه‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ كه‌ با رعايت‌ برخي‌ شرايط، مي‌توان‌ از آن‌ استفاده‌ كرد.

 

            ‌نويسنده‌ در فصل‌ ششم، به‌ بررسي‌ ابزارهاي‌ جديدي‌ مي‌پردازد كه‌ به‌ عنوان‌ جايگزين‌ براي‌ ابزارهاي‌ ربوي‌ معرفي‌ شده‌اند. برخي‌ از ابزارهايي‌ كه‌ در پاية‌ پولي‌ تأثير دارند، به‌ ترتيب‌ زير در اين‌ فصل‌ مطالعه‌ شده‌اند:

 

            ‌‌            ‌-1 خريد تجهيزات‌ مورد نياز دولت‌ و فروش‌ آن‌ها به‌ دولت‌ به‌ صورت‌ نسيه‌ اقساطي‌

 

            ‌‌            ‌-2 اوراق‌ مضاربه‌

 

            ‌‌            ‌-3 اوراق‌ مشاركت‌

 

            ‌‌            ‌-4 اوراق‌ قرضة‌ دولتي‌

 

            ‌‌            ‌5 - اوراق‌ قرض‌الحسنه‌

الف: انتشار اوراق‌ قرض‌الحسنه‌ بدون‌ بهره‌ توسط‌ دولت‌ جهت‌ مصارف‌ خاص‌

ب: انتشار اوراق‌ قرض‌الحسنه‌ بدون‌ بهره‌ همراه‌ با جايزه‌

ج: انتشار اوراق‌ قرض‌الحسنه‌ بدون‌ بهره‌ همراه‌ با جبران‌ تورم‌

 

            ‌در اين‌ قسمت‌ هر پيشنهاد به‌ تفصيل‌ بررسي‌ و نقاط‌ ضعف‌ و قوت‌ آن‌ بيان‌ شده‌ است.

 

            ‌در پايان‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ گرچه‌ به‌ كار گرفتن‌ برخي‌ از اين‌ ابزارها با در نظر گرفتن‌ شرايطي‌ بدون‌ اشكال‌ است، اما بهترين‌ ابزار، اوراق‌ مشاركت‌ مي‌باشد.

 

            ‌در قسمت‌ دوم‌ اين‌ فصل، ابزارهاي‌ مؤ‌ثر در ضريب‌ فزاينده‌ي‌ پولي‌ بررسي‌ شده‌اند كه‌ عبارت‌اند از:

-1 تغيير نسبت‌ سهم‌ سود بانك‌ها

-2 تغيير حق‌ وكالت‌ بانك‌ها

-3 تغيير سود مورد انتظار

-4 تغيير حداقل‌ و حداكثر نرخ‌ سود بانك‌ها در برخي‌ تسهيلات‌

            ‌بالأ‌خره‌ نويسنده‌ در فصل‌ هفتم‌ ابزارهاي‌ سياست‌ پولي‌ در قبل‌ و بعد انقلاب‌ از ناحية‌ بانك‌ مركزي‌ و تأثير آن‌ها در متغيرهاي‌ اقتصادي‌ را از لحاظ‌ عملي‌ بررسي‌ مي‌كند و به‌ مطالعه‌ ابزارهاي‌ «تغيير حجم‌ اعتبارات‌ سيستم‌ بانكي»، «خريد و فروش‌ اوراق‌ قرضه»، «تغيير در نرخ‌ ذخيرة‌ قانوني»، «تغيير در نرخ‌ تنزيل‌ مجدد»، «تغيير در نرخ‌ سود تسهيلات‌ اعتباري» و «تغيير در نرخ‌ سود سپرده‌هاي‌ مدت‌دار» مي‌پردازد.


 

معرفي كتب، نرم افزارها، پايان نامه ها، و منابع اصلي و در صورت امكان ارائه آنها جهت دانلود در باب اقتصاد



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 9:15 AM | نظرات (0)

‌جايگاه‌ دولت‌ در اقتصاد اسلامي‌ ( 4 )


            ‌ب‌ - قانون‌ ارث: مقررات‌ ارث‌ در اسلام‌ وسيله‌اي‌ براي‌ تعديل‌ ثروت‌ها است؛ زيرا غالباً‌ افراد ثروتمند، با اقدام‌ به‌ پرداخت‌ همة‌ حقوق‌ واجب‌ مالي، باز هم‌ دارايي‌ معتنابهي‌ را در طول‌ زندگي‌ به‌ دست‌ خواهند آورد كه‌ در صورت‌ مرگ‌ آنان‌ به‌ وسيلة‌ قانون‌ ارث، اين‌ اموال‌ بين‌ وارثان‌ آن‌ها تقسيم‌ مي‌شود كه‌ خود نوعي‌ تعديل‌ ثروت‌ به‌ شمار مي‌آيد. در صورتي‌ كه‌ اگر همة‌ ارث‌ به‌ فرزند بزرگ‌تر مي‌رسيد يا صاحب‌ مال‌ مي‌توانست‌ همة‌ اموال‌ خود را پس‌ از مرگ‌ به‌ فرد مورد نظر خود منتقل‌ كند، اين‌ توزيع‌ و تعديل‌ ثروت‌ تحقق‌ نمي‌يافت.

 

‌            ‌ج‌ - منع‌ از احتكار و انحصار و تمركز ثروت: دولت‌ اسلامي‌ با تحريم‌ احتكار و منع‌ از انحصار، به‌ ويژه‌ لغو بهره‌برداري‌ از ثروت‌هاي‌ خام‌ و طبيعي‌ به‌ شيوه‌ سرمايه‌داري‌ انحصاري، جلو تمركز ثروت‌ ناشي‌ از آن‌ها را گرفته‌ و از اين‌ راه‌ نيز در راه‌ توازن‌ اجتماعي‌ قدم‌ بر مي‌دارد.

‌            ‌د - وضع‌ مقررات: اختيارات‌ دولت‌ در وضع‌ مقرراتي‌ در چهارچوب‌ منطقه‌ آزاد قانون‌گذاري‌ (منطقة‌الفراغ) و با رعايت‌ مصالح‌ جامعه، تأثير بسياري‌ در حمايت‌ از توازن‌ اجتماعي‌ دارد.

‌            ‌دولت‌ علاوه‌ بر موارد فوق، مي‌تواند با وضع‌ ماليات‌هاي‌ جديد، از ثروت‌ ثروتمندان‌ بكاهد؛ با وضع‌ نرخ‌ براي‌ برخي‌ كالاها از سود بي‌حد و حصر آن‌ها كم‌ كند؛ با تعيين‌ شرايطي‌ براي‌ كارفرما، از قبيل، حداقل‌ دستمزد براي‌ كارگران، تعيين‌ حداكثر ساعات‌ كار، و ... حقوق‌ مزدبگيران‌ را حفظ‌ و سطح‌ مناسبي‌ از زندگي‌ را براي‌ آنان‌ فراهم‌ كند؛ با وضع‌ مقرراتي، جلو مالكيت‌هاي‌ بزرگ‌ اراضي‌ و مالكيت‌هاي‌ بزرگ‌ صنعتي‌ و سودهاي‌ كلان‌ ناشي‌ از بازرگاني‌ را بگيرد. رعايت‌ مصالح‌ جامعه‌ در تمام‌ موارد فوق، قاعده‌ و اصلي‌ اساسي‌ است.60

‌            ‌ه'  - تحريم‌ اسراف: دولت‌ اسلامي‌ بايستي‌ ساز و كارهاي‌ لازم‌ را براي‌ اجراي‌ حكم‌ قطعي‌ حرمت‌ اسراف‌ و زياده‌روي‌ در مصرف‌ عموم‌ مردم‌ و عناصر دولتي‌ فراهم‌ كند؛ زيرا با اين‌ كار از يك‌ طرف‌ از مصارف‌ زايد طبقه‌ مرفه‌ خصوصي‌ و دولتي‌ جلوگيري‌ شده، و از سوي‌ ديگر، مازاد بر مصرف‌ مرفهين‌ بر اساس‌ اصل‌ انفاق‌ و لزوم‌ مساوات‌ و همدلي‌ با فقرا به‌ آنان‌ داده‌ مي‌شود و سطح‌ زندگي‌ گروه‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ جامعه‌ ترقي‌ كرده‌ و به‌ اين‌ گونه‌ توازن‌ اجتماعي‌ از اين‌ طريق‌ نيز به‌ دست‌ مي‌آيد.61

3 - 4 - سياست‌ كلان‌ رشد و توسعه‌ اقتصادي‌ به‌ نفع‌ عموم‌ مردم‌

‌            ‌شهيد صدر بر اين‌ اعتقاد است‌ كه‌ رشد اقتصادي‌ از موارد مورد اتفاق‌ هر سه‌ مكتب‌ اقتصادي‌ سرمايه‌داري، ماركسيسم‌ و اسلام‌ مي‌باشد، هر چند اين‌ مكاتب‌ از لحاظ‌ شيوه‌ يا راهبرد رشد با يكديگر اختلاف‌ دارند؛62 به‌ طور مثال، راهبرد سرمايه‌دارانه‌ رشد اقتصادي‌ مبتني‌ بر آزادي‌ اقتصادي‌ است، در حالي‌ كه‌ راهبرد اسلامي‌ رشد مبتني‌ بر آزادي‌ اقتصادي‌ در كادر محدود، عدالت‌ اقتصادي‌ و توجه‌ به‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ وسيله‌ و هدف‌ رشد اقتصادي‌ است.

‌            ‌بنابراين، رشد اقتصادي، افزايش‌ ثروت‌ و بهره‌مندي‌ از طبيعت‌ تا حد امكان، از نظر مكتبي، هدف63 جامعه‌ اسلامي‌ دانسته‌ شده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ موضوع‌ و ساير شرايط‌ عيني‌ و اجتماعي، دولت‌ اسلامي‌ سياست‌ كلان‌ رشد اقتصادي‌ را تعيين‌ مي‌كند و حكومت‌ اسلامي‌ موظف‌ به‌ اجراي‌ آن‌ خواهد بود.

‌            ‌شهيد صدر وظايف‌ دولت‌ اسلامي‌ را در قبال‌ زندگي‌ اقتصادي‌ عموم‌ مردم‌ و بهره‌مندي‌ همه‌ آحاد ملت‌ از ثمرات‌ رشد اقتصادي، سه‌ مطلب‌ عمده‌ مي‌داند؛ به‌ عبارت‌ ديگر، مداخله‌ دولت‌ در امور توليد اقتصادي‌ به‌ طور عمده‌ در سه‌ چيز است:64

‌            ‌اول‌ : تضمين‌ و تعيين‌ حداقل‌ و حداكثر توليد كالاهاي‌ ضروري، چون‌ مكانيسم‌ بازار به‌ تنهايي‌ پاسخ‌گو نيست.

‌            ‌دوم‌ : تعيين‌ اهداف‌ كلي‌ سياست‌ رشد اقتصادي‌ تا رشد اقتصادي‌ همراه‌ با عدالت‌ اقتصادي‌ و معنويت‌ حركت‌ كند. بنابراين، دولت‌ اسلامي‌ بر اساس‌ اين‌ اهداف‌ كلي، براي‌ دوره‌هاي‌ پنج‌ تا هفت‌ ساله‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌كند.65

‌            ‌سوم‌ : كنترل‌ و نظارت‌ بر بخش‌ اول اقتصاد كشور (يعني‌ توليد مواد اوليه‌ طبيعي، كشاورزي‌ و معادن) و از اين‌ طريق‌ بر بخش‌ دوم‌ و سوم‌ اقتصاد يعني‌ صنعت‌ و خدمات.

‌            ‌از آن‌ جا كه‌ مالكيت‌ دولتي‌ بر انفال‌ و ثروت‌هاي‌ طبيعي‌ وجود دارد و به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ تملك‌ اين‌ ثروت‌ها مشروط‌ به‌ مباشرت‌ در كار است، توليد ثروت‌هاي‌ طبيعي‌ و صنايع‌ استخراجي‌ بايد طبق‌ مقررات‌ قانوني‌ صورت‌ بگيرد، و تنها از اين‌ طريق‌ است‌ كه‌ تأسيس‌ واحدهاي‌ بزرگ‌ اقتصادي‌ براي‌ بهره‌برداري‌هاي‌ طبيعي‌ و گماردن‌ آن‌ها در خدمت‌ جامعه‌ مجاز و مشروع‌ تلقي‌ مي‌شود. لذا دولت‌ با كنترل‌ و نظارتي‌ كه‌ بر صنايع‌ استخراجي‌ و توليد مواد اوليه‌ خام‌ دارد، خواهد توانست‌ به‌ طور غيرمستقيم، شعب‌ مختلف‌ توليد را زير نظر داشته‌ باشد. اين‌ امر امكان‌ مشاركت‌ گسترده‌ عموم‌ مردم‌ در توليد و كاهش‌ توزيع‌ ناعادلانه‌ ثروت‌ و حذف‌ انحصار را فراهم‌ مي‌آورد.

4 - 4 - دخالت‌ مسئولانه‌ دولت‌ در بازار

‌            ‌از نظر شهيد صدر يكي‌ از پايه‌هاي‌ اساسي‌ هر نظام‌ اقتصادي‌ مبادله‌ است‌ كه‌ از نظر اهميت، كم‌تر از توليد و توزيع‌ نيست، ولي‌ از نظر تاريخي‌ پس‌ از آن‌ دو قرار دارد؛ زيرا توليد و توزيع‌ همواره‌ با وجود اجتماعي‌ انسان‌ مقرون‌ بوده‌ است‌ اما مبادله‌ در جوامع‌ ابتدايي‌ با يك‌ اقتصاد بسته‌ خانوادگي، وجود نداشت. به‌ تدريج‌ كه‌ تقسيم‌ كار به‌ وجود آمد، در جوامع‌ براي‌ گشايش‌ و رفاه‌ زندگي‌ و پاسخ‌گويي‌ به‌ گسترش‌ نيازها و ره‌ سپردن‌ توليد به‌ سوي‌ تخصص‌ و تكامل، مبادله‌ مطرح‌ شد و گسترش‌ يافت. مبادله‌ نقش‌ واسطة‌ بين‌ توليد و مصرف‌ يا بين‌ توليدكنندگان‌ و مصرف‌كنندگان‌ را ايفا مي‌كرد. در عصر مبادلات‌ تهاتري‌ (پاياپاي) تعادل‌ در بازارها وجود داشت‌ و مشكل‌ و انحرافي‌ در مبادله‌ از لحاظ‌ ايفاي‌ نقش‌ واسطة‌ بين‌ توليد و مصرف‌ نبود؛ زيرا هر توليد كننده‌اي‌ براي‌ برآوردن‌ نيازهاي‌ خويش‌ و براي‌ آن‌ كه‌ مازاد توليدش‌ را با كالاهاي‌ ديگر مبادله‌ كند، توليد مي‌كرد. بنابراين، عرضه‌ هميشه‌ تقاضاي‌ مساوي‌ خود را مي‌يافت‌ و در نتيجه، ارزش‌هاي‌ بازار در سطح‌ درجة‌ طبيعي‌ خود قرار مي‌گرفت‌ و بازگو كنندة‌ ارزش‌هاي‌ حقيقي‌ كالاها و اهميت‌ واقعي‌ آن‌ها در زندگي‌ مصرف‌ كنندگان‌ بود.

‌            ‌اما پس‌ از آن‌ كه‌ عصر پول‌ آغاز و بر بازرگاني‌ مسلط‌ شد، ظلم‌ انسان‌ به‌ مبادله‌ نيز سرايت‌ كرد، تا آن‌ جا كه‌ مبادله‌ دگرگون‌ شده‌ و به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ واسطة‌ بين‌ توليد و مصرف‌ باشد تا رفاه‌ مردم‌ تأمين‌ شود، واسطة‌ بين‌ توليد و پول‌ اندوختن‌ شد؛ به‌ طوري‌ كه‌ مقصود از توليد و فروش، اندوختن‌ پول‌ و توسعة‌ ثروت‌ گرديد، نه‌ برآوردن‌ نيازها و در نتيجه، توازن‌ عرضه‌ و تقاضا مختل‌ و عدم‌ تعادل‌ در بازارها آشكار گرديد.

‌            ‌احتكار و انحصار در بازار، نقش‌ اصيل‌ مبادله‌ را برهم‌ زده‌ و تضاد بين‌ عرضه‌ و تقاضا را تعميق‌ مي‌بخشند. انگيزة‌ سرمايه‌داران‌ بزرگ‌ از توليد و فروش، سرازير كردن‌ پول‌ در گردش‌ جامعه‌ به‌ ويژه‌ سكه‌هاي‌ طلا و نقره‌ به‌ انبار گنج‌هاي‌ خويش‌ است. آن‌ها پول‌ در گردش‌ (طلا و نقره) را به‌ تدريج‌ مكيده‌ و مبادله‌ را از وظيفة‌ خويش‌ كه‌ واسطة‌ بين‌ توليد و مصرف‌ است، باز مي‌دارند.66 در عصر جديد و در مبادلات‌ سرمايه‌داري‌ نيز تجارت‌ از وضع‌ طبيعي‌ و درست‌ آن‌ كه‌ ناشي‌ از حاجت‌هاي‌ عيني‌ و منطقي‌ بشر بوده، منحرف‌ شده‌ است. به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ انتقال‌ كالا از نقطه‌اي‌ به‌ نقطة‌ ديگر صورت‌ گيرد و مرحله‌ پاياني‌ فرايند توليد (يعني‌ مبادله) منفعت‌ جديدي‌ براي‌ كالا ايجاد كند تا مصرف‌ كننده‌ از آن‌ بهره‌برداري‌ كند و مبادله‌ كننده‌ (تاجر) هم‌ سودي‌ ببرد، مبادله‌ و تجارت‌ تغيير ماهيت‌ داده‌ و سود ناشي‌ از آن‌ فقط‌ به‌ خاطر عقود به‌ ظاهر قانوني‌اي‌ است‌ كه‌ موجب‌ انتقال‌ مالكيت‌ را فراهم‌ مي‌آورند. لذا در تجارت‌ سرمايه‌داري‌ گاهي‌ عمليات‌ به‌ ظاهر قانوني‌ انتقال‌ مالكيت، بدون‌ آن‌ كه‌ كالا و خدمات‌ تازه‌اي‌ بوجود آمده‌ باشد، به‌ دفعات‌ - به‌ تبع‌ واسطه‌ها - نسبت‌ به‌ كالاي‌ واحدي‌ انجام‌ مي‌شود؛ در نتيجه، بسياري‌ از اين‌ طريق‌ سود مي‌برند67 (مثل‌ خريد و فروش‌ نفت‌ كاغذي‌ در بازارهاي‌ بورس).

‌            ‌بديهي‌ است‌ كه‌ اسلام‌ فعاليت‌هاي‌ تجاري‌ را كه‌ به‌ شيوه‌اي‌ كه‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ رايج‌ است، محكوم‌ مي‌كند؛ زيرا عمليات‌ مزبور با اعتقاد اسلام‌ از مبادله‌ كه‌ آن‌ را جزئي‌ از فرآيند توليد مي‌داند، منافات‌ دارد. لذا اسلام‌ همواره‌ شرايط‌ مبادله‌ و تجارت‌ را بر اساس‌ نظريه‌ مخصوص‌ به‌ خود معين‌ و منظم‌ كرده‌ و نخواسته‌ است‌ كه‌ از لحاظ‌ حقوقي‌ ميان‌ مقررات‌ آن‌ كه‌ به‌ طور مثال‌ در عقود بيع‌ آمده، با مقررات‌ توليد حد فاصلي‌ بيندازد. دولت‌ اسلامي‌ با استفاده‌ از اصل‌ قانوني‌ اختيارات‌ دولت‌ (منطقة‌الفراغ) با واسطه‌گري‌ و هرگونه‌ طفيلي‌گري‌ در جريان‌ توليد به‌ خاطر آن‌ كه‌ فاقد هر گونه‌ محتواي‌ توليدي‌ بوده‌ و صرفاً‌ به‌ خاطر تحصيل‌ سود [در قبال‌ انتقال‌ مالكيت] انجام‌ مي‌شود، و اين‌ تحميل‌ زيادي‌ بر جامعه‌ است، مبارزه‌ مي‌كند.68

‌            ‌پس‌ از ورود پول‌ به‌ جريان‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي، شهيد صدر مشكل‌ مهم‌تر را افزايش‌ ثروت‌ از طريق‌ پول‌ مي‌داند كه‌ امروزه‌ با نظام‌ بانكداري‌ ربوي‌ تحقق‌ يافته‌ است؛ به‌ عبارت‌ ديگر، پول‌ فقط‌ وسيله‌اي‌ براي‌ اندوختن‌ نيست، بلكه‌ وسيله‌اي‌ است‌ براي‌ افزايش‌ ثروت؛ از طريق‌ سودي‌ كه‌ وام‌دهندگان‌ از وام‌گيرندگان‌ مي‌گيرند، يا از طريق‌ سودي كه‌ صاحبان‌ پول، به‌ علت‌ سپردن‌ پول‌ خويش‌ به‌ بانك، از بانك‌ دريافت‌ مي‌دارند. بدينسان، پول‌ در جامعه‌ سرمايه‌داري‌ به‌ جاي‌ توليد، سبب‌ تمركز ثروت‌ مي‌گردد و تا جايي‌ كه‌ بازرگان‌ اطمينان‌ نداشته‌ باشد كه‌ توليد و يا تجارت، درآمدي‌ بيش‌ از سودي‌ كه‌ از وام‌ دادن‌ يا وديعه‌ گذاشتن‌ به‌دست‌ مي‌آورد، عايدش‌ مي‌سازد، به‌ هيچ‌ گونه‌ توليد و تجارتي‌ دست‌ نمي‌زند.

‌            ‌شهيد صدر، بر اين‌ اعتقاد است‌ كه‌ دولت‌ اسلامي‌ بايستي‌ با همة‌ اين‌ مشكلاتي‌ كه‌ از پول‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد و وضع‌ طبيعي‌ بازارها و جريان‌ مبادله را نامتعادل‌ مي‌گرداند و وظيفة‌ واسطه‌اي‌ بين‌ توليد و مصرف‌ فرايند مبادله‌ را مخدوش‌ مي‌كند، مبارزه‌ كند.

‌            ‌اين‌ مبارزه‌ از سه‌ طريق‌ زير كه‌ به‌ طور خلاصه‌ ذكر مي‌شود امكان‌پذير است:

‌            ‌1 - غيرمجاز بودن‌ ركود در مبادلات: از آن‌ جا كه‌ يكي‌ از علل‌ ركود مبادلات، خارج‌ كردن‌ وسيلة‌ مبادله‌ از جريان‌ بازار و ذخيره‌ كردن‌ آن‌ است، اسلام‌ از طريق‌ وضع‌ ماليات‌ بر طلا و نقره‌ (پول‌ رايج‌ زمان‌هاي‌ گذشته) با آن‌ مبارزه‌ كرده‌ است‌ و امروزه، پول‌ اعتباري‌ - اسكناس‌ - اگرچه‌ از اين‌ جهت‌ مشكل‌ فوق‌ را ندارد، و مالياتي‌ بر آن‌ وضع‌ نمي‌شود، اما روح‌ و حكمت‌ اين‌ حكم‌ مالياتي‌ كه‌ همان‌ جريان‌ متعادل‌ مبادلات‌ است، وجود دارد، يعني‌ مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ سياست‌ اقتصادي‌ دولت‌ اسلامي‌ بايد به‌ گونه‌اي‌ تنظيم‌ شود كه‌ جريان‌ مبادلات‌ به‌ ركود و كسادي‌ تبديل‌ نشود.69

‌            ‌2 - تحريم‌ ربا و تحريم‌ نقش‌ زايش‌ خودبه‌خودي‌ پول: از آن‌ جا كه‌ بانكداري‌ ربوي‌ و بازارهاي‌ پول‌ و سرمايه‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ وضعيت‌ طبيعي‌ اين‌ بازارها را بر هم‌ مي‌زنند، دولت‌ اسلامي‌ بايستي‌ بانكداري‌ و بازار مالي‌ را بر اساس‌ حرمت‌ ربا و عقود اسلامي‌اي‌ كه‌ كاركرد مشاركتي‌ و غير ربوي‌ دارند، تنظيم‌ كند.

‌            ‌3 - كنترل‌ همه‌ جانبه‌ دولت‌ بر جريان‌ مبادله‌ و نظارت‌ بر بازارها براي‌ از بين‌ بردن‌ زمينة‌ انحصار و احتكار و تسلط‌ نامشروع‌ فردي‌ بر بازارها: البته‌ نظارت‌ و كنترل‌ دولت‌ در اين‌ زمينه‌ بايستي‌ به‌ نحوي‌ باشد كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ منجر به‌ ضرر و تزلزل‌ حيات‌ اقتصادي‌ نشود.70

نتيجه‌گيري‌

‌            ‌در مجموع‌ مي‌توان‌ گفت‌ نظريه‌ اقتصادي‌ دولت‌ از ديدگآه‌ شهيد صدر؛ نظريه‌اي‌ است‌ به‌ طور نسبي‌ موفق، جامع‌ و كامل. به‌ نظر ما اگر ايشان‌ در قيد حيات‌ بودند، بي‌شك‌ با توجه‌ به‌ نبوغ‌ و پويايي‌ ذهني‌ و فكري‌ و علمي‌شان، همين‌ نظريه‌ را با حفظ‌ محتواي‌ اصلي‌ آن‌ و با چهارچوب‌ جديدتر و به‌ روزتر عرضه‌ مي‌كردند؛ به‌ ويژه‌ بحث‌ وظايف‌ و مسئوليت‌هاي‌ اقتصادي‌ دولت‌ اسلامي‌ با توجه‌ به‌ انبوه‌ اطلاعاتي‌ كه‌ در بيست‌ سال‌ اخير مطرح‌ شده‌ است، نيازمند تكامل‌ بيش‌تري‌ است. با اين‌ حال، به‌ نظر مي‌رسد اين‌ نظريه‌ با ابعاد مختلف‌ كلامي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي‌ و اقتصادي‌اش‌ قادر است‌ زندگي‌ سعادتمندانه‌ را براي‌ همة‌ شهروندان‌ برآورده‌ كند؛ چرا كه‌ توانسته‌ است‌ ميان طبيعت‌ بشر و نهاد دولت‌ رابطة‌ صحيحي‌ برقرار كند و نظريه‌اي‌ جديد را دربارة‌ دولت‌ مطرح‌ سازد.

 

پي‌نوشت‌ها :

 

.1 آندرو وينسنت، نظريه‌هاي‌ دولت، ترجمة‌ حسين‌ بشيريه‌ (نشر ني، 1371) ص‌ 321.

.2 همان، ص‌ 75.

.3 همان، ص‌ 56 - 58.

.4 مفهوم‌ دولت‌ معادل‌ واژه‌ انگليسي‌State  است‌ (نه‌ معادل‌Government  به‌ معناي‌ حكومت)؛ زيرا اين‌ واژه‌ از ريشة‌ لاتيني‌Stare  به‌ معناي‌ ايستادن‌ و به‌ صورت‌ دقيق‌تر از واژة‌Status  به‌ معني‌ وضع‌ مستقر و پابرجا گرفته‌ شده‌ است‌ و مشتقات‌Status  در زبان‌ انگليسي‌ مانند Static (ايستا) يا Stable (ثابت) نيز همين‌ معنا را مي‌رسانند (آندرو وينسنت، همان، ص‌ 36).

.5 حسن‌ ارسنجاني، حاكميت‌ دولت‌ها (چاپ‌ اول: سازمان‌ كتاب‌هاي‌ جيبي، 1342) ص‌ 67 - 68 .

.6 محمدحسين‌ جمشيدي، انديشه‌ سياسي‌ شهيد رابع: امام‌ سيد محمدباقر صدر؛ (دفتر مطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي، 1377) ص‌ 231.

.7 محمدباقر صدر، لُمحةٌ‌ تمهيدية‌ عن‌ مشروع‌ دُستور الجمهورية‌ الاسلامية‌ (چاپ‌ دوم: بيروت، دارالتعارف‌ للمطبوعات، 1399 ق) ص‌ 11.

.8 روم‌ (30) آية‌ 30.

.9 سيد محمدباقر صدر، سنت‌هاي‌ تاريخ‌ در قرآن، ترجمة‌ سيدجمال‌ موسوي‌اصفهاني‌ (چاپ‌ دوم: انتشارات‌ اسلامي، بي‌تا) ص‌ 175 - 176.

.10 سيد محمدباقر صدر، خلافة‌الانسان‌ و شهادة‌الانبيأ (بيروت، دارالتعارف‌ للمطبوعات، 1399 ق) ص‌ 15.

.11 همو، سنت‌هاي‌ تاريخ‌ در قرآن، ص‌ 236 و 246.

.12 همان، ص‌ 245 و 237.

.13 «وَ‌اًِذ‌ قَالَ‌ رَبَُّ‌ لِلمَ‌لاَئِكَةِ‌ اًِنٍّي‌ جَاعِلٌ‌ فِي‌ الأَرضِ‌ خَلِيفَةً‌ قَالُوا أتَجعَلُ‌ فِيهَا مَن‌ يُفسِدُ‌ فِيهَا وَيَسفُِ‌ الدٍّمَأَ‌ وَنَحنُ‌ نُسَبٍّحُ‌ بِحَمدَِ‌ وَنُقَدٍّسُ‌ لََ‌ قَالَ‌ اًِنٍّي‌ أَ‌علَمُ‌ مَا لاَ‌ تَعلَمُونَ» (بقره‌ (2) آية‌ 30).

.14 سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 184.

.15 «ان‌ الانسان‌ ليطغي‌ أن‌ رأه‌ استغني» (علق‌ (96) آيات‌ 6 و 7).

.16 بعضي‌ از اين‌ آيات‌ عبارت‌اند از: «وَ‌هُوَ‌ الَّذِ‌ي‌ جَعَلَكُم‌ خَ‌لاَئِفَ‌ الأَرضِ‌ وَرَفَعَ‌ بَعضَكُم‌ فَوقَ‌ بَعضٍ‌ دَرَجَاتٍلِيَبلُوَكُم‌ فِي‌ مَا آتَاكُم» (انعام‌ (6) آية‌ 165)؛ «هُوَ‌ الَّذِ‌ي‌ جَعَلَكُم‌ خَ‌لاَئِفَ‌ فِي‌ الأَرضِ» (فاطر (35) آية‌ 39)؛ «اًِذ‌ جَعَلَكُم‌ خُلَفَأَ‌ مِن‌ بَعدِ‌ قَومِ‌ نُوحٍ» (اعراف‌ (7) آية‌ 69) و «يَا دَ‌اوُدُ‌اًِنَّا جَعَلنَاَ‌ خَلِيفَةً‌ فِي‌ الأَرضِ‌ فَاحكُم بَينَ‌ النَّاسِبِالحَقٍّ» (ص‌ (38) آية‌ 26).

.17 سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 189.

.18 «اًِنَّا عَرَضنَا الأَمَانَةَ‌ عَلَي‌ السَّماوَ‌اتِ‌ وَ‌الأَرضِ‌ وَ‌الجِبَالِ‌ فَأَبَينَ‌ أَن‌ يَحمِلنَهَا وَ‌أَشفَقنَ‌ مِنهَا وَحَمَلَهَا الاًِنسَانُ‌ اًِنَّهُ‌ كَانَ‌ ظَلُوماً‌ جَهُولاً» (احزاب‌ (33) آية‌ 72).

.19 روم‌ (30) آية‌ 30.

.20 احزاب‌ (33) آية‌ 72.

.21 سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 190 - 191.

.22 رعد (13) آية‌ 11: بي‌ شك‌ خداوند وضعيت‌ هيچ‌ قومي‌ را تغيير نمي‌دهد مگر آن‌كه‌ آن‌ها محتواي‌ باطني‌ خود را تغيير دهند.

.23 سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 194 - 195.

.24 همان، ص‌ 196.

.25 همان، ص‌ 198.

.26 همان، ص‌ 233.

.27 احبار علماي‌ دين‌ و ربانيون‌ مرتبه‌ وسط‌ بين‌ نبي‌ و عالم‌ مي‌باشند.

.28 مائده‌ (5) آية‌ 44.

.29 ر.ك: سيد محمدباقر صدر، خلافة‌الانسان‌ و شهادة‌الانبيأ، ص‌ 24.

.30 محمد بن‌ يعقوب‌ كليني، اصول‌ كافي، ترجمة‌ سيدجواد مصطفوي‌ (دفتر نشر فرهنگ‌ اهل‌بيت:، بي‌تا) ج‌ 1، ص275.

.31 محمدحسين‌ جمشيدي، همان، ص‌ 236 و 324.

.32 سيد محمدباقر صدر، سنت‌هاي‌ تاريخ‌ در قرآن، ترجمة‌ سيد جمال‌ موسوي‌اصفهاني، ص‌ 214.

 

.33 محمدحسين‌ جمشيدي، همان، ص‌ 324.

.34 سيد محمدباقر صدر، لمحة‌ تمهيدية‌ عن‌ مشروع‌ دستور الجمهورية‌ الاسلامية، ص‌ 13.

.35 آندرو وينسنت، همان، ص‌ 76.

.36 جانفرانكوچوجي، تكوين‌ دولت‌ مدرن، ترجمة‌ بهزاد باشي‌ (تهران، نشر آگاه، 1377) ص‌ 190 - 191.

.37 حسين‌ بشيريه، جامعه‌شناسي‌ سياسي، ص‌ 328.

.38 در قبال‌ عدالت‌ مثبت‌ يا عدالت‌ توزيعي‌ و عدالت‌ منزلتي.

.39 ژوزف‌ لاژوژي، نظامهاي‌اقتصادي، ترجمة‌ شجاع‌الدين‌ ضيائيان‌ (دانشگاه‌ تهران، 1355) ص‌ 56.

.40 احمد نقيب‌زاده، سياست‌ و حكومت‌ در اروپا، ترجمة‌ عباس‌ مخبري‌ (سمت، نشر مركز، تهران‌ 1377) ص‌ 103 - 104.

.41 آنتوني‌ آربلاستر، ظهور و سقوط‌ ليبراليسم‌ غرب، ص‌ 439.

.42 سيد محمدباقر صدر، سنت‌هاي‌ تاريخ‌ در قرآن، ترجمة‌ سيد جمال‌ موسوي‌اصفهاني، ص‌ 219.

.43 همو، صورة‌ عن‌ اقتصاد المجتمع‌ الاسلامي‌ (بيروت، دار التعارف‌ للمطبوعات، 1399 ق) ص‌ 10 - 11.

.44 حديد (57) آية‌ 7.

.45 نور (24) آية‌ 33.

.46 ر.ك: سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 14 - 17.

.47 همان، ص‌ 18 - 22.

.48 همان، ص‌ 23 - 24.

.49 «مَا أَفَأَ‌ اللَّهُ‌ عَلَي‌ رَسُولِهِ‌ مِن‌ أَ‌هلِ‌ القُرَ‌ي‌ فَلِلَّهِ‌ وَلِلرَّسُولِ‌ وَلِذِ‌ي‌ القُربَي‌ وَ‌اليَتَامَي‌ وَ‌المَسَاكِينِ‌ وَ‌ابنِ‌ السَّبِيلِ‌ كَي‌ لاَ‌ يَكُونَ‌ دُولَةً‌ بَينَ‌ الأَ‌غنِيَأِ‌ مِنكُم» (حشر (59) آية‌ 7).

.50 سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 25 - 30.

.51 همان، ص‌ 30 - 35.

.52 اين‌ شاخص‌ها در قسمت‌ قبل‌ بيان‌ شد.

.53 سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 67 - 73.

.54 همو، اقتصادنا (بيروت، دارالتعارف‌ للمطبوعات، 1411 ق‌ / 1991 م) ص‌ 335 - 336.

.55 همان.

.56 همان، ص‌ 670 .

.57 همان، ص‌ 659 .

.58 همان، ص‌ 660 - 666 .

.59 همان، ص‌ 669 .

.60 همان، ص‌ 679 و مباني‌ اقتصاد اسلامي، ص‌ 427.

.61 سيد محمدباقر صدر، همان، ص‌ 669.

.62 همان، ص‌ 615.

.63 يكي‌ از فرق‌هاي‌ مهم‌ راهبرد اسلامي‌ رشد با راهبرد سرمايه‌داري‌ آن، اين‌ است‌ كه‌ در اسلام، افزايش‌ ثروت‌ هدف‌ متوسط‌ جامعه‌ است‌ ولي‌ سرمايه‌داري‌ آن‌ را هدف‌ نهايي‌ مي‌داند. هدف‌ نهايي‌ امت‌ اسلامي‌ ايفاي‌ وظيفه‌ جانشيني‌ خدا و پرورش‌ فضايل‌ انساني‌ است. (همان، ص‌ 635).

.64 همان، ص‌ 654 - 655.

.65 همان، ص‌ 628.

.66 همان، ص‌ 345 - 351.

.67 همان، ص‌ 646.

.68 همان، ص‌ 646 - 650.

.69 مباني‌ اقتصاد اسلامي، ص‌ 316.

.70 همان، ص‌ 353 - 354



مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 9:10 AM | نظرات (0)

‌جايگاه‌ دولت‌ در اقتصاد اسلامي‌ ( 3 )

‌            ‌دلايل‌ افزايش‌ نقش‌ دولت‌ در كشورهاي‌ غربي، بحران‌هاي‌ اجتماعي، اقتصادي‌ و سياسي‌اي‌ بوده‌ است‌ كه‌ لازم‌ است‌ به‌ طور مختصر توضيح‌ داده‌ شود:

‌            ‌الف) بحران‌هاي‌ اجتماعي: اين‌ عبارت‌ در قرن‌ نوزدهم‌ بيانگر مجموعه‌اي‌ از مشكلات‌ بود كه‌ از تجاري‌ و صنعتي‌كردن‌ اقتصاد اين‌ كشورها برمي‌خاست. عميق‌تر شدن‌ شكاف‌هاي‌ طبقاتي، فشارهاي‌ غيرمنصفانه‌ بر جمعيت‌ها، پرولتاريي‌ و دستمزدبگيري‌ قشرهاي‌ فرودست، شيوع‌ بيماري‌هاي‌ واگيردار در شهرها، جنايت‌پيشگي، فقر سياه، سوانح‌ صنعتي، مسيحيت‌زدايي‌ فراگير، رشد سازمان‌يافته‌ اتحاديه‌گرايي‌ و سوسياليسم، بي‌سوادي، فحشا، بزه‌كاري‌ نوجوانان، حرام‌زادگي، مي‌خوارگي، سفاكي‌هاي‌ اجتماعي، خرابكاري‌هاي‌ سياسي، اعتصابات‌ بيكاري‌ و ... از جمله‌ مشكلات‌ و بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ بود. دولت‌هاي‌ ليبرال‌ كلاسيك‌ اروپايي‌ به‌ هيچ‌وجه‌ قبول‌ نداشتند كه‌ تمام‌ اين‌ بحران‌ها سياسي‌ باشند، لذا اين‌ دولت‌ها هيچ‌ كاري‌ براي‌ حل‌ آن‌ انجام‌ نمي‌دادند مگر آن‌ كه‌ پليس‌ را بر آن‌ها نازل‌ كنند.39 بدين‌ ترتيب، مشكلات‌ را مضاعف‌ مي‌كردند و هزينه‌هاي‌ اجتماعي‌ افزايش‌ مي‌يافت.

‌            ‌ب) بحران‌هاي‌ اقتصادي: بحران‌هاي‌ اقتصادي، برخلاف‌ گذشته‌ (در اقتصاد سنتي‌ و اقتصاد در حال‌ گذر) به‌ مفهوم‌ قحطي‌ و خشكسالي‌ نبود، بلكه‌ به‌ اين‌ مفهوم‌ بود كه‌ به‌ سبب‌ پايين‌ بودن‌ درآمد اكثريت‌ مردم‌ و كافي‌ نبودن‌ تقاضاي‌ مؤ‌ثر، امكان‌ فروش‌ توليد انبوه‌ كالاها از بين‌ مي‌رفت‌ (نام‌ ديگر اين‌ بحران، بحران‌ ادواري‌ يا تجاري‌ است). علاوه‌ بر اين، بحران‌هاي‌ اقتصادي‌ جهاني‌ و ديرپا نيز موجب‌ كاهش‌ مشروعيت‌ دولت‌هاي‌ ليبرال‌ كلاسيك‌ گرديد. عدم‌ كفايت‌ مكانيسم‌ بازار براي‌ مقابله‌ با بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و ناتوان‌ بودن‌ آن‌ از ايجاد تعادل‌ اقتصادي، اين‌ دولت‌ها را پي‌درپي‌ به‌ دخالت‌ در امور اقتصادي‌ وادار مي‌كرد و دولت‌ها در دو محور دخالت‌ اقتصادي‌ خود را گسترش‌ مي‌دادند:

1 - اوضاع‌ و احوال‌ اقتصادي، مثل‌ تعيين‌ حداقل‌ دستمزد و ... ؛

2 - بنيان‌هاي‌ اقتصاد، مثل‌ ملي‌كردن‌ كارخانجات‌ و ... .

‌            ‌ج) بحران‌هاي‌ سياسي: بحران‌هاي‌ سياسي‌ يكي‌ ديگر از عوامل‌ كاهش‌ مشروعيت‌ افكار ليبراليستي‌ و شكست‌ احزاب‌ ليبرال‌ حاكم‌ گرديد. بحران‌هاي‌ سياسي‌ كه‌ خود غالباً‌ از بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ ناشي‌ مي‌شد، موجب‌ كاهش‌ اعتماد طبقات‌ عمده‌ به‌ احزاب‌ ليبرال‌ حاكم‌ مي‌گشت‌ و آن‌ها به‌ تدريج‌ جذب‌ احزاب‌ ديگر اعم‌ از محافظه‌كاران‌ راست‌گرا و سوسياليست‌هاي‌ چپ‌گرا شده‌ و بدين‌ ترتيب، اكثريت‌ پارلماني‌ از كنترل‌ احزاب‌ ليبرالي‌ خارج‌ نمي‌شد و دولت‌هاي‌ ليبرال‌ بورژوا مشروعيت‌ خود را از دست‌ مي‌دادند و سقوط‌ مي‌كردند.

‌            ‌طبقات‌ عمده‌ معمولاً‌ از دو طيف‌ خارج‌ نبودند: يا كساني‌ بودند كه‌ در عصر انباشت‌ سرمايه‌ به‌ سرمايه‌هاي‌ كلان‌ دست‌ يافته‌ بودند و بيش‌تر احزاب‌ محافظه‌كار مناسب‌ حال‌ آن‌ها بود، يا كارگراني‌ بودند كه‌ در عصر گسترش‌ صنعت‌ هر روز بر شمارشان‌ افزوده‌ مي‌شد و در نهايت‌ راهشان‌ با ليبرال‌ها متفاوت‌ بود؛ زيرا كم‌كم‌ زمينه‌ تشكل‌هاي‌ كارگري‌ فراهم‌ مي‌شد و اين‌ قشر كه‌ از امتيازات‌ عددي‌ برخوردار بود، با توسعة‌ حق‌ رأي‌ به‌ صورت‌ يك‌ نيروي‌ اجتماعي‌ عظيم‌ و مستقل‌ ظاهر مي‌شد.40

‌            ‌بحران‌هاي‌ اجتماعي، سياسي‌ و اقتصادي‌ فوق، دولت‌هاي‌ ليبرال‌ را مجبور به‌ اتخاذ سياست‌هاي‌ جديدي‌ نمود كه‌ بيش‌تر تحت‌ تأثير «شرايط‌ مردم» بود تا شعار قديمي‌ آن‌ها يعني‌ «فردگرايي»، و «آزادي‌ فرد». ژوزف‌ چمبرلن‌ در 1883 م‌ اظهار داشت: «سياست‌ آينده، سياست‌ اجتماعي‌ است».41

‌            ‌شهيد صدر در رد‌ نظرية‌ «آزادي‌ فرد» ليبرال‌ها مي‌نويسد:

مجرد آزادي‌ كه‌ انسان‌ بتواند تصرف‌ كند، در بازار به‌ هر سو كه‌ مي‌خواهد راه‌ بيفتد، نمي‌تواند براي‌ او كافي‌ باشد. بايد ديد چگونه‌ بايد گام‌ برداشت، هدف‌ از عبور از بازار چيست؟ اين‌ محتوا و مضمون‌ را اروپايي‌ها از دست‌ داده‌اند. انسان‌ اروپايي‌ آزادي‌ را هدف‌ قرار داده. آزادي‌ خوبست، ولي‌ نه‌ به‌ عنوان‌ ايده‌آل. آزادي‌ قالب‌ است. همراه‌ آزادي‌ ما احتياج‌ به‌ محتوا داريم، بايد بدانيم‌ براي‌ چه‌ مقصود و هدفي‌ مي‌خواهيم‌ آزاد باشيم. وقتي‌ ندانستيم‌ قالب‌ آزادي‌ براي‌ چه‌ محتوايي‌ ساخته‌ شده، همين‌ آزادي‌ بدبختي‌هاي‌ خطرناك‌ و بزرگي‌ به‌ بار مي‌آورد، همان‌ بدبختي‌هايي‌ كه‌ تمدن‌ غربي‌ امروز كه‌ براي‌ بشريت‌ همة‌ وسايل‌ نابودي‌ را فراهم‌ كرده‌ بدان‌ مبتلا است؛ زيرا در قالب‌ آزادي، آن‌ها هيچ‌گونه‌ محتوايي‌ قرار نداده‌اند.42

‌            ‌شهيد صدر بر اين‌ باور است‌ كه‌ پرستش‌ خداي‌ يگانه‌ انسان‌ را از عبوديت‌ بيگانه‌ آزاد مي‌سازد و توحيد واقعي، تمام‌ خدايان‌ دروغين‌ را رد مي‌كند (لا اله‌ الا‌ا) و اين، همان‌ آزادي‌ واقعي‌ و معنوي‌ از درون‌ وجود انسان‌ است‌ (جهاد اكبر)؛ و نتيجه‌ طبيعي‌ اين‌ آزادي‌ معنوي‌ و توحيد، آزادي‌ ثروت‌ و طبيعت‌ از هر مالكي‌ غير از ذات‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ است‌ و اين، همان‌ آزادي‌ انسان‌ از بيرون‌ وجود انسان‌ است‌ (جهاد اصغر)؛ و امام‌ اميرالمومنين7 بين‌ اين‌ دو حقيقت‌ (آزادي‌ دروني، و آزادي‌ بيروني) با بياني‌ رسا ارتباط‌ برقرار كرده، مي‌فرمايد: «العباد عبادا والمال‌ مال‌ا».

‌            ‌بدين‌ ترتيب، اسلام‌ با انقلاب‌ اجتماعي‌ خود همه‌ قيود ساختگي‌ و موانع‌ تاريخي‌اي‌ كه‌ مانع‌ پيشرفت‌ و تكامل‌ انسان‌ به‌ سوي‌ خداوند سبحان‌ است، از ميان‌ برمي‌دارد. اين‌ است‌ كه‌ محتواي‌ آزادي‌ فرد تنها و تنها از طريق‌ توحيد و انقلابي‌ اسلامي‌ و تأسيس‌ جامعه‌اي‌ امكان‌ تكامل‌ پويا را دارد كه‌ جهاد اكبر محور جهاد اصغر، سازندگي‌ و تغيير محيط‌ طبيعي، اجتماعي، سياسي‌ و اقتصادي‌اش‌ باشد.43

‌            ‌اكنون‌ وقت‌ آن‌ فرا رسيده‌ است‌ تا اجزاي‌ نظريه‌ شهيد صدر در عرصة‌ اقتصاد تطبيق‌ گردد. اين‌ نظريه‌ همان‌ گونه‌ كه‌ در قسمت‌ «مباني‌ نظريه» روشن‌ شد، دو خط‌ «خلافت» و «شهادت» را به‌ طور همزمان‌ در دولت‌ دخيل‌ مي‌داند و حكومت‌ و ملت‌ يا امت‌ و امامت‌ را از هم‌ جدا نمي‌داند. بنابراين، نظريه‌ دولت‌ شهيد صدر در سه‌ قسمت: خلافت‌ انسان‌ در امور اقتصادي، برنامه‌ريزي‌ بر اساس‌ عناصر ثابت‌ و متغير، و وظايف‌ دولت‌ در اقتصاد، ارائه‌ مي‌گردد.

2 - خلافت‌ انسان‌ در امور اقتصادي‌

‌            ‌بعد از اثبات‌ اين‌ كه‌ «مردم‌ بندگان‌ خدا هستند و ثروت‌ مال‌ خداست»، نظريه‌ خلافت‌ در امور اقتصادي‌ نيز روشن‌ مي‌گردد؛ يعني‌ انسان‌ها در استفاده‌ و بهره‌برداريِ‌ همراه‌ با امانت‌ از منابع‌ ثروت، خليفه‌ خداوند هستند. خداوند در آياتي‌ از قرآن‌ كريم‌ به‌ اين‌ مطلب‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ بشر جانشين‌ او در بهره‌برداري‌ امينانه‌ است:

و انفقوا مما جعلكم‌ مستخلفين‌ فيه؛44‌        ‌ و از آن‌چه‌ شما را جانشين‌ و نمايندة‌ (خود) در آن‌ قرار داده، انفاق‌ كنيد.

و آتوهم‌ من‌ مال‌ا الذي‌ آتاكم؛45‌       ‌ و چيزي‌ از مال‌ خدا را كه‌ به‌ شما داده‌ است‌ به‌ آنان‌ بدهيد.

‌            ‌اين‌ جانشيني‌ در دو مرحله‌ جمعي‌ و فردي‌ به‌ انجام‌ مي‌رسد:

‌            ‌مرحله‌ اول: جامعه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كُل، جانشين‌ خدا در ثروت‌ است‌ و اين‌ مسئله‌ علاوه‌ بر اثبات‌ حق‌ آنان‌ در ثروت‌هاي‌ طبيعي‌ و خداداي، مسئوليت‌ها و تكاليفي‌ را نيز براي‌ آنان‌ ثابت‌ مي‌كند. اين‌ مسئوليت‌ها دو چيز هستند: عدالت‌ در توزيع‌ ثروت، و عدالت‌ در حفظ‌ و گسترش‌ ثروت، بدين‌ ترتيب‌ كه‌ تمام‌ تلاش‌ و استعداد جامعه‌ بايد در بهره‌برداري‌ از طبيعت‌ و آباد كردن‌ زمين‌ و توسعه‌ نعمت‌ها صرف‌ گردد.

‌            ‌مرحله‌ دوم: افراد به‌ عنوان‌ آحاد جامعه، جانشين‌ خدا در ثروت‌ مي‌شوند ولي‌ اين‌ جانشيني‌ و مالكيت‌ خصوصي‌ مقيد به‌ اين‌ است‌ كه‌ با خلافت‌ عمومي‌ جامعه‌ و مالكيت‌ عمومي‌ يا خصوصي‌ ديگر افراد جامعه‌ معارض‌ نباشد؛ زيرا افراد در برابر خدا و جامعه‌ مسئول‌اند و بر اساس‌ دو اصل‌ «لاضرر و لاضرار في‌ الاسلام»، و «ادأ الأ‌مانات» ملزم‌ به‌ حفظ‌ و نگه‌داري‌ اموال‌ مي‌باشند.46

‌            ‌اين‌ احساس‌ مسئوليت‌ نتيجه‌ اعتقاد به‌ معاد و جهاني‌ فراخ‌ و گسترده‌ است‌ كه‌ موجب‌ مي‌شود هدف‌ بشر از گردآوري‌ ثروت، هر چند به‌ ضرر ديگران‌ كه‌ نتيجه‌ اعتقاد به‌ محدود بودن‌ زندگي‌ به‌ حيات‌ مادي‌ است، به‌ نفي‌ تكاثر و نفي‌ زياده‌طلبي، و سبقت‌ در انجام‌ اعمال‌ صالح‌ و شايسته‌ تبديل‌ شود. اين‌ انقلاب‌ عظيم‌ در تصور اهداف‌ و ارزش‌گذاري‌ آن‌ها، منجر به‌ انقلاب‌ عظيمي‌ در ابزارها و الگوهاي‌ زندگي‌ اقتصادي‌ و برنامه‌ريزي‌ جمعي‌ مي‌شود.47

3 - برنامه‌ريزي‌ بر اساس‌ عناصر ثابت‌ و متغير اقتصادي‌

‌            ‌به‌ اعتقاد شهيد صدر، خلافت‌ عمومي‌ انسان‌ در امور اقتصادي‌ بدون‌ هدايت‌ گواهان‌ به‌ سرمنزل‌ مقصود نمي‌رسد. بر اين‌ اساس، لزوم‌ برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ و دخالت‌ دولت‌ در اقتصاد روشن‌ مي‌شود.

‌            ‌احكام‌ اسلام‌ درباره‌ ثروت‌ و افزايش‌ توليد و رشد اقتصادي‌ همراه‌ با عدالت‌ اقتصادي‌ دو نوع‌ است:

‌            ‌نوع‌ اول: عناصر ثابت‌ و جهان‌شمول‌ احكام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ است‌ كه‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌بايست‌ همواره‌ در پرتو اين‌ اصول‌ و شاخص‌هاي‌ ثابت‌ صورت‌ گيرد، مانند: توزيع‌ درآمد بر اساس‌ كار يا مالكيت‌ يكي‌ از عوامل‌ توليد، و مالكيت‌ بر اساس‌ دو عامل‌ اجتماعي‌ و انساني‌ به‌ صورت‌ نياز و ارث.

‌            ‌نوع‌ دوم: عناصر متغير زماني‌ و ساختاري‌ است‌ كه‌ بر مبناي‌ خطوط‌ و گرايش‌هاي‌ كلي‌ عناصر ثابت‌ شكل‌ مي‌گيرند؛ مانند: تعادل‌ بازار كار يا كالا، و حفظ‌ عدالت‌ توزيعي‌ در شرايط‌ دگرگوني‌ ابزار توليد. در واقع، مبنا و پايه‌ و جهت‌ اين‌ عناصر متغير، ثابت‌ و مشخص‌ است‌ ولي‌ ماهيت‌ و جوهرة‌ آن‌ متغير، طبق‌ مصالح‌ اجتماعيِ‌ هر زمان‌ ايجاد مي‌گردد. بنابراين، برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ صحيح‌ در يك‌ جامعه‌ اسلامي، مبتني‌ بر ادغام‌ عناصر متغير با عناصر ثابت‌ در تركيب‌ واحدي‌ است‌ كه‌ روح‌ واحد و هدف‌ مشتركي‌ بايستي‌ آن‌ را هدايت‌ و رهبري‌ كند. شناخت‌ و استنباط‌ دقيق‌ اين‌ عناصر متغير از اصول‌ و شاخص‌هاي‌ كلي‌ و ثابت، مسائل‌ زير را مي‌طلبد:

‌            ‌الف) خطوط‌ كلي‌ ثابت‌ كه‌ جهت‌ عمومي‌ اين‌ عناصر متغير را مشخص‌ مي‌سازد و دلالت‌ و ارشاد به‌ سمت‌ اين‌ عناصر دارد، بايستي‌ به‌ طور دقيق‌ و همه‌جانبه‌ شناخته‌ شود.

‌            ‌ب) شرايط‌ و زمينه‌هاي‌ واقعي‌ و بيروني‌ اقتصاد جامعه‌ از يك‌ سو، و اهداف‌ اقتصادي‌ و روش‌ها و سياست‌هاي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ اهداف‌ از سوي‌ ديگر، در نظر گرفته‌ شود.

‌            ‌ج) قلمرو اختيارات‌ حاكم‌ و ولي‌امر جامعة‌ اسلامي‌ و قرار گرفتن‌ اين‌ عناصر متغير در اين‌ قلمرو، از جهت‌ حقوقي‌ و فقهي، بايد مد‌ نظر قرار داشته‌ باشد.

‌            ‌بدين‌ ترتيب، اهميت‌ برنامه‌ريزي‌ براي‌ زندگي‌ اقتصادي‌ در يك‌ جامعه‌ اسلامي‌ روشن‌ شده‌ و نقش‌ متفكرين‌ اسلامي‌ اعم‌ از فقهاي‌ مبتكر و خلاق، و اساتيد نخبه‌ اقتصادي‌ در فرآيند برنامه‌ريزي‌ به‌ صورت‌ همكاري‌ و همفكري‌ ضروري‌ است.48

‌            ‌بر اساس‌ ديدگاه‌ شهيد صدر، شاخص‌هاي‌ تعيين‌كننده‌ و ثابت‌ در هر برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ در درون‌ يك‌ جامعه‌ اسلامي‌ عبارت‌اند از:

1 - 3 - جهت‌گيري‌ كلي‌ حقوق‌ اقتصادي‌

‌            ‌در ميان‌ احكام‌ ثابت‌ اسلامي، مجموعه‌اي‌ از حقوق‌ اقتصادي‌ وجود دارد كه‌ داراي‌ ويژگي‌ گرايش‌ به‌ سوي‌ يك‌ هدف‌ مشترك‌ است؛ از اين‌ جهت‌گيري‌ كلي‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ تحقق‌ هدف‌ مزبور مورد توجه‌ و عنايت‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ و برتر «ا» است، بنابراين‌ بايستي‌ به‌ اين‌ هدف‌ به‌ عنوان‌ شاخص‌ تعيين‌كننده‌ در برنامه‌ريزي‌ توجه‌ شود.

‌            ‌شهيد صدر بعد از ذكر موارد متعددي‌ از اين‌ گونه‌ حقوق‌ اقتصادي‌ نتيجه‌ مي‌گيرد كه: گرايش‌ مشترك‌ آن‌ها اين‌ است‌ كه‌ توزيع‌ درآمد بايد بر محور عامل‌ كار و تلاش‌ مفيد اقتصادي‌ دور بزند و فعاليت‌هاي‌ غيرمفيد از قبيل‌ ايجاد بازار سياه‌ و كمبودهاي‌ ساختگي، نبايد منشأ درآمد باشد.

2 - 3 - هدف‌ تصريح‌ شدة‌ حكم‌ ثابت‌

‌            ‌اين‌ شاخص به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ هنگامي‌ منابع‌ اسلام‌ يعني‌ كتاب‌ و سنت‌ حكمي‌ را تشريع‌ نموده‌ و بر هدف‌ آن‌ تصريح‌ كرده‌ باشند، آن‌ هدف‌ شاخص‌ هدايت‌گري‌ است‌ كه‌ عناصر متغير برنامه‌ريزي‌ را با فرمول‌ها و سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ به‌ نحوي‌ تنظيم‌ كند كه‌ متضمن‌ تحقق‌ آن‌ هدف‌ باشد؛ به‌ عنوان‌ مثال، در آية‌ فيء49 با صراحت‌ تمام‌ عدم‌ تمركز ثروت‌ در بين‌ طبقه‌اي‌ خاص، به‌ عنوان‌ يك‌ هدف‌ بيان‌ شده‌ است. هم‌چنين‌ در روايات‌ زكات، تصريح‌ شده‌ است‌ كه‌ زكات‌ فقط‌ براي‌ رفع‌ نيازهاي‌ ضروري‌ فقرا نيست، بلكه‌ افزايش‌ رفاه‌ نسبي‌ آن‌ها نيز از اهداف‌ زكات‌ است. بنابراين، افزايش‌ رفاه‌ نسبي‌ طبقات‌ كم‌درآمد، و توازن‌ و انتشار مال‌ و ثروت‌ به‌ نحوي‌ كه‌ تمام‌ نيازهاي‌ واقعي‌ جامعه‌ را تأمين‌ كند (عدم‌ تمركز ثروت‌ در بين‌ طبقه‌اي‌ خاص)، از اهداف‌ تعيين‌كننده‌ در برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ جامعه‌ اسلامي‌ است.

