شوق قلم برای سرودن بهانه شد

شوق قلم برای سرودن بهانه شد
شعری لطیف شاکله ی یک ترانه شد

بازار عشق و عاشقیم رونقی گرفت
شکر خدا که زندگیم عاشقانه شد

در آسمان قلب من امشب ستاره ای
چشمک زنان برای علی شادمانه شد

دنیا در انتظار ورود کریم بود
دریا به پای مقدم سبزش روانه شد

در خانه ای که حضرت زهرا عروس شد
بار دگر تمام فضا شاعرانه شد

در سایه ی ولایت حیدر طلوع کرد
طفلی که پیش از آمدنش نازدانه شد

از آیه های حضرت حق اینکه جبرییل
نامش حسن نهاد و حسن بی کرانه شد

در صورتش کریمی او موج می زند
اصلا حسن برای کرم یک نشانه شد

امشب حسن بخوان و دلت را جلا بده
نام مبارکی که به دل جاودانه شد

«خادم» نوشت یا حسن و پر کشید و دید
قلبش برای خان کرم آستانه شد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

طــرب ِ مــاه خــدا طـلعت مـاه ِحـسن است

طــرب ِ مــاه خــدا طـلعت مـاه ِحـسن است
جمع اصحاب کسا چـشم بــه راه حـسن است
 
  جبـرئیل آمده با یک خبر از نام ، چه گفت ؟ 
چـهـره ی  منـبسط عشـق ، گـواه ِحسن است
 
  همه را حضرت خورشید ، بشارت داده است  
کـه  از انــوار مـن  این نور ، پگاه حسن است
 
چـه مبـارک سـحری ، نیـمه ی مـاه رمضان
کـهـکشان مـشـتری ِ نــازِ نـگاه حـسن است
 
"آسمان رشـک برد سـوی زمینی که برآن"
 قـدم صـدق و کـریمانه و جاه حـسن است 


( رضا محمدصالحی)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در مسير قدمت پلگ تري آوردم

در مسير قدمت پلگ تري آوردم
از براي نگهت بال و پري آوردم

آسمان فرش رهت شد، به زمين آوردت
من هم از دور به راهت گذري آوردم

اشك مادر به گُلِ چهره ي حيدر مي گفت:
كـوري چشم حسودان قَـمَري آوردم

نمكِ چهره تو كار دوصد يوسف كرد
كه چنين وقت نگاهِ تو سري آوردم

ياكريمي به سر بام شما مي گردم
دور تو چرخ زنم گر هنري آوردم

ديد سائل چقدر رزق شما پربار است
گفت: رفتم به سرايش گهري آوردم

با وجود تو خدا را همه جا بشناسند
كه خدا گفته به عالم اثري آوردم

با غلامان به سرِ سفره نشستي آقا!
سفره ي نانِ كمي در سحري آوردم

نامِ زيباي "حَسَن" قلب مرا لرزانده
بر سر راه گناهان سپري آوردم

به خدا گوشه ي چشم تو عطا مي بخشد
به خدا روي سياهي به دري آوردم

پسر ارشد زهرا چقدر آقايي!
از سرِ سفره ي لطفت سَفَري آوردم

دستِ لطفت سَحَرِ كرب و بلا مي بخشد
هركه دارد هَوَسش را، خبري آوردم

بار ديگر به سرِ جنتِ تو منتِ توست
از ارادت به درِ تو، ثمري آوردم

 

علی احمدیان


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سفره دار خانه ی زهرا حسن

سفره دار خانه ی زهرا حسن
اولین شیر نر مولا حسن
ذکر لبهایم همیشه یا حسن
می پرم تا آسمانها با حسن

سر در جنت نوشته این سخن
یا الهی یا کریم و یا حسن

خاک پایش سرمه ی چشمان ما
روضه های او شده رضوان ما
ما همه عبدیم ، او سلطان ما
نذر زینب خواهرش این جان ما

جانشین مرتضی باشد حسن
خُلق و خوی مصطفی باشد حسن

مرغ روحم روی بام مجتبی
گشته از جان صید دام مجتبی
میدهد هر دم سلام مجتبی
میزند باده ز جام مجتبی

عاشق زلف سیاهش گشته ام
من مسلمان نگاهش گشته ام

جان فدای این همه احسان او
صد سلیمان ریزه خوار خان او
کل هستی در ید فرمان او
ایل و اجدادم همه قربان او

فخر دارد حضرت زهرا به او
رفته قاسم چهره اش تنها به او

انبیا را رهنمایی کرده است
عاشقان را کربلایی کرده است
از خدا هم دلربایی کرده است
از دلم عقده گشایی کرده است

صبح محشر کار ما با مجتباست
ذکر لبهایم فقط یا مجتباست

کور گردد تا که چشمان حسود
گفت احمد بر محبانش درود
آن زمانی که حسن آمد وجود
باب رحمت را خدا بر ما گشود

با ولایش عشق بازی میکنم
در دو عالم سرفرازی میکنم

از طفولییت رحیمش خوانده اند
بارها او را کریمش خوانده اند
صاحب علم و حلیمش خوانده اند
مهربان با هر یتیمش خوانده اند

در قیامت هم قیامت می کند
حب او ما را کفایت می کند

ابراهیم لآلی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باید بنویسند اویس قرن هستم…

