‌جايگاه‌ دولت‌ در اقتصاد اسلامي‌ ( 2 )


            ‌ثانياً: ساختمان‌ جامعه‌ در سطح‌ روبنا با همة‌ پيوندها، سازمان‌ها، انديشه‌ها و خصوصياتش، روي‌ زيربناي‌ محتواي‌ باطني‌ انسان‌ قرار دارد و هرگونه‌ تغيير و تكاملي‌ نسبت‌ به‌ روبناي‌ آن، تابع‌ تغيير و تكامل‌ اين‌ زيربنا است. بديهي‌ است‌ هر گاه‌ اين‌ بنياد استوار باشد، روبناي‌ جامعه‌ استوار مي‌ماند. بدين‌ ترتيب، رابطة‌ بين‌ محتواي‌ باطني‌ انسان‌ و روبناي‌ اجتماعي‌ و تاريخي‌ جامعه، يك‌ رابطة‌ تابع‌ و متبوع‌ يا علت‌ و معلول‌ است.

‌            ‌ثالثاً: از آية‌ مورد بحث، به‌ ويژه‌ از تعبير «مَا بِأَنفُسِهِم» استفاده‌ مي‌شود كه‌ تغيير يك‌ يا چند فرد كافي‌ نيست، بلكه‌ تغيير محتواي‌ باطني‌ و رواني يك‌ ملت‌ است‌ كه‌ مي‌تواند پايه‌ و اساس‌ تغييرات‌ روبنايي‌ حركت‌هاي‌ تاريخ‌ باشد.23

‌            ‌شهيد صدر از نكات‌ سه‌گانة‌ فوق‌ دو نتيجة‌ مهم‌ ديني‌ مي‌گيرد كه‌ در ساختار جوامع، تأثير اساسي‌ ايجاد مي‌كند:

‌            ‌الف‌ - سازندگي‌ معنوي‌ و دروني‌ انسان‌ و جامعه‌ كه‌ زيربناي‌ حركت‌ جامعه‌ است، بايستي‌ هماهنگ‌ و همراه‌ با سازندگي‌ بيروني‌ انسان‌ و جامعه‌ كه‌ روبناي‌ حركت‌ جامعه‌ است، پيش‌ رود. از آن‌ جا كه‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌توان‌ روبنايي‌ را بدون‌ زيربنايش‌ در نظر گرفت، ساختمان‌ محتواي‌ باطني‌ را در مسير صحيح‌اش‌ «جهاد اكبر» ناميده‌ است‌ و روبناي‌ آن‌ را كه‌ در مسير صحيح‌اش‌ به‌ حركت‌ درآيد «جهاد اصغر» مي‌نامد. هر گاه‌ جهاد اصغر از جهاد اكبر جدا شود، جامعه‌ و انسان‌ محتواي‌ اصلي‌ خود را از دست‌ مي‌دهد و به‌ همين‌ دليل‌ قدرت‌ نخواهد داشت‌ در صحنه‌هاي‌ تاريخي‌ و اجتماعي‌ تغيير حقيقي‌ به‌ وجود آورد. بنابراين، اساس‌ حركت‌ تاريخ، محتواي‌ باطني‌ انسان‌ است‌ و اين‌ محتواي‌ باطني، قاعده‌ و معيار و قانون‌ را تشكيل‌ مي‌دهد.24