3 - 3 - ارزش‌هاي‌ اجتماعي‌ مؤ‌كد

‌            ‌عدالت، برادري، مساوات‌ و مانند آن‌ از اصول‌ ارزشي‌ غيرقابل‌ اغماض‌ در يك‌ جامعه‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ از يك‌ سو وظايفي‌ را بر دوش‌ ملت‌ مي‌گذارد و از سوي‌ ديگر، حاكم‌ اسلامي‌ را موظف‌ به‌ تحقق‌ اين‌ ارزش‌ها در محدودة‌ اختيارات‌ قانوني‌اش‌ مي‌كند.50

4 - 3 - جهت‌گيري‌ عناصر متغير در عصر حكومت‌ معصومين:

‌            ‌پيامبر گرامي‌ اسلام6 و امامان‌ معصوم:، علاوه‌ بر رسالت‌ بيان‌ احكام‌ ثابت‌ الهي، مسئوليت‌ رهبري‌ جامعه‌ را هم‌ به‌ عهده‌ داشتند. مسئوليت‌ رهبري، به‌ طور طبيعي‌ احكام‌ و دستورهاي‌ مربوط‌ به‌ شرايط‌ زماني‌ يا مكاني‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ است‌ كه‌ جامعة‌ اسلامي‌ آن‌ عصر موظف‌ بوده‌ است‌ آن‌ را اجرا كند. اين‌ نوع‌ احكام‌ با قطع‌ نظر از خاستگاه‌ و عنصر متغير آن‌ها، گرايش‌ها و جهت‌گيري‌هاي‌ كلي‌ را مشخص‌ مي‌كند و هر حكومت‌ اسلامي‌ بايد به‌ اين‌ جهت‌ها و خطوط‌ كلي‌ در فرآيند برنامه‌ريزي‌ توجه‌ مبرم‌ كند. بعضي‌ از نمونه‌هاي‌ اين‌ احكام‌ حكومتي‌ (ولايي‌ يا متغير) عبارت‌اند از:

‌            ‌1 - تحريم‌ ممانعت‌ از استفادة‌ از آب‌ اضافي، به‌ علت‌ نياز شديد به‌ رشد و افزايش‌ توليد كشاورزي‌ و دامي؛

‌            ‌2 - منع‌ قاطع‌ از احتكار، به‌ علت‌ از بين‌ بردن‌ زمينة‌ درآمدهاي‌ ناشي‌ از كمبودهاي‌ ساختگي‌ و گراني‌ قيمت‌ها؛

‌            ‌3 - وضع‌ ماليات‌ غيرثابت، به‌ خاطر نيازهاي‌ فزايندة‌ جامعه‌ اسلامي‌ و فقرا.

5  - 3 - اهداف‌ تعيين‌ شده‌ براي‌ ولي‌امر

‌            ‌ولي‌امر جامعه‌ اسلامي‌ كه‌ از يك‌ سو جزئي‌ از امت‌ اسلامي‌ است‌ و به‌ علت‌ تقوا و جهاد و مردم‌ دوستي‌ و حضور مؤ‌ثر و فعال‌ مردمي‌اش، منتخب‌ و محبوب‌ مردم‌ است‌ و از اين‌ جهت‌ در خط‌ خلافت‌ عمومي‌ حركت‌ نموده‌ و نقش‌ پيشتاز بشري‌ خود را ايفا مي‌كند، و از سوي‌ ديگر، به‌ علت‌ عدالت، علم‌ و اجتهاد مؤ‌ثرش‌ در خط‌ «شهادت‌ و گواهي» قرار دارد و نقش‌ الهي‌ و رباني‌ خود را اجرا مي‌كند، مي‌بايست‌ طبق‌ نصوص‌ اسلامي‌ اهدافي‌ را در جامعه‌ اسلامي‌ بر حسب‌ ظرفيت‌ و توان‌ دستگاه‌ حكومتي‌ و شرايط‌ زمان‌ و مكان‌ محقق‌ كند. اين‌ اهداف، اساس‌ و پايه‌اي‌ براي‌ ترسيم‌ سياست‌ اقتصادي‌ و مبنايي‌ براي‌ شكل‌دهي‌ به‌ عناصر متغير است؛ به‌ عنوان‌ مثال، در حديثي‌ از امام‌ كاظم7 آمده‌ است:

در حالت‌ عدم‌ كفايت‌ ماليات‌ زكات، بر ولي‌امر واجب‌ است‌ تا از جانب‌ خود به‌ قشر آسيب‌پذير تا حد استغنا و بي‌نيازي‌ كمك‌ كند.

‌            ‌بديهي‌ است‌ انجام‌ چنين‌ مسئوليتي، سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ و تدبيرهاي‌ لازم‌ را ايجاب‌ مي‌نمايد و حكومت‌ اسلامي‌ بايد از امكاناتي‌ كه‌ در اختيار دارد (از قبيل‌ انفال، اموال‌ عمومي، موقوفات‌ و ...) در جهت‌ تحقق‌ اين‌ هدف‌ استفاده‌ كند.51

‌            ‌بنابراين، شاخص‌هاي‌ مشخص‌ و كلي‌ فوق‌ به‌ عنوان‌ عناصر ثابت‌ در هر برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ در يك‌ جامعه‌ اسلامي، همواره‌ بايستي‌ هدايتگر برنامه‌ريزان‌ و سياستگذاران‌ اقتصادي‌ در هر عصر و مرحلة‌ تاريخي‌ باشند و اين‌ خطوط‌ عام‌ و كلي‌ نظريه‌ اقتصادي‌ شهيد صدر را درباره‌ دولت‌ تعيين‌ نمايند.

4 - وظايف‌ و مسئوليت‌هاي‌ اقتصادي‌ حكومت‌ اسلامي‌

‌            ‌شهيدصدر دو وظيفة‌ اساسي‌ براي‌ حكومت‌اسلامي‌ درمحدودة‌ اموراقتصادي‌قائل‌ است:

‌            ‌اول‌ : تطبيق‌ عناصر ثابت‌ اقتصاد اسلامي، و تعيين‌ عناصر متغيرِ‌ هماهنگ‌ با شاخص‌هاي‌ كلي؛52

‌            ‌دوم‌ : اجراي‌ وظيفه‌ اول‌ مطابق‌ با شرايط‌ و ظرفيت‌ نظام‌ اقتصادي.

‌            ‌اين‌دو وظيفة‌ اساسي‌ و گسترده، مسئوليت‌هاي‌ تفصيلي‌ و مشخصي‌ را براي‌ حكومت‌ به‌وجود مي‌آورد كه‌ تعدادي‌ از آن‌ها به‌ قرار زير است:

‌            ‌الف) تأمين‌ اجتماعي‌ كه‌ متكفل‌ حداقل‌ رفاه‌ نسبي‌ براي‌ همه‌ افراد جامعه‌ است.

‌            ‌ب) توازن‌ اجتماعي‌ در زندگي‌ با نزديك‌ كردن‌ بين‌ سطوح‌ زندگي، و توازن‌ اجتماعي‌ در درآمد با منع‌ از احتكار و انحصار و تمركز ثروت.

‌            ‌ج) بهره‌برداري‌ از تمامي‌ امكانات‌ و منابع‌ موجود به‌ نفع‌ بخش‌ عمومي‌ از طريق‌ وضع‌ سياست‌ كلان‌ رشد و توسعه‌ اقتصادي.

‌            ‌د) دخالت‌ مسئولانه‌ در بازارهاي‌ كالا، خدمات، سرمايه‌ و ... به‌ منظور حفظ‌ قيمت‌ مبادله‌اي‌ حقيقي، از طريق‌ مبارزه‌ با انحصار در تمام‌ ميادين‌ زندگي‌ اقتصادي.53

‌            ‌براي‌ تبيين‌ هر يك‌ از مسئوليت‌هاي‌ چهارگانه‌ حكومت‌ اسلامي، به‌ ويژه‌ تأمين‌ اجتماعي‌ و توازن‌ اجتماعي، مقدمه‌اي‌ لازم‌ است. از ديدگاه‌ شهيد صدر، مردم‌ در يك‌ جامعه‌ به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند: يك‌ گروه‌ آن‌هايي‌ هستند كه‌ مي‌توانند كار كنند و با برخورداري‌ از نيروهاي‌ فكري‌ و عملي‌ خود، زندگي‌شان‌ را در سطح‌ بالا اداره‌ كنند. گروه‌ دوم‌ كساني‌ هستند كه‌ با كار خود فقط‌ مي‌توانند ضروريات‌ زندگي‌ و نيازهاي‌ اساسي‌ خود را برآورند. گروه‌ سوم‌ آن‌هايي‌ مي‌باشند كه‌ به‌ خاطر ضعف‌ بدني‌ يا مريضي‌ رواني‌ يا عوامل‌ ديگري‌ كه‌ انسان‌ را از فعاليت‌ باز مي‌دارد، نمي‌توانند كار كنند.54 بر اساس‌ معيارهاي‌ توزيع‌ در اسلام، گروه‌ اول‌ بر كار خود تكيه‌ مي‌كنند، زيرا كار پاية‌ مالكيت‌ و وسيلة‌ اصلي‌ توزيع‌ است. در مقابل، گروه‌ سوم‌ زندگي‌ خودشان‌ را از راه‌ توزيع‌ بر حسب‌ نياز تأمين‌ مي‌كنند، زيرا نمي‌توانند كار كنند. بنابراين، افراد اين‌ گروه‌ به‌ ميزاني‌ از توزيع‌ بهره‌مند مي‌گردند كه‌ همة‌ زندگاني‌ آنان‌ بر اساس‌ نيازهايي‌ كه‌ دارند تضمين‌ شود، و اين‌ تضمين‌ مطابق‌ اصول‌ همكاري‌ و تعاون‌ عمومي‌ و تضامن‌ اجتماعي‌ در جامعة‌ اسلامي‌ مي‌باشد. اما گروه‌ دوم‌ كه‌ كار مي‌كنند ولي‌ حاصل‌ كارشان‌ تنها رسيدن‌ به‌ حداقل‌ سطح‌ زندگي‌ است، درآمدشان‌ مي‌بايست‌ بر دو معيار كار و نياز متكي‌ باشد، بدين‌ ترتيب‌ كه‌ كار زندگي‌ ضروري‌ آن‌ها را تأمين‌ مي‌كند و نياز - مطابق‌ اصول‌ همكاري‌ و تضامن‌ - درآمدشان‌ را افزايش‌ و آن‌ها را به‌ درجة‌ رفاه‌ عمومي‌ مي‌رساند.55

‌            ‌از آن‌ جا كه‌ هدف‌ نهايي‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ بي‌نياز ساختن‌ افراد و ايجاد رفاه‌ عمومي‌ است، ايفاي‌ مسئوليت‌هاي‌ چهارگانه‌ ياد شده‌ كم‌ترين‌ كاري‌ است‌ كه‌ ولي‌امر يا دولت‌ اسلامي‌ بايد در تحقق‌ آن‌ها بكوشد.56

1 - 4 - تأمين‌ اجتماعي‌

‌            ‌دولت‌ اسلامي‌ مكلف‌ به‌ تأمين‌ كامل‌ وسايل‌ زندگي‌ مردم‌ است‌ و اين‌ وظيفه‌ را به‌ طور معمول‌ طي‌ دو مرحله‌ انجام‌ مي‌دهد: در مرحله‌ اول، دولت‌ براي‌ فرد وسايل‌ كار و امكان‌ مشاركت‌ با كرامت‌ را در فعاليت‌هاي‌ اقتصادي فراهم‌ مي‌كند تا بتواند بر اساس‌ كار و كوشش، زندگي‌ خويش‌ را اداره‌ كند. مرحله‌ دوم‌ هنگامي‌ تحقق‌ مي‌يابد كه‌ فرد جزء گروه‌ سوم‌ باشد يا اگر جزء گروه‌ دوم‌ است، دولت‌ به‌ واسطه‌ وجود شرايط‌ خاص، نتواند اشتغال‌ كامل‌ را فراهم‌ آورد، در اين‌ صورت‌ تأمين‌ اجتماعي‌ كه‌ متكفل‌ حداقل‌ رفاه‌ نسبي‌ براي‌ همه‌ افراد جامعه‌ به‌ ويژه‌ گروه‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ است، مطرح‌ مي‌شود.

‌            ‌تأمين‌ اجتماعي‌ از ديدگاه‌ شهيد صدر بر دو پايه‌ استوار مي‌باشد: 1 - اصل‌ كفالت‌ عمومي‌ 2 - حق‌ جامعه‌ در درآمدهاي‌ عمومي‌ دولت.57 مسئوليت‌ كفالت‌ عمومي، بيش‌ از تأمين‌ نيازهاي‌ حياتي‌ و ضروري‌ افراد را اقتضا نمي‌كند ولي‌ پاية‌ دوم‌ تأمين‌ اجتماعي‌ كه‌ حق‌ افراد جامعه‌ در درآمدهاي‌ عمومي‌ دولت‌ است، تحقق‌ همة‌ نيازهاي‌ ضروري‌ و عرفي‌ را تا حد كفايت‌ ايجاب‌ مي‌كند. دولت‌ اسلامي‌ موظف‌ است‌ در هر دو مورد، در حدود امكاناتش، اقدام‌ لازم‌ را براي‌ تأمين‌ اجتماعي‌ انجام‌ دهد.58

2 - 4 - توازن‌ اجتماعي‌

‌            ‌افراد جامعه‌ تفاوت‌هاي‌ طبيعي‌ و اختياري‌ با يكديگر دارند و اگر فرض‌ كنيم‌ قاعدة‌ كار به‌ عنوان‌ مبناي‌ مالكيت‌ تنها معيار براي‌ كسب‌ درآمد باشد و سازمان‌ اجتماعي‌ - اقتصادي‌ هم‌ ظالمانه‌ و استثماري‌ نباشد، بعد از مدتي‌ بر اثر تفاوت‌هاي‌ فكري، روحي‌ و جسمي، در ميزان‌ دارايي‌ و ثروت‌ها اختلاف‌ پديد خواهد آمد. شهيد صدر بر اين‌ عقيده‌ است‌ كه‌ اسلام‌ به‌ تفاوت‌ هوشي‌ و جسمي‌ افراد صحه‌ مي‌گذارد ولي‌ با توجه‌ به‌ عادلانه‌ بودن‌ كل‌ نظام‌ اجتماعي‌ و با حفظ‌ آزادي‌ اقتصادي‌ و مالكيت‌ خصوصي‌ در چهارچوب‌ ارزش‌ها و مقررات‌ اسلامي، توازن‌ اجتماعي‌ را از دو طريق‌ سلبي‌ و ايجابي‌ به‌ انجام‌ مي‌رساند:

‌            ‌1 - طريق‌ سلبي: با منع‌ از احتكار و انحصار و تمركز ثروت، عدم‌ توازن‌ در درآمد را كاهش‌ مي‌دهد.

‌            ‌2 - طريق‌ ايجابي: با نزديك‌ كردن‌ بين‌ سطوح‌ زندگيِ‌ گروه‌هاي‌ سه‌ گانه‌ جامعه، توازن‌ اجتماعي‌ در زندگي‌ را موجب‌ مي‌شود.

‌            ‌ايشان‌ توازن‌ اجتماعي‌ را هم‌سنگي‌ و تعادل‌ افراد جامعه‌ در سطح‌ زندگي‌ و نه‌ در سطح‌ درآمد مي‌داند. معناي‌ هم‌سنگي‌ در سطح‌ زندگي‌ اين‌ است‌ كه: مال‌ و سرمايه‌ به‌ اندازه‌اي‌ در دسترس‌ افراد جامعه‌ باشد كه‌ بتوانند متناسب‌ با مقتضيات‌ روز از مزاياي‌ زندگي‌ يكساني‌ برخوردار شوند، هر چند كه‌ در درون‌ اين‌ سطح‌ يكسان، درجات‌ مختلفي‌ وجود خواهد داشت‌ و لكن‌ اين‌ تفاوت‌ درجه‌ است‌ و تضاد كلي، آن‌ چنان‌ كه‌ در جوامع‌ سرمايه‌داري‌ وجود دارد، در سطح‌ زندگي‌ نخواهد بود. دولت‌ اسلامي‌ وظيفه‌ دارد توازن‌ اجتماعي‌ به‌ معناي‌ هم‌سنگي‌ سطح‌ زندگي‌ افراد جامعه‌ را همواره‌ به‌ عنوان‌ هدفي‌ مهم‌ و اساسي‌ از طرق‌ مختلف‌ قانوني‌ زير تحقق‌ بخشد:59

‌            ‌اول‌ : وضع‌ ماليات‌هايي‌ مانند خمس‌ و زكات‌ كه‌ به‌ طور ثابت‌ و مستمر اخذ شده‌ و براي‌ توازن‌ عمومي‌ به‌ مصرف‌ مي‌رسد؛ يعني‌ اين‌ نوع‌ ماليات‌ها، از طرفي‌ براي‌ رفع‌ نيازمندي‌هاي‌ اقشار ضعيف‌ جامعه‌ و از سوي‌ ديگر به‌ منظور تحديد و كنترل‌ ثروت‌ ثروتمندان‌ وضع‌ شده‌ است.

‌            ‌دوم‌ : از آن‌جا وضع‌ ماليات‌هاي‌ ثابت‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ توازن‌ مورد نظر كافي‌ نيست، دولت‌ وظيفه‌ دارد با سرمايه‌گذاري‌ در بخش‌ عمومي، به‌ اين‌ هدف‌ كمك‌ كند، يعني‌ از يك‌ طرف‌ با بهره‌برداري‌ صحيح‌ از اموال‌ دولتي‌ و عمومي، سرمايه‌هاي‌ لازم‌ را براي‌ ايجاد اشتغال‌ و درآمد گروه‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ جامعه‌ فراهم‌ كند و از سوي‌ ديگر، با ايجاد بخش‌ عمومي، درآمد بخش‌ خصوصي‌ را كنترل‌ نمايد و غير مستقيم، در تعديل‌ ثروت‌ افراد مؤ‌ثر واقع‌ شود؛ به‌ عبارت‌ ديگر، تلاش‌ كند كه‌ بخش‌ خصوصي‌ نتواند بدون‌ كنترل‌ از اين‌ منبع‌ بهره‌ گرفته‌ و به‌ درآمدهاي‌ خصوصي‌ خود بيفزايد.

‌            ‌سوم‌ : ماهيت‌ قانون‌گذاري‌ اسلامي‌ كه‌ حيات‌ اقتصادي‌ را در بخش‌هاي‌ مختلف‌ تنظيم‌ مي‌كند، دولت‌ را در اجراي‌ هدف‌هاي‌ توازن‌ ياري‌ مي‌كند. بعضي‌ از اين‌ قوانين‌ عبارت‌اند از:

‌            ‌الف‌ - تحريم‌ بهره: امروزه‌ بسياري‌ از اختلاف‌هاي‌ زياد ثروت‌ در كشورهاي‌ سرمايه‌داري، ناشي‌ از امكان‌ رباخواري‌ و درآمدهاي‌ بي‌حساب‌ ناشي‌ از آن‌ است. اسلام‌ با حذف‌ ربا، از هزينة‌ توليد و هزينة‌ مصرف‌ محرومان‌ كاسته‌ و جلو انتقال‌ درآمد از فقرا به‌ ثروتمندان‌ را از اين‌ راه‌ گرفته‌ است؛ در نتيجه، يكي‌ از راه‌هاي‌ تفاوت‌ ثروت‌ها و اختلاف‌ درآمدها نيز بسته‌ شده‌ است.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 9:01 AM | نظرات (0)

‌جايگاه‌ دولت‌ در اقتصاد اسلامي‌ ( 2 )


            ‌ثانياً: ساختمان‌ جامعه‌ در سطح‌ روبنا با همة‌ پيوندها، سازمان‌ها، انديشه‌ها و خصوصياتش، روي‌ زيربناي‌ محتواي‌ باطني‌ انسان‌ قرار دارد و هرگونه‌ تغيير و تكاملي‌ نسبت‌ به‌ روبناي‌ آن، تابع‌ تغيير و تكامل‌ اين‌ زيربنا است. بديهي‌ است‌ هر گاه‌ اين‌ بنياد استوار باشد، روبناي‌ جامعه‌ استوار مي‌ماند. بدين‌ ترتيب، رابطة‌ بين‌ محتواي‌ باطني‌ انسان‌ و روبناي‌ اجتماعي‌ و تاريخي‌ جامعه، يك‌ رابطة‌ تابع‌ و متبوع‌ يا علت‌ و معلول‌ است.

‌            ‌ثالثاً: از آية‌ مورد بحث، به‌ ويژه‌ از تعبير «مَا بِأَنفُسِهِم» استفاده‌ مي‌شود كه‌ تغيير يك‌ يا چند فرد كافي‌ نيست، بلكه‌ تغيير محتواي‌ باطني‌ و رواني يك‌ ملت‌ است‌ كه‌ مي‌تواند پايه‌ و اساس‌ تغييرات‌ روبنايي‌ حركت‌هاي‌ تاريخ‌ باشد.23

‌            ‌شهيد صدر از نكات‌ سه‌گانة‌ فوق‌ دو نتيجة‌ مهم‌ ديني‌ مي‌گيرد كه‌ در ساختار جوامع، تأثير اساسي‌ ايجاد مي‌كند:

‌            ‌الف‌ - سازندگي‌ معنوي‌ و دروني‌ انسان‌ و جامعه‌ كه‌ زيربناي‌ حركت‌ جامعه‌ است، بايستي‌ هماهنگ‌ و همراه‌ با سازندگي‌ بيروني‌ انسان‌ و جامعه‌ كه‌ روبناي‌ حركت‌ جامعه‌ است، پيش‌ رود. از آن‌ جا كه‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌توان‌ روبنايي‌ را بدون‌ زيربنايش‌ در نظر گرفت، ساختمان‌ محتواي‌ باطني‌ را در مسير صحيح‌اش‌ «جهاد اكبر» ناميده‌ است‌ و روبناي‌ آن‌ را كه‌ در مسير صحيح‌اش‌ به‌ حركت‌ درآيد «جهاد اصغر» مي‌نامد. هر گاه‌ جهاد اصغر از جهاد اكبر جدا شود، جامعه‌ و انسان‌ محتواي‌ اصلي‌ خود را از دست‌ مي‌دهد و به‌ همين‌ دليل‌ قدرت‌ نخواهد داشت‌ در صحنه‌هاي‌ تاريخي‌ و اجتماعي‌ تغيير حقيقي‌ به‌ وجود آورد. بنابراين، اساس‌ حركت‌ تاريخ، محتواي‌ باطني‌ انسان‌ است‌ و اين‌ محتواي‌ باطني، قاعده‌ و معيار و قانون‌ را تشكيل‌ مي‌دهد.24

‌            ‌ب‌ - محتواي‌ باطني‌ انسان‌ و جامعه‌ را، اهداف‌ و ايده‌آل‌ها تشكيل‌ مي‌دهد. ايده‌آل‌ و هدف‌ است‌ كه‌ حركت‌ تاريخ‌ را با اراده‌ و انديشه‌ انسان‌ آميخته‌ و آن‌ را هدايت‌ و تنظيم‌ مي‌كند. اين‌ ايده‌آل‌ بزرگ‌ و هدف‌ نهايي‌ است‌ كه‌ هدف‌هاي‌ كوچك‌ را شكل‌ مي‌دهد و مسائل‌ جزئي‌ و تاكتيكي‌ از آن‌ نشئت‌ مي‌گيرد. بنابراين، هدف‌ها به‌ تنهايي‌ سازندة‌ تاريخ‌اند و در حد‌ خود، زاييدة‌ بنيادي‌ عميق‌تر در ژرفناي‌ محتواي‌ داخلي‌ انسان، يعني‌ ايده‌آل‌ زندگي‌ او مي‌باشند، و اين‌ ايده‌آل‌ در مركز همة‌ اين‌ هدف‌هاي‌ متوسط‌ قرار گرفته‌ و بازگشت‌ همة‌ هدف‌ها به‌ سوي‌ اوست.25

‌            ‌شهيد صدر با استفاده‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ و تاريخ‌ جوامع‌ بشري، بر اين‌ باور است‌ كه‌ ايده‌آل‌هاي‌ بزرگ‌ يا هدف‌ نهايي‌ انسان‌ها و جوامع‌ انساني‌ كه‌ قرآن‌ مجيد از آن‌ ايده‌آل‌هاي‌ بزرگ‌ به‌ «اله» ياد مي‌كند، سه‌ گونه‌ است: 1 - ايده‌آل‌ وضع‌ موجود يا ايده‌آل‌ سنتي‌ و مرسوم‌ 2 - ايده‌آل‌ محدود 3 - ايده‌آل‌ برتر و نامحدود.

‌            ‌ما در اين‌ جا قصد توضيح‌ جوامع‌ با اهداف‌ سه‌گانه‌ فوق‌ را نداريم‌ و تنها با ذكر مثال، مقصود اين‌ شهيد بزرگوار را روشن‌ مي‌كنيم. مثال‌ براي‌ جامعه‌ نوع‌ اول، جوامع‌ سنتي، عقب‌مانده، استعمارزده، تحت‌ اشغال‌ بيگانه‌ و ... است. جامعه‌ با ايده‌آل محدود، مانند جوامع‌ توسعه‌يافته‌ كنوني‌ اعم‌ از ليبراليستي، سوسياليستي‌ و ... است‌ كه‌ با خود يك‌ جنبة‌ صحيحي‌ همراه‌ دارد، ولي‌ از نظر قابليت‌ و استعداد و امكانات‌ انسان، خيلي‌ كوچك‌ و ناچيز است. مثال‌ نوع‌ سوم‌ از جوامع‌ كه‌ ايده‌آل‌ برتر و نامحدود يعني‌ «ا» را هدف‌ نهايي‌ خود برگزيده‌اند، جوامعي‌ هستند كه‌ انبياي‌ عظام‌ و اولياي‌ كرام‌ و علماي‌ رباني‌ رهبري‌ آنان‌ را به‌ عهده‌ داشته‌اند كه‌ در رأس‌ همه‌ آن‌ها جامعه‌ صدر اسلام‌ به‌ رهبري‌ پيامبر اكرم6 قرار دارد. اين‌ گونه‌ جامعه‌ها دو ويژگي‌ برتر دارند:

‌            ‌اول‌ اين‌ كه: وقتي‌ راه‌ به‌ سوي‌ ايده‌آل‌ نامحدود و حقيقي‌ يعني‌ «ا» باز باشد، همواره‌ مجال‌ خودسازي‌ و تكامل‌ و پيشرفت‌ موجود است‌ و اين‌ ايده‌آل‌ برتر مي‌تواند هر گونه‌ خدايان‌ دروغين‌ و هر نوع‌ بت‌ و هر گونه‌ مانع‌ بين‌ انسان‌ و خدا را از سر راه‌ انسان‌ بردارد. از اين‌ رو، دين‌ توحيدي‌ يك‌ مبارزه‌ دائم‌ و نبرد پيگير با هر گونه‌ خدايان‌ و ايده‌آل‌هاي‌ حقير و تكراري‌ است؛ زيرا ايده‌آل‌ غيرخدا مي‌خواهد انسان‌ را در وسط‌ راه‌ و در نقطة‌ معيني‌ متوقف‌ سازد، اما دين‌ توحيدي‌ در طول‌ تاريخ، پرچم‌ مخالفت‌ با آن‌ها را برافراشته‌ است. بنابراين، ايده‌آل‌ حقيقي‌ و برتر، يك‌ تغيير كمي‌ در حركت‌ به‌ وجود مي‌آورد و بندها را آزاد مي‌سازد وانسان‌ را از اين‌ مرزها و حدود ساختگي‌ مي‌رهاند تا راهش‌ را پيوسته‌ ادامه‌ دهد.

‌            ‌دوم‌ اين‌ كه: ايمان‌ به‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ و برتر احساس‌ مسئوليت‌ ذاتي‌ در انسان‌ و جامعه‌ ايجاد كرده‌ و مشكل‌ اساسي‌ جامعه‌هاي‌ بشري‌ را كه‌ عدم‌ هماهنگي‌ منافع‌ فردي‌ و مصالح‌ جمعي‌ است، از طريق‌ تضمين‌ اجراي‌ «آن‌ چه‌ را براي‌ خود نمي‌پسندي‌ براي‌ ديگران‌ مپسند» حل‌ مي‌كند. ايمان‌ واقعي‌ به‌ خداوند مشكل‌ انسان‌ها را با همنوعان‌ خود و حتي‌ با طبيعت‌ و حفظ‌ محيط‌ زيست‌ به‌ شايسته‌ترين‌ وجه‌ برطرف‌ مي‌كند.26 بنابراين، يك‌ تغيير كيفي‌ نيز در حركت‌ انسان‌ و جامعه‌ ايجاد مي‌شود.

4 - 2 - ضعف‌ بشر و تنظيم‌ راه‌ بشريت‌ به‌ سوي‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌

‌            ‌چگونه‌ بشر مي‌تواند به‌ اين‌ تغييرات‌ كمي‌ و كيفي‌ ناشي‌ از انتخاب‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ دست‌ يابد و خط‌ خلافت‌ الهي‌ و تكويني‌ را پي‌گيري‌ كند؟ با اين‌ كه‌ انسان‌ از خطا، فراموشي، گناه، ظلم‌ و انواع‌ آلودگي‌ها مصون‌ نيست، به‌ خاطر دارا بودن‌ «فطرت‌ الهي» و «عقل» و «اراده» مي‌تواند خط‌ خلافت‌ عمومي‌ را دنبال‌ كند.

‌            ‌شهيد صدر با استفاده‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ در پاسخ‌ سؤ‌ال‌ فوق، معتقد است‌ كه‌ خداوند سبحان‌ در كنار خط‌ خلافت‌ انسان‌ بر زمين، خط‌ شهادت‌ و گواهي‌ را نيز به‌ طور قانوني‌ تشريع‌ كرده‌ است‌ تا بدين‌ ترتيب‌ انسانِ‌ خليفه‌ را از انحراف‌ حفظ‌ كرده‌ و او را به‌ سمت‌ اهداف‌ برجسته‌ خلافت‌ الهي‌ هدايت‌ كند. ايشان‌ مي‌نويسند: تا دخالت‌ رباني‌ در كار هدايت‌ انسان‌ جانشين‌ در مسير حركتش‌ صورت‌ نگيرد، همه‌ آرمان‌هاي‌ بزرگي‌ كه‌ در آغاز حركت‌ (خلافت‌اللهي) برايش‌ ترسيم‌ شده‌ بود، بر باد مي‌رود و اين‌ دخالت‌ رباني‌ همان‌ خط‌ شهادت‌ يا گواهي‌ است. قرآن‌ كريم‌ با طرح‌ اين‌ خط، گواهان‌ را به‌ سه‌ صنف: پيامبران، ربانيون‌ و احبار27 تقسيم‌ مي‌كند:

اًِنَّا أَنزَلنَا التَّورَ‌اةَ‌ فِيهَا هُديً‌ وَنُورٌ‌ يَحكُمُ‌ بِهَا النَّبِيُّونَ‌ الَّذِينَ‌ أَسلَمُوا لِلَّذِينَ‌ هَادُوا وَ‌الرَّبَّانِيُّونَ‌ وَ‌الأَحبَارُ‌ بِمَا استُحفِظُوا مِن‌ كِتَابِ‌ اللهِ‌ وَكَانُوا عَلَيهِ‌ شُهَدَ‌أَ؛28‌            ‌ ما تورات‌ را كه‌ در آن‌ هدايت‌ و روشنايي‌ است‌ فرستاديم‌ تا پيغمبراني‌ كه‌ تسليم‌ امر خدا هستند بدان كتاب‌ بر يهودان‌ حكم‌ كنند، و نيز ربانيون‌ و عالماني‌ كه‌ مأمور نگهباني‌ كتاب‌ خدا هستند و در نتيجه‌ گواهان‌ كتاب‌ خدا هستند، بر يهودان‌ حكم‌ كنند.

‌            ‌طبق‌ اين‌ آيه، خط‌ شهادت‌ يا گواهي‌ در سه‌ گروه‌ از انسان‌ها تجلي‌ مي‌يابد:

1. پيامبران؛

2. امامان‌ كه‌ امتداد رباني‌ نبي‌ و پيامبر در اين‌ خط‌ تلقي‌ مي‌شوند؛

3. مرجعيت‌ كه‌ امتداد رشد و تكاملي‌ پيامبر و امام، در خط‌ گواهي‌ يا شهادت‌ فرض‌ مي‌شود.29

‌            ‌بدين‌ ترتيب، تنظيم‌ راه‌ بشريت‌ به‌ سوي‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ از طريق‌ انسان‌هايي‌ از جنس‌ بشر، ولي‌ با «فطرتي‌ شكوفا» و «عقلي‌ بيدار» و «عزمي‌ استوار» به‌ عنوان‌ «خليفة‌ا» فراهم‌ شده‌ است. امام‌ صادق7 به‌ اين‌ وظيفه‌ انبيا تصريح‌ كرده، مي‌فرمايد:

[رسولان] خواسته‌ و هدف‌ خدا را براي‌ مخلوق‌ و بندگانش‌ بيان‌ مي‌كنند و ايشان‌ را به‌ مصالح، منافع‌ و موجبات‌ بقا و فنايشان، هدايت‌ و رهبري‌ مي‌نمايند.30

‌            ‌ويژگي‌هاي‌ مشترك‌ گواهان‌ (پيامبر، امام‌ و مرجع) از ديدگاه‌ شهيد صدر عبارت‌اند از:

‌            ‌اول: علم؛ بايد عالمي‌ باشد كه‌ علمش‌ در حد گسترش‌ رسالت‌ الهي‌ (خلافت) باشد.

‌            ‌دوم: عدالت؛ داراي‌ عدالتي‌ باشد كه‌ او را ملتزم‌ به‌ اين‌ رسالت‌ بنمايد، و دور از خودكامگي‌ به‌ وظيفة‌ آن‌ عمل‌ نمايد.

‌            ‌سوم: آگاهي‌ به‌ زمان؛ در شناخت‌ مسائل‌ عصر خود درايت‌ و بصيرت‌ داشته‌ باشد.

‌            ‌چهارم: داراي‌ ملكات‌ و خصايل‌ ذاتي‌ (حكمت، درايت، صبر و شجاعت) باشد.31

‌            ‌بنابراين، انسان‌هاي‌ كامل‌ با ويژگي‌هاي‌ مشترك‌ فوق، وظيفه‌ الهي‌ دارند تا مردم‌ را از انحراف‌ بازداشته‌ و به‌ سوي‌ خط‌ خلافت‌ الهي‌ و رسيدن‌ به‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ برتر هدايت‌ كرده‌ و وحدت‌ هدف‌ نهايي‌ را براي‌ مردم‌ به‌ ارمغان‌ آورند. از سوي‌ ديگر، مردم‌ نيز وظيفه‌ دارند كه‌ حق‌ حاكميت‌ الهي‌عمومي‌ و رسيدن‌ به‌ مقام‌ خليفة‌اللهي‌ را از طريق‌ عبوديت‌ خدا، و اطاعت‌ از انسان‌هاي‌ كامل‌ يا گواهان‌ به‌ عنوان‌ «امانتي‌ الهي» پاسداري‌ كنند و در اين‌ راه‌ با «جهاد اكبر» و «جهاد اصغر»، تضاد و تناقض‌ موجود در درون‌ خود و جامعه‌ را به‌ حداقل‌ رسانده‌ و بعد از دسترسي‌ به‌ اهداف‌ متوسط‌ مرحله‌اي، اهداف‌ كلي‌ مرحله‌ بعد را براي‌ تكامل‌ دائمي‌ خود به‌ سوي‌ «ا» دنبال‌ كنند.

3 - لزوم‌ تشكيل‌ دولت‌ اسلامي‌

‌            ‌گفته‌ شد كه‌ بر اساس‌ ديدگاه‌ شهيد صدر، دولت‌ مظهر اعلاي‌ وحدت‌ سياسي‌ موجود بين‌ مردم‌ يك‌ جامعه‌ و نماد قدرت‌ اجتماعي‌ اصيل‌ در زندگي‌ انسان‌ است. ايشان‌ معتقدند وحدت‌ فكريِ‌ ناشي‌ از داشتن‌ ايده‌آل‌ مشترك‌ جمعي‌ موجب‌ وحدت‌ سياسي‌ و در نتيجه‌ تشكيل، تداوم‌ و مشروعيت‌ يك‌ دولت‌ مي‌گردد. هر گاه‌ جامعه‌اي‌ ايده‌آلي‌ نداشته‌ يا پيوند دوستي‌ خود را با ايده‌آلش‌ از دست‌ داده‌ باشد، دچار اختلاف‌ و پراكندگي‌ شده‌ و در اين‌ صورت، تاريخ‌ سه‌ نوع‌ برنامه‌ اجرايي‌ جلو روي‌ اين‌ جامعه‌ قرار داده‌ يا مي‌دهد؛ يا در اثر حمله‌ نظامي‌ از خارج‌ متلاشي‌ مي‌شود (مانند حمله‌ مغول‌ به‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ و سقوط‌ تمدن‌ اسلامي)؛ يا مجذوب‌ و مرعوب‌ ايده‌آل‌ بيگانه‌ و وارداتي‌ مي‌شود (مانند نفوذ فرهنگ‌ مادي‌ غرب‌ به‌ جهان‌ سوم‌ و جهاني‌ شدن‌ اقتصاد و سياست‌ و فرهنگ‌ غربي)؛ سومين‌ راه‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ خود بيايند و به‌ خويشتن‌ خويش‌ بازگردند و ايده‌آل‌ اصيل‌ و حقيقي‌ در آن‌ها بذرافشاني‌ شود.32

‌            ‌بنابراين، بعد از بازگشت‌ به‌ خويش، اولين‌ مرحله‌ از حركت‌ انقلابي‌ يا اصلاحي‌ هر جامعه‌ رسيدن‌ به‌ وحدت‌ فكري‌ است. لذا «انقلاب‌ فرهنگي‌ و تربيتي» (جهاد اكبر) اولين‌ قدم‌ ضروري‌ است‌ كه‌ البته‌ وجودش‌ در مراحل‌ بعد نيز ضرورت‌ دارد. مراحل‌ بعدي‌ «انقلاب‌ سياسي‌ - اجتماعي»، «استقراردولت‌ جديد»، و «استمرار، حفظ، تقويت‌ و گسترش‌ مشروعيت‌ دولت» مي‌باشد.

‌            ‌بدين‌ ترتيب، هر گاه‌ جامعه‌اي‌ از مسير «خلافت‌ عمومي» خداوند خارج‌ شده‌ و دچار اختلاف‌ و پراكندگي‌ شود، يا ايده‌آلي‌ ندارد و يا ايده‌آل‌هاي‌ بيگانه‌ و محدود و منافي‌ با فطرت‌ الهي‌ انسان‌ اختيار كرده‌ است. در اين‌ صورت، وظيفه‌ انسان‌هاي‌ كامل، بيدار كردن، آگاهاندن، اصلاح‌ و در نهايت‌ «انقلاب»33 با ياري‌ و مساعدت‌ مردم‌ است. اين‌ قاعده‌اي‌ كلي‌ است‌ كه‌ شهيد صدر با استفاده‌ از متون‌ ديني‌ آن‌ را براي‌ كل‌ تاريخ‌ جوامع‌ بشري‌ استخراج‌ و استنباط‌ مي‌كند.

‌            ‌شهيد صدر، بر اساس‌ مباني‌ فوق، تشكيل‌ دولت‌ اسلامي‌ را به‌ دو جهت‌ تكويني‌ و تشريعي‌ ضروري‌ مي‌داند:

‌            ‌الف‌ - ضرورت‌ تكويني: دولت‌ بهترين‌ وسيله‌ براي‌ تحقق‌ خلافت‌ عمومي‌ بشر در زمين، و تنها راه‌ بشريت‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ جامعة‌ متكامل، متحد، صالح‌ و با سعادت، ايجاد دولت‌ بر اساس‌ مباني‌ اسلامي‌ است.

‌            ‌ب‌ - ضرورت‌ تشريعي: از اين‌ ديدگاه، دولت‌ اسلامي‌ براي‌ اقامة‌ حدود الهي، ادامة‌ خط‌ نبوت‌ و امامت‌ و حفظ‌ و گسترش‌ دين‌ الهي‌ ضروري‌ است؛ زيرا بدون‌ وجود دولت‌ اسلامي‌ نهادها و هنجارهاي‌ غيردينيِ‌ مسلط، اجازة‌ شكل‌گيري‌ هنجارها و روابط‌ اجتماعي، اقتصادي‌ و سياسي‌ ديني‌ را نمي‌دهد و به‌ همين‌ دليل، حركت‌ انبيا همواره‌ حركتي‌ انقلابي‌ در جهت‌ دگرگون‌ ساختن‌ ارزش‌ها، نهادها، ساختارهاي‌ فرهنگي، سياسي، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ بوده‌ است‌ و در اين‌ راه، خود اولين‌ دولت‌ها را با كمك‌ مردم‌ ايجاد كرده‌اند و تعداد زيادي‌ از آن‌ها مانند داود و سليمان8 خود مسئول‌ دولت‌ بودند و برخي‌ از پيامبران‌ نيز نظير حضرت‌ موسي7، همة‌ زندگي‌ خود را در تلاش‌ براي‌ اين‌ منظور به‌ سر رساندند.

‌            ‌شهيد صدر مي‌نويسد:

حضرت‌ محمد6 توانست‌ كوشش‌هاي‌ اسلاف‌ پاك‌ خويش‌ را به‌ ثمر رساند و بهترين‌ و پاك‌ترين‌ نمونة‌ دولت‌ را در طول‌ تاريخ‌ ايجاد كند. دولتي‌ كه‌ به‌ حق، نقطة‌ عطف‌ بزرگي‌ در تاريخ‌ بشريت‌ شد و تجسم‌ كامل‌ مبادي‌ يك‌ دولت‌ صالح‌ گرديد.34

ب) نظريه‌ دولت‌ از ديدگاه‌ شهيد صدر؛

‌            ‌در ابتداي‌ اين‌ مقاله‌ گفته‌ شد رابطه‌ صحيح‌ برقرار كردن‌ بين‌ طبع‌ بشر و دولت، در تبيين‌ نظريه‌اي‌ منطقي‌ درباره‌ دولت‌ (به‌ عنوان‌ نماد قدرت‌ عمومي‌ جامعه) نقش‌ اساسي‌ دارد. نظريه‌پردازاني‌ كه‌ به‌ سرشت‌ بشر بي‌اعتماد و نسبت‌ به‌ توانايي‌هاي‌ طبع‌ انسان‌ بدگمان‌ هستند، معمولاً‌ بر تمركز سياسي، نظم‌ سياسي، حاكميت‌ و اقتدار فراگير دولت‌ تأكيد مي‌كنند، اما نظريه‌پردازاني‌ كه‌ بر مفاهيمي‌ چون‌ حاكميت‌ مردمي‌ و مشاركت‌ آنان‌ در چهارچوب‌هاي‌ سياسي‌ نامتمركز تأكيد دارند، معمولاً‌ دربارة‌ طبع‌ انسان، داراي‌ نظر خوش‌بينانه‌تري‌ هستند.

‌            ‌چنين‌ متفكريني‌ بر اين‌ باورند كه‌ آدميان‌ مي‌توانند بدون‌ وجود دستگاه‌ اجبار فراگير، به‌ صورتي‌ خودمختارانه، مسئولانه‌ و پرهيزگارانه‌ زندگي‌ كنند.35 بي‌شك شهيد صدر با تبيين‌ «نظريه‌ خلافت‌ و جانشيني‌ عمومي‌ انسان‌ در جهان‌ به‌ نمايندگي‌ از جانب‌ خداوند»، مردم‌ را در اوج‌ قدرت‌ و دارا بودن‌ حقوق‌ سياسي، اقتصادي، فرهنگي‌ قرار مي‌دهد و با واقع‌بيني، زندگي‌ خودمختارانه، مسئولانه‌ و پرهيزگارانه‌ را، بدون‌ هدف‌گيري‌ الگوي‌ حقيقي‌ برتر و بدون‌ وجود «خط‌ شهادت‌ و گواهي» و بدون‌ جهاد اكبر در كنار جهاد اصغر و بدون‌ لحاظ‌ «امانت» بودن‌ حاكميت‌ مردم، خيالي‌ باطل‌ مي‌داند (تاريخِ‌ دو قرنِ‌ اخيرِ‌ جامعه‌هايِ‌ غربيِ‌ مد‌عيِ‌ حاكميتِ‌ مردمي، واقع‌بيني‌ اين‌ شهيد بزرگوار را به‌ وضوح‌ به‌ اثبات‌ مي‌رساند).

1 - نقد نظريه‌ ليبرالي‌ دولت‌

‌            ‌جوامع‌ غربي‌ كه‌ الگوي‌ محدود «بهشت‌ مادي» و «رفاه» را به‌ عنوان‌ هدف‌ نهايي‌ خود برگزيده‌اند، نظرية‌ دولت‌ خويش‌ را بر اساس‌ اقتصاد سياسي‌ كلاسيك‌ كه‌ ميراث‌ آدام‌ اسميت‌ و ديگران‌ است‌ قرار داده‌اند. دولت‌هاي‌ ليبرال‌ كلاسيك‌ قرن‌ نوزدهم‌ تحت‌ تأثير شديد «اقتصاد سياسي» كلاسيك‌ قرار داشتند. اقتصاد سياسي‌ در اين‌ دوران‌ (با توجه‌ به‌ گسترش‌ طبقه‌ بورژوايي‌ صنعتي‌ و تجاري‌ و قدرت‌ فرهنگ‌سازي‌ مادي‌ آن) به‌ تعبير كارل‌ ماركس‌ يك‌ جنبه‌ را تشكيل‌ نمي‌داد، بلكه‌ اقتصاد سياسي‌ خود «آناتومي» جامعه‌ مدني‌ بود؛ يعني‌ در اين‌ دورانِ‌ سرمايه‌داري، «اقتصاد» در داخل‌ فضاي‌ اجتماعي، به‌ عنوان‌ يك‌ «عامل» در ميان‌ عوامل‌ ديگر يا يك‌ هماهنگ‌ كننده‌ در ميان‌ بقيه‌ عوامل، عمل‌ نمي‌كرد، بلكه‌ به‌ گونة‌ خطرناكي‌ همه‌ چيز را به‌ تابعي‌ از خود تبديل‌ مي‌كرد و از استقلال‌ و اهميت‌ تمامي‌ عوامل‌ ديگر از جمله‌ مذهب، خانواده، نظام‌ منزلت‌ و ارزش‌ افراد، آموزش‌ و پرورش، تكنولوژي، علم‌ و هنر مي‌كاست.36

‌            ‌نظام‌ بازار آزاد و دست‌ نامرئي‌ آن‌ به‌ گمان‌ آدام‌ اسميت‌ و اقتصاددانان‌ كلاسيك، فرآيند همه‌ رفتارهاي‌ انساني‌ را قانونمند و تابع‌ نظم‌ و انضباط‌ خود قرار مي‌دهد و منافع‌ فردي‌ و مصالح‌ اجتماعي‌ را به‌ هماهنگي‌ مطلوب‌ خود مي‌رساند. بدين‌ ترتيب، يكي‌ از وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ها در طول‌ تاريخ‌ كه‌ حفظ‌ همبستگي، هماهنگي، و همگن‌سازي37 و به‌ زير سيطره‌ درآوردن‌ اتباع‌ خويش‌ بوده‌ و مي‌باشد، در اين‌ نظريه‌ به‌ جامعه‌ مدني‌ بورژوايي‌ و ابزار آن‌ يعني‌ «نظام‌ طبيعي‌ بازار آزاد»، واگذار مي‌شود و جاي‌ اين‌ سؤ‌ال‌ باقي‌ است‌ كه‌ در اين‌ صورت‌ وظيفه‌ دولت‌ چيست؟

‌            ‌اقتصاد سياسي‌ كلاسيك‌ وظايف‌ دولت‌ را در سه‌ اصل: عدالت‌ منفي38 (دادگستري)، امنيت‌ و امور عمومي‌ (كالاهاي‌ عمومي) محدود مي‌كرد. اصل‌ «آزادي‌ اقتصادي» و نظام‌ طبيعي‌ بازار، مستلزم‌ اصل‌ «عدم‌ مداخله‌ دولت» در فرآيندهاي‌ توليدي‌ و اقتصادي‌ بود. مديريت‌ و تصدي‌گري‌ اقتصادي‌ دولت‌ كه‌ در قرون‌ شانزدهم‌ تا هجدهم‌ شيوع‌ يافته‌ بود، در قرن‌ نوزدهم‌ به‌ ويژه‌ اواسط‌ آن‌ كاهش‌ يافت. با وجود اين، دولت‌هاي‌ ليبرال‌ كلاسيك‌ اروپا در اواخر قرن‌ نوزدهم‌ و اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ با بحران‌ مشروعيت‌ مواجه‌ شدند. البته‌ آنان‌ در كوتاه‌ مدت‌ توانستند با تكيه‌ بر دست‌آوردهاي‌ جهان‌گشايانه‌ و استعماري‌ يا جنگ‌ جهاني‌ اول‌ (كشمكش‌هاي‌ دولت‌هاي‌ اروپايي‌ با يكديگر) كشتي‌ مشروعيت‌ خود را به‌ ساحل‌ امن‌ بكشانند؛ اما در بلندمدت، چارة‌ كار، دولت‌هاي‌ مداخله‌گر در امور اقتصادي‌ يعني‌ دولت‌هاي‌ «رفاه‌ اجتماعي» بود.


 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:57 AM | نظرات (0)

‌جايگاه‌ دولت‌ در اقتصاد اسلامي‌ ( 1 )


مقدمه‌

‌            ‌نظريه‌پردازي‌ درباره‌ دولت، به‌ معني‌ تأمل‌ دربارة‌ غايات‌ زندگي‌ اجتماعي‌ و تغيير آن‌ها است.1 اگر به‌ طور مثال، استدلال‌ كنيم‌ كه‌ غايت‌ دولت‌ دستيابي‌ به‌ زندگي‌ سعادتمندانه‌ براي‌ همة‌ شهروندان‌ است‌ و اين‌ نيز مستلزم‌ تأمين‌ خواست‌هاي‌ مادي‌ و فرهنگي‌ آن‌ها باشد، چنين‌ استدلالي‌ تأثيرات‌ و پيامدهاي‌ پردامنه‌اي‌ در نحوة‌ برداشت‌ ما از سياست‌هاي‌ دولت‌ و نهادهاي‌ لازم‌ براي‌ اجراي‌ آن‌ها و مآلاً‌ در حيات‌ فرد خواهد داشت. بنابراين، نظريه‌پردازي‌ درباره‌ دولت‌ نيازمند درك‌ ماهيت‌ زندگي‌ اجتماعي‌ و عنصر اساسي‌ تشكيل‌دهندة‌ آن‌ يعني‌ انسان‌ است.

‌            ‌اگر انديشمندي‌ بتواند ميان‌ طبع‌ بشر و دولت‌ رابطة‌ صحيحي‌ برقرار كند، به‌ تحقيق، مهم‌ترين‌ كوشش‌ را از ديدگاه‌ نظريه‌پردازي‌ سياسي‌ انجام‌ داده‌ است. دانكن‌ مي‌نويسد: «كوشش‌ براي‌ برقراري‌ رابطه‌اي‌ ميان‌ طبع‌ بشر - به‌ هر معنا - و دولت، مهم‌ترين‌ كوشش‌ نظرية‌ سياسي‌ است.»2 بي‌شك، در ميان‌ انديشمندان‌ مسلمان، آية‌ا سيد محمدباقر صدر؛ از جمله‌ كساني‌ بود كه‌ به‌ خوبي‌ به‌ اين‌ امر پرداخت‌ و توانست‌ بين‌ انسان‌ اجتماعي‌ و دولت، رابطة‌ منطقي‌ و جذ‌ابي‌ مبتني‌ بر قرآن‌ و سنت‌ تصوير نمايد. وي‌ منظومه‌اي‌ فلسفي، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ تدوين‌ نمود كه‌ از جامعيت‌ و شمول‌ و سازگاري‌ برخوردار است‌ و از اين‌ جهت‌ مي‌توان‌ ايشان‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ نظريه‌پرداز مطرح‌ كرد.

الف) مباني‌ نظريه‌

‌            ‌مفهوم‌ دولت‌ و طبع‌ انسان، در هر نظريه‌ دولت، از مفاهيم‌ كليدي‌ به‌ شمار مي‌روند، بنابراين، ابتدا مفهوم‌ دولت‌ را از منظر شهيد صدر بررسي‌ نموده، سپس‌ نظريه‌ ايشان‌ را درباره‌ انسان‌ و نقش‌ خطيرش‌ در جانشيني‌ خدا در زمين، تحليل‌ و تفسير مي‌كنيم.

1 - مفهوم‌ دولت‌ از ديدگاه‌ شهيد صدر؛

 

‌            ‌در اصطلاح‌ سياسي، ديدگاه‌هاي‌ مختلفي‌ درباره‌ دولت‌ و مفهوم‌ آن‌ وجود دارد. برخي‌ بين‌ دولت‌ و هيئت‌ حاكمه‌ تفاوتي‌ قائل‌ نيستند و مفهوم‌ حكومت‌ يعني‌ «فرمان‌ راندن» را به‌ صورت‌ هم‌معنا و مترادف‌ با مفهوم‌ دولت‌ به‌ كار مي‌برند. اما بيش‌تر نظريه‌پردازان، دولت‌ را عبارت‌ از كيفيتي‌ از خود ملت‌ دانسته‌اند؛ نيرويي‌ كه‌ از اجتماع‌ مردم‌ متشكل‌ در سرزمين‌ معين، آزاد مي‌شود. دولت، قدرت‌ عمومي‌ كاملي‌ است‌ كه‌ به‌ حكومت‌ شأن‌ و حيثيت‌ مي‌بخشد. البته‌ حكومت‌ هم‌ مجري‌ و حامل‌ اقتدار دولت‌ است‌ و اين‌ اقتدارِ‌ مستمر، فراتر و برتر از حكام‌ و اتباع‌ بوده‌ و به‌ كشور و سازمان‌ سياسي‌ آن‌ تداوم‌ و همبستگي‌ مي‌بخشد.3 دولت، با اين‌ تعريف، مادامي‌ كه‌ خود مردم‌ و نظام‌ اجتماعي‌ آن‌ها تداوم‌ داشته‌ باشد، زوال‌ناپذير است. بركناري‌ حكومت‌ها موجب‌ زوال‌ دولت‌ها نمي‌شود، لذا هر تغييري‌ در حكومت‌ به‌ معناي‌ بروز بحران‌ در دولت‌ نيست. بودن‌ يا نبودن‌ دولت‌ بستگي‌ به‌ بودن‌ يا نبودن‌ جامعه‌ و مشروعيت‌ نظام‌ اجتماعي‌ آن‌ جامعه‌ دارد و تا وقتي‌ نظام‌ اجتماعي‌ تداوم‌ و مشروعيت‌ دارد، دولت‌ هم‌ خواهد بود؛4 زيرا هر نظام‌ اجتماعي‌ به هر شكلي‌ كه‌ باشد، احتياج‌ به‌ استقرار نظم، عدالت‌ و امنيت‌ خواهد داشت‌ و هيچ‌ جامعه‌اي‌ فارغ‌ از احتياج‌ به‌ اين‌ سه‌ ركن‌ زندگي‌ اجتماعي، نخواهد بود.5

‌            ‌بنابراين، دولت‌ بيانگر جامعه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ قدرت‌ سياسي‌ واحدي‌ تحقق‌ يافته‌ و نهادهايي‌ از جمله‌ «حكومت» براي‌ تحقق، حفظ‌ و استفاده‌ مطلوب‌ از آن‌ قدرت‌ در جهت‌ رساندن‌ جامعه‌ به‌ خير و سعادت‌ مورد نظر، به‌ وجود آمده‌ است. دولت‌ و نظام‌ كلي‌ سياسي‌ - اجتماعي‌ در اين‌ مفهوم‌ حالتي، ايستا و پايدار دارد، هر چند نهادها و ساختارش‌ دستخوش‌ تغيير و تبديل‌ گردند. از آن‌ جا كه‌ دولت‌ در اين‌ مفهوم‌ عام‌ داراي‌ چهار عنصر اساسي: قلمرو، جمعيت، حاكميت‌ و حكومت‌ است، ممكن‌ است‌ ميزان‌ جمعيت‌ يا قلمرو تغيير يابد، يا توان، اقتدار و قدرت‌ سياسي‌ دستخوش‌ تحول‌ گردد، يا شكل‌ و نوع‌ حكومت‌ها عوض‌ شود، ولي‌ دولت‌ و نظام‌ سياسي‌ - اجتماعي‌ ثابت‌ باشد. بنابراين، آن‌چه‌ بنيان‌ و پاية‌ اساسي‌ دولت‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، «وحدت‌ سياسي» يا «قدرت‌ سياسي‌ واحد» جامعه‌ است‌ كه‌ البته، اين‌ وحدت‌ و قدرت‌ در چهارچوب‌ قلمرو، جمعيت، حاكميت‌ و حكومت‌ خاصي‌ قرار مي‌گيرد.

‌            ‌شهيد صدر؛ در تعريف‌ دولت‌ بر عنصر «وحدت‌ سياسيِ» ناشي‌ از وجود جمعي‌ مردم‌ تأكيد كرده، مي‌نويسد: «دولت‌ مظهر اعلاي‌ وحدت‌ سياسي‌ موجود بين‌ مردم‌ است»6 و در جاي‌ ديگر، دولت‌ را نماد قدرت‌ اجتماعي‌ اصيلي‌ در زندگي‌ انسان‌ مي‌داند كه‌ منشأش‌ با ارسال‌ رسولان‌ آسماني‌ و به‌ وسيله‌ آنان‌ براي‌ رفع‌ اختلاف‌ مردم‌ بوده‌ است.7 از ديدگاه‌ ايشان، «وحدت‌ سياسي» يا «قدرت‌ سياسي‌ واحد» دولت‌ها، يا بر عاطفه‌ و يا بر انديشه‌ و فكر استوار است. دولت‌هاي‌ عاطفي‌ دولت‌هايي‌ هستند كه‌ مبناي‌ وحدتشان، سرزمين‌ يا ويژگي‌هاي‌ قومي‌ نظير نژاد، زبان، تاريخ‌ و فرهنگ‌ معين‌ مي‌باشد و دولت‌هاي‌ مبتني‌ بر وحدت‌ انديشه‌ و فكر، خود بر چند قسم‌ مي‌باشند: نخست‌ آنان‌ كه‌ بر مبناي‌ عقيده‌ و مكتب‌ كفر هستند، مانند دولت‌هاي‌ كمونيستي؛ دوم‌ آنان‌ كه‌ ظاهراً‌ خود را مبتني‌ بر فكر و عقيده‌ مي‌دانند ولي‌ در واقع‌ اين‌ گونه‌ نيستند، مثل‌ دولت‌هاي‌ ليبرال‌ دمكراسي‌ غرب؛ نوع‌ سوم، دولت‌هاي‌ فكري‌ و عقلاني‌ اسلامي‌اند كه‌ بر اساس‌ «دين‌ اسلام» و مباني‌ آن‌ در مورد وجود، زندگاني‌ و جامعه‌ شكل‌ گرفته‌اند.

2 - انسان‌ محوري‌ ديني‌

‌            ‌استنباط‌ صحيح‌ نظريه‌ دولت‌ از ديدگاه‌ شهيد صدر، در گرو درك‌ جهان‌بيني‌ اين‌ انديشمند بزرگ‌ است. قبل‌ از هر چيز بيان‌ اين‌ نكته‌ ضروري‌ است‌ كه‌ به‌ طور اصولي، جهان‌بيني‌ مبتني‌ بر قرآنِ‌ ايشان، انسان‌ محور است؛ اما انساني‌ كه‌ طبعش‌ بر دين‌ سرشته‌ شده‌ است. دين‌ فطرتي‌ است‌ كه‌ خداوند سرشت‌ مردم‌ را بر آن‌ قرار داده‌ و قابل‌ تغيير نيست؛ زيرا دين‌ به‌ عنوان‌ يك‌ سنت‌ تاريخي‌ و به‌ عنوان‌ قانوني‌ است‌ كه‌ از باطن‌ ساختمان‌ انسان‌ و فطرت‌ او ريشه‌ گرفته‌ است.

فَأَقِم‌ وَجهََ‌ لِلدٍّينِ‌ حَنِيفاً‌ فِطرَتَ‌ اللَّهِ‌ الَّتِي‌ فَطَرَ‌ النَّاسَ عَلَيهَا لاَ‌ تَبدِيلَ‌ لِخَلقِ‌ اللَّهِ‌ ذلَِ‌ الدٍّينُ‌ القَيٍّمُ‌ وَلكِنَّ‌ أَكثَرَ‌ النَّاسِ‌ لاَ‌ يَعلَمُونَ؛8‌         پس‌ روي‌ خود را متوجه‌ آيين‌ خالص‌ پروردگار كن. اين‌ فطرتي‌ است‌ كه‌ خداوند، انسان‌ها را بر آن‌ آفريده، دگرگوني‌ در آفرينش‌ الهي‌ نيست، اين‌ است‌ آيين‌ استوار، ولي‌ اكثر مردم‌ نمي‌دانند.

