آن حریمی که در آن دلها کبوتر می شود

آن حریمی که در آن دلها کبوتر می شود

  پر زدن تا محضر زهرا میسر می شود

 

عشوه معشوق و ابراز نیاز عاشقان

به وصال عاشق و معشوق منجر می شود

 

این نسیم عفو از آب و هوای گنبد است

هر سحر کل حرم از آن معطر می شود

 

در کنار دست صاحبخانه منزل می کند

زائری که وارد صحن مطهر می شود

 

آب سقاخانه اینجا طعم کوثر می دهد

عطر و طعمش موجب ایمان کافر می شود

 

هر دلی اینجا توسل کرد عرشی می شود

هر سری اینجا به خاک افتد سرور می شود

 

با تمام غصه ها هر طور می شد آمدم

گفتم از مشهد به بعد اوضاع بهتر می شود

 

من هو یعطی الکثیر بالقلیل آقای ماست

پاسخ یک خواهش اینجا صد برابر می شود

 

خوش به حال زائری که بعد مشهد آمدن

دل پسند زاده موسی بن جعفر می شود

 

عطر و بوی کربلا دارد حریمت،این گدا

کی دوباره زائر ارباب بی سر می شود

 

از حرم تا قتلگه،از قتلگه تا به حرم

این مسیر از اشکهای فاطمه تر می شود

 

حسین قربانچه


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:30 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آن خالقي که بر تن بي روح جان دهد

آن خالقي که بر تن بي روح جان دهد      

مهر تو رايگان به دل خاکيان دهد

 

شخص کريم، جودِ بلاشرط مي کند

آري خدا هر آنچه دهد رايگان دهد

 

هر نعمتي که داد خدا، بي سوال داد      

وصل تو را که خواسته ام بي گمان دهد

 

از خلقت تو خواست خداوند لامکان 

ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

 

گر جان دهم به يک نگهت سود با من است     

کالاي خويش را که بدين حد گران دهد؟

 

بي امتحان مرا به غلامي قبول کن 

رسوا شوم اگر دل من امتحان دهد

 

دارم اميد لطف تو گيرد چو دست من       

دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

 

می خواست گر خدای که نبخشد گناه ما

ما را چرا امام چنين مهربان دهد؟

 

آن پرچمي که بر سر بام حريم توست     

راه بهشت را به محبان نشان دهد

 

قلب"حسان" به ياد تو از غصه فارغ است 

در انتظار اين که به پاي تو جان دهد

 

روز جزا که در صف قرآن و عترتيم            

ما را امام ثامن ضامن امان دهد

(حبيب چايچيان"حسان")


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:30 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شب زنده دار ِحلقه ي گيسو نميشود

شب زنده دار ِحلقه ي گيسو نميشود

هركس كه خَم به آن خَم ابرو نميشود

 

تا از خودت سفر نكني كِي مسافري؟؟؟

هركس پريد و رفت پرستو نميشود

 

بر خاك آستانِ علي هركه سر نهاد

راضي به خواب روي پَر ِ قو نميشود

 

بيخود اسير ِ هر كس و ناكس نشو بدان

هر ضامني كه ضامن آهو نميشود


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باد زانو می زند... گلدسته را بو می کند

مریم سقلاطونی

امام رضا(ع)-مدح

 

باد زانو می زند... گلدسته را بو می کند

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

در لباس خادمان مهربانت، صبح ها

صحن و ایوان طلا  را آب و جارو می کند

می نشیند  کنج بست "شیخ حرّ عاملی"

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

تا اذان صبح... مانند نگهبان درت

ذکر بر می دارد و ...آهسته "یا هو" می کند

خادمی می گفت: با چشم خودش دیده است باد

آن به آن مثل گلی گلدسته را بو می کند

چشم می دوزد به چشم زائران تشنه ات

دور سقاخانه و فواره "هو هو" می کند

باد عاشق... با پر طاووس مخصوص حرم

صحن را آغشته از گل های شب بو می کند

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می آید حرم... این عطر را بو می کند


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(ع)-ولادت

محمود ژولیده

امام رضا(ع)-ولادت

 

