سبط اکبر! به پیمبر چه شباهت داری

سبط اکبر! به پیمبر چه شباهت داری

نکند آمده ای قصد نبوت داری؟

بی سبب نیست که بر سجده می افتی هرشب

به روی شانه ی خود بار امامت داری

دست ما را تو گرفتی و رساندی به خدا

قمر چارمی و نور هدایت داری

عرض حاجت به کریمان سبب رشد گداست

ور نه آقا تو به این عرضه چه حاجت داری؟

قبل از آنی که بخواهیم به ما بخشیدی

صد برابر ز کریمان تو کرامت داری

حرف یک عمر بزرگیست نه یک بار و دو بار

سالیانیست به این سروری عادت داری

سروران مثل تو "ارباب" ندیدند حسن!

همه ماندند، چه لطفی به گدایت داری!

سور میلاد تو سی شب همه مان مهمانیم

چقدر پیش خدا ارزش و عزت داری

وجناتت سکناتت حرکاتت علوی

سهم ارث از پدرت، نور ولایت داری

تو که شاگرد علی بودی و هم رزم حسین

در همه فوت و فن رزم مهارت داری

با سرِ نیزه ی صلحت به دل کفر زدی

سپرِ صبر، و شمشیر سیاست داری

ترس محشر به دلم راه ندارد آقا

چون تو از مادر خود اذن شفاعت داری

 

داود رحیمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]

با چشم كریم تو، نشان داد كرم را

با چشم كریم تو، نشان داد كرم را

زیبایى حُسن همه ى لوح و قلم را

در وسعت باران كرامات تو پیداست

كرسى و فلك، دست تو دادند دلم را

در ماه خدا، مهر رخت جلوه گر آمد

تا اینكه نشاندى به دل خاك ،قدم را

عطر ملكوتى بقیع است كه پیچید

مدهوش كند تا كه عرب یا كه عجم را

تا ابر محبت به دل عاطفه گرم است

از ما بپذیر ،اصل كرم ؛این همه كم را

اى كاش براى تو سحرگاه همین ماه

با صاحب آدینه، بسازیم حرم را

 

محمد مهدی عبدالهی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:21 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باید که غزل هم ثمری داشته باشد

باید که غزل هم ثمری داشته باشد

بر حال خرابم اثری داشته باشد

با شعر فقط عرض ادب می کند این دل

بد نیست گدا هم هنری داشته باشد

ای کاش که آقای کریمان دو عالم

بر نوکر خود هم نظری داشته باشد

هرآنکه مشرف به بقیع می شود امشب

از غربت او چشم تری داشته باشد

حتی نگذارند که بر قبر غریبش

صحن و حرم مختصری داشته باشد...

 

محسن زعفرانیه


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:21 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سائلی که حلقه ی در را به وقتش می زند

سائلی که حلقه ی در را به وقتش می زند

دست صاحبخانه روزی سر به بختش می زند

ای گدا، بر حاتم این در سلیمان رو زده

نوح هم این آستان را بارها جارو زده

ای که محتاجی، بیا خوان طلب را پهن کن

خاک پای شاه شو، بال ادب را پهن کن

تا رسیدی پای در، لاترفعوا أصواتکم

در بزن، آرامتر، لاترفعوا أصواتکم

صبر کن آقا خودش در را به رویت وا کند

ابر رحمت، قطره ات را از کرم دریا کند

صاحب این خانه فضل الله یوءتی من یشاست

او کریم آل طاها، او حسن، او مجتباست

کیست این ماهی که بر او آسمان تعظیم کرد

ثروتش را با فقیران بارها تقسیم کرد

کیست این، فرزند وصل عادیات و کوثر است

در دلیری و شجاعت، حیدر ابن حیدر است

او که در جنگ جمل با تیغ ابرو آمده

روبرویش ناقه ی فتنه به زانو آمده

در مقام صبر او اندیشه حیران مانده است

از نظر بر حلم او احساس نالان مانده است

قامت ایوب از صبر حسن خم می شود

صلح او با غربت و تدبیر توأم می شود

روز محشر خود گواه محکم این مدعاست

مذهب شیعه، همانا درک صلح مجتباست

این امام مهربان از جنس نور و روشنی است

سینه اش، مثل حسین بن علی بوسیدنی است

سینه ای که مخزن اسرار مادر بوده و

شاهد آن کوچه و آزار مادر بوده و

کوچه ها، احساس او را هی به آتش می کشند

این مدینه، کوچه هایش آخر او را می کشند

کوچه ای تنگ و دلی سنگ و نگاه فاطمه

کشته او را خاطرات قتلگاه فاطمه

 

امیر عظیمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:20 PM ] [ مهدی گلشنی ]

تا نقاب از چهره ی زهراییش رد می شود

تا نقاب از چهره ی زهراییش رد می شود
لاجرم خورشید در کارش مردد می شود

هر کجا ساکن شود او خشت خشتش قبله است
گر حسن مقصود باشد خانه مقصد می شود

 

در شجاعت،در نجابت،در کرامت ذات او
اجتماع حیدر و زهرا و احمد می شود

کوری چشمان کفار حسود یثربی
بعد از او دنیا پر از نسل محمد می شود

چون یداللهی که شد آیینه حق در زمین
روی او ایزد نمای “دست ایزد” می شود

حُسن همراه حسن شد عزتش شدت گرفت
ضرب شد حرفی اگر در خود مشدّد می شود

هر که آمد دست پر برگشت بی چون و چرا
شایدِ سائل درِ این خانه باید می شود

“گر گدا کاهل بود” آقا پی او می رود
احتمال نا امیدی گدا رد می شود

در توازن نیست باهم کوه و کاه، اینجا ولی
بارها ثابت شده آقا بخواهد می شود

می رسد روزی که پیمانکار صحن مجتبی
آستان قدس شاهنشاه مشهد می شود

علی اکبر نازک کار


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در مدح تو باید که ببندیم دهان را

در مدح تو باید که ببندیم دهان را
وقتی که بریدند ادیبانه زبان را

ای آینه ی حُسن خدا، یوسف مصری
با آمدنت تخته کُند زود دکان را

 

بازار سرِ زلف تو از بسکه شلوغ است!
انگشت به لب کرده زلیخا صفتان را

وصف مژه ها وخَم ابروت مرا کشت!
زحمت نده صیاد دگر تیر و کمان را

با تکه کلافی به وصالِ تو رسیدم
زهرا به حسابم زده این سود کلان را

تا سفره ی احسانِ کرم خانه تان هست
سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را

زرتشت مسلمان شده ی چشم خمارت
انداختی از چشم همه دیر مغان را

ما بهتر از این روضه، بهشتی نشناسیم
بهتر که بچسبیم همین نقد جهان را

با طشت نگو،کوچه ی غم خونجگرت کرد
ترسم که به زینب برساند جریان را

وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای روی گلعذار تو یاد آور بهشت

ای روی گلعذار تو یاد آور بهشت
وی یک کرشمه در رخ تو دلبر بهشت

ای جلوه ای ز طلعت زیبای تو قمر
وی ماهتاب و شمس درخشان فر بهشت
ای زینت سما و سمک، لوح و والقلم
ای گوشوار عرش حق و گوهر بهشت

ای معنی کرم،کرم حق، کریم دین
ای شاه عشق وعاشقی ای سرور بهشت

ای صد هزار یوسف مصری به سجده ات
سر خیل گلرخان تویی ای مهتر بهشت

من ساکنم به کنج شبستان بخششت
ای جایگاهِ جود تو در بستر بهشت

امشب منم گدا وتویی منشا کرم
بنشسته ام ز بهر گدایی درِ بهشت

چون مرغکی شکسته پر و زخمی ام حسن
بال و پرم بده ز پر شهپر بهشت

امشب شب ولادت و من مست و سر خوشم
گویا که ساکنم به برِ داور بهشت


حسین رضایی(حیران)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]