‌            ‌در اين‌ آيه، دين‌ تنها قرار و قانون‌ تشريعي‌ نيست‌ كه‌ از مقام‌ بالا بر انسان‌ تحميل‌ شده‌ باشد. دين‌ سرشت‌ مردم‌ است؛ فطرت‌ الهي‌ است‌ كه‌ مردم‌ را بدان‌ سرشته، و هيچ‌گاه‌ خلقت‌ را نمي‌توان‌ دگرگون‌ ساخت.9

‌            ‌به‌ نظر شهيد صدر، گرچه‌ با اين‌ سنت‌ تاريخي‌ فطري‌ مي‌توان‌ در كوتاه‌مدت‌ (نسبت‌ به‌ كل‌ جريان‌ تاريخ) مقابله‌ كرد، ولي‌ براي‌ دراز مدت‌ هيچ‌گاه‌ قابل‌ مبارزه‌ نيست‌ و براي‌ هميشه‌ انكار دين‌ و چشم‌پوشي‌ از اين‌ حقيقت‌ بزرگ‌ ممكن‌ نيست؛ چرا كه‌ دين‌ نياز اساسي‌ و طبيعي‌ انسان‌ مي‌باشد؛ درست‌ مانند سنت‌ ازدواج‌ بين‌ زن‌ و مرد كه‌ يك‌ نياز طبيعي‌ است‌ و اگر در كوتاه‌ مدت‌ از طريق‌ انحراف‌ جنسي‌ مي‌توان‌ جلوي‌ اين‌ سنت‌ را گرفت، در درازمدت، وقتي‌ كه‌ خطر انقراض‌ نسل‌ احتمال‌ داده‌ شود، مردم‌ به‌ نياز طبيعي‌ خود رجوع‌ خواهند كرد.

 

‌            ‌بنابراين، انسان‌ از ديدگاه‌ شهيد صدر هر چند محور و مدار مخلوقات‌ جهان‌ است، اما اين‌ انسان‌ محوري‌ به‌ خاطر سرشت‌ ديني‌اش، سه‌ تفاوت‌ اساسي‌ با انسان‌ محوري‌ مكاتب‌ مادي‌ دارد:

‌            ‌1 - توحيد خالص: علل‌ پيدايش‌ و پرورش‌ انسان‌ را اموري‌ تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ همگي‌ آفريدة‌ خداي‌ يگانه‌اند و هيچ‌ عاملي‌ در تحقق‌ انسان‌ استقلال‌ نداشته‌ و هيچ‌ موجودي‌ نيز در پرورش‌ و ادارة‌ او مستقل‌ نخواهد بود.10

‌            ‌2 - محتواي‌ انسان: انسان‌ در ساختن‌ مسير تاريخ، مركز ثقل‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، و مركز ثقل‌ بودنش‌ به‌ پيكر جسماني‌ و فيزيكي‌اش‌ نيست، بلكه‌ به‌ محتواي‌ داخلي‌ يعني‌ روح‌ زوال‌ ناپذير اوست‌ كه‌ جسم‌ زوال‌پذير خاكي‌ را به‌ همراه‌ دارد. خاكي‌ بودن، او را به‌ شهوات‌ و اميال‌ مادي‌ فرامي‌خواند و به‌ همة‌ پستي‌ها و انحطاط‌هاي‌ متناسب‌ با زمين‌ مي‌كشاند، اما بارقة‌ روح‌ الهي‌ كه‌ در او دميده‌ شده، او را به‌ برتري‌ها فرا مي‌خواند و تا جايي‌ انسانيت‌ او را بالا مي‌برد كه‌ به‌ صفات‌ و اخلاق‌ خدا نزديك‌ شده، متخلق‌ به‌ اخلاق‌ خدا گردد.11

‌            ‌3 - هدف‌ و غايت: ايمان‌ به‌ قيامت‌ و غايت‌ حركت‌ انسان‌ و اين‌ كه‌ با مرگ، روح‌ انسان‌ نابود نمي‌شود، بلكه‌ بعد از گذر از دنيا، وارد جهان‌ پايدارِ‌ «قيامت» مي‌گردد و با بدن‌ مناسب‌ آن‌ عالم، جاودانه‌ به‌ سر مي‌برد و تمام‌ عقايد و انديشه‌ها و نيز تمام‌ اخلاق‌ و اوصاف، تمام‌ كردار و رفتار او محشور شده، هرگز او را رها نمي‌نمايند.

‌            ‌اصل‌ معاد نيروي‌ روحي‌ و رواني‌ مي‌بخشد و سوخت‌ رباني‌ ايجاد مي‌كند تا پيوسته‌ ارادة‌ انسان‌ تجديد گردد، نيرو پيدا كند و شرايط‌ مسئوليت‌ و تضمين‌هاي‌ واقعي‌ را براي‌ حل‌ تعارض‌ بين‌ خاك‌ و روح‌ الهي‌ در وجود انسان‌ تحقق‌ بخشد. اعتقاد به مبدأ و معاد، احساس‌ مسئوليت‌ ذاتي‌ در انسان‌ ايجاد مي‌كند و انسان‌ خود را در محضر پروردگاري‌ توانا، شنوا، بينا، و حسابگري‌ مي‌بيند كه‌ بر ستمگري‌هايش‌ كيفر، و بر نيكي‌ها و عدالت‌هايش‌ پاداش‌ مي‌دهد.12

1 - 2 - خلافت‌ عمومي‌ انسان‌

‌            ‌شهيد صدر در تحليل‌ عناصر جامعه، با استناد به‌ آيه‌ خلافت13 مي‌نويسد:

وقتي‌ اين‌ آيه‌ را مورد مطالعه‌ قرار مي‌دهيم، ملاحظه‌ مي‌شود خداوند متعال‌ فرشتگان‌ را آگاه‌ مي‌سازد كه‌ بنياد جامعه‌اي‌ را روي‌ زمين‌ پي‌ افكنده‌ است‌ كه‌ عناصر اصلي‌ آن‌ عبارت‌اند از: 1 - انسان‌ 2 - زمين يا به‌ طور كلي‌ طبيعت‌ 3 - پيوند معنوي‌ كه‌ انسان‌ را از يك‌ سو با زمين‌ و با طبيعت‌ و از سوي‌ ديگر با انسان‌هاي‌ ديگر، به‌ عنوان‌ برادر مرتبط‌ مي‌سازد. اين‌ پيوند معنوي‌ را قرآن‌ «استخلاف» مي‌نامد.14

‌            ‌دو عنصر اول‌ و دوم، در همه‌ جوامع‌ ثابت‌ است‌ اما مسئله‌ «پيوند» و «ارتباط» ميان‌ انسان‌ها با يكديگر و با طبيعت، در هر جامعه‌اي‌ مي‌تواند متفاوت‌ باشد و اين‌ به‌ عنصر چهارم‌ و ركن‌ بيروني‌ جامعه، يعني‌ خدا بستگي‌ دارد كه‌ عمل‌ تعيين‌ جانشين‌ در زمين‌ را انجام‌ داده‌ است. اگر انسان‌ مسئوليت‌ جانشيني‌ را آن‌چنان‌ كه‌ او مي‌خواهد به‌ جا آورد، عنصر سوم‌ جامعه‌ يعني‌ مسئله‌ «پيوند و ارتباط» شكل‌ مي‌گيرد و برادري، صلح، آرامش، عدالت‌ و برابري‌ تحقق‌ مي‌يابد، اما اگر انسان‌ خود را در برابر خداوند مسئول‌ و متعهد نداند، به‌ هر كس‌ مسلط‌ شود رابطه‌اش‌ با آن‌ فرد، رابطه‌ حاكم‌ و محكوم‌ خواهد بود و به‌ هر چيز دست‌ يابد، رابطه‌اش‌ با آن‌ چيز رابطه‌ مالك‌ و مملوك‌ خواهد بود، در نتيجه‌ سركشي، استثمار، استعمار و استكبار حاكم‌ خواهد شد.15

‌            ‌بنابراين، بر اساس‌ ديدگاه‌ شهيد صدر، عناصر يا اركان‌ «استخلاف» چهار طرف‌ دارد:

‌            ‌1 - مستخلِف‌ كه‌ خداوند سبحان‌ است‌ و از جانب‌ خود، روي‌ زمين‌ خليفه‌ تعيين‌ مي‌كند.

‌            ‌2 - مستخلَف‌ كه‌ انسان‌هاي‌ روي‌ زمين‌ هستند و از جانب‌ خدا خليفه‌ روي‌ زمين‌ مي‌شوند.

‌            ‌3 و 4 - مستخلَفٌ‌ عليه‌ يعني‌ آن‌چه‌ خلافت‌ بر آن‌ صورت‌ گرفته‌ است، كه‌ شامل‌ انسان، طبيعت‌ (زمين) و جامعه‌ يا مسئله‌ «پيوند و ارتباط» بين‌ انسان‌ها با يكديگر و با طبيعت‌ است.

‌            ‌بدين‌ ترتيب، قرآن‌ جانشيني‌ انسان‌ را فعل‌ خداوند مي‌داند و رابطه‌ چهارطرفي‌ را براي‌ جامعه‌ طرح‌ كرده‌ و طي‌ آيات‌ متعددي‌ به‌ انسان‌ها تذكر مي‌دهد كه: هوشيار و متوجه‌ باشند و نقش‌ خداوند را در جامعه‌ و روابط‌ اجتماعي‌ آن‌ به‌ فراموشي‌ نسپارند و روشن‌ است‌ جانشيني‌ انسان‌ها براي‌ آزمايش‌ و امتحان‌ است‌ تا معلوم‌ شود انسان‌هاي‌ زميني‌ بر اساس‌ سنت‌ «آزادي‌ و اختيار و انتخاب»، روابط‌ خود را با (خدا، خود، ديگران‌ و طبيعت) چگونه‌ تعيين‌ مي‌كنند.16

‌            ‌بعد از تبيين‌ عناصر چهارگانه‌ جامعه‌ از ديدگاه‌ قرآن‌ كريم، به‌ اين‌ مطلب‌ بازمي‌گرديم‌ كه‌ چگونه‌ دين‌ به‌ عنوان‌ سرشت‌ بشر يكي‌ از سنت‌هاي‌ تاريخ‌ است‌ و اين‌كه‌ چه‌ نقشي‌ در زندگي‌ اجتماعي‌ بشر مي‌تواند داشته‌ باشد؟

2 - 2 - پيوند سنت‌ تاريخي‌ دين‌ با جامعه‌

‌            ‌شهيد صدر در تبيين‌ اين‌ پيوند اجتماعي‌ و تاريخي‌ دين، عناصر چهارگانه‌ جامعه‌ را از دو زاويه‌ متفاوت‌ بررسي‌ مي‌نمايد: آن‌گاه‌ كه‌ از بالا و بُعد آسماني‌ و از جانب‌ خداوند (جعل‌ تكويني) به‌ استخلاف‌ و حاكميت‌ انسان‌ بر زمين‌ بنگريم، خداوند او را جانشين‌ خود معرفي‌ مي‌كند «اني‌ جاعل‌ في‌الارض‌ خليفة» و اگر از پايين‌ و بُعد زميني‌ و از ناحيه‌ انسان‌ به‌ اين‌ روابط‌ نگاه‌ كنيم‌ و فطرت‌ انسان‌ها را معيار و ملاك‌ ارزيابي‌ قرار دهيم، مسئله‌ «امانت‌داري» و «مسئوليت» مطرح‌ مي‌شود.17

‌            ‌هم‌چنين‌ شهيد صدر معتقد است‌ كه‌ آن‌ پيوند چهارطرفه‌ در ساختمان‌ تكويني‌ قرار دارد و داخل‌ در مسير طبيعي‌ و رهگذر تاريخي‌ است‌ و از آن‌ جا كه‌ عرضة‌ تكويني‌ صورت‌ گرفته‌ (جعل‌ تكويني‌ خلافت) و پذيرش‌ تكويني‌ نيز به‌ صورت‌ قبول‌ بار امانت‌ جانشيني‌ و حاكميت‌ پديد آمده‌ است، سنت‌ تاريخي‌ فطري‌ دين‌ همواره‌ وجود دارد. البته‌ مي‌توان‌ موقتاً‌ با اين‌ سنت‌ فطرت‌ به‌ مقابله‌ برخاست؛ زيرا قرآن‌ بعد از بيان‌ «پذيرش‌ تكويني‌ قبول‌ امانت» مي‌فرمايد: «حملها الانسان‌ انه‌ كان‌ ظلوماً‌ جهولاً»18 و تعبير «ظلوماً‌ جهولاً» به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ انسان‌ ستمگر و نادان‌ مي‌تواند مقابل‌ اين‌ سنت‌ بايستد و با آن‌ مبارزة‌ منفي‌ كند. چنان‌ كه‌ در پايان‌ آية‌ فطرت‌ مي‌فرمايد: «و لكن‌ اكثر الناس‌ لايعلمون».19 بنابراين، مفاد آية‌ فطرت‌ و آية‌ امانت،20 با هم‌ مطابق‌ است؛ زيرا آية‌ فطرت‌ بيان‌ مي‌دارد كه‌ دين‌ قيم‌ (آيين‌ به‌ خود استوار) همان‌ ساختمان‌ انسان‌ و نهاد بنيادي‌ فطري‌ اوست‌ كه‌ تاريخش‌ را مي‌سازد و مي‌تواند زندگي‌ او را سرپرستي‌ كند و تكيه‌گاهش‌ قرار گيرد.21

3 - 2 - نقش‌ زيربنايي‌ دين‌ در جامعه‌

‌            ‌شهيد صدر براي‌ تبيين‌ نقش‌ زيربنايي‌ دين‌ و خداوند (عنصر چهارم‌ از روابط‌ اجتماعي)، به‌ تبيين‌ انسان‌ و نقش‌ او در حركت‌ تاريخ‌ مي‌پردازد. ايشان‌ بر اساس‌ انديشة‌ ارائه‌ شده‌ در آية‌ «اًِنَّ‌ اللَّهَ‌ لاَ‌ يُغَيٍّرُ‌ مَا بِقَومٍ‌ حَتَّي‌ يُغَيٍّرُوا مَا بِأَنفُسِهِم»22 بر اين‌ باور است‌ كه:

‌            ‌اولاً: حركت‌ تاريخ‌ يك‌ حركت‌ هدف‌دار و در نتيجه‌ آينده‌ نگر است؛ نه‌ اين‌ كه‌ تحت‌ تأثير علت‌ فاعلي‌ و وابسته‌ به‌ گذشته‌ باشد. آينده‌ حركت‌ فعال‌ تاريخي، انسان‌ را مي‌سازد و چون‌ آينده‌ اكنون‌ وجود ندارد، تنها به لحاظ‌ وجود ذهني‌ به‌ آينده‌ نگاه‌ مي‌شود و از اين‌ منظر هم‌ حركت‌آفرين‌ است. بنابراين، وجود ذهني‌ كه‌ تجسم‌ آينده‌ و محرك‌ تاريخ‌ است‌ از يك‌ سو نشان‌دهندة‌ «انديشه» و از سوي‌ ديگر نشان‌دهندة‌ «اراده» است. با تركيب‌ «انديشه» و «اراده» قدرت‌ سازندگي‌ آينده‌ و نيروي‌ حركت‌آفريني‌ فعاليت‌ تاريخي‌ بر صحنة‌ اجتماعي‌ تحقق‌ مي‌يابد. با اين‌ توضيح‌ مي‌توان‌ گفت: سازندة‌ حركت‌ تاريخ، محتواي‌ باطني‌ انسان‌ يعني‌ «فكر و انديشه» و «ارادة» اوست.

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:53 AM | نظرات (0)

‌نقد كتاب‌ اقتصادنا


‌            ‌اقتصادنا اثر شهيد آية‌ا سيد محمدباقر صدر، به‌ مطالعه‌ و نقد مكتب‌هاي‌ اقتصادي‌ شايع‌ دنيا پرداخته، سپس‌ مكتب‌ اقتصادي‌ اسلام‌ را ارائه‌ مي‌كند.

‌            ‌نويسنده‌ با دلايلي‌ روشن‌ ثابت‌ مي‌كند كه‌ توانايي‌ اسلام‌ در اجراي‌ طرح‌هاي‌ توسعه‌ اقتصادي‌ در جهان‌ اسلام‌ و ادارة‌ زندگي‌ بشر، بيش‌ از ساير مكتب‌هاست.

‌            ‌گرچه‌ از چهل‌ سال‌ پيش‌ تا كنون‌ اين‌ كتاب‌ همواره‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ منابع‌ پژوهش‌گران‌ و طراحان‌ اقتصادي‌ در جهان‌ اسلام‌ بوده‌ است، ولي‌ تغييرات‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ مهم‌ در جهان‌ بي‌شك‌ بر دستاوردهاي‌ اين‌ كتاب‌ مؤ‌ثر بوده‌ و بازبيني‌ و نقد و بررسي‌ آن‌ را ضروري‌ مي‌نمايد.

‌            ‌دكتر موفق‌ الربيعي‌ از جمله‌ انديشمنداني‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ تحولات‌ مذكور، طي‌ مقاله‌اي‌ تحت‌ عنوان‌ «اقتصادنا در هزاره‌ سوم» به‌ ارزيابي‌ نقادانه‌ اين‌ كتاب‌ مي‌پردازد. به‌ طور خلاصه‌ اين‌ مقاله‌ در محورهاي‌ زير سامان‌ يافته‌ است:

1. تز اقتصادنا

‌            ‌از منظر تاريخي‌ گرچه‌ اقتصادنا واكنشي‌ در برابر رشد فزاينده‌ كمونيسم‌ در مشرق‌ عربي‌ بوده‌ است، ولي‌ مؤ‌لف‌ فراتر از اين‌ را در نظر داشته‌ و در پي‌ عرضة‌ جايگزين‌ برآمده‌ است. اين‌ دكترين‌ را در پرتو دو قضيه‌ مي‌توان‌ ارزيابي‌ كرد:

‌            ‌1. زماني‌ كه‌ اين‌ اثر در آن‌ تدوين‌ شده‌ است؛

‌            ‌2. تجربه‌هاي‌ عملي‌اي‌ كه‌ پس‌ از تدوين‌ آن‌ اثر به‌ دست‌ ما رسيده‌ است.

‌            ‌پس‌ از ظهور اقتصادنا برخي‌ رويدادها بر دستاوردهاي‌ اين‌ كتاب‌ به‌ نوعي‌ اثر گذاشته‌ است، مانند:

‌            ‌1. نظام‌ تك‌ قطبي‌ و آثار آن‌ بر اقتصاد جهاني؛

‌            ‌2. حاكميت‌ رقابت‌ اقتصادي‌ صرف‌ و نبود رقابت‌ ايدئولوژيك‌ در معادلات‌ اقتصاد؛

‌            ‌3. تورم‌ اقتصادي، كندي‌ رشد و حاكميت‌ آن‌ بر اقتصاد غرب‌ در دهه‌هاي‌ شصت، هفتاد و حتي‌ هشتاد.

‌            ‌تقريباً‌ يك‌ سوم‌ كتاب‌ در رد‌ و نقد ماركسيسم‌ است‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ هيچ‌ اثري‌ از آن‌ نيست‌ و با اين‌  كه‌ در حال‌ حاضر نظام‌ حاكم‌ بر جهان‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ است‌ و جهان‌ اسلام‌ را تهديد مي‌كند، تنها يك‌ دوازدهم‌ كتاب‌ به‌ اين‌ موضوع‌ اختصاص‌ يافته‌ است.

2. اقتصاد اسلامي‌ در اقتصادنا

‌            ‌مبناي‌ «اقتصادنا» بر اين‌ ايده‌ استوار بوده‌ است‌ كه‌ اجراي‌ اقتصاد اسلامي‌ به‌ تنهايي‌ ممكن‌ نيست‌ و بايد در چارچوب‌ نظام‌ كامل‌ اسلامي‌ باشد و آن‌ منوط‌ به‌ تحقق‌ سه‌ شرط‌ اساسي‌ است:

‌            ‌1. نظام‌ فكري‌ ايماني‌ اسلامي‌ نزد افراد آن‌ جامعه؛

‌            ‌2. ارزش‌گذاري‌ امور موضوعات‌ جامعه‌ بر مبناي‌ اولويت‌ دهي‌ به‌ مفاهيم‌ ارزشي‌ اسلام؛

‌            ‌3. اسلامي‌ بودن‌ انگيزه‌هاي‌ عاطفي‌ و نفساني‌ مردم‌ در انجام‌ كارها، كه‌ فرق‌ اساسي‌ نظريه‌ اقتصادنا در تز اقتصاد در چهارچوب‌ اسلام‌ با نظريه‌هاي‌ ديگر، همين‌ نكته‌ است.

‌            ‌بر اين‌ اساس، اقتصادنا هر روشي‌ را كه‌ بخواهد مشكلات‌ اقتصادي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ نشده‌ را بر مبناي‌ اقتصاد اسلام‌ حل‌ كند، رد‌ مي‌كند.

‌            ‌اقتصادنا ارجاع‌ اقتصاد اسلامي‌ به‌ علم‌ را رد مي‌كند ولي‌ رابطة‌ آن‌ دو را چنين‌ بيان‌ مي‌كند: در اقتصاد اسلامي‌ بعد از تعيين‌ اهداف‌ و ساختار سياست‌هاي‌ اقتصادي، در تعيين‌ و تثبيت‌ حقايق‌ اقتصادي‌ و نيز در فهم‌ فرضيه‌ها و نظريه‌پردازي‌ها در رفتارهاي‌ اقتصادي، مي‌توان‌ از قوانين‌ عمومي‌ اقتصاد كه‌ با قطع‌ نظر از ابعاد فرهنگي‌ و اجتماعي‌ و ديني‌ هر جامعه‌ قابل‌ اجرا هستند، بهره‌ گرفت.

3. اقتصادنا و سرمايه‌داري‌

‌            ‌اقتصادنا در نقد سرمايه‌داري‌ شيوه‌اي‌ تاريخي‌ را پي‌گرفته‌ و به‌ وصف، نقد و تحزيب‌ مباني‌ فكري‌ آن‌ پرداخته‌ است. در اين‌ ميان‌ از افكار ليبرالي‌ كه‌ در قرن‌ نوزدهم‌ طرفداراني‌ داشته، به‌ شدت‌ انتقاد نموده‌ و به‌ افكار نويني‌ در اقتصاد بازار يعني‌ اقتصاد آزاد و محافظه‌كار اشاره‌ نموده‌ است؛ در حالي‌ كه‌ از دهه‌ شصت‌ به‌ بعد، انديشه‌ اقتصادي‌ غرب‌ در معرض‌ تحولات‌ بزرگي‌ چون‌ پيدايش‌ انديشة‌ انتقادي، نظريه‌ رشد و توسعه‌ اقتصادي، حركت‌ كرده‌ است. مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اقتصادنا بحثي‌ نظري‌ بوده‌ كه‌ در آسمان‌ سير مي‌كرده‌ است، حال‌ آن‌ كه‌ چه‌ در رد سرمايه‌داري‌ و ماركسيسم‌ و چه‌ در طرحي‌ جايگزين‌ اسلامي‌ يعني‌ نظريه‌ اقتصاد اسلامي‌ نيارمند همراهي‌ با واقعيات‌ بود و اگر نظرية‌ خود را در عرصه‌ واقعيت‌ تجربه‌ مي‌نمود پر فايده‌تر مي‌شد و مي‌توانست‌ نظريات‌ و نتايج‌ آن‌ها را در پرتو واقعيات‌ بسط‌ دهد.

4. برنامه‌هاي‌ اجرايي‌ و عملي‌ براي‌ اقتصاد اسلامي‌

‌            ‌اين‌ مسئله‌ بدون‌ توضيح‌ باقي‌ مانده‌ است. هيچ‌ نگرش‌ روشني‌ دربارة‌ نحوة‌ شكل‌ دهي‌ و مديريت‌ نهادهاي‌ اقتصادي‌ حكومت‌ و نيز نحوة‌ كاركرد اين‌ نهادها در وضعيت‌ برپايي‌ دولت‌ استوار بر معاني‌ و مباني‌ فكري‌ و فرهنگي‌ اسلامي، ارائه‌ نشده‌ است.

‌            ‌چه‌ مي‌شد اگر جناب‌ صدر در پرتو رويدادهاي‌ دو دهة‌ گذشته‌ به‌ ويژه‌ پس‌ از بيست‌ سال‌ از پيدايش‌ حكومت‌ اسلامي‌ در ايران‌ و يا ده‌ سال‌ حاكميت‌ اسلامي‌ در سودان‌ با تأسيس‌ و تحول‌ تعدادي‌ از نهادهاي‌ اقتصاد اسلامي‌ در پاره‌اي‌ از مناطق‌ مسلمان‌ نشين‌ يا پس‌ از سقوط‌ نظام‌ ماركسيسم‌ و تسلط‌ كامل‌ اقتصاد بازار اين‌ كتاب‌ را دوباره‌ بازنويسي‌ مي‌كرد.

‌            ‌اگر صاحب‌ اقتصادنا زنده‌ بود به‌ ايجاد نهادهاي‌ اقتصادي‌ اسلامي‌ مثل‌ بانك‌هاي‌ اسلامي‌ در جوامع‌ اسلامي‌ نشده، با شك‌ و ترديد مي‌نگريست؛ چرا كه‌ اقتصاد در چهارچوب‌ اسلام، كاري‌ سياسي‌ و جزئي‌ جدا نشدني‌ از امور سياسي‌ است.

5 . اقتصادنا پس‌ از چهل‌ سال‌

‌            ‌بي‌ترديد بخش‌ زيادي‌ از اقتصادنا همچنان‌ زنده، پويا، درست‌ و در زمينه‌ خود پيشگام‌ است. در عين‌ حال‌ با وجود تغييرات‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ مهمي‌ كه‌ در جهان‌ و جهان‌ اسلام‌ در چهل‌ سال‌ گذشته‌ روي‌ داده‌ است‌ بخش‌هايي‌ از اقتصادنا به‌ بازنويسي‌ و گاهي‌ بسط‌ و تعميق‌ و گاهي‌ شرح‌ و توضيح‌ و گاهي‌ نوسازي‌ و گاهي‌ تعليقه‌ و گاهي‌ تصحيح‌ نياز دارد؛ و هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند آن‌ را بازخواني‌ و نوسازي‌ كند مگر آن‌ كه‌ از شخصيت‌ برجسته‌اي‌ چون‌ شخصيت‌ جناب‌ آقاي‌ صدر برخوردار باشد.

 

 

مربوط به بحث : معرفي كتب، نرم افزارها، پايان نامه ها، و منابع اصلي و در صورت امكان ارائه آنها جهت دانلود در باب اقتصاد



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:49 AM | نظرات (0)

نگاهي‌ به‌ برنامه‌هاي‌ اقتصادي‌ حضرت‌ علي ( 2 )

3. مبارزه‌ با مفاسد اقتصادي‌

اصولاً‌ فردي‌ كه‌ بر كرسي‌ قدرت‌ تكيه‌ زده، به‌ فراخور مقام‌ و قدرتي‌ كه‌ از آن‌ برخوردار شده‌ است، منابع‌ و اطلاعات‌ و ديگر مؤ‌لفه‌هاي‌ قدرت‌ و مكنت‌ ماد‌ي‌ بيش‌تري‌ دارد؛ از اين‌ جهت، ضريب‌ سقوط‌ او در دام‌ هوا و هوس‌هاي‌ شيطاني‌ و نفساني، بيش‌ از ديگران‌ است؛ بنابراين، هر مسؤ‌ولي‌ در مقايسه‌ با پُست‌ سازماني‌ كه‌ اشغال‌ كرده‌ و در حد‌ بهره‌مندي‌اش‌ از منابع‌ قدرت، در مظان‌ ارتكاب‌ گناهان‌ و مفاسد مالي‌ است‌ كه‌ شايد براي‌ ارتكاب‌ آن‌ها، در مواردي‌ توجيهات‌ «خودپسندي» نيز داشته‌ باشد؛ از اين‌ رو يادآوري‌ آرمان‌هاي‌ والاي‌ انساني‌ و آخرت‌ و رعايت‌ تقواي‌ الاهي، عامل‌ حفظ، و ضامن‌ سلامت‌ چنين‌ افرادي‌ و در پي‌ آن، جامعه‌ خواهد شد؛ زيرا به‌ گفتة‌ حضرت‌ رسول6 صلاح‌ و فساد جامعه‌ از رهگذر صلاح‌ و فساد مسؤ‌ولان‌ و متوليان‌ آن‌ فراهم‌ مي‌شود19 اميرمؤ‌منان7 نيز در اين‌ زمينه‌ مي‌فرمايد:

فَلَيسَت‌ تَصلُحُ‌ الرَّ‌عِيَّةُ‌ اًٍِّ‌لا بِصَ‌لاَحِ‌ الوُ‌لاَةِ.20

در حوزة‌ اداري، مفاسد اخلاقي‌ گوناگوني‌ متصور است‌ كه‌ هر گاه‌ شخصي‌ از نظام‌ ارزشي‌ الاهي‌ دورافتاد، ممكن‌ است‌ به‌ آن‌ دچار شود. بهره‌برداري‌ شخصي‌ از امكانات‌ دولتي‌ (بيت‌المال)، قائل‌ شدن‌ «حق» براي‌ «خود» فراتر از حقوق‌ يك‌سان‌ با ديگران، خود را در حاشية‌ امنيتي‌ قرار دادن‌ و اسراف‌ و تبذير، نمونه‌هايي‌ از اين‌ مفاسد است. فزون‌طلبي‌ و رانت‌خواري‌ اطرافيان‌ مسؤ‌ول‌ و سوءاستفاده‌هاي‌ ديگر شغلي‌ كه‌ امروزه‌ بدبختانه‌ رو به‌ افزايش‌ است، همگي‌ از كم‌رنگ‌شدن‌ باورهاي‌ ديني‌ و كم‌شدن‌ پايبندي‌ چنين‌ افرادي‌ به‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ شكايت‌ دارد و خود، عاملي‌ ديگر براي‌ نابسامان‌تر شدن‌ اوضاع‌ اقتصادي‌ است‌ و موجب‌ پيدايش‌ بسياري‌ از تنگناها و مشكلات‌ اقتصادي‌ مي‌شود؛ از اين‌ رو در سيرة‌ امام‌ علي7 به‌ مواردي‌ برخورد مي‌شود كه‌ چنين‌ آفات‌ و آسيب‌هاي‌ اقتصادي‌ را براي‌ نظام‌ به‌ ياد مي‌آورد و به‌ ويژه‌ در زمينة‌ مبارزه‌ جد‌ي‌ و عملي‌ با آن‌ها تلاشي‌ فراگير را مي‌طلبد.

حضرت‌ پس‌ از خلافت‌ عثمان، زمام‌ امور مسلمانان‌ را به‌عهده‌ گرفت‌ و مردم‌ از نزديك‌ شاهد ناهنجاري‌هاي‌ اخلاقي‌ و مالي‌ اطرافيان‌ خليفه‌ (بني‌اميه) بودند؛ بدين‌ سبب، نخستين‌ اقدام‌ خود را بركناري‌ تمام‌ كارگزاران‌ عثماني‌ از امور ممكلتي‌ اعلام‌ كرد و حاضر نبود كساني‌ را كه‌ به‌ تعبير او چون‌ شتران‌ گرسنه‌ در سبزه‌زار طبيعت‌ بهاري، به‌ جان21 بيت‌المال‌ مسلمان‌ افتاده‌ بودند، براي‌ يك‌ لحظه‌ هم‌ در نظام‌ (امور) مملكتي‌ تحمل‌ كند و هنگامي‌كه‌ با مخالفت‌ دوستان‌ و مشاوران‌ خويش‌ روبه‌رو شد كه‌ صلاح‌ و مصلحت‌ فعلي‌ حكومت‌ او را در ابقاي‌ چنين‌ افرادي‌ نظير معاويه‌ مي‌دانستند، فرمود:

اما اين‌كه‌ گفتي‌ لازم‌ است‌ آنان‌ را در مقام‌ خود ابقا كنم، به‌ خدا سوگند! خود يقين‌ دارم‌ كه‌ اين‌ كار براي‌ اصلاح‌ وضع‌ دنياي‌ من‌ مفيد است؛ ولي‌ با شناختي‌ كه‌ از كارگزاران‌ عثمان‌ دارم، حق‌ اقتضا مي‌كند كه‌ هرگز هيچ‌يك‌ از ايشان‌ را به‌ ولايت‌ نگمارم. اگر اين‌ را بپذيرند، برايشان‌ خوب‌تر است‌ و اگر نپذيرند، شمشير را به‌ ايشان‌ ارمغان‌ خواهم‌ داد.22

 

            ‌از سخنان‌ پيشين، نگرش‌ حضرت‌ دربارة‌ «قدرت» به‌ خوبي‌ استفاده‌ مي‌شود. هر چند كاري‌ براي‌ امروز و منافع‌ ماد‌ي‌ و دنيايي‌ او مفيد باشد، اگر با معيارها و موازين‌ «حق» و «عدل» نسازد، آن‌ را به‌ كار نخواهد بست‌ و پذيرش‌ خلافت‌ و حكومت‌ را نيز منوط‌ به‌ اين‌ مي‌داند كه‌ بتواند از اين‌ طريق، حقي‌ را احقاق، و عدلي‌ را اقامة‌ كند وگرنه‌ ارزش‌ كفش‌ كهنة‌ وصله‌ زده‌ شده‌ يا آب‌ بيني‌ بز مريضي‌ را هم‌ نخواهد داشت.

4. كنترل‌ اخلاقي‌ و عملي‌ كارگزاران‌

حضرت‌ علي7 خود در استفاده‌ از بيت‌المال‌ و رعايت‌ حقوق‌ مردم‌ چنان‌ رفتار مي‌كرد كه‌ شايد گفتن‌ و شنيدن‌ بعضي‌ از آن‌ها براي‌ افراد ناآشنا با سيرة‌ او دور از باور باشد.

دستور تراشيدن‌ نوك‌ قلم‌ (براي‌ كم‌مصرف‌ كردن‌ جوهر)، رعايت‌ فاصلة‌ خطوط‌ (براي‌ كم‌مصرف‌ كردن‌ كاغذ) و گذاشتن‌ چراغ‌ شخصي‌ در كنار چراغ‌ بيت‌المال‌ در اتاق‌ كار خويش، و بسنده‌كردن‌ به‌ حد‌اقل‌ زندگي، بلكه‌ كم‌تر از آن، همه‌ از واقعيت‌هاي‌ مسلم‌ تاريخي‌ هستند كه‌ دوست‌ و دشمن‌ بر آن‌ اتفاق‌ دارند.23 امام‌ خطاب‌ به‌ زياد (جانشين‌ ابن‌عباس، استاندار بصره) كه‌ در مصرف‌ بيت‌المال‌ بي‌مبالاتي‌ كرده‌ بود، مي‌نويسد:

فَدَ‌عِ‌ الاًِسرَ‌افَ‌ مُقتَصِداً‌ وَ‌ اذكُر‌ فِي‌ اليَومِ‌ غَداً‌ وَ‌ أَمسِك‌ مِنَ‌ المَالِ‌ بِقَدرِ‌ ضَرُورَتِكَ‌ وَ‌ قَدٍّمِ‌ الفَضلَ‌ لِيَومِ‌ حَاجَتِكَ،24

 

            ‌و به‌ مالك‌اشتر نيز مي‌گويد:

 

اًِيَّاكَ‌ وَ‌ الاِستِئثَارَ‌ بِمَا النَّاسُ‌ فِيهِ‌ أُسوَةٌ.25‌        ‌ از ويژه‌سازي‌ [= خاصه‌خواهي] در چيزهايي‌ كه‌ همة‌ مردم‌ در آن‌ها برابرند، بپرهيز.

اين‌كه‌ شخص‌ مسؤ‌ول، خود را براي‌ هر گونه‌ رفتاري‌ صاحب‌ حق، و در استفادة‌ از امكانات‌ عمومي‌ بر مردم‌ مقدم‌ بداند، امري‌ ناپسند است‌ كه‌ در مفاسد اخلاقي‌ نظير خودخواهي‌ و تكبر ريشه‌ دارد و بايد با آن‌ مبارزه‌ شود. حضرت‌ در همين‌ زمينه‌ خطاب‌ به‌ كارگزار خود در بصره‌ (يكي‌ از پسرعموهايش) كه‌ با استفاده‌ از فرصت‌ سازماني‌ و بودجة‌ عمومي‌ براي‌ زيارت‌ خانة‌ خدا به‌ مكه‌ رفته‌ بود، خطاب‌ مي‌كند: كه‌ چرا با بيت‌المال‌ به‌ مكه‌ رفتي؟ آيا از حساب‌ روز رستاخيز نترسيدي‌ كه‌ اين‌ گونه‌ با بيت‌المال، آب‌ و غذا و توشة‌ سفر تهيه‌ كردي؟ از خدا بترس!

 

فَاتَّقِ‌ اللَّهَ‌ وَ‌ اردُد‌ اًِلَي‌ هَؤُ‌لاَءِ‌ القَومِ‌ أَموَ‌الَهُم‌ فَاًِنَّكَ‌ اًِن‌ لَم‌ تَفعَل‌ ثُمَّ‌ أَمكَنَنِي‌ اللَّهُ‌ مِنكَ‌ لَأُ‌عذِرَنَّ‌ اًِلَي‌ اللَّهِ‌ فِيكَ‌ وَ‌ لَأَضرِبَنَّكَ‌ بِسَيفِي‌ الَّذِ‌ي‌ مَا ضَرَبتُ‌ بِهِ‌ أَحَداً‌ اًِ‌لاَّ‌ دَخَلَ‌النَّارَ... .26‌      ‌ و تقوا پيشه‌ كن‌ و اموال‌ مردم‌ را به‌ آنان‌ بازگردان‌ كه‌ در غير اين‌ صورت، اگر بر تو دست‌ يابم، باشمشيري‌ كه‌ بر كسي‌ نخورده، جز آن‌كه‌ به‌ جهنم‌ واردش‌ كرده‌ است، تو را مي‌كشم. به‌خدا سوگند! اگر حسن‌ و حسين‌ نيز چنين‌ كاري‌ كرده‌ بودند، با آن‌ها چنين‌ رفتار مي‌كردم‌ و خويشاوندي‌ و نسب‌ را رعايت‌ نمي‌كردم؛

 

            ‌بنابراين‌ طبق‌ آموزه‌هاي‌ امام‌ علي7 و سيرة‌ عملي‌ حضرت، شخص‌ مسؤ‌ول‌ (حاكم‌ و والي) و مدير وظيفه‌ دارد تا مصالح‌ عمومي‌ را به‌ دقت‌ رعايت‌ كند و در حفظ‌ منافع‌ مردم‌ از هيچ‌ كوششي‌ دريغ‌ نورزد و با يادآوري‌ آخرت‌ و رستاخيز، از هر گونه‌ سوءاستفاده‌ و رذيلت‌ اخلاقي‌ و اقتصادي‌ بپرهيزد؛ البته‌ از نظر نبايد دور داشت‌ كه‌ ممكن‌ است‌ مدير و كارگزار، از نظر ضريب‌ ايماني‌ و پايبندي‌ به‌ اصول‌ اخلاقي، بسيار مؤ‌من‌ و متقي‌ باشد؛ اما اطرافيان‌ او، اعم‌ از بستگان‌ و خاندان‌ يا دوستان‌ و مشاوران‌ او حتي‌ بدون‌ آگاهي‌ وي‌ مرتكب‌ گناهان‌ اخلاقي‌ در حوزة‌ مسائل‌ مالي‌ و اقتصادي‌ شوند. فزون‌طلبي‌ بعضي‌ از نزديكان‌ و رانت‌خواري‌ آنان‌ كه‌ امروزه‌ بلاي‌ جان‌ اقتصاد است، از اموري‌ به‌ شمار مي‌رود كه‌ بايد شخص‌ مسؤ‌ول‌ و حاكم، در زدودن‌ ريشة‌ آن‌ بكوشد. حضرت‌ وجود اين‌ پديده‌ شوم‌ اقتصادي‌ را يادآور مي‌شود و مي‌فرمايد:

 

ثُمَّ‌ اًِنَّ‌ لِلوَ‌الِي‌ خَاصَّةً‌ وَ‌ بِطَانَةً‌ فِيهِمُ‌ استِئثَارٌ‌ وَ‌ تَطَاوُلٌ‌ وَ‌ قِلَّةُ‌ اًِنصَافٍ‌ فِي‌ مُعَامَلَةٍ... .27‌  ‌ ديگر اين‌كه‌ هر زمامداري، ياران‌ نزديك‌ و محرم‌ اسراري‌ دارد كه‌ در ميان‌ ايشان‌ امتياز خواهي‌ و درازدستي‌ و بي‌انصافي‌ در روابط‌ اقتصادي‌ پيدا مي‌شود؛ اما تو، ريشة‌ اينان‌ را با بريدن‌ اسباب‌ آن‌ از ميان‌ بردار.

يحضرت‌ در ادامه، مالك‌ را متوجه‌ مي‌سازد كه‌ مبادا خودت‌ زمينة‌ رانت‌خواري‌ بستگانت‌ را فراهم‌ سازي‌ و به‌ آنان‌ فراتر از حق‌ شهرونديشان‌ بپردازي:

 

وَ‌ لاَ‌ تُقطِعَنَّ‌ لِأَحَدٍ‌ مِن‌ حَاشِيَتِكَ‌ وَ‌ حَامَّتِكَ‌ قَطِيعَةً‌ وَ‌ لاَ‌ يَطمَعَنَّ‌ مِنكَ‌ فِي‌ اعتِقَادِ‌ عُقدَةٍ‌ تَضُرُّ‌ بِمَن‌ يَلِيهَا مِنَ‌ النَّاسِ‌ فِي‌ شِربٍ‌ أَو‌ عَمَلٍ‌ مُشتَرَكٍ‌ يَحمِلُونَ‌ مَؤ‌ونَتَهُ‌ عَلَي‌ غَيرِ‌هِم‌ فَيَكُونَ‌ مَهنَأُ‌ ذَلِكَ‌ لَهُم‌ دُونَكَ‌ وَ‌ عَيبُهُ‌ عَلَيكَ‌ فِي‌الدُّنيَا وَ‌ال‌آخِرَةِ.28‌  ‌ مبادا به‌ هيچ‌ يك‌ از اطرافيان‌ و نزديكانت‌ زميني‌ واگذاري‌ و مبادا كسي‌ از سوي‌ تو به‌ اين‌ طمع‌ بيفتد كه‌ مالك‌ آب‌ و زميني‌ شود تا به‌ همسايگان‌ در آبياري‌ يا كار مشترك، خسارت‌ وارد سازد و بارش‌ را بر دوش‌ ديگران‌ نهد كه‌ بهرة‌ شيرين‌ آن‌ را فقط‌ آنان‌ مي‌برند و ننگ‌ آن‌ در دنيا و آخرت‌ براي‌ تو مي‌ماند.

از ديگر رذايل‌ اخلاقي‌ و مفاسد اقتصادي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ مسؤ‌ولان‌ از گزند آن‌ در امان‌ نباشند، «رشوه» است. «رشوه» نشان‌ از اين‌ دارد كه‌ مسؤ‌ولان‌ مربوط، حقوق‌ مردم‌ را ايفا نكرده‌اند؛ بدين‌ سبب‌ مردم‌ ناگزيرند حق‌ خود را با رشوه‌ بگيرند.

در سرزنش‌ رشوه‌ و رشوه‌خواري‌ سخن‌ بسيار وارد شده‌ است‌ و طبق‌ آموزه‌هاي‌ اهل‌بيت:، رشوه‌دهنده‌ و رشوه‌گيرنده‌ هر دو در آتش‌ جهنم‌ خواهند بود.

امام‌ علي7 در اين‌ زمينه‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ روزي‌ اشعث‌ بن‌ قيس‌ ظرف‌ غذايي‌ را براي‌ او آورد و موجب‌ ناراحتي‌ و خشم‌ حضرت‌ شد:

به‌ او گفتم: صدقه‌ است‌ يا زكات‌ يا صله‌ و پيشكش‌ كه‌ هر كدام‌ باشد، براي‌ ما حرام‌ است. او گفت‌ هديه‌ است. چنان‌ به‌ نظرم‌ آمد كه‌ گويي‌ آب‌ دهان‌ مار به‌ آن‌ آميخته‌ شده‌ يا زهر مار را در آن‌ ريخته‌اند. به‌خدا قسم! اگر هفت‌ اقليم‌ را با آن‌چه‌ زير آسمان‌ است، به‌ من‌ بدهند تا خدا را نافرماني‌ كنم‌ و پوست‌ جوي‌ را از دهان‌ مورچه‌اي‌ به‌ ناحق‌ بربايم، چنين‌ نخواهم‌ كرد.29

نتيجه‌گيري‌

آن‌چه‌ به‌ صورت‌ مختصر و فشرده‌ در اين‌ نوشتار آمد، گوشه‌اي‌ از منش‌ و روش‌ امام‌ علي7 دربارة‌ مسائل‌ اقتصادي‌ بود و روشن‌ شد كه‌ اصولاً‌ طرز نگرش‌ حضرت‌ به‌ دنيا و مسائل‌ ماد‌ي‌ و اقتصادي، با ديگر نگرش‌هاي‌ تنگ‌نظرانه‌ و ماد‌ي‌ تفاوت‌ دارد. او به‌ تبع‌ نگرشي‌ كه‌ به‌ هستي‌ و هدف‌ از آفرينش‌ انسان‌ دارد، افقي‌ گسترده‌تر از دنياي‌ تنگ‌ و ماد‌ي‌ را مي‌نگرد و به‌ آخرت‌ و سعادت‌ آخرتي‌ به‌ صورت‌ اصلي‌ و نهايي‌ترين‌ هدف‌ از خلقت‌ هستي‌ و انسان‌ نگاه‌ مي‌كند و به‌ همة‌ امور از اين‌ رهگذر مي‌نگرد؛ بدين‌ لحاظ، هر كاري‌ را خُرد يا كلان‌ (كوچك‌ و بزرگ) كه‌ در اين‌ مسير و موجب‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ هدف‌ است، متعالي‌ و ارزشمند مي‌شمرد و پذيرش‌ حكومت‌ و پذيرش‌ قدرت‌ را نيز در اين‌ جهت‌ تفسير مي‌كند؛ بدين‌ سبب، با بيان‌ مكرر «معيار» و «مدار» حركت‌ كه‌ همانا رسيدن‌ به‌ آخرت‌ و جوار قرب‌ الاهي‌ است، اعمال‌ را پيوسته‌ با آن‌ مي‌سنجد و سفارش‌ به‌ حق‌ محوري‌ و عدالت‌ مداري‌ را در هر فرصتي‌ ابراز مي‌دارد و با هر گونه‌ ستم‌ و بي‌عدالتي‌ از هر كس‌ و از هر نوعش‌ سر ستيز و مبارزه‌ دارد و در تقسيم‌ بيت‌المال، مصرف‌ بيت‌المال‌ و رعايت‌ حقوق‌ عمومي‌ مردم‌ به‌ وسيلة‌ حاكم‌ و والي‌ و پرهيز از ايجاد وضعيت‌ نامساعد ملي‌ و اقتصادي‌ كه‌ به‌ بي‌عدالتي‌ مي‌انجامد، تذكرات‌ گوناگون‌ و متعددي‌ دارد كه‌ در متن‌ مقاله‌ به‌ آن‌ها اشاره‌ شده‌ است.

 

 

پي‌نوشت‌ها

.1 علي‌اصغر پورهمايون: اقتصاد، ص‌ 12.

.2 اًتَّجِروا بارَكَ‌اُ‌ فيكم.

.3 نهج‌البلاغه، كلمة‌ قصار.

.4 همان، كلمة‌ قصار 390.

.5 همان، نامة‌ 53، بند 11.

.6 همان، نامة‌ 5.

.7 همان، نامة‌ 53 بند 79.

.8 همان، خطبة‌ 15.

.9 اشاره‌ به‌ داستان‌ عقيل‌ برادر حضرت. (همان، خطبة‌ 224)

.10 محمدباقر مجلسي: بحارالانوار، ج‌ 41، ص‌ 106 - 137.

.11 حديد (57): 25.

.12 نهج‌البلاغه، نامة‌ 53، بند 21.

.13 همان، بند 29.

.14 همان، بند 47.

.15 همان، بند 48.

.16 همان، بند 49 - 51.

.17 همان‌ بند، 51.

.18 همان‌ بند 57.

.19 اشاره‌ به‌ حديث‌ «صنفانِ‌ اذ‌ا صلُحا صَلُحتِ‌ الاُمةَ‌ و اذ‌ا فَسدا فَسدَتِ‌الاُمة.

.20 نهج‌البلاغة، خطبة‌ 216.

.21 همان، خطبة‌ 3.

.22 مسعودي: مروج‌ الذهب، ج‌ 2، ص‌ 364؛ محمد بن‌ جرير طبري: تاريخ‌ طبري، ج‌ 4، ص‌ 439.

.23 به‌ نقل‌ از مشايخ‌ فريدني: نظرات‌ سياسي‌ در نهج‌البلاغة، ص‌ 51.

.24 نهج‌البلاغه، نامة‌ 21.

.25 همان، نامة‌ 53، بند 85.

.26 همان، نامة‌ 41.

.27 همان، نامة‌ 3، بند 70.

.28 همان، بند 71.

.29 همان، خطبة‌ 224.

 

 

مربوط به بحث : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:45 AM | نظرات (0)

نگاهي‌ به‌ برنامه‌هاي‌ اقتصادي‌ حضرت‌ علي ( 1 )


       چكيده‌

اين‌ مقاله، با نظر به‌ افراط‌ و تفريط‌هاي‌ موجود در آرا و نظريات‌ فيلسوفان‌ در طول‌ تاريخ‌ دربارة‌ اقتصاد و زندگي‌ ماد‌ي‌ كه‌ در اخلاق‌ و رفتار و ملكات‌ نفساني‌ انسان‌ها نيز تجلي‌ يافته‌ است، به‌ بررسي‌ و مطالعة‌ شيوه‌ رفتاري‌ اميرمؤ‌منان مي‌پردازد كه‌ به‌ شهادت‌ تاريخ، از حيث‌ مصرف، زاهدترين‌ و در توليد، فعال‌ترين‌ افراد در عرصة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و معيشتي‌ به‌ شمار مي‌رود؛ بنابراين، ابتدا نگرش‌ امام‌ علي7 به‌ اقتصاد را مطرح؛ سپس‌ آموزه‌ها و دستورهاي‌ او در جهت‌ فعاليت‌هاي‌ خويش‌ و نيز چگونگي‌ انجام‌ اصلاح‌ در ساختار اقتصادي‌ را كه‌ در دوران‌ خلافت‌ خويش‌ آغاز كرده‌ است، تجزيه‌ و تحليل‌ مي‌كند.

مقدمه‌

سال‌ گذشته‌ كه‌ به‌ پيشنهاد مقام‌ معظم‌ رهبري، سال‌ رفتار علوي7 ناميده‌ شد، فرصتي‌ پيش‌ آورد تا دلدادگان‌ خاندان‌ وحي‌ بتوانند با جرعه‌نوشي‌ از زلال‌ كوثر ولايت، گامي‌ جهت‌ نزديك‌تر شدن‌ به‌ قلة‌ رفيع‌ و حضرت‌ امير7 بردارند. از رهگذر اين‌ اقدام‌ مبارك، فرهيختگان‌ و انديشمندان‌ به‌ فراخور بضاعت‌ علمي‌ خويش، به‌ ترسيم‌ و تبيين‌ انديشة‌ آن‌ بزرگمرد و «باب‌ علم» پرداختند كه‌ در قالب‌ همايش‌ها و هم‌انديشي‌ها تا اندازه‌اي‌ از سيرة‌ قولي‌ و عملي‌ آن‌ بزرگوار، مهجوريت‌زدايي‌ شد.

آن‌چه‌ در اين‌ مقاله‌ آمده، بحثي‌ فشرده‌ از انديشة‌ امام‌ علي دربارة‌ يكي‌ از مسائل‌ مهم‌ زندگي‌ بشر است‌ كه‌ صاحب‌نظران‌ از ديرباز آن‌ را مطالعه‌ و بررسي‌ كرده‌اند.

آن‌چه‌ امروزه‌ از اقتصاد فهميده‌ مي‌شود و به‌صورت‌ رشته‌اي‌ علمي‌ در كنار ديگر رشته‌هاي‌ علوم‌ مطرح‌ است، علمي‌ است‌ كه‌ دربارة‌ چگونگي‌ فعاليت‌هاي‌ و روابط‌ اقتصادي‌ افراد جامعه‌ با يك‌ديگر و اصول‌ و قوانيني‌ بحث‌ مي‌كند كه‌ بر امور مزبور حكومت‌ دارد و مسائلي‌ كه‌ بايد در عمل‌ با توجه‌ به‌ مقتضيات‌ زماني‌ و مكاني‌ اتخاذ شود تا موجبات‌ سعادت‌ و ترقي‌ جامعه‌ و رفاه‌ و آسايش‌ افراد آن‌ را تأمين‌ كند؛1 بنابراين، منظور از اقتصاد و فعاليت‌هاي‌ اقتصادي، هر كاري‌ خواهد بود كه‌ به‌ معيشت‌ و زندگي‌ ماد‌ي‌ انسان‌ و اجتماع‌ ارتباط‌ مي‌يابد تا بتواند در ساية‌ تأمين‌ نيازهاي‌ خود، در رفاه‌ و آسايش‌ زندگي‌ كند.

رسيدگي‌ به‌ امور دنيايي‌ و ماد‌ي‌ جهت‌ برآورده‌ساختن‌ نيازهاي‌ خود و ديگران‌ و به‌ تعبير ديگر «فعاليت‌ اقتصادي» از ديرزمان‌ ستايش‌ و سرزنش‌ شده‌ و دچار افراط‌ و تفريط‌ بوده‌ است. مطالعة‌ نظريات‌ و آراي‌ فيلسوفاني‌ كه‌ شالودة‌ فكري‌ خويش‌ را بر بريدن‌ از دنيا و ماديات‌ بنيان‌ نهاده، خواستار سوق‌دهي‌ جامعه‌ به‌ سوي‌ آن‌ بودند از يك‌ طرف‌ (مانند كلبيون)، و انديشة‌ فيلسوفاني‌ كه‌ مبناي‌ سعادت‌ و ترقي‌ جامعه‌ را به‌ روي‌آوري‌ به‌ ماديات‌ و در جهت‌ رسيدن‌ هر چه‌ بيش‌تر به‌ آن‌ از طريق‌ دستيابي‌ به‌ سود افزون‌تر مي‌دانستند (مانند بنتام‌ و استوارت‌ ميل) از سوي‌ ديگر، گوياي‌ افراط‌ و تفريط‌ها و نگرش‌هاي‌ مثبت‌ و منفي‌ به‌ اقتصاد و زندگي‌ ماد‌ي‌ است‌ كه‌ در اخلاق‌ و رفتار و ملكات‌ نفساني‌ انسان‌ها هم‌ تجلي‌ يافته‌ است؛ از اين‌ رو، بررسي‌ و مطالعة‌ شيوة‌ شخصيتي‌ چون‌ امام‌ علي كه‌ به‌ شهادت‌ تاريخ، از حيث‌ مصرف، زاهدانه‌ترين‌ زندگي‌ را از خود به‌ يادگار گذاشته‌ و در توليد، فعال‌ترين‌ افراد در عرصة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و معيشتي‌ است، در حل‌ معماي‌ انسان، بسيار راهگشا خواهد بود؛ بنابراين، ابتدا با نگرش‌ حضرت‌ به‌ اقتصاد آشنا مي‌شويم؛ سپس‌ آموزه‌ها و دستورهاي‌ او جهت‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ خويش‌ و نيز چگونگي‌ انجام‌ اصلاح‌ در ساختار اقتصادي‌ را كه‌ در دوران‌ خلافت‌ خويش‌ آغاز كرد، تجزيه‌ و تحليل‌ خواهيم‌ كرد.

امام‌ علي و دنيا

ديدگاه‌ امام‌ به‌ اقتصاد (و بلكه‌ دنيا) سوداگرايانه‌ نيست‌ تا فقط‌ در پي‌ سود ماد‌ي‌ باشد، و راهبانه‌ و تاركانه‌ هم‌ نيست‌ تا به‌ كلي‌ آن‌ را ناپسند شمارد؛ بلكه‌ با رعايت‌ حدود و معيارهايي، هميشه‌ مردم‌ را به‌ كار و فعاليت‌ در عرصة‌ زندگي‌ تشويق‌ مي‌كند2 و مي‌فرمايد:

چنان‌ دنبال‌ كار و تحصيل‌ معاش‌ باش‌ كه‌ انگار براي‌ هميشه‌ در دنيا هستي‌ و چنان‌ به‌ فكر آخرت‌ باش‌ كه‌ گويا در آستانة‌ مرگ‌ قرار داري.3

حضرت‌ در تقسيم‌ ساعات‌ شبانه‌روز مؤ‌من‌ مي‌فرمايد:

لِلمُؤ‌منِ‌ ثَ‌لاثُ‌ ساعاتٍ: فَسَاعَةٌ‌ يُنَاجِي‌ فِيهَا رَبَّهُ‌ وَ‌ سَاعَةٌ‌ يَرُمُّ‌ مَعَاشَهُ‌ وَ‌ سَاعَةٌ‌ يُخَلٍّي‌ بَينَ‌ نَفسِهِ‌ وَ‌ بَينَ‌ لَذَّتِهَا.4

امام در اين‌ كلام، براي‌ اقتصاد، نقشي‌ هم‌تراز «عبادت» قائل‌ مي‌شود و اقتصاد را مجموعة‌ اعمالي‌ مي‌داند كه‌ تابع‌ نظام‌ ارزشي‌ حاكم‌ بر انسان‌ است، و از آن‌جا كه‌ هدف‌ در نظام‌ ارزشي‌ حاكم‌ بر انسان‌ از ديدگاه‌ اسلام، با توجه‌ به‌ بُعد حق‌گرا و كمال‌طلب‌ او، رسيدن‌ به‌ مقام‌ قرب‌ ربوبي‌ است، فرد با ايمان‌ بايد با چنين‌ «معياري» همة‌ رفتارهاي‌ خويش‌ را منطبق‌ سازد تا به‌ هدف‌ خويش‌ دست‌ يابد.

حضرت‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ مالك‌اشتر مي‌فرمايد:

 

وَ‌ ليَكُن‌ أَحَبُّ‌ الأُمُورِ‌ اًِلَيكَ‌ أَوسَطَهَا فِي‌ الحَقٍّ‌ وَ‌ أَ‌عَمَّهَا فِي‌ العَدلِ‌ وَ‌ أَجمَعَهَا لِرِضَي‌ الرَّ‌عِيَّةِ.5‌       ‌ محبوب‌ترين‌ كارها نزد تو، سازگارترين‌ آن‌ها با «حق» و گسترده‌ترين‌ در «عدالت» و فراگيرترين‌ در جلب‌ «رضايت» مردم‌ باشد؛

 

            ‌از اين‌ رو، نگاه‌ كمال‌ خواهانة‌ امام‌ به‌ اقتصاد و فعاليت‌هاي‌ دنيايي‌ را مي‌توان‌ در جاي‌جاي‌ زندگي‌ و نامه‌ها و دستورالعمل‌هاي‌ وي‌ به‌ كارگزارانش‌ مشاهده‌ كرد.

حضرت‌ به‌ كارگزار خود در آذربايجان‌ (اشعث‌ بن‌ قيس) مي‌فرمايد:

اًِنَّ‌ عَمَلَكَ‌ لَيسَ‌ لَكَ‌ بِطُعمَةٍ‌ وَ‌ لَكِنَّهُ‌ فِي‌ عُنُقِكَ‌ الاَمَانَةُ؛6

 

            ‌يعني‌ نگاه‌ امام‌ علي به‌ اقتصاد و امور ماد‌ي‌ و دنيايي‌ كه‌ از معرفت‌شناسي‌ او تأثير مي‌پذيرد، از افق‌ ديد مكاتب‌ ماد‌ي‌ فراتر است‌ كه‌ تنگ‌ نظرانه‌ خواسته‌اند همه‌ چيز را در جهان‌ ماد‌ي‌ خلاصه‌ كنند. اعتقاد به‌ آخرت‌ و برخورداري‌ از فلسفة‌ زندگي‌ مانند آن‌چه‌ قرآن‌ براي‌ انسان‌ تصوير و تبيين‌ مي‌كند، با ديگر مكاتب‌ ماد‌ي‌ در عمل‌ و رفتار تفاوت‌هاي‌ فاحشي‌ مي‌يابد كه‌ بررسي‌ همه‌ جانبة‌ آن‌ها فرصتي‌ بيش‌تر از اين‌ نوشتار را مي‌طلبد.