گل کرده بهار سبزِ تقدیر و قضا

پُر شد ز شمیم عطرِ توحید فضا

لب هاست پر از ذکر و سلام و صلوات

حقا که رئوف اهل بیت است رضا


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در ازدحام حرم هركسي به تنهايي

در ازدحام حرم هركسي به تنهايي

گرفته دست دعا را به سوي آنجايي

كه جلوه كرده در آن جلوه اي مسيحايي

همان حريم قشنگي كه هست رويايي

خلاصه گشته در آن انتهاي زيبايي

پر از شميم بهشت است ازدحام حرم

نشسته اند ملايك به روي بام حرم

گرفته است پر و بالشان به دام حرم

نه اينكه دام تو گسترده اي بنام حرم

كه صيد عزم تو كرده به شور شيدايي

من از سجيه ات آموختم مسلماني

تويي كه عالم ديني و نطق قرآني

به من نگاه مي كني؟! نگاه يك آني

شبيه آن نگهي كه به سنگ سلماني

نمودي و همه ديدند چون مسيحايي

تو هشتمين نفري كه بهار مي آري

به زير سايه خود لاله زار مي آري

براي مردم مشهد وقار مي آري

به زير گام خودت كسب و كار مي آري

كسي نداشت در عالم چنان تو كارايي

تو در هنر نمايي قاليچه هاي كرماني

تو در شميم خوش اين گلاب كاشاني

تو زعفران خوش "عطر و دم "خراساني

تو منشا بركات تمام ايراني

تو در نهاني و اما هميشه پيدايي

فداي كاشي آبي نماي گوهرشاد

فداي زرد طلايي پنجره فولاد

فداي صحن بزرگي كه شد شفا آباد

كسي ميان حرم ناگهان ندا سرداد

شفا گرفت مریضی به دست آقایی

همين كه وا‍ژه به روي لبت تبسم كرد

كليم جلوه نمود و كمي تكلم كرد

سپس به طره ي تو طور را تجسم كرد

و بعد عطر تو طور را پر از ترنم كرد

پیمبری شده ای که نداشت همتایی

چندي ست محضرت به زيارت نيامدم

اين "من"كه در جوار شما بود دم به دم

من طائر شكسته پر شهر مشهدم

در حسرت پريدن بر گرد گنبدم

مرا بخوان و رها كن ز دست تنهايي

مرا دوباره بخوان و زشرم آبم كن

به جام باده بيفزا كمي خرابم كن

سپس به آتش عشقي فزون كبابم كن

مرا دعا كن و ققنوس مستجابم كن

مزن مرا به زمين و مكش به رسوايي


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آب حکمت از دمِ تیغ بیانش ریخته

آب حکمت از دمِ تیغ بیانش ریخته
تا حروف اسم اعظم از زبانش ریخته
اصل عصمت، برگ حکمت، بار رحمت سر زده است
هر کجا لطف از دل و دست و زبانش ریخته
رمزِ تسخیر پری در پلکهایش خفته است
سرِّ اعداد نجوم از دیدگانش ریخته
سرو بالای کمرْ باریکِ باغِ سرمدی
ایزد از نوک قلم طرح میانش ریخته
تا افق بر صفحۀ صحرا ضمانت خواه او
نقطه چین ردپای آهوانش ریخته
ننگ صیادی که قصد آهوان او کند
جوی شرم از پهلوی تیر و کمانش ریخته
از مدینه آمده است و هر قدم روییده گل
در بیابانی که گرد کاروانش ریخته
شد طلای حکمت از هُرم کلام او مذاب
زآن حدیثی کز لب گوهر فشانش ریخته
مهرِ تابانِ خراسان، اینکه در هر گوشه‌ای
ردپایی از دل غربت نشانش ریخته
آبِ حوضش اشک حور و سنگفرش صحن را
پولکِ پلکِ پری تا آستانش ریخته
هست انگشت فرشته بر ضریح او دخیل
سوخته بال ملک در شمعدانش ریخته
دستۀ کروبیان نقّاره‌زن بر در گهش
نور از گلدستۀ پاک ازانش ریخته
بی شک از رشک شفاعتهای او ابلیس هم
اشک، گرد گنبد دارالامانش ریخته


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]