بیا كه قبلۀ دل، كعبۀ رضا این‌جاست

بیا كه قبلۀ دل، كعبۀ رضا این‌جاست

بیا كه مشرق انوار كبریا این‌جاست

بیا به طور تجلی بیا به بزم حضور

بیا كه معنی والشمس و والضحی این‌جاست

دری كه هر كه بساید به آستانش سر

ز رنج و محنت و غم می‌شود رها این‌جاست

اگر كه ملتجی و مضطر و پریشانی

بیا كه مقصد ارباب التجا این‌جاست

بیا به عرض نیاز و ادب كه ز امر خدا

كسی كه تابع حكمش بود قضا این‌جاست

به‌هوش باش در این آستان عرش‌نشان

كه ركن دیـن خدا، فخر ماسوا این‌جاست

بیا كه درگه شمس الشموس، رأس رئوس

كه خلق راسـت به خلاّق رهنـما این‌جاست

مزار رهبر هشتم امان خلق جهان

قویم عروه دیـن مشهد لقا این‌جاست

بـه پای عجز و بـه حال خلوص درآی

به ایـن حرم كـه سرِچشمـۀ بقـا این‌جـاست

بیا به روضۀ رضوان و وادی ایمن

بیا كه حجْـر و حجَـر، زمزم و صفا این‌جاست

دهید مژده به بیمار و دردمند غمین

كه آن‌كه هست به درد و مرض شفا این‌جاست

جمال صبح ازل، نـور دیـدۀ حیدر

سلیل خیر رسل ختـم انبیـا این‌جاست

امام ثامن ضامن علـیّ بن مـوسی

بـزرگ حجت حق، آیت خدا این‌جاست

بیـا بیـا و طلـب كن هـر آن‌چـه می‌خواهی

كه منبع كرم و معـدن سخـا این‌جـاست

بیا چـو «لطفی صافی» بگو به بانگ رسا

بیا كه روضۀ سلطـان دین رضا این‌جاست

به گوش «لطفی صافی» سروش غیب، سرود

بیا كـه روضۀ سلطـان دیـن، رضـا این‌جاست

 

آیت‌الله‌ صافی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]

تو آمدی و بر این باغ آبرو دادی

تو آمدی و بر این باغ آبرو دادی

بهار بودی بر باغ رنگ و بو دادی

قدم به خاك نهادی تمام هستی را

به پاس مقدم خود قدر و آبرو دادی

ظهور كردی و آفاق از تو روشن شد

به چشم بی رمق مهر و ماه سو دادی

ز فیض نور خود ای آفتاب هستی بخش

به آسمان و زمین جلوه ای نكو دادی

تو هشتمین خم جوشندۀ تولائی

كه بر تمامی تشنه لبان سبو دادی

ز هجرتی كه تو را از مدینه كرد جدا

چه حسرتی به دل بی قرار او دادی

ز جای پای تو سبز است خاك نیشابور

به خاك پاك خراسان تو آبرودادی

كلام وحی ز لب های تو شنیدن داشت

كه شرح حصن ولا را تو مو به مو دادی

نماز عید تو شد یك حماسۀ دیگر

پیام بر همه از لاتفرقو دادی

به هركسی كه به دارالأمان تو رو كرد

همیشه فرصت و امكان گفتگو دادی

فدای قلب رئوفت شوم كه دل ها را 

كبوترانه به این آستانه خو دادی

عجیب نیست زتو گر به گوشه چشمی

جواب این همه چشم پر آرزو دادی

برای عرض ارادت «وفائی»آمد و گفت

سیاه نامۀ ما را تو شستشو دادی

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دوباره دل زکمند گناه می گیرم

دوباره دل زکمند گناه می گیرم

در آسمان خراسان پناه می گیرم

نگاه لطف شما بر همه نمایان است

که سهم خود را از این نگاه می گیرم

مقیم شهر بهشت توام به رستاخیز

فرشته های حرم را گواه می گیرم

که هر چه بودم،همسایه ی رضا بودم

تو را برای خودم تکیه گاه می گیرم

به وقت بردن نام تو در امین الله

تو را بجای علی اشتباه می گیرم

علی کشور مایی ،امیر ایرانی

به سمت و سوی حریم تو راه می گیرم

اگرچه گریه ی زائر شفاست اما من

شفای درد دلم را ز آه می گیرم

به غیر درگهتان ملجائی نمیدانم

فقط به پای ضریحت پناه می گیرم

"ز آستان رضایم خدا جدا نکند"

که روزی از در این بارگاه می گیرم

به سبک سبز غزل گونه ی خراسانی

صله زپنجره فولاد شاه می گیرم

شاعر: نوید اطاعتی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:18 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خاطرم هست گریه ی مادر

خاطرم هست گریه ی مادر

حال و روز مرا به هم می ریخت

قطره قطره نمای گنبدتان

از دو چشمان مادرم می ریخت

 

منم آن کودکی که صدها بار

گم شدم در میان زائرها

کاش پیدا نمی شدم هرگز

مثل قافیه های شاعرها

 

یادتان هست اولین دفعه

ذوق کردم برای گلدسته؟

من همان کودکم که با لطفت

قد کشیدم به پای گلدسته

 

پایِ بستِ حرم شدم پابست

دل خود را به پنجره بستم

آنقدر از شرابخانه ی تو

آب انگو خورده ام مستم

 

تا میان حرم رسیدم از -

قید و بند جهان شدم آزاد

آدم احساس می کند شاه است

بعد سجده میان گوهرشاد

 

تو و ایل و تبار تو سلطان

بنده ی بنده زاده ات هم من

سرور خانواده ی من تو

نوکر خانواده ات هم من

 

هرکجا خورده ام زمین گفتم

"یار بی دستی ام امام رضاست"

بارها گفته ام فقیرم من

"همه ی هستی ام امام رضاست"

 

گردنم زیر دین لطف شماست

من نمک گیر این حرم هستم

جای دیگر ندارم آقاجان

من که زنجیر این حرم هستم

 

سروَری که در این حرم دیدم

با گداها کنار می آید

دل ما را ببند یک گوشه

گاه این دل به کار می آید

 

تو به ما لطف کرده ای دائم

ولی از ما همیشه لجبازی

این گدا هم گدا نشد آخر

نکند دورمان بیندازی؟!

***

 

داود رحیمی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:17 PM ] [ مهدی گلشنی ]

این جا ره امید کسی سد نمی شود

این جا ره امید کسی سد نمی شود

کس نا امید از حرمت رد نمی شود

این جا دعا به مرز اجابت رسیده است

راه دعای اهل دعا سد نمی شود

مهمان این حریم بهشتی، بهشتی است

حال کسی که با تو بود بد نمی شود

بین همه ز رأفت تو صحبت است وکس

مانند تو به مهر زبانزد نمی شود

ای انعکاس مهر چنان تو کسی دگر

آئینه دار خُلق محمدّ نمی شود

حسرت بَرد کسی که به چندین بهار عمر

بهر زیارت تو مقیّد نمی شود

هرکس رسیده است به جائی ز لطف توست

بی التفات تو که مؤید نمی شود

بی بهره از ولایت تو روز رستخیز

مستوجب عنایت ایزد نمی شود

بسیار رفته است «وفائی» سفر ولی

جائی دگر به خوبی مشهد نمی شود

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:17 PM ] [ مهدی گلشنی ]