اگر از ديدگاه‌ مكاتب‌ منفعت‌گر، رسيدن‌ به‌ سود هدف‌ است‌ و براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ بايد از هر راهي‌ اقدام‌ كرد، از ديدگاه‌ امام‌ علي، او‌لاً‌ هدف، رسيدن‌ به‌ منافع‌ ماد‌ي‌ نيست‌ و ثانياً‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ - گرچه‌ مقدس‌ هم‌ باشد - از هر وسيله‌اي‌ نمي‌توان‌ كمك‌ گرفت‌ كه‌ به‌ طور نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ نبستن‌ آب‌ بر روي‌ لشكر معاويه‌ (به‌ رغم‌ اين‌كه‌ آنان‌ با لشكر حضرت‌ چنين‌ كرده‌ بودند) يا پذيرش‌ حكميت‌ در جنگ‌ صفين‌ و دستور عقب‌نشيني‌ به‌ مالك‌ در چند قدمي‌ پيروزي‌ اشاره‌ كرد. اميرمؤ‌منان در اين‌ زمينه‌ به‌ مالك‌اشتر، استاندار مصر چنين‌ سفارش‌ مي‌كند:

 

وَ‌ لاَ‌ يَد‌عُوَنَّكَ‌ ضِيقُ‌ أَمرٍ‌ لَزِمَكَ‌ فِيهِ‌ عَهدُ‌ اللَّهِ‌ اًِلَي‌ طَلَبِ‌ انفِسَاخِهِ‌ بِغَيرِ‌ الحَقٍّ‌ فَاًِنَّ‌ صَبرَكَ‌ عَلَي‌ ضِيقِ‌ أَمرٍ‌ تَرجُو انفِرَ‌اجَهُ‌ وَ‌ فَضلَ‌ عَاقِبَتِهِ‌ خَيرٌ‌ مِن‌ غَدرٍ‌ تَخَافُ‌ تَبِعَتَهُ.7‌      ‌ اگر در مشكل‌ و گرفتاري‌ واقع‌ شدي، مبادا بخواهي‌ آن‌ را از طريق‌ «ناحق» حل‌ كني‌ و تعهد خويش‌ در برابر خدا [= در راه‌ حق] را ناديده‌ بگيري؛ زيرا بدون‌ ترديد، صبر تو بر تنگنايي‌ كه‌ گشايش‌ و نيكي‌ فرجام‌ آن‌ را اميد مي‌بري، از نيرنگي‌ كه‌ بر نتايج‌ آن‌ بيمناكي‌ و هم‌ از بازخواست‌ الاهي‌ كه‌ بدان‌ گرفتار آيي‌ و دنيا و آخرت‌ تو تباه‌ شود، بهتر است.

برنامه‌هاي‌ اقتصادي‌ امام‌ علي

آن‌چه‌ گذشت، گوشه‌اي‌ از انديشه‌ و نگرش‌ امام‌ به‌ اقتصاد و فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ بود. در ادامة‌ بحث، در حوزة‌ رفتار، به‌ رؤ‌وس‌ برنامه‌هاي‌ حضرت‌ در دوران‌ خلافت‌ و حكومت‌ ظاهري‌ وي‌ اشاره‌ مي‌شود. از آن‌جا كه‌ دورة‌ حكومت‌ اميرمؤ‌منان‌ پس‌ از خلافت‌ خلفاي‌ پيشين‌ و اوضاع‌ نابسامان‌ بعد از عثمان‌ آغاز مي‌شود، محور برنامه‌هاي‌ حضرت‌ در جهت‌ گسترش‌ «عدالت‌ اجتماعي» و «عدالت‌ اقتصادي» است‌ كه‌ از مجموع‌ رفتار او در زمان‌ حاكميت‌ و نيز سفارش‌هايي‌ به‌ كارگزاران‌ استفاده‌ مي‌شود.

1. گسترش‌ عدالت‌

براي‌ فردي‌ كه‌ در رأس‌ هرم‌ قدرت‌ نظام‌ اسلامي‌ است، شايد هيچ‌ كاري‌ از نشاندن‌ لبخند رضايت‌ بر لبان‌ تودة‌ جامعه، لذت‌بخش‌تر نباشد. جامعه‌اي‌ كه‌ از اوضاع‌ نابسامان‌ اقتصادي‌ در رنج‌ است‌ و تبعيض‌ و بي‌عدالتي‌ و بخشش‌هاي‌ بي‌شمار عثمان‌ از سويي‌ و چپاول‌ بيت‌المال‌ به‌ وسيلة‌ نزديكان‌ خليفه‌ از سوي‌ ديگر، موجب‌ رنجش‌ خاطر مردم‌ را فراهم‌ آورده‌ است. چنين‌ جامعه‌اي‌ با اعلام‌ برنامه‌هاي‌ امام‌ علي7 جان‌ تازه‌اي‌ مي‌گيرد و به‌ افق‌هاي‌ روشن‌ عدالت‌ مي‌انديشد؛ البته‌ امام‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آن، رنج‌ها و هزينه‌ها را تحمل‌ كرد و تا پاي‌ جان، از سر صدق‌ بر آن‌ اصرار ورزيد و عاقبت‌ در اين‌ راه، كشتة‌ عدالت‌ شد.

او كه‌ درد گرسنگي‌ را عادت‌ خويش‌ ساخته‌ و رنج‌ برهنگي‌ را با وصله‌هاي‌ مدام‌ بر جامه‌ و موزه‌اش‌ حس، و از دنيا به‌ قرص‌ نان‌ و نمكي‌ بسنده‌ كرده‌ است، مي‌داند كه‌ نياز محرومان‌ و آه‌ مظلومان‌ براي‌ چيست؛ بدين‌ سبب، نخستين‌ اقدامش‌ مبارزه‌ با چپاولگراني‌ است‌ كه‌ در زمان‌ عثمان، حق‌ مردم‌ مستضعف‌ را خورده‌اند. وي‌ در اين‌باره‌ مي‌فرمايد:

 

وَ‌ اللَّهِ‌ لَو‌ وَجَدتُهُ‌ قَد‌ تُزُوٍّجَ‌ بِهِ‌ النٍّسَأُ‌ وَ‌ مُلِكَ‌ بِهِ‌ الاًِمَأُ‌ لَرَدَدتُهُ.8‌          ‌ به‌خدا سوگند! اگر ببينم‌ با آن‌ اموال، زنان‌ به‌ همسري‌ گرفته‌ شده، و كنيزكان‌ به‌ ملكيت‌ درآمده‌اند، آن‌ها را به‌ بيت‌المال‌ بر مي‌گردانم.

او در جهت‌ احقاق‌ حق‌ رعيت، كمر همت‌ بسته‌ و بر مسند قدرت‌ اعتبار بخشيده‌ و عدالت‌ را از درون‌ خانه‌ و خاندانش‌ تا سطح‌ اجتماع‌ و كارگزارانش‌ گسترش‌ داده‌ است‌ و با هر چه‌ بي‌عدالتي‌ است، قصد مبارزه‌ دارد؛ اگرچه‌ از روي‌ نياز و از سوي‌ اهل‌ رازش‌ باشد.9

امام‌ در تقسيم‌ بيت‌المال، بين‌ خواهرش‌ و كنيز او فرقي‌ نمي‌گذارد و به‌ هر كدام‌ 20 درهم‌ مي‌دهد يا بين‌ زن‌ قريشي‌ كه‌ خود را از اشراف‌ مي‌داند و كنيز عجميو او تفاوتي‌ نمي‌گذارد و وقتي‌ به‌ وي‌ اعتراض‌ مي‌شود، مي‌فرمايد:

من‌ ميان‌ سياه‌ و سفيد فرقي‌ نخواهم‌ گذاشت‌ و بين‌ فرزندان‌ اسماعيل‌ و اسحاق‌ تفاوتي‌ نيست‌ و در قرآن، برتري‌ عرب‌ بر عجم‌ را نديده‌ام.10

گسترش‌ قسط‌ و عدل‌ كه‌ اصولاً‌ فلسفة‌ ارسال‌ رسولان‌ الاهي‌ نيز بدان‌ جهت‌ بوده‌ است،11 جز از او كه‌ دست‌آموز آموزه‌هاي‌ وحياني‌ مكتب‌ اسلام‌ است، انتظار نمي‌رود.

2. كوشش‌ براي‌ بهبود وضع‌ مردم‌

حضرت، يكي‌ از وظايف‌ مهم‌ حاكم‌ را بسترسازي‌ مناسب‌ جهت‌ آسايش‌ مردم‌ و تأمين‌ رفاه‌ آنان‌ مي‌داند و در دستوري‌ به‌ مالك‌اشتر مي‌فرمايد:

وَ‌ اعلَم‌ أَنَّهُ‌ لَيسَ‌ شَيءٌ‌ بِأَد‌عَي‌ اًِلَي‌ حُسنِ‌ ظَنٍّ‌ رَ‌اعٍ‌ بِرَ‌عِيَّتِهِ‌ مِن‌ اًِحسَانِهِ‌ اًِلَيهِم‌ وَ‌ تَخفِيفِهِ‌ المَؤ‌ونَاتِ‌ عَلَيهِم.12

وي‌ آسان‌سازي‌ هزينة‌ زندگي‌ مردم‌ به‌ وسيلة‌ حاكم‌ را از مصاديق‌ حُسن‌ ظن‌ حاكم‌ بر مردم‌ مي‌داند كه‌ به‌ طور مسلم‌ در اجتماع‌ آثار روحي‌ و رواني‌ خواهد داشت‌ و در فرماني‌ ديگر به‌ مالك‌اشتر مي‌گويد كه‌ زمينه‌ براي‌ تاجران‌ و صنعتگران‌ به‌ گونه‌اي‌ آماده‌ شود تا بتوانند نياز جامعه‌ را به‌ راحتي‌ تأمين‌ كنند و مشكلي‌ نداشته‌ باشند؛ زيرا استواري‌ همة‌ طبقات‌ جامعه‌ به‌ بازرگانان‌ و صنعتگران‌ است:

... وَ‌ لاَ‌ قِوَ‌امَ‌ لَهُم‌ جَمِيعاً‌ اًِ‌لاَّ‌ بِالتُّجَّارِ‌ وَ‌ ذَوِ‌ي‌ الصٍّنَاعَاتِ.13

در بخش‌ ديگري‌ براي‌ گردآوري‌ ماليات‌ مي‌فرمايد:

 

وَ‌ تَفَقَّد‌ أَمرَ‌ الخَرَ‌اجِ‌ بِمَا يُصلِحُ‌ أَ‌هلَهُ‌ فَاًِنَّ‌ فِي‌ صَ‌لاَحِهِ‌ وَ‌ صَ‌لاَحِهِم‌ صَ‌لاَحاً‌ لِمَن‌ سِوَ‌اهُم‌ وَ‌ لاَ‌ صَ‌لاَحَ‌ لِمَن‌ سِوَ‌اهُم‌ اًِ‌لاَّ‌ بِهِم‌ لِأَنَّ‌ النَّاسَ‌ كُلَّهُم‌ عِيَالٌ‌ عَلَي‌ الخَرَ‌اجِ‌ وَ‌ أَ‌هلِهِ.14‌  ‌ دربارة‌ ماليات‌ چنان‌ عمل‌ كن‌ كه‌ موجب‌ بهبود حال‌ خراجگزاران‌ شود؛ چرا كه‌ با درستي‌ خراج‌ و سامان‌ حال‌ خراجگزاران، وضع‌ ديگران‌ نيز اصلاح‌ مي‌شود، و كار ديگران‌ جز با بهبود آنان، سامان‌ نمي‌پذيرد؛ چرا كه‌ همة‌ مردم‌ در گرو خراج‌ و خراجگزارانند.

امروزه‌ در بعضي‌ نظام‌هاي‌ اقتصادي، شاهد أخذ ماليات‌ به‌ هر شكل‌ ممكن‌ هستيم‌ كه‌ خود موجب‌ بروز تنش‌ و فاصله‌گرفتن‌ مردم‌ از حكومت‌ و نيز پيدايش‌ اقتصاد زيرزميني‌ و حيله‌هاي‌ ديگر جهت‌ فرار از پرداخت‌ ماليات‌ مي‌شود. اين‌ مسأله‌ به‌واسطة‌ نبود روح‌ «عدالت» در برنامه‌هاي‌ اقتصادي‌ است؛ البته‌ نبايد فراموش‌ كرد كه‌ ممكن‌ است‌ افرادي‌ به‌ رغم‌ داشتن‌ امكانات، باز هم‌ از پرداخت‌ خراج‌ و ماليات‌ طفره‌ روند كه‌ بي‌عدالتي‌ و ستمي‌ بزرگ‌ بر اجتماع‌ است‌ و بايد با آن‌ مبارزه‌ شود؛ ولي‌ اين‌ مطلب‌ را نبايد از نظر دور داشت‌ كه‌ در طراحي‌ نظام‌ مالياتي‌ بايد مصالح‌ ماليات‌دهندگان‌ لحاظ، و در مسير آباداني‌ و سازندگي‌ ايشان‌ (اجتماع) صرف‌ شود؛ همان‌گونه‌ كه‌ حضرت‌ مي‌فرمايد:

 

وَ‌ ليَكُن‌ نَظَرُكَ‌ فِي‌ عِمَارَةِ‌ الأَرضِ‌ أَبلَغَ‌ مِن‌ نَظَرِكَ‌ فِي‌ استِج‌لاَبِ‌ الخَرَ‌اجِ‌ لِأَنَّ‌ ذَلِكَ‌ لاَ‌ يُدرَكُ‌ اًِ‌لاَّ‌ بِالعِمَارَةِ‌ وَ‌ مَن‌ طَلَبَ‌ الخَرَ‌اجَ‌ بِغَيرِ‌ عِمَارَةٍ‌ أَخرَبَ‌ البِ‌لاَدَ‌ وَ‌ أَ‌هلَكَ‌ العِبَادَ‌ وَ‌ لَم‌ يَستَقِم‌ أَمرُهُ‌ اًِ‌لاَّ‌ قَلِيلاً.15‌       ‌ اما بايد نظر تو [= مالك] در آباداني‌ زمين‌ بيش‌تر باشد تا گرفتن‌ خراج؛ چون‌ خراج‌ بدون‌ آباداني‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد و آن‌كه‌ بدون‌ آباداني‌ خراج‌ بخواهد، كشور را خراب‌ و مردم‌ را نابود مي‌كند و حكومتش‌ چند روز بيش‌ نمي‌پايد.

بنابر آن‌چه‌ امام‌ علي در اين‌ بخش‌ ترسيم‌ فرمود، ماليات‌ در نظام‌ اسلامي‌ براي‌ بهبود اوضاع‌ و آباداني‌ و سازندگي‌ كشور صرف‌ مي‌شود و هر گاه‌ مردم‌ از سنگيني‌ ماليات‌ و نداشتن‌ توان‌ پرداخت‌ آن‌ به‌واسطة‌ آفت‌زدگي‌ يا ديگر عوامل‌ طبيعي‌ نظير خشكسالي‌ و سيل، شِكوه‌ داشتند، حاكميت‌ و دولت‌ هر قدر كه‌ مي‌تواند بايد به‌ آن‌ها تخفيف‌ دهد و به‌ قول‌ امام، «نبايد اين‌ تخفيف‌ بر آنان‌ گران‌ آيد».

 

فَاًِن‌ شَكَو‌ا ثِقَ‌لاً‌ أَو‌ عِلَّةً‌ أَوِ‌ انقِطَاعَ‌ شِربٍ‌ أَو‌ بَالَّةٍ‌ أَو‌ اًِحَالَةَ‌ أَرضٍ‌ اغتَمَرَ‌هَا غَرَقٌ‌ أَو‌ أَجحَفَ‌ بِهَا عَطَشٌ‌ خَفَّفتَ‌ عَنهُم‌ بِمَا تَرجُو أَن‌ يَصلُحَ‌ بِهِ‌ أَمرُ‌هُم‌ وَ‌ لاَ‌ يَثقُلَنَّ‌ عَلَيكَ‌ شَيءٌ‌ خَفَّفتَ‌ بِهِ‌ المَؤ‌ونَةَ‌ عَنهُم‌ ... .16‌      ‌ اگر مردم‌ از سنگيني‌ ماليات‌ يا آفت‌زدگي‌ يا بي‌آبي‌ و خشكسالي‌ يا دگرگوني‌ وضع‌ زمين‌ در اثر غرقاب‌ يا بي‌آبي‌ شِكوه‌ كردند، به‌ آنان‌ تا هر قدر كه‌ مي‌داني‌ موجب‌ بهبود وضعشان‌ خواهد شد، تخفيف‌ بده‌ و مبادا اين‌ تخفيف‌ بر تو گران‌ آيد؛ زيرا اين‌ ذخيره‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ آباداني‌ و عمران‌ به‌ تو باز خواهند گردانيد. افزون‌ بر اين، با اين‌ كار ستايش‌ آنان‌ را هم‌ به‌ خود جلب‌ كرده‌اي‌ و خود نيز از گسترش‌ عدالت‌ در ميان‌ آنان‌ به‌ شادي‌ و سرفرازي‌ رسيده‌اي‌ و در حالي‌كه‌ به‌ سبب‌ آسايشي‌ كه‌ براي‌ آنان‌ فراهم‌ آورده‌اي، به‌ توانمندي‌ بيش‌ترشان‌ تكيه‌ خواهي‌ كرد و به‌ موجب‌ عدالت‌ و رفتار خوشي‌ كه‌ آنان‌ را بدان‌ مأنوس‌ كرده‌اي، بديشان‌ اطمينان‌ خواهي‌ يافت‌ و چه‌ بسا كارهايي‌ پس‌ از اين‌ براي‌ تو پيش‌ آيد و بر عهدة‌ آنان‌ بگذاري‌ كه‌ از صميم‌ دل‌ مي‌پذيرند.

حضرت، آباداني‌ را عاملي‌ براي‌ مشاركت‌ مردم‌ در پذيرش‌ برنامه‌هاي‌ دولت‌ مي‌داند و بر عكس، خرابي‌ را از تنگدستي‌ مردم‌ و رويكرد حاكمان‌ به‌ مال‌اندوزي‌ برمي‌شمرد و در اين‌ زمينه‌ مي‌فرمايد:

 

فَاًِنَّ‌ العُمرَ‌انَ‌ مُحتَمِلٌ‌ مَا حَمَّلتَهُ‌ وَ‌ اًِنَّمَا يُؤتَي‌ خَرَ‌ابُ‌ الأَرضِ‌ مِن‌ اًِ‌عوَ‌ازِ‌ أَ‌هلِهَا وَ‌ اًِنَّمَا يُعوِزُ‌ أَ‌هلُهَا لِاًِشرَ‌افِ‌ أَنفُسِ‌ الوُ‌لاَةِ‌ عَلَي‌ الجَمعِ‌ وَ‌ سُوءِ‌ ظَنٍّهِم‌ بِالبَقَأِ‌ وَ‌ قِلَّةِ‌ انتِفَاعِهِم‌ بِالعِبَرِ.17‌      ‌ به‌درستي‌ كه‌ هر باري‌ را بر دوش‌ كشور آباد بگذاري‌ مي‌تواند تحمل‌ كند؛ ولي‌ خرابي‌ هر سرزمين، بي‌ترديد از تنگدستي‌ مردم‌ آن، و تنگدستي‌ مردم‌ هم‌ از روي‌كردن‌ زمامداران‌ به‌ مال‌اندوزي‌ و بدگماني‌ آن‌ها به‌ ماندن‌ خويش‌ و كم‌ بهرگي‌ آنان‌ در عبرت‌گيري‌ از روزگار گذشته‌ است.

حضرت‌ در قسمتي‌ ديگر، به‌ مالك‌ سفارش‌ مي‌كند كه‌ زمينه‌ را براي‌ بيع‌ و تجارت‌ (كسب‌ و كار) فراهم‌ كند و حد‌ و حدود و عدل‌ و انصاف‌ مراعات‌ شود:

وَ‌ ليَكُنِ‌ البَيعُ‌ بَيعاً‌ سَمحاً‌ بِمَوَ‌ازِينِ‌ عَدلٍ‌ وَ‌ أَسعَارٍ‌ لاَ‌ تُجحِفُ‌ بِالفَرِيقَينِ‌ مِنَ‌ البَائِعِ‌ وَ‌ المُبتَاعِ18‌     ‌ و بدان‌ كه‌ خريد و فروش‌ بايد آسان‌ و بر اساس‌ موازين‌ عدل‌ و داد و به‌ نرخي‌ منصفانه‌ باشد كه‌ به‌ هيچ‌يك‌ از فروشنده‌ و خريدار زيان‌ وارد نيايد.

 

مربوط به بحث : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:39 AM | نظرات (0)

‌آيا اقتصاد ايران، اسلامي‌ است؟ ( 3 )


 به‌ نظر شما مهم‌ترين‌ مانع‌ در مسير اسلامي‌شدن‌ اقتصاد ايران‌ چيست‌ و چه‌ راه‌حلي‌ را پيشنهاد مي‌كنيد؟

 

O دكتر نمازي: مهم‌ترين‌ مانع‌ در مسير اسلامي‌ شدن‌ اقتصاد ايران‌ در دو عامل‌ نهفته‌ است:

يك. اين‌ طرز تفكر كه‌ اقتصاد، اسلامي‌ و غيراسلامي‌ ندارد. همان‌طور كه‌ رياضي، اسلامي‌ و غيراسلامي‌ ندارد و مرز نمي‌شناسد، اقتصاد و قوانين‌ آن‌ هم‌ مرز نمي‌شناسد. بدون‌ اين‌كه‌ بخواهيم‌ وارد بحث‌ گسترده‌ و تفاوت‌هاي‌ دانش‌ رياضي‌ و علوم‌ انساني‌ از جمله‌ اقتصاد شويم، يادآوري‌ اين‌ نكته‌ ضرورت‌ دارد كه‌ در هر نظام‌ اقتصادي‌ با توجه‌ به‌ اهداف‌ تعيين‌ شدة‌ نظام، جايگاه‌ قوانين‌ اقتصادي‌ و محدودة‌ كاربرد آن، در آن‌ نظام‌ مشخص‌ مي‌شود؛ براي‌ مثال، شناخته‌ترين‌ قانون‌ در اقتصاد، قانون‌ عرضه‌ و تقاضا است. كاربرد اين‌ قانون‌ در نظام‌ اقتصاد سرمايه‌داري‌ ليبرال‌ (با توجه‌ به‌ اهداف‌ و تصميم‌هاي‌ اتخاذ شده‌ دربارة‌ استقرار آزادي‌هاي‌ تقريباً‌ نامحدود فردي‌ و انطباق‌ نظام‌ اقتصادي‌ با نظام‌ طبيعي‌ كه‌ بهترين‌ نظام‌ شناخته‌ شده‌ بود، و در نتيجه، عدم‌ مداخلة‌ دولت) به‌ طور كامل‌ گسترده‌ است‌ و سازوكار بازار بر اساس‌ عرضه‌ و تقاضا عمل‌ مي‌كند و قيمت‌ تمام‌ كالاها و خدمات‌ از جمله‌ دستمزد و نيروي‌ كار انساني‌ نيز بر آن‌ اساس‌ تعيين‌ مي‌شود. در حالي‌ كه‌ در نظام‌ اقتصادِ‌ مقرراتي‌ قرن‌ بيستم‌ كه‌ اهداف‌ ديگري‌ از جمله‌ رفاه‌ عمومي، تأمين‌ معيشت‌ مزدبگيران‌ و توزيع‌ دوبارة‌ درآمد مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد، همين‌ قانون‌ با مداخلة‌ دولت‌ در اقتصاد و تعيين‌ حداقل‌ دستمزد در بازار نيروي‌ كار انساني، نظارت‌ دولت‌ بر قيمت‌ كالاها و تعيين‌ بعضي‌ از آن‌ها از كاربرد كم‌تري‌ برخوردار مي‌شود و توزيع‌ درآمد، مانند گذشته، ديگر فقط‌ بر اساس‌ سازوكار بازار انجام‌ نمي‌پذيرد. در نظام‌ اقتصاد سوسياليستي‌ با اهداف‌ كاملاً‌ متفاوت، كاربرد اين‌ قانون‌ به‌ طور تقريبي‌ به‌ حد‌ صفر مي‌رسد. چارچوب‌ و اهداف‌ نظام‌ اقتصاد اسلام‌ نيز مشخص‌ ودر قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ هم‌ به‌ طور عمده‌ منعكس‌ شده‌ است. تحقق‌ آن‌ اهداف، راه‌كارهاي‌ متناسب‌ خود را مي‌طلبد كه‌ در اين‌ زمينه‌ بايد از قوانين‌ علم‌ اقتصاد (با توجه‌ به‌ حالت‌ ويژة‌ كشور) كمك‌ گرفت.

دو. در هر نظام‌ اقتصادي‌ غيركارا يا نامطلوب، منافع‌ افراد و گروه‌هايي‌ تأمين‌ است‌ كه‌ با تغيير آن‌ نظام، از بين‌ مي‌رود. چنين‌ افراد و گروه‌هايي‌ در برابر هر گونه‌ تغيير كه‌ منافع‌ آن‌ها را محدود كند، از راه‌هاي‌ گوناگون، مستقيم‌ و غيرمستقيم‌ مقاومت‌ خواهند كرد؛ به‌ ويژه‌ اگر اين‌ تغيير به‌ سمت‌ اقتصاد اسلامي‌ با مولفه‌ها و شاخص‌هاي‌ مشروح‌ در پاسخ‌هاي‌ اول‌ و دوم‌ باشد. بدون‌ شناخت‌ اين‌ افراد و گروه‌ها و روش‌هاي‌ مقاومت‌ آنان‌ و خنثاكردن‌ آن، تحول‌ نظام‌ اقتصادي، امكان‌پذير نيست.

 

O حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ مصباحي: پيش‌ از آن‌كه‌ به‌ وجود مانع‌ بپردازم، مي‌خواهم‌ به‌ نبود مقتضي‌ براي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اشاره‌ كنم.

عامل‌ مهم‌ و مؤ‌ثر ايجادكنندة‌ مقتضي‌ براي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي، عزم‌ نظام‌ براي‌ اسلامي‌ كردن‌ است‌ و اين‌ عزم‌ را نبايد فقط‌ در سطح‌ رهبران‌ و مديران‌ ارشد نظام‌ جُست؛ بلكه‌ بايد در مجموعة‌ نظام‌ احراز كرد. بنده‌ معتقدم‌ كه‌ اين‌ عزم، در مجموعة‌ نظام‌ وجود ندارد؛ يعني‌ اين‌طور نيست‌ كه‌ اگر در سياست‌گذاري‌ها، دغدغة‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ وجود داشته‌ باشد، در برنامه‌ريزي‌ها هم‌ اين‌ دغدغه‌ موجود باشد، مقام‌ معظم‌ رهبري‌ در سياست‌هاي‌ كلان‌ اقتصادي، هم‌ براي‌ ابعاد اسلامي‌ شدن‌ و هم‌ ابعاد عقلاني‌ شدن‌ اقتصاد كه‌ عقلاني‌ شدن‌ هم‌ بخشي‌ از اسلامي‌شدن‌ است، رهنمودهايي‌ داده‌ است‌ و در تدوين‌ برنامه‌ هم‌ به‌ اين‌ سياست‌ها اشاره‌ مي‌شود؛ اما برنامه‌ريزي‌ها دقيقاً‌ با اين‌ سياست‌ها منطبق‌ نيست. گاهي‌ برنامه‌ريزي‌هايي‌ صورت‌ مي‌گيرد و نظرياتي‌ كارشناسي‌ داده‌ مي‌شود كه‌ با اين‌ سياست‌ها در تعارض‌ است‌ و نتايجي‌ را كه‌ از تدوين‌ سياست‌ها و اعلان‌ سياست‌هاي‌ كلان‌ اقتصادي‌ مدنظر است، از اجراي‌ برنامه‌ها به‌ دست‌ نمي‌آيد و در مقام‌ اجرا با مشكلاتي‌ روبه‌رو هستيم. بنده‌ معتقدم: هم‌ در سياست‌گذاري، هم‌ در برنامه‌ريزي‌ و هم‌ در اجرا، مجموعة‌ بدنة‌ نظام‌ بايد دغدغة‌ اسلامي‌ شدن‌ اقتصاد را داشته‌ باشند؛ در حالي‌ كه‌ اين‌ دغدغه‌ را در سطوح‌ مياني‌ و پايين‌ مديران‌ اقتصادي‌ براي‌ اسلامي‌شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ نمي‌بينيم. شايد در مواردي، دغدغة‌ كارآمدي، و در بنگاه‌هايي، دغدغة‌ سودآوري‌ باشد؛ ولي‌ دغدغة‌ اسلامي‌ شدن‌ در بسياري‌ از موارد، نه‌ در زبان‌ و گفتمان‌ مسؤ‌ولان‌ و نه‌ در عمل‌ آنان‌ وجود ندارد.

شايد بتوان‌ گفت: مانع‌ اصلي‌ اين‌ است‌ كه‌ ذهن‌ گروهي‌ از برنامه‌ريزان‌ و كارشناسان‌ و مجريان‌ از اطلاعات‌ و معلوماتي‌ انباشته‌ است‌ كه‌ از مباني‌ ديگري‌ گرفته‌ شده‌ و نتيجه‌ اين‌ شده‌ است‌ كه‌ اگر اسلامي‌ شدن‌ اقتصاد در سطوح‌ بالاتر مطرح‌ مي‌شود، در سطوح‌ پايين، فهم‌ و درك‌ درستي‌ از اقتصاد اسلامي‌ وجود ندارد و نمي‌تواند محقق‌ شود؛ چون‌ كه‌ ذهن‌ و انديشة‌ انباشته‌ شده‌ از مباني‌ اقتصاد غيراسلامي، نظام‌ را همواره‌ در برنامه‌ريزي‌ و اجرا به‌ سوي‌ راه‌كارهايي‌ مي‌كشاند كه‌ برنامه‌ريزان‌ و مجريان، پيش‌تر آن‌ها را پذيرفته‌اند؛ بنابراين‌ مانع‌ اين‌ است‌ كه‌ ذهن‌ و انديشة‌ برخي‌ از مجريان‌ و برنامه‌ريزان‌ ما با اقتصاد غربي‌ پر شده‌ است‌ و اقتصاد اسلامي‌ را نياموخته‌اند و بر اساس‌ همان‌ اقتصاد غربي‌ عمل‌ مي‌كنند و اگر هم‌ در ظاهر اسلامي‌ باشد، در اصل‌ و عمل، همان‌ اقتصاد غربي‌ است.

زماني‌ آموزش‌ اقتصاد پول‌ و بانكداري‌ را از جهت‌ محتوايي‌ تحليل‌ كردم. 18 عنوان‌ كتاب‌ كه‌ نزديك‌ صدهزار نسخه‌ چاپ‌ و از آن‌ها در دانشگاه‌ها استفاده‌ شده‌ بود (همة‌ اين‌ها هم‌ پس‌ از سال‌ 1363 يعني‌ بعد از تدوين‌ قانون‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا چاپ‌ و منتشر و آموزش‌ داده‌ شده‌ بود)، نزديك‌ 95 درصد محتواي‌ اين‌ كتاب‌ها از اقتصاد غربي‌ گرفته‌ شده‌ بود و كم‌تر از 5 درصد، فصلي‌ يا زيرفصلي‌ تحت‌ عنوان‌ بانكداري‌ اسلامي‌ داشت‌ كه‌ با بقية‌ فصول‌ كتاب‌ نامتناجس‌ و با مجموعة‌ كتاب‌ نامتناسب‌ مي‌نمود كه‌ به‌شكل‌ حقوقي‌ هم‌ ارائه‌ شده‌ بود، نه‌ به‌ شكل‌ اقتصادي؛ يعني‌ تحليلي‌ از بانكداري‌ اسلامي‌ نبود؛ بلكه‌ عمليات‌ بانكداري‌ اسلامي‌ را توضيح‌ مي‌داد و در مواردي، آيين‌نامه‌هاي‌ عمليات‌ بانكداري‌ اسلامي‌ را به‌ آن‌ افزوده‌ بودند. در اين‌ مجموعه، كم‌تر به‌ تحليلي‌ از تفاوت‌ و سازوكار بانكداري‌ بدون‌ ربا با بانكداري‌ ربوي‌ پرداخته، و فوايد اين‌ و زيان‌هاي‌ آن‌ بيان‌ شده‌ بود؛ بنابراين، نتيجه‌ چنين‌ خواهد شد كه‌ دانش‌آموختگان‌ اين‌ دانشگاه‌ها وقتي‌ متصدي‌ برنامه‌ريزي‌ يا اجراي‌ اقتصاد مي‌شوند، به‌ آن‌چه‌ آموخته‌اند، عمل‌ كنند، نه‌ آن‌چه‌ را كه‌ نظام‌ به‌ صورت‌ اقتصاد اسلامي‌ از آن‌ها انتظار دارد. به‌ نظر من، نكتة‌ كليدي‌ مانع‌ در اين‌جا است.

 

O دكتر سبحاني: مشكلات‌ موجود بر سر راه‌ اسلامي‌ شدن‌ اقتصاد ايران‌ به‌ دو نكتة‌ اساسي‌ برمي‌گردد كه‌ يكي‌ از آن‌ها نظري‌ و ديگري‌ اجرايي‌ است. به‌ نظر ما، بزرگ‌ترين‌ مانع‌ موجود در اوايل‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي، به‌ جديد بودن‌ مفاهيم، آشناشدن‌ بسياري‌ از كساني‌ كه‌ به‌ نظر مي‌آمد از ديگران‌ به‌ اظهارنظر محق‌تر هستند با مباني‌ اقتصاد و مقاومت‌ برخي‌ از آشنايان‌ به‌ دانش‌ اقتصاد در برابر اقتصاد اسلامي‌ معطوف‌ مي‌شود. شايد بتوان‌ گفت: هيچ‌گاه‌ اين‌ انديشه‌ كه‌ در ايران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ رخ‌ داده‌ است‌ و ايدئولوژي‌ پشتيبان‌ اين‌ انقلاب، مد‌عي‌ و حاوي‌ آموزه‌ها، راه‌كارها و مفاهيم‌ مشخصي‌ است‌ كه‌ بايد در اقتصاد، ساري‌ و جاري‌ شود و خودباوري‌ و خودآگاهي‌ هم‌ ايجاب‌ مي‌كند كه‌ اقتصاد ما با موازين‌ و اصول‌ اسلامي‌ اداره‌ شود، نهادينه، و بر آن‌ پافشاري‌ و اصرار نشد؛ در نتيجه، موضوع، حد‌اقل‌ مسكوت‌ ماند؛ ولي‌ به‌تدريج، مشغول‌ شدن‌ متفكران‌ علاقه‌مند وداراي‌ باور، به‌ امور اجرايي‌ و فراهم‌شدن‌ فضاي‌ غفلت‌ از كار فكري‌ در كنار فراغت‌ بال‌ و آرامش‌ خيال‌ ناشي‌ از مخالفت‌ خواني‌ براي‌ برخي‌ از عناصري‌ كه‌ حتي‌ به‌سبب‌ استحكام‌ نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ ديگر به‌ جهت‌ مخالفت‌ با ايدئولوژي‌ پشتيبان‌ انقلاب، بر آموزش‌ و تبليغ‌ نظام‌هاي‌ غيراسلامي‌ اصرار مي‌ورزيدند، پرداختن‌ به‌ امور و مفاهيم‌ جديد در اقتصاد اسلامي‌ و وارد كردن‌ آن‌ها به‌ مباحث‌ عملي‌ و اجرايي‌ اقتصاد (البته‌ در صورتي‌كه‌ اصولاً‌ ميسور بود) را بامانع‌ مواجه‌ ساخت‌ و فاجعة‌ از كف‌دادن‌ فرصت‌هاي‌ تحقيق‌ و تتبع‌ و تدريس‌ در زمينة‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ و اجرايي‌ كردن‌ آن‌ رخ‌ داد. حضور سرمايه‌داري‌ لجام‌ گسيخته‌ و عريان‌ در عمدة‌ ارگان‌ نظام‌ اقتصادي‌ امروز ايران، بزرگ‌ترين‌ شاهد بر اين‌ اد‌عاي‌ مكتوب‌ است. بدبختانه‌ از غفلت‌ واقع‌ شده‌ در همين‌ باب‌ از ناحية‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ هم‌ نمي‌توان‌ يادي‌ نكرد. افزون‌ بر آن‌چه‌ آمد، مشكلات‌ اقتصادي‌ كشور پس‌ از انقلاب، تحميل‌ جنگي‌ خانمان‌سوز و طولاني‌ و تحريم‌هاي‌ اقتصادي‌ متوالي‌ و... هم‌ به‌تدريج‌ خود را به‌نمايش‌ گذاشتند و مسؤ‌ولان‌ كشور را در فشار ناشي‌ از ضرورت‌ پرداختن‌ به‌ امور و مسائل‌ عيني‌ جامعه‌ قرار دادند؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ اين‌ اراده، متبلور و نهادي‌ شد: در حالي‌كه‌ اقتصاد دنيا مسائل‌ خود را حل‌ كرده‌ و كارش‌ علمي‌ است! و اقتصاد اسلامي‌ هم‌ مجموعه‌اي‌ از وصف‌ها به‌ شمار مي‌رود، بهتر است‌ به‌ حل‌ مشكلات‌ عيني‌ كه‌ اتفاقاً‌ روزمره‌ هم‌ هستند بپردازيم‌ و چنين‌ شد؛ بنابراين، مشكل‌ اصلي‌ و موجود بر سر راه‌ اسلامي‌ شدن‌ اقتصاد ايران‌ را بايد در فقدان‌ اجماعي‌ نظري‌ بر وجود، قابليت‌ و توانايي‌ الگوي‌ توسعة‌ منتسب‌ به‌ اسلام‌ دانست‌ كه‌ بدبختانه، هم‌ پيدايش‌ فرضيه‌اش‌ و هم‌ زمينه‌هاي‌ اثبات‌ شدنش‌ (يا رد نشدنش) از ناحية‌ عمدة‌ نخبگان‌ اقتصادي‌ در حوزه‌ و دانشگاه‌ پشتيباني‌ شده‌ است‌ و مي‌شود و بديهي‌ است‌ كه‌ راه‌حل، در بازگشت‌ به‌خود، باور كردن‌ خويش، ايمان‌ آوردن‌ به‌ احكام‌ نوراني‌ اسلام‌ و مستظهر بودن‌ به‌ دانش‌ روز است‌ تا از اين‌ طريق، هم‌ بدانيم‌ الگوي‌ توسعه‌ متناسب‌ ايران‌ و مردم‌ آن‌ چيست‌ و هم‌ بفهميم‌ كه‌ براي‌ عملياتي‌ كردن‌ آن‌ چه‌ بايد كرد.

 

 

 

پي‌نوشت‌ها

.1 اسرأ (17): 70.

.2 حشر (59): 7.

.3 توبه‌ (9): 103.

.4 ممكن‌ است‌ اين‌ پرسش‌ به‌ ذهن‌ برسد كه‌ بسياري‌ از اين‌ موارد در كشورهاي‌ غيراسلامي‌ نيز به‌ طور قانوني‌ ممنوع‌ است؛ بنابراين‌ نمي‌تواند مبناي‌ شاخص‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ قرار گيرد. پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ روشن‌ است؛ ولي‌ چون‌ از اين‌ موضوع‌ هم‌ براي‌ اين‌ نظر كه‌ «اقتصاد اسلامي‌ و غيراسلامي‌ نداريم‌ و سرقت‌ و قاچاق‌ همه‌ جامذموم‌ است» استفاده‌ مي‌شود، توضيح‌ داده‌ مي‌شود كه‌ در ساير نظام‌هاي‌ اقتصادي، موارد مذكور صرفاً‌ به‌ لحاظ‌ قانوني‌ ممنوع‌ است‌ و اگرچه‌ ارتكاب‌ آن‌ها در بسياري‌ از كشورها به‌ لحاظ‌ مذهبي‌ هم‌ مذموم‌ است، به‌ لحاظ‌ جدايي‌ دين‌ از حكومت‌ نمي‌تواند به‌ صورت‌ معياري‌ براي‌ ارزيابي‌ ديني‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ به‌كار آيد و بُعد قانوني‌ آن‌ مورد توجه‌ است‌ و به‌ طور عمده، معياري‌ براي‌ قانون‌گرايي‌ يا قانون‌گريزي‌ و نيز شاخصي‌ براي‌ رعايت‌ اصول‌ اخلاق‌ به‌ شمار مي‌آيد؛ در صورتي‌كه‌ حكومت‌ اسلامي‌ و برقراري‌ نظام‌ اقتصاد اسلامي‌ اصولاً‌ بدون‌ احكام‌ اسلام‌ و حاكميت‌ موازين‌ آن‌ امكان‌پذير نيست.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:32 AM | نظرات (0)

‌آيا اقتصاد ايران، اسلامي‌ است؟ ( 2 )


دربارة‌ مؤ‌لفة‌ چارچوب‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و بستر آن‌ نيز مي‌توان‌ شاخص‌هايي‌ را براي‌ انطباق‌ آن‌ با احكام‌ و موازين‌ اسلامي‌ و در نتيجه، ارزيابي‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ به‌كار گرفت. برآورد حجم‌ درآمدهاي‌ غيرقانوني‌ و غيرمشروع‌ از قبيل‌ درآمدهاي‌ ناشي‌ از ربا، قاچاق، توزيع‌ مواد مخدر،4 ... در مقايسه‌ باديگر درآمدها و چگونگي‌ برخورد با آن، برآورد ميزان‌ گستردگي‌ رشوه‌ و اين‌كه‌ تأمين‌ حقوقي‌ قانوني‌ افراد جامعه‌ تا چه‌ اندازه‌ بدون‌ پرداخت‌ رشوه‌ يا بدون‌ رابطه‌ تأمين‌ مي‌شود، برآورد حجم‌ درآمدهاي‌ ناشي‌ از رانت‌خواري‌ و روند آن‌ در جامعه‌ و موضعگيري‌ نظام‌ در برابر آن، از جمله‌ شاخص‌هايي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ افزون‌ بر ارزيابي‌ نظام‌ اقتصادي، به‌ كمك‌ آن‌ها، اسلامي‌ بودن‌ جامعه‌ را نيز ارزيابي‌ و فاصله‌ آن‌را با الگوي‌ جامعة‌ اسلامي‌ تعيين‌ كرد.

 

O حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ مصباحي: به‌ جز حذف‌ ربا، مؤ‌لفه‌هاي‌ ديگر قابل‌ شاخص‌بندي‌ كردن‌ است‌ و مي‌توان‌ آن‌ها را به‌صورت‌ معيار كمي‌ درآورد. البته‌ وجود و حذف‌ ربا شايد به‌ كمي‌ كردن‌ نيازي‌ نداشته‌ باشد. همين‌ كه‌ در نظامي‌ ربا وجود دارد، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ به‌ طور قطع‌ اسلامي‌ نيست‌ و اگر ربا حذف‌ شد، مي‌توان‌ گفت: يكي‌ از مؤ‌لفه‌هاي‌ اسلامي‌ شدن‌ را در بردارد. شايد حالت‌ بينابين، آن‌جا باشد كه‌ از نظر حقوقي‌ نتوان‌ قاطعانه‌ گفت‌ ربا موجود است؛ ولي‌ سايه‌ و شبهة‌ ربا وجود دارد؛ منتها در اين‌جا به‌ تعريف‌ دقيقي‌ از عدالت‌ در توزيع‌ امكانات، درآمد و ثروت‌ نياز داريم. گويا بتوان‌ حداقلي‌ را در نظر گرفت‌ و آن، رفع‌ فقر است. هر گاه‌ خانواده‌اي‌ ناتوان‌ از تأمين‌ نيازهاي‌ زندگي‌اش‌ وجود نداشته‌ باشد مي‌توان‌ گفت: فقر از بين‌ رفته‌ است؛ البته‌ فقر را مي‌توان‌ به‌ فقر نسبي‌ و مطلق‌ تقسيم‌ كرد.

فقر مطلق‌ آن‌جا است‌ كه‌ بخشي‌ از خانواده‌ها، ضروريات‌ زندگي‌ خودشان‌ (خوراك، پوشاك، مسكن، درمان، تحصيل‌ و حداقلي‌ از تفريح) را نداشته‌ باشند. جامعه‌اي‌ كه‌ فقر را در حداقل‌ برطرف‌ كرده‌ باشد، گامي‌ بلند به‌ سوي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ برداشته‌ است.

فقر نسبي‌ آن‌جا است‌ كه‌ زندگي‌ افرادي‌ از حد‌ متوسط‌ زندگي‌ مردم‌ پايين‌تر باشد. اگر رفعِ‌ فقرِ‌ نسبي‌ را بخواهيم‌ شاخص‌ قرار دهيم، به‌ طور طبيعي‌ در مرحلة‌ دوم‌ خواهد بود. اگر جامعه‌اي‌ فقر مطلق‌ را از اعضاي‌ خويش‌ برطرف‌ كرده‌ باشد، اما فقر نسبي‌ را از بين‌ نبرده‌ باشد، در وضعيت‌ ميانه‌اي‌ از اقتصاد اسلامي‌ قرار دارد و اگر فقر نسبي‌ را هم‌ برطرف‌ كرده‌ باشد، حالت‌ مطلوب‌ و آرمان‌ اقتصاد اسلامي‌ را دارد.

اگر بخواهيم‌ گام‌ بالاتري‌ را در نظر بگيريم، آن‌جا است‌ كه‌ اين‌ رفع‌ فقر با رشد اخلاق‌ و معنويت‌ صورت‌ گرفته‌ باشد. براي‌ جامعة‌ اسلامي‌ حد‌اقلي‌ از ضروريات‌ اخلاقي‌ را در روابط‌ اقتصادي‌ بايددر نظر گرفت. اگر اين‌ حداقل‌ را خوب‌ تعريف‌ كنيم، با آن‌ مي‌توان‌ ارزيابي‌ كرد كه‌ اقتصاد اسلامي‌ از زاوية‌ اخلاق‌ تحقق‌ يافته‌ است‌ يا نه؛ يعني‌ در روابط‌ اقتصادي، احتكار، تباني‌ به‌ گرانفروشي‌ و غش‌ و فريب‌ در دادوستد نبايد وجود داشته‌ باشد؛ البته‌ اخلاق، مراتب‌ بالاتري‌ هم‌ دارد. شخصي‌ خدمت‌ امام‌ صادق7 رسيد و اد‌عا كرد كه‌ شيعيانِ‌ ساكن‌ در محل‌ او، مردمي‌ بسيار خوب‌ و باصفا هستند. حضرت‌ فرمود:

اَيَعطِفُ‌ الغنيُّ‌ عَلَي‌الفقيرِ؛ آيا غني‌ به‌ فقير توجه‌ مي‌كند؟

در روايت‌ ديگري‌ آمده‌ است:

آيا كسي‌ از برادران‌ نيازمند مي‌تواند در جيب‌ برادران‌ ديگر دست‌ كند و آن‌چه‌ را نياز دارد بردارد و او هم‌ راضي‌ باشد؟ عرض‌ كرد: چنين‌ چيزي‌ سراغ‌ ندارم.

حضرت‌ فرمود:

القومُ‌ لَم‌ يَبلُغُوا ...؛ هنوز به‌ بلوغ‌ عقلاني‌ نرسيده‌اند.

            ‌اين‌ مراتب‌ بالاتري‌ از بُعد اخلاقي‌ اقتصاد اسلامي‌ است.

 

O دكتر سبحاني: ارزيابي‌ هر نظام‌ اقتصادي‌ و از جمله‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ از طريق‌ شاخص‌هاي‌ شناخته‌شده‌اي‌ ممكن‌ است‌ كه‌ به‌ بعضي‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌شود.

1. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اصلي‌ترين‌ شاخص‌ ميزان‌ حصول‌ اهداف، به‌ عدالت‌ در نظام‌ اقتصادي‌ معطوف‌ باشد. اين‌ عدالت‌ اعم‌ از عدالت‌ اجتماعي‌ و عدالت‌ اقتصادي‌ است. مهم‌ترين‌ نياز مردم‌ در جامعة‌ اسلامي، فراهم‌ شدن‌ فرصت‌هاي‌ يك‌سان‌ براي‌ آنان‌ است‌ تا بتوانند در مسابقه‌ با ديگران‌ شركت‌ جويند و عرصة‌ اقتصاد را از اين‌ بابت‌ دچار عدم‌ تعادل‌هاي‌ گسترده‌ نكنند. در اين‌ زمينه، تغذية‌ مادران‌ در دوران‌ بارداري‌ و پس‌ از آن‌ (از آن‌ جهت‌ كه‌ تغذية‌ آنان‌ در خدمت‌ تغذية‌ طفل‌ آنان‌ است) و نيز فراهم‌آوردن‌ امكانات‌ آموزش‌ و كارآمدي‌ انسان‌ها از طريق‌ حرفه‌وفن‌ تعليمي، اهميت‌ برجسته‌اي‌ دارد. بديهي‌ است‌ كه‌ بايد به‌ فرصت‌ بهره‌مندي‌ از امكانات‌ بهداشتي‌ و درماني‌ نيز توجه‌ شود. در مجموع‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ عدالت‌ اجتماعي‌ به‌ معناي‌ فراهم‌ شدن‌ فرصت‌هاي‌ يك‌سان، شرط‌ لازم‌ براي‌ تحقق‌ و اصولاً‌ ورود به‌ عرصة‌ عدالت‌ اقتصادي‌ است‌ و ما در عدالت‌ اقتصادي‌ در جست‌وجوي‌ آن‌ هستيم‌ كه‌ افراد بهره‌مند شده‌ از عدالت‌ اجتماعي‌ (داشتن‌ فرصت‌هاي‌ يك‌سان) امكان‌ دريافت‌ بهره‌مندي‌ متناسب‌ با كار و كوشش‌ خود را به‌دست‌ آورند و متناسب‌ با اختلاف‌ استعدادهايي‌ كه‌ به‌ بركت‌ عدالت‌ اجتماعي‌ به‌ شكوفايي‌ هم‌ رسيده‌اند، اختلاف‌ در بهره‌مندي‌ اقتصادي‌ نيز به‌ رسميت‌ شناخته‌ شود. طبق‌ قاعده‌ در پرتو عدالت‌ حاكم‌ در جامعة‌ اسلامي‌ بايد تمام‌ استعدادها و قابليت‌هاي‌ انساني‌ و فيزيكي، امكان‌ تحقق‌ و فعليت‌ يافتن‌ را داشته‌ باشند و در نهايت‌ وضعيت‌ به‌جايي‌ برسد كه‌ به‌ هيچ‌ استعدادي‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ امكان‌ شكوفايي‌ نداشته‌ است‌ بي‌توجهي‌ نشود. با اين‌ ويژگي، مردم‌ هم‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌ تبعيض‌ در نظام‌ اقتصادي‌ جايي‌ ندارد و هر كس‌ متناسب‌ با كوشش‌ خويش، امكان‌ استفاده‌ از آن‌چه‌ را حاصل‌ مي‌شود، به‌دست‌ مي‌آورد. آثار اجتماعي‌ ناشي‌ از اين‌ مهم‌ را بايد در مباحث‌ ديگري‌ جست؛ اما در مجموع‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ حضور آرامش‌ ناشي‌ از ادراك‌ و فهم‌ و علمِ‌ ارتقا يافته‌ در جامعه، نشاني‌ از عدالت‌ حاكم‌ بر آن‌ جامعه‌ است؛ آرامشي‌ كه‌ در آن، اثري‌ از تبعيض‌ و بي‌حرمتي‌ به‌ حقوق‌ انساني‌ جا ندارد؛ البته‌ به‌ غير از عدالت‌ كه‌ محوري‌ترين‌ شاخص‌ اسلامي‌ بودن‌ يا اسلامي‌ نبودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ است، مفاهيمي‌ چون‌ رشد اقتصادي، رعايت‌ محيط‌ زيست، كارايي‌ اقتصادي، حضور انواع‌ مالكيت‌هاي‌ دولتي‌ و خصوصي، مداخلة‌ فعال‌ و آگاهانه‌ و هوشمندانه‌ و توأم‌ با سياست‌گذاري‌ متناسب‌ با اوضاع‌ اقتصادي‌ از ناحيه‌ دولت‌ نيز از شاخص‌هاي‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ قلمداد مي‌شود. مالكيت‌ بر ابزارهاي‌ توليد، هم‌ از ناحية‌ دولت‌ و هم‌ از ناحية‌ بخش‌ خصوصي‌ اعمال‌ مي‌شود و تحصيل‌ درآمد به‌ طريقي‌ است‌ كه‌ جز با پذيرش‌ ريسك‌ و خطر امكان‌ به‌دست‌آوردن‌ درآمد مطمئنٍّ‌ ناشي‌ از «قرض» پول، وجود ندارد. به‌ عبارت‌ ديگر، شكي‌ نيست‌ كه‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام، بانك‌ها نمي‌توانند از طريق‌ جاري‌ كردن‌ پس‌انداز و پول‌ مردم‌ به‌ «قرض» و «دين»، و دريافت‌ مبالغ‌ اضافي‌ از پيش‌ تعيين‌ شده، سپرده‌گذاران‌ خود را از تحصيل‌ مبالغ‌ مطمئني‌ كه‌ از پيش‌ معين‌ مي‌شود، برخوردار سازند و اين‌ بدان‌ معنا است‌ كه‌ معاملات‌ ربوي‌ و فعاليت‌هاي‌ شبه‌ ربوي‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ وجود ندارد. در خصوص‌ كارآمدي‌ هم‌ همين‌طور است. اهتمام‌ و دقت‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ بر استفادة‌ عادلانه‌ از امكانات‌ و پرهيز از حيف‌ و ميل‌ در به‌ كارگيري‌ نهاده‌ها و عوامل‌ توليد، تحقق‌ شرط‌ مهم‌ كارايي‌ فني‌ را تضمين‌ مي‌كند و تأكيد بسيار اسلام‌ در كسب‌ علم‌ و كوشش‌ و تخصص‌ مورد نياز، موجبات‌ ارتقاي‌ كارايي‌ پويا كه‌ دانش‌ فني‌ را در تابع‌ توليد وارد مي‌سازد، فراهم‌ مي‌آورد. اين‌ها مصاديقي‌ از شاخص‌هاي‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ است.

 

 با توجه‌ به‌ مؤ‌لفه‌ها و شاخص‌هاي‌ مذكور، اقتصاد ايران‌ چقدر به‌ اسلامي‌ شدن‌ نزديك‌ شده‌ است؟

 

O دكتر نمازي: پاسخ‌ دقيق‌ به‌ اين‌كه‌ اقتصاد ايران‌ تا چه‌ اندازه‌ به‌ اسلامي‌ شدن‌ نزديك‌ شده‌ است، مستلزم‌ بررسي‌ هر يك‌ از سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ اِ‌عمال‌ شده‌ و نتايج‌ عملي‌ آن‌ دربارة‌ مؤ‌لفه‌هاي‌ مندرج‌ در پاسخ‌ اول‌ و ارزيابي‌ آن‌ها با شاخص‌هاي‌ مشروح‌ در پاسخ‌ دوم‌ است‌ كه‌ خود، كار تحقيقي‌ مستقل‌ و گسترده‌اي‌ را مي‌طلبد؛ اما دربارة‌ بسياري‌ از سياست‌ها به‌ نظر نمي‌رسد كه‌ به‌ مؤ‌لفه‌هاي‌ مذكور توجه‌ لازم‌ شده‌ باشد يا دست‌كم‌ در عمل، به‌ طور قطع‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ توجه‌ نشده‌ است؛ در نتيجه، شاخص‌هاي‌ ارزيابي‌ هم‌ تا آن‌جا كه‌ يافته‌هاي‌ موجود نشان‌ مي‌دهد، نه‌ تنها از نزديك‌تر شدن‌ اقتصاد كشور به‌ اسلامي‌ شدن‌ حكايت‌ ندارد، بلكه‌ در مواردي‌ مهم‌ و نه‌ چندان‌ كم، فاصله‌گرفتن‌ از الگوي‌ اسلامي‌ را نشان‌ مي‌دهد.

آن‌قدر كه‌ از قاچاق‌ شدن‌ قير به‌ خارج‌ به‌ سبب‌ پايين‌بودن‌ قيمت‌ آن‌ در مقايسه‌ با قيمت‌ جهاني‌ آن‌ نگراني‌ وجود دارد (بدون‌ ورود به‌ ماهيت‌ موضوع) كه‌ در نهايت‌ به‌ افزايش‌ هزار درصد قيمت‌ آن‌ انجاميد، حساسيت‌ و نگراني‌ دربارة‌ قيمت‌ نيروي‌ كار انساني‌ يعني‌ حقوق‌ و دستمزد كه‌ در سطحي‌ به‌مراتب‌ پايين‌تر از سطح‌ جهاني‌ آن‌ قرار دارد، وجود ندارد. اگر پايين‌بودن‌ قيمت‌ قير، صدور غيرقانوني‌ و توأم‌ با مشكلات‌ آن‌را فراهم‌ مي‌كند، مهاجرت‌ قانوني‌ انسان‌ها به‌ خارج‌ به‌ دليل‌ عدم‌ امكان‌ تأمين‌ معيشت‌ و حفظ‌ كرامت‌ انساني‌ خود، به‌ مراتب‌ ساده‌تر و در عين‌ حال‌ زيانبارتر است.

سياست‌هاي‌ تنظيم‌ قيمت‌ كالا و خدمات‌ در سطح‌ جهاني‌ بدون‌ تنظيم‌ قيمت‌ نيروي‌ كار انساني‌ متناسب‌ با آن، نه‌ تنها فاصلة‌ نظام‌ اقتصاد موجود كشور را از اسلامي‌ شدن‌ دورتر مي‌كند، بلكه‌ ادامة‌ آن‌ در دراز مدت، غيرعملي‌ است‌ و نمي‌توان‌ اكثريت‌ افراد جامعه‌ را صرفاً‌ با شعار اصلاح‌ قيمت‌ها و سياست‌هاي‌ تعديل‌ اقتصادي‌ از تأمين‌ حد‌اقل‌ معيشت‌ نيز محروم‌ كرد. در سياست‌هاي‌ مالياتي‌ نيز مواردي‌ را مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اقتصاد كشور را از اقتصاد اسلامي‌ دورتر مي‌كند؛ براي‌ مثال، دستمزد و حقوق‌ كارگران‌ و كارمندان‌ كه‌ بيش‌تر آن‌ها زير خط‌ فقر قرار دارند، پس‌ از رعايت‌ ميزان‌ معافيت‌ و اِ‌عمال‌ بخشودگي‌ها، مشمول‌ پرداخت‌ ماليات‌ بر درآمد مي‌شود؛ اما سود سپرده‌هاي‌ بانكي‌ بدون‌ محدوديت، نه‌ تنها از پرداخت‌ ماليات‌ معاف‌ است، بلكه‌ از ماليات‌ بر ارث‌ نيز معافيت‌ دارد. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ كوشش‌هاي‌ مكرر براي‌ برقراري‌ ماليات‌ بر سود سپرده‌هاي‌ بانكي، حتي‌ با در نظر گرفتن‌ ميزان‌ معافيتِ‌ معادل‌ چندين‌ برابر ميزان‌ معافيت‌ حقوق‌ بگيران‌ يا صاحبان‌ كارگاه‌ها و واحدهاي‌ توليدي‌ يا هر مقدار ديگر، به‌ نتيجه‌ نرسيده‌ و مهم‌ترين‌ دليل‌ براي‌ مخالفت‌ با آن، امكان‌ كاهش‌ سپرده‌هاي‌ بانكي‌ عنوان‌ شده‌ است‌ كه‌ نادرست‌ بودن‌ آن‌ به‌ لحاظ‌ علمي‌ حتي‌ در كشورهاي‌ صنعتي‌ هم‌ به‌ اثبات‌ رسيده‌ و خود مخالفان‌ هم‌ كم‌ و بيش‌ در نوشته‌هاي‌ خود به‌ آن‌ اعتراف‌ دارند؛ حتي‌در كشورهاي‌ سرمايه‌داري‌ كه‌ به‌ مؤ‌لفه‌هاي‌ اقتصاد اسلامي‌ اعتقاد ندارند، سود سپرده‌هاي‌ بانكيِ‌ را مشمول‌ ماليات‌ قرار مي‌دهند. در زمينة‌ سياست‌ نرخ‌ سود بانكي‌ هم‌ مي‌دانيم‌ كه‌ نرخ‌ سود بانكي‌ بالاتر از نرخ‌ رشد درآمد ملي، توزيع‌ درآمد را به‌ نفع‌ صاحبان‌ سرمايه‌ و به‌ زيان‌ صاحبان‌ نيروي‌ كار انساني‌ تغيير مي‌دهد و به‌ حاكميت‌ بيش‌تر سرمايه‌ مي‌انجامد.

