ای عشق ببین حال پریشانی ما را
ای عشق ببین حال پریشانی ما را
ای شوق نشان آتش حیرانی ما را
ای شور بیاور میِ توفانی ما را
تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را

ادامه مطلب
ای عشق ببین حال پریشانی ما را
ای شوق نشان آتش حیرانی ما را
ای شور بیاور میِ توفانی ما را
تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را

مي شوم اشك در اين قافيه دريا دريا
مي روم آخر اين باديه دريا دريا
آمدم در گذري كه شده مجنون مجنون
مي نويسم لب اين حاشيه ليلا ليلا

اگـــــــــر یک تبســــــم حسن مــی شدیم
مــــــــــــرید خصال حسن مـــــــی شدیم
دل روشن اش را ورق مـــــــــــــی زدیم
و بــــــــا نــــــور او ، همسخن می شدیم
ز بــــــــوی کرامـــــــات او چـــون بهار
شکـــــــوفا و گل پیرهـــــن مـــــی شدیم
بــــــــه بــــــاغ جمــــــالش قدم می زدیم
شبــــــــــــی بلبل آن چمـــــن مـــی شدیم
بــــــــرای پــــــــــراکندن عطـــــــــر او
جهانـــــگرد ، چـــــــون نسترن می شدیم
چـــــو گیسوی عرفــــان ، به دست حسن
شکن ، در شکن ، در شکن مــــــی شدیم
بــــــــــرای تمـــــــــاشای صبر خـــــــدا
بـــــه گـــــــرد حسن ، انجمن مـــی شدیم
ز او مــــــی گرفتیم مــــــــــا مشق نــور
بــــــــه تعلیـــــم او ، شب شکن می شدیم
حسن فصـــل پیوند دل هــــــــای مـــاست
بدون حسن ، « ما » و « من » می شدیم
نبودیـــــــــــــم اگـــــــــر بسته ی مهر او
بـــــــه مـــــولا قسم ! ریشه کن می شدیم
حسن سیـــــــــــرتـــــــان ، وارث آدم اند
چه خوبست مــــا هم « حسن » می شدیم
نار و جنت قسیم می طلبد
شیعه خیرالنعیم می طلبد
بهر مستوری کلام الله
الف و لام و میم می طلبد
جمع خوبان قوم حق جمعست
این قبیله کریم می طلبد
امت حضرت رسول الله
بعد حیدر زعیم می طلبد
بعد مولا امامت امت
مجتبایی علیم می طلبد
تو طبیبی و من مریض توام
هر مریضی حکیم می طلبد
پدری مهربان و بخشنده
از خدا چه، یتیم می طلبد؟
وقف عشاق توست خلد برین
دشمن تو جحیم می طلبد
عماد بهرامی
دعای زنده دلان صبح و شام یا حسن است
که موی تیره و روی سپید با حسن است
مبین ز نسل حسن هیچکس امام نشد
به حُسن بینی اگر هر امام را، حسن است
حسین میشنوم هرچه یاحسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بی صدا حسن است
حسین نهی به قاسم دهد، حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است!
بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیه شیرخدا اباحسن است
تازه وارد هستم و نا آشنا
با کویر و بوی صحرا آشنا
عابری بی توشه ای درمانده ای
خسته و مسکین و از ره مانده ای

بارالها سینه را پر نور کن
شر شیطان را ز دلها دور کن
هر که بدبین است بر آل علی
یا بده آگاهیش یا کور کن
***
بارالها نور عینم دادهای
اعتبار نشئتینم دادهای
میکنم سجده به مهر کربلا
نعمت حبالحسینم دادهای
***
گفتیم که بر در موالی برویم
در شهر کرم حضور والی برویم
ای پایهگذار کاخ احسان و کرم
ما را مگذار دست خالی برویم
***
بر شعر زلال شاه بیتی تو حسن
اکسیر قریحهی کمیتی تو حسن
از درگه تو کسی نگردد مأیوس
والله کریم اهلبیتی تو حسن
***
ساقی به قدح میِ صفا میریزد
ساقی عرق شرم و حیا میریزد
خورشید، ستارگان نور افشان را
از عرش به پای مجتبی میریزد
***
ملک سرمست جام اهل بیت است
فلک در زیر پای اهل بیت است
خدا بر بام خلقت یک علم زد
و آن پرچم به نام اهل بیت است
امین وحی با کل ملائک
کبوترهای بام اهل بیت است
میان چارده نور الهی
حسن بدر تمام اهل بیت است
ابالفضل دلاور، عبد صالح
نگهبان خیام اهل بیت است
***
بیا صاحب زمان اینجا بقیع است
نوا خیزد ز جان اینجا بقیع است
به پشت نردهها قبر امامان
ندارد سایهبان اینجا بقیع است
همینجا بود شور محشر افتاد
حسن دنبال نعش مادر افتاد
شاخه طوبی را در آن کوچه زدند
نخل طوبی را در آن کوچه زدند
بچههای فاطمه شیون کنید
مادر ما را در آن کوچه زدند
ولیالله کلامی زنجانی
همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است
که زنده روح من از این محبت حسن است
اگر که بی حسنم سمت دوزخم ببرید
کلید جنت من در رضایت حسن است
به زیر منت دنیا نمیروم هرگز
همیشه گردن من زیر منت حسن است
عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن است
مسیح اگر که دمش مرده میکند زنده
ز گریه بحر حسین و عنایت حسن است
سکوت کردن او عین جنگ رو در روست
که صلح نقطه ی عطف ولایت حسن است
هنوز حک شده در لوح سینه ی تاریخ
جمل نشانه ی خشم و شجاعت حسن است
کجا روی تو برادر سخن به حق بشنو
حسین تحت لوای امامت حسن است
اگر برای حسینش به سینه میکوبیم
حسین گفتن ما تحت دولت حسن است
دعای مادر او بیمه میکند مارا
نگاه فاطمه فردا به امت حسن است
دلم خوش است که گریه به غربتش کردم
چه غم ز بار گنه تا شفاعت حسن است
شاعر: قاسم اسدي
رمضان بهشت خدا شده ز گل جمال تو یا حسن
مه نیمه اختر کوچک و مه نو هلال تو یا حسن
یم علم و حکمت و معرفت نمی از کمال تو یا حسن
دل دشمنان تو را برد نبوی خصال تو یا حسن

حالا كه آسمان دم باران گرفته است
طبع سرودنم چقدر جان گرفته است
از اين طراوتي كه پر از عطر نام توست
دور و بر مرا گل ريحان گرفته است