باید بنویسند اویس قرن هستم…
در کنج قفس نیز به فکر چمن هستم
در پای تو هرچند که دور از وطن هستم
من را بنویسید گدای حسن هستم
من جیره خوره سفره هر سال کریمم
من سائل دربارم و دنبال کریمم
چشم همه ی اهل کرم تر شده امشب
دست همگان خیره به این در شده امشب
در بیت علی خانه منور شده امشب..
حیدر پدر و فاطمه مادر شده امشب..
وقتی که خوده حضرت خانم کریم است
قطعا پسر اول این قوم کریم است
در کودکی ات فاطمه قربان تو میرفت
جبریل پرش گوش به فرمان تو میرفت
کافر برسد بر تو مسلمان تو میرفت
در خانه ی مسکین؛ چقدر نان تو میرفت
هستند دخیل تو تمامی مدینه
حتی به تو دل بسته جذامی مدینه
هرچند شکستند دل مادریت را
دیدند گدایان هنر زرگری ات را
دارم بخدا حسرت این پادری ات را
نازم به تو و ناز گدا پروری ات را
از بسکه سرای تو به روی همه وا بود
دور و برت همیشه پر از خیل گدا بود
من هرچه کشیدم همه از داغ فراق است
گرچه وطنم گوشه ای از خاک عراق است
هر سینه عشاق برای تو رواق است
تصویر بقیع تو مزین به اتاق است
یک لفظِ”نه” هرگز ز دهان تو نیامد
دریبن کریمان کرمت هست زبان زد
از غربتت آقا دل من تاب ندارد
وقتی که بقیع مسجد و محراب ندارد
باید که بمیرم حرمت باب ندارد
چون مشهد ما حوض چه ی آب ندارد
گفتم که بگویم حرمت… آه کشید
من دور و بر قبر تو جز خاک ندیدم
هرچند که هستند از این شیره ی جانت
قربان حسین اند تمام پسرانت
هر چند که سم زخم نموده است زبانت
دیگر چه کسی پا زده بر روی دهانت…؟؟؟؟

حامد جولازاده


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کسی که درشجاعت داستانی چون جمل دارد

کسی که درشجاعت داستانی چون جمل دارد
بگو ضرب الاجل اصلا چه ترسی از اجل دارد

کسی که حاتم طایی مریدش بوده قبل از او
کسی که در کریمی سبقه از روز ازل دارد

 

عجم از ابروانش داستان های کمان گیران
عرب از چشم های او دوتا ضرب المثل دارد

میان چشم های او چه «عشقی» میشود«آباد»
به روی سر تماشا کن چه «تاجی» در«محل» دارد

شده خیرالامور بین ارباب و خودحیدر
حسن یعنی فقط خیرالنساء، خیرالعمل دارد

برای کربلا سوی برادر هدیه‌ها برده
میان هدیه‌هایش هم قصیده هم غزل دارد

هم عبدالله را در گودی گودال آورده
هم اینکه نجمه را درپیش زینب روی تل دارد

تمام کربلا ازاوست بعد از قاسمش درظهر
هراسبی راکه میبینم به نعل خود عسل دارد

کسی که بی حرم بوده به فکر بی کفن بوده
حسن ازجنس عبدالله برتن راه حل دارد

عجب از تشت دارم یا جگر را میشود مهمان
ویا مانند آغوشی سری را در بغل دارد

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آیت عظمیٰ علیّ و محشر کبریٰ حسن

آیت عظمیٰ علیّ و محشر کبریٰ حسن
عالی و اعلا علیّ و والی و والا حسن

حبل محکم مرتضی و بهترین دم مجتبی
عروه الوثقی علیّ و واژه ی زیبا حسن

“سوره ی انسان”علیّ و “سوره ی یٰس”حسن
عَلّمَ الاَسما علیّ و أحسنُ الاَسماء حسن

حاکم خلقت علیّ و شافع أمّت حسن
قادرِ مطلق علیّ و مالک دلها حسن

زینت دوش رسول الله هستند این دوتن
جان پیغمبر علیّ و دلبر طاها حسن

اوّلین نور دل صدّیق اکبر مجتبیٰ ست
اوّلین دردانه ی صدّیقه ی کبریٰ حسن

ذکر پرواز ملک تا آسمان هفتمین
سرّ معراج نبی در لیله الاسرا حسن

در عطوفت،در جلالت،درشُکوه و مرتبت
آینه گردان که نه ، آئینه ی زهرا حسن

در جَمَل بر عالمی این نکته ثابت شد که هست
رونوشتِ حیدر کرار در دنیا حسـن

بشنو از روح الامین که : لافتیٰ الاّ علی
بشنو از روح القُدُس که : لافتیٰ الاّ حسن

ثانی إِثنَیْــنِ رسول الله در زهد و وَرَع
در کرامت چون کرام الکاتبین ، یکتا حسن

بی کسی،غربت،تحمّل،صبر،داغی بر جگر
تک تک این واژه ها را می شود معنا حسن

چاه مخصوص غم مولاست که در بین طشت
ریخت همراه جگر، درد دل خود را حسن

بین کوچه ، بین خانه ، بین مسجد ، در سپاه
هرطرف رو می کنم تنها حسن، تنها حسن

او گذشت از سهم خود تا ذکر ما این گونه شد
یا حسین و یا حسین و یا حسین و یا حسن

خورده بر تابوت او هفتاد چوب تیر و هست
پیشواز ظهر خون آلود عاشورا حسن

محمدقاسمی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]