‌            ‌ب‌ - محتواي‌ باطني‌ انسان‌ و جامعه‌ را، اهداف‌ و ايده‌آل‌ها تشكيل‌ مي‌دهد. ايده‌آل‌ و هدف‌ است‌ كه‌ حركت‌ تاريخ‌ را با اراده‌ و انديشه‌ انسان‌ آميخته‌ و آن‌ را هدايت‌ و تنظيم‌ مي‌كند. اين‌ ايده‌آل‌ بزرگ‌ و هدف‌ نهايي‌ است‌ كه‌ هدف‌هاي‌ كوچك‌ را شكل‌ مي‌دهد و مسائل‌ جزئي‌ و تاكتيكي‌ از آن‌ نشئت‌ مي‌گيرد. بنابراين، هدف‌ها به‌ تنهايي‌ سازندة‌ تاريخ‌اند و در حد‌ خود، زاييدة‌ بنيادي‌ عميق‌تر در ژرفناي‌ محتواي‌ داخلي‌ انسان، يعني‌ ايده‌آل‌ زندگي‌ او مي‌باشند، و اين‌ ايده‌آل‌ در مركز همة‌ اين‌ هدف‌هاي‌ متوسط‌ قرار گرفته‌ و بازگشت‌ همة‌ هدف‌ها به‌ سوي‌ اوست.25

‌            ‌شهيد صدر با استفاده‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ و تاريخ‌ جوامع‌ بشري، بر اين‌ باور است‌ كه‌ ايده‌آل‌هاي‌ بزرگ‌ يا هدف‌ نهايي‌ انسان‌ها و جوامع‌ انساني‌ كه‌ قرآن‌ مجيد از آن‌ ايده‌آل‌هاي‌ بزرگ‌ به‌ «اله» ياد مي‌كند، سه‌ گونه‌ است: 1 - ايده‌آل‌ وضع‌ موجود يا ايده‌آل‌ سنتي‌ و مرسوم‌ 2 - ايده‌آل‌ محدود 3 - ايده‌آل‌ برتر و نامحدود.

‌            ‌ما در اين‌ جا قصد توضيح‌ جوامع‌ با اهداف‌ سه‌گانه‌ فوق‌ را نداريم‌ و تنها با ذكر مثال، مقصود اين‌ شهيد بزرگوار را روشن‌ مي‌كنيم. مثال‌ براي‌ جامعه‌ نوع‌ اول، جوامع‌ سنتي، عقب‌مانده، استعمارزده، تحت‌ اشغال‌ بيگانه‌ و ... است. جامعه‌ با ايده‌آل محدود، مانند جوامع‌ توسعه‌يافته‌ كنوني‌ اعم‌ از ليبراليستي، سوسياليستي‌ و ... است‌ كه‌ با خود يك‌ جنبة‌ صحيحي‌ همراه‌ دارد، ولي‌ از نظر قابليت‌ و استعداد و امكانات‌ انسان، خيلي‌ كوچك‌ و ناچيز است. مثال‌ نوع‌ سوم‌ از جوامع‌ كه‌ ايده‌آل‌ برتر و نامحدود يعني‌ «ا» را هدف‌ نهايي‌ خود برگزيده‌اند، جوامعي‌ هستند كه‌ انبياي‌ عظام‌ و اولياي‌ كرام‌ و علماي‌ رباني‌ رهبري‌ آنان‌ را به‌ عهده‌ داشته‌اند كه‌ در رأس‌ همه‌ آن‌ها جامعه‌ صدر اسلام‌ به‌ رهبري‌ پيامبر اكرم6 قرار دارد. اين‌ گونه‌ جامعه‌ها دو ويژگي‌ برتر دارند:

‌            ‌اول‌ اين‌ كه: وقتي‌ راه‌ به‌ سوي‌ ايده‌آل‌ نامحدود و حقيقي‌ يعني‌ «ا» باز باشد، همواره‌ مجال‌ خودسازي‌ و تكامل‌ و پيشرفت‌ موجود است‌ و اين‌ ايده‌آل‌ برتر مي‌تواند هر گونه‌ خدايان‌ دروغين‌ و هر نوع‌ بت‌ و هر گونه‌ مانع‌ بين‌ انسان‌ و خدا را از سر راه‌ انسان‌ بردارد. از اين‌ رو، دين‌ توحيدي‌ يك‌ مبارزه‌ دائم‌ و نبرد پيگير با هر گونه‌ خدايان‌ و ايده‌آل‌هاي‌ حقير و تكراري‌ است؛ زيرا ايده‌آل‌ غيرخدا مي‌خواهد انسان‌ را در وسط‌ راه‌ و در نقطة‌ معيني‌ متوقف‌ سازد، اما دين‌ توحيدي‌ در طول‌ تاريخ، پرچم‌ مخالفت‌ با آن‌ها را برافراشته‌ است. بنابراين، ايده‌آل‌ حقيقي‌ و برتر، يك‌ تغيير كمي‌ در حركت‌ به‌ وجود مي‌آورد و بندها را آزاد مي‌سازد وانسان‌ را از اين‌ مرزها و حدود ساختگي‌ مي‌رهاند تا راهش‌ را پيوسته‌ ادامه‌ دهد.

