اگر که باب کرَم را کریم باز کند

اگر که باب کرَم را کریم باز کند

تمام شهر مرا «یاکریم» باز کند

نمی‌شود پس از آن بسته هیچ‌وقت

آن در که در جوابِ تقاضا کریم باز کند

ببندد آخرِ سر دست خالیِ خود را

همین‌که دست به اعطا کریم باز کند

به لب نیامده حتا، دعاش می‌گیرد

چنان‌که دست به بالا کریم باز کند

گره گشودن از این دست هیچ مشکل نیست

گره از ابروی خود تا کریم باز کند

جواب می‌دهد از جانبش به بذل خدا

لبی اگر که به نجوا کریم باز کند

بهانه‌ای‌ست به دیدار او، طلب، شاید

به ما نگاهِ تماشا کریم باز کند

به روز حَشر حساب از گدای خود نکِشد

بگو که نامه‌ی ما را کریم باز کند

 

امیر اکبر زاده


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای از تمام گلستانها، گلخنده ی تو فریباتر

ای از تمام گلستانها، گلخنده ی تو فریباتر

زیباست ماه صیام اما، با روی ماه تو زیباتر

صبح بهار دل انگیزی، پایان رخوت پاییزی

از شوق دیدن رویت نیست، از چشم فاطمه دریاتر

ای آنکه عطر خدا داری، حُسن محمد مختاری

مولا فقط ز تو مولاتر، زهرا فقط ز تو زهراتر

کی دیده مسجد پیغمبر، صوتی ز صوت تو زیباتر

یا از نماز تو شیرین تر، یا از دعای تو گیراتر

با هر غریبه ی درمانده، گفتند دوست و دشمن

در کل شهر مدینه نیست، از سفره ی تو مهیاتر

وقتی که تیغ به کف داری، تکرار حیدر کرّاری

یک ضربه خرج جمل کردی، از این معادله بالاتر؟

باید درایت حق را دید، در فتحنامه ی بی مثل ات

تنهای از همه تنهاتر! ، دانای از همه داناتر!

شبهای کوفه ی بی مولا، کی دیده دست کریمی را

از دست فضل تو پنهان تر، از دست لطف تو پیداتر

حتی نبوده کسی یارش، در پای سفره ی افطارش

آیا مگر چه کسی بود از، آقای شعر من آقاتر؟

از شرق حادثه می تابد، خورشید حُسن حسن یک صبح

آنروز در همه عالم نیست، از گنبد تو مطلاتر

 

حامد اهور


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

نشنیده است از او احدی از قدیم، نه

نشنیده است از او احدی از قدیم، نه

در پاسخ فقیر و اسیر و یتیم، نه

فرزند اصل جاذبه و دافعه است او

نیمی برای خلق بلی هست و نیم نه

هربار رفته گرم پذیرای او شده

نشنیده است از سر زلفش نسیم نه

با ابروان خویش گره باز می کند

حتی اگر به چشم بگوید کریم نه

قهر کریم نیز به معنای آری است

معناش می شود بله در این حریم نه

ما را حواله کرده به دست برادرش

ما را نگاه کرده ولی مستقیم نه

هرکس عطا نکرد مهم نیست پیش ما

سخت است از کریم ولی بشنویم نه

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

نیمه ی ماه خدا شد ، ماه پیدا میشود

نیمه ی ماه خدا شد ، ماه پیدا میشود

میرسی از راه و راه از چاه پیدا میشود

بر در این خانه حتما راه پیدا میشود

آری اینجا هم گدا هم شاه پیدا میشود

 

تا خدا یک جلوه بنماید حسن را آفرید

ظاهرا یک جا دوباره پنج تن را آفرید

 

در مسیرت هر کجا پا می نهی ،دل ریخته

بس که حسن بی حساب از آن شمایل ریخته

زود پیدا میشوی هرجا که مشکل ریخته

دور تا دور شما همواره سائل ریخته

 

آسمان ها را نمک پرورده ات میساختی

هر زمانی هر کجا که سفره می انداختی

 

خیل عشاقیم بر ما تهمت دیوانه چیست

صید تو بودن فقط عشق است آب و دانه چیست

لطف تو دریاست دیگر کاسه و پیمانه چیست

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست

 

گر گدا کاهل بود هم تو کرامت میکنی

سائلت را از کرم غرق خجالت میکنی

 

چه کسی گفته که دستان شما در بند بود

لال باد آنکه بگوید صلح تو لبخند بود

صلح تو جنگ است از این حیث بی مانند بود

دشمنت هرگز نفهمیده ست ، یک ترفند بود

 

کربلایی را میان صلح خود طی کرده ای

این تو بودی در جمل فتنه را پِی کرده ای

 

هر زمانی غیر تو بر هرکه رو انداختم

زود شرمنده شدم یعنی تو را نشناختم

زندگی را برده ام چون که به تو دل باختم

در خیال خود برای تو حرم ها ساختم

 

عاقبت قر تو هم دارای گنبد میشود

عاقبت روزی مدینه مثل مشهد میشود


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

همین که رزق شب ما دعای حیدر شد

همین که رزق شب ما دعای حیدر شد

زمان فیض گدا زاده ها مقدر شد

 

ز شوق تا سحر آنقدر پر زده جبریل

که کوچه های مدینه تماماً از پَر شد

 

تبرکی خدیجه در آسمان چرخید

همین که فاطمه زمزم چشید و مادر شد

 

سلام خیل ملائک از آستانه عرش

به اولین نوه ی خانه ی پیمبر شد

 

به دست حور الامین تا که جان شد صدقات

صدای گریه ی کودک بلند شد ، صلوات

 

خدا که هوش مرا برده از دعای حسن

کشانده پای لبم را به خاک پای حسن

 

اگرچه پُر شده دستم همیشه حرفی نیست

عطا اگر نکند هم منم گدای حسن

 

بنای کار کرامات حق به هم میریخت

اگر که بود کس دیگری به جای حسن

 

به سبزی قدمش غبطه میخورد جنت

اگر کشیده شود بر زمین عبای حسن

 

منم جذامی شهری که شهریارش اوست

پیاده آمدم اینجا که سفره دارش اوست

 

هر آنکه جذبه ی عشق تو در بغل دارد

هزار چشمه ی احلی من العسل دارد

 

میان گور تنش در عذاب میلرزد

هر آنکسی که به تو عقده در جمل دارد

 

بگو که صلح تو اعلام جنگ کرب و بلاست

اگر کسی سر سوزن سر جدل دارد

 

از آبروی خودت کرده ای فقط انفاق

ولیّ امر حسینی بدون هیچ اغراق


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 تیر 1395  ] [ 9:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]