از عشق و عاشقی چند ساله بنویسم

از عشق و عاشقی چند ساله بنویسم
و از نیاز خودم از پیاله بنویسم
قلم به دست گرفتم که شرح دل بکنم
زمین دور وبرم را ز اشک گل بکنم


دوباره نیمه ی ماه خدا دلم لرزید
نوا و صوت عجیبی در آسمآن پیچید

خبر رسیده که خیر عظیم در راه است
خبر رسیده که مردم کریم در راه است

من از طفولیتم کاسه لیس این خوانم
بزرگ گشته ام اینجا و از گدایانم

ندار و خانه به دوشم قرار من آقا
امید زندگیم اعتبار من اقا

چقدر سفره ی آقا برو بیا دارد
چه عزتی سر این سفره ها گدا دارد

ذلیل امده بودم عزیز دیر شدم
به لطف نان حسن عاقبت بخیر شدم

غذای بیت الحسن خورده ام که سیر شدم
فقیر امده بودم ببین امیر شدم

به زیر پرچم تو صاحب مقام شدم
به اسم نوکر این خانه احترام شدم

تو امدی و دو چشم حسود ها کور است
همان زنی که لعین است و پست منفور است

تو خنده کردی و بر شاعران غزل دادند
به خیل کاسه به دستان خم عسل دادند

حسن حسن ز روی این لبم نمی افتد
عجب حرارتی دارد تبم نمی افتد

تمام زندگیم را به تو بدهکارم
به جان مادرم آقا که دوستت دارم

شاعر:امیر علوی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

تو که باشی دگرم میل به بارانی نیست

تو که باشی دگرم میل به بارانی نیست
اشبه الناس به کردار تو انسانی نیست
ما گداییم و اگرچه که فراوانی نیست
و اگر رغبت بازار به ارزانی نیست
تا حسن هست، غم ما غم بی نانی نیست

ظاهر و باطن تو  هیبت و نام آوری است
سیرتت را همه گفتند که پیغمبری است
ماه پیشانی تو، حسرت حور و پری است
سر بازار تو آنقدر پر از مشتری است
چار فرسنگی دکّان تو دکّانی نیست

نور روی تو به شب حس سحرگاهی داد
و به مداح تو انگیزه ی مداحی داد
نوکری تو به ما هیمنه ی شاهی داد
تو به آنی دل ما را به فنا خواهی داد
اثر جذبه ی عشق تو ولی آنی نیست

هر که از تو بسراید سخنش می ارزد
هر که سرباز تو شد سر به تنش می ارزد
هر که همشهری تو شد وطنش می ارزد
کوبه ی خانه ی تو کوفتنش می ارزد
در تمنای وصال تو پشیمانی نیست

ما همه در پی اثبات مقام حسنیم
و مسلمان شده ی برکت نام حسنیم
خوش به حال همه ی ما که غلام حسنیم
رمضان ما همه مهمان امام حسنیم
لذتش جز به همین سفره ی مهمانی نیست

نام تو تا ابد از روز ازل می ماند
تو و دور تو گدا ...، مثل زحل می ماند
شهد شیرین لب تو به عسل می ماند
صحنه ی زلف تو به جنگ جمل می ماند
مثل ابروی تو شمشیر کسی جانی نیست!

جان عالم به فدای پدر محترمت
تو بگو یک کلمه جان علی "می خرمت"
عالمی شامل احسان و عطا و کرمت
در تماشای همان مقبره ی بی حرمت
"لذتی هست که در سجده ی طولانی نیست"

دم تو بود خدا حضرت عیسی را ساخت
قدر ظرف دل تو پهنه ی دریا را ساخت
سالها نان سر سفره ی تو ما را ساخت
باید آخر حرم یوسف زهرا را ساخت
غیرت هیچکسی، غیرت ایرانی نیست

 

مظاهر کثیری نژاد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شاعری دربه درم اهل غزل آبادم

شاعری دربه درم اهل غزل آبادم
"فاش میگویم و از گفته ی خود دل شادم"
"بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم"
"چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم"
"نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست"
این حسن کیست؟ حسین بن علی عاشق اوست


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:30 PM ] [ مهدی گلشنی ]

جلوه اش گاهی کریم العفو شد گاهی حسن

جلوه اش گاهی کریم العفو شد گاهی حسن
من گمان کردم عوض کرده ست خالق پیرهن

عقل را پای رسیدن نیست آنجایی که عشق
در مصاف تیغ ابرویش به تن دارد کفن

ابر لطفش در زمین نگذاشت فصلی جز بهار
از قدمهایش نمانده هیچ ردی جز چمن

چونکه او باشد شفیع ما به روز رستخیز
می شود بار گناه من به دوزخ طعنه زن

 صبحِ پیشانیِ او چون روز محشر سر زند
چاره ای بر ما نمی ماند به غیر از سوختن

کاسه ها لبریز خواهد شد اگر روزی شود
قطره ای از صبر او بین دو عالم سرشکن

حُسن رو کرد و "خیال" هستیم از دست رفت
در بساطم نیست چیز دیگری جز باختن

 

محمد بختیاری


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]

جلوه اش گاهی کریم العفو شد گاهی حسن

جلوه اش گاهی کریم العفو شد گاهی حسن
من گمان کردم عوض کرده ست خالق پیرهن

عقل را پای رسیدن نیست آنجایی که عشق
در مصاف تیغ ابرویش به تن دارد کفن

ابر لطفش در زمین نگذاشت فصلی جز بهار
از قدمهایش نمانده هیچ ردی جز چمن

چونکه او باشد شفیع ما به روز رستخیز
می شود بار گناه من به دوزخ طعنه زن

 صبحِ پیشانیِ او چون روز محشر سر زند
چاره ای بر ما نمی ماند به غیر از سوختن

کاسه ها لبریز خواهد شد اگر روزی شود
قطره ای از صبر او بین دو عالم سرشکن

حُسن رو کرد و "خیال" هستیم از دست رفت
در بساطم نیست چیز دیگری جز باختن

 

محمد بختیاری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

تویی که آینه در آینه شکوفایی

تویی که آینه در آینه شکوفایی
کریم هستی و از خانواده ی کرمی
 
تو از ثلاله ی احمد شفیع آل الله
همین بس است که تو از نواده ی کرمی

ابوتراب به تو افتخار کرده حسن
تو شاه زاده ی عشقی که زاده ی کرمی
 
تمام میکده ها پیش تو خمار شدند
شراب ناب بریز ای که باده ی کرمی
 
تو سفره داری و نان و نمک غذای خودت
تو سفره دار ترین مرد ساده ی کرمی

بگیر دست مرا چون که راه گم کردم
تو شاه راه هدایت به جاده ی کرمی

سید امیر حسین خوشرو


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

جلوه اش گاهی کریم العفو شد گاهی حسن

جلوه اش گاهی کریم العفو شد گاهی حسن
من گمان کردم عوض کرده ست خالق پیرهن

عقل را پای رسیدن نیست آنجایی که عشق
در مصاف تیغ ابرویش به تن دارد کفن

ابر لطفش در زمین نگذاشت فصلی جز بهار
از قدمهایش نمانده هیچ ردی جز چمن

چونکه او باشد شفیع ما به روز رستخیز
می شود بار گناه من به دوزخ طعنه زن

 صبح پیشانی او چون روز محشر سر زند
چاره ای بر ما نمی ماند به غیر از سوختن

کاسه ها لبریز خواهد شد اگر روزی شود
قطره ای از صبر او بین دو عالم سرشکن

حسن رو کرد و "خیال" هستیم از دست رفت
در بساطم نیست چیز دیگری جز باختن

محمد بختیاری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

درشجاعت در جسارت درمَثَل مِثلِ علی

درشجاعت در جسارت درمَثَل مِثلِ علی

تیغ در دستش گرفته در جَمَل مِثلِ علی

از دل یک خار می گیرد عَسَل مِثلِ علی

با تبر انداخت او صدها هُبَل مِثلِ علی

می زند بر لشکری با ذکر “یازهرا”حسن

سَنسَن آرام دل زهرای اطهر یا حسن

می خورم من مِی ز صهبای کریمان بیشتر

می گذارم پا به جاپای کریمان بیشتر

میروم اصلا به دنیای کریمان بیشتر

می سُرایم بهر بابای کریمان بیشتر

جز خداوند کریمش “لا کَریم اِلّا حَسَن”

سَنسَن آرام دل زهرای اطهر یا حسن

بر سر سفره بیا ما را جُزامی فرض کن

جان زهرا این گداها را جُزامی فرض کن

یا که اصلا کُلِّ دنیا را جُزامی فرض کن

سائِلِ بیمارِ تنها را جُزامی فرض کن

ای که روزه باز کردی با جُزامی ها حسن

سَنسَن آرام دل زهرای اطهر یا حسن

آخرش خاک حریمش را طلا خواهیم کرد

با عزیز فاطمه روضه به پا خواهیم کرد

کل آن جا را حریم مجتبی خواهیم کرد

گنبد از جنس خراسانی بنا خواهیم کرد

می شود ذکر تمام اهل این دنیا حسن

سَنسَن آرام دل زهرای اطهر یا حسن

 

علی مشهوری “مهزیار”


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]