شاخص‌هاي‌ توزيع‌ درآمد و هزينه، نتايج‌ متناقضي‌ را در وضعيت‌ معيشت‌ طبقات‌ كم‌ درآمد نشان‌ مي‌دهد كه‌ صرف‌نظر از روش‌هاي‌ تهيه‌ آن، ضرورت‌ دارد وضعيت‌ معيشتي‌ دهك‌هاي‌ كم‌درآمد با توجه‌ به‌ فشار بيش‌تر تورم‌ روي‌ آنان‌ و تركيب‌ سبد مصرفي‌ كالا و خدماتشان‌ و نسبت‌ افزايش‌ قيمت‌ آن‌ كالا و خدمات‌ با افزايش‌ قيمت‌ كالاهاي‌ ديگر و خدمات، دقيق‌تر بررسي‌ شود.

پرداخت‌ يارانه‌ها اگرچه‌ حجم‌ قابل‌ توجهي‌ از بودجه‌ دولت‌ را به‌ خود اختصاص‌ مي‌دهد، تا زماني‌ كه‌ سياست‌هاي‌ توزيع‌ درآمد، ساز و كارهاي‌ توزيع‌ را به‌شدت‌ به‌ زيان‌ صاحبان‌ نيروي‌ كار انساني‌ به‌ كار مي‌اندازد، كارساز نخواهد بود و تأثير مثبت‌ خود را برروي‌ توزيع‌ درآمد به‌تدريج‌ به‌ طور كامل‌ از دست‌ خواهد داد.

اگرچه‌ دربارة‌ شاخص‌هاي‌ مربوط‌ به‌ مؤ‌لفة‌ چارچوب‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و بستر آن، آمار و ارقام‌ جامع‌ و قابل‌ استنادي‌ در دست‌ نيست، گزارش‌ها، اخبار و شواهد، وخيم‌تر شدن‌ وضعيت‌ در زمينة‌ گسترش‌ رشوه‌خواري، اعتياد، رباخواري، خودفروشي، قاچاق‌ و سرقت‌ را نشان‌ مي‌دهد. اعلام‌ اخير وزير كشور دربارة‌ به‌ صدا درآمدن‌ زنگ‌هاي‌ خطر، با فاصله‌گرفتن‌ بيش‌تر نظام‌ اقتصاد كشوراز الگوي‌ نظام‌ اقتصاد اسلامي‌ بي‌ارتباط‌ نيست.

 

O حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ مصباحي: اگر اقتصاد ايران‌ را با وضعيت‌ پيش‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مقايسه‌ كنيم، گام‌هاي‌ خوبي‌ برداشته‌ شده‌ كه‌ مهم‌ترين‌ گام، تدوين‌ قوانين‌ اقتصادي‌ قانون‌ اساسي‌ و در پي‌ آن‌ تدوين‌ قوانين‌ عادي‌ براي‌ اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ است؛ البته‌ تدوين‌ قوانين‌ عادي‌ اقتصادي‌ از قوانين‌ مدني‌ فاصله‌ بسياري‌ دارد و سياست‌گذاري‌ها ، عملكردها و برنامه‌ريزي‌ها، در مقام‌ اجرا، دقيقاً‌ با قوانين‌ عادي‌ اقتصادي‌ مطابق‌ نيست؛ ولي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ به‌ صورت‌ كلي، براي‌ بهبود وضع‌ اقتصادي‌ فعلي، به‌ ويژه‌ مسألة‌ رفع‌ فقر در مقايسه‌ با پيش‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشته‌ شده‌ است؛ (البته‌ در دورة‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ در همين‌ زمينه‌ نوساناتي‌ هم‌ داشته‌ايم؛ يعني‌ اين‌طور نيست‌ كه‌ اوضاع‌ هميشه‌ در حال‌ بهبود باشد. در مقايسه‌ با پيش‌ از انقلاب‌ به‌ وضع‌ فقيران‌ بيش‌تر از گذشته‌ رسيدگي‌ شده‌ است.)

دربارة‌ حذف‌ ربا از نظر قانوني، اقدام‌ خوبي‌ صورت‌ گرفته‌ و در مقام‌ اجرا هم‌ در بخشي‌ از موارد تحقق‌ يافته‌ است؛ اما نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ به‌ نقطة‌ مطلوب‌ رسيده‌ايم؛ بلكه‌ گاهي‌ بازگشت‌ به‌ عقب‌ نيز در رفتارهاي‌ مردم‌ داشته‌ايم. چنان‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌كنيم، هم‌ در نظام‌ بانكي، پاره‌اي‌ از رفتارها نشان‌دهندة‌ حضور ربا است‌ و هم‌ در دادوستد بين‌ مردم‌ در بازار، ربا به‌كلي‌ حذف‌ نشده‌ است. گاهي‌ عنوان‌ ربا حذف‌ شده؛ ولي‌ واقعيت‌ ربا همچنان‌ وجود دارد.

براي‌ رفع‌ فقر هم‌ گام‌هايي‌ برداشته‌ شده؛ ولي‌ با وضع‌ مطلوب‌ فاصلة‌ بسياري‌ داريم. سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ و برنامه‌ريزي‌هايي‌ كه‌ صورت‌ گرفته، اقدام‌هاي‌ بسيار دولت‌ يا بانك‌ مركزي‌ را كه‌ متصد‌ي‌ رفع‌ فقر هستند، خنثا كرده‌ است؛ بنابراين‌ در دهة‌ اخير بين‌ فقر و غنا در مقايسه‌ با دهة‌ اول‌ انقلاب، فاصلة‌ بيش‌تري‌ پديد آمده‌ است.

گرچه‌ بخش‌ گسترده‌اي‌ از مردم‌ در مقايسه‌ با پيش‌ از انقلاب‌ براي‌ حاكميت‌ اخلاق‌ اسلامي‌ در رفتارهاي‌ اقتصادي، اخلاقي‌تر عمل‌ مي‌كنند، هنوز آثار نفوذ اخلاق‌ فردي‌ در روابط‌ اقتصادي‌ مشاهده‌ مي‌شود؛ حتي‌ در نظريات‌ و راهنمايي‌هاي‌ كارشناسان‌ و متصديان، گاهي‌ روي‌ همان‌ اخلاق‌ وارداتي‌ و غربي‌ تكيه‌ مي‌شود؛ بنابراين‌ اگر از اين‌ جهات‌ بخواهيم‌ نظام‌ اقتصادي‌ موجود ايران‌ را با نظام‌ اقتصاد اسلامي‌ مقايسه‌ كنيم، بايد بگوييم‌ كه‌ حركت‌هايي‌ به‌ سوي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ آغاز شده؛ اما هنوز حتي‌ با حداقل‌هاي‌ مطلوب‌ اقتصاد اسلامي‌ فاصله‌ داريم.

O دكتر سبحاني: گويا اقتصاد ايران‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ به‌ امور اجتماعي‌ نظير آموزش‌ و پرورش، بهداشت‌ و درمان‌ و امور مربوط‌ به‌ تغذيه‌ و تأمين‌ نيازهاي‌ اساسي‌ جامعه‌ اهتمام‌ و توجه‌ ويژه‌ داشته، كوشيده‌ است‌ تا عدالت‌ اجتماعي‌ را به‌ معناي‌ فراهم‌ساختن‌ فرصت‌هاي‌ يك‌سان‌ براي‌ مردم‌ پديد آورد و از اين‌ بابت، مبالغ‌ بسياري‌ هم‌ به‌ صورت‌هاي‌ گوناگون‌ در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ و بودجه‌هاي‌ سنواتي‌ هزينه‌ كرده‌ است؛ البته‌ در چگونگي‌ استفاده‌ از وجوه‌ هزينه‌ شده‌ در امور يادشده، مباحث‌ فراواني‌ وجود دارد كه‌ ورود به‌ آن‌ها بدبختانه‌ حكايتگر عدم‌ استفادة‌ بهينه‌ از فرصت‌ها و اعتبارهاي‌ هزينه‌ شده‌ است؛ اما نمي‌توان‌ اين‌ معنا را منكر شد كه‌ به‌ هرحال، ايران‌ اسلامي‌ براي‌ اموري‌ كه‌ به‌ سمت‌ و سوي‌ فرآوري‌ فرصت‌هاي‌ يك‌سان‌ ختم‌ مي‌شوند، سرمايه‌گذاري‌ نكرده‌ است؛ به‌ طور مثال‌ براي‌ آموزش‌ عالي‌ مبالغ‌ بسياري‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ است؛ ولي‌ از آن‌جا كه‌ وجوه‌ اختصاص‌ داده‌ شده، لزوماً‌ مصرف‌ برنامه‌ها، رشته‌ها، تربيت‌ شخصيت‌ مورد نياز نشده‌ و ممكن‌ است‌ صرف‌ افزايش‌ كمي‌ دانشجوي‌ مورد نظر شده‌ باشد، بعيد به‌ نظر مي‌رسد مشمولان‌ دانشجو كه‌ تحت‌ اين‌ رسيدگي‌ دولتي‌ درس‌ خوانده‌اند، اين‌ توانايي‌ را يافته‌ باشند كه‌ حتماً‌ از آموزش‌ برخوردار شده‌ و به‌ طور كامل‌ استفاده‌ برده‌ باشند و اكنون‌ به‌ صورت‌ افرادي‌ كه‌ در بازار كار مي‌توانند از تخصص‌ خويش‌ بهره‌گيرند، قلمداد شوند. همين‌ مقوله‌ در خصوص‌ رفع‌ استضعاف‌ از روستاهاي‌ كشور نيز مطرح‌ است؛ يعني‌ درست‌ است‌ كه‌ براي‌ عمران‌ و آباداني‌ روستاها، امكانات‌ گسترده‌اي‌ اعم‌ از برق، تلفن، جاده، آب‌ آشاميدني‌ و ... به‌ عمدة‌ روستاها برده‌ شده‌ است، اما آيا اين‌ فعاليت‌ها به‌ ايجاد فرصت‌هاي‌ يك‌سان‌ با كساني‌ كه‌ در نقاطِ‌ برخوردار از امكانات‌ بوده‌اند، انجاميده، مورد ترديد است. به‌ عبارت‌ ديگر، اعتبارات‌ برقرار بوده‌ است؛ ولي‌ در چگونگي‌ به‌ كارگيري‌ آن‌ مطابق‌ با برنامه‌ جامع، مشكل‌ قضاوت‌ وجود دارد. بدبختانه‌ وجود تبعيض‌ فراوان‌ و عميق‌ و آشكار بين‌ يكايك‌ مردم‌ و بخش‌هاي‌ گوناگون‌ كشور، از اين‌ پديدة‌ تلخ‌ حكايت‌ دارد كه‌ از فرصت‌هاي‌ يك‌سان، آن‌سان‌ كه‌ مورد نياز است، خبري‌ نيست‌ و به‌ همين‌ جهت‌ مي‌توان‌ با اطمينان‌ بسيار از عدم‌ حضور عدالت‌ اقتصادي‌ كه‌ محوري‌ترين‌ شاخص‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ است، سخن‌ گفت. نابرابري‌ طبقاتي، انباشت‌ ثروت‌ در دست‌ معدودي‌ از افراد، ربوي‌ بودن‌ (به‌نظر رسيدن) نظام‌ بانكي‌ همه‌ و همه‌ از نزديك‌ نشدن‌ و حتي‌ دور شدن‌ اقتصاد ايران‌ از موازين‌ اسلامي‌ حكايت‌ دارد. پرداخت‌ حقوق‌ شخصي‌ نظير خمس‌ و زكات‌ در جامعة‌ ما تبلور پررنگي‌ ندارد و حضور انبوه‌ بيكاران‌ و تهيدستان‌ و آسيب‌ديدگان‌ از مشكلات‌ اجتماعي‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ بايد براي‌ اقتصاد ايران‌ در جهت‌ حركت‌ به‌ سوي‌ ارزش‌ها و مفاهيم‌ و راه‌كارهاي‌ اسلامي، فكري‌ اساس‌ كرد؛ البته‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ نابرابري‌ اقتصادي‌ به‌ تغيير ارزش‌ها و هنجارهاي‌ جامعه‌ مي‌انجامد، در پاسخ‌ به‌ پرسشي‌ كه‌ مطرح‌ است‌ مي‌توان‌ رهيافتي‌ از حضور مشكلات‌ اجتماعي‌ را در مجراي‌ علت‌ و معلولي‌ از ناحيه‌ بهره‌مندي‌هاي‌ غيرعادلانه‌ از امكانات‌ اقتصادي‌ جامعه‌ مشاهده‌ كرد. شايد بتوان‌ گفت: بحث‌ از مفاسد مالي‌ در وضعيت‌ فعلي‌ ما هم‌ خود يكي‌ از نشانه‌هاي‌ كمرنگ‌ بودن‌ حضور انديشه‌هاي‌ اسلام‌ در اقتصاد ايران‌ است. در همين‌ زمينه‌ بي‌تناسب‌ نيست‌ يادآور شويم‌ كه‌ اصول‌ اقتصادي‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ كه‌ مورد تصويب‌ تعداد بسياري‌ از عالمان‌ و مجتهدان‌ قرار گرفت، در سال‌هايي‌ كه‌ بر ما رفته، به‌ شدت‌ دچار بي‌مهري‌ و بي‌توجهي‌ قرار داشته‌ است؛ بدين‌ سبب، بخشي‌ از غيبت‌ حضور مفاهيم‌ و انديشه‌هاي‌ اسلامي‌ در اجزاي‌ اقتصاد ايران‌ به‌ اين‌ امر هم‌ معطوف‌ است.

 

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:27 AM | نظرات (0)

‌آيا اقتصاد ايران، اسلامي‌ است؟ ( 1 )


 

            ‌با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تغيير حكومت، اين‌ انتظار بحق‌ از سوي‌ مردم‌ پديد آمد كه‌ به‌تدريج‌ و با اجراي‌ برنامه‌هاي‌ روشن، اهداف‌ و آموزه‌هاي‌ اسلامي، از جمله‌ در ابعاد اقتصادي‌ تحقق‌ يابد. حال‌ با گذشت‌ بيست‌وچند سال‌ از پيروزي‌ انقلاب، اين‌ پرسش‌ جد‌ي‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ «آيا اقتصاد ايران، اسلامي‌ است،» و اگر نيست، چه‌ كسي‌ يا سِمَتي‌ مسؤ‌وليت‌ عدم‌ تحقق‌ اين‌ خواست‌ مكتبي‌ و مردمي‌ را به‌عهده‌ دارد.

در اين‌ شماره، موضوع‌ را به‌ بحث‌ گذاشته، ديدگاه‌ استادان‌ محترم‌ دانشگاه، آقايان‌ دكتر حسين‌ نمازي‌ (وزير سابق‌ امور اقتصادي‌ و دارايي)، حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ غلامرضا مصباحي‌ (معاونت‌ پژوهشي‌ دانشگاه‌ امام‌ صادق7) و دكتر حسن‌ سبحاني‌ (نمايندة‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي) را جويا مي‌شويم.

 

 مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ براي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ چه‌ چيزهايي‌ هستند؟

 

O دكتر نمازي: مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ براي‌ اسلامي‌شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ يا به‌عبارت‌ دقيق‌تر، مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ اقتصاد اسلامي‌ را بايد از منابع‌ اصيل‌ اسلام‌ و در درجة‌ اول، قرآن‌ كريم‌ به‌دست‌ آورد. نخستين‌ مؤ‌لفه‌ را نگرش‌ اسلام‌ به‌ انسان‌ و جايگاه‌ اودر جهان‌ هستي‌ تعيين‌ مي‌كند:

 

وَلَقَد‌ كَرَّمنَا بَنِي‌ آدَمَ‌ وَحَمَلنَاهُم‌ فِي‌ البَرٍّ‌ وَ‌البَحرِ‌ وَرَزَقنَاهُم‌ مِنَ‌ الطَّيٍّبَاتِ‌ وَفَضَّلنَاهُم‌ عَلَي‌ كَثِيرٍ‌ مِمَّن‌ خَلَقنَا تَفضِيلاً.1‌            ‌ در اين‌ ديدگاه، انسان، مكرم‌ به‌ تكريم‌ الاهي‌ و خليفة‌ خدا در زمين‌ است، نه‌ ابزار و عامل‌ توليد. (آن‌ هم، هم‌ سطح‌ ساير عوامل‌ توليد)؛ بنابراين، تأمين‌ كرامت‌ انسان‌ و حراست‌ از آن، نخستين‌ شرط‌ لازم‌ براي‌ ايجاد نظام‌ اسلامي‌ است. فراهم‌ساختن‌ زمينة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ سالم‌ و كسب‌ درآمدهاي‌ مشروع‌ و قانوني‌ به‌ منظور تأمين‌ معيشت‌ شرافتمندانة‌ انسان‌ها نيز در همين‌ جهت‌ از جايگاه‌ و اهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است.

مؤ‌لفة‌ ديگر، عدالت‌ اجتماعي‌ با مفهوم‌ اسلامي‌ آن‌ است. از اين‌ ديدگاه، آن‌چه‌ در زمين‌ آفريده‌ شده، به‌ همة‌ انسان‌ها تعلق‌ دارد؛ به‌ همين‌ جهت، ثروت‌هاي‌ عمومي‌ و انفال‌ به‌ طور عمده‌ در مالكيت‌ دولت‌ يا مالكيت‌ عمومي‌ قرار گرفته‌ و احكام‌ بهره‌برداري‌ از آن‌ها به‌ صورتي‌ پيش‌بيني‌ شده‌ است‌ كه‌ موجب‌ سلب‌ حقوق‌ ديگران‌ نشود. با اين‌ نگرش، حق‌ سائل‌ و محروم‌ در ثروت‌هاي‌ ايجاد شده‌ مشخص‌ و آشكار مي‌شود. در همين‌ زمينه، معنا و جايگاه‌ ضمان‌ اعاله‌ يا وظيفة‌ تأمين‌ معيشت‌ افراد جامعه‌ به‌ وسيلة‌ دولت‌ نيز روشن‌ مي‌گردد. فراهم‌ساختن‌ امكان‌ اشتغال‌ افراد جامعه‌ و تناسب‌ حقوق‌ و دستمزدِ‌ لااقل، با حداقل‌ هزينة‌ زندگي، از لوازم‌ نظام‌ اقتصاد اسلامي‌ است.

ديگر مؤ‌لفة‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ كه‌ با عدالت‌ اجتماعي‌ ارتباط‌ مي‌يابد، جلوگيري‌ از تمركز ثروت‌ و سياست‌هايي‌ است‌ كه‌ بايد در اين‌ زمينه‌ اعمال‌ شود:

كَي‌ لاَ‌ يَكُونَ‌ دُولَةً‌ بَينَ‌ الا‌ َ‌غنِيَأِ‌ مِنكُم.2

مؤ‌لفة‌ ديگر، چارچوب‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و بستر آن‌ است. بديهي‌ است‌ كه‌ در هر نظام‌ اقتصادي، فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ بايد در چارچوب‌ اصول‌ و قوانين‌ آن‌ نظام‌ انجام‌ پذيرد. قابل‌ تصور نيست‌ كه‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلامي‌ باشد و فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ به‌ طور عمده‌ در قالب‌ ربا، احتكار، كم‌فروشي‌ و غش‌ در معامله‌ انجام‌ گيرد و نيز اختلاس‌ و رانت‌خواري‌ در سطح‌ گسترده‌ رواج‌ داشته‌ باشد يا انجام‌ هرگونه‌ فعاليت‌ اقتصادي، بدون‌ پرداخت‌ رشوه‌ در مراحل‌ گوناگون‌ امكان‌پذير نباشد.

 

O حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ مصباحي: آن‌چه‌ به‌صورت‌ مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ قابل‌ طرح‌ است، عبارتند از: 1. حذف‌ ربا از نظام‌ اقتصادي‌ 2. اجراي‌ عدالت‌ در توزيع‌ درآمد و ثروت‌ 3. حاكميت‌ اخلاق‌ در رفتارها و روابط‌ اقتصادي.

1. در نظام‌ اسلامي‌ ربا وجود ندارد وبراي‌ جذب‌ نقدينگي‌ و سرمايه‌گذاري‌ بايد از اهرم‌هاي‌ ديگري‌ استفاده‌ شود. يك‌ گام‌ فراتر مي‌گذارم‌ و عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ حتي‌ شائبة‌ ربا هم‌ در بانك‌ها و بازار بايد از بين‌ برود.

2. نظام‌ اسلامي‌ نظامي‌ است‌ كه‌ در آن، فرصت‌هاي‌ درآمدي، عادلانه‌ توزيع‌ شود و هر كس‌ به‌ حق‌ خودش‌ دست‌ يابد و زندگي‌ خانواده‌ها در اثر كار و فعاليت‌ اقتصادي‌ تأمين‌ شود. چنين‌ نيست‌ كه‌ عنصر نيروي‌ كار، هر چه‌ بكوشد، باز هم‌ در تأمين‌ معاش‌ خود دچار مشكل‌ باشد. افزون‌ بر اين، كساني‌كه‌ توان‌ انجام‌ كار اقتصادي‌ را ندارند، بايد از سوي‌ نظام، تأمين‌ مالي‌ شوند كه‌ تحت‌ عنوان‌ تأمين‌ اجتماعي‌ مطرح‌ است؛ بنابراين‌ وجود فقر و نيز ثروت‌هاي‌ نامشروع‌ در نظام‌ اقتصادي، نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ نظام، هنوز اسلامي‌ نشده‌ است.

3. نكتة‌ ديگر كه‌ مؤ‌لفة‌ مهمي‌ به‌ شمار مي‌رود، حاكميت‌ اخلاق‌ در روابط‌ اقتصادي‌ است؛ البته‌ اخلاق‌ در اين‌جا عام‌ است‌ و شامل‌ معنويات‌ نيز مي‌شود. اقتصاد اسلامي، اقتصادي‌ اخلاقي‌ و معنوي‌ است. اسلام‌ مي‌خواهد كه‌ شخصيت‌ انسان، تعالي‌ و تكامل‌ يابد و تكامل‌ انسان، به‌ رشد معنويت‌ در وجود او بستگي‌ دارد و اين‌ رشد، اخلاق‌ و معنويت‌ را در همة‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ از جمله‌ اقتصاد دنبال‌ مي‌كند كه‌ در گرفتن‌ زكات‌ هم‌ چنين‌ است؛ به‌ طور مثال‌ در وجوب‌ زكات‌ كه‌ نوعي‌ ماليات‌ اسلامي‌ به‌ شمار مي‌رود، گرفتن‌ و تخصيص‌ آن، عمل‌ اقتصادي‌ صرف‌ نيست؛ بلكه‌ هم‌ شيوة‌ گرفتن‌ زكات‌ و هم‌ تخصيص‌ آن، عمل‌ اخلاقي‌ شمرده‌ مي‌شود كه‌ در گرفتن، قصد قربت‌ لازم‌ است‌ و در تخصيص، حرمت‌ افراد بايد حفظ‌ شود. اميرمؤ‌منان7 در دستوري‌ كه‌ براي‌ مأموران‌ أخذ زكات‌ و خراج‌ دارد، شيوه‌اي‌ را بيان‌ مي‌كند كه‌ به‌ طور كامل‌ اخلاقي‌ است.

آيه‌ شريفة‌ خُذ‌ مِن‌ أَموَ‌الِهِم‌ صَدَقَةً‌ تُطَهٍّرُ‌هُم‌ وَتُزَكٍّيهِم‌ بِهَا...3 نشان‌ مي‌دهد كه‌ شيوة‌ گرفتن‌ زكات‌ شيوه‌اي‌ اخلاقي‌ است‌ و شيوة‌ تخصيص‌ زكات‌ هم‌ بايد اخلاقي‌ باشد.

امام‌ صادق7 به‌ اسحاق‌ بن‌ عمار فرمود:

وقتي‌ مي‌خواهي‌ زكات‌ مالت‌ را بپردازي، چه‌ مي‌كني؟ عرض‌ كرد: فقيران‌ را آگاه‌ مي‌كنم. به‌ خانه‌ و محل‌ كارم‌ مي‌آيند و زكات‌ را مي‌گيرند. حضرت‌ سه‌ بار فرمود: اِتق‌اَ‌ و لا تُذِلَّ‌ المُؤ‌منَ؛ از خدا بترس‌ و مؤ‌من‌ را خوار نكن. عرض‌ كرد: چه‌ كنم؟ فرمود زكات‌ را به‌ خانه‌اش‌ ببر و تحويل‌ بده.

 

            ‌اين‌ نمونه‌اي‌ از رفتار اخلاقي‌ در اقتصاد است.

اگر آداب‌ تجارت‌ را ملاحظه‌ كنيد، مي‌بينيد كه‌ بيش‌تر آن‌ها نكات‌ اخلاقي‌ است‌ كه‌ در دادوستد بين‌ فرشنده‌ و خريدار بايد رعايت‌ شود تا بازار باصفايي‌ پديد آيد. گمان‌ مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ سه، مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ هستند؛ البته‌ هر يك‌ از اين‌ها را، هم‌ در عرصة‌ رفتار فردي‌ و هم‌ در عرصة‌ روابط‌ و رفتارهاي‌ اقتصادي‌ دولت‌ و مردم‌ بايد در نظر گرفت.

 

O دكتر سبحاني: به‌ طور منطقي، هر نظام‌ اقتصادي‌ در جايگاه‌ ظرف‌ توسعة‌ اقتصادي‌ مؤ‌لفه‌هايي‌ را در بردارد كه‌ اجرايي‌شدن‌ آن‌ها، به‌ توسعة‌ متناسب‌ ايدئولوژي‌ حاكم‌ بر آن‌ نظام‌ توجه‌ كرده، آثار خود را بر ساختار اقتصاد به‌نمايش‌ مي‌گذارد. اين‌ مؤ‌لفه‌ها به‌ روشني، نشاني‌ از نوع‌ مشخصي‌ نظام‌ اقتصادي‌ هستند و خطوط‌ محوري‌ و اصلي‌ را كه‌ اقتصاد بر محور آن‌ها شكل‌ مي‌گيرد، بيان‌ كرده، به‌ ظهور مي‌رسانند. برخي‌ از اين‌ مؤ‌لفه‌ها كه‌ در صورت‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي‌ گويا مي‌توان‌ آن‌ها را مشاهده‌ كرد، عبارتند از:

1. الگوي‌ توسعه: هر نظام‌ اقتصادي، متناسب‌ با هدف‌ يا اهدافي‌ كه‌ در مجموعة‌ نظام‌هاي‌ حكومتي‌ پي‌ مي‌گيرد، بايد الگويي‌ ويژه‌ را براي‌ توسعة‌ خود تعريف‌ كند. با توجه‌ به‌ ديدگاه‌ نظري‌ استنباط‌ شده‌ از اسلام‌ در قرآن‌ و متون‌ روايي‌ و نيز سيرة‌ عملي‌ پيامبر بزرگوار اسلام6 و امامان: به‌ نظر مي‌رسد كه‌ الگوي‌ مورد نظر اسلام، در توسعة‌ فقرزدايي‌ باشد. الگويي‌ كه‌ با بهره‌مندكردن‌ فقيران‌ و تهيدستان‌ از امكانات، زمينة‌ ارتقاي‌ سطح‌ دانش‌ فني، بهداشت، تغذيه‌ و اشتغال‌ آنان‌ را فراهم‌ مي‌سازد و آنان‌ را از چنان‌ قدرت‌ خريدي‌ متأثر مي‌كند كه‌ تقاضاي‌ مؤ‌ثر مربوط‌ به‌ آن‌ها زمينة‌ استمرار توليد و احتمالاً‌ اشتغال‌ را فراهم‌ مي‌سازد. در چنين‌ الگويي، با فقر و عقب‌افتادگي‌ در مجاري‌ اهداف‌ توسعه‌ مواجه، و اين‌ فقر، مرتفع‌ مي‌شود و در عين‌ حال، براي‌ ورود به‌ عرصة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي، ما با عاملان‌ آماده، و آگاه‌ روبه‌رو هستيم‌ كه‌ نه‌ تنها فقر و مسكنت، آنان‌ را از موضوعيت‌ انجام‌ كار اقتصادي‌ خارج‌ نكرده، بلكه‌ آنان‌ را برخوردار كرده‌ است‌ تا امور خود را با تجهيز خويش‌ به‌ امكانات‌ كارآمدي، به‌ سامان‌ برسانند.

2. جايگاه‌ دولت: اين‌گونه‌ به‌نظر مي‌رسد كه‌ دولت‌ به‌معناي‌ حاكميت‌ و نه‌ فقط‌ قوة‌ اجرايي، حق‌ و تكليف‌ دارد كه‌ در امور اقتصادي‌ به‌ طور بايسته‌ مداخله‌ كند؛ البته‌ استفاده‌ از حق، با داشتن‌ حق‌ دو موضوع‌ است‌ و مي‌توان‌ در مراحلي‌ از توسعة‌ جامعه، از حق‌ خود استفاده‌ نكرد؛ ولي‌ همان‌طور كه‌ استفاده‌ نكردن‌ از حق، نافي‌ داشتن‌ آن‌ نيست، استفاده‌ كردن‌ از حق‌ نيز نافي‌ ضرورت‌ به‌كارگيري‌ ظرايف‌ و ريزه‌كاري‌هاي‌ مهم‌ و مؤ‌ثر در استفاده‌كردن‌ نيست. دولت‌ به‌منظور برپايي‌ هدف‌ «عدالت» از حضور و مداخله‌ در اقتصاد ناگزير است‌ (آن‌جا كه‌ ايجاب‌ مي‌كند) و اين‌ مهم‌ بايد با توجه‌ به‌ مباني‌ اسلامي‌ و نه‌ كپي‌برداري‌ از مفاهيم‌ ديگران‌ كه‌ داراي‌ مباني‌ متفاوت‌ از ما در اين‌ زمينه‌ها هستند، پذيرفته‌ شود.

3. انگيزة‌ اقتصادي: بايد به‌ صراحت‌ و روشني‌ (به‌ طور عملي) نشان‌ داده‌ شود كه‌ اسلام‌ مدافع‌ توسعه‌ و هر عامل‌ و اقدامي‌ است‌ كه‌ از اين‌ مقولة‌ حياتي‌ حمايت‌ كند. در اين‌ زمينه، مسألة‌ توجه‌ به‌ انگيزه‌هاي‌ اقتصادي‌ عاملان‌ اقتصادي، جايگاه‌ ويژه‌اي‌ دارد. گويا رسميت‌دادن‌ به‌ اين‌ نكته‌ كه‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام، انجام‌ فعاليت‌ به‌ قصد تحصيل‌ درآمد و منابع‌ ماد‌ي‌ را مي‌پذيرد، در شكل‌دهي‌ چگونگي‌ استفاده‌ از فعاليت‌ها و مقاصد اقتصادي‌ مؤ‌ثر است. بديهي‌ است‌ كه‌ هر قدر پاداش‌ ماد‌ي‌ و مالي‌دادن‌ به‌ انگيزه‌ها، افزايش‌ توليد را ارتقا بخشد، با اين‌ معنا كه‌ انسان‌ از طريق‌ آن‌چه‌ به‌ صورت‌ هدف‌ ماد‌ي‌ مي‌جويد مي‌تواند به‌ اهداف‌ غيرماد‌ي‌ خود هم‌ برسد يا به‌ آن‌ بپردازد، منافاتي‌ ندارد. بدين‌ترتيب، تحصيل‌ درآمد و ثروت‌ و انباشتن‌ آن‌ براي‌ به‌كارگرفته‌ شدن‌ در توليد، به‌ ارزش‌ تبديل‌ مي‌شود و كار به‌صورت‌ امري‌ مستحسن‌ و كارگر در نقش‌ فردي‌ باارزش‌ در فضاي‌ اقتصادي‌ جامعه، جايگاه‌ بايسته‌ و شايسته‌ خود را مي‌يابند و زمينه‌ براي‌ به‌كارگيري‌ مناسب‌ عوامل‌ توليد فراهم‌ مي‌شود.

4. هماهنگي‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي: اين‌ مهم‌ كه‌ تخصيص‌ منابع‌ در نظام‌ اقتصادي‌ چگونه‌ صورت‌ مي‌گيرد نيز از مؤ‌لفه‌هايي‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ از اهميت‌ فراوانِ‌ تأثير آن‌ در شكل‌دهي‌ مجاري‌ تخصيص‌ بهينة‌ منابع‌ غفلت‌ كرد. با عنايت‌ به‌ جايگاه‌ دولت‌ در اقتصاد و اهدافي‌ كه‌ دنبال‌ مي‌كند نمي‌توان‌ نسخة‌ قطعي‌ و غيرقابل‌ تغييري‌ نوشت‌ و براي‌ استفاده‌ از «بازار» يا «برنامه» براي‌ اقتصاد توصيه‌ كرد؛ اما در اهميت‌ روشن‌ ساختن‌ اين‌ موضوع، ترديدي‌ نبايد داشت.

5. تعليم‌ و تربيت: عاملان‌ و فعالان‌ عرصة‌ اقتصاد، هنگامي‌ مي‌توانند نمايشي‌ از اقتصاديات‌ دين‌ را به‌ منصة‌ ظهور برسانند كه‌ بدانند عامليت‌ به‌ احكام‌ دين‌ چگونه‌ است‌ و معتقد شده‌ باشند كه‌ احكام‌ اسلامي‌ در اعمال‌ آنان‌ بايد متجلي‌ باشد. فقط‌ و فقط‌ با اين‌ شرط‌ اساسي‌ است‌ كه‌ جامعة‌ اسلامي‌ از طريق‌ نظام‌ تربيتي‌ و آموزشي‌ خود به‌ تحويل‌ دادن‌ انسان‌هايي‌ موفق‌ مي‌شود كه‌ زمينه‌ و قابليت‌ اجراي‌ احكام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ را دارند.

 

 با چه‌ شاخص‌هايي‌ مي‌توان‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ را ارزيابي‌ كرد؟

 

O دكتر نمازي: با توجه‌ به‌ پاسخ‌ پرسش‌ اول، تعيين‌ شاخص‌ها براي‌ ارزيابي‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ چندان‌ دشوار نيست. به‌عبارت‌ ديگر مي‌توان‌ سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ اعمال‌ شده‌ و درپي‌ آن، وضعيت‌ اقتصادي‌ پديد آمده‌ را دربارة‌ مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ براي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ اقتصادي، معياري‌ معين‌ براي‌ ارزيابي‌ اسلامي‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ قرار دارد؛ براي‌ مثال‌ بررسي‌ كنيم‌ كه‌ سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ نظام‌ تا چه‌ اندازه‌ تأمين‌ كرامت‌ انساني‌ را هدف‌ قرار داده‌ است‌ و چه‌ ابزارهايي‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ دارد. ممكن‌ است‌ به‌ نظر برسد كه‌ كرامت‌ انساني، پديده‌اي‌ كيفي‌ است‌ و اندازه‌گيري‌ آن‌ با معيارهاي‌ كمي‌ عملي‌ نيست؛ اما با بررسي‌ شاخص‌هاي‌ كمي‌ مي‌توان‌ وضعيت‌ كرامت‌ انساني‌ را در جامعه‌ تعيين‌ كرد. اگر سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ بر اساس‌ مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ نظام‌ اقتصادي‌ تنظيم‌ شده‌ باشد، آمار بيكاري، فقر، خودفروشي، اعتياد به‌ مواد مخدر و سرقت، كم‌تر خواهد بود. جامعة‌ دو قطبي‌ فقير و غني‌ وجود نخواهد داشت‌ و افراد به‌ سبب‌ فقر ماد‌ي‌ مجبور نمي‌شوند برخلاف‌ فطرت، كرامت‌ انساني‌ خود را زيرپا بگذارند. بر عكس، چنان‌چه‌ جهت‌گيري‌ سياست‌ اقتصادي‌ به‌سوي‌ تأمين‌ منافع‌ طبقه‌ يا گروهي‌ خاص‌ باشد كه‌ موقعيت‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ ويژه‌اي‌ دارند و در عمل، به‌ بهره‌مندي‌ محرومان‌ از حق‌ معلوم‌ خودشان‌ توجهي‌ نشود. اگر افرادِ‌ زير خط‌ فقر، به‌ طور قانوني‌ مشمول‌ پرداخت‌ ماليات‌ شوند و افراد ديگر با ميلياردها تومان‌ سپرده‌هاي‌ بانكي‌ و سود حاصل‌ از آن‌ به‌ صورت‌ قانوني‌ از پرداخت‌ ماليات‌ معاف‌ باشند، نه‌ تنها چنين‌ سياست‌هايي‌ خود، شاخصي‌ براي‌ ارزيابي‌ نظام‌ اقتصادي‌ به‌ لحاظ‌ اسلامي‌ بودن‌ است، بلكه‌ وضعيت‌ اقتصادي‌ پديد آمده‌ كه‌ نتيجة‌ اِ‌عمال‌ اين‌ سياست‌ است، يعني‌ افزايش‌ شاخص‌هاي‌ فقر، خودفروشي، اعتياد و... كه‌ با از ميان‌ رفتن‌ كرامت‌ انساني‌ مساوي‌ است، خود شاخصي‌ ديگر براي‌ تعيين‌ فاصلة‌ نظام‌ اقتصادي‌ با نظام‌ اقتصاد اسلامي‌ به‌ شمار مي‌رود.

دربارة‌ مؤ‌لفة‌ عدم‌ تمركز ثروت، سياست‌ توزيع‌ درآمد، شاخصي‌ روشن‌ براي‌ ارزيابي‌ نظام‌ اقتصادي‌ است. همين‌طور نتايج‌ اِ‌عمال‌ اين‌ سياست، معياري‌ گويا براي‌ اين‌ ارزيابي‌ شمرده‌ مي‌شود. آيا در پي‌ اِ‌عمال‌ سياست‌هاي‌ توزيع‌ درآمد، سهم‌ درآمد دهك‌هايي‌ از جعميت، به‌ضرر دهك‌هايي‌ ديگر افزايش‌ يافته‌ و موجب‌ محروميت‌ آنان‌ شده‌ يا اين‌كه‌ اختلاف‌ درآمد آنان‌ كاهش‌ يافته‌ است؟ آيا بر اساس‌ شاخص‌هاي‌ اعلام‌ شدة‌ خط‌ فقر، درصد كم‌تري‌ از افراد جامعه‌ از جمله‌ كارگران‌ و كارمندان، زير خط‌ فقر قرار گرفته‌اند يا درصد آنان‌ افزوده‌ شده‌ است؟

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:18 AM | نظرات (0)

مباني‌ فلسفي‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ از ديدگاه‌ امام‌خميني؛


   -1 خداشناسي‌‌ 

 

مقدمه‌

نظام‌ اقتصادي‌ مجموعه‌اي‌ از رفتارها و روابط‌ اقتصادي‌ مرتبط‌ و هماهنگ‌ در سه‌ حوزة‌ توليد، توزيع‌ و مصرف‌ است‌ كه‌ اهداف‌ معيني‌ را دنبال‌ مي‌كند. هر نظامي‌ كه‌ مشتمل‌ بر رفتارها و روابط‌ انساني‌ است، بر نگرش‌ انسان‌ به‌ جهان‌ آفرينش‌ (جهان‌بيني) نيز مبتني‌ است. جهان‌بيني‌هاي‌ گوناگون‌ موجب‌ تفاوت‌ نظام‌هاي‌ رفتاري‌ در اهداف، ارزش‌ها، رفتارها و روابط‌ اقتصادي‌ مي‌شود. براي‌ نمونه، نظام‌ سرمايه‌داري‌ ليبرال‌ بر جهان‌بيني‌ ويژه‌اي‌ چون، دئيسم، نظام‌ طبيعي‌ و اصالت‌ فرد مبتني‌ است‌ كه‌ نگرش‌ نظام‌ مزبور نسبت‌ به‌ خداوند، جهان‌ و انسان‌ را نشان‌ مي‌دهد. اين‌ سه‌ اصل‌ را مباني‌ فلسفي‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ ليبرال‌ مي‌ناميم.

 

            ‌حضرت‌ امام‌ خميني؛ به‌ عنوان‌ فقيهي‌ بر جسته، فيلسوفي‌ مبرز، عارفي‌ عامل‌ و اسلام‌شناسي‌ كامل، بر اين‌ عقيده‌ بود كه‌ اسلام‌ براي‌ آن‌كه‌ جوامع‌ انساني‌ به‌ سعادت‌ دنيا و آخرت‌ برسند، داراي‌ نظام‌ خاص‌ اجتماعي، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ است‌ و براي‌ تمام‌ ابعاد و شئون‌ زندگي‌ فردي‌ و اجتماعي، قوانين‌ خاصي‌ دارد و جز آن‌ را براي‌ سعادت‌ جامعه‌ نمي‌پذيرد.1

 

            ‌مباني‌ فلسفي‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ در سه‌ محور خداشناسي، جهان‌شناسي‌ و انسان‌شناسي‌ از ديدگاه‌ حضرت‌ امام‌خميني‌ قابل‌ بيان‌ است. در اين‌ نوشتار به‌ بحث‌ خداشناسي‌ و اقتصاد از ديدگاه‌ آن‌ حضرت‌ مي‌پردازيم، و تأكيد ما بر مباحثي‌ است‌ كه‌ به‌ نوعي‌ در نظام‌ اقتصادي‌ تأثيرگذار است.

خداشناسي‌ و اقتصاد

 

            ‌نظام‌ سرمايه‌داري‌ مبتني‌ بر فلسفة‌ دئيسم‌ است. بر اساس‌ اين‌ فلسفه، خداوند منشأ جهان‌ هستي‌ است‌ و طبيعت‌ را بر اساس‌ قانون‌مندي‌هايي‌ چنان‌ آفريده‌ است‌ كه‌ خودكار به‌ حيات‌ خود ادامه‌ مي‌دهد. بدين‌ترتيب‌ خداوند در چهرة‌ معماري‌ بازنشسته‌ كه‌ پس‌ از خلقت‌ تنها به‌ نظارة‌ ساختمان‌ باشكوه‌ خود مي‌نشيند، ظاهر مي‌شود.

 

            ‌در دنياي‌ امروز، به‌ نظر مي‌رسد نفي‌ رابطة‌ خداوند با جهان‌ هستي‌ زير بناي‌ همة‌ نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ است‌ و به‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ ليبرال‌ اختصاص‌ ندارد. زيربناي‌ نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ سرمايه‌داري، سوسياليستي‌ و مختلط‌ نفي‌ اصل‌ وجود خدا، لاادري‌گري‌ و شكاكي‌ و در بهترين‌ حالت، دئيسم‌ است. فلسفه‌هاي‌ مزبور همگي‌ در اين‌ تفكر كه‌ نظام‌ اقتصادي‌ مستقل‌ از چيزي‌ به‌ نام‌ خداوند است، شريك‌اند. يكي‌ از آثار مهم‌ اين‌ انديشه‌ عدم‌ توجه‌ به‌ عوامل‌ الهي‌ و غيرمادي‌ در نظام‌سازي‌ و عدم‌ تجزيه‌ و تحليل‌ عملكرد آن‌ در سياست‌گذاري‌هاست.

 

            ‌نفي‌ دئيسم‌ از ضروريات‌ دين‌ اسلام‌ است. در جهان‌بيني‌ اسلام، خداوند متعال‌ تنها خالق‌ جهان‌ آفرينش‌ نيست، بلكه‌ مالك2 و نگهدارندة3 آن‌ نيز مي‌باشد. خداوند متعال، محيط‌ بر اين‌ جهان‌ است،4 جهان‌ به‌ ذات‌ او قوام‌ دارد5 و با اراده‌ و قدرت‌ او پرورش‌ يافته‌ و مسير كمال‌ خود را مي‌پيمايد.6 امام‌خميني‌ نيز كه‌ شاگرد ممتاز مكتب‌ قرآن‌ و وحي‌ است‌ با زباني‌ فلسفي‌ مي‌فرمايد:

هر چه‌ در دار تحقق‌ متحقق‌ گردد، چه‌ از جواهر قدسية‌ الهيه، يا ملكية‌ طبيعيه، يا أعراض‌ و ذوات‌ و اوصاف‌ و افعال‌ تمام‌ آن‌ها به‌ قيوميت‌ و نفوذ قدرت‌ و احاطة‌ قوت‌ حق‌ متحقق‌ شوند.7

 

            ‌ايشان‌ با بياني‌ ساده‌تر در پاسخ‌ خبرنگار روزنامة‌ انگليسي‌ تايمز مي‌فرمايد:

اعتقاد من‌ و همة‌ مسلمين‌ همان‌ مسائلي‌ است‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ آمده‌ است‌ و يا پيامبر اسلام6 و پيشوايان‌ به‌حق‌ بعد از آن‌ حضرت‌ بيان‌ فرموده‌اند كه‌ ريشه‌ و اصل‌ همة‌ آن‌ عقايد - كه‌ مهم‌ترين‌ و باارزش‌ترين‌ اعتقادات‌ ماست‌ - اصل‌ توحيد است. مطابق‌ اين‌ اصل، ما معتقديم‌ كه‌ خالق‌ و آفرينندة‌ جهان‌ و همة‌ عوالم‌ وجود و انسان، تنها ذات‌ مقدس‌ خداي‌ تعالي‌ است‌ كه‌ از همة‌ حقايق‌ مطلع‌ است‌ و قادر بر همه‌ چيز است‌ و مالك‌ همه‌ چيز.8

 

            ‌حضرت‌ امام‌ از اصل‌ توحيد دو اصل‌ آزادي‌ و عدالت‌ را نتيجه‌ مي‌گيرند. اين‌ دو اصل‌ مي‌تواند به‌ منزلة‌ مباني‌ مكتبي‌ و ارزشي‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ محسوب‌ گردد.

اين‌ اصل‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ انسان‌ تنها در برابر ذات‌ اقدس‌ حق‌ بايد تسليم‌ باشد و از هيچ‌ انساني‌ نبايد اطاعت‌ كند، مگر اين‌كه‌ اطاعت‌ او اطاعت‌ خدا باشد؛ و بنابراين‌ هيچ‌ انساني‌ نيز حق‌ ندارد انسان‌هاي‌ ديگر را به‌ تسليم‌ در برابر خود مجبور كند. ما از اين‌ اصل‌ اعتقادي، اصل‌ آزادي‌ بشر را مي‌آموزيم‌ كه‌ هيچ‌ فردي‌ حق‌ ندارد انساني‌ و يا جامعه‌ و ملتي‌ را از آزادي‌ محروم‌ كند، براي‌ او قانون‌ وضع‌ كند، رفتار و روابط‌ او را بنا به‌ درك‌ و شناخت‌ خود كه‌ بسيار ناقص‌ است‌ و يا بنا به‌ خواسته‌ها و اميال‌ خود تنظيم‌ نمايد.9

 

            ‌اين‌ مفهوم‌ از آزادي‌ بسيار متفاوت‌ از مفهوم‌ آزادي‌ از ديدگاه‌ سرمايه‌داري‌ است. آزادي‌ از ديدگاه‌ امام‌ به‌ مفهوم‌ «رهايي‌ از غيرخدا و تسليم‌ در برابر خدا» است. آزادي‌ از اين‌ ديدگاه، نفي‌ وابستگي‌ به‌ اميال‌ نفساني‌ و افراد و اشياي‌ بيروني‌ و اطاعت‌ از خداوند و كساني‌ است‌ كه‌ او به‌ اطاعت‌ آن‌ها فرمان‌ داده‌ است. در حالي‌ كه‌ آزادي‌ از ديدگاه‌ سرمايه‌داري‌ به‌ مفهوم‌ «تبعيت‌ از اميال‌ و منافع‌ شخصي‌ و عدم‌ مداخلة‌ دين‌ يا دولت‌ در فعاليت‌هاي‌ فرد است». از اين‌ ديدگاه، انساني‌ آزاد است‌ كه‌ تنها از اميال‌ خود فرمان‌ گيرد و به‌ اطاعت‌ از دستورهاي‌ دين‌ يا دولت‌ مجبور نباشد.10 اين‌ اختلاف‌ به‌ صورت‌ منطقي، اختلاف‌ در مداخله‌ يا عدم‌ مداخلة‌ دولت‌ در اقتصاد را به‌ همراه‌ دارد.

 

            ‌حضرت‌ امام؛ در ادامة‌ كلام‌ پيشين‌ مي‌فرمايند:

از همين‌ اصل‌ اعتقادي‌ توحيد، ما الهام‌ مي‌گيريم‌ كه‌ همة‌ انسان‌ها در پيشگاه‌ خداوند يكسان‌اند. او خالق‌ همه‌ است‌ و همه‌ مخلوق‌ و بندة‌ او هستند. اصل‌ برابري‌ انسان‌ها و اين‌كه‌ تنها امتياز فردي‌ نسبت‌ به‌ فرد ديگر بر معيار و قاعدة‌ تقوا و پاكي‌ از انحراف‌ و خطاست؛ بنابراين‌ با هر چيزي‌ كه‌ برابري‌ را در جامعه‌ بر هم‌ مي‌زند و امتيازات‌ پوچ‌ و بي‌محتوا را در جامعه‌ حاكم‌ مي‌سازد بايد مبارزه‌ كرد.11

 

            ‌البته‌ مقصود حضرت‌ امام‌ برابري‌ در درآمد و ثروت‌ نيست،12 بلكه‌ برابري‌ در حقوق‌ و امتيازاتي‌ است‌ كه‌ از ناحية‌ دولت‌ و قانون‌ به‌ مردم‌ داده‌ مي‌شود. در مورد كيفيت‌ توزيع‌ درآمدها و ثروت‌ها در جامعه‌ حضرت‌ امام‌ معتقدند كه‌ اسلام‌ تعديل‌ در توزيع‌ را مي‌خواهد13 و تفاوت‌ فاحش‌ در درآمد و ثروت‌ را بين‌ مردم‌ كاهش‌ مي‌دهد14 و از اختلاف‌ طبقاتي‌ شديد جلوگيري‌ مي‌كند.15

 

            ‌يكي‌ از نتايج‌ آموزة‌ دئيسم‌ در سرمايه‌داري، عدم‌ نياز انسان‌ها به‌ هدايت‌ الهي‌ است؛ زيرا اين‌ آموزه‌ افزون‌ بر نظام‌ تكوين، نظام‌ اجتماعي‌ را نيز شامل‌ مي‌شود. بر اساس‌ انديشة‌ دئيسم، خداوند متعال‌ فطرت‌ انسان‌ها را به‌ گونه‌اي‌ آفريده‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ منافع‌ اجتماعي‌ به‌ دخالت‌ الهي‌ نياز نيست. فعاليت‌هاي‌ ناهماهنگ‌ افرادي‌ كه‌ در پي‌ منافع‌ شخصي‌ خود هستند اين‌ نتايج‌ را به‌ وجود مي‌آورد.16

 

            ‌در جهان‌بيني‌ اسلامي‌ انسان‌ها براي‌ رسيدن‌ به‌ سعادت‌ نيازمند هدايت‌ الهي‌ هستند و ارسال‌ رسولان‌ و فروفرستادن‌ كتاب‌هاي‌ آسماني‌ به‌ همين‌ منظور انجام‌ شده‌ است. البته‌ اين‌ بحث‌ با حوزة‌ مباحث‌ انسان‌شناسي‌ مناسبت‌ بيش‌تري‌ دارد و بايد در آن‌جا طرح‌ شود.

 

            ‌مطلب‌ ديگري‌ كه‌ در بحث‌ خداشناسي‌ به‌ عنوان‌ زير بناي‌ فلسفي‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ بايد مورد بحث‌ قرار گيرد، مقدر و مقسوم‌ بودن‌ روزي‌ موجودات‌ است.

 

            ‌يكي‌ از صفات‌ فعل‌ خداوند متعال‌ كه‌ در ساختار نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ بسيار مؤ‌ثر است، صفت‌ رز‌اقيت‌ است. در جهان‌بيني‌ اسلامي‌ تنگي‌ و يا وسعت‌ روزي‌ همة‌ موجودات‌ و از جمله‌ انسان‌ها به‌ مشيت‌ الهي‌ وابسته‌ است. براي‌ نمونه، خداوند در قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:

لَهُ‌ مَقَالِيدُ‌ السَّماوَ‌اتِ‌ وَ‌الا‌ َرضِ‌ يَبسُطُ‌ الرٍّزقَ‌ لِمَن‌ يَشَأُ‌ وَيَقدِرُ؛17

كليدهاي‌ آسمان‌ها و زمين‌ از آنِ‌ اوست. روزي‌ را براي‌ هر كس‌ كه‌ بخواهد گسترش‌ مي‌دهد يا تنگ‌ مي‌سازد.

 

            ‌حضرت‌ امام؛ نيز در ذيل‌ حديثي‌ كه‌ بر مقدر و مقسوم‌ بودن‌ رزق‌ به‌ وسيلة‌ خداوند دلالت‌ دارد، اشكالي‌ را پاسخ‌ مي‌دهند. اشكال‌ اين‌ است‌ كه‌ در روايات‌ بسياري‌ به‌ كار و تلاش‌ براي‌ كسب‌ درآمد و تأمين‌ معاش‌ امر شده‌ و بر تجارت‌ تأكيد شده‌ است، در اين‌ روايات‌ كسي‌ كه‌ به‌ طلب‌ روزي‌ قيام‌ نكند از كساني‌ شمرده‌ شده‌ كه‌ دعاي‌ او مستجاب‌ نشود و خداوند روزي‌ او را نرساند، اين‌ روايات‌ چگونه‌ با آيات‌ و رواياتي‌ كه‌ دلالت‌ مي‌كنند خداوند روزي‌ انسان‌ها را تقسيم‌ مي‌كند، سازگار است؟ اگر كار و تلاش‌ انسان‌ تأثيري‌ در افزايش‌ يا كاهش‌ روزي‌ او ندارد چرا به‌ آن‌ سفارش‌ و امر شده‌ است‌ و اگر تأثير دارد مفهوم‌ مقدر و مقسوم‌ بودن‌ روزي‌ انسان‌ چيست؟

 

            ‌امام‌ در پاسخ‌ مي‌فرمايند:

وجه‌ عدم‌ منافات‌ بين‌ اخبار آن‌ است‌ كه‌ پس‌ از طلب‌ نيز ارزاق‌ و جميع‌ امور در تحت‌ قدرت‌ حق‌ است؛ نه‌ آن‌ است‌ كه‌ طلب‌ ما خود مستقل‌ در جلب‌ روزي‌ باشد. بلكه‌ قيام‌ به‌ طلب‌ [روزي] از وظايف‌ عباد است، و ترتيب‌ امور و جمع‌ اسباب‌هاي‌ ظاهريه‌ و غيرظاهريه، كه‌ غالب‌ آن‌ها از تحت‌ اختيار بندگان‌ خارج‌ است، به‌ تقدير باري‌ تعالي‌ است. پس، انسان‌ صحيح‌ اليقين‌ و مطلع‌ بر مجاري‌ امور، بايد در عين‌ آن‌كه‌ از طلب‌ باز نمي‌ماند و آن‌چه‌ وظايف‌ مقررة‌ عقليه‌ و شرعية‌ خود اوست‌ انجام‌ مي‌دهد و به‌ اشتهاي‌ كاذب‌ در طلب‌ را به‌ روي‌ خود نمي‌بندد، باز همه‌ چيز را از ذات‌ مقدس‌ حق‌ بداند و هيچ‌ موجودي‌ را مؤ‌ثر در وجود و كمالات‌ وجود نداند. طالب‌ و طلب‌ و مطلوب‌ از اوست.18

 

            ‌توضيح‌ آن‌ كه: تقدير معيشت‌ و اعطاي‌ روزي‌ به‌ وسيلة‌ خداوند با تشويق‌ به‌ كار و تلاش‌ و تدبير انسان‌ها در به‌دست‌آوردن‌ روزي‌ منافات‌ ندارد؛ زيرا خداوند متعال،از طريق‌ اسبابي‌ كه‌ در هستي‌ قرار دارد، روزي‌ بندگان‌ را تقدير مي‌كند و هرگز نظام‌ علي‌ و معلولي‌ جهان‌ آفرينش‌ را لغو نمي‌سازد. از اين‌ رو امام‌ صادق7 فرموده‌ است: خداوند عالَم، امور هستي‌ را جز از طريق‌ اسباب‌ جاري‌ نمي‌سازد.19

 

            ‌در جهان‌بيني‌ اسلامي‌ اسباب‌ در علل‌ ماد‌ي‌ محصور نيست، بلكه‌ دو نظام‌ علي‌ مادي‌ و مجرد وجود دارد و هر دو نظام‌ در سلسلة‌ علل‌ خود به‌ خداوند متعال‌ ختم‌ مي‌شوند.20 بر اين‌ اساس‌ كسب‌ درآمد و تحصيل‌ روزي‌ نيز داراي‌ عوامل‌ ماد‌ي‌ و مجرد است. از اين‌ رو در روايات، افزون‌ بر كار و تلاش‌ اموري‌ چون‌ دعاكردن، گناه‌نكردن، نمازشب‌ خواندن، با وضو بودن‌ در افزايش‌ روزي‌ مؤ‌ثر شمرده‌ شده‌ است. بنابراين‌ عوامل‌ متعددي‌ بايد در كنار يكديگر تحقق‌ يابند تا انسان‌ به‌ روزي‌اش‌ دست‌ يابد. برخي‌ از عوامل‌ مزبور ماد‌ي‌ و برخي‌ مجردند، برخي‌ در اختيار و برخي‌ خارج‌ از اختيار انسان‌اند. كار و تلاش‌ يكي‌ از اجزاي‌ علت‌ تامة‌ موثر در رسيدن‌ به‌ روزي‌ است. اجزاي‌ ديگر علت‌ تامه‌ نيز بايد تحقق‌ يابد تا دسترسي‌ انسان‌ به‌ روزي‌اش‌ ميسر گردد و برخي‌ از اين‌ اجزا در اختيار ما نيست. از اين‌ رو، اگر انسان‌ كار و تلاش‌ نكند، قطعاً‌ به‌ روزي‌ خود نمي‌رسد و اگر كار و تلاش‌ كرد نيز نبايد يقين‌ به‌ تحصيل‌ روزي‌ كند؛ زيرا ممكن‌ است‌ علل‌ ديگر تحقق‌ نيابد، و اگر پس‌ از تلاش‌ به‌ روزي‌ دست‌ يافت‌ نبايد گمان‌ كند كه‌ آن‌چه‌ به‌ او رسيده‌ تنها در اثر كار و تلاش‌ خودش‌ بوده‌ و خداوند متعال‌ نقشي‌ در آن‌ نداشته‌ است.

 

            ‌اعتقاد به‌ چنين‌ آموزه‌اي‌ در روحيات‌ و رفتارهاي‌ انسان‌ مؤ‌ثر است. آثار چنين‌ اعتقادي‌ عبارت‌اند از:

الف‌ - تقويت‌ روحية‌ اطاعت‌ و شكر

 

            ‌كسي‌ كه‌ گمان‌ مي‌كند آن‌چه‌ به‌دست‌ آورده‌ است‌ حاصل‌ تلاش‌ خود اوست، در اين‌ جهت‌ احساس‌ بي‌نيازي‌ نسبت‌ به‌ خداوند كرده‌ و روزي‌ به‌دست‌ آمده‌ را نعمتي‌ كه‌ خداوند به‌ او تفضل‌ نموده‌ نمي‌بيند. از اين‌ رو عُجب‌ و خودپسندي‌ او را از شكر نعمت‌ باز مي‌دارد. در مقابل‌ كسي‌ كه‌ معتقد است‌ كار و تلاش‌اش‌ به‌ تنهايي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ روزي‌ كافي‌ نيست‌ و اسباب‌ ديگري‌ نيز در كار است‌ كه‌ به‌دست‌ خداوند تحقق‌ مي‌يابد، در كنار كار و تلاش، سعي‌ مي‌كند كارهايي‌ را كه‌ خداوند از آن‌ نهي‌ كرده‌ انجام‌ ندهد و بر خداوند توكل‌ نموده، براي‌ دستيابي‌ به‌ روزي‌ دعا كند. پس‌ از آن‌ نيز اگر به‌ روزي‌ دست‌ يافت‌ آن‌ را عطيه‌اي‌ از جانب‌ خداوند مي‌يابد و او را شكر مي‌گويد. اين‌گونه‌ است‌ كه‌ به‌ فرمودة‌ حضرت‌ امام، اسلام‌ ماديات‌ را به‌ خدمت‌ معنويات‌ درآورده‌ و با تنظيم‌ فعاليت‌هاي‌ ماد‌ي‌ راه‌ را براي‌ اعتلاي‌ معنوي‌ انسان‌ مي‌گشايد.21

ب‌ - جلوگيري‌ از كسب‌ درآمد از راه‌هاي‌ غيرقانوني‌ و نامشروع‌

 

            ‌انساني‌ كه‌ كار و تلاش‌ خود را عامل‌ كسب‌ درآمد مي‌بيند و نقش‌ خدا را فراموش‌ مي‌كند، همواره‌ به‌ فكر آن‌ است‌ كه‌ با كار و تلاش‌ بيش‌تر، درآمد بيش‌تر كسب‌ كند و در اين‌ راه‌ حاضر است‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ درآمد بيش‌تر، قوانين‌ شرعي‌ يا حكومتي‌ را زير پا گذارد. در مقابل‌ كسي‌ كه‌ مي‌داند روزي‌ او به‌ وسيلة‌ خداوند مقدر مي‌شود و كار و تلاش‌ او يك‌ تكليف‌ الهي‌ است‌ و تنها يكي‌ از عوامل‌ كسب‌ درآمد است‌ و خود را به‌ آب‌ و آتش‌ زدن‌ و پيمودن‌ راه‌هاي‌ غيرشرعي‌ و غيرقانوني‌ چيزي‌ بر درآمد مقدر او نمي‌افزايد، انگيزه‌اي‌ براي‌ تخلف‌ در او باقي‌ نمي‌ماند.

