کوی تو مروه جانست و حریم تو صفاست

کوی تو مروه جانست و حریم تو صفاست
صحن تو چون عرفات و حرمت همچو مناست
روضه است روضه رضوان و مزار تو بهشت
زان سب موج زنان در حرمت نور خداست
کعبه جانی و زمزم زحریمت جاری
بر گلو سوز عطش زمزم تو آب بقاست
هرکه بر زخم دل خویش شفا می خواهد
خاک تو مرهم زخم است و غبار تو شفاست
شُسته از هر دو جهان دست نیاز خود را
آن که در بارگه جود و سخای تو گداست

 

تربتت را که بود آیینه دار هستی
 جنّت روی زمین گر که بخوانیم بجاست
خورده پیوند دل من به ضریح حرمت
دل از آن روست که آیینۀ ایوان طلاست
تربت پاک ترا زائرم این قبله مراد
مُحرم کوی توام،کوی تو حجّ فقراست
باز کن پنجره را با نظر لطف ببین
پشت این پنجره بیمار تو سرگرم دعاست
در حریم حرمت گرکه شوم خاک خوش است
پای زوّار ترا گر که زنم بوسه رواست
رایت مهر تو در خانه دلهاست بلند
خیمه عشق تو در سینه عشاق بپاست
گوشه ای از حرمت وسعت جنّات نعیم
خوشه ای از کرمت خرمن احسان و سخاست
جز حریم تو بگو عرصه گه رحمت کو؟
غیر کوی تو بگو درگه امیّد کجاست؟
یا رضا سر بدهم یا بنهم چهره به خاک
آنچه حکم از تو بر آید دل من نیز رضاست
ای که سوزد به محیط حرمت شمع دو چشم
وی که پروانه اشکم به حریم تو رهاست
نکشم منّت خورشید که از پرتو عشق
مثل ایوان حریمت دلم آیینه سراست

 

 

شاعر : محمد ناری


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای نام تو خوشبوتر از آلاله و شب بو

ای نام تو خوشبوتر از آلاله و شب بو
یک عالمه گل کاشته ام در خم ابرو

خورشید هم از شرق نگاه تو می آید
هر صبح که در بند کنی حلقه ی گیسو

از دانه ی اشک دل زوّار تو روئید
بر گِرد ضریح تو چنین حلقه ی بازو

مشغول طواف حرمت، هر چه کبوتر
مهمان صفای قدمت هر چه پرستو

تصویر فلک یکسره در صحن تو پیداست
از بس که به آن بال ملائک زده جارو

تا صید کند یک نظر از گوشه ی چشمت
صیّاد که ناله زده: یا ضمن آهو

پیش تو دراز است مرا دست گدایی
با کاسه ی دل، کاسه‌ی سر، کاسه ی زانو

ای ناب ترین مایه ی الهام غزلها
با تو چه نیازی است به معشوق و لبِ جو

بیمار توأم آقا! نذرت دل تنگم
بنویس برای دل من نسخه و دارو

عباس احمدی


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

رواق اینجا رواق آنجا شکفته عطر شب بوها

رواق اینجا رواق آنجا شکفته عطر شب بوها

همه آئینه ها بر کف چراغی رنگ جادوها

کشیده آسمان دستی بر آن دیوار فیروزه

که سرشار است از گل ها و پرواز پرستوها

به جای در زدن تنها کلید بوسه ای کافی است

که بگشوده است این درها چو رخسار پری روها

صدای آبشار از حنجر گلدسته می بارد

که دریایی کند طوفان ز حق حق ها و هوهو ها

نسیمی می وزد آرام در خواب کبوترها

هیاهو می دود از شوق مثل بچه آهوها

اگر چه میوۀ ممنوعه را ... اما خدا بخشید

بیائید ای بنی آدم بهشتی هست این سوها

 

میثم مؤمنی نژاد


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]

با ماه و ستاره ها سفر داری که؟

 

با ماه و ستاره ها سفر داری که؟

ای ماه به برکه ها نظر داری که؟

در چاه به شوق روی تو می چرخند

از حال کبوتران خبر داری که...

***

بی تو همه خواب های من «کابوسی»

با تو همه شب «ضریح رویابوسی»

من برکۀ عاشقم پر از قصۀ ماه

حالا به سرش زده ست دریابوسی...

***

از لحن نگاه من تو می خوانی که...

هی گیسوی لطف را می افشانی که...

هرچند که دشت از دلم بی خبر است

می دانم که تو خوب می دانی که...

***

این شاه که بار عام خاصی دارد

هر بنده به او پیام خاصی دارد

من دورم از او دلم به او نزدیک است

دلبستگی ام پیام خاصی دارد

***

با غربت من کنار می آیی که؟

بالین من ای بهار می آیی که؟

یک بار من و سه بار تو( وعدۀ توست)

هر بار سر قرار می آیی که؟

 

سید مهدی حسینی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:24 PM ] [ مهدی گلشنی ]