بر عرش دوباره زیب و زین آمده است
بر عرش دوباره زیب و زین آمده است
محبوب رسول ثقلین آمده است
از کنگرۀ عرش به ذکر صلوات
گفتند حسینیان حسین آمده است
سید هاشم وفایی
ادامه مطلب
بر عرش دوباره زیب و زین آمده است
محبوب رسول ثقلین آمده است
از کنگرۀ عرش به ذکر صلوات
گفتند حسینیان حسین آمده است
سید هاشم وفایی
در ماه عسل مِی ز جنان می بارد
باران رطب ز آسمان می بارد
احسان خدا هم حسنی باریده
از عرش ستاره بر جهان می بارد
محمود ژولیده
رطب در رطب نوش ماه عسل را
شراباً طهورا مِی بی مثل را
از اینجاست ماه مبارک مبارک
که رو کرده قرصِ مه بی بَدَل را

وقتش رسیده تا حرمی دست و پا کنی
بعدش تو زائران خودت را جدا کنی
خود را برای نوکریت پروریده ام
وقتش رسیده تا دل ما را رضا کنی
آقا حرم بساز،دلم گرفته است
آقا حرم بساز دلی را دوا کنی
با عاشقانت همگی گریه میکنیم
مولا مدینه را تو اگر کربلا کنی
مثل غروب کرب و بلا میشود اگر
دور همی روضه اشکی به پا کنی
شاه غریب آل عبا یا ابن فاطمه
وقتش رسیده تا حرمی دست و پا کنی
گل با هزار ناز قدم بر چمن گذاشت
بلبل بنای مستی ی در انجمن گذاشت
جبرییل ، شاد آمد و در دامن رسول
قنداقه ای لطیف تر از نسترن گذاشت
برداشت ذره ی کمی از سرخی لبش
آن را به روی سنگ عقیق یمن گذاشت
تنها ازاوست عطر دل انگیز چون اثر
روی گلاب قمصرو مشک ختن گذاشت
تفسیر آیه آیه ی کوثر سه حرف شد
نام عزیز فاطمه اش را ، "حسن" گذاشت
پروردگار ناز حسن را خرید و بعد
دلهای شیعه را گرو پنج تن گذاشت
شاعر: سيد حسن رستگار
می شـود بــر دلـم عـبـــور کنـی
سـیـنـه را غــرق در ســرور کنـی
می شـود بــاز بـا عنــایــت خــود
کـــار و بـــار مـــرا تــو جــور کنـی

قلم به دست گرفتم به سوختن بنویسم
کنار سوختن سینه ساختن بنویسم
قلم به دست گرفتم پس از دو ماه حسینی
یکی دو روزه یِ آخر حسن حسن بنویسم
هزار مرتبه دستم بلند شد به گدایی
نشد برای کریم از نداشتن بنویسم
همیشه دست گدا را کشیده برده،چگونه
کنار خانه اش از رنج در زدن بنویسم
مدینه خون جگرت کرده مرد هاشمی ای کاش
از این به بعد برای تو از قَرَن بنویسم
به جای سنگ مزار و حرم رواست برایت
کنار خاک بقیع چند سینه زن بنویسم
فرو نشستن هفتاد و چند تیر سبب شد
دو تا قواره برای شما کفن بنویسم
به من نیامده از غصهء مگوت بگویم
همین بس است که از لختهء دهن بنویسم
شاعر: حسین قربانچه
مقصود عشق حس شعوری خدایی است
ابزار عشق عقل و دل کبریایی است
عشقی که ابتدای ازل ابتدای اوست
عشقی که مرز نقطه بی انتهایی است

ای خنده ملیح به لب های تو عسل
ای ذره ذره خاک کف پای تو عسل
ای صوت دلنشین تو تسبیح عالمین
وی کنیه همیشه بابای تو عسل

سوی تو می دوند سوار و پیاده، مست
هم راه مست، قافله ها مست ، جاده مست
دیدم که در میانه ی میخانه عالمی است
حتی شراب مست، سبو مست ، باده مست