 

ج‌ - كار به‌ انگيزة‌ انجام‌ تكليف‌ نه‌ به‌ انگيزة‌ حداكثر كردن‌ منافع‌ شخصي‌

 

            ‌فردي‌ كه‌ چنين‌ اعتقادي‌ دارد، هيچ‌گاه‌ به‌ انگيزة‌ حداكثر كردن‌ منافع‌ شخصي‌ كار نمي‌كند، بلكه‌ انگيزة‌ وي‌ انجام‌ تكليف‌ است. چنين‌ فردي‌ مي‌داند اگر تكاليف‌ عبادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي‌ و اقتصادي‌اي‌ را كه‌ خداوند بر عهدة‌ او نهاده‌ است‌ انجام‌ دهد و در چارچوب‌ احكام‌ خدا حركت‌ نمايد، خداوند متعال‌ روزي‌ او را به‌ مقداري‌ كه‌ مقدر كرده‌ است‌ به‌ او خواهد رساند. هم‌چنين‌ مي‌داند كه‌ اگر چنين‌ نكند و به‌ جاي‌ اطاعت‌ از خدا و انجام‌ تكاليف‌ الهي‌ خود، كسب‌ درآمد و منافع‌ شخصي‌ را هدف‌ قرار دهد، باز همان‌ روزي‌ مقدر به‌ او مي‌رسد؛ ولي‌ با زحمت‌ بيش‌تر و با زيرپاگذاشتن‌ تكاليف‌ الهي. چنين‌ فردي‌ هرگز هدف‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ خود را كسب‌ منافع‌ شخصي‌ بيش‌تر قرار نداده‌ بلكه‌ انگيزه‌ فعاليت‌هاي‌ او در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ اقتصادي، كسب‌ رضايت‌ خداوند و اطاعت‌ از فرامين‌ او خواهد بود.

 

            ‌در حقيقت‌ اين‌ اعتقاد، مصالح‌ جامعة‌ مسلمين‌ را هدف‌ فعاليت‌هاي‌ فرد قرار مي‌دهد و معضل‌ تعارض‌ منافع‌ شخصي‌ و مصالح‌ اجتماعي‌ را حل‌ مي‌كند.

 

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

.1 صحيفة‌ نور (مؤ‌سسه‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌خميني، 1378) ج‌ 4، ص‌ 167 و 168 و ج‌ 5، ص‌ 108.

.2 آل‌ عمران‌ (3) آية‌ 109.

.3 هود (11) آية‌ 75.

.4 نسأ (4) آية‌ 126.

.5 بقره‌ (2) آية‌ 255.

.6 انعام‌ (6) آية‌ 164.

.7 امام‌ خميني، شرح‌ چهل‌ حديث‌ (مؤ‌سسة‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌ خميني، 1376) ص‌ 599 و ر.ك: ص‌ 228، 345 و 659 و همو، شرح‌ دعأالسحر (مؤ‌سسة‌ تنظيم‌ و نشر آثار الامام‌ الخميني، 1374) ص‌ 104 و 137 - 140.

.8 صحيفة‌ نور، ج‌ 5، ص‌ 287.

.9 همان.

.10 ر.ك. سيدحسين‌ ميرمعزي، نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ (مباني‌ مكتبي)، ص‌ 17 - 21.

.11 همان، ص‌ 388.

.12 ر.ك. صحيفة‌ نور، ج‌ 11، ص‌ 100 - 103.

.13 ر.ك. همان، ج‌ 8، ص‌ 36.

.14 ر.ك. همان، ج‌ 3، ص‌ 158.

.15 ر.ك. همان، ج‌ 7، ص‌ 39.

.16 فريدون‌ تفضلي، تاريخ‌ عقايد اقتصادي‌ (نشر ني) ص‌ 87.

.17 شورا (42) آية‌ 12 و ر.ك: زمر (39) آية‌ 52؛ غافر (40) آية‌ 13؛ ذاريات‌ (51) آية‌ 58، سبأ (34) آيات‌ 24 و 39.

.18 امام‌خميني، چهل‌ حديث، ص‌ 559 - 560.

.19 قال‌الصادق7: «أبَي‌ اَ‌ أن‌ يَجرِ‌ي‌ الاُّشيأَ‌ اً‌لا‌ بِاالأ‌سباب» (ر.ك: محمدي‌ ري‌شهري، ميزان‌الحكمة، ج‌ 2، ص‌ 1233).

.20 ر.ك. سيدحسين‌ ميرمعزي، همان، ص‌ 79 - 83.

.21 ر.ك. صحيفة‌ نور، ج‌ 3، ص‌ 53 - 54 و ج‌ 5، ص‌ 241.

 

 

 بررسي انديشه هاي امام خميني ( ره) { ارائه كتب و ....}



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 4:10 PM | نظرات (0)

اسلام‌ و نظام‌ اقتصادي‌ ( 3 )


 

            ‌الف‌ - مفهوم‌ اين‌كه‌ اسلام‌ نظام‌ اقتصادي‌ «ثابت‌ و جهان‌ شمول» دارد آن‌ است‌ كه‌ اسلام‌ در صدد نهادينه‌ كردن‌ و تثبيت‌ مباني‌ اعتقادي‌ و ارزشي‌ و نيز الگوهاي‌ رفتاري‌ مورد نظر خود در جامعه‌ است‌ تا به‌ اهداف‌ برخاسته‌ از آن‌ مباني‌ دست‌ يابد. بر اين‌ اساس‌ تغييراتي‌ كه‌ در چهارچوب‌ عناصر سه‌ گانه‌ فوق‌ متصور است‌ مجاز شمرده‌ مي‌شود و بايد از تغييراتي‌ كه‌ با اين‌ عناصر منافات‌ دارد جلوگيري‌ گردد. به‌ عبارت‌ ديگر، ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ بودن‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ به‌ اين‌ مفهوم‌ نيست‌ كه‌ اسلام‌ طرحي‌ ارائه‌ مي‌نمايد كه‌ با هر تغييري‌ سازگار است‌ بلكه‌ به‌ اين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ تغييرات‌ به‌ سمت‌ اهداف‌ و ارزش‌هاي‌ اسلامي‌ سوق‌ داده‌ مي‌شوند.

 

            ‌ب‌ - تغيير در مباني‌ اعتقادي‌ و ارزشي‌ و اهداف‌ برخاسته‌ از آن‌ها معني‌ ندارد. البته‌ تكامل‌ در فهم‌ ما از اين‌ مباني‌ متصور است‌ ولي‌ مضر‌ نيست. براي‌ مثال، توحيد، ربوبيت‌ و قيموميت‌ خداوند متعال‌ جزء مباني‌ اعتقادي‌ نظام‌هاي‌ اسلامي‌ است. گر چه‌ ممكن‌ است‌ در اثر تكامل‌ فهم‌ بشر روز به‌ روز مفاهيم‌ متكامل‌تري‌ از اين‌ امور را درك‌ كنيم‌ ولي‌ تكامل‌ در فهم‌ غير از تغيير در اين‌ امور است. تكامل‌ در فهم‌ مباني‌ لازم‌ است‌ و موجب‌ مي‌شود كه‌ ما نظام‌ اقتصادي‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ اسلام‌ را كه‌ بر اين‌ مباني‌ استوار گشته‌ است‌ بهتر درك‌ كنيم‌ و به‌ تدريج‌ زواياي‌ پنهان‌ آن‌را بيش‌تر كشف‌ نماييم، ولي‌ تغيير در اين‌ امور به‌ آن‌ معناست‌ كه‌ اعتقاد به‌ توحيد تبديل‌ به‌ اعتقاد به‌ ثنويت‌ خداوند شود و اين‌ مطلب‌ غير قابل‌ تصور است.

 

            ‌ج‌ - نسبت‌ به‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ كه‌ بين‌ شركت‌كنندگان‌ در نظام‌ و منابع‌ و نيز بين‌ آن‌ها با يكديگر پيوند ايجاد مي‌كند تغييرات‌ چگونه‌ متصور است؟

 

            ‌بي‌ ترديد بشر در طول‌ زمان‌ در اثر پيشرفت‌ علم‌ و تكنولوژي، منابع‌ پنهاني‌ را كشف‌ مي‌كند و ابزار پيشرفته‌تري‌ براي‌ استفادة‌ از منابع‌ اختراع‌ مي‌كند و روز به‌ روز بر قدرت‌ بهره‌برداري‌ خود از منابع‌ مي‌افزايد. هم‌چنين‌ به‌ تدريج‌ وسايل‌ ارتباطات‌ بشري‌ و تكنيك‌هاي‌ آن‌ ترقي‌ مي‌نمايد حتي‌ واسطه‌ در معاملات‌ كه‌ روزي‌ كالا و روز ديگر طلا و نقرة‌ مسكوك‌ بود به‌ پول‌هاي‌ اعتباري‌ و كارت‌هاي‌ رايانه‌اي‌ تبديل‌ مي‌شود. آيا اين‌ تغييرات‌ لزوماً‌ مستلزم‌ تغيير در الگوهاي‌ رفتاري‌ و روابط‌ اقتصادي‌ بين‌ انسان‌هاست؟

 

            ‌به‌ نظر مي‌رسد چنين‌ نيست‌ و شاهد آن‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ است‌ كه‌ بيش‌ از يك‌ قرن‌ از عمر آن‌ مي‌گذرد و در اين‌ مدت‌ تغييرات‌ زيادي‌ رخ‌ داده‌ است‌ ولي‌ اين‌ تغييرات‌ در الگوهاي‌ رفتاري‌ و روابط‌ اقتصادي‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ تغييري‌ ايجاد نكرده‌ است. براي‌ مثال، الگوي‌ رفتار مصرف‌كننده‌ را در نظر بگيريد. اجزاي‌ اين‌ الگو عبارت‌اند از: انگيزة‌ مصرف‌كننده‌ و قواعد رفتاري‌ و محدوديت‌ها. در نظام‌ سرمايه‌داري‌ انگيزة‌ مصرف‌ حداكثر كردن‌ مطلوبيت‌ و لذت‌ و قواعد رفتاري‌ ترجيح‌ بيش‌تر به‌ كم‌تر است‌ و تنها محدوديت، مقدار درآمد فرد است. آيا تغييراتي‌ كه‌ در جهان‌ به‌ ويژه‌ در چند دهة‌ اخير روي‌ داده، موجب‌ تغيير اين‌ الگو شده‌ است؟

 

            ‌بي‌تريد نظام‌ سرمايه‌داري‌ هنوز هم‌ بر اين‌ الگو تأكيد مي‌نمايد و مي‌خواهد آن‌ را هر چه‌ سريع‌تر در جوامع‌ انساني‌ نهادينه‌ كند. مسئله‌ در الگوي‌ سرمايه‌گذاري‌ و پس‌انداز و توليد نيز چنين‌ است. در حقيقت‌ پيشرفت‌هايي‌ كه‌ در زمينة‌ تكنولوژي‌ توليد و روش‌هاي‌ انجام‌ معاملات‌ و نقل‌ و انتقال‌ اطلاعات‌ رُخ‌ مي‌دهد لزوماً‌ تغيير در الگوهاي‌ رفتاري‌ و نوع‌ روابط‌ اقتصادي‌ را در پي‌ ندارد. رفتارها و روابط‌ را مكاتب‌ بشري‌ يا الهي‌ به‌ سمت‌ اهداف‌ مورد نظر خود سامان‌ مي‌دهند و در اسلام‌ اين‌ اهداف، اهدافي‌ متعالي‌ است. خداوند متعال‌ با حكمت‌ متعالية‌ خود الگوهاي‌ رفتاري‌ را در حوزة‌ اقتصاد براي‌ دستيابي‌ به‌ اهدافي‌ چون‌ عدالت، رفاه، استقلال‌ و ... ارائه‌ كرده‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ زمينه‌ساز هدف‌ غايي‌ (قرب‌ و كمال) باشد. بر اين‌ اساس‌ تغيير در الگوهاي‌ مزبور در حقيقت‌ با تكامل‌ جوامع‌ بشري‌ از ديد اسلام‌ مناقض‌ است‌ لذا بايد از آن‌ جلوگيري‌ شود.

 

            ‌د - احكام‌ در شرع‌ مقدس‌ اسلام‌ به‌ گونه‌اي‌ تشريع‌ شده‌اند كه‌ با برخي‌ تغييرات‌ منافاتي‌ نداشته‌ و به‌ تعبير رساتر آن‌ها را در خود هضم‌ مي‌كنند. با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ احكام‌ شرعي‌ براي‌ تنظيم‌ حيات‌ بشري‌ مي‌باشند و الگوهاي‌ رفتاري‌ از اين‌ احكام‌ استخراج‌ مي‌شوند، مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ نظام‌ اسلامي‌ و به‌ ويژه‌ نظام‌ اقتصادي‌ آن‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ تغييرات‌ انعطاف‌پذير است.

 

            ‌ما اين‌ مطلب‌ را در حوزة‌ احكام‌ معاملي‌ اسلام‌ كه‌ منبع‌ استخراج‌ نظام‌ اقتصادي‌ آن‌ است‌ توضيح‌ مي‌دهيم‌ و دو خصوصيت‌ مهم‌ از خصوصياتي‌ را كه‌ انعطاف‌ پذيري‌ احكام‌ معاملي‌ را نسبت‌ به‌ برخي‌ تغييرات‌ موجب‌ مي‌گردد، بيان‌ مي‌كنيم:

 

            ‌-1 همان‌گونه‌ كه‌ پيش‌تر گفتيم‌ احكام‌ شرع‌ غالباً‌ به‌ شكل‌ قضية‌ حقيقيه‌ تشريع‌ شده‌اند و قضية‌ حقيقيه، قضيه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ موضوع، بر افراد موجود در حال‌ و آينده‌ قابل‌ صدق‌ است.

 

            ‌اين‌گونه‌ تشريع‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ مثل‌ آيه‌ «احل‌ا البيع» به‌ مصاديق‌ خاص‌ بيع‌ كه‌ در زمان‌ حضرت‌ رسول9 وجود داشته‌ منحصر نگشته‌ و مصاديق‌ جديد را نيز شامل‌ شود. لذا اگر در اثر پيشرفت‌ علم‌ و تكنيك، وسايل‌ و ابزار تحقق‌ بيع‌ پيشرفت‌ كرد، تا وقتي‌ عنوان‌ خريد و فروش‌ بر آن‌ صادق‌ است‌ حكم‌ حليت‌ بر آن‌ بار مي‌شود. چنان‌كه‌ آيه‌ «حرم‌ الربا» نيز چنين‌ است‌ و مصاديق‌ مستحدثة‌ آن‌ را هم‌ كه‌ در زمان‌ ما در قالب‌ سيستم‌ بانكداري‌ ربوي‌ محقق‌ است، در برمي‌گيرد.

 

            ‌-2 موضوع‌ برخي‌ احكام‌ عناويني‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ عناويني‌ همچون‌ بيع، مضاربه، مساقات، اجاره‌ و مانند آن‌ عموميت‌ بيش‌تري‌ داشته‌ و به‌ منزلة‌ جنس‌ اين‌ عناوين‌اند؛ براي‌ نمونه‌ در آية‌ شريفة‌ «يا ايهاالذين‌ آمنوا أوفوا بالعقود»36

 

            ‌عقود عنوان‌ عامي‌ است‌ كه‌ بيع، اجاره‌ و ديگر عناوين‌ معاملي‌ را شامل‌ مي‌شود. فقها از اين‌ آيه‌ وجوب‌ وفاي‌ به‌ عقد را استفاده‌ مي‌كنند و مشهور فقهاي‌ عصر ما صحت‌ عقود مستحدثه‌اي‌ را كه‌ با قواعد عامة‌ باب‌ معاملات‌ منافات‌ ندارد، با اين‌ آيه‌ و امثال‌ آن‌ اثبات‌ مي‌كنند. وجود اين‌گونه‌ احكام‌ در فقه‌ اسلام‌ موجب‌ انعطاف‌ پذيري‌ شرع‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌ عناوين‌ مستحدثه‌ مي‌شود.

 

            ‌اگر با نگاهي‌ روش‌شناسانه‌ به‌ تشريع‌ احكام‌ اسلام‌ بنگريم، خصوصيات‌ ديگري‌ را خواهيم‌ يافت‌ كه‌ انعطاف‌پذيري‌ شرع‌ اسلام‌ را نسبت‌ به‌ تغييرات‌ در مصاديق‌ و عناوين‌ - اگر منافات‌ با مباني‌ و اهداف‌ و قواعد عامه‌ نداشته‌ باشد - نشان‌ مي‌دهد.

 

نتايج‌ بحث‌

 

            ‌بر اساس‌ استدلال‌هاي‌ كلامي، اسلام‌ بايد داراي‌ نظام‌ اقتصادي‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ باشد در غير اين‌ صورت، انسان‌ها را به‌سوي‌ اهداف‌ مورد نظر خود هدايت‌ نكرده‌ است.

 

            ‌از رواياتي‌ كه‌ بر جامعيت‌ شريعت‌ اسلام‌ دلالت‌ دارند و بررسي‌ احكام‌ و قوانين‌ آن‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ شريعت‌ اسلام‌ چنين‌ نظامي‌ را ارائه‌ كرده‌ است.

 

            ‌ثبات‌ شريعت‌ به‌ مفهوم‌ رهبري‌ تغييرات‌ است‌ به‌ سمت‌ اهداف، همراه‌ با انعطاف‌پذيري‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ تغييرات‌ كه‌ با مباني‌ ارزشي‌ و اهداف‌ و قواعد عامه‌ منافات‌ ندارد.

 

            ‌يكي‌ از نتايج‌ مهم‌ اين‌ بحث‌ آن‌ است‌ كه‌ ما مي‌توانيم‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ و ساختار روابط‌ بين‌ گروه‌هاي‌ اقتصادي‌ را از احكام‌ حقوقي‌ و اخلاقي‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ اسلام‌ استخراج‌ نماييم. به‌ عبارت‌ ديگر، با مطالعة‌ نظام‌مند فقه‌ ثابت‌ اسلام‌ مي‌توانيم‌ الگوي‌ مصرف، سرمايه‌گذاري، توليد و پس‌انداز فرد مسلمان‌ و جامعة‌ اسلامي‌ را استخراج‌ و براي‌ رفتارهاي‌ دولت‌ در اقتصاد، الگوسازي‌ كنيم. هم‌چنين‌ نوع‌ رابطة‌ اقتصادي‌ گروه‌هاي‌ مردم‌ كه‌ از طريق‌ بازارها انجام‌ مي‌شود و نوع‌ رابطة‌ دولت‌ و بخش‌ خصوصي‌ در اقتصاد را مي‌توان‌ از احكام‌ مربوط‌ به‌ عقود اسلامي‌ و وظايف‌ دولت‌ استخراج‌ نمود و بدين‌ ترتيب‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ را با ادبياتي‌ كه‌ براي‌ دنياي‌ امروز قابل‌ فهم‌ است‌ بيان‌ كرد. البته‌ روش‌ استخراج‌ الگوها و روابط‌ مزبور از فقه‌ اسلام‌ نياز به‌ بحث‌ و تحقيق‌ دقيق‌ دارد كه‌ سزاوار است‌ محققان‌ اقتصاد اسلامي‌ به‌ صورت‌ جد‌ي‌ به‌ آن‌ بپردازند.

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

.1 براي‌ مطالعه‌ بيش‌تر ر.ك: ماهيت‌ و ساختار اقتصاد اسلامي‌ (پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ اسلامي، 1379) و محمود الخالدي، الاقتصاد في‌الاسلام‌ (چاپ‌ اول: مكتبة‌ الرسالة‌ الحديثه، 1406 ق‌ / 1986 م)، ص‌ 35 - 48.

.2 داوود مدني، مقدمه‌اي‌ بر تئوري‌هاي‌ سازمان‌ و مديريت‌ (چاپ‌ چهارم: انتشارات‌ دانشگاه‌ نور، 1373) ص‌ 221.

.3 چارلزوست‌ چرچمن، نظريه‌ سيستم‌ها، ترجمه‌ رشيد اصلاني‌ (چاپ‌ دوم: مركز مديريت‌ دولتي، 1369) ص‌ 26.

            - Vaclav Holesovsky, Economic systems analysis and comparison (Mc. Graw 4- 779) 41 - 3 P.1Hill Inc,

 

.5 ر.ك: ريچارد دجي‌ ليپسي‌ و كالين‌ هاربري، اصول‌ علم‌ اقتصاد (اقتصاد خرد)، ترجمه‌ و تأليف‌ دكتر م. فكري‌ ارشاد (نشر نيكا، 1378)، ص‌ 71 - 75 و فريدون‌ تفضلي، اقتصاد كلان‌ (چاپ‌ دهم: نشر ني، 1376) ص‌ 18 - 20.

.6 ر.ك: سيد حسين‌ ميرمعز‌ي‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام؛ انگيزه‌ها و اهداف، (چاپ‌ اول: كانون‌ انديشه‌ جوان، 1378) ص‌ 47 - 61 .

.7 «و الاَّخرة‌ خيرٌ‌ و ابقي» (اعلي‌ (87) آيه‌ 17).

.8 ر.ك: محمدتقي‌ مصباح‌يزدي، اخلاق‌ در قرآن، ج‌ 2، ص‌ 207 - 212.

.9 ذاريات‌ (51) آية‌ 56.

.10 جمعه‌ (62) آية‌ 2.

.11 حجر (15) آيات‌ 28 و 29.

.12 ملك‌ (67) آيات‌ 3 و 4.

.13 «اًِنَّ‌ رَبٍّي‌ عَلَي‌ كُلٍّ‌ شَيءٍ‌ حَفِيظٌ» (هود (11) آية‌ 57) و «اللهُ‌ لاَ‌ اًِلهَ‌ اًِ‌لاَّ‌  هُوَ‌ الحَيُّ‌ القَيُّومُ» (بقره‌ (2) آية‌ 255).

.14 «قُلنَا يَانَارُ‌ كُونِي‌ بَرداً‌ وَسَ‌لاَماً‌ عَلَي‌ اًِبرَ‌اهِيمَ» (انبيأ (21) آية‌ 69).

.15 ملك‌ (67) آية‌ 1 و يس‌ (36) آية‌ 83.

.16 ر.ك: محمد محمدي‌ ري‌شهري، ميزان‌ الحكمة، ج‌ 3، ص‌ 48.

.17 اعراف‌ (7) آية‌ 96.

.18 طلاق‌ (65) آيات‌ 2 و 3.

.19 نوح‌ (71) آيات‌ 10 - 12.

.20 نهج‌البلاغه، خطبة‌ 143.

.21 انسان‌ (76) آية‌ 3.

.22 انعام‌ (6) آية‌ 38 و براي‌ تفسير آية‌ مزبور ر.ك: محمدحسين‌ طباطبائي، الميزان، ج‌ 7، ص‌ 82 - 84.

.23 نحل‌ (16) آية‌ 89 و ر.ك: محمدحسين‌ طباطبائي، همان، ج‌ 12، ص‌ 325 - 326.

.24 ر.ك: محمدحسين‌ طباطبائي، همان.

.25 جامع‌ الاحاديث، ج‌ 1، مقدمه، ص‌ 275.

.26 محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج‌ 26، كتاب‌ الامامه، ابواب‌ علومهم:، باب‌ 1.

.27 ر.ك: همان، ص‌ 33، حديث‌ 52 و ج‌ 2، ص‌ 169، حديث‌ 2 و 3، ص‌ 170، حديث‌ 8، ص‌ 305، باب‌ 34، حديث‌ 49، و جامع‌ الاحاديث، ج‌ 1، مقدمه، ص‌ 67 .

.28 محمدباقر مجلسي، همان، ج‌ 2، ص‌ 260، حديث‌ 17 و ر.ك: ج‌ 2، ص‌ 172، حديث‌ 13، ج‌ 6، ص‌ 93، حديث‌ 1، ج‌ 11، ص‌ 56، حديث‌ 55، ج‌ 12، ص‌ 7، حديث‌ 15 و ج‌ 36، ص‌ 132، حديث‌ 85.

.29 ر.ك: جعفر سبحاني، تهذيب‌الاصول‌ (تقريرات‌ درس‌ امام‌ خميني؛)، ج‌ 2، ص‌ 42 - 44.

.30 توبه‌ (9) آيه‌ 60.

.31 انفال‌ (8) آية‌ 10.

.32 حر عاملي، وسايل‌الشيعه‌ (30 جلدي) ج‌ 18، ص‌ 237، حديث‌ 4.

.33 همان، ص‌ 344، حديث‌ 3.

.34 همان، ص‌ 339، حديث‌ 1.

.35 همان، ص‌ 153، حديث‌ 3.

.36 مايده(5) آية‌ 1.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 4:07 PM | نظرات (0)

اسلام‌ و نظام‌ اقتصادي‌ ( 2 )


ج‌ - لذت‌هايي‌ كه‌ تنها با لذايذ خاص‌ اولياي‌ خدا و انسان‌هاي‌ متعالي‌ تزاحم‌ دارد. اين‌ لذت‌ها از نظر فقهي‌ مباح‌ شمرده‌ شده‌ ولي‌ براي‌ اولياي‌ خدا ارزش‌ منفي‌ دارد.8

 

            ‌با توجه‌ به‌ مفهوم‌ سعادت‌ انسان‌ از ديدگاه‌ اسلام، اكنون‌ سؤ‌ال‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا انسان‌ مي‌تواند تنها با تكيه‌ بر عقل‌ و تجربه‌ و با ابزار علمي‌ طريق‌ سعادت‌ را بشناسد؟ مسلماً‌ جواب‌ منفي‌ است. چگونه‌ مي‌توان‌ بدون‌ وحي‌ تشخيص‌ داد كه‌ رفتارهاي‌ ما در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ زندگي، از جمله‌ در عرصة‌ اقتصاد و معاش‌ چه‌ تأثيري‌ بر آخرت‌ ما دارد؟ چه‌ چيز را چگونه‌ توليد و توزيع‌ و مصرف‌ كنيم‌ تا سر جمع‌ لذت‌هاي‌ دنيوي‌ و اخروي‌ ما بيشينه‌ گردد؟ به‌ همين‌ جهت، آيات‌ و روايات‌ فراواني‌ بر برخي‌ رفتاري‌هاي‌ اقتصادي‌ همچون، ربا، اسراف‌ و تبذير وعدة‌ عذاب‌ داده‌ و برخي‌ رفتارهاي‌ ديگر مانند صدقه، قرض‌الحسنه، وقف، زكات‌ و خمس‌ را موجب‌ ثواب‌ اخروي‌ دانسته‌اند.

-2 انسان‌ در جهان‌بيني‌ اسلام‌

 

            ‌هدف‌ از آفرينش‌ انسان9 و بعثت‌ انبيا10 تزكيه‌ و تعليم‌ انسان‌ها و حركت‌ دادن‌ آن‌ها به‌ سوي‌ سعادت‌ دنيا و آخرت‌ است. انسان‌ در نگرش‌ اسلامي‌ موجودي‌ دو بُعدي‌ و متشكل‌ از جسم‌ و روح‌ است.11 واقعيت‌ و حقيقت‌ انسان‌ روح‌ اوست‌ و همراهي‌ روح‌ و بدن‌ در دنيا بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ بدن‌ ابزار كار روح‌ در اين‌ دنياست. بي‌ ترديد رفتارهاي‌ انسان‌ نظير كيفيت‌ خوردن‌ و پوشيدن‌ و چگونگي‌ كسب‌ و كار در بدن‌ و روح‌ وي‌ اثر مي‌گذارد. هم‌چنين‌ برخي‌ رفتارهاي‌ اقتصادي‌ در روح‌ انسان‌ داراي‌ تأثير مثبت‌ است‌ و او را در مسير عبوديت‌ پروردگار شتاب‌ مي‌بخشد و برخي‌ ديگر داراي‌ آثار منفي‌ است.

 

            ‌تشخيص‌ اين‌كه‌ فلان‌ رفتار چه‌ اثري‌ بر روح‌ ما دارد مثلاً‌ رباخواري‌ يا تجمل‌گرايي‌ حتي‌ خوردن‌ برخي‌ غذاها و ميوه‌ها چه‌ تأثيري‌ بر روح‌ انسان‌ دارد، از عهدة‌ عقل‌ و علم‌ خارج‌ است. از اين‌ رو بايد رفتارهايي‌ كه‌ در حركت‌ انسان‌ به‌ سمت‌ سعادت‌ اثر مثبت‌ دارند به‌ وسيلة‌ وحي‌ و كساني‌ كه‌ به‌ وحي‌ متصل‌اند از رفتارهاي‌ منفي‌ متمايز گردند.

-3 نظام‌ علت‌ و معلول‌ در جهان‌بيني‌ اسلام‌

 

            ‌از ديدگاه‌ اسلام‌ جهان‌ داراي‌ نظام‌ متقن‌ علي‌ و معلولي‌ است.12

 

            ‌در مباني‌ فلسفي‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ نيز نظام‌ طبيعي‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌ ولي‌ ميان‌ اين‌ دو ديدگاه‌ دو تفاوت‌ عمده‌ وجود دارد:

 

            ‌-1 بر اساس‌ دئيسم‌ (ديدگاه‌ سرمايه‌داري)، گفته‌ مي‌شود خداوند پديد آورنده‌ اين‌ نظم‌ است‌ ولي‌ در پايداري‌اش‌ نقشي‌ ندارد، در حالي‌ كه‌ از ديدگاه‌ اسلام‌ خداوند نه‌ تنها علت‌ حدوث‌ بلكه‌ علت‌ بقاي‌ اين‌ نظم‌ نيز به‌ شمار مي‌آورد. و تنها اوست‌ كه‌ به‌ اسباب‌ سببيت‌ مي‌بخشد و هستي‌ را پايدار نگه‌ مي‌دارد.13

 

            ‌نتيجه‌ اين‌ تفاوت‌ آن‌ است‌ كه‌ بر اساس‌ دئيسم، نظم‌ موجود جهان‌ پيوسته‌ ثابت‌ است‌ و علت‌ها هميشه‌ علت‌ مي‌مانند، ولي‌ بر اساس‌ ديدگاه‌ قرآن، خداوند قادر است‌ هر گاه‌ مصلحت‌ بداند عليت‌ را از هر علتي‌ كه‌ بخواهد، سلب‌ كند؛ چنان‌ كه‌ در واقعة‌ به‌ آتش‌ افكندن‌ حضرت‌ ابراهيم7 سوزانندگي‌ را از آتش‌ گرفت.14

 

            ‌-2 نظام‌ طبيعي‌ در مباني‌ فلسفي‌ اقتصاد سرمايه‌داري، به‌ جهان‌ ماده‌ محدود است، ولي‌ از ديدگاه‌ قرآن‌ اين‌ نظم‌ به‌ جهان‌ ماده‌ منحصر نيست‌ و مجردات‌ را نيز شامل‌ مي‌شود. از اين‌ ديدگاه‌ دو نظام‌ علت‌ و معلولي‌ مادي‌ و مجرد بر جهان‌ حاكم‌ است.15

 

            ‌البته‌ ميان‌ نظام‌ علي‌ و معلولي‌ جهان‌ ماد‌ي‌ (مُلك) و نظام‌ علي‌ و معلولي‌ جهان‌ مجرد (ملكوت) تضاد‌ي‌ نيست، بلكه‌ بين‌ آن‌ دو ارتباط‌ نيز وجود دارد و گاه‌ يك‌ پديده‌ در جهان‌ طبيعت‌ داراي‌ علل‌ ماد‌ي‌ و مجرد است. براي‌ مثال، فقر پديدة‌ شومي‌ است‌ كه‌ علاوه‌ بر علل‌ مادي‌ علل‌ مجرد نيز دارد. از اين‌ رو معصومان: عواملي‌ مانند كمك‌ خواستن‌ از خداوند، كردار نيك، صدقه‌ دادن، نماز شب‌ گزاردن‌ و بسيار «لاحول‌ و لا قوة‌ الا با» گفتن‌ را سبب‌ از ميان‌ رفتن‌ فقر ذكر كرده‌اند.16

 

            ‌قرآن‌ كريم‌ نيز به‌ اين‌ گونه‌ عوامل‌ تصريح‌ مي‌نمايد:

وَلَو‌ أَنَّ‌ أَ‌هلَ‌ القُرَ‌ي‌ آمَنُوا وَ‌اتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَيهِم‌ بَرَكَاتٍ‌ مِنَ‌ السَّمأِ‌ وَ‌الأَرضِ؛17

گر اهل‌ شهرها و آبادي‌ها ايمان‌ مي‌آوردند و تقوا پيشه‌ مي‌كردند بركات‌ آسمان‌ و زمين‌ را بر آن‌ها مي‌گشوديم.

وَمَن‌ يَتَّقِ‌ اللَّهَ‌ يَجعَل‌ لَهُ‌ مَخرَجاً‌ وَيَرزُقهُ‌ مِن‌ حَيثُ‌ لاَ‌ يَحتَسِبُ؛18

و هر كس‌ تقواي‌ الهي‌ پيشه‌ كند، خداوند راه‌ نجاتي‌ براي‌ او فراهم‌ مي‌كند و او را از جايي‌ كه‌ گمان‌ ندارد روزي‌ مي‌دهد.

 

            ‌حضرت‌ امير7 در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:

خداوند بندگان‌ خود را كه‌ به‌ كارهاي‌ ناشايست‌ مشغول‌اند، به‌ كم‌ شدن‌ ميوه‌ها و بستن‌ در خزاين‌ نعمت‌ها مي‌آزمايد تا توبه‌ كننده‌ متنبه‌ شود و توبه‌ كند و گناه‌ را ترك‌ كند و پند گيرنده‌ پند گيرد و تشر خورده‌ منزجر گردد؛ و خداوند سبحان‌ استغفار را سبب‌ فراواني‌ روزي‌ و رسيدن‌ رحمت‌ قرار داد و فرمود: «از پروردگارتان‌ آمرزش‌ بخواهيد كه‌ او آمرزنده‌ي‌ گناهان‌ است. اَبر را مي‌فرستد تا پياپي‌ بر شما ببارد و شما را به‌ مال‌ها و پسران‌ كمك‌ مي‌دهد»19 پس‌ خداوند رحمت‌ كند كسي‌ را كه‌ به‌ توبه‌ روي‌ آورد و در برابر كردار زشتش‌ طلب‌ مغفرت‌ كند و بر مرگ‌ خود پيشي‌ گيرد [پيش‌ از مرگ‌ توبه‌ كند].20

 

            ‌نتيجه‌ آن‌كه‌ شناخت‌ عوامل‌ مجرد پديده‌هاي‌ اقتصادي‌ از عهدة‌ عقل‌ و علم‌ خارج‌ است‌ و تنها خداوند حكيم‌ است‌ كه‌ به‌ علل‌ مزبور علم‌ دارد و بدون‌ وحي، انسان‌ قادر نيست‌ به‌ اين‌ علل‌ دست‌ يابد.

 

            ‌بر اساس‌ اين‌ مقدمات، از سويي‌ سعادت‌ انسان‌ در «بيشينه‌ كردن‌ لذت‌هاي‌ دنيوي‌ و اخروي‌ با تقدم‌ لذت‌هاي‌ اُخروي» است‌ و از سوي‌ ديگر، انسان‌ داراي‌ دو بُعد ماد‌ي‌ و مجرد است‌ و رفتارهاي‌ او در هر دو بُعد اثر مي‌گذارد و از سوي‌ سوم، انسان‌ در جهاني‌ زندگي‌ مي‌كند كه‌ دو نظام‌ علت‌ و معلولي‌ مجرد و مادي‌ بر آن‌ حاكم‌ است‌ و پديده‌هاي‌ طبيعي‌ چون‌ خشكسالي‌ و اجتماعي‌ چون‌ فقر، داراي‌ علل‌ ماد‌ي‌ و مجردند.

 

            ‌در اين‌ شرايط‌ انسان‌ها چگونه‌ بايد رفتارها و روابط‌ خود را در همة‌ عرصه‌ها از جمله‌ عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌ تنظيم‌ كنند تا با استفاده‌ از نظام‌ علت‌ و معلولي‌ حاكم‌ بر جهان‌ به‌ سعادت‌ دست‌ يابند؟

 

            ‌بي‌ترديد اين‌كار از عهدة‌ عقل‌ و علم‌ تنها خارج‌ است‌ و در تنظيم‌ رفتارها و روابط‌ و ارائه‌ الگوهاي‌ مطلوب‌ نياز به‌ وحي‌ است.

 

            ‌بر اين‌ اساس‌ اگر اسلام‌ نظامات‌ اجتماعي‌ و از جمله‌ نظام‌ اقتصادي‌ را ارائه‌ ننمايد مردم‌ را هدايت‌ نكرده‌ و راه‌ دستيابي‌ به‌ سعادت‌ را به‌ آن‌ها نشان‌ نداده‌ است، در حالي‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد:

اًِنَّا هَدَينَاهُ‌ السَّبِيلَ‌ اًِمَّا شَاكِراً‌ وَ‌اًِمَّا كَفُوراً؛21

ما راه‌ [سعادت] را به‌ انسان‌ نشان‌ داديم، خواه‌ شاكر باشد يا ناسپاس.

ب‌ - استدلال‌ به‌ آيات‌ و روايات‌ دال‌ بر جامعيت‌ شريعت‌ اسلام‌

 

            ‌برخي‌ از مفسران‌ از دو آية‌ زير استفاده‌ كرده‌اند كه‌ قرآن‌ مشتمل‌ بر هر آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ انسان‌ در طريق‌ هدايت‌ به‌ آن‌ نياز دارد:

مَا فَرَّطنَا فِي‌ الكِتَابِ‌ مِن‌ شَيءٍ؛22

ما هيچ‌ چيز را در كتاب‌ فرو گذار نكرديم.

وَنَزَّلنَا عَلَيَ‌ الكِتَابَ‌ تِبيَاناً‌ لِكُلٍّ‌ شَيءٍ‌ وَ‌هُديً‌ وَرَحمَةً‌ وَبُشرَ‌ي‌ لِلمُسلِمِينَ؛23

ما اين‌ كتاب‌ را بر تو نازل‌ كرديم‌ كه‌ بيان‌گر همه‌ چيز و ماية‌ هدايت‌ و رحمت‌ و بشارت‌ براي‌ مسلمانان‌ است.

 

            ‌از آن‌جا كه‌ در قرآن‌ تنها كلياتي‌ از راه‌ سعادت‌ انسان‌ و جامعة‌ انساني‌ ذكر شده‌ و بسياري‌ از اين‌ امور در روايات‌ بيان‌ گشته‌ است، علامه‌ طباطبائي‌ فرموده‌اند يا مقصود از كتاب، لوح‌ محفوظ‌ است‌ يا مقصود از تبيان، دلالت‌ از طريق‌ لفظ‌ نيست.24 روايات‌ فراواني‌ نيز بر اين‌ امر دلالت‌ دارند كه‌ شريعت‌ اسلام‌ نظام‌ اجتماعي‌ مطلوب‌ را براي‌ اداره‌ جامعه‌ ارائه‌ كرده‌ و همه‌ چيز در اين‌ شريعت‌ بيان‌ شده‌ است، مانند:

-1 سعيد اعرج‌ به‌ امام‌ صادق7 عرض‌ مي‌كند: «برخي‌ از كساني‌ كه‌ تفقه‌ مي‌كنند مي‌گويند ما در مسائلي‌ كه‌ به‌ حكم‌ آن‌ در كتاب‌ خداو سنت‌ پيامبر9 دست‌ نيافته‌ايم‌ به‌ رأي‌ خود عمل‌ مي‌كنيم» حضرت‌ در جواب‌ مي‌فرمايند:

دروغ‌ مي‌گويند هيچ‌ چيز نيست‌ مگر آن‌كه‌ [حكم‌ آن] در كتاب‌ و سنت‌ وجود دارد.25

 

            ‌-2 ابو حمزة‌ ثمالي‌ از امام‌ باقر7 نقل‌ مي‌كند:

رسول‌ خدا9 در حجة‌الوداع‌ خطبه‌ خواند و چنين‌ فرمود: اي‌ مردم، به‌ خدا سوگند هيچ‌ چيز نيست‌ كه‌ شما را به‌ بهشت‌ نزديك‌ و از آتش‌ دور كند، مگر آن‌كه‌ شما را به‌ آن‌ امر كردم‌ و هيچ‌ چيز نيست‌ كه‌ شما را به‌ آتش‌ نزديك‌ و از بهشت‌ دور نمايد، مگر آن‌كه‌ شما را از آن‌ نهي‌ كردم.26

 

            ‌اين‌ دو روايت‌ همانند بسياري‌ از روايات‌ ديگر27 اطلاق‌ داشته‌ شامل‌ رفتارها و روابط‌ در حوزه‌هاي‌ مختلف‌ از جمله‌ اقتصاد مي‌شوند. بر اين‌ اساس‌ هيچ‌ رفتار يا رابطه‌اي‌ در اقتصاد نيست‌ مگر آن‌كه‌ حكم‌ آن‌ در اسلام‌ بيان‌ شده‌ و در مورد آن‌ امر يا نهي‌اي‌ صادر شده‌ است. اين‌ احكام‌ را مي‌توان‌ با استفاده‌ از روش‌ اجتهاد، از آيات‌ و روايات‌ استنباط‌ كرد و سپس‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ مطلوب‌ و مورد نظر اسلام‌ را از آن‌ احكام‌ به‌ دست‌ آورد.

ج‌ - بررسي‌ آيات‌ و روايات‌ فقهي‌

 

            ‌آيات‌ و روايات‌ فراواني‌ حاوي‌ قوانين‌ و مقرراتي‌ است‌ كه‌ روابط‌ انسان‌ را با خود، خدا، طبيعت‌ و انسان‌هاي‌ ديگر تنظيم‌ مي‌كند؛ قوانيني‌ كه‌ به‌ تعبير حضرت‌ امام‌ (ره)، تئوري‌ واقعي‌ و كامل‌ ادارة‌ انسان‌ و اجتماع‌ از گهواره‌ تا گور است.

 

            ‌حكمت‌ و علم‌ بي‌پايان‌ خداوند اقتضا مي‌كند كه‌ اين‌ قوانين‌ با توجه‌ به‌ هدف‌ غايي‌ (كمال‌ و تقرب‌ انسان‌ها به‌ خدا) و بر اساس‌ بينش‌ها و ارزش‌هاي‌ اسلامي‌ تشريع‌ شده‌ و همة‌ ابعاد وجودي‌ (مادي‌ و معنوي) انسان‌ را در تمام‌ عرصه‌هاي‌ اقتصادي، سياسي، فرهنگي‌ و مانند آن‌ در نظر گرفته‌ باشند.

 

            ‌بنابراين، آيات‌ و رواياتي‌ كه‌ در عرصة‌ اقتصاد وارد شده‌اند نيز بايستي‌ حاكي‌ از نظام‌ اقتصادي‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ باشند. براي‌ تبيين‌ و اثبات‌ اين‌ مطلب‌ از طرق‌ زير مي‌توان‌ استفاده‌ كرد:

 

            ‌الف‌ - روايات‌ متعددي‌ بر ثابت‌ بودن‌ احكام‌ شريعت‌ تا روز قيامت‌ دلالت‌ دارند، از جمله‌ در روايتي‌ امام‌ باقر7 مي‌فرمايد:

جد‌ من‌ رسول‌ خدا9 چنين‌ فرمود: اي‌ مردم، احكامي‌ را كه‌ من‌ حلال‌ كردم‌ تا روز قيامت‌ حلال‌ است‌ و احكامي‌ را كه‌ حرام‌ كردم‌ تا روز قيامت‌ حرام‌ است. آگاه‌ باشيد كه‌ خداوند عز‌ و جل‌ حلال‌ها و حرام‌ها را در قرآن‌ بيان‌ كرده‌ است‌ و من‌ آن‌ها را در سيره‌ و سنت‌ خود بيان‌ كرده‌ام‌ ... .28

 

            ‌ب‌ - سيرة‌ ائمة‌ معصومين: در بيان‌ احكام‌ مكلفين، استناد به‌ آيات‌ قرآن‌ و روايات‌ پيامبر9 و ائمه‌ پيش‌ از خود بوده‌ است. هم‌چنين‌ فقهاي‌ عصر ائمه‌ و پس‌ از آن‌ براي‌ استنباط‌ احكام‌ به‌ آيات‌ و روايات‌ استناد مي‌كردند. با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ عصر حضور معصومين: بيش‌ از دو قرن‌ به‌ طول‌ انجاميده‌ و در اين‌ دو قرن‌ تحو‌لات‌ گوناگون‌ سياسي، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ رُخ‌ داده‌ است‌ و پس‌ از آن‌ نيز تاكنون‌ دنياي‌ اسلام‌ شاهد دگرگوني‌هاي‌ فراواني‌ به‌ ويژه‌ در عرصة‌ اقتصاد بوده، استناد ائمه: و فقها به‌ آيات‌ و روايات‌ دليل‌ روشني‌ بر عدم‌ اختصاص‌ اين‌ نصوص‌ به‌ زمان‌ صدور آن‌هاست.

 

            ‌ج‌ - آيات‌ و رواياتي‌ كه‌ بيان‌گر احكام‌ و قوانين‌ شريعت‌ اسلام‌اند، اطلاق‌ مقامي‌ دارند؛ يعني‌ در مقام‌ تشريع‌ و قانون‌گذاري‌ صادر شده‌اند بدون‌ آن‌كه‌ براي‌ آن‌ها غايتي‌ از جهت‌ زمان‌ ذكر شده‌ باشد. در اين‌ موارد عقلا به‌ استمرار حكم‌ و حجيت‌ آن‌ بر همة‌ مكلفين‌ در همة‌ زمان‌ها حكم‌ مي‌كنند.

 

            ‌د - آيات‌ و روايات‌ مزبور غالباً‌ به‌ صورت‌ قضية‌ حقيقيه29 صادر شده‌ و داراي‌ اطلاق‌ لفظي‌اند. در نتيجه‌ بر افراد موجود و افرادي‌ كه‌ در آينده‌ موجود مي‌گردند، قابل‌ صدق‌اند.

 

            ‌غالب‌ آيات‌ و رواياتي‌ كه‌ بيانگر حكم‌ يا قانون‌ شرعي‌اند چنين‌ محتوايي‌ دارند، مانند:

 

            ‌-1 خداوند در مورد مصرف‌ ذكات‌ مي‌فرمايد:

اًِنَّمَا الصَّدَقَاتُ‌ لِلفُقَرَ‌أِ‌ وَ‌المَسَاكِينِ‌ وَ‌العَامِلِينَ‌ عَلَيهَا وَ‌ ...؛30

همانا جميع‌ صدقات‌ (زكات‌ها) متعلق‌ به‌ فقرا و مساكين‌ و كارگزاران‌ و ... مي‌باشد.

 

            ‌-2 در قرآن‌ كريم‌ راجع‌ به‌ انفال‌ آمده‌ است:

يَسأَلُونََ‌ عَنِ‌ الأَنفَالِ‌ قُلِ‌ الأَنفَالُ‌ لِلهِ‌ وَ‌الرَّسُولِ؛31

[اي‌ پيامبر] از تو از انفال‌ مي‌پرسند. بگو انفال‌ براي‌ خدا و رسول‌ مي‌باشد.

 

            ‌-3 از امام‌ صادق7 روايت‌ شده‌ است:

الامام‌ يقضي‌ عن‌ المؤ‌منين‌ الديون‌ ما خلامهور النسأ؛32

امام‌ [ولي‌ امر مسلمين] ديون‌ مؤ‌منين‌ را به‌ غير از مهرية‌ زنان‌ مي‌پردازد.

 

            ‌-4 امام‌ باقر7 فرمودند:

اذا كان‌ علي‌ الرجل‌ دَيَن‌ الي‌ اجل‌ و مات‌ الرجل‌ حل‌ الدين؛33

هنگامي‌ كه‌ بر عهده‌ فرد ديني‌ است‌ كه‌ مدت‌ معين‌ دارد، اگر فرد قبل‌ از آن‌ مدت‌ معين‌ بميرد، دين‌ حال‌ مي‌شود.

 

            ‌اين‌گونه‌ آيات‌ و روايات‌ كه‌ حكم‌ در آن‌ها به‌ صورت‌ قضية‌ حقيقيه‌ بيان‌ شده‌ تا همة‌ زمان‌ها، مكان‌ها و افراد را در بر گيرد در همة‌ ابواب‌ فقه‌ به‌ وفور وجود دارند و بيان‌گر احكام‌ و قوانين‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ اسلام‌اند. افزون‌ بر اين، در برخي‌ روايات‌ حكم‌ همراه‌ علت34 يا قاعدة‌ كليه‌اي35 كه‌ مستند آن‌ بوده‌ بيان‌ شده‌ و آن‌ علت‌ يا حكم‌ قابل‌ تخصيص‌ به‌ زمان‌ يا افراد خاصي‌ نيست.

 

            ‌در اكثر روايات‌ حكم‌ به‌ گونه‌اي‌ بيان‌ شده‌ است‌ كه‌ تخصيص‌ آن‌ به‌ زمان‌ صدور روايت‌ خلاف‌ ظاهر و غلط‌ است.

 

            ‌البته‌ تفكيك‌ آيات‌ و روايات‌ جهان‌ شمول‌ از غير آن‌ بحث‌ بسيار مهم‌ و دقيقي‌ است‌ كه‌ اولين‌ قدم‌ در جهت‌ كشف‌ و استخراج‌ نظام‌هاي‌ اسلامي‌ از جمله‌ نظام‌ اقتصادي‌ از آيات‌ و روايات‌ به‌ شمار مي‌رود.

اشكال‌ ثبات‌ شريعت‌ و تغيير جوامع‌

 

            ‌با توجه‌ به‌ تغيير جوامع‌ بشري‌ و پيشرفت‌ روز به‌ روز اين‌ جوامع، چگونه‌ مي‌توان‌ مد‌عي‌ ثبات‌ شريعت‌ و در نتيجه‌ نظام‌هاي‌ اسلامي‌ شد؟ آيا عقلاً‌ چنين‌ چيزي‌ ممكن‌ است؟

            ‌بحث‌ مفصل‌ در مورد اين‌ سؤ‌ال‌ نياز به‌ مجال‌ بيش‌تري‌ دارد. در اين‌ مقاله‌ مي‌توانيم‌ كلياتي‌ را بيان‌ كنيم‌ كه‌ محقق‌ را به‌ يافتن‌ جواب‌ رهنمون‌ سازد. به‌ عقيدة‌ ما با توجه‌ به‌ نكات‌ زير چنين‌ چيزي‌ ممكن‌ بلكه‌ لازمة‌ ديني‌ است‌ كه‌ اهداف‌ خاصي‌ را براي‌ جوامع‌ بشري‌ در نظر گرفته‌ است:

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 4:02 PM | نظرات (0)

اسلام‌ و نظام‌ اقتصادي‌ ( 1 )


 

            ‌اختلافات‌ فراواني‌ در مورد ماهيت‌ و ساختار اقتصاد اسلامي‌ وجود دارد. برخي‌ اقتصاد اسلامي‌ را همان‌ احكام‌ و قوانين‌ اقتصادي‌اي‌ مي‌دانند كه‌ در كتب‌ فقهي‌ چون‌ مكاسب‌ محرمه، بيع، مضاربه، مساقات، مزارعه، شركت، اجاره‌ و جعاله‌ وجود دارد و برخي‌ چون‌ شهيد صدر؛ معتقدند اسلام‌ داراي‌ مذهب‌ و مكتب‌ اقتصادي‌ نيز هست‌ و برخي‌ ديگر مي‌گويند اسلام‌ علم‌ اقتصاد نيز دارد. بعضي‌ هم‌ به‌ طور كلي‌ منكر اقتصاد اسلامي‌ شده‌ و مي‌گويند اسلام‌ تنها اهداف‌ و ارزش‌هاي‌ كلي‌ را ارائه‌ كرده‌ است‌ و احكام‌ و قوانين‌ موجود در حوزة‌ اقتصاد غالباً‌ امضايي‌ و مخصوص‌ صدر اسلام‌ بوده‌ و جزء احكام‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ اسلام‌ نيست.1

 

            ‌هدف‌ اين‌ نوشتار اثبات‌ اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ اسلام‌ افزون‌ بر حقوق‌ و مكتب‌ اقتصادي‌ داراي‌ نظام‌ اقتصادي‌ است. براي‌ روشن‌ شدن‌ محل‌ بحث‌ ابتدا لازم‌ است‌ مقصود از مفهوم‌ نظام‌ و نظام‌ اقتصادي‌ تبيين‌ گردد كه‌ با الهام‌ از كتاب‌ تحليل‌ و مقايسة‌ نظامهاي‌ اقتصادي، نوشتة‌ وكلاوها لسوسكي‌ به‌ توضيح‌ آن‌ مي‌پردازيم‌ سپس‌ دلايل‌ نظام‌ اقتصادي‌ داشتن‌ اسلام‌ را بيان‌ مي‌كنيم‌ كه‌ عبارت‌اند از: دليل‌ كلامي‌ برگرفته‌ از جهان‌ بيني‌ اسلام، آيات‌ و رواياتي‌ كه‌ بر فراگيربودن‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ دلالت‌ مي‌كنند و بالاخره‌ آيات‌ و رواياتي‌ كه‌ مشتمل‌ بر احكام‌ و قوانين‌ در حوزة‌ معاملات‌ و اقتصاديات‌ مي‌باشند و در خاتمه‌ به‌ اشكال‌ ثبات‌ شريعت‌ و تغيير جوامع‌ پاسخ‌ خواهيم‌ داد.

مفهوم‌ نظام‌ و نظام‌ اقتصادي‌

 

            ‌واژة‌ نظام‌ به‌ مفهوم‌ خاص‌ آن‌ سابقة‌ طولاني‌ ندارد. اين‌ واژه‌ در سال‌هاي‌ 1950 - 1956، با مطرح‌ شدن‌ تئوري‌ عمومي‌ نظام‌ها به‌وسيلة‌ برتالانفي، زيست‌شناس‌ آلماني، مفهوم‌ خاص‌ خود را يافت‌ و بعدها با كاربرد اين‌ تئوري‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ علوم، واژه‌هايي‌ مانند نظام‌ اقتصادي، نظام‌ ارتباطات‌ و نظام‌ اطلاعات‌ متداول‌ شد.2 «نظام‌ در تئوري‌ عمومي‌ نظام‌ها به‌ مجموعه‌اي‌ از اجزاي‌ به‌ هم‌ وابسته‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ در راه‌ نيل‌ به‌ هدف‌هاي‌ معيني‌ هماهنگ‌اند.»3

 

            ‌به‌ اختلاف‌ اهداف، اجزا و روابط‌ بين‌ آن‌ها، نظام‌ها متفاوت‌ مي‌شوند و نظام‌هاي‌ تكويني‌ (نظام‌ آفرينش)، نظام‌هاي‌ ساختة‌ دست‌ بشر (نظام‌ حاكم‌ بر يك‌ اتومبيل‌ يا هواپيما) و نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ به‌ وجود مي‌آيند. اجزاي‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي، مردم، رفتارها و روابط‌ آن‌هاست‌ كه‌ براي‌ اهداف‌ از پيش‌ تعيين‌ شده‌ سامان‌ مي‌يابند. در اين‌جا مقصود از نظام‌ اجتماعي، نظام‌ حاكم‌ بر زندگي‌ انسان‌ها با همة‌ ابعاد آن‌ است‌ كه‌ شامل‌ زير نظام‌هايي‌ چون‌ نظام‌ سياسي، نظام‌ اقتصادي، نظام‌ فرهنگي‌ و امثال‌ آن‌ است.

 

            ‌از آن‌جا كه‌ اجزاي‌ نظام‌ اجتماعي‌ را انسان‌ها و رفتارها و روابط‌ بين‌ آن‌ها تشكيل‌ مي‌دهد و از سويي‌ رفتارها و روابط‌ در انسان‌ براساس‌ بينش‌ها و ارزش‌ها شكل‌ مي‌گيرد، مقولة‌ ديگري‌ تحت‌ عنوان‌ مباني‌ اعتقادي‌ و ارزشي‌ در تعريف‌ نظام‌ اجتماعي‌ وارد مي‌شود. در نتيجه‌ در نظام‌ اجتماعي‌ با ديدي‌ كلان‌ رفتارها و روابط‌ گروه‌هاي‌ مردم‌ براساس‌ مباني‌ اعتقادي‌ و ارزشي‌ خاصي‌ به‌ سمت‌ اهداف‌ معيني‌ نهادينه‌ مي‌شوند.

 

            ‌بر اين‌ اساس، نظام‌ اقتصادي‌ نيز يكي‌ از زير نظام‌هاي‌ نظام‌ اجتماعي‌ است. واژة‌ «اقتصادي» اشاره‌ به‌ بُعد خاصي‌ (و نه‌ قسم‌ خاصي) از رفتارها و روابط‌ مردم‌ دارد كه‌ براساس‌ محاسبة‌ هزينه‌ و فايده‌ و به‌ منظور تأمين‌ معاش‌ انجام‌ مي‌گيرد. اهداف‌ كلان‌ نظام‌ اقتصادي‌ مي‌تواند عدالت‌ اقتصادي، استقلال، رفاه‌ عمومي‌ و رشد و توسعة‌ اقتصادي‌ و اموري‌ از اين‌ قبيل‌ باشد. البته‌ تفسير و رتبه‌بندي‌ اين‌ اهداف‌ در نظام‌هاي‌ مختلف‌ بر اساس‌ مباني‌ اعتقادي‌ و ارزشي‌ آن‌ متفاوت‌ است.

 

            ‌وكلاو هالسوسكي‌ معتقد است‌ «چهار دسته‌ اصلي‌ از عناصر وجود دارند كه‌ يك‌ سيستم‌ اقتصادي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند: منابع، شركت‌كنندگان، فرايندها و نهادها»4 سپس‌ دربارة‌ هر يك‌ از اين‌ عناصر چهارگانه‌ توضيحات‌ مفصلي‌ مي‌دهد.

الف‌ - منابع‌

 

            ‌زمين، منابع‌ طبيعي، آب‌ و هوا، خصوصيات‌ فيزيكي‌ و شيميايي‌ و زيستي‌ اشيا، ابزارهاي‌ توليد، ساختمان‌ها، كارخانه‌ها، وسايل‌ حمل‌ و نقل‌ و ارتباطات، كتاب‌ها، ذخاير پولي، سرماية‌ انساني، مهارت‌ها و اطلاعات‌ انباشته‌ شده، تكنولوژي‌ و به‌ طور كلي، مجموع‌ دارايي‌ها و ثروت‌هاي‌ طبيعي‌ و غيرطبيعي‌ يك‌ ملت‌ را مي‌توان‌ در ليست‌ منابع‌ قرار داد. اقلام‌ منابع‌ با گذشت‌ زمان‌ تغيير نموده، با پيشرفت‌ كشفيات‌ و اختراعات، افزايش‌ مي‌يابد.

ب‌ - شركت‌كنندگان‌

 

            ‌شركت‌كنندگان‌ مردم‌ هستند كه‌ به‌ صورت‌ افراد يا گروه‌ها ملاحظه‌ مي‌شوند. معمولاً‌ براي‌ تحليل، مردم‌ را به‌ صورت‌ گروه‌هايي‌ كه‌ اهداف‌ مشتركي‌ دارند در نظر مي‌گيرند. در ادبيات‌ اقتصادي، شركت‌كنندگان‌ يك‌ سيستم‌ اقتصادي‌ را به‌ سه‌ زير مجموعه‌ تقسيم‌ مي‌كنند: بنگاه‌ها (كه‌ عمدتاً‌ داده‌ را به‌ ستاده‌ تبديل‌ مي‌كنند)، خانوارها (كه‌ از سويي‌ مصرف‌ كنندة‌ نهايي‌ ستاده‌ها و از سوي‌ ديگر عرضه‌ كنندة‌ كار و سرمايه‌ مي‌باشند) و دولت‌ (كه‌ پاسدار منافع‌ افراد و مصالح‌ اجتماعي‌ و توليدكننده‌ كالاهاي‌ عمومي‌ است).

