در مزرع دل بذر وفا پاشیدند

سید هاشم وفایی

امام رضا(ع)-ولادت

   

در مزرع دل بذر وفا پاشیدند

گل های امید و آرزو روئیدند

با آمدن امام هشتم، از عرش

خنده به لبِ موسی جعفر دیدند

×××

این عطر حضوری که ز دور آوردند

از سبزترین باغ بلور آوردند

دیدند چو قدسیان رخ شمس شموس

از عرش صدا زدند، نور آوردند


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

چه خبر هست که در کون و مکان غوغا شد؟

ناصر شهریاری

امام رضا(ع)-ولادت

 

چه خبر هست که در کون و مکان غوغا شد؟

 چه خبر هست که اینگونه جهان شیدا شد؟

 چه خبر هست که پرهای ملائک وا شد؟

 چه خبر هست مگر معجزه ای برپا شد؟

 چه خبر هست که عطر نبوی پیچیده؟

 بوی یاس آید و عطر علوی پیچیده؟

 خبر آنست که رخشان گوهری می آید

 ز پی تیرگی شب سحری می آید

 خبر آنست که زیبا پسری می آید

 همچو حیدر به دو عالم پدری می آید

 خبر آنست که مرآت خدا آمده است

 هشتمین حیدر کرار رضا آمده است

 نجمه می خندد و باران زده بر چشم ترش

 شده آئینه در آئینه پدر با پسرش

 شمس دین آمده، خورشید شده خاک درش

 ازدحامی شده از فوج ملک دور و برش

 پشت در ولوله از خیل گداها شده است

 سر دیدار گل فاطمه دعوا شده است

 

 ز شمیمش همه جا پر ز خدا شد آری

 همه دل های غمین پر ز صفا شد آری

 ز نگاهش همه ی درد دوا شد آری

 سنگ سلمانی آن شخص طلا شد آری

 در حریم حرمش بوی خدا می آید

 عطر و بوی نجف و کرببلا می آید

 عالمی ریزه خور سفره ی جود و کرمش

 بخشش جرم همه خلق بود لطف کمش

 شده زر، خاک هرآنجا که رسیده قدمش

 افتخاری، شده جبرئیل غلام حرمش

 هر که شد زائر او رزق بهشتی ببرد

 هر که شد زائر او، فاطمه او را بخرد

 آن دلی هست خدایی که پریشان رضاست

 همچو سلمان شده هرکس که مسلمان رضاست

 تا ابد سینه ی ما ملک خراسان رضاست

 چشم ما لحظه ی آخر به دو دستان رضاست

 هر که زوار جگر گوشه ی احمد باشد

 شیعه ی محترم آل محمد باشد


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شکر صد بار خدا را که سعادت دارم

شکر صد بار خدا را که سعادت دارم

فرصت آمدن و عرض ارادت دارم

باز در کسوت یک عبد گدا آمده ام

من از این جامه به تن خلعت شهرت دارم

دست من نیست اگر بی سر و پا آمده ام

دست من نیست اگر شوق زیارت دارم

قصّه ی پنجره فولاد و مرا می دانی

من به بوسیدن این پنجره عادت دارم

در این میکده خیمه زده ام شاهد باش

دست امید به دامان اجابت دارم

این دل مرده ی من زندگی اش دست شماست

من خودم خوب به این نکته عنایت دارم

معجزه از تو عجیب است مگر من حتّی

به گدایان تو هم چشم کرامت دارم

حاجتم را ندهی پیش خودم خواهم گفت

او مرا خواسته پیداست که قیمت دارم

" داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم "

این سلامی است که تا صبح قیامت دارم

پدرم گفت تو هم خادم این آقا باش

خادمی کردم و عمریست که عزّت دارم

خوشتر از طعم عسل طعم دعای سحر است

با همین زمزمه ها راه به رحمت دارم

شرط آن سلسله ی زرد تو را یادم هست

هر چه دارم من از آن شرط ولایت دارم


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خواهی که در این زمانه انسان باشی

خواهی که در این زمانه انسان باشی

باید که زلال،مثل باران باشی

بر شاهی و تخت و تاج هم تن ندهی

گر نوکر سلطان خراسان باشی

شعر از: سعید محمدی

با تشکر از آقای سعید محمدی بخاطر ارسال این شعر


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در دیده تمنّای رضا را دارم


در دیده تمنّای رضا را دارم

در سینه محبّت شما را دارم

در هر سفری که مشهدت می آیم

احساس بهشت با صفا را دارم

 

صحن و حرم و گنبد و ایوان طلا را عشق است

به به، به خدا پنجره فولاد رضا را عشق است

امشب همه جنّ و ملک، واله و سرگردانند

در روبروی مرقد او،دارُالشّفا را عشق است

 

گویند برات کربلا دست شماست

یا ضامن آهو، عرفه، مهر وَ امضایش کن

 

در صحن رضا هستم و دل در حرم ثارالله

این هم ز کرامت شده عیدی شب میلادم

 

در صحن رضا هستم و دل در حرم ثارالله

این هم ز کرامت شده عیدی شب میلادم

 

ای کاش کبوتری به گنبد باشم

راهیّ ضریح یا که مرقد باشم

از لطف، عنایت وَ نگاه سلطان

ای کاش که ذیعقده به مشهد باشم

 

در صحن رضا حسّ عجیبی دارم

در کنج دلم، امّن یُجیبی دارم

هر لحظه به یاد حرم ثارالله

آوای دل انگیز غریبی دارم

 

با تشکر از جناب آقای محمد مهدی عبدالهی بخاطر ارسال این اشعار


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]