امشب هواي سينه روحانيست ياران

امشب هواي سينه روحانيست ياران

دنيا به چشمانم چه نورانيست ياران

امشب دلم شور عجيبي باز دارد

صحن دلم ابري و طوفانيست ياران

از غصه نه اين بار از شاديست اشكم

چشمم دوباره سخت بارانيست ياران

امشب تمام التماسم وصل يار است

كمتر اگر خواهم كه نادانيست ياران

ما و رهايي از كمند يار؟؟ هيهات...

دل در حصار عشق زندانيست ياران

هستم غلام درگه سلطان عالم

ارباب من شاه خراسانيست ياران

بر دل رسد عطر حضورش...شاه آمد

پايان آن دوران هجرانيست ياران

كافر سخن كوتاه كن اسرار پنهان

گاهي سخن عين پشيمانيست ياران

 

شاعر : هاشم مصطفوی


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای واسطه ی فیض خدا بر مردم

ای واسطه ی فیض خدا بر مردم

ای قبله ی هفتم،ای امام هشتم

از جانب خواهرت سلام آوردند

این هشت رباعی که رسیدند از قم

---

ای نور که تابیده شدی بر ظلمات

ای مَقدم تو مایه ی خِیر و برکات

در ارض و سماوات همه می گویند:

 

بر نورِ دلِ موسی جعفر صلوات

---

پیدا ز رُخ تو نور ثاقب باشد

بر درگه تو فرشته حاجب باشد

بر هر که شود زائر قبرت در طوس

فرمود نبی:بهشت واجب باشد

---

ای آنکه بود مهر و ولایت دینم

نام تو دهد به وقت غم،تسکینم

باید که خودت نگاه لطفی بکنی

تا سلسلة الذّهب شود آئینم

---

معنای بلند إنّما هستی تو

مصداق شریف هَل أتی هستی تو

ایمن ز عذاب می شود هرکس که

گوید:(أنا مِن شُروطِها)هستی تو

---

بر شوکت جاودانی تو صلوات

بر عصمت آسمانی تو صلوات

نومید نرفته هیچ کس از در تو

بر رأفت و مهربانی تو صلوات

---

هر کس که زند تو را صدا،می آئی

بیمار شود،بهر شفا می آئی

خوشبخت کسی بود که بر درگه تو

یک بار بیاید تو سه جا می آئی

---

ای قطعه ای از بهشت خاک حرمت

ای چشم همه به دست لطف و کرمت

هرچند بضاعتم همین بود،ولی

این هشت رباعی به فدای قدمت


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

علی بن موسی الرضا

علی بن موسی الرضا

در روز ولادتت به مشهد آیم

در صحن نو و عتیق مرقد آیم

با کسب اجازه از امام هشتم

با قلب شکسته رو به گنبد آیم

شاعر ومداح اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:37 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دوست دارم صدات كنم تـوهـم منونـيگا كـني

دوست دارم صدات كنم تـوهـم منونـيگا كـني

مـن تـورونـيگا كـنـم تـوهـــم مـنــوصدا كني

قـربـون چـشـا ت بـرم ا ز راه دوري اومـدم

جا ي دوري نـمــيـره اَ گَـه به مـن نـيگا كني

دل مـن زنـد و نِـيِـه تـو ئي كه تنها مـيـتـوني

قـفـســـو و ا كـنــي و پــرنـــده رو رهـا كني

ميشه كـنـج حـرمـت گـوشـۀ قـلـب مـن با شـه

مـيـشــه قـلـب مـنـو مـثـل گـنـبـدت طلا كني

توسرت شـلـوغـه زيردست وپا ت فـراوونَـن

ازخـدا مـيـخـــوام كـمـي به زيرپا نـيگا كني

تـوغـريبي و مـنـم غـريـبـم ا مّـا چي مـيـشـه

ايـن دل غــــريـبـه روبــا خــودت آشـنا كني

دوست دارم توايوون آئينه ات صبح تاغروب

مـن با تـوصـفــا كـنــم تـوهــم مـنـودعا كني

به و فا ي كـفـتـراي حـرمت مـنـم مـيـخـوام

كـفــتـري با شـم كه تـنـهـا تـومـنـوهـوا كني

د لـمـو گـره زدم به پـنجره ات دارم مـيـرم

دوست دارم تا من ميام زودگره هارووا كني

صدهزاردفعه ام شده پاي ضريح زارميزنم

تا د لـت يه با ر بـسـوزه د ر د مـو دوا كني

دوست دارم كه ازحالا توصبح محشرهميشه

من رضا رضا بگـم تـوهـم مـنـو رضا كني


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

با دلی محرم، طواف حج سلطان آمدم

صابر خراسانی

امام رضا(ع)-ولادت و مناجات

 

