بر طالع من حک شده دیوانه بودن

بر طالع من حک شده دیوانه بودن
با عقل و جمع عاقلان بیگانه بودن
قسمت نشد که پای تو آتش بگیرم
توفیق میخواهد مگر پروانه بودن ؟؟

ادامه مطلب

بر طالع من حک شده دیوانه بودن
با عقل و جمع عاقلان بیگانه بودن
قسمت نشد که پای تو آتش بگیرم
توفیق میخواهد مگر پروانه بودن ؟؟


شکر خدا که اهل دعا لطف می کنند
فرقی نمی کند، همه جا، لطف می کنند
اینجا اگر یکی دو درم را طلب کنیم
پر می کنند کیسه ی ما، لطف می کنند


هر آنچه ناشدنی هست با حسن بشود
دَمی که حضرت مُشکل گُشا حسن بشود
به حُسنِ خُلق شود بین مردمان مَشهور
کسی که بارِ لبـش ذکر”یا حَسن”بشود
اسیر حُسن کس دیگری نخواهد شد
کسی که دلبرش از ابتدا حسن بشود
به دست قدرت خود چونکه قصد خلق کند
مُسلّم است که صُنـعِ خُدا حسن بشـود
هزار سبط دگر هم به مصطفی بدهند
همیــشه ، رابع اهل کسا ، حسن بشود
عزیز کرده ی خیرُ النّساست ، پس باید
عزیــز حضـرت خیرُ الـوَرا حسن بشود
به جز همان که اباالحُجّت است،در عالم
-ندیده ایم که جز مُجتبیٰ ، حسن بشود !
أخُ الکریم و إمام الکریم و إبن کریم-
-قسم به ذوالکرم ،آقای ما حسن بشود
به سینه ی احدی دست رد نخواهم زد_١
رواست صاحب این ادّعا حسن بشود
گدای لقمه ی نانی شدن ، شرافت ماست
شبی که بانی این سفره ها حسن بشود
شبی دقیق نظر کرده ایم و فهمیدیم
حسین نیز پس از حذف”یا”حسن بشود
میان این همه دلداده ی حسین،خوشیم
-به اینکه صاحب دلهای ما حسن بشود
گریز هرچه که روضه ست کربلاست ولی
گریز روضه ی کرب و بلا حسن بشود
.
که نوجوان یتیــمی بناسـت آخر کار
میان خون بزند دست و پا، حسن بشود
محمّد قاسمی

درعرش خیمه ای به نام حسن حق بنا کند
از یمن مقدمش به همه اجر عطا کند
حتماً خدا ز بردن نامش صفا کند
می بخشد هرکه را که حسن را صدا کند
ما یاکریمِ بیتِ کرم های مجتبی
سر می دهیم پای قدمهای مجتبی
نان از تو میرسد که به طبعم عسل شود
طعمِ طعام از نمکت بی بدل شود
هرجا کلام "حُسنِ حَسَن" شد مثل شود
صد مشکلم به گوشه نگاه تو حل شود
ای سفره دار دلبریت در کرامت است
انسان شدن به پیش نگاه تو راحت است
یک قطره گر رسد به عطایت شود دو رود
جاری ز چشم عاشقتان می شود، درود
از کف رها کنم به قدمهات هرچه بود
باید ز بارگاه ضریحت دگر سرود
قطعاً به دست شیعه حریمت بنا شود
بهتر ز کعبه و عرفات و منا شود
بالی بده، کبوتر جَلدت منم . . .همین
چرخی به گِردِ خاکِ مزارت زنم . . .همین
در خاطرم ضریحِ حسن می روم . . .همین
من زائرت به نیتِ مادر شوم . . .همین
مادر نگاه سمت مزار تو می کند
گلبوسه ای همیشه نثار تو می کند
علی احمدیان

او آمده تا نور به شب ها بخشد روح شرف و عشق به دنيا بخشد
او آمده تا باور وايمان و صفا همراه دو صد عاطفه برما بخشد
او آمده از صلح و محبت بي شك جاني ز ولا برتن تنها بخشد
آن سيد خوبان و بهشت آمده تا برمهر و وفا ارزش و معنا بخشد
او آمده با نام حسن در حسنش شوري به سرا پرده مولا بخشد
او رود زلالي ست كه درفصل عطش جود و كرم خويش به دريا بخشد
از لطف ، كريم اهل بيت عصمت ما را زكرم خدا به فردا بخشد
ميلاد امام مجتبي (ع) آمده است شادي به حريم دل ما آمده است

