سر زند هر بامداد از طرف بامت آفتاب

سر زند هر بامداد از طرف بامت آفتاب
می كند هر روز از مشرق سلامت آفتاب
سر برون می آورد هر روز و پنهان می شود
تا دو نوبت از افق بر احترامت آفتاب
گر تو بگشایی نقاب از چهره، ای شمس الشموس
كمتر است از ذره در پیش مقامت آفتاب
هر كجا خورشید می تابد نشان روی توست
می رساند بر همه عالم پیامت آفتاب
ای مه برج ولایت، ای رضا خورشید دین
ای كه باشد كمترین عبد و غلامت آفتاب
گر كشد قهر تو روزی تیغ بر روی فلك
كی توان گردد سپر پیش حسامت آفتاب
گر دهی فرمان كه سر از چاه مشرق برمیار
حاش لله سر بپیچد از كلامت آفتاب
تا بماند جاودان این روشنایی می كند
توتیای دیده، خاك زیر گامت آفتاب
روز محشر زان سبب سوزنده تر آید پدید
تا كه بستاند زدشمن انتقامت آفتاب
نی عجب گر شعر «خسرو» روشنی بخشد به دل
روشنی افزون كند از فیض نامت آفتاب

شاعر:محمد خسرونژاد(خسرو)


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مارو تو صفاده به صفای صلوات.

مارو تو صفاده به صفای صلوات.

همراه ملک شوبه نوای صلوات.
گلزار بهشت است بهای صلوات.
گوی همه جاهست صدای صلوات.
خواهی ک مشکلت شود آسان اینک.

بفرست برمحمدوآلش صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]

یا ثامن الحجج به امید نگاه تو

علیرضابیاتانی

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

یا ثامن الحجج به امید نگاه تو

دل را سپرده ام به حریم پناه تو

صدها سلام خاصه بر روی ماه تو

از این گدای بی هنر روسیاه تو

من از ازل گدای تو بودم و همچنان

بر سینه ام مدال گدایی است، بی گمان

اصلا محبت تو عجین است با دلم

از مشهد تو فاصله ای نیست تا دلم

می لرزد از تلاطم نقاره ها دلم

به به! چقدر با تو شده با صفا دلم

مدفون به ارض طوسی و از خانواده دور

ساقی مباد یک نفس از جام باده دور

دستم بگیر حضرت سلطان، امام عشق

تکبیر گفته ام به هوای قیام عشق

چیزی نمانده پر بزنم تا مقام عشق

وقتی که می شود غزلم همکلام عشق

زیباترین سروده ی هستی است مشهدت

ترکیب بند پنجره فولاد و گنبدت

مرغ دلم هوایی مشهد شد و پرید

دلتنگی ام برای تو بی حد شد و پرید

از کوره راه حادثه ها رد شد و پرید

دل، بی خیال فاصله شاید شد و پرید

اشکی به روی گونه نشست و چکید و بعد...

یک "السلام"بر لبم از دل دوید و بعد...

دست نوازشی که کشیدی تو برسرم

دیدم ضریح پاک تو را در برابرم

آقا! من خراب کجا و کجا حرم؟؟!!!

ای کاش از این مکاشفه سر در بیاورم

ای آیه های یوسف و اخلاص و نور، تو

والشمس تو، کوثر و لقمان و طور، تو

شمس الشموسی و حرمت آسمان من

وصف تو را چگونه بگوید بیان من؟

ای حجت رئوف خدا؛ مهربان من

شکر خدا که عشق شما شد از آن من

این بی قراری دلم اصلا عجیب نیست

جز اهل بیت؛ هیچ حبیبی حبیب نیست


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:23 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مدح و مناجات امام رضا(ع)

احسان محسنی فر

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

بر درد عشق نسخه و درمان اثر نکرد

مرهم برای زخم غم تو ثمر نکرد

تنها حریم پاک تو داریم زآن زمان

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

از هر قبیله ای به تو امید بسته اند

نبود کسی که چشم تو بر او نظر نکرد

شاهنشه غریب، امیر رئوف طوس

دل نیست، آنچه داغ تواش پر شرر نکرد

در بازکن که از ره دوری رسیده ام

این خسته بی دلیل در این ره، خطر نکرد

امشب، سحر دوباره به کوی تو آمدم

مخمورم و به شوق سبوی تو آمدم

بر حال من به جان جوادت نگاه کن

فکری به حال این دل بی سرپناه کن

بر زائران پاک تو من غبطه می خورم

آقا ترحمی به من پر گناه کن

امشب برات کرب و بلای مرا بده

ما را دوباره زائر آن بی سپاه کن

گر این زیارتم شده دیدار آخرین

در روز حشر یاد من رو سیاه کن

در راه عشق، اهل غم و درد خواستی

با چشم نافذت تو مرا مرد راه کن

مولا به جان ما تو بگو با امام عصر

یوسف بیا بخاطر من ترک چاه کن

تا روز حشر نوکری ات افتخار ماست

اینجا بهشت روی زمین جنت الرضاست


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ولادت امام رضا(ع)