با دلی محرم، طواف حج سلطان آمدم

حاجی ام از آن زمانی که خراسان آمدم

در کنار تو به حس بی نیازی می رسم

درد دارم بی تو که دنبال درمان آمدم

روبروی پنجره فولاد گریه می کنم

مشهد ابری بود که مانند باران آمدم

گنبد تو آسمان را آفتابی می کند

من دمت را گرم دیدم چون زمستان آمدم

شاید اصلاً آن سگی بودم که آمد در حرم

گر چه در چشم همه مانند سلمان آمدم

روز میلادت شنیدم سفره ات پهن است که

این چنین من دست پاچه مثل مهمان آمدم

فرض کن آن بچه آهویم که با صد آرزو

لنگ لنگان دیدن شاه خراسان آمدم


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

از عیانی عنایت عین اعیان می شود

از عیانی عنایت عین اعیان می شود
دست خالی هر که راهی خراسان می شود

از کبوترهای دست آموز گنبد بشنوید :
خوش به حال هر که بر این سفره مهمان می شود

ارزش یک عمر دارد ساعتی در این حرم
در مصاف عشق اغلب عقل حیران می شود
اشک می ریزند بر گِرد ضریحش عاشقان
گاه حتی بی دعای نوح ؛ طوفان می شود
ارزش انگور گاهی کمتر از یاقوت نیست
ریگ در دستان او لعل بدخشان می شود
سرمه ی چشم ملائک بوده خاک پای او
صخره زیر  گام او تخت سلیمان می شود
اقتدار شاه یعنی گاه تعداد اسیر
بیشْ از گنجایشِ محدودِ زندان می شود
آنکه می گیرد شفا سمت طبیبش برنگشت !
خوش به حال آنکه دردش سخت درمان می شود

رفته رفته سخت خواهد شد دل بی مرحمت
سینه ای که دست رد خورده ست سندان می شود
بی نفس می افتم از پا در میان خوابها
هرکجا می بینم آهویی هراسان می شود
من پناه آورده ام امشب به تو ای وای من !
آهویی در خانه ی صیاد پنهان می شود

 

اصغر عظیمی مهر

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مسيح مي دمد از تربت مطهر من

مسيح مي دمد از تربت مطهر من
فضاي طوس نه، عالم بود معطر من
فرشتگان همه زوار زائرين منند
بهشت گشته بهشت از بهشت منظر من
منم عزيز دل فاطمه امام رضا
که خلق کرده خدا خلق را به خاطر من
عجيب نيست اگر زائري که قبر مرا
به بر گرفته بگيرد قرار در بر من
هزار موسي عمران به سجده افتادند
در اين حريم به خاک مسيح پرور من
دلي که زائر من مي شود مزار من است
خوشا دلي که شد اين جا مزار ديگر من
شکسته اي که صدا مي زند مرا از دور
جواب مي شنود بارها ز داور من
ز هر دري که شود زائرم به من وارد
درست چهره به چهره بود برابر من
من آفتاب خدايم جهان در آغوشم
شما حضور من و عالم است محضر من
کتاب منقبتم را تمام نتوان کرد
اگر شوند همه انس و جان ثناگر من
کسي که زائر من گشت دوستش دارم
روا بود که خطابش کنم برادر من
الا تمام خراسانيان پاک سرشت
خجسته باد شما را طواف مقبر من
فرشتگان چو کبوتر به دورتان گردند
به شرط آن که بگرديد دور زائر من
به زائرين من اينک نصيحتي است مرا
که احترام بگيريد از مجاور من
اگر به مرقد من نيز دستتان نرسيد
زنيد بوسه به قم بر مزار خواهر من
هزار حيف که قدر مرا ندانستند
که بود هر نفس من غم مکرر من
هزار بار عدو مخفيانه کشت مرا
خداي نگذرد از قاتل ستمگر من
شرار زهر مرا در دل آتشي افروخت
که آب گشت همه عضو عضو پيکر من
چو شخص مار گزيده به خويش پيچيدم
خدا گواست چه آورد زهر بر سر من
ميان حجره زدم دست و پا غريبانه
جواد بود و من و لحظه هاي آخر من
دو دست خويش گشود و گرفت اشک مرا
فتاد تا که نگاهش به ديدة تر من
زنان شهر خراسان گريستند همه
زدند بر سر و سينه به جاي مادر من
به روز حشر نسوزد جحيم "ميثم" را
که بوده با سخن و سوز خويش ياور من

 

غلام رضا سازگار


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آشنای همۀ غریبه‌هایین آقاجون

آشنای همۀ غریبه‌هایین آقاجون

واسۀ غریبه‌ها هم آشنایین آقاجون

از تو دورم که باشم عطر شما را دوس دارم

حرم طلایی امام رضا رو دوس دارم

توی ذهن آسمون یه گنبد طلاییه

حرمی که وسعت زلال آشناییه

جاده‌ها می‌دَوَن و خسته و بی‌همنفسن

تا به درواز‌ۀ روشن خراسون برسن

دستۀ پروانه‌ها سر می‌رسن از آسمون

دخیل رنگی‌ می‌شن روی ضریح سبزتون

آسمون دامنشو پر می‌کنه از ستاره

وا‌سۀ کبوتراش دونۀ نذری میاره

همۀ فرشته‌ها به گنبدش رو می‌کنن

صحنو با گریه‌هاشون هی آب و جارو می‌کنن

نسیما می‌رسن و با نوحه همزبون می‌شن

ابرا گریه می‌کنن، چشمه‌ها روضه‌خون می‌شن

شعرا با اسم شما همیشه آسمونین

واژه‌ها آهوای تشنۀ مهربونین

آشنای همۀ غریبه‌هایین آقاجون

واسۀ غریبه‌ها هم آشنایین آقاجون

از تو دورم که باشم عطر شما را دوس دارم

حرم طلایی امام رضا رو دوس دارم

محمد سعید میرزایی

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]