‌            ‌دوم‌ اين‌ كه: ايمان‌ به‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ و برتر احساس‌ مسئوليت‌ ذاتي‌ در انسان‌ و جامعه‌ ايجاد كرده‌ و مشكل‌ اساسي‌ جامعه‌هاي‌ بشري‌ را كه‌ عدم‌ هماهنگي‌ منافع‌ فردي‌ و مصالح‌ جمعي‌ است، از طريق‌ تضمين‌ اجراي‌ «آن‌ چه‌ را براي‌ خود نمي‌پسندي‌ براي‌ ديگران‌ مپسند» حل‌ مي‌كند. ايمان‌ واقعي‌ به‌ خداوند مشكل‌ انسان‌ها را با همنوعان‌ خود و حتي‌ با طبيعت‌ و حفظ‌ محيط‌ زيست‌ به‌ شايسته‌ترين‌ وجه‌ برطرف‌ مي‌كند.26 بنابراين، يك‌ تغيير كيفي‌ نيز در حركت‌ انسان‌ و جامعه‌ ايجاد مي‌شود.

4 - 2 - ضعف‌ بشر و تنظيم‌ راه‌ بشريت‌ به‌ سوي‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌

‌            ‌چگونه‌ بشر مي‌تواند به‌ اين‌ تغييرات‌ كمي‌ و كيفي‌ ناشي‌ از انتخاب‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ دست‌ يابد و خط‌ خلافت‌ الهي‌ و تكويني‌ را پي‌گيري‌ كند؟ با اين‌ كه‌ انسان‌ از خطا، فراموشي، گناه، ظلم‌ و انواع‌ آلودگي‌ها مصون‌ نيست، به‌ خاطر دارا بودن‌ «فطرت‌ الهي» و «عقل» و «اراده» مي‌تواند خط‌ خلافت‌ عمومي‌ را دنبال‌ كند.

‌            ‌شهيد صدر با استفاده‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ در پاسخ‌ سؤ‌ال‌ فوق، معتقد است‌ كه‌ خداوند سبحان‌ در كنار خط‌ خلافت‌ انسان‌ بر زمين، خط‌ شهادت‌ و گواهي‌ را نيز به‌ طور قانوني‌ تشريع‌ كرده‌ است‌ تا بدين‌ ترتيب‌ انسانِ‌ خليفه‌ را از انحراف‌ حفظ‌ كرده‌ و او را به‌ سمت‌ اهداف‌ برجسته‌ خلافت‌ الهي‌ هدايت‌ كند. ايشان‌ مي‌نويسند: تا دخالت‌ رباني‌ در كار هدايت‌ انسان‌ جانشين‌ در مسير حركتش‌ صورت‌ نگيرد، همه‌ آرمان‌هاي‌ بزرگي‌ كه‌ در آغاز حركت‌ (خلافت‌اللهي) برايش‌ ترسيم‌ شده‌ بود، بر باد مي‌رود و اين‌ دخالت‌ رباني‌ همان‌ خط‌ شهادت‌ يا گواهي‌ است. قرآن‌ كريم‌ با طرح‌ اين‌ خط، گواهان‌ را به‌ سه‌ صنف: پيامبران، ربانيون‌ و احبار27 تقسيم‌ مي‌كند:

اًِنَّا أَنزَلنَا التَّورَ‌اةَ‌ فِيهَا هُديً‌ وَنُورٌ‌ يَحكُمُ‌ بِهَا النَّبِيُّونَ‌ الَّذِينَ‌ أَسلَمُوا لِلَّذِينَ‌ هَادُوا وَ‌الرَّبَّانِيُّونَ‌ وَ‌الأَحبَارُ‌ بِمَا استُحفِظُوا مِن‌ كِتَابِ‌ اللهِ‌ وَكَانُوا عَلَيهِ‌ شُهَدَ‌أَ؛28‌            ‌ ما تورات‌ را كه‌ در آن‌ هدايت‌ و روشنايي‌ است‌ فرستاديم‌ تا پيغمبراني‌ كه‌ تسليم‌ امر خدا هستند بدان كتاب‌ بر يهودان‌ حكم‌ كنند، و نيز ربانيون‌ و عالماني‌ كه‌ مأمور نگهباني‌ كتاب‌ خدا هستند و در نتيجه‌ گواهان‌ كتاب‌ خدا هستند، بر يهودان‌ حكم‌ كنند.

‌            ‌طبق‌ اين‌ آيه، خط‌ شهادت‌ يا گواهي‌ در سه‌ گروه‌ از انسان‌ها تجلي‌ مي‌يابد:

1. پيامبران؛

2. امامان‌ كه‌ امتداد رباني‌ نبي‌ و پيامبر در اين‌ خط‌ تلقي‌ مي‌شوند؛

3. مرجعيت‌ كه‌ امتداد رشد و تكاملي‌ پيامبر و امام، در خط‌ گواهي‌ يا شهادت‌ فرض‌ مي‌شود.29

‌            ‌بدين‌ ترتيب، تنظيم‌ راه‌ بشريت‌ به‌ سوي‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ از طريق‌ انسان‌هايي‌ از جنس‌ بشر، ولي‌ با «فطرتي‌ شكوفا» و «عقلي‌ بيدار» و «عزمي‌ استوار» به‌ عنوان‌ «خليفة‌ا» فراهم‌ شده‌ است. امام‌ صادق7 به‌ اين‌ وظيفه‌ انبيا تصريح‌ كرده، مي‌فرمايد:

[رسولان] خواسته‌ و هدف‌ خدا را براي‌ مخلوق‌ و بندگانش‌ بيان‌ مي‌كنند و ايشان‌ را به‌ مصالح، منافع‌ و موجبات‌ بقا و فنايشان، هدايت‌ و رهبري‌ مي‌نمايند.30

‌            ‌ويژگي‌هاي‌ مشترك‌ گواهان‌ (پيامبر، امام‌ و مرجع) از ديدگاه‌ شهيد صدر عبارت‌اند از:

‌            ‌اول: علم؛ بايد عالمي‌ باشد كه‌ علمش‌ در حد گسترش‌ رسالت‌ الهي‌ (خلافت) باشد.

‌            ‌دوم: عدالت؛ داراي‌ عدالتي‌ باشد كه‌ او را ملتزم‌ به‌ اين‌ رسالت‌ بنمايد، و دور از خودكامگي‌ به‌ وظيفة‌ آن‌ عمل‌ نمايد.

‌            ‌سوم: آگاهي‌ به‌ زمان؛ در شناخت‌ مسائل‌ عصر خود درايت‌ و بصيرت‌ داشته‌ باشد.