 

            ‌نكته‌ قابل‌ توجه‌ آن‌كه‌ اين‌ تقسيم، تقسيم‌ اشخاص‌ نيست‌ بلكه‌ تقسيم‌ شخصيت‌ هاست. در واقع‌ همة‌ توليد كنندگان‌ مصرف‌ كننده‌ نيز هستند و غالب‌ مصرف‌ كنندگان‌ (به‌ غير از سالخوردگان‌ و معلولين‌ و امثال‌ آن‌ها) توليد كننده‌ نيز مي‌باشند. هم‌چنين‌ كارمندان‌ دولت‌ را مردم‌ تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ همگي‌ مصرف‌ كننده‌اند.

 

            ‌البته‌ اين‌ تقسيم‌ به‌ اغراض‌ تحليلي‌ صورت‌ مي‌گيرد و در صورت‌ لزوم‌ مي‌توان‌ آن‌ را تغيير يا گسترش‌ داد.

ج‌ - فرايندها

 

            ‌فرايندها عملكرد نظام‌ اقتصادي‌ را توضيح‌ مي‌دهند. عناصر فرايند ترتيبي‌ منطقي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ در آن‌ اطلاعات‌ زمينه‌ساز تصميمات‌ مي‌باشند و اجراي‌ تصميمات‌ نتايج‌ را مي‌آفريند:

 

            ‌نتايج‌ مي‌تواند رشد توليد، كيفيت‌ توزيع‌ درآمد، تغيير قيمت‌ها، انباشت‌ موجودي‌ انبار، نرخ‌ بيكاري، گسست‌ محيطي، اختراعات‌ و اكتشافات‌ جديد باشد. بدين‌ ترتيب‌ در يك‌ سيستم‌ اقتصادي‌ مي‌توان‌ از فرايندهاي‌ توليد، توزيع، تغيير قيمت‌ها، بيكاري‌ و امثال‌ آن‌ نام‌ برد.

د - نهادها

 

            ‌نهادها الگوهاي‌ خاص‌ روابطي‌ هستند كه‌ شركت‌كنندگان‌ را به‌ يكديگر گره‌ مي‌زنند. چنين‌ شكل‌ها و الگوها عناصر فرايند در عمل‌ مي‌باشند. «نهادها» در اين‌ معنا انتزاعات‌ تحليلي‌ هستند كه‌ نبايد آن‌ها را با ساختمان‌ها (از قبيل‌ ادارات، كارخانه‌ها) يا مراكز مبادله‌ سهام‌ و كالاها كه‌ در آن‌ها بعضي‌ از اين‌ الگوهاي‌ تثبيت‌ شدة‌ رفتاري‌ رُخ‌ مي‌دهد، اشتباه‌ گرفت؛ براي‌ مثال‌ «بازار» يك‌ نهاد اقتصادي‌ به‌ معناي‌ الگوي‌ تثبيت‌ شدة‌ خريد و فروش‌ است. مالكيت‌ خصوصي‌ يك‌ نهاد است‌ كه‌ استفاده‌ از اشياي‌ خاص‌ را نهادينه‌ مي‌كند و حق‌ استفاده‌ از آن‌ را فقط‌ براي‌ افراد خاصي‌ قرار مي‌دهد. هم‌چنين‌ قرض، هديه‌ و ماليات‌ نهادهاي‌ اقتصادي‌ هستند. اين‌ الگوها از طريق‌ قواعد قانوني، مجازات‌هاي‌ اجتماعي، نظام‌هاي‌ اعتقادي‌ و فرهنگي، در جوامع‌ تثبيت‌ مي‌شوند.

 

            ‌آن‌چه‌ در اين‌ تحليل‌ بيان‌ شد دربارة‌ نظام‌هاي‌ موجود در خارج‌ كاربرد بيش‌تري‌ دارد؛ به‌ خصوص‌ فرايندها كه‌ عملكرد نظام‌ موجود را توضيح‌ مي‌دهند. براي‌ آن‌كه‌ بتوانيم‌ از اين‌ مطالب‌ براي‌ تحليل‌ نظامي‌ نظري‌ كه‌ توسط‌ مكتبي‌ بشري‌ يا الهي‌ ارائه‌ مي‌شود، استفاده‌ كنيم، به‌ تعديل‌هايي‌ نياز است. بر اين‌ اساس‌ ما بين‌ دو مفهوم‌ از نظام‌ تفكيك‌ مي‌كنيم: يكي‌ نظام‌ اقتصادي‌ به‌ مفهوم‌ نظامي‌ كه‌ در خارج‌ موجود است‌ و عمل‌ مي‌كند و نتايجي‌ را در يك‌ محدودة‌ زماني‌ و مكاني‌ خاص‌ مي‌آفريند. دوم‌ طرح‌ نظري‌ نظام‌ اقتصادي‌ كه‌ مي‌تواند دستاورد يك‌ مكتب‌ فكري‌ بشري‌ يا يك‌ دين‌ باشد. آن‌چه‌ موضوع‌ بحث‌ ما در اين‌ نوشتار است‌ طرح‌ نظري‌ نظام‌ اقتصادي‌ است‌ كه‌ داراي‌ سه‌ عنصر است:

منابع، شركت‌كنندگان‌ (با همان‌ تفسيري‌ كه‌ گذشت) و نهادها

 

            ‌در اين‌جا نهادها الگوهايي‌ هستند كه‌ روابط‌ بين‌ شركت‌كنندگان‌ و منابع‌ و نيز روابط‌ بين‌ شركت‌كنندگان‌ را با يكديگر بيان‌ مي‌كنند. اين‌ الگوها قابليت‌ آن‌را دارند كه‌ به‌ روش‌ پيش‌ گفته‌ در جامعه‌ تثبيت‌ شوند.

 

            ‌بدين‌ ترتيب‌ در يك‌ نظام‌ اقتصادي‌ دو نوع‌ نهاد قابل‌ تشخيص‌ است:

-1 نهادهايي‌ كه‌ بيان‌گر نوع‌ ارتباط‌ بين‌ شركت‌كنندگان‌ و منابع‌اند، مانند الگوي‌ مصرف، سرمايه‌گذاري، پس‌انداز و ... .

-2 نهادهايي‌ كه‌ بيان‌گر نوع‌ ارتباط‌ شركت‌كنندگان‌ در نظام‌اند، مانند الگوي‌ خريد و فروش، الگوي‌ اجاره، قرض، صدقه، هديه، ماليات، هزينه‌هاي‌ دولت.

 

            ‌در اين‌ بيان‌ از نظام‌ اقتصادي‌ به‌ فرايندها اشاره‌اي‌ نكرديم، زيرا فرايندها مربوط‌ به‌ مرحلة‌ تحقق‌ خارجي‌ طرح‌ نظري‌ نظام‌ اقتصادي‌اند؛ يعني‌ پس‌ از آن‌كه‌ نظام‌ اقتصادي‌ به‌ لحاظ‌ نظري‌ طر‌احي‌ شد يا به‌ وسيلة‌ يك‌ مكتب‌ فكري‌ ارائه‌ گرديد، مرحلة‌ پياده‌ كردن‌ آن‌ در شرايط‌ زماني‌ و مكاني‌ خاص‌ فرا مي‌رسد و در اين‌ مرحله‌ است‌ كه‌ فرايندهاي‌ جمع‌آوري‌ اطلاعات، تصميم‌گيري‌ و اجرا و بررسي‌ نتايج‌ به‌ كار مي‌آيند. بر اين‌ اساس‌ مي‌توان‌ نظام‌ اقتصادي‌ را چنين‌ تعريف‌ نمود: «نظام‌ اقتصادي‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌اي‌ از الگوهاي‌ رفتاري‌ كه‌ بر اساس‌ مباني‌ اعتقادي‌ و ارزشي‌ مشخص، در راستاي‌ اهداف‌ معيني‌ به‌ صورت‌ هماهنگ‌ سامان‌ يافته‌ و شركت‌كنندگان‌ در نظام‌ را به‌ يكديگر و به‌ منابع‌ پيوند مي‌دهد».

تعريف‌ الگوي‌ رفتاري‌

 

            ‌در علم‌ اقتصاد اثباتي‌ براي‌ درك‌ و پيش‌بيني‌ رفتار انسان‌ها روشي‌ به‌ كار مي‌رود كه‌ اصطلاحاً‌ به‌ آن‌ الگوسازي‌ يا مدل‌ سازي‌ گفته‌ مي‌شود. الگو يا مدل‌ در اين‌ اصطلاح‌ عبارت‌ است‌ از نمايش‌ سادة‌ چيزهايي‌ كه‌ تصور مي‌شود مهم‌ترين‌ عوامل‌ مؤ‌ثر در رفتار مورد مطالعه‌ مي‌باشند. الگوها عمداً‌ برخي‌ عوامل‌ را ناديده‌ مي‌گيرند تا بتوانند بر برخي‌ عوامل‌ ديگر تأكيد ورزند؛ براي‌ نمونه، الگوي‌ مطالعة‌ عوامل‌ مؤ‌ثر در پس‌انداز مي‌تواند بر متغيرهايي‌ مانند سطح‌ درآمد و نرخ‌ تورم‌ تأكيد كند و عواملي‌ چون‌ مقدار دارايي‌هاي‌ افراد را ناديده‌ گيرد. الگوهاي‌ اقتصادي‌ معمولاً‌ به‌ زبان‌ توابع‌ و اتحادهاي‌ رياضي‌ و گاهي‌ به‌ صورت‌ هندسي‌ و گاه‌ به‌ صورت‌ جداول‌ آماري‌ بيان‌ مي‌شوند.5

 

            ‌از آن‌جا كه‌ موضوع‌ ما طرح‌ نظري‌ نظام‌ اقتصادي‌ است، مقصود از الگوي‌ رفتاري‌ الگويي‌ نيست‌ كه‌ عوامل‌ مؤ‌ثر در رفتار خارجي‌ انسان‌ها را بيان‌ مي‌كند، بلكه‌ مقصود الگويي‌ مي‌باشد كه‌ توضيح‌ دهندة‌ رفتار انسان‌هايي‌ است‌ كه‌ تربيت‌ يافتة‌ آن‌ مكتب‌ فكري‌ يا دين‌ مي‌باشند. بنابراين‌ وقتي‌ از الگوي‌ مصرف، پس‌انداز و امثال‌ آن‌ سخن‌ مي‌گوييم‌ مقصود، شرح‌ ساده‌ از انگيزه‌ها، قواعد و محدوديت‌هاي‌ مصرف‌ و پس‌انداز فرد تربيت‌ يافتة‌ آن‌ مكتب‌ است. يا وقتي‌ از الگوي‌ صدقه، قرض‌ يا مانند آن‌ سخن‌ مي‌گوييم‌ مقصود الگويي‌ است‌ كه‌ توسط‌ آن‌ مكتب‌ ارائه‌ مي‌گردد و مكتب‌ مزبور در صدد تثبيت‌ آن‌ در جامعه‌ است.

برخوردار بودن‌ اسلام‌ از نظام‌ اقتصادي‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌

 

            ‌بي‌ ترديد دين‌ اسلام‌ جهان‌ بيني‌ و ارزش‌هاي‌ خاصي‌ را معرفي‌ كرده‌ است‌ كه‌ با تغيير زمان‌ و مكان‌ تغيير نمي‌كنند و به‌ صورت‌ منطقي‌ مي‌توان‌ اثبات‌ كرد كه‌ آن‌ جهان‌بيني‌ و ارزش‌ها مستلزم‌ اهداف‌ خاصي‌ هستند كه‌ در منابع‌ اسلامي‌ (قرآن‌ و احاديث) به‌ آن‌ها تصريح‌ شده‌ است.

 

            ‌بنا بر اين، مباني‌ اعتقادي، ارزشي‌ و اهداف‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ در منابع‌ ديني‌ بيان‌ شده‌ است. از آن‌جا كه‌ اين‌ مطالب‌ كم‌تر مورد اختلاف‌ است‌ از بررسي‌ بيش‌تر صرف‌نظر مي‌كنيم‌ و به‌ بررسي‌ اين‌ سؤ‌ال‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ آيا اسلام‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ (يا نهادهاي) خاصي‌ را نيز ارائه‌ كرده‌ است‌ كه‌ جهان‌ شمول‌ و ثابت‌ باشند يا آن‌كه‌ اين‌ الگوها بايد در هر زمان‌ به‌ تناسب‌ شرايط‌ تعريف‌ و تثبيت‌ شوند؟

 

            ‌در اين‌ نوشتار از سه‌ طريق‌ مي‌توان‌ اين‌ نكته‌ را اثبات‌ كرد كه‌ اسلام‌ داراي‌ نظام‌ اقتصادي‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ بوده‌ و الگوهاي‌ رفتاري‌ ثابت‌ و جهان‌ شمول‌ را ارائه‌ كرده‌ است.

الف‌ - دليل‌ كلامي‌

 

            ‌اين‌ دليل‌ بر مقدمات‌ سه‌گانه‌ زير استوار است:

-1 مفهوم‌ سعادت‌ انسان‌ و جامعه‌ از ديدگاه‌ اسلام‌

 

            ‌از ديدگاه‌ فايده‌گرايان‌ كه‌ افكار آن‌ها زيربناي‌ مكتب‌ سرمايه‌داري‌ است، انساني‌ سعادتمند است‌ كه‌ لذت‌هاي‌ مادي‌ و دنيوي‌ او بيشينه‌ و دردها و رنج‌هاي‌ او كمينه‌ باشد. لذا هدف‌ غايي‌ سرمايه‌داري‌ آن‌ است‌ كه‌ بيش‌ترين‌ افراد به‌ بيش‌ترين‌ لذت‌ دنيوي‌ با كم‌ترين‌ درد و رنج‌ دست‌ يابند.6

 

            ‌بي‌ترديد يكي‌ از گرايش‌هاي‌ فطري‌ انسان، گرايش‌ به‌ لذت‌ و گريز از رنج‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ تكويني‌ در نهاد وي‌ گنجانده‌ شده‌ است. ماهيت‌ سعادت‌ انسان‌ نيز چيزي‌ جز «لذت‌ بيش‌تر و رنج‌ كم‌تر» نيست، ولي‌ به‌ دو قاعدة‌ عقلي‌ و فطري‌ نيز بايد توجه‌ كرد:

الف‌ - لذتي‌ كه‌ از جهت‌ كمي‌ پايدارتر است، بر لذت‌هاي‌ موقت‌ ترجيح‌ دارد.

ب‌ - لذتي‌ كه‌ از جهت‌ كيفي‌ برتر است‌ بر ساير لذت‌ها مقدم‌ است.

 

            ‌اشتباه‌ بزرگ‌ فايده‌گرايان‌ آن‌ است‌ كه‌ لذت‌ها و رنج‌ها را در نوع‌ ماد‌ي‌ و دنيوي‌ محصور مي‌كنند؛ در حالي‌ كه‌ بر اساس‌ جهان‌بيني‌ اسلامي، لذت‌ها و رنج‌هاي‌ دنيوي‌ از جهت‌ كميت‌ و كيفيت‌ با لذت‌ها و رنج‌هاي‌ اُخروي‌ قابل‌ قياس‌ نيست.7 اسلام‌ گرايش‌ فطري‌ به‌ لذت‌ و فرار از رنج‌ را به‌ رسميت‌ مي‌شناسد و با دستورهاي‌ خود، انسان‌ را به‌ سمت‌ لذت‌هاي‌ برتر و پايدارتر راهنمايي‌ مي‌كند. از ديدگاه‌ اسلام، انساني‌ سعادتمند است‌ كه‌ سر جمع‌ لذت‌هاي‌ دنيوي‌ و اخروي‌اش‌ بيشينه‌ گردد و چون‌ لذت‌هاي‌ اخروي‌ از لذت‌هاي‌ دنيوي‌ برتر است، در مقام‌ تزاحم، ترجيح‌ دارد. بنابراين‌ لذ‌ات‌ دنيوي‌ چنان‌چه‌ به‌ لذ‌ات‌ اُخروي‌ انسان‌ آسيب‌ وارد نكند، مجاز شمرده‌ مي‌شود و مي‌تواند در سعادت‌ انسان‌ تأثير مثبت‌ داشته‌ باشد.

 

            ‌به‌ طور كلي‌ لذت‌هاي‌ اين‌ دنيا از جهت‌ تأثير منفي‌ بر لذت‌ها و آلام‌ آخرت‌ سه‌ نوع‌ است:

الف‌ - لذت‌هايي‌ كه‌ مانع‌ لذ‌ات‌ ابدي‌ و موجب‌ عذاب‌ اخروي‌ است. عقل‌ انسان‌ را از چنين‌ لذت‌هايي‌ منع‌ مي‌كند.

ب‌ - لذت‌هايي‌ كه‌ موجب‌ عذاب‌ اخروي‌ نمي‌شود، ولي‌ انسان‌ را از لذايذ بيش‌تر آخرت‌ محروم‌ مي‌كند. چنين‌ لذت‌هايي‌ عقلاً‌ مرجوح‌ است.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 3:54 PM | نظرات (0)

‌ ‌جايگاه‌ بانك‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ و الگوي‌ مناسب‌ آن‌ ( 3 )

            ‌-2 بانك‌ به‌ عنوان‌ عامل‌ با صاحبان‌ سرماية‌ نقدي‌ از طريق‌ يكي‌ از عقود مشاركتي‌ قرارداد ببندد كه‌ سرمايه‌هاي‌ آنان‌ را در فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ به‌ صورت‌ مشاع‌ به‌ كار برده‌ و سود به‌ دست‌ آمده‌ بين‌ بانك‌ و آن‌ها بر حسب‌ توافق‌ تقسيم‌ شود. در ضمن‌ عقد اين‌ اجازه‌ را نيز بگيرد كه‌ خودش‌ مستقيماً‌ اين‌ وجوه‌ را سرمايه‌گذاري‌ كند يا به‌ عاملين‌ ديگر واگذار نمايد. سپس‌ با متقاضيان‌ وجوه‌ از طريق‌ يكي‌ از عقود مشاركتي، قرارداد ثانوي‌ منعقد نمايد. مابه‌التفاوت‌ سود قرارداد اول‌ و دوم، سودي‌ است‌ كه‌ بانك‌ به‌دست‌ مي‌آورد.

 

 

            ‌-3 بانك‌ها مي‌توانند به‌ عنوان‌ شركت‌ سهامي، سهام‌ منتشر كرده‌ و به‌ فروش‌ رسانند و از اين‌ طريق‌ وجوه‌ را جذب‌ نمايند، سپس‌ اين‌ وجوه‌ را از طريق‌ عقود مشاركتي‌ يا مستقيماً‌ در فعاليت‌هاي‌ مختلف‌ سرمايه‌گذاري‌ كنند و سود به‌ دست‌ آمده‌ بين‌ صاحبان‌ سهام‌ تقسيم‌ شود.

 

كارامدي‌ عقود مشاركتي‌

 

            ‌در هر جامعه‌ متقاضيان‌ وجوه‌ جهت‌ سرمايه‌گذاري‌ دو دسته‌اند:

 

-1 كساني‌ كه‌ بخشي‌ از سرماية‌ لازم‌ براي‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ را داشته‌ به‌ دنبال‌ شريك‌اند.

-2 كساني‌ كه‌ سرماية‌ لازم‌ براي‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ نداشته، متقاضي‌ تأمين‌ تمام‌ سرماية‌ مورد نياز هستند.

 

            ‌عقد شركت، نياز گروه‌ اول‌ را در همه‌ عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌ (توليدي، تجاري‌ و خدماتي) پاسخ‌گو است‌ و براي‌ تأمين‌ نياز گروه‌ دوم، عقد مضاربه‌ در تجارت‌ و عقد مزارعه‌ و مساقات‌ در كشاورزي‌ تا حدودي‌ كافي‌ هستند؛ ولي‌ در زمينة‌ صنعت‌ و خدمات، عقد مشاركتي‌ خاصي‌ وجود ندارد.

 

 

            ‌شايد همين‌ مشكل‌ باعث‌ شده‌ است‌ قانون‌گذار در قانون‌ عمليات‌ بانكي‌ بدون‌ ربا به‌ ناچار به‌ عقودي‌ چون‌ اجاره‌ به‌ شرط‌ تمليك‌ و سلف، تمسك‌ نمايد در نتيجه، مشكل‌ تعدد عقود، شبهة‌ ربا و عدم‌ كارايي‌ بانك‌ها پيش‌ آيد.30 از اين‌ها گذشته، وجود اين‌ عقود موجب‌ مي‌شود بانك‌ها نقشي‌ فراتر از يك‌ واسطه‌ را در بازار مشاركت‌ ايفا كرده‌ و به‌ نوعي‌ عمليات‌ آن‌ها به‌ بازار عوامل‌ و بازار كالا نيز كشيده‌ شود و بر اساس‌ آن‌چه‌ گذشت‌ اين‌ با جايگاه‌ بانك‌ها در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ منافات‌ دارد.

 

 

            ‌به‌ نظر مي‌رسد همان‌گونه‌ كه‌ عقد شركت‌ نياز گروه‌ اول‌ را در همه‌ عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌ تأمين‌ مي‌كند، عقد جعاله‌ نيز نياز گروه‌ دوم‌ را به‌ بهترين‌ وجه‌ در همة‌ عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌ تأمين‌ مي‌نمايد و علاوه‌ بر آن، شروط‌ دست‌ و پاگير مضاربه‌ و مساقات‌ و مزارعه‌ را ندارد.هم‌چنين‌ عقد صلح‌ مي‌تواند جايگزين‌ هر دو عقد شركت‌ و جعاله‌ شده، نياز هر دو گروه‌ را برآورده‌ نمايد.

 

 

            ‌بر اين‌ اساس‌ در تخصيص‌ منابع‌ بانك‌ها مي‌توان‌ از الگوهاي‌ زير استفاده‌ كرد:

 

الگوي‌ اول: عقد شركت‌ و جعاله‌

 

            ‌بانك‌ مي‌تواند به‌ وسيلة‌ عقد شركت‌ (مدني‌ و حقوقي) تقاضاي‌ گروه‌ اول‌ را در همة‌ بخش‌هاي‌ اقتصادي‌ پاسخ‌ دهد و با متقاضيان، به‌ نسبت‌ سهم‌ سرمايه‌اش‌ در سود حاصله‌ شريك‌ شود و به‌ وسيلة‌ عقد جعاله، جواب‌گوي‌ تقاضاي‌ گروه‌ دوم‌ باشد؛ به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ در همه‌ بخش‌هاي‌ اقتصادي‌ بانك‌ به‌ عنوان‌ جاعل، سرماية‌ لازم‌ را تأمين‌ نمايد و با عامل‌ بر حسب‌ توافق‌ در سود شريك‌ شود. در حال‌ حاضر در قانون‌ عمليات‌ بانكي‌ بدن‌ ربا عقد شركت‌ با همان‌ خصوصياتي‌ كه‌ در اين‌ طرح‌ مورد نظر است‌ وجود دارد ولي‌ عقد جعاله‌ پيش‌بيني‌ شده‌ بسيار محدود است، در حالي‌ كه‌ عقد جعاله‌ مانند عقد شركت‌ مي‌تواند كاربرد وسيعي‌ داشته‌ باشد.31 در نتيجه‌ عقد جعاله‌ مي‌تواند جانشين‌ همة‌ عقود مشاركتي‌ غير از عقد شركت‌ شود و اعطاي‌ تسهيلات‌ بانكي‌ تنها به‌ وسيلة‌ دو عقد شركت‌ و جعاله‌ انجام‌ گيرد. بدين‌ ترتيب‌ مشكلات‌ مربوط‌ به‌ تعدد و محدوديت‌هاي‌ عقود، از اين‌ راه‌ حل‌ مي‌شود.

 

الگوي‌ دوم: عقد صلح‌

 

            ‌در اين‌ الگو عقد صلح‌ جانشين‌ دو عقد شركت‌ و جعاله‌ در الگوي‌ اول‌ مي‌شود. با عقد صلح‌ مي‌توان‌ مفاد اين‌ دو عقد را در همة‌ بخش‌هاي‌ اقتصادي‌ انشا كرد، علاوه‌ بر اين‌كه‌ شرايط‌ خاص‌ شركت‌ و جعاله‌ نيز لازم‌ و ضروري‌ نيست.32

 

 

            ‌به‌ عبارت‌ ديگر، بانك‌ مي‌تواند مفاد شركت، مضاربه، مزارعه‌ و مساقات‌ را به‌ عقد صلح‌ انشا كند و سهم‌ شريك‌ يا عامل‌ را درصدي‌ از سود تعيين‌ نمايد. هم‌چنين‌ بانك‌ مي‌تواند به‌ عنوان‌ صاحب‌ سرماية‌ نقدي، در بخش‌ خدمات‌ و صنعت‌ با عامل‌ چنين‌ صلح‌ كند كه‌ بانك‌ سرماية‌ فعاليت‌ مزبور را تأمين‌ نمايد و سود به‌ دست‌ آمده‌ بر حسب‌ توافق‌ بين‌ بانك‌ و عامل‌ تقسيم‌ شود. بنابر اين‌ تمام‌ عمليات‌ بانكي‌ بدون‌ ربا در همة‌ بخش‌هاي‌ توليدي، تجاري‌ و خدماتي‌ مي‌تواند با عقد صلح‌ به‌ شكل‌ مشاركت‌ در سود تحقق‌ يابد.

 

مقايسه‌ دو الگو

 

            ‌به‌ نظر مي‌رسد الگوي‌ دوم‌ به‌ دلايل‌ زير بر الگوي‌ اول‌ ترجيح‌ دارد:

 

 

            ‌-1 از آن‌جا كه‌ در الگوي‌ اول‌ از دو عقد شركت‌ و جعاله‌ و در الگوي‌ دوم‌ تنها از عقد صلح‌ استفاده‌ شده، الگوي‌ دوم‌ از نظر قوانين‌ بانكي‌ سهل‌تر خواهد بود.

 

 

            ‌-2 در الگوي‌ اول‌ شرايط‌ خاص‌ هر يك‌ از دو عقد شركت‌ و جعاله‌ بايد رعايت‌ شود، در حالي‌ كه‌ در الگوي‌ دوم‌ حتي‌ اگر مفاد آن‌دو عقد به‌وسيلة‌ صلح‌ انشا شود، آن‌ شرايط‌ لازم‌ نيست‌ و عقد صلح‌ تنها مشروط‌ به‌ شروط‌ عام‌ عقود و شروطي‌ كه‌ متصالحين‌ توافق‌ مي‌نمايند مي‌باشد؛ لذا الگوي‌ دوم‌ از محدوديت‌هاي‌ كم‌تري‌ برخوردار است.

 

 

            ‌-3 عقد شركت‌ و جعاله‌ از عقود جايز هستند33 و شريك‌ بانك‌ و يا عامل‌ مي‌تواند در صورت‌ صلاحديد عقد را فسخ‌ نمايد. اين‌ مسئله‌ بانك‌ را با مشكل‌ مواجه‌ مي‌نمايد و بانك‌ مجبور مي‌شود در عقد لازم‌ ديگري‌ عدم‌ فسخ‌ را شرط‌ كند و اين‌ بر پيچيدگي‌ عمليات‌ مي‌افزايد؛ ولي‌ عقد صلح‌ خود از عقود لازم‌ است.34

 

پاسخ‌ يك‌ اشكال‌

 

            ‌بر اساس‌ آن‌چه‌ گذشت‌ جايگاه‌ بانك‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ محدود به‌ بازار مشاركت‌ سرمايه‌هاي‌ نقدي‌ است. دو الگوي‌ پيش‌گفته‌ نيز در حقيقت‌ دو الگوي‌ حقوقي‌ براي‌ عملكرد بانك‌ها در اين‌ بازار است. ليكن‌ در جامعه‌ دو گروه‌ ديگر از متقاضيان‌ پول‌ وجود دارند كه‌ عقود مشاركت‌ و الگوهاي‌ پيش‌گفته‌ پاسخ‌گوي‌ آن‌ها نيست. يك‌ گروه‌ خانوارهايي‌ هستند كه‌ براي‌ تأمين‌ نيازهاي‌ مصرفي‌ همچون‌ تهية‌ جهيزيه، خريد كالاهاي‌ مصرفي‌ بادوام‌ مانند فرش، تلويزيون، يخچال‌ و تأمين‌ هزينة‌ سفرهاي‌ زيارتي‌ و سياحتي، به‌ پول‌ نيازمندند. گروه‌ دوم‌ مؤ‌سسات‌ توليدي‌ مي‌باشند كه‌ براي‌ خريد تجهيزات‌ يا نيازهاي‌ ضروري‌ و مقطعي‌ به‌ وام‌هاي‌ كوچك‌ يا كوتاه‌ مدت‌ نياز دارند. براي‌ نمونه، بنگاهي‌ را تصور كنيد كه‌ براي‌ پرداخت‌ دستمزد يا عيدي‌ به‌ كارمندان‌ خود نياز به‌ وام‌ كوتاه‌ مدت‌ (سه‌ماهه) دارد. يا كشاورزي‌ را در نظر بگيريد كه‌ براي‌ خريد تراكتور نياز به‌ وام‌ دارد.

 

 

            ‌اين‌گونه‌ نيازها را نمي‌توان‌ از طريق‌ عقود مشاركتي‌ پاسخ‌ داد و فلسفة‌ وجود عقود غيرمشاركتي‌ تأمين‌ اين‌گونه‌ نيازها است.

 

 

            ‌به‌ نظر مي‌رسد نيازهاي‌ مزبور را نبايد به‌ عهدة‌ بانك‌هاي‌ اسلامي‌ گذاشت؛ زيرا بخشي‌ از اين‌ نيازها در بازار ثواب‌ از طريق‌ قرض‌الحسنه‌ و برخي‌ ديگر در بازار كالا و خدمات‌ از طريق‌ خريد و فروش‌ نسيه‌ و سلف‌ تأمين‌ مي‌شود. علت‌ آن‌ كه‌ امروزه‌ در بازارهاي‌ كالاها و خدمات، خريد و فروش‌ نسيه‌ و سلف‌ رواج‌ چنداني‌ ندارد اين‌ است‌ كه‌ بانك‌ها از محدودة‌ بازار مشاركت‌ سرمايه‌هاي‌ نقدي‌ پا فراتر نهاده‌ و به‌ اين‌گونه‌ نيازها كه‌ بايد در بازارهاي‌ ديگر و به‌ روش‌ ديگري‌ پاسخ‌ داده‌ شود، پاسخ‌ مي‌دهند. اگر بانك‌ها از تأمين‌ اين‌ نيازها خودداري‌ كنند به‌ صورت‌ طبيعي‌ با رواج‌ خريد و فروش‌ نسيه‌ و سلف‌ در بازار كالاها و خدمات، نيازهاي‌ مزبور تأمين‌ مي‌شوند.

 

پيشنهادهاي‌ اصلاحي‌

 

            ‌بر اساس‌ آن‌چه‌ گذشت‌ براي‌ اصلاح‌ جايگاه‌ و عملكرد بانك‌ها اصلاحات‌ زير پيشنهاد مي‌شود:

 

 

            ‌-1 بانك‌هاي‌ اسلامي‌ تنها در محدودة‌ بازار مشاركت‌ سرمايه‌هاي‌ نقدي‌ فعاليت‌ كنند.

 

 

            ‌-2 قانون‌ بانكداري‌ اسلامي‌ براساس‌ عقود مشاركت، مجدداً‌ تدوين‌ گردد.

 

 

            ‌-3 سازمان‌ و تشكيلات‌ بانك‌ براي‌ آن‌كه‌ بتواند قانون‌ بانكداري‌ اسلامي‌ را به‌ صورت‌ واقعي‌ تحقق‌ بخشد، متناسب‌ با نقشي‌ كه‌ در بازار مشاركت‌ سرمايه‌هاي‌ نقدي، ايفا مي‌كند مجدداً‌ تعريف‌ شود و از جهت‌ پرسنل‌ نيز كساني‌ استخدام‌ شوند كه‌ قدرت‌ درك‌ و عمل‌ به‌ قانون‌ مزبور را داشته‌ باشند و بتوانند روح‌ قانون‌ مزبور يعني‌ مشاركت‌ در سود و زيان‌ واقعي‌ را در عمل‌ حفظ‌ كنند.

 

خاتمه‌

 

            ‌اين‌ نكته‌ را نبايد فراموش‌ كرد كه‌ هر طرحي‌ براي‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا، سازمان‌ متناسب‌ با خود را مي‌طلبد. اگر تشكيلاتي‌ عهده‌دار پياده‌ كردن‌ طرح‌ بانكداري‌ غيرربوي‌ شود كه‌ ساختار آن‌ بر اساس‌ بانكداري‌ ربوي‌ تعريف‌ شده‌ باشد، مسلماً‌ موفق‌ نخواهد بود و نتيجة‌ جمع‌ ساختار ربوي، و قانون‌ غيرربوي‌ چيزي‌ جز اجراي‌ صوري‌ قانون‌ نيست‌ و در عمل‌ قانون‌ غير ربوي‌ به‌ پوششي‌ براي‌ عمليات‌ ربوي‌ تبديل‌ خواهد شد. طرحي‌ هم‌ كه‌ در اين‌ مقاله‌ ارائه‌ شد، از اين‌ قاعده‌ مستثنا نيست.

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

 1. در اين‌ مقاله‌ نظام‌ اقتصادي‌ به‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ تثبيت‌ شده‌ (نهادينه‌ شده) كه‌ شركت‌ كنندگان‌ در نظام‌ اقتصادي‌ را به‌ يكديگر پيوند مي‌دهند، اطلاق‌ مي‌شود؛ براي‌ مثال، رفتار خريد و فروش، اجاره، قرض‌ و ماليات، شركت‌ كنندگان‌ در نظام‌ اقتصادي‌ خانوارها، بنگاه‌ها و دولت‌ را به‌ هم‌ پيوند مي‌دهد. اين‌كه‌ چه‌ رفتارهايي، چگونه‌ مردم‌ را به‌ يكديگر و به‌ دولت‌ پيوند مي‌زند به‌ مباني‌ فلسفي‌ و ايدئولوژيك‌ نظام‌ و اهدافي‌ بستگي‌ دارد كه‌ براي‌ نظام‌ اقتصادي‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است. در اين‌ اصطلاح، بازار كالا شكل‌ نهادينه‌ شده‌ رفتار خريد و فروش‌ كالاست‌ و بازار كار، شكل‌ نهادينه‌ شده‌ رفتار اجارة‌ نيروي‌ كار است. تعريف‌ فوق‌ با تعديلاتي‌ از كتاب‌ زير استفاده‌ شده‌ است:

            ECONOMIC SYSTEMS ANALYSIS AND COMPARISON, VACLAV -36 77914, P1HOLESOVSKY, MC. GRAW - HILL INC,

 

 2. فرانك‌ فبوزي؛ فرانكو مود يلياني‌ و مايكل‌ فري، مباني‌ بازارها و نهادهاي‌ مالي، ترجمة‌ حسين‌ عبده‌ تبريزي‌ (چاپ‌ اول: نشر آگه، 1376) ج‌ 1، ص‌ 17 . مطالبي‌ كه‌ از اين‌ پس‌ در مورد بازارهاي‌ مالي‌ مي‌آيد از كتاب‌ فوق‌ استفاده‌ شده‌ است.

 

 3. همان، ص‌ 22.

 4. برخي‌ تنها توزيع‌ خطر را ذكر كرده‌اند ولي‌ ظاهراً‌ در مورد اوراق‌ قرضه، خطر مزبور از صاحبان‌ وجوه‌ به‌ متقاضيان‌ انتقال‌ مي‌يابد و تنها در مورد اوراق‌ سهام‌ است‌ كه‌ توزيع‌ خطر صورت‌ مي‌پذيرد (همان).

 5. همان، ص‌ 24.

 6. همان، ص‌ 46 - 50.

 7. با استفاده‌ از: ايرج‌ توتونچيان، اقتصاد پول‌ و بانكداري‌ (چاپ‌ اول: مؤ‌سسة‌ تحقيقات‌ پولي‌ و بانكي، 1375) ص‌ 289 - 299.

 8. فرانك‌ فبوزي؛ فرانكو موديلياني‌ و مايكل‌ فري، همان، ص‌ 25.

 9. امام‌ خميني، تحريرالوسيله‌ (چاپ‌ دوم: مؤ‌سسه‌ مطبوعات‌ دارالعلم) ج‌ 1، ص‌ 570.

 10. استفتائات‌ امام‌ خميني‌ (چاپ‌ اول: دفتر انتشارات‌ اسلامي، 1372) ج‌ 2، ص‌ 210، سؤ‌ال‌ 37.

 11. محمدكاظم‌ طباطبائي، عروة‌الوثقي، ج‌ 2، ص‌ 623.

 12. امام‌خميني، همان، ص‌ 609.

 13. همان، ص‌ 635.

 14. همان، ص‌ 642.

 15. اين‌ تعريف‌ مربوط‌ به‌ شركت‌ عنان‌ است‌ كه‌ در فقه‌ اسلامي‌ مجاز شمرده‌ شده‌ است.

 16. امام‌خميني، همان، ج‌ 2، ص‌ 623 ، مسئله‌ 3، ص‌ 625 مسئلة‌ 7 و ص‌ 626 ، مسئلة‌ 10 و 12.

 17. همان، ج‌ 1، ص‌ 644، مسئلة‌ 8 .

 18. همان، ج1، ص‌ 561 .

 19. همان، ج‌ 1 ص‌ 615 .

 20. همان، ص‌ 563، مسئلة‌ 9.

 21. امام‌ خميني، توضيح‌المسائل، ص‌ 352.

 22. همو، تحريرالوسيله، ج‌ 2، ص‌ 90.

 23. همان، ص‌ 62 .

 24. همان، ص‌ 70، مسئله‌ 34.

 25. همان، ص‌ 72، مسئلة‌ 44.

 26. از آن‌جا كه‌ در اين‌ بازار مال‌ يا منافع‌ ايثار شده‌ در مقابل‌ ثواب‌ خريداري‌ مي‌گردد، با قدري‌ مسامحه‌ و جهت‌ هماهنگي‌ نام‌ بازار را انتخاب‌ كرديم.

 27. ر.ك: سيدحسين‌ ميرمعز‌ي، نظام‌ اقتصادي‌ اسلام، انگيزه‌ها و اهداف، ص‌ 47 - 62 .

 28. ر.ك: همان، ص‌ 102 - 147.

 29. ايرج‌ توتونچيان، همان، ص‌ 494 و 495.

 30. ر.ك: سيدحسين‌ مهدوي، «بانكداري‌ اسلامي‌ نمونه»، سلسله‌ مقالاتي‌ پيرامون‌ بانكداري‌ اسلامي‌ - 2 (ادارة‌ آموزش‌ و مطالعات‌ نيروي‌ انساني، بانك‌ مركزي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران)، ص‌ 1 - 24 و سيدعباس‌ موسويان، «عقود و با بازدهي‌ ثابت، عامل‌ اصلي‌ مشكلات‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا»، مجموعه‌ سخنرانيها و مقالات‌ هشتمين‌ سيمنار بانكداري‌ اسلامي‌ (مؤ‌سسه‌ عالي‌ بانكداري‌ ايران، بانك‌ مركزي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران) ص‌ 201 - 231.

 31. امام‌خميني، تحريرالوسيله، ج‌ 1، كتاب‌ الجعاله، مسئله‌ 5.

 32. امام‌خميني، همان، كتاب‌ الصلح، ص‌ 561.

 33. قانون‌ مدني‌ مادة‌ 565 و 586 - و امام‌خميني، همان، تحريرالوسيله‌ ج‌ 1، كتاب‌ الجعاله، مسئله‌ 15 و كتاب‌ الشركة، مسئله‌ 12.

 34. قانون‌ مدني‌ مادة‌ -760 و امام‌خميني، همان، كتاب‌الصلح، مسئله‌ 4.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 3:36 PM | نظرات (0)

‌ ‌جايگاه‌ بانك‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ و الگوي‌ مناسب‌ آن‌ ( 2 )


 

 

            ‌بانك‌ها نيز به‌ عنوان‌ واسطة‌ مالي‌ سپرده‌پذير، نقش‌ها و كاركردهاي‌ چهارگانة‌ فوق‌ را دارند.

ساير عمليات‌ بانكي7

 

            ‌بانك‌ها علاوه‌ بر اين‌كه‌ به‌عنوان‌ يك‌ واسطة‌ مالي‌ در بازارهاي‌ مالي‌ نقش‌ ايفا مي‌كنند، كاركردهاي‌ ديگري‌ نيز دارند كه‌ عبارت‌اند از:

 

            ‌-1 مبادلات‌ ارزي: مبادلات‌ ارزي‌ مبادلة‌ يك‌ پول‌ برحسب‌ نرخ‌ متداول‌ به‌ پول‌ ديگر است‌ كه‌ در بازار ارز (پول‌ خارجي) صورت‌ مي‌پذيرد. بانك‌ها در اين‌ بازار به‌ مبادلة‌ پول‌ داخلي‌ با پول‌هاي‌ خارجي‌ اقدام‌ مي‌كنند.

 

            ‌-2 عمليات‌ سرمايه‌گذاري: برخي‌ بانك‌ها از محل‌ سرمايه‌ و سپرده‌هاي‌ ثابت‌ و بلند مدت، به‌ سرمايه‌گذاري‌ در بخش‌ واقعي‌ اقتصاد مي‌پردازند. اين‌ سرمايه‌گذاري‌ گاه‌ به‌ صورت‌ تأسيس‌ بنگاه‌هاي‌ اقتصادي‌ و گاه‌ به‌ صورت‌ خريد سهام‌ است.

 

            ‌الف) تأسيس‌ بنگاه‌هاي‌ اقتصادي: بانك‌ها پس‌ از بررسي‌ و تحليل‌ هزينه‌ و فايده، در صورتي‌ كه‌ تأسيس‌ مؤ‌سسه‌اي‌ را با سود مثبت‌ ارزيابي‌ كنند، آن‌ را به‌ صورت‌ شركت‌ سهامي‌ تأسيس‌ مي‌كنند؛ به‌ نحوي‌ كه‌ بخشي‌ از سهام‌ به‌ وسيلة‌ بانك‌ پرداخت‌ مي‌شود و شركت‌ رسماً‌ به‌ ثبت‌ مي‌رسد. در اين‌ روش‌ مديريت‌ مؤ‌سسه‌ را بانك‌ عهده‌دار مي‌شود و در صورت‌ لزوم‌ مي‌تواند براي‌ تكميل‌ سرماية‌ خود بقية‌ سهام‌ را در بازار بورس‌ به‌فروش‌ رساند.

 

            ‌ب) خريد سهام: در اين‌ حالت‌ بانك‌ مبتكر تأسيس‌ بنگاه‌ نيست‌ بلكه‌ با بنگاه‌هاي‌ اقتصادي‌ موجود، از طريق‌ خريد سهام‌ آن‌ها در بورس‌ و يا از طريق‌ افزايش‌ سرمايه‌ بنگاه‌هاي‌ اقتصادي‌ و تخصيص‌ سهامي‌ به‌ بانك‌ كه‌ در نتيجه‌ افزايش‌ سرمايه‌ ايجاد شده‌ است، مشاركت‌ مي‌كند.

نقش‌ بهره‌ در بازار مالي‌

 

            ‌واسطه‌هاي‌ مالي‌ در تجهيز و تخصيص‌ منابع‌ پوليِ‌ خود بر اساس‌ بهره‌ عمل‌ مي‌كنند و نرخ‌ آن‌ در بازارهاي‌ مالي‌ و از برآيند عرضه‌ و تقاضاي‌ وجوه‌ به‌دست‌ مي‌آيد. واسطه‌هاي‌ مالي‌ سپرده‌پذير از جمله‌ بانك‌ها با تعهد پرداخت‌ بهره، انگيزة‌ لازم‌ را براي‌ صاحبان‌ وجوه‌ ايجاد مي‌كنند و از طرف‌ ديگر به‌ هدف‌ دريافت‌ بهره‌ وجوه‌ خود را وام‌ داده‌ يا در اوراق‌ قرضه‌ سرمايه‌گذاري‌ مي‌كنند. لذا اگر بهره‌ حذف‌ شود عملكرد بانك‌ها و به‌ طور كلي‌ واسطه‌هاي‌ مالي‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ مختل‌ مي‌شود و قسمي‌ از بازارهاي‌ مالي‌ كه‌ آن‌ را بازار بدهي8 مي‌نامند، حذف‌ مي‌گردد.

ترسيم‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌

 

            ‌شكي‌ نيست‌ كه‌ بهره‌ همان‌ ربا و حرام‌ است. بنابراين، بازارها و واسطه‌هاي‌ مالي‌ به‌ شكلي‌ كه‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ وجود دارد، نمي‌تواند در نظام‌ اسلامي‌ وجود داشته‌ باشد. ولي‌ اين‌ سؤ‌ال‌ باقي‌ است‌ كه‌ سيستم‌ جايگزين‌ براي‌ حركت‌ وجوه‌ و منابع‌ پولي‌ به‌ سمت‌ سرمايه‌گذاري‌ كدام‌ است؟ طبيعي‌ است‌ همة‌ صاحبان‌ وجوه‌ نمي‌توانند از وجوه‌ خود در سرمايه‌گذاري‌ در بخش‌ واقعي‌ اقتصاد استفاده‌ كنند و به‌ عكس، همة‌ كساني‌ كه‌ توان‌ مديريت‌ سرمايه‌گذاري‌ را دارند وجوه‌ لازم‌ در اختيار ندارند. يك‌ نظام‌ اقتصادي، از هر نوع‌ كه‌ باشد، بايد براي‌ تجهيز و تخصيص‌ منابع‌ پولي، سيستمي‌ ارائه‌ كند و اسلام‌ براي‌ اين‌ امر، سيستم‌ خاص‌ خود را ارائه‌ كرده‌ است.

 

            ‌براي‌ اثبات‌ اين‌ مدعا ابتدا نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ را ترسيم‌ كرده، سپس‌ چگونگي‌ جريان‌ درآمد بين‌ شركت‌كنندگان‌ را نشان‌ مي‌دهيم.

 

            ‌براي‌ ترسيم‌ نظام‌ به‌ فقه‌ اقتصادي‌ اسلام‌ (احكام‌ و حقوق‌ اقتصادي) مراجعه‌ مي‌كنيم؛ چرا كه‌ احكام‌ و حقوق‌ اقتصادي‌ در حقيقت‌ بيان‌گر ضوابط‌ و قوانين‌ حاكم‌ بر اجزاي‌ نظام‌ اقتصادي‌ مورد نظر اسلام‌ است. اگر فقه‌ اقتصادي‌ اسلام‌ با اين‌ نگرش‌ مطالعه‌ شود، نوع‌ بازارها، اقسام‌ شركت‌كنندگان‌ و چگونگي‌ روابط‌ بين‌ آن‌ها به‌ دست‌ مي‌آيد و نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ با استفاده‌ از الگوي‌ چرخة‌ درآمدي‌ - نظير آن‌چه‌ در اقتصاد سرمايه‌داري‌ گذشت‌ - ترسيم‌ مي‌شود.

انواع‌ عقود مالي‌ اسلام‌

 

            ‌عقد مالي‌ عقدي‌ است‌ كه‌ بين‌ دو طرف‌ در مورد استفاده‌ يا انتقال‌ ملكيتِ‌ يك‌ مال‌ بسته‌ مي‌شود و مال‌ هر چيزي‌ است‌ كه‌ در بازار ارزش‌ معامله‌اي‌ دارد. برخي‌ از عقود مالي‌ معروف‌ عبارت‌اند از: خريد و فروش، اجاره، مضاربه، مزارعه، مساقات، شركت، جُعاله، صلح، قرض، عاريه، صدقه‌ و وقف.

 

            ‌ماهيت‌ و كاربرد هريك‌ از اين‌ عقود بدين‌ قرار است:

 

            ‌-1 خريد و فروش: عقدي‌ است‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن، مورد معامله‌ در مقابل‌ عوض، از فروشنده‌ به‌ خريدار منتقل‌ مي‌شود. چيزي‌ كه‌ فروخته‌ مي‌شود مي‌تواند كالاي‌ مصرفي‌ يا سرمايه‌اي‌ باشد.

 

            ‌-2 اجاره: عقدي‌ است‌ كه‌ موجب‌ تمليك‌ منفعت‌ اشيا چون‌ خانه، زمين، ماشين‌ در مقابل‌ عوض‌ مي‌شود و اگر انسان‌ خودش‌ را براي‌ كاري‌ اجاره‌ دهد، موجب‌ تمليك‌ عمل‌اش‌ به‌ ديگري‌ در مقابل‌ اجرت‌ مي‌شود.9 در صورت‌ اول‌ هر چيزي‌ كه‌ داراي‌ منفعت‌ حلال‌ و مورد اعتناي‌ عقلا باشد و با بقاي‌ عين، امكان‌ انتفاع‌ از آن‌ ممكن‌ باشد مي‌تواند موضوع‌ اجاره‌ باشد؛ مثلاً‌ پول‌ را نمي‌توان‌ اجاره‌ داد.10 در صورت‌ دوم‌ نيز هر عمل‌ حلالي‌ كه‌ براي‌ مردم‌ مفيد باشد، اجرت‌ گرفتن‌ در مقابل‌ آن‌ جايز است.11

 

            ‌-3 مضاربه: عقدي‌ است‌ كه‌ بين‌ دو شخص‌ واقع‌ مي‌شود؛ بر اين‌ اساس‌ كه‌ سرمايه‌ تجارت‌ از يكي‌ و عمل‌ از ديگري‌ باشد و اگر سودي‌ حاصل‌ شد بين‌ آن‌ دو تقسيم‌ گردد.12

 

            ‌-4 مزارعه: معامله‌اي‌ است‌ بر اين‌ اساس‌ كه‌ زمين‌ در مقابل‌ سهمي‌ از حاصل‌ آن، كاشته‌ شود.13

 

            ‌5 - مساقات: معامله‌اي‌ است‌ كه‌ بر درختان‌ ريشه‌دار ثابت‌ انجام‌ مي‌گيرد؛ به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ عامل‌ اين‌ درختان‌ را در مقابل‌ سهمي‌ از ميوه‌هاي‌ آن، آب‌ دهد.14

 

            ‌وجه‌ مشترك‌ سه‌ عقد اخير اين‌ است‌ كه‌ در هر سه‌ صاحبان‌ نيروي‌ كار با صاحبان‌ سرمايه‌ (نقدي‌ و غيرنقدي) در سود فعاليت‌ اقتصادي‌ مشاركت‌ مي‌نمايند. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ عقد مضاربه‌ تنها در تجارت‌ و عقد مزارعه‌ و مساقات‌ تنها در كشاورزي‌ كاربرد دارد.

 

            ‌-6 شركت: عقدي‌ است‌ كه‌ بين‌ دو يا چند نفر بر معامله‌ و كسب‌ با مال‌ مشترك‌ بسته‌ مي‌شودو نتيجة‌ آن‌ جواز تصرف‌ شركا در مال‌ مشترك‌ است. شركا مي‌توانند با آن‌ مال‌ به‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ بپردازند و در صورتي‌ كه‌ در مورد سود و زيان‌ شرطي‌ نشده‌ باشد، سود و زيان‌ به‌ نسبت‌ سرمايه‌ هر يك، بين‌ آن‌ها تقسيم‌ مي‌شود.15 عقد شركت‌ در امور صنعتي، كشاورزي‌ و خدماتي‌ و تجاري‌ كاربرد دارد و سرمايه‌ مي‌تواند نقدي‌ يا غيرنقدي‌ باشد.16

 

            ‌-7 جعاله: جعاله‌ التزام‌ به‌ پرداخت‌ عوض‌ معلوم‌ در مقابل‌ عمل‌ مباح‌ و معقول‌ است.17 اين‌ عقد در همة‌ بخش‌هاي‌ اقتصادي‌ كاربرد دارد و از آن‌جا كه‌ جُعل‌ مي‌تواند اجرت‌ ثابت‌ يا سهمي‌ از سود باشد، مي‌توان‌ مفاد عقود مضاربه، مساقات، مزارعه‌ و اجاره‌ را به‌ جعاله‌ انشا كرد، در نتيجه‌ از اين‌ عقد مي‌توان‌ به‌ نحو مطلوبي‌ در اجارة‌ عوامل‌ و نيروي‌ كار خدماتي‌ و مشاركت‌ كار و سرمايه، استفاده‌ كرد.

 

            ‌-8 صلح: تراضي‌ و توافق‌ بر تمليك‌ عين‌ يا منفعت‌ و اسقاط‌ دين‌ يا حق‌ و مانند آن‌ را صُلح‌ مي‌نامند. صُلح‌ در هر موردي‌ (به‌ غير از موارد استثنا شده‌ مانند حقوق‌ غير قابل‌ انتقال) و در هر مقامي‌ صحيح‌ است، مگر آن‌ كه‌ موجب‌ تحريم‌ حلال‌ يا تحليل‌ حرام‌ گردد.18 عقد صلح، عام‌ترين‌ عقدي‌ است‌ كه‌ در همة‌ بخش‌هاي‌ اقتصادي‌ كاربرد دارد و مفاد همة‌ عقود ديگر را مي‌توان‌ به‌ صلح‌ انشا كرد.

 

            ‌-9 قرض: تمليك‌ مال‌ همراه‌ با ضمان‌ را قرض‌ گويند؛ يعني‌ قرض‌گيرنده‌ برگرداندن‌ همان‌ مال‌ يا مثل‌ يا قيمت‌اش‌ را بر عهده‌ مي‌گيرد.19 شرط‌ زياده‌ در قرض‌ جايز نيست.20 از احكام‌ قرض‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ قرض‌دهنده‌ كسي‌ است‌ كه‌ با مازاد درآمد روبه‌رو است‌ و تمايل‌ دارد بدون‌ انگيزة‌ سود، منافع‌ مالش‌ را ايثار نمايد و قرض‌گيرنده‌ كسي‌ است‌ كه‌ اولاً‌ به‌ پول، سرماية‌ غيرنقدي‌ يا كالا جهت‌ مصرف‌ يا سرمايه‌گذاري‌ نيازمند است‌ و ثانياً‌ قدرت‌ پرداخت‌ قرض‌ خود را در آينده‌ دارد.

 

            ‌-10 عاريه: عاريه‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ مال‌ خود را به‌ ديگري‌ بدهد كه‌ از آن‌ استفاده‌ كند و در عوض‌ چيزي‌ هم‌ از او نگيرد.21 عاريه‌ تنها در سرماية‌ غيرنقدي‌ متصور است؛ زيرا انتفاع‌ از مال‌ عاريه‌ داده‌ شده‌ نبايد موجب‌ از بين‌ رفتن‌ آن‌ شود و كالاي‌ مصرفي‌ و پول‌ اين‌ ويژگي‌ را ندارند. بنابراين‌ عاريه‌ موجب‌ انتقال‌ منافع‌ سرماية‌ غيرنقدي‌ از عاريه‌دهنده‌ به‌ عاريه‌گيرنده‌ مي‌شود.

 

            ‌-11 صدقه: صدقه‌ بخشش‌ مال‌ به‌ ديگري‌ به‌ قصد قربت22 را گويند و مال‌ مي‌تواند پول‌ نقد، كالاي‌ مصرفي، سرمايه‌اي‌ يا منافع‌ شيء يا عمل‌ نيروي‌ كار باشد. در تمام‌ اين‌ موارد، اگر مالك‌ مال‌ خود را به‌ قصد قربت‌ و بدون‌ عوض‌ بدهد، صدقه‌ تحقق‌ مي‌يابد. از احكام‌ صدقه‌ برمي‌آيد كه‌ صدقه‌ گيرنده‌ بايد اولاً‌ نيازمند باشد و ثانياً‌ قدرت‌ بازپرداخت‌ آن‌چه‌ را كه‌ مي‌گيرد در آينده‌ نداشته‌ باشد. صدقه، قرض‌ و عاريه‌ در موارد نياز مصرفي‌ و سرمايه‌گذاري‌ مي‌توانند به‌كار روند.

 

            ‌-12 وقف: حبس‌ نمودن‌ شيء و قرار دادن‌ منافع‌ آن‌ براي‌ شخص، اشخاص، عناوين‌ يا جهات23را وقف‌ گويند و تنها در منافع‌ و ديون‌ و چيزهاي‌ غيرقابل‌ تملك‌ صحيح‌ نيست. بنابراين‌ زمين، خانه، مزرعه، ماشين، كُتب‌ و درختان‌ قابل‌ وقف‌اند. وقف‌ از نظر موقوفٌ‌ عليهم‌ بر سه‌ قسم‌ است:24

 

            ‌الف) وقف‌ در جهت‌ مصالح‌ عامه‌ مانند مساجد، مقبره‌ها، پل‌ها، جاده‌ها، سدها و بيمارستان‌ها

 

            ‌ب) وقف‌ براي‌ عناوين‌ كلي‌ مانند فقرا جنگ‌زدگان، معلولين‌

 

            ‌ج) وقف‌ براي‌ افراد خاص‌ مثل‌ وقف‌ براي‌ فرزندان‌ خود يا ديگري‌

 

            ‌اگر مالي‌ را وقف‌ في‌ سبيل‌ الله‌ كنند مي‌توان‌ منافع‌ آن‌ را در هر موردي‌ كه‌ ثواب‌ دارد مصرف‌ كرد.25

 

            ‌بنابراين‌ وقف، هم‌ در رفع‌ فقر از جامعه‌ و هم‌ در ايجاد رشد و توسعة‌ اقتصادي‌ مي‌تواند مفيد باشد.

بازارها در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌

 

            ‌با تحليل‌ عقود گذشته‌ درمي‌يابيم‌ كه‌ در اقتصاد اسلامي‌ پنج‌ بازار به‌ شرح‌ زير وجود دارد:

 

            ‌-1 بازار اجارة‌ عوامل: در اين‌ بازار نيروي‌ كار و سرماية‌ فيزيكي‌ اجاره‌ داده‌ مي‌شود و اجرت‌ ثابت‌ دريافت‌ مي‌گردد و چون‌ اجارة‌ پول‌ ربا محسوب‌ مي‌شود صاحبان‌ پول‌ نمي‌توانند از اين‌ بازار استفاده‌ كنند.

 

            ‌-2 بازار مشاركت‌ عوامل: در اين‌ بازار نيروي‌ كار و سرماية‌ فيزيكي‌ به‌ وسيلة‌ يكي‌ از عقود مضاربه، مزارعه، مساقات، جعاله‌ و شركت‌ به‌ استخدام‌ درآمده‌ و پاداش‌ خود را به‌ صورت‌ سهمي‌ از سود دريافت‌ مي‌كند.

 

            ‌-3 بازار مشاركت‌ سرمايه‌هاي‌ نقدي: در اين‌ بازار صاحبان‌ سرماية‌ نقدي‌ پول‌ خود را از طريق‌ عقودي‌ مانند مضاربه، جعاله‌ و شركت‌ در فعاليت‌ اقتصادي‌ وارد كرده‌ و پاداش‌ خود را به‌ صورت‌ سهمي‌ از سود دريافت‌ مي‌كنند.

 

            ‌-4 بازار كالاها و خدمات: در اين‌ بازار، كالاهاي‌ مصرفي‌ و سرمايه‌اي‌ خريد و فروش‌ مي‌شود و خدمات‌ مصرفي‌ اجاره‌ مي‌گردد. مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ بازار به‌ سه‌ زير بازار تقسيم‌ مي‌شود؛ بازار كالاهاي‌ مصرفي، بازار كالاهاي‌ سرمايه‌اي‌ و بازار خدمات‌ مصرفي.

 

            ‌5 - بازار ثواب‌ يا انفاق‌ در راه‌ خدا: رابطة‌ انفاق‌ در راه‌ خدا، رابطه‌اي‌ است‌ كه‌ از طريق‌ عقودي‌ چون‌ قرض‌الحسنه، صدقه، عاريه، هبه‌ و وقف‌ برقرار مي‌گردد. در غالب‌ موارد، يك‌ طرف‌ اين‌ رابطه‌ بي‌نيازان‌ و طرف‌ ديگر آن‌ نيازمندان‌اند. اين‌ رابطه‌ به‌ انگيزة‌ سود برقرار نمي‌شود بلكه‌ به‌ انگيزة‌ ايثار و ثواب‌ اخروي‌ و انجام‌ تكليف‌ شكل‌ مي‌گيرد.26

 

            ‌عوامل‌ متعددي‌ چون‌ احساسات‌ و عواطف‌ انساني، ايمان‌ به‌ خداوند و تقواي‌ الهي، سطح‌ درآمد و شدت‌ فقر در جامعه، در انفاق‌ مردم‌ مؤ‌ثرند.