موكب باد صبا بگذشت از طرف چمن
تا چمن را پرنيانِ سبز پوشاند به تن
سبزه اندر سبزه بينى ، ارغوان در ارغوان
لاله اندر لاله بينى ، ياسمن در ياسمن
ساحت بستان ز فرّ سبزه شد باغ بهشت
دامن صحرا ز بوى نافه شد رشك ختن
نقش گل را آن چنان آراست نقّاش بهار
كز شگفتى ماندت انگشت حيرت در دهن
وه چه خوش بشكفته در گلزار زهرا نوگلى
كز طراوت گشته رويش رشك گلهاى چمن
ديده از نور جمالش روشنى يابد چو دل
بلبل از شوق وصالش در چمن نالد چو من
بلبل آن جا هر سپيده دم سرايد نغمه اى
در ثناى خسرو خوبان ، امام ممتَحن
از حريم فاطمه در نيمه ماه صيام
چهره ماه حسن تابيده با وجه حسن
ميوه بستان زهراء نور چشم مصطفى
پاره قلب علىّ بن ابى طالب ، حسن
در محيط علم و دانش آفتابى تابناك
بر سپهر حلم و بخشش كوكبى پرتو فكن
پرچم صلح و صفا افراشت سبط مصطفى
تا براندازد لواى كفر و آشوب و فتن
از شاعر محترم آقاى دكتر رسا

این چه شور است عزیزان كه بهر انجمن است
شـاد و خـرم دل یـــاران و بـه دور از مــحــن اسـت
هــر طـرف مـیگـذرم بـانـگ طـرب مـیشــنـــوم
زانـكـه مـیـلاد حـسـن نـور دل بـوالـحـسـن اسـت
دخـتــر خـتــم رســولان پـــســـری آورده اســـت
كـه جـمـالـش حـسـن و نـام نـكـویش حسن است
ســروی آزاد عــیـــان گـشـتـه كــه از خـرمیـش
جـلـوه بـاغ بـهـشـت است و صفای چمن است
شـهــر یـثـرب شـده فـرخـنـده ز مـیــلاد حــســن
وز تـجـلـی رخ او بـر مـه و خور طعنه زن است
تـهـنــیـت گــوی مــلائــك بـه زمــیــن آمـــدهانـد
كه فضا خوش نفس از مشگ و عبیر ختن است
شـیــعــیــان شــاد و فـرحـنـاك ز مـولـود حسن
شادمان خاطـر سرگشته هر مرد و زن است
صـبــر ایــوب فــرامـوش شــد از خــاطــرههــا
دیـده خـلـق جـهـان خـیره به صبر حسن است
پـســر فــاطــمـه از مــهــر بــه یــاران نـظــری
دیـدههـا سـوی تـو ای دلـبـر شیرین سخن است
تـو «حـیاتی» چه غـم از وحشت محشـر داری
كـه حـسـن روز جـزا دافـــع رنـج و مِـحـن اسـت
"حیاتی"

نور خدا نخله ى سینا، حسن
هوش ربا، از دل موسى حسن
نغمه ى داوود از او پر ز شور
راز شفا بخشى عیسى حسن
داد سلامش، ز ادب چون خلیل
كرد سلام آتش او را حسن
نوگل و ریحانه ى ختم رسل
شاخه ى پر سایه ى طوبى حسن
یاسمن سرو قد سبز پوش
سیم تن گلرخ زیبا حسن
بنده ى محبوب خدا مجتبى
روشنى دیده ى زهرا حسن
در صفت جود یدالله را
آیت كبرى، ید بیضا حسن
شاه جوانان بهشت برین
سبط نبى فاطمه سیما حسن
كفه ى شاهین ترازوى عشق
هست حسین بن على با حسن
هر دو به عرش عظمت گوشوار
سرخ حسین آمد و خضرا حسن
هر دو یكى، هر دو نكوتر ز خوب
چون حسنین اند دو همتا حسن
تا نشود این یك از آن، اشتباه
یاء حسین است در اینجا حسن
گر نبود كوچكى سن و سال
نام حسین است به معنى حسن
فرق حسین است و حسن حرف یاء
این حسن است، آن دگرى یا حسن
من كه «حسان» این همه دارم گناه
كیست پناهم دهد الا حسن
حبیب الله چایچیان (حسان)

آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است
افشانده غنچه گل سرخ از دهان یکی است
آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد
یاقوت خون زلعل لب او روان یکی است
آن لعل درفشان که زمرد نگار شد
داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی است
آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز
از فرق تا قدم شده آتش فشان یکی است
آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم
نگذاشته ز بال و پر او نشان یکی است
آن خضر رهنما که شد از آب آتشین
فرمانروای مملکت جاودان یکی است
آن نقطه بسیط محیط رضا که بود
حکمش مدار دائره کن فکان یکی است
آن جوهر کرم که چه سودا به سوده کرد
هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی است
چشم فلک ندیده بجز مجتبی کسی
شایان این معامله، آری همان یکی است
طوبی مثال گلشن آلعبا بود
ریحانه رسول خدا مجتبی بود
آیةالله غروی اصفهانی