ژولیده نیشابوری

امام رضا(ع)-ولادت

 

شب است و منادى ندا مى كند

مریدان حق را صدا مى كند

كه امشب درِ رحمت خویش را

خدا بر رخ خلق وا مى كند

ز خمخانۀ شب شراباً طهورا

به پیمانه ی انّما مى كند

ز رحمت به موسى بن جعفر خدا

گران هدیه اى را عطا مى كند

به نجمه عطا كرده حق آیتى

كه حق را ز باطل جدا مى كند

قدم زد على بن موسى به عالم

كه عالم بر او اقتدا مى كند

به شمس الضحى داده شمس الشموسى

كز او شمس كسب ضیا مى كند

درخشید رخشنده مهرى كه مهرش

مس قلب ما را طلا مى كند

چو جدّش ز رفعت برد گوى سبقت

كه صبر بلا در قضا مى كند

ز نام على نام او گشته مشتق

كه توصیف او هل اتى مى كند  

بود عصمت فاطمى را دُرِ ناب

كه شرم از رخ او حیا مى كند

بود او حَسَن را علمدار صلحى

كه پاینده دین خدا مى كند

بُوَد وارث نهضت سرخ عاشور

كه كاخ ستم را فنا مى كند

بود در عبادت چو زین العباد

كه بر شیعیانش دعا مى كند

چو بحرالعلوم است دریایى از علم

كه فكر بشر كیمیا مى كند

ز فقه الرضا زنده شد فقه صادق

كه تضمین آن با ولا مى كند

اگر اژدها كرد موسى عصا را

رضا این عمل بى عصا مى كند

كند زنده در پرده تصویر شیران

ببین پور موسى چه ها مى كند

اگر آهویى را به دامى ببیند

ز دام بلایش رها مى كند

بود او طبیبى كه بى نسخه درمان

ز ما دردها را دوا مى كند

چو بابش بود مظهر جود و بخشش

كه حاجات ما را روا مى كند

ز بس كه رئوف است از ما خدا را

ز فرط رضایش رضا مى كند

رسول خدا را بود پارۀ تن

كه وصفش رسول خدا مى كند

خدا را زیارت كند هر كه او را

زیارت به صدق و صفا مى كند

به دیدار قبرش رود هر كه یك بار

تلافى آن را سه جا مى كند

به «ژولیده» او داده قولى كه فردا

به قولى كه داده وفا مى كند


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:21 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حضرت سلطان

هر كس دهان به مدح شما باز مي كند

عيسي مسيح گشته و اعجاز مي كند

 

آن كس كه يك سحر شده مهمان خانه ات

هنگام رفتن به جنان ناز مي كند

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:20 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ز شوق کیست یارب اینچنین گمکرده راه آهو

 

ز شوق کیست یارب اینچنین گمکرده راه آهو
که هر جا می‌رسد جای دگر دارد نگاه آهو
نگاهش محملِ کیفیتِ شام غریبان است
چه غم دارد خدایا در شبِ چشمِ سیاه آهو؟
همه سرمایه‌اش داغ است و سودش اشک تنهایی
چو شمعش نیست استعداد کسب مال و جاه، آهو
به چشم حلقۀ دام، اعتبارِ عذرِ غفلت را
ندارد جز نگاه بیگناه خود، گواه آهو
وگر عذرِ نگاهِ بی‌گناهش بی‌ثمر افتد
ندارد غیرِ لطفِ ضامن آهو، پناه آهو
که آن آیینهْ حضرت چونکه عرض جلوه می‌فرمود
هزار آهو پی‌اش می‌آمد از حسرت که آه، آه، او
به کهساری که مهتابِ خرامش سایه اندازد
شراری می‌شود هر سنگ و می‌افتد به راه، آهو
توانَد شب به شب از دور نور گنبدش بیند
نیابد گر چه روزی بار در آن بارگاه آهو
تواند شب به شب در دشت غربت صید عطرش را
به صد امید بنشیند به راهش تا پگاه آهو
نسیم نوبهار رحمت است و در قدمهایش
به زاری می‌گذارد سر به تقلیدِ گیاه آهو
از آن روزی که چشمانش ضمانت خواه چشمش شد
هزاران رود، خجلت بُرد و آمد عذرخواه، آهو
بنازم فرّ آن سلطان که چون در صید دل آید
برانگیزد هزاران دشت از گردِ سپاه آهو
در آن کشور که منشور عدالت گستر آمد او
نگردد ناامید آدم، نماند بی پناه آهو
چه نیکو فال من آمد، کز این سرگشتگی‌ها باز
به پابوس تو آمد شعرم این گمکرده راه آهو...


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:20 PM ] [ مهدی گلشنی ]