 

            ‌نمودار 2 ساختار حقوقي‌ پنج‌ بازار فوق‌ را نمايش‌ مي‌دهد.

 

            ‌نمودار 2: ساختار حقوقي‌ بازارها در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌

 

 

شركت‌كنندگان‌ در نظام‌ اقتصادي‌

 

            ‌شركت‌كنندگان‌ در نظام‌ اقتصادي‌ را اقتصاددانان‌ به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌كنند:

 

            ‌-1 خانوارها يا صاحبان‌ عوامل‌ توليد (نيروي‌ كار، سرماية‌ نقدي‌ و فيزيكي)

 

            ‌-2 بنگاه‌ها يا مؤ‌سساتي‌ كه‌ شخصيت‌ حقوقي‌ دارند و عهده‌دار امر توليدند

 

            ‌به‌ اعتقاد ما گروه‌ نيازمندان‌ را نيز بايد به‌ اين‌ دو گروه‌ اضافه‌ كرد و آن‌ها كساني‌ هستند كه‌ نمي‌توانند مخارج‌ خود را تأمين‌ كنند، مانند سالخوردگان، كوكان‌ بي‌سرپرست‌ و معلولين‌ كه‌ از فعاليت‌ عاجزند و يا درآمد آن‌ها كفايت‌ خرج‌شان‌ را نمي‌نمايد.

 

            ‌در اقتصاد كلان، نيازمندان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ گروه‌ مستقل‌ ديده‌ نمي‌شوند. شايد دليل‌ آن‌ اين‌ باشد كه‌ انتقال‌ درآمد از ثروتمندان‌ به‌ نيازمندان، تأثير مهمي‌ بر چرخة‌ درآمدي‌ ندارد؛ زيرا درآمدي‌ كه‌ به‌ نيازمندان‌ منتقل‌ مي‌شود، بالاًخره‌ مصرف‌ يا سرمايه‌گذاري‌ مي‌گردد. در نتيجه‌ انتقال‌ وجوه‌ در درون‌ خانوارها صورت‌ گرفته‌ و برآيند آن‌ در چرخة‌ درآمدي‌ ملاحظه‌ مي‌شود. به‌ نظر ما اين‌ توجيه‌ كافي‌ نيست‌ و مسئله‌ به‌ مباني‌ و اهداف‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ باز مي‌گردد. مهم‌ترين‌ هدف‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ رُشد توليد است‌ و عدالت‌ اقتصادي‌ براي‌ اين‌ نظام‌ اهميتي‌ ندارد،27 در حالي‌ كه‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام، عدالت‌ اقتصادي‌ مهم‌ترين‌ هدف‌ است.28 طبيعي‌ است‌ كه‌ در اين‌ نظام‌ راه‌هاي‌ تحقق‌ عدالت‌ اقتصادي‌ مورد بررسي‌ قرارمي‌گيرد و از اين‌ رو در چرخة‌ اقتصادي‌ گروه‌ نيازمندان، گروهي‌ مستقل‌ ملاحظه‌ شده، روابط‌ صاحبان‌ عوامل‌ توليد و نيازمندان‌ از شريعت‌ اسلام‌ استخراج‌ مي‌گردد.

چرخة‌ درآمدي‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌

 

            ‌اكنون‌ مي‌توانيم‌ چگونگي‌ ارتباط‌ گروه‌هاي‌ مردم‌ را از طريق‌ بازارهاي‌ پيش‌گفته، در ضمن‌ يك‌ الگوي‌ چرخة‌ درآمدي‌ نشان‌ دهيم. در اين‌ الگو براي‌ سادگي، چنين‌ فرض‌ مي‌كنيم‌ كه‌ دولت‌ وجود ندارد و اقتصاد بسته‌ عمل‌ مي‌كند و چون‌ مي‌خواهيم‌ جريان‌ پولي‌ را نشان‌ دهيم‌ مواردي‌ كه‌ در آن‌ كالا به‌ صورت‌ قرض، صدقه، وقف‌ و عاريه‌ داده‌ مي‌شود، در نظر نمي‌گيريم‌ (نمودار 3).

 

            ‌نمودار 3: چرخة‌ درآمدي‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ با فرض‌ عدم‌ دولت‌

 

 

            ‌چرخة‌ درآمدي‌ در حقيقت‌ نشان‌دهندة‌ آن‌ است‌ كه‌ چگونه‌ بازارها (الگوهاي‌ روابط)، گروه‌هاي‌ مردم‌ و اموال‌ را به‌ يكديگر پيوند مي‌دهند. اگر مطالب‌ پيش‌گفته‌ را با نگرش‌ سيستمي‌ مورد تحليل‌ عقلي‌ قرار دهيم، چرخة‌ درآمدي‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ را به‌ صورت‌ نمودار فوق‌ مي‌توانيم‌ استخراج‌ كنيم. طبق‌ نمودار، خانوارها (صاحبان‌ عوامل‌ توليد)، كار و سرمايه‌ خود را در بازار اجاره‌ و مشاركت‌ عوامل‌ عرضه‌ كرده، پاداش‌ خود را به‌ صورت‌ دستمزد، اجرت‌ ثابت‌ يا سهمي‌ از سود دريافت‌ مي‌كنند. درآمد حاصل‌ به‌ سه‌ بخش‌ تقسيم‌ مي‌شود؛ بخشي‌ از آن‌ در بازار مشاركت‌ سرماية‌ نقدي‌ عرضه‌ مي‌شود،Iw) َ) بخشي‌ ديگر از طريق‌ بازار ثواب‌ به‌ نيازمندان‌ منتقل‌ مي‌شود(R)  و بخش‌ سوم‌ مصرف‌ مي‌گردد(Cw) .

 

            ‌نيازمندان‌ نيز پولي‌ را كه‌ از طريق‌ بازار ثواب‌ دريافت‌ كرده‌اند مصرف‌ نموده‌(Cp)  يا جهت‌ مشاركت‌ در سرمايه‌گذاري‌ در بازار مشاركت‌ عرضه‌ مي‌كنندIp) َ).

 

            ‌بنگاه‌ها نيز با تقاضاي‌ عوامل‌ در بازارهاي‌ اجاره، مشاركت‌ عوامل‌ و مشاركت‌ سرماية‌ نقدي‌ به‌ امر توليد پرداخته، كالاهاي‌ توليدي‌ خود را در بازار كالا و خدمات‌ مصرفي‌ عرضه‌ مي‌كنند. مجموع‌ مخارج‌ خانوارها و نيازمندان‌ كه‌ برابر درآمد خانوارهاست، از طريق‌ بازار كالا و خدمات‌ مصرفي‌ به‌ بنگاه‌ها منتقل‌ شده‌ و بنگاه‌ها درآمد به‌دست‌ آورده‌ را از طريق‌ بازار عوامل‌ به‌ خانوارها منتقل‌ مي‌كنند.

كارايي‌ بازار مشاركت‌ سرماية‌ نقدي‌

 

            ‌در اين‌ نظام، بازار مشاركت‌ سرماية‌ نقدي‌ تجهيز و تخصيص‌ منابع‌ پولي‌ را به‌عهده‌ دارد. صاحبان‌ سرماية‌ نقدي، پول‌ خود را از طريق‌ عقود مشاركت‌ با صاحبان‌ سرماية‌ غيرنقدي‌ و صاحبان‌ نيروي‌ كار، در جريان‌ توليد وارد مي‌كنند كه‌ هر چه‌ تجهيز و تخصيص‌ منابع‌ پولي‌ فراگير، سهل، كم‌خطر، و كم‌هزينه‌ باشد كارايي‌ اين‌ بازار بيش‌تر مي‌شود. به‌ عبارت‌ ديگر، براي‌ كارايي‌ بايد:

 

            ‌-1 هزينة‌ دستيابي‌ به‌ اطلاعات‌ در مورد طرف‌هاي‌ مشاركت، نوع‌ سرمايه‌گذاري‌ و سهم‌ سود هر يك‌ از طرف‌ها حداقل‌ شود.

 

            ‌-2 انعقاد قرارداد بين‌ طرف‌هاي‌ مشاركت‌ از نظر حقوقي‌ ابهامي‌ نداشته‌ و هزينة‌ آن‌ حداقل‌ شود.

 

            ‌-3 خطرهاي‌ ناشي‌ از ريسك‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و احتمال‌ نكول‌ طرفين‌ قرارداد به‌ حداقل‌ برسد.

 

            ‌-4 بسياري‌ از صاحبان‌ سرماية‌ نقدي، سرمايه‌گذاري‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ را ترجيح‌ مي‌دهند، در حالي‌ كه‌ سرمايه‌گذاري‌هاي‌ بلند مدت‌ مهم‌ترند. در بازار مشاركت‌ بايد سيستمي‌ طراحي‌ گردد كه‌ بتواند سرمايه‌هاي‌ نقدي‌ را در سرمايه‌گذاري‌هاي‌ بلند مدت‌ به‌ كارگيرد و در نتيجه‌ بازار كاراتر عمل‌ كند.

 

            ‌-5 ممكن‌ است‌ برخي‌ از صاحبان‌ سرماية‌ نقدي‌ كه‌ از طريق‌ بازار مشاركت‌ سرمايه‌گذاري‌ كرده‌اند، قبل‌ از پايان‌ مدت‌ قراداد به‌ پول‌ نياز پيدا كنند. بايد در نهاد مشاركت‌ سيستمي‌ وجود داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ انحلال‌ عقد مشاركت‌ (و با انتقال‌ آن‌ به‌ فرد ديگر) امكان‌ دستيابي‌ اين‌ افراد به‌ پول‌ را فراهم‌ نمايد.

بازار اوراق‌ مشاركت‌ و سهام‌

 

            ‌براي‌ افزايش‌ كارايي‌ بازار مشاركت، تأسيس‌ بازاري‌ كه‌ در آن‌ اوراق‌ مشاركت‌ و سهام‌ خريد و فروش‌ شود ضروري‌ است. اين‌ بازار در حقيقت‌ جانشين‌ بازار مالي‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ است‌ و مي‌تواند تمام‌ كاركردهايي‌ را كه‌ براي‌ بازار مالي‌ و اوراق‌ بهادار در آن‌ نظام‌ گفتيم، داشته‌ باشد. در حال‌ حاضر بازار بورس‌ سهام‌ در كشور ما تا حدودي‌ فعال‌ است‌ ولي‌ بازار اوراق‌ مشاركت‌ هنوز جايگاه‌ خود را نيافته‌ است.

 

            ‌اگر چنين‌ بازارهاي‌ متنوع‌ و فعالي‌ وجود داشت، بانك‌هاي‌ اسلامي‌ مي‌توانستند از صاحبان‌ سرمايه‌ نقدي‌ پول‌ را وكالتاً‌ گرفته‌ و به‌وسيلة‌ خريد اوراق‌ مشاركت‌ و سهام، آن‌ را در اختيار صاحب‌ كاران‌ اقتصادي‌ قرار دهند و سود اوراق‌ مزبور را پس‌ از كسر حق‌الوكاله‌ به‌ سپرده‌گذاران‌ دهند، در اين‌ صورت‌ نيازي‌ به‌ عقود بانكي‌ جهت‌ تخصيص‌ منابع‌ بانك‌ نبود بلكه‌ بانك‌ها با خريد اوراق‌ مشاركت‌ و سهام، منابع‌ ماليِ‌ در اختيار را در فعاليت‌هاي‌ مختلف‌ سرمايه‌گذاري‌ مي‌كردند.

جايگاه‌ بانك‌ها در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌

 

            ‌با توجه‌ به‌ آن‌چه‌ گذشت، رسالت‌ اصلي‌ بانك‌ها تجهيز و تخصيص‌ منابع‌ پولي‌ است‌ و در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ مي‌توانند عمليات‌ زير را انجام‌ دهند:

 

            ‌‌            ‌-1 ارائه‌ خدمات‌ بانكي‌

 

            ‌‌            ‌-2 انجام‌ مبادلات‌ ارزي‌

 

            ‌‌            ‌-3 سرمايه‌گذاري‌ مستقيم‌

 

            ‌‌            ‌-4 ايفاي‌ نقش‌ واسطه‌ در بازار ثواب‌

 

            ‌‌            ‌-5 ايفاي‌ نقش‌ واسطه‌ در بازار مشاركت‌ سرمايه‌ نقدي‌

 

            ‌از موارد فوق‌ تنها مورد چهارم‌ و پنجم‌ نياز به‌ بحث‌ دارد كه‌ در ادامه‌ به‌ اين‌ دو مي‌پردازيم.

بانك‌ها به‌عنوان‌ واسطه‌ در بازار ثواب‌

 

            ‌بعضي‌ از كساني‌ كه‌ قصد ايثار دارند وجوه‌ خود را از طريق‌ بازار ثواب، به‌ شكل‌ قرض‌الحسنه‌ به‌ نيازمندان‌ مي‌دهند.بانك‌ها مي‌توانند در اين‌ بازار به‌ صورت‌ واسطه‌ عمل‌ كنند؛ به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ پول‌ را از صاحبان‌ وجوه‌ وكالتاً‌ اخذ كرده، به‌ نيازمندان‌ قرض‌ دهند و كارمزدي‌ براي‌ اين‌ كار دريافت‌ نمايند. در اين‌ صورت‌ بانك‌ها واسطة‌ انتقال‌ وجوه‌ مي‌باشند. در حال‌ حاضر بانك‌ها بخش‌ مهمي‌ از سپرده‌هاي‌ قرض‌الحسنه‌ را از طريق‌ عقود بانكي‌ يا مستقيم‌ در فعاليت‌هاي‌ اقتصادي، سرمايه‌گذاري‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ با فلسفه‌ وجودي‌ اين‌ سپرده‌ها ناسازگار است؛ چون‌ هدف‌ از تشريع‌ قرض‌الحسنه‌ اعتلاي‌ معنوي‌ قرض‌دهنده‌ و رفع‌ نياز نيازمندان‌ جامعه‌ است‌ و اين‌دو در صورتي‌ تحقق‌ مي‌يابند كه‌ كل‌ سپرده‌هاي‌ پس‌انداز قرض‌الحسنه‌ به‌ نيازمندان‌ قرض‌ داده‌ شود.

 

            ‌منشأ اين‌ انحراف‌ آن‌ است‌ كه‌ طبق‌ قانون، بانك‌ها مالك‌ سپرده‌هاي‌ قرض‌الحسنه‌ شمرده‌ شده‌اند.29

بانك‌ها به‌عنوان‌ واسطه‌ در بازار مشاركت‌ سرمايه‌ نقدي‌

 

            ‌اگر بازار اوراق‌ مشاركت‌ و سهام‌ به‌ صورت‌ فعال‌ و كارا عمل‌ مي‌كرد، بانك‌ها مي‌توانستند نقش‌ واسطه‌ را بازي‌ كنند؛ به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ وجوه‌ را از صاحبان‌ سرمايه‌ نقدي‌ به‌ وكالت‌ دريافت‌ كرده، اوراق‌ مشاركت‌ و سهام‌ خريداري‌ كنند سپس‌ بخشي‌ از سود به‌ دست‌ آمده‌ را به‌ عنوان‌ حق‌الوكاله‌ برداشته‌ مابقي‌ را بين‌ صاحبان‌ وجوه‌ تقسيم‌ نمايند. راه‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ بانك‌ها اوراق‌ مشاركت‌ يا سهام‌ منتشره‌ را يك‌جا خريداري‌ نمايند، سپس‌ به‌ صاحبان‌ سرماية‌ نقدي‌ بفروشند و از مابه‌التفاوت‌ قيمت‌ خريد و فروش، سود حاصل‌ نمايند.

 

            ‌در اين‌ صورت، به‌ راحتي‌ سرمايه‌هاي‌ خرد و كلان‌ در طريق‌ تأمين‌ سرماية‌ پروژه‌هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود و مشكلاتي‌ كه‌ در حال‌ حاضر بانك‌ها به‌ واسطة‌ تعدد عقود بانكي‌ و مقررات‌ دست‌ و پاگير با آن‌ مواجه‌اند، برطرف‌ مي‌گردد.

 

            ‌حال‌ كه‌ چنين‌ بازارفراگيري‌ وجود ندارد بانك‌ها مي‌توانند به‌ سه‌ صورت‌ نقش‌ واسطه‌ را در بازار مشاركت‌ سرمايه‌ نقدي‌ ايفا نمايند:

 

            ‌-1 از صاحبان‌ سرماية‌ نقدي‌ وكالت‌ بگيرند كه‌ سرمايه‌هاي‌ آن‌ها را به‌ صورت‌ مشاع‌ در فعاليت‌هاي‌ مختلف‌ از طريق‌ عقود مشاركتي‌ (مضاربه، مزارعه، مساقات، شركت، جعاله‌ و صلح) يا به‌ صورت‌ مستقيم‌ سرمايه‌گذاري‌ نموده‌ و با داشتن‌ حق‌ مصالحه‌ منافع‌ بين‌ بانك‌ و صاحبان‌ وجوه، حق‌الوكاله‌ خود را كسر و مابقي‌ منافع‌ را بين‌ صاحبان‌ وجوه‌ به‌ تناسب‌ مبلغ‌ و مدت‌ تقسيم‌ نمايد.

            ‌در حال‌ حاضر بانك‌ها چنين‌ عمل‌ مي‌كنند، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ تخصيص‌ منابع‌ بر اساس‌ عقود بانكي‌ مصوب‌ در قانون‌ عمليات‌ بانكي‌ بدون‌ ربا مي‌باشد و منحصر به‌ عقود مشاركتي‌ نيست.

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 3:19 PM | نظرات (0)

‌ ‌جايگاه‌ بانك‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ و الگوي‌ مناسب‌ آن‌ (1 )

مقدمه‌

 

            ‌بانك‌ به‌ شكل‌ سنتي‌ آن‌ مولود نظام‌ سرمايه‌داري1 است‌ و در اين‌ نظام‌ جايگاه‌ تعريف‌ شده‌اي‌ دارد. اهداف‌ و وظايف‌ بانك‌ها متناسب‌ با مباني‌ و اصول‌ اين‌ نظام‌ شكل‌ گرفته‌ و به‌ عنوان‌ جزئي‌ از نظام، با ديگر اجزا همخواني‌ دارد.

 

            ‌گرچه‌ مشخصة‌ بارز بانك‌ها بهره‌ است‌ و اسلام‌ بهره‌ و ربا را حرام‌ دانسته، لكن‌ براي‌ استفاده‌ از بانك‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام، حذف‌ بهره‌ به‌ تنهايي‌ كافي‌ نيست، بلكه‌ ابتدا بايد جايگاه‌ بانك‌ را در نظام‌ اقتصاد سرمايه‌داري‌ بيابيم‌ و روشن‌ سازيم‌ كه‌ بانك‌ها چه‌ خلأ‌يي‌ را در اين‌ نظام‌ پركرده‌ و چه‌ اهدافي‌ را تعقيب‌ مي‌كنند سپس‌ به‌ مطالعه‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ پرداخته‌ و به‌ دنبال‌ اين‌ باشيم‌ كه‌ اصولاً‌ آيا خلأ‌ مزبور در اين‌ نظام‌ نيز وجود دارد؟ و اگر جواب‌ مثبت‌ است‌ چگونه‌ اين‌ خلأ‌ پر مي‌شود؟ و با توجه‌ به‌ جايگاه‌ بانك‌ در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ الگوي‌ مناسب‌ بانكداري‌ چيست؟

جايگاه‌ بانك‌ در اقتصاد سرمايه‌داري‌

 

            ‌ساختار نظام‌ سرمايه‌داري‌ را مي‌توان‌ در الگوي‌ چرخة‌ درآمدي‌ مشاهده‌ كرد. شركت‌ كنندگان‌ در اين‌ نظام‌ به‌ دو گروه‌ دولت‌ و مردم‌ (خانوارها و بنگاه‌ها) تقسيم‌ مي‌شوند و مردم‌ با يكديگر و با دولت‌ به‌وسيلة‌ بازارهاي‌ سه‌گانه‌ زير پيوند مي‌خورند:

 

            ‌‌            ‌‌            ‌-1 بازار عوامل‌ كه‌ در آن‌ عوامل‌ توليد (كار و سرمايه‌ غير نقدي) اجاره‌ مي‌شوند.

 

            ‌‌            ‌‌            ‌-2 بازارهاي‌ كالا و خدمات‌ كه‌ در آن‌ كالاها و خدمات‌ خريد و فروش‌ مي‌شوند.

 

            ‌‌            ‌‌            ‌-3 بازارهاي‌ مالي‌ كه‌ در آن‌ دارايي‌هاي‌ مالي‌ خريد و فروش‌ مي‌شوند.

 

            ‌نمودار زير چگونگي‌ پيوند شركت‌ كنندگان‌ در اين‌ نظام‌ را نشان‌ مي‌دهد. با اين‌ فرض‌ كه‌ اقتصاد بسته‌ است‌ و تجارت‌ خارجي‌ وجود ندارد.

 

            ‌نمودار شمارة‌ 1: چرخه‌ درآمدي‌ در نظام‌ اقتصاد سرمايه‌داري‌

 

 

 

            ‌طبق‌ نمودار، پس‌انداز خانوارها از طريق‌ بازارهاي‌ مالي‌ به‌ كساني‌ منتقل‌ مي‌شود كه‌ براي‌  سرمايه‌گذاري‌ نياز به‌ پول‌ دارند. دولت‌ نيز به‌ وسيلة‌ فروش‌ اوراق‌ قرضه‌ مي‌تواند از اين‌ پس‌اندازها استفاده‌ كند. البته‌ نمودار مزبور شكل‌ ساده‌ شدة‌ روابط‌ را نشان‌ مي‌دهد؛ براي‌ مثال، ممكن‌ است‌ بنگاه‌ها نيز بخشي‌ از سود توزيع‌ نشدة‌ خود را از طريق‌ بازارهاي‌ مالي‌ سرمايه‌گذاري‌ كنند. به‌ هر حال، بازارهاي‌ مالي‌ وجوه‌ را از كساني‌ كه‌ با مازاد روبه‌رو هستند به‌ كساني‌ كه‌ به‌ اين‌ وجوه‌ نياز دارند، منتقل‌ مي‌كنند.

بازار مالي‌

 

            ‌بازار مالي‌ بازاري‌ است‌ كه‌ در آن‌ دارايي‌هاي‌ مالي‌ خريد و فروش‌ مي‌شوند. «دارايي‌ در معناي‌ وسيع، هر مايملكي‌ است‌ كه‌ ارزش‌ مبادله‌اي‌ دارد و به‌ دو نوع‌ مشهود و نامشهود تقسيم‌ مي‌شود. دارايي‌ مشهود دارايي‌اي‌ است‌ كه‌ ارزش‌ آن‌ بستگي‌ به‌ خصوصيات‌ مادي‌ آن‌ دارد. مانند ساختمان، زمين، ماشين‌آلات‌ و دارايي‌ نامشهود، نمايندة‌ حق‌ قانوني‌ نسبت‌ به‌ منفعتي‌ در آينده‌ است.»2

 

            ‌دارايي‌هاي‌ مالي‌ در شمار دارايي‌هاي‌ نامشهودند و خود به‌ دو قسم‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

 

            ‌-1 دارايي‌هاي‌ مالي‌ كه‌ از حق‌ ثابتي‌ بر ذمة‌ ناشر حكايت‌ دارند و مستلزم‌ پرداخت‌ ثابتي‌ هستند، مانند: وام، اوراق‌ قرضة‌ دولتي‌ و غير دولتي.

 

            ‌-2 دارايي‌هاي‌ مالي‌ كه‌ حاكي‌ از مالكيت‌ دارنده‌ آن‌ نسبت‌ به‌ دارايي‌ مشهود بوده، و مستلزم‌ پرداخت‌ ثابتي‌ از ناحية‌ ناشر نيستند، مانند: اوراق‌ سهام‌ شركت‌ها.

واسطه‌هاي‌ مالي‌

 

            ‌يكي‌ از نهادهاي‌ مالي‌ در اين‌ بازار واسطه‌هاي‌ مالي‌ هستند. واسطه‌هاي‌ مالي‌ از طريق‌ نشر حق‌ مالي‌ و عرضة‌ آن‌ها به‌ پس‌انداز كنندگان، پول‌ به‌ دست‌ مي‌آورند و آن‌گاه‌ اين‌ وجوه‌ را به‌ مصرف‌ كنندگان‌ يا بنگاه‌ها وام‌ مي‌دهند.

 

            ‌واسطه‌هاي‌ مالي‌ بر دو قسم‌اند: واسطه‌هايي‌ كه‌ اكثر منابع‌ مالي‌ خود را از طريق‌ پول‌هايي‌ كه‌ پس‌انداز كنندگان‌ سپرده‌گذاري‌ مي‌كنند به‌ دست‌ مي‌آورند (واسطه‌هاي‌ مالي‌ سپرده‌پذير) مانند بانك‌هاي‌ تجاري، مؤ‌سسات‌ وام‌ و پس‌انداز، بانك‌هاي‌ پس‌انداز، اتحاديه‌ها (يا مؤ‌سسات) اعتباري. نهادهاي‌ سپرده‌پذير با وجوهي‌ كه‌ از سپرده‌ها و ديگر منابع‌ مالي‌ به‌ دست‌ مي‌آورند هم‌ وام‌ مستقيم‌ به‌ واحدهاي‌ اقتصادي‌ مي‌پردازند و هم‌ در اوراق‌ بهادار سرمايه‌گذاري‌ مي‌كنند. درآمد اين‌ نهادها نيز از طريق‌ درآمد حاصل‌ از وام‌هايي‌ كه‌ مي‌دهند و كارمزد اوراق‌ بهاداري‌ كه‌ مي‌خرند به‌دست‌ مي‌آيد.

 

            ‌بنابراين‌ بانك‌هاي‌ تجاري‌ جزء واسطه‌هاي‌ سپرده‌پذير در بازار مالي‌ هستند و از چهار طريق‌ منابع‌ مالي‌ خود را تأمين‌ مي‌كنند:

 

            ‌‌            ‌‌            ‌-1 سپرده‌ها (ديداري، پس‌انداز، مدت‌ دار)

 

            ‌‌            ‌‌            ‌-2 اخذ وام‌ از بانك‌هايي‌ كه‌ ذخيرة‌ مازاد دارند.

 

            ‌‌            ‌‌            ‌-3 اخذ وام‌ از بانك‌ مركزي‌

 

            ‌‌            ‌‌            ‌-4 فروش‌ اوراق‌ قرضه‌ در بازار مالي‌

 

            ‌بانك‌ها به‌ سپرده‌ها و وام‌هايي‌ كه‌ مي‌گيرند بهره‌ پرداخت‌ مي‌كنند؛ سپس‌ اين‌ وجوه‌ را در بازار اوراق‌ بهادار سرمايه‌گذاري‌ كرده، از عايدات‌ آن‌ بهره‌مند مي‌شوند و يا وام‌ پرداخت‌ كرده، بهره‌ مي‌گيرند. مابه‌التفاوت‌ بهره‌ دريافتي‌ و بهره‌ پرداختي، بخش‌ عمده‌اي‌ از درآمد بانك‌ها را تشكيل‌ مي‌دهد.

 

            ‌عملكرد ساير واسطه‌هاي‌ مالي‌ سپرده‌پذير تا حدودي‌ مشابه‌ بانك‌هاي‌ تجاري‌ است.

 

            ‌نوع‌ ديگر واسطه‌هاي‌ مالي، غير سپرده‌پذير هستند، مانند شركت‌هاي‌ بيمه، شركت‌هاي‌ سرمايه‌گذاري‌ و صندوق‌هاي‌ بازنشستگي. اين‌ مؤ‌سسات‌ وجوه‌ خود را از طريق‌ فروش‌ سهام‌ يا اخذ حق‌ بيمه‌ و امثال‌ آن‌ تأمين‌ مي‌كنند و اين‌ وجوه‌ را براي‌ خريد اوراق‌ بهادار با درآمد ثابت‌ و سهام‌ صرف‌ مي‌نمايند.

نقش‌ بانك‌ها

 

            ‌براي‌ پي‌ بردن‌ به‌ نقش‌ و كاركرد بانك‌ها در نظام‌ سرمايه‌داري، لازم‌ است‌ كاركرد دارايي‌هاي‌ مالي، بازارهاي‌ مالي‌ و واسطه‌هاي‌ مالي‌ را بررسي‌ كنيم. براي‌ دارايي‌هاي‌ مالي‌ دو كاركرد عمده‌ ذكر كرده‌اند:

 

            ‌الف‌ - انتقال‌ وجوه‌ از كساني‌ كه‌ پول‌ اضافي‌ دارند به‌ كساني‌ كه‌ براي‌ سرمايه‌گذاري‌ در دارايي‌ مشهود به‌ پول‌ نيازمندند.3

 

            ‌ب‌ - انتقال‌ يا توزيع‌ خطر حاصل‌ از دارايي‌هاي‌ مشهود بين‌ متقاضيان‌ وجوه‌ و دارندگان‌ وجوه.4

 

            ‌براي‌ بازارهاي‌ مالي‌ نيز سه‌ كاركرد مهم‌ ذكر شده‌ است:5

 

            ‌-1 فرايند قيمت‌يابي: در بازار مالي‌ روابط‌ متقابل‌ خريدار و فروشنده، قيمت‌ دارايي‌ مبادله‌ شده‌ را تعيين‌ مي‌كند. به‌ عبارت‌ ديگر، اين‌ روابط‌ بازده‌ مورد انتظار دارايي‌ مالي‌ را معين‌ مي‌سازد.

 

            ‌-2 تأمين‌ نقدينگي: بازارهاي‌ مالي‌ مكانيسمي‌ براي‌ سرمايه‌گذار فراهم‌ مي‌كند تا دارايي‌ مالي‌ را بفروشد و وجه‌ نقد دريافت‌ كند. اگر اين‌ مكانيسم‌ وجود نمي‌داشت، دارندة‌ آن‌ ناچار بود سند بدهي‌ را تا زمان‌ سررسيد آن‌ و سند سهامداري‌ را تا زماني‌ كه‌ شركت‌ داوطلبانه‌ يا به‌ اجبار منحل‌ شود، نگه‌ دارد.

 

            ‌-3 كاهش‌ هزينة‌ معاملات: معاملات‌ دو نوع‌ هزينه‌ دارند: هزينة‌ جست‌وجو جهت‌ يافتن‌ دارايي‌ مورد نظر، مانند هزينة‌ صرف‌ وقت‌ و درج‌ آگهي‌ و هزينة‌ اطلاعات‌ در رابطه‌ با برآورد ويژگي‌هاي‌ سرمايه‌گذاري‌ يك‌ دارايي‌ مالي، يعني‌ مقدار و احتمال‌ وقوع‌ جريان‌ نقدينگي‌اي‌ كه‌ از دارايي‌ انتظار مي‌رود. وجود بازار مالي‌ سازمان‌ يافته، هزينه‌هاي‌ جست‌وجو و هزينه‌هاي‌ اطلاعات‌ را پايين‌ مي‌آورد؛ زيرا قيمت‌ها بازتابي‌ از كل‌ اطلاعات‌ گردآوري‌ شده‌ به‌ وسيلة‌ همة‌ دست‌اندركاران‌ است.

 

            ‌براي‌ واسطه‌هاي‌ مالي‌ نيز به‌ طور كلي‌ چهار كاركرد اقتصادي‌ ذكر شده‌ است:6

 

            ‌-1 وساطت‌ در انطباق‌ سررسيدها: در موارد بسياري‌ دارندگان‌ وجوه‌ حاضر نيستند وام‌ بلند مدت‌ بپردازند در حالي‌ كه‌ متقاضيان‌ وجوه‌ به‌ وام‌ بلند مدت‌ نياز دارند. واسطه‌هاي‌ مالي‌ با اخذ وجوه‌ از طريق‌ سپرده‌ پذيري‌ يا از طرق‌ ديگر و پرداخت‌ آن‌ به‌ متقاضيان‌ وام‌ بلند مدت، دارايي‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ را به‌ دارايي‌هاي‌ بلند مدت‌ تبديل‌ مي‌كنند.

 

            ‌-2 كاهش‌ خطر با ايجاد تنو‌ع: پس‌انداز كننده‌ اگر بخواهد پول‌ خود را مستقيماً‌ در اوراق‌ بهادار سرمايه‌گذاري‌ كند براي‌ كاهش‌ خطر بايد اوراق‌ متنوعي‌ را بخرد. اين‌كار علاوه‌ بر اين‌كه‌ به‌ سرمايه‌ زيادي‌ نياز دارد و سرمايه‌گذاراني‌ كه‌ وجوه‌ اندكي‌ دارند، به‌ سختي‌ مي‌توانند به‌ اين‌ حد‌ از تنوع‌ دست‌ يابند، براي‌ هريك‌ نيز هزينه‌ در بردارد. واسطه‌هاي‌ مالي، وجوه‌ دريافت‌ شده‌ را در اوراق‌ قرضه‌ و سهام‌ زيادي‌ سرمايه‌گذاري‌ كرده، و از اين‌ طريق‌ به‌ تنوعي‌ مطلوب‌ با هزينه‌هاي‌ كم‌ به‌ منظور كاهش‌ خطر، دست‌ مي‌يابند.

 

            ‌-3 كاهش‌ هزينه‌ها: سرمايه‌گذاراني‌ كه‌ دارايي‌ مالي‌ مي‌خرند بايد مدت‌ زماني‌ بگذرد تا به‌ جهات‌ لازم‌ براي‌ راه‌ و رسم‌ ارزش‌يابي‌ سرمايه‌گذاري‌ دست‌ يابند. علاوه‌ بر هزينة‌ فرصت‌ زماني‌ كه‌ صرف‌ پردازش‌ اطلاعات‌ دربارة‌ دارايي‌ مالي‌ و ناشر آن‌ مي‌شود، دست‌يابي‌ به‌ آن‌ اطلاعات، انعقاد قرارداد و ... نيز هزينه‌ دارد. واسطه‌هاي‌ مالي، سرمايه‌گذاران‌ حرفه‌اي‌ را كه‌ كارشان‌ تحليل‌ دارايي‌هاي‌ مالي‌ و ادارة‌ آن‌هاست، استخدام‌ مي‌كنند. استخدام‌ اين‌گونه‌ افراد حرفه‌اي‌ براي‌ واسطه‌هاي‌ مالي‌ به‌ صرفه‌ است؛ زيرا سرمايه‌گذاري‌ وجوه، كار اصلي‌ آنان‌ است. به‌ سخن‌ ديگر، عقد قرارداد و پردازش‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ دارايي‌هاي‌ مالي، صرفه‌جويي‌هاي‌ مقياس‌ دارد.

 

            ‌-4 ايجاد مكانيسم‌ پرداخت: امروزه‌ بيش‌تر معاملات‌ نقدي‌ نيست‌ و پرداخت‌ وجوه‌ با استفاده‌ از چك، كارت‌ اعتباري، كارت‌ بدهكاري‌ و انتقال‌ الكترونيكي‌ صورت‌ مي‌پذيرد. زماني‌ اين‌ امور تنها به‌ وسيلة‌ بانك‌هاي‌ تجاري‌ انجام‌ مي‌شد ولي‌ امروزه‌ ديگر نهادهاي‌ سپرده‌پذير نيز مي‌توانند از اين‌ ابزارها استفاده‌ كنند. امكان‌ پرداخت‌ بدون‌ استفاده‌ از پول‌ نقد، عاملي‌ مهم‌ در عملكرد بازار مالي‌ است. نهادهاي‌ سپرده‌پذير دارايي‌هايي‌ را كه‌ قابل‌ پرداخت‌ نيستند به‌ دارايي‌هايي‌ تبديل‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ ويژگي‌ را دارند.

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 3:14 PM | نظرات (0)

مساقات

مساقات قراردادی میان صاحب درختان و یا باغستان با عامل است که متعهد می‌گردد مراقبت و رسیدگی از جمله آبیاری نسبت به درختان یا باغ داشته باشد و در نهایت محصول به‌دست‌آمده به نسبتی که قبلا توافق کرده‌بودند، میان هر دو تقسیم شود. شرایط یادشده مانند عقل و بلوغ و اختیار مشخص‌بودن سهم هر یک و مشخص‌بودن زمان بنا بر موازین فقهی باید رعایت شود.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 12:23 PM | نظرات (0)

مضاربه

مضاربه قراردادی است که بین عامل و صاحب مال بسته شده و به این صورت است که عامل با سرمایه صاحب مال به داد و ستد بپردازد و در مقابل به نسبت درصدی در منافع با وی شریک باشد که البته اگر سودی عاید گردد آن را با صاحب مال طبق قرارداد تقسیم می‌کند.اما اگر عملیات تجاری منجر به ضرر گردد تنها صاحب مال است که خسارت را تحمل می‌کند و تنها ضرری که متوجه عامل می‌گردد، همان تلاش و اقدامات بی‌نتیجه است.هرگاه عامل بنا بر شرایطی قبول خسارت نیز کرده باشد، در این صورت اگر سودی بدست آید چیزی به صاحب سرمایه نمی‌رسد.
در حدیثی از
حضرت علی آمده است که:هرگاه شخص عامل، سود صاحب سرمایه را تضمین نماید در پایان عملیات بجز اصل سرمایه چیزی به صاحب سرمایه نمی‌رسد و از سود بهره‌ای نمی‌برد.بنابر این سرط اساسی درستی مضاربه قبول خطر از جانب صاحب سرمایه و عدم ضمانت نسبت به سرمایه است.در غیر این صورتسرمایه به عنوان قرض است و پس از انعقاد مضاربه، عامل نمی‌تواند سرمایه را با سودی کمتر به شخص دیگری واگذارد.
علامه حلی در کتاب «شرایع» می‌نویسد:هر گاه عامل سرمایه‌ای را به عنوان مضاربه در اختیار دیگری قرار دهد، اگر این عمل با اجازه صاحب اصلی سرمایه انجام شده باشد و تقسیم سود بین صاحب سرمایه و عامل دوم انجام شود اشکال ندارد.ولی اگر به صورتی باشد که سهمی از سود به عامل اول برسد صحیح نیست.

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 12:19 PM | نظرات (0)

هبه (بخشش)

هبه یکی از راه‌های انتقال مالکیت است. فرق آن با مبادله این است که در مبادله هر یک از طرفین چیزی را می‌دهند و در مقابل چیزی را می‌گیرند؛ اما در اینجا هبه‌کننده چیزی را می‌بخشد ولی در عوض گیرنده هبه چیزی در برابر آن نمی‌دهد. هبه عقد محسوب می‌شود و قبول گیرنده هبه (موهوب) برای وقوع آن لازم است.

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 12:18 PM | نظرات (0)

مزارعه

مزارعه یکی از روش‌های تامین مالی کوتاه مدت در بخش کشاورزی است، که به موجب آن یکی از طرفین در زمین دیگری به زراعت می‌پردازد و محصول را آن طور که عرفا رایج است تقسیم می‌کنند، یکی از شرایط شرعی مزارعه آن است که تمام محصول به یکی از طرفین اختصاص داده نشود.

حداکثر طول مدت مزارعه یک سال است و اگر موعد محصول دهی زراعتی خاص بیش از یک سال باشد مدت مزارعه یک دوره زراعی است، همچنین اگر در طول زراعت به دلیل پیش‌آمد مشکلی ادامه کشت ممکن نباشد هرآنچه تا آن روز به دست آمده باید تقسیم گردد.
به بیان دیگر اسلام مزارعه را به عنوان اسلوبی در جهت انعقاد شرکت بین دو عامل کار و سرمایه قرار داده است که در اینجا کشاورز متعهد می‌گردد در زمین کار کند، شخم بزند، آبیاری کند و مالک متعهد می‌شود که زمین و بذر و در صورت نیاز حتی کود در اختیار کشاورز قرار دهد و در نهایت محصول بدست آمده به نسبت معینی بین آن دو تقسیم شود.

شیخ طوسی در کتاب «خلاف» می‌گوید:صاحب زمین مجاز است زمینش را در ازای قسمتی از محصول در اختیار دیگری قرا دهد.بدین صورت زمین و بذر از او زراعت و آبیاری و مراقبت به عهده عامل باشد.
از این گفته می‌توان نتیجه گرفت که مزارعه شرکت میان دو عنصر است، یکی عنصر کار و دیگری سرمایه (زمین و بذر).اگر مالک زمین را در اختیار زارع قرار دهد ولی بذر به او ندهد، به این عمل مخابره گفته می‌شود.
پیامبر از مخابره نهی کرده و حتی در صورت نیاز زمین به کود مالک باید آن را تهیه کند و در اختیار عامل قرار دهد.علامه حلی در کتاب «قواعد» می‌نویسد:
در بستن قرارداد مزارعه مالک و عامل باید عاقل و بالغ باشند و با اختیار قرارداد را امضاء کنند و زمان قرارداد نسبت سهم هر یک معین و مشخص باشد.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 12:04 PM | نظرات (0)

مرابحه

رابحه در اقتصاد اسلامی نوعی از بیع (خرید و فروش) است. در این نوع معامله شخص معامله‏‏ کننده با گرفتن مقداری از سود معامله را به دیگری واگذار می‌کند. این نوع قرارداد، قرارداد مبتنی بر قیمت تمام شده‌است.

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 12:01 PM | نظرات (0)

قرض الحسنه

عبارت قرض الحسنه در قرآن وارد شده‌است و در مورد قرض‌دادن به خداوند است که قرآن آن را در مورد صدقه به‌کار برده‌است و منظور از آن قرضی است که چند برابر خود نزد خدا ثواب دارد. اما معنای رایجی که اکنون در آن به‌کار برده‌می‌شود قرض بدون ربا است و در قرآن به‌کار نرفته‌است.

قرض الحسنه نوعی قرض است که در آن بهره‌ای در کار نباشد. در تعریف دیگر عقدی است که به موجب آن بانک‌ها (به عنوان قرض‌دهنده) مبلغ معینی را طبق ضوابط مقرر در دستورالعمل ذیربط به اشخاص اعم از حقیقی یا حقوقی (به عنوان قرض گیرنده) به قرض واگذار می‌کنند.

  • ساختار حقوقی: مبتنی بر رابطه داین و مدیون
  • ماهیت حقوقی: از عقود لازمه
  • کاربردها:

الف- تامین وسایل و ابزار و سایر امکانات لازم برای ایجاد کار جهت کسانی که فاقد این گونه امکانات باشند.
ب- تاکید بر افزایش تولید با تاکید بر توایدات کشاورزی، دامی و صنعتی.
ج- رفع احتیاجات ضروری.

  • محدوده زمانی: در مورد بند الف و ب مدت پنج سال و در خصوص بند ج سه سال.
  • کارمزد: در کلیه موارد حداکثر چهار درصد
  •  

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 11:54 AM | نظرات (0)

زکات

زکات از دستورات اسلامیست و در مورد چیزهایی وضع شده که انسان آنها را با کمک طبیعت به وجود می‌آورد، آن هم طبیعت سهل و ساده؛ یعنی انسان به نسبت کار کمی انجام می‌دهد و طبیعت کار بیشتر را انجام می‌دهد و محصول را مفت و رایگان در اختیار انسان می‌گذارد.

مثلاً گندم که انسان بوجود می‌آورد در قسمت کمی، فکر و عمل او دخالت دارد و قسمت بیشتر فعالیت طبیعت است. ازاینرو اسلام به انسان می‌گوید اینجا که از سخاوت طبیعت استفاده می‌کنی مقداری از آن را باید در راههای دیگر بدهی اینجا اگر چیزی با زکات قابل قیاس باشد موارد دیگر مثل برنج است: چرا گندم باید زکات داشته باشد و برنج نداشته باشد؟

این مساله در سابق هم مطرح بوده‌است در جواب گفته‌اند آن سادگی در موارد زکات هست در برنج نیست یعنی به آن سادگی که گندم به دست می‌آید برنج به دست نمی‌آید و زحمت زیادی می‌خواهد و زکات در واقع به این علت است که یک مقدار از چیزی را که طبیعت رایگان در اختیار انسان قرار می‌دهد به دیگران بدهد.

فرق مالیات و زکات

اما مالیات موضوع دیگری است امری متغیر و از اختیارات حکومتی است. وضع مالیات از اختیارات حاکم شرعی است. او در هر زمانی می‌تواند برای هر چیزی بر طبق مصلحتی که ایجاب می‌کند مالیات وضع کند. این ربطی به زکات ندارد. بنابراین نباید زکات و مالیات را با هم مقایسه کرد.

آیات زکات

در قرآن در اکثر موارد پرداخت زکات در کنار برپایی نماز آمده‌است، که بیانگر اهمیت این حکم می‌باشد.

زکات در ادیان پیشین آسمانی

زکات مخصوص اسلام نیست بلکه در ادیان پیشین نیز بوده‌است. زکات و نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است. حضرت عیسی در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانی بالصّلوة و الزّکاة» خداوند مرا به نماز و زکات سفارش نموده‌است. حضرت موسی خطاب به بنی‌اسرائیل فرمود: «اقیموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» نماز به پا دارید و زکات دهید. قرآن درباره حضرت اسماعیل علیه السلام می‌فرماید: «کان یأمر أهله بالصّلوة و الزّکاة» او خانواده‌اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد. درباره عموم پیامبران نیز آمده‌است: «و جعلناهم ائمّة یَهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخَیرات و اقام الصّلوة و اِیتاء الزّکاة» آنان به فرمان ما مردم را هدایت می‌کردند و ما انجام کارهای نیک و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم. بر اساسِ آیه «و ما أُمروا الاّ لیعبدوا اللّه... و یقیموا الصّلوة و یؤتوا الزّکاة و ذلک دین القیّمة» نیز، در تمام ادیان آسمانی، قرین و همتای نماز، زکات بوده‌است. علاّمه طباطبایی در مبحثی پیرامون زکات می‌فرماید: هر چند قوانین اجتماعی به صورت کاملی که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده‌است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمی‌یافت. لذا در آیین‌های آسمانی قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایی درباره اداره اجتماع دیده می‌شود و می‌توان گفت که هیچ قومی در هیچ عصری نبوده، مگر آن که در آن حقوقی مالی برای اداره جامعه رعایت می‌شده‌است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالی بوده‌است.

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 11:52 AM | نظرات (0)

ربا

ربا اصطلاحی در شریعت اسلامی است به معنی گرفتن یک مال در عوض پرداخت مالی از همان جنس است بطوریکه میزان یکی زیادتر از دیگری باشد. ربا به دو نوع ربای معاملی و ربای قرضی تقسیم می‌شود و گرفتن آن در فقه اسلامی به شدت نهی شده، بطوریکه گناه یک درهم ربا را بیشتر از هفتاد بار زنای با محارم دانسته‌اند.قوانین موضوعه ایران هم ربا را جرم محسوب می‌کنند.


ربای معاملی

ربای معاملی به معامله دو شیء همجنس گفته می‌شود. بطوریکه یکی از آن دو مقداری بیش از دیگری داشته باشد. مانند این که شخصی ۱۰۰ کیلو گندم را با ۱۲۰ کیلو گندم معاوضه کند. این نوع ربا هم در معامله نقد و هم در معامله نسیه محقق می‌شود و بنا به نظر مشهور فقها اختصاص به اموال موزون (وزن‌شدنی) و مکیل (پیمانه‌ای) دارد. برخی از فقها آن را در معامله اموال شمردنی نیز جاری می‌دانند. همچنین نظر مشهور فقها ممنوعیت ربا در تمامی معاملات است نه اینکه اختصاص به عقد بیع داشته باشد. این نوع ربا ممکن است در هنگام قرض گرفتن و پس دادن نان اتفاق بیافتد.

ربای قرضی

ربای قرضی رایج‌ترین نوع ربا است به این صورت که فرد برای تأمین نیاز مالی جهت امور مصرفی یا سرمایه‌گذاری تقاضای قرض می‌کند و در ضمن عقد قرض متعهد می‌شود آنچه را می‌گیرد همراه با زیادی برگرداند.

فرار از ربا

 


 

فرار از ربا فرآیندی است که در آن با ترفندهایی ممنوعیت شرعی ربا از میان می‌رود. فرار از ربا ممکن است با بهره‌گیری از حیله‌های ربا یا استثنائات ربا باشد.

حیله‌های ربا

اکثر فقها معتقدند بکارگیری حیله در معاملات ربوی صحیح است اما عده‌ای هم معتقدند حیله در ربای معاملی صحیح و در ربای قرضی باطل است، روح‌الله خمینی معتقد است در هر دو صورت حیله باطل است چراکه معامله بدون قصد واقعی انجام شده‌است. اما فقهای موافق حیله‌های ربا معتقدند فرار از ربا انگیزه طرفین و انجام معامله صحیح قصد آن‌ها است.

حیل الربا شامل این موارد می‌شود:

  • ضمیمه‌کردن چیزی به یکی از دو عوض یا هردو. مانند فروش یک هزار درهم و یک دینار به دو هزار درهم.
  • فروختن دو مال به مقدار مساوی و بخشیدن مقدار اضافه.
  • هر یک از طرفین مال خود را به دیگری ببخشد.
  • هر یک از طرفین مال خود را به دیگری قرض دهد و سپس همدیگر را بری‌الذمه کنند.

استثنائات ربا

به موجب مقررات فقهی در برخی موارد ربا حرام نیست، هرچند ممکن است مکروه باشد:

  • ربای بین زن و شوهر
  • ربای بین پدر و فرزند
  • ربای بین مسلمان و کافر حربی: به شرطی که مسلمان ربا را دریافت کند.

ربا در حقوق کیفری

ماده ۵۹۵ قانون مجازات اسلامی ایران ربا را جرم و برای آن مجازات در نظر گرفته است: «مرتکبین اعم از ربا دهنده، ربا گیرنده و واسطهٔ بین آنها علاوه بر ردِ اضافه به صاحب مال به شش ماه تا سه سال حبس و تا ۷۴ ضربه شلاق و نیز معادل مورد ربا به عنوان جزای نقدی محکوم می‌گردند.»

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 11:49 AM | نظرات (0)

خمس

خمس - عربی و به معنای یک پنجم - یکی از انواع مالیات‌های اسلامی است که شیعیان بدان معتقدند و به منظور رفع مشکلات مالی امت اسلامی و توزیع عادلانه ثروت و تقویت بنیه مالی حکومت اسلامی وضع شده است.

خمس در قران

کتاب مسلمانان قران تنها یک بار نام خمس را ذکر می کند. قرآن در سوره انفالآیه ۴۱ میگوید

« و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه‏ماندگان است...  »

 

خمس در کتاب مقدس 

بر اساس روایت «کتاب مقدس» بخش عهد عتیق، حکم و دستور «خمس» در زمان حکومت «یوسف» نبی به عنوان عزیز مصر و در دوره سلطنت فراعنه، از جانب خداوند به یوسف صادر گردید. در کتاب «پیدایش» - نخستین کتاب «تورات» و همچنین نخستین کتاب «عهد عتیق» - آمده است که در دوره هفت ساله برکت - پیش از دوره هفت ساله قحطی - خداوند فرمان داد تا مردم از محصول مزارعشان چهار پنجم را به مصرف خانواده‌هایشان رسانده و یکپنجم - خمس - آن را به خزانه فرعون تقدیم کنند. در هنگام قحطی، به واسطه همین یک پنجم ها، مردم مصر توانستند 7 سال قحطی را پشت سر بگذارند. این حکم در ترجمه کتاب مقدس به فارسی نیز، «خمس» ترجمه شده است.

تفاوت خمس و زکات

میان خمس و زکات این تفاوت مهم وجود دارد که زکات جزء اموال عمومی جامعه اسلامی محسوب می‌شود، لذا مصارف آن عموماً در همین قسمت می‌باشد، ولی خمس از مالیات هایی است که مربوط به حکومت اسلامی است، یعنی مخارج دستگاه حکومت اسلامی و گردانندگان این دستگاه از آن تأمین می‌شود. محروم بودن سادات از دست یابی به زکات در حقیقت برای دور نگه داشتن خویشاوندان پیامبر از این قسمت است تا بهانه‌ای به دست مخالفان نیافتد که پیامبر خویشان خود را بر اموال عمومی مسلط ساخته است، ولی از سوی دیگر نیازمندان سادات نیز باید از طریقی تأمین شوند. در حقیقت خمس نه تنها یک امتیاز برای سادات نیست، بلکه یک نوع کنار زدن آنها، به خاطر مصلحت عموم و به خاطر این که هیچ گونه سوء ظنی تولید نشود می‌باشد.

اموالی که به ان خمس تعلق می گیرد

اعتقاد شیعه

به اعتقاد شیعیان هر مالی که یک سال بدون استفاده قرار گیرد و غنیمت جنگی و چند مورد دیگر خمس به ان تعلق می گیرد و دادن خمس واجب است.

اعتقاد اهل سنت 

به اعتقاد اهل سنت خمس فقط به غنیمت جنگی تعلق می گیرد.گر چه برخی از آنها خمس را بر گنج و برخی دیگر بر اشیا نیز لازم می‌دانند.

مصارف خمس

طبق فتواهای مراجع تقلید، خمس به دو سهم تقسیم می‌شود که یکی سهم سادات فقیر، یتیم و در راه درمانده‌است و دیگری سهم امام زمان که هر دو سهم باید به مرجع تقلید یا نمایندهٔ وی داده شود، مگر آن که از ایشان اجازه گرفته و در راهی مصرف شود که آن‌ها اجازه می‌دهند.

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 11:47 AM | نظرات (0)

جزیه

جزیه (به پارسی سره: گزیت) به معنی مالیات و خراج است؛ و در اصطلاح اسلام خراجی است که از اهل کتاب گرفته می‌شود تا در قلمرو اسلامی جان و مال ایشان پشتیبانی شود.

جزیه واژه عربی‌شده واژه پارسی گزیت است، که در پهلوی به معنای مالیات سرانه به کار می‌رفته‌است. گزیت یا سرگزیت، مالیات نقدی بود که ساسانیان، پیش از اسلام از یهود و نصاری می‌گرفتند. اصل واژه عبری یا آرامی بوده است و از گزیتا به معنی جدایی گرفته شده‌است.

در اسلام، جزیه از هنگامی که آغاز شد که مسلمانان پس از گشودن سراسر شبه‌جزیره عربستان در پی کشورگشایی و فتح دیگر کشورها و سرزمین‌ها بودند. آیه جزیه در قرآن به مسلمانان می‌گوید که اهل کتاب در قلمرو اسلامی باید جزیه بپردازند. جهاد و دفاع از دولت اسلامی بر مسلمانان واجب است و بر غیرمسلمانان که در حمایت دولت اسلامی زندگی می‌کنند به‌جای آن جزیه واجب شده‌است.
کودکان، زنان، پیرمردان و نابینایان از پرداخت جزیه معاف‌اند. مقدار جزیه بستگی به صلاح‌دید حاکم اسلامی و رعایت حال پرداخت‌کنندگان دارد. دولت می‌تواند
اهل ذمه را از دید درآمد و ثروت طبقه‌بندی کند و بر اساس توان پرداخت آنان سالانه مبلغی را مقرر کند. کم و زیادکردن این مقدار نیز بستگی به دیدگاه دولت اسلامی دارد. در صدر اسلام مقدار جزیه از یک تا سه دینار در سال متغییر بود. اقلیت‌های مذهبی به خاطر پرداخت جزیه از پرداخت خمس و زکات هم معاف هستند .

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 11:41 AM | نظرات (0)

بازار مشترک اسلامی

یکی از زمینه‌های همکاری‌های مشترک و از راه‌های پیشنهادی کاهش مشکلات و به دست آوردن امیتازات برای کشور‌های اسلامی همکاری اقتصادی میان آنها است. این همکاری‌ها با اهداف مختلف شکل گرفته و یکی از اهداف مهم آن اتحاد امت اسلامی در سایه تشکیل بازار اقتصادی و بویژه بازار محصولات کشاورزی و مواد غذایی مشترک می‌باشد. این ایده که از طرف اندیشمندان مسلمان در طول دوره‌های گذشته مطرح شده در سال‌های اخیر با تشکیل سازمان کنفرانس اسلامی قوت بیشتری به خود گرفته‌است. وجود منابع اولیه فراوان این کشورها و هماهنگی اقتصادی بین آنها می‌تواند تا حد زیادی آنها را به خودکفایی و استقلال اقتصادی در جهان برساند و تبدیل به قطب‌های قدرتمند اقتصادی نماید، قدرت چانه زنی آنها را نسبت به کالاهای وارداتی و صادراتی افزون گرداند، بازار مصرف را برای تولیدات خودشان گسترش دهد، و امکانات نقل و انتقال سرمایه و نیروی کار را در بین کشورهای عضو توسعه داده شرائط کمی و کیفی اشتغال خود را بهبود بخشند و با توسعه آمار و اطلاعات و مبادلات پولی به رشد و پیشرفت خود همراه با عدالت منجر نمایند.

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 11:11 AM | نظرات (0)

اقتصاد اسلامی

علم اقتصاد عبارت است از دانشی که به تخصیص بهینه کالاها و فراورده‌ها می‌پردازد. به عبارت دیگر، علمی است که به تفسیر حیات اقتصادی و پدیده‌های آن و ارتباطشان با عوامل کلّی آن‌ها اهتمام می ورزد.

نظام اقتصاد اسلامی عبارت است از مجموعه قواعد کلّی ارائه شده در اسلام در زمینه روش تنظیم حیات اقتصادی و حلّ مشکلات اقتصادی، در راستای تامین عدالت اجتماعی.

مسألهٔ اقتصاد، به عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل زندگی بشری، مطرح است، و اسلام نیز نگرش خاصی به آن دارد.

نگاه ویژهٔ اسلام

اقتصاد اسلامی بر خلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرف‌گرایی تأکید دارد. اقتصاد غربی نیازهای انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود می‌داند؛ در حالی که در اسلام منابع و امکانات نامحدود معرفی شده‌اند. وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا

قرآن، سوره ابراهیم، آیه ۳۴

و اگر بخواهید نعمت‌های خداوند را در شمار بیاورید نمی‌توانید نعمت‌های خداوند را به حد و حصری محدود کنید


«

اسلام مسألهٔ اقتصاد را(بر اساس اصالت انسان) به عنوان جزئی از مجموعه قوانین خود که تنها می‌تواند قسمتی از نواحی حیات انسانی را تنظیم کند، مورد توجه قرار داده و حل مشکلات اقتصادی را در اصلاح مبانی عقیدتی و اخلاقی مردم می‌داند

 »


وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ

قرآن مجید، آیهٔ ۹۶

و اگر مردم ایمان آورده و پرهیزگار بودند، ما ابواب بركات زمین و آسمان را بر آنها گشوده بودیم...

اسلام اقتصاد را در جهت اهداف عالیهٔ بشر دانسته و بر این اساس، نگرش سوسیالیستی و یا سرمایه‌داری که اقتصاد را مبنا قرار می‌دهند، رد می‌کند.

جایگاه اقتصاد اسلامی

در تفسیر و تحلیل رشد و توسعه اقتصادی، پیروان مکاتب اقتصادی کلاسیک، نئو کلاسیک، مکتب کینز و امثال آنها؛ دیدگاه‌های خاص خود را در جهت طراحی نظام اقتصادی مطرح نموده اند.

به عنوان نمونه، کلاسیکها در مورد بازار آزاد، نئو کلاسیکها در زمینه کارآفرینی، پیروان مکتب شیکاگو در زمینه نقش آموزش، طرفداران فیزیوکراسی در خصوص کشاورزی و مکتب سوداگران (مرکانتلیسم) در زمینه مازاد صادرات؛ نظرهای ارزشمندی را مطرح نموده اند.

آیین اسلام نیز، در جهت تنظیم روابط اقتصادی بین انسان‌ها که برای تأمین نیازهای اقتصادی (یا رفع مشکلات اقتصادی) تدوین گردیده و با عدالت اجتماعی مرتبط می‌باشد، قواعدی کلی ارائه نموده که در ابواب اقتصادی فقه اسلامی به تفصیل بیان گردیده است.

اصول روش اسلام در توزیع ثروت

اصول روش اسلام در توزيع ثروت، در درجه اول، صیانت از عدالت اجتماعی، حفظ حقوق مردم، تقسیم مالکیت به سه بخش (ملی، خصوصی و دولتی) است. در این راستا، به تحريم راه‌های نامشروع مانند ربا می‌پردازد و حل مشکلات اقتصادی را در چهارچوب قوانینی مانند استفاده از عقود اسلامی می‌داند. برخی از این قوانین در ابواب مضاربه، مزارعه، مساقات، بیع، اجاره، جعاله و امثال آن بیان گردیده است.

 

 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 13 فروردین 1390  ساعت 11:07 AM | نظرات (0)