‌            ‌چهارم: داراي‌ ملكات‌ و خصايل‌ ذاتي‌ (حكمت، درايت، صبر و شجاعت) باشد.31

‌            ‌بنابراين، انسان‌هاي‌ كامل‌ با ويژگي‌هاي‌ مشترك‌ فوق، وظيفه‌ الهي‌ دارند تا مردم‌ را از انحراف‌ بازداشته‌ و به‌ سوي‌ خط‌ خلافت‌ الهي‌ و رسيدن‌ به‌ ايده‌آل‌ حقيقي‌ برتر هدايت‌ كرده‌ و وحدت‌ هدف‌ نهايي‌ را براي‌ مردم‌ به‌ ارمغان‌ آورند. از سوي‌ ديگر، مردم‌ نيز وظيفه‌ دارند كه‌ حق‌ حاكميت‌ الهي‌عمومي‌ و رسيدن‌ به‌ مقام‌ خليفة‌اللهي‌ را از طريق‌ عبوديت‌ خدا، و اطاعت‌ از انسان‌هاي‌ كامل‌ يا گواهان‌ به‌ عنوان‌ «امانتي‌ الهي» پاسداري‌ كنند و در اين‌ راه‌ با «جهاد اكبر» و «جهاد اصغر»، تضاد و تناقض‌ موجود در درون‌ خود و جامعه‌ را به‌ حداقل‌ رسانده‌ و بعد از دسترسي‌ به‌ اهداف‌ متوسط‌ مرحله‌اي، اهداف‌ كلي‌ مرحله‌ بعد را براي‌ تكامل‌ دائمي‌ خود به‌ سوي‌ «ا» دنبال‌ كنند.

3 - لزوم‌ تشكيل‌ دولت‌ اسلامي‌

‌            ‌گفته‌ شد كه‌ بر اساس‌ ديدگاه‌ شهيد صدر، دولت‌ مظهر اعلاي‌ وحدت‌ سياسي‌ موجود بين‌ مردم‌ يك‌ جامعه‌ و نماد قدرت‌ اجتماعي‌ اصيل‌ در زندگي‌ انسان‌ است. ايشان‌ معتقدند وحدت‌ فكريِ‌ ناشي‌ از داشتن‌ ايده‌آل‌ مشترك‌ جمعي‌ موجب‌ وحدت‌ سياسي‌ و در نتيجه‌ تشكيل، تداوم‌ و مشروعيت‌ يك‌ دولت‌ مي‌گردد. هر گاه‌ جامعه‌اي‌ ايده‌آلي‌ نداشته‌ يا پيوند دوستي‌ خود را با ايده‌آلش‌ از دست‌ داده‌ باشد، دچار اختلاف‌ و پراكندگي‌ شده‌ و در اين‌ صورت، تاريخ‌ سه‌ نوع‌ برنامه‌ اجرايي‌ جلو روي‌ اين‌ جامعه‌ قرار داده‌ يا مي‌دهد؛ يا در اثر حمله‌ نظامي‌ از خارج‌ متلاشي‌ مي‌شود (مانند حمله‌ مغول‌ به‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ و سقوط‌ تمدن‌ اسلامي)؛ يا مجذوب‌ و مرعوب‌ ايده‌آل‌ بيگانه‌ و وارداتي‌ مي‌شود (مانند نفوذ فرهنگ‌ مادي‌ غرب‌ به‌ جهان‌ سوم‌ و جهاني‌ شدن‌ اقتصاد و سياست‌ و فرهنگ‌ غربي)؛ سومين‌ راه‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ خود بيايند و به‌ خويشتن‌ خويش‌ بازگردند و ايده‌آل‌ اصيل‌ و حقيقي‌ در آن‌ها بذرافشاني‌ شود.32

‌            ‌بنابراين، بعد از بازگشت‌ به‌ خويش، اولين‌ مرحله‌ از حركت‌ انقلابي‌ يا اصلاحي‌ هر جامعه‌ رسيدن‌ به‌ وحدت‌ فكري‌ است. لذا «انقلاب‌ فرهنگي‌ و تربيتي» (جهاد اكبر) اولين‌ قدم‌ ضروري‌ است‌ كه‌ البته‌ وجودش‌ در مراحل‌ بعد نيز ضرورت‌ دارد. مراحل‌ بعدي‌ «انقلاب‌ سياسي‌ - اجتماعي»، «استقراردولت‌ جديد»، و «استمرار، حفظ، تقويت‌ و گسترش‌ مشروعيت‌ دولت» مي‌باشد.

