بحر رحمت را یکدانه گُهر پیدا شد
بحر رحمت را یکدانه گُهر پیدا شد
نخل عصمت را پاکیزه ثمر پیدا شد
مژده یاران که شب نیمه ی ماه رمضان
قرص خورشید به هنگام سحر پیدا شد

ادامه مطلب
بحر رحمت را یکدانه گُهر پیدا شد
نخل عصمت را پاکیزه ثمر پیدا شد
مژده یاران که شب نیمه ی ماه رمضان
قرص خورشید به هنگام سحر پیدا شد

شکر خدا به عشق شما مبتلا شدیم
روز ازل کبوتر بام شما شدیم
منت گذاشت بر سرمان از ازل خدا
با خانواده های شما آشنا شدیم

ما را گدایان کریمان می نویسند
گرد و غبار راه ایشان می نویسند
هرجا که آقایان خلقت سفره دارند
ما را فقیر لقمه ای نان می نویسند

در ماهِ خدا نور ولا آمده است
خنده به لب آل عبا آمده است
بر حیدر و زهرا و محمّد صلوات
میلادِ امام مجتبی آمده است
میلاد همایونی
میلاد همایونی دلبر شده است
هنگامه ی شادی مُکرّر شده است
آمد حسن و چشمِ محمّد روشن
حیدر پدر و فاطمه مادر شده است
ماه تمام
در نیمه ی ماه ، ماهِ تمام آمده است
عطرِ نفسِ گل به مشام آمده است
در خانه ی زهرا و امیر مومنان
اوّل پسر و دوّم امام آمده است
نیمه ماه
در نیمه ی ماهِ با صفای رمضان
ماهِ علی و فاطمه گردیده عیان
با یک نظرِ « لُولُوء مرجان » تو بخوان
آیاتِ « مَرَجَ البحرینِ یلتقیان »
حمیدرضا گلرخی
ای ضامن اجابت اشک و دعای ما
ای با تو زیر و رو شده حال و هوای ما
خورشید روی تو شده شمس الضحای ما
امشب کنار قبر تو خالی ست جای ما
عشق السلام ، یا حسن مجتبای ما

کسی که نیمه ی ماه از پسر گدایی کرد
مسلماً شب قدر از پدر گدایی کرد
به آستان رفیعت رسید آنکس که
به آستین خود از چشم تر گدایی کرد
به رویش عاقبت کار باز خواهد شد
فقط اگر که گدا پشت در گدایی کرد
برای مملکتی مثل باهنر بشود
کسی که نزد خدا با هنر گدایی کرد
دو دست نیمه ی این ماه از تو و با اشک
دو چشم آخر ماه صفر گدایی کرد
همیشه اوج گدایی ست سجده ات ، یعنی
به غیر دست و به جز چشم ، سر گدایی کرد
برای اشک محرم به روضه رو نزند
کسی که در رمضان هر سحر گدایی کرد
نگفته رفته خودش بیشتر به کرب و بلا
کسی که پیش حسن بیشتر گدایی کرد
ما سِوی شد سائلِ دستِ کریم
هستی ما هست از هستِ کریم
نیمه ی ماه خدا حس می کنم
بر سر خود گرمی دست کریم
برجمالش ماه هم سجده کُنَد
بسکه نورش هست برجَسته ، کریم
گر درون کوچه ای شد ازدحام
رو به روی خانه بنشسته ، کریم
سیل سائل ها اگر سویش روند
کی شود از بینوا خسته ، کریم؟!
بر درِ بیت الحسن دیدم که هست
حاتم طائی تهیدستِ کریم
فاش گویم بین اسماء خدا
ذکر من گردیده پیوسته : "کریم"
خاک پای آن کسی هستم که هست
خاک پا و واله و مستِ کریم
هفت پشت من تماماً بوده اند
سینه چاک و عبد دربستِ کریم
من که باشم که دم از حیدر زنم
بر علی گردیده دلبسته ، کریم
گر دل ما هست مجنون حسین
این دل ما را گره بسته ، کریم
آخرش آن یار می آید زراه
بعد از آن دارد دو گلدسته کریم
مهدی علی قاسمی
گرچه آخر کوله بارى از گُنَه شد بار من
شک ندارم چشم میبندد بر این بسیار من
مُفلِسان را با کریمان کارها دشوار نیست*
باز شد با دستِ او چندین گِره از کار من
یک بدهکارىِ کوچک خواستم تا حل کند
او نگاهى کرد و عُمرى سکّه شد بازار من
من فقط گفتم نمانم کاش روزى لنگِ نان
سفره ام را جاىِ خود، پُر کردْ او انبار من
بس که دارد خوش حسابى میکند با سائلش
نشنود در گوشِ خود یک بار هم اصرار من
با جُزامى ها شود او هم پیاله هم غذا
از خودش دارد خجالت میکشد رخسار من
هر زمانى بر لبش معمار گوید یا حسن
صاف بالا میرود تا انتها دیوار من
شاعر : مهدى کاشف
مُفلِسان را با کریمان کارها دشوار نیست(فیض کاشانى)
خاکِ این خانه زَرَش بیشتر است
لُطفَش از دور و بَرَش بیشتر است
کارِ ما دستِ کریمی باشد
که شلوغیِ سَرَش بیشتر است