‌            ‌بدين‌ ترتيب، هر گاه‌ جامعه‌اي‌ از مسير «خلافت‌ عمومي» خداوند خارج‌ شده‌ و دچار اختلاف‌ و پراكندگي‌ شود، يا ايده‌آلي‌ ندارد و يا ايده‌آل‌هاي‌ بيگانه‌ و محدود و منافي‌ با فطرت‌ الهي‌ انسان‌ اختيار كرده‌ است. در اين‌ صورت، وظيفه‌ انسان‌هاي‌ كامل، بيدار كردن، آگاهاندن، اصلاح‌ و در نهايت‌ «انقلاب»33 با ياري‌ و مساعدت‌ مردم‌ است. اين‌ قاعده‌اي‌ كلي‌ است‌ كه‌ شهيد صدر با استفاده‌ از متون‌ ديني‌ آن‌ را براي‌ كل‌ تاريخ‌ جوامع‌ بشري‌ استخراج‌ و استنباط‌ مي‌كند.

‌            ‌شهيد صدر، بر اساس‌ مباني‌ فوق، تشكيل‌ دولت‌ اسلامي‌ را به‌ دو جهت‌ تكويني‌ و تشريعي‌ ضروري‌ مي‌داند:

‌            ‌الف‌ - ضرورت‌ تكويني: دولت‌ بهترين‌ وسيله‌ براي‌ تحقق‌ خلافت‌ عمومي‌ بشر در زمين، و تنها راه‌ بشريت‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ جامعة‌ متكامل، متحد، صالح‌ و با سعادت، ايجاد دولت‌ بر اساس‌ مباني‌ اسلامي‌ است.

‌            ‌ب‌ - ضرورت‌ تشريعي: از اين‌ ديدگاه، دولت‌ اسلامي‌ براي‌ اقامة‌ حدود الهي، ادامة‌ خط‌ نبوت‌ و امامت‌ و حفظ‌ و گسترش‌ دين‌ الهي‌ ضروري‌ است؛ زيرا بدون‌ وجود دولت‌ اسلامي‌ نهادها و هنجارهاي‌ غيردينيِ‌ مسلط، اجازة‌ شكل‌گيري‌ هنجارها و روابط‌ اجتماعي، اقتصادي‌ و سياسي‌ ديني‌ را نمي‌دهد و به‌ همين‌ دليل، حركت‌ انبيا همواره‌ حركتي‌ انقلابي‌ در جهت‌ دگرگون‌ ساختن‌ ارزش‌ها، نهادها، ساختارهاي‌ فرهنگي، سياسي، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ بوده‌ است‌ و در اين‌ راه، خود اولين‌ دولت‌ها را با كمك‌ مردم‌ ايجاد كرده‌اند و تعداد زيادي‌ از آن‌ها مانند داود و سليمان8 خود مسئول‌ دولت‌ بودند و برخي‌ از پيامبران‌ نيز نظير حضرت‌ موسي7، همة‌ زندگي‌ خود را در تلاش‌ براي‌ اين‌ منظور به‌ سر رساندند.

‌            ‌شهيد صدر مي‌نويسد:

حضرت‌ محمد6 توانست‌ كوشش‌هاي‌ اسلاف‌ پاك‌ خويش‌ را به‌ ثمر رساند و بهترين‌ و پاك‌ترين‌ نمونة‌ دولت‌ را در طول‌ تاريخ‌ ايجاد كند. دولتي‌ كه‌ به‌ حق، نقطة‌ عطف‌ بزرگي‌ در تاريخ‌ بشريت‌ شد و تجسم‌ كامل‌ مبادي‌ يك‌ دولت‌ صالح‌ گرديد.34

ب) نظريه‌ دولت‌ از ديدگاه‌ شهيد صدر؛

‌            ‌در ابتداي‌ اين‌ مقاله‌ گفته‌ شد رابطه‌ صحيح‌ برقرار كردن‌ بين‌ طبع‌ بشر و دولت، در تبيين‌ نظريه‌اي‌ منطقي‌ درباره‌ دولت‌ (به‌ عنوان‌ نماد قدرت‌ عمومي‌ جامعه) نقش‌ اساسي‌ دارد. نظريه‌پردازاني‌ كه‌ به‌ سرشت‌ بشر بي‌اعتماد و نسبت‌ به‌ توانايي‌هاي‌ طبع‌ انسان‌ بدگمان‌ هستند، معمولاً‌ بر تمركز سياسي، نظم‌ سياسي، حاكميت‌ و اقتدار فراگير دولت‌ تأكيد مي‌كنند، اما نظريه‌پردازاني‌ كه‌ بر مفاهيمي‌ چون‌ حاكميت‌ مردمي‌ و مشاركت‌ آنان‌ در چهارچوب‌هاي‌ سياسي‌ نامتمركز تأكيد دارند، معمولاً‌ دربارة‌ طبع‌ انسان، داراي‌ نظر خوش‌بينانه‌تري‌ هستند.

‌            ‌چنين‌ متفكريني‌ بر اين‌ باورند كه‌ آدميان‌ مي‌توانند بدون‌ وجود دستگاه‌ اجبار فراگير، به‌ صورتي‌ خودمختارانه، مسئولانه‌ و پرهيزگارانه‌ زندگي‌ كنند.35 بي‌شك شهيد صدر با تبيين‌ «نظريه‌ خلافت‌ و جانشيني‌ عمومي‌ انسان‌ در جهان‌ به‌ نمايندگي‌ از جانب‌ خداوند»، مردم‌ را در اوج‌ قدرت‌ و دارا بودن‌ حقوق‌ سياسي، اقتصادي، فرهنگي‌ قرار مي‌دهد و با واقع‌بيني، زندگي‌ خودمختارانه، مسئولانه‌ و پرهيزگارانه‌ را، بدون‌ هدف‌گيري‌ الگوي‌ حقيقي‌ برتر و بدون‌ وجود «خط‌ شهادت‌ و گواهي» و بدون‌ جهاد اكبر در كنار جهاد اصغر و بدون‌ لحاظ‌ «امانت» بودن‌ حاكميت‌ مردم، خيالي‌ باطل‌ مي‌داند (تاريخِ‌ دو قرنِ‌ اخيرِ‌ جامعه‌هايِ‌ غربيِ‌ مد‌عيِ‌ حاكميتِ‌ مردمي، واقع‌بيني‌ اين‌ شهيد بزرگوار را به‌ وضوح‌ به‌ اثبات‌ مي‌رساند).

1 - نقد نظريه‌ ليبرالي‌ دولت‌

‌            ‌جوامع‌ غربي‌ كه‌ الگوي‌ محدود «بهشت‌ مادي» و «رفاه» را به‌ عنوان‌ هدف‌ نهايي‌ خود برگزيده‌اند، نظرية‌ دولت‌ خويش‌ را بر اساس‌ اقتصاد سياسي‌ كلاسيك‌ كه‌ ميراث‌ آدام‌ اسميت‌ و ديگران‌ است‌ قرار داده‌اند. دولت‌هاي‌ ليبرال‌ كلاسيك‌ قرن‌ نوزدهم‌ تحت‌ تأثير شديد «اقتصاد سياسي» كلاسيك‌ قرار داشتند. اقتصاد سياسي‌ در اين‌ دوران‌ (با توجه‌ به‌ گسترش‌ طبقه‌ بورژوايي‌ صنعتي‌ و تجاري‌ و قدرت‌ فرهنگ‌سازي‌ مادي‌ آن) به‌ تعبير كارل‌ ماركس‌ يك‌ جنبه‌ را تشكيل‌ نمي‌داد، بلكه‌ اقتصاد سياسي‌ خود «آناتومي» جامعه‌ مدني‌ بود؛ يعني‌ در اين‌ دورانِ‌ سرمايه‌داري، «اقتصاد» در داخل‌ فضاي‌ اجتماعي، به‌ عنوان‌ يك‌ «عامل» در ميان‌ عوامل‌ ديگر يا يك‌ هماهنگ‌ كننده‌ در ميان‌ بقيه‌ عوامل، عمل‌ نمي‌كرد، بلكه‌ به‌ گونة‌ خطرناكي‌ همه‌ چيز را به‌ تابعي‌ از خود تبديل‌ مي‌كرد و از استقلال‌ و اهميت‌ تمامي‌ عوامل‌ ديگر از جمله‌ مذهب، خانواده، نظام‌ منزلت‌ و ارزش‌ افراد، آموزش‌ و پرورش، تكنولوژي، علم‌ و هنر مي‌كاست.36

‌            ‌نظام‌ بازار آزاد و دست‌ نامرئي‌ آن‌ به‌ گمان‌ آدام‌ اسميت‌ و اقتصاددانان‌ كلاسيك، فرآيند همه‌ رفتارهاي‌ انساني‌ را قانونمند و تابع‌ نظم‌ و انضباط‌ خود قرار مي‌دهد و منافع‌ فردي‌ و مصالح‌ اجتماعي‌ را به‌ هماهنگي‌ مطلوب‌ خود مي‌رساند. بدين‌ ترتيب، يكي‌ از وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ها در طول‌ تاريخ‌ كه‌ حفظ‌ همبستگي، هماهنگي، و همگن‌سازي37 و به‌ زير سيطره‌ درآوردن‌ اتباع‌ خويش‌ بوده‌ و مي‌باشد، در اين‌ نظريه‌ به‌ جامعه‌ مدني‌ بورژوايي‌ و ابزار آن‌ يعني‌ «نظام‌ طبيعي‌ بازار آزاد»، واگذار مي‌شود و جاي‌ اين‌ سؤ‌ال‌ باقي‌ است‌ كه‌ در اين‌ صورت‌ وظيفه‌ دولت‌ چيست؟

‌            ‌اقتصاد سياسي‌ كلاسيك‌ وظايف‌ دولت‌ را در سه‌ اصل: عدالت‌ منفي38 (دادگستري)، امنيت‌ و امور عمومي‌ (كالاهاي‌ عمومي) محدود مي‌كرد. اصل‌ «آزادي‌ اقتصادي» و نظام‌ طبيعي‌ بازار، مستلزم‌ اصل‌ «عدم‌ مداخله‌ دولت» در فرآيندهاي‌ توليدي‌ و اقتصادي‌ بود. مديريت‌ و تصدي‌گري‌ اقتصادي‌ دولت‌ كه‌ در قرون‌ شانزدهم‌ تا هجدهم‌ شيوع‌ يافته‌ بود، در قرن‌ نوزدهم‌ به‌ ويژه‌ اواسط‌ آن‌ كاهش‌ يافت. با وجود اين، دولت‌هاي‌ ليبرال‌ كلاسيك‌ اروپا در اواخر قرن‌ نوزدهم‌ و اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ با بحران‌ مشروعيت‌ مواجه‌ شدند. البته‌ آنان‌ در كوتاه‌ مدت‌ توانستند با تكيه‌ بر دست‌آوردهاي‌ جهان‌گشايانه‌ و استعماري‌ يا جنگ‌ جهاني‌ اول‌ (كشمكش‌هاي‌ دولت‌هاي‌ اروپايي‌ با يكديگر) كشتي‌ مشروعيت‌ خود را به‌ ساحل‌ امن‌ بكشانند؛ اما در بلندمدت، چارة‌ كار، دولت‌هاي‌ مداخله‌گر در امور اقتصادي‌ يعني‌ دولت‌هاي‌ «رفاه‌ اجتماعي» بود.


 

مربوط به بحث :   اقتصاد اسلامي



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 8:57 AM